آموزش تدبر در سورهٔ طارق — بخش دوم
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
آغاز سخن
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا حَبِيبِ إِلَٰهِ الْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان راندهشده پناه میبرم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است؛ و درود خدا بر سرور و پیامبر ما، محبوب خدای جهانیان، ابوالقاسم مصطفی محمد. خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج او شتاب کن؛ و بر خاندان پاک و پاکیزهاش. و لعنت خدا بر همهٔ دشمنان آنان، از اکنون تا برپایی روز جزا.
آداب پرسش در کلاس
عرض میکنم خدمت شما: در فضای کلاس، اگر سؤالی برایتان پیش آمد ـ مثلاً میبینید بنده بحثی را مطرح میکنم و شما متوجه منظور من نشدهاید ـ وقتی آدم منظور را نگیرد، ادامهٔ بحث ممکن است دیگر برایش دریافتی نداشته باشد. گویا خلائی پیش میآید و این خلأ تا آخر کلاس اثر خودش را میگذارد.
ما این حق را برای شما قائلیم. همانجا دست بلند کنید؛ بنده فرصتی باز میکنم، سؤال کنید، توضیح بدهم تا ابهام راجع به عرض خودم برطرف شود.
اما یک وقت نظری دارید؛ یعنی نظری غیر از نظری که ما در کلاس مطرح کردهایم. حالا یا در تفسیر مطالعه کردهاید، یا در ترجمه مطالعه کردهاید، یا به ذهن خودتان مطلبی رسیده است. اینها هم ارزشمند است. در جلسهٔ قبلی خواستم که برای مطالبی که به نظرتان میرسد فرصتی به خودتان بدهید. یعنی لازم نیست در کلاس همان لحظه نظرتان را بیان کنید. فرصتی به خودتان بدهید، بروید خانه، یک بار دیگر مطالعه کنید، بررسی کنید. اگر تشخیص دادید که باید من در جریان قرار بگیرم و لازم است که بدانم، آنوقت به شکل فایلی که دوستان سؤالات را در اختیار ما میگذارند، یا کتبی، به من برسانید؛ و من هم انشاءالله به اندازهٔ بضاعتم جوابگو هستم.
اگر یک وقت شما مطلبی را بگویید که من ببینم آیا میتوانم ردش کنم یا نمیتوانم قبولش کنم، صادقانه همین حرف را به شما میزنم. میگویم شما مطلبی فرمودید، تشکر. من فعلاً نه ردش میکنم و نه قبول. اگر ببینم مطلب درست است قبول میکنم؛ اگر ببینم مطلب اشکال دارد، اشکالی را که به ذهنم میرسد عرض خواهم کرد. خیلی شفاف و خلاصه و روراست. به این شکل انشاءالله برنامه جلو میرود.
پس بنابراین از این به بعد در کلاس فقط در صورتی که ابهامی برایتان پیش بیاید سؤال کنید: «این مطلب چه بود؟ متوجه نشدیم شما چه گفتید.» مثلاً گفتی الفولام جنس؛ جنس یعنی چه؟ مثلاً گفتی فلان آیه معنایش این میشود؛ من نفهمیدم؛ یک بار دیگر میشود توضیح بدهید؟ این جور سؤالها: راجع به معنی کلمه، راجع به معنی آیه.
و انشاءالله به تدریج اینها را هم کم میکنیم. یعنی باید برویم به سمتی که خودتان با مطالعهٔ کافی خیلی از این مسائل را حل کنید. خیلی از سؤالهایی که تا به حال من در این دوره جواب دادهام سؤالهایی است که با یک مراجعهٔ ساده، میبینید بعضاً قابل حل است. آدم میتواند به جوابش دست پیدا کند.
بازگشت به سورهٔ طارق پیش از آغاز سورهٔ اعلی
خب؛ قبل از اینکه سورهٔ اعلی را شروع کنیم، بگذارید در سورهٔ مبارکهٔ طارق جمعبندی سیاق دوم را ـ که گفتیم ارتباط دو سیاق ـ با هم بحث کنیم و بعد انشاءالله سورهٔ اعلی را آغاز کنیم.
سورهٔ مبارکهٔ طارق، همانطور که حضور ذهن دارید، یک سیاقش متشکل از دو مطلب بود؛ دو فراز اصلی داشت.
سیاق نخست: حفظ نفس و قدرت بر رجعت جسم
فراز اول: حفظ نفس پس از مرگ
فراز اول در سیاق یک، مسئلهٔ حفظ نفس بود. حفظ نفس.
«إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ» (طارق/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نفسی نیست مگر آنکه بر آن نگهبانی است.
توضیح دادیم منظور نگه داشتن روح انسان است بعد از مرگش. از کجا مرگ را اینجا وسط آوردیم؟ با توجه به آیات بعدی. در آیات بعدی که خدا فرمود:
«إِنَّهُ عَلَىٰ رَجْعِهِ لَقَادِرٌ» (طارق/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا او بر بازگرداندن او سخت تواناست.
مشخص کرد که فضای بحث، فضای پس از مرگ است. پس این «إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ» درست است که همیشه خدا نفس را حفظ میکند؛ ولی این تأکید برای این است که بدانید حتی اگر بمیرید باز هم نفس شما حفظ میشود. روح شما از بین نمیرود. حفظ نفس با آن رویکردِ بعد از مرگش.
فراز دوم: قدرت خدا بر بازگرداندن جسم
مطلب دومش دربارهٔ قدرت خداست: قدرت خدا بر بازگرداندن جسم انسان. یعنی اینکه بعد از مرگ، وقتی جسم انسان دفن میشود و به خاک تبدیل میشود، خدا قدرت برگرداندن آن را دارد. آیهٔ «إِنَّهُ عَلَىٰ رَجْعِهِ لَقَادِرٌ» همین را میگوید.
اینجا آیهٔ اصلی فراز اول «إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ» است؛ اینجا آیهٔ اصلی فراز دوم «إِنَّهُ عَلَىٰ رَجْعِهِ لَقَادِرٌ» است.
معاد روحانی و جسمانی
گفتیم این دو تا با هم میشود معاد روحانی و جسمانی. یعنی قرآن میخواهد بگوید مرگ پایان روح و فنای مطلق جسم نیست. روح حفظ میشود، جسم برمیگردد. پس معاد هم روحانی است هم جسمانی. این سیاق اول.
سیاق دوم: سوگند آسمان و زمین، و قول فصل
سوگند به آسمانِ بارانزا و زمینِ شکافنده
سیاق دوم ابتدا با مقدمهای تأکید کرد:
«وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ» (طارق/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای بازگشت [باران].
«وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ» (طارق/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به زمینِ دارای شکاف [که گیاه از آن میرویاند].
این یک قسم بود؛ تأکید کرد بر این مطلب که «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ».
قول فصل است و هزل نیست
«إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» (طارق/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا آن سخنی جداکننده است.
«وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ» (طارق/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن شوخی نیست.
خب، چه چیز «لَقَوْلٌ فَصْلٌ» است؟ همین: اینکه «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ»؛ همانا آن قول فصل است که حق و باطل را جدا میکند؛ و شوخی نیست.
مرجع ضمیر «إنه»: معاد روحانی و جسمانی
این «آن»، این «هو»، این ضمیر «إِنَّهُ» چیست؟ چه چیز قول فصل است؟ خب بعضیها میگویند قرآن. قرآن بله قول فصل است. اما الان ما داخل یک سوره هستیم. دنبال فهم ارتباطی هستیم. الان خدا چند آیه قبلتر حرفی زده. گفته آقا معاد هم روحانی است هم جسمانی. الان که میگوید «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ»، مصداق بارز قول فصل همان معاد روحانی و جسمانی است که ما در سیاق قبلی ثابت کردیم: «لَقَوْلٌ فَصْلٌ». معیاری که حق و باطل را در مسئلهٔ معاد جدا میکند همین است؛ و «وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ»: شوخی هم راجع به آن نداریم.
تناسب قسم و جواب قسم
اتفاقاً چون ضمیر «إِنَّهُ» برمیگردد به معاد روحانی و جسمانی، به همین خاطر است که ما میتوانیم درک کنیم چرا خدا سوگند یاد کرد به آسمانِ ذاتالرجع و زمینِ ذاتالصدع. ببینید: قسم به آسمان که میباراند؛ قسم به زمین که میرویاند. این باریدن و این رویاندن پدیدهای است که دلالت میکند بر معاد. چون «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» ـ این «هو» معاد است ـ ارتباط قسم و جواب معلوم میشود.
اگر این «هو» معاد نبود، آنوقت این قسم هم اینجا تناسبش با جواب قسم چندان معلوم نبود. خب چه ربطی دارد که «وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ»؟ قرآن بهطور کلی «لَقَوْلٌ فَصْلٌ» است؛ بله، قرآن بهطور کلی قول فصل است. اما در این آیه، با توجه به سیاق قبل، آن سخنی از قرآن را میخواهد بگوید که قول فصل است و هزل نیست؛ همان معاد باشد.
پس این یک بحثِ ارتباط دو سیاق است: از قبلِ همین ضمیری که «إِنَّهُ» برمیگردد به معاد روحانی و جسمانی. این یک وجه ارتباط دو سیاق است.
کید کافران و مهلت الهی
بعد میفرماید:
«إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا» (طارق/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان نیرنگی میکنند.
«وَأَكِيدُ كَيْدًا» (طارق/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و من نیز نیرنگی میکنم.
«فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا» (طارق/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کافران را مهلت ده؛ اندکی مهلتشان ده.
در ادامهٔ این سیاق صحبت از کید مطرح میکند: کید کافران. «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا وَأَكِيدُ كَيْدًا فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ». جواب به کید کافران هم مهلت است: «فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا».
این بحث کفری هم که اینجا مطرح میشود، کفر به معاد است. میخواهد بگوید کافران به معاد، کافران به حقیقت معاد روحانی و جسمانی، اینها کسانی هستند که از درِ کید و نقشه وارد میشوند. خدا هم میگوید من هم جواب آنان را با کید و نقشه میدهم؛ و کید و نقشهٔ من همان مهلتی است که به آنان میدهم.
جمعبندی سوره: محور معاد روحانی و جسمانی
پس جمعبندی سوره معلوم است. سوره محور بحثش معاد روحانی و جسمانی است که در سیاق اول بر مسئلهٔ معاد روحانی و جسمانی تأکید میکند، استدلال میکند، مسئله را حل میکند؛ و در سیاق دوم میآید به نحوی از سخنی که در سیاق اول گفته پشتیبانی میکند.
میگوید اگر شما میخواهید این سخن را رد کنید، این سخن را دروغ بدانید، این سخن را شوخی بدانید، بدانید این سخن، سخن فصل است و سخن هزلی نیست. هر نقشهای هم در مقابلش بکشید، با نقشهکشیدن خدا طرفید؛ و آن هم مهلت است. یعنی خدا اصلاً عجلهای ندارد برای عذاب کردنتان. اتفاقاً بهتان مهلت میدهد و این مهلت نقشهای است که خدا برای شما دارد.
جمعبندی دو سیاق را با توضیحاتی که دادم گفتم.
خداوند خیلی روشن میگوید در مقابل کسانی که به انکار معاد میپردازند از درِ کید، از درِ نقشه ـ شبهه درست کنیم، ذهنها را منصرف کنیم، باورها را به هم بزنیم، به مردم بگوییم با معاد دارند شما را گول میزنند، مردم را میخواهیم از معاد منصرف کنیم ـ کسانی که از این در وارد میشوند، کید میکنند، نقشه میکشند: من هم کید میکنم. کید من هم مهلت است. این خیلی قطعی است. مهلت میدهم.
یعنی این مهلتدادن نفی نمیکند که فردا روزی خدا اینها را عذاب میکند یا نمیکند. ممکن است عذابشان بکند. اما هیچ عذابی برای آنان بالاتر از خود این مهلت نیست. چون این مهلت سبب میشود که بیش از پیش مستحق عذاب بشوند.
خدا در قرآن فرموده کسی که میخواهد از درِ کید و نقشه و عناد با خدا درآید، خدا هم بیجواب نمیگذارد. فضایی را ایجاد میکند که او بیش از پیش مستحق عذاب بشود.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.