د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ بروج — بخش اول
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۹:۲۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۵ سرفصل
## پیشنهادهای کلاس در تشخیص سیاق
۰:۱۰
## دو سیاق سورهٔ بروج
۶:۱۱
چرا یک تا یازده با هم، با اینکه بعضی یک تا نه را از ده و یازده جدا کرده بودند؟ آیهٔ دهم میفرماید:
۶:۴۱
### سیر دوم: از آیهٔ دوازده تا پایان
۷:۵۴
قرآن دروغ نیست. اینها قرآن را دروغ میپندارند.
۹:۳۸
### سختگیری تدریجی در جدا کردن آیات
۱۰:۴۴
## دو پاراگراف سوره: تهدید و پشتوانهٔ اجرایی
۱۳:۳۹
خب، از اینجا آهنگ شروع دوباره میآید:
۱۴:۰۰
## مفهوم سیاق و پرهیز از پرش
۱۷:۱۷
### چرا «إن بطش ربک لشدید» آغاز سیاق جدید است
۱۸:۲۶
## قواعد تدبر، قواعد عقلاییاند نه قواعد صددرصدی
۲۰:۱۵
## حجیت ظاهر در علم اصول
۲۱:۲۰
### ظاهر و نص
۲۳:۴۸
## فهم سیاقی؛ مثال «مجلس در رأس همه امور است»
۲۶:۱۲
## خواندن سیاق اول: قسم و جواب قسم
۲۸:۳۳
## معنای «قُتل» و ماضیِ محققالوقوع
۳۵:۲۱
## شاهد و مشهود در همین سیاق
۳۵:۴۴
## بروج و رصد آسمان
۳۹:۲۶
آمد دیگر؛ عجله نکنید. آمد. اگر بخواهیم از روایات سؤال کنیم یعنی چه آمد؟ یعنی این:
۴۱:۲۹
بعد خداوند این را تعمیم میدهد.
۴۵:۰۵
### معنای لغوی فتنه
۴۵:۴۵
حالا نقطهٔ مقابل:
۴۹:۲۹
### تعمیم معاصر: داعش و تحریم
۵۱:۳۰
## ادای احترام به شهدای مدافع حرم
۵۷:۱۵
و سورهٔ اخلاص را سه بار:
۵۹:۰۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سوره بورج رو یک دور مباحثه میکنید به قصد اینکه مفاهیم آیاتش رو با هم مرور کنید و سیاقهای
سوره را پیشنهاد بدید.
اگر هم کسی پیشنهادی داره که فکر میکنه با پیشنهادات ما در تعارضه بگه
تا ما اونا رو بحث کنیم، گفتگو کنیم
و، و بعد از اون انشاالله بتونیم وارد مراحل بعدی بشیم.
فعلاً پس فقط به دو منظور:
یک مفاهیم آیات و دو ااا عرضم به خدمتتون بگید سیاق، تشخیص سیاقهای سوره مبارکه بورج.
حالا از الان شروع کنید حداقل
ده دقیقه من فرصت بهتون میدم.
رسیدیم به سوره دوم در مجموعه
مباحثی که داریم.
سوره مبارکه بورج.
ابتدا میخوایم بحث مفاهیم آیات سوره
بورج رو با هم کار بکنیم و بعدم میخوایم به دستهبندی یه مقدار بیشتر توجه داشته باشیم حین بررسی مفاهیم.
حالا شماها که مطالعه کردید و مباحثه کردید
در دستهبندی به چند نتیجه رسیدید؟
چه نتیجهای رسیدید؟ پنج سیاق،
دو سیاق، سه سیاق،
دو، سه، پنج. خب
اونایی که میگن پنج سیاق اول بگن.
شما بس-بگید بفرمایید. آیه یک تا نه "والله على کل شیء شهيد" یک سیاق، خب.
سیاق دوم "إن الذين فتنوا" و آیه بعدی "إن الذين آمنوا".
"إن الذين فتنوا" و "إن الذين آمنوا" با هم یه سیاق.
این دو. "تا فعال لما یرید" از "إن بطش ربك لشدید" تا "فعال لما یرید" سیاق سوم.
"هل أتاك حديث الجنود" تا "والله من وراءهم محيط" سیاق چهارم.
سیاق پنجم به آیه
آخر "بل هو قرآن مجيد" "بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ" سیاق پنجم.
حالا سه سیاق کی بود میگفت سه سیاق؟
بله بفرمایید. یک تا نه یه سیاق.
این با ایشون مشترک، خب.
آیه ده تا شونزده. شونزده چیه دقیقاً؟
آه ایشون ده تا شونزده رو با هم یه سیاق گرفتن، خب.
از "هل أتاك حديث الجنود" تا آخر یه سیاق.
سه سیاق. حالا دو سیاق کی بود؟
بفرمایید به عبارت دیگه.
یک تا یازده. یک تا یازده یه سیاق.
دوازده تا شونزده. دوازده تا شونزده یه سیاق.
از هفده تا آخر هم یه سیاق.
دو سیاق هم شما بفرمایید. یک تا یازده، دوازده- یک تا یازده، دوازده تا انتها.
خب بگذارید من قبل از اینکه سیاق بندی این سوره رو مشخص بکنیم و شروع کنیم به بحث کردن،
یه نکتهای درباره سیاق بندی خدمتتون عرض کنم.
سیاق بندی یک سوره یعنی تشخیص
سیر مفهومی آیات
و تا جایی که سیر مفهومی آیات پیوسته است در یک سیاق هستیم
و زمانی که سیر مفهومی جدیدی شروع میشه
سیاق دوم شروع میشه. اما
میدونید و متوجه میشید خودتون که این سیر مفهومی
شاید یه مقداری نسبی هم
باشه. یعنی ممکنه یه مقدار ما نگاهمونو کلیتر کنیم،
یه نتیجه بگیریم.
یه مقدار جزئی نگرتر بشیم،
یه نتیجه دیگه بگیریم. با یه نگاه کلی بگیم از یک مثلاً تا یازده، از دوازده تا آخر.
یه خورده دقیقتر بشیم بگیم نه این یک تا نهش با هم،
ده و یازدهشم با هم، دوازده تا شونزدهش با هم،
هفده و به بعدشم مثلاً با هم یا دو آیه آخر هم مثلاً حتی جدا بکنیم.
نگاه یه مقدار کلیتر، یه مقدار جزئیتر.
من رو تشخیص کلی و جزئی اسم غلط بگید
نمیذارم. نمیگم شما چون کلی دیدی و من جزئیتر دیده بودم
پس شما غلط نگاه کردی. یا من
کل مثلاً بفرمایید من کلی دیده بودم شما جزئی نگاه کردی پس شما غلط بررسی کردی.
نه. این یه نگاه کلی جزئیه.
به تناسب سطح یعنی ضریب دقت شما میتونه نتیجه رو در واقع عوض بکنه.
یه جاهایی وجود داره که ممکنه شما بگی اینجا جدا میشه من بگم که غلط است.
جدا نمیشه. بگم غلط است.
اون دیگه بر به کلی جزئی بودن بر بگید
نمیگرده. غلطه. یه جایی
ارتباط بوده گفتی نیست.
اتصال بوده گفتی نیست. یا نه،
انفصال بوده اتصال رو قائل شدی.
پس امکان اشتباه وجود داره.
اما این اشتباه غیر از کلی نگری و جزئی نگریه.
ما فعلاً تو سطح یک
فعلاً میخوایم اشتباه نکنیم.
روی کلی جزئی بودن انشاالله در آینده بیشتر
میرسیم به اینکه منظور ما از یک سیاق چیه.
بیشتر درک میکنیم.
خودمون هماهنگتر میشیم با هم.
خیلی جای نگرانی- از این بابت وجود
نداره. بنده اینطور میفهمم که سوره بورج دارای دو سیاقه.
آیه یک تا یازده
و آیه دوازده تا
پایان. حالا چرا یک تا یازده با همه با حال اینکه بعضیا گفتن یک تا نه و ده و یازده رم
جدا کردن. میگیم ببینید
آیه دهم که میفرماید "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا"
این فتنه کردن
مفهوم عامیه
که شامل مصداق اصحاب الأخدود هم
بگید میشود.
یعنی خدا میخواد بگه که اصحاب الأخدود رو گفته میگه حالا شنیدی اصحاب الأخدود رو به طور کلی
همه اونایی که فتنه میکنند خواه اصحاب أخدود باشند
خواه غیر اصحاب أخدود باشند همه اونایی که فتنه میکنند با مردان و زنان مؤمن همه عذاب میشن.
اصحاب أخدود یه نمونهاش بود.
پس سیر مفهومی
همچنان پابرجاست.
میتونیم بگیم پابرجاست. هرچند
اگر یه مقدار دقیقتر یا جزئیتر نگاه کنیم هم
میتونیم بگیم بله تا آیه نه ماجرای اصحاب أخدوده،
آیه ده و یازده هم به طور کلی درباره فتنه حرف زده.
بله یه مق- دقیقتر نگاه کنیم میتونیم بگیم دو تاست.
یه مقدار کلیتر بشیم میتونیم بگیم
یکیه. پس ده فعلاً یک تا یازده یه سیاق.
از آیه دوازده اصلاً خطاب میاد به پیغمبر گرامی اسلام
یه سیر جدید رو شروع میکنه.
"إن بطش ربك لشديد
إنه هو يبدأ ويعيد
ذو العرش وهو الغفور الودود ذو العرش المجيد فعال لما
يريد". میخواد بگه پیغمبر آنچه را که خداوند میفرماید و میگوید و تهدید میکند،
این تهدیدها حتماً عملیاتی
میشود، قطعاً اجرایی میشود.
بعد "هل أتاك حديث الجنود".
پیغمبر آیا ماجرا و حکایت لشکریان
فرعون و ثمود به تو رسید؟
چطور شد فرعونیان را ما تهدید کرده بودیم، تهدیدمون رو عملیاتی کردیم یا نه؟
ثمود را تهدید کرده بودیم، عمل کردیم یا نه؟
پس هنوز ادامه داره. بعدش هم میفرماید که "بل الذين كفروا في تكذيب".
اینکه میبینی یه عدهای تهدیدات خدا را باور ندارند چون بنا ندارند قبول کنند.
اینها در تکذیب قرار گرفتند و الا تهدیدات خدا دروغ
نیست و خداوند بر اونها مسلطه.
آیا اینکه اینا تکذیب میکنند یعنی قرآن دروغه؟
نه "بل هو قرآن
مجيد". قرآن دروغ نیست.
اینا قرآن را دروغ میپندارند.
پس سیر دوم نگاه کنید یه بار دیگه میگم.
سیر اول تا آیه یازده
میخواد تهدید کند فتنه گران را.
سیر دوم از آیه دوازده تا آخر
نمیخواد تهدید کنه از اول.
میخواد بگه آنچه که تهدید کردیم قطعاً قدرت عمل به اون را
داریم. میتونیم عمل کنیم.
میخواد دلیل بیاره بر اینکه اگر ما تهدید کردیم،
تهدید بی پایه و اساس
نکردیم. پس ما آیه یک تا یازده میگیم یه سیاقه.
اگر کسی دو سیاق دیده بود یک تا نه و ده و یازده نمیگیم غلط است.
میگیم دقیقتر تقسیم کرده، ریزتر تقسیم کرده.
آیه دوازده تا بیست و دو را میگیم یه سیاقه.
اما اگر کسی آمده "هل أتاك" را جدا کرده نمیگیم غلط.
میگیم یه مقدار ریزتر تقسیم کرده.
اگر کسی آمده "بل هو قرآن مجيد" را جدا کرده نمیگم غلط.
میگم یه مقدار ریزتر نگاه کرده ولی کمکم که جلو میریم سختگیریم بیشتر میشه.
یعنی وقتی انشاالله بیشتر با همدیگه به توافق برسیم در مفهوم
سیاق دیگه ممکنه مثلاً به "بل هو قرآن مجيد" بگم اشتباه.
چرا جدا کردی؟ چرا؟
مگر خداوند نفرمود "بل الذين كفروا في تكذيب".
خب جواب تکذیب رو داد یا نداد؟
"بل الذين كفروا في تكذيب والله من ورائهم محيط".
خب جواب تکذیب چی شد؟ مگر میشه خدا بگه یک عده قرآن را تکذیب میکنند ولی جواب تکذیب اونها را بگید نده.
خب جواب تکذیبشون چی شد؟ چرا "بل هو قرآن مجيد" رو جدا میکنی؟
گفتم من بعداً دعوا خواهم کرد، الان نه.
به چه دلیل؟ به این دلیل که خب قبل از "بل هو قرآن مجيد"
ما این مسئله رو داشتیم که "بل الذين كفروا في
تكذيب". این تکذیب جواب بخواد.
جواب اون تکذیب اینه "بل هو قرآن مجيد".
پس ما اینو نمیتونیم جدا کنیم.
"هل أتاك حديث الجنود" هم من در آینده شاید خیلی نپسندم کسی جدا کنه.
بگم آخه مگه نگفت "إن بطش ربك لشديد"
تا آخرش برسه به اینکه فعال بگید.
مگه نگفت خدا بگیره بد بگیره
خب الان میگه "هل أتاك حديث الجنود".
مگه قصه لشگریان بهت نرسید؟
خب این در واقع استشهادیه برای اینکه ثابت کنه خدا بگیره
محکم میگیره ها. پس
در واقع آیه دوازده تا بیست و دو را باید بگیم خیلی جا ندارد کسی به دو س-- دو سیاق، سه سیاق بدلش کنه.
یه سیاقه. اما تو یک تا یازده،
نه من تخفیف میدم. میگم تو یک تا یازده شاید بشه گفت "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات"
غیر از ماجرای اصحاب اخدود است.
هرچند اونجا هم میشه یه توجیهی بکنی بگی که بالاخره "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات"
مگر نمیخواد یه جمعبندی از اصحاب اخدود کنه؟
اصحاب اخدود فقط مسئله است
یا فتنه مسئله است؟
اصحاب اخدود که در تاریخ بودند و خب مردند.
مسئله فتنه است و اگر "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات" را به اصحاب اخدود متصل نبینی یه جورایی
کلام قبلی چی شده یه جورایی؟
یه جورایی ناقص-- هنوز جمعبندی نشده.
پس اونجا هم باز ترجیح با اینه که بگیم یک تا یازده.
خب سوره بروت شد دو تا سیاق.
حالا میخوایم هر سیاق رو جمعبندی کنیم.
بفرمایید. ببینید اصلاً به یه معنایی ما در قرآن surه ای نداریم که همه جاش به هم مرتبط نباشه.
سوره بقره که نزدیک سه جزء قرآنه بازم همش به هم مرتبطه.
اما دیگه به اون نمیگیم سیاق.
میگیم ارتباط سیاقها.
الان بالاخره تا یه جایی از این سوره
تا یه یازده خدا تهدید میکند.
از یه جایی به بعد تا آیه بیست و دو
خدا میخواد بگه تهدیدات من پشتوانه اجرایی دارد.
میتونم عمل کنم. همین یعنی دو پاراگراف.
همین یعنی دو تا حرف. یه حرف اینکه تهدید،
حرف دومی که تهدیدهای من الکی نیست.
میشه دو تا پاراگراف. و اصلاً به ل--
خود الفاظ سوره هم نگاه کنید،
اون شروع مجدد را شما تو آیه دوازده میبینید.
یه بار من میخونم. "بسم الله الرحمن الرحيم.
والسماء ذات البروج.
واليوم الموعود. وشاهد ومشهود.
قتلى أصحاب الأخدود.
النار ذات الوقود.
إذ هم عليها قعود.
وهم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود.
وما نقموا منهم إلا أن يؤمنوا بالله العزيز الحميد.
الذي له ملك السماوات والأرض والله على كل شيء شهيد.
إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم
ولهم عذاب الحريق.
إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات
لهم جنات تجري من تحتها الأنهار
ذلك الفوز الكبير".
خب "إنا بطش ربك لشديد.
إنه هو يبدأ ويعيد.
وهو الغفور الودود.
ذو العرش المجيد. فعال لما يريد.
هل أتاك حديث الجنود.
فرعون وثمود. بل الذين كفروا في تكذيب.
والله من وراءهم محيط.
بل هو قرآن مجيد.
في لوح محفوظ". یعنی اون
سیر سوره رو هم اگر شما ببینید مثل انشقاق که وسطش یه دفعه "فلا أقسم بالشفق والليل وما وسق".
این "إنا بطش ربك لشديد"
خودش آهنگ شروع توش هست.
پس بنابراین ما سوره رو دو سیاق میدونیم.
به تدریج که جلو بریم ما هنوز سوره دومیم.
تو همین سطح یک، سیاق یک سوره کار میکنیم انشاالله.
به تدریج که جلو بریم منظوره از پاراگراف یا سیاق برای همه روشنتر میشه.
من الان نمیخوام خیلی تو هر surه ای وایسم.
تو surه های اول به خصوص آیه به آیه بحث کنم، قاعده ها را ذکر بکنم.
اینا همه قاعده دارن. این کتابای تخصصی،
تو این کتابا من قاعده هاشم آوردم تو تک تک آیات چرا این آیه متصله، چرا این آیه منفصله.
قواعد ادبی و قواعد منطقی داره هر کدوم از این آیات اتصالش به قبل یا انفصالش.
چون فعلاً ما در مراحل اولیه هستیم و یه مقدار عرفی و ارتکازی داریم
با surه ها کار میکنیم. به خاطر همین خیلی ریز نمیشیم الان تو قاعده ها.
بله. بله.
سیاق مفهوم کلیش اینه.
مادامی که آیه ها از نظر لفظی
و مفهومی به قبل متصل هستند، قبل یعنی چی؟
یعنی مثلاً به شش آیه قبل؟
نه به آیه قبلیش، به جمله قبلیش.
و الا ممکنه شما بری، بری،
بری، بری برسی به یه جایی
و بگی آقا این آیه متصل نیست.
بعد یه دقتی کنی ببینی نه اگر ده آیه بپری
بگید بازم چیه؟
متصله. ما در نگاه تدبری پرش
نداریم. نمیخوایم بپریم با پریدن که همه جای قرآن به هم متصله.
ما میخوایم سیر را تشخیص بدیم.
همین که شما رسیدی به یه آیه ای، یه جمله ای که دیدی دیگه به قبل خودش وصل نیست
یعنی شروع دسته جدیده.
ولو که این به سر این دسته قبلی وصل باشه.
خب باشه اون مال مرحله بعدیه.
ما تو مرحله بعدی مگه نمیخوایم ارتباط سیاقها رو کشف کنیم؟
تو اون مرحله به کار ما میاد.
الان اگر شما نگاه بکنید
آیه شریفه "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا
فلهم عذاب جهنم ولهم عذاب الحريق"
اگر بعد از این آیه میومد "إن
بطش ربك لشديد"
آیا این "إن بطش ربك لشديد"
به این آیه وصل میشد یا جدا بود؟
وصل میشد دیگه چرا؟ چون گفت "لهم عذاب جهنم
ولهم عذاب الحريق".
حالا میگه "إن بطش ربك لشديد".
خب وصله دیگه. جهنم و حریق و بطش
یعنی گرفتن. اینا وصله.
اما چرا ما گفتیم شروع سیاق جدید؟
چون یه آیه فاصله است. آیه بعدش چیه؟
آیه بعد میگه "إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم جنات
تجري من تحتها الأنهار ذلك الفوز الكبير إن بطش ربك لشديد".
خب آیا میتونیم بگیم "إن بطش ربك لشديد" به "ذلك الفوز الكبير" وصله؟
آیا میتونیم بگیم "إن بطش ربك لشديد" به
"لهم جنات تجري من تحتها الأنهار" وصله؟
اگه بخوایم وصلش کنیم باید از رو یک آیه بگید
بپریم و پرش در تدبر نداریم.
سیر را میخوایم تشخیص بدیم.
پس "إن بطش ربك لشديد"
شروع سیاق جدیده.
به این شکله. میخوایم هر آیهای را در واقع با قبلش مقایسه کنیم.
منتها تو این مقایسه با قبل خیلی هم نگاه
دقیقی اینجوری نداریم که حتماً چس--
ممکنه یه وقتی بنا به یه ملاحظهای از رو یه آیه عبور کنیم ولی ملاحظهش رو خواهم گفت در جاهای خودش که چرا این کار
رو میکنیم. اینجور نیستش که همه جا به طور کلی
در قواعد تدبر تو هر مرحلهای خواهד در مرحله
نمیدونم فهم آیات باشه، خواهاد در مرحله تشخیص
سیاقها باشه، خواهاد در مرحله جمعبندی سیاقها و یا ارتباط سیاقها.
قواعد تدبر قواعد صد درصدی نیستند.
قواعد عقلاییاند.
فرق هست بین قواعد عقلایی و قاعدههای عقلی و فلسفی.
قاعدههای عقلی و فلسفی باید صد درصدی باشه.
قاعدههای عقلایی هفتاد، هشتاد درصد.
یعنی غالباً، غالباً اینطوریه.
موارد استثناء هم داره اما موارد استثناء رو هم خودتون تشخیص خواهید داد.
یعنی خود اونم آدم میفهمه که اینجا به این دلیل استثناء است.
و الا قاعده کار میکنه معمولاً.
اساس این حرف چیه؟ شنیدید ک-کسایی که حالا علم اصول خوندن در علم اصول میگن ظاهر حجت است.
درسته؟ ظاهر حجت است.
ظاهر حجت است یعنی چی؟ یعنی اونچه که از ظاهر قرآن میفهمی حجته.
اونی که از ظاهر روایت میفهمی حجته، معتبره.
ظاهر چرا اصلاً راجع به حجت بودن ظاهر بحث میکنند؟
به خاطر این بحث میکنند که همه آدما میدونن اونچه که از آیه داریم برداشت میکنیم لزوماً یک معنای صد درصدی
نیست. کسی نمیتونه بگه قسم میخورم این است و غیر از اینم...
همیشه یه احتمال وجود داره.
شاید من دقیق یا درست
بگید نفهمیده باشم.
یه احتمالی همیشه اینجا هست.
این احتمال باعث میشه دریافت شما از آیه هفتاد، هشتاد درصد معتبره.
خب چرا پس حجت است با اینکه هفتاد درصد معتبره؟
به خاطر سیره عقلا.
یعنی خداوند عقلا را طوری خلق کرده که اون بیست، سی درصد احتمال خلاف را لحاظ،
شاهد میارم از سیره عقلا، شاهدش اینه.
من یه درس اصولی بهتون دادم. حالا یه درس اصول بود.
یکی از درسهای علم اصول. اصول علمیست که
برای فهم متن ازش استفاده میشه.
یکی از درسهای علم اصول حجیت ظاهره.
حجیت ظاهر یعنی اینکه فهم شما از ظاهر یک کلامی هفتاد درصده، هشتاد درصده
اما معتبره. چرا معتبره با اینکه صد درصد نیست؟
چون عقلا اون بیست درصد، سی درصد را لحاظ
نمیکنند. آقا شاهد بیار که لحاظ نمیکنن.
شاهدش همین الان. ما داریم با هم حرف میزنیم.
شما میتونید ادعا کنید همه حرفای منو صد درصد درست و دقیق و کامل میفهمید؟
اصلاً من میتونم ادعا کنم حرف مخاطب خودمو صد درصد درست، دقیق، کامل میفهمم؟
هیچکس نمیتونه همچین ادعایی کنه.
ولی با اینکه خودمون میدونیم حرفای همدیگه رو صد درصد نمیفهمیم ولی باعث نمیشه که با هم حرف بگیم،
نزنیم یا رو حرف هم حساب
نکنیم. عقلا اون بیست، سی درصدو حساب نمیکنن.
میگن بابا حالا ممکنم هست غلط فهمیده باشیم ولی خیلی ضعیفه احتمالش.
احتمالش خیلی ضعیفه و با همین میریم جلو.
در مقابل ظاهر تو علم اصول چی داریم؟
نص. نص
اون سخنیست که هیچ احتمالی برای هیچ معنای خطایی توش نمیره که دیگه کاملاً واضحه.
دیگه یعنی اینجا نمیشه کسی یه چیز غلطی ازش بفهمه.
مثلاً قرآن کریم وقتی میفرماید خدا یکیه
یکی بودن رو همه میفهمیم.
دیگه در یکی بودن خدا نمیشه شک کرد.
انقدر تکرارش کرده و انقدر محکم و بیسایه این حرف رو خدا زده که اصلا جای تردید توش نیست.
یه نفر بیاد بگه نه شاید ما غلط فهمیدیم این یک یعنی دو.
آقا این دیگه، این دیگه نگو دیگه آخه اینم دیگه نمیشه که.
حالا شاید ما حمد را غلط بفهمیم منظور یه چیز دیگه باشه مثلا
ستایش باشه ما سپاس بفهمیم
یا سپاس باشه ما ستایش بفهمیم.
اما اینکه یکه ما دو بفهمیم دوئه ما این دیگه، دیگه
نص. نص جاییه که هیچکس احتمال خلاف نمیده.
ما تو قرآن چقدر مگه نص داریم؟
کم. بیشتر ظاهره.
چرا اصلا قرآن اینطوریه که بیشتر ظاهره کمتر نص؟
اقتضای سخن گفتن همینه،
اقتضای سخن گفتن همینه.
خداوند یا هر-- وقتی که یک
در واقع مقصودی به لفظ کشیده میشه،
خاصیت لفظ اینه که سایه روشن داره.
یعنی یه معنا را میخواد منتقل کنه احتمال اینکه غلط بفهمیم توش هست.
چه کنیم گیر معانی غلط نیفتیم؟
وقتی میخوایم ظاهر قرآن را بفهمیم.
یکی از مهمترین راهکارهای گیر نیفتادن تو معانی غلط فهم بگید
سیاقی و متدبرانه است.
شما اگر یه جملهای رو در جای خودش ببینی
احتمال غلط فهمیدن
به مراتب میاد
پایینتر حتی شاید به صفر برسه.
اما اگر جمله رو از جاش درآوردی و فهمیدی شاید غلط بفهمی.
امام رحمت الله علیه فرمود مجلس در رأس همه امور است.
فرموده یا نفرموده؟ این شعار رو چند بار دیدید شما؟
چند جا، تو چند تا دیوار، تو چند تا تابلو مجلس در رأس همه امور است.
خیلی دیدیم .
میزان رای مجلس است.
مجلس در رأس همه امور است.
خب حالا این جمله کجا گفته شده؟
الان از این جمله ما بخواهیم برداشت کنیم.
فرض بفرماییدا یک جایی رهبری معظم انقلاب، ولی امر مسلمین،
یه امری منوی نظرشون هست، مد نظرشون هست.
میبینیم مجلس میاد خلاف اون
فرض کنید مصوبه صادر میکنه از خودش.
خب میتونیم بگیم مجلس در رأس همه امور است پس
رهبری معظم انقلاب اینجا حرفشون مغلوب و حرف مجلس غالب.
چرا نه؟ چون این جمله تو جاش برو
امام رحمت الله علیه یه دعوایی بود بین مجلس و دولت.
امام داره صحبت میکنه. تو اون دعوای بین مجلس و دولت
میگه مجلس در رأس همه امور است.
یعنی تو مسائل مختلفی که بین شما و مجلس دعوا میشه
میزان رای کیه؟ مجلسه.
اینجا نمیتونیم بگیم دولت،
دولت مطیع مجلس باید باشه. این جمله اونجا کارکرد داره.
معنای غلطی که میشد ازش بفهمی چیه؟
اینه که حتی نظر مجلس از امام هم
بالا که بالاتر نیست، که از امام بالاتر باشه.
بله؟ عطیت مشاور.
خب بحث مشاوره کلا جداست.
الان نه از اون باب من این حرف رو میزنم.
حرف مشاوره. بله میدونم. میگه شاورهم فی الامر باز میگه فإذا عزمتا دیگه.
تصمیم رو کی باید بگیره؟ پیغمبر.
توکل على الله. حتی اگر پیغمبر خلاف اونچه که بهش مشورت دادن تصمیم بگیره، بازم
تصمیم کی مطاعه؟ پیغمبر.
نمیشه گفت چون ایشون خلاف مشورت تصمیم گرفت پس حجیت نداره.
بازم در رأسه. خب الان من عرضم اون موضوع رو نمیخوام پیش بکشم.
من دارم راجع به جمله صحبت میکنم.
میخوام بگم جمله تو جاش
احتمال غلط فهمیدنش خیلی پایینه از جاش که دربیاد احتمال غلط فهمیدنش بالاتره.
اما سوره مبارکه بروج سیاق اول رو اول سریع با هم بخونیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
میخوایم جمعبندی کنیم. برای جمعبندی باید یک بار بخونیمش.
بیشتر از یک بار، پنج بار، ده بار.
والسماء ذات البروج واليوم الموعود وشاهد ومشهود.
اینا همه چیان؟ قسم.
قسم چی میخواد؟
جواب. جواب چیه؟ قتل اصحاب الاخدود.
قسم به آسمان دارایی بروج و قسم به روز موعود و قسم به شاهدی با عظمت و مشهودی با عظمت.
عظمت از کجا آوردی؟ از این تنوینه.
این تنوین، تنوین تعظیمه.
قسم به شاهدی با عظمت و به مشهودی با عظمت.
به همه اینا قسم که چی؟ که قتل اصحاب الاخدود.
اصحاب اخدود کشته شدن.
خیلی طبیعیه که وقتی خدا میگه اصحاب الاخدود برای ما سؤال پیش میاد.
اصحاب اخدود کیان؟ اخدود چیه؟
خدا توضیح میده. میگه گفتم اخدود منظورم اینه.
النار ذات الوقود.
اخدود که میگم آتیش منظورمه.
اخدود گوداله. خود اخدود یعنی گودال.
بعد میگه گودال که میگم منظورم چیه؟
آتیش. آتیشی که دارای هیزمه.
یعنی بدونید گوداله رو پر کرده بودن از هیزم.
هیزما رو هم آتیش زده بودن.
اِ هرکی گودال بچینه توش هیزم بریزه آتیش بزنه کشته میشه؟
قتل اصحاب الاخدود. میگه نه گوش بده.
النار ذات الوقود.
اذ هم علیها قعود.
یعنی کی قتل اصحاب الاخدود
چرا قتل اصحاب الاخدود؟
میگه اون وقتی کشته شدند و به اون علت کشته شدند.
از هم دلیل داره هم ظرف.
از، از هم علیها قعود
هم داره ظرفشو میگه کی کشته شدن؟
اون وقتی که نشسته بودند بالای این گوداله.
گودال پر از آتش. هم علیها قعود بالای اون گودال نشسته بودند.
خب برای چی نشسته بودند؟ و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود.
نشسته بودند نگاه میکردند که دارند چه میکنند با کیا؟
. معلوم شد اصحاب اخدود جباران و ستمگرانی بودند که گودالی حفر کردند.
گودال را پر از هیزم کردند.
هیزم را آتش زدند.
مؤمنان را در این گودال پر از آتش سوزاندند و کشتند و خودشون هم نگاش میکردند.
خودشون شاهد و نظارهگر
این نحوه کشتن مؤمنان بودند
و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود.
نمیدونم دیدید ندیدید.
یه دو سه سال قبلی بود که اخبار پیچید.
ماه رمضان بود. همه داشتیم تو امنیت روزه میگرفتیم و خیلی خوشحال.
الحمدلله اذان به وقتش گفته میشه سحر
بعد اذان دو مرتبه مغرب به وقتش گفته میشه افطار همه دل آرام همه گرم.
لابلای اخبار
پیچید که هزاران نفر از مردم میانمار رو شکار کردند،
سوزوندند. من خودم
دیدم کلیپی رو که
آدمی رو سوزوندن و دورش وایسادن نگاش میکنن
و این میخواد از صحنه فرار کنه که خودشو خاموش کنه با چوب میزنن.
به جرم چی؟
چرا میکشی؟ چرا اینجور میکشی؟
چرا آتش میزنی؟ می فرماید "وما نقموا منهم
الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحمید".
اصحاب اخدود از مؤمنان انتقام نگرفتند
مگر الا مگر
به خاطر اینکه "يؤمنون بالله العزيز الحميد"
انتقام نگرفتند از مؤمنان
مگر به این علت که ایشان به الله عزیز حمید ایمان آورده بودند.
چه جراتی! به جرم ایمان به الله.
کدوم الله؟ الله عزیز.
کدوم الله؟ الله حمید.
کدوم الله؟ الذي له ملك السماوات والأرض.
اونی که همه آسمانها و زمین در قبضه قدرت اوست.
اونی که کلمش، فرمانش، امرش در تمام آسمانها و زمین اجراییست.
به جرم ایمان به چنین
شخصیت مقتدر
و نافذ و مالک و سلطان
به جرم ایمان به یک چنین شخصیتی.
یه نفر میگه حتما اینا فکر میکردن نمیبینه.
الا مگه میشه میگه "والله على کل شيء
شهيد" و من دیدم. خدا میگه من دیدم.
من دیدم که اینها را به جرم ایمان به من ریختن تو گودال آتش زدن.
حالا چجوری ما ازش در برن؟ چشم میبندن؟
و هاشون میکنن؟ قتل اصحاب الاخدود.
همون موقعی که بالای گودال نشسته بودند و داشتن مؤمنان رو تو گودال میسوزوندن،
همون موقع هلاک شدن.
همون موقع نابود شدن.
دیگه پروندهشون برای من خدا چه شد؟
بگید . بسته شد.
حالا کی اجرا کنه؟ کی بخواد حکم قتل اونها را عملیاتی کنه به حکمتش.
ولی این پایان قضیه است.
مؤمن را به جرم ایمان آتش بزنی،
بکشی، گودال بکنی پر از آتش کنی بریزی توش مؤمنان رو نگاه کنی.
یعنی دیگه آمدی در جایی وایسادی خودتو با خدا طرف کردی که جای برگشت بگید
ندارد. قتل اصحاب الاخدود.
کشته شدند اصحاب اخدود همنشینان این گودال
کشته شدند. نه.
حالا عرض میکنم چرا میشه بذارین اینجوری بگم.
آیا قتل اصحاب الاخدود یعنی مرگ بر اصحاب اخدود و یا یعنی کشته شدند اصحاب اخدود.
ما در زبان عربی فعل ماضی
دلالت میکنه بر چی؟
گاهی فعل ماضی در زبان عربی میاد و معنی انشایی داره.
معنی انشایی داره یعنی معنی دعایی داره.
مثل اینکه میگی کشته شدند یعنی کشته
باشن. کشته باد،
نابود باد اصحاب اخدود.
کشته باد اصحاب اخدود.
بله داره. اما وقتی خدا ،
من الان اینجا اینجوری میخوام بحث کنم.
میخوام بگم اولا قتل ماضیه.
درسته؟ یعنی اصل اولی اینه که دلالت کنه بر معنی
ماضی معنی خودش حالا اگر بگیم
نمیشود اینجا دعایی گرفت، میگم چرا
میشود؟ بگیم کشته باد اصحاب اخدود.
اما بیاییم یه مقدار بریم جلوتر دقت کنیم.
اگر گفتیم اصحاب اخدود کشته باد
یا مرگ بر اصحاب اخدود،
اگر خدا دارد نفرین میکند، آیا بین اراده خدا و تحققش فاصله است؟
یه بار من دارم میگم مرگ بر آمریکا.
خب من میگم مرگ بر آمریکا.
حالا اینکه من گفتم مرگ بر آمریکا مساوی باشد با اینکه آمریکا چه شد؟
بگید مرد و از بین رفت.
این خب من، من یه آرزو میکنم از خدا میخوام که این مرگ را بر آمریکا چه کن؟
محقق کن.
و الا اینکه حالا او بکند، نکند، این دیگه با اوست.
این آرزوی ماست. این دعای ماست.
اما وقتی خود خدا بگه مرگ بر آمریکا، چی؟
اون وقتی که إذا أراد شيئا أن يقول له كن
فيكون دیگه تمامه. پس اگر این قتل
حتى دعایی هم باشد باز هم،
باز هم محققه، قطعیه.
چه اینکه اگر ماضی هم باشد
منظور ماضی محقق الوقوعه،
نه ماضی یعنی اینا قبلاً کشته شدن.
یعنی قطعاً کشته خواهند شد.
پس این بحث رو من جمعبندی میکنم.
قتل، قتل اصحاب الاخدود یه فعل ماضیه
که دلالت میکنه بر قطعیت این اتفاق.
یعنی قطعاً اصحاب اخدود کشته خواهند شد.
به این میگن ماضی محقق الوقوع.
اگر این ماضی را دعایی بگیریم، انشایی بگیریم
باز هم دلالت میکند بر قطعیت کشته شدن اصحاب الاخدود.
چرا؟ چون گویندهش کیه؟
گویندهش خداست که إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون.
وما نقم منهم إلا أن يؤمنوا بالله العزيز الحميد الذي له ملك السماوات والأرض والله على كل شيء شهيد.
دقت کنیدها. بذارید یک توضیحی هم الان بدم.
از همین عبارت والله على كل شيء شهيد
تو این سیاق میشه فهمید اینجا منظور از شاهد کیه؟
خداست. و منظور از مشهود چیه؟
همین صحنه سوختن مؤمنان تو گودال پر از
آتش. خدا میگه قسم به این شاهد
که داره میبینه و قسم به این مشهود که جلو چشمشه.
شاهد میشه خدا مشهودش هم میشه شکنجه شدن مؤمنان تو گودال پر از آتش اصحاب
اخدود. خب چرا به والسماء ذات البروج سوگند یاد کرد؟
قسم به آسمان که دارای برجهاست.
یعنی چی برج؟ برج چی هستن؟
مکانهای مرتفع جهت دیدبانی.
آسمان بروج دارد؟ بله.
آسمان جایگاههایی دارد جهت دیدبانی.
دیدبانی کجا؟ زمین یعنی زمین از آسمان دقیق چه میشود؟
رصد میشود. والسماء ذات البروج.
خب حالا رصد میشود که چی؟
ما میبینیم خیلی رصد میشود، اتفاق خاصی هم بگید
نمیفته دیگه. مگه الان نمیبینیم؟
پنجاه هزار نفر آتیش زدن تو میانمار.
رصد شد. خدا هم دید.
چی شد؟ واليوم الموعود.
باشه. باشه.
قسم به روز موعود. قسم به روز وعده داده شده.
یعنی هرچه که داریم رصد میکنیم
الا ولابد اگر هم تا قیامت بنا به حکمت خدا جوابش را نگیرد، قطعاً
تو روز موعود جواب خود را
میگیرد. روز موعود در پیشه.
روز موعود در پیشه و ما تا روز موعود فاصله چندانی نداریم.
خدا در قرآن میفرماید إنهم يرونه بعيدا ونراه
قريبا. اینا خیال میکنند دوره، ما نزدیک میبینیم.
روز موعود رسید. یه وقتهایی خدا میفرماید در قرآن أتى أمر الله فلا تستعجلوه.
اومد دیگه عجله نکنید.
اومد. اگر بخواهیم از روایات سؤال کنیم یعنی چی اومد؟
یعنی این من مات بگید قامت قيامته.
تو تا مرگت چقدر فاصله داری؟
من بعضی وقتها تو کلاسهام توضیح میدم.
میگم دقت کنید خدا خودش میدونه.
خدا عالمه. اما اگر الان مرگ من برسه،
این همه آدم آنی یه دفعه مردن، سکته کردن،
زلزله شده، یه حادثهای پیش آمده مردن.
مگه مردن خیلی چیز سخت و صعب و دور از ذهنیه.
یکی از اساتیدی ما داشتیم خیلی قشنگ میگفت زنده موندن تعجب داره، نه مردن.
واقعا اینجوریه. یعنی خوب فکر کنی زنده موندنه تعجب داره.
ایشون مثال قشنگی میزد. میگفت برای زنده موندن شما میلیونها سلول
باید در هماهنگی دقیق با هم،
جهاز عصبی، جهاز گردش خون، جهاز هاضمه، پوست، گوشت، استخوان، تمام اینا و سلولهای اونها باید در دقت و هماهنگی
کامل با هم کار کنند
و بعد هیچ حادثهای هم از بیرون متوجه نشه.
یه دفعه شما داری صاف تو راهت میری، اصلاً خطا هم نمیکنی، تند هم نمیری، از اونور ماشین منحرف میشه میاد طرفت.
تو دست تو هم نیست اصلاً. بگی من داشتم با احتیاط میرفتم.
یه دقیقه کنار خیابون وایساده بود بنده خدا، یه لحظه زد، تمام شد رفت دیگه.
یه لحظه است. خب؟
اگر الان مرگ ما برسد،
میدونید در بیشترین حالتی که دارم عرض میکنمها، چون در جمعبندی بحث برزخ آیتالله قریشی کتابی داره به نام برزخ.
بحث برزخ رو اونجا با آیات قرآن و روایت جمعبندی کردن ایشون و میگن اکثر آدمها با مرگ به خواب میرن.
برزخشون در خوابه. میدونی این لحظه مرگت برسه مثل اینکه یه چرتت گرفت، یه لحظه تو کلاس چرتت گرفت.
بعد باز میکنی چشمتو، یه دفعه میبینی کجایی؟
قیامت. یعنی شاید از الان ما تا قیامت یه چشم برهم زدن فاصله باشه.
که تو قیامت میان سؤال میکنن ازت.
میگن خب چقدر معطل شدی تو فاصله دنیا و آخرت؟
میگه آقا یه چرتی زدیم دیگه حالا یه نیم روزی.
عین اصحاب کهف.
که از هم سؤال کردن چقدر خوابیدی چقد--
خب نیم روز بعضیا-- حالا دیگه خیلی دیگه بخوایم دیگه مثلاً پیاز داغش رو زیاد کنیم، یه روز خوابیدیم.
ولی خدا بهتر میدونه. چقدر خوابیده بودن؟
سیصد سال یا سیصد و نه سال.
شاید از الان ما تا اون روزی که خدا میگه نزدیکه، یه چشم بهم زدن فاصله است.
دور نیست قیامت که. قیامت کیه؟
آقا معلوم نیست. حالا فعلاً ما خیالمون راحته.
اینطور که بوش میاد یه چند میلیون سال دیگه مونده.
خب تو کجایی؟ مونده باشه،
تو کجایی؟ جناب عالی هم تو این چند میلیون سال داری رو زمین قدم میزنی؟
نزدیکه. واليوم الموعود.
وشاهد ومشهود. من دارم میبینم.
خجالت از من نمیکشن؟
من. فرمانروای مقتدر عالم.
ملک آسمانها و زمین مال منه.
یه عده به منی ایمان آوردن.
این رفیقای منو که به منی ایمان آوردن دارن جلو من آتیش میزنن.
من دارم میبینم. اگه بفهمن همین بسه که دست بردارن.
ادامه ندن. بعد خداوند اینو تعمیم میده.
إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات
میخواد چی بگه؟ میخواد بگه بابا اصحاب اخدود یه مصداق.
فقط همینه. فقط من مشکل با گودال دارم و با صاحبان گودال.
اگه گودال نبود و کسانی بالای گودال ننشسته بودن ولی همون کار اصحاب اخدودو به یک شکل دیگه داشتن میکردن.
توی زمان دیگه و در یک مکان دیگه داشتن همون کار رو میکردن، من مشکل ندارم.
مسئله من که فقط اصحاب اخدود نیستن.
همه اونایی که با مردان مؤمن
و زنان مؤمن فتنه میکنند.
فتنه یعنی چی؟ فتنه
یعنی شرایط سختی را ایجاد بکنی
که این مؤمن ناچار بشه تو این شرایط دست از ایمانش
بگید برداره. این میشه فتنه.
فتنه، سوزوندن برای جدا کردن یه چیز از یه چیزه.
این فتنه است. تو لغت آتیش زدن یه چیز برای جدا کردن
مثلاً طلا را ذوبش میکنی،
خالصش از ناخالصیش چه کنی؟ این فتنه است.
فتنه، آتیش زدن، زجر دادن، سوزوندن، عذاب کردن
برای جدا کردن یه چیزی از یه چیزی.
إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات
یعنی کسانی که فضایی را رقم زدند، شرایطی را ایجاد کردند که این مؤمن را از ایمانش چیکار کنند؟
جدا کنند. این مؤمنه بگه بذار ایمانمو ول کنم جونمو بخرم.
بذار ایمانمو ول کنم رفاهمو بخرم، آسایشمو بخرم، امنیتمو بخرم.
چه فتنه. آزمایشم همینه دقیقاً.
خدا انسان را آزمایش میکند تا از انسان ناخالصیهایش را جدا کند، انسان را خالص کند.
فتنه برای انسان هم همینه. لغت فتنه یعنی این.
میگه این کسانی که مردان و زنان مؤمن را مورد فتنه قرار میدن تا اینا ناچار بشن از ایمانشون دست بکشن
برای حفظ جونشون، برای حفظ امنیتشون، برای حفظ آبروشون،
برای حفظ رفاهشون.
کسانی که این فضا را رقم میزنند
ثمة لم يتوبوا سپس توبه هم
نکردند. یعنی ما گفتیم هم حاضر نیستیم فتنهگران را مورد رحم قرار بدیم اما اینا دست از فتنهگری بر نداشتند.
چه خواهد شد؟ این ثمة لم يتوبوا چرا میاد؟
خدا میخواد بگه یه راه گذاشتم، توبه کن، برگرد.
یه توبهای میتونی بکنی خب توبه کن دیگه ادامه نده اقلاً.
این یک پنجرهای است خدا باز میکنه، یه روزنهای است
که کسی نگه چون من تا دیروز فتنه میکردم پس دیگه راه توبه بگید بسته شد.
دیگه نمیتونم توبه کنم. برگرد توبه کن.
یه لحظه. ثمة لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم.
برای اونا عذاب جهنمه. عذاب جهنم یعنی چی؟
یعنی میافتن تو جهنم چی میشن؟ بگید
تو جهنم آدم چی میشه؟ ولی بازم میگه ولهم عذاب الحريق
یعنی جهنمو گفته بود بازم تاکید میکنه علاوه بر اینکه اینا تو جهنمند برای اونا یه آتش سوزون-- آتیش سوزی
ویژه در نظر دارم.
این، این فراتر از عمومیت جهنم،
فراتر از کلیت جهنم که جایگاه آتش است.
یه عذاب الحریقی براشون دارم.
طوری آتششون میزنم
، که این بشه یه خط ویژهای تو خط جهنم تو اون فضای کلی جهنم مخصوص
، VIP جهنمه به قول آقا.
اینجا مال فتنه گرانه.
اونایی که سوزوندن،
زجر دادن، فتنه کردن،
فشار آوردن، عذاب دادن،
تهدید کردن تا دیگران دست از ایمان
بردارند. برای اینا تو جهنم جداگانه سد در نظر داریم.
"ولهم عذاب الحريق".
حالا نقطه مقابل "إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات"
کسانی که ایمان آوردند به صالحات عمل کردند "لهم،
لهم جنات تجری من تحتها الأنهار
ذلك الفوز الكبير" برای اونا بهشتهایی است جناتیست، بوستانهاییست که نهرها از کف آن روان است و آن فوز کبیر است.
جمعبندی کنیم با هم عناصر مفهومی را توی این سیاق بیاییم با هم جدا کنیم.
خب بگید شما. یک،
یک چیه؟ قسم با جواب
، عنصر دوم مفهومی شرح این جواب قسمه.
این اصحاب الأخدود که خدا اینجا گفت کیاند؟
چه کار کردند؟ توضیح میده.
میگه أخدود یک چاله بوده پر آتش، پر هیزم که یه عده بالاش نشسته بودند.
داشتند مؤمنان را تو این چا-چالهی پر از آتش و هیزم میسوزوندن و نگاه میکردن.
ایناست. اینا رو گفتم قُتل.
پس این قسمت پنج و شش و هفت همه میخواد اصحاب الأخدود را چی بده؟
توضیح بده، شرح بده، باز بکنه.
خب آیه هشت و نه هم ادامه همون توضیحه.
میخواد بگه آقا یه سؤال رو میخواد جواب بده.
اگر میپرسید چرا داشتن مؤمنان را آتش میزدن؟
اینا در واقع به جرم ایمان داشتن آتش میدادن مؤمنان را.
اونم به جرم ایمان به خدایی که همه کار
بگید دست خودشه.
اینا داشتن به این دلیل مؤمنان را میسوزوندن.
پس کاملاً توجیه شدیم که چرا قُتل اصحاب الأخدود؟
این یک. ، مطلب،
پس مطلب اول عنصر اول تاکید بر
نابودی اصحاب أخدود.
عنصر دوم شرح ماجرای اصحاب
أخدود. عنصر سوم
اینه. عنصر سوم بهش میگیم تعمیم.
خدا میخواد بگه فقط ما با اصحاب أخدود مسئله
نداریم که. خدایا تو را
هزار بار،
میلیون بار بینهایت سپاس
که شر فتنه داعش را از سر مسلمین کوتاه کردی.
و چقدر مدیون خون شهدای این، شهدای مدافع حرم.
چه فتنهای! چه فتنهای!
تو یه روستا وارد میشدن
تمام جوونهای این روستا را سر میبریدن.
ناگفتههایی داره جریان داعش که اگر انسانها بشنون حالشون بد میشه.
، بشنون حالشون بد میشه.
شکنجهی جسمی و روحی توأمان.
فرزندان مادران را سر ببرید
جلو چشمشون. مادر را، پدر را
سر ببرید، مثله کنید جلو چشم فرزندان.
جوونهای رعنا و رشید را از پشت دستبسته ببرید لب رودخانه دو هزار نفر را گردن بزنید.
دو هزار نفر. یکی از اسراشونو گرفته بودند.
تو یه مستندی باهاش مصاحبه میکردن.
تو چقدر آدم کشتی؟ گفت: "مباشر مستقیم یا با واسطه؟" گفت: "نه مستقیم" گفت: "نهصد نفر فقط من سر بریدم".
یکیشون. ، یکیشون.
زنده زنده آتیش بزنن تو قفسهها.
غرق بکنن تو قفسهها.
چه کردن اینا؟ چه جنایتی کردن.
مغول نکرده بود این جنایات رو تو اون دورانی که حملات وحشیانه داشت به بعضی از کشورها.
مسلمون با مسلمون. به نام اسلام، به نام الله اکبر، به نام لا اله الا الله،
به نام پیغمبر. وحشیترین جانیان آمریکا و اروپا
شده بودند قاتلای
لحیهدار و شفیه به گردن
این جریان خبیث.
چه کردن اینا؟ خدا این شر رو از سر ماها دفع کرد
ولی هنوز این شر روی زمین
مطبق، منتفع، مرتفع
نشده که. کی داره برپا میکنه؟
این "الذین فتنوا المؤمنین والمؤمنات"
اینایی که دارن این دستگاه را برپا میکنند که مؤمنان از ایمان پشیمون بشن،
از مقاومت پشیمون بشن
از ایستادن پشیمون بشن،
از ارزشهاشون منحرف بشن،
دنیا را یه ده--
کاملاً اینجوری قبضه کنن تحویل شیطان بدن ول کنن برن.
چی میخوان مگر؟ چی میخوان جز این؟
همینو میخوان. هزینه دینداری را تو جهان بالا ببرن.
یه لایه نرمافزاریتر نگاه کنید.
حالا اون که داعش بود.
یه لایه نرمافزاریتر نگاه بکنید.
امروز برای کشور خودمون. دارو را به ما ندن.
بعضی از واردات ضروری را جلوش بگیرن.
تحریم رو برن به جایی برسونن که خود اصل تحریم که غیرقانونی،
ولی تو اون مواردی که حتی تحریم
در موارد خاص مثلاً توی قانونهای جهانی وارد میشه، دارو جزوش نیست، غذا جزوش نیست.
اینو هم از ما سلب بکنن.
فشار را برسونن به جایی که مردم بگن آقا ما اسلام و مقاومت و ایستادگی و ارزش و انقلاب و ولایت بگید نخواستیم!
بذارید زندگیمونو بکنیم.
خرج ایمان را بالا میبرن یعنی این.
این فتنه کردن. خدا میگه من که مسئلهم
اصحاب اخدود تاریخ که فقط نیست.
مسئله من جریان فتنه گری با مردان و زنان مؤمنه.
هر جا، به هر شکل،
به هر اندازه که کسی بخواد هزینه دینداری را برای بندگان من بالا ببره با من طرفه.
اینم مطلب سوم. پس عنصر اول تهدید اصحاب اخدود.
عنصر دوم شرح ماجرای اصحاب اخدود که میره زیرمجموعه عنصر بگید،
اول. عنصر سوم تعمیم.
گسترش دادن مطلبه.
یعنی ما به طور کلی با چی مشکل داریم؟
با فتنه کردن مشکل داریم.
اگر من بخوام جمعبندی این سیاقو بگم،
بگم اصحاب اخدود جمعبندیه،
نابودی اصحاب اخدود جمعبندیه،
بگم شرح اصحاب اخدود جمعبندیه
یا بگم برخورد قاطع خدا با مردان-- با فتنهگران نسبت به مردان و زنان مؤمن جمعبندیه؟
قطعاً سومی. یعنی آنچه را که در عنصر اول گفته شده و در عنصر دوم شرح داده شده در عنصر سوم خدا چه کرده؟
تعمیم داده و ازش نتیجهگیری کرده.
اینجا جمعبندیه. یعنی خود آیه ده و یازده چیه؟
جمعبندی این سیاقه. خب سیاق اول سوره بروج رو هم با همدیگه جمعبندی کردیم.
بگذارید به احترام شهدای مدافع حرم
، یک ادای احترامی داشته باشیم.
اگر زحمتی نیست قیام بفرمایید همه،
خانمها و آقایون. جهت شادی ارواح طیبه شهدا،
شادی روح پرفتوح امام شهدا
و شهدای عزیز مدافع حرم
به ویژه شهدای عزیزی که بستگانشون و خانوادهگان
خانوادههای محترمشون
در این جمع حاضرند، سه صلوات بلند همراه با
قرائت surه فاتحه و اخلاص.
اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجه.
اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجه.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجه.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمين.
الرحمن الرحيم. مالك يوم الدين.
إياك نعبد وإياك نستعين.
اهدنا الصراط المستقيم.
صراط الذين أنعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولا الضالين.
بسم الله الرحمن الرحیم.
قل هو الله أحد. الله الصمد.
لم يلد ولم يولد. ولم يكن له كفوا أحد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
قل هو الله أحد. الله الصمد.
لم يلد ولم يولد. ولم يكن له كفوا أحد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
قل هو الله أحد. الله الصمد.
لم يلد ولم يولد.
ولم يكن له كفوا أحد.
خدایا ما را با شهدا محشور بفرما.
ما را قدردان خونهای شهدا قرار بده.
دعای شهدا را در حق ما مستجاب بفرما.
شهدا را با سید و سردارشون حضرت سید الشهدا علیه السلام محشور بفرما.
جهت تعجیل در فرج پرشکوه مولامون امام زمان علیه السلام صلوات بلندی ختم بفرمایید
جلسه قبل
جلسه بعد