ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

تدبر در سورهٔ انشقاق، بخش دوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است.

حساب یسیر و نسبت آن با حق‌الناس و لمم

ما در جلسهٔ پیش هم مبانی ارائه کردیم و هم ــ اگر اشتباه نکنم ــ دستهٔ اول سورهٔ انشقاق را گفتیم؛ سیاق اول را گفتیم. پیش از ورود به دستهٔ دوم، پرسشی از همان بحث باقی مانده است. خلاصهٔ پرسش این است: شما گفتید در حساب یسیر ممکن است بخشی از گناهان ندیده گرفته شود؛ آیا حق‌الناس‌های ریز هم ممکن است محاسبه نشود یا آسان گرفته شود؟ در حالی که شنیده‌ایم حق‌الناس ریز و درشت ندارد و انسان ریزترین اعمالی را هم که انجام دهد خواهد دید.

اولاً بنده اصلاً اشاره‌ای به حق‌الناس نکردم. تفکیک میان حق‌الناس و حق‌الله نکردم که بگویم حق‌الناس اگر ریز باشد خداوند می‌بخشد. حق‌الناس اسمش رویش است. کی باید ببخشد؟ ناس باید ببخشد. این، به‌طور مستقیم، ربطی به خدا ندارد؛ به این معنا که مجرای عفو آن، رضایت مردم است نه عفو بی‌واسطهٔ حق‌الله.

البته خداوند مالک مطلق است و می‌تواند انسان‌های دیگر را از من راضی کند، در صورتی که من نتوانم به ادای وظیفه‌ام نسبت به انسان‌های دیگر به‌طور کامل عمل کنم. در ادعیه، مثلاً امام سجاد علیه‌السلام در صحیفهٔ سجادیه دعایی هست که حضرت خطاب به خدا عرض می‌دارد: خدایا، آن کسانی که من نمی‌توانم حق آنان را ادا کنم، نمی‌توانم آنان را از خود راضی کنم، حقوقی از آنان ضایع کرده‌ام و دسترسی به آنان ندارم، یا به هر ترتیب امکان راضی‌کردنشان برای من وجود ندارد، خدایا تو خودت از خزانهٔ غیب آنان را از من راضی کن. چرا؟ چون خداوند مالک مطلق است. این قدرت خداست؛ نه آنکه حق‌الناس خودبه‌خود و بدون زمینه بخشیده شود.

کبائر، صغائر و فواحش

نکته این است: چه حق‌الناس، چه حق‌الله، ما کبائر داریم و صغائر. گناهان کبیره گناهانی است که در قرآن کریم خداوند برای آن گناهان وعدهٔ آتش داده است؛ مستقیماً در قرآن گفته که کسی این گناه را انجام دهد من او را به جهنم می‌برم یا عذابش می‌کنم. این می‌شود گناه کبیره. اما گناهان زیادی داریم که گناه هست، ولی در قرآن مستقیماً وعدهٔ عذاب برای آن گناه داده نشده. ما به این‌ها می‌گوییم گناه صغیره.

در سورهٔ نجم خدا می‌فرماید اگر کسی از کبائر ــ گناهان کبیره ــ اجتناب کند، یعنی سیرهٔ او این‌طور باشد که گناه کبیره انجام ندهد، و از فواحش هم اجتناب کند. فواحش چیست؟ فواحش، گناهان آشکار است. گناهانی که ولو کبیره هم نباشد، ولی صاحب این گناه دارد آن گناه را علنی انجام می‌دهد؛ یعنی ابایی از انجام آن گناه ندارد، برایش مهم نیست، آن را کوچک می‌شمارد. این هم می‌شود فواحش. البته فواحش کبیره هم در آن هست؛ ولی فقط لازم نیست کبیره باشد تا بگوییم فواحش. اگر گناهی کبیره هم نباشد ولی صاحب آن گناه آن را علنی انجام بدهد و آن را آسان بگیرد و کوچک بشمارد، آن هم می‌شود فواحش.

خدا در قرآن می‌فرماید اگر کسی از گناهان کبیره و از فواحش ــ یعنی گناهان آشکار ــ اجتناب کند، خداوند در قیامت به او جزای نیک می‌دهد، و لمم را. لمم یعنی چه؟ یعنی آن گناهانی که از دستش در رفته؛ یعنی سیرهٔ او اجتناب بوده. یک وقت خطایی کرد. سیرهٔ او اظهار گناه، حتی گناه کوچک، نبوده؛ یک وقت خطایی از دست او سر زده. این‌جور چیزها را خداوند می‌فرماید من می‌بخشم: «إِلَّا اللَّمَم». بعد خودش می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ». خدا واسع‌المغفره است.

«ٱلَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَـٰٓئِرَ ٱلْإِثْمِ وَٱلْفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ وَٰسِعُ ٱلْمَغْفِرَةِ ۚ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِى بُطُونِ أُمَّهَـٰتِكُمْ ۖ فَلَا تُزَكُّوٓا۟ أَنفُسَكُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ ٱتَّقَىٰٓ» (نجم/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که از گناهان بزرگ و از کارهای بسیار زشت دوری می‌کنند ــ جز لمم ــ؛ همانا پروردگار تو آمرزشی گسترده دارد. او به شما داناتر است از آن هنگام که شما را از زمین پدید آورد و از آن هنگام که در شکم مادرانتان جنین بودید. پس خود را نستایید؛ او به کسی که پرهیزگاری کرده داناتر است.

معنای حساب یسیر

خب، این معنای همان حساب یسیر است. یعنی خدا برای کسانی که اصل مطلب را درست دارند ــ ایمان دارد، اجتناب از کبائر دارد، اجتناب از فواحش هم دارد ــ اما گهگاهی هم خطاهایی از دست او، از زبان او، از چشم او، از اعضا و جوارح او سر زده، به خاطر این گناهانی که گهگاهی از او سر زده و سیرهٔ اجتنابی او را بر هم نزده، مغفرت قرار می‌دهد. سیره، اجتناب است. سیره دروغ‌گویی نیست. سیره غیبت‌کردن نیست. سیره مال حرام خوردن نیست. سیره دل‌شکستن نیست. سیره دشنام‌دادن نیست. سیره‌اش سیرهٔ درستی است. یک خطاهایی خداوند می‌فرماید آن‌ها را من می‌بخشم.

غیر آن را چه؟ آیا خدا نمی‌بخشد؟ خب غیر آن توبه می‌خواهد. غیر آن جز با توبه بخشیده نمی‌شود. باید توبه کند صاحب گناه. اگر کسی گناهان کبیره انجام می‌داده یا فواحشی در زندگی خودش دارد، باید از آن توبه کند. پس این معنی حساب یسیر است. حساب آسان یعنی خدا با کسی که اصل مسیر را درست رفته و سیرهٔ اجتناب داشته، بر سر همان خطاهای موردی ــ همان لمم ــ آسان می‌گیرد. حساب آسان یعنی چشم‌پوشی از لغزش‌هایی که سیره را خراب نکرده است؛ نه چشم‌پوشی از کبیره، نه چشم‌پوشی از فاحشه، نه چشم‌پوشی از حق مردم.

منافاتی با آیهٔ زلزله نیست

منافاتی هم با «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ» ندارد. چرا؟ به خاطر اینکه آن‌که «مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» ــ هرکس اندک شرّی هم مرتکب شده باشد آن را می‌بیند ــ این یک مفهوم عام است. این مفهوم عام می‌تواند با حساب یسیر تخصیص بخورد. یعنی اگر صاحب این شرهای ریزریز اهل اجتناب از کبائر بوده، اهل اجتناب از فواحش بوده، و این شرهای ریزریز او مصداق لمم بوده ــ یعنی چیزهایی که از دستش در رفته ــ در این صورت خداوند او را مورد مغفرت قرار می‌دهد. خب این‌ها هر دو آیهٔ قرآن است. آیات قرآن خیلی وقت‌ها عام و خاص دارد. پس این دو تا با هم منافات ندارد. عام سرجایش است: ذره‌ای خیر و شر دیده می‌شود. خاص سرجایش است: لممِ کسی که اهل اجتناب است بخشیده می‌شود. قرآن را باید این‌طور خواند؛ نه آیه را علیه آیه علم کرد.

«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُۥ» (زلزله/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هرکس هم‌وزن ذره‌ای نیکی کند آن را خواهد دید.

«وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُۥ» (زلزله/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکس هم‌وزن ذره‌ای بدی کند آن را خواهد دید.

شیوهٔ مطالعه و تکلیف

حالا من بروم داخل بحث سورهٔ انشقاق. تکالیفی که داده بودیم را امیدوارم عمل کرده باشید. اگر یادتان باشد قرار بر این بوده که آیات یک تا پانزده را ــ هر جایی را که من درس دادم ــ دیگر باید در کتاب بخوانید. از این به بعد منتظر تکلیف بنده نباشید. هر بخشی که تدریس می‌شود، خواندنش در کتاب لازم است. تمام. من باز هم یادآوری خواهم کرد. اما خودتان این را بدانید: پیش‌مطالعه گفتم نکنید. یعنی بحث بعدی را که می‌خواهیم ارائه بدهیم ــ الان مثلاً می‌خواهیم آیات شانزده به بعد را جمع‌بندی کنیم ــ آن را بگذارید اول کلاس، بعداً کتاب. در واقع اول خودتان کار کنید، بعد بیایید سر کلاس، بعد کتاب را بخوانید. خواهش بنده این است. پیش‌مطالعه ذهن را پر می‌کند از حرف کتاب، بعد کلاس دیگر کلاس نمی‌شود؛ می‌شود مقایسه. اول خودتان با آیه درگیر شوید، بعد بیایید بشنوید، بعد بروید کتاب را بخوانید تا تثبیت شود. این ترتیب را از من بخواهید جدی بگیرید.

مرور سیاق نخست: حرکت به سوی خدا و دو نوع ملاقات

در آیات یک تا پانزده گفتیم سورهٔ مبارکهٔ انشقاق دو سیاق دارد؛ توضیحاتش را دادم. در آیات یک تا پانزده چه گذشت؟

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان رانده‌شده پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتْ» (انشقاق/1)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آسمان شکافته شود.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/2)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به فرمان پروردگارش گوش سپارد ــ و حق هم همین است.

«وَإِذَا ٱلْأَرْضُ مُدَّتْ» (انشقاق/3)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که زمین کشیده شود.

«وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ» (انشقاق/4)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه را در درون دارد بیرون افکند و تهی گردد.

«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/5)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به فرمان پروردگارش گوش سپارد ــ و حق هم همین است.

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَـٰقِيهِ» (انشقاق/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌راستی با رنج و کوشش به سوی پروردگارت روانه‌ای، پس او را دیدار خواهی کرد.

آن وقتی که آسمان شکاف بردارد، گوش به فرمان پروردگارش باشد و حق هم همین است؛ و آن وقتی که زمین کشیده شود و هرچه را در درونش هست برون افکند و خالی گردد و گوش به فرمان پروردگارش باشد و حق هم همین است. خب آن وقتی که آسمان چنان و زمین چنین شود، ای انسان! تو به سوی پروردگارت در حرکتی جبری و بی‌اختیار هستی و در آن هنگام با پروردگارت ملاقات می‌کنی. یعنی این «اذا»، «اذا» ظرف این ملاقات است. کی ملاقات می‌کنی؟ آن وقتی که آسمان شکافته بشود. کی ملاقات می‌کنی؟ آن وقتی که زمین کشیده بشود و هرچه را در درونش هست بیرون بریزد و خالی بشود؛ آن موقع ملاقات می‌کنی با پروردگارت.

اما این حرکت کی است؟ حرکت همین حالا است. «إِنَّكَ كَادِحٌ» همین الان. اما در پایان کادح، در پایان این حرکت، می‌رسی به ملاقات با پروردگار. خب ببینید: اصل حرکت به سوی خدا جبری است. اختیاری در آن حرکت نداریم. اصل ملاقات با خدا جبری است. اختیاری در ملاقات با او نداریم. اما می‌توانیم نوع ملاقات را انتخاب بکنیم.

دو نوع ملاقات

در ادامه فرمود: «فأما». این «أما» می‌خواهد نوع اول از ملاقات با خدا را بگوید. نوع اول از ملاقات با خدا، ملاقات کسی است که «مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ»: کسی که نامه به دست راستش داده می‌شود؛ که حساب آسان است: «فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا وَيَنقَلِبُ إِلَىٰ أَهْلِهِ مَسْرُورًا». حساب آسان، خوشحالی ابدی در کنار اهلش هم ــ که در واقع همفکرانش، هم‌مرامانش. اهل در اینجا فقط زن و فرزند به معنای عرفی نیست؛ آن جمعی است که با او یک راه را رفته‌اند و حالا در شادی او شریک‌اند.

نوع دوم ملاقات هم این است: «وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ». آن کسی که نامه‌اش از پشت سر به او داده می‌شود. یعنی خداوند به او اذن رؤیت رحمت خود را نمی‌دهد؛ از پشت سر نامهٔ عمل به او می‌دهد. «فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا»: آرزوی هلاکت خواهد کرد؛ «وَيَصْلَىٰ سَعِيرًا»: و به دوزخ افکنده خواهد شد.

«فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَـٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ» (انشقاق/7)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که نامه‌اش به دست راستش داده شود.

«فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا» (انشقاق/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی حسابی آسان پس خواهد داد.

«وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًا» (انشقاق/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شادمان به سوی کسان خود بازمی‌گردد.

«وَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَـٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهْرِهِۦ» (انشقاق/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که نامه‌اش از پشت سرش داده شود.

«فَسَوْفَ يَدْعُوا۟ ثُبُورًا» (انشقاق/11)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی هلاکت خویش را می‌خواند.

«وَيَصْلَىٰ سَعِيرًا» (انشقاق/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آتش سوزان درمی‌آید.

اسلوب تقابل در قرآن

چرا؟ چرا؟ ببینید تا اینجا دو نوع ملاقات گفته شد. اما فرق این دو ملاقات دقیقاً در کجاست؟ در قرآن کریم وقتی که یک مسئله‌ای در دو ضلع بیان می‌شود مقابل هم ــ مثلاً یکی کسانی که نامهٔ عمل به دست راست می‌گیرند، ضلع دوم کسانی که نامهٔ عمل از پشت سر می‌گیرند ــ ما به این می‌گوییم تقابل. وقتی تقابل در قرآن کریم وجود دارد، خداوند یک وقت‌هایی برای یک طرف از این تقابل یک توضیحی را می‌دهد. این توضیح را برای طرف دوم نمی‌دهد. شما خودت باید نتیجه بگیری. این اسلوب را یادتان باشد. قرآن خیلی جاها یک ضلع را باز می‌کند و ضلع مقابل را به فهم شما وامی‌گذارد. اگر این را ندانید خیال می‌کنید آیه ناقص است؛ در حالی که کامل است و کار را به تدبر شما سپرده است.

الان تا اینجا تقابل برقرار شد. یک: «فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا وَيَنقَلِبُ إِلَىٰ أَهْلِهِ مَسْرُورًا». دو: «وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا وَيَصْلَىٰ سَعِيرًا». تقابل برقرار شد. حالا راجع به این ضلع دوم خدا یک توضیح اضافه می‌دهد. می‌گوید می‌دانی این‌ها چرا نامهٔ عمل از پشت سر می‌گیرند؟ می‌دانی چرا این‌ها آرزوی هلاکت می‌کنند؟ می‌دانی چرا این‌ها تو جهنم می‌افتند؟ چون «إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا». این کسی که نامهٔ عمل از پشت سر به او داده می‌شود و آرزوی هلاکت می‌کند و در جهنم می‌افتد، برمی‌گردد به این «مَن»: او قبلاً تو دنیا که بود «فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا» در میان همفکرانش، هم‌مسلکانش شادمان بود، سرخوش بود.

آقا شادمانی، سرخوشی جرم است؟ ببینید چرا شادمان بود. هر شادمانی نه. چرا شادمان بود؟ «إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ». خیال کرد که برگشتی به سوی خدا وجود ندارد. یعنی برای برگشتن به سوی خدا هیچ حسابی باز نکرده بود. شادمانیش از این بود. سرخوش بود چون فقط به دنیا توجه می‌کرد. سرخوش بود چون برای برگشتن به سوی خدا و ملاقات با خدا هیچ پرونده‌ای باز نکرده بود. «أَن لَّن يَحُورَ». خدایا از کجا می‌دانی؟ «بَلَىٰ إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا». من پروردگار اویم؛ من ندانم، من نبینم، من بی‌خبر باشم؟ «إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا».

«إِنَّهُۥ كَانَ فِىٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًا» (انشقاق/13)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او در میان کسان خود شادمان بود.

«إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ» (انشقاق/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گمان کرد که هرگز بازنخواهد گشت.

«بَلَىٰٓ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرًا» (انشقاق/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری، پروردگارش به او بینا بود.

استنباط علت ضلع نخست

خب حالا ببینید برای این ضلع دوم علت بیان شد. حالا علت ضلع اول را شما بگویید. چرا یک کسانی نامهٔ عمل به دست راستشان داده می‌شود و شادمان و خوشحال با حساب آسان با آن‌ها برخورد می‌شود؟ چرا؟ به خاطر اینکه ــ نقطهٔ مقابل «أَن لَّن يَحُورَ» ــ آن‌ها خیالشان این است، گمانشان این است، باورشان این است که برگشتنی به سوی خدا هست. در نتیجه شادمانی زودگذر دنیا آن‌ها را نگرفت. مشغول لذات زودگذر دنیا نشدند. چون باور داشتند به سوی خدا برمی‌گردند، لذا در دنیا طوری زندگی کردند که الان در صحنهٔ ملاقات آبرومندند، روسفیدند، سربلندند.

پس تفاوت این دو گروه دقیقاً در یک باور است و نتیجهٔ آن باور. ببینید تفاوت این دو گروه در یک باور است: باور به برگشتن به سوی خدا و ملاقات کردن با او، یا برنگشتن و ملاقات نکردن. این باور یک نتیجه‌ای در زندگی دارد. آن گروهی که برگشتن را باور نکرده‌اند، دل به دنیا خوش کرده‌اند. دل به دنیا خوش کرده‌اند. تو دنیا رحل اقامت افکنده‌اند چنان‌که گویی قرار نیست روزی از این دنیا بروم. این‌جور مشغول‌اند. این‌جور مشغول‌اند. با دل‌خوش، با خیال راحت هر حقی می‌آید می‌خورند، هر مالی می‌آید چپاول می‌کنند، هر زرنگی‌ای می‌آید انجام می‌دهند، هرچه دست می‌دهد از آن دست نمی‌کشند. هر طور شده خودشان را می‌خواهند خوشحال کنند تو این دنیا.

یک گروه دیگر اما چون باور کردند که به سوی خدا می‌روند، به خاطر همین دیگر این‌ها این‌جوری نیستند. این‌ها دل به هر چیزی نمی‌توانند خوش کنند. نمی‌توانند به هر چیزی دل ببندند. نمی‌توانند طوری زندگی کنند که انگار نه انگار برگشتی به سوی خدا هست. هر لقمه‌ای نمی‌توانند بخورند، هر چیز نمی‌توانند ببینند، هر حرف نمی‌توانند بزنند، هر کار نمی‌توانند بکنند. خب این دو جور زندگی است. دو جور باور و دو جور سبک زندگی و دو جور خروجی. نباید توقع داشته باشیم این دو نوع باور و دو نوع سبک زندگی و دو نوع خروجی بخواهد به هم شبیه بشود. هیچ‌وقت این‌طور نخواهد بود. کسی که باور ندارد برمی‌گردد، طوری زندگی می‌کند که انگار این دنیا خانهٔ ابدی اوست. کسی که باور دارد برمی‌گردد، هر قدمش حساب دارد. این دو تا را اگر قاطی کنید، نه قرآن را فهمیده‌اید نه زندگی را.

سیاق اول تمام. جمع‌بندیش هم کردیم. گفتیم جمع‌بندی بالاخره تأکید بر حرکت انسان به سوی خدا و ملاقات او با پروردگار است؛ با این رویکرد که خدا می‌خواهد انسان را ترغیب بکند به اینکه ای انسان تو بیا نوع حرکتت را به سوی خدا طوری طراحی کن که باور به ملاقات با خدا در وجود تو جدی باشد.

روش جمع‌بندی یک سیاق

مباحثه پس از مطالعهٔ خانگی

خب حالا دستهٔ دوم. یک فرصت کوتاه می‌دهم. دو به دو. هیچ‌کس اولاً تک ننشیند لطفاً. بزرگواران حتماً تنها ننشینند. با هم در کنار دوستانتان باشید. دو به دو. آیات دستهٔ دوم را با هم مباحثه بکنید. لطفاً هیچ‌کس تنها نباشد و هیچ‌کس بدون مباحثه نباشد. دقت کنند خواهرها و برادرها: از این به بعد ان‌شاءالله تکالیف و مطالعات توی منزل با دقت انجام بشود که این دقایقی که ما برای مباحثه تعریف می‌کنیم ناچار به مطالعه نباشید. یعنی وقتی ما برای مباحثه وقت تعریف می‌کنیم فقط باید نتایجی را که در منزل به دست آوردید با هم گفت‌وگو کنید. سه دقیقه و إلا که نمی‌شود. مثلاً شما باید بگویید من به این رسیدم؛ او می‌گوید من به این رسیدم؛ حالا دلیلتان را به هم می‌گویید. یک مباحثهٔ کوتاه و السلام. پس با مطالعهٔ کافی ان‌شاءالله تشریف بیاورید.

عناصر اصلی معنا در دستهٔ دوم

دقت کنند لطفاً. وقتی می‌گوییم یک سیاق را جمع‌بندی کن یعنی چه اتفاقی باید بیفتد؟ یکی از کارهایی که باید در جمع‌بندی یک سیاق انجام بدهید این است که باید عناصر اصلی معنا را جدا جدا تشخیص بدهید. مثلاً دقت کنید:

«فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلشَّفَقِ» (انشقاق/16)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به شفق.

«وَٱلَّيْلِ وَمَا وَسَقَ» (انشقاق/17)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب و آنچه در خود فروگیرد.

«وَٱلْقَمَرِ إِذَا ٱتَّسَقَ» (انشقاق/18)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به ماه چون کامل شود.

«لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» (انشقاق/19)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که شما بی‌گمان طبقی را پس از طبقی خواهید پیمود.

تا اینجا قسمی است. چند تا قسم با یک دانه جواب قسم. چند بار قسم خورده یک حرفی را تأکید کرده. قسم خورده به شفق، به لیل، به ما وسق، به قمر إذ اتسق. در جواب این قسم‌ها فرموده «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا». این یک مطلب، این یک حرف، این یک عنصر معنایی.

دو، بعد آمده گفته:

«فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (انشقاق/20)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را چه شده که ایمان نمی‌آورند؟

«وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ ٱلْقُرْءَانُ لَا يَسْجُدُونَ ۩» (انشقاق/21)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون قرآن بر آنان خوانده شود سجده نمی‌کنند؟

«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُكَذِّبُونَ» (انشقاق/22)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند تکذیب می‌کنند.

چطور شده این‌ها ایمان نمی‌آورند؟ وقتی قرآن خوانده می‌شود سجده نمی‌کنند. سجده که نمی‌کنند هیچ، تکذیب هم می‌کنند. یعنی اشاره کرده به رویکرد کافران در مقابل قرآن. در مقابل قرآن. چرا ایمان نمی‌آورند به قرآن؟ سؤال اول. چرا وقتی قرآن برایشان خوانده می‌شود سجده نمی‌کنند؟ سؤال دوم. بدتر از اینکه ایمان نمی‌آورند و سجده نمی‌کنند این است که تکذیب هم می‌کنند. مسئلهٔ سوم. یعنی ببین هر سه‌تاش رویکرد کافران است در مقابل قرآن. این هم عنصر دوم معنا.

عنصر سوم:

«فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (انشقاق/24)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.

«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۭ» (انشقاق/25)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند؛ برای آنان پاداشی بی‌پایان است.

پس به آن‌ها بشارت بده عذابی دردناک را؛ که فقط مؤمنانی که اهل عمل صالح هستند از این عذاب در امان‌اند و به دورند و به اجر بی‌انتها دست خواهند یافت. این هم شد سومین نکته. پس یکی قسم و جواب داریم. یکی رویکرد کافران در مقابل قرآن داریم. یکی تهدید این کافران را داریم به عذاب دردناک.

وقتی تشخیص دادی عناصر اصلی معنا چیست، آن وقت دیگر جمع‌بندیش آسان است. آسان‌تر می‌توانی متوجه بشوی حرف خدا اینجا چیست. خداوند در این آیات می‌خواهد با تأکید بر «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» انسان‌ها را دربارهٔ ایمان نیاوردن به قرآن توبیخ کند. یعنی تأکید بر «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» مقدمه‌ای است تا انسان‌ها به خاطر بی‌ایمانی به قرآن توبیخ شوند و سپس تهدید شوند. یک توبیخ بشنوند، یک تهدید. این توبیخ و این تهدید به خاطر چیست؟ به خاطر این است که همه‌تان «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا». خب پس تشخیص عناصر اصلی معنا و تشخیص ربط آن‌ها به هم: این یعنی جمع‌بندی. اگر فقط آیات را دانه‌دانه معنا کنید و ربط را نبینید، سیاق را نفهمیده‌اید. اگر فقط یک شعار کلی بگویید و عناصر را جدا نکنید، باز جمع‌بندی نکرده‌اید. اول تکه‌ها را ببینید، بعد ببینید خدا این تکه‌ها را برای چه کنار هم چیده است.

حالا یک بار اینی که گفتم خدمتتان خلاصه در خدمت آیات پیاده می‌کنیم. فعلاً از شماها نپرسیدم؛ جلسات اول است. می‌خواهم یک قدم شما بیایید، یک قدم من بیایم. باز همین‌جوری کم‌کم مشارکت شماها بیشتر خواهد شد ان‌شاءالله.

سوگند به شفق و شب و ماه

شفق چیست؟

«فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلشَّفَقِ» (انشقاق/16)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به شفق.

پس سوگند به شفق. اول بگذارید اول یک توضیحی بدهم. شفق یعنی چه؟ بعد بگویم چرا می‌گوید «لا». وقتی خورشید می‌خواهد غروب بکند، از آن سمتی که خورشید دیگر از چشم شما پنهان می‌شود، اگر به آسمان نگاه بکنی، آسمان را می‌بینی رنگ‌های لایه‌به‌لایه پیدا کرده. یک لایه‌ای گویا آسمان سرخ است. یک‌کم بالاتر انگار زرد است. یک‌کم بالاتر انگار سفید است. بعضاً آبی و بنفش و ارغوانی دیده می‌شود در کرانهٔ آسمان. رنگ‌های لایه‌به‌لایه‌ای که در یک طرف آسمان می‌بینی به هنگام غروب خورشید. البته بعضی‌ها گفته‌اند شفق مال طلوع هم هست؛ ولی که این آیه به شفق غروب اشاره می‌کند. دلیلش هم آیهٔ بعدش است که می‌فرماید «وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ».

شب و آنچه در خود می‌گیرد

«وَٱلَّيْلِ وَمَا وَسَقَ» (انشقاق/17)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب و آنچه در خود فروگیرد.

یعنی این‌ور آسمان را نگاه می‌کنی می‌بینی که لایه‌به‌لایه رنگی شده. این‌ور آسمان را نگاه می‌کنی می‌بینی شب در حال بالا آمدن است. هرچه از آن‌ور خورشید بیشتر فرو می‌رود، از این‌ور بیشتر شب بالا می‌آید. تاریکی در حال دیده‌شدن است از طرف دیگر آسمان. «وَمَا وَسَقَ». بعد کم‌کم این پردهٔ شب دارد می‌آید تا به نحوی که تمام سطح این نیم‌کره‌ای را که شما روش ایستاده‌اید بپوشاند. می‌شود «وَمَا وَسَقَ». یعنی قسم به شب و قسم به همهٔ آن چیزهایی که شب در خود می‌گیرد. همهٔ آن چیزهایی که شب زیر پردهٔ خودش ــ مثل اینکه یک پرده‌ای این‌طور می‌کشند روی نیم‌کرهٔ زمین ــ همهٔ آنچه که دارد زیر این پرده جمع می‌شود: «وَمَا وَسَقَ». از یک طرف خورشید دارد پایین‌تر می‌رود، از یک طرف شب دارد بالاتر می‌آید.

ماه چون کامل شود

حالا توی همین پدیده می‌گوید یک نگاه بینداز:

«وَٱلْقَمَرِ إِذَا ٱتَّسَقَ» (انشقاق/18)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به ماه چون کامل شود.

قسم به ماه. ماه را ببین «إِذَا اتَّسَقَ». مثل اینکه دیروز کوچک‌تر بود ها. دیروز یک هلال نازکی بود. امروز بزرگ‌تر شده، کامل‌تر شده. باز فرداشب کامل‌تر، کامل‌تر، تا به یک قرص کامل رسیده. «إِذَا اتَّسَقَ»: نگاه کن به این قرص کامل‌شدهٔ ماه. به همهٔ این‌ها خدا سوگند یاد می‌کند.

معنای «لا أقسم»

قبل از اینکه توضیح بدهم این سوگندها چرا یاد شده و به تأکید جواب قسم این‌ها بپردازم، یک نکته‌ای دربارهٔ «لا» بگویم. «لا أقسم» یعنی قسم نمی‌خورم. خداوند بالاخره قسم خورده یا قسم نخورده؟ قسم وقتی می‌خوریم برای تأکید است. اگر کسی قسم نمی‌خورد برای چیست؟ برای تأکید بیشتر است. شما یک بار یک چیزی را به آن قسم می‌خوری چون می‌خواهی طرف مقابلت باور کند. می‌گویی مثلاً به جان مادرم. یک وقتی این‌قدر مسئله از نظر شما روشن است که دیگر شما می‌خواهی بگویی نیازی به قسم نیست. می‌گویند قسم بخور، می‌گوید قسم ندارد، روشن است دیگر. برای چی قسم بخورم؟ این «لا أقسم» یعنی اصلاً من برای چی قسم بخورم؟ مسئله‌ای که می‌خواهم تأکید کنم آن‌قدر روشن و واضح هست که احتیاجی به قسم خوردن من هم نیست. پس «لا أقسم» تأکیدش از خود قسم خوردن هم بیشتر است.

به خاطر همین است که بعضی از ادبا گفته‌اند این «لا»، لای زائده است. به خاطر همین بعضی از ادبا گفته‌اند «لا» زائده است. «لا أقسم بالشفق» یعنی «أقسم بالشفق». یعنی قسم یاد می‌کنم به شفق. ولی خب ما نمی‌خواهیم بگوییم زائده است. می‌خواهیم بگوییم همان «لا»، لای نافیه است. اما این نفی قسم تأکیدش از خود قسم هم بالاتر است. گرفتید این نکته را؟ یک بار دیگر بگویم تا در ذهن بماند: قسم برای تأکید است؛ نفی قسم وقتی مطلب روشن‌تر از قسم است، تأکیدش از خود قسم هم بالاتر است. پس «لا أقسم بالشفق» اینجا سستی نیست؛ شدت است.

جواب قسم: لترکبن طبقاً عن طبق

خب حالا خداوند به این‌ها قسم یاد کرده. در فرهنگ قرآن هر وقت شما قسم می‌بینید باید منتظر چه باشید؟ جواب. جواب چیست؟

«لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» (انشقاق/19)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که شما بی‌گمان طبقی را پس از طبقی خواهید پیمود.

ببینید خود این قسم‌ها تأکید. لامِ «لترکبن» تأکید. نونِ «لترکبن» تأکید شدید، تأکید شدید. چند تا قسم دارید اینجا؟ یک، دو، سه، چهار. چهار تا قسم. یک دانه لام، یک دانه نون که معادل چند تا تأکید است؟ دو تأکید است. می‌شود چند تا تأکید؟ هفت تا تأکید. یعنی گویا خداوند با هفت تا تأکید فرموده همه‌تان دارید «طَبَقًا عَن طَبَقٍ» پیش می‌روید. چهار سوگند، یک لام، یک نون. این‌همه تأکید برای چه؟ برای یک حقیقتی که اگر جدی بگیرید کل زندگی‌تان عوض می‌شود: شما ایستاده نیستید. شما طبق‌به‌طبق دارید می‌روید. خواه بخواهید خواه نخواهید.

مثال پله

یعنی چه «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ»؟ بهترین مثال برای فهم «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» حرکت از روی پله‌هاست. پله را اگر تصور بکنید، پله سطح‌هایی دارد دیگر. سطح اول پلهٔ اول، سطح دوم پلهٔ دوم، سطح سوم پلهٔ سوم. وقتی شما از پلهٔ اول پا را می‌گذاری رو پلهٔ دوم، رکوب یعنی سوار شدن. «لترکبن» از رکوب است، از راکب، از مرکب. گویا رکوب پیدا می‌کنید روی یک طبقی ــ «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا» ــ و عبور می‌کنید از طبق قبلی ــ «عَن طَبَقٍ». سطح‌به‌سطح دارید پیش می‌روید. حالا چه پله‌ها به سمت بالا باشد، چه پله‌ها به سمت پایین باشد. رکوب یعنی سوار شدن. شما روی طبق سوار می‌شوید و از طبق پیشین کنده می‌شوید. طبق قبلی دیگر زیر پایتان نیست. کودکی‌تان رفته. جوانی‌تان می‌رود. امروزتان دارد می‌شود دیروز. این را حس می‌کنید یا نه؟

خدا می‌گوید آدم‌ها قسم به شفق، قسم به شب و قسم به هر آنچه شب در خود می‌پوشاند، در دل خود می‌گیرد، و قسم به ماه ــ آن وقتی که اتساق پیدا می‌کند، کامل می‌شود ــ قسم به همهٔ این‌ها که شماها سطح‌به‌سطح، پله‌به‌پله، مرحله‌به‌مرحله در حال پیش رفتن و حرکت هستید.

فرق با کادح

شبیه این آیه، آیهٔ چندم بود درس یاق قبل؟

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَـٰقِيهِ» (انشقاق/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌راستی با رنج و کوشش به سوی پروردگارت روانه‌ای، پس او را دیدار خواهی کرد.

انسان تو به سوی پروردگار در حرکتی. این آیه هم همین را دارد می‌گوید. فقط این آیه فرقش با آن کادح در چیست؟ کادح اصل حرکت را می‌گوید و بر بی‌اختیار بودن حرکت تأکید می‌کند. این آیه مرحله‌به‌مرحله بودن حرکت را می‌گوید. می‌گوید اگر خودت باورت نمی‌شود که حرکت می‌کنی، نگاه کن ببین چه مراحلی را طی کردی و ببین هر روز داری مرحلهٔ جدیدی را آغاز می‌کنی. کادح می‌گوید داری می‌روی و اختیاری در اصل رفتن نداری. لترکبن می‌گوید این رفتن پله‌پله است؛ لایه دارد؛ طبق دارد. هر دو یک حقیقت‌اند از دو زاویه.

مراحل حرکت انسان

الان من مراحل را بگویم. مرحلهٔ اول:

«هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَـٰنِ حِينٌ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـًٔا مَّذْكُورًا» (انسان/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا بر انسان روزگاری نگذشت که چیز قابل ذکری نبود؟

نبودی. اصلاً چیز قابل ذکری نبودی. ذرات وجودت در عالم پراکنده بود. مرحلهٔ دوم شدی یک نطفه‌ای در قرار مکین.

«ثُمَّ جَعَلْنَـٰهُ نُطْفَةً فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ» (مؤمنون/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس او را نطفه‌ای در قرارگاهی استوار ساختیم.

مرحلهٔ سوم شدی یک علقه. مرحلهٔ چهارم مضغه. مرحلهٔ پنجم عظام. مرحلهٔ ششم گوشت. مرحلهٔ هفتم القای روح.

«ثُمَّ خَلَقْنَا ٱلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا ٱلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا ٱلْمُضْغَةَ عِظَـٰمًا فَكَسَوْنَا ٱلْعِظَـٰمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَـٰهُ خَلْقًا ءَاخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَـٰلِقِينَ» (مؤمنون/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه نطفه را علقه کردیم، علقه را مضغه، مضغه را استخوان‌ها، و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم؛ سپس او را آفرینشی دیگر دادیم. پس بزرگ است خداوند، نیکوترین آفریدگاران.

مرحلهٔ هشتم سمیع بصیرا به دنیا آمدی، نوزاد.

«إِنَّا خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَـٰهُ سَمِيعًۢا بَصِيرًا» (انسان/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما انسان را از نطفه‌ای آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم؛ پس او را شنوا و بینا گرداندیم.

مرحلهٔ نهم از این نوزادی کم‌کم: اول یک متر بیشتر نمی‌دیدی. کم صدا می‌شنیدی. کم می‌توانستی صوت داشته باشی. کم‌کم رشد، رشد، رشد؛ رو چهار دست‌وپا راه رفتی. باز آمدی جلوتر. شدی یک بچهٔ سه‌چهارسالهٔ شیرین‌زبان حرف زدی. باز آمدی جلوتر. درک پیدا کردی؛ فرستادنت مدرسه. باز آمدی جلوتر. به بلوغ رسیدی. باز آمدی جلوتر. رشد ذهنی کامل‌تر. رشد جسمی کامل‌تر. درک بالاتر. و همین‌طور پیش آمدی تا الان اینجایی. «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ». اگر بخواهی ریز بشوی هر روز یک مرحلهٔ جدید است نسبت به روز قبلی. اگر بخواهی ریزتر بشوی هر ساعت مرحلهٔ جدید است و هر لحظه مرحلهٔ جدید است. همهٔ شما آدم‌ها «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ».

رابطهٔ قسم و جواب قسم

حالا سؤال: آیا وقتی در قرآن قسم می‌بینیم و یک جواب قسم می‌بینیم، بین قسم و جواب قسممان رابطه‌ای هست یا نیست؟ این رابطه چیست؟ مهم‌ترین رابطه‌ای که بین قسم و جواب وجود دارد چیست؟

انسان هم مرحله‌به‌مرحله است؛ آن هم مرحله‌به‌مرحله است. یک شباهتی بین این دو تا هست. می‌گویند که خداوند می‌خواهد از قسم تأیید بگیرد برای جواب قسم. می‌گوید آقا اینو که شک توش داری ــ تو شفق، تو «وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ» شک داری، تو «وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ» شکی داری؟ این‌ها که واضح و مبرهن و روشن و آشکار است؛ همه‌تان می‌بینید. از این‌ها می‌توانید نتیجه بگیرید که پس این هم اتفاق می‌افتد. بزرگی قسم ما را متوجه بزرگی جواب قسم می‌کند. عظمت قسم ما را متوجه عظمت جواب قسم می‌کند.

قبل از همهٔ این‌ها حواسمان باشد: مهم‌ترین کارکرد قسم تأکید جواب قسم است. قسم کسی می‌خورد می‌خواهد تأکید کند. حالا چطور می‌شود که با قسم خوردن به نمی‌دانم شب و قسم خوردن به ماه و این‌جور چیزها آن سخن تأکید بشود؟ این فرایندش چیست؟

آیات بودن مقسم‌به‌ها

فرایندش این است. تمام چیزهایی که خدا به آن‌ها قسم یاد می‌کند آیات و نشانه‌های پروردگارند دیگر. خب شما تا حالا شفق را نگاه کردید؟ پیش آمده خیره شده باشید شفق را نگاه بکنید؟ این آیه و نشانهٔ عظمت پروردگار شماست. آیا تا حالا بالا آمدن شب را به آن توجه کردید؟ کم‌کم هوا دارد تاریک می‌شود. لحظه‌به‌لحظه تاریک و تاریک و تاریک‌تر می‌شود. خب این آیه و نشانهٔ پروردگار شماست. آیا تا حالا ماه را در دل آسمان که هر شب نسبت به شب قبلی کامل‌تر و بزرگ‌تر شده به آن دقت کردید؟ خب این آیه و نشانهٔ پروردگار شماست.

اگر شما به آیات و نشانه‌های پروردگار توجه پیدا کنید، متوجه عظمت پروردگار می‌شوید و بعد آن‌وقت می‌فهمید صاحب این آیات، آن رب باعظمت، آن الله باعظمت می‌گوید «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ». حواست باشد کی دارد می‌گوید ها. اینی که دارد می‌گوید یک شخصیت عادی نیست. اینی که دارد می‌گوید «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» همانی است که شفق را پدید آورده. این همانی است که شب را پدید آورده. این همانی است که ماه را در دل شب درخشان در مقابل دیدگان تو پدید آورده. او دارد می‌گوید «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ». تا کی بگوید؟ تا کی تأکید کند؟ صاحب این آیات با شما سخن می‌گوید. پس این فرایند تأکید است. تا وقتی شفق را فقط یک منظره ببینید، قسم به شفق برایتان شعر است. وقتی شفق را آیه ببینید، می‌فهمید همان کسی که این رنگ‌ها را لایه به لایه پهن کرده، همان کس دارد به شما می‌گوید طبق‌به‌طبق می‌روید. آن‌وقت دیگر جا ندارد شوخی بگیرید.

چرا خدا به پدیده‌ها سوگند یاد می‌کند؟

اگر کسی گفت که چرا در قرآن به پدیده‌ها، آیات، نشانه‌ها و امثال این‌ها سوگند یاد می‌شود در حالی که تو عرف ما به این چیزها کسی قسم نمی‌خورد ــ ما هیچ‌وقت تو عرف خودمان نمی‌گوییم به ماه قسم، به خورشید قسم ــ چون من که خالق خورشید نیستم من به خورشید قسم بخورم بشود تأکید. حالا من بگویم به خورشید قسم که تأکیدی از توش درنمی‌آید. به ماه قسم، به خورشید، به ستاره‌ها قسم، به شب قسم، به روز قسم. خب من خالق هیچ‌کدام نیستم. من مجبورم به خود خالق قسم یاد کنم بگویم به خدا قسم. به رسولش قسم یاد کنم که او را حجت او می‌دانم. بگویم به پیغمبر قسم. لذا تأکیدات ما، سوگندهای ما، به خود خدا و پیغمبر است. اما خدا در قرآن به آیات و نشانه‌های خودش سوگند یاد کرده چون خالق آن‌هاست، چون رب آن‌هاست. چون با این سوگند ما را متوجه می‌کند: بفهمید کی دارد باتان صحبت می‌کند پس حرف او را خوب گوش بدهید. این نکتهٔ اول. عرف ما قسم به ماه نمی‌خورد چون ما ماه را نساخته‌ایم. خدا قسم به ماه می‌خورد چون ماه کار اوست. پس سوگندهای قرآن را با سوگندهای ما قیاس نکنید؛ جنس گوینده فرق می‌کند.

آماده‌سازی ذهن: دلیل، شباهت، تضاد

خب حالا اگر این قسم‌ها دارد تأکید می‌کند، فقط دارد تأکید می‌کند؟ یعنی هیچ فایدهٔ دیگری به جز تأکید توش نیست؟ چرا. خدا وقتی انتخاب می‌کند نشانه‌هایی را و به آن نشانه‌ها سوگند یاد می‌کند تا یک حرفی را بزند، طوری انتخاب می‌کند که با توجه‌کردن شما ــ خوب دقت کنید این جمله‌ها را ــ طوری انتخاب می‌کند که با توجه‌کردن شما به این نشانه‌ها، ذهنتان برای قبول جواب قسم آماده بشود. گاهی به این خاطر آماده می‌شود که آنچه خدا به آن سوگند یاد کرده دلیل است بر جواب قسم؛ حجت است بر جواب قسم. گاهی به این خاطر آماده می‌شود که آنچه خدا در قسم ذکر کرده شبیه همان چیزی است که تو جواب قسم می‌خواهد بگوید. گاهی دلیل است، گاهی شبیه است، گاهی حتی در تضاد است و از تضادش شما باید یک نتیجه‌ای بگیری. تضاد هم داریم؛ ما به آن می‌رسیم. به هر ترتیب یک جوری ذهن شما را آماده می‌کند، شخم می‌زند تا حرف بعدی را توش بزند. حالا این هم نکتهٔ دوم بود. این دو تا نکته کلی بودند.

حالا تو اینجا اگر کسی نگاه کند می‌بیند حالت شفق و حالت لیل یک حالت حرکت مرحله‌به‌مرحلهٔ ریزبه‌ریز است. شفق مرحله‌به‌مرحله رنگ می‌گیرد و رنگ تغییر می‌دهد و شب مرحله‌به‌مرحله بالا می‌آید و تاریک می‌شود و رنگ می‌بازد و ماه هم مرحله‌به‌مرحله بزرگ می‌شود و کامل می‌شود. حالا انسان تو هم مرحله‌به‌مرحله داری حرکت می‌کنی. فقط ببین حرکت تو به سمت ظلمت است یا به سمت نور است. شفق دارد به شب می‌رود؛ ماه دارد به بدر می‌رسد. هر دو حرکت مرحله‌ای است، اما یکی سوی تاریکی است و یکی سوی کمال. انسان هم همین است. ذهن تو را آماده می‌کند که بفهمی حرکت در این عالم پدیده‌ای است گام‌به‌گام؛ که همین پدیدهٔ گام‌به‌گام می‌تواند ــ توجه‌کردن به این پدیدهٔ گام‌به‌گام ــ انسان را نسبت به لوازم این حرکت توجیه بکند. اگر حرکت هست، پس مقصد هست. اگر طبق هست، پس حساب هست. اگر حساب هست، پس باید دید با چه باوری داری این طبق‌ها را بالا می‌روی یا پایین.

محسوس و معقول در همین مورد

سوگند به محسوسات برای درک معقولات: این هم یک نوعی از ارتباط بین قسم و جواب است. منتها، منتها توی این خصوص، این مورد باید بگوییم «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» در واقع یک چیز محسوس است. معقول نیست. یعنی جزو موارد معقولی که احتیاج به سوگند محسوس داشته باشد به حساب نمی‌آید. نگاه کن خودت داری می‌بینی دیگر «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» قابل رؤیت است. اینجا بیشتر از باب مشابهت. یعنی بیشتر مشابهت بین قسم و جواب قسم هست که زمینهٔ تأکید را فراهم می‌کند.

آیا این ارتباط همه جای قرآن هست؟

ببینید آیا در همه جای قرآن بین قسم و جواب قسم این ارتباط وجود دارد؟ جواب: بله. ارتباط تأکیدی که همه جا وجود دارد؛ ارتباط تناسبی که قسم با جواب تناسب داشته باشد هم همه جا وجود دارد. منتها اینکه همه جا وجود دارد یعنی همه جا ما به سهولت می‌توانیم این ارتباط را درک بکنیم؟ ممکن است بعضی جاها بیشتر فکر بخواهد، بیشتر تفکر و تأمل بخواهد، بیشتر مطالعه و بررسی بخواهد. اما در غالب موارد ما هم راحت می‌توانیم به این ارتباط دست پیدا بکنیم. حتماً می‌شود.

علاوه بر این در واقع رابطهٔ حداقلی که ما الان یک نگاه حداقلی کردیم: گفتیم ببین حرکت مرحله‌به‌مرحله است؛ این هم حرکت طبق‌به‌طبق و مرحله‌به‌مرحله است. خب، آیا به بیش از این هم می‌شود تأمل کرد؟ چرا حالا لیل، روز نه؟ روز هم مرحله‌به‌مرحله می‌آید بالا. چرا حالا شفق، فلق نه؟ چرا حالا ماه، خورشید نه؟ مثلاً. آیا می‌توانیم این‌جور تأملاتی هم داشته باشیم؟ بله حتماً می‌توانیم داشته باشیم. باید تفکر کنیم، مطالعه کنیم، نسبت قسم و جواب را ببینیم. ولی ما تو نگاه تدبری همین که یک نسبتی ولو حداقلی بین این‌ها کشف کردیم، دیگر ذهنمان از ابهام می‌آید بیرون و رد می‌شویم. این را می‌توانی شما دوباره برگردی و بیشتر تفکر کنی. بله.

ممکن است همیشه ما به جواب نرسیم. مگر می‌شود که خداوند در قرآن کلمه‌ای را یا پدیده‌ای را انتخاب بکند و حکمت خاصی نداشته باشد؟ حتماً حکمت خاص دارد. ولی شاید ما دست پیدا نکنیم. این عیب قرآن نیست؛ حد فهم ماست. ما در تدبر دنبال نسبت روشن می‌گردیم تا ابهام برخیزد؛ مدعی نیستیم همهٔ حکمت‌های انتخاب کلمه را استخراج کرده‌ایم. تضاد هم نوعی تناسب است. حالا می‌رسیم در همین سوره، در همین دورهٔمان، به سوره‌ای می‌رسیم که از باب تضاد بین قسم و جوابش ارتباط است.

برای سلامتی خودتان صلوات بفرستید.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.