ددرس‌گفتارها

بحث ما در سوره مبارکه بروج.

در جلسات قبلی مفاهیم آیات سوره بروج رو کار کردیم.

دسته‌بندی سوره بروج انجام شد و دسته اول هم جمع‌بندی شد.

درست میگم؟

و انشاالله می‌خوایم در این جلسه دسته دوم رو جمع‌بندی کنیم و به ارتباط دسته‌ها که مرحله چهارم تدبر در سوره بروج هست بپردازیم.

یادآوری می‌کنم تکالیفی که داده میشه در یک دفتری باید انجام بشه.

اونایی که مطالعه‌ایه باید مطالعه کنید ثبت کنید که این مطالعه صورت گرفت.

اونایی که نوشتنیه زحمت بکشید در همون دفتر بنویسید، تاریخ هم بزنید تا انشاالله در پایان دوره بخشی از امتیاز این دوره به همان تکالیف اختصاص پیدا میکنه.

و البته خیلی به خاطر امتیاز نیست که تاکید بر تکالیف می‌کنم.

اگر اون زحمتی که شما میکشید باشه در فرایند آموزش خب به مراتب بهتر می‌تونیم نتیجه بگیریم انشاالله.

سوره بروج همونطور که صحبتش شد در جلسه قبل دو سیاق داره.

البته مباحثاتی صورت گرفت که بعضی‌ها هر کدام از این سیاق‌ها رو هم به یه دسته‌های کوچک‌تری تقسیم کرده بودند که ما مباحثاتش رو انجام دادیم.

در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بهتر اینه که این سوره دو سیاق بدونیم.

آیه یک تا یازده که در آیات یک تا یازده خداوند بعد از چند سوگند از کشته شدن اصحاب أخدود خبر داد و سپس شرحی درباره اصحاب أخدود و کاری که انجام می‌دادند یعنی شکنجه کردن و کشتن مؤمنان در گودال پر از آتش صحبت کرد و بعد همین مطلب رو تعمیم داد، توسعه داد که مسئله فقط اصحاب أخدود نیستند.

تمام کسانی که با مردان مؤمن و زنان مؤمن فتنه می‌کنند همه اینها در گرفتار عذاب الهی خواهند بود و خداوند آنها را آتش خواهد زد.

در نقطه مقابل فتنه گران از مؤمنانی صحبت شد که اهل عمل به برنامه‌های شایسته و صالح هستند.

در مقام جمع‌بندی گفتیم اون لب مطلب را خود خدا در این فراز سوم چه کرده؟

بیان کرده.

یعنی می‌تونیم بگیم اون از بین سه فرازی که این سیاق داره فراز اول قسم و جواب درباره اصحاب أخدود، فراز دوم شرح ماجرای اصحاب أخدود و فراز سوم بحث تهدید فتنه گران.

این تهدید فتنه گران لب معنا و خلاصه مطلبی است که این سیاق میخواد بهش اشاره بکنه.

و اما رسیدیم به سیاق دوم.

آیه دوازده تا بیست و دو.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

إن بطش ربك لشديد.

إنه هو يبدأ ويعيد.

وهو الغفور الودود.

ذو العرش المجيد.

فعال لما يريد.

این آیه دوازده تا شونزده تو یه فاز صحبت میکنه.

همش داره توصیفی از پروردگار ارائه میده.

آیه دوازده میگه بطش یعنی گرفتن.

گرفتن از روی قهر و غضب میشه بطش.

إن بطش ربك لشديد یعنی پروردگار تو گرفتار کردنش، گرفتنش از روی قهر و غضب لشديد بسیار شدیده.

لام خودش برای تأکید شدیدم که شدیده.

إنه هم که برای تأکیده.

جمله اسمیه هم که داریم.

یعنی این آیه شریفه با چهار تا تأکید داره حرف میزنه.

إنه.

لام.

جمله اسمیه.

خود مفهوم شدید.

تازه خود بطش هم توش تأکید داره چون می‌تونست بگه أخذ ولی میگه بطش.

بطش مبالغه اش از أخذ بالاتره.

میگه پروردگار تو گرفتار کردنش، گرفتنش از روی قهر و غضب بسیار شدیده.

خطاب به کی این حرف رو میزنه؟

خطاب به پیامبر اکرم که مخاطب اوله.

البته در واقع این آیات رو اگر شما یه بررسی بفرمایید تو بررسی این آیات متوجه میشید که میشه گفت اینجا صرفا پیغمبر اکرم مخاطب نیست.

به عنوان کسی که اولین در واقع نزول قرآن بر ایشان اتفاق افتاده، ایشون مخاطبه.

ولی مسئله [سلام علیکم] مسئله اختصاص نداره به اون حضرت.

هر چند اگر هم کسی سؤال کنه از ما خب اگر اختصاص نداره چرا نگفت إن بطش ربك مثلاً یه جوری عمومیت نداد.

بیشتر بالاخره تبادل اولش شخص کیه؟

پیغمبر اکرمه.

جواب روشنی داره.

حالا ما انشاالله به جواب این سؤال در ادامه خواهیم پرداخت.

استدلال برای این مسئله.

اگر ما می‌خوایم این گزاره را باور کنیم که خداوند بخواد گرفتار کنه، بد گرفتار میکنه، سخت گرفتار میکنه، شدید گرفتار میکنه.

علتش، استدلالش این چیه؟

آیه بعدی استدلالشه.

إنه هو يبدأ ويعيد میگه همانا او یعنی کی؟

ربک، پروردگار تو.

هو یبد و یعید.

اوست که آغاز می‌کند و برمی‌گرداند.

یه خرده بازترش کنید.

مبدا و معاد عالم پروردگار توئه.

شروع و پایان عالم در دست پروردگار توئه.

خب چرا نباید باور کرد که گرفتار کردن او جدی و شدیده؟

مگر کسی جز او در شروع و پایان این عالم مداخله‌ای داره که ما فکر کنیم الان اون شخص دیگر ممکنه از شدت گرفتار کردن پروردگار بگید، بگید بکاهد، کم کند، تاثیر بگذاره، جلوش رو بگیره.

کی می‌خواد جلوی او رو بگیره؟

اگر او بخواهد کسانی را بنا به جرم مشخصی عذاب بکنه، کی می‌خواد مانعش بشه؟

کی می‌خواد دستشو بگیره بکشه؟

نزاره.

این شبیه این معنا تو قرآن کریم زیاد داریم مثلا surah الشمس حالا خواهیم رسید.

می‌فرماید که فدمدم عليهم ربهم بدمبهم فسواها ولا يخاف عقبها.

از کسی نمی‌ترسم.

من به خاطر گناهشون زیر و روشون کردم با خاکم یکسانشون کردم.

از هیچکسم نمی‌ترسم.

که حالا من اینا رو زیر و رو کردم با خاک یکسان کردم.

مثلا بیان ما رو بگیرن ببرن.

کی می‌خواد اونو بگیره ببره؟

بگه چرا کردی این کارو؟

و انه هو یبد و یعید.

اویی که شروع کرده مبدا عالمه.

عالم به اراده او پدید آمده و اون کسی که عالم را برمی‌گرداند اوست.

پس جایی برای تردید در قاطعیت او نسبت به اجرای تهدیداتش وجود ندارد.

الان مثلا در این دنیا اگر یه شاهی، یه قلدری اگر تهدید بکنه کسانی رو همواره بالاخره یه علامت سوالی وجود داره.

مثلا فرض بفرمایید امروزه در این دنیا قلدر دنیا فرض کنید آمریکا اظهار قلدرi می‌کنه.

میاد تهدید می‌کنه.

اگر این کار را بکنید، این کار را مثلا من این بلا را بر سر شما می‌آورم.

میشه تشکیک کرد به خاطر اینکه هر قدرم قلدر باشه همه کاره که نیست.

مبدا و معاد عالم که نیست که بگیم الان اگه هیچ قدرتی بالاتر از او وجود نداره، هیچکی نمی‌تونه او را به خاطر قلدر مثلا رفتار قلدرمآبانه خودش زیر سؤال ببره و بهش فشار وارد بکنه.

هیچکس نمی‌تونه بازخواست بکنه.

انه هو یبد و یعید و هو الغفور الودود.

پس دقت کردید این آیه انه هو یبد و یعید جایگاهش میشه چی؟

ان اینجا گفتیم چه ان‌ایه؟

تعلیل.

معنی تأکیدی توش هستا.

تو ان تعلیل معنی تأکید هم هست اما علاوه بر تأکید، تعلیله.

یعنی می‌خواد علت بیان کند برای ان بطش ربک لشدید.

به چه علت ان بطش ربک لشدید؟

به این علت که انه هو یبد و یعید.

این هو هم حصر میاره.

حصر.

اگر خدا می‌گفت انه یبد و یعید این حصر نداشت.

او آغاز می‌کند و او بگید برمی‌گرداند.

ممکن بود کس دیگه‌ای بگه یه کس دیگه هم شاید آغاز می‌کند و برمی‌گرداند.

ولی وقتی میگه انه هو یعنی همانا اوست که فقط او.

دیگه کس دیگه‌ای نیست که یبد و یعید باشه فقط اوست.

و هو الغفور الودود.

این عطف میشه به هو یبد و یعید.

انه هو یبد و یعید.

انه هو الغفور الودود.

یعنی اینم وقتی عطف میشه به هو یبد و یعید خودبه‌خود اینم میشه علت دوم برای ان بطش ربک لشدید.

حالا شما باید به من جواب بدید.

اینکه هو یبد و یعید علت باشه برای ان بطش ربک لشدید این روشنه.

اینکه هو الغفور الودود علت باشه برای ان بطش ربک لشدید ظاهرا خیلی جور در نمیاد.

خب ان بطش ربک لشدید یعنی خدا بگیره بد میگیره.

محکم میگیره، گرفتار میکنه.

از اون ور هم میگه هو الغفور الودود.

به این علت که غفور وودوده.

ببینید اینکه ما بخواهیم بگیم هو الغفور الودود یه جور میخواد باب توبه را باز کنه.

عملا باید بگیم توبه رو برای کیا داره باز میکنه؟

برای همونایی که خدا تهدیدشون کرد به چی؟

به ان بطش ربک لشدید.

این با مقام آیات جور در نمیاد.

در مقام تهدید وقتی خدا میخواد صحبت کنه یا میخواد بگه تهدیدات من جدیه، اگر وسط بحث از جدی بودن تهدیدات خدا بخواد بگه البته مهربونم هستما، عملا اون تهدیدات چی میشه؟

لبه تیزش کُند میشه.

یعنی دیگه اون اثری را که باید بگذاره گویا نمیگذاره.

پس این هو الغفور الودود بیش از اینکه بخواد باب توبه را برای فتنه گران و برای نمی‌دونم ظالمان و فرعون صفتان و امثال اینها باز بکنه، یه پیام دیگه داره.

می‌خواد بگه می‌دونی چرا خدا گرفتار کردنش شدیده؟

اتفاقا علت شدت خدا و علت قاطعیت خدا در گرفتار کردن ظالمان و ستمگران، اون مغفرت و مودتی‌ست که نسبت به کیا داره؟

مؤمنان داره.

اتفاقاً این پشتوانه همین غضبه.

من می‌خوام بگم خدا غفور و ودود رو اینجا آورده تا کسی با استناد به غفور و ودود بودن خدا از جدی بودن تهدیدات او شانه خالی نکنه.

نگه حالا که غفور میگه اتفاقاً حالا که غفور و ودوده بد می‌گیره.

می‌دونید چطوره؟

مثالشو براتون می‌زنم.

این مثال درست مثل این می‌مونه.

شما فرض بفرمایید من مثالشو اینجوری میارم.

یه پدری که به بچه‌های خودش عشق و علاقه شدیدی داره و این بچه‌ها بالاخره تحت حمایت این پدرن.

حالا این پدر بهش خبر می‌رسه که بچه میاد میگه بابا تو مدرسه یکی هست منو می‌زنه.

میگه خب برو به معلم بگو.

به معلم میگه فایده نداره بعد بدتر منو می‌زنن.

یه روز بچه میاد خونه می‌بینه که آقا این گوشه لبش پاره شده، چشمش کبود شده.

این پدر چه حالی بهش دست میده؟

شیر میشه که بره مدرسه ببینه چی شده و اون کسی که بچه رو گرفته به این روز درآورده تنبیهش می‌کنه دیگه.

این حس انتقامی که تو این پدر نسبت به اون فردی که بچه او را آزار داده پیش آمده، این حس انتقام از کجاست؟

از اون عشق به فرزندش.

آقا من بچمو دوست دارم.

مگه میشه بزننش و من نگاه کنم؟

مگه برای من مهم نباشه چرا زدن؟

خدا گرفتار کردنش بسیار شدیده اتفاقاً چون غفور و ودوده.

اتفاقاً چون نسبت به مؤمنان اهل مغفرت و مودته.

حالا مغفرت اینجا چرا میاد؟

مودت رو ممکنه کسی بگه آقا فهمیدیم توجیه مودت روشنه.

مغفرت چرا آمد؟

ما تاکید می‌کنیم بر این مسئله.

مغفرت برای اینه به نظر حقیر اشاره می‌خواد بکنه به یک، یه امیدی را می‌خواد در دل مؤمنان ایجاد بکنه.

تو فضایی که مؤمنان تحت فشار ظالمان و ستمگران هستند، امکان شکل‌گیری لغزش‌ها، تخلف‌ها در مؤمنان هم میره بگید، بالاتر.

یعنی این پروردگار همون قدر که نسبت به ظالمان و ستمگران "إن بغض ربك لشديد".

همون قدر در تعامل با مؤمنانی که تحت حمایت او هستند غفوره، مهربانه، ودوده، اهل دوستی با اون‌هاست.

پس این آیه هم مانند "هو يبدأ ويؤيد" در جایگاه تعلیل "إن بغض ربك لشديد".

ذو العرش المجيد یعنی إن ربك بگید.

ببخشید إنه ذو العرش المجيد.

اینم یه خبر سوم میاره برای إنه.

همانا پروردگار تو ذو العرش المجيد.

ذو العرش یعنی دارای عرش.

عرش چیه؟

تخت فرمانروایی، کرسی پادشاهی و فرمانروایی.

اون کسی که صاحب کرسی پادشاهی و فرمانروایی‌ست، پروردگار توئه.

یعنی امر به دست کیه؟

به دست اوست.

المجيد اینجا صفت چیه؟

صفت ربه.

ببینید این المجيد نه المجيدة.

اگر المجيدة بود صفت چی میشد؟

عرش.

ذو العرش المجيدة میشد صفت عرش.

اما وقتی المجيد آمده یعنی صفت ربه.

إنه ذو العرش، إنه المجيد.

همانا پروردگار تو چون خبر إن مرفوع میاد.

پروردگار تو ذو العرش پروردگار تو مجيد.

مجيد یعنی با مجد و عظمت.

ذو العرش المجيد یعنی پادشاهی که با مجد و عظمت تمام بر تخت فرمانروایی تکیه زده و فعال لما يريد و هرچه را که می‌خواد انجام میده.

فعال یعنی بسیار انجام دهنده.

یعنی اونچه را که اراده می‌کند با تمام توان انجام میده.

هیچ مانعی برای محقق کردن اراده‌های خودش یا اراده‌های او وجود نداره.

فعال لما يريد.

پس با این تحلیلی که حقیر ارائه دادم خدمتتون معلوم میشه که آیه سیزده، آیه چهارده، آیه پونزده و شونزده همه دارند از چه مفهومی پشتیبانی می‌کنند؟

إن بغض ربك لشديد.

از، از این مفهوم پشتیبانی می‌کنند که خدا بخواد گرفتار کنه با شدت گرفتار می‌کنه.

به همین خاطره که آیه بعدی اینه.

هل أتاك حديث الجنود.

آیا خبر لشکریان به تو رسید؟

یه مهندسی معکوس ازتون می‌خوام.

بنده الان این آیات رو تحلیل کردم و برای شما ثابت کردم که حرف اصلی چیه؟

إن بغض ربك لشديد حتی هو الغفور الودود را من ذیل إن بغض ربك لشديد توضیحش دادم.

اگر کسی از من سؤال کنه که خب از کجا که هو الغفور الودود اصل نباشه؟

از کجا که فعال لما يريد اصل نباشه؟

همه اونا رو گفته که بگه فعال لما يريد.

من چه جوابی بهش میدم؟

میگم هل أتاك حديث الجنود از رو خود آیه هل أتاك حديث الجنود می‌فهمیم که در بین آیات قبلی کدامش حرف اصلی بوده؟

بگید بلند.

إن بطش ربك لشديد.

چرا؟

چون این آیه داره برای اون شاهد میاره.

هل أتاك حديث الجنود فرعون وثمود.

اون کاری که خدا با فرعون کرد تو دریا غرقش کرد با لشکریانش.

اون کاری که خدا با قوم ثمود کرد اونا رو نابودشون کرد.

این کار خدا بیش از هر چیزی شاهد برای کدام جمله از این جملاته؟

إن بطش ربك لشديد.

یعنی شما از خود هل أتاك حديث الجنود می‌فهمی که جمله اصلی تو آیات قبل إن بطش ربك لشديد بوده.

بقیه داره از إن بطش ربك لشديد پشتیبانی می‌کنه.

اگر حرف اصلی هو يبدأ ويعيد بود، خدا باید اشاره می‌کرد به خلاقیت خودش.

می‌بینید چطور آسمان رو خلق کردم؟

می‌بینید چطور مرده‌ها را زنده می‌کنم؟

اینو که نگفته.

اگر حرف اصلی هو الغفور الودود بود، خدا باید از مهربانی خودش شاهد می‌آورد.

همین که شما می‌بینی حرف اصلی در واقع مسئله آمده روی جنود.

هل أتاك حديث الجنود فرعون وثمود خودش نشان می‌دهد که از بین جمله‌های قبلی جمله اصلی کدامه.

اینو به عنوان یه قاعده به یاد داشته باشید.

شما معمولاً اگر در یک سیاقی تو قرآن قرار بگیرید و ببینید که چند تا جمله متنوع با مضامین مختلف آمده، مثلاً به پیامبر خدا چند تا دستور داده، مثلاً اذكر، سبح، اصبر، چی، چی، چی چند تا دستور به پیغمبر خدا داده.

نمی‌دونی حرف اصلی کدومه.

پیگیری که بکنی در ادامه متوجه میشی.

ببین کدام یک از این مضامین بگید ادامه پیدا کرده، استمرار پیدا کرده.

اون مضمونی که استمرار پیدا کرده مضمون اصلیه.

اون حرفی که ادامه پیدا کرده حرف اصلیه.

خداوند از بین اون آیات اون إن بطش ربك لشديد را ادامه داد.

آیا خبر حکایت جنود یعنی لشکریان منظور فرعون، منظور ثمود به تو رسید؟

به این حل، به این جور سؤال میگیم استفهام در مقام استشهاد یعنی شاهد میاره.

این استفهام برای این نیست که واقعاً سؤال کنه.

یا رسول الله خبر لشکریان به تو رسیده که حضرت بگه بله رسیده یا نه نرسیده.

استفهام حقیقی نیست.

این استفهام در مقام استشهاد هست.

هل أتاك حديث الجنود فرعون وثمود بل الذين كفروا في تكذيب.

علت این همه تأکید و شاهد آوردن معلوم شد.

چرا خدا برای تهدیدات خودش این همه تأکید کرد، دلیل آورد، علت آورد إن بطش ربك لشديد، إنه هو يبدأ ويعيد، وهو الغفور الودود، ذو العرش المجيد، فعال لما يريد، هل أتاك حديث الجنود فرعون وثمود.

اگه نفر سؤال کنه که خدایا این همه تأکید برای چی؟

خب تو که گفتی که تهدید دیگه تهدید کردی دیگه.

این همه تأکید بر تهدیدات برا چیه؟

برای اینه که یه کافرانی وجود دارن که در تکذیب فرو رفتند.

الذين كفروا في تكذيب یعنی غرق شدن، فرو رفتن تو تکذیب، دروغند.

یعنی میگن دروغه، تهدیدات را باور بگید نمی‌کنند، تصدیق نمی‌کنند.

خدا میگه بنا به این علت‌هایی که گفتم و توصیفاتی که از خودم ارائه کردم و شاهدی که از کار قبلی خودم با فرعون و ثمود ذکر کردم، تهدیدات من دروغ نیست بلکه بگید کافران در تکذیب فرو رفتند.

اینا هستن که نمی‌خوان تصدیق بکنن.

نه اینکه اگر می‌بینید اینا جدی نمی‌گیرن یا دروغ می‌شمرن یعنی تهدیدات من الکیه.

تهدیدات من آوکیه.

نه، تهدیدات من الکی نیست.

آوکی هم نیست.

جدیه.

اینا در تکذیب فرو رفتند.

حالا سؤال آیا اینکه اینها تکذیب می‌کنند باعث میشه که من دیگه نتونم تهدیداتمو بر اونا اجرا کنم؟

والله من ورائهم محيط.

همین الانشم که دارن تکذیب می‌کنند من از ورای اونها احاطه دارم.

احاطه از ورا یعنی چی؟

یعنی از بالای سر بگید زیر پا، سمت راست، سمت چپ، رو به رو، پشت سر.

یعنی تمام محیط اطراف اون‌ها را من تو دست خودم دارم احاطه کردم.

اطراف اون‌ها رو من احاطه کردم.

تو چنگ منن، تو مشت منن.

فکر نکنند وقتی میگن نیست می‌تونن ازش فرار بکنند.

اتفاق خواهد افتاد.

خب اینا تکذیب کردند اما آیا واقعاً کذبه؟

بل هو قرآن مجيد یعنی اون چیزی که اینا تکذیبش کردن سخن دروغی نیست بلکه قرآن مجید است.

قرآنی با عظمت است.

قرآن یعنی خوندنی.

میگه خوندنی یعنی یه متن خوندنی با عظمت است.

آخه چرا یه متن خوندنی می‌تونه با عظمت بشه؟

چون "في لوح" بگید محفوظ.

چون این متن خوندنی با عظمت از لوح حفاظت شده تنزل پیدا کرده اومده تو دست ما.

یه حقیقت غیبی از عالم بالاست.

چیزی که اینا میخوان بگن دروغه، یک حقیقت غیبی از عالم بالاست که میخوان به دروغ بودن اون رو در واقع با ادعای دروغ بودن از زیرش شانه خالی بکنند.

ببینید مسیری که در این سیاق طی کردیم، این جنس طی مسیر، این جنس قرآن خوندن که هر آیه‌ای رو می‌خونم می‌خوام ببینم از کجا اومدم، دارم کجا میرم، بعدش چرا این حرف زده شد، قبلش چرا این حرف زده شد، جایگاه آیاتو بفهمم.

این جنس قرآن خوندن متدبرانه است.

یعنی ما باید وقتی قرآن می‌خونیم پیگیرانه مطالعه کنیم.

چی شد؟

چرا اینو گفت؟

خدا باری به هر جهت که حرف نزده رو حساب حرف زده.

این حساب و کتابشو درک بکنیم، به این میگیم تدبر.

الان در مقام جمع‌بندی این آیات ما یه مطالعه متدبرانه کردیم.

حالا شما بفرمایید که به نظر شما در این سیاقی که از آیه چند شروع شد؟

از آیه دوازده شروع شد تا آیه بیست و دو.

بفرمایید که حرف اصلی به نظر شما چیه؟

ما می‌خوایم تو یه جمله جمعش کنیم.

اون یه جمله چیه؟

ببینید اول گزینه‌ها رو ببینیم.

می‌خوایم فرض کنیم به این سؤال اینکه اون یه جمله چیه چند گزینه‌ای نگاه کنیم.

یه گزینه اینه.

بگیم اون یه جمله این است که خداوند گرفتار کردنش بسیار بگید شدید و جدیست.

دیگه این بقیه رو نمیگم.

چرا؟

چون فهمیدیم که تمام اینا پشتوانه چیه؟

"إن بطش ربك لشديد".

پس یه گزینه این است که بگیم شدت گرفتار کردن خدا حرف اصلی این سیاقه.

گزینه دوم اینه که بگیم اشاره به عاقبت لشکریان مثل فرعون و ثمود حرف اصلی این سیاقه.

اینو می‌تونید بپذیرید؟

چرا؟

چون شاهد دیگه "هل أتاك" شاهد داره میاره برای همون حرف قبلی.

پس این سی-- این فراز این دو تا آیه بحث اصلی رو عوض بگید نکرده.

همون بحث را با یه بیان دیگر مرور کرده.

خب گزینه بعدی اینه که بگیم بله، این آیات می‌خواد بگه کافران در حال تکذیب‌اند.

این چیه؟

حرفو عوض می‌کنه یا نمی‌کنه؟

حرف اصلی را عوض نمی‌کنه ولی یه چیز بهش اضافه می‌کنه.

یعنی ما تازه اینجا متوجه می‌شیم اگر خداوند داره تاکید می‌کنه بر شدت گرفتار کردن، به خاطر چی داره این کارو می‌کنه؟

به خاطر اینکه یک عده‌ای دارن تکذیب می‌کنند.

یعنی بستر بحث میاد دست ما.

ما به این میگیم فضای سخن.

به این میگیم فضای سخن.

یعنی معلوم میشه چرا و به چه مناسبت خدا داشت تاکید می‌کرد.

مسئله معلوم میشه که کسی خیال نکنه این تهدیدات الکی-- این تاکیدها الکیه.

مثل اینا یه مثال ساده بزنم مثالای من بیشتر از پدر و فرزنده.

پدر به بچه‌اش مثلاً میگه که بابا میزنم تو گوشتا، فرض کنید بچه کار بدی کرده.

بعد میگه میزنم ها.

ببین گفتم میزنم، میزنم ها، زدم ها.

خب آخه این زدم، میزنم این، این فضا نداره.

اگر بچه با همون میزنم دست بکشه از غلطی که می‌کنه و اشتباهی که می‌کنه، دیگه این همه تاکید [خنده] دیگه تکرار نمی‌خواد.

فضا اینه.

گفتم می-- میگم زدم ها یعنی چی؟

یعنی دست برنمیداره.

یعنی فکر می‌کنه بابائه میگه میزنم اما نمی‌زنه.

خیال می‌کنه اون نمی‌زنه.

برای همین با جرئت کارشو انجام میده.

[زنگ موبایل] به وقت گفتم میزنم، میزنم.

خدا می‌خواد بگه بابا اینا ببین اینکه من مجبورم بگم "إن بطش ربك لشديد" و این همه استدلال براش بیارم بعد شاهد بیارم بگم ببین قبلی‌ها رو من چطور زدم، فرعون رو چطور زدم، ثمود رو چطور زدم.

همش برای این که در تکذیب فرو رفتن.

پس این فراز "بل الذين كفروا في تكذيب والله من وراءهم محيط" درسته حرف اصلی رو عوض نمی‌کنه اما نکته رو، اون مسئله رو معلوم می‌کنه که در مقابل تکذیب کافران است که خدا تاکید می‌کند بر حتمیت و جدی بودن تهدیدهای بگید خود.

فراز بعدی "بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ" هم ممکنه یه گزینه باشه.

کسی بگه کل این سیاق آمده تا بگه قرآن یک کتاب با عظمت است و لوح محفوظ.

می‌تونید اینو بپذیرید؟

چرا؟

چون جایگاه، جایگاه "بل هو قرآن مجيد" معلومه که جایگاهی‌ست در مقام یه پاسخ سریع و فوری به این اتهام چی؟

تکذیب.

این اتهام تکذیب هم که خودش بستر اون تاکیدها بود که چرا خدا انقدر تاکید می‌کنه.

پس "بل هو قرآن مجيد" نمی‌تونه سرنوشت این سیاق رو به دست بگیره.

این در حاشیه سیاق داره نقش ایفا می‌کنه این مدل مباحثه‌ای که الان با هم کردیم، مدل مباحثه‌ی جمع‌بندیه.

یعنی چطور باید جمع‌بندی کنیم؟

حواسمون به این باشه که اون حرف اصلیه کدومه.

حرف اصلیه رو بشناسیم.

ببینیم این مطلب بعدی حرف اصلی رو عوض کرد یا نکرد.

چیزی اضافه کرد یا نکرد.

قیدی زد یا نزد.

این مطلب بعدی که اومد آیا می‌تونه وضعیت رو تغییر بده؟

آیا ما وقتی رسیدیم به "بَلَىٰ وَقُرْآنٍ مَّجِيدٍ" می‌تونیم بگیم حرف اصلی این سیاق این است که خداوند کافران را به خاطر تکذیبشان با شدت تهدید می‌کند و بر قطعیت تهدیدات خود تأکید بیشتر می‌ورزد و در جواب تکذیب آن‌ها به آن‌ها می‌گوید که این قرآن مجید است در لوح محفوظ.

یعنی حرف اصلیه پیدا نشده.

این "وَقُرْآنٍ مَّجِيدٍ" داره جوابی میده به یه تکذیبی که خود این تکذیب بستر است، پایه‌ست برای اون تهدیدها.

پس در مقام جمع‌بندی ما یه فراز داریم، آیه‌ی دوازده تا شونزده.

دوازده تا شونزده یک فراز از این به بعد ما به اینا میگیم فراز مثلاً.

یک فراز، آیه‌ی هفده و هجده یه فراز، آیه‌ی نوزده و بیست یه فراز، آیه‌ی بیست و یک و بیست و دو هم یه فراز.

یعنی چند تا فراز شد؟

چهار تا فراز شد.

از بین این چهار تا فراز حرف اصلی تو فراز یکه، فراز دوم شاهد میاره بر فراز یک و حرف اصلی در فراز دوم بگید، نیست.

فراز سوم فضای سخن حرف اصلی را مشخص میکنه که چرا تأکید کردیم و فراز چهارم هم فرعی از فراز چندمه؟

بگید.

سومه که اینا گفت تکذیب می‌کنند، خدا میخواد بگه که اون چیزی که تکذیب می‌کنند قرآنه، قابل تکذیب نیست.

اینم از این.

شد فراز اول و فراز سوم.

حالا جمع‌بندی راحته.

تأکید بر تهدیدات الهی در مقابل تکذیب کافران.

تکذیب چی؟

تکذیب همین تهدیدها.

و من اصلاً نمی‌دونم تو کتابم چی آوردیم ها.

خونسازسازی خونسازسازی توطئه اونا، توطئه کافران.

حالا این در واقع یه نکته رو من خدمت خواهران و برادران بگم.

از روزی که تدبر شروع شده و حقیر توفیق تدریس پیدا کردم تا حالا یک بار هم سوره ای رو با مراجعه به تدبر قبلی خودم تدبر درس ندادم.

هر سوره ای دیگه قسمت الانمون چیه تا خدا چی بخواد.

معنیش هم این نیست که بی‌حساب کتابه.

معنیش اینه که یعنی اجازه میدم به اینکه پیشرفت اتفاق بیفته، درک بهتر اتفاق بیفته.

چون قبلاً اینو گفتم الانم دقیقاً همونو بگم، اینجوری نیست.

ممکن هم هست حالا این وسط یه چیزایی هم آدم یادش بره.

خیلی مشکل نداره.

اِه در این نکته‌ای که الان تو کتاب ایشون اشاره فرمودن که خونسازسازی توطئه کافران این به خاطر چیه؟

این نکته از کجا در میاد؟

این در واقع همون بیان دیگری از همین مطلبی‌ست که الان بهش رسیدیم.

خداوند تو سیاق اول، بذارید اینجوری، بذارید اینجوری اشاره کنم.

این عنوانی که شما تو کتاب می‌بینی بعد از مرحله چهارم روی این سیاق گذاشته میشه.

الان ما تو مرحله چندمین؟

سوم.

داریم جمع‌بندی می‌کنیم.

این عنوان وقتی خودشو نشون میده که این سیاق را ما با سیاق قبلی چه میکنیم؟

مقایسه می‌کنیم، می‌سنجیم، نسبت سنجی.

اونوقت ما متوجه می‌شیم که بله ماجرا از چه قراریه.

الان مرحله چهارم.

خداوند در سیاق اول فتنه‌گران را چه کرد؟

بگید.

تهدید کرد.

ابتدا اومد گفتش که اصحاب اخدود رو یاد کرد و بعدش هم تعمیم داد گفت "إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ".

یعنی سیاق اول تهدید فتنه‌گران بود.

اگر این تهدید تصدیق بشود که سوره به هدف خودش بگید، رسیده، تصدیق شد دیگه.

تهدید خدا را قبول می‌کنند عملاً دست از فتنه برمی‌دارند.

اما اگر دیدیم فتنه ادامه یافت یعنی تهدید خدا تصدیق نشد، تکذیب شد.

یعنی اینا تهدید خدا را باور نکردند.

سیاق دوم تو این فضا داره میاد.

میگه شما باور نکردید ولی مسئله جدی‌ست.

اینکه شما تلاش می‌کنید به نحوی به خودتون القا کنید و به دنیا القا کنید که خداوند حریف شماها نیست یا این تهدیدات آبکیه، الکیه، بی پایه و اساسه، بدانید این مسائل حقیقت را عوض نمی‌کنه.

خدا قدرت اجرایی کردن تهدیدات خودش را داره و تکذیب شما واقعیت خود تهدید را عوض نخواهد کرد.

در قرآن بسیاری از سوره ها اگر نگم همه سوره ها، بسیاری از سوره ها به این حالتن.

یه سیاق میاد تو جامعه یه کارکردی داره، یه فضایی رو ایجاد میکنه، یه گام مسئله را به جلو میبره.

بعد سیاق بعدی میاد گام بعدی.

یعنی سیاق‌ها مثل گام‌های هدایتی یک سوره اند.

از همون ابتدا خدا نمیاد تا ته سوره رو بخونه.

وقتی که میبینه فضای جامعه پر شده از فتنه گری‌ها، اول سیاق یکو می‌فرسته "والسماء ذات البروج واليوم الموعود وشاهد ومشهود قتل اصحاب الاخدود" تا برسیم به "ذلك الفوز الكبير".

سیاق یک میاد حالا جامعه رصد میشه.

تهدیدات الهی صادر شده.

مؤمنان یه دل آرامی پیدا کردن.

کفار یه نگرانی پیدا کردن.

حالا کفار برای حل این نگرانی دارن با هم مشاوره می‌کنن، صحبت می‌کنن، کار می‌کنن.

نکنه راست باشه؟

نکنه راست راستی گرفتار بشیم؟

نکنه همون بلایی که سر اصحاب اخدود آمد سر ما هم بخواد بیاد؟

اون یکی به این برمی‌گرده میگه نه بابا این حرفا چیه؟

توام باورت شد.

چه زودباوری.

کی دیده؟

کجا بوده؟

می‌گیرم می‌بندم فلان.

کار دست خودمونه.

نه زورشون می‌رسه، نه پولشو دارن، نه قدرتشو دارن.

اینا دارن با هم میخوان هضم کنن دیگه این تهدیدات را.

اما در نهایت خروجی‌ش شد چی؟

"بل الذين كفروا في" بگید تکذیب.

فرو رفتن تو تکذیب.

نخواستن قبول کنن.

حالا تو این فضای ثانویه خدا آمده میگه "إن بطش ربك لشديد".

چرا خطاب به پیغمبر؟

چون اگر تهدیداتی که خدا نسبت به این کفار کرده جدی گ-جدی گرفته نشه، در درجه اول کیه که تو فشار قرار می‌گیره؟

پیغمبره که خلع سلاح میشه.

این سلاح پیغمبره در مقابل فتنه گران.

یعنی خداوند این سلاح را داده دست پیغمبر که با این سلاح فتنه گران رو بنشونه سر جای خودشون.

این سلاحو بی‌خاصیت کردن با تکذیبشون .

کاری کردن که این سلاح جواب نده.

حالا خدا به این پیغمبری که فکر می‌کنه این سلاح تو دستشو بی‌خاصیت کردن میگه نگران نباش.

اون تهدیدی که خدا انجام داده قطعا جدیه، شدیده.

همه کار دست خداست.

ذو العرش المجید خداست.

غفور ودود خداست.

فعال لما يريد خداست.

نگاه کن ماجرای فرعون و ثمود را نگاه کن.

حدیث لشکریان را.

اینکه اینا تو تکذیب فرو رفتن باعث نمیشه از چنگ من در رفته باشن.

اینا تو مشت منن.

اونچه که ما به تو گفتیم این قرآن مجیده در لوح محفوظه.

کسی نمی‌تونه با تکذیب حقیقت قرآن را جابجا کنه.

دو مرتبه پیغمبر می-- نه، جا دارد که همچنان از این سلاح به جد در مقابل مسئله فتنه چه کند؟

بگید استفاده کند.

این میشه در واقع ارتباط دو تا سیاق.

فضای سخن سیاق اول فتنه است .

فتنه با مردان و زنان مؤمن.

فضای سخن سیاق دوم چیه؟

تکذیب.

تکذیب تهدید.

پس سوره فراینده.

اول فتنه، بعد تهدید فتنه گران، بعد سیاق دوم، تکذیب تهدید، بعد جواب این تکذیب.

چهار مرحله.

فتنه، تهدید، تکذیب تهدید، جواب این تکذیب.

سوره مبارکه بروج.

یه بار سوره رو با هم بخونیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

والسماء ذات البروج واليوم الموعود وشاهد ومشهود قتلى اصحاب الأخدود النار ذات الوقود إذ هم عليها قعود وهم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود وما نقموا منهم إلا أن يؤمنوا بالله العزيز الحميد.

کدوم الله؟

الذي له ملك السماوات والأرض والله على كل شيء شهيد.

إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم ولهم عذاب الحريق.

إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم جنات تجري من تحتها الأنهار ذلك الفوز الكبير.

إنا بطش ربك لشديد إنه هو يبدأ ويعيد وهو الغفور الودود ذو العرش المجيد فعال لما يريد.

هل أتاك حديث الجنود فرعون وثمود بل الذين كفروا في تكذيب والله من ورائهم محيط بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ.

صدق الله العلي العظيم.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد سوال اگر دارید در خدمتم.

اینکه گفتیم خطاب به پیغمبر هست در واقع این سیاق دوم هم به نحوی پشت گرمی، دلگرمی، اطمینان قلب برای پیغمبر داره هم به نحوی توس-- خنثی‌سازی توطئه این مکذبانه.

یعنی فقط این نیست که پیغمبر مخاطبشه.

پیغمبر مخاطب اوله.

ولی همین مضمون به گوش مکذبان هم میرسه و میفهمن که این اقدام اون‌ها به خلاصه یه جورایی مال کشی و یه جورایی مسامحه و نگاه سست انگارانه و سهل انگارانه درباره تک-- تهدیدات الهی اشتباهه.

بله دیگه سؤال بفرمایید.

[پچ‌پچ] لطفاً خواهران لطفاً تو وقت استراحت مباحثه خواهید کرد.

بله.

[پچ‌پچ] گرفتار کردن، گرفتن اون مکذب، اون کافر، گرفتن از روی قهر و غضب، بله.

[پچ‌پچ] دوازده و چهارده را آها یعنی نگید توصیفی از آیه ده و یازده بگید ناظر به آیه ده و یازده چرا.

بله.

ادامه بحث که نیست اما یه نظارتی داره.

یعنی این "إن بطش ربك لشديد" این پشتوانه همون "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات".

این "هو الغفور الودود" پشتوانه همون "إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات" چرا.

این مطلب مهمیه.

در قرآن کریم ما می‌بینیم یک استشهاداتی شده به عذاب اقوام گذشته.

این استشهادات به عذاب اقوام گذشته وقتی که مورد قبول باشه برای مخاطب، یعنی مخاطب هم قبول داره که بله در گذشته یه اقوامی بودن، یه فرعونی بوده نابود شده، یه قوم ثمودی بوده نابود شده.

نمی‌دونم امثال این حرفا.

اگر قبول داشته باشه خب چرا این تهدیدات می‌تونه، این استشهادات می‌تونه روی او اثر داشته باشه.

یادآوریه به نحوی که آقا تو که ماجرای قوم ثمودو که میدونی فرعون و که میدونی دیگه خب اینا چطور شدن؟

و اگر قبول نداشته باشه اما این دیگه فایده‌ای نداره گویا بر او.

دستتون دردنکنه.

فایده‌ای نداره برای او.

جواب.

اولاً قرآن کریم بارها فرموده "سیروا"، "فانظروا".

بالاخره برید رو زمین سیر کنید ببینید.

"فاعتبروا".

تاریخو نگاه کنید، مطالعه کنید، زمین را نگاه کنید، مطالعه کنید.

بالاخره همین امروز سطح زمین پر از شهرها و آثار و نمی‌دونم بالاخره بناهای برجا مانده از قدرت‌های بلا منازع تاریخ که امروز اثری از اون‌ها باقی نمونده، که اگر قرار بود اون‌ها تداوم می‌داشتن به خاطر قدرت‌شون یا ثروت‌شون یا امکانات‌شون باید امروز اونا می‌بودن و باید ما ادامه تاریخ اون‌ها می‌بودیم و نیستیم.

برید کس-- ایوان کسری‌ها رو ببینید.

برید نمی‌دونم تخت جمشیدها را ببینید.

برید آثار باقی مانده از بالاخره بسیاری از ظلمه و جوابرا رو در طول تاریخ ببینید و حتی مردم عربستان در سرزمین احقاف هنوز آثار شهر قوم عاد برای اون‌ها قابل رویت بود و هنوز هم اینا هست باقی روی زمین.

این یک.

دو اینکه تمام ادیان الهی در این مسئله که اقوامی بودند در طول تاریخ و عذاب شدند مشترکن.

یعنی مثلاً شما اگر برید در باره در انجیل یا در تورات، در آموزه‌های کتاب‌های یهودی‌ها، مسیحی‌ها و یا حتی اون متون مقدسی که دست کسانی بوده که خود را ابراهیمی می‌دانستند.

یعنی این مسئله مورد انکار آدما هیچ وقت نبوده.

همین الان بزرگ‌ترین و قوی‌ترین سناریوها و فیلم‌های تاریخ انبیا که توش اقوام عذاب شدند را خود اونا دارن می‌سازن.

از این معلوم میشه این مسئله منحصر به فرد در بیان قرآن نیست که فقط قرآن گفته قوم ثمود را، قوم عاد را، فرعون را، نمی‌دونم سایر مکذبین و کافرینی رو که عذاب شدند، نه کتاب‌های آسمانی دیگه هم گفتن.

اما جواب سوم از این دو تا مهم‌تره.

جواب سوم اینه که خود قرآن معجزه است.

یعنی شما می‌تونی با مطالعه خود قرآن به صدق اون پی ببری که اگر به صدقش پی بردی، یکی از آثار ایمان آوردن شما به قرآن و تصدیق قرآن این میشه که اخبار قرآن رو هم چه می‌کنی؟

تصدیق می‌کنی.

آقا بگذریم از اینکه حالا این خبر رو من در تاریخ دیدم یا ندیدم، رو زمین آثارش را دیدم یا ندیدم، از صاحب ادیان دیگر پرسیدم یا نپرسیدم.

این قرآنی که من خوندم صدر تا ذیل اون را با جان خودم، با فطرت خودم، با عقل خودم مطابق دیدم و بهش ایمان آوردم.

پس اخبارش رو هم تصدیق می‌کنم.

یعنی بسیاری از این اخبار ما داریم در روایتی که می‌فرماید سیروف الأرض یکی از معانی سیروف الأرض همین سیروف القرآن هست.

شما تو همین قرآن اگر برید نگاه بکنید، پی خواهید برد به این مسئله که این واقعیت داشته که در طول تاریخ آدم‌های زیادی به جرم گناهشون چه شدن؟

عذاب شدن.

یعنی این در واقع از این طرف مسیر رو میریم، از طرف خود قرآن.

برای هر گروهی هم در جای خودش این سه تا جواب من هستش.

یه کسی اگر اصلاً میگه من هنوز تو این وادی نیامدم و می‌خوام به دیده شک به قرآن نگاه کنم، خب برو بخون.

برو کتاب تورات مسیحی‌ها-- یهودی‌ها رو ببین، انجیل مسیحی‌ها رو ببین، برو تاریخ رو مطالعه کن.

برو ببین آیا این تاریخی که امروز بشر داره این یه تاریخیه که برمی‌گرده به اولین آدمی که روی زمین بوده یا نه بارها قطع شده، بارها اقوام به پایان عمرشون رسیدن و عذاب شدن.

این زیاد اتفاق افتاده.

خب، یه لحظه چشم.

ها.

این سؤالم سؤال خوبیه.

میگن که "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا" یادتون هست دیگه.

ثم لم يتوبوا.

این لم يتوبوا را می‌خوان یه خروجی، یه شاهدی بگیرن بر اینکه "أي بسا هو الغفور الودود" می‌خواد برای اون توبهه چی باز کنه؟

یه راهی باز کنه.

بگه بابا منی که بدشم شدیده غفور و ودودم هستم.

من اینو به عنوان یه فایده تو این مطلب قبول دارم.

درسته.

یکی از فواید "هو الغفور الودود" در این جایگاه همینه که شاید یه آدم منصفی را از اون ظالمان، از اون فتنه گران به فکر وادار کنه.

بگه من چرا از غفور و ودود بودنش استفاده نکنم و او را به توبه چه کنه؟

ترغیب بکنه.

خب، این فایده‌ایست که می‌تونه "هو الغفور الودود" داشته باشه.

اما قبل از اینکه به فواید "هو الغفور الودود" فکر بکنیم باید جایگاهش رو بفهمیم.

جایگاه "هو الغفور الودود" عطف به "وهو يبدئ ويعيد" و "وهو يبدئ ويعيد" خبر "إنه" و "إن" تعلیل "إن بطش ربك لشديد" پس "هو الغفور الودود" قبل از اینکه فایدش این باشه که فتنه گران دلشون را به مغفرت خدا گرم کنند، توبه کنند، قبل از اون علته برای گرفتار کردن خداست.

علتی‌ست برای "إن بطش ربك لشديد".

توضیحتون درباره علت بودنش چیه؟

من توضیح من همونی که عرض کردم.

میگم توضیح هم درباره علت بودنش اینه که خود این مغفرت و مودت علت غضب خدا با کسانی‌ست که دارن فتنه می‌کنند و اتمام حجته.

البته اون فایده رو هم که اشاره کردید کاملاً قبول دارم.

در "قتل أصحاب الأخدود" می‌فهمیم که اصحاب أخدود همون موقعی که نشستن بالای گودال و آتیش درست کردن و مؤمنان رو ریختن توش، چی شدن؟

هلاک شدن.

حالا یا همون موقع مردن راست راستی و یا نه.

منظور از این که کشته شدن، هلاک شدن اینه که حکم هلاکت و نابودی‌شون همون موقع چه شد؟

امضا شد، صادر شد، دیگه قطعی شد که اینا هلاک خواهند شد.

درسته؟

بعد ما میریم می‌بینیم "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات" که خواسته همون فرهنگ اصحاب أخدود را بگه توسعه بده، بگه فقط اونا که نیستن، همه اونایی که فتنه کردن.

و بعد میگه "ثم لم يتوبوا" یعنی یه راه توبه گذاشته بعد فتنه.

پس اگه اصحاب أخدود بعد کشتن مؤمنان توی گودال پر از آتش بخوان توبه کنن، آیا راه بازه؟

اگه بگی راه بازه به خاطر "ثم لم يتوبوا" که در آیه ده آمده، پس "قتل أصحاب الأخدود" چیه؟

دیگه پرونده بسته شد، کشته شدن.

حتمیته.

اگه بگی نه راه باز نیست، پس "ثم لم يتوبوا" چیه؟

من فهمم اینه.

میگم خدا بعد از اینکه از عاقبت اصحاب أخدود که عاقبت قطعی بعد از کشتن مؤمنان در گودال پر از آتش بود صحبت کرد، اومد سراغ فتنه گران و به نظر حقیر می‌رسه داره کسانی را میگه که هنوز کار را به اونجا نرسوندن.

میگه نرسید به اینجا.

این راهی که شما در پیش گرفتید که آخرش اینه، این راه دیگه اگر رسید به اونجا برگشت ندارد.

پس برگردید و این مسیر را نرید.

مثالش هم تو همون مثال عرفی‌ش اینه دیگه که گفتیم تو اون توضیحش گفتم پدره به پسرش میگه که توی رانندگی مواظب باش.

این سؤالو شما نپرسیدید.

بذارید این سؤالو من خودم بپرسم اول بعد جواب بدم.

ممکن بود کسی از من سؤال کنه اینکه خداوند چند تا قسم خورده بعد گفته "قتل أصحاب الأخدود" مگر خبر این همه قسم می‌خواد؟

خبر.

مثلاً فرض کنید یه نفر بیاد اینجا بگه که خبر فقط در شرایطی این همه قسم می‌خواد که مخاطب منکرش باشه.

درسته؟

مخاطب بگه این همچین چیزی دروغه.

من میگم به خدا، به پیر-- به پیغمبر حضرت آقا این جمله رو گفت.

یه بار تو فضایی اینو میگم که شما قبول نداری حضرت آقا گفته.

من می‌خوام تأکید کنم که گفته فرض اینه که مخاطب ماجرای اصحاب اخدود را بگید شنیده و قبول داره.

تو این فضا چه جا دارد که خدا این همه قسم بخوره بگه قتل اصحاب اخدود.

برای چی؟

تأکید، تأکید تهدیدشون یا تأکید خطرشون.

مثالش اینجوریه.

میگم پدره به پسرش میگه بابا جان انقدر تند نرو.

موتوریه مثلاً سرعت بالا میره.

همیشه پشت ترک موتور اوه سرعت بالا.

میگه بابا جان تند نرو خطر داره.

موتوره لاستیک میترکه دیگه تمام داغونی.

بچه ها گوش نمیکنه.

بابا جان تند نرو.

گوش نمیکنه.

آخرش یه روز همسایه‌شون که اتفاقاً اونم مثل همین پسره بوده میزنه تصادف میکنه و جوون مردم خلاصه هیچی از دنیا میره به خاطر یه بی‌احتیاطی اینجوری.

حالا بابائه میخواد از این اوضاع به نفع هدایت پسر استفاده کنه.

چی میگه؟

میگه بابا جان این پرویز همسایه‌مون بود تند می‌رفت، مرد.

حالا پسره هم میدونه‌ها.

[با صدای بلند] والله مرد.

به خدا مرد.

دست برنمیداری این به خدا مرد والله مرد به پیر مرد به پیغمبر مرد.

چرا؟

اون که خودش میدونه اصلاً خودش رفته تشییع جنازه.

این تأکید برای اینه که ببین من میگم بی‌احتیاطی عاقبتش اینه.

این شوخی برنمیداره.

در حقیقت خداوند با اون تأکیدات خواسته بگه که اصحاب اخدود نابود شدند.

باور کنید نابود شدند.

عبرت بگیرید.

شما پاتونو جای پای اصحاب اخدود نذارید.

اتفاقاً من که هدف از این سوره رو تهدید فتنه گران و تأکید بر جدی بودن این تهدیدات می‌بینم تا تقویت پیغمبر.

خب، تهدید فتنه گران و تأکید بر جدی بودن این تهدیدات، فایدش برای مردم چیه؟

فایدش اینه که مردم از شر فتنه گران در امان بمانند.

فتنه گران دست از فتنه بگید بردارند.

حالا یکی از آثارش هم تقویت قلب پیغمبر و تثبیت ایشون هست که بازم فایدش برای مردم روشنه و اون اینکه مردم اون کسی که رهبریشون رو به عهده گرفته نسبت به او بگید چی باشن؟

دلگرم باشن.

در مقام پیروی از او دچار شک و تردید نشوند.

بدونند تحت حمایت پروردگاره و بحث‌های بعدی.

اما می‌رسیم به سوره‌هایی که اون سوره‌ها تو لایه اول انسان احساس می‌کنه فقط به درد کی میخوره؟

پیامبر.

اون سوره ها من جواب این سؤال رو انشاالله خواهم داد.

آیا خداوند همه فتنه گران را عذاب کرد؟

آیا دشمنان ائمه هم همگی عذاب شدند؟

مثلاً یزید، معاویه، ابوسفیان لعنت الله علیهم اجمعين.

خداوند وقتی تهدید میکنه فتنه گران را لزوماً تحقق تهدیدات الهی تو این دنیا مقابل چشم همه نیست.

تحقق تهدیدات الهی تو این دنیا مقابل چشم همه شرایطی داره.

لذا خدا در خود قرآن به پیغمبر میگه حالا یا نشونت میدیم تو همین دنیا چه میکنیم باهاشون و یا نشونت نمیدیم.

میمونه برای کی؟

آخرت.

این بستگی به خیلی چیزا داره که حالا ما خواهیم رسید در طول این دوره به سوره‌هایی که اونجا توضیح میدیم به چه چیزهایی بستگی داره تحقق عذاب فتنه گران در این دنیا به چه چیزهایی بستگی داره.

اونچه که خدا مسلم ازش صحبت میکنه هلاکت فتنه گرانه و در اون آیه ای هم که تعمیم میده میگه "إن الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم" بگید "عذاب جهنم".

اونی که قطعاً بی بر و برگشت محقق خواهد شد برای فتنه گران جهنمه.

"ولهم عذاب الحريق" و تو جهنم یک آتش ویژه ای به اونا خدا خواهد زد که شدیده.

اما خدا وعده نکرده که قطعاً فتنه گران و تو همین دنیا چه کند؟

مجازات کند.

این در این سوره همچین وعده ای وجود نداره.

هیچ جای دیگر قرآن هم وعده قطعی به عذاب دنیا ما نداریم.

وعده قطعی عذاب آخرته.

وعده عذاب دنیا بستگی به شرایط داره.

این شرایط یکیش اتمام حجته.

یکیش رسیدن وقتشه.

یعنی دیگه بیشتر از این نمیشه مهلت داد که در طول تاریخ خلاصه میگم در طول تاریخ خداوند اقوام کافر را به انواع مختلف عذاب کرده و این مدل عذاب را در عصر قرآن خداوند جهاد معرفی کرده.

تو عصر قرآن اگر قرار باشه فتنه گران عذاب بشن شکل عذابشون چیه؟

جهاد مؤمنان با اونهاست.

جنگه.

حرفی هم که می‌زنن تو قرآنه.

سوره مبارکه محمد صلى الله عليه وآله وسلم آیه سوم خداوند می‌فرماید "فإذا لقيتم الذين كفروا ضرب الرقاب".

وقتی که کافران را دیدید که از آیه قبلش هم برمی‌آد کافرانی که راه خدا را بستند، گردن‌هاشون رو بزنید.

حتی اذا اثختموهم فشد بالوثاق.

به زانو که دراومدن اسیرشون کنید.

حتی تضع الحرب اوزارها تا وقتی که جنگ سنگینی‌های خود را فرو نهد، شرشون کم بشه.

دیگه نتونن مزاحمت برای شما ایجاد کنن.

ذلک حکم رو گرفتید و لو یشاء الله لانتصر منهم اگر خدا می‌خواست خودش از اون‌ها انتقام می‌گرفت.

و لکن لیبلو بعضکم ببعض ولی خدا اراده کرده تا بعض شما را به بعض دیگر بیازماید.

در طول تاریخ وقتی خدا می‌خواسته کافران را عذاب بکنه خودش دست به کار می‌شده.

می‌گفته پیغمبر عزیرم مؤمنانه به ایشون بفرمایید بعد یه زلزله‌ای، یه طوفانی، یه سیهه‌ای، یه سنگی رو سر اونا می‌ریخت اونا رو نابود می‌کرد.

اما میگه این کارو باز هم می‌تونم بکنم ولی می‌خوام شماها را آزمایش کنم ببینم آیا شما حاضرید دست من خدا بشوید در عذاب کردن فتنه‌گران و کافران.

حاضرید یا نه؟

بعد برای مؤمنان سؤال پیش اومد.

خدایا اگه قراره ما با جنگ بشیم دست تو در عذاب کافران یه خرده عجیب به نظر نمیاد؟

خودت یه خرده خوب فکر کن خدایا چطور؟

میگه ببین توی مدل‌های قبلی وقتی تو عذاب می‌کردی فقط کیا کشته می‌شدن؟

کافران.

تو این مدل جدید که قراره ما دست به کار بشیم، ما هم کشته میدیم.

لذا بلافاصله بعد از همین جمله که می‌فرماید "و لو یشاء الله لانتصر منهم و لکن لیبلو بعضکم ببعض" بلافاصله میگه "والذین قتلوا فی سبيل الله فلن یغل اعمالهم" شما اگرم کشته می‌شید توی این مسیر و قراره مثلاً به وسیله جنگ من کفار را نابود بکنم، بدانید این کشته شدن، نابود شدن نیست.

این کشته شدن اتفاقاً مقدمه حرکت و کمال شماست.

خداوند شما را هدایت می‌کند، به سرمنزل مقصود می‌رساند.

هر کشته شدنی که عذاب شدن نیست که.

میگن با توجه به اینکه هدف نهایی از انذار و تبشیری- تبشیرها هدایت است چون قرآن کتاب هدایت است.

با توجه به گفته شما که کافران عصر نزول این سوره هنوز به آن درجه از شقاوت نرسیدند که حکم قتل برای آنها صادر شود.

یعنی من گفتم هنوز نرسیدند؟

من گفتم؟

من فکر نمی‌کنم.

من همچین ادعایی نکردم که کافران عصر نزول به این درجه نرسیدند که حکم قتل ثابت بشه بر اون‌ها.

گفتم حکم قتل تحقق دنیوی‌ش چی میخواد؟

شرایطی میخواد.

یکیش آمادگی ما برای جنگه.

خدا اراده کرده در عصر قرآن کافران را با جهاد نابود کنه.

مؤمنان را مکلف کرده به جهاد علیه کفار.

این اراده خداست و تحقق این اراده یکیش هم منوط به ایمان ماهاست که ایمان ما به بلوغ کامل برسه.

امام زمان علیه السلام منتظر چی‌اند؟

منتظر ایمان ما هستند که این ایمان به بلوغ برسه قیام کنن علیه کفار دیگه.

قیام امام زمان علیه السلام علیه کفار این تحقق همون انتقام الهی از کافران و فتنه‌گرانه که در همین دنیا محقق خواهد شد یک روز.

اما نتیجه گرفتن آیا هو الغفور الودود در راستای این هدف هدایت، انذار، هدایت انذاری نیست که انگیزه برای قبول هدایت و اثرگذاری انذار باشد؟

همون بحث توبه رو خواستن.

منکرها به عنوان فایده.

هو الغفور الودود یکی از فوایدش همین هست.

اما یه بار دیگه تکرار می‌کنم.

هو الغفور الودود از نظر جایگاه ادبی در جایگاه تعلیل یعنی علتاوردن برای ان بشر ربک لشديد.

برای توضیح اینکه خدا می‌زند گفته من غفورم.

اینکه دیگه نمی‌تونه معنیش این باشه که حالا که غفورم پس قبول کن که من می‌زنم دی توبه کن.

بخوای توبه میک-می‌کنی بکن کاری ندارم.

ولی اینکه من غفورم چون غفورم می‌زنمت چون ودودم می‌زنمت.

یعنی نسبت به اونی که تو داری بهش ظلم می‌کنی تو آیه قبلی مگه ندیدید؟

تو آیات قبلی گفت من دارم می‌بینم تو مؤمنان رو داری می‌سوزونی تو گودال.

نگاه کنن.

خب یک استراحتی بکنید.

می‌دونم سؤال هنوز هست.

یک استراحتی بکنید در خدمتتون هستم.