ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

آموزش تدبر در سورهٔ بروج — بخش اول

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (quran.com / Tanzil) درج شده است.

آغاز جلسه و دو هدف کار روی سوره

به سورهٔ دوم در مجموعهٔ مباحث این ترم رسیده‌ایم: سورهٔ مبارکهٔ بروج. استاد از کلاس می‌خواهد سوره را یک دور مباحثه کنند؛ اما فعلاً فقط به دو منظور: یکی مرور مفاهیم آیات، و دوم تشخیص سیاق‌های سوره. اگر کسی پیشنهادی دارد که گمان می‌کند با پیشنهادهای کلاس در تعارض است، بگوید تا درباره‌اش گفتگو شود و بعد از آن ان‌شاءالله وارد مراحل بعدی شوند. حداقل ده دقیقه برای این مباحثه فرصت داده می‌شود.

پس از مباحثه، کار روی مفاهیم آیات سورهٔ بروج آغاز می‌شود و هنگام بررسی مفاهیم، به دسته‌بندی کمی بیشتر توجه خواهد شد.

پیشنهادهای کلاس در تشخیص سیاق

کسانی که مطالعه و مباحثه کرده بودند، در دسته‌بندی به نتایج مختلفی رسیده بودند: پنج سیاق، سه سیاق، دو سیاق.

پیشنهاد پنج‌سیاقی چنین بود: آیهٔ یک تا نه ــ تا «والله على كل شيء شهيد» ــ یک سیاق؛ «إن الذين فتنوا» و آیهٔ بعد یعنی «إن الذين آمنوا» با هم سیاق دوم؛ از «إن بطش ربك لشديد» تا «فعال لما يريد» سیاق سوم؛ از «هل أتاك حديث الجنود» تا «والله من وراءهم محيط» سیاق چهارم؛ و دو آیهٔ آخر ــ «بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ» ــ سیاق پنجم.

پیشنهاد سه‌سیاقی با همان یک تا نه به‌عنوان سیاق نخست آغاز می‌شد؛ آیهٔ ده تا شانزده را یک سیاق می‌گرفت؛ و از «هل أتاك حديث الجنود» تا آخر را سیاق سوم می‌دانست.

در میان کسانی که دو سیاق دیده بودند، یکی یک تا یازده را یک سیاق، دوازده تا شانزده را سیاق دوم، و هفده تا آخر را سیاق سوم گفته بود ــ یعنی در واقع سه پاره، هرچند خودش آن را دو سیاق نامیده بود. پیشنهاد دیگر صریح‌تر بود: یک تا یازده یک سیاق، و دوازده تا انتها سیاق دوم.

پیش از آنکه سیاق‌بندی سوره مشخص شود و بحث آغاز گردد، نکته‌ای دربارهٔ خودِ سیاق‌بندی لازم است.

سیاق‌بندی: نگاه کلی و نگاه جزئی

سیاق‌بندی یک سوره یعنی تشخیص سیر مفهومی آیات. تا جایی که سیر مفهومی آیات پیوسته است، در یک سیاق هستیم؛ و وقتی سیر مفهومی جدیدی شروع می‌شود، سیاق دوم آغاز می‌شود.

اما خود این سیر مفهومی مقداری نسبی است. اگر نگاه را کلی‌تر کنیم یک نتیجه می‌گیریم؛ اگر جزئی‌نگرتر شویم نتیجهٔ دیگری. با نگاه کلی می‌گوییم از یک تا یازده، از دوازده تا آخر. کمی دقیق‌تر که بشویم می‌گوییم یک تا نه با هم، ده و یازده با هم، دوازده تا شانزده با هم، هفده به بعد با هم؛ حتی دو آیهٔ آخر را هم جدا می‌کنیم. نگاه یک مقدار کلی‌تر، یک مقدار جزئی‌تر.

روی تشخیص کلی و جزئی اسم «غلط» نمی‌گذاریم. نمی‌گوییم چون تو کلی دیدی و من جزئی‌تر دیده‌ام پس تو غلط نگاه کرده‌ای؛ و نمی‌گوییم چون من کلی دیده‌ام و تو جزئی نگاه کرده‌ای پس تو غلط بررسی کرده‌ای. این نگاه کلی‌ـ‌جزئی است. به تناسب سطح ــ یعنی ضریب دقت ــ نتیجه عوض می‌شود.

جاهایی هم هست که کسی بگوید اینجا جدا می‌شود و پاسخ این باشد که غلط است، جدا نمی‌شود. آن دیگر به کلی‌بودن و جزئی‌بودن برنمی‌گردد؛ غلط است. جایی ارتباط بوده گفته‌ای نیست؛ اتصال بوده گفته‌ای نیست؛ یا انفصال بوده اتصال قائل شده‌ای. پس امکان اشتباه وجود دارد. اما این اشتباه غیر از کلی‌نگری و جزئی‌نگری است.

فعلاً در سطح یک می‌خواهیم اشتباه نکنیم. روی کلی و جزئی بودن ان‌شاءالله در آینده بیشتر می‌رسیم به اینکه منظور از یک سیاق چیست؛ بیشتر درک می‌کنیم و با هم هماهنگ‌تر می‌شویم. از این بابت جای نگرانی نیست.

دو سیاق سورهٔ بروج

بنده این‌طور می‌فهمم که سورهٔ بروج دارای دو سیاق است: آیهٔ یک تا یازده، و آیهٔ دوازده تا پایان.

چرا آیات یک تا یازده یک سیاق است

چرا یک تا یازده با هم، با اینکه بعضی یک تا نه را از ده و یازده جدا کرده بودند؟ آیهٔ دهم می‌فرماید:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ» (بروج/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردان و زنان مؤمن را فتنه کردند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم برای آنان است و عذاب آتش سوزان نیز برای آنان است.

این «فتنه کردن» مفهومی عام است که مصداق اصحاب‌الاخدود را هم شامل می‌شود. خدا اصحاب‌الاخدود را گفته، بعد می‌گوید حالا شنیدی اصحاب‌الاخدود را؛ به‌طور کلی همهٔ کسانی که فتنه می‌کنند ــ خواه اصحاب‌اخدود باشند خواه غیر اصحاب‌اخدود ــ همهٔ کسانی که با مردان و زنان مؤمن فتنه می‌کنند همه عذاب می‌شوند. اصحاب‌اخدود یک نمونه‌اش بود. پس سیر مفهومی همچنان پابرجاست.

هرچند اگر کمی دقیق‌تر یا جزئی‌تر نگاه کنیم می‌توان گفت تا آیهٔ نه ماجرای اصحاب‌اخدود است و آیهٔ ده و یازده به‌طور کلی دربارهٔ فتنه حرف زده. دقیق‌تر نگاه کنیم می‌توانیم بگوییم دو تاست؛ کمی کلی‌تر شویم می‌توانیم بگوییم یکی است. پس فعلاً یک تا یازده یک سیاق.

سیر دوم: از آیهٔ دوازده تا پایان

از آیهٔ دوازده اصلاً خطاب به پیامبر گرامی اسلام می‌آید و سیر جدیدی شروع می‌شود.

«إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» (بروج/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گرفتن پروردگار تو به‌راستی سخت است.

«إِنَّهُۥ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ» (بروج/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آغاز می‌کند و بازمی‌گرداند.

«وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلْوَدُودُ» (بروج/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او آمرزندهٔ بسیار دوستدار است.

«ذُو ٱلْعَرْشِ ٱلْمَجِيدُ» (بروج/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحب عرشِ باشکوه است.

«فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» (بروج/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچه را بخواهد به‌جا آورنده است.

می‌خواهد بگوید پیامبر، آنچه را خداوند می‌فرماید و می‌گوید و تهدید می‌کند، این تهدیدها حتماً عملیاتی می‌شود، قطعاً اجرایی می‌شود. بعد:

«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْجُنُودِ» (بروج/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر لشکریان به تو رسیده است؟

«فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ» (بروج/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرعون و ثمود.

پیامبر، آیا ماجرا و حکایت لشکریان فرعون و ثمود به تو رسید؟ چطور شد؟ فرعونیان را ما تهدید کرده بودیم؛ تهدیدمان را عملیاتی کردیم یا نه؟ ثمود را تهدید کرده بودیم؛ عمل کردیم یا نه؟ پس هنوز ادامه دارد. بعدش هم می‌فرماید:

«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى تَكْذِيبٍ» (بروج/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند در تکذیب‌اند.

«وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطٌۢ» (بروج/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند از پشت سرشان احاطه‌کننده است.

اینکه می‌بینی عده‌ای تهدیدات خدا را باور ندارند، چون بنا ندارند قبول کنند. این‌ها در تکذیب قرار گرفته‌اند؛ وگرنه تهدیدات خدا دروغ نیست و خداوند بر آنان مسلط است. آیا اینکه این‌ها تکذیب می‌کنند یعنی قرآن دروغ است؟ نه:

«بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِيدٌ» (بروج/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه این قرآنِ باشکوه است.

«فِى لَوْحٍ مَّحْفُوظٍۭ» (بروج/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در لوحی محفوظ.

قرآن دروغ نیست. این‌ها قرآن را دروغ می‌پندارند.

پس سیر دوم را یک بار دیگر می‌گویم. سیر اول تا آیهٔ یازده می‌خواهد فتنه‌گران را تهدید کند. سیر دوم از آیهٔ دوازده تا آخر، از اول نمی‌خواهد تهدید کند. می‌خواهد بگوید آنچه تهدید کردیم قطعاً قدرت عمل به آن را داریم؛ می‌توانیم عمل کنیم. می‌خواهد دلیل بیاورد بر اینکه اگر تهدید کردیم، تهدید بی‌پایه و اساس نکردیم.

پس آیهٔ یک تا یازده را یک سیاق می‌گوییم. اگر کسی دو سیاق دیده بود ــ یک تا نه و ده و یازده ــ نمی‌گوییم غلط است؛ می‌گوییم دقیق‌تر تقسیم کرده، ریزتر تقسیم کرده. آیهٔ دوازده تا بیست‌ودو را یک سیاق می‌گوییم. اما اگر کسی «هل أتاك» را جدا کرده نمی‌گوییم غلط؛ می‌گوییم کمی ریزتر تقسیم کرده. اگر کسی «بل هو قرآن مجيد» را جدا کرده نمی‌گوییم غلط؛ می‌گوییم کمی ریزتر نگاه کرده.

سخت‌گیری تدریجی در جدا کردن آیات

ولی کم‌کم که جلو می‌رویم سخت‌گیری‌مان بیشتر می‌شود. وقتی ان‌شاءالله بیشتر با همدیگر به توافق برسیم در مفهوم سیاق، دیگر ممکن است به «بل هو قرآن مجيد» بگویم اشتباه. چرا جدا کردی؟ مگر خداوند نفرمود «بل الذين كفروا في تكذيب»؟ خب جواب تکذیب را داد یا نداد؟

«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى تَكْذِيبٍ» (بروج/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند در تکذیب‌اند.

«وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطٌۢ» (بروج/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند از پشت سرشان احاطه‌کننده است.

جواب تکذیب چه شد؟ مگر می‌شود خدا بگوید عده‌ای قرآن را تکذیب می‌کنند ولی جواب تکذیب آنان را ندهد؟ جواب تکذیبشان چه شد؟ چرا «بل هو قرآن مجيد» را جدا می‌کنی؟ گفتم من بعداً دعوا خواهم کرد، الان نه. به چه دلیل؟ به این دلیل که پیش از «بل هو قرآن مجيد» همین مسئله را داشتیم که «بل الذين كفروا في تكذيب». این تکذیب جواب می‌خواهد. جواب آن تکذیب همین است: «بل هو قرآن مجيد». پس این را نمی‌توانیم جدا کنیم.

«هل أتاك حديث الجنود» را هم در آینده شاید خیلی نپسندم کسی جدا کند. مگر نگفت «إن بطش ربك لشديد» تا برسد به اینکه فعالٌ لما يريد؟ مگر نگفت خدا اگر بگیرد بد می‌گیرد؟ خب الان می‌گوید «هل أتاك حديث الجنود». مگر قصهٔ لشکریان به تو نرسید؟ این در واقع استشهادی است برای اینکه ثابت کند خدا اگر بگیرد محکم می‌گیرد. پس آیهٔ دوازده تا بیست‌ودو خیلی جا ندارد کسی آن را به دو سیاق یا سه سیاق بدل کند. یک سیاق است.

اما در یک تا یازده تخفیف می‌دهم. می‌گویم در یک تا یازده شاید بشود گفت «إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات» غیر از ماجرای اصحاب‌اخدود است. هرچند آنجا هم می‌شود توجیهی کرد: بالاخره «إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات» مگر نمی‌خواهد جمع‌بندی از اصحاب‌اخدود کند؟ اصحاب‌اخدود فقط مسئله است یا فتنه مسئله است؟ اصحاب‌اخدود که در تاریخ بودند و مردند. مسئله فتنه است. و اگر «إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات» را به اصحاب‌اخدود متصل نبینی، کلام قبلی یک‌جور ناقص می‌ماند؛ هنوز جمع‌بندی نشده. پس آنجا هم ترجیح با این است که بگوییم یک تا یازده.

سوره شد دو سیاق. حالا می‌خواهیم هر سیاق را جمع‌بندی کنیم.

دو پاراگراف سوره: تهدید و پشتوانهٔ اجرایی

ببینید، اصلاً به یک معنایی ما در قرآن سوره‌ای نداریم که همه‌جایش به هم مرتبط نباشد. سورهٔ بقره که نزدیک سه جزء قرآن است باز همه‌اش به هم مرتبط است. اما دیگر به آن نمی‌گوییم سیاق؛ می‌گوییم ارتباط سیاق‌ها.

الان بالاخره تا جایی از این سوره ــ تا آیهٔ یازده ــ خدا تهدید می‌کند. از جایی به بعد تا آیهٔ بیست‌ودو خدا می‌خواهد بگوید تهدیدات من پشتوانهٔ اجرایی دارد؛ می‌توانم عمل کنم. همین یعنی دو پاراگراف. همین یعنی دو تا حرف. یک حرف اینکه تهدید؛ حرف دوم اینکه تهدیدهای من الکی نیست. می‌شود دو پاراگراف.

و اصلاً به خود الفاظ سوره هم نگاه کنید؛ آن شروع مجدد را در آیهٔ دوازده می‌بینید. یک بار می‌خوانم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِ» (بروج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای برج‌ها.

«وَٱلْيَوْمِ ٱلْمَوْعُودِ» (بروج/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روزِ وعده‌داده‌شده.

«وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ» (بروج/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شاهدی و مشهودی.

«قُتِلَ أَصْحَـٰبُ ٱلْأُخْدُودِ» (بروج/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کشته باد / کشته شدند یاران گودال.

«ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلْوَقُودِ» (بروج/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشِ دارای هیزم.

«إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ» (بروج/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آنان بر آن نشسته بودند.

«وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ» (بروج/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنچه با مؤمنان می‌کردند شاهد بودند.

«وَمَا نَقَمُوا۟ مِنْهُمْ إِلَّآ أَن يُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَمِيدِ» (بروج/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آنان انتقام نگرفتند مگر به این خاطر که به خداوند عزیزِ ستوده ایمان می‌آوردند.

«ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ» (بروج/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و خداوند بر هر چیزی گواه است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ» (بروج/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردان و زنان مؤمن را فتنه کردند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم برای آنان است و عذاب آتش سوزان نیز برای آنان است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ جَنَّـٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْكَبِيرُ» (بروج/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، برای آنان بهشت‌هایی است که از زیر آن نهرها روان است؛ این است رستگاری بزرگ.

خب، از اینجا آهنگ شروع دوباره می‌آید:

«إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» (بروج/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گرفتن پروردگار تو به‌راستی سخت است.

«إِنَّهُۥ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ» (بروج/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آغاز می‌کند و بازمی‌گرداند.

«وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلْوَدُودُ» (بروج/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او آمرزندهٔ بسیار دوستدار است.

«ذُو ٱلْعَرْشِ ٱلْمَجِيدُ» (بروج/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحب عرشِ باشکوه است.

«فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» (بروج/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچه را بخواهد به‌جا آورنده است.

«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْجُنُودِ» (بروج/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر لشکریان به تو رسیده است؟

«فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ» (بروج/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرعون و ثمود.

«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى تَكْذِيبٍ» (بروج/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند در تکذیب‌اند.

«وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطٌۢ» (بروج/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند از پشت سرشان احاطه‌کننده است.

«بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِيدٌ» (بروج/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه این قرآنِ باشکوه است.

«فِى لَوْحٍ مَّحْفُوظٍۭ» (بروج/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در لوحی محفوظ.

اگر سیر سوره را ببینید، مثل انشقاق است که وسطش یک‌دفعه می‌آید:

«فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلشَّفَقِ» (انشقاق/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند نمی‌خورم به شفق.

«وَٱلَّيْلِ وَمَا وَسَقَ» (انشقاق/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب و آنچه در خود فرو می‌گیرد.

این «إن بطش ربك لشديد» خودش آهنگ شروع در آن هست. بنابراین سوره را دو سیاق می‌دانیم.

به تدریج که جلو برویم ــ ما هنوز سورهٔ دومیم؛ در همین سطح یک، سیاق یک سوره کار می‌کنیم ان‌شاءالله ــ منظور از پاراگراف یا سیاق برای همه روشن‌تر می‌شود. الان نمی‌خواهم خیلی در هر سوره‌ای بایستم. در سوره‌های اول به‌خصوص آیه به آیه بحث کنم و قاعده‌ها را ذکر کنم. این‌ها همه قاعده دارند. در کتاب‌های تخصصی، قاعده‌ها را هم آورده‌ام: در تک‌تک آیات چرا این آیه متصل است، چرا این آیه منفصل است. قواعد ادبی و قواعد منطقی دارد هر کدام از این آیات، اتصال‌شان به قبل یا انفصال‌شان. چون فعلاً در مراحل اولیه‌ایم و مقداری عرفی و ارتکازی با سوره‌ها کار می‌کنیم، خیلی ریز نمی‌شویم الان در قاعده‌ها.

مفهوم سیاق و پرهیز از پرش

سیاق، مفهوم کلی‌اش این است: مادامی که آیه‌ها از نظر لفظی و مفهومی به قبل متصل‌اند. قبل یعنی چه؟ یعنی مثلاً به شش آیهٔ قبل؟ نه؛ به آیهٔ قبلی‌اش، به جملهٔ قبلی‌اش. وگرنه ممکن است بروی و بروی و برسی به جایی و بگویی آقا این آیه متصل نیست؛ بعد دقتی کنی ببینی نه، اگر ده آیه بپری باز هم متصل است.

ما در نگاه تدبری پرش نداریم. نمی‌خواهیم بپریم. با پریدن که همه‌جای قرآن به هم متصل است. ما می‌خواهیم سیر را تشخیص دهیم. همین که رسیدی به آیه‌ای، جمله‌ای، که دیدی دیگر به قبل خودش وصل نیست، یعنی شروع دستهٔ جدید است. ولو که این به سرِ آن دستهٔ قبلی وصل باشد. خب باشد؛ آن مال مرحلهٔ بعدی است. ما در مرحلهٔ بعدی مگر نمی‌خواهیم ارتباط سیاق‌ها را کشف کنیم؟ در آن مرحله به کار ما می‌آید.

چرا «إن بطش ربک لشدید» آغاز سیاق جدید است

الان اگر نگاه کنید آیهٔ شریفهٔ «إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم ولهم عذاب الحريق» ــ اگر بعد از این آیه می‌آمد «إن بطش ربك لشديد»، آیا این «إن بطش ربك لشديد» به این آیه وصل می‌شد یا جدا بود؟ وصل می‌شد. چرا؟ چون گفت «لهم عذاب جهنم ولهم عذاب الحريق»؛ حالا می‌گوید «إن بطش ربك لشديد». خب وصل است دیگر. جهنم و حریق و بطش یعنی گرفتن؛ این‌ها وصل است.

اما چرا گفتیم شروع سیاق جدید؟ چون یک آیه فاصله است. آیهٔ بعد چیست؟ آیهٔ بعد می‌گوید:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ جَنَّـٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْكَبِيرُ» (بروج/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، برای آنان بهشت‌هایی است که از زیر آن نهرها روان است؛ این است رستگاری بزرگ.

بعد «إن بطش ربك لشديد». آیا می‌توانیم بگوییم «إن بطش ربك لشديد» به «ذلك الفوز الكبير» وصل است؟ آیا می‌توانیم بگوییم به «لهم جنات تجري من تحتها الأنهار» وصل است؟ اگر بخواهیم وصلش کنیم باید از روی یک آیه بپریم؛ و پرش در تدبر نداریم. سیر را می‌خواهیم تشخیص دهیم. پس «إن بطش ربك لشديد» شروع سیاق جدید است. به این شکل است.

می‌خواهیم هر آیه‌ای را در واقع با قبلش مقایسه کنیم. منتها در این مقایسه با قبل خیلی هم نگاه دقیقی از این جنس نداریم که حتماً بچسبانیم. ممکن است وقتی بنا به ملاحظه‌ای از روی یک آیه عبور کنیم؛ ولی ملاحظه‌اش را در جاهای خودش خواهم گفت که چرا این کار را می‌کنیم.

قواعد تدبر، قواعد عقلایی‌اند نه قواعد صددرصدی

این‌جور نیست که همه‌جا به‌طور کلی در قواعد تدبر ــ در هر مرحله‌ای، خواه در مرحلهٔ فهم آیات باشد، خواه در مرحلهٔ تشخیص سیاق‌ها، خواه در مرحلهٔ جمع‌بندی سیاق‌ها یا ارتباط سیاق‌ها ــ قواعد تدبر قواعد صددرصدی باشند. قواعد عقلایی‌اند.

فرق هست بین قواعد عقلایی و قاعده‌های عقلی و فلسفی. قاعده‌های عقلی و فلسفی باید صددرصدی باشد. قاعده‌های عقلایی هفتاد، هشتاد درصد است؛ یعنی غالباً، غالباً این‌طور است. موارد استثنا هم دارد؛ اما موارد استثنا را هم خودتان تشخیص خواهید داد. یعنی خود آن را آدم می‌فهمد که اینجا به این دلیل استثنا است. وگرنه قاعده معمولاً کار می‌کند.

حجیت ظاهر در علم اصول

اساس این حرف چیست؟ کسانی که علم اصول خوانده‌اند در علم اصول می‌گویند ظاهر حجت است. درست است؟ ظاهر حجت است. ظاهر حجت است یعنی چه؟ یعنی آنچه از ظاهر قرآن می‌فهمی حجت است. آنچه از ظاهر روایت می‌فهمی حجت است، معتبر است.

چرا اصلاً راجع به حجت بودن ظاهر بحث می‌کنند؟ به خاطر این بحث می‌کنند که همهٔ آدم‌ها می‌دانند آنچه از آیه برداشت می‌کنیم لزوماً یک معنای صددرصدی نیست. کسی نمی‌تواند بگوید قسم می‌خورم این است و غیر از این هم نیست. همیشه یک احتمال وجود دارد. شاید من دقیق یا درست نفهمیده باشم. یک احتمالی همیشه اینجاست. این احتمال باعث می‌شود دریافت شما از آیه هفتاد، هشتاد درصد معتبر باشد.

خب چرا پس حجت است با اینکه هفتاد درصد معتبر است؟ به خاطر سیرهٔ عقلا. یعنی خداوند عقلا را طوری خلق کرده که آن بیست، سی درصد احتمال خلاف را لحاظ نمی‌کنند. شاهد بیاورم از سیرهٔ عقلا؛ شاهدش این است. یک درس اصولی بهتان دادم. حالا یک درس اصول بود. یکی از درس‌های علم اصول. اصول علمی است که برای فهم متن از آن استفاده می‌شود. یکی از درس‌های علم اصول حجیت ظاهر است.

حجیت ظاهر یعنی اینکه فهم شما از ظاهر یک کلام هفتاد درصد است، هشتاد درصد است، اما معتبر است. چرا معتبر است با اینکه صد درصد نیست؟ چون عقلا آن بیست درصد، سی درصد را لحاظ نمی‌کنند. شاهدش همین الان. ما داریم با هم حرف می‌زنیم. شما می‌توانید ادعا کنید همهٔ حرف‌های مرا صد درصد درست و دقیق و کامل می‌فهمید؟ اصلاً من می‌توانم ادعا کنم حرف مخاطب خودم را صد درصد درست، دقیق، کامل می‌فهمم؟ هیچ‌کس نمی‌تواند چنین ادعایی کند. ولی با اینکه خودمان می‌دانیم حرف‌های همدیگر را صد درصد نمی‌فهمیم، باعث نمی‌شود که با هم حرف نزنیم یا روی حرف هم حساب نکنیم. عقلا آن بیست، سی درصد را حساب نمی‌کنند. می‌گویند بابا حالا ممکن هم هست غلط فهمیده باشیم ولی خیلی ضعیف است احتمال‌ش. احتمال‌ش خیلی ضعیف است و با همین می‌رویم جلو.

ظاهر و نص

در مقابل ظاهر در علم اصول چه داریم؟ نص. نص آن سخنی است که هیچ احتمالی برای هیچ معنای خطایی در آن نمی‌رود؛ دیگر کاملاً واضح است. یعنی اینجا نمی‌شود کسی چیز غلطی از آن بفهمد. مثلاً قرآن کریم وقتی می‌فرماید خدا یکی است، یکی‌بودن را همه می‌فهمیم. دیگر در یکی‌بودن خدا نمی‌شود شک کرد. آن‌قدر تکرارش کرده و آن‌قدر محکم و بی‌سایه این حرف را خدا زده که اصلاً جای تردید در آن نیست. یک نفر بیاید بگوید نه، شاید ما غلط فهمیدیم؛ این «یک» یعنی دو. آقا این را دیگر نگو؛ این دیگر نمی‌شود.

حالا شاید ما «حمد» را غلط بفهمیم؛ منظور چیز دیگری باشد، مثلاً ستایش باشد ما سپاس بفهمیم، یا سپاس باشد ما ستایش بفهمیم. اما اینکه یکی را ما دو بفهمیم، این دیگر نص است. نص جایی است که هیچ‌کس احتمال خلاف نمی‌دهد.

ما در قرآن چقدر مگر نص داریم؟ کم. بیشتر ظاهر است. چرا اصلاً قرآن این‌طور است که بیشتر ظاهر است و کمتر نص؟ اقتضای سخن‌گفتن همین است. وقتی یک مقصود به لفظ کشیده می‌شود، خاصیت لفظ این است که سایه‌روشن دارد. یعنی یک معنا را می‌خواهد منتقل کند و احتمال اینکه غلط بفهمیم در آن هست.

چه کنیم گیر معانی غلط نیفتیم وقتی می‌خواهیم ظاهر قرآن را بفهمیم؟ یکی از مهم‌ترین راهکارهای گیر نیفتادن در معانی غلط، فهم سیاقی و متدبرانه است. اگر جمله‌ای را در جای خودش ببینی، احتمال غلط فهمیدن به مراتب پایین می‌آید؛ حتی شاید به صفر برسد. اما اگر جمله را از جایش درآوردی و فهمیدی، شاید غلط بفهمی.

فهم سیاقی؛ مثال «مجلس در رأس همه امور است»

امام رحمة‌الله‌علیه فرمود مجلس در رأس همهٔ امور است. فرموده یا نفرموده؟ این شعار را چند بار دیده‌اید؟ چند جا، روی چند تا دیوار، روی چند تا تابلو: مجلس در رأس همهٔ امور است. خیلی دیده‌ایم. میزان رأی مجلس است. مجلس در رأس همهٔ امور است.

خب حالا این جمله کجا گفته شده؟ الان از این جمله بخواهیم برداشت کنیم. فرض بفرمایید جایی رهبری معظم انقلاب، ولی‌امر مسلمین، امری مد نظرشان است. می‌بینیم مجلس می‌آید خلاف آن فرض کنید مصوبه صادر می‌کند از خودش. خب می‌توانیم بگوییم مجلس در رأس همهٔ امور است، پس رهبری معظم انقلاب اینجا حرف‌شان مغلوب و حرف مجلس غالب؟ چرا نه؟ چون این جمله را در جایش برو ببین. امام رحمة‌الله‌علیه؛ دعوایی بود بین مجلس و دولت. امام دارد صحبت می‌کند. در آن دعوای بین مجلس و دولت می‌گوید مجلس در رأس همهٔ امور است. یعنی در مسائل مختلفی که بین شما و مجلس دعوا می‌شود میزان رأی کیست؟ مجلس است. اینجا نمی‌توانیم بگوییم دولت مطیع مجلس باید باشد. این جمله آنجا کارکرد دارد.

معنای غلطی که می‌شد از آن فهمید چیست؟ این است که حتی نظر مجلس از امام هم بالاتر باشد. بحث مشاوره کلاً جداست. الان نه از آن باب این حرف را می‌زنم.

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلْقَلْبِ لَٱنفَضُّوا۟ مِنْ حَوْلِكَ ۖ فَٱعْفُ عَنْهُمْ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى ٱلْأَمْرِ ۖ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَوَكِّلِينَ» (آل عمران/۱۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به رحمتی از جانب خدا با آنان نرم‌خو شدی؛ و اگر تندخو و سخت‌دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن؛ و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن. همانا خدا توکل‌کنندگان را دوست دارد.

می‌گوید «شاورهم في الأمر»؛ باز می‌گوید «فإذا عزمت» دیگر. تصمیم را کی باید بگیرد؟ پیامبر. «فتوكل على الله». حتی اگر پیامبر خلاف آنچه به او مشورت داده‌اند تصمیم بگیرد، باز تصمیم کی مطاع است؟ پیامبر. نمی‌شود گفت چون ایشان خلاف مشورت تصمیم گرفت پس حجیت ندارد. باز هم در رأس است.

الان آن موضوع را نمی‌خواهم پیش بکشم. دارم راجع به جمله صحبت می‌کنم. می‌خواهم بگویم جمله در جایش احتمال غلط فهمیدنش خیلی پایین است؛ از جایش که دربیاید احتمال غلط فهمیدنش بالاتر است.

خواندن سیاق اول: قسم و جواب قسم

اما سورهٔ مبارکهٔ بروج؛ سیاق اول را اول سریع با هم بخوانیم. بسم الله الرحمن الرحیم. می‌خواهیم جمع‌بندی کنیم. برای جمع‌بندی باید یک بار بخوانیمش. بیشتر از یک بار؛ پنج بار، ده بار.

«وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِ» (بروج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای برج‌ها.

«وَٱلْيَوْمِ ٱلْمَوْعُودِ» (بروج/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روزِ وعده‌داده‌شده.

«وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ» (بروج/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شاهدی و مشهودی.

این‌ها همه چیست؟ قسم. قسم چه می‌خواهد؟ جواب. جواب چیست؟

«قُتِلَ أَصْحَـٰبُ ٱلْأُخْدُودِ» (بروج/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کشته باد / کشته شدند یاران گودال.

قسم به آسمانِ دارای بروج، و قسم به روز موعود، و قسم به شاهدی با عظمت و مشهودی با عظمت. عظمت را از کجا آوردی؟ از این تنوین. این تنوین، تنوین تعظیم است. قسم به شاهدی با عظمت و به مشهودی با عظمت. به همهٔ این‌ها قسم که چه؟ که قتل اصحاب‌الاخدود. اصحاب‌اخدود کشته شدند.

خیلی طبیعی است که وقتی خدا می‌گوید اصحاب‌الاخدود، برای ما سؤال پیش می‌آید. اصحاب‌اخدود کی‌اند؟ اخدود چیست؟ خدا توضیح می‌دهد. می‌گوید گفتم اخدود، منظورم این است:

«ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلْوَقُودِ» (بروج/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشِ دارای هیزم.

اخدود که می‌گویم آتش منظورم است. اخدود گودال است. خودِ اخدود یعنی گودال. بعد می‌گوید گودال که می‌گویم منظورم چیست؟ آتش. آتشی که دارای هیزم است. یعنی بدانید گودال را پر کرده بودند از هیزم. هیزم‌ها را هم آتش زده بودند.

هرکی گودال بکند، توش هیزم بریزد، آتش بزند، کشته می‌شود؟ قتل اصحاب‌الاخدود. می‌گوید نه، گوش بده.

«ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلْوَقُودِ» (بروج/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشِ دارای هیزم.

«إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ» (بروج/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آنان بر آن نشسته بودند.

یعنی کی قتل اصحاب‌الاخدود؟ چرا قتل اصحاب‌الاخدود؟ می‌گوید آن وقتی کشته شدند و به آن علت کشته شدند. «إذ» هم دلیل دارد هم ظرف. «إذ هم عليها قعود» هم دارد ظرفش را می‌گوید: کی کشته شدند؟ آن وقتی که نشسته بودند بالای این گودال. گودال پر از آتش. «هم عليها قعود»: بالای آن گودال نشسته بودند.

خب برای چه نشسته بودند؟

«وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ» (بروج/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنچه با مؤمنان می‌کردند شاهد بودند.

نشسته بودند نگاه می‌کردند که دارند چه می‌کنند با چه کسانی. معلوم شد اصحاب‌اخدود جباران و ستمگرانی بودند که گودالی حفر کردند. گودال را پر از هیزم کردند. هیزم را آتش زدند. مؤمنان را در این گودال پر از آتش سوزاندند و کشتند و خودشان هم نگاهش می‌کردند. خودشان شاهد و نظاره‌گر این نحوهٔ کشتن مؤمنان بودند: «وهم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود».

نمونهٔ معاصر: میانمار

نمی‌دانم دیدید ندیدید. دو سه سال پیش اخبار پیچید. ماه رمضان بود. همه داشتیم در امنیت روزه می‌گرفتیم و خیلی خوشحال. الحمدلله اذان به وقتش گفته می‌شود سحر؛ بعد اذان دو مرتبه مغرب به وقتش گفته می‌شود افطار. همه دل‌آرام، همه گرم. لابه‌لای اخبار پیچید که هزاران نفر از مردم میانمار را شکار کردند، سوزاندند. خودم کلیپی را دیدم که آدمی را سوزاندند و دورش ایستادند نگاهش می‌کنند؛ و این می‌خواهد از صحنه فرار کند که خودش را خاموش کند، با چوب می‌زنند.

به جرم چه؟ چرا می‌کشی؟ چرا این‌جور می‌کشی؟ چرا آتش می‌زنی؟ می‌فرماید:

«وَمَا نَقَمُوا۟ مِنْهُمْ إِلَّآ أَن يُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَمِيدِ» (بروج/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آنان انتقام نگرفتند مگر به این خاطر که به خداوند عزیزِ ستوده ایمان می‌آوردند.

اصحاب‌اخدود از مؤمنان انتقام نگرفتند مگر ــ الا ــ مگر به خاطر اینکه «يؤمنون بالله العزيز الحميد». انتقام نگرفتند از مؤمنان مگر به این علت که ایشان به الله عزیز حمید ایمان آورده بودند. چه جرأتی! به جرم ایمان به الله. کدام الله؟ الله عزیز. کدام الله؟ الله حمید. کدام الله؟

«ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ» (بروج/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و خداوند بر هر چیزی گواه است.

آنی که همهٔ آسمان‌ها و زمین در قبضهٔ قدرت اوست. آنی که کلمهٔ او، فرمان او، امر او در تمام آسمان‌ها و زمین اجرایی است. به جرم ایمان به چنین شخصیت مقتدر و نافذ و مالک و سلطان؛ به جرم ایمان به یک چنین شخصیتی.

یک نفر می‌گوید حتماً این‌ها فکر می‌کردند نمی‌بیند. الا مگر می‌شود؛ می‌گوید «والله على كل شيء شهيد». و من دیدم. خدا می‌گوید من دیدم. من دیدم که این‌ها را به جرم ایمان به من ریختند تو گودال آتش زدند. حالا چطور از دست من دربروند؟ چشم می‌بندند؟ ول‌شان می‌کنند؟

قتل اصحاب‌الاخدود. همان موقعی که بالای گودال نشسته بودند و داشتند مؤمنان را تو گودال می‌سوزاندند، همان موقع هلاک شدند. همان موقع نابود شدند. دیگر پرونده‌شان برای منِ خدا چه شد؟ بسته شد. حالا کی اجرا کند؟ کی بخواهد حکم قتل آن‌ها را عملیاتی کند به حکمتش. ولی این پایان قضیه است.

مؤمن را به جرم ایمان آتش بزنی، بکشی، گودال بکنی، پر از آتش کنی، بریزی توش مؤمنان را نگاه کنی. یعنی دیگر آمده‌ای در جایی ایستاده‌ای خودت را با خدا طرف کرده‌ای که جای برگشت ندارد. قتل اصحاب‌الاخدود. کشته شدند اصحاب‌اخدود؛ هم‌نشینان این گودال کشته شدند.

معنای «قُتل» و ماضیِ محقق‌الوقوع

نه. حالا عرض می‌کنم چرا. بگذارید این‌جوری بگویم. آیا «قتل اصحاب الاخدود» یعنی مرگ بر اصحاب‌اخدود، یا یعنی کشته شدند اصحاب‌اخدود؟

ما در زبان عربی فعل ماضی دلالت می‌کند بر چه؟ گاهی فعل ماضی در زبان عربی می‌آید و معنی انشایی دارد. معنی انشایی دارد یعنی معنی دعایی دارد. مثل اینکه می‌گویی کشته شدند یعنی کشته باشند. کشته باد، نابود باد اصحاب‌اخدود. کشته باد اصحاب‌اخدود. بله، این را دارد.

اما وقتی خدا ــ من الان اینجا این‌جوری می‌خواهم بحث کنم. می‌خواهم بگویم اولاً قتل ماضی است. درست است؟ یعنی اصل اولی این است که دلالت کند بر معنی ماضی، معنی خودش. حالا اگر بگوییم نمی‌شود اینجا دعایی گرفت، می‌گویم چرا می‌شود؟ بگوییم کشته باد اصحاب‌اخدود. اما بیاییم کمی جلوتر دقت کنیم.

اگر گفتیم اصحاب‌اخدود کشته باد یا مرگ بر اصحاب‌اخدود، اگر خدا دارد نفرین می‌کند، آیا بین ارادهٔ خدا و تحققش فاصله است؟ یک بار من دارم می‌گویم مرگ بر آمریکا. خب من می‌گویم مرگ بر آمریکا. حالا اینکه من گفتم مرگ بر آمریکا مساوی باشد با اینکه آمریکا چه شد؟ مرد و از بین رفت؟ این خب من یک آرزو می‌کنم؛ از خدا می‌خواهم که این مرگ را بر آمریکا محقق کند. وگرنه اینکه حالا او بکند، نکند، این دیگر با اوست. این آرزوی ماست. این دعای ماست.

اما وقتی خود خدا بگوید مرگ بر آمریکا، چه؟ آن وقتی که:

«إِنَّمَآ أَمْرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيْـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ» (یس/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمان او جز این نیست که چون چیزی را اراده کند، به آن بگوید باش، پس می‌شود.

دیگر تمام است. پس اگر این قتل حتی دعایی هم باشد باز هم محقق است، قطعی است. چه اینکه اگر ماضی هم باشد منظور ماضیِ محقق‌الوقوع است؛ نه ماضی یعنی این‌ها قبلاً کشته شده‌اند. یعنی قطعاً کشته خواهند شد.

پس این بحث را جمع‌بندی می‌کنم. قتل، قتل اصحاب‌الاخدود، یک فعل ماضی است که دلالت می‌کند بر قطعیت این اتفاق. یعنی قطعاً اصحاب‌اخدود کشته خواهند شد. به این می‌گویند ماضیِ محقق‌الوقوع. اگر این ماضی را دعایی بگیریم، انشایی بگیریم، باز هم دلالت می‌کند بر قطعیت کشته‌شدن اصحاب‌الاخدود. چرا؟ چون گوینده‌اش کیست؟ گوینده‌اش خداست که إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون.

شاهد و مشهود در همین سیاق

و ما نقموا منهم إلا أن يؤمنوا بالله العزيز الحميد الذي له ملك السماوات والأرض والله على كل شيء شهيد. دقت کنید. بگذارید یک توضیحی هم الان بدهم. از همین عبارت «والله على كل شيء شهيد» در این سیاق می‌شود فهمید اینجا منظور از شاهد کیست؟ خداست. و منظور از مشهود چیست؟ همین صحنهٔ سوختن مؤمنان در گودال پر از آتش.

«وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ» (بروج/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شاهدی و مشهودی.

«وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ» (بروج/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند بر هر چیزی گواه است.

خدا می‌گوید قسم به این شاهد که دارد می‌بیند، و قسم به این مشهود که جلو چشم اوست. شاهد می‌شود خدا؛ مشهودش هم می‌شود شکنجه‌شدن مؤمنان در گودال پر از آتش اصحاب‌اخدود.

بروج و رصد آسمان

خب چرا به «والسماء ذات البروج» سوگند یاد کرد؟

«وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِ» (بروج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای برج‌ها.

قسم به آسمان که دارای برج‌هاست. یعنی چه برج؟ برج چیست؟ مکان‌های مرتفع جهت دیدبانی. آسمان بروج دارد؟ بله. آسمان جایگاه‌هایی دارد جهت دیدبانی. دیدبانی کجا؟ زمین. یعنی زمین از آسمان دقیق چه می‌شود؟ رصد می‌شود. والسماء ذات البروج.

خب حالا رصد می‌شود که چه؟ ما می‌بینیم خیلی رصد می‌شود، اتفاق خاصی هم نمی‌افتد دیگر. مگر الان نمی‌بینیم؟ پنجاه هزار نفر آتش زدند در میانمار. رصد شد. خدا هم دید. چه شد؟

«وَٱلْيَوْمِ ٱلْمَوْعُودِ» (بروج/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روزِ وعده‌داده‌شده.

باشه. باشه. قسم به روز موعود. قسم به روز وعده‌داده‌شده. یعنی هرچه که داریم رصد می‌کنیم، الا و لابد اگر هم تا قیامت بنا به حکمت خدا جوابش را نگیرد، قطعاً در روز موعود جواب خود را می‌گیرد. روز موعود در پیش است. روز موعود در پیش است و ما تا روز موعود فاصلهٔ چندانی نداریم.

خدا در قرآن می‌فرماید:

«إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُۥ بَعِيدًا» (معارج/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان آن را دور می‌بینند.

«وَنَرَىٰهُ قَرِيبًا» (معارج/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما آن را نزدیک می‌بینیم.

این‌ها خیال می‌کنند دور است؛ ما نزدیک می‌بینیم. روز موعود رسید. گاهی خدا می‌فرماید در قرآن:

«أَتَىٰٓ أَمْرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ ۚ سُبْحَـٰنَهُۥ وَتَعَـٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (نحل/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امر خدا آمد؛ پس در آن شتاب مکنید. منزه است او و فراتر است از آنچه شریک می‌گیرند.

آمد دیگر؛ عجله نکنید. آمد. اگر بخواهیم از روایات سؤال کنیم یعنی چه آمد؟ یعنی این:

«مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِيَامَتُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس بمیرد، قیامتش برپا شده است.

تو تا مرگت چقدر فاصله داری؟

مرگ، برزخ و اصحاب کهف

من بعضی وقت‌ها در کلاس‌هایم توضیح می‌دهم. می‌گویم دقت کنید؛ خدا خودش می‌داند. خدا عالم است. اما اگر الان مرگ من برسد ــ این همه آدم آنی یک‌دفعه مردن، سکته کردن، زلزله شده، حادثه‌ای پیش آمده مردن. مگر مردن خیلی چیز سخت و صعب و دور از ذهنی است؟

یکی از استادان ما داشتیم خیلی قشنگ می‌گفت: زنده‌ماندن تعجب دارد، نه مردن. واقعاً این‌جوری است. یعنی خوب فکر کنی زنده‌ماندن تعجب دارد. ایشان مثال قشنگی می‌زد. می‌گفت برای زنده‌ماندن شما میلیون‌ها سلول باید در هماهنگی دقیق با هم ــ جهاز عصبی، جهاز گردش خون، جهاز هاضمه، پوست، گوشت، استخوان، تمام این‌ها و سلول‌های آن‌ها ــ باید در دقت و هماهنگی کامل با هم کار کنند و بعد هیچ حادثه‌ای هم از بیرون متوجه نشود. یک‌دفعه داری صاف در راهت می‌روی، اصلاً خطا هم نمی‌کنی، تند هم نمی‌روی، از آن‌ور ماشین منحرف می‌شود می‌آید طرفت. دست تو هم نیست اصلاً. بگویی من داشتم با احتیاط می‌رفتم. یک دقیقه کنار خیابان ایستاده بود بنده‌خدا؛ یک لحظه زد، تمام شد رفت دیگر. یک لحظه است.

خب؟ اگر الان مرگ ما برسد ــ می‌دانید در بیشترین حالتی که دارم عرض می‌کنم ها ــ چون در جمع‌بندی بحث برزخ، آیت‌الله قرشی کتابی دارد به نام «برزخ». بحث برزخ را آنجا با آیات قرآن و روایت جمع‌بندی کرده‌اند و می‌گویند اکثر آدم‌ها با مرگ به خواب می‌روند. برزخ‌شان در خواب است. می‌دانی این لحظه مرگت برسد مثل اینکه یک چرتت گرفت؛ یک لحظه در کلاس چرتت گرفت. بعد باز می‌کنی چشم‌ات را، یک‌دفعه می‌بینی کجایی؟ قیامت. یعنی شاید از الان ما تا قیامت یک چشم‌برهم‌زدن فاصله باشد.

که در قیامت می‌آیند سؤال می‌کنند ازت. می‌گویند خب چقدر معطّل شدی در فاصلهٔ دنیا و آخرت؟ می‌گوید آقا یک چرتی زدیم دیگر؛ حالا یک نیم‌روزی. عین اصحاب کهف. که از هم سؤال کردند چقدر خوابیدی.

«وَكَذَٰلِكَ بَعَثْنَـٰهُمْ لِيَتَسَآءَلُوا۟ بَيْنَهُمْ ۚ قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ ۖ قَالُوا۟ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ۚ قَالُوا۟ رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَٱبْعَثُوٓا۟ أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَـٰذِهِۦٓ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَآ أَزْكَىٰ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا» (کهف/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه بیدارشان کردیم تا میان خود از یکدیگر بپرسند. گوینده‌ای از آنان گفت: چقدر مانده‌اید؟ گفتند: یک روز یا بخشی از روز مانده‌ایم. گفتند: پروردگارتان داناتر است به آنچه مانده‌اید. پس یکی از خودتان را با این پول‌تان به شهر بفرستید تا بنگرد کدام غذا پاکیزه‌تر است، از آن روزی‌ای برایتان بیاورد، و نرم و پنهان رفتار کند و هیچ‌کس را از شما آگاه نسازد.

خب نیم روز؛ بعضی‌ها ــ حالا اگر بخواهیم پیازداغش را زیاد کنیم ــ یک روز خوابیدیم. ولی خدا بهتر می‌داند. چقدر خوابیده بودند؟ سیصد سال یا سیصد و نه سال.

«وَلَبِثُوا۟ فِى كَهْفِهِمْ ثَلَـٰثَ مِا۟ئَةٍ سِنِينَ وَٱزْدَادُوا۟ تِسْعًا» (کهف/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در غارشان سیصد سال ماندند و نه سال افزودند.

شاید از الان ما تا آن روزی که خدا می‌گوید نزدیک است، یک چشم‌به‌هم‌زدن فاصله است. دور نیست قیامت که. قیامت کی است؟ آقا معلوم نیست. حالا فعلاً خیالمان راحت است. این‌طور که بویش می‌آید یک چند میلیون سال دیگر مانده. خب تو کجایی؟ مانده باشد، تو کجایی؟ جناب‌عالی هم در این چند میلیون سال داری روی زمین قدم می‌زنی؟ نزدیک است. والیوم الموعود.

وشاهد ومشهود. من دارم می‌بینم. خجالت از من نمی‌کشند؟ من. فرمانروای مقتدر عالم. ملک آسمان‌ها و زمین مال من است. عده‌ای به من ایمان آورده‌اند. این رفقای مرا که به من ایمان آورده‌اند دارند جلو من آتش می‌زنند. من دارم می‌بینم. اگر بفهمند همین بس است که دست بردارند. ادامه ندهند.

تعمیم فتنه از اصحاب اخدود به همهٔ فتنه‌گران

بعد خداوند این را تعمیم می‌دهد.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ» (بروج/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردان و زنان مؤمن را فتنه کردند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم برای آنان است و عذاب آتش سوزان نیز برای آنان است.

می‌خواهد چه بگوید؟ می‌خواهد بگوید بابا اصحاب‌اخدود یک مصداق است. فقط همین است؟ فقط من مشکل با گودال دارم و با صاحبان گودال؟ اگر گودال نبود و کسانی بالای گودال ننشسته بودند ولی همان کار اصحاب‌اخدود را به یک شکل دیگر داشتند می‌کردند ــ در زمان دیگر و در مکان دیگر داشتند همان کار را می‌کردند ــ من مشکل ندارم؟ مسئلهٔ من که فقط اصحاب‌اخدود نیستند. همهٔ کسانی که با مردان مؤمن و زنان مؤمن فتنه می‌کنند.

معنای لغوی فتنه

فتنه یعنی چه؟ فتنه یعنی شرایط سختی را ایجاد کنی که این مؤمن ناچار شود در این شرایط دست از ایمانش بردارد. این می‌شود فتنه. فتنه، سوزاندن برای جدا کردن یک چیز از یک چیز است. این فتنه است. در لغت، آتش‌زدن یک چیز برای جدا کردن؛ مثلاً طلا را ذوبش می‌کنی، خالصش را از ناخالصی‌اش جدا کنی. این فتنه است. فتنه: آتش‌زدن، زجر دادن، سوزاندن، عذاب کردن برای جدا کردن یک چیزی از یک چیزی.

«إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات» یعنی کسانی که فضایی را رقم زدند، شرایطی را ایجاد کردند که این مؤمن را از ایمانش جدا کنند. این مؤمن بگوید بگذار ایمانم را ول کنم جانم را بخرم. بگذار ایمانم را ول کنم رفاهم را بخرم، آسایشم را بخرم، امنیتم را بخرم. چه فتنه.

آزمایش هم همین است دقیقاً. خدا انسان را آزمایش می‌کند تا از انسان ناخالصی‌هایش را جدا کند، انسان را خالص کند. فتنه برای انسان هم همین است. لغت فتنه یعنی این. می‌گوید این کسانی که مردان و زنان مؤمن را مورد فتنه قرار می‌دهند تا این‌ها ناچار شوند از ایمان‌شان دست بکشند برای حفظ جان‌شان، برای حفظ امنیت‌شان، برای حفظ آبروی‌شان، برای حفظ رفاه‌شان. کسانی که این فضا را رقم می‌زنند «ثم لم يتوبوا» سپس توبه هم نکردند. یعنی ما گفتیم هم حاضر نیستیم فتنه‌گران را مورد رحم قرار ندهیم؛ اما این‌ها دست از فتنه‌گری برنداشتند. چه خواهد شد؟

این «ثم لم يتوبوا» چرا می‌آید؟ خدا می‌خواهد بگوید یک راه گذاشته‌ام؛ توبه کن، برگرد. یک توبه‌ای می‌توانی بکنی خب توبه کن دیگر؛ ادامه نده اقلاً. این یک پنجره‌ای است خدا باز می‌کند؛ یک روزنه‌ای است که کسی نگوید چون من تا دیروز فتنه می‌کردم پس دیگر راه توبه بسته شد، دیگر نمی‌توانم توبه کنم. برگرد توبه کن. یک لحظه.

«ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم». برای آنان عذاب جهنم است. عذاب جهنم یعنی چه؟ یعنی می‌افتند تو جهنم چه می‌شوند؟ ولی باز می‌گوید «ولهم عذاب الحريق» یعنی جهنم را گفته بود باز تأکید می‌کند: علاوه بر اینکه این‌ها در جهنم‌اند، برای آنان یک آتش‌سوزی ویژه در نظر دارم. این فراتر از عمومیت جهنم است؛ فراتر از کلیت جهنم که جایگاه آتش است. یک عذاب‌الحریقی برای‌شان دارم. طوری آتش‌شان می‌زنم که این بشود یک خط ویژه در خط جهنم؛ در آن فضای کلی جهنم مخصوص. وی‌آی‌پی جهنم است به قول آقا. اینجا مال فتنه‌گران است. آن‌هایی که سوزاندند، زجر دادند، فتنه کردند، فشار آوردند، عذاب دادند، تهدید کردند تا دیگران دست از ایمان بردارند. برای این‌ها در جهنم جداگانه سَد در نظر داریم: «ولهم عذاب الحريق».

نقطهٔ مقابل: مؤمنان و فوز کبیر

حالا نقطهٔ مقابل:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ جَنَّـٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْكَبِيرُ» (بروج/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، برای آنان بهشت‌هایی است که از زیر آن نهرها روان است؛ این است رستگاری بزرگ.

کسانی که ایمان آوردند، به صالحات عمل کردند، برای آنان بهشت‌هایی است؛ جناتی است؛ بوستان‌هایی است که نهرها از کف آن روان است و آن فوز کبیر است.

سه عنصر مفهومی سیاق اول

جمع‌بندی کنیم با هم عناصر مفهومی را در این سیاق؛ بیاییم با هم جدا کنیم.

یک: قسم با جواب. عنصر دوم مفهومی شرح این جواب قسم است. این اصحاب‌الاخدود که خدا اینجا گفت کی‌اند؟ چه کار کردند؟ توضیح می‌دهد. می‌گوید اخدود یک چاله بوده پر آتش، پر هیزم، که عده‌ای بالایش نشسته بودند. داشتند مؤمنان را در این چالهٔ پر از آتش و هیزم می‌سوزاندند و نگاه می‌کردند. این‌هاست. این‌ها را گفتم قُتل. پس این قسمت پنج و شش و هفت همه می‌خواهد اصحاب‌الاخدود را توضیح بدهد، شرح بدهد، باز کند.

آیهٔ هشت و نه هم ادامهٔ همان توضیح است. می‌خواهد یک سؤال را جواب بدهد. اگر می‌پرسید چرا داشتند مؤمنان را آتش می‌زدند؟ این‌ها در واقع به جرم ایمان داشتند آتش می‌دادند مؤمنان را. آن هم به جرم ایمان به خدایی که همه‌کار دست خود اوست. این‌ها داشتند به این دلیل مؤمنان را می‌سوزاندند. پس کاملاً توجیه شدیم که چرا قُتل اصحاب‌الاخدود.

پس مطلب اول، عنصر اول: تأکید بر نابودی اصحاب‌اخدود. عنصر دوم: شرح ماجرای اصحاب‌اخدود. عنصر سوم این است. عنصر سوم را به آن می‌گوییم تعمیم. خدا می‌خواهد بگوید فقط ما با اصحاب‌اخدود مسئله نداریم.

تعمیم معاصر: داعش و تحریم

خدایا تو را هزار بار، میلیون بار، بی‌نهایت سپاس که شر فتنهٔ داعش را از سر مسلمین کوتاه کردی. و چقدر مدیون خون شهدای مدافع حرم. چه فتنه‌ای! چه فتنه‌ای! در یک روستا وارد می‌شدند تمام جوان‌های این روستا را سر می‌بریدند. ناگفته‌هایی دارد جریان داعش که اگر انسان‌ها بشنوند حال‌شان بد می‌شود. شکنجهٔ جسمی و روحی توأمان. فرزندان مادران را سر ببرید جلو چشم‌شان. مادر را، پدر را سر ببرید، مثله کنید جلو چشم فرزندان. جوان‌های رعنا و رشید را از پشت دست‌بسته ببرید لب رودخانه دو هزار نفر را گردن بزنید. دو هزار نفر.

یکی از اسرایش را گرفته بودند. در یک مستندی با او مصاحبه می‌کردند. تو چقدر آدم کشتی؟ گفت: مباشر مستقیم یا با واسطه؟ گفتند: نه، مستقیم. گفت: نهصد نفر فقط من سر بریدم. یکی‌شان. یکی‌شان. زنده‌زنده آتش بزنند در قفسه‌ها. غرق بکنند در قفسه‌ها. چه کردند این‌ها؟ چه جنایتی کردند. مغول نکرده بود این جنایات را در آن دورانی که حملات وحشیانه داشت به بعضی از کشورها. مسلمان با مسلمان. به نام اسلام، به نام الله‌اکبر، به نام لا إله إلا الله، به نام پیغمبر. وحشی‌ترین جانیان آمریکا و اروپا شده بودند قاتلان ریش‌دار و چفیه‌به‌گردن این جریان خبیث. چه کردند این‌ها؟

خدا این شر را از سر ماها دفع کرد ولی هنوز این شر روی زمین مرتفع نشده. کی دارد برپا می‌کند؟ این «الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات». این‌هایی که دارند این دستگاه را برپا می‌کنند که مؤمنان از ایمان پشیمان شوند، از مقاومت پشیمان شوند، از ایستادن پشیمان شوند، از ارزش‌های‌شان منحرف شوند، دنیا را این‌جوری قبضه کنند تحویل شیطان بدهند ول کنند بروند. چه می‌خواهند مگر؟ چه می‌خواهند جز این؟ همین را می‌خواهند. هزینهٔ دین‌داری را در جهان بالا ببرند.

یک لایه نرم‌افزاری‌تر نگاه کنید. حالا آن که داعش بود. یک لایه نرم‌افزاری‌تر نگاه کنید. امروز برای کشور خودمان. دارو را به ما ندهند. بعضی از واردات ضروری را جلویش بگیرند. تحریم را ببرند به جایی برسانند که خودِ اصل تحریم که غیرقانونی است، ولی در آن مواردی که حتی تحریم در موارد خاص مثلاً در قانون‌های جهانی وارد می‌شود، دارو جزوش نیست، غذا جزوش نیست. این را هم از ما سلب کنند. فشار را برسانند به جایی که مردم بگویند آقا ما اسلام و مقاومت و ایستادگی و ارزش و انقلاب و ولایت نخواستیم! بگذارید زندگی‌مان را بکنیم. خرج ایمان را بالا می‌برند یعنی این. این فتنه کردن است.

خدا می‌گوید من که مسئله‌ام اصحاب‌اخدود تاریخ که فقط نیست. مسئلهٔ من جریان فتنه‌گری با مردان و زنان مؤمن است. هر جا، به هر شکل، به هر اندازه که کسی بخواهد هزینهٔ دین‌داری را برای بندگان من بالا ببرد با من طرف است. این هم مطلب سوم.

پس عنصر اول تهدید اصحاب‌اخدود. عنصر دوم شرح ماجرای اصحاب‌اخدود که می‌رود زیرمجموعهٔ عنصر اول. عنصر سوم تعمیم. گسترش دادن مطلب است. یعنی ما به‌طور کلی با چه مشکل داریم؟ با فتنه کردن مشکل داریم.

اگر بخواهم جمع‌بندی این سیاق را بگویم: بگویم اصحاب‌اخدود جمع‌بندی است؟ نابودی اصحاب‌اخدود جمع‌بندی است؟ شرح اصحاب‌اخدود جمع‌بندی است؟ یا بگویم برخورد قاطع خدا با فتنه‌گران نسبت به مردان و زنان مؤمن جمع‌بندی است؟ قطعاً سومی. یعنی آنچه در عنصر اول گفته شده و در عنصر دوم شرح داده شده، در عنصر سوم خدا چه کرده؟ تعمیم داده و از آن نتیجه‌گیری کرده. اینجا جمع‌بندی است. یعنی خود آیهٔ ده و یازده چیست؟ جمع‌بندی این سیاق است.

سیاق اول سورهٔ بروج را هم با همدیگر جمع‌بندی کردیم.

ادای احترام به شهدای مدافع حرم

بگذارید به احترام شهدای مدافع حرم یک ادای احترامی داشته باشیم. اگر زحمتی نیست قیام بفرمایید همه، خانم‌ها و آقایان. جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، شادی روح پرفتوح امام شهدا و شهدای عزیز مدافع حرم ــ به‌ویژه شهدای عزیزی که بستگان‌شان و خانواده‌های محترم‌شان در این جمع حاضرند ــ سه صلوات بلند همراه با قرائت سورهٔ فاتحه و اخلاص.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

«ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخشندهٔ مهربان.

«مَـٰلِكِ يَوْمِ ٱلدِّينِ» (فاتحه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مالک روز جزا.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (فاتحه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را به راه راست هدایت کن.

«صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ ٱلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ» (فاتحه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه کسانی که به آنان نعمت دادی، نه کسانی که مورد خشم‌اند و نه گمراهان.

و سورهٔ اخلاص را سه بار:

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خداوند یگانه است.

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بی‌نیازِ مقصود همه است.

«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است.

«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌ» (اخلاص/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس همتای او نیست.

خدایا ما را با شهدا محشور بفرما. ما را قدردان خون‌های شهدا قرار بده. دعای شهدا را در حق ما مستجاب بفرما. شهدا را با سید و سردارشان حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام محشور بفرما. جهت تعجیل در فرج پرشکوه مولای‌مان امام زمان علیه‌السلام صلوات بلندی ختم بفرمایید.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.