ددرس‌گفتارها

و اما سوره مبارکه اعلی را می‌خوایم شروع کنیم.

کیا مطالعه کردن؟

الحمد لله.

خیلی تشکر می‌کنم از خواهران و برادرانی که مطالعه کردن و تکالیف رو انجام دادن.

تکلیف خاصی نداریم.

عمده اینه که سوره رو خونده باشید.

معانی آیات را یه بررسی کرده باشید.

در حد توان خودتون سوره را سیاق‌بندی کرده باشید.

سیاق‌های سوره را در حد توان جمع‌بندی کرده باشید.

اگر فرصتتون رسیده ارتباط سیاق‌ها رو هم بررسی کنید.

ببینید این کلاس تشکیل شده تا حد المقدور شماها متدبر بشید و راه بیفته اون توان تدبری تون در قرآن فعال بشه.

این اتفاق بدون تمرین شما نمیفته.

خیلی راحت، شفاف.

کلاس زبان اگر شما بری تمرین نکنی زبان یاد می‌گیری؟

یه چیزایی آشنایی پیدا می‌کنی با زبان ولی زبان‌دان نمی‌شی.

چون مهارته.

تدبر هم مهارته.

باید کار بکنیم، وقت بگذاریم.

حداقل به ازای این سه ساعتی که کلاس میاید حداقل یه سه ساعتم خودتون بذارید.

سه ساعت برای سه ساعت حداقل.

اگر این وقتو نتونید بگذارید من فکر می‌کنم استفادتون از این کلاس کم خواهد بود.

و اگرم بنده می‌بینید اصطلاحاتی میگم مطالبی میگم بعضاً ممکنه برای شما مفهوم نیست، سؤال کنید تا باز بشه و فکر نکنید که حالا که مفهوم نیست پس مطالب این کلاس به درد ما نمی‌خوره.

نه اینا کم‌کم شما با این اصطلاحات آشنا می‌شید.

شبیه استاد زبانی که همون روز اول اومده تو کلاس با همه داره انگلیسی حرف می‌زنه.

هنوز هیچکس انگلیسی بلد نیست.

او شما رو داره در فضا قرار میده.

تو فضای انگلیسی شنیدن، انگلیسی حرف زدن.

درسته؟

تجربه‌ش رو دارید.

کلاس تدبرم همینه.

من باید از اول شما رو بیام تو فضا قرار بدم.

من باید فرض کنم شماها ادبیات می‌دونید.

نمی‌دونم یه مقدار با منطق آشنایید.

یه مقدار با اصول آشنایید.

اگرم نیستید ایجاد میشه.

شما سؤال می‌کنید کم‌کم روشن می‌شید.

کم‌کم مسئله حل میشه.

دو بار، سه بار، پنج بار یه اصطلاحی رو می‌شنوید براتون جا میفته.

پس خیلی جای نگرانی نیست.

و برعکس داریم باز کسانی ممکنه احساس کنن آقا ما اینا رو بلدیم.

خب من که همون روز اول هم گفتم اگر کسی بلده که نباید وقتش گرفته بشه.

اما اگه کسی خیال می‌کنه با مطالعات تفسیری‌ای که داشته از تدبر بی‌نیاز شده، اشتباه می‌کنه.

چون تفسیر و تدبر یکی نیست.

تدبر یه فهم جامع و منسجم و هماهنگه که باید تو سوره‌های کوچیک-- چرا ما سوره‌های آخر قرآن رو گذاشتیم ترم اول؟

چون سوره‌ها کوتاهن این کار آسون‌تره.

کم‌کم که به ترم دوم، سوم، چهارم، پنجم می‌رسیم این سوره‌ها بلندتر می‌شن و کار سخت‌تر میشه.

باید این تمرین رو اینجاها انجام بدیم.

درکمون رو از سوره‌ها ارتقا بدیم.

نگاه منسجم به سوره‌ها را تجربه کنیم تا انشاالله بتونیم این راه رو با جدیت بریم.

خب سوره اعلی رو اونایی که کار کردید مفاهیم آیات حالا بماند واردش می‌شیم.

چند دسته بوده؟

سه دسته.

مرزهای دسته‌بندی سوره اعلی رو بخوام بفرمایید من اینجا یادداشت بکنم.

مرزهای دسته‌بندی در سوره اعلی.

اولین دسته در آیه چند شروع میشه؟

یک تا پنج.

پس اولین دسته آیه یکه تا پنج میره.

دسته دوم در آیه؟

پس یکی آیه پنج از شش جدا شده.

یه مرزه.

بعد از شش تا چند رفتید؟

تا سیزده رفتید.

سیزده و چهارده پس یه مرز داره.

بعد از چهارده رفتید تا؟

تا آخر سوره.

درسته؟

غیر از این نظر دیگه‌ای نداریم؟

شما به نظرتون رسیده که آیه هفت و هشت بقیش مثل همینه.

یعنی هشت رفتید تا سیزده.

خیلی خب اینم بررسی می‌کنیم.

پس یه نظر این بوده که تا آیه پنج یک-- ببینید اون چیزی ممکنه شما تو کتاب ورق زدید و نتیجه رو هم دیدید.

اما اگر یه چیزی به ذهن شما خطور کرده، یعنی کتابو ورق زدید نتیجه رو هم ای بسا دیدید.

هرچند من توصیه کردم این کارو نکنید.

ولی بر فرض حالا شد دیگه داشتید ورق می‌زدین دیدین که سوره اعلی سه دسته‌ست.

کنجکاو بودین نگاه کردین، مطالعه کردین، عیبی نداره.

اما این باعث نشه اونی که تو ذهنتونه رو نگید.

اگر شما تو اون مطالعه تشخیصی خودت رسیدی به اینکه تا آیه هفده ولی کتاب گفته تا آیه پنجه، اینو مطرح کن.

اینو مطرح کنید یا بررسی کنید خودتون.

نگذارید اون مطلبی که تو ذهن شما متولد شده بی‌جواب بمونه.

این نکته‌ای که دارم میگم بسیار مهم و کلیدیه ها.

خودتون بازگو کنید تا بنده به عنوان معلم کمک کنم بگم بله شما به این علت این تشخیص رو دادی.

اگر به این قاعده توجه کنی، به این نکته توجه کنی، دیگه فردا دوباره ممکنه این اشتباه انجام نشه.

درست شد؟

یا ممکنه در بعضی موارد هم بگم اشتباه نیست، درسته.

ولی اینم میشه گفت.

اینم هست، اینم هست.

هر دو قابل دفاعه.

بله.

سوره مبارکه اعلا به نظر می‌رسه که دارای سه تا سیاقه.

آیه یک تا پنج، شش تا سیزده، چهارده تا نوزده.

یعنی مرز اول بین آیه پنج و شش ما داریم مرز دوم سیزده و چهارده داریم.

می‌خونم سوره رو.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سبح اسم ربك الأعلى الذي خلق فسوى صفت برای چی؟

برای رب.

همونطور که اعلی صفته الذي خلق فسوی هم صفته.

والذي قدر فهدى.

اینم مثل الذي خلق فسوی.

والذي اخرج المرعى.

اینم مثل قبلی‌ها دو تا الذي قبلی.

فجعله غثاء احوى.

چیو جعله غثاء احوى؟

همون مرعى را فجعله یعنی جعل المرعى غثاء احوى.

اون مرعى را غثاء احوى کرد.

سنقرئك فلا تنسى.

خب سنقرئك فلا تنسى.

این از نظر مفهومی آیا ادامه سبحه؟

نه.

آیا سنقرئك ادامه توصیفات ربه که گفت الذي خلق فسوی والذي قدر فهدى والذي اخرج المرعى فجعله غثاء احوى اینم که نه.

خب پس چرا سنقرئك باید ادامه سیاق دیده بشه؟

میشه شما بگید؟

میگن سبح سنقرئك.

ببینید یه نکته فقط میگم.

شما وقتی می‌خواید سنقرئك رو بررسی کنید اینو با آیه قبلش و آیه قبل‌ترش و آیه قبل تر به ترتیب برید.

خب این سیر، سیر پشتیبانی بوده از عنوان تسبیح.

سبح اسم ربک که این ربک چند تا صفت دارد به خاطر این صفت‌ها سبح.

یکی الأعلى یکی الذي خلق فسوی یکی الذي قدر فهدى یکی الذي اخرج المرعى فجعله غثاء احوى.

سنقرئك آیا پشتیبانی از سبح می‌کنه؟

نه دیگه این صفت رب نیست که پشتیبانی از سبح کنه.

پس اگر شما بخواید سنقرئك را جزء سیاق بدونید باید از روی سه چهار تا آیه بپرید تا بتونید یه ربطی بین نقرئك با سبح چه کنید برقرار بکنید بگید ادامه.

نه این کارو نمی‌خوایم بکنیم.

ما در تشخیص سیاق می‌خوایم سیر مفهومی رو بشناسیم.

می‌خوایم ببینیم این آب روان که می‌رفت کجا دور زد.

این نهری که داشت می‌رفت این نهر مستقیم کجا پیچید؟

همین.

ما که نمیگیم سوره تمام شد.

سوره معلومه که ادامه داره اما پیچید تو سنقرئك پیچید.

دیگه این ادامه سبح و ادامه توصیفات رب.

حالا تو بحث اینکه بگیم اون توصیفیه این کاربردیه صبر می‌کنیم تا مرحله بعد تدبر.

یعنی ببینیم تو دور جمع‌بندی اونجا بهش بپردازیم.

خب سنقرئك فلا تنسى إلا ما شاء الله إنه يعلم الجهر وما يخفى اتصال روشنه.

لا تنسى إلا بگید ما شاء الله.

فراموش نمی‌کنی مگر اون چیزی را که خدا بخواد.

اع خدا بخواد؟

بله خدا بخواد.

چرا خدا؟

چون إنه بگید يعلم الجهر وما يخفى.

ونيسرك لليسرى.

این نيسرك عطف میشه به چی؟

به نقرئك.

نقرئك و نيسرك.

و نيسرك لليسرى.

حالا که نقرئك و نيسرك بفرمایید فذكر فذكر إن نفعت الذكرى.

حالا که ذكر سيزكر من يخشى ويتجنبها الأشقى.

حالا که تذکر میدی یه عده قبول می‌کنند یه عده هم دوری می‌کنند.

اع الأشقى دوری می‌کنه.

أشقى چیه؟

الذي همونیه که يصل النار الكبرى میره تو آتش بزرگ که ثم لا يموت فيها تو اون آتیش نمی‌میره.

پس زنده است دیگه.

نه ولا يحيا.

زنده هم نیست.

بین مرگ و زندگی تو اون آتیش دست و پا خواهد زد.

حالا قد أفلح من تزكى.

این قد أفلح من تزكى آیا ادامه نقرئك است؟

سنقرئك و نيسرك قد أفلح.

نه.

آیا این قد أفلح من تزكى ادامه یا عطف به ذكره؟

فذكر قد أفلح من تزكى.

نه.

آیا این قد أفلح من تزكى ادامه سيزكر من يخشى ويتجنبها الأشقى است؟

شاید.

شاید.

درسته؟

شاید.

یعنی یه احتمال اینجا وجود داره.

پس ما اینجا یه بررسی می‌خوایم.

خوب دقت کنید من بررسی کنم.

خوب دقت کنید.

می‌خوایم نحوه سیاق شناسی رو کار کنیم.

فرمود سنقرئك بعد فرمود و بگید نیسروک.

سنقرئک و نیسروک.

بعد از نقرئک و نیسروک نتیجه گرفت ف بگید ذکر.

بعد که گفت ذکر گفت آدما دو دسته‌اند یک عده س بگید یذكر و یه عده تذکرتو قبول می‌کنند.

یه عده هم و يتجنبها یه عده هم از تذکر تو چه می‌کنند؟

دوری می‌کنند.

الأشقى.

خب تا اینجا سیر مشخصه.

نقرئک نیسروک ذکر.

حالا که ذکر یه عده س یذكر و یه عده يتجنبوا.

روشن؟

حالا فرموده قد أفلح.

دقت کنید.

من بگید تذکا وذكر اسم ربه فصلی.

بل بگید تؤثرون الحياة الدنيا.

آقا هرکس تزکیه پذیرفت رستگار شد.

بلکه ولی شماها حیات دنیا را چه میکنید؟

ترجیح می‌دهید.

یعنی تزکیه نمی‌پذیرید بلکه حیات دنیا را ترجیح می‌دهید.

یه نفر ممکنه بیاد بگه این قد أفلح من تذکا با سیذکر و سیذکر و من یخشى ارتباط داره.

این بل تؤثرون الحياة الدنيا با چی؟

با يتجنبها الأشقى ارتباط داره.

پس ممکنه بگیم از اینجا به بعد اینجا در واقع ما مرزی بگید نداشته باشیم.

ادامه مطلبه.

به یه بیان دیگر خدا خواسته همون سیذکر و و يتجنبها را چه کند؟

توضیح بده.

کاملاً حرف درستیه.

ولی در مقام کشف ارتباط بین دو سیاق حرف درستیه.

خب چرا؟

چرا اینو سیاق واحد نبینیم؟

مخاطب این سخن کیه؟

مخاطب کیه؟

پیامبر.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد مخاطبه.

از کجا فهمیدی؟

سنقرئو بگید و نیسرو فذکر که داخلش چی داره؟

أنت مستتر داره.

سنقرئک و نیسروک فذکر.

حالا ای پیغمبر تو که تذکر دادی یه عده بگید سیذکر و یه عده يتجنبوا.

اینم خطاب به پیغمبر میشه.

تا اینجا خطاب به پیغمبره.

اما اینجا این تؤثرون خطاب به کیه؟

مردم.

این واو تؤثرون أنتم یعنی خطاب به مردمه.

ای مردم شما.

ای مردم شما.

خب وقتی این تؤثرون شد خطاب به مردم اینجا بل هم که بگید داریم.

بل حکم مابعد خودش را به ماقبلش چه میکنه؟

بگید سرایت میده.

پس این قد أفلح من تذکا هم خطاب به کیه؟

خطاب به مردمه.

فرق این بخش با این بخش اینه که تا اینجا خطاب به پیغمبره.

از اینجا به بعد خطاب به مردمه.

وقتی در یک سخنی مخاطب عوض می‌شود یعنی سیاق هم چه شد؟

عوض شد یعنی پاراگراف هم عوض شد.

شما فرض بفرمایید مثل این میمونه.

مثل این میمونه که یه معلمی داره با تو کلاسش داره با ببخشید مدیر مدرسه‌ای تو کلاسش داره با معلم و شاگرد صحبت میکنه.

تو این کلاس یه مشکلی وجود داره.

شاگردا درس گوش نمیدن و معلم از این بابت به شدت، به شدت ناراحته.

مدیر میاد تو کلاس.

خب جناب آقای معلم حالا بچه‌ها هم اینجا نشستنا.

جناب آقای معلم شما با قوت درستو بده.

ما همه مقدمات رو فراهم کردیم.

مدرسه راه انداختیم، امکانات تهیه کردیم.

در خدمت شما هستیم که شما اینجا با قوت تدریس بکنی.

شما کار دیگه‌ای که با قوت تدریس بکنی.

روشنه؟

بله روشنه.

بچه‌ها حالا خودتون میدونید می‌خواید درسو گوش بدید، بفهمید، به نتیجه برسید.

راه بازه.

می‌خواید بازیگوشی کنید، شلوغی کنید، درس گوش ندید.

اونی که ضرر میکنه خودتونید.

ما گفتیم.

یه حرف به کی زد؟

معلم.

یه حرف دیگه به کی زد؟

به دانش‌آموزان.

این دو تا سیاقه.

مخاطباش فرق میکنه.

مقصود این دو تا حرف درسته با همدیگه تطبیق پیدا میکنه ولی در دو فاز تطبیق پیدا میکنه.

یکی میخواد معلم را تهییج کند، ترغیب کند، انگیزه بده که معلم درسشو بده.

دیگری میخواد دانش‌آموز دقت کافی داشته باشه.

اینجا دقیقاً همین اتفاق افتاده.

خدا به پیغمبرش میگه پیغمبرم ما مقدمات و فراهم کردیم.

سنقرئک و بگید نیسروک.

پس جناب عالی فذکر.

شما تذکر بده حالا یه کسی قبول میکنه بکنه قبول نمیکنه، نکنه خودش بره تو جهنم.

بدو میکنه به مردم.

آی مردم هرکس که حرفای ایشونو گوش کرد، پاکیزه شد، ذکر خدا را در وجودش محقق کرد، نماز به جا آورد خوشبخت میشه‌ها.

مردم میدونید چرا شما حرفای پیغمبر در شما اثر نداره؟

چون شما حیات دنیا را برگزیده‌اید.

تمام.

پس بنابراین تشخیص سیاق یکی از قواعدش روشن شد.

مخاطب اگر عوض شد یعنی سیاق هم داره عوض میشه.

این قاعده کجا استثنا برمی‌داره؟

یه وقتی ما یه سیاقی داریم که کل سیاق مکالمه‌ست.

موسی گفت، فرعون گفت.

موسی گفت، فرعون گفت.

خب موسی گفت به فرعون، مخاطب فرعونه.

فرعون گفت به کی؟

به موسی، مخاطب موسی‌ست.

اما قرار نیست هر جمله‌ای سیاقه.

این کل سیاق جنسش مکالمه‌ست.

سیاقی که جنسش مکالمه‌ست به صرف تغییر مخاطب سیاق عوض میشه.

اما سیاق در وقتی جنسش مکالمه نباشه قصه فرق داره با ما.

پس در تغییر مخاطب سیاق عوض میشه.

با توجه به این مطلب، آیه سیزده و چهارده هم در واقع یه مرزه.

در جدا-- در تشخیص سیاق‌ها یک مرزه و باید به این مسئله دقت داشته باشیم.

حالا ساعت ده دقیقه یعنی بیست دقیقه به پنجه.

تو این پنج دقیقه در واقع باقی‌مانده تا پایان ساعت اول پنج شش دقیقه یه مباحثه خواهید فرمود در سیاق اول سوره مبارکه در واقع الا.

خب در این سیاق یه مباحثه بکنید.

توی این مباحثه من میخوام به یک سؤال جواب بدید.

ببینید با توجه به مجموعه اوصافی که اینجا برای پروردگار بیان شده در دامنه امر به چی؟

امر به تسبیح.

"سبح اسم ربک".

در دامنه امر به تسبیح اسم پروردگار اوصافی برای او بیان شده.

توی این اوصاف چه ویژگی‌ای وجود داره که لازم ما خدا را چه کنیم؟

تنزیه و تسبیح بکنیم.

مگه چه مشکلی هست؟

مگه چه چیزی هست؟

تسبیح و تنزیه یعنی اقرار کنی به اینکه خدا عیب، نقص، نیاز نداره.

مباحثه رو شروع کنید.

یه مدت سه چهار دقیقه فرصت دارید.

کفایت میکنه؟

خیلی ممنون.

خب کی آمادگی داره توضیحی بده؟

حالا ممکنه وجه‌هایی هم به ذهن برسه و منم نمیخوام این وجه‌ها رو رد بکنم یا بگم اینا غلط‌اند یا چه.

اما میخوام این اصول در واقع جمع‌بندی و پاسخ به سوالی رو که خودم مطرح کردم هم روش صحبت بکنیم.

ببینید وقتی می‌فرماید "سبح اسم ربک الا" اسم پروردگارت را که بلندمرتبه است تسبیح کن، تنزیه کن.

معمولاً هرجا صحبت از تسبیح میاد، صحبت از تنزیه میاد.

یعنی شاید به ذهن کسی خطور کنه که یک جای عیبی، یه جای نقصی، یه نیازی هست.

ولی تو تسبیح کن و اقرار کن و داد بزن که نه، اسم پروردگار من جای عیب و نقص و نیازی نداره.

اکثر موارد تو قرآن کریم مثلاً "سبحان الله عما یصفون اما یشركون" یا مثلاً می‌فرماید که در ابتدای بعضی از سوره‌ها تسبیح رو میگه بعدش مطلبی رو گفته که اون مطلب ممکنه به ذهن کسی اینو بیاره که خدا عش-- نیازی داشته با اون تسبیح میخوایم بگیم نه، خدا نیازی ندارد، عیبی ندارد.

خب آیا با نگاه به کلمه "الأعلى" کسی ممکنه به ذهنش خطور کند که خدا نقصی دارد؟

الأعلى یعنی بلندمرتبه.

این کلمه همچین خطوری در ذهن ما ایجاد میکنه.

آیا کلمه خلق فسوی ممکنه در ذهن کسی خطوری ایجاد بکند که خدا عیبی دارد؟

نقصی دارد؟

نیازی دارد؟

ناتوانی مثلاً دارد؟

نه دیگه.

اثباتیه.

میگه خلق خب خلق دیگه.

سوا سوّی.

الحمد لله.

اینکه جای عیب و نقص و نیاز اینجا نیست.

آیا در کلمه قدر فهدای ممکنه کسی خیال بکنه که خدا نقص و نیازی دارد؟

خب خدا برای همه کس همه چیز حد و اندازه معلوم میکنه و اون رو به حد و اندازه خودش چه میکنه؟

میرسونه.

این رسوندن یعنی همون هدایت.

بهش میگیم هدایت تکوینی.

هدایت تکوینی یعنی همین.

یعنی برای مخلوقی حدی رو تعیین میکنه و اون مخلوق رو تا اون حد میرسونه.

بهش میگیم هدایت تکوینی.

آیا اینجا ممکنه کسی گمان کنه خدا نقص و نیازی داره؟

نه، این کلمه هم به خودی خود همچین چیزی رو بگید نمیفهمونه.

آیا اینکه خدا چراگاه‌ها را می‌رویاند، زمین مرده را سبز می‌کند، آیا این ممکنه باعث بشه کسی خیال کنه خدا نقصی داره، عیبی داره، نیازی داره؟

نه، اینم که یه کاریه نشون دهنده تواناییه.

چراگاه‌ها رو می‌رویاند دیگه.

دمش گرم.

خیلی خوبه اما فجعله غثاءً أحوى.

همون چراغی را که رویانید چکارش کرد؟

خشکش کرد، سیاهش کرد.

چی شد؟

اینجا ممکنه به ذهن یک مسئله‌ای خطور بکنه، یک سوالی به ذهن بیاد.

حالا من راجع به چراغا حرف می‌زنم بعد تطبیق میدم تو مصداق‌هایی که تو ذهن همه ماها ممکنه سؤال باشه تطبیق میدم رو مصداق‌هاش.

آیا خدا نمی‌توانست یا نمی‌تواند این چراغ‌ها را همینطوری سبز بگید نگه بداره؟

که این چراگاه زود نمیره بیشتر بمونه.

چرا بیست روز؟

چرا سی روز؟

چرا تمام سال سبز نباشه؟

دست آدم‌ان.

آیا حالا من میخوام ادامه بدم، آیا این بچه ای رو که هنوز در شکم مادر بود به دنیا نیامده بود و از دنیا رفت خدا نمی‌تونست نگه بداره؟

آیا این آدمی را که تو نوجوانی بود، تو جوانی بود هنوز خیلی مونده بود به نظر ما می‌تونست رشد کنه، بالنده بشه، واسه خودش خانمی بشه، آقایی بشه.

خدا نمی‌تونست نگه بداره؟

خدا می‌خواد یه چیزو تو ذهن ما حل کنه.

اگر خدا خالق است و اعتدال می‌بخشد، اگر خدا قدرت دارد حد و اندازه معین می‌کند و هدایت می‌کند.

اگر خدا چراگاه می‌روياند تو همین چارچوب، همه اینها طبق یک اندازه‌گیری‌هایی است که کی انجام داده؟

بگید خودش انجام داده.

او برای هر مخلوقی او مگه خالق نیست؟

مگه او اعتدال نمی‌بخشه؟

این خلقت و اعتدال بخشیدن به مخلوق یه چارچوبی داره.

او برای این خلقت و این اعتدال بر اساس قدرت خودش حدی چه کرده؟

معین کرده.

قدره یعنی قدرت خود را به کار گرفته.

یه حدی براش معین کرده.

میگه آقا این مخلوقو من میخوام دو ماه باشه تا اینجا بیاد.

من درخت گردو رو یه طور میخوام.

مرتع و علفزارم یه طور.

این آدمو یه طور میخوام این یکی هم یه طور.

منم که خلق می‌کنم.

منم که اعتدال می‌بخشم و من برای خلق کردن و اعتدال بخشیدن قدرت خودم را به کار می‌گیرم، حدی را معین می‌کنم، چارچوبی را تعریف می‌کنم و اون مخلوقم را تا اون حد معین بگید هیچکی هم نمی‌تونه بر من غلبه کنه.

اگر من بخوام مخلوقی رو برسونم به جایی کسی نمی‌تونه جلوی منو بگیره.

من تعیین می‌کنم حدشو می‌برمش.

حالا یه مخلوقی رو نخواستم بیاد تا اینجا.

خواستم بیاد تا اینجا.

خواستم بیاد تا اینجا.

مخلوق منه.

حدشو همینقدر تعیین کردم براش.

آیا این نقص منه؟

نه.

پس ببینید میاد در-- می‌خواد بگه خلق فسوی با رویکرد قدر ف هدی.

قدر ف هدی نمونه‌اش که شما بفهمید هیچ وقت.

کم بودن تعبیرمو دقت کنید.

کم بودن سهم یک مخلوق از قدرت خدا.

اینکه خدا برای اون مخلوق حد و اندازه چی تعیین کنه؟

کمی تعیین کنه در نگاه ما حد و اندازه کمی تعیین کنه.

یه مخلوقی دو روز بیشتر نیست.

این شقایق دو روز بیشتر، سه روز بیشتر نیست.

حدش اینه.

کم بودن حد یک مخلوقی توی نگاه ما.

این برمی‌گرده به تعریف چارچوبی که خدا طبق قدرت خود برای او داشته و تعیین کرده و او رو به اونجا رسونده.

پس اگر می‌بینید علف را رویانید، مرتع را رویانید و بعد از رویاندن خودش خشکش کرد و سیاهش کرد، معنیش این نیست که علف از دست خدا [خنده] در رفت.

بابا باش اینجا ما علف رویاندیم می‌خواستیم بکنیمش اندازه درخت گردو به این قطوری به این ارتفاع نشد.

نشد.

ببینیم این دفعه چه کار می‌تونیم بکنیم.

من این بچه رو دادم به این خانم یا به این آقا.

این می‌خواستم بچه به دنیا بیاد بشه چهل سالش، پنجاه سالش.

نمی‌دونم کجا چیکم گذاشته بودم نشد.

این همه در چارچوب اراده من، خلقت من، اعتدال من، قدرت من، هدایت من.

هیچکدوم دلیل بر نقص من نیست.

دلیل بر عیب من نیست.

پس پیغمبر سبح اسم ربکل اعلا اسم پروردگار بلند مرتبه را منزه بشمار.

اسم یعنی چی؟

اسم به هر چیزی میگن که بر مسمى چه می‌کند؟

دلالت.

من اسمم علیه.

کلمه علی بر من دلالت می‌کنه.

اون اسم من مسمى وقتی خدا میگه اسم ربک یعنی اون چیزی که بر رب چه می‌کند؟

دلالت می‌کند.

چی بر رب دلالت می‌کند؟

بگید.

خلق.

چی بر رب دلالت می‌کند؟

تعدیل.

چی بر رب دلالت می‌کند؟

تقدیر.

چی دلالت می‌کند؟

هدایت.

چی بر رب دلالت می‌کند؟

مثال اخراج مرعى.

بازم بگو چی بر رب دلالت می‌کند؟

جعل غثاء عن احواء.

خشک کردن هم بر رب دلالت می‌کند و همین اسم خشک کردن هم نشانی از نقص درش نیست.

نشانی از عیب درش نیست.

این پاک و منزهه.

خشک میکنه در چارچوب قدر فحد.

حد این مخلوق همین.

حالا اینکه چرا به طور کلی خدا این حرف رو داره میزنه، اینو باید بعداً بیشتر بهش برسیم.

جمع‌بندی ما از دسته‌ی اول این شد تسبیح اسم پروردگار.

اصلی‌ترین آیه در این مجموعه کدام آیه است؟

آیه اوله.

سبح اسم ربک.

خب این سه تا چهار تا آیه بعدی همه میخوان از این تسبیح چه کنند؟

بگید.

پشتیبانی کنند، حمایت کنند، معنی تسبیح را در ذهن ما جا بندازن.

بگن وقتی میگیم خدا عیب ندارد، خدا نقص ندارد، خدا نیاز ندارد، معنیش این نیستش که همه‌ی مخلوقات سهمی بی‌انتها از قدرت کی داشته باشن؟

نه.

سهم مخلوقات از خلقت، از اعتدال، از قدرت و حد و اندازه، از هدایت سهم معینیه.

نمونه‌ش علفه که می‌رویانَد با کمترین سهمی از قدرت خدا یه چند سباحی سر از خاک بر می‌آورد و خود خدا خشک و بگید سیاهش می‌کند.

نه اینکه خشک و سیاه شدن اون از دست خدا چه شده؟

خارج شده واسه همین خشک شده.

این خلاصه عرض ما توی سیاق یک.

ده دقیقه استراحت بفرمایید در خدمتم و به سؤالات جواب خواهم داد.