ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

آموزش تدبر در سورهٔ بروج — بخش دوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (quran.com / Tanzil) درج شده است.

آیات و اشارات این جلسه

پیش از ورود به متن جلسه، فهرست آیاتی که استاد در این نشست دربارهٔ آن‌ها سخن گفته یا به مضمون‌شان اشاره کرده از این قرار است: سورهٔ بروج یک تا بیست‌ودو (مرور سیاق اول، تحلیل سیاق دوم، و تلاوت پایانی کل سوره)؛ شمس/۱۴–۱۵ (کوبیدن قوم ثمود و نترسیدن خدا از فرجام کار)؛ انعام/۱۱ (سیر در زمین و نگریستن به عاقبت مکذبان)؛ حشر/۲ (فاعتبروا یا أولی الأبصار)؛ یونس/۴۶ (یا در دنیا بخشی از وعده را می‌بینید یا کار به آخرت می‌ماند)؛ محمد/۱ و محمد/۴–۵ (بستن راه خدا، ضرب رقاب، آزمایش مؤمنان، و تباه‌نشدن عمل کشتگان راه خدا)؛ و بسم‌الله. متن عربی استاندارد هر کدام در همان محل بحث آمده است.

آغاز جلسه و یادآوری تکالیف

بحث ما در سورهٔ مبارکهٔ بروج است. در جلسات پیش مفاهیم آیات این سوره را کار کردیم؛ دسته‌بندی سوره انجام شد و دستهٔ اول هم جمع‌بندی شد. در این جلسه می‌خواهیم دستهٔ دوم را جمع‌بندی کنیم و به ارتباط دسته‌ها برسیم؛ و این همان مرحلهٔ چهارم تدبر در سورهٔ بروج است.

یک یادآوری لازم است. تکالیفی که داده می‌شود باید در یک دفتر انجام شود. آن‌هایی که مطالعه‌ای است باید مطالعه کنید و ثبت کنید که این مطالعه صورت گرفت. آن‌هایی که نوشتنی است زحمت بکشید در همان دفتر بنویسید و تاریخ هم بزنید؛ تا ان‌شاءالله در پایان دوره بخشی از امتیاز این دوره به همان تکالیف اختصاص پیدا کند. البته تأکید بنده بر تکالیف خیلی به خاطر امتیاز نیست. اگر آن زحمتی که شما می‌کشید در فرایند آموزش باشد، به مراتب بهتر می‌توانیم نتیجه بگیریم.

مرور سیاق اول: تهدید فتنه‌گران

سورهٔ بروج، همان‌طور که در جلسهٔ قبل صحبتش شد، دو سیاق دارد. مباحثاتی صورت گرفت و بعضی هر کدام از این سیاق‌ها را هم به دسته‌های کوچک‌تری تقسیم کرده بودند؛ مباحثه‌اش را انجام دادیم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بهتر است این سوره را دو سیاق بدانیم.

آیهٔ یک تا یازده سیاق اول است. در این آیات خداوند بعد از چند سوگند از کشته‌شدن اصحاب‌اخدود خبر داد؛ سپس شرحی دربارهٔ اصحاب‌اخدود و کاری که انجام می‌دادند ــ یعنی شکنجه‌کردن و کشتن مؤمنان در گودال پر از آتش ــ صحبت کرد؛ و بعد همین مطلب را تعمیم داد و توسعه داد که مسئله فقط اصحاب‌اخدود نیستند. تمام کسانی که با مردان مؤمن و زنان مؤمن فتنه می‌کنند همه گرفتار عذاب الهی خواهند بود و خداوند آن‌ها را آتش خواهد زد. در نقطهٔ مقابل فتنه‌گران، از مؤمنانی صحبت شد که اهل عمل به برنامه‌های شایسته و صالح‌اند.

«وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِ» (بروج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای برج‌ها.

«وَٱلْيَوْمِ ٱلْمَوْعُودِ» (بروج/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روزِ وعده‌داده‌شده.

«وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ» (بروج/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شاهدی و مشهودی.

«قُتِلَ أَصْحَـٰبُ ٱلْأُخْدُودِ» (بروج/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کشته باد / کشته شدند یاران گودال.

«ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلْوَقُودِ» (بروج/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشِ دارای هیزم.

«إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ» (بروج/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آنان بر آن نشسته بودند.

«وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ» (بروج/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنچه با مؤمنان می‌کردند شاهد بودند.

«وَمَا نَقَمُوا۟ مِنْهُمْ إِلَّآ أَن يُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَمِيدِ» (بروج/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آنان انتقام نگرفتند مگر به این خاطر که به خداوند عزیزِ ستوده ایمان می‌آوردند.

«ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ» (بروج/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و خداوند بر هر چیزی گواه است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ» (بروج/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردان و زنان مؤمن را فتنه کردند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم برای آنان است و عذاب آتش سوزان نیز برای آنان است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ جَنَّـٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْكَبِيرُ» (بروج/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، برای آنان بهشت‌هایی است که از زیر آن نهرها روان است؛ این است رستگاری بزرگ.

در مقام جمع‌بندی گفتیم آن لبّ مطلب را خود خدا در فراز سوم بیان کرده است. این سیاق سه فراز دارد: فراز اول قسم و جواب قسم دربارهٔ اصحاب‌اخدود؛ فراز دوم شرح ماجرای اصحاب‌اخدود؛ و فراز سوم بحث تهدید فتنه‌گران. همین تهدید فتنه‌گران لبّ معنا و خلاصهٔ مطلبی است که این سیاق می‌خواهد به آن اشاره کند.

سیاق دوم: آیهٔ دوازده تا بیست‌ودو

و اما رسیدیم به سیاق دوم: آیهٔ دوازده تا بیست‌ودو. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

«إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» (بروج/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گرفتن پروردگار تو به‌راستی سخت است.

«إِنَّهُۥ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ» (بروج/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آغاز می‌کند و بازمی‌گرداند.

«وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلْوَدُودُ» (بروج/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او آمرزندهٔ بسیار دوستدار است.

«ذُو ٱلْعَرْشِ ٱلْمَجِيدُ» (بروج/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحب عرشِ باشکوه است.

«فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» (بروج/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچه را بخواهد به‌جا آورنده است.

آیات دوازده تا شانزده در یک فاز صحبت می‌کنند. همه‌اش دارد توصیفی از پروردگار ارائه می‌دهد.

«إن بطش ربک لشدید»: گرفتن از روی قهر

آیهٔ دوازده می‌گوید «بطش» یعنی گرفتن. گرفتن از روی قهر و غضب می‌شود بطش. «إن بطش ربک لشدید» یعنی پروردگار تو گرفتارکردنش، گرفتنش از روی قهر و غضب، بسیار شدید است. لام خودش برای تأکید است؛ «شدید» هم که شدید است. «إنّه» هم برای تأکید است. جملهٔ اسمیه هم که داریم. یعنی این آیهٔ شریفه با چهار تأکید دارد حرف می‌زند: إنّ؛ لام؛ جملهٔ اسمیه؛ و خودِ مفهومِ شدید. تازه خودِ بطش هم توش تأکید دارد، چون می‌توانست بگوید «أخذ» ولی می‌گوید «بطش». مبالغهٔ بطش از أخذ بالاتر است. می‌گوید پروردگار تو گرفتارکردنش، گرفتنش از روی قهر و غضب، بسیار شدید است.

خطاب به کی این حرف را می‌زند؟ خطاب به پیامبر اکرم که مخاطب اول است. البته اگر این آیات را بررسی بفرمایید متوجه می‌شوید که اینجا صرفاً پیغمبر اکرم مخاطب نیست. به عنوان کسی که اولین نزول قرآن بر ایشان اتفاق افتاده، ایشان مخاطب است؛ ولی مسئله اختصاص ندارد به آن حضرت. اگر کسی بپرسد خب اگر اختصاص ندارد چرا نگفت «إن بطش ربک» را طوری که عمومیت بدهد، جواب روشنی دارد: بالاخره مخاطب اول شخص کیست؟ پیغمبر اکرم است. استدلال این مسئله را ان‌شاءالله در ادامه خواهیم پرداخت.

«إنه هو یبدئ ویعید»: تعلیل قاطعیت تهدید

اگر ما می‌خواهیم این گزاره را باور کنیم که خداوند اگر بخواهد گرفتار کند، بد گرفتار می‌کند، سخت گرفتار می‌کند، شدید گرفتار می‌کند، علتش چیست؟ آیهٔ بعدی استدلالش است.

«إِنَّهُۥ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ» (بروج/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آغاز می‌کند و بازمی‌گرداند.

می‌گوید همانا او ــ یعنی کی؟ ربّک، پروردگار تو ــ اوست که آغاز می‌کند و برمی‌گرداند. یک خرده بازترش کنید: مبدأ و معاد عالم پروردگار تو است. شروع و پایان عالم در دست پروردگار تو است. خب چرا نباید باور کرد که گرفتارکردن او جدی و شدید است؟ مگر کسی جز او در شروع و پایان این عالم مداخله‌ای دارد که ما فکر کنیم آن شخص دیگر ممکن است از شدت گرفتارکردن پروردگار بکاهد، کم کند، تأثیر بگذارد، جلویش را بگیرد؟ کی می‌خواهد جلوی او را بگیرد؟ اگر او بخواهد کسانی را بنا به جرم مشخصی عذاب کند، کی می‌خواهد مانع شود؟ کی می‌خواهد دستش را بگیرد بکشد، نگذارد؟

این شبیه همین معنا در قرآن کریم زیاد داریم. مثلاً در سورهٔ شمس ــ حالا خواهیم رسید ــ می‌فرماید:

«فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمْ فَسَوَّىٰهَا» (شمس/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او را تکذیب کردند و آن را پی کردند؛ پس پروردگارشان به خاطر گناهشان بر آنان درهم کوبید و با خاک یکسانشان کرد.

«وَلَا يَخَافُ عُقْبَـٰهَا» (شمس/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از فرجام آن نمی‌ترسد.

از کسی نمی‌ترسم. من به خاطر گناهشان زیر و روشان کردم، با خاک یکسانشان کردم. از هیچ‌کس هم نمی‌ترسم که حالا من این‌ها را زیر و رو کردم، با خاک یکسان کردم، بیایند مرا بگیرند ببرند. کی می‌خواهد او را بگیرد ببرد؟ بگوید چرا کردی این کار را؟

و «إنه هو یبدئ ویعید»: اویی که شروع کرده مبدأ عالم است؛ عالم به ارادهٔ او پدید آمده؛ و آن کسی که عالم را برمی‌گرداند اوست. پس جایی برای تردید در قاطعیت او نسبت به اجرای تهدیداتش وجود ندارد.

الان مثلاً در این دنیا اگر یک شاهی، یک قلدری، کسانی را تهدید کند، همواره بالاخره یک علامت سؤال وجود دارد. فرض بفرمایید امروزه در این دنیا قلدر دنیا ــ فرض کنید آمریکا ــ اظهار قلدری می‌کند. می‌آید تهدید می‌کند: اگر این کار را بکنید من این بلا را بر سر شما می‌آورم. می‌شود تشکیک کرد؛ به خاطر اینکه هرقدر هم قلدر باشد، همه‌کاره که نیست. مبدأ و معاد عالم که نیست که بگوییم الان هیچ قدرتی بالاتر از او وجود ندارد، هیچ‌کس نمی‌تواند او را به خاطر رفتار قلدرمآبانهٔ خودش زیر سؤال ببرد و به او فشار وارد کند، هیچ‌کس نمی‌تواند بازخواست کند. او که نیست. اما «إنه هو یبدئ ویعید».

پس دقت کردید جایگاه این آیه چیست؟ این «إن» اینجا تعلیل است. معنی تأکیدی هم توش هست؛ در إنِ تعلیل معنی تأکید هم هست؛ اما علاوه بر تأکید، تعلیل است. یعنی می‌خواهد علت بیان کند برای «إن بطش ربک لشدید». به چه علت إن بطش ربک لشدید؟ به این علت که إنه هو یبدئ ویعید.

این «هو» هم حصر می‌آورد. حصر. اگر خدا می‌گفت «إنه یبدئ ویعید» این حصر نداشت: او آغاز می‌کند و او برمی‌گرداند؛ ممکن بود کسی بگوید یک کس دیگر هم شاید آغاز می‌کند و برمی‌گرداند. ولی وقتی می‌گوید «إنه هو» یعنی همانا اوست که فقط او. دیگر کس دیگری نیست که یبدئ و یعید باشد؛ فقط اوست.

«وهو الغفور الودود»: علت دوم شدت بطش

«وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلْوَدُودُ» (بروج/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او آمرزندهٔ بسیار دوستدار است.

این عطف می‌شود به «هو یبدئ ویعید». «إنه هو یبدئ ویعید» و «إنه هو الغفور الودود». یعنی وقتی این عطف می‌شود به هو یبدئ ویعید، خودبه‌خود این هم می‌شود علت دوم برای إن بطش ربک لشدید.

حالا شما باید به من جواب بدهید. اینکه «هو یبدئ ویعید» علت باشد برای إن بطش ربک لشدید، این روشن است. اینکه «هو الغفور الودود» علت باشد برای إن بطش ربک لشدید ظاهراً خیلی جور درنمی‌آید. خب إن بطش ربک لشدید یعنی خدا اگر بگیرد بد می‌گیرد، محکم می‌گیرد، گرفتار می‌کند. از آن‌ور هم می‌گوید هو الغفور الودود: به این علت که غفور و ودود است؟

ببینید اگر بخواهیم بگوییم هو الغفور الودود یک جور می‌خواهد باب توبه را باز کند، عملاً باید بگوییم توبه را برای کی دارد باز می‌کند؟ برای همان‌هایی که خدا تهدیدشان کرد به إن بطش ربک لشدید. این با مقام آیات جور درنمی‌آید. در مقام تهدید وقتی خدا می‌خواهد صحبت کند، یا می‌خواهد بگوید تهدیدات من جدی است، اگر وسط بحث از جدی‌بودن تهدیدات خدا بخواهد بگوید البته مهربان هم هستم‌ها، عملاً آن تهدیدات چه می‌شود؟ لبهٔ تیزش کُند می‌شود. یعنی دیگر آن اثری را که باید بگذارد گویا نمی‌گذارد.

پس این هو الغفور الودود بیش از اینکه بخواهد باب توبه را برای فتنه‌گران و برای ظالمان و فرعون‌صفتان و امثال این‌ها باز کند، یک پیام دیگر دارد. می‌خواهد بگوید می‌دانی چرا خدا گرفتارکردنش شدید است؟ اتفاقاً علت شدت خدا و علت قاطعیت خدا در گرفتارکردن ظالمان و ستمگران، آن مغفرت و مودتی است که نسبت به کی دارد؟ نسبت به مؤمنان دارد. اتفاقاً این پشتوانهٔ همین غضب است. من می‌خواهم بگویم خدا غفور و ودود را اینجا آورده تا کسی با استناد به غفور و ودود بودن خدا از جدی‌بودن تهدیدات او شانه خالی نکند. نگوید حالا که غفور است… اتفاقاً حالا که غفور و ودود است بد می‌گیرد.

می‌دانید چطور است؟ مثالش را برایتان می‌زنم. این درست مثل این می‌ماند: فرض بفرمایید پدری که به بچه‌های خودش عشق و علاقهٔ شدیدی دارد و این بچه‌ها بالاخره تحت حمایت این پدرند. حالا به این پدر خبر می‌رسد ــ بچه می‌آید می‌گوید بابا تو مدرسه یکی هست مرا می‌زند. می‌گوید خب برو به معلم بگو. به معلم می‌گوید فایده ندارد؛ بعد بدتر مرا می‌زنند. یک روز بچه می‌آید خانه، می‌بیند آقا این گوشهٔ لبش پاره شده، چشمش کبود شده. این پدر چه حالی بهش دست می‌دهد؟ شیر می‌شود که برود مدرسه ببیند چه شده و آن کسی که بچه را گرفته به این روز درآورده تنبیه‌ش کند دیگر. این حس انتقامی که در این پدر نسبت به آن فردی که بچهٔ او را آزار داده پیش آمده، این حس انتقام از کجاست؟ از همان عشق به فرزندش. آقا من بچه‌ام را دوست دارم. مگر می‌شود بزنندش و من نگاه کنم؟ مگر برای من مهم نباشد چرا زدند؟

خدا گرفتارکردنش بسیار شدید است اتفاقاً چون غفور و ودود است. اتفاقاً چون نسبت به مؤمنان اهل مغفرت و مودت است.

حالا مغفرت اینجا چرا می‌آید؟ مودت را ممکن است کسی بگوید آقا فهمیدیم؛ توجیه مودت روشن است. مغفرت چرا آمد؟ ما تأکید می‌کنیم بر این مسئله. مغفرت برای این است ــ به نظر حقیر ــ که اشاره‌ای بکند به یک امید؛ یک امیدی را می‌خواهد در دل مؤمنان ایجاد کند. در فضایی که مؤمنان تحت فشار ظالمان و ستمگران هستند، امکان شکل‌گیری لغزش‌ها و تخلف‌ها در مؤمنان هم بالاتر می‌رود. یعنی این پروردگار همان‌قدر که نسبت به ظالمان و ستمگران بطش‌ش شدید است، همان‌قدر در تعامل با مؤمنانی که تحت حمایت او هستند غفور است، مهربان است، ودود است، اهل دوستی با آن‌هاست.

پس این آیه هم مانند «هو یبدئ ویعید» در جایگاه تعلیل «إن بطش ربک لشدید» است.

«ذو العرش المجید» و «فعّال لما یرید»

«ذُو ٱلْعَرْشِ ٱلْمَجِيدُ» (بروج/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحب عرشِ باشکوه است.

«فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» (بروج/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچه را بخواهد به‌جا آورنده است.

یعنی إنه ذو العرش المجید. این هم یک خبر سوم می‌آورد برای إنه. همانا پروردگار تو ذو العرش المجید است. ذو العرش یعنی دارای عرش. عرش چیست؟ تخت فرمانروایی، کرسی پادشاهی و فرمانروایی. آن کسی که صاحب کرسی پادشاهی و فرمانروایی است، پروردگار تو است. یعنی امر به دست کیست؟ به دست اوست.

«المجید» اینجا صفت چیست؟ صفت رب است. ببینید این المجید است نه المجیدة. اگر المجیدة بود صفت چه می‌شد؟ صفت عرش. «ذو العرش المجیدة» می‌شد صفت عرش. اما وقتی المجید آمده یعنی صفت رب است. إنه ذو العرش؛ إنه المجید. همانا پروردگار تو ــ چون خبر إن مرفوع می‌آید ــ پروردگار تو ذو العرش است، پروردگار تو مجید است. مجید یعنی با مجد و عظمت. ذو العرش المجید یعنی پادشاهی که با مجد و عظمت تمام بر تخت فرمانروایی تکیه زده است.

و فعّال لما یرید: و هرچه را که می‌خواهد انجام می‌دهد. فعّال یعنی بسیار انجام‌دهنده. یعنی آنچه را که اراده می‌کند با تمام توان انجام می‌دهد. هیچ مانعی برای محقق‌کردن اراده‌های او وجود ندارد. فعّال لما یرید.

پس با این تحلیلی که حقیر ارائه دادم معلوم می‌شود که آیهٔ سیزده، آیهٔ چهارده، آیهٔ پانزده و شانزده همه دارند از چه مفهومی پشتیبانی می‌کنند؟ از إن بطش ربک لشدید. از این مفهوم پشتیبانی می‌کنند که خدا اگر بخواهد گرفتار کند، با شدت گرفتار می‌کند. به همین خاطر است که آیهٔ بعدی این است.

مهندسی معکوس: «هل أتاک حدیث الجنود»

«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْجُنُودِ» (بروج/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر لشکریان به تو رسیده است؟

«فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ» (بروج/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرعون و ثمود.

آیا خبر لشکریان به تو رسید؟ یک مهندسی معکوس ازتان می‌خواهم. بنده الان این آیات را تحلیل کردم و برای شما ثابت کردم که حرف اصلی چیست: إن بطش ربک لشدید؛ حتی هو الغفور الودود را من ذیل إن بطش ربک لشدید توضیحش دادم.

اگر کسی از من سؤال کند که خب از کجا که هو الغفور الودود اصل نباشد؟ از کجا که فعّال لما یرید اصل نباشد؟ همهٔ آن‌ها را گفته که بگوید فعّال لما یرید. من چه جوابی به او می‌دهم؟ می‌گویم از روی خود آیهٔ هل أتاک حدیث الجنود می‌فهمیم که در بین آیات قبلی کدامش حرف اصلی بوده. إن بطش ربک لشدید. چرا؟ چون این آیه دارد برای آن شاهد می‌آورد. هل أتاک حدیث الجنود، فرعون و ثمود. آن کاری که خدا با فرعون کرد ــ در دریا غرقش کرد با لشکریانش. آن کاری که خدا با قوم ثمود کرد ــ آن‌ها را نابودشان کرد. این کار خدا بیش از هر چیزی شاهد برای کدام جمله از این جملات است؟ إن بطش ربک لشدید.

یعنی شما از خود هل أتاک حدیث الجنود می‌فهمید که جملهٔ اصلی در آیات قبل إن بطش ربک لشدید بوده. بقیه دارد از إن بطش ربک لشدید پشتیبانی می‌کند. اگر حرف اصلی هو یبدئ ویعید بود، خدا باید اشاره می‌کرد به خلاقیت خودش: می‌بینید چطور آسمان را خلق کردم؟ می‌بینید چطور مرده‌ها را زنده می‌کنم؟ این را که نگفته. اگر حرف اصلی هو الغفور الودود بود، خدا باید از مهربانی خودش شاهد می‌آورد. همین که می‌بینید حرف اصلی در واقع مسئله آمده روی جنود. هل أتاک حدیث الجنود فرعون و ثمود خودش نشان می‌دهد که از بین جمله‌های قبلی جملهٔ اصلی کدام است.

قاعده: مضمونی که استمرار پیدا کند اصل است

این را به عنوان یک قاعده به یاد داشته باشید. شما معمولاً اگر در یک سیاقی در قرآن قرار بگیرید و ببینید که چند جملهٔ متنوع با مضامین مختلف آمده ــ مثلاً به پیامبر خدا چند دستور داده: اذکر، سبّح، اصبر، و چند دستور دیگر ــ نمی‌دانی حرف اصلی کدام است. پیگیری که بکنی در ادامه متوجه می‌شوی. ببین کدام یک از این مضامین ادامه پیدا کرده، استمرار پیدا کرده. آن مضمونی که استمرار پیدا کرده مضمون اصلی است. آن حرفی که ادامه پیدا کرده حرف اصلی است. خداوند از بین آن آیات همان إن بطش ربک لشدید را ادامه داد: آیا خبر حکایت جنود ــ یعنی لشکریان، منظور فرعون، منظور ثمود ــ به تو رسید؟

به این جور سؤال می‌گوییم استفهام در مقام استشهاد؛ یعنی شاهد می‌آورد. این استفهام برای این نیست که واقعاً سؤال کند. یا رسول‌الله خبر لشکریان به تو رسیده که حضرت بگوید بله رسیده یا نه نرسیده. استفهام حقیقی نیست. این استفهام در مقام استشهاد است.

«بل الذین کفروا فی تکذیب»: فضای سخن

«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى تَكْذِيبٍ» (بروج/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند در تکذیب‌اند.

علت این‌همه تأکید و شاهدآوردن معلوم شد. چرا خدا برای تهدیدات خودش این‌همه تأکید کرد، دلیل آورد، علت آورد ــ إن بطش ربک لشدید، إنه هو یبدئ ویعید، وهو الغفور الودود، ذو العرش المجید، فعّال لما یرید، هل أتاک حدیث الجنود فرعون و ثمود؟ اگر کسی سؤال کند که خدایا این‌همه تأکید برای چیست؟ خب تو که گفتی تهدید، دیگر تهدید کردی دیگر. این‌همه تأکید بر تهدیدات برای چیست؟ برای این است که کافرانی وجود دارند که در تکذیب فرو رفته‌اند. «الذین کفروا فی تکذیب» یعنی غرق‌شدن، فرورفتن در تکذیب، دروغ‌انگاری. یعنی می‌گویند دروغ است؛ تهدیدات را باور نمی‌کنند، تصدیق نمی‌کنند.

خدا می‌گوید بنا به این علت‌هایی که گفتم و توصیفاتی که از خودم ارائه کردم و شاهدی که از کار قبلی خودم با فرعون و ثمود ذکر کردم، تهدیدات من دروغ نیست؛ بلکه کافران در تکذیب فرو رفته‌اند. این‌ها هستند که نمی‌خواهند تصدیق کنند. نه اینکه اگر می‌بینید این‌ها جدی نمی‌گیرند یا دروغ می‌شمرند یعنی تهدیدات من الکی است. تهدیدات من الکی نیست؛ جدی است. این‌ها در تکذیب فرو رفته‌اند.

حالا سؤال: آیا اینکه این‌ها تکذیب می‌کنند باعث می‌شود که من دیگر نتوانم تهدیداتم را بر آن‌ها اجرا کنم؟

«وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطٌۢ» (بروج/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند از پشت سرشان احاطه‌کننده است.

همین الان هم که دارند تکذیب می‌کنند من از ورای آن‌ها احاطه دارم. احاطه از ورا یعنی چه؟ یعنی از بالای سر، زیر پا، سمت راست، سمت چپ، روبه‌رو، پشت سر. یعنی تمام محیط اطراف آن‌ها را من تو دست خودم دارم، احاطه کرده‌ام. اطراف آن‌ها را من احاطه کرده‌ام. تو چنگ من‌اند، تو مشت من‌اند. فکر نکنند وقتی می‌گویند نیست می‌توانند ازش فرار کنند. اتفاق خواهد افتاد.

«بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ»

این‌ها تکذیب کردند؛ اما آیا واقعاً کذب است؟

«بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِيدٌ» (بروج/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه این قرآنِ باشکوه است.

«فِى لَوْحٍ مَّحْفُوظٍۭ» (بروج/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در لوحی محفوظ.

یعنی آن چیزی که این‌ها تکذیبش کردند سخن دروغی نیست؛ بلکه قرآن مجید است. قرآنی با عظمت است. قرآن یعنی خواندنی. می‌گوید خواندنی ــ یعنی یک متن خواندنی ــ با عظمت است. آخر چرا یک متن خواندنی می‌تواند با عظمت شود؟ چون فی لوح محفوظ. چون این متن خواندنی با عظمت از لوح حفاظت‌شده تنزل پیدا کرده آمده تو دست ما. یک حقیقت غیبی از عالم بالاست. چیزی که این‌ها می‌خواهند بگویند دروغ است، یک حقیقت غیبی از عالم بالاست که می‌خواهند با ادعای دروغ‌بودن از زیرش شانه خالی کنند.

تدبر: پیگیری مسیر آیات

ببینید مسیری که در این سیاق طی کردیم. این جنس طی مسیر، این جنس قرآن‌خواندن که هر آیه‌ای را که می‌خوانم می‌خواهم ببینم از کجا آمده‌ام، دارم کجا می‌روم، بعدش چرا این حرف زده شد، قبلش چرا این حرف زده شد، جایگاه آیات را بفهمم ــ این جنس قرآن‌خواندن متدبّرانه است. یعنی ما باید وقتی قرآن می‌خوانیم پیگیرانه مطالعه کنیم. چه شد؟ چرا این را گفت؟ خدا باری به هر جهت که حرف نزده؛ روی حساب حرف زده. این حساب و کتابش را درک بکنیم؛ به این می‌گوییم تدبر. الان در مقام جمع‌بندی این آیات ما یک مطالعهٔ متدبّرانه کردیم.

جمع‌بندی سیاق دوم در یک جمله

حالا بفرمایید به نظر شما در این سیاقی که از آیهٔ دوازده شروع شد تا آیهٔ بیست‌ودو، حرف اصلی چیست؟ می‌خواهیم تو یک جمله جمعش کنیم. آن یک جمله چیست؟

ببینید اول گزینه‌ها را ببینیم. می‌خواهیم فرض کنیم به این سؤال ــ اینکه آن یک جمله چیست ــ چندگزینه‌ای نگاه کنیم.

یک گزینه این است که بگوییم آن یک جمله این است که خداوند گرفتارکردنش بسیار شدید و جدی است. بقیه را دیگر نمی‌گوییم. چرا؟ چون فهمیدیم که تمام این‌ها پشتوانهٔ چیست؟ إن بطش ربک لشدید. پس یک گزینه این است که بگوییم شدت گرفتارکردن خدا حرف اصلی این سیاق است.

گزینهٔ دوم این است که بگوییم اشاره به عاقبت لشکریان مثل فرعون و ثمود حرف اصلی این سیاق است. این را می‌توانید بپذیرید؟ چرا نه؟ چون شاهد است دیگر. هل أتاک شاهد دارد می‌آورد برای همان حرف قبلی. پس این فراز ــ این دو آیه ــ بحث اصلی را عوض نکرده. همان بحث را با یک بیان دیگر مرور کرده.

خب گزینهٔ بعدی این است که بگوییم بله، این آیات می‌خواهد بگوید کافران در حال تکذیب‌اند. این چیست؟ حرف را عوض می‌کند یا نمی‌کند؟ حرف اصلی را عوض نمی‌کند ولی یک چیز به آن اضافه می‌کند. یعنی ما تازه اینجا متوجه می‌شویم اگر خداوند دارد تأکید می‌کند بر شدت گرفتارکردن، به خاطر چه دارد این کار را می‌کند؟ به خاطر اینکه یک عده‌ای دارند تکذیب می‌کنند. یعنی بستر بحث می‌آید دست ما. ما به این می‌گوییم فضای سخن. یعنی معلوم می‌شود چرا و به چه مناسبت خدا داشت تأکید می‌کرد. مسئله معلوم می‌شود که کسی خیال نکند این تأکیدها الکی است.

مثل این‌ها یک مثال ساده بزنم ــ مثال‌های من بیشتر از پدر و فرزند است. پدر به بچه‌اش مثلاً می‌گوید بابا می‌زنم تو گوشت‌ها؛ فرض کنید بچه کار بدی کرده. بعد می‌گوید می‌زنم‌ها. ببین گفتم می‌زنم، می‌زنم‌ها، زدم‌ها. خب آخر این «زدم، می‌زنم» این فضا ندارد اگر بچه با همان «می‌زنم» دست بکشد از غلطی که می‌کند و اشتباهی که می‌کند؛ دیگر این‌همه تأکید، دیگر تکرار نمی‌خواهد. فضا این است: می‌گویم زدم‌ها یعنی چه؟ یعنی دست برنمی‌دارد. یعنی فکر می‌کند بابا می‌گوید می‌زنم اما نمی‌زند. خیال می‌کند او نمی‌زند؛ برای همین با جرئت کارش را انجام می‌دهد. خدا می‌خواهد بگوید ببینید اینکه من مجبورم بگویم إن بطش ربک لشدید و این‌همه استدلال برایش بیاورم، بعد شاهد بیاورم بگویم ببین قبلی‌ها را من چطور زدم، فرعون را چطور زدم، ثمود را چطور زدم ــ همه‌اش برای این است که در تکذیب فرو رفته‌اند.

پس این فراز «بل الذین کفروا فی تکذیب والله من ورائهم محیط» درست است حرف اصلی را عوض نمی‌کند، اما نکته را، آن مسئله را معلوم می‌کند که در مقابل تکذیب کافران است که خدا تأکید می‌کند بر حتمیت و جدی‌بودن تهدیدهای خود.

فراز بعدی «بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ» هم ممکن است یک گزینه باشد. کسی بگوید کل این سیاق آمده تا بگوید قرآن یک کتاب با عظمت است در لوح محفوظ. می‌توانید این را بپذیرید؟ چرا نه؟ چون جایگاه «بل هو قرآن مجید» معلوم است که جایگاهی است در مقام یک پاسخ سریع و فوری به این اتهامِ تکذیب. این اتهام تکذیب هم که خودش بستر آن تأکیدها بود که چرا خدا این‌قدر تأکید می‌کند. پس بل هو قرآن مجید نمی‌تواند سرنوشت این سیاق را به دست بگیرد. این در حاشیهٔ سیاق دارد نقش ایفا می‌کند.

این مدل مباحثه‌ای که الان با هم کردیم، مدل مباحثهٔ جمع‌بندی است. یعنی چطور باید جمع‌بندی کنیم؟ حواسمان به این باشد که آن حرف اصلی کدام است. حرف اصلی را بشناسیم. ببینیم این مطلب بعدی حرف اصلی را عوض کرد یا نکرد. چیزی اضافه کرد یا نکرد. قیدی زد یا نزد. این مطلب بعدی که آمد آیا می‌تواند وضعیت را تغییر بدهد؟ آیا وقتی رسیدیم به بل هو قرآن مجید می‌توانیم بگوییم حرف اصلی این سیاق این است که خداوند کافران را به خاطر تکذیبشان با شدت تهدید می‌کند و بر قطعیت تهدیدات خود تأکید بیشتر می‌ورزد و در جواب تکذیب آن‌ها به آن‌ها می‌گوید که این قرآن مجید است در لوح محفوظ؟ یعنی حرف اصلی پیدا شده. این «قرآن مجید» دارد جوابی می‌دهد به یک تکذیبی که خود این تکذیب بستر است، پایه است برای آن تهدیدها.

چهار فراز سیاق دوم

پس در مقام جمع‌بندی ما یک فراز داریم: آیهٔ دوازده تا شانزده. از این به بعد به این‌ها می‌گوییم فراز. یک فراز؛ آیهٔ هفده و هجده یک فراز؛ آیهٔ نوزده و بیست یک فراز؛ آیهٔ بیست‌ویک و بیست‌ودو هم یک فراز. یعنی چند فراز شد؟ چهار فراز شد.

از بین این چهار فراز، حرف اصلی تو فراز یک است. فراز دوم شاهد می‌آورد بر فراز یک و حرف اصلی در فراز دوم نیست. فراز سوم فضای سخن حرف اصلی را مشخص می‌کند که چرا تأکید کردیم. و فراز چهارم هم فرعی از فراز چندم است؟ سوم است: این‌ها گفتند تکذیب می‌کنند؛ خدا می‌خواهد بگوید آن چیزی که تکذیب می‌کنند قرآن است، قابل تکذیب نیست.

شد فراز اول و فراز سوم. حالا جمع‌بندی راحت است: تأکید بر تهدیدات الهی در مقابل تکذیب کافران. تکذیب چه؟ تکذیب همین تهدیدها.

عنوان کتاب و مرحلهٔ چهارم: نسبت دو سیاق

و من اصلاً نمی‌دانم تو کتاب چه آورده‌ایم‌ها. «خنثی‌سازی توطئهٔ آنان، توطئهٔ کافران». حالا این در واقع یک نکته را خدمت خواهران و برادران بگویم. از روزی که تدبر شروع شده و حقیر توفیق تدریس پیدا کرده‌ام تا حالا، یک بار هم سوره‌ای را با مراجعه به تدبر قبلی خودم تدبر درس نداده‌ام. هر سوره‌ای دیگر قسمت الان‌مان چیست تا خدا چه بخواهد. معنیش هم این نیست که بی‌حساب‌وکتاب است. معنیش این است که اجازه می‌دهم پیشرفت اتفاق بیفتد، درک بهتر اتفاق بیفتد. چون قبلاً این را گفتم الان هم دقیقاً همان را بگویم، این‌جوری نیست. ممکن هم هست حالا این وسط چیزهایی هم آدم یادش برود. خیلی مشکل ندارد.

آن نکته‌ای که در کتاب اشاره فرموده‌اند که خنثی‌سازی توطئهٔ کافران، این به خاطر چیست؟ این نکته از کجا درمی‌آید؟ این در واقع همان بیان دیگری از همین مطلبی است که الان به آن رسیدیم. این عنوانی که شما تو کتاب می‌بینید بعد از مرحلهٔ چهارم روی این سیاق گذاشته می‌شود. الان ما تو مرحلهٔ چندم‌ایم؟ سوم. داریم جمع‌بندی می‌کنیم. این عنوان وقتی خودش را نشان می‌دهد که این سیاق را ما با سیاق قبلی مقایسه کنیم، بسنجیم، نسبت‌سنجی کنیم. آن‌وقت ما متوجه می‌شویم که بله ماجرا از چه قراری است. الان مرحلهٔ چهارم.

خداوند در سیاق اول فتنه‌گران را چه کرد؟ تهدید کرد. ابتدا آمد گفت اصحاب‌اخدود را یاد کرد و بعدش هم تعمیم داد:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ» (بروج/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردان و زنان مؤمن را فتنه کردند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم برای آنان است و عذاب آتش سوزان نیز برای آنان است.

یعنی سیاق اول تهدید فتنه‌گران بود. اگر این تهدید تصدیق بشود، سوره به هدف خودش رسیده. تصدیق شد دیگر. تهدید خدا را قبول می‌کنند؛ عملاً دست از فتنه برمی‌دارند. اما اگر دیدیم فتنه ادامه یافت یعنی تهدید خدا تصدیق نشد، تکذیب شد. یعنی این‌ها تهدید خدا را باور نکردند. سیاق دوم تو این فضا دارد می‌آید. می‌گوید شما باور نکردید ولی مسئله جدی است. اینکه شما تلاش می‌کنید به نحوی به خودتان القا کنید و به دنیا القا کنید که خداوند حریف شماها نیست یا این تهدیدات آبکی است، الکی است، بی‌پایه و اساس است، بدانید این مسائل حقیقت را عوض نمی‌کند. خدا قدرت اجرایی‌کردن تهدیدات خودش را دارد و تکذیب شما واقعیت خود تهدید را عوض نخواهد کرد.

سیاق‌ها گام‌های هدایتی سوره‌اند

در قرآن بسیاری از سوره‌ها ــ اگر نگویم همهٔ سوره‌ها ــ بسیاری از سوره‌ها به این حالت‌اند. یک سیاق می‌آید تو جامعه یک کارکردی دارد، یک فضایی را ایجاد می‌کند، یک گام مسئله را به جلو می‌برد. بعد سیاق بعدی می‌آید گام بعدی. یعنی سیاق‌ها مثل گام‌های هدایتی یک سوره‌اند. از همان ابتدا خدا نمی‌آید تا ته سوره را بخواند.

وقتی که می‌بیند فضای جامعه پر شده از فتنه‌گری‌ها، اول سیاق یک را می‌فرستد:

«وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِ» (بروج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای برج‌ها.

«وَٱلْيَوْمِ ٱلْمَوْعُودِ» (بروج/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روزِ وعده‌داده‌شده.

«وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ» (بروج/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شاهدی و مشهودی.

«قُتِلَ أَصْحَـٰبُ ٱلْأُخْدُودِ» (بروج/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کشته باد / کشته شدند یاران گودال.

تا برسیم به «ذلک الفوز الکبیر». سیاق یک می‌آید؛ حالا جامعه رصد می‌شود. تهدیدات الهی صادر شده. مؤمنان یک دل‌آرامی پیدا کرده‌اند. کفار یک نگرانی پیدا کرده‌اند. حالا کفار برای حل این نگرانی دارند با هم مشاوره می‌کنند، صحبت می‌کنند، کار می‌کنند. نکند راست باشد؟ نکند راست‌راستی گرفتار بشویم؟ نکند همان بلایی که سر اصحاب‌اخدود آمد سر ما هم بخواهد بیاید؟ آن یکی به این برمی‌گردد می‌گوید نه بابا این حرف‌ها چیست؟ تو هم باورت شد. چه زودباوری. کی دیده؟ کجا بوده؟ می‌گیرم می‌بندم فلان. کار دست خودمان است. نه زورشان می‌رسد، نه پولش را دارند، نه قدرتش را دارند. این‌ها دارند با هم می‌خواهند هضم کنند دیگر این تهدیدات را. اما در نهایت خروجی‌اش شد چه؟

«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى تَكْذِيبٍ» (بروج/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند در تکذیب‌اند.

فرورفتن تو تکذیب. نخواستند قبول کنند. حالا تو این فضای ثانویه خدا آمده می‌گوید إن بطش ربک لشدید.

چرا خطاب به پیامبر است؟

چرا خطاب به پیغمبر؟ چون اگر تهدیداتی که خدا نسبت به این کفار کرده جدی گرفته نشود، در درجهٔ اول کی است که تو فشار قرار می‌گیرد؟ پیغمبر است که خلع سلاح می‌شود. این سلاح پیغمبر است در مقابل فتنه‌گران. یعنی خداوند این سلاح را داده دست پیغمبر که با این سلاح فتنه‌گران را بنشاند سر جای خودشان. این سلاح را بی‌خاصیت کردند با تکذیبشان. کاری کردند که این سلاح جواب ندهد. حالا خدا به این پیغمبری که فکر می‌کند این سلاح تو دستش را بی‌خاصیت کرده‌اند می‌گوید نگران نباش. آن تهدیدی که خدا انجام داده قطعاً جدی است، شدید است. همه‌کار دست خداست. ذو العرش المجید خداست. غفور ودود خداست. فعّال لما یرید خداست. نگاه کن ماجرای فرعون و ثمود را. حدیث لشکریان را. اینکه این‌ها تو تکذیب فرو رفته‌اند باعث نمی‌شود از چنگ من در رفته باشند. این‌ها تو مشت من‌اند. آنچه که ما به تو گفتیم این قرآن مجید است در لوح محفوظ. کسی نمی‌تواند با تکذیب حقیقت قرآن را جابه‌جا کند. جا دارد که همچنان از این سلاح به جد در مقابل مسئلهٔ فتنه چه کند؟ استفاده کند.

این می‌شود در واقع ارتباط دو تا سیاق. فضای سخن سیاق اول فتنه است: فتنه با مردان و زنان مؤمن. فضای سخن سیاق دوم چیست؟ تکذیب. تکذیب تهدید. پس سوره فرایند است. اول فتنه، بعد تهدید فتنه‌گران، بعد سیاق دوم: تکذیب تهدید، بعد جواب این تکذیب. چهار مرحله: فتنه، تهدید، تکذیب تهدید، جواب این تکذیب. سورهٔ مبارکهٔ بروج.

تلاوت یکپارچهٔ سوره

یک بار سوره را با هم بخوانیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْبُرُوجِ» (بروج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای برج‌ها.

«وَٱلْيَوْمِ ٱلْمَوْعُودِ» (بروج/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روزِ وعده‌داده‌شده.

«وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ» (بروج/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شاهدی و مشهودی.

«قُتِلَ أَصْحَـٰبُ ٱلْأُخْدُودِ» (بروج/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کشته باد / کشته شدند یاران گودال.

«ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلْوَقُودِ» (بروج/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشِ دارای هیزم.

«إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ» (بروج/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که آنان بر آن نشسته بودند.

«وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ» (بروج/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنچه با مؤمنان می‌کردند شاهد بودند.

«وَمَا نَقَمُوا۟ مِنْهُمْ إِلَّآ أَن يُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَمِيدِ» (بروج/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آنان انتقام نگرفتند مگر به این خاطر که به خداوند عزیزِ ستوده ایمان می‌آوردند.

«ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ» (بروج/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و خداوند بر هر چیزی گواه است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ» (بروج/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردان و زنان مؤمن را فتنه کردند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم برای آنان است و عذاب آتش سوزان نیز برای آنان است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ جَنَّـٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْكَبِيرُ» (بروج/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، برای آنان بهشت‌هایی است که از زیر آن نهرها روان است؛ این است رستگاری بزرگ.

«إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» (بروج/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گرفتن پروردگار تو به‌راستی سخت است.

«إِنَّهُۥ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ» (بروج/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آغاز می‌کند و بازمی‌گرداند.

«وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلْوَدُودُ» (بروج/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او آمرزندهٔ بسیار دوستدار است.

«ذُو ٱلْعَرْشِ ٱلْمَجِيدُ» (بروج/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحب عرشِ باشکوه است.

«فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» (بروج/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچه را بخواهد به‌جا آورنده است.

«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْجُنُودِ» (بروج/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر لشکریان به تو رسیده است؟

«فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ» (بروج/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرعون و ثمود.

«بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى تَكْذِيبٍ» (بروج/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه کسانی که کفر ورزیدند در تکذیب‌اند.

«وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطٌۢ» (بروج/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند از پشت سرشان احاطه‌کننده است.

«بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِيدٌ» (بروج/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه این قرآنِ باشکوه است.

«فِى لَوْحٍ مَّحْفُوظٍۭ» (بروج/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در لوحی محفوظ.

صدق الله العلی العظیم.

خطاب سیاق دوم: دلگرمی پیامبر و خنثی‌سازی مکذبان

اینکه گفتیم خطاب به پیغمبر است، در واقع این سیاق دوم هم به نحوی پشت‌گرمی، دلگرمی، اطمینان قلب برای پیغمبر دارد و هم به نحوی خنثی‌سازی توطئهٔ این مکذبان است. یعنی فقط این نیست که پیغمبر مخاطبش باشد. پیغمبر مخاطب اول است. ولی همین مضمون به گوش مکذبان هم می‌رسد و می‌فهمند که این اقدام آن‌ها ــ یک جوری سست‌انگاری و سهل‌انگاری دربارهٔ تهدیدات الهی ــ اشتباه است.

آیات دوازده و چهارده ناظر به ده و یازده

گرفتارکردن، گرفتن آن مکذب، آن کافر، گرفتن از روی قهر و غضب، بله. دوازده و چهارده توصیفی از آیهٔ ده و یازده‌اند؛ ناظر به آیهٔ ده و یازده‌اند. ادامهٔ بحث که نیست اما یک نظارتی دارد. یعنی این إن بطش ربک لشدید پشتوانهٔ همان إن الذین فتنوا المؤمنین والمؤمنات است. این هو الغفور الودود پشتوانهٔ همان إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات است. این مطلب مهمی است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ» (بروج/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردان و زنان مؤمن را فتنه کردند، سپس توبه نکردند، عذاب جهنم برای آنان است و عذاب آتش سوزان نیز برای آنان است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ جَنَّـٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْكَبِيرُ» (بروج/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، برای آنان بهشت‌هایی است که از زیر آن نهرها روان است؛ این است رستگاری بزرگ.

«إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» (بروج/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گرفتن پروردگار تو به‌راستی سخت است.

«وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلْوَدُودُ» (بروج/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او آمرزندهٔ بسیار دوستدار است.

چرا استشهاد به عذاب اقوام گذشته اثر دارد؟

در قرآن کریم ما می‌بینیم استشهاداتی شده به عذاب اقوام گذشته. این استشهادات به عذاب اقوام گذشته وقتی که مورد قبول باشد برای مخاطب ــ یعنی مخاطب هم قبول دارد که بله در گذشته اقوامی بودند، فرعونی بوده نابود شده، قوم ثمودی بوده نابود شده ــ اگر قبول داشته باشد خب این استشهادات می‌تواند روی او اثر داشته باشد. یادآوری است به نحوی که آقا تو که ماجرای قوم ثمود را که می‌دانی، فرعون را که می‌دانی، دیگر خب این‌ها چطور شدند؟ و اگر قبول نداشته باشد، گویا دیگر فایده‌ای ندارد برای او.

جواب. اولاً قرآن کریم بارها فرموده «سیروا»، «فانظروا». بالاخره بروید روی زمین سیر کنید ببینید. «فاعتبروا». تاریخ را نگاه کنید، مطالعه کنید؛ زمین را نگاه کنید، مطالعه کنید.

«قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ ٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَـٰقِبَةُ ٱلْمُكَذِّبِينَ» (انعام/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو در زمین بگردید، سپس بنگرید فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود.

«هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن دِيَـٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ ۚ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا۟ ۖ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا۟ ۖ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِى ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱعْتَبِرُوا۟ يَـٰٓأُو۟لِى ٱلْأَبْصَـٰرِ» (حشر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که کسانی از اهل کتاب را که کفر ورزیدند در نخستین حشر از خانه‌هایشان بیرون کرد. گمان نمی‌کردید بیرون روند، و خودشان پنداشتند دژهایشان آنان را از خدا بازمی‌دارد؛ پس خدا از جایی که گمان نمی‌بردند بر آنان درآمد و در دل‌هایشان هراس افکند. خانه‌هایشان را با دست خود و با دست مؤمنان ویران می‌کردند. پس عبرت بگیرید ای صاحبان دیده.

بالاخره همین امروز سطح زمین پر است از شهرها و آثار و بناهای برجامانده از قدرت‌های بلامنازع تاریخ که امروز اثری از آن‌ها باقی نمانده؛ که اگر قرار بود آن‌ها تداوم داشته باشند به خاطر قدرتشان یا ثروتشان یا امکاناتشان، باید امروز آن‌ها می‌بودند و باید ما ادامهٔ تاریخ آن‌ها می‌بودیم ــ و نیستیم. بروید ایوان کسری‌ها را ببینید. بروید تخت جمشیدها را ببینید. بروید آثار باقی‌مانده از بسیاری از ظلمه و جباران را در طول تاریخ ببینید. حتی مردم عربستان در سرزمین احقاف هنوز آثار شهر قوم عاد برای آن‌ها قابل رؤیت بود و هنوز هم این‌ها هست باقی روی زمین. این یک.

دو اینکه تمام ادیان الهی در این مسئله که اقوامی بودند در طول تاریخ و عذاب شدند مشترکند. یعنی مثلاً شما اگر بروید در انجیل یا در تورات، در آموزه‌های کتاب‌های یهودی‌ها، مسیحی‌ها، یا حتی آن متون مقدسی که دست کسانی بوده که خود را ابراهیمی می‌دانستند ــ این مسئله مورد انکار آدم‌ها هیچ‌وقت نبوده. همین الان بزرگ‌ترین و قوی‌ترین سناریوها و فیلم‌های تاریخ انبیا که توش اقوام عذاب شدند را خود آن‌ها دارند می‌سازند. از این معلوم می‌شود این مسئله منحصر به فرد در بیان قرآن نیست که فقط قرآن گفته قوم ثمود را، قوم عاد را، فرعون را، سایر مکذبین و کافرینی را که عذاب شدند؛ نه، کتاب‌های آسمانی دیگر هم گفته‌اند.

اما جواب سوم از این دو تا مهم‌تر است. جواب سوم این است که خود قرآن معجزه است. یعنی شما می‌توانی با مطالعهٔ خود قرآن به صدق آن پی ببری که اگر به صدقش پی بردی، یکی از آثار ایمان‌آوردن شما به قرآن و تصدیق قرآن این می‌شود که اخبار قرآن را هم تصدیق می‌کنی. آقا بگذریم از اینکه حالا این خبر را من در تاریخ دیدم یا ندیدم، روی زمین آثارش را دیدم یا ندیدم، از صاحبان ادیان دیگر پرسیدم یا نپرسیدم. این قرآنی که من خواندم صدر تا ذیل آن را با جان خودم، با فطرت خودم، با عقل خودم مطابق دیدم و به آن ایمان آوردم. پس اخبارش را هم تصدیق می‌کنم.

یعنی بسیاری از این اخبار را داریم در روایتی که می‌فرماید سیروا فی الأرض؛ یکی از معانی سیروا فی الأرض همین سیروا فی القرآن است. شما تو همین قرآن اگر بروید نگاه بکنید، پی خواهید برد به این مسئله که این واقعیت داشته که در طول تاریخ آدم‌های زیادی به جرم گناهشان عذاب شده‌اند. یعنی این در واقع از این طرف مسیر را می‌رویم، از طرف خود قرآن.

برای هر گروهی هم در جای خودش این سه جواب هست. یک کسی اگر اصلاً می‌گوید من هنوز تو این وادی نیامده‌ام و می‌خواهم به دیدهٔ شک به قرآن نگاه کنم، خب برو بخوان. برو کتاب تورات یهودی‌ها را ببین، انجیل مسیحی‌ها را ببین، برو تاریخ را مطالعه کن. برو ببین آیا این تاریخی که امروز بشر دارد یک تاریخی است که برمی‌گردد به اولین آدمی که روی زمین بوده، یا نه بارها قطع شده، بارها اقوام به پایان عمرشان رسیده‌اند و عذاب شده‌اند. این زیاد اتفاق افتاده.

«ثم لم یتوبوا» و جایگاه «هو الغفور الودود»

این سؤال، سؤال خوبی است. می‌گویند إن الذین فتنوا المؤمنین والمؤمنات ثم لم یتوبوا ــ یادتان هست دیگر. ثم لم یتوبوا. این لم یتوبوا را می‌خواهند یک خروجی، یک شاهدی بگیرند بر اینکه پس هو الغفور الودود می‌خواهد برای آن توبه راهی باز کند. بگوید بابا منی که بطش‌م شدید است، غفور و ودود هم هستم.

من این را به عنوان یک فایده تو این مطلب قبول دارم. درست است. یکی از فواید هو الغفور الودود در این جایگاه همین است که شاید یک آدم منصفی را از آن ظالمان، از آن فتنه‌گران به فکر وادار کند. بگوید من چرا از غفور و ودود بودنش استفاده نکنم و او را به توبه ترغیب نکنم. خب، این فایده‌ای است که می‌تواند هو الغفور الودود داشته باشد.

اما قبل از اینکه به فواید هو الغفور الودود فکر بکنیم باید جایگاهش را بفهمیم. جایگاه هو الغفور الودود عطف به وهو یبدئ ویعید است؛ و وهو یبدئ ویعید خبر إنه است؛ و إن تعلیل إن بطش ربک لشدید است. پس هو الغفور الودود قبل از اینکه فایده‌اش این باشد که فتنه‌گران دلشان را به مغفرت خدا گرم کنند و توبه کنند، قبل از آن علت است برای گرفتارکردن خدا. علتی است برای إن بطش ربک لشدید.

توضیح من همان است که عرض کردم. توضیح من دربارهٔ علت‌بودنش این است که خود این مغفرت و مودت علت غضب خدا با کسانی است که دارند فتنه می‌کنند؛ و اتمام حجت است. البته آن فایده را هم که اشاره کردید کاملاً قبول دارم.

«قُتل أصحاب الأخدود» و راه توبهٔ فتنه‌گران

در «قتل أصحاب الأخدود» می‌فهمیم که اصحاب‌اخدود همان موقعی که نشستند بالای گودال و آتش درست کردند و مؤمنان را ریختند توش، چه شدند؟ هلاک شدند. حالا یا همان موقع مردند راست‌راستی، یا نه: منظور از اینکه کشته شدند، هلاک شدند این است که حکم هلاکت و نابودی‌شان همان موقع امضا شد، صادر شد؛ دیگر قطعی شد که این‌ها هلاک خواهند شد. درست است؟

بعد ما می‌رویم می‌بینیم إن الذین فتنوا المؤمنین والمؤمنات که خواسته همان فرهنگ اصحاب‌اخدود را بگوید و توسعه بدهد، بگوید فقط آن‌ها که نیستند، همهٔ آن‌هایی که فتنه کردند. و بعد می‌گوید ثم لم یتوبوا یعنی یک راه توبه گذاشته بعد از فتنه. پس اگر اصحاب‌اخدود بعد از کشتن مؤمنان توی گودال پر از آتش بخواهند توبه کنند، آیا راه باز است؟ اگر بگویی راه باز است به خاطر ثم لم یتوبوا که در آیهٔ ده آمده، پس قتل أصحاب الأخدود چیست؟ دیگر پرونده بسته شد، کشته شدند، حتمیت است. اگر بگویی نه راه باز نیست، پس ثم لم یتوبوا چیست؟

فهم من این است. می‌گویم خدا بعد از اینکه از عاقبت اصحاب‌اخدود ــ که عاقبت قطعی بعد از کشتن مؤمنان در گودال پر از آتش بود ــ صحبت کرد، آمد سراغ فتنه‌گران و به نظر حقیر می‌رسد دارد کسانی را می‌گوید که هنوز کار را به آنجا نرسانده‌اند. می‌گوید نرس به اینجا. این راهی که شما در پیش گرفتید که آخرش این است، این راه دیگر اگر رسید به آنجا برگشت ندارد. پس برگردید و این مسیر را نروید.

مثالش هم تو همان مثال عرفی‌اش است که گفتیم. پدر به پسرش می‌گوید توی رانندگی مواظب باش.

این سؤال را شما نپرسیدید؛ بگذارید این سؤال را من خودم بپرسم اول بعد جواب بدهم. ممکن بود کسی از من سؤال کند اینکه خداوند چند قسم خورده بعد گفته قتل أصحاب الأخدود، سوگند برای خبر است؟ مگر خبر این‌همه قسم می‌خواهد؟ خبر. مثلاً فرض کنید یک نفر بیاید اینجا بگوید که خبر فقط در شرایطی این‌همه قسم می‌خواهد که مخاطب منکرش باشد. درست است؟ مخاطب بگوید این همچین چیزی دروغ است. من می‌گویم به خدا، به پیغمبر، حضرت آقا این جمله را گفت. یک بار تو فضایی این را می‌گویم که شما قبول نداری حضرت آقا گفته؛ من می‌خواهم تأکید کنم که گفته. فرض این است که مخاطب ماجرای اصحاب‌اخدود را شنیده و قبول دارد. تو این فضا چه جا دارد که خدا این‌همه قسم بخورد بگوید قتل أصحاب الأخدود؟ برای چه؟ تأکید؛ تأکید تهدیدشان یا تأکید خطرشان.

مثالش این‌جوری است. می‌گویم پدر به پسرش می‌گوید بابا جان این‌قدر تند نرو. موتوری است مثلاً سرعت بالا می‌رود؛ همیشه پشت ترک موتور، اوه سرعت بالا. می‌گوید بابا جان تند نرو خطر دارد. موتور لاستیک می‌ترکد دیگر تمام، داغون است. بچه گوش نمی‌کند. بابا جان تند نرو. گوش نمی‌کند. آخرش یک روز همسایه‌شان که اتفاقاً او هم مثل همین پسر بوده می‌زند تصادف می‌کند و جوان مردم خلاصه از دنیا می‌رود به خاطر یک بی‌احتیاطی این‌جوری. حالا بابا می‌خواهد از این اوضاع به نفع هدایت پسر استفاده کند. چه می‌گوید؟ می‌گوید بابا جان این پرویز همسایه‌مان بود تند می‌رفت، مرد. حالا پسر هم می‌داند‌ها. والله مرد. به خدا مرد. دست برنمی‌داری؟ این به خدا مرد، والله مرد، به پیر مرد، به پیغمبر مرد. چرا؟ او که خودش می‌داند؛ اصلاً خودش رفته تشییع جنازه. این تأکید برای این است که ببین من می‌گویم بی‌احتیاطی عاقبتش این است. این شوخی برنمی‌دارد.

در حقیقت خداوند با آن تأکیدات خواسته بگوید که اصحاب‌اخدود نابود شدند. باور کنید نابود شدند. عبرت بگیرید. شما پايتان را جای پای اصحاب‌اخدود نگذارید.

اتفاقاً من که هدف از این سوره را تهدید فتنه‌گران و تأکید بر جدی‌بودن این تهدیدات می‌بینم تا تقویت پیغمبر. خب، تهدید فتنه‌گران و تأکید بر جدی‌بودن این تهدیدات، فایده‌اش برای مردم چیست؟ فایده‌اش این است که مردم از شر فتنه‌گران در امان بمانند. فتنه‌گران دست از فتنه بردارند. حالا یکی از آثارش هم تقویت قلب پیغمبر و تثبیت ایشان است که باز هم فایده‌اش برای مردم روشن است: و آن اینکه مردم آن کسی که رهبری‌شان را به عهده گرفته نسبت به او دلگرم باشند. در مقام پیروی از او دچار شک و تردید نشوند. بدانند تحت حمایت پروردگار است و بحث‌های بعدی.

اما می‌رسیم به سوره‌هایی که آن سوره‌ها تو لایهٔ اول انسان احساس می‌کند فقط به درد کی می‌خورد؟ پیامبر. آن سوره‌ها را ان‌شاءالله جواب این سؤال را خواهم داد.

آیا همهٔ فتنه‌گران در دنیا عذاب شدند؟

آیا خداوند همهٔ فتنه‌گران را عذاب کرد؟ آیا دشمنان ائمه هم همگی عذاب شدند؟ مثلاً یزید، معاویه، ابوسفیان ــ لعنة الله علیهم اجمعین. خداوند وقتی تهدید می‌کند فتنه‌گران را، لزوماً تحقق تهدیدات الهی تو این دنیا مقابل چشم همه نیست. تحقق تهدیدات الهی تو این دنیا مقابل چشم همه شرایطی دارد. لذا خدا در خود قرآن به پیغمبر می‌گوید حالا یا نشانت می‌دهیم تو همین دنیا چه می‌کنیم با آن‌ها و یا نشانت نمی‌دهیم؛ می‌ماند برای کی؟ آخرت.

«وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ ٱلَّذِى نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ ٱللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ» (یونس/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر پاره‌ای از آنچه به آنان وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم، یا تو را برگیریم، بازگشتشان به‌سوی ماست؛ سپس خداوند بر آنچه می‌کنند گواه است.

این بستگی به خیلی چیزها دارد که حالا ما خواهیم رسید در طول این دوره به سوره‌هایی که آنجا توضیح می‌دهیم تحقق عذاب فتنه‌گران در این دنیا به چه چیزهایی بستگی دارد.

آنچه که خدا مسلم از آن صحبت می‌کند هلاکت فتنه‌گران است؛ و در آن آیه‌ای هم که تعمیم می‌دهد می‌گوید إن الذین فتنوا المؤمنین والمؤمنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم. آنی که قطعاً بی‌بروبرگرد محقق خواهد شد برای فتنه‌گران جهنم است. و لهم عذاب الحریق: و تو جهنم یک آتش ویژه‌ای به آن‌ها خدا خواهد زد که شدید است. اما خدا وعده نکرده که قطعاً فتنه‌گران را تو همین دنیا مجازات کند. در این سوره همچین وعده‌ای وجود ندارد. هیچ جای دیگر قرآن هم وعدهٔ قطعی به عذاب دنیا ما نداریم. وعدهٔ قطعی عذاب آخرت است. وعدهٔ عذاب دنیا بستگی به شرایط دارد.

این شرایط یکی‌اش اتمام حجت است. یکی‌اش رسیدن وقتش است؛ یعنی دیگر بیشتر از این نمی‌شود مهلت داد. در طول تاریخ خداوند اقوام کافر را به انواع مختلف عذاب کرده و این مدل عذاب را در عصر قرآن خداوند جهاد معرفی کرده. تو عصر قرآن اگر قرار باشد فتنه‌گران عذاب بشوند شکل عذابشان چیست؟ جهاد مؤمنان با آن‌هاست. جنگ است.

شکل عذاب عصر قرآن: جهاد ــ سورهٔ محمد

حرفی هم که می‌زنند در قرآن است. در سورهٔ مبارکهٔ محمد صلی الله علیه و آله و سلم ــ استاد در گفتار «آیهٔ سوم» گفت؛ متن استانداردِ همان فقره آیهٔ چهارم است ــ خداوند می‌فرماید:

«ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَـٰلَهُمْ» (محمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا بازداشتند، اعمالشان را تباه کرد.

«فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَـٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ ۗ وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَـٰلَهُمْ» (محمد/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون با کسانی که کفر ورزیدند روبه‌رو شدید، گردن‌ها را بزنید؛ تا چون آنان را از پا درآوردید بند را محکم کنید. سپس یا منت نهادن است یا فدیه، تا جنگ بارهای خود را فرو نهد. این است حکم؛ و اگر خدا می‌خواست از آنان انتقام می‌گرفت، ولی تا برخی از شما را به برخی بیازماید. و کسانی که در راه خدا کشته شدند، اعمالشان هرگز تباه نخواهد شد.

«سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ» (محمد/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی هدایتشان می‌کند و حالشان را سامان می‌دهد.

وقتی که کافران را دیدید ــ از آیهٔ پیش‌ترش هم برمی‌آید کافرانی که راه خدا را بستند ــ گردن‌هاشان را بزنید. حتی اذا أثخنتموهم فشدّوا الوثاق: به زانو که درآمدند اسیرشان کنید. حتی تضع الحرب أوزارها: تا وقتی که جنگ سنگینی‌های خود را فرو نهد، شرشان کم شود، دیگر نتوانند مزاحمت برای شما ایجاد کنند.

ذلک؛ و لو یشاء الله لانتصر منهم: اگر خدا می‌خواست خودش از آن‌ها انتقام می‌گرفت. و لکن لیبلو بعضکم ببعض: ولی خدا اراده کرده تا بعض شما را به بعض دیگر بیازماید.

در طول تاریخ وقتی خدا می‌خواسته کافران را عذاب بکند خودش دست به کار می‌شده. می‌گفته پیغمبر عزیزم، مؤمنان به ایشان بفرمایید؛ بعد یک زلزله‌ای، یک طوفانی، یک صیحه‌ای، یک سنگی روی سر آن‌ها می‌ریخت آن‌ها را نابود می‌کرد. اما می‌گوید این کار را باز هم می‌توانم بکنم ولی می‌خواهم شماها را آزمایش کنم ببینم آیا شما حاضرید دست منِ خدا بشوید در عذاب‌کردن فتنه‌گران و کافران. حاضرید یا نه؟

بعد برای مؤمنان سؤال پیش آمد. خدایا اگر قرار است ما با جنگ بشویم دست تو در عذاب کافران یک خرده عجیب به نظر نمی‌آید؟ خودت یک خرده خوب فکر کن خدایا چطور؟ می‌گوید ببین توی مدل‌های قبلی وقتی تو عذاب می‌کردی فقط کیا کشته می‌شدند؟ کافران. تو این مدل جدید که قرار است ما دست به کار بشویم، ما هم کشته می‌دهیم. لذا بلافاصله بعد از همین جمله که می‌فرماید و لو یشاء الله لانتصر منهم و لکن لیبلو بعضکم ببعض، بلافاصله می‌گوید والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل أعمالهم. شما اگر هم کشته می‌شوید توی این مسیر و قرار است مثلاً به وسیلهٔ جنگ من کفار را نابود بکنم، بدانید این کشته‌شدن، نابودشدن نیست. این کشته‌شدن اتفاقاً مقدمهٔ حرکت و کمال شماست. خداوند شما را هدایت می‌کند، به سرمنزل مقصود می‌رساند. هر کشته‌شدنی که عذاب‌شدن نیست که.

تحقق دنیوی حکم قتل و قیام امام زمان

می‌گویند با توجه به اینکه هدف نهایی از انذار و تبشیرها هدایت است چون قرآن کتاب هدایت است ــ و با توجه به گفتهٔ شما که کافران عصر نزول این سوره هنوز به آن درجه از شقاوت نرسیده‌اند که حکم قتل برای آن‌ها صادر شود. یعنی من گفتم هنوز نرسیده‌اند؟ من گفتم؟ من فکر نمی‌کنم. من همچین ادعایی نکردم که کافران عصر نزول به این درجه نرسیده‌اند که حکم قتل ثابت شود بر آن‌ها. گفتم حکم قتل تحقق دنیوی‌اش چه می‌خواهد؟ شرایطی می‌خواهد. یکی‌اش آمادگی ما برای جنگ است.

خدا اراده کرده در عصر قرآن کافران را با جهاد نابود کند. مؤمنان را مکلف کرده به جهاد علیه کفار. این ارادهٔ خداست و تحقق این اراده یکی‌اش هم منوط به ایمان ماهاست که ایمان ما به بلوغ کامل برسد. امام زمان علیه‌السلام منتظر چه هستند؟ منتظر ایمان ما هستند که این ایمان به بلوغ برسد، قیام کنند علیه کفار دیگر. قیام امام زمان علیه‌السلام علیه کفار این تحقق همان انتقام الهی از کافران و فتنه‌گران است که در همین دنیا محقق خواهد شد یک روز.

تکرار: غفور ودود تعلیل بطش است نه دعوت به شانه خالی کردن

اما نتیجه‌گرفتن: آیا هو الغفور الودود در راستای این هدف هدایت ــ انذار، هدایت انذاری ــ نیست که انگیزه برای قبول هدایت و اثرگذاری انذار باشد؟ همان بحث توبه را خواستند. منکرها به عنوان فایده. هو الغفور الودود یکی از فوایدش همین هست. اما یک بار دیگر تکرار می‌کنم. هو الغفور الودود از نظر جایگاه ادبی در جایگاه تعلیل است؛ یعنی علت‌آوردن برای إن بطش ربک لشدید. برای توضیح اینکه خدا می‌زند گفته من غفورم. اینکه دیگر نمی‌تواند معنایش این باشد که حالا که غفورم پس قبول کن که من می‌زنم، دیگر توبه کن؛ بخواهی توبه می‌کنی بکن، کاری ندارم. ولی اینکه من غفورم ــ چون غفورم می‌زنمت، چون ودودم می‌زنمت ــ یعنی نسبت به آنی که تو داری به او ظلم می‌کنی. تو آیهٔ قبلی مگر ندیدید؟ تو آیات قبلی گفت من دارم می‌بینم تو مؤمنان را داری می‌سوزانی تو گودال. نگاه کنید.

یک استراحتی بکنید. می‌دانم سؤال هنوز هست. یک استراحتی بکنید؛ در خدمتتان هستم.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (quran.com / Tanzil) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.