آموزش تدبر در سورهٔ اعلی — بخش دوم
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
آیات مورد بحث در این جلسه
پیش از ورود به متن جلسه، فهرست آیاتی که استاد دربارهٔ آنها سخن گفته — از تلاوت صریح تا اشارهٔ مضمونی — میآید. ترجمهٔ زیر هر آیه از مدل است، نه از استاد.
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» (اعلی/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نام پروردگار بلندمرتبهٔ خود را به پاکی بستای.
«الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ» (اعلی/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که آفرید و سامان داد.
«وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ» (اعلی/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همان که اندازه نهاد و راه نمود.
«وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَىٰ» (اعلی/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همان که چراگاه را برآورد.
«فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَىٰ» (اعلی/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن را خاشاکی تیره ساخت.
«سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰ» (اعلی/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی تو را به خواندن وامیداریم، پس فراموش نکنی.
«إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ» (اعلی/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر آنچه خدا بخواهد؛ همانا او آشکار و آنچه را پنهان است میداند.
«وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ» (اعلی/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را برای آسانترین راه آماده میگردانیم.
«فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» (اعلی/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده؛ بیگمان تذکر سود میدهد.
«سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ» (اعلی/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی کسی که میهراسد پند میگیرد.
«وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى» (اعلی/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نگونبختترین کس از آن کناره میگیرد.
«الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَىٰ» (اعلی/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که به آتش بزرگ درمیآید.
«ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ» (اعلی/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن نه میمیرد و نه زنده میماند.
«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ» (اعلی/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی رستگار شد کسی که پاکی پیشه کرد.
«وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ» (اعلی/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام پروردگارش را یاد کرد، پس نماز گزارد.
«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» (اعلی/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه شما زندگی دنیا را برمیگزینید.
«وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ» (اعلی/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حالی که آخرت بهتر و ماندگارتر است.
«إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ» (اعلی/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این در صحیفههای پیشین است.
«صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ» (اعلی/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صحیفههای ابراهیم و موسی.
«اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا» (نساء/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند است که معبودی جز او نیست؛ بیگمان شما را به سوی روز قیامت گرد میآورد که در آن تردیدی نیست؛ و کیست راستگوتر از خدا در سخن؟
«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا» (نساء/۱۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، آنان را به باغهایی درمیآوریم که از زیر آن نهرها روان است؛ جاودانه در آن میمانند. وعدهٔ خدا حق است؛ و کیست راستگوتر از خدا در گفتار؟
«وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا» (اسراء/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر تو را استوار نمیداشتیم، چیزی نمانده بود که اندکی به آنان متمایل شوی.
«إِذًا لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا» (اسراء/۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه دو چندان عذاب زندگی و دو چندان عذاب مرگ را به تو میچشاندیم؛ سپس در برابر ما برای خود یاوری نمییافتی.
«وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ» (ضحی/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را گمگشته یافت، پس راه نمود.
«وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَٰلِكَ غَدًا» (کهف/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرگز دربارهٔ چیزی مگو که من فردا آن را انجامدهنده هستم.
«إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَىٰ أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَٰذَا رَشَدًا» (کهف/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر آنکه خدا بخواهد؛ و پروردگارت را چون فراموش کردی یاد کن و بگو: امید است پروردگارم مرا به راهی نزدیکتر از این هدایت کند.
«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا» (نساء/۹۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که فرشتگان جانشان را میگیرند در حالی که بر خود ستمکار بودهاند، میگویند: در چه حالی بودید؟ میگویند: ما در زمین مستضعف بودیم. میگویند: آیا زمین خدا گسترده نبود تا در آن هجرت کنید؟ پس جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است.
«إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا» (نساء/۹۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر مستضعفان از مردان و زنان و کودکان که هیچ چارهای نمیتوانند و به هیچ راهی راه نمیبرند.
«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلَانَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» (بقره/۲۸۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچ کس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمیکند. آنچه به دست آورده به سود اوست و آنچه کسب کرده به زیان او. پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا، باری گران بر ما مگذار چنانکه بر کسانی که پیش از ما بودند نهادی. پروردگارا، آنچه تابش نداریم بر دوش ما مگذار؛ از ما درگذر و بیامرزمان و به ما رحم کن. تویی سرور ما؛ پس ما را بر گروه کافران یاری ده.
«لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَىٰ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (یس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی سخن بر بیشترشان قطعی شده است، پس ایمان نمیآورند.
«لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ» (یس/۷۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا هر که زنده است را بیم دهد و سخن بر کافران قطعی شود.
«مَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا» (اسراء/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که راه یابد تنها به سود خویش راه یافته و هر که گمراه شود تنها به زیان خویش گمراه شده است؛ و هیچ باربرداری بار دیگری را برنمیدارد. و ما عذابکننده نبودهایم تا آنکه رسولی برانگیزیم.
«ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ» (انعام/۱۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به موسی کتاب دادیم، کامل برای کسی که نیکوکاری کرد، و تفصیلی برای هر چیز، و هدایت و رحمتی، باشد که به دیدار پروردگارشان ایمان آورند.
«وَهَٰذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (انعام/۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این کتابی است مبارک که فروفرستادیم؛ پس از آن پیروی کنید و پروا دارید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
«أَن تَقُولُوا إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَىٰ طَائِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ» (انعام/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا نگویید کتاب فقط بر دو گروه پیش از ما نازل شد و ما از خواندن و آموختن آنان بیخبر بودیم.
پاسخ به پرسشهای سیاق نخست: تسبیح یعنی تنزیه
سؤالاتی که راجع به آیات یک تا پنج مطرح شد دو سه تا بود.
اصلاً تسبیح میگویند؛ در تسبیح چرا باید تنزیه را در نظر بگیریم؟ تسبیح اصلاً یعنی تنزیه. کلمهٔ تسبیح یعنی منزهدانستن از عیب، از نقص، از نیاز. شما وقتی میگویید سبحانالله یعنی خدا عیب ندارد. وقتی میگویید سبحانالله یعنی خدا نقص ندارد. وقتی میگویید سبحانالله یعنی خدا نیاز ندارد.
تسبیح جنبهٔ سلبی دارد، نه جنبهٔ اثباتی. تسبیح نمیخواهد بگوید خدا چه چیزهایی دارد؛ میخواهد بگوید چه چیزهایی ندارد. میگویند اوصاف جلالی، نه جمالی. یعنی میخواهد بگوید خدا منزه است از اینکه شریک داشته باشد. خدا منزه است از اینکه ناتوان باشد. خدا منزه است از اینکه جاهل باشد. هر چیزی که نقص به حساب میآید، عیب به حساب میآید، وقتی شما اقرار میکنید که آن نقص و عیب را خدا ندارد، این تسبیح است.
حالا اگر با زبانت اقرار کنی میشود تسبیح زبانی. اگر در قلبت توجه داری میشود تسبیح قلبی. اگر در رفتارت طوری رفتار میکنی که معلوم است خدا را نیازمند نمیدانی — مثلاً دست نیاز به سوی غیر او دراز نمیکنی و توکل بر او میکنی — این میشود تسبیح رفتاری، تسبیح عملی. پس مفهوم تسبیح روشن است.
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» (اعلی/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نام پروردگار بلندمرتبهٔ خود را به پاکی بستای.
چرا «سبّح اسم ربّک» و نه «سبّح ربّک»
اما یک نکته را هم بگویم. اسم که در اینجا آمد: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ». سؤالی شد که چرا نگفت «سَبِّحْ رَبَّكَ»؟ گفت «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ».
اسم یعنی هر آن چیزی که بر مسمّی دلالت کند. اسم خدا چیست؟ اسم خدا با توجه به این سیاق، خودِ آفریدنهاست. نه اسم آفریدگار، نه کلمهٔ آفریدگار. خودِ آفریدن اسم خداست. خودِ اعتدالبخشیدن اسم خداست. خودِ قدرت را به کار گرفتن و حد و اندازه را معین کردن اسم خداست. خودِ هدایت کردن و به مقصد رساندن اسم خداست. اینها همه اسم خداست.
«الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ» (اعلی/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که آفرید و سامان داد.
«وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ» (اعلی/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همان که اندازه نهاد و راه نمود.
پس این کلمهٔ خالق و قادر و اینها چیست؟ در اصطلاح فلسفی به آن میگویند اسمُ الاسم. کلمهٔ خالق، اسمِ خلقکردن است؛ خلقکردن اسم خداست. کلمهٔ قادر، اسمِ قدرت را به کار گرفتن است؛ خودِ قدرت را به کار گرفتن اسم خداست.
وقتی میگوید «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ» یعنی بدان: خلقکردن خدا، اعتدالبخشیدن خدا، قدرت به کار گرفتن خدا، هدایتکردن خدا، در آن عیب و نقص و نیاز نیست. نه اینکه در کلمهٔ خالق نیست؛ اینها که کلمهاند. در آن اسم خدا نقص و نیاز نیست. در آن اسم خدا عیب و ایراد نیست.
این هم سؤالی بود که میان کلاس پرسیده شد؛ خواستم به شما هم جواب بدهم.
خطاب «سبّح» به پیامبر؛ عصمت به معنای بینیازی از خدا نیست
سؤال را تکرار میکنم. «سَبِّحْ» خطاب به پیامبر گرامی اسلام است. آیا پیامبر گرامی اسلام ممکن بود خدا را ناقص ببیند؟ ممکن بود خدا را با عیب ببیند که خدا به پیامبرش بگوید «سَبِّحْ»؟
ببینید مطلبی را الان میگویم که ما تا پایان دوره چندین بار تکرارش خواهیم کرد؛ چندین بار. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای ما پیامبر است، برای خدا عبد است. برای ما معلم است، اما خدا معلم اوست. اینکه پیامبر معصوم است، معصوم است. اینکه پیامبر معلم ماست، معلم ماست. اما یعنی در معصومبودنش احتیاج به راهنمایی خدا ندارد؟ یعنی در معلمبودنی که برای ما ایشان معلم است، یعنی خدا معلم ایشان نیست؟ معلم نمیخواهد؟ کسی که به او بگوید چه کن، چه نکن، چطور باش، چطور نباش، چطور بیندیش، چطور نیندیش — نمیخواهد؟ لازم ندارد؟
اگر کسی گمان کند که عصمت پیامبر خدا یعنی بینیازی او از خدا، این شرک است. این اعتقاد به عصمت نیست. این شرک است؛ چه بفهمد چه نفهمد. در این عالم هیچکس از خدا بینیاز نیست. در هیچ زمینهای. همهٔ مخلوقات در اوج عظمتشان هم که باشند — اشرف مخلوقات که پیامبر گرامی اسلام هستند، که معصوماند و عصمتشان مطلق است — اما این عصمت از جانب خدا حفظ میشود. با اطاعت پیامبر از خدا تضمین میشود. با قبول راهنمایی پیامبر از خدا ماندگار میشود.
نه اینکه پیامبر بخواهد نخواهد، حرف خدا را گوش بدهد گوش ندهد، خدا راهنمایی او را بکند یا نکند، ایشان راهنمایی خدا را قبول بکند یا نکند، معصوم است. این جور نگاه به معصومبودن جزء اعتقادات ما نیست. این جور نگاهی منتهی به شرک میشود؛ اگر نگوییم خودش شرک است.
پس یک بار برای همیشه خدا را با پیامبرش راحت بگذاریم. قرآن پر است از اینکه خدا با پیامبر حرف زده. بعضی وقتها محکم، بعضی وقتها نرم، بعضی وقتها توصیهای، بعضی وقتها دستوری، بعضی وقتها نهیاش کرده، بعضی وقتها سؤال کرده، بعضی وقتها گفته این کار را کردی، باشد، ولش کن، بخشیدمت. خب این نسبت خداست با پیامبر او. ما دیگر نمیتوانیم برای رابطهٔ خدا و پیامبر تعیین تکلیف بکنیم.
خدا لازم میدیده که به پیامبرش بگوید: پیامبر من، «سَبِّحْ». معنایش این نیست که تا قبل از سبحگفتن خدا، پیامبر خودش نمیدانسته تسبیح چیست. ممکن است میدانسته، ممکن است نمیدانسته؛ میان خودش و خدا. ولی خدا لازم میدانسته که این تذکر را به آن حضرت بدهد.
«ایاک أعنی واسمعي یا جارة» و صدق سخن خدا
یک بحثی در کتابهای تفسیری وجود دارد. معمولاً وقتی خدا با پیامبرش صحبت میکند، یک عده از مفسران میگویند آقا خدا به پیامبر گفته که ما بشنویم. بعد یک اصطلاح هم داریم که میگوید: «إِيَّاكِ أَعْنِي وَاسْمَعِي يَا جَارَةُ». یعنی من دارم به تو میگویم، همسایه تو گوش کن. به در میگویم دیوار بشنود. به دختر میگویم عروس بفهمد. دخترم این سفره را تو باید جمع کنی، متوجهای؟ پدر و مادر که… خب بعضیها خیال میکنند صحبتکردنهای خدا با پیامبر از این باب است.
خداوند در قرآن راجع به خودش میگوید: «وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا» و «وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا».
«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا» (نساء/۱۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، آنان را به باغهایی درمیآوریم که از زیر آن نهرها روان است؛ جاودانه در آن میمانند. وعدهٔ خدا حق است؛ و کیست راستگوتر از خدا در گفتار؟
«اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا» (نساء/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند است که معبودی جز او نیست؛ بیگمان شما را به سوی روز قیامت گرد میآورد که در آن تردیدی نیست؛ و کیست راستگوتر از خدا در سخن؟
ما لازم نیست برای حل این مسئله پیامبر را از مخاطببودن خدا معاف کنیم. یک وقت خداینکرده خدا به پیامبر چیزی میگوید که با پیامبر جور درنمیآید، ما یک کاری کنیم بگوییم نه، منظورش پیامبر نیست. نه آقا؛ او خدای این پیامبر است. «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» — صلوات خدا بر او. قبل از اینکه رسول او باشد، عبد اوست. بالاترین افتخارش عبودیت اوست، بندگی اوست.
استغفار پیامبر و اهلبیت؛ حسنات ابرار سیئات مقربین
در همین راستا مسئلهٔ استغفار و مسائل دیگر در قرآن زیاد داریم. میگویند آقا اینکه پیامبر اکرم یا اهلبیت علیهم السلام در ادعیه اینقدر استغفار کردهاند، گریه کردهاند، میخواهند به ما یاد بدهند؛ وگرنه آنها چه احتیاجی دارند که گریه کنند بگویند خدایا ما را ببخش.
میخواهد به ما یاد بدهد. آقا نصف شب در بیابان دارد به خودش میپیچد مثل مارگزیده. یک عبوری او را دیده. از خوف خدا رنگش پریده. مثل چوب خشک روی سجاده افتاده. دارد به تو یاد میدهد؟ بابا یاددادن یک بحث است. وقتی کسی درک کرد خدا کیست، خودش کیست — خودش علی هم که باشد، پیامبر اکرم هم که باشد — در مقابل خدا احساس چه میکند؟ عجز و ناتوانی و کوچکی: «أَنَا أَفْقَرُ الْأَفْقَرِينَ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ». من از همه کمترم.
ما نباید فکر کنیم اینها نمایش است. اینها واقعیت است. ولی او دارد در یک فضایی استغفار میکند. من یک وقت او را با خودم مقایسه میکنم. میگویم نه؛ استغفار او با استغفار تو خیلی فرق دارد. او از چه استغفار میکند؟ او از چیزی استغفار میکند که اگر تو انجامش بدهی اوج میگیردت. مثلاً فکر میکنی دیگر از تو بهتر در دنیا بندهای نیست. ولی از همان کار او استغفار میکند. «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ». آن کار برای تو کار خوب است؛ اما او میگوید خدایا…
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم — جانم به فدایش. آن حضرت میگویند یک وقت مثلاً سوار بر استرشان میشدند، این استر خوشحال میشد. میفهمید یک چیزی: پیامبر سوار من شده. یک حسی از خودش نشان میداد. حضرت زود میرفت سرش را میبرد پایین. اینها روایت است ها. میگفت خدایا این از من نیست ها. این حس، این من نیستم خدایا. من نمیخواهم. آرام باش حیوان. اوج عالمش فرق دارد با من و شما.
میگوید:
«وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا» (اسراء/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر تو را استوار نمیداشتیم، چیزی نمانده بود که اندکی به آنان متمایل شوی.
پیامبرم، قسم به خدا کم مانده بود یک ذرهای به سمت آنها توجهی نشان بدهی. کم مانده بود.
«إِذًا لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا» (اسراء/۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه دو چندان عذاب زندگی و دو چندان عذاب مرگ را به تو میچشاندیم؛ سپس در برابر ما برای خود یاوری نمییافتی.
که اگر نشان داده بودی، دو برابر عذاب دنیا و دو برابر عذاب آخرت را به تو میچشاندیم.
ما چی؟ ما اینقدر این پایین هستیم که یک وقتهایی خوشرقصی میکنیم جلوی آنها، خدا میگوید ولش کن، نمیفهمد. میفهمد دیگر؛ این را چه کارش کنم؛ دیگر نمیفهمد. همینقدر میفهمد. فرق دارد پس.
پس ما لازم نیست برای این مسئله — دستورات خدا به پیامبر خدا — برویم در وادی توجیهات و برویم در وادی «من به تو دارم میگویم تو یکی بنشین». پیامبر با قرآن پیامبری کرده؛ با قرآن هدایت شده و هدایت کرده. آقا هدایت شده. بله:
«وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ» (ضحی/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را گمگشته یافت، پس راه نمود.
قرآن نبود تو هم هدایت نداشتی. ما با قرآن هدایتت کردیم. من خدای توام و تو مخلوق منی.
خب سیاق اول تمام. فعلاً. برویم سیاق دوم.
سیاق دوم: آیات شش تا سیزده
آیهٔ شش تا سیزده. این سیاق را حالا بدون مباحثه — چون من یک مقدار صحبت اضافی کردم — رد بشویم.
«سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰ» (اعلی/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی تو را به خواندن وامیداریم، پس فراموش نکنی.
«إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ» (اعلی/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر آنچه خدا بخواهد؛ همانا او آشکار و آنچه را پنهان است میداند.
پیامبر ما، «نُقْرِئُكَ» یعنی تو را به قرائت وامیداریم. یعنی کاری میکنیم قرآن را چه کنی؟ قرائت بکنی. یک جوری هم قرائت بکنی که بعدش فراموش نکنی: «فَلَا تَنسَىٰ». آقا این با ماست. اینکه زبان تو را به قرآن بچرخانیم به گونهای که تو فراموش نکنی، بگویید، این با ماست. ما وعدهاش را دادهایم به تو.
فقط این را دقت داشته باش: «إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ». دست ما بسته نیست از اینکه بخواهیم یک وقتی همانی را که تو را به خواندنش وادار کردیم، بگوییم فراموش کن. ما دستمان بسته نیست. این مسئله میان من و تو تضمینیِ یکطرفه نیست. میان من و تو مسئله بالاخره یادت باشد: من این بالا هستم.
داستان اصحاب کهف و «لا تقولن لشیء إنی فاعل ذلک غدا»
یک مسئلهٔ ساده برای این بگویم بد نیست. در سورهٔ مبارکهٔ کهف از پیامبر خدا سؤال کردند اصحاب کهف را تعریف کن. تعریف کرد. وحی آمد، تعریف کرد. بعد گفتند چند نفرند؟ چقدر خوابیدهاند؟ آنها را خدا در وحی نگفته بود. پیامبر گفت صبر کنید فردا بهتان میگویم. بعد آمد گفت پروردگارا، میپرسند چند نفرند؟ چقدر خوابیدهاند؟ جواب نیامد. خدایا عرض کردم چند نفرند؟ چقدر خوابیدهاند؟ جواب نیامد. گفتم آخر فردا میگویم. فردا شد آمدند. خب یا رسولالله، آمدند دم در. چند نفرند؟ چقدر خوابیدهاند؟ باش حالا. چهل روز. چهل روز بعد خدا گفت:
«وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَٰلِكَ غَدًا» (کهف/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرگز دربارهٔ چیزی مگو که من فردا آن را انجامدهنده هستم.
چرا گفتی فردا میگویم؟ چرا؟ نباید بگویی به کسی من فردا این کار را انجام میدهم. «إِنِّي فَاعِلٌ ذَٰلِكَ غَدًا»: من فردا انجامدهندهٔ این کارم.
«إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَىٰ أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَٰذَا رَشَدًا» (کهف/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر آنکه خدا بخواهد؛ و پروردگارت را چون فراموش کردی یاد کن و بگو: امید است پروردگارم مرا به راهی نزدیکتر از این هدایت کند.
«إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ». حالا ما بخواهیم نخواهیم، ما را ندیدی. ما این بالا هستیم. دیگر تو، ما، یا رسولالله. با خدا و پیامبر اینجاها دارد کار میکند. حساب او از حساب ما جداست. توحید پیامبر، خالص توحید است. ایمان پیامبر، خالص ایمان است. روح ایمان است. جوهر ایمان است. کنه ایمان است. کنه یقین است. تو همان فاز مسئول است.
من بعضی وقتها که تصوری به هم دست میدهد از جایگاه حضرت، یواشکی بیسر و صدا میگویم خدایا شکرت ما را پیامبر نکردی. ما کجا؟ آنها کجا؟ کسی با آنان مقایسه نمیشود. از نظر سطح انسانی، سطح یقین، سطح ایمان، راه را رفتهاند. ما پشت سرشان حرکت میکنیم. حالا با چه فاصلههایی خودش میداند. خدا میداند فاصلههای ما چقدر است با آنان؛ او میداند.
پس همینجا به پیامبر میگوید «لَا تَنسَىٰ». پیامبر یک وقت حس نگیرد که خب الحمدلله دیگر آنی که خواندیم از یاد نمیرود، نه، باشه فراموش نمیکنی. «إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ». فقط یک نفر است که هیچوقت هیچچیز از نظرش پنهان نیست؛ بگویید، آن چیست؟ آن خودم هستم. «إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ». فقط اوست که آشکار را و آنچه را که مخفی میشود میداند. غیر او هر که باشد ممکن است یک چیزی برایش آشکار باشد، یک چیزی برایش مخفی باشد، و آنی که مخفی است لزوماً نمیداند. فقط اوست که برایش آشکار و مخفی معنا ندارد. به همه چیز علم دارد. علم مطلق، احاطهٔ مطلق، فقط خودش.
دریافت و ابلاغ: «ونیسّرک للیسری» سپس «فذکّر»
پس «إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ».
«وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ» (اعلی/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را برای آسانترین راه آماده میگردانیم.
بعد «نُقْرِئُكَ». اولی چه گفت؟ اولی میگوید کاری میکنیم وحی را، قرآن را بخوانی و از یاد نبری. این دریافت. وقتی دریافت تضمین شد نوبت به چه میرسد؟ ابلاغ. میگوید در ابلاغ هم «نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ». «یُسْرَى» یعنی آسانترین، بهترین، روانترین. ما در ابلاغ وحی هم یک راه آسان و خوب و روان جلو پایت میگذاریم. این هم از ما، این هم از ما. ما تضمین میدهیم که تو هم دریافتات کامل باشد هم ابلاغات آسان و راحت و راست باشد و ما این را هم برایت باز میکنیم.
حالا که این دو تا مقدمه را ما تضمین کردیم، پس بیزحمت «فَذَكِّرْ». تو چیزی که از تو میخواهیم این است که تو تذکر بده. چه را تذکر بده؟ همانی را که تو را به خواندنش واداشتیم و همانی را که برای گفتنش بهترین راه را جلوی پای تو گذاشتیم. آن را تذکر بده.
«فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» (اعلی/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده؛ بیگمان تذکر سود میدهد.
«إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ»: مطمئن باش که تذکر سودمند است. خوب دقت کنید.
«إن نفعت الذکری»: شرطیه نیست؛ تأکیدیه است
در این عبارت «إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» بعضیها گمان کردهاند که این «إِن»، «إِن» شرطیه است. یعنی پیامبر تذکر بده اگر — اگر تذکر سودمند باشد. یعنی اگر تذکر سودمند نبود تذکر نده. «إِن» را شرطیه گرفتهاند: پیامبر تذکر بده اگر سودمند بود. اگر سودمند نبود بیخیال. نتیجهاش این میشود دیگر. اگر شرطیه بگیریم این میشود.
در حالی که آیات در ادامه میفهماند که شرطیهبودن این «إِن» غلط است. چرا؟ ادامه را نگاه کنید.
«سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ» (اعلی/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی کسی که میهراسد پند میگیرد.
«سَيَذَّكَّرُ مَن»: هر کس که اهل خشیت است تذکر تو را، بگویید، قبول خواهد کرد.
«وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى» (اعلی/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نگونبختترین کس از آن کناره میگیرد.
«وَيَتَجَنَّبُهَا»: اینها به چه برمیگردد؟ به تذکر تو ای پیامبر. یعنی دوری میکند. دوری میجوید. «يَتَجَنَّبُ» از «جَنْب» یعنی پهلو میگیرد، کناره میگیرد از تذکر تو. کی؟ بگویید. «الْأَشْقَى». یعنی تو که تذکر میدهی آدمها به دو گروه تقسیم میشوند. یک عده تذکر تو را قبول میکنند. اینها آنانیاند که اهل چه هستند؟ خشیتاند. یک عده از تذکر تو دوری میکنند. اینها آنانیاند که اهل چه هستند؟ شقاوتاند.
خب اگر آن «إِن»، «إِن» شرطیه بود — «إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» — علیالقاعده باید خروجی تذکر فقط «مَن يَخْشَىٰ» میبود. پس معلوم است که دوریکردن از این تذکر هم داریم. یعنی سودمندبودن تذکر پیامبر به این نیست که همه، بگویید، قبولش کنند. حتی اگر یک عده ردش هم بکنند باز هم تذکر پیامبر چیست؟ سودمند است.
بگذارید یک توضیحی برایتان بدهم. صلواتی بکشید.
خب دقت کنید: سودمندبودن تذکر به چیست؟ اینجا یک بحث مهم و کلیدی است در سورهٔ مبارکهٔ اعلی. کسی اینجا را خوب بفهمد سورهٔ اعلی را خوب فهمیده. این مطلب کلیدی است. دقت میخواهد.
یک وقتهایی ما خیال میکنیم سؤال این است: «فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» این «إِن» شرطیه است یا «إِن» تأکیدیه است؟ شرطیه باشد یعنی تذکر بده اگر تذکر سودمند است. یعنی تا سودمند نبود تذکر نده. اگر «إِن» تأکیدیه باشد یعنی تذکر بده. چرا؟ چون قطعاً تذکر سودمند است. هر دو از نظر ادبی درست است. کدام را ما انتخاب کردیم؟ گفتیم «إِن» چیست اینجا؟ تأکیدیه است. از کجا فهمیدیم؟ از آیات بعدی.
اگر «إِن» شرطیه بود من میگویم تذکر بده در صورتی که سودمند باشد. یعنی من باید اول بررسی کنم ببینم من به این آقا تذکر بدهم سودمند است تذکر بدهم؛ سودمند نیست تذکر ندهم. آیا چنین کاری باید پیامبر انجام بدهد؟ یا باید پیامبر تذکرش را بدهد بعد معلوم بشود کی قبول میکند، کی قبول نمیکند. آنی که قبول میکند اهل خشیت است که قبول کرده. آنی که رد کرده از آن شقاوت است که رد کرده.
پس پیامبر لازم نیست در تذکردادن افراد را به دو گروه تقسیم کند. بگوید ببخشید تذکرپذیران عزیز تشریف بیاورند اینور، تذکرگریزان بروند. آقا بفرمایید بروید. خانم بفرما پراکنده شوید. تذکرپذیران گرامی من به شما میخواهم بگویم توحید. همه هم بگویند بله. خب ثنویت. بله درسته. این چه کاری است؟ پیامبر تذکر میدهد خودبهخود آدمها چه میشوند؟ یک گروه قبول میکنند میمانند. یک گروه رد میکنند میروند. دوری میکنند. میگویند ولش کن به درد نمیخورد. «يَتَجَنَّبُهَا».
سودمندی تذکر وابسته به نظرسنجی مردم نیست
حالا مطلب این بود. بعضی فکر میکنند — ببینید چقدر اثر دارد حالا — فکر میکنند که وقتی تذکر سودمند است که همه یا یک اکثریتی قبولش کنند. اگر قرار باشد ردش بکنند این دیگر تذکری به درد بخور است؟ معیار شده چه در نگاه این آدم؟ قبول دیگران. قبول دیگران. قبول میکنند خوب است پس. اگر قبول…
این را فکر نکنید چیز بعید و عجیبی است ها. این چیز عجیبی نیست. این عرف است. اصلاً ما آدمها همینطوری هستیم. شما الان نگاه بکنید در صدا و سیما یک ادارهکلی وجود دارد میگویند ادارهٔ کل نظرسنجی. یعنی برای اینکه معلوم باشد این حاجآقا به درد تلویزیون میخورد یا نه، باید ببینیم مردم چقدر خوششان میآید. اگر مردم بیشترشان استقبال کردند، رأی دادن مثبت بود، این میماند، این خوب است. اگر مردم خوششان نیامد، بگویید، باید برود دیگر. یعنی تو به درد اینجا نمیخوری دیگر. یعنی اینکه نظر مردم معیار است. این یک مسئلهای است خودش؛ در عرف ما هم همین است. مردم تا چه بخواهند، مردم تا چه بگویند، تا چه عکسالعملی نشان بدهند.
استادی آمده در یک کلاس درس میدهد ولی اکثر بچههای کلاس قبولش ندارند. خب اولین گزینه چیست؟ استاد است. خب وقتی اکثر بچهها — حالا یک بار هست دو تا قبولت ندارند، سه تا قبولت ندارند، پنج تا قبولت ندارند. آقا هیچکس قبولت ندارد. نگاه کن آقا صد نفر اینجایند؛ کی ایشان را قبول دارد؟ نود نفر میگویند ما قبول نداریم. پس حاجآقا دیگر، آقای معلم، معلوم است اشکال در شماست.
مسئلهٔ پیامبر همین نقطه است. خدایا آقا من میگویم این اکثریت که قبول نمیکنند. گیری هست، مشکلی هست، من تذکر میدهم، تذکرم جای عیبی دارد. چیست ماجرا؟ پیامبران الهی بیشترشان اینجوری بودهاند که بیشتر آدمها قبولشان نکردهاند. خب مشکل در چیست رفقای عزیز؟ مشکل در پیامبران الهی است؟ مشکل در چیست؟ مشکل در هدایت است؟ در وحی است؟ در انسان است؟ مسئله کجاست؟
خدا میخواهد اینجا به پیامبر بگوید: پیامبر من، ببین ما دو تا مقدمه برایت فراهم کردهایم که تو تذکر بدهی و مطمئن باشی که تذکر سودمند است. اما سودمندبودن تذکر تو به این نیست که همه قبولش کنند. هر که اهل خشیت است قبولش میکند. «سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ». و آن کسی که قبول نمیکند و دوری میکند — اشقی — او بدبخت است. او شقاوتمند است. او بیچاره است. او میرود در جهنم.
و تذکر تو اتمام حجتی است که او برود به، بگویید، جهنم.
«الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَىٰ» (اعلی/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که به آتش بزرگ درمیآید.
او میرود در بزرگترین آتش میافتد.
«ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ» (اعلی/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن نه میمیرد و نه زنده میماند.
و در آن آتش بزرگ نه میمیرد که راحت بشود و نه زنده میماند که زندگی کند. میان مرگ و زندگی در آن آتش بزرگ دست و پا خواهد زد.
حالا میخواهد این اشقی نود درصد آدمها باشند، میخواهد نود و پنج درصد آدمها باشند، میخواهد صد درصد آدمها باشند، میخواهد یک درصد آدمها باشند، هر که باشد. ببینید خدا از چه موضعی حرف میزند. میگوید ما در موضع نظرسنجی، بگویید، نیستیم. لطفاً نظرتان را بفرمایید دربارهٔ پیامبر. در صورت رضایت از عملکرد رسول خدا گزینهٔ یک و در غیر این صورت گزینهٔ دو را به فلان شماره ارسال بفرمایید. میخواهید ارسال کنید، میخواهید ارسال نکنید، میخواهد خوشتان بیاید، میخواهد بدتان بیاید. حق که عوض نمیشود. حق که دو تا نیست. این پیامبر را ببرم یک پیامبر بهتر بفرستم؟ این بهترین پیامبر است. بهترین وحی هم به او دادهام. بهترین راه تبلیغ هم یادش دادهام. تذکر بده.
هر عکسالعملی هم دیدی خیالت راحت که این عکسالعمل دلالت بر خراببودن یا درستبودن، خوببودن یا بدبودن تو و وحی تو و تذکر تو ندارد. اینها را ما تضمین کردهایم. «سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ». من دارم دهان تو را باز و بسته میکنم به وحی. میخواهند به من ایراد بگیرند. من راه تبلیغ، آسانترین راه تبلیغ را جلوی پای تو گذاشتهام. میخواهند به من گیر بدهند. تو تذکر بده. چه کار داری قبول میکنند، نمیکنند. خشیت دارند قبول میکنند، شقاوت دارند قبول نمیکنند. قبول نکردند هم میروند در جهنم. در جهنم هم نه میمیرند، نه زنده میمانند. خودشان میدانند.
بازگشت به مثال مدیر و معلم
حالا برگردید به آن سؤالی که گفتم، به آن مثالی که زدم برایتان. به آن مثال که این آقای مدیر آمده به معلمش میگوید آقا من بهترین معلم را آوردهام در این کلاس. جنابعالی بهترین معلم این شهری. سوادت کم نیست. بیان ضعیف نیست. دل نمیسوزانی برای شاگرد؟ چه میسوزانی. شما درست را بده. میخواهند گوش کنند، میخواهند گوش نکنند. تمام. شما هم بچهها خودتان میدانید. راه معلوم است. معلم همین است، درسش هم همین است. شما باید انتخاب بکنید. این شما بچهها، سیاق بعدی است که به آن وارد میشویم.
یعنی در این فاز مثل اینکه پیامبری را که میبیند مردم عکسالعمل عجیبغریب دارند قبول نمیکنند. اصلاً مسئله پیش آمده: چه کار کنیم؟ بگوییم؟ نگوییم؟ چه کار کنیم با این مردم؟ خدا میخواهد بگوید پیامبر محکم بایست بگو. محکم بایست تبلیغ کن، تذکر بده. سودمند هم هست؛ آنها خودشان میدانند دیگر قبول کنند نکنند. «سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى».
عنصر کلیدی این سیاق ذکر است
بنده جمعبندیام از این سیاق این است که خدا با دو تا مقدمه پیامبر را رسانده به امر به چه؟ امر به تذکر. بعد با دو تا شاخه خواسته بگوید چه قبول کنند، چه قبول نکنند تذکر سودمند است. «فَذَكِّرْ إِن» قطعاً «نَفَعَتِ الذِّكْرَىٰ»: تذکر سودمند است. میخواهند قبول کنند، میخواهند رد کنند. قبول کرده به نفع خودش قبول کرده، رد کرده هم به ضرر خودش رد کرده. این کاری با شما ندارد یا رسولالله.
یعنی از میان این عناصر — نُقْرِئُكَ، نُيَسِّرُكَ، ذَكِّرْ، سَيَذَّكَّرُ، يَتَجَنَّبُهَا — کلیدیترین عنصر کدام است؟ ذکر. این دو تا مقدمهاش، این دو تا شاخههایش. یعنی این سیاق آمده به پیامبر بگوید بابا محکم ذکر بگو، تذکر بده. تذکر بده یعنی چه؟ تذکر از ذکر است یعنی مردم را از غفلت، بگویید، خارج کن، آگاه کن. آگاهی را که ما از تو خواستیم به مردم بدهی بده. این کار تو ای پیامبر: آگاهکردن مردم، از غفلت نجاتدادن مردم. آگاهی را پذیرفتند؟ خوش به حالشان. نپذیرفتند؟ حجت برایشان تمام است میروند در جهنم.
پیامبر اکرم کسی است که اگر همهٔ مردم — پیامبران همه، حالا پیامبر اکرم را هم من در اصل سورهٔ اعلی مطلق میگویم — همهٔ مردم اگر از قبول تذکر او چه کنند؟ سرپیچی کنند. کمترین دلالتی بر اینکه این پیامبر کارش را دارد غلط انجام میدهد، وحی که دارد به مردم میگوید وحی الهی نیست، کمترین دلالتی ندارد. سرپیچی مردم را از تذکر پیامبر نمیشود پای پیامبر نوشت. نمیشود پای وحی نوشت. نمیشود پای روش تبلیغی او، بگویید، نوشت. این را باید جای دیگر ریشهیابی کرد. از آن مدل نیست که با نظرسنجی از مردم راجع به پیامبر بخواهید قضاوت بکنید. هر کس از تذکر پیامبر دوری کند شقاوتمند است.
تذکر رسیده و نرسیده؛ مستضعف و مستکبر
این فرضی که در سؤال میآورید اشکال دارد. اگر واقعاً یک انسانی آدم خوبی است، خدا را باور دارد، معاد را باور دارد، حق را باور دارد، در مقابل حق کرنش میکند. اگر مواجه بشود با اینکه پیامبر اکرم او را به حق چه کرد؟ راهنمایی کرد. چه چیزی میتواند باعث بشود او بگوید نه من قبول ندارم؟
در دنیای امروز ما افراد زیادی هستند که تذکرات پیامبر را قبول نکردهاند. مسیحیها، یهودیها، زرتشتیها، بوداییها، هندوها، صاحبان این همه ادیان مختلف روی زمین، بیدینها، لائیکها قبول نکردهاند. حتی مسلمانها. آفرین. خیلی از مسلمانها قبول نکردهاند تذکرات پیامبر را. حکم اینها چیست؟
اگر کسی تذکر به او رسیده و نپذیرفته، «الْأَشْقَى». اگر کسی تذکر به او نرسیده — یعنی چه نرسیده؟ یعنی شرایط را برای او به گونهای رقم زدهاند کیا؟ مستکبران. در قرآن بحثی که دارم میگویم ها. قرآن میگوید یک عده در قیامت کفرشان را که ازشان سؤال میکنیم جواب میدهند. میگویند آقا یک عدهای بودند صبح و شب به ما دستور چه میدادند؟ کفر میدادند. اصلاً یک جوری شرایط را ایجاد کرده بودند ذهنمان، جانمان، دلمان به سمت ایمان نمیرفت. اصلاً همه چیز داد میزد کفر.
خدا ازشان سؤال میکند. میگوید میتوانستی هجرت کنی یا نه؟ بالاخره تو انسانی. من خودم خلقت کردم. میدانم که تو در این شرایط اقلاً یک وجدان لختِ کوچولو گرفته بودی یک وقتی. میتوانستی شرایطت را عوض بکنی یا نه؟ اگر طرف جوابی نداشته باشد، در واقع جوابش منفی باشد — آره خدایا میتوانستم هجرت کنم، وضعیتم را تغییر بدهم ولی نکردم — خدا میگوید برو در جهنم. بیجا کردی که تغییر ندادی وضعیتت را.
«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا» (نساء/۹۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که فرشتگان جانشان را میگیرند در حالی که بر خود ستمکار بودهاند، میگویند: در چه حالی بودید؟ میگویند: ما در زمین مستضعف بودیم. میگویند: آیا زمین خدا گسترده نبود تا در آن هجرت کنید؟ پس جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است.
اما اگر خود خدا میگوید مگر آن مستضعفینی که:
«إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا» (نساء/۹۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر مستضعفان از مردان و زنان و کودکان که هیچ چارهای نمیتوانند و به هیچ راهی راه نمیبرند.
هیچ چارهای نداشته. یعنی در یک شرایطی داشته زندگی میکرده که شرایط کفرآمیزی بوده و او را به کفر کشیده و او هم برای نجات خود از این وضعیت چارهای نداشته، راهی نداشته. خدا اینها را میبخشد.
میگوید من عذر خداوند:
«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلَانَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» (بقره/۲۸۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچ کس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمیکند. آنچه به دست آورده به سود اوست و آنچه کسب کرده به زیان او. پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا، باری گران بر ما مگذار چنانکه بر کسانی که پیش از ما بودند نهادی. پروردگارا، آنچه تابش نداریم بر دوش ما مگذار؛ از ما درگذر و بیامرزمان و به ما رحم کن. تویی سرور ما؛ پس ما را بر گروه کافران یاری ده.
«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا». اگر واقعاً در وسع کسی نبوده که شرایط زندگی خود را بهبود ببخشد به نحوی که راه ایمانآوردن برایش هموار بشود، این از نظر قرآن شقاوتمند نیست.
حرفم این است: تمام مسئله را با سورهٔ اعلی حل نکنیم. بهطور کلی دارم این سؤال را جواب میدهم ها. تمام مسائل اعتقادی را با یک سوره نمیتوان حل کرد. این سورهٔ اعلی میخواهد یک حرف بزند. این سورهٔ اعلی میخواهد بگوید بابا به دلیل اینکه یک عدهٔ زیادی از تذکر پیامبر دوری میکنند، نمیشود به تذکر پیامبر ایراد گرفت. آنهایی که دوری میکنند از روی شقاوت است که دوری میکنند. این حکم کلی است.
آقا استثنا دارد؟ ممکن است. استثنایش چیست؟ در سورههای خودش، سورههای مربوطه. بحث مستضعفین و مستکبرین در سورهٔ نساء آمده، در سورهٔ سبأ آمده، در سورههای دیگر بحث شده. در سورهٔ بیّنه باید این بحث را دنبال بکنیم، در سورهٔ مائده باید دنبال بکنیم. بحث دارد. باشد در جای خودش میرسیم به آن. اگر بخواهیم بهطور کلی تمام مسائل را با یک سوره حل کنیم، یک وقتهایی ممکن است دچار چه بشویم؟ تکلّف، یا دچار بافتن، یا دچار خداینکرده چپ و راست زدن.
آقا این مسئله روشن است. مقدمات تذکر پیامبر را کی فراهم کرده؟ خدا. پس تذکر پیامبر قطعاً تذکری، بگویید، سودمند است. اما سودمندی تذکر در دو حالت میتواند محقق بشود. یک حالت این است که یک عده قبولش میکنند. این هم سودمندی تذکر است. یک حالت دیگر هم این است یک عده دوری میکنند. این هم سودمندی تذکر است که تعیین تکلیف میکند میان دو گروه از آدمها.
سورهٔ یس: انذار زنده و اتمام حجت بر کافر
ما در قرآن داریم. میفرماید که یک عده میگفتند — سورهٔ مبارکهٔ یس. یک عده میگفتند آقا این قرآن چه فایدهای دارد وقتی اکثریت از آن دوری میکنند؟ اکثریت وقتی قبولش نمیکنند پس معلوم است یک گیری یک جایش دارد دیگر. خدا میآید در سورهٔ مبارکهٔ یس بحثهای مفصلی اول سورهٔ یس دارد راجع به همین موضوع.
«لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَىٰ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (یس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی سخن بر بیشترشان قطعی شده است، پس ایمان نمیآورند.
آخرش میرسد به این:
«لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ» (یس/۷۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا هر که زنده است را بیم دهد و سخن بر کافران قطعی شود.
«لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا»: هر که زنده است قرآن انذارش میدهد. «وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ»: و حجت را بر کافران تمام میکند.
خطبههای عاشورا: حجت، نه نظرسنجی
میگویند آقا روز عاشورا امام حسین علیه السلام که میدید این مردم اکثرشان یا شاید همهشان حرف ایشان را دیگر قبول نمیکنند، چرا پس تا آخرین لحظه خطبه خواند؟ شما بروید نگاه کنید مجموعهٔ خطبههای امام حسین در روز عاشورا. اول عاشورا خطبه خوانده. بعد جنگ شده کلی از یاران حضرت کشته شدهاند. جنگ عمومی. باز خطبه خوانده. همهٔ یاران تمام شدهاند. نوبت به بنیهاشم رسیده. باز خطبه خوانده. بنیهاشم کشته شدهاند باز خطبه خوانده. همه دیگر رفتهاند، علیاصغر او هم رفته، خودش مانده، باز خطبه خوانده. باز دعوت کرده. باز حجت را تمام کرده.
آقا چرا؟ برای اینکه کسی فردا بهانهای، حجتی نداشته باشد که بگوید من اگر شمشیر زدم، بگویید، نمیدانستم، نفهمیدم، متوجه نبودم آن شمشیری که دارد فرود میآید. پس فایدهمندبودن خطبهخوانی امام حسین علیه السلام همهاش به این نیست که خطبهٔ او را قبول کنند. خب یک اکثریتی قبول نکردند. تکوتوکی قبول کردند آن هم اولها. مثل حر بن یزید ریاحی. یک اکثریتی رد کردند. اما همانهایی که رد کردند اقلاً حجت برایشان چه شد؟
قرآن اینطوری است. خدا میگوید من مردمی را عذاب نمیکنم مگر بعد از اتمام حجت.
«مَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا» (اسراء/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که راه یابد تنها به سود خویش راه یافته و هر که گمراه شود تنها به زیان خویش گمراه شده است؛ و هیچ باربرداری بار دیگری را برنمیدارد. و ما عذابکننده نبودهایم تا آنکه رسولی برانگیزیم.
«وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا». تا پیامبر مبعوث نکنم، تا حجت تمام نکنم کسی را عذاب نمیکنم.
فردای قیامت اگر خدا به این نفر بگوید خب شما چرا این مسیر رفتی؟ بگوید خدا من چه میدانستم؟ خدا میگوید راست میگوید. چه میدانست بندهٔ خدا؟ آقا هیچکس به این نگفت. نه. خب اینها که نگفتند گوش چه را بگیرید. تو باید میگفتی چرا نگفتی؟ تو باید تبلیغ میکردی چرا نکردی؟ تو مگر پیامبر این قوم نبودی؟ مگر امام این قوم نبودی؟ مگر حجت این قوم نبودی؟ آخوند این قوم نبودی؟ مگر معلم این مردم نبودی؟ چرا نگفتی؟ اما اگر بگوید چرا گفتم، دانستند، نپذیرفتند. آنوقت میگوید دیگر شرمنده بفرمایید در جهنم. «الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَىٰ ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ».
حالا این در مسئلهٔ اصل ایمان به خداست یا نه چیزهای دیگری هم توش هست، بماند انشاءالله در سورههای دیگر به آن میرسیم.
جمعبندی سیاق دوم: ضرورت استمرار تذکر
جمعبندی سیاق دوم چه شد؟ ضرورت استمرار تذکر. تذکر پیامبر باید ادامه پیدا کند. چرا؟ چون خدا تضمینش کرده. تذکری سودمند است و عکسالعمل مردم هیچ دلیلی بر سودمندبودن یا نبودن این تذکر نیست. پس این باید ادامه پیدا بکند. این جمعبندی سیاق دوم است.
سیاق سوم: روی سخن با مردم
اما سیاق سوم. این ما، این آقای مدیر را از معلم برمیگرداند. آی بچهها. حالا خدا گویی از پیامبر رویش را برگردانده. پیامبر شما که تذکرت را بده. حالا آی مردم، آی مردم اگر میخواهید ایراد بگیرید کجا را باید ایراد بگیرید؟ گیر کجاست که تذکر پیامبر جواب نمیدهد دربارهٔ شماها؛ اکثرتان نسبت به تذکر پیامبر مقاومت دارید. این گیر کجاست؟ خدا خیلی شفاف میخواهد با مردم حرف بزند.
«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ» (اعلی/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی رستگار شد کسی که پاکی پیشه کرد.
مردم، هر کس که تزکیه را پذیرفت. «تَزَكَّى» متعدیاش میشود تزکیه. تزکیه یعنی پاککردن. «تَزَكَّى» یعنی پاک، بگویید، شدن. هر که پاک شد. از چه پاک شد؟ از اعتقادات باطل، از اخلاق زشت، از رفتار غلط. هر که پاک شد. هر کس که پاک شد به فلاح و رستگاری رسید.
«وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ» (اعلی/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام پروردگارش را یاد کرد، پس نماز گزارد.
پاکشدن، پاکشدن را به آن میگوییم چه؟ تزکیه؛ یا مثلاً حالا بعضی از اصطلاحات میگویند تخلّی: خالیشدن از عیوب. مرحلهٔ بعدش میشود تحلّی. یعنی حالا چه چیزهایی را به خودم اضافه کنم؟ من باید زشتیها را، بگویید، دور بریزم. چه به جایش بیاورم؟ «وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ»: یاد اسم پروردگار. «فَصَلَّى»: و نماز. نماز تجلی ذکر است. اینکه میگوید «وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ» چرا؟ چون نماز تجلی کامل ذکر است. نماز ذکر است.
هر کس که شرک را دور ریخت، غفلت را دور ریخت، کفر را دور ریخت، فسق را دور ریخت، به جایش ذکر خدا نشاند. به جایش یاد خدا قرار داد که تجلیاش در نماز است. که حالا نماز قصهٔ طولانی دارد در قرآنها که نماز چیست. نماز را حالا یک وقتی سورهٔ ماعون انشاءالله برسیم بیشتر بازش میکنیم در همین دوره. نماز این نیست فقط من یک حرکاتی روزانه انجام میدهم. آن یک بخشی از نماز است. نماز یک حقیقتی است با کلی کار. در قرآن تبیین شده این حقیقت.
هر کس که زشتیها را دور ریخت، شرک و فسق و کفر و اینها را دور ریخت و به جایش یاد خدا را قرار داد و به جایش، بگویید، فرهنگ نماز و نماز را قرار داد، این به رستگاری رسید. این خوشبخت شد.
ریشهٔ مشکل: ترجیح زندگی دنیا
خب مشکل چیست که این رستگاری و این اصول و آدابش حاصل نمیشود؟ مشکل این است.
«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» (اعلی/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه شما زندگی دنیا را برمیگزینید.
«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا»: بلکه شما زندگی دنیا را ترجیح میدهید. «تُؤْثِرُونَ» میگوید آثَرَ یُؤْثِرُ ایثار. ایثار یعنی ترجیحدادن. «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» یعنی شما زندگی دنیا را ترجیح میدهید. تا وقتی که انسان زندگی دنیا را ترجیح میدهد به مقام تزکّی و ذکر خدا و فلاح و رستگاری، بگویید، نمیرسد.
دقت کنید فلاح یعنی رستگاری. کی به فلاح میرسد؟ «مَن تَزَكَّىٰ». دیگر چه؟ ذکر. تجلی ذکر در چیست؟ نماز. ذکر و تزکیه با هم آدم را به فلاح میرساند.
خداوند در نقطهٔ مقابل یک خط دیگر را میخواهد نشان بدهد. میگوید شماها از این خط میروید. چه کنیم؟ آن خط دیگر این است. ترجیح، بگویید، دنیا بر چه؟ بر آخرت دیگر. بر آخرت. شما این کار را انجام میدهید. وقتی ترجیح دنیا بر آخرت اتفاق میافتد نتیجهاش این است. ذکر به جایش میآید چه؟ غفلت. غفلت با چه جمع میشود؟ با آلودگیها. به چه؟ به شرک و به فسق و به ظلم؛ و انسان آلوده میشود. آدم غافل آلوده میشود. گناه و آلودگیها. نتیجهٔ طبیعیاش چه میشود؟ نقطهٔ مقابل فلاح، شقاوت. «وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى».
اینکه شماها به شقاوت میرسید برمیگردد به اینکه یک ترجیحی در مبنای شما هست. شما با خودتان میگویید هر چه به درد دنیا میخورد بهتر است. شما با خودتان میگویید نقد از نسیه بهتر است.
حالا از شما سؤال میکنم وجداناً: نقد از نسیه بهتر است یا نه؟ بهتر است دیگر. نقد است، آن نسیه است. شما میگویید نقد از نسیه بهتر است. دنیا از آخرت بهتر است. حالا همین الان ما کیف کنیم یا صبر کنیم برویم در آخرت کیف کنیم؟ همین الان لذت ببریم از زندگیمان یا صبر کنیم برویم در آخرت لذت ببریم؟ شما چون اینجوری نگاه میکنید همه چیز را با عینک نفع مادی و دنیوی نگاه میکنید، در نتیجه به غفلت میرسید، در نتیجه آلودگیها به شما اضافه میشود، در نتیجه به شقاوت میرسید.
اگر دنبال فلاحید باید تزکیه باشد، ذکر باشد. حالا شما بگویید این تزکیه و ذکر برای کی حاصل میشود؟ بگویید نقطهٔ مقابلش: ترجیح آخرت بر دنیا. این اتفاق باید بیفتد. اگر کسی رسید به نقطهٔ ترجیح آخرت بر دنیا میتواند به سمت فلاح برود.
تقابل دو ذلّ: فلاح در برابر شقاوت
ببینید ما به این میگوییم تقابل. دقت کنید دو تا ذلّ در این آیه هست. ذلّ اول، ذلّ دوم. از ذلّ اول خدا فلاح را گفته، تزکیه را گفته، ذکر و نماز هم گفته. از ذلّ دوم کدام را گفته؟ ترجیح دنیا بر آخرت را گفته. شما این دو ذلّ را در کنار هم وقتی قرار بدهید میتوانید جاهای خالی را پر کنید. نقطهٔ مقابل ترجیح دنیا بر آخرت میشود ترجیح آخرت بر دنیا. نقطهٔ مقابل ذکر و نماز میشود غفلت. نقطهٔ مقابل تزکیه، آلودگی. نقطهٔ مقابل فلاح، شقاوت. این شقاوت همانی است که گفت «وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى».
یعنی در واقع خدا در سیاق دوم ریشهیابی کرد که چه باعث میشود یک کسی شقی بشود و از تذکر پیامبر چه کار میکند؟ معلوم است دیگر. شما از اینجا شروع کردی آمدی. میخواهی نشود؟ میخواهی تذکر پیامبر اثر کند در تو؟ خب باید اول آخرت را بر دنیا ترجیح بدهی.
با چه منطقی؟ منطق میخواهد. خدایا منطق ما در ترجیح دنیا بر آخرت این است که نقد از نسیه، بگویید، بهتر است. این منطق را عوض کن. باز هم نقد از نسیه بهتر است؟ پس باز هم همین راه را باید برویم. حالا خدا میگوید نه اما:
«وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ» (اعلی/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حالی که آخرت بهتر و ماندگارتر است.
«وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ». چرا؟ بگویید. چون ابقی: «وَأَبْقَىٰ». باقی از فانی بهتر است. یک بار دیگر بگویم: باقی از فانی بهتر است. این را بگذار به جای «نقد از نسیه بهتر است» مشکل حل است.
بدبخت آدمی — بدبخت را من نمیگویم، خدا میگوید «الْأَشْقَى» یعنی بدبخت — بدبخت آدمی که نقد فانی را به نسیهٔ باقی، بگویید، ترجیح میدهد. نقد فانی هر قدر میخواهد باشد، باشد. آقا چقدر میخواهی بخوری؟ شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال، اصلاً صد و بیست سال. صد و بیست سال خوردن، خوابیدن، پوشیدن، کیفکردن. میمیری یا نه؟ میمیری یا نه؟ اگر نمیمیری بحثی با تو نداریم. اگر میمیری چی؟ پس یک لذت فانی است. پس یک برخورداری پایانپذیر است. حالا نقد است باشد؛ تمام میشود ولی. اما آنور چی؟ آن باقی است.
رسیدی اگر به این، مشکل حل است. حرف پیامبر خدا اثر خواهد کرد. تذکرات پیامبر تو را — یعنی تو به خشیت خواهی رسید. اصلاً قهراً به خشیت میرسی. صبر کن. اگر فهمیدی که آخرت چون باقی است از دنیا که فانی است بهتر است، آنوقت صبر میکنی برای دستیابی به آخرت، برای آن نسیه. دیگر به این نقد، آن نسیهٔ باقی را به این نقد فانی نمیفروشی. خسارت نمیکنی. با توجه به اینکه به آن امر هم شده. بله دیگر بله امر شده. بله صد در صد کاملاً درست.
«إن هذا لفي الصحف الأولى»: این فرمول تازگی ندارد
اما یک نکته اضافه کنم. عه چه فرمولی! چه جالب. اگر خدا از اول این را گفته بود این همه آدمها از دست پیامبران، بگویید، درنمیرفتند. خدا میگوید:
«إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ» (اعلی/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این در صحیفههای پیشین است.
بابا تا بوده همین را گفتهام. به همه همین را گفتهام. به همه گفتهام بابا مشکل شما ترجیح دنیاست ولی آخرت بهتر است. گوش ندادند. یکی بعد از دیگری مردند و باور نکردند. اللهاکبر! اللهاکبر! از این پوستکلفتبودن انسان، از این پوستکلفتبودن انسان. عجب موجودی است. یعنی میرود عزیزترین کس خودش را با دست در قبر در یک وجب جا میگذارد باز باورش نمیشود خودش قرار است بمیرد. باز باورش نمیشود.
غریزه و فطرت؛ نقد شیرین و نسیهٔ باقی
خداوند انسان را در دو لایه آفریده. یک لایه غریزه، یک لایه فطرت. انسان اگر میبینید میل به غرایز نشان میدهد، این انتخاب همان نقد است. میبیند غریزهاش چراندن نقد است. چراندن غریزه نقد است. بخور، بپوش، کیف کن. هر کاری دوست داری بگو. هر چه دوست داری، هر جور دوست داری. این نقد است. اما فطرت یک خرده صبر میخواهد. فرمودم صبر میخواهد.
خداوند این انتخاب را به ما داده. آقا این انتخاب خداییاش یک کم سخت نیست؟ دنیا بالاخره یک جوری این نقد بالاخره شیرینیاش فلان. چون این انتخاب یک مقدار سخت است صد و بیست و چهار هزار تا پیامبر فرستاده، قرآن نازل کرده، پیامبری را فرستاده که از دست ما مردم کتک خورده، دندانش شکسته، توهین شنیده، آزار دیده. باز هم صبر کرده، باز هم ایستاده، باز هم گفته. بعد از او امامان را فرستاده. امامان آمدند یکی بعد از دیگری شهیدشان کردیم باز خدا امام بعدی، باز حجت بعدی.
خدا خیلی مایه گذاشته که اگر هم یک روزی ما فردای قیامت میخواهیم بگوییم خدایا خودت میدانی سخت بود، خدا برمیگردد به من میگوید خودت میدانی به اندازهٔ کافی کمکت کردم دیگر. اگر من نگفته بودم آره میگویی سخت بود. اگر من قشنگ باز نکرده بودم مسئله را برایت آره میگویی سخت بود. من باز کردم برایت، من توضیح دادم برایت، روشنت کردم، توجیهت کردم. دیگر چه کار باید میکردم؟ حجت بر تو تمام کردم. تو قبول نکردی. عذر دیگر نیست. عذر نتراش. نمیشد؟ چطور این توانست؟ خب تو هم میتوانستی. نخواستی.
امتحان انسان: لذت در چارچوب، نه غرقشدن
مسئلهٔ امتحان انسان خیلی مسئلهٔ خاصی است. خدا ما را امتحان میکند. خدا ما را با قابلیت انتخاب دو طرف در این دنیا گذاشته. به قصد جهنمبردن ما را خلق نکرده. برای به کمال رساندن ما را خلق کرده. ما جزء آن معدود مخلوقات الهی هستیم که قرار است خودمان سرنوشت خودمان را تعیین کنیم. میگوید تو خودت انتخاب کن. من یک نقد شیرین برایت میگذارم ولی هشدار بهت میدهم اگر غرق بشوی توش آخرتت تباه است.
آیا کلاً دست نزنم خدایا؟ میگوید ما که اینجوری نگفتیم. بخور، استفاده کن، لذتش هم ببر، محدودیتهایی را بپذیر. یک سری محدودیتها را قبول کن. این نقد آزاد مطلق نیست. به اندازهٔ شکمت شیرینی بردار. به اندازهٔ نیازت بپوش. استفاده کن به حلال باشد. ما که مشکلی نداریم با لذتبردن آدمها در این دنیا؛ لذت ببرید. یک چارچوبی را رعایت کنید، حقوقی را رعایت بکنید. این امتحانتان است. اگر حواست را جمع کردی بعد دیگر آزادت میکنم. دستت باز برو در بهشت. شرایط بهشت طوری نیست که تو برای لذتبردن دچار محدودیت باشی. اما یک طرف دیگر هم این است که نه، غرق در لذات دنیا بشوی، آخرتت تباه بشود. خودت میدانی. امتحانت این است. به اندازهٔ کافی هم روشنگری کردهام باهات.
ایمان به سوره یک فرایند است: تصمیم، تغییر، تثبیت
نکتهٔ مهم. دقت کنید اکثر ما خیال میکنیم که اعتقاداتمان درست است، مشکل در رفتار است. بیشتر ما مشکلمان در اعتقادات است. همین سورههای قرآن است که باید دانهدانه به آن ایمان بیاوریم و ایمانآوردن به این سورهها یک فرایند است. یک قسمتش تصمیم است، یک قسمتش تغییر است، یک قسمتش تثبیت است. یک فرایند است.
ایمانآوردن به سوره این نیست که خب دیگر ما سورهٔ اعلی را هم خواندیم فهمیدیم تمام شد. نه. ایمان بیاور، در قلب تصدیق بکنی بگویی آره راست است، راست است، و بعد تغییر را آغاز بکنی. حالا من کجاها در زندگیام ترجیح دنیا بر آخرت دادهام و دیگر نباید بدهم. در کدام انتخابها، در کدام تصمیمها من به پولش نگاه کردم به رضایت خدا نه. به لذتش توجه کردم به جوابی که باید بدهم نه. اینها را باید تغییر بدهم.
تغییر برنامهریزی میخواهد، زحمتکشیدن میخواهد، پرسیدن میخواهد، دنبالکردن میخواهد. بعد تغییراتی را که ایجاد کردم باز هم در معرض خطرم، باید تثبیت کنم.
این فرایند، فرایند تربیت است. چرا سیستم قرآن اینطوری است که آقا هی قرآن بخوان. آقا یک بار سورهٔ اعلی را خواندیم فهمیدیم. چرا باید دوباره، سه باره، پنج باره، ده باره، صد باره بخوانیم؟ برای اینکه اصلاً سیستم تربیتی یک فرایند است، یک پروسهٔ زمانبر است و مراتب دارد. شما هر قدر تربیت بشوی باز هم میتوانی بیشتر تربیت بشوی. هر قدر بالا بروی باز هم میتوانی بیشتر بالا بروی. پس دائم میخوانی، در این خواندنت توجه داری.
چرا علی علیه السلام فرمود آن قرآنخواندنی که تدبر توش نباشد فایده ندارد؟ برای اینکه فرایند تثبیت بشود. برای اینکه شما بتوانی به ایمان برسی.
«أَلَا لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که در خواندنی که در آن تدبر نیست خیری نیست.
چرا امام صادق علیه السلام وقتی قرآن دست میگیرد میگوید خدایا قرآنخواندن مرا بیتدبر قرار نده. بخوانم، بفهمم، دنبال کنم.
«وَلَا تَجْعَلْ قِرَاءَتِي قِرَاءَةً لَا تَدَبُّرَ فِيهَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خواندنم را خواندنی قرار مده که در آن تدبر نیست.
قرآن خودش نسخهٔ شفابخش است خواهران و برادران. نسخهٔ شفابخش است. دارو هم هست؛ فقط نسخه نیست، خودش دارو است. خودش درمان است. انس با قرآن — انسی که از روی انصاف است، انسی که از روی تصمیم به تغییر است — مطمئن باشید اثر خودش را میگذارد و مطمئن باشید راه را برای ما هموار میکند.
صحف ابراهیم و موسی؛ سه نقطهٔ عطف تاریخ وحی
«إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ» (اعلی/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این در صحیفههای پیشین است.
این سخن در صحیفههای گذشتگان بوده. منظور از صحیفههای گذشتگان صحیفههای کیست؟
«صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ» (اعلی/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صحیفههای ابراهیم و موسی.
صحف ابراهیم و موسی. آقا چرا بقیهٔ صحف را نگفت؟ در مجموعهٔ کتابهای آسمانی سه تا کتاب آسمانی نقطهٔ عطف تاریخ است. یک: صحف ابراهیم علیه السلام. دو: صحف موسی علیه السلام، تورات. سه: قرآن. این سه تا کتاب نقطهٔ عطف تاریخاند. در تاریخ وحی این سه تا کتاب نقطهٔ عطفاند. این مسئله در سورهٔ مبارکهٔ انعام شرح داده شده.
«ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ» (انعام/۱۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به موسی کتاب دادیم، کامل برای کسی که نیکوکاری کرد، و تفصیلی برای هر چیز، و هدایت و رحمتی، باشد که به دیدار پروردگارشان ایمان آورند.
«وَهَٰذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (انعام/۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این کتابی است مبارک که فروفرستادیم؛ پس از آن پیروی کنید و پروا دارید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
«أَن تَقُولُوا إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَىٰ طَائِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ» (انعام/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا نگویید کتاب فقط بر دو گروه پیش از ما نازل شد و ما از خواندن و آموختن آنان بیخبر بودیم.
انجیل چیست؟ انجیل تکملهٔ تورات است. جایگزین تورات نیست. مکمل تورات است. یک بخش تکمیلی است که میآید به تورات اضافه میشود. لذا مسیحیها کتابشان تورات و انجیل است. جمع میکنند. عهدین میگویند. دو تا عهد دارند. یک عهد تورات، یک عهد انجیل.
جمعبندی سریع جلسه
چه شد؟ جمعبندی سریع. در این آیات خداوند مشخص کرد که علتی که ما نمیتوانیم از تذکر پیامبر سود ببریم و به فلاح برسیم این علت ترجیح دنیاست. و اگر میخواهیم این علت، این مشکل ترجیح دنیا را حل کنیم، راهش توجه به باقیبودن آخرت است. و این فرمول، فرمولی است که در کتابهای گذشته هم آمده. چه کتاب ابراهیم علیه السلام و چه کتاب موسی علیه السلام.
ده دقیقه برای استراحت تشریف ببرید. والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.