ددرس‌گفتارها

[موسیقی] سوره مبارکه طارق.

برای اینکه هر سوره ای رو تدبر کنید سعی کنید با این سوره انس بگیرید.

یکی از مقدمات خیلی خوب برای تدبر کردن در هر سوره ای زیاد خوندن اون سوره است.

بخونید، با الفاظش آشنا بشید، با آهنگش انس بگیرید، بهش دل بدید.

این خودش خیلی موثره و زمینه رو آماده میکنه که بتونید مرحله اول رو که فهم معانی آیات سوره است، اون مرحله رو انجام بدید.

اگر مرحله فهم معانی آیات سوره خوب انجام شد، خود به خود زمینه آماده میشه برای مرحله بعدی که دسته بندی رو خوب انجام بدید.

دسته بندی خوب انجام شد خود به خود کمک میکنه جمع‌بندی خوب اتفاق بیفته.

جمع‌بندی خوب اتفاق افتاد خود به خود کمک میکنه ارتباط سیاق‌ها خوب درک بشه.

یعنی هر کدوم از مراحل به مرحله بعدی کمک می‌رسونن؛ شما رو آماده می‌کنند.

و همین خوندن سوره هم شما رو برای اولین مرحله آماده میکنه.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَالسَّمَاءُ وَالطَّارِقُ.

وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ.

ببینید چقدر جالبه.

شما آیه وَالسَّمَاءُ وَالطَّارِقُ رو که میخونی، سماعش برات روشنه؟

کدوم برات مبهمه؟

زود خدا راجع به همون طارق سؤال مطرح میکنه.

وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ.

چه میدونی طارق چیه؟

بعد خودش هم جواب میده.

النَّجْمُ الثَّاقِبُ.

اون طارقی که بهش قسم خوردم النَّجْمُ الثَّاقِبُ.

نجم ثاقبه که حالا توضیح میدیم بعداً.

وَالسَّمَاءُ وَالطَّارِقُ.

وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ.

النَّجْمُ الثَّاقِبُ.

این سؤال و جواب که گفتیم وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ.

النَّجْمُ الثَّاقِبُ.

از یادت نبرده که قسم خوردم من تو آیه اول.

گفتم وَالسَّمَاءُ وَالطَّارِقُ.

درسته بعدش سؤال و جواب مطرح شد که طارق چیه؟

طارق اینه.

اما قسمه هنوز جوابش داده نشده.

جواب اون قسم اینه.

إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ.

هیچ کسی نیست، هیچ نفسی نیست، هیچ جانی نیست، جز اینکه حافظی بر اون قرار داده شده.

نگهبانی، نگه دارنده‌ای بر اون گماشته شده.

فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ.

انسان نظر کند ببینه که از چی خلق شده.

خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ.

يَخْرُجُ مِن بَيْنِ صُلْبٍ وَتَرَائِبَ.

انسان خلق شده از آبی جهنده که از بین استخوانی سخت و استخوان‌هایی نرم خارج میشه.

إِنَّهُ عَلَىٰ رَجْعِهِ لَقَادِرٌ.

همانا او یعنی همونی که انسان رو از این آب جهنده از بین استخوان سخت و استخوان‌های نرم خلق کرد، او بر بازگرداندن انسان قطعاً قدرت دارد.

إِنَّهُ عَلَىٰ رَجْعِهِ لَقَادِرٌ.

کِی یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ.

اون روزی که سرائر آشکار میشه.

سرائر یعنی نیات درونی.

فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ.

برای انسان اون روز هیچ قوتی، هیچ یاوری، یاری وجود نداره.

وَالسَّمَاءُ ذَاتِ الرَّجْعِ.

وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ.

قسم به آسمان که برگرداننده است و قسم به زمین که شکافنده است.

آسمان چی رو بر می‌گردونه؟

زمین وقتی می‌شکافه چی ازش میاد بیرون؟

وَالسَّمَاءُ ذَاتِ الرَّجْعِ.

وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ.

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ.

آنچه گفته شد سخنی است.

فصل یعنی چی؟

جدا کننده چی از چی؟

حق از باطل.

وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ.

شوخی نبود.

شوخی نکرد.

ما با کسی شوخی نداریم.

وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ.

إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا.

اونا دارن کید می‌ورزند.

وَأَكِيدُ كَيْدًا.

خُ منم کید می‌ورزم.

فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ.

پس به کافران مهلت بده.

أَمْهِلْهُمْ رُويْدًا.

یه مختصری مهلت بده.

یه مختصری مهلت بده تقریبا آیات رو خوندیم و تقریبا به معانی هم توجه کردیم و پیش فرضمون هم اینه که شماها هم مطالعه کردید.

خب حالا دست بندیش چند دست است؟

[پچپچ] میگه اصلاً بحث نداره یعنی خیلی روشن تا یه جایی خیلی معلوم راجع به بالاخره اینکه خداوند قسم یاد کرده که انسان رو حفظ میکنه و بعد فرموده که قدرت بازگرداندن انسان رو داره.

از یه جایی به بعد هم خداوند قسم یاد کرده باز بر اینکه ثابت کنه آنچه در قرآن گفته سخنی جدا کننده حق و باطل و شوخی نیست.

و اگر کسی قبول نمیکنه از رو کیده که قبول نمیکنه و جواب کید او اینه که خدا بهش مهلت میده.

تموم شد.

دو تا سیاق داره سوره طارق که من دیگه اینو به بحث نگذاشتم بین شما چون به نظرم واضحه.

آیه یک تا ده، یازده تا هفده.

یک تا ده رو یک بار ببینید.

"والسماء والطارق.

وما أدراک ما الطارق.

النجم الثاقب".

جواب قسم.

"إن كل نفس لما عليها حافظ".

همین آیه یک تا چهار رو سریع مباحثه کنید.

سه دقیقه.

تو این مباحثه میخوام نسبت قسم و جواب قسم را شما بگید.

نسبت این قسم که "والسماء والطارق" با جواب قسم که "إن كل نفس لما عليها حافظ" چیه؟

شما اشاره کنید.

سه دقیقه فرصت دارید از همین الان.

شروع شد.

دو به دو یا سه به سه.

کسی تنها نباشه، کسی بی‌مباحثه هم نباشه.

خب کی آمادگی داره توضیحی بده؟

بفرمایید لطفاً.

همونطور که می‌تونیم حافظ آسمان باشیم- نفس رو هم می‌تونیم ازش محافظت کنیم.

حافظ نفس انسان یا نفس هر nefsi هم می‌توانیم باشیم.

در حقیقت همونطور که هر دو خواهر بزرگوار اشاره کردند، سوگند به السمائه والطارق یک جور شاهد آوردن نمونه آوردن بر قدرت حفظ و حراست، قدرت حفظ و حراست.

بذارید اول راجع به السمائه والطارق صحبت کنیم.

والسماء قسم به آسمان، آسمان روشنه.

والطارق قسم به طارق یعنی السالك في الطريق کسی که در طریقی حرکت می‌کند به اون میگن طارق.

طریق یعنی راه.

طارق یعنی اونی که تو طریقی حرکت می‌کند.

وقتی خدا می‌فرماید "والسماء والطارق" قسم به آسمان و قسم به اون که در طریقی حرکت می‌کند.

حالا منظورش چیه؟

خود خدا سؤال می‌کنه.

میگه "وما أدراک ما الطارق" برای اینکه ذهن ما را یه مقدار راجع به طارق بیشتر حساس کنه، آماده کنه.

چی می‌دونی چیه طارق؟

عظمت طارق رو در ذهن ما بالا ببره.

بعد خود جواب میده.

میگه "النجم الثاقب".

النجم الف لامش جنسه.

یعنی اون اجرام نورانی.

النجم اجرام نورانی آسمانین.

ستاره باشه، سیاره باشه یا بگید شهاب سنگ باشه.

چه ستاره، چه سیاره، چه سهاب شهاب سنگ به همه اینا النجم اطلاق میشه.

اما وقتی بعدش میگه الثاقب از بین سه تا کدوم انتخاب میشه؟

شهاب سنگ انتخاب میشه.

چون در قرآن کریم صفت ثاقب برای شهاب اومده.

آیات سوره مبارکه صافات.

"إنا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب وحفظا من كل شيطان مارد لا يستمعون إلى الملأ الأعلى ويقذفون من كل جانب دحورا ولهم عذاب واصب إلا من خطف الخطف فأتبعه شهاب ثاقب".

ثاقب از ثقبه یعنی سوراخ ایجاد کردن.

ثاقب یعنی سوراخ کننده، نفوذ کننده.

از بین اجرام نورانی آسمانی، ستاره، سیاره و شهاب سنگ کدامه که قدرت نفوذ داره؟

شهاب سنگه که نفوذ میکنه.

حالا در چی نفوذ میکنه؟

بر اساس آیات قرآن نفوذ میکنه در پیکر شیاطین.

شیاطین که میخوان در آسمان یک جورایی چیکار کنن؟

نفوذ کنن یا استراق سمع کنند.

نفوذ، دخالت، فساد، ایجاد تباهی، استراق سمع میخوان بکنن.

این طارق مثل نگهبان اصابت میکنه به شیاطین و اونا رو دفع میکنه از دخالت و نفوذ و استراق سمع دفعشون میکنه.

انشاالله ما در این دوره به سوره جن میرسیم.

در سوره جن مفصل‌تر در این باره صحبت خواهیم کرد.

در سوره جن به نقل از جنیان مطرح میشه که جنیان میگن که ما "إنا لمسنا السماء فوجدناها ملأت حرسا شديدا وشهبا".

چون دیده بودن یک اتفاقاتی افتاده حساس شده بودن که چه خبره رفته بودن آسمان جستجو کنن.

میگه دیدیم پر از نگهبان و پر از مهمات شده شهاب‌ها پر از شهاب تکون نمی‌شه بخوری.

میگه ما قبلاً یه جاهایی می‌نشستیم.

یه جاهایی گوش می‌دادیم اخبار غیبی را.

ولی دیدیم دیگه همون جاهایی هم که ما قاچاقی می‌نشستیم اخبار غیبی را گوش می‌دادیم، همونا رم دیگه مسدود کردن.

اگر کسی بخواد بشینه خبر غیبی را گوش بده فوری می‌خوره.

کلاً غرق آسمان.

خب.

پس وقتی خدا می‌فرماید "والسماء والطارق" قسم به آسمان و قسم به طارق.

این طارق همون نجم الثاقب همون شهاب سنگ‌هایی هستند که در وجود شیاطین نفوذ می‌کنند و شیاطین را از دخالت و استراق سمع در نظام آسمان باز می‌دارند.

حالا چرا اسم طارق روش گذاشته؟

چون در فرهنگ قرآن آسمان خودش چیه؟

طریقه.

خدا در قرآن می‌فرماید که ما بالای سر شما هفت تا طریق درست کردیم.

"ولقد خلقنا فوقكم سبع طرائق" آیه هفده سوره مؤمنون.

یعنی هفت آسمان خودش هفت طریقه.

آسمان طریقه.

طریقه چیه؟

طریق اتصال ملک به بگید [مکث] ملکوت.

طریق اتصال ملک به ملکوت و ملکوت به ملک آسمانه.

این راه نگهبان می‌خواهد.

این راه حفاظت می‌خواهد و اگر حفاظت نشود گویا خللی در ارتباط ملک و ملکوت پیش بیاد.

چه از انتقال اخبار غیبی، چه از تنزل اوامر الهی.

امر کلاً از آسمان‌ها از طریق آسمان عبور می‌کنه میاد پایین.

"يتنزل الأمر بينهن".

امر خدا، اراده خدا از آسمان و راه آسمان عبور می‌کنه میاد می‌رسه به زمین و امر زمین از آسمان عبور می‌کنه می‌رسه به ملکوت.

طریق ارتباطی، راه مواصلاتی زمین و ملکوت، ملک و ملکوت آسمانه.

این آسمان حراست و حفاظت می‌خواد تا شیاطین درش نفوذ نکنند و افساد نکنند و تباهش نکنند.

و خداوند به وسیله النجم الثاقب این طارق آسمانی، این مجموعه نگهبانان آسمانی از طریق آسمان چه می‌کند؟

حفظ و حراست می‌کند.

حالا خدایی که آسمان را به وسیله النجم الثاقب از نفوذ شیاطین حراست می‌کند و حفاظت می‌کند، این خدا به طریق اولی قدرت حفظ و حراست هر nefsi را هم دارد.

إن پس نیست "كل نفس" هیچ nefsi، هیچ جانی، هیچ روحی "لما عليها حافظ" مگر اینکه بر اون نفس و اون روح حافظ و نگهبانی گمارده شده.

پس شاهد می‌آورد حفظ آسمان را تا ثابت کند حفظ نفس را.

هیچ nefsi تباه شدنی بگید [مکث] نیست.

حالا بذارید یه نکته هم من اضافه کنم.

در قرآن کریم یه بحثی داریم.

خداوند در یکی از سوره‌های قرآن اگر اشتباه نکنم [مکث] سوره ذاریات می‌فرماید "وفي السماء رزقكم وما توعدون".

هرچی به شما وعده میدم تو آسمونه.

همونطور که رزقتون تو آسمونه.

اون "ما توعدون"ی که در سوره ذاریات میگه منظور بهشت و جهنمه.

یعنی بهشت و جهنم کجاست؟

تو آسمونه.

جایگاهش آسمونه.

ما نمی‌بینیم ولی هست.

ما نمی‌بینیم چون درهای آسمون بسته است.

"والسماء ذات الحبك".

درهای آسمون بسته است.

شما آسمون رو نگاه می‌کنی فکر می‌کنی یه فضای خالیه، لایتناهی همینجوری خالی.

نه، آسمون خیلی خبرا توشه.

ولی حجاب افکنده خدا و نمی‌بینی.

حجاب افکنده شده "والسماء ذات الحبك".

آیا این حجاب برطرف میشه یه روزی؟

بله "وفتحت السماء فكانت أبوابا".

یه روز این حجاب درا باز میشه.

یه روز دیده میشه چه خبره.

همین آسمونی که فکر می‌کنی هیچی توش نیست چه خبره.

من می‌خوام با استناد به "وفي السماء رزقكم وما توعدون" بگم نفس انسان، انسان وقتی می‌میره روح انسان، نفس انسان، جان انسان کجا منتقل میشه؟

جایگاه حفظش کجاست؟

آسمونه.

پس حفظ و حراست از جان انسان‌ها بعد از مرگ اون‌ها.

حالا چرا پای مرگو کشیدم وسط؟

بریم جلوتر می‌فهمید.

اصلاً دغدغه سوره همینه.

ما تا زنده‌ایم که برامون سؤال نیست چطور حراست میشه جان ما.

خب زنده‌ایم.

سؤال اون وقتی جدی میشه که می‌میریم.

نمی‌دونیم سر روحمون چی میاد.

جسممونم که می‌دونیم چی شد.

بگید [مکث] خاک شد.

تموم شد دیگه.

آدم تموم شد دیگه.

خدا میگه نه.

"إن كل نفس لما عليها حافظ".

این انسان‌ها پس ببینید آیات یک تا سه هم داره شاهد میاره بر قدرت خدا که می‌تونه حفظ کنه.

خدایی که می‌تونه آسمونو حفظ کنه، می‌تونه زمین رو هم حفظ بکنه.

هم داره برای این شاهد میاره.

ببخشید می‌تونه انسان رو هم، جان انسان رو هم حفظ بکنه.

هم برای این شاهد میاره هم یه جورایی می‌خواد بگه خب من جان انسان‌ها رو فکر کردید کجا حفظ می‌کنم؟

تو آسمونی که توسط النجم الثاقب از افساد، دخالت و خلاصه نفوذ شیاطین چی می‌شود؟

حفظ می‌شود.

یعنی جایگاه حفظ و حراست جان انسان‌ها هم آسمانه.

غیر از اینکه خود آسمان حفظ می‌شود، جایگاه حفظ و حراست جان انسان‌ها پس از مرگ هم بگید [مکث] آسمانه.

پس این آسمان اگر در امنیت باشه خودش مقدمه حفظ جان ما انسان‌هاست.

پس از اینکه می‌میریم.

این حافظ را نگرانم.

اون خواهرمون هم که توضیحی از حافظ ارائه داد من احساس کردم این خلته اتفاق افتاد.

بعضیا خیال می‌کنن حافظ یعنی مطلع.

در یکی از سوره‌های قرآن داریم که إن عليكم لحافظین کراما کاتبین.

حافظین کسانی‌اند که دارن اعمال شما را می‌نویسن.

این ممکنه باعث بشه بعضیا خیال کنن منظور از حافظ نویسنده اعماله.

نه بابا.

حافظ یعنی حفظ کننده از تباهی.

إن کل نفس لما عليها حافظ یعنی هیچ جانی، هیچ نفسی، هیچ روحی نیست الا اینکه یک نگهبانی، یه حارس و حافظی که او را از تباهی چه کند؟

نگه بدارد بر او گمارده شده، بر او گماشته شده.

حالا اگر این حافظ یکی از کاراشم این باشه که می‌خواد بگید بنویسه خب بنویسه ما کاری با نوشتنش نداریم.

اما معنی حافظ یعنی نگهدارنده.

یعنی جلوی تباهی را می‌گیره.

جلوی از بین رفتن را می‌گیره.

این نکته رو هم خواستم اضافه کنم.

بله بفرمایید.

نه به اخبار نمی‌خوره که به جنیان می‌خوره.

خب شیاطین که از جنسن، از جنس ماده‌اند.

ماهیت مادی هم دارن.

نه نمیگم نجم ثاقب از جان ما حفاظت می‌کنه.

نجم ثاقب از آسمان حفاظت می‌کنه.

در مقابل کی؟

در مقابل شیاطین.

که شیاطین وقتی میخوان نفوذ کنن در آسمان یعنی میخوان راه مواصلاتی ملک و ملکوت را خرابش بکنن، تباهش بکنن یا قاچاق بکنن.

این شیاطین را خدا با شهاب می‌زنه.

یعنی اون ستاره‌ها جایگاه‌هایی هستند و سیاره‌ها از روی ستاره‌ها و سیاره‌ها خدا قطعاتی رو جدا می‌کنه.

اینا آتیش می‌گیره و می‌خوره به شیاطین.

شیاطین چطور میشه که با شهاب زخمی بشن یا از بین برن؟

خب شیاطین از جنس ماده‌اند.

درسته که مثل ما انسان‌ها نوع ماده فرق می‌کنه یعنی ماده‌ی ما می‌گیم چی؟

لطیفه، لطیفه، جنسشون لطیفه فرق می‌کنه با ما.

ولی با اصابت شهاب اونا دفع میشن و از بین میرن.

خب [مکث] خدایی که از آسمان حفاظت می‌کند؛ ما دو تا ارتباط می‌خوام بین قسم و جواب بگم.

یک، خدایی که از آسمان حفاظت می‌کند قدرت حفاظت از جان انسان را هم دارد.

این یک.

دو، جان انسان پس از مرگ در آسمان حفاظت می‌شود.

پس یکی از مقدمات حفظ جان انسان حفظ چیه؟

آسمانه.

وقتی آسمان حفظ میشه مثل اینکه خانه‌ای که قرار است جان انسان در اونجا حفظ و حراست بشود هم مورد چیه؟

حفظ و حراست.

خب ببینید شاهدش رو که عرض کردم.

شاهدش اینه و فی السماء رزقکم و ما توعدون.

یکی از چیزهایی که به ما وعده داده میشه برزخ ماست.

اینکه ما بعد از مرگ یا وارد بهشت می‌شیم یا وارد جهنم می‌شیم یا تو برزخ و یا هم تو برزخ در حالت خواب قرار می‌گیریم و در قیامت وارد بهشت و جهنم می‌شیم.

این جزو وعده‌های الهیه.

این کجاست؟

[مکث] این تو آسمونه.

قرآن میگه تو آسمونه و فی السماء رزقکم و ما توعدون.

خب حالا بعدش هم من از شما سؤال می‌کنم.

تو آسمان حفظ نمی‌شن پس کجا حفظ میشن؟

خب اینکه وادی السلام یا برهوت اینا می‌تونه نمادهایی از اون برزخ‌شون روی زمین باشه.

اما اینکه منظور اینه که اونجا تو وادی السلام اینا دارن زندگی می‌کنن، خب وادی السلام رو شما داری می‌بینی.

پس این یک آسمان وادی السلامه.

ببینید آسمان یعنی چی اصلاً؟

شما آسمان را یک حالت مثلاً فیزیکی بهش نگاه نکنید.

این فیزیکیش که شما می‌بینید خب جوه.

میره بالا هرچی هم بری میره کلی هم ستاره و سیاره و اینا توشه.

اما این باطنی داره.

باز باطنش باطنی داره.

همینجور باطن، باطن، باطن تا می‌رسه به عرش الهی.

آسمان در حقیقت باطن زمینه و آسمان دوم باطن آسمان اوله و آسمان سوم باطن آسمان دومه.

اونی هم که میگه در وادی السلام یا در برهوت منظورش این نیست که تو منطقه جغرافیایی وادی السلام دارن مثلا انسان‌های خوب اونجا مشغول زندگی‌اند در ایام برزخ‌شون یا تو منطقه برهوت که مثلا توی کشوری هست آدم‌های بد اونجان.

نه، این می‌خواد بگه مثل اینکه قبر هرکس.

خود قبر ما روایتی داریم میگه آقا برزخ هرکس قبر اوست.

قبر اوست یعنی چی؟

یعنی توی قبر او وضعیتی ایجاد میشه یا روضه من ریاض الجنه میشه و یا حفرة من حفر النار میشه یا یک جهنم میشه یا بهشت میشه براش.

همون جهنم و بهشت آسمان اون قبره یعنی باطن اون قبره.

و الا ظاهرش که خاکه دیگه.

این یعنی آسمان.

ببینید من الان حالا روایتی که خونده‌ام در جای خودش قبول دارم و توجیه و تفسیرش هم عرض کردم.

اما آیه من می‌خونم.

خدا در قرآن میگه ما تو عدن تو آسمانه.

کدوم سوره؟

تو سوره‌ای که ما تو عدن بهشت و جهنمه.

تمام شد.

پس حالا اینکه فرعونیان مردن و رفتن تو جهنم.

فلما اغرقوا ادخلوا النارا.

اون ناری که رفتن توش کجاست طبق سوره زاریات؟

و في السماء رزقكم و ما تو عدن.

یعنی موجوده.

دیده نمیشه چون باطنیه.

به چشم سر ما نمی‌بینیم.

ضمن اینکه این مطلب دوم که من عرض کردم آقا این مسئله حراست از آسمان‌ها مقدمه حراست از جان انسان هم هست.

چون جان انسان پس از مرگ کجا حراست میشه؟

تو آسمون.

این مطلب رو نپذیرفتید هم به جایی برنمی‌خوره.

ما الان اون حد اقل ارتباط قسم و جواب رو که می‌دونیم.

حد اقل ارتباط قسم و جواب همینه که آقا وقتی ما می‌تونیم آسمان را حراست کنیم پس حراست جان انسان هم کار سختی نیست.

این یک مشابهت بین قسم و جواب تمام.

اگر اون بحثی رو که گفتم راجع به و في السماء رزقكم و ما تو عدن برید بررسی کنید در سوره مبارکه زاریات ببینید این مفسران چی گفتن، روایات اونجا چی گفته و بعد برید مطالعه کنیم ببینیم آدم‌ها که می‌میرن ارواحشون کجا حفاظت میشه، کجا نگهداری میشه.

آیا کسی که می‌میرد روحش نابود میشه؟

نه.

خب این روح در زمین داره زندگی می‌کنه یا در آسمان؟

عالم مگر چیه؟

عالم یا زمینه بعدش دیگه چیه؟

آسمانه تا برسه به عرش الهی.

این روح کجاست؟

به نظر من خیلی روشنه که جایگاه حفظ و حراست از ارواح پس از مرگ آسمانه.

حالا اگه کسی این گزاره رو قبول نکرد بازم به ارتباط قسم و جواب در این آیه یک تا چهار خللی وارد نمی‌شود.

چی بود سوالات؟

خب تحقیق بکنید.

ببینید من یک خواهشی دارم از این لحظه از همتون دیگه این توقع رو خواهم داشت.

ما می‌خواهیم در واقع توی فضای کلاس یک مطلبی رو عرضه بکنیم.

از این به بعد بسیار خواهید شنید مطالبی که شاید برای شما تازگی داشته باشه یا بنا به هر دلیلی اشکالی فکر کنید بهش میشه وارد کرد.

میشه قبول نکرد یا میشه طور دیگر تفسیر کرد.

توقع اینه.

تو اینجور موارد برای خودتون زمان قائل بشید.

یعنی برید مطالعه کنید.

اول برید مطالعتونو بکنید خارج از کلاس.

یه ساعت، دو ساعت.

من که این حرفو می‌زنم چند ساعت مطالعه کردم، مباحثه کردم، مطلب نوشتم، ده‌ها بار تدریس کردم.

خب من فکر می‌کنم اندازه‌ای که باید حرفم پشتوانه داره.

شما هم برید همین کار رو انجام بدید.

ممکنه خیلی از این اشکالات تو مطالعه از بین بره.

ببینید آقا اصلاً کلمه النجم تو عربی بر چاله و سیاه و سیاه‌چاله هیشکی نگفته.

یا برید بگید آقا فلانی گفته تو فلان لغت‌نامه آمده النجم یعنی سیاه‌چاله مثلاً.

یا لغت النجم تحمل می‌کند یا نمی‌کند.

النجم خیلی‌ها گفتن فقط ستاره.

ثاقبش هم گفتن به خاطر نورشه.

چون ستاره نورافشانی می‌کند چیه؟

یه جورایی مثل اینکه نورش نفوذ می‌کنه توی- چشم آدم.

نور شدید داره.

خب ببینید ستاره‌ها همه نور شدید دارن.

بعضی رو شما می‌بینی بعضی رو نه.

چرا دیگه؟

ستاره اصلاً ستاره یه کره نورانیه.

یه کره‌ایه که از خودش نور ساطع می‌کنه.

با سیاره‌ها فرق می‌کند.

حالا گوش بدید.

من که عرض کردم بریم روش مطالعه کنیم دیگه درسته؟

دارم میگم اقوال موجود رو دارم بهتون میگم.

خیلیا گفتن النجم الثاقب یعنی ستاره و علت ثاقب بودنشم نافذ بودن نورشه.

ولی بنده این نظریه رو با توجه به آیات قرآن نقد می‌کنم.

میگم به نظرم این مطلب درست نیست.

چرا؟

به خاطر اینکه اولا ستاره خودش، خودش عامل حفظ آسمان به شکل مستقیم نیست بلکه سرمنشاء حفظ آسمانه.

خدا در قرآن میگه أتبعه چی؟

شهاباً.

یعنی اونی که داره می‌خوره به شیطان یا شیاطین شهابه.

و هممونم می‌دونیم شهاب غیر از ستاره‌ست.

درسته شهاب از سطح ستاره جدا میشه.

شهاب سنگ‌ها از سطح ستاره‌ها گریز پیدا می‌کنند، حرکت می‌کنند.

ولی شهاب سنگ که ستاره نیست.

ما بیشتر مطالعه کردیم دیدیم النجم در زبان عربی به جرم نورانی آسمانی هم اطلاق میشه.

یعنی می‌تونی یه مفهوم عام می‌بره نجم قائل بشی.

جرم نورانی آسمانی خواه ستاره باشه، خواه سیاره باشه، خواه شهاب باشه که وقتی صفت ثاقب رو براش آورد باز من محقق قرآنی باید برم تو قرآن ببینم ثاقب کجا اومده.

ببینم قرآن ثاقب را برای شهاب به کار برده.

پس می‌فهمم النجم الثاقب شهاب سنگه.

حالا ممکنه کسی بگه آقا من توجیه نمی‌شم چطور شهاب سنگ می‌تواند شیطان را بزند.

آقا این مسئله غیبیه اصلاً نباید شما تحلیل حسی ازش اراده بدی.

شما نه تا حالا جنی را از نزدیک لمس کردی، دیدی، می‌شناسی، ماهیت جن را درک می‌تونی بکنی.

طبیعیه که پس نتوانی تحلیل بکنی که چطور می‌تونه شهاب ثاقب جن را بزنه.

هر طور.

خدا میگه می‌زنه.

چطور بودنشو مگر حالا اگر اومدیم با سیاهچاله مثلاً توجیهش کردیم اونو می‌فهمیم؟

من بازم نمی‌فهمم.

چطور سیاهچاله جن رو می‌خواد ببلعه مثلاً در کام بکشه.

جن رو که ما نمی‌دونیم دقیقاً ماهیت جن رو که نمی‌شناسیم مثل ما انسان‌ها نیست.

یه ماهیت از آتش خلق شده.

ممار جن منار از آتش خلق شده اما آتش نیست.

از جنس انرژیه که انرژی خودش از آثار ماده‌ست.

یعنی یک اثری از عالم ماده‌ست که حیات داره.

جن اثری‌ست از عالم ماده از جنس انرژی و از جنس آتش که حیات داره.

و بعد خیلی جالب بود که اون ماجرای بهلول جالبه که در یه پای منبری نشسته بود می‌بینه که این خطیب داره میگه آره خداوند شیاطین رو می‌ندازه تو جهنم فلان و این داره اون رو رد می‌کنه.

میگه آقا این چه حرفیه؟

مگر میشه شیطان خودش از آتشه چطور خدا می‌خواد با آتش شیطان رو بسوزانه و چه کنه و چه.

یه روز میان بهلول میاد یه کلوخی برمی‌داره پرت می‌کنه به کله این خطیب می‌خوره و خون میاد و داد و بیداد میرن پیش قاضی.

میگه آی قاضی من کار خاصی نکردم.

من به استدلال خودش ایشون چون گفت شیطان از آتشه، آتش اونو نمی‌سوزونه، منم با خودم گفتم پس اینم از خاکه، خاک بلایی بر سر او نمیاره.

من یه تیکه کلوخ زدم تو کله‌ش.

دیگه حالا ببخشید اینجوری شد من قصد نداشتم.

یه استدلال عملی.

حالا اینکه خدا با شهاب چطور شیطان را می‌زنه شاید آتشه اینه که شیطان رو می‌سوزانه، شیاطین رو می‌سوزانه.

شاید نمی‌دونم من تحلیلی ندارم.

این از جنس اخبار غیبیه که ما با تجربه و حس و بررسی‌های آزمایشگاهی و مطالعات سماوی و فیزیکی و نجومی و غیره نمی‌تونیم این رو تحلیل بکنیم.

ما می‌تونیم بگیم تو آسمان نجم هست، سیاره هست، ستاره هست، شهاب هست، سیاهچاله هست، چه هست، چه نیست.

اینا رو می‌تونیم بگیم.

اما در نسبت‌سنجی بین این‌ها با شیاطین ما نمی‌تونیم مثال نظر بکنیم.

از دسترس حواس ما بگید خارجه.

قرآن هم خیلی شفاف در یه جایی من این کتابو برای همین باز گذاشتم که آیاتشو براتون بخونم که خداوند خیلی روشن می‌فرماید که آقا شیاطین وقتی میان تو آسمان و می‌خوان دخالت بکنن با شهاب، شهاب ثاقب دنبالشون می‌کنه و بهشون اصابت می‌کنه.

دیگه من همین قدرو از خدا می‌پذیرم و هیچ تصور فیزیکی هم ازش ندارم.

بله.

[پاسخ گوینده].

نه الطارق که خودش میگه و ما أدراک من الطارق النجم الثاقب.

[پاسخ گوینده].

خب خودش میگه منظور من از اون کس نجم ثاقبه.

[پاسخ گوینده].

بازم تکرار می‌کنم.

آیه خیلی روشن میگه طارق چیه؟

خودش هم جواب میده نجم ثاقبه.

پس دیگه جایی برای این مسئله باقی نمی‌مونه.

منظور از طارق نمی‌تونه شیاطین باشه که در آسمان سیر می‌کنند.

منظور از طارق النجم الثاقب و ما أدراک من الطارق.

چه می‌دونی طارق چیه؟

النجم الثاقب یعنی هو النجم الثاقب یعنی الطارق النجم الثاقب یعنی طارق نجم ثاقبه، شهاب ثاقبه.

آره جنسه.

جنسه بله.

الف و لام در النجم و الطارق جنسه.

بسیار خوب.

اینم یه معنی ساده.

ما این معنی رو هم رد نمی‌کنیم.

این همون قولی هم که هست بالاخره کسی می‌تونه بگه النجم الثاقب یه ستاره‌ی بسیار نورانی در آسمان.

حالا شما این ستاره رو هر ستاره‌ای می‌تونه مثلاً تصور بکنی.

خورشید هم یه ستاره‌ست.

خیلی هم نورانیه.

شاید خورشیدو میگه شایدم نه چون در قرآن الشمس رو گفته این ستاره‌ی چی رو میگه؟

نظر شما چیه؟

[پاسخ گوینده].

یه ستاره قطبی که مثلاً بالای کعبه‌ست.

اینم یه نظر.

اما این دقتو بفرمایید.

اگر ما نتونیم برسیم به یه منطقی، منطق مشترک، نوع نگاه مشترک به قرآن، اگر نتونیم اینا رو هرس بکنیم، درس ندادیم.

ما الان داریم بنده الان کارم اینه.

دارم ویرایش می‌کنم ذهن‌ها رو، مخاطبانم رو، نوع نگاهشون رو به قرآن.

به عنوان یه معلم قرآن.

اینجوری نباید نگاه کرد.

اینجوری باید نگاه کرد.

اینجوری استدلال خوبه.

اینجوری استدلال خوب نیست.

این تو مقدمات کلاس کاملاً طبیعیه.

لذا باید تحمل بفرمایید و دقتم بفرمایید.

چون بالاخره فردا ممکنه برای شما این سؤال پیش بیاد.

یا کسی ممکنه از شما سؤال بکنه.

ولو برای خودتون سؤال نباشه.

خود من ملتزمم اگر سوالی تو کلاس مطرح بشه که احساس بکنم این سوال جوابش به درد همه نمی‌خوره یا اصلا بررسیش فایده‌ای نداره از روش عبور می‌کنم.

حالا خواهید دید.

روزای اوله که یه مقدار مماشات می‌کنیم.

ما یه دوره دویست و چهل ساعته انشاالله پیش رو داریم.

الان اوایل راهیم.

مماشات می‌کنیم، راه میایم.

امروز دیدید که اولین ترمز دستی رو من کشیدم.

تا مطالعه نکردید اظهارنظر نکنید.

برید مطالعه کنید بعد بیایید بگید من مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم.

فایده نداره می‌بینیم، گوش میدیم، می‌خونیم.

اما اینکه به محض اینکه این مطلب به ذهنمون می‌رسه همونجا اینو به عنوان یه نظریه مطرح بکنیم، این خودش خلاف اصول مطالعه قرآن و جواب-- توضیح دادن قرآنه.

برید ببینید مطالعه و جستجوی کاملی بکنید بعد بیایید.

اما این سؤال، این مطلبی که ایشون فرمودن رو هم من بگم به عنوان آخرین بحثمون توی این حوزه النجم الثاقب.

ببینید ال و لام درباره السما الا و لابد ال و لام معرفه‌ست.

چون السما وقتی واحد میاد یکی بیشتر نیست.

اونم زین من السماء الدنيا.

دیگه شما السما دو تا، ده تا، پنج تا، صد تا نداری که بخوای بگی ال و لامش جنسه.

ال و لام درباره نجم که میاد این بین دو گزینه مردده.

یا ال و لام تعریفه یا ال و لام جنسه.

ال و لام تعریف باشه یعنی یه نجم مشخص.

ال و لام جنس باشه یعنی جنس نجم با هر مصداقی که بگید داره.

در بین دو تا ال و لام وقتی مردده، این ال و لام مردد می‌شیم معرفه‌ست یا جنسه، نگاه می‌کنیم بر معرفه بودنش دلیل داریم؟

من ازشون سؤال می‌کنم خب کدوم ستاره‌ست؟

خودشون که جواب ندارن.

یه آقای دیگه میگه قطبی.

خب به چه دلیل؟

کی گفت ستاره قطبی؟

از کجا اومد؟

اون یکی میگه من ستاره زهره رو میگم.

این چه جون معرفه‌ای که نمی‌دونیم چیه.

معرفه یعنی می‌شناسیم.

یعنی می‌دونیم.

یعنی همه می‌دونن.

این میشه معرفه.

اما اگه این نشد یعنی این ال و لام معرفه بودنش ضعیفه.

جنسه.

یا ایها الانسان انک کاده الی ربک کدحا.

ال و لام معرفه‌ست یا جنسه؟

جنسه.

چرا بگم معرفه‌ست؟

چرا-- چه اشکالی داره من بگم معرفت؟

آقا کیه اونوقت؟

منظور کیه؟

میگه بله این فلان بن فلان رو داره میگه یا ایها الانسان.

خب آقا نگاه کن به معنا.

ما وقتی تو قرآن یعنی می‌خوام بگم مدل مطالعه اینه.

نه اینکه آقا من هرچی احتمالی که به ذهنم برسه می‌تونه این باشه.

نه احتمال باید بررسی بشه.

ال و لام معرفه یا باید انقدر شناخته شده باشه که همه بدونیم النجم چیه، همه بدونن النجم چیه، یا اگر نیست دیگه دلیلی بر معرفه بودنش نیست.

این میشه جنس.

بعد اگه شد جنس، چی؟

آقا ما بحث حفظ و حراست از آسمان با شهاب ثاقب تو قرآن اومده خب.

آخه این یه چیزی از بیرون نیاوردم، از جیبم نیاوردم که مثلا شما بگین از خودش یه حرفی داره.

نه تو قرآن هست.

حالا چیه ماهیتش؟

چجوری شهاب می‌خوره به جن؟

من نمی‌دونم.

شما اینو ساده معنی می‌کنی، اونم ساده معنی می‌کنی.

خب دیگه داره میگه آقا این جنه اومده تو آسمون، شیطان‌ها که میان تو آسمون می‌زنیمشون با شهاب.

خدا اینو تصریح کرده.

چند جای قرآن تصریح کرده.

اینجام که بحث حفظه.

نجم ثاقب هم که داریم.

حفظم که مطرحه.

خودبه‌خود کدوم گزینه تقویت میشه؟

این گزینه که منظور از النجم الثاقب این سیستم حفظ و حراست آسمان در مقابل نفوذ شیاطینه.

حالا پدافند آسمانه.

سی-سیستم حفاظتی آسمانه اصطلاحا.

که خداوند از اون با عبارت طارق به معنی نگهبان، طارق اون کسیه که شب داره تو طریق قدم می‌زنه که دزد نیاد.

اینجوری تعبیر ازش کرده.

والسماء والطارق.

وما ادراک ما الطارق.

النجم الثاقب.

و اینم گفتم تو قرآن قسم‌ها حالت کدوار دارن.

یعنی خدا قسم‌ها رو خیلی باز بگید نمی‌کنه.

چرا؟

که فکر کنی، که بیندیشی، که همین مباحثه بین ما شکل بگیره، که بریم برسیم.

وقتی شما میری می‌رسی اثر اون قسم در ذهن شما، در جان شما به مراتب بالاتر و بیشتر خواهد بود.

برای جواب قسم آماده‌تر خواهی بود.

پس بنابراین با وجود مطالبی که شنیدم و مطالب خوبی بود اما اینا هیچ‌کدوم به بلوغ یک نظریه به نظر من هنوز نرسیده و همچنان بر این تصور هستم که منظور از الطارق النجم الثاقبه و النجم الثاقب اون جنس اجرام نورانی سماوی هستند که نفوذ می‌کنند در پیکر شیاطین و اون‌ها را از فاسد کردن آسمان به دور می‌دارند و مانع شیاطین می‌شن که آسمان را فاسد بکنند.

این خودش شاهدی‌ست بر اینکه خدا توان، قدرت، علم و حکمت لازم را برای حفظ و حراست از نفس انسان دارد.

تمام.

نکته اضافی من فقط این بود که خود قرآن سما را جایگاه چی می‌دونه؟

ماتوعدون میدونه که ماتوعدون رو اگر بهشت و جهنم بدانیم نتیجه می‌گیریم که روح انسان هم در آسمان حراست می‌شه.

پس می‌شود این رو هم گفت که حراست از آسمان مقدمه‌ایست برای حراست از جان انسان‌ها.

یه حرفم گوشه ذهنم مونده اونم بگم.

فرمودن وارد بحث نشیم که سما، سماوات آیا سماوات انقدر وسیعه که زمینم یه گوشه ای شه؟

سما اما سما بالای سر ماست.

این چیه نسبت سما و سماوات.

حالا اتفاقاً بنده در خصوص سما مفصل مطالعه دارم.

الحمدلله و آیات قرآن رو در این زمینه بررسی کاملی داشتم به حد خودم به ضعفت ناچیز خودم.

خدا در سوره مبارکه بقره جواب این سؤال رو داده.

هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی الی السماء فسواهن سبع سماوات.

یعنی خدا به آسمان توجه کرد و هفت طبقه‌ش کرد.

تموم شد.

این هفت طبقه، طبقات باطنی همین از سماعه.

همین از سمایی که شما بالا سرت می‌بینی تا بری همینه.

تا بری از سماعه.

از شما سؤال می‌کنم سما یه جایی تمام می‌شه یا نمی‌شه؟

تمام می‌شه.

چون خدا در قرآن فرموده انا فرموده که بله و بنین-- بله و خلقنا السماء بعیدا و انا لموسعون.

ما آسمان را با دستای خودمون خلق کردیم لحظه لحظه هم توسعه‌ش می‌دیم.

پس آسمون یک پدیده لایتناهی نیست.

هر چند من و شما ابداً به ته آسمان نه چشممون، نه دستگاه‌هامون، نه وسایل مسافرتی‌مون به ته آسمان نمی‌رسیم.

ولی این آسمان پایان نداره.

چرا آسمان توسعه پیدا می‌کنه؟

چه نیازی به توسعه آسمان هست؟

وقتی که می‌گه خلق لکم ما فی السماوات و ما فی الارض وقتی همه چیزو برای ما خلق کرده چرا توسعه‌ش می‌ده؟

به خاطر همون ماتوعدون توسعه‌ش می‌ده.

عرض من فقط اینه.

می‌خوام بگم سماوات در واقع وضعیت همین از سماعه.

می‌دونم آخه اینو شما می‌فرمایید خدا که در اونجا چیز دیگه می‌گه.

بله کل هستی.

ولی این کل هستی غیر از سماعه؟

همین سما را به هفت آسمان تبدیل کرده دیگه.

یعنی یه زمینه.

زمین در فرهنگ قرآن، زمین نقطه ثقل عالمه.

در فرهنگ قرآن زمین نقطه ثقل عالمه.

نقطه ثقل یعنی که خداوند هفت آسمان را که می‌خواسته سامان بده، مبدأ سامان دهی هفت آسمان زمین بوده.

هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی الی السماء فسواهن سبع سماوات.

یعنی هفت آسمان بر محور زمین با نقطه محوری زمین سامان پیدا کردن.

کاری نداریم که زمین داره دور خورشید می‌چرخد یا نمی‌چرخد.

خورشید نمی‌دونم خودش توی کهکشان کجای کاره، کهکشان خودش کجای کاره و این بحث‌هایی که امروز داره نجوم درباره آسمان‌ها ارائه می‌ده که در جای خودش قابل قبول یا رد یا بررسی هر کدوم در جای خود.

ما کار نداریم.

اما به لحاظ فرهنگ دینی این بحثی که دارم می‌گم از دغدغه‌های پررنگ شهید مطهریه.

یکی از بحث‌های شهید مطهری دقیقاً همین بود که می‌گه آقا از روزی که اینا آمدن به نام کشفیات جدید علوم روز آمدن و یه جورایی به بشر حالی کردن که بابا این زمین که تو روش داری زندگی می‌کنی که در مقیاس خلاصه اندازه‌گیری اگه بخوای حساب کنی توی آسمان یه غبارم به حساب نمیاد.

[سرفه] این زمین کجا و فقط یک میلیون و دویست هزار برابر زمین خورشید توئه که خورشید تو در مقایسه با ستاره‌های دیگه همین کهکشان خودش یه چیز جزئی و کوچیک و ذره محسوب می‌شه که خود اونا در مقایسه با اونا و فلان.

زیاد دیدید از این کلیپ‌ها.

که دیگه بابا انقدر این آسمان وسیع، زمین، زمین، زمین یه غباریه، یه گوشه این نظام لِه.

و بعد از همین جا نشانه گرفتن بحث‌های بعدی رو که آقا پس خیلی خودتونو جدی گرفتید.

خلیفة اللهی رفت زیر سؤال.

ثقل بودن زمین، معیار بودن انسان، همه چیز مسخر انسانه و چیزای دیگه.

بردن تو حاشیه و از این نقطه شروع کردن به زدن دین.

بحث‌های بعد از رنسانس، جدایی دین و علم که اتفاق افتاد، یکی از مبادی این بحث‌ها هم اینه.

در حالی که فرهنگ‌های دینی قبل از این سیستم جدید که الان نجومیون قائلن، اون حالت در واقع باورهای قبلی‌ای که نجومیون داشتن، اون باورها چی بود؟

مثلاً هیئت بطلمیوسی.

زمین محوری بود.

حالا علم اومد فهمید این نیست.

یه جور دیگه تحلیل می‌خواست بکنه.

ولی دیگه گم کرد محوریّت زمین رو.

خیال کرده که زمین دور خورشید می‌چرخه پس زمین محور [مکث] نه خیر آقا، زمین محور هفت آسمانه.

نقطه شروع هفت آسمانه و هفت آسمانم این نیستش که تا کیلومتر هزار میری آسمان یکه، از کیلومتر هزار تا ده هزار دوئه، از ده هزار تا صد هزار سه.

اینجوری نیست.

هر، هرچه قدر بری آسمان یکه.

چون خدا در قرآن می‌گه و لقد زینّا السماء الدنيا بمصابيح.

که بزینت النکواکب.

هر جا تا هر چقدر که ستاره و سیاره هست آسمان یکیه.

پس آسمان دو کجاست؟

آسمان دو باطن آسمان یکیه.

حقیقت آسمان یکیه.

آسمان سه، چهار، پنج، شش، هفت همه اینا باطن اینن که آس- که بعد از هفت آسمان عرش الهیه.

که در روز قیامت که آسمان شکاف بر می‌داره و یوم نطف السماء إذ السماء انشقت شکاف بر می‌داره و یوم نطف السماء کتی استجلل للكتب و آسمان جمع میشه، اون روز مردم رو زمین عرش را خواهند دید.

خدا میگه در قرآن.

میگه وانشقت السماء فهي يومئذ واهية والملك على أرجائها ويحمل عرش ربك يومئذ ثمانية فوقها ثمانية هم یه تعبیری داره.

هر چیز عرش خدا رو حمل می‌کنه و فرشته‌ها رو در کرانه‌های در واقع آسمان می‌بینی و آسمان شکافته شده و کنار زده شده.

خب در قرآن پس راجع به آسمان مطلب زیاده.

اونچه که حالا ما اینجا در این آآآ سوره می‌فهمیم از آسمان این است با توجه به کلمه‌ی طارق و با توجه به اینکه قرآن آسمان‌ها را سبع ترائق می‌دانه و السماء والطارق یه جورایی یعنی والطریق والطارق.

والطریق والطارق.

تاریخ چیه؟

آسمانه.

طارقش چیه؟

میگه وما أدراک ما الطارق.

چه می‌دونی طارق چیه؟

طارق النجم الثاقب که حارس و حافظ این طریقه.

این طریق با-- فاسد نمیشه.

بعد إن كل نفس لما عليها حافظ.

حالا بریم جلو.

فلينظر الإنسان مم خلق.

پس انسان باید نگاه کند، نظر کند که از چه چیز خلق شده.

در نگاه اول این فا اصلاً توجیه نداره.

خب إن كل نفس لما عليها حافظ فلينظر الإنسان مم خلق.

هر nefsi، هر جانی حافظی دارد پس انسان ببیند از چی خلق شده.

ادامه‌اش هم که نگاه می‌کنی، می‌بینی احساس می‌کنی بین این آیه و قبلش گویا یک اتصاق خاصی وجود نداره.

اما بعداً خواهیم گفت جایگاه فا اینجا چیه.

انسان باید نظر کند ببیند از چی خلق شده.

مم خلق.

خودش جواب این سؤال رو میده.

خلق من ماء دافق.

انسان از آبی جهنده خلق شده.

این مفهوم اینو همه ما می‌دونیم.

خلق من ماء دافق.

که این آب جهنده یخرج من بین صلب وطرائب.

خارج می‌شود از بین استخوانی سخت.

أشهد أنك كنت نورا في الأصلاب الشامخة والأرحام المطهرة.

صلب استخوان سختی‌ست که منشاء شکل‌گیری و تولید اون مایه‌ای‌ست که نقطه شروع خلق انسانه.

و طرائب استخوان‌های نرم و حلقوی هستند که بعد از صلب اون مایع جهنده از لابلای طرائب هم عبور می‌کنه.

راجع به اینکه صلب دقیقا چیه، طرائب دقیقا چیه؟

آیا صلب متعلق به مرده؟

طرائب متعلق به زنه؟

یا صلب و طرائب هر دو متعلق به مرده؟

و دقیقا صلب مصداقش چیه؟

طرائب مصداقش چیه؟

تا دلتون بخواد بحث کردم.

و بنده جمع‌بندی این بحث‌ها رو تو کتاب آوردم.

دیگه الان نمیگم.

مطالعه بکنید کتابو بعد از اینکه کلاس تمام شد.

توی پاورقی این مطالعات را، این اقوال را مطالعه کردیم، جمع‌بندی کردیم، اونجا آوردیم.

اما اون مقداریش که ما تو تدبر لازم داریم روشنه.

یعنی ما الان برای پیشرفت تدبریمون لنگ این نظریه‌ها نیستیم.

یخرج من بین صلب وطرائب.

این آب جهنده‌ای که دستمایه خلق انسان است از بین استخوانی سخت و استخوان‌هایی نرم تراوش می‌کنه، می‌جهد، خارج می‌شود.

إنه این مقدمه است.

با توجه به این مقدمه نتیجه می‌گیره.

إنه یعنی همانا این خدایی که انسان را از ماء دافق خلق کرد.

ماء دافقی که یخرج من بین صلب وطرائب این خدا على رجعه لقادر.

این خدا قدرت برگرداندن او را دارد.

از شما سؤال می‌کنم کی مسئله میشه برگرداندن انسان؟

وقتی که [مکث] وقتی که مرده یعنی می‌خوام قبل از انکار.

وقتی که مرده و جسم او را می‌بینیم که توی خاک دفن شد و بعد از مدتی تبدیل به چی شد؟

خاک شد، استخوان شد.

استخوان‌ها هم بعد از مدتی نرم شد.

دیگه هیچی از جسم این انسان تو خاک نمونده.

[سرفه].

ببینید انسان ترکیبی از جسم و روحه.

وقتی ما می‌میریم، یه سؤال پیش میاد درباره روح.

یه چیزی رو می‌بینیم درباره جسم.

راجع به روح تو ابهام فرو می‌ریم که روح چی شد؟

کجاست؟

هست؟

نیست؟

از بین رفت؟

موند؟

نمی‌دونیم.

این سؤال رو کدوم آیات جواب داد؟

یک تا چهار جواب داد که خیالت راحت هست.

هست قسم به آسمان و قسم به تاریخ که روح از بین رفتنی نیست، حفظ میشه.

راجع به روح نگران نباشید هست.

اما جسم رو چه کنیم؟

حالا روح هست.

جسم که خاک شد.

جسم که از بین رفت.

میگه آقا انسان یه نگاه بندازید ببینید از چی خلقش کردیم.

این خدایی که انسان را از یه آب جهنده‌ای که از لابلای یک استخوان سخت و استخوان‌های نرم بیرون میاد خلقش کرده، آیا این خدا برای دوباره خلق کردن، رجع برگرداندن این جسم از بین رفته عاجزه؟

ناتوانه؟

"إنه على رجعه لقادر".

همانا او بر بازگرداندن او یعنی بازگرداندن انسانی که خلق شده بود از ما ادافق قادره.

قدرت داره.

قدرت بلا منازعه تو این زمینه.

بذارید اینجا یه مطلب خارج از این آیات رو براتون بگم شاید براتون جالب باشه و بعضی از سؤالاتتون رو حل بکنه.

معمولا توی دانش اعتقادات میگن آقا شبهه عاقل معقول مثلا یکی از شبهات.

میگن که آقا اینکه خدا گفته [سرفه] من انسان رو برمی‌گردونم، خب آقا این انسان خاک بدنش ممکنه تبدیل شده به خاک بدن یکی دیگه.

مثلا یه جایی قبرستانی بوده، این قبرستان سال‌ها ازش گذشته، متروک شده، بعد دیگه اصلا فراموش شده.

بعد اونجا باغ درست کردن، زردآلو کاشتن، زردآلو دراومده، زردآلو اتفاقا چشم من بوده.

یکی اینو خورده.

بعد اینکه اونو خوردتش رفته تو بدن او شده کلیه.

حالا چشم منه، کلیه‌ی اونه.

فردا خدا میخواد جمع و جور کنه ما رو معلوم نیست چه خواهد شد.

یا باید اون بی‌کلیه محشور بشه یا من بی‌چشم.

بالاخره یک ماده‌ست در دو جا نقش ایفا کرده.

حالا دیگه شما اینو ضربدر چند کن در طول اعصار و قرون ای بسا بعدا همون رفته شده مثلا طحال یکی دیگه.

همون رفته شده مثلا انگشت شست چپ یکی دیگه.

اوو کلی تو چرخه حرکت کرده.

[پچ،پچ] آها چجوری میخواد مونتاژ کنه ما-مواد رو بعد از اینکه خورده شدن از بین رفتن توی شکل در واقع عاقل و معقول بیجامن.

امام صادق علیه السلام خیلی زیبا به این مسئله جواب دادن.

حضرت فرمودن که هر انسانی که می‌میره، این انسان خاک میشه اما ذراتی از وجود او که اون ذرات ممکنه به چشم هم دیده نشند.

ذراتی از وجود او باقی می‌مونه که این ذرات وجودی هیچ وقت اینا هضم و حل نمی‌شن.

این ذرات وجودی منحصر به خود او هستند.

در روز قیامت وقتی که خدا میخواد مردگان رو زنده بکنه امر می‌کنه چهل سال آسمان باران می‌بارد بر زمین.

بارانی خاص.

و این ذرات فعال میشن و از خاک اطرافشون با همون الگو، همون آدم را بگید.

می سازند.

می سازن.

یعنی این همانی آدم‌ها به الگوشونه، نه به مواد داخلی بدنشون لزوما.

این موادی که در بدن ما عناصر و موادی که در بدن ما هست در دوران حیات ما هم بارها چی میشه؟

عوض میشه.

عوض میشه و جایگزین میشه.

ولی این همانی ما به هم نمی‌خوره.

ما همونیم.

اثر انگشت شما پونزده سال پیش با الان و پونزده سال دیگه یکی خواهد بود.

شما یه آدمی با مشخصات معلوم و جایگزینی مواد در طول زندگی شما در بدن شما باعث تغییر هویت شما نیست.

تو قیامت همین الگو فعال میشه.

حالا شاید من میگم شاید اشاره می‌کنه حضرت به همین چیزی که علم امروز بهش میگه DNA.

ممکنه اینا باشه ممکنه چیز دیگه‌ای باشه فراتر از این حرفا و هنوز علم ما نرسیده بهش.

اما می‌خوام بگم مسئله بازسازی انسان طبق الگوی منحصر به فرد خودشه که این همانی رو تامین می‌کنه.

لذا خدا در قرآن خیلی هوشمندانه و دقیق میگه "بلى قادرين على ان نسوى".

سرانگشتاتم همون شکلی من در میارم برات.

که اثر انگشتتم عوض نشده باشه تو قیامت.

اگه انگشت‌نگاری کنن این همون انگشتیه که تو دنیا داشتی می‌زدی.

انگشت جدیدی مال یه آدم جدیدی نخواهد بود.

بفرمایید.

یعنی الگوی این آدم مهمه.

خصوصیات اون آدم مهمه.

نه لزوما مواد داخلی بدنش.

این مواد داخلی بدن ما تو زمان حیاتمونم تعویض و تجدید میشه.

هفت-- در هر هفت سال یک بار دانشمندان میگن شما مواد بدنت تغییر می‌کنه کاملا.

جز سلول‌های عصبی، بقیه سلول‌ها همه جایگزین میشن.

کهنه‌ها، فرسوده‌ها میرن و نو جایگزینش میشه.

پس این مواد در حال تغییر و تبادله حتی در دوران حیات ما.

ولی این همانی ما رو به هم نمی‌زنه.

الگوی ما رو عوض نمی‌کنه.

این آدم الگوش معلومه چیه.

تو قیامت همین الگو بازسازی خواهد شد و لو با موادی جدید.

یعنی دیگه الان مسئله لازم نیست اون مواد، حالا اون مواد کلیه‌ی من شده چشم اون شده باشه.

الگوی من که نشده الگوی اون.

الگوها واحده.

چی بود سوالتون؟

حالا من درباره تطبیقات قرآن با بعضی از مسائل علمی همیشه از کلمه‌ی شاید، ممکنه، ممکنه این باشه، شاید اینه.

بیشتر از این جلو نمیریم بخاطر اینکه علم خیلی از داده‌های علمی خودشون جزء قطعیات نیستند.

خود این‌ها در معرض تغییر، تبدل، تکامل، جایگزینی، جابجایی و نباید سرنوشت قرآن رو به سرنوشت داده‌های علمی تجربی گره زد.

الا قطعیات.

چیزی که قطعیه دیگه جداست.

مثلا کروی بودن زمین چیز قطعیه.

ما دیگه الان برای این لازم نیست مثلا نگران باشیم.

بله قرآن گفته رب المشارق والمغارب و اشاره میکنه به همین کروی بودن زمین.

خب دیگه مطلب خاصی نبود.

شما بفرمایید.

من در اینکه شما این فرمایش رو به ملاصدرا نسبت میدید اطمینان ندارم.

اما اگر گفته باشن قطعا خلاف قرآن.

هرکس از دانشمندان، فیلسوف، کلامی، مفسر هرکی که بخواد معاد جسمانی را انکار بکنه مطمئن هستم که در مقابل س-- متن صریح قرآن حرف او قرار داره.

[پچ،پچ] حالا، حالا اینکه مل-- من میگم مثلا راجع به ملاصدرا حرفی ندارم.

من که میگم اینکه شما میگید ملاصدرا گفته یا نگفته برن بررسی کنن.

برید بررسی کنید ببینید گفته یا نگفته.

اما هرکی گفته قرآن داد زده بر جسمانی بودن معاد طوری که هر گوش ناشنوایی هم بشنود.

یک بار پیش نیامده که خدا در قرآن در مقابل کسی که خواسته شبهه کنه راجع به برگردوندن جسم پس از مرگ، یک بار پیش نیامده خدا بگه بابا آدم بی‌سواد من که جسم رو نمی‌خوام برگردونم که.

یه چیز مثالی، یه جسم لطیفی من می‌خوام درست کنم که اون جسم لطیف توئه و تو رو با اون جسم می‌خوام عذابت کنم یا بهت جایزه بدم.

کی گفته من همین-- این چه مثلیه تو ب-- هر بار تو قرآن داره میگه وضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحی العظام وهي رمیم.

آمد برای ما مثل زد.

خلق خودش را از یاد برد.

استخوان رو اینجوری له کرد ریخت رو زمین.

گفت من یحی العظام وهي رمیم.

کی می‌خواد این استخوان را بعد از اینکه اینطوری پوسید و خاک شد دو مرتبه احیا کند.

قل یحییها الذي أنشأها أول مرة.

بگو زنده می‌کند آن را همان کس که بار اول خلقش کرده.

نه یک بار، دو بار این مضمون.

قرآن مشحون است از این معرفت که معاد چیه؟

جسمانیه.

میگه که بلى قادرین على ان نسوى بنانه.

ما حتی سرانگشتان او را برمی‌گردانیم.

یا ام-- حضرت ابراهیم علیه‌السلام گفت خدایا كيف تحيى الموتى گفت أولم تؤمن ایمان نداری؟

گفت چرا و لکن ليطمئن قلبي قلبمون که آروم بگیره.

گفت چهار تا پرنده رو بگیر بکش.

تیکه تیکه‌شون کن.

خردشون کن.

چرخشون کن.

قاطی کن با هم.

حالا از هر کدوم این گوشت قروقاطی شده چهار تا پرنده که پر و منقار و چشم و کله و پا و همه چی رو با هم چرخ کردی برو بالا سر هر قله‌ای یه تیکه از این مخلوطش بذار.

قرآنه دیگه.

بعد حالا صداشون کن.

ببین چطوری زنده میشه مردگان.

خدا که نمیخواد این کارو بکنه این چه مثالیه از ابراهیم میزنه.

یا در ماجرای عزیر نگاه کن ببین این الاقتو ما چکارش می‌کنیم این قابلنداز.

الاغ جمع شد وایساد.

ما اینجوری مرده زنده می‌کنیم.

خب دیگه چجوری باید خدا بگه معاد جسمانیه؟

من نمی‌دونم.

یعنی چجوری باید بگه که بعضیا متوجه بشن از ابن سینا یاد بگیریم.

ابن سینا میگه آقا من بر معاد جسمانی دلیل فلسفی پیدا نکردم.

ولی چون قرآن میگه تسلیمم.

قرآن میگه معاد جسمانیه من حرفی ندارم.

من نرسیدم.

اینکه من نرسیدم دلیل نیست که نباشه.

من پی نبردم.

به خلافش هم دلیل ندارن.

آخه ببین یه چیزی هستش که عقل بر خلافش دلیل داره.

مثلا ما دلیل برهانی و عقلی و فلسفی داریم که معاد جسمانی بگید نمی‌تونه باشه.

ما همچین دلیلی نداریم.

هیچ برهانی بر عدم امکان جسمانی بودن معاد ما نداریم.

آخرش اینه که یه فیلسوفی میگه آقا من با فلسفه‌ای که رو اون فلسفه حرکت کردم، با این فلسفه بگید نرسیدم به جسمانیت معاد.

من براش دلیلی ندارم.

اما دیگه حالا تو دلیل نداری یعنی نیست؟

خداوند به بیان شفاف، گویا، صریح طوری که قابل توجیه و تفسیر و تأویل نیست، بر جسمانی بودن معاد تأکید کرده.

بر جسمانی بودن بهشت، جسمانی بودن جهنم و این کسانی هم که می‌خوان حتی بهشت و جهنم هم یه جورایی سمبلیک معنی کنن، جهنم هم یه جورایی سمبلیک معنی کنن.

تو جهنم آقا این نیست که حالا خدا الفاظ دیگه همینه.

خداوند مجبور بوده بگه آتیش و الا اونجوری نیست که اونجا آتیشه.

پس ماشاالله شما که می‌فهمیدی اقلا خدا شما رو می‌تونست توجیه کنه.

حالا نمیگیم تکذیب، یه جور ببینید ولی منجر میشه.

یعنی اگر مهارش نکنی همین آخرش میرسه به اونجایی که منجر میشه.

یعنی اثر انذاری، تبشیری مباحث مربوط به معاد از بین میره.

الان مثلا در مسیت تبشیری برمی‌گرده خیلی راحت به شما میگه آقا این مثلا جهنم که میگن این جهنم یه جاییه که دیگه اونجا خدا دوستت نداره.

دیگه خدا نگات نمی‌کنه.

راستم میگن همینه.

اما خلاصه‌ش می‌کنند به همین و سعی می‌کنن یه جورایی به ما آدما.

من حتی یه حرفی دارم یه خرده این حرفم یه کم راهبردیه.

به این حرف دقت کنید.

من میگم آقا گیریم، خب، گیریم شما راست می‌گید.

گیریم تو واقعیت عالم معاد جسمانی و بهشت و جهنم جسمانی‌ای در کار نیست و خدا به ناچار برای اینکه بشر را بفهماند با بشر بگید اینجوری حرف زده که بشر درک کنه.

گیریم حرف شما درست.

حالا شماها نقشتون اینه که مچ خدا رو باز می‌کنید.

یعنی خدا خودش اومده اینجوری حرف زده که یه چیزی رو بتونه به ما حالی کنه.

یعنی خدا خودش توجیه بوده که باید اینجوری حرف بزنه با ما.

بعد شما میگی اِ دستش رو خوندیم.

این نیست که.

زحمت کشیدی.

زحمت کشیدی.

این همه خدا زحمت کشیده اینجوری تو حالیت بشه چون اینجوری لازم دیده.

بر فرضا من قبول ندارم این حرفو.

من اصلاً خدا رو اینجوری نمی‌شناسم، اینجوری نمی‌بینم که خدا انقدر محدود و منفعل باشه.

اما بر فرضی که حرف شما درست باشه حکمت ایجاب می‌کند که بگو، بگو دم فرو بندی.

هر که را اسرار حق آموخته‌اند مهر کرده‌اند و دهانش دوخته‌اند.

دیگه نمیشه اینو داد بکشی.

نمیشه اینو کتاب کنی که آی مردم من فهمیدم معاد جسمانی نیست.

زحمت کشیدی فهمیدی.

برای خودت ها آقا جون.

اگرم چیزی از این باب به تو داده‌اند، اگر واقعاً خیال می‌کنی اون یه علم برتریه که خیلیا اهلش نیستن و بهش نمی‌رسن، اینم یه حکمت عملیه.

ما باید اینو درک بکنیم.

بفرمایید.

خواهش می‌کنم.

خیلی ممنونیم.

منم چون اصلاً در واقع اولاً ادعایی که تو فلسفه ندارم این یک.

حالا ایشون که از دانشجوی فلسفه هستن فرمودن منم خیلی ممنونم.

اما بنده هم این مقدار رو می‌دونم که در میان مکاتب فلسفی بالاخره فلسفه جناب ملاصدرا، حکمت متعالیه و اثبات حرکت جوهری منطبق‌ترین، نزدیک‌ترین مکتب فلسفی به معارف قرآنی همینه.

اصلاً اون وجه ممتاز فلسفه ملاصدرا و حکمت متعالیه از بسیاری از مکاتب دیگر فلسفی در همین اعتنا و التزام به قرآن کریمه.

اینکه اولاً یه چیز کاملاً روشن و بنده هم در مقدمه عرایضم گفتم.

گفتم فارغ از اینکه جناب ملاصدرا یا هر حکیم و فیلسوف دیگری، ما نمی‌دونیم.

اصلاً فارغ از اینکه کسی اینو گفته یا نگفته، ما میگیم اگر کسی رسیده به اینکه معاد جسمانی نیست، این حرفش با قرآن سازگار نیست.

حالا هر کی رسیده.

اگر جناب ملاصدرا بوده فرقی نمی‌کنه.

در حالی که ایشون شما می‌فرمایید و درست هم هست.

ایشون همچین ادعایی ندارن.

ولی شاید کسی بیاد مثلاً فرض کنید همینطور که الان شما فرمودید اینی که ماها الان قائلیم مثلیت عینیت نیست، بحث شبهه عاده معدوم و چیزای دیگه.

ممکنه اینجا کلی بشه بحث کرد و در پایان قضیه بشه این نتیجه رو گرفت که ای بسا بیانی نزدیک‌تر از اونچه جناب ملاصدرا فرموده به قرآن هم بشه برای این آیات بیان کرد.

چون به هر حال اون چیزی که مثال‌هایی که قرآن از برگشتن این جسم زده، مثال‌های یحیی العظام و اون پرندگانی که عرض کردم و الاغ حضرت عزیری و موارد دیگه.

این مثال‌ها اتفاقاً یه جورایی داره نشون میده همین جسم این عالم.

مگر اینکه کسی بخواد از این مثال‌ها اینطور استنباط بکنه که خدا صرفاً می‌خواسته قدرت خودش رو بر تجمیع نشون بده و نه اینکه بگه همین جسم عالم ماده را من برمی‌گردانم و تبدیل می‌کنم.

اینا قابل بحثه.

اونچه که قدر متيقن و ما دیگه از اون دست نمی‌کشیم، اصل جسمانی بودن معاده.

جسمانی و روحانی.

در قیامت هم جسم حاضره هم روح.

قیامت مجمع ارواح نیست که مثلاً ارواح برن در بهشت اینجوری کیف کنن یا ارواح برن مثلاً در جهنم همینجوری عذاب بشن.

ارواح، ارواح بر مرکب اجسامشون تو بهشتن یا تو جهنن یا در محشرن.

این قطعیه.

خب "فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ".

این یه استدلال، جواب این استدلال، نتیجه این استدلال اینه.

"إِنَّهُ عَلَىٰ رَجْعِهِ لَقَادِرٌ".

اونی که قدرت داره انسان رو از این آب جهنده خلقش بکنه، قدرت برگردوندن او را پس از خاک شدن و نمی‌دونم به ظاهر از بین رفتن هم داره.

"يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ".

و این برگردوندن وقتی اتفاق میفته که سرائر آشکار میشه.

سرائر یعنی اون اندرون.

جمع سریره است.

سریره حالت درونیه.

صورت، سیرت، سیرت.

روزی که سیرت‌ها معلوم میشه.

اون واقعیت درون هرکس هویدا و آشکار میشه.

"يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ".

و در آن روز "فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ".

برای انسان هیچ قوتی از درون و هیچ ناصر و یاوری از بیرون بگید نیست.

اینکه خدا اینجا اشاره میکنه به "يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُۖ فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ" یه جورایی میخواد اشاره کنه به فضای سخن این آیات یعنی یه کسانی گویا منکر این بازگشتن جسم پس از مرگند.

منکر حقیقت حفظ و حراست از روحند.

یعنی در واقع تو یک کلام منکر معاد جسمانی و روحانی‌اند.

و خدا می‌خواد بگه این انکار ریشه در سرائر اون‌ها داره.

اینا تو ظاهر در قامت مثلاً بحث‌های استدلالی و غیره می‌خوان عرض اندام بکنن و یه جورایی معاد رو زیر سؤال ببرن.

ولی اون عقبه‌ای که داره انکار معاد را یک جورایی به اینا تحمیل می‌کنه و اینا رو راجع به انکار معاد متقاعد می‌کنه، اون عقبه، اون سریره ها، اون نیات درونشونه که یه روز چه خواهد شد؟

اون روز آشکار خواهد شد.

اون روز معلوم خواهد شد که تو چرا داشتی انکار می‌کردی.

من اینو بخوام یه مقدار عمر بهش بدم اینطور میگم.

اصل ایمان به حقیقت حیات پس از مرگ تو وجود همه انسان‌ها به ودیعه نهاده شده.

همه این ایمان تو وجودشون هست.

باور به باقی بودن خود اینکه ما مرگ را تو این دنیا برای خودمون نمی‌بینیم و یه جوری زندگی می‌کنیم که گویا قرار نیست بمیریم، خودش یه آیه و نشانه‌ای بر اینکه میل به بقا، میل به جاودانگی در وجود انسان‌ها هست و نمی‌شود که این میل در وجود انسان باشد بی‌آنکه در عالم هم ماب‌العزایی داشته باشه.

پس این جاودانگی رو خدا رقم زده.

ایمان به معاد تو جان همه مندرجه.

اون چیزی که انسان رو به انکار وادار می‌کنه و می‌خواد به نحوی نفی‌اش بکنه، اون چیه؟

اون دقیقاً همون حالاتی‌ست که در درون-- در یکی از سوره‌های قرآن داریم میگه "بل يريد الإنسان ليحجر".

می‌خواد آزاد باشه.

می‌خواد در جستجوی شهوات، در جستجوی شهرت و قدرت و ثروت، در جستجوی دنیا دست و پاش بسته نباشه.

میل به آزادی باعث میشه که او بیاد یه جورایی خودشو بکشونه به سمت انکار معاد و زیر سؤال ببره معاد رو.

که سوره قیامت که انشاالله برسیم راجع به این مسئله خدا مفصل صحبت می‌کنه.

توی این سوره که خدا میگه من قدرت برگردوندم رو دارم درست همون وقتی که سریره ها آشکار می‌شود، درون آدم‌ها رو می‌شود و اون وقت دیگه انسان قوت و ناصری ندارد.

از درون نیرو ندارد، قوت.

ناصر از بیرون یاور ندارد.

اون روز دیگه آدم تسلیم محضه و دیگه برای اون انکارش و توجیه اون انکارش راه و در واقع چیزی وجود نداره، امکانی وجود نداره.

چه شد در این سیاق؟

می‌خوایم جمع‌بندی کنیم.

این سیاق از چند تا فراز اصلی تشکیل شده؟

دو فراز.

یه فراز این سیاق همین بحث "إن كل نفس لما عليها حافظ"ه.

یه فراز این سیاق همین بحث "إنه على رجعه لقادر".

دو تا مقدمه معاد.

مقدمه اول: بحث معاد مال وقتیه که ما می‌میریم.

وقتی می‌میریم جسم ما خاک میشه، روح ما از نظرها ناپدید میشه.

دیگه ماها که از افرادی که مردن نمی‌دونیم روحشون چی شد.

خدا میاد راجع به این دو تا صحبت می‌کنه.

میگه روح حراست و حفاظت میشه.

جسم درسته از بین میره ولی قدرت برگردوندنش را داریم، برش می‌گردونیم.

پس این ترکیب دوباره روح با جسم امر دور از امکانی نیست.

ما می‌تونیم این کارو انجام بدیم و انجام میدیم.

معاد اتفاق خواهد افتاد.

جسم و روح دو مرتبه به همدیگر ملحق خواهد شد.

خب بفرمایید.

بله "إنه على رجعه لقادر".

این انسانه.

ولی با چه رویکردی؟

رویکرد جسمش.

خلق من ماء دافق.

اونی که از آب دافق خلق شده جسم انسانه.

این رو ما می‌تونیم دوباره برگردونیم.

که البته لازمه این دو تا فراز، ترکیب این دو تا فراز با هم میشه معاد جسمانی و روحانی.

روح حفظ میشه، جسم برمی‌گرده پس انسان دوباره حیات پیدا خواهد کرد.

استاد در اون تیکه شما گفتید فا فلق.

بله الان فا فلق اومد.

این فا چیه؟

ببینید این فا [نفس عمیق] می‌خواد یه جورایی بین این دو تا مطلب ارتباط برقرار کنه.

من به این بیان ارتباطشو تبیین می‌کنم.

مخاطب معاد رو انکار کرده.

میگن چطور؟

میگه که خب این آدم ببین یعنی روحش رو لحاظ نمی‌کنه.

میاد سر تخت جسمش.

میگه جسمش هم که چه شده؟

خاک شده دیگه.

از بین رفته دیگه.

"من يحيي العظام بعد رميم".

چطور ممکنه بخواد این دوباره زنده بشه؟

خدا ابتدا میاد اون مسئله روح را تثبیت می‌کنه.

میگه اونو که تو نمی‌بینی ولی من بهت میگم.

اون روحه حفظ میشه.

حالا که فهمیدی روح انسان که حقیقت وجود انسانه، نفس انسانه، جان انسانه، حالا که فهمیدی اون از بین نمیره، پس بیا تا برات بحث جسمش رو هم توضیح بدم.

اون مسئله اصل وجود انسان، اون معیار و ملاکی که اصل وجود انسانه و در حقیقت میشه گفت اوصاف انسان، روحیات انسان، اونچه که انسان قراره به خاطرش پاداش بگیره یا اونچه که انسان قراره به خاطرش عذاب بشه، روی اون نفس و روح انسان درج شده، ثبت شده، جزء جان او شده.

اون که اصلاً از بین نمیره تا کسی بخواد سؤال کنه که چطوری دو مرتبه بگید بر می‌گرده.

اون که از بین نمیره.

پس انسان با مرگش اصل وجودش که از بین نمیره تا بخوایم بعداً س-- توضیح بدیم چطوری برش می‌گردونیم که بعد کسی بیاد بگه اگر برگردوندی این دیگه همان، بگید نیست مثل آن است، عین آن نیست و چیزای دیگه.

او که هست، او روحه که هست.

"إن كل نفس لما عليها حافظ".

لحظه‌ای نگهبان و حارس و حافظ از نفس کسی جدا نیست.

این حالا ها-- دیگه پس حالا اینو فهمیدی؟

حالا که اینو فهمیدی این فای اینه.

حالا که اینو فهمیدی بیا تا بهت بگم اینی هم که از بین میره یعنی جسم انسان که اصل وجودش هم نیست که مرکب روح اوست.

اینم که ما بر می‌گردونیم که اینم که برگردوندنش کار سختی نیست که.

ما دفعه اول از یه آب جهنده ای خلقش کرده بودیم.

حالا دو مرتبه بازسازیش می‌کنیم.

کار پیچیده و سختی نیست که تو اینو بخوای استدلال کنی.

همون شد اینه.

پس روح که فانی نمی‌شود.

جسمم که اصل نیست، از بین رفته عیب نداره برش می‌گردونیم، بازسازیش می‌کنیم.

آقا این جسمی که بازسازی شد، این جسم دیگه عین آن جسم نیست.

بستگی داره به اینکه عینیت رو در چی ببینی.

اگه عینیت را به مواد این جسم می‌دانی، خب بله میشه گفت این جسم عین آن جسم نیست، مثل آن جسم است.

اگه عینیت را به الگوی جسم می‌دانی که منطقیش همینه، این عین همان جسم است اتفاقاً.

بازم خواستی اینجا بحث عینیت و مثلیت رو پیش بکشی جواب دوم اینه.

آقا اصلاً این جسم عین آن جسم هم بگو نباشد.

مگر این همانی انسان به جسمشه؟

حقیقت وجود انسان نفس انسان که حفظ شده اصلاً از بین نرفته تا دوباره بخواد برگرده تا شبهه عاده معدوم بخواد پیش بیاد.

اینجا میشه خلاصه در باب بحث‌های کلامی مسائل مربوط به شبهات معاد میشه اینجا خیلی صحبت کرد و در مقایسه مکاتب فلسفی و کلامی تو تحلیل و توجیه مسئله معاد هم خیلی میشه اینجا گفتگو کرد.

اما قرآن قدر متيقن رو مشخص کرده.

با مرگ روح فانی نمی‌شود.

چرا؟

"إن كل نفس لما عليها حافظ".

جسم هم که فانی می‌شود ظاهراً از بین می‌رود، خدا قدرت برگرداندنش را دارد.

چی بود سؤال؟

همین جا هم زیاد بحثه.

میگم وارد بحث نشیم.

ولی بخواید وارد بحث بشید زیاد بحثه.

طرف ده سال پیش کسیو کشته الان می‌خوان اعدامش بکنن.

این دست دیگه همان دست نیست از نظر مواد ولی از نظر الگو همونه.

این آدم همون آدمه.

صد سال بعد هم اعدامش بکنن این همون آدمه.

این نمی‌تونه هیچ وقت استدلال بکنه آقا اون دستی که من باهاش آدم کشتم دیگه الان اون موادش رفته، سلول‌هاش رفته، سلول‌های دیگه به جاش اومده.

آقا سلول چی چیه؟

این حرفا چیه؟

آدم‌ها-- می‌دونین ما آدم‌ها چرا با معاد این کارا رو کردیم؟

خدا خودش میگه "يوم تبلى السرائر".

یعنی یه جورایی هممون از این ورش رفتیم یه گری بهش بدیم، از اون ور اومدیم یه گری بهش بدیم.

چیو می‌خوای گیر بدی؟

شما رو نمیگما، انسان‌ها.

به چی-- می‌خوای چیو رد کنی؟

گریزی از این حقیقت نیست.

تو با مرگ فانی نمی‌شی.

هستی.

جسمت فانی شده.

این جسمم که می‌تونم برگردونم.

چجوری؟

هر جوری.

می‌تونم.

تو در قدرت برگرداندن من تردید داری؟

پس دیگه برو به اعمالت فکر کن.

برو به سبک زندگیت فکر کن.

برو به روش‌های تعاملت با دنیا و با خدا و با خلق خدا فکر کن.

به جای اینکه، بذار به عهده خودم، به جای اینکه همه اش داری از این ور اون ور گیر به این مسئله میدی، این مسئله روشنه.

بله.

چی میچی داری؟

بله، بله به نیات حواست باشه، به درونت حواست باشه، به اون روزی که قوت و ناصری نداری تا از خودت حفاظت کنی حواست-- کاملاً.

کاملاً درسته.

آها همینو من می‌خواستم احتراز کنم.

نه، این فا در ادامه توضیح-- یعنی نمی‌خواد بالاییه رو تفسیر کنه.

بالاییه راجع به نفسه که هیچ وقت از بین نمیره.

این پایینیه راجع به جسمه که از بین رفته ولی باید بگید برش گردونیم.

پس این فا نمی‌خواد بالا را تفسیر کنه.

می‌خواد بگه حالا که خیالمون جمع شد، خاطرمون جمع شد که اصل انسان هیچ وقت از بین نمی‌رود، حالا می‌خوایم راجع به فرع انسانم یه توضیحی بهتون بدیم.

مرکب وجود انسان یا فرع وجود انسان که جسم او باشد هم که می‌بینی از بین می‌رود نگران نباش.

می‌تونیم برش گردونیم.

کار سختی نیست.

خب سؤال اینه چرا شما حفظ نفس به واسطه حافظ را ربط به بعد از مرگ میدید؟

آیا قبل از مرگ نفس با حافظ حراست و حفاظت نمی‌شود؟

چرا می‌شود ولی همونطور که عرض کردم اگر به ادامه آیات شما نگاه بکنید، در ادامه آیات قشنگ مشخصه که دغدغه حفظ نفس مال بعد از مردنه.

چرا؟

چون نگاه کنید تو این فراز بعدی "إنه على رجعه لقادر" مال بعد از مردنه.

آدما تا وقتی زنده ان سؤال نیست خیلی براشون که نفس اونها چطور حفظ می‌شود و آیا حفظ می‌شود که نمی‌شود.

چرا؟

چون همین زنده بودن خودش بزرگترین دلیل بر اینکه نفس‌شون چی شده؟

حفظ شده.

الان زنده ام دیگه.

همین که من زنده ام یعنی نفسم حفظ شده.

وقتی سؤال پیش میاد که آیا بازم حفظ میشه یا نه که من می‌میرم.

طرف می‌بینی حالا یه خرده از این بحث‌های علمی یه خرده فاصله بگیریم.

قرآن رو وقتی می‌خونیم همش نباید با نگاه علمی به قرآن نگاه بکنیم و بحث و چالش و اینا، [نفس عمیق] یه مقدار برگردیم یک بار دیگه با یه نگاه دیگه هم ببینیمش.

داره راه میره.

قشنگ وجود گرمی داره.

نگاه میکنه، میبینه، تصاویر رو میبینه، صداها رو میشنوه.

بعد گشنه ش میشه، غذا میخوره، کلی فکر برای فرداش داره.

بعد یه وقت میبینید که پرونده در یک چشم برهم زدنی بسته میشه.

تو یه چشم برهم زدنی.

همین تو فاصله جلسه قبلی تا این جلسه یعنی جمعه هفته قبلی ما رفته بودیم بیرون شهر قم یه جایی داشتیم مثلا هواخوری با بچه ها.

[نفس عمیق] یه دفعه تماس گرفتن با ما که آقا فوری خودتو برسون.

[نفس عمیق] چی شده؟

پسر عموت از دنیا رفته.

تو کدوم پسر عمو؟

فلانی.

اِهِه، یه جوون سی ساله هنوز ازدواج هم نکرده.

[نفس عمیق] چجوری از دنیا رفته؟

[نفس عمیق] تصادف کرده؟

نه.

ظهر جمعه سر سفره ناهار، [نفس عمیق] یه دفعه گفته من یه دقیقه سر حال، رشید هیکلی، [نفس عمیق] من یه دقیقه برم تو اتاق مثلا یه چیزی کاری داشتم تو اتاق خودش، برم و برگردم.

رفته و برنگشته.

[نفس عمیق] ساعت سه بعدازظهر، سه و نیم بعدازظهر رفتن، میگن آقا لبا خشک شده، چشم‌ها باز مونده تموم کرده.

چرا؟

چی شد؟

[پچ، پچ] اصلا آدم فکرشو نمی‌کنه.

رو هواست، تو دریاست، تو ماشین تو جاده‌ست.

چی شد؟

یه دفعه می‌بندن پرونده رو.

حالا تو قبلش هرچقدر می‌خوای بحث کرده باش که مواد جسمانی هست، نیست، روحانی هست، نیست.

[نفس عمیق] هرچقدر می‌خوای این بحث‌ها رو کرده باش.

تمام.

ظرف چند ساعت بعدم خود عزیزان رو دست گرفتن و بردن گذاشتنش تو یه وجب خاک و سرشو پوشوندن و خداحافظ.

[صدای دست] برید خونه‌هاتون.

هممون همینیم.

دیر یا زود.

"وما تدری نفسا بأي أرض تموت".

هیچ‌کس نمی‌دونه کجا، کی، چجوری.

پرونده رو می‌بندن.

پرونده رو که بستن، شما از بین نرفتی.

شما هستی.

ولی دیگه سوار بر مرکب جسمت نیستی.

جسمو ازت گرفتن.

تو می‌مونی و یه جسم سرد و بی‌جانی که ای بسا بارها با حسرت بهش نگاه می‌کنی و تلاش می‌کنی واردش بشی و تلاش می‌کنی یه جورایی تکونش بدی و دیگران رو به خودت جلب کنی.

و هیچ‌کس متوجه هیچی نیست.

[نفس عمیق] این جسم هم بعد مدتی خاک میشه.

سی سال بعد در قبر رو وا کنی هیچ‌چی دیگه نیست.

باشه چند تا تیکه استخونه که اگه چند سالی بگذره اونا هم دیگه نیست.

خاک میشه، تمام میشه، میره پی کاره.

ولی روح تو همچنان هست.

همچنان هستی.

کجای عالمی؟

خدا می‌داند.

چه حالی خواهی داشت؟

خدا می‌داند.

حالا بعضی میگن جسم مثالی پیدا می‌کنه، خدا می‌داند.

تا روزی که خدا اراده کنه دو مرتبه این روح را بر مرکب جسمش سوار بکنه.

و اون روز خدا میگه من برمی‌گردونم.

[نفس عمیق] همون آدمی را که دفنش کردید تو خاک و خاک شد و تمام شد و همه از یاد بردن اونو بعد از یه چند صد سالی دیگه اثری هم از او باقی نموند، [نفس عمیق] من اونو برمی‌گردونم.

"يخرجون من الأجداث كأنهم جراد منتشر".

"محتعين إلى الداه".

از قبرها در میان، یه، یه جای دیگه میگه سراعاً با سرعت.

از زمین همینجوری می‌زنن بیرون مرده‌ها.

جسم‌ها همه ساخته شده می، می‌زنن بیرون.

در حالی که دیگه زنده هستن و روح به اونها برگشته.

و این آدم میگه، یه نگاهی به اطرافیانش میگه، میگه منم؟

من دوباره زنده ام؟

من برگشتم؟

من هستم؟

سوره مبارکه یس رو نگاه کنید.

با یک اظهار تعجبی این انسان راجع به زنده شدن خودش حرف می‌زنه.

در حالی که باورش نمی‌شد قبل از این که دو مرتبه بخواد برگرده.

اون روز اما دیگه مثل دنیا نیست که می‌تونست پنهان کنه.

اون روز همه چی روحه.

حالاتش، نیاتش، افکارش، اخلاقش، همه روح.

تبل Thug Life.

می‌خواد وضعیتو تغییر بده، زورش نمی‌رسه.

داد می‌زنه یکی بیاد کمک.

کسی نمیاد.

نه قوتی از درون، نه ناصری از بیرون، نه پرده‌ای برای پوشوندن بی‌آبرویی‌ها.

حالا رجعت هم می‌تونه همینجوری باشه.

بحث رجعت خودش بحث مفصل داره در قرآن و باید به وقت جداگانه بهش پرداخت.

بله رجعت هم می‌تونه دقیقاً به همین شکل اتفاق بیفته.

خدايا پروردگارا ما را برای چنین روزی آماده کن.[همهمه] قبل از اینکه بمیریم ما را مهیای قبول مرگ کن.[همهمه] قبل از اینکه محشور بشیم ما را آماده‌ی محشور شدن به آبرو کن.[همهمه] خب فرصت باقی‌مانده‌مون فرصت زیادی نیست.

من می‌خوام از این ده دقیقه هم چون با اینکه می‌دونم یه مقدار ذهن‌هاتون خسته است الان دیگه وقت مباحثه هم نمی‌تونم بدم، ولی می‌خوام یه استفاده‌ای بکنم یه قدم جلو بریم.

ما وقتمون محدوده همین ده دقیقه رو هم به من مجال میدید؟

اجازه دارم؟[همهمه] خیلی خب.

اما سیاق دوم آیه یازده تا هفده.

در سیاق دوم خدا یه بار دیگه انگار شروع می‌کنه "والسماء ذات الرجع".

قسم به آسمون که دارای رجعه.

رجع یعنی برگرداندن.

آسمون خاصیت برگردوندن داره.

یه توپو شوت کن بره هوا چی میشه؟

بگید.[همهمه] آب بخار میشه میره آسمون چی میشه؟

بر می‌گرده.

بر می‌گرده.

الان یه لحظه به ذهنم اومد حالا بعداً باید روش مطالعه کنیم.

همه چیز به سمت زمین کشیده شده است.

این واقعاً که از اسراره.

فرمول‌هاشو درآوردن اما علتشو نمی‌تونن کامل به-- توضیح بدن.

به چه علت همه چیز به سمت زمین کشیده شده؟

حالا بگذریم از اینکه ممکنه توجیهاتی هم وجود داشته باشه که ما از اونا بی‌اطلاعیم.

قسم به آسمون که دارای خاصیت بازگردوندنه.

بغلش زود قسم می‌خوره به زمین "والأرض ذات السد".

قسم به زمین که دارای خاصیت شکافتن.

این دو تا رو کنار هم می‌بینید چی یادتون میاد؟

[همهمه] بارش رویش.

آسمون می‌بارونه، زمین می‌رويانه.

همین دو تا، دو تا قسمه.

ولی آیات و نشانه‌های خداست بر مسئله حیات پس از مرگ.

تو قرآن کریم یکی از نشانه‌های حیات پس از مرگ همین مسئله "أنزلنا من السماء ماءً فأنبتنا به" بعد خدا میگه "كذلك الخروج".

سوره قاف رو برید نگاه کنید.

خروج هم همینطوریه.

زنده شدن آدما هم همین شکلیه.

که گفتم امام صادق علیه السلام هم میگه خدا بارون می‌بارونه بر زمین، مرده‌ها تو زمین ذرات وجودشون فعال میشه دو مرتبه ساخته میشن میان بالا.

همین بارش و رویشی که ما الان داریم مرتب اطراف خودمون و در زمین می‌بینیم و مطالعه می‌کنیم که آسمون می‌بارونه زمین می‌رويانه.

حالا نباتات را، گیاهان را، دانه‌ها را چه و چه.

همین آیه و نشانه ایست بر بس-- مسئله زنده شدن ما پس از مرگ "والسماء ذات الرجع والأرض ذات الصدع".

چرا؟

ممکنه بر اینم قابل تطبیقه.

زمین می‌شکافد مرده‌ها را بیرون می‌دهد، آسمانم اون روحی را که به امانت نگه داشته بر می‌گردونه.

بله.

می‌تونه همینم باشه.

قسم به آسمانی که خاصیتش برگردوندنه و قسم به زمینی که خاصیتش شکاف برداشتنه و رویاندنه که "إنه لقول فصل".

این هو به چی بر می‌گرده؟

[همهمه] قرآن.[همهمه] آیات قبل.

ببینید بله "إنه" قرآنه.

ولی مصداق معین این "هو" در سوره طارق دقیقاً آیات قبلی خود سوره طارق.

آقا این حرفی که ما در سوره طارق به شما زدیم.

کدوم حرف خدایا؟

اینکه گفتیم "إن كل نفس لما عليها حافظ" اینکه گفتیم "إنه على رجعه لقادر" اینکه گفتیم ما جانتون رو نگه می‌داریم جسمتونم بر می‌گردونیم.

"إن لقول فصل" این سخنی فصله.

یعنی جدا کننده حق از باطله.

یعنی غیر این هرکی هرچی میگه دروغ میگه.

غیر این هرکی هر جور فکر می‌کنه پوچه.

اگه کسی خیال می‌کنه نفس از بین میره پوچ فکر می‌کنه.

اگه کسی میگه جسم دوباره برنمی‌گرده دروغ میگه.

غیر این باطله و حق اینه.

این معنی "إنه لقول الفصل" یعنی با این سخن شما می‌تونی مرز حق و باطل را درباره معاد و قیامت از هم چه کنی؟

جدا کنی.

"إنه لقول فصل وما هو بالحزل".

این سخن شوخی نیست.

شوخی نکردیم.

حالا خدا گفته دیگه.

حالا شوخی نداره.

همینه.

جسمت بر می‌گرده، روحت می‌مانه.

این جسم و روح دوباره به هم پیوند می‌خوره.

واقعیت داره "وما هو بالحزل".

حالا اینجا برای ما سؤال پیش میاد.

آخه مگه کسی خیال می‌کرده این هزله؟

میگه بله "إنهم يكيدون كيدا".

در مقابل این سخن موضع گرفتن کید می‌کنند.

مکر می‌کنند.

این کید و مکر چیه؟

یعنی به هزار حقه و دغل و شبهه و استدلال‌های پوشالی و پوچ میخوان این حرف رو چه کنن؟

این حرف را ردش بکنن که ما گفتیم نفس حفظ می‌شود، جسم برمی‌گردد.

میخوان انکارش بکنن.

میخوان یه جوری این حرف را به عنوان معیار حق و باطل نبینن.

میخوان این حرف را شوخی بگیرن.

سست بی انگارند.

این "إنهم يكيدون كيدا" یعنی خدا تحلیلش اینه.

کسانی که در تلاش‌اند تا حقیقت حفظ نفس و برگشتن جسم پس از مرگ و نابود شدن را انکار بکنند.

اینا دارن کیدی می‌کنند.

اینا دارن مکر می‌کنند.

کید خاصیتش اینه.

اونی که کید داره رقم می‌زنه کید و مکر رقم می‌زنه، خودش می‌دونه که کارش کار حرف حقی نیست.

خودش اینو می‌دونه.

یعنی اینا خودشونم می‌دونن که مسئله چیز دیگه‌ست.

سعی می‌کنند اینجوری به دیگران القا بکنند.

اهدافی دارن.

باشه کید می‌کنند.

خب کید کنند "و أكيدوا كيدا" منم کید می‌کنم.

کید من در مقابل کید اونا.

نقشه من در مقابل نقشه اونا.

اونا نقشه بکشن معاد رو انکار کنن.

باشه منم در مقابلشون نقشه می‌کشم.

خدایا چیکار می‌کنی؟

"ف".

این "ف" این می‌خواد "أكيدوا كيدا" رو توضیح بده.

حالا که من نقشه می‌کشم پس پیغمبر مهلت بهشون بده.

"فمهل الكافرين".

به کافران مهلت بده.

به همینا که کید می‌کنند مهلت بده.

اع خدا نقشه تو مهلته.

بله مهلت.

مهلتی که من میدم نقشه منه.

اینا خی-- اینا خیال می‌کنند که من بهشون مهلت دادم براشون چیه؟

فرصته.

خوبه.

خیره.

در حالی که اینجوری نیست.

من بهشون مهلت دادم تا اون بزنگاهی که باید یقه‌شونو بگیرم مهلت میدم تا استدراج بشه تا تدریجا مستحق عذاب بیشتر بشن.

اونی که از در کید با من خدا برمی‌آد، منم از در کید باهاش برمی‌آم.

اونی که حقو می‌فهمه ولی با نیات درونی خودش اون حق رو انکار می‌کنه، منم از در کید باهاش درمی‌آم.

در کید منم اینه که میگم بچرخ تا بچرخی.

باش "فتمتعوا" بهره‌مند باش.

استفاده کن.

مهلت داشته باش.

هرچی هم خدا بیشتر بهش مهلت میده، او بیشتر احساس می‌کنه حقه.

بیشتر احساس می‌کنه اون چیزی که انکار کرده جای انکار هم داشته.

خیلی اشتباه هم نکرده که انکار کرده.

بیشتر.

اصلاً ببینید بحث توبه یه امر حاکمه در قرآن یادتون باشه.

یک بار برای همیشه.

تا وقتی که انسان زنده است اگر توبه کند، توبه‌ش پذیرفته‌ست.

اما این که انسان بتواند توبه کند حرفه.

اگر کسی عمداً آگاهانه حق را انکار کنه، انذار را تکذیب کنه، قرآن را تکذیب کنه، رفته رفته احتمال تصدیق میاد پایین‌تر.

عمداً.

کسی که عمداً تکذیب می‌کنه، رفته رفته احتمال تصدیقش کمتر میشه.

مثلاً شما اگر روز اول احتمال تصدیق و تکذیبت پنجاه پنجاه بوده، اگر شما نفس و شهوت و انسان ترجیح داد و تکذیب کرد، فردا دیگه پنجاه پنجاه نیست.

چهل و نه پنجاه و یکه.

سخت‌تره دیگه تصدیقش.

چون شما آگاهانه به سمتش حرکت کردی.

نفس اینطور چیزیه.

اگه دوباره تکذیب کردی ف همینجوری میره تا جایی که دیگه احتمال تصدیق حتی به چی می‌رسه؟

به صفر می‌رسه.

این همون نقطه‌ایه که "سواء عليهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم".

دیگه مساوی میشه براش.

لا یؤمنون.

مثل آدمی که مثلاً این مثال من می‌زنم‌ها.

مثل آدمی که بهش میگن آقا سیگار ضرر داره نکش.

این اگر فهمید ضرر داره و کشید نفسش جسور میشه.

دیگه فردا سخت‌تره.

هرچی می‌گذره سخت‌تر میشه.

کار به جایی می‌رسه که اصلاً میگه ضررش عشق است.

همین ضررش لذت داره.

ضرر نداشت چه فایده داشت.

خب کار به اونجا می‌رسه.

اون دیگه شما هزار تا عکس سرطان روی این قوطی سیگار واسش بکشی.

میگه به به چه ششی.

چه قلبی.

کیف می‌کنه.

آماده کرده خودشو برای قبول اون نتیجه.

جسور شده.

انسان اینطوریه.

این مهلت این کارو می‌کنه.

اونی که عمداً داره کید می‌کنه.

بله دیگه.

کید گفتم خودش می‌دونه این داره نقشه می‌ریزه.

این داره فریب میده.

این کسی که کید رو در پیش گرفته با کید مواجه میشه.

کیدش هم اینه که خب باش.

اتفاقاً اگر خدا نخواد با کسی کید کنه تا او تکذیب کنه یه گوشی ازش بگید می‌پیچونه.

اگر می‌بینید جزو کسایی هستید که یه خطایی می‌کنید گوشتونو می‌گیرن ممنون خدا باشید ممنون خدا باشید.

خدایا با ما کج نمی‌کنی.

من که خطا می‌کنم می‌گیری می‌پیچونی حتی لازم باشه [خنده] می‌کنی.

خب؟

اقلاً به خودم میام.

اقلاً عاقبتمو حفظ می‌کنم.

اقلاً می‌فهمم باید اصلاح بکنم روشم رو.

لذا بلا برای مؤمن یه نعمته واقعاً.

یه نعمتیه که یه بلایی میاد تو زندگیش و با اون بلا این برمی‌گرده یه نگاهی می‌اندازه که چه‌ها کردم نباید می‌کردم.

چجوری باشم بهتره.

ولی اگه کسی دید رها شده.

لذا اولیاء الله این‌طورین.

اولیاء الله من می‌شناسم تو اساتیدی که اهل عرفان و سیر و سلوکن، اساتید بزرگ؛ میگن اگر ما دو سه هفته‌ای بگذره یه مشکلی، یه بلایی پیش نیاد نگران می‌شیم.

میگیم چی شده؟

نکند ما رها شدیم.

نکند گفتن دیگه خب باش.

راحت باش.

استراحت کن.

خیلی خطرناکه.

بله معنیش هم این نیستش که خب ما مشتاق نباشیم برای نبودنه.

ما از خدا می‌خوایم که خدا از ما بلاها را دور بکنه.

اما وقتی هم بلایی پیش میاد به دیده عبرت بهش نگاه می‌کنیم و پیش نیاد هم یه مقدار نگران خودمون می‌شیم.

نکنه من از باب مَهْلَ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا رها شدم.

"فَمَهْلَ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا" یعنی پس مهلت بده به کافران.

این مَهْلَ که آمده مَهْلَ و مَهْلَ و تمهیل باب تفعیل.

باب تفعیل توش تدریجه.

"مَهْلَ الْكَافِرِينَ" یعنی ذره ذره به کافران چی بده؟

مهلت بده.

یعنی هر روز مهلت بده.

هر لحظه مهلت بده.

این تدریج توش داره.

بعد "أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا" اینم همون "مَهْلَ الْكَافِرِينَ" رو می‌خواد تفسیر کنه.

میگه کل این مهلتی که تدریجاً به اونا می‌خوای بدی کلش با هم یه مهلت کوچیک بیشتر بگید، نیست.

یه ذره‌ست همش.

شصت ساله ها، یه ذره‌ست.

هشتاد ساله، یه ذره‌ست.

هیچ چیزی نیست.

"فَمَهْلَ الْكَافِرِينَ" تو ریز ریز به کافران مهلت بده "أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا" کلش با هم یه ذره‌ست.

چیزی نیست.

خدمتشون هستیم.

خدا سوره رو اینجوری تمام می‌کنه.

حالا این سیاق دوم رو انشاالله برای جلسه آینده ما الان توضیحاتشو دادیم.

جمع‌بندی خواهید فرمود.

ارتباط سیاق دو و یک رو بررسی خواهید فرمود.

تکلیفا رو دارم میگم.

سوره مبارکه بروج و انشقاق و تاریخ تا اینجایی که درس دادیم اگر مطالعه نشده قطعاً انشاالله در کتاب مطالعه خواهد شد و عرضم به خدمتتون برای سوره بعدی، سوره چه؟

اعلا.

برای سوره اعلا هم آماده خواهیم شد.

یعنی مطالعه حداقل مفاهیم آیات سوره اعلا باید انجام بشه.

یه خواهشی هم دارم از جناب آقای ملکی اگر می‌تونید انشاالله تکالیف هر جلسه رو هم تو کانال بذارید که یه وقت دوستان بتونن طبق اون دستورالعملی که تکلیف داده میشه بتونن ثبت تکلیف بکنن به خواست خدا.

موفق و مؤید باشید.

سؤالاتی که باقی می‌مونه و من جواب نمیدم برسونید به دست ما.

ما در خدمت هستیم تا جواب بدیم.

بفرمایید.

ببینید لازم نیست بگیم خودفراموشی هرچند همینه.

اما اسم خودفراموشی رو اینجا خدا نیاورده.

همین مهلت داشتن یک آدم کافر به ضررشه.

خودش نقشه خداست.

[موسیقی در حال پایان]