د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶
دارای متن همگام
تدبر در سورهٔ انشقاق، بخش دوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۳:۰۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۴ سرفصل
## حساب یسیر و نسبت آن با حقالناس و لمم
۰:۱۰
### کبائر، صغائر و فواحش
۱:۵۱
### معنای حساب یسیر
۴:۳۱
### منافاتی با آیهٔ زلزله نیست
۵:۴۹
## شیوهٔ مطالعه و تکلیف
۶:۴۸
## مرور سیاق نخست: حرکت به سوی خدا و دو نوع ملاقات
۷:۴۶
### دو نوع ملاقات
۹:۵۲
### اسلوب تقابل در قرآن
۱۰:۵۵
### استنباط علت ضلع نخست
۱۳:۵۰
### مباحثه پس از مطالعهٔ خانگی
۱۷:۰۹
### عناصر اصلی معنا در دستهٔ دوم
۱۷:۳۸
دو، بعد آمده گفته:
۱۹:۲۷
عنصر سوم:
۲۰:۲۹
## سوگند به شفق و شب و ماه
۲۲:۲۶
حالا توی همین پدیده میگوید یک نگاه بینداز:
۲۴:۳۷
### معنای «لا أقسم»
۲۵:۱۰
## جواب قسم: لترکبن طبقاً عن طبق
۲۷:۰۲
### مثال پله
۲۷:۵۲
### فرق با کادح
۲۹:۳۹
الان من مراحل را بگویم. مرحلهٔ اول:
۳۰:۲۷
مرحلهٔ هشتم سمیع بصیرا به دنیا آمدی، نوزاد.
۳۱:۰۰
## رابطهٔ قسم و جواب قسم
۳۲:۰۰
### آمادهسازی ذهن: دلیل، شباهت، تضاد
۳۴:۲۴
### محسوس و معقول در همین مورد
۴۰:۰۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
ما در جلسه قبلی هم مبانی ارائه کردیم هم یه مقدار از سوره انشقاق اگه اشتباه نکنم دسته اول رو گفتیم.
درسته؟ سیاق اول رو گفتیم.
سؤالشون اینه شما گفتید در حساب
یسیرای ممکنه بخشی از گناهان ندیده گرفته بشه و
حق الناس هم حق الناسهای ریز ممکنه محاسبه نشه و یا آسون گرفته بشه.
در حالی که ما شنیدیم حق الناس ریز و درشت و اینا نداره.
انسان ریزترین اعمالی هم که انجام بده اون رو خواهد دید.
جواب: اولا بنده اصلا اشارهای یا تسری به حق الناس نکردم.
تفکیک بین حق الناس، حق الله نکردم
که بگم حق الناس اگر ریز باشه خداوند میبخشه.
حق الناس اسمش روشه.
کی باید ببخشه؟ ناس باید ببخشه.
این ربطی به خدا نداره. ربطی نداره به این معناها.
یعنی مستقیماً اولاً البته خداوند ما داریم در ادعیه مثلاً امام سجاد علیه السلام در صحیفه
سجادیه دعایی هست حضرت خطاب به خدا عرض میدارد خدایا اون کسانی که من نمیتوانم
حق اونها را ادا کنم، نمیتونم اونها رو از خودم راضی کنم،
حقوقی از اونها ضایع کردم و دسترسی به اونها ندارم و یا به هر ترتیب امکان راضی کردنشون برای من وجود نداره.
خدایا تو خودت از خزانه غیبت اونها را از من
راضی کن. چرا؟ خداوند
مالک مطلقه و میتونه انسانهای دیگر رو از من راضی کنه.
در صورتی که من نتونم در واقع به ادای به وظیفه خودم نسبت به انسانهای دیگه نتونم به طور کامل عمل بکنم.
نکته اینه چه حق الناس، چه حق الله
ما یه ح-- یک کبائر داریم، گناهان کبیره،
گناهان کبیره، گناهانیست که
در قرآن کریم خداوند برای اون گناهان وعده آتش داده.
مستقیماً تو قرآن گفته که
کسی این گناه رو انجام میده من میبرمش جهنم
یا عذابش میکنم. این میشه گناه کبیره.
اما گناهان زیادی داریم که گناه هست ولی تو قرآن مستقیماً وعده عذاب برای اون گناه داده نشده.
ما به اینا میگیم گناه صغیره.
در سوره نجم خدا میفرماید
اگر کسی از کبائر گناهان کبیره اجتناب کند
یعنی سیره او اینطور باشه که گناه کبیره انجام بگید نمیده.
از فواحش هم اجتناب کند.
فواحش چیه؟ فواحش، گناهان آشکاره.
گناهانی که ولو کبیره هم نباشه ولی صاحب این گناه داره اون گناه رو چجوری انجام میده؟
بگید علنی یعنی ابایی از انجام اون گناه نداره.
براش مهم نیست. اون رو کوچیک میشمره.
اینم میشه فواحش. البته فواحش کبیره هم توش هستا.
ولی فقط لازم نیست کبیره باشه تا بگیم فواحش.
اگر یه گناهی کبیره هم نباشه ولی صاحب اون گناه اون رو علنی انجام بده و اون رو آسون بگیره و کوچک بشمره،
اونم میشه فواحش. خدا در قرآن میفرماید اگر کسی از گناهان کبیره
و از فواحش یعنی گناهان آشکار اجتناب کند،
خداوند در قیامت به او جزای نیک میدهد
"واللمم". لمم یعنی چی؟
یعنی اون گناهانی که از دستش در رفته یعنی سیره او اجتناب بوده.
یه وقت یه خطایی کرد. سیره او اظهار گناه حتی گناه کوچک را اظهار بگید نمیکرده.
یه وقت یه خطایی از دست او سر زده.
اینجور چیزها را خداوند میفرماید من میبخشم.
"إلا اللمم". بعد خودش میفرماید "إن ربك واسع المغفرة".
خدا واسع المغفرة است.
خب این معنای همون حساب یسیراست.
یعنی خدا برای کسانی که اصل مطلب را درست دارند، ایمان دارد،
اجتناب از کبائر دارد،
اجتناب از فواحش هم
دارد. اما گهگداری هم خطاهایی از دست او، از زبان او، از چشم او، از اعضا جوارح او سر زده.
به خاطر این گناهانی که گهگداری از او سر زده و سیره اجتنابی او را بر هم بگید نزده.
سیره اجتنابه. سیره دروغگویی نیست.
سیره غیبت کردن نیست.
سیره نمیدونم مال حرام خوردن نیست.
سیره دل شکستن نیست.
سیره دشنام دادن نیست.
سیرهاش سیرهی درستیه.
یه خطاهایی خداوند میفرماید اونها رو من میبخشم.
غیر اون را چي؟ آیا خدا نمیبخشه؟
خب غیر اون توبه میخواد. غیر اون جز با توبه بخشیده
نمیشه. باید توبه کنه صاحب گناه.
اگر کسی گناهان کبیره انجام میداده یا فواحشی دارد در زندگی خودش باید از اون توبه کنه.
پس این معنی حساب یسیراست.
منافاتی هم با "فمن يعمل مثقال ذرة شرا وخيرا يره" نداره.
چرا؟ به خاطر اینکه اونی که "مثقال ذرة شرا يره"
هرکس اندک شری هم مرتکب شده باشد اون رو میبیند.
این یه مفهوم عامه این مفهوم عام میتونه با حساب یسیرا چی بشه؟
تخصیص بخوره. یعنی اگر صاحب
این شرای ریز ریز اهل اجتناب از کبائر بوده، اهل اجتناب از فواحش بوده
و این شرای ریز ریز او مصداق لمم بوده.
یعنی چیزهایی که از دستش در رفته.
در این صورت خداوند او را مورد مغفرت قرار میده.
خب اینا هر دو آیه قرآنه. آیات قرآن مثل در واقع عام و خاص داره خیلی وقتها.
پس این دو تا با هم منافات نداره.
خب حالا من برم داخل
بحث سوره انشقاق. تکالیفی که داده بودیم رو امیدوارم عمل کرده باشید.
اگه یادتون باشه قرار بر این بوده که
آیات یک تا پونزده رو تو کتاب
یک تا پونزده رو هر جایی رو که من درس دادم دیگه باید تو کتاب بخونید.
از این به بعد منتظر تکلیف بنده
نباشید. هر بخشی که تدریس میشود خوندنش در کتاب لازم است.
تمام. من باز هم یادآوری خواهم کرد.
اما خودتون اینو بدونید
پیش مطالعه گفتم نکنید.
یعنی بحث بعدی را که میخوایم ارائه بدیم الان مثلاً میخوایم بگیم آیات شونزده به بعد جمعبندی کنیم.
اون رو بذارید اول کلاس بعداً کتاب.
در واقع اول خودتون کار کنید بعد بیایید سر کلاس بعد کتابو بخونید.
خواهش بنده اینه. در آیات یک تا پونزده گفتیم سوره مبارکه انشقاق
دو سیاق داره، توضیحاتشو دادم.
در آیات یک تا پونزده چه گذشت؟
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اذا السماء انشقت و اذنت لربها وحقت.
واذا الارض مدت والقت ما فيها وتخلت.
واذنت لربها وحقت.
يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا
فملاقيه. اون وقتی که آسمان شکاف بردارد گوش به فرمان پروردگارش باشد و حق همینه است.
و اون وقتی که زمین کشیده شود
و هرچه را در درونش هست برون افکند و خالی گردد
و گوش به فرمان پروردگارش باشد و حق همینه است.
خب اون وقتی که آسمان چنان و زمین چنین شود،
ای انسان! تو به سوی پروردگارت در حرکتی
جبری و بیاختیار هستی
و در آن هنگام
با پروردگارت بگید
. یعنی این اذا اذا
ظرف این ملاقاته.
کی ملاقات میکنی؟ اون وقتی که آسمان شکافته بشه.
کی ملاقات میکنی؟
اون وقتی که زمین کشیده بشه و هرچه را در درونش هست
بیرون بریزه و خالی بشه، اون موقع ملاقات میکنی با پروردگارت.
اما این حرکت کیه؟ حرکت همین
حالاست. انک کادح همین الان.
اما در پایان کادح،
در پایان این حرکت
میرسی به ملاقات با پروردگاره.
خب ببینید اصل حرکت به سوی خدا جبریه.
اختیاری در اون حرکت نداریم.
اصل ملاقات با خدا جبریه.
اختیاری در ملاقات با او نداریم.
اما میتونیم نوع ملاقات را انتخاب بکنیم.
در ادامه فرمود: "فاما"
این اما میخواد نوع اول از ملاقات با خدا را بگه.
نوع اول از ملاقات با خدا ملاقات کسی است که من أوتي كتابه بيمينه.
کسی که نامه به دست راستش داده میشه که حساب آسان فسوف يخاصم حساباً یسیرا وينقلب الى اهله مسرورا.
حساب آسان، خوشحالی ابدی در کنار اهل هم
هم که در واقع همفکرانش، هممرامانش.
نوع دوم ملاقاتم اینه.
واما من أوتي كتابه وراء ظهره.
اون کسی که نامهاش از پشت سر به او داده میشه.
یعنی حاظ-- یعنی خداوند به او اذن رؤیت
رحمت خود را بگید نمیدهد از پشت سر نامه عمل به او میدهد.
فسوف يدعو ثبورا آرزوی هلاکت خواهد کرد و يسلي سعيرا و به دوزخ افکنده خواهد شد.
چرا؟ چرا؟
ببینید تا اینجا دو نوع ملاقات گفته شد.
اما فرق این دو ملاقات دقیقاً در کجاست؟
در اینه خداوند-- ببینید ما در قرآن یک اسلوب یادتون بدم.
در قرآن کریم
وقتی که یک مسئلهای در دو ضلع بیان میشه مقابل هم
مثلاً یکی کسانی که نامه عمل به دست راست میگیرند، ضلع دوم کسانی که نامه عمل از پشت
سر میگیرند. ما به این میگیم تقابل.
وقتی تقابل در قرآن کریم وجود داره،
خداوند یه وقتایی برای یه طرف از این تقابل یه توضیحی را میده.
این توضیح رو برای طرف دوم بگید
نمیده. شما خودت باید نتیجه بگیری.
الان تا اینجا تقابل برقرار شد.
یک. اما من أوتي كتابه بيمينه فسوف يخاصم حساباً یسیرا وينقلب الى اهله مسرورا.
دو. واما من أوتي كتابه وراء ظهره
فسوف يدعو ثبورا و يسلي سعيرا.
تقابل برقرار شد حالا راجع به این ذلع دوم خدا یه توضیح اضافه میده.
میگه میدونی اینا چرا نامهی عمل از پشت سر میگیرن؟
میدونی چرا اینا آرزوی هلاکت میکنن؟
میدونی چرا اینا تو جهنم میفتن؟
چون "إنه،
إنه كان في أهله مسرورا"
این جنبی که نامهی عمل از پشت سر بهش داده میشه و آرزوی هلاکت میکنه و در جهنم میفته،
ایشون ایهو برمیگرده به این من.
ایشون کان
قبلاً تو دنیا که بود "في اهله مسرورا" در میان همفکرانش، هم مسلکانش
شادمان بود. سرخوش بود.
آقا شادمانی، سرخوشی جرمه؟
ببینید چرا شادمان بود.
هر شادمانی نه. چرا شادمان بود؟
"إنه" ایشون
"وأن ألن يحور".
خیال کرد که برگشتی به سوی خدا وجود بگید ندارد.
یعنی برای برگشتن به سوی خدا هیچ حسابی باز نکرده بود.
شادمانیش از این بود. سرخوش بود
چون فقط به دنیا توجه میکرد.
سرخوش بود چون برای برگشتن به سوی خدا و ملاقات با خدا هیچ پروندهای باز نکرده بود.
"وأن ألن يحور". خدایا از کجا میدونی؟
"بلى إن ربه كان به بصيرا".
من پروردگار اوام من ندونم، من نبینم،
من بیخبر باشم. "إن ربه كان به بصيرا".
خب حالا ببینید برای این ذلع دوم علت بیان شد.
حالا علت ذلع اول رو شما بگید.
چرا یه کسانی نامهی عمل به دست راستشون داده میشه و شادمان و خوشحال با حساب آسون
باهاشون برخورد میشه. چرا؟
بخاطر اینکه "وأن ألن يحور" اونا خیالشون اینه، اونا گمانشون اینه، باورشون اینه که برگشتنی به سوی خدا هست.
در نتیجه
شادمانی زودگذر دنیا اونها را نگرفت.
مشغول لذات زودگذر دنیا نشدند.
چون باور داشتند به سوی خدا برمیگردند
لذا در دنیا طوری زندگی کردن که الان در
صحنهی ملاقات آبرومندند، روسفیدند، سربلندند.
پس تفاوت این دو گروه دقیقاً در یک باوره
و نتیجهی اون باور. ببینید تفاوت این دو گروه در یک باوره.
باور به بگید
برگشتن به سوی خدا و ملاقات کردن با او یا
برنگشتن و ملاقات نکردن.
این باور یه نتیجهای در زندگی داره.
اون گروهی که برگشتن را باور
نکردهاند، دل به دنیا بگید
خوش کردهاند. دل به دنیا خوش کردهاند.
تو دنیا رهل اقامت افکندن چنانکه گویی قرار نیست روزی از این دنیا بگید
بروم. اینجور مشغولن.
اینجور مشغولن. با دل خوش، با خیال راحت هر حقی میاد میخورن،
هر مالی میاد چپاول میکنن،
هر زرنگی ای میاد انجام میدن،
هرچی دست میده ازش دست نمیکشن.
هر طور شده خودشونو میخوان خوشحال کنن تو این دنیا.
یه گروه دیگر اما چون باور کردن که به سوی خدا میرن بخاطر همین دیگه اینا اینجوری نیستن.
اینا دل به هر چیزی نمیتونن خوش کنن.
نمیتونن به هر چیزی دل ببندن.
نمیتونن طوری زندگی کنن که انگار نه انگار برگشتی به سوی خدا هست.
هر لقمهای نمیتونه بخوره، هر چیز نمیتونه ببینه، هر حرف نمیتونه بزنه،
هر کار نمیتونه بکنه.
خب این دو جور زندگیه. دو جور باور و دو جور سبک زندگی و دو جور خروجیه.
نباید توقع داشته باشیم این دو نوع باور و دو نوع سبک زندگی و دو نوع خروجی بخواد به هم شبیه بشه.
هیچ وقت اینطور نخواهد بود.
سیاق اول تمام.
جمع بندیشم کردیم گفتیم جمع بندی بالاخره تاکید بر حرکت انسان به سوی خدا و ملاقات او با پروردگاره.
با این رویکرد که خدا میخواد انسان را ترغیب بکند به اینکه ای انسان تو بیا
نوع حرکتت را به سوی خدا طوری طراحی کن
که باور به ملاقات با خدا در وجود تو جدی باشه.
خب حالا دستهی
دوم. یه فرصت
سه دقیقهای میدم. دو به دو.
هیچکس اولاً تک نشینه لطفاً.
بزرگواران حتماً تنها نشینن.
با هم در کنار دوستانتون باشید.
دو به دو. سه دقیقه فرصت.
آیات دستهی دوم رو با هم مباحثه بکنید.
لطفاً هیچکس تنها نباشه و هیچکس بدون مباحثه نباشه.
خب دقت کنن خواهرها و برادرها
از این به بعد انشاالله تکالیف و مطالعات توی منزل با دقت انجام بشه
که این دقایقی که ما برای مباحثه تعریف میکنیم ناچار به مطالعه نباشید.
یعنی وقتی ما برای مباحثه وقت تعریف میکنیم فقط باید نتایجی رو که در منزل به دست آوردید با هم گفت و گو کنید.
سه دقیقه والا که نمیشه. مثلاً شما باید بگید من به این رسیدم.
اون میگه من به این رسیدم. اون میگه من به این رسیدم.
حالا دلایلتونو به هم میگید.
یه مباحثه کوتاه والسلام.
پس با مطالعه کافی انشاالله تشریف بیارید.
دقت کنن لطفاً. وقتی میگیم یک سیاق را جمعبندی کن یعنی چه اتفاقی باید بیفته؟
یکی از کارهایی که باید در جمعبندی یک سیاق انجام بدید این است که
باید عناصر اصلی معنا را جدا، جدا تشخیص بدید.
مثلا دقت کنید
"فلا اقسم بالشفق.
والليل وما وسق.
والقمر اذ اتسق.
لتركبن طبقا عن طبق." تا اینجا قسمی است.
چند تا قسم با یه دونه
جواب قسم. چند بار قسم خورده یه حرفی رو تاکید کرده.
قسم خورده به شفق، به لیل، به ما وسق، به قمر اذ اتسق.
در جواب این قسمها فرموده "لتركبن طبقا".
این یه مطلب، این یه حرف،
این یه عنصر معنایی. دو،
بعد اومده گفته "فما لهم لا يؤمنون.
واذا قرئ عليهم القرآن لا يسجدون.
بل الذين كفروا يكذبون".
چطور شده اینا ایمان نمیارن؟
وقتی قرآن خونده میشه سجده نمیکنن.
سجده که نمیکنن، هیچ تکذیبم...
یعنی اشاره کرده به رویکرد
کافران در مقابل
بگید قرآن.
در مقابل قرآن. چرا ایمان نمیآورند به قرآن؟
سؤال اول. چرا وقتی قرآن براشون خونده میشه سجده نمیکنن؟
سؤال دوم. بدتر از اینکه ایمان نمیآورند و سجده نمیکنن
اینه که تکذیبم میکنند.
مسئله سوم. یعنی ببین هر سه تاش
رویکرد کافران است در مقابل
قرآن. اینم عنصر دومی معنا.
عنصر سوم. "فبشرهم بعذاب أليم.
إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات
لهم أجر غير ممنون".
پس به اونها بشارت بده عذابی دردناک را
که فقط مؤمنانی که اهل عمل صالح هستند از این عذاب بگید
در امانند و بدورند
و به اجر بیانتها دست خواهند یافت.
اینم شد سومین نکته. پس یکی قسم و جواب داریم.
یکی رویکرد کافران در مقابل
قرآن داریم. یکی تهدید این کافران را داریم به عذاب دردناک.
وقتی تشخیص دادی عناصر اصلی معنا چیه،
اون وقت دیگه جمعبندیش آسونه. آسونتر میتونی متوجه بشی حرف خدا اینجا چیه.
خداوند در این آیات میخواهد با تاکید بر "لتركبن
طبقا عن طبق" انسانها را درباره ایمان نیاوردن به قرآن توبیخ کند.
یعنی تاکید بر "لتركبن طبقا عن طبق"
مقدمهای است تا انسانها به خاطر بیایمانی به قرآن توبیخ شوند
و سپس، سپس
تهدید شوند.
یه توبیخ بشنوند، یه تهدید.
این توبیخ و این تهدید به خاطر چیه؟
به خاطر اینه که همتون "لتركبن طبقا".
خب پس
تشخیص عناصر اصلی معنا و ربط تشخیص ربط اونا به هم.
این یعنی جمعبندی. حالا یک بار اینی که گفتم خدمتتون خلاصه
در خدمت آیات پیاده میکنیم.
فعلاً از شماها نپرسیدم جلسات اوله.
میخوام یه قدم شما بیایید، یه قدم من بیام.
باز همینجوری کمکم مشارکت شماها بیشتر خواهد شد ان شاءالله.
"فلا اقسم بالشفق".
پس سوگند
به شفق. اول، اول بذارید
اول یه توضیحی بدم. شفق یعنی چی؟
بعد بگم چرا میگه لا. وقتی خورشید میخواد غروب بکنه،
از اون سمتی که خورشید دیگه از چشم شما پنهان میشود،
اگر به آسمان نگاه بکنی،
آسمان رو میبینی رنگهای لایه به لایه پیدا کرده.
یه لایهای گویا آسمان سرخه.
یه کم بالاترش انگار زرده.
یه کم بالاترش انگار سفیده.
بعضا آبی و بنفش ارغوانی دیده میشه در کرانه آسمان.
رنگهای لایه به لایهای که در یک طرف آسمان میبینی به هنگام غروب خورشید.
البته بعضیا گفتن شفق مال طلوع هم هست
ولی که این آیه به شفق غروب اشاره میکنه.
دلیلش هم آیه بعدشه که میفرماید "والليل وما وسق".
یعنی این ور آسمونو نگاه میکنی
میبینی که لایه به لایه رنگی شده.
این ور آسمون رو نگاه میکنی
میبینی شب بگید در حال
بالا اومدنه. هرچی از اون ور خورشید بیشتر فرون میرود از این ور بیشتر شب بالا میاد.
تاریکی در حال دیده شدن است از طرف دیگر آسمان
"وما وسق". بعد کمکم این پرده شب داره میاد تا به نحوی که
تمام سطح این نیمکرهای را که شما روش وایسادی بگید
بپوشاند. میشه "وما وسق".
یعنی قسم به شب و قسم به همه اون چیزهایی که شب در خود میگیرد.
همه اون چیزهایی که شب زیر پرده خودش
مثل اینکه یه پردهای اینطور میکشند
روی نیمکره زمین. همه اونچه که داره زیر این پرده جمع میشه "وما وسق".
از یک طرف خورشید داره پایینتر میره، از یک طرف شب داره بالاتر میاد.
حالا توی همین پدیده میگه یه نگاه بنداز "والقمر"
قسم به ماه. ماهو ببین
"إذا اتسق" مثل اینکه دیروز بگید
دیروز کوچکتر بودها.
دیروز یه هلال نازکی بود.
امروز بزرگتر شده، کاملتر شده.
باز فردا شب کاملتر، کاملتر تا به یک قرص
کامل رسیده. "إذا اتسق"
نگاه کن به این قرص کامل شدهی ماه.
به همهی اینا خدا سوگند یاد میکنه.
قبل از اینکه توضیح بدم این سوگندها چرا یاد شده و به تأکید جواب قسم اینا بپردازم، یه نکتهای درباره لا بگم.
لا اقسم یعنی قسم
نمیخورم. خداوند بالاخره قسم خورده یا قسم نخورده؟
قسم وقتی میخوریم برای تأکیده.
اگر کسی قسم نمیخورد برای چیه؟
برای تأکید بیشتره. شما یه بار یه چیزی رو بهش قسم میخوری
چون میخوای طرف مقابلت باور کنه.
میگی مثلاً به جون مادرم.
یه وقتی اینقدر مسئله از نظر شما روشنه
که دیگه شما میخوای بگی نیازی به قسم نیست.
میگن قسم بخور، میگه قسم نداره،
روشنه دیگه. برای چی قسم بخورم؟
این لا اقسم یعنی اصلاً من برای چی قسم بخورم؟
مسئلهای که میخوام تأکید کنم اون قدررر روشن و واضح هست که احتیاجی به قسم خوردن من هم نیست.
پس لا اقسم
تأکیدش از خود قسم خوردن هم
بیشتره. بهخاطر همینه که بعضی از ادبا
گفتن این لا،
لا زائدهست.
بهخاطر همین بعضی از ادبا گفتن لا زائدهست.
لا اقسم بالشفق یعنی اقسم بالشفق.
یعنی قسم یاد میکنم به شفق.
ولی خب ما نمیخوایم بگیم زائدهست.
میخوایم بگیم همون لا، لا نافیهست.
اما این نفی قسم تأکیدش از خود قسم هم
بالاتره. گرفتید این نکته رو؟
خب حالا خداوند به اینا قسم یاد کرده.
در فرهنگ قرآن هر وقت شما قسم میبینید باید منتظر چی باشید؟
جواب. جواب چیه؟ "لتركبن
طبقا عن طبق".
ببینید خود این قسمها تأکید.
لام لتركبن بگید
تأکید. نون لتركبن
تأکید شدید،
تأکید شدید. چند تا قسم دارید اینجا؟
بگید. یک، دو، سه، چهار.
چهار تا قسم. یه دونه لام،
یه دونه نون که معادل چند تا تأکیده؟
دو تأکیده. میشه چند تا تأکید؟
هفت تا تأکید. یعنی گویا خداوند با هفت تا تأکید فرموده همهتون دارید "طبقا عن طبق"
کیش میروید. یعنی چی "لتركبن طبقا عن طبق"؟
بهترین مثال برای فهم "لتركبن طبقا عن طبق"
حرکت از روی پلههاست.
پله رو اگر تصور بکنید،
پله سطحهایی داره دیگه.
سطح اول پله اول، سطح دوم پله دوم، سطح سوم
پله سوم. وقتی شما از پله اول پاتو میذاری رو پله دوم،
رکوب یعنی سوار شدن.
لتركبن از رکوبه، از راکبه، از مرکبه.
گویا رکوب پیدا میکنید روی یک طبقی
"لتركبن طبقا"
و عبور میکنید از طبق
بگید قبلی "عن طبق".
سطح به سطح دارید پیش میرید.
حالا چه پلهها به سمت بالا باشد،
چه پلهها به سمت پایین باشد.
خدا میگه آدمها قسم
به شفق، قسم به شب
و قسم به هر آنچه شب در خود میپوشاند، در دل خود میگیرد
و قسم به ماه.
اون وقتی که بگید اتساق پیدا میکند، کامل میشود.
قسم به همهی اینها که شماها سطح به سطح،
پله به پله، مرحله به مرحله در حال
پیش رفتن و حرکت هستید.
شبیه این آیه، آیه چندم بود درس یاق قبل؟
"يا أيها الإنسان إنك
كادح إلى ربك كدحاً".
انسان تو به سوی پروردگار در حرکتی.
این آیه هم همین رو داره میگه. فقط این آیه فرقش با اون کادح در چیه؟
کادح اصل حرکتو میگه
و بر بیاختیار بودن حرکت تأکید میکنه.
این آیه مرحله به مرحله بودن حرکت را میگه.
میگه اگر خودت باورت نمیشه که حرکت میکنی،
نگاه کن ببین چه مراحلی را طی کردی
و ببین هر روز داری مرحله جدیدی را
آغاز میکنی. الان من مراحل رو بگم.
مرحله اول "هل أتى على الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئا".
نبودی. اصلاً چیز قابل ذکری نبودی.
ذرات وجودت در عالم پراکنده بود.
مرحله دوم شدی یک نطفهای در قرار مکین.
مرحله سوم شدی یک علقه.
مرحله چهارم مزغه.
مرحله پنجم عظام.
مرحله ششم گوشت.
مرحله هفتم القاء روح.
مرحله هشتم سميع بصيرا به دنیا آمدی نوزاد.
مرحله نهم از این نوزادی کمکم اول یه متر بیشتر نمیدیدی.
کم صدا میشنیدی.
کم میتونستی صوت در واقع داشته باشی.
کمکم رشد، رشد، رشد رو چهار دستوپا راه رفتی.
باز اومدی جلوتر. شدی یه بچه سه چهار ساله شیرینزبان حرف زدی.
باز اومدی جلوتر. درک پیدا کردی فرستادنت مدرسه.
باز اومدی جلوتر. به بلوغ رسیدی.
باز اومدی جلوتر.
رشد ذهنی کاملتر. رشد جسمی کاملتر.
درک بالاتر و همینطور پیش آمدی تا الان اینجایی.
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا أَن تَبَقَ.
اگه بخوای ریز بشی هر روز یه مرحله جدیده نسبت به روز قبلی.
اگه بخوای ریزتر بشی هر ساعت مرحله جدیده و هر لحظه مرحله جدیده.
همه شما آدما لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا أَن تَبَقَ.
حالا سؤال. آیا وقتی در قرآن قسم میبینیم و یک جواب قسم میبینیم بین قسم و جواب قسممون رابطهای هست یا نیست؟
جواب بدید بلند. این رابطه چیه؟
یک نفر بگه. مهمترین رابطهای که بین قسم و جواب وجود داره چیه؟
بفرمایید. .
انسان هم مرحله به مرحلهست.
اون هم مرحله به مرحلهست. یه شباهتی بین این دو تا هست.
بله بفرمایید. آها.
. میگن که خداوند میخواد از قسم تأیید بگیره برای جواب قسم.
میگه آقا اینو که شک توش داری تو شفق.
تو بالليل وما وسق شک داری تو القمر إذا اتقت شکی داری.
اینا که واضح و مبرحن و روشن و آشکاره همتون میبینید.
از اینا میتونید نتیجه بگیرید که پس اینم اتفاق بگید میفته.
دیگه. بله. چشم.
. بزرگی قسم ما را متوجه بزرگی جواب قسم میکند.
عظمت قسم ما را متوجه عظمت جواب قسم میکند.
دیگه؟ بفرمایید شما.
. مراحل، مراحل. قبل همه اینا ببخشید.
قبل از همه اینها حواسمون باشه
مهمترین کارکرد قسم تأکید جواب قسمه .
قسم کسی میخوره میخواد تأکید کنه.
حالا چطور میشه که با قسم خوردن به نمیدونم شب و قسم خوردن به ماه و اینجور چیزا
اون سخنه تأکید بشه.
این فرایندش چیه؟ فرایندش اینه.
تمام چیزایی که خدا بهشون قسم یاد میکنه آیات و نشانههای بگید
پروردگارن دیگه. خب شما تا حالا شفق رو نگاه کردید؟
پیش اومده خیره شده باشید شفق رو نگاه بکنید؟
این آیه و نشانه عظمت پروردگار شماست.
آیا تا حالا بالا اومدن شب رو بهش توجه کردید؟
کمکم هوا داره تاریک میشه.
لحظه به لحظه تاریک و تاریک و تاریکتر میشه.
خب این آیه و نشانه پروردگار شماست.
آیا تا حالا ماه را در دل آسمان که هر شب نسبت به شب قبلی کاملتر و بزرگتر شده بهش دقت کردید؟
خب این آیه و نشانه پروردگار شماست.
اگر شما به آیات و نشانههای پروردگار توجه پیدا کنید، متوجه عظمت
پروردگار میشید و بعد اونوقت میفهمید
صاحب این آیات،
اون رب با عظمت،
اون الله با عظمت میگوید
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا أَن تَبَقَ.
حواست باشه کی داره میگهها. اینی که داره میگه یه شخصیت عادی نیست.
اینی که داره میگه لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا أَن تَبَقَ همونیه که شفق رو پدید آورده.
این همونیه که شب را پدید آورده.
این همونیه که ماه را در دل شب درخشان در مقابل دیدگان تو پدید آورده.
او داره میگه لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا أَن تَبَقَ.
تا کی بگه؟ تا کی تأکید کنه؟
صاحب این آیات با شما سخن میگوید.
پس این فرایند تأکیده.
اگر کسی گفت که چرا در قرآن به پدیدهها، آیات،
نشانهها و امثال اینها سوگند یاد میشود در حالی که تو عرف ما به این چیزا کسی قسم نمیخوره.
ما هیچوقت تو عرف خودمون نمیگیم به ماه قسم
، به خورشید قسم.
چون من که خالق خورشید نیستم من به خورشید قسم بخورم بشه تأکید.
حالا من بگم به خورشید قسم که تأکیدی از توش در نمیاد.
به ماه قسم، به خورشید، به ستارهها قسم، به شب قسم، به روز قسم.
خب من خالق هیچکدوم نیستم
من مجبورم به خود خالق قسم یاد کنم بگم
به خدا قسم.
به رسولش قسم یاد کنم که او را حجت او میدانم.
بگم به پیغمبر قسم. لذا تأکیدات ما سوگندهای ما به خود خدا پیغمبره.
اما خدا در قرآن به آیات و نشانههای خودش سوگند یاد کرده چون خالق اونهاست، چون رب اونهاست.
چون با این سوگند ما را متوجه میکنه.
بفهمید کی داره با تون صحبت میکنه پس حرف او را خوب گوش بدید.
این نکته اول. خب حالا اگر چشم یه لحظه.
حالا اگر این قسمها دارد
تأکید میکند، فقط دارد تأکید میکنه؟
یعنی هیچ فایدهای دیگری به جز تأکید توش نیست؟
چرا؟ خدا وقتی انتخاب میکنه نشانههایی رو و به اون نشانهها سوگند یاد میکنه تا یه حرفی رو بزنه،
طوری انتخاب میکنه که با توجه کردن
شما خوب دقت کنید ها این جملهها رو
طوری انتخاب میکنه که با توجه کردن شما به این نشانهها،
ذهنتون برای قبول جواب قسم چی میشه؟
آماده میشه. گاهی به این خاطر آماده میشه
که اونچه خدا بهش سوگند یاد کرده دلیله
بر جواب قسم. حجته بر جواب قسم.
گاهی به این خاطر آماده میشه
که اونچه خدا در قسم ذکر کرده شبیهه
همان چیزیست که تو جواب قسم میخواد بگه.
گاهی دلیله، گاهی شبیهه،
گاهی حتی در تضاده
و از تضادش شما باید یه نتیجهای بگیری.
تضادم داریم ما بهش میرسیم
. به هر ترتیب یه جوری ذهن شما را آماده میکنه، شخم میزنه تا حرف بعدی رو توش بزنه.
حالا اینم نکته دوم بود.
این دو تا نکته کلی بودند. حالا تو این جا شما اشاره کردید خوب هم اشاره کردید.
اگر کسی نگاه کنه میبینه حالت شفق
و حالت بگید لیل
یه حالت حرکت مرحله به مرحله ریز به ریزه.
شفق مرحله به مرحله رنگ میگیرد
و رنگ تغییر میدهد
و شب مرحله به مرحله بالا میاد
و تاریک میشود و رنگ میبازد و
ماه هم مرحله به مرحله بگید
بزرگ میشود و کامل میشود.
حالا انسان تو هم مرحله به مرحله داری حرکت میکنی
. فقط ببین حرکت تو به سمت ظلمته
یا به سمت نوره.
ذهن تو را آماده میکنه که بفهمی حرکت در این عالم پدیدهایست گام به گام
که همین پدیده گام به گام
میتونه توجه به این پدیده گام به گام
انسان را نسبت به لوازم این حرکت توجیه بکنه.
حالا سؤال دو تا داشتیم من در خدمت هستم.
بفرمایید. آیا قسم خوردنها ربطی به روایات قبلی
برای درک اون-
بله سوگند به محسوسات برای درک معقولات.
چرا؟ اینم یه نوعی از ارتباط بین قسم و جوابه.
یعنی اینکه مثلا درک کنیم- منتها،
منتها توی این خصوص این مورد
باید بگیم "لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَق"
در واقع یک چیز محسوسیه.
معقول نیست. یعنی جزو موارد معقولی که احتیاج به سوگند محسوس داشته باشه به حساب
نمیاد. نگاه کن خودت داری میبینی دیگه "لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَق" قابل رویت है।
اینجا بیشتر از باب مشابهت.
یعنی بیشتر مشابهت بین قسم و جواب قسم هست که زمینه تأکید رو فراهم میکنه.
ببینید آیا در همه جای قرآن بین قسم و جواب قسم این ارتباط وجود دارد؟
جواب، بله.
ارتباط تأکیدی که همه جا وجود دارد،
ارتباط م-- تناسبی که قسم با جواب تناسب داشته باشه هم همه جا وجود داره.
منتها اینکه همه جا وجود داره یعنی همه جا ما به سهولت میتونیم این ارتباط رو درک بکنیم.
ممکنه بعضی جاها بیشتر فکر بخواد،
بیشتر تفکر و تأمل بخواد، بیشتر مطالعه و بررسی بخواد.
اما در غالب موارد
ما هم راحت میتونیم به این ارتباط دست پیدا بکنیم.
حتماً میشه. علاوه بر این در واقع رابطه حد اقلی
که ما الان یک نگاه حد اقلی کردیم.
گفتیم ببین حرکت مرحله به مرحلهست
این هم حرکت طبق به طبق و مرحله به مرحلهست.
خب، آیا به بیش از این هم میشه تأمل کرد؟
چرا حالا لیل، روز نه؟
روز هم مرحله به مرحله میاد بالا.
چرا حالا شفق، فلق نه؟
چرا حالا ماه، خورشید نه؟
مثلاً. آیا میتونیم این دو تأملاتی هم داشته باشیم؟
بله حتماً میتونیم داشته باشیم.
باید تفکر کنیم، مطالعه کنیم، نسبت قسم و جواب رو ببینیم.
ولی ما تو نگاه تدبری همین که یک ر-- نسبتی ولو حد اقلی بین اینا کشف کردیم،
دیگه ذهنمون از ابهام میاد بیرون و رد میشیم.
اینو میتونی شما دوباره برگردی و بیشتر تفکر کنی.
بله. نه جواب داره.
نه جواب داره. ممکنه همیشه ما به جواب نرسیم.
مگر میشه که خداوند در قرآن کلمهای را یا پدیدهای را انتخاب بکنه
و حکمت خاصی نداشته باشه.
حتما حکمت خاص داره.
ولی شاید ما دست پیدا نکنیم.
آخرین سؤالم شما بپرسید. تضاد هم نوعی تناسبه.
حالا میرسیم در همین سوره، در همین دورمون به surahای میرسیم که از باب تضاد بین قسم و جوابش ارتباطه.
برای سلامتی خودتون صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد