تدبر در سورهٔ انشقاق، بخش سوم
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است.
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان راندهشده پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
جمعبندی عنصر نخست: قسم و جواب قسم
گفتیم در مقام جمعبندی، عناصر معنا را به تفکیک بررسی کنیم. عنصر اول در این سیاق یک قسم بود با جواب قسم. اگر بخواهیم از قسم و جواب قسم یک جمله را بهعنوان لب معنا بگوییم، کدام را باید بگوییم: قسم را یا جواب را؟ جواب را باید بگوییم. جواب چیزی است که تأکید شده و قسم به خاطر آن آمده. در حقیقت آیات شانزده تا نوزده اگر بخواهیم در یک کلمه خلاصهاش کنیم، میگوییم تأکید بر حرکت مرحلهبهمرحلهٔ انسان. حالا دیگر نگفته به سوی چه. ما قبلاً میدانیم: به سوی ملاقات؛ به سوی پروردگار.
«فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلشَّفَقِ» (انشقاق/16)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به شفق.
«وَٱلَّيْلِ وَمَا وَسَقَ» (انشقاق/17)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب و آنچه در خود فروگیرد.
«وَٱلْقَمَرِ إِذَا ٱتَّسَقَ» (انشقاق/18)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به ماه چون کامل شود.
«لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» (انشقاق/19)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که شما بیگمان طبقی را پس از طبقی خواهید پیمود.
فای فصیحه: فما لهم لا يؤمنون
خب اما مطلب بعد.
«فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (انشقاق/20)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را چه شده که ایمان نمیآورند؟
این «فا» را میبینید؟ به این فا در زبان عربی گفته میشود فای فصیحه. فای فصیحه یعنی چه؟ یعنی فایی که میخواهد یک جوری از قبل نتیجه بگیرد. اگر بخواهیم فای فصیحه را خوب معنی کنیم باید از جملات قبلی یک جملهٔ شرطیه دربیاوریم و بعد آنچه را که بعد از فای فصیحه میخوانیم جواب آن شرط قرار بدهیم.
یعنی چه؟ یعنی اینطور. حالا که دارید پلهپله به سوی خدا میروید، حالا که «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ»، پس چرا ایمان نمیآورند؟ یعنی اینهایی که دارند پلهپله میروند چرا ایمان نمیآورند؟ سؤال این است.
یک وقت هست کسی ایمان نمیآورد که حرکتی هم نمیکند. ایستاده. خب ایمان هم نمیآورد. خب نیاورد. کسی که خودش میبیند، خودش لمس میکند که دارد مرحلهبهمرحله پیش میرود. خودش میبیند که الان وضع ده سال پیش را ندارد. و قطعاً اگر خدا به او عمر بدهد ده سال دیگر وضع امروز را ندارد. خب دارم من میروم. تو که در حال حرکت هستی چرا ایمان نمیآوری؟ این سؤال است. یعنی اظهار تعجب میکند خدا از ایمان نیاوردن کسانی که حرکت میکنند و حرکت را قطعاً میبینند دارد اتفاق میافتد ولی حاضر نیستند ایمان بیاورند.
چرا باید کسی که حرکت میکند ایمان بیاورد؟ اصلاً به چه باید ایمان بیاورد؟ کسی که حرکت میکند باید ایمان بیاورد به آن چیزی که بتواند او را در این حرکت راهنمایی کند، توجیه کند. خب ما تو دستهٔ قبلی خوانده بودیم حرکت چند جور است؟ دو نوع است. خب این دو نوع حرکت را من از کی یاد بگیرم؟ چطور میتوانم آن نوع درست حرکت را داشته باشم؟ چطور میتوانم طوری حرکت کنم که وقتی به ملاقات با خدا میرسم سرافکنده نباشم؟ ایمان نیاوردن من به آن کتاب و به آن مکتبی که میتواند در حرکت کردن کمکم کند چیز عجیبی است. «فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ».
سجدهنکردن در برابر قرآن
«وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ ٱلْقُرْءَانُ لَا يَسْجُدُونَ ۩» (انشقاق/21)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون قرآن بر آنان خوانده شود سجده نمیکنند؟
از این آیه معلوم میشود که «لَا يُؤْمِنُونَ» منظور «لَا يُؤْمِنُونَ بِالْقُرْآن» است. از آیهٔ بیستویک معلوم میشود که ایماننیاوردن، ایماننیاوردن به قرآن است. وقتی قرآن برایشان خوانده میشود سجده نمیکنند. سجده کردن به هنگام قرائت قرآن یعنی چه؟ یعنی خاضع شدن. یعنی خاشع شدن. یعنی دست از ادعا برداشتن. سجده نهایت خضوع و خشوع است. خب چرا اینها قرآن خوانده میشود سجده نمیکنند، خاضع نمیشوند؟ باز هم ادعا دارند. باز هم «أنا رجل» میگویند. باز هم خودشان را یک جوری به حساب میآورند که انگار میدانند بعد از این حرکت چه اتفاقی قرار است بیفتد.
تکذیب کافران
«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُكَذِّبُونَ» (انشقاق/22)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند تکذیب میکنند.
بلکه کافران تکذیب میکنند. یعنی نه فقط ایمان نمیآورند و سجده نمیکنند بلکه میگویند دروغ است. چه دروغ است دقیقاً؟ پیامبر؟ پیامبر در چه حرفی دارد دروغ میگوید به نظر آنها؟ در قرآن. منظور آنها دقیقاً از آن قرآنی که پیغمبر خوانده الان و دروغ است دقیقاً کدام سوره است؟ دقیقاً همین سوره است. سیاق اول همین سوره است. یعنی «إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا» دروغ است؟ یعنی «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» دروغ است؟ گذر زمان دروغ است؟ بزرگتر شدن روزبهروز تو دروغ است؟ چه دروغ است؟ میگویند دروغ است.
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَـٰقِيهِ» (انشقاق/6)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهراستی با رنج و کوشش به سوی پروردگارت روانهای، پس او را دیدار خواهی کرد.
«لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» (انشقاق/19)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که شما بیگمان طبقی را پس از طبقی خواهید پیمود.
والله أعلم بما يوعون
خدا میفرماید:
«وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ» (انشقاق/23)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا به آنچه در دل فراهم میآورند داناتر است.
و خدا عالمتر است به «مَا يُوعُونَ»: به آنچه اینها در ظرف جان خود جمع میکنند. «يُوعُونَ» از «وِعاء». وعاء یعنی ظرف. یعنی خدا میداند که در ظرف جانشان چه جمع کردهاند. یعنی خدا میداند که در اندرونی دل آنها چه مطالبی و چه حرفهایی و چه نیتهایی وجود دارد که به خاطر آن دارند تکذیب میکنند.
این حرف میدانید یعنی چه؟ این حرف یعنی ای مردم، اینها که تکذیب میکنند خیال نکنید که بر تکذیب کردنشان حجت دارند ها. خیال نکنید دلیل دارند بر تکذیبشان؛ هیچ دلیلی ندارند. آنچه آنها را به تکذیب وامیدارد در واقع «مَا يُوعُونَ» است؛ یعنی حرفهای اندرونی وجودشان. این است که آنها را به تکذیب وامیدارد. «وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ».
فبشرهم بعذاب أليم
خب حالا که اینطور است:
«فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (انشقاق/24)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
پس بشارت بده آنها را. یعنی کیا را؟ همینهایی که «الَّذِينَ كَفَرُوا» که تکذیب میکنند را بشارت بده به عذابی الیم، دردناک. سؤال: آیا عذاب خبر خوب است یا بد؟ بشارت خوب است یا بد؟ خب چطور «بَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»؟ میگویند تمسخر است. یعنی خداوند مسخرهشان میکند.
در قرآن کریم داریم ما یک آیهای: خدا میفرماید که بریزند رو سرش این آب داغ را تو جهنم. حمیم. بریزید فرق کلهاش. آب را که ریختند این آب داغ و فرق کلهاش، خدا میگوید «ذُقْ» بچش «إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ» همانا تو عزیزی، کریمی، گرامی هستی. بچش.
«ثُمَّ صُبُّوا۟ فَوْقَ رَأْسِهِۦ مِنْ عَذَابِ ٱلْحَمِيمِ» (دخان/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس از عذاب آب جوشان بر سر او فرو ریزید.
«ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْكَرِيمُ» (دخان/۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بچش که تو همان عزیز و گرامی هستی.
خب اما یک جواب دقیقتر بدهیم. دقیقتر از این که بخواهیم بگوییم خدا آنها را مسخره میکند. در واقع شاید خروجیاش مسخره باشد ولی خداوند هیچوقت مسخره کردنش شبیه مسخره کردنهای ما نیست. ما یک چیزی را بیپایه و اساس مسخره میکنیم اما خدا مسخره کردن اینطوری ندارد. پس یعنی چه مسخره میکند آنها را؟ یعنی چه استهزاء میکند آنها را؟ یعنی این:
خدا میگوید ببین توقع این است که یک آدمی وقتی دارد زندگی میکند در این دنیا با رنج و سختی، تحمل مشقات، دویدنها، تلاش کردنها دارد زندگی میکند و جلو میآید، آن وقتی که به ملاقات با خدا میرسد حق این است که به او خوشآمد بگوییم. بگوییم خوش آمدی. خسته نباشی بندهٔ ما؛ هشتاد سال، پنجاه سال، شصت سال، چهل سال، بیست سال، سی سال تو دنیا زندگی کردی. سختیهایی کشیدی، امتحاناتی دادی. خوش آمدی. ولی صد حیف که امروز به جای خوش آمدی باید او را مواجه کنیم با عذاب. این تناقض است.
یعنی درست همان جایی که دیدید یک آدم خسته خانه میآید. مادری، پدری رفته بیرون کلی زحمت کشیده، آفتاب خورده، کار کرده، خسته میآید خانه؛ انتظار چه دارد؟ انتظار یک روی خوش و یک روی گشاده و یک توجه و یک چای و یک استراحتی؛ بالاخره اهل خانه پذیرای وجود او باشند. خستگیاش دربرود. اگر تو این نقطه مواجه بشود با یک چهرهٔ عبوس، عصبانی، غرغرو و معترض و در دعوا و این حرفها، یکدفعه بدجوری حالش گرفته میشود. اه، بعد از حالا چیست؟ دو سه ساعت مثلاً بیرون بوده، آفتاب خورده، کار کرده، دویده، دنبال مشکلاتش بوده.
یک عمر تو این دنیا دویدیم. لحظهای که چشممان را میبندیم چقدر خوب است که تو آن لحظه ملائکةالله بیایند، از طرف خدا اهلبیت علیهمالسلام بیایند بگویند خوش آمدی. خسته نباشی. خوب آمدی. سخت بود ولی الحمدلله ختم به خیر شد. آب برایش بیاورید. جام به دستش بدهند. خانهٔ قبرش را فراخ بکنند. چراغ برایش روشن بکنند. سفره برایش پهن بکنند. میزبانش بشوند. یا اینکه نه، درست تو همین لحظهای که اینهمه سال خستگی و بیماری و مشکلات را تحمل کرده و آمده، تو این لحظه مواجه بشود با خداینکرده ملائکهٔ عذاب، چهرهٔ غضب، عذاب دردناک، سیلی بخورد. چقدر انسان حالش گرفته میشود.
این است «فَبَشِّرْهُمْ»: یعنی اینجا جای بشارت بوده. ولی اینها خرابش کردند. صد حیف که اینها خرابش کردند. «بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»: پس بشارت بده آنها را به عذابی دردناک.
استثناء مؤمنان و عمل به صالحات
فقط یک گروه از این عذاب در اماناند.
«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۭ» (انشقاق/25)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند؛ برای آنان پاداشی بیپایان است.
غیر از آنهایی که ایمان آوردند و به صالحات عمل کردند. عمل به صالحات یعنی چه؟ ببینید میخواهم فنی بحث کنم. صالحات صفت است که موصوفش ذکر نشده. موصوف را خودت باید بفهمی. یک بار این را بگویی «عَمِلُوا الْأَعْمَالَ الصَّالِحَات»: عمل کردند به عملهای صالح. یک بار این را که بگویی «عَمِلُوا الشَّرَائِعَ الصَّالِحَات»: عمل کردند به برنامههای صالح. این دومی مناسبتر است. آدم به عمل که عمل نمیکند؛ به برنامه عمل میکند. «عَمِلُوا الصَّالِحَات» یعنی عمل کردند به برنامههای شایسته. پیرو چه؟ پیرو ایمان.
ایمان به چه؟ متوجه سیاق باشید. قرآن. گفتیم «فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» این «لَا يُؤْمِنُونَ» به چه ایمان نمیآورند؟ از کجا فهمیدیم به قرآن؟ از آیهٔ بعدی که «وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ». پس «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا» یعنی مگر کسانی که ایمان آوردند به قرآن و عمل کردند به برنامههای صالحی که خدا در قرآن معین فرموده بود. فقط اینها نجات پیدا میکنند.
برای آنها اجری است بیانتها، غیرمنقطع؛ اجری که پایان ندارد. عمر پایان دارد. ولی اگر ایمان و عمل صالح آمد در کنار ما قرار گرفت ــ یعنی ما با ایمان و عمل صالح اگر زندگی کردیم ــ عمر پایان پیدا کرد اما اجرش پایان پیدا نمیکند. خدا نخواهد گفت شما هشتاد سال ایمان داشتی و عمل صالح، من هم هشتاد سال میبرمت بهشت، بعدش دیگر نیست میشوی. یا هشتاد سال ایمان و عمل صالح داشتی، من چون خدای خوبیام ده برابر جایزه میدهم، هشتصد سال تو را میبرم بهشت؛ هشتصد سال برو حال کن تو بهشت، بعدش دیگر چیست؟ نیست میشوی. یا هشتصد سال، هشت هزار سال. نه. غیر ممنون. تمام دیگر نمیشود. شما دو سال هم اگر ایمان و عمل صالح داشتی و از دنیا رفتی، یک روز، یک ساعت ایمان و عمل صالح داشتی از دنیا رفتی، اجرش بیانتهاست. تمام نمیشود.
یک وقتهایی آدم اینجا غبطه میخورد به حال حضرت حر. در یک بزنگاه درست، تصمیم درست، ایمان درست، عمل درست، و هنوز که هنوز است و برای ابد «لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ». تمام نمیشود. دیگر از همسایگی حسین بن علی علیهالسلام جدا نمیشود. دیگر با اوست. چقدر خوب است. و ای بدبخت! آن عمر صد ساله که یک تصمیم نادرست، یک انتخاب غلط، یک عمل غلط، و هلاک و بدبختیاش تمام نمیشود.
کاربرد همین باور است
گاهی گفته میشود کاش این مطالب جنبهٔ کاربردی داشته باشد. من میخواهم بگویم این همهاش کاربرد است. کاربرد همینهاست. همینها ما را لنگ کرده باور کنید. عجلهٔ ما، خستهشدن ما. نباید عجله کنیم. این عمر ما در این دنیا اگر قرار باشد خدا به ما صد سال، صد و بیست سال هم در این دنیا عمر بدهد هیچی نیست باور کنید. هیچی نیست. زیادش کم است. چه رسد به اینکه الان دیگر عمرها خودش کم است. حالا زیادش کم است بماند. صد و بیست سالهها کجایند الان؟ زیادش کم است. چه رسد به اینکه الان خودش کم است. بعد آنوقت انسان سرنوشت ابدی خود را ــ میبینید ــ به پنجاه، شصت سال، تازه در خوشبینانهترین حالتش، معامله کرده.
میمانم یعنی یک وقتهایی میمانم توی فکر این قضیه که طرف میآید چند هزار میلیارد اختلاس میکند میرود. خب میروی کجا؟ رفته. خب کجا؟ میخواهم بروم یک چند سالی یک جایی یک ویلای خیلی گشاد داشته باشم. خب خیلی گشاد. حالا توش زندگی کن. بعد کیف کنم. خب کیف کن. حالا باز هم کیف کنم. باز هم کیف کن. تا کی میخواهی کیف کنی؟ فکر این جاش هم میکنی که یک جایی تمام میشود. دیگر نمیتوانی کیف کنی. دیگر یک جایی باید بروی. رد شوی. آن هم نمیتواند. حالا ما فرض میکنیم بتواند اصلاً. فرض میکنیم بتواند. آقا رد باید بشوی. وقتی میخواهی رد شوی، میبری همه را با خودت انسان؟ بیچاره انسان. چه بد معاملهای میکند آن انسانی که به رفتن توجه ندارد. آن انسانی که به برگشتن توجه ندارد.
ما یک وقتهایی خیال میکنیم بسیاری از مشکلات تو جامعهمان ــ باور کنیم این را ــ بسیاری از مشکلات اجتماعی ما، مشکلات سیاسی ما، مشکلات فرهنگی ما، محصول ضعف بنیانهای اعتقادی ماست. باور نداریم داریم میرویم. برای همین هرچه میتوانیم سر هم کلاه میگذاریم. هرچه میتوانیم به هم ظلم میکنیم.
من دوست دارم تو پرانتز این مطلب را بگویم برای این ایام به خصوص که توش واقع شدیم. این مطلب خوب است که به آن توجه بشود. بابا یک خانه داری توش نشستی، یک حقوق هم داری داری میخوری. خب کمتر اجاره بگیری چه میشود؟ رحمت را بیشتر نکنی چه میشود؟ واقعاً لنگ میمانی؟ چرا باید تو امالقرای جامعهٔ اسلامی پانصد هزار دستگاه خانهٔ خالی وجود داشته باشد و بعد مردم لنگ یک آلونک دو سهمتری که بروند توش بخوابند؟ سی متر، بیست متر جا داشته باشند توش استراحت کنند. ادعای مسلمونیمان هم میشود. میگوییم باور داریم داریم به سوی خدا حرکت میکنیم. این باور است؟ صد و هشتاد متر خانه گذاشته تو دیوار که آقا بیا این خانه را اجاره بکن اینقدر هم پولش؛ فقط بچهدار نمیدهم. به بچهدار نمیدهم. آنی که دو تا بچه دارد، سه تا بچه دارد، چهار تا بچه دارد، سرش را بیندازد پایین مثل مجرمان، توی بنگاهها مثل مجرمان باید بایستد. جرم: داشتن سه فرزند، چهار فرزند؛ کم داشتن پول. مجازات: برو بمیر. بعد ما ایمان داریم؟ وای بر ما! وای بر ما! بر آن مسئولی که وظیفهاش را نمیداند وای. بر آن انسانی که دستش به دهانش میرسد و رحمش نمیآید وای. بر آن طمع پایانناپذیر ما وای. همین کاربرد است دیگر. خب اگر باور داریم داریم حرکت میکنیم کاربردش کجاست؟
در جامعهٔ ما مسلمونها، تو امالقرای ما مسلمونها، سن ازدواج آمد بالا، آمد بالا، آمد بالا، آمد بالا، رد کرد دیگر. نمیدانم چه را رد کرد ولی رد کرد. دیگر هرز شد آخرش. یعنی این طرف اصلاً دیگر هی میآید مثلاً اولش میگوید انشاءالله ازدواج میکنم، بعد میآید دیگر نزدیکهای چهل که میشود دیگر هرزه. یعنی دیگر اصلاً نمیداند قرار است ازدواج بکند، قرار نیست ازدواج بکند، چرا ازدواج بکند، چجوری ازدواج بکند. خلاص میشود. خلاص میشود. رد میکند این دنده. خلاص میشود دیگر. خب بعد میگوید آقا چرا؟ میگوید هرجا میروم اول سؤالشان این است خانه داری؟ ماشین داری؟ دختر من یکیدانه است مهریهاش هزار و سیصد و هفتاد و فلانه مثلاً به اندازهٔ سالهای تولدش. وای بر ما! وای بر ما و جهل پایانناپذیر ما. وای بر ما و طمع تمامنشدنی ما. وای بر ما و بیاعتمادی ما به سخن خدای ما، به کلام خدای ما.
راه چاره همین است. باور است. منی که در جای خودم، تو خانهٔ خودم این باور را پیاده نکنم، اگر هم بخواهم بگویم چرا پیاده نمیکنند، حرف گزاف است. من عمل کردم، تو عمل کردی، این عمل را تبلیغ کردیم، این باور را ترویج دادیم، خودمان اعتماد کردیم؟ یا خودمان هم یک جاهایی رسیدیم گفتیم بابا همه چیز که قرآن نیست. همه کس که خدا نیست. خدا هم به جای خود، پول هم به جای خود؛ خدا هم به جای خود، زور هم به جای خود، زر هم به جای خود. همه چیز را در جای خود قرار دادیم. خیال میکنیم این در جای خود قرار دادن است. این در جای خود قرار دادن نیست.
بله اسلام دینی نیست که شما را به اسراف و تبذیر دعوت بکند؛ حتی در انفاق انسان را به اسراف و تبذیر دعوت نکرده؛ به میانهروی دعوت کرده. اما اینی که امروز ما داریم میبینیم در جامعهمان محصول میانهروی مسلمین نیست. این محصول بیایمانی است. این محصول ناباوری است. باور ندارد، ایمان ندارد. برای همین نمیتواند اعتماد کند و نمیتواند عمل کند. کاربرد همینجاست. کاربرد همین است که آقا، آن کسی که قرآن را میشنود و به قرآن ایمان دارد امروز که تو این گردابهٔ اقتصادی گیر افتادیم، یک مقدار تا جایی که میتواند رحم کند، تا جایی که میتواند سهل بگیرد. اگر دو تا خانه دارد، اگر سه تا خانه دارد خالی نگه ندارد. اجاره بدهد و به قیمت مناسب و ارزان اجاره بدهد. بگذارد مردم بگیرند. اگر دختر دارد میان در خانهاش میبیند جوان ایمان دارد، غیرت دارد، دختر را بدهد. ایمان، غیرت، نجابت. بده برود نگران نباش. اینهاست. مسئلهٔ کار هم همین است امروز. یک مقدار اشکال در باورهای خودمان است. یک مقدار هم اشکال در فضای اجتماعیمان است.
حالا من اینها را بهعنوان یک نکته فقط در حد اینکه گفتم به نکات کاربردی اشاره کن. من میخواهم بگویم کاربردها را دیگر ماها باید استنتاج کنیم. یعنی وقتی من خواندم فهمیدم باید خودم بروم بنشینم بگویم خب حالا من دارم به سوی خدا حرکت میکنم و قرار است با خدا ملاقات کنم و خدا از من توقع دارد به این مسئله ایمان داشته باشم. ایمان من به این مسئله چه اقتضائاتی دارد؟ چجوری بودم که دیگر نباید باشم؟ چجوری باشم از این به بعد بهتر است؟ این مسئله است. این تأمل هر یک از ما در جای خودش لازم است.
معنای غیر ممنون
غیر ممنون و غیر مقطوع. «مَنّ» یعنی قطع. غیر ممنون یعنی غیر مقطوع. یعنی اجری که قطع نمیشود. ممنون از نظر منت گذاشتن قطع میشود یا نه؟ خود منت نوعی قطع است. خود منت نوعی قطع است.
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُبْطِلُوا۟ صَدَقَـٰتِكُم بِٱلْمَنِّ وَٱلْأَذَىٰ كَٱلَّذِى يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ۖ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٌ فَتَرَكَهُۥ صَلْدًا ۖ لَّا يَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَىْءٍ مِّمَّا كَسَبُوا۟ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَـٰفِرِينَ» (بقره/۲۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدقههایتان را با منت و آزار باطل نکنید؛ مانند کسی که مالش را برای نمایش به مردم میبخشد و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. مَثَل او مَثَل سنگی صاف است که بر آن خاکی باشد، پس رگباری به آن برسد و آن را سخت و لغزان واگذارد. آنان بر چیزی از آنچه کسب کردهاند توانا نیستند؛ و خدا گروه کافران را هدایت نمیکند.
«لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ» یعنی قطعش نکنید. البته این قطع کردن گاهی این است که شما دیگر صدقه را ادامه نمیدهی؛ گاهی این است که بدتر از آن است، یعنی همان منت اصطلاحی خودمان. ولی کلمهٔ «منّ» یعنی قطع و ممنون یعنی مقطوع.
دانش و گرایش
علاوه بر دانستنها که باید اصلاح بشود، یکی هم گرایشهاست که باید تنظیم بشود. علاقهها. انسان یک وقتهایی گرایشهایی دارد که گرایشهای او بر دانشهای او غلبه دارد. خب؟ اگر این گرایشها تنظیم نشود، دانشها به درد او نمیخورد. گرایشها را چطور باید تنظیم کرد؟ گرایشها تنظیمش با تغییر عادتها و غلبه بر عادتهاست. یعنی میگوید دیگر این داروی تلخ فقط خوردنش هست. باید بخوری این داروی تلخ را. هیچ قرصی که گرایشهای آدم را تغییر بدهد یکدفعه وجود ندارد. اگر حرف زدن بخواهد گرایش را عوض بکند که حرف همان دانش را منتقل میکند. حرف که گرایش عوض نمیکند. با حرف زدن میشود دانشها را منتقل کرد. قرص هم که ندارد بدهیم به کسی بگوییم بخور گرایشات عوض بشود. این قرص را روزی سه دفعه بخوری دیگر دنیاگراییات درست میشود مثلاً. اینجوری که نیست. پس باید یک کار بکنیم. باید ذرهبهذره بر عادتهای غلطمان غلبه بکنیم و اسلام راهکار تربیتی تمرینی دارد.
در اسلام یک سری انفاقها واجب شمرده شده. یعنی شما خوشت هم نیاید باید انجامش بدهی، بدهی دیگر. اگر کسی آن انفاق واجب را هم انجام نداد یعنی از تمرین دین اسلام برای بریدهشدن دلش از هوای دنیا سر باز زده. خب تمرین نکنی نتیجه نمیگیری. میمانی تو همان ذلت و بیچاری. خب باید تمرین را انجام بدهی. کمش این است به آنچه که ضروری تعریف شده ولو بر خلاف میل باید تن داد و عمل کرد. آن وقت به تدریج عمل به همان واجبات به تدریج ظرفیت را توسعه میدهد، گرایشها را اصلاح میکند. شاید سال اولی که میخواست خمس اموالش را حساب بکند و ببرد به جای خودش برساند، آن سال اول با کلی فشار و رنج و اذیت این کار را کرده ولی سال بعدی کمتر و سال سوم با رغبت و سال چهارم اکتفا به این هم نکرده. بیش از آنچه که واجب بوده بر او انفاق کرده و خدا هم به زندگی او برکت داده. ولی بالاخره یک جا این قدم را برداشته. پس دیگر این مسئله هم روشن.
جمعبندی سیاق دوم
خب رسیدیم ما به اینجا. ما الان جمعبندی کنیم سیاق دوم را. سیاق دوم ابتدا یک سوگند بوده با جواب سوگند بر اینکه همهتان دارید مرحلهبهمرحله جلو میروید. بعد از این سوگند نتیجه گرفته. از این جواب نتیجه گرفته. حالا که دارید مرحلهبهمرحله جلو میروید پس چرا ایمان نمیآورند؟ اینهایی که دارند مرحلهبهمرحله جلو میروند چرا سجده نمیکنند؟ چرا تکذیب میکنند؟ بعد آمده این کسانی را که تکذیب میکنند تهدیدشان کرده.
در حقیقت اگر بخواهیم جمعبندی کنیم مطلب اصلی توی این سه تا مطلب، نه مطلب اول است نه مطلب سوم. مطلب اول مقدمه است که میگوید همه دارید پیش میروید. مطلب دوم نتیجه گرفته: حالا که پیش میروید پس ایمان بیاورید. چرا ایمان نمیآورید؟ ایمان بیاورید به قرآن. مطلب آخر هم خواسته بگوید اگر ایمان نیاورید آنی که ضرر میکند کیست؟ خودتانید. پس حرف اصلی همان ایمان آوردن است. یعنی ما میتوانیم بگوییم در سیاق دوم سخن اصلی ضرورت ایمان آوردن به قرآن است. در سیاق دوم سخن اصلی ضرورت ایمان آوردن به قرآن کریم است. استدلالش چیست؟ حرکت مرحلهبهمرحله است. اگر ایمان نیاوریم چه میشود؟ کتک میخوریم، عذاب میشویم. حرف اصلی ضرورت ایمان آوردن به قرآن کریم است.
ما تا اینجا مرحلهٔ سوم تدبر سورهٔ انشقاق را هم انجام دادیم. ببین مرحلهٔ اول فهم آیات بوده، انجام شده. مرحلهٔ دوم تشخیص سیاقها بوده، انجام شده. مرحلهٔ سوم جمعبندی هر سیاق بوده، انجام شده. حالا مرحلهٔ چهارم.
ارتباط دو سیاق
سورهٔ مبارکهٔ انشقاق دارای دو سیاق است. دنبال ارتباط دو سیاق هستیم. برای کشف ارتباط دو سیاق، یکی از کارهای مهمی که باید انجام بدهیم کشف نقاط مشترک است. آیه یا نقطهٔ مشترک بین این دو سیاق چیست؟ حرکت. ببینید در سیاق اول:
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَـٰقِيهِ» (انشقاق/6)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهراستی با رنج و کوشش به سوی پروردگارت روانهای، پس او را دیدار خواهی کرد.
آیهٔ ششم دلالت بر حرکت انسان به سوی پروردگار دارد. در سیاق دوم:
«لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» (انشقاق/19)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که شما بیگمان طبقی را پس از طبقی خواهید پیمود.
پس آنچه این دو سیاق را به هم گره میزند اصل حرکت به سوی خداست. خب در سیاق اول اصل حرکت مورد تأکید قرار گرفت و نوع ــ یعنی دو نوع حرکت ــ هم مشخص شد. دو نوع حرکت دارید و دو نوع ملاقات. اصل حرکت هم چیست؟ قطعی و جبری و گریزناپذیر. در سیاق دوم اما به حرکت اشاره شد ولی نه بهعنوان حرف اصلی. گویا خدا بعد از اینکه یک سیاق را به حرکت اختصاص داد و انواع حرکت، تو سیاق دوم یک بار دیگر در مقدمه بر حرکت تأکید کرد تا این بار نتیجهای دیگر از آن بگیرد و آن ضرورت ایمان آوردن. به چه؟ به قرآن.
پس اصلاً سورهٔ انشقاق میخواهد بگوید حالا که حرکت به سوی خدا یک امر قطعی گریزناپذیر است و فقط انسان در نوع حرکت انتخاب دارد، پس محتاج یک راهنمایی، یک کتاب، یک برنامهای است تا به او بفهماند چگونه حرکت کردنی، حرکت نوع اول به حساب میآید:
«فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَـٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ» (انشقاق/7)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که نامهاش به دست راستش داده شود.
«فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا» (انشقاق/8)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی حسابی آسان پس خواهد داد.
«وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًا» (انشقاق/9)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شادمان به سوی کسان خود بازمیگردد.
و به انسان بفهماند که چگونه حرکت کردنی حرکت از نوع دوم به حساب میآید:
«وَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَـٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهْرِهِۦ» (انشقاق/10)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که نامهاش از پشت سرش داده شود.
«فَسَوْفَ يَدْعُوا۟ ثُبُورًا» (انشقاق/11)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی هلاکت خویش را میخواند.
«وَيَصْلَىٰ سَعِيرًا» (انشقاق/12)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آتش سوزان درمیآید.
انسان با قرآن میتواند نوع حرکت را تشخیص بدهد و با قرآن میتواند آن نوع مطلوب را انتخاب بکند و از آن نوع نامطلوب دوری کند.
ممکن است بگویید چرا قرآن؟ مطلب خیلی ساده و بسیط است. مطلب تو گفتن ساده و بسیط است. اینکه آقا حرکت ما آیا حرکتی باشد که رو به خدا هستیم و نامهٔ عمل به دست راستمان میدهند و با سعادت میشویم یا حرکت ما پشت به خدا باشد که نامهٔ عمل از پشت سرمان میدهند بدبخت میشویم. تو گفتن فرقش ساده است. تو گفتن فرقش چیست؟ فرقش این است. حواست هست به سوی خدا میروی یا حواست نیست؟ باور داری که داری به سوی خدا میروی یا باور نداری؟ به همین سادگی. اما وقتی میآییم تو عمل، ریزبهریز عرصههای زندگی ــ در اجتماع، در خانواده، در مسائل فردی، تو مسائل شغلی ــ چه حرکت رو به خداست؟ چه حرکت پشت به خداست؟ چه سبک زندگی، سبک زندگی همراه با ایمان به برگشتن به سوی خداست؟ کدام سبک زندگی این نیست؟ چه نوع هنری اینطوری است؟ چه نوع هنری این نیست؟ چه ورزشی این است؟ چه ورزشی این نیست؟ چه سیاستی این است؟ چه سیاستی این نیست؟ همهٔ عرصههای زندگی ریزبهریز احتیاج به روشنگری دارد. خب این روشنگری که میخواهد ما را نسبت به نوع حرکت در تمام عرصههای زندگی و ریزبهریز آنها توجیه بکند، این روشنگر چیست؟ این روشنگر خداست و کلام خداست و قرآن است که اگر کسی به این قرآن ایمان آورد میتواند درست حرکت کند. اگر به برنامههایی که تو قرآن گفته شده بود عمل کرد، میتواند درست حرکت کند و إلا نه.
پیچیدهتر شدن پاسخ در طول تاریخ
یک نکتهای را بهتان بگویم خواهران و برادران. هرچه زمان بیشتر بر بشر گذشته، پاسخ این سؤال پیچیدهتر شده. سؤال چیست؟ سؤال این است: چگونه حرکت به سوی خدا میشود حرکت رو به خدا، به سوی خدا؟ به همین آسانی. حرکت رو به خدا یعنی چه؟ یک وقتهایی که بشر تازه پا به زمین گذاشته بود و یک جامعهٔ خیلی بسیط و سادهای داشت جواب این سؤال خیلی ساده بود. دو تا سه تا رفتار را باید انجام میدادی. دو سه تا رفتار هم باید انجام نمیدادی. هرچه بیشتر بشر و جامعهٔ بشری تکامل پیدا کرد، پاسخ این سؤال پیچیدهتر شد.
زمان حضرت ابراهیم علیهالسلام پاسخ این سؤال ده تا فرمان شد. ده تا دستور که خداوند به حضرت ابراهیم علیهالسلام ابلاغ کرد و خوب به سوی خدا حرکت کردن عمل به همان ده تا دستور بود. آن ده تا دستور در سورهٔ مبارکهٔ انعام آنجا بیان شده: شرک به خدا نبر، آدم نکش، زنا نکن، به مال یتیم نخور. چه نکن، چه نکن، چه نکن، چه بکن. اینها ده تاست.
«قُلْ تَعَالَوْا۟ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ ۖ أَلَّا تُشْرِكُوا۟ بِهِۦ شَيْـًٔا ۖ وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَـٰنًا ۖ وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَـٰدَكُم مِّنْ إِمْلَـٰقٍ ۖ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ ۖ وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ ۖ وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (انعام/۱۵۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو بیایید تا آنچه پروردگارتان بر شما حرام کرده تلاوت کنم: چیزی را با او شریک نگیرید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ و فرزندانتان را از بیم تنگدستی مکشید ــ ما شما و آنان را روزی میدهیم ــ؛ و به کارهای زشت نزدیک نشوید، چه آشکارش و چه پنهانش؛ و کسی را که خدا محترم داشته جز به حق مکشید. این است آنچه شما را به آن سفارش کرده، باشد که خرد ورزید.
«وَلَا تَقْرَبُوا۟ مَالَ ٱلْيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُۥ ۖ وَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَٱلْمِيزَانَ بِٱلْقِسْطِ ۖ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ وَإِذَا قُلْتُمْ فَٱعْدِلُوا۟ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ ۖ وَبِعَهْدِ ٱللَّهِ أَوْفُوا۟ ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (انعام/۱۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به مال یتیم نزدیک نشوید مگر به نیکوترین وجه تا به رشد خود برسد؛ و پیمانه و ترازو را به انصاف تمام دهید ــ هیچکس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمیکنیم ــ؛ و چون سخن گویید عدالت کنید هرچند خویشاوند باشد؛ و به پیمان خدا وفا کنید. این است آنچه شما را به آن سفارش کرده، باشد که پند گیرید.
«وَأَنَّ هَـٰذَا صِرَٰطِى مُسْتَقِيمًا فَٱتَّبِعُوهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِۦ ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (انعام/۱۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این است راه راست من؛ پس آن را پیروی کنید و راهها را پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده کند. این است آنچه شما را به آن سفارش کرده، باشد که پرهیزگار شوید.
در زمان حضرت موسی علیهالسلام آنقدر دیگر مسائل پیچیدهتر شد ــ مسائل اجتماع و انسان ــ که تورات آمد. تورات آن ده تا دستور را بازش کرد، خردش کرد، تفصیلش داد، جزئیاش کرد. باز بشر با آن آمد جلو تا زمان اسلام. در زمان اسلام که بشر به اوج تکامل خودش رسیده، مفاهیم جامعهٔ بشری تکامل پیدا کرده. از آنجا به بعد دیگر پاسخ به این سؤال ساده شد: قرآن. جواب به اینکه چگونه باید حرکت کنیم جز با تدبر در قرآن به دست نمیآید. باید بخوانیم و بفهمیم و بعد بتوانیم به آن عمل بکنیم، به برنامههایش عمل بکنیم.
در حقیقت سورهٔ انشقاق به نحوی توجیهکنندهٔ ضرورت ایمان به قرآن هم هست. درست است دارد بر حرکت به سوی خدا تأکید میکند اما همین حرکت به سوی خدا را مقدمهای قرار میدهد تا به ما ضرورت ایمان به قرآن را ثابت کند. مگر میشود به قرآن ایمان نیاورد و حرکت درستی به سوی خدا داشت؟ خیلی خب پس ارتباط دو سیاق را هم ما با توجه به آن آیهای که حد وسط بود ــ آن آیهای که در هر دو سیاق تکرار شده بود مفهومش ــ توانستیم آن ارتباط را هم بفهمیم و در واقع مرحلهٔ چهارم تدبر در سورهٔ انشقاق را کامل بکنیم.
خواص سورهها و نیت قرائت
پرسشی مطرح میشود که آیا خواص سورههای قرآن با معارف تدبری این سورهها در ارتباط است؟ به شکل کلی که حتماً در ارتباط است. مگر میشود که معارف یک سوره با خاصیتهای آن سوره ارتباطی نداشته باشد. اما اینکه آیا ماها خواص سورهها را میدانیم؟ خیلی کمش را میدانیم. بسیاری از روایاتی که خواص سورهها را برای ما بیان کردهاند، سند محکمی ندارند. آن بخشی از روایات که سند محکم دارند و خواص را بیان کردهاند خیلی خیلی اندکاند. پس ما خواص سورهها را خیلی نمیدانیم.
امام صادق علیهالسلام حدیثی از ایشان نقل شده. امام صادق علیهالسلام برای آیةالکرسی کلی خاصیت میشمرد. میگویند آیةالکرسی خاصیتهایی دارد. یک، دو، سه، چهار، پنج. حافظه را چه میکند؟ مال آدم را چه میکند؟ برکت به عمر آدم میدهد. حفاظت. خیلی بحثهای مفصلی دارند. خواص میشمردند بعد میگویند اما من که امام شما هستم آیةالکرسی را برای ارتقاء مقام انسانیم میخوانم. خاصیت خودش حاصل میشود. شما دنبالش باشی یا نباشی. آن خاصیت خودش حاصل میشود.
«ٱللَّهُ لَآ إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ ۖ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُ» (بقره/۲۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که هیچ معبودی جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است. نه چرت او را میگیرد و نه خواب. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. کیست که نزد او جز به اذن او شفاعت کند؟ آنچه پیش روی آنان و آنچه پشت سرشان است میداند؛ و به چیزی از علم او احاطه نمییابند مگر به آنچه بخواهد. کرسی او آسمانها و زمین را فرا گرفته و نگهداری آن دو بر او گران نیست؛ و اوست والای بزرگ.
یک مثال برایتان بزنم. روزه که شما میگیری روزه خاصیت دارد یا ندارد؟ خواص روزه چیست؟ یکیاش سلامتی است. یکی از خواص روزه به دست آمدن سلامتی است. کم شدن بعضی از سموم از بدن. دفع بعضی از سموم و رفرش شدن سیستم گوارشی، سیستم عصبی، گردش خون. خواص بسیار زیادی دارد. آیا شما روزه را برای خاصیتش میگیری؟ اگر برای خاصیتش بگیری، اگر نیتت این باشد من روزه میگیرم که سالم بشوم، نه روزه میگیرم که به خدا، آن روزه اصلاً باطل میشود. روزه را برای قربةً الی الله میگیری خاصیت خودش هست. شما لازم نیست دنبال خاصیت باشی. خاصیت خودش هست. شما قرآن را برای رشدت و برای ارتقاء مقام انسانیت میخوانی و میفهمی؛ خاصیت خودش هست.
قرائت پایانی سورهٔ انشقاق
خیلی خب یک بار سورهٔ انشقاق را با هم میخوانیم و این در واقع بحث این جلسهمان، سورهٔ انشقاقمان تمام میشود. لطفاً همه با هم سعی میکنیم زمزمه کنیم سوره را.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست.
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان راندهشده پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتْ» (انشقاق/1)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که آسمان شکافته شود.
«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/2)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به فرمان پروردگارش گوش سپارد ــ و حق هم همین است.
«وَإِذَا ٱلْأَرْضُ مُدَّتْ» (انشقاق/3)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که زمین کشیده شود.
«وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ» (انشقاق/4)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه را در درون دارد بیرون افکند و تهی گردد.
«وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» (انشقاق/5)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به فرمان پروردگارش گوش سپارد ــ و حق هم همین است.
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَـٰقِيهِ» (انشقاق/6)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهراستی با رنج و کوشش به سوی پروردگارت روانهای، پس او را دیدار خواهی کرد.
یک بار دیگر این فراز را میخوانم.
«فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَـٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ» (انشقاق/7)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که نامهاش به دست راستش داده شود.
«فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا» (انشقاق/8)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی حسابی آسان پس خواهد داد.
«وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًا» (انشقاق/9)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شادمان به سوی کسان خود بازمیگردد.
«وَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَـٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهْرِهِۦ» (انشقاق/10)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که نامهاش از پشت سرش داده شود.
«فَسَوْفَ يَدْعُوا۟ ثُبُورًا» (انشقاق/11)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی هلاکت خویش را میخواند.
«وَيَصْلَىٰ سَعِيرًا» (انشقاق/12)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آتش سوزان درمیآید.
«إِنَّهُۥ كَانَ فِىٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًا» (انشقاق/13)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او در میان کسان خود شادمان بود.
چرا وارد دوزخ میشود؟ چون در میان اهلش شادمان بود.
«إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ» (انشقاق/14)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گمان کرد که هرگز بازنخواهد گشت.
چرا مسرور است؟ چون گمان کرد که بازنمیگردد.
«بَلَىٰٓ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرًا» (انشقاق/15)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری، پروردگارش به او بینا بود.
«فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلشَّفَقِ» (انشقاق/16)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به شفق.
«وَٱلَّيْلِ وَمَا وَسَقَ» (انشقاق/17)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب و آنچه در خود فروگیرد.
«وَٱلْقَمَرِ إِذَا ٱتَّسَقَ» (انشقاق/18)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به ماه چون کامل شود.
«لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ» (انشقاق/19)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که شما بیگمان طبقی را پس از طبقی خواهید پیمود.
«فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (انشقاق/20)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را چه شده که ایمان نمیآورند؟
«وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ ٱلْقُرْءَانُ لَا يَسْجُدُونَ ۩» (انشقاق/21)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون قرآن بر آنان خوانده شود سجده نمیکنند؟
«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُكَذِّبُونَ» (انشقاق/22)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند تکذیب میکنند.
«وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ» (انشقاق/23)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا به آنچه در دل فراهم میآورند داناتر است.
«فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (انشقاق/24)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۭ» (انشقاق/25)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند؛ برای آنان پاداشی بیپایان است.
«صَدَقَ اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بلندمرتبه و بزرگ راست گفت.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.