اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
گفتيم در مقام جمعبندی عناصر معنا را به تفکیک بخواهیم بررسی کنیم.
عنصر اول در این سیاق یه قسم بود با جواب قسم که اگر بخواهیم از قسم و جواب قسم یک جمله را به عنوان لب معنا بگیم، کدومو باید بگیم قسمو یا جواب را؟
جواب جواب رو باید بگیم.
جواب چیزیست که تأکید شده و قسم به خاطر اون آمده.
در حقیقت آیه شونزده تا نوزده اگر بخواهیم تو یک کلمه خلاصهاش کنیم، میگیم تأکید بر حرکت مرحله به مرحله انسان.
حالا دیگه نگفته به سوی چی.
ما قبلاً میدونیم ولی به سوی؟
ملاقات به سوی پروردگار.
خب اما مطلب بعد.
"فَمَالَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ" این فا را میبینید؟
به این فا در زبان عربی گفته میشه فای فصیحه.
فای فصیحه یعنی چی؟
یعنی فایی که میخواد یه جورایی از قبل نتیجه بگیره.
اگر بخواهیم فای فصیحه را خوب معنی کنیم باید از جملات قبلی یه جمله شرطیه در بیاریم و بعد اونچه را که بعد از فای فصیحه میخونیم جواب اون شرط قرار بدیم.
یعنی چی؟
یعنی اینطوری.
حالا که دارید پله پله به سوی خدا میروید، حالا که "لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ" "فَمَالَهُمْ لَا" بگید.
پس چرا ایمان نمیآورند؟
یعنی اینایی که دارن پله پله میرن چرا ایمان نمیارن؟
سؤال اینه.
یه وقت هست کسی ایمان نمیآورد که حرکتی هم بگید نمیکند.
وایستاده.
خب ایمانم نمیاره.
خب نیاره.
کسی که خودش میبینه، خودش لمس میکنه که داره مرحله به مرحله پیش میره.
خودش میبینه که الان وضع ده سال پیش رو بگید نداره.
و قطعاً اگر خدا به او عمر بده ده سال دیگه وضع امروز رو نداره.
خب دارم من میرم.
تو که در حال حرکت هستی چرا ایمان نمیآوری؟
این سؤاله.
یعنی اظهار تعجب میکند خدا از ایمان نیاوردن کسانی که حرکت میکنند و حرکت را قطعاً میبینند داره اتفاق میفته ولی حاضر نیستند ایمان بیاورند.
چرا باید کسی که حرکت میکنه ایمان بیاره؟
اصلاً به چی باید ایمان بیاره؟
کسی که حرکت میکنه باید ایمان بیاورد به اون چیزی که بتواند او را در این حرکت چه کند؟
راهنمایی کند، توجیه کند.
خب ما تو دسته قبلی خونده بودیم حرکت چند جوره؟
دو نوعه.
خب این دو نوع حرکتو من از کی یاد بگیرم؟
چطور میتونم اون نوع درست حرکت رو داشته باشم؟
چطور میتونم طوری حرکت کنم که وقتی به ملاقات با خدا میرسم سرفکنده نباشم؟
ایمان نیاوردن من به اون کتاب و به اون مکتبی که میتواند در حرکت کردن کمکم کند چیز عجیبیه.
"فَمَالَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ".
"وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ".
از این آیه معلوم میشه که "لَا يُؤْمِنُونَ" منظور "لَا يُؤْمِنُونَ بِالْ" قرآنه.
از آیه بیست و یک معلوم میشه که "لَا يُؤْمِنُونَ" "لَا يُؤْمِنُونَ بِالْ" قرآنه.
وقتی قرآن براشون خونده میشود "لَا يَسْجُدُونَ" سجده نمیکنند.
سجده کردن به هنگام قرائت قرآن یعنی چی؟
یعنی خاضع شدن.
یعنی خاشع شدن.
یعنی دست از ادعا برداشتن.
سجده نهایت خضوع و خشوعه.
خب چرا اینا قرآن خونده میشه سجده نمیکنن، خاضع نمیشن.
بازم ادعا دارن.
بازم ان رجل میگن.
بازم خودشون رو یه جوری به حساب میارن که انگار میدونن بعد از این حرکت چه اتفاقی قراره بیفته.
"بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ" بلکه کافران تکذیب میکنند.
یعنی نه فقط ایمان نمیآورند و سجده نمیکنند بلکه بگید یعنی میگن، میگن دروغه.
چی دروغه دقیقاً؟
پیامبر پیامبر.
پیامبر در چه حرفی داره دروغ میگه به نظر اونا؟
در قرآن منظور اونا دقیقاً از اون قرآنی که پیغمبر خونده الان و دروغه دقیقاً کدوم سوره است؟
دقیقاً همین سوره است.
سیاق اول همین سوره است.
یعنی "إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا" دروغه؟
یعنی "لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ" دروغه؟
گذر زمان دروغه؟
بزرگتر شدن روز به روز تو دروغه؟
چی دروغه؟
میگن دروغه.
"بل الذين كفروا يكذبون" خدا میفرماید "والله اعلم بما يعون" و خدا عالمتر است به "ما يعون" به آنچه اینها در ظرف جان خود بگید جمع میکنند.
"يعون" از "وعاء" "وعاء" یعنی ظرف.
یعنی خدا میدونه که در ظرف جانشون چی جمع کردن.
یعنی خدا میدونه که در اندرونی دل اونها چه مطالبی و چه حرفهایی و چه نیاتی وجود داره که به خاطر اون دارن تکذیب میکنند.
این حرف میدونید یعنی چی؟
این حرف یعنی ای مردم اینا که تکذیب میکنند خیال نکنید که بر تکذیب کردنشون حجت دارنا.
خیال نکنید دلیل دارند بر تکذیبشون هیچ دلیلی ندارند.
آنچه آنها را به تکذیب وامیدارد در واقع ما بگید "ما يعون" یعنی حرفهای اندرونی وجودشونه.
اینه که اونها را به تکذیب وامیداره.
"والله اعلم بما يعون".
خب حالا که اینطوریه "فبشرهم بعذاب الیم" پس بشارت بده آنها را.
یعنی کیا را؟
همینایی که بگید "الذین كفروا" که تکذیب میکنند را بشارت بده به عذابی الیم دردناک.
سؤال: آیا عذاب خبر خوبه یا بده؟
بشارت خوبه یا بده؟
خب چطور "بشرهم بعذاب الیم" [مکث]، میگن تمسخره.
یعنی خداوند مسخرهشون میکنه.
در قرآن کریم داریم ما یه آیهای خدا میفرماید که بریزد رو سرش این آب داغو تو جهنم.
حمیم.
بریزید فرق کلهش.
آبو که ریختن این آب داغ و فرق کلهش خدا میگه "ذق" بچش "انك انت العزيز الكريم" همانا تو عزیزی، کریمی، گرامی هستی.
بچش.
خب اما یه جواب دقیقتر بدیم.
دقیقتر از این که بخواهیم بگیم خدا آنها را مسخره میکند.
در واقع شاید خروجیش مسخره باشه ولی خداوند هیچوقت مسخره کردنش شبیه مسخره کردنهای ما.
ما یه چیزی رو بیپایه و اساس مسخره میکنیم اما خدا مسخره کردن اینطوری نداره.
[مکث]، پس یعنی چی مسخره میکند اونها را؟
یعنی چی استهزاء میکند اونها را؟
یعنی این.
خدا میگه ببین توقع اینه که یه آدمی وقتی داره زندگی میکنه در این دنیا با رنج و سختی، تحمل مشقات، دویدنها، تلاش کردنها داره زندگی میکنه و جلو میاد.
اون وقتی که به ملاقات با خدا میرسه حق اینه که به او چی کار کنیم؟
بگید خوش آمد بگیم.
بگیم خوش اومدی.
خسته نباشی بنده ما هشتاد سال، پنجاه سال، شصت سال، چهل سال، بیست سال، سی سال تو دنیا زندگی کردی.
سختیهایی کشیدی، امتحاناتی دادی.
خوش آمدی.
ولی صد حیف که امروز به جای خوش آمدی باید او را مواجه کنیم با چی؟
با عذاب.
این تناقضه.
یعنی درست همون جایی که دیدید یه آدم خسته خونه میاد.
مادری، پدری رفته بیرون کلی زحمت کشیده، آفتاب خورده، کار کرده، خسته میاد خونه انتظار چی داره؟
انتظار یه روی خوش و یه روی گشاده و یه توجه و یه چایی و یه استراحتی و بالاخره اهل خونه پذیرای وجود او باشن.
خستگیش در بره.
اگر تو این نقطه مواجه بشه با یک چهره عبوس، عصبانی، غرغر و معترض و در دعوا و این حرفا یه دفعه بدجوری حالش بگید گرفته میشه.
اه بعد از حالا چیه دو سه ساعت مثلا بیرون بوده آفتاب خورده، کار کرده، دویده، دنبال مشکلاتش بوده.
یه عمر تو این دنیا دویدیم.
لحظهای که چشممون رو میبندیم چقدر خوبه که تو اون لحظه ملائکت الله میان از طرف خدا اهل بیت علیهم السلام بیان بگن خوش آمدی.
خسته نباشی.
خوب اومدی سخت بود ولی الحمدلله ختم به خیر شد.
آب براش بیارید.
جام به دستش بدن.
خانه قبرش را فراخ بکنند.
چراغ براش روشن بکنند.
سفره براش پهن بکنند.
میزبانش بشن.
یا اینکه نه درست تو همین لحظهای که این همه سال خستگی و بیماری و مشکلات رو به تحمل کرده و آمده تو این لحظه مواجه بشه با خدایی نکرده ملاکه عذاب، چهره غضب، عذاب دردناک، سیلی بخوره.
چقدر انسان [مکث] حالش گرفته میشه.
اینه "فبشرهم" یعنی اینجا جای بشارت بوده.
ولی اینا خرابش کردن.
صد حیف که اینا خرابش کردن.
"بعذاب الیم" پس بشارت بده آنها را به عذابی دردناک.
فقط یک گروه از این عذاب در امانند.
فقط الا الذين آمنوا غیر از اونایی که ایمان آوردن و عمل الصالحات و به صالحات عمل کردند.
عمل به صالحات یعنی چه؟
عمل به صالحات.
ببینید میخوام فنی بحث کنم.
صالحات صفت است که موصوفش ذکر بگید نشده.
موصوف رو خودت باید بفهمی.
یه بار اینو بگی عملوا الأعمال الصالحات عمل کردند به عملهای بگید صالح.
یه بار اینو که بگه عملوا الشرایع الصالحات عمل کردند به برنامههای بگید صالح.
این دومی مناسبتره.
آدم به عمل که عمل نمیکنه، به برنامه عمل میکنه.
عمل الصالحات یعنی عمل کردند به برنامههای شایسته.
پیرو چی؟
پیرو ایمان.
شما بگید ایمان به چی؟
ایمان به؟
ایمان به؟
متوجه سیاق بگید.
قرآن.
گفتیم فما لهم لا يؤمنون این لا يؤمنون، لا يؤمنون به چی لا يؤمنون؟
از کجا فهمیدیم به قرآن؟
از آیه بعدی که و اذا قرئ عليهم القرآن لا يسجدون.
پس عمل کرد الا الذين آمنوا یعنی مگر کسانی که ایمان آوردند به قرآن و عمل کردند به برنامههای صالحی که خدا در قرآن بگید معین فرموده بود عمل کردن به این برنامههای صالح.
فقط اینا نجات پیدا میکنند.
الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم أجر غير ممنون برای آنها اجریست بیانتها، غیر منقطع، اجری که پایان ندارد.
عمر پایان دارد.
ولی اگر ایمان و عمل صالح آمد در کنار ما قرار گرفت یعنی ما با ایمان و عمل صالح اگر زندگی کردیم عمر پایان پیدا کرد اما اجرش پایان پیدا [مکث]-- خدا نخواهد گفت شما هشتاد سال ایمان داشتی و عمل صالح منم هشتاد سال میبرمت بهشت.
بعدش دیگه نیست میشی.
یا هشتاد سال ایمان و عمل صالح داشتی.
من چون خدای خوبیام ده برابر جایزه میدم هشتصد سال تو رو میبرم بهشت.
هشتصد سال برو حال کن تو بهشت.
بعدش دیگه چی؟
نیست میشی.
یا هشتصد سال، هشت هزار سال.
نه.
غیر ممنون.
تموم دیگه نمیشه.
شما دو سال هم اگر ایمان و عمل صالح داشتی و از دنیا رفتی، یه روز، یه ساعت ایمان و عمل صالح داشتی از دنیا رفتی اجرش بیانتهاست.
تموم نمیشه.
یه وقتایی آدم اینجا غبطه میخوره به حال حضرت حر.
در یک بزنگاه درست، تصمیم درست، ایمان درست، عمل درست و هنوز که هنوزه و برای ابد له أجر غیر ممنون.
تموم نمیشه.
[مکث]دیگه از همسایگی حسین بن علی علیه السلام جدا نمیشه.
دیگه با اوست.
چقدر خوبه .
و ای بدبخت!
اون عمر صد که یک تصمیم نادرست، یک انتخاب غلط، یک عمل غلط و فلاک و بدبختیش تموم نمیشه.
واقعاً یکی از خواهرها اشارهای کردن گفتن که کاش این مطالب مثلاً جنبه کاربردی-- من میخوام بگم این همش کاربرده.
کاربرد همیناست.
همینا ما رو لنگ کرده باور کنید .
عجله ما، خسته شدن ما.
نباید عجله کنیم.
این عمر ما در این دنیا اگر قرار باشه خدا به ما صد سال، صد و بیست سال هم در این دنیا عمر بده هیچی نیست باور کنید .
هیچی نیست.
زیادش کمه.
چه رسد به اینکه الان دیگه عمرها خودش کمه.
حالا زیادش کمه بماند.
صد و بیست سالهها کجان الان؟
.
زیادش کمه.
چه رسد به اینکه الان خودش کمه.
بعد اونوقت انسان سرنوشت ابدی خود را میبینید به پنجاه، شصت سال [مکث]تازه در خوشبینانهترین حالتش معامله کرده.
میمونم یعنی یه وقتایی میمونم توی فکر این قضیه که طرف میاد چند هزار میلیارد اختلاس میکنه میره.
خب میری کجا؟
رفتی.
خب کجا؟
میخوام برم یه چند سالی یه جایی یه ویلای خیییلی گشاد داشته باشم.
خب خیلی گشاد.
حالا توش زندگی کن.
بعد کیف کنم.
خب کیف کن.
حالا بازم کیف کنم.
بازم کیف کن.
تا کی میخوای کیف کنی؟
فکر اینجاشم میکنی که یه جایی تموم میشه.
دیگه نمیتونی کیف کنی.
دیگه یه جایی باید بری.
رد شی.
اونم نمیتونه.
حالا ما فرض میکنیم بتونه اصلاً.
فرض میکنیم بتونه.
آقا رد باید بشی.
وقتی میخوای رد شی میبری همه رو با خودت انسان.
بیچاره انسان.
چه بد معاملهای میکنه اون انسانی که به رفتن توجه نداره.
اون انسانی که به برگشتن توجه نداره.
ما یه وقتایی خیال میکنیم بسیاری از مشکلات تو جامعهمون، باور کنیم این رو، بسیاری از مشکلات اجتماعی ما، مشکلات سیاسی ما، مشکلات فرهنگی ما، محصول ضعف بنیانهای اعتقادی ماست.
باور نداریم داریم میریم.
برای همین هرچی میتونیم سر هم کلاه میذاریم.
هرچی میتونیم به هم ظلم میکنیم.
من دوست دارم تو پرانتز این مطلب رو بگم برای این ایام به خصوص که توش واقع شدیم.
این مطلب خوبه که بهش توجه بشه.
[صدای بچه].
بابا یه خونه داری توش نشستی، یه حقوق هم داری داری میخوری.
خب کمتر اجاره بگیری چی میشه؟
[صدای بچه].
رحمتو بیشتر نکنی چی میشه؟
واقعا لنگ میمونی؟
چرا باید تو ام القری جامعه اسلامی پونصد هزار دستگاه خونه خالی وجود داشته باشه و بعد مردم لنگ یک آلونک دو سه متری که برن توش بخوابن ؟
سی متر بیست متر جا داشته باشن توش استراحت کنن.
ادعای مسلمونیمون هم میشه.
میگیم باور داریم داریم به سوی خدا حرکت میکنیم.
این باوره؟
صد و هشتاد متر خونه گذاشته تو دیوار که آقا بیا این خونه رو اجاره بکن اینقدر هم پولشه فقط بچهدار نمیدم.
به بچهدار نمیدم.
اونی که دو تا بچه داره، سه تا بچه داره، چهار تا بچه داره سرشو بندازه پایین مثل مجرمان، توی بنگاهها مثل مجرمان باید وایسته.
جرم: داشتن سه فرزند، چهار فرزند، کم داشتن پول.
مجازات: برو بمیر.
بعد ما ایمان داریم [مکث].
وای بر ما!
وای بر ما!
بر اون مسئولی که وظیفهشو نمیدونه وای.
بر اون انسانی که دستش به دهنش میرسه و رحمش نمیاد وای.
بر اون طمع پایان ناپذیر ما وای.
همین کاربرده دیگه.
خب اگه باور داریم داریم حرکت میکنیم کاربردش کجاست [مکث].
در جامعه ما مسلمونا، تو ام القری ما مسلمونا سن ازدواج اومد بالا، اومد بالا، اومد بالا، اومد بالا، رد کرد دیگه.
نمیدونم چی رو رد کرد ولی رد کرد.
دیگه هرز شد آخراش.
یعنی این طرف اصلاً [مکث] دیگه هی میاد مثلا اولش میگه انشاالله ازدواج میکنم بعد میاد دیگه نزدیکای چهل که میشه دیگه هرزه.
یعنی دیگه اصلاً نمیدونه قراره ازدواج بکنه، قرار نیست ازدواج بکنه، چرا ازدواج بکنه، چجوری ازدواج بکنه.
خلاص میشه.
خلاص میشه.
آفرین.
رد میکنه این دنده.
خلاص میشه دیگه.
خب بعد میگه آقا چرا؟
میگه هرجا میرم اول سؤالشون اینه خونه داری [مکث]؟
ماشین داری [مکث]؟
دختر من یکی دونهست مهریهش هزار و سیصد و هفتاد و فلانه مثلا به اندازه سالهای تولدشه.
وای بر ما!
وای بر ما و جهل پایان ناپذیر ما.
وای بر ما و طمع تمام نشدنی ما.
وای بر ما و بیاعتمادی ما به سخن خدای ما، به کلام خدای ما.
راه چاره همینه.
باوره.
منی که در جای خودم، تو خونه خودم این باور را پیاده نکنم، اگرم بخوام بگم چرا پیاده نمیکنند، حرف گزاف است.
من عمل کردم، تو عمل کردی، این عمل را تبلیغ کردیم، این باور را ترویج دادیم، خودمون اعتماد کردیم یا خودمون هم یه جاهایی رسیدیم گفتیم بابا همه چیز که قرآن نیست.
همه کس که خدا نیست.
خدا هم به جای خود، پول هم به جای خود، خدا هم به جای خود، زور هم به جای خود، زر هم به جای خود.
همه چیز در جای خود قرار دادیم.
خیال میکنیم این در جای خود قرار دادنه.
این در جای خود قرار دادن نیست.
بله اسلام دینی نیست که شما را به اسراف و تبذیر دعوت بکنه یا دینی در حتی در انفاق حتی در انفاق انسان را به اسراف و تبذیر دعوت نکرده، میانهروی دعوت کرده.
اما اینی که امروز ما داریم میبینیم در جامعهمون محصول میانهروی مسلمین بگید، نیست.
این محصول بیایمانیه.
این محصول ناباوریه.
باور ندارد، ایمان ندارد.
برای همین نمیتونه اعتماد کنه و نمیتونه عمل کنه.
کاربرد همینجاست.
کاربرد همینه که آقا، اون کسی که قرآن را میشنود و به قرآن ایمان دارد امروز که تو این گردابهی اقتصادی گیر افتادیم، یه مقدار تا جایی که میتونه رحم کنه، تا جایی که میتونه سهل بگیره.
اگر دو تا خونه داره، اگر سه تا خونه داره خالی نگه نداره.
اجاره بده و به قیمت مناسب و ارزون اجاره بده.
بذاره مردم بگیرن.
اگر دختر داره میان در خونهش میبینه جوان ایمان داره، غیرت داره، دخترو بده.
ایمان، غیرت، نجابت.
بده بره نگران نباش.
ایناست.
مسئله کارم همینه امروز.
یه مقدار اشکال در باورهای خودمونه.
یه مقدارم اشکال در فضای اجتماعیمونه.
حالا من اینا رو به عنوان یک نکتهای فقط در حد اینکه گفتم به نکات کاربردی اشاره کن.
من میخوام بگم کاربردها را دیگه ماها باید استنتاج کنیم.
یعنی وقتی من خوندم فهمیدم باید خودم برم بشینم بگم خب حالا من دارم به سوی خدا حرکت میکنم و قراره با خدا ملاقات کنم و خدا از من توقع داره به این مسئله ایمان داشته باشم.
ایمان من به این مسئله چه اقتضائاتی داره؟
چجوری بودم که دیگه نباید باشم؟
چجوری باشم از این به بعد بهتره؟
این مسئلهست.
این تأمل هر یک از ما در جای خودش لازمه.
سوالتون چی بود خواهر؟
[صدای محیط] غیر ممنون و غیر مقطوع توش در- من یعنی قطع.
من یعنی قطع.
غیر ممنون یعنی غیر مقطوع.
یعنی اجری که قطع نمیشود.
ممنون از نظر منت گذاشتن قطع میشه یا نه؟
خود منت نوعی قطعه.
خود منت نوعی قطعه.
لا تبطلوا صدقاتکم بالمن یعنی قطعش نکنید.
البته این قطع کردن گاهی اینه که شما دیگه صدقه رو ادامه نمیدی، گاهی اینه که بدتر از اونه یعنی آره منت اصطلاحی خودمون.
ولی کلمهی من یعنی قطع و ممنون یعنی مقطوع.
علاوه بر دانستنها که باید اصلاح بشه، یکی هم گرایشهاست که باید تنظیم بشه.
علاقهها.
انسان یه وقتایی گرایشهایی داره که گرایشهای او بر دانشهای او غلبه داره.
خب؟
اگر این گرایشها تنظیم نشود، دانشها به درد او نمیخورد.
گرایشها را چطور باید تنظیم کرد؟
گرایشها تنظیمش با تغییر عادتها و غلبه بر عادتهاست.
یعنی میگه دیگه این داروی تلخ فقط خوردنش هست.
باید بخوری این داروی تلخ رو.
هیچ قرصی که گرایشهای آدم را تغییر بده یه دفعه وجود نداره.
اگر حرف زدن بخواد گرایش رو عوض بکنه که حرف همون دانش رو منتقل میکنه.
حرف که گرایش عوض نمیکنه.
با حرف زدن میشه دانشها رو منتقل کرد.
قرصم که نداره بدیم به کسی بگیم بخور گرایشات عوض بشه.
این قرص رو روزی سه دفعه بخوری دیگه دنیاگراییت درست میشه مثلا.
اینجوری که نیست.
پس باید یه کار بکنیم.
باید ذره به ذره بر عادتهای غلطمون غلبه بکنیم و اسلام راهکار تربیتی تمرینی داره.
در اسلام یه سری انفاقها واجب شمرده شده.
یعنی شما خوشت هم نیاد باید انجامش بدی، بدی دیگه.
اگر کسی اون انفاق واجب رو هم انجام نداد یعنی از تمرین دین اسلام برای بریده شدن دلش از هوی دنیا چه کرده؟
بگید.
سر باز زده.
خب تمرین نکنی نتیجه نمیگیری.
میمونی تو همون ذلالت و بیچاری.
خب باید تمرین رو انجام بدی.
کمش اینه به اونچه که ضروری تعریف شده ولو بر خلاف میل باید تن داد و عمل کرد.
اون وقت به تدریج عمل به همون واجبات به تدریج ظرفیت رو توسعه میده، گرایشها رو اصلاح میکنه.
شاید سال اولی که میخواست خمس اموالشو حساب بکنه و ببره بره به جای خودش برسونه، اون سال اول با کلی فشار و رنج و اذیت این کارو کرده ولی سال بعدی کمتر و سال سوم با رغبت و سال چهارم اکتفا به اینم نکرده.
بیش از اونچه که واجب بوده بر او انفاق کرده و خدا هم به زندگی او برکت داده.
ولی بالاخره یک جا این قدمه رو برداشته.
پس دیگه این مسئله هم روشن.
خب رسیدیم ما به اینجا.
ما الان جمعبندی کنیم سیاق دوم رو.
سیاق دوم ابتدا یه سوگند بوده با جواب سوگند بر اینکه همهتون دارید مرحله به مرحله جلو میرید.
بعد از این سوگند نتیجه گرفته.
از این جواب نتیجه گرفته.
حالا که دارید مرحله به مرحله جلو میروید پس چرا ایمان نمیآورند؟
اینایی که دارن مرحله به مرحله جلو میرن چرا سجده نمیکنن؟
چرا تکذیب میکنند؟
بعد اومده این کسانی را که تکذیب میکنند تهدیدشون کرده.
در حقیقت اگه بخوایم جمعبندی کنیم مطلب اصلی توی این سه تا مطلب نه مطلب اوله، نه مطلب سوم.
مطلب اول مقدمه است که میگه همه دارید پیش میرید.
مطلب دوم نتیجه گرفته.
حالا که پیش میرید پس بگید.
پس ایمان بیارید.
چرا ایمان نمیارید؟
ایمان بیارید به قرآن.
مطلب آخر هم خواسته بگه اگر ایمان نیارید اونی که ضرر میکنه کیه؟
خودتونید.
پس حرف اصلی همون ایمان آوردنه.
یعنی ما میتونیم بگیم در سیاق دوم سخن اصلی ضرورت ایمان آوردن به قرآنه.
در سیاق دوم سخن اصلی ضرورت ایمان آوردن به قرآن کریمه.
استدلالش چیه؟
حرکت مرحله به مرحلهست.
اگر ایمان نیاوریم چی میشه؟
کتک میخوریم، عذاب میشیم.
حرف اصلی ضرورت ایمان آوردن به قرآن کریمه.
ما تا اینجا مرحله سوم تدبر surah انشقاق رو هم انجام دادیم.
الان میخوایم مرحله، ببین مرحله اول فهم آیات بوده، انجام شده.
مرحله دوم تشخیص سیاقها بوده انجام شده.
مرحله سوم جمعبندی هر سیاق بوده انجام شده.
حالا مرحله چهارم [مکث] سه دقیقه مباحثه.
بسم الله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
سوره مبارکه انشقاق دارای دو سیاقه.
دنبال ارتباط دو سیاق هستیم.
برای کشف ارتباط دو سیاق، یکی از کارهای مهمی که باید انجام بدیم کشف نقاط مشترکه.
به نظر شما آیه یا نقطه مشترک بین این دو سیاق چیه؟
حرکت.
احسنت.
ببینید در سیاق اول "إنك كادحٌ إلى ربك كدحاً فملاقيه" آیه ششم دلالت بر حرکت انسان به سوی پروردگار داره.
در سیاق دوم "لتركبن طبقا عن طبق".
پس اونچه این دو سیاق را به هم گره میزنه اصل حرکت به سوی خداست.
خب در سیاق اول اصل حرکت مورد تأکید قرار گرفت و نوع یعنی دو نوع حرکت هم مشخص شد.
دو نوع حرکت دارید و دو نوع ملاقات.
اصل حرکت هم چیه؟
قطعی و جبری و گریزناپذیر .
در سیاق دوم اما به حرکت اشاره شد ولی نه به عنوان حرفه بگید اصلی.
گویا خدا بعد از اینکه یک سیاق را به حرکت اختصاص داد و انواع حرکت، تو سیاق دوم یک بار دیگر در مقدمه بر حرکت تأکید کرد تا این بار نتیجهای دیگر از آن بگیرد و آن ضرورت ایمان آوردن.
به چی؟
به قرآن.
پس اصلاً سوره انشقاق میخواد بگه حالا که حرکت به سوی خدا یک امر قطعی گریزناپذیر است و فقط انسان در نوع حرکت انتخاب دارد، پس محتاج یک راهنمایی، یک کتاب، یک برنامه ای است تا به او بفهماند چگونه حرکت کردنی، حرکت نوع اول به حساب میاد که "وأما من أوتي كتابه بيمينه فسوف يحاسب حساباً يسيراً وينقلب إلى أهله مسرورا" و به انسان بفهماند که چگونه حرکت کردنی حرکت از نوع دوم به حساب میاد که "وأما من أوتي كتابه وراء ظهره فسوف يدعو ثبورا ويسلى سعيرا".
انسان با قرآن میتواند نوع حرکت را تشخیص بده و با قرآن میتونه اون نوع مطلوب را انتخاب بکنه و از اون نوع نامطلوب دوری کنه.
ممکنه بگید چرا قرآن؟
مطلب خیلی ساده و بسیطه.
مطلب تو گفتن ساده و بسیطه.
اینکه آقا حرکت ما آیا حرکتی باشد که رو به خدا هستیم و نامه عمل به دست راستمون میدن و با سعادت میشیم یا حرکت ما پشت به خدا باشد که نامه عمل از پشت سرمون میدن بدبخت میشیم.
تو گفتن فرقش سادهست.
تو گفتن فرقش چیه؟
فرقش اینه.
حواست هست به سوی خدا میروی یا حواست بگید نیست؟
باور داری که داری به سوی خدا میروی یا باور نداری؟
به همین سادگی.
اما وقتی میایم تو عمل، ریز به ریز عرصههای زندگی [مکث]، در اجتماع، در خانواده، در مسائل فردی، تو مسائل شغلی [مکث]، چی حرکت رو به خداست؟
چی حرکت پشت به خداست؟
چه سبک زندگی، سبک زندگی همراه با ایمان به برگشتن به سوی خداست؟
کدام سبک زندگی این نیست؟
چه نوع هنری این طوریه؟
چه نوع هنری این نیست؟
چه ورزشی اینه؟
چه ورزشی این نیست؟
چه سیاستی اینه؟
چه سیاستی این نیست؟
همه عرصههای زندگی ریز به ریز احتیاج به روشنگری داره.
خب این روشنگری که میخواهد ما را نسبت به نوع حرکت در تمام عرصههای زندگی و ریز به ریز اونها توجیه بکنه، این روشنگر چیه؟
این روشنگر خداست و کلام خداست و قرآنه که اگر کسی به این قرآنه ایمان آورد میتونه درست حرکت کنه.
اگر به برنامههایی که تو قرآن گفته شده بود عمل کرد، میتونه درست حرکت کنه و الا نه .
یه نکته ای رو بهتون بگم خواهران و برادران.
هرچه زمان بیشتر بر بشر گذشته، پاسخ این سؤال پیچیدهتر شده.
سؤال چیه؟
سؤال اینه: چگونه حرکت به سوی خدا میشود حرکت رو به خدا، به سوی خدا؟
به همین آسونی.
حرکت رو به خدا یعنی چی؟
یه وقتهایی که بشر تازه پا به زمین گذاشته بود و یک جامعه خیلی بسيط و سادهای داشت جواب این سؤال خیلی ساده بود.
دو تا سه تا رفتار رو باید انجام میدادی.
دو سه تا رفتار هم باید انجام نمیدادی.
هرچه بیشتر بشر و جامعه بشری تکامل پیدا کرد، پاسخ این سؤال چی شد؟
بگید.
پیچیدهتر شد.
زمان حضرت ابراهیم علیهالسلام پاسخ این سؤال ده تا فرمان شد.
ده تا دستور که خداوند به حضرت ابراهیم علیهالسلام ابلاغ کرد و خوب به سوی خدا حرکت کردن عمل به همون ده تا دستور بود.
که اون ده تا دستور در سوره مبارکه انعام، اونجا بیان شده که شرک به خدا نبر.
آدم نکش، زنا نکن، به مال یتیم نخور.
چه نکن، چه نکن، چه نکن، چه بکن.
اینا ده تاست.
در زمان حضرت موسی علیهالسلام انقدر دیگه مسائل پیچیدهتر شد مسائل اجتماع و انسان که تورات آمد، تورات اون ده تا دستور را بازش کرد، خردش کرد، تفصیلش داد، جزئیش کرد.
باز بشر با اون آمد جلو تا زمان اسلام.
در زمان اسلام که بشر به اوج تکامل خودش رسیده، مفاهیم جامعه بشری تکامل پیدا کرده.
از اونجا به بعد دیگه پاسخ به این سؤال ساده شد قرآن.
جواب به اینکه چگونه باید حرکت کنیم جز با تدبر در قرآن به دست نمیاد.
باید بخونیم و بفهمیم و بعد بتونیم بهش عمل بکنیم، به برنامههاش عمل بکنیم.
در حقیقت سوره انشقاق به نحوی توجیه کننده ضرورت ایمان به قرآن هم هست.
درسته داره بر حرکت به سوی خدا تأکید میکنه اما همین حرکت به سوی خدا را مقدمهای قرار میده تا به ما ضرورت ایمان به قرآن رو برای ما ثابت کنه.
مگه میشه به قرآن ایمان نیاورد و حرکت درستی به سوی خدا داشت؟
خیلی خب پس ارتباط دو سیاق رو هم ما با توجه به اون آیهای که حد وسط بود، اون آیهای که در هر دو سیاق تکرار شده بود مفهومش، ما تونستیم اون ارتباط رو هم بفهمیم و در واقع مرحله چهارم تدبر در سوره انشقاق رو کامل بکنیم.
حالا اگر سوالی هست در خدمتم بفرمایید.
[همهمه].
خواص سورههای قرآن آیا با معارف تدبری این سورهها در ارتباط است؟
جواب: به شکل کلی که حتماً در ارتباطه.
مگر میشه که معارف یک سوره با خاصیتهای اون سوره ارتباطی بگید نداشته باشه.
اما اینکه آیا ماها خواص سورهها را میدانیم؟
جواب: خیلی کمشو میدانیم.
بسیاری از روایاتی که خواص سورهها را برای ما بیان کردهاند، سند محکمی بگید ندارند.
اون بخشی از روایات که سند محکم دارند و خواص رو بیان کردهاند خیلی خیلی بگید اندکند.
پس ما خواص سورهها را خیلی نمیدونیم.
امام صادق علیهالسلام حدیثی از ایشون نقل شده.
امام صادق علیهالسلام برای آیه الکرسی کلی خاصیت میشمرد.
میگن آیه الکرسی خاصیتهایی دارد.
یک، دو، سه، چهار، پنج.
حافظه را چه میکند؟
مال آدم را چه میکند؟
برکت به عمر آدم میدهد.
حفاظت.
خیلی بحثهای مفصلی دارن.
خواص میشمردن بعد میگن اما من که امام شما هستم آیه الکرسی را برای ارتقاء مقام انسانیم میخوانم.
خاصیت خودش حاصل میشه.
شما دنبالش باشی یا بگید نباشی.
اون خاصیته خودش حاصل میشه.
یه مثال براتون میزنم.
روزه که شما میگیری روزه خاصیت داره یا نداره؟
خواص روزه چیاست؟
بگید به من.
یکیش، یکیش سلامتیه.
یکی از خواص روزه این بدست آمدن سلامتیه.
کم شدن بعضی از سموم از بدنه.
دفع بعضی از سمومات و رفرش شدن سیستم گوارشی، سیستم عصبی، گردش خون.
خواص بسیار زیادی داره.
آیا شما روزه را برای خاصیتش میگیری؟
جواب: اگر برای خاصیتش بگیری، اگر نیتت این باشه من روزه میگیرم که سالم بشوم، نه روزه میگیرم که به خدا بگید.
اون روزه اصلاً باطل میشه.
روزه را برای قربة الی الله میگیری خاصیت خودش هست.
شما لازم نیست دنبال خاصیت باشی.
خاصیت خودش هست.
شما قرآن را برای رشدت و برای ارتقاء مقام انسانیت میخوانی و میفهمی خاصیت خودش هست.
خیلی خب یه بار سوره انشقاق رو با هم میخونیم و این در واقع بحث این جلسهمون، سوره انشقاقمون تمام میشه.
لطفاً همه با هم سعی میکنیم زمزمه کنیم سوره رو.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
إذا السماء انشقت.
وأذنت لربها وحقت.
وإذا الأرض مدت.
وألقت ما فيها وتخلت.
وأذنت لربها وحقت[آواز] يا أيها الإنسان إنك كادح إلى ربك كدحا فملاقيه.
فأما من أوتي كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا يسيرا وينقلب إلى أهله مسرورا.
یه بار دیگه میخونم این فرازو.
فأما من أوتي كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا يسيرا وينقلب إلى أهله مسرورا.
وأما من أوتي كتابه وراء ظهره فسوف يدعو ثبورا ويصلى سعيرا.
إنه كان في أهله مسرورا.
چرا وارد دوزخ میشه؟
إنه كان في أهله مسرورا.
إنه ظن أن لن يحور.
چرا مسروره؟
إنه ظن أن لن يحور.
بلى إن ربه كان به بصيرا.
فلا أقسم بالشفق والليل وما وسق والقمر إذا اتسق لتركبن طبقا عن طبق.
فما لهم لا يؤمنون.
وإذا قرئ عليهم القرآن لا يسجدون.
بل الذين كفروا يكذبون.
والله أعلم بما يوعدون.
فبشرهم بعذاب أليم.
إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم أجر غير ممنون.
صدق الله العلي العظيم.
اللهم صل على محمد.