ددرس‌گفتارها

سؤالی که راجع به آیات یک تا پنج سؤال داشتیم دو سه تا.

بفرمایید.

اصلاً تسبیح میگن در تسبیح چرا باید تنزیه رو در نظر بگیریم؟

تسبیح اصلاً یعنی تنزیه.

تسبیح، کلمه تسبیح یعنی منزه دانستن از عیب، از نقص، از نیاز.

شما وقتی میگی سبحان الله یعنی خدا عیب ندارد.

وقتی میگی سبحان الله یعنی خدا نقص ندارد.

وقتی میگی سبحان الله یعنی خدا نیاز ندارد.

تسبیح جنبه‌ی سلبی داره نه جنبه‌ی اثباتی.

تسبیح نمی‌خواد بگه خدا چیا دارد.

می‌خواد بگه چیا ندارد.

میگن اوصاف جلالی نه جمالی.

یعنی می‌خواد بگه خدا منزه است از این که شریک داشته باشد.

خدا منزه است از این که ناتوان باشد.

خدا منزه است از این که جاهل باشد.

هر چیزی که نقص به حساب میاد، عیب به حساب میاد، وقتی شما اقرار می‌کنی که اون نقص و عیب را خدا ندارد، این تسبیحه.

حالا اقرار کنی با زبانت میشه تسبیح زبانی.

توجه داری تو قلبت میشه تسبیح قلبی.

تو رفتارت طوری رفتار می‌کنی که معلومه خدا را نیازمند نمی‌دونی.

مثلاً دست نیاز به سوی غیر او دراز نمی‌کنی و توکل بر او می‌کنی.

این میشه تسبیح رفتاری، تسبیح عملی.

پس مفهوم تسبیح روشنه.

اما یک نکته رو هم من بگم؟

اسم که در اینجا اومد سبح اسم ربک، یه سؤالی شد که چرا نگفت سبح ربک؟

گفت سبح اسم ربک.

اسم یعنی هر اون چیزی که بر مسمى دلالت کند.

اسم خدا چیه؟

اسم خدا با توجه به این سیاق، آفریدن، آفریدن، خود آفریدن‌ها.

نه اسم آفریدگار، نه کلمه‌ی آفریدگار.

خود آفریدن اسم خداست.

خود اعتدال بخشیدن اسم خداست.

خود قدرت را به کار گرفتن و حد و اندازه را معین کردن اسم خداست.

خود هدایت کردن و به مقصد رساندن اسم خداست.

اینا همه اسم خداست.

پس این کلمه‌ی خالق و نمی‌دونم قادر و اینا چیه؟

در اصطلاح فلسفی بهش میگن اسم الاسم.

کلمه‌ی خالق اسم خلق کردنه.

خلق کردن اسم خداست.

کلمه‌ی قادر اسم قدرت را به کار گرفتنه.

خود قدرت را به کار گرفتن اسم خداست.

وقتی میگه سبح اسم ربک یعنی بدان خلق کردن خدا، اعتدال بخشیدن خدا، قدرت به کار گرفتن خدا، هدایت کردن خدا توش عیب و نقص و نیاز نیست.

نه اینکه تو کلمه‌ی خالق نیست، تو کلمه‌ی-- اینا که کلمه است.

تو اون اسم خدا نقص و نیاز نیست.

تو اون اسم خدا عیب و ایراد نیست.

خب اینم یک سؤالی بود که بین کلاس پرسیده شد.

خواستم به شما هم جواب بدم.

بله؟

سؤالو تکرار می‌کنم.

سبح خطاب به پیغمبر گرامی اسلامه.

آیا پیغمبر گرامی اسلام ممکن بود خدا را ناقص ببیند؟

ممکن بود خدا را با عیب ببیند که خدا به پیغمبرش میگه سبح؟

ببینید یک مطلبی رو الان میگم ما تا پایان دوره چندین بار تکرارش خواهیم کرد؛ چندین بار.

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم.

[گفت‌گو در پس زمینه] برای ما پیغمبره، برای خدا عبد.

برای ما معلمه اما خدا معلمه اش.

اینکه با پیغمبر معصومه است معصوم است.

اینکه پیغمبر معلم ماست، معلم ماست.

اما یعنی در معصوم بودنش احتیاج به راهنمایی خدا ندارد؟

یعنی در معلم بودنی که برای ما ایشون معلمه یعنی خدا معلم ایشون نیست؟

معلم نمی‌خواهد؟

کسی که به او بگه چه کن، چه نکن، چجور باش، چجور نباش، چجور بیندیش، چجور نیاندیش.

نمی‌خواهد؟

لازم نداره؟

اگر کسی گمان کنه که عصمت پیغمبر خدا یعنی بی‌نیازی او از خدا، این شرکه.

این اعتقاد به عصمت نیست.

این شرکه.

چه بفهمه چه نفهمه.

در این عالم هیچکس از خدا بی‌نیاز نیست.

در هیچ زمینه‌ای.

همه‌ی مخلوقات در اوج عظمتشون هم که باشن، اشرف مخلوقات که پیغمبر گرامی اسلام هستن که معصومن و عصمت‌شون مطلقه.

اما این عصمت از جانب خدا حفظ میشه.

با اطاعت پیغمبر از خدا تضمین میشه.

با قبول راهنمایی پیغمبر از خدا ماندگار میشه.

نه اینکه پیغمبر بخواد، نخواد.

حرف خدا را گوش بده، گوش نده.

خدا راهنمایی او را بکنه یا نکنه.

ایشون راهنمایی خدا را قبول بکنه یا نکنه.

معصومه.

این معصوم بودن جزو اعتقادات ما نیست.

این جور نگاهی منتهی به شرک میشه اگر نگیم خودش شرکه.

پس یه بار برای همیشه خدا رو با پیغمبرش راحت بگذاریم.

تو قرآن پره خدا با پیغمبر حرف زده.

بعضی وقتا محکم، بعضی وقتا نرم، بعضی وقتا توصیه‌ای، بعضی وقتا دستوری، بعضی وقتا نهیش کرده، بعضی وقتا سؤال کرده، بعضی وقتا گفته این کارو کردی باشه ولش کن بخشیدمت.

خب این نسبت خداست با پیغمبر او.

ما دیگه نمی‌تونیم برای رابطه خدا و پیغمبر تعیین تکلیف بکنیم.

خدا لازم می‌دیده که به پیغمبرش بگه پیغمبرم سبح.

معناشم این نیست که تا قبل از سبح گفتن خدا، پیغمبر خودش نمی‌دونسته سبح.

ممکنه می‌دونسته، ممکنه نمی‌دونسته بین خودش و خدا.

ولی خدا لازم می‌دونسته که این تذکر را به اون حضرت بده.

یه بحثی تو کتابهای تفسیری وجود داره.

معمولا وقتی خدا با پیغمبرش صحبت می‌کنه، یک عده از مفسران میگن آقا خدا به پیغمبر گفته که ما بشنویم.

بعد یه اصطلاح هم داریم میگه ایاک اعنی و اسمعی یا جارتی.

یعنی من دارم به تو میگم همسایه تو گوش کن.

به در میگم دیوار بشنوه.

به دختر میگم عروس بفهمه.

دخترم این سفره را تو باید جمع کنی متوجه‌ای؟

پدر مادر که...

خب بعضیا خیال می‌کنند صحبت کردن‌های خدا با پیغمبر از این بابه.

خداوند در قرآن راجع به خودش میگه "و من أصدق من الله قیل و من أصدق من الله حديثا".

ما لازم نیست برای حل این مسئله پیغمبر را از مخاطب بودن خدا معافش کنیم.

یه وقت خدای نکرده خدا به پیغمبر یه چیزی میگه که با پیغمبر جور در نمیاد.

ما یه کاری کنیم بگیم نه منظورش پیغمبر نیست.

نه آقا، او خدای این پیغمبره.

اشهد ان محمدا عبده و رسوله صلوات الله.

قبل از اینکه رسول او باشه، عبد اوست.

بالاترین افتخارش عبودیت اوست، بندگی اوست.

تو همین راستا مسئله استغفار و مسائل دیگه تو قرآن زیاد داریم.

میگه آقا اینکه پیغمبر اکرم یا اهل بیت علیهم السلام توی ادعیه اینقدر استغفار کردن، گریه کردن میخوان به ما یاد بدن و الا اونا چه احتیاجی دارن به اینکه گریه کنن بگن خدایا ما رو ببخش.

می‌خواد به ما یاد بده.

آقا نصف شب تو بیابون داره به خودش می‌پیچه مثل مارگزیده.

یه عبوری او رو دیده.

از خوف خدا رنگش پریده.

مثل چوب خشک تو سجاده افتاده.

داره به تو یاد میده.

بابا یاد دادن یه بحثه.

او در-- وقتی کسی درک کرد خدا کیه، خودش کیه، خودش علی هم که باشد پیغمبر اکرم هم که باشد در مقابل خدا احساس چی میکنه؟

عجز و ناتوانی و کوچکی و أنا أفقر الأفقرین أقل الأقلین.

من از همه کمترم.

[مکث] ما نباید فکر کنیم اینا نمایشه.

اینا واقعیته.

ولی او داره در یه فضایی استغفار میکنه.

من یه وقت او رو با خودم مقایسه میکنم میگم نه او استغفار و استغفار او با استغفار تو خیلی فرق داره.

او از چی استغفار میکنه؟

او از چیزی استغفار میکنه که اگر تو انجامش بدی اوج می‌گیردت.

مثلا فکر میکنی دیگه از تو بهتر تو دنیا بنده ای نیست.

ولی از همون کار او استغفار میکنه.

حسنات الأبرار سیئات المقربین.

تو کار خوبه برای تو کار خوبه.

اما او میگه خدایا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم [مکث] جانم به فدایش.

اون حضرت میگن یه وقت مثلا سوار بر استرشون میشدن، این استر خوشحال میشدن.

می‌فهمید یه چیزی-- پیغمبر سوار من شده.

یه حسی از خودش نشون میداد.

حضرت زود می‌رفت سرشو می‌برد پایین.

اینا روایته ها.

می‌گفت خدایا این از من نیست‌ها.

این حس این [مکث] من نیستما خدایا.

من نمی‌خوام.

آروم باش حیوون.

[خنده] اوج-- عالمش فرق داره با من و شما.

میگه تالله لقد شت ترکن اليهم شیئاً قليلاً.

پیغمبرم قسم به خدا کم مونده بود یه ذره‌ای به سمت اون‌ها توجهی نشون بدی.

کم مونده بود.

اذا لأذقناک ضعف الحياة وضعف الممات.

که اگر نشون داده بودی دو برابر عذاب دنیا و دو برابر عذاب آخرت رو بهت می‌چشاندیم.

[مکث] ما، ما چی؟

ما انقدر این پایین ما اینا هستیم که یه وقتایی خوش رقصی می‌کنیم جلوی اونا خدا میگه ولش کن نمی‌فهمه.

می‌فهمه دیگه اینو چیکارش کنم دیگه نمی‌فهمه.

همینقدر می‌فهمه.

فرق داره پس.

پس ما لازم نیست برای این مسئله دستورات خدا به پیغمبر خدا بریم تو وادی توجیهات و بریم تو وادی نمی‌دونم من به تو دارم میگم تو یکی بشین و میگه پیغمبر نه پیغمبر با قرآن پیغمبری کرده با قرآن هدایت شده و هدایت کرده.

آقا هدایت شده.

بله "ووجدک ضالاً فهدى".

قرآن نبود تو هم هدایت نداشتی.

ما با قرآن هدایتت کردم.

من خدای توام و تو مخلوق منی.

خب سیاق اول تمام.

فعلاً.

بریم سیاق دوم.

آیه شش تا سیزده.

این سیاقو حالا بدون مباحثه چون من یه مقدار صحبت اضافی کردم رد بشیم.

"سنقرئک فلا تنسى" "إلا ما شاء الله إنه يعلم الجهر وما يخفى".

پیغمبر ما "نقرئک" یعنی تو را به قرائت وامی‌داریم.

یعنی کاری می‌کنیم قرآن را چه کنی؟

قرائت بکنی.

یه جوری هم قرائت بکنی که بعدش فراموش نکنی.

"فلا تنسى".

آقا این با ما.

اینکه زبان تو را به قرآن بچرخانیم به گونه‌ای که تو فراموش نکنی.

بگید، این با ما.

ما وعدشو دادیم بت.

فقط اینو دقت داشته باش "إلا ما شاء الله".

دست ما بسته نیست از اینکه بخواهیم یه وقتی همونی را که تو، تو را به خوندنش وادار کردیم، بگید، فراموش کن.

ما دستمون بسته نیست.

ما تضمینی نیست این مسئله بین من و تو تضمینی نیست.

بین من و تو مسئله بالاخره یادت باشه.

میگم یک مسئله ساده واسه این بگم بد نیست.

در سوره مبارکه کهف از پیغمبر خدا سؤال کردن اصحاب کهفو تعریف کن.

تعریف کرد.

وحی آمد تعریف کرد.

بعد گفتن چند نفرن؟

چقدر خوابیدن؟

اونا رو خدا در وحی نگفته بود.

پیغمبر گفت صبر کنید فردا بهتون میگم.

بعد اومد گفت پروردگارا می‌پرسن چند نفرن؟

چقدر خوابیدن؟

جواب نیومد.

خدایا عرض کردم چند نفرن؟

چقدر خوابیدن؟

جواب نیومد.

گفتم آخه فردا میگم.

فردا شد اومدن.

خب یا رسول الله خدایا اومدن دم در.

چند نفرن؟

چقدر خوابیدن؟

باش حالا.

چهل روز.

چهل روز بعد خدا گفت "ولا تقولن لشيء إني فاعل ذلک غدا".

چرا گفتی فردا میگم؟

چرا؟

نباید بگی به کسی من فردا این کارو انجام میدم.

"إني فاعل ذلک غدا" من فردا انجام دهنده این کارم.

"إلا ما شاء الله".

حالا ما بخوایم نخوایم ما رو ندیدی.

ما این بالا هستیم.

دیگه تو، ما، یا رسول الله.

با خدا و پیغمبر اینجاها داره کار می‌کنه.

حساب او از حساب ما جدائه.

توحید پیغمبر خلس توحیده.

ایمان پیغمبر خلس ایمانه.

روح ایمانه.

جوهر ایمانه.

کنه ایمانه.

کنه يقينه.

تو همون فاز مسئوله.

من بعضی وقتا که تصوری بهم دست میده از جایگاه حضرت، یواشکی بی‌سر و صدا میگم خدایا شکرت ماها رو پیغمبر نکردی.

ما کجا؟

اونا کجا؟

کسی باشون مقایسه نمیشه.

از نظر سطح انسانی، سطح یقین، سطح ایمان راه رو رفتن.

ماها پشت سرشون حرکت می‌کنیم.

حالا با چه فاصله‌هایی خودش می‌دونه.

خدا می‌دونه فاصله‌های ما چقدره با اونا، او می‌دانه.

پس همین جا به پیغمبر میگه "لا تنسى" پیغمبر یه وقت حس نگیرته که خب الحمد لله دیگه اونی که پس خواندیم از یاد، نه باشه فراموش نمی‌کنی.

"إلا ما شاء الله" فقط یه نفره که هیچوقت هیچی از نظرش پنهان، بگید، اون چیه؟

اون خودمم.

"إنه يعلم الجهر وما يخفى".

فقط اوست که آشکار را و آنچه را که مخفی می‌شود می‌داند.

غیر او هرکی که باشه ممکنه یه چیزی براش آشکار باشه، یه چیزی براش مخفی باشه و اونی که مخفیه لزوماً نمی‌دانه.

فقط اوست که براش آشکار و مخفی معنا ندارد.

به همه چیز علم دارد.

علم مطلق، احاطه مطلق فقط خودش.

پس "إلا ما شاء الله إنه يعلم الجهر وما يخفى ونيسرک لليسرى".

بعد "نقرئک".

اولی چی گفت؟

اولی میگه کاری می‌کنیم وحی را، قرآن را بخونی و از یاد-- این دریافت.

وقتی دریافت تضمین شد نوبت به چی می‌رسه؟

ابلاغ.

میگه توی ابلاغ هم "نيسرک لليسرى".

"يسرى" یعنی آسون‌ترین، بهترین، روون‌ترین.

ما در ابلاغ وحی هم یه راه آسون و خوب و روون جلو پات میذاریم.

اینم از ما اینم از ما.

ما تضمین میدیم که تو هم دریافتت کامل باشه هم ابلاغت آسان و راحت و رادست و ما اینم برات باز می‌کنیم.

حالا که این دو تا مقدمه را ما تضمین کردیم پس بی‌زحمت فذكر.

تو چیزی که از تو می‌خوایم اینه که تو تذکر بده.

چیو تذکر بده؟

همونی رو که تو را به خواندنش واداشتیم و همونی رو که برای گفتنش بهترین راه را جلوی پای تو گذاشتیم.

اونو تذکر بده.

إن نفعت الذكرى مطمئن باش که تذکر سودمنده.

خوب دقت کنید.

تو این عبارت إن نفعت الذكرى بعضی‌ها گمان کردن که این إن، إن چیه؟

شرطیه.

یعنی پیغمبر تذکر بده اگر، اگر تذکر سودمند باشد.

یعنی اگر تذکر سودمند نبود تذکر نده.

إن شرطیه گرفتن پیغمبر تذکر بده اگر سودمند بود.

اگه سودمند نبود بیخیال.

نتیجه‌اش این میشه دیگه.

اگه شرطیه بگیریم این میشه.

در حالی که آیات در ادامه می‌فهمونه که شرطیه بودن این إن غلطه.

چرا؟

ادامه رو نگاه کنید.

سيذكر من هرکس که اهل خشیت است تذکر تو را بگید قبول خواهد کرد.

ويتجنبها اینها به چی بر می‌گرده؟

به تذکر تو ای پیغمبر.

یعنی دوری می‌کند.

دوری می‌جوید.

يتجنب از جنب یعنی پهلو می‌گیرد، کناره می‌گیرد ها از تذکر تو.

کی؟

بگید.

الأشقى یعنی تو که تذکر میدی آدما به دو گروه تقسیم میشن.

یک عده تذکر تو را قبول می‌کنند.

اینا اونایین که اهل چین؟

خشیتن.

یک عده از تذکر تو دوری می‌کنند.

اینا اونایین که اهل چین؟

شقاوتن.

خب اگر اون إن، إن شرطیه بود إن نفعت الذكرى علی القاعدة باید خروجی تذکر فقط من یخشى می‌بود.

پس معلومه که دوری کردن از این تذکر هم ما داریم.

یعنی سودمند بودن تذکر پیغمبر به این نیست که همه بگید قبولش کنند.

حتی اگر یک عده ردش هم بکنند بازم تذکر پیغمبر چیه؟

سودمنده.

بذارید یه توضیحی براتون بدم.

صلواتی خدشه کنید.

[صدای جمعیت] خب دقت کنید سودمند بودن تذکر به چیه؟

اینجا یه بحث مهم و کلیدیه در سوره مبارکه اعلی.

کسی اینجا رو خوب بفهمه سوره اعلی رو خوب فهمیده.

این مطلب کلیدیه.

دقت میخواد.

یه وقتایی ما خیال می‌کنیم سؤال اینه.

فذكر إن نفعت الذكرى این إن شرطیه است آیا یا إن تأکیدیه است؟

شرطیه باشه یعنی تذکر بده اگر تذکر سودمنده.

یعنی تا سودمند بود تذکر نده.

اگر إن تأکیدیه باشه یعنی تذکر بده.

چرا؟

چون قطعاً تذکر سودمنده.

هر دو درسته.

اینجا از نظر ادبی.

کدام رو ما انتخاب کردیم گفتیم إن چیه اینجا؟

تأکیدیه است.

از کجا فهمیدیم؟

از آیات بعدی.

اگر إن شرطیه بود من میگم تذکر بده در صورتی که سودمند باشد.

یعنی من باید اول بررسی کنم ببینم من به این آقا تذکر بدم سودمنده تذکر بدم.

سودمند نیست تذکر ندم.

آیا همچین کاری باید پیغمبر انجام بده؟

یا باید پیغمبر تذکرش را بده بعد معلوم بشه کی قبول میکنه، کی قبول نمیکنه.

اونی که قبول میکنه اهل خشیت که قبول کرده.

اونی که رد کرده از اون شقاوته که رد کرده.

پس پیغمبر لازم نیست در تذکر دادن افراد را به دو گروه تقسیم کند.

بگه ببخشید تذکر پذیران عزیز تشریف بیارن اینور تذکر گریزان برن.

آقا بفرمایید برید.

خانم بفرما پراکنده شید.

تذکر پذیران گرامی من به شما میخوام بگم توحید.

همه هم بگن بله.

خب ثنویت.

بله درسته همچین.

[خنده] این چه کاریه؟

پیغمبر تذکر میده خودبه‌خود آدما چی میشن؟

یه گروه قبول می‌کنند میمونن.

یه گروه رد می‌کنند میرن.

دوری می‌کنند.

میگن ولش کن به درد نمیخوره.

يتجنبها .

حالا مطلعم این بود.

بعضی فکر می‌کنند که ببینید چقدر اثر داره حالا.

فکر می‌کنند که وقتی تذکر سودمنده که همه یا یک اکثریتی قبولش کنند.

اگر قرار باشه ردش بکنند این دیگه تذکره به درد بخوره؟

معیار شده چی تو نگاه این آدم؟

قبول دیگران.

قبول دیگران.

قبول می‌کنند خوبه پس.

اگه قبول...

اینم فکر نکنید چیز بدیه و عجیبیه‌ها.

این چیز عجیبی نیست.

این عرفه.

این اصن ما آدما همینطوری هستیم.

شما الان نگاه بکنید در صدا و سیما یه اداره کلی وجود داره میگن اداره کل نظرسنجی یعنی برای اینکه معلوم باشه این حاج آقا به درد تلویزیون می‌خوره یا نه، باید ببینیم مردم [مکث] چقدر خوششون میاد.

اگه مردم بیشترشون استقبال کردن، رای دادن مثبت بود و این می‌مونه، این خوبه.

اگه مردم خوششون نیامد بگید باید بره دیگه.

یعنی تو به درد اینجا نمی‌خوری دیگه.

یعنی اینکه نظر مردم معیاره است.

این یه مسئله‌ایه خودش تو عرف ما هم همینه.

مردم تا چی بخوان مردم تا چی بگن تا چه عکس‌العملی نشون بدن.

استادی اومده تو یه کلاس درس میده ولی اکثر بچه‌های کلاس قبولش ندارن.

خب اولین گزینه چیه؟

استاده.

خب وقتی اکثر بچه‌ها حالا یه بار هست دو تا قبولت ندارن، سه تا قبولت ندارن، پنج تا قبولت ندارن.

آقا هیشکی قبولت نداره.

نگاه کن آقا صد نفر اینجان کی ایشونو قبول داره؟

نود نفر میگن ما قبول نداریم.

پس حاج آقا دیگه آقای معلم معلومه اشکال تو شماست.

مسئله‌ی پیغمبر همین نقطه است.

خدایا آقا من میگم این اکثریت که قبول نمی‌کنن [مکث].

گیری هست، مشکلی هست، من تذکر میدم، تذکرم جای عیبی داره.

چی، چیه ماجرا؟

پیغمبران الهی بیشترشون اینجوری بودن که بیشتر آدما قبولشون نکردن.

خب مشکل در چیه رصاصی؟

مشکل در پیغمبران الهیه؟

مشکل در چیه؟

مشکل در هدایته؟

در وحیه؟

در انسانه؟

مسئله کجاست؟

خدا می‌خواد اینجا به پیغمبر بگه پیغمبر من ببین ما دو تا مقدمه برات فراهم کردیم که تو تذکر بدی و مطمئن باشی که تذکر سودمنده.

اما سودمند بودن تذکر تو به این نیست که همه قبولش کنن.

هر کی اهل خشیته قبولش می‌کنه.

"سيذكر من يخشى" .

و اون کسی که قبول نمی‌کنه و دوری می‌کنه اشخاص، او بدبخته.

او شقاوت منده.

او بیچاره‌ست.

او میره تو جهنم [مکث].

و تذکر تو اتمام حجتی‌ست که او برود به بگید جهنم.

او میره "الذي يصل النار الكبرى" او میره تو بزرگ‌ترین آتش میفته "ثم لا يموت فيها ولا يحيا" و تو اون آتش بزرگ نه می‌میرد که راحت بشود و نه زنده می‌ماند که زندگی کند.

بین مرگ و زندگی تو اون آتش بزرگ دست و پا خواهد زد.

حالا می‌خواد این الأشخاص نود درصد آدما باشن، می‌خواد نود و پنج درصد آدما باشن، می‌خواد صد درصد آدما باشن، می‌خواد یک درصد آدما باشن، هرکی باشه.

ببینید خدا از چه موضعی حرف می‌زنه.

میگه ما در موضع نظر سنجی بگید نیستیم.

لطفاً نظرتونو بفرمایید درباره پیغمبر.

در صورت رضایت از عملکرد رسول خدا گزینه یک و در غیر این صورت گزینه دو را به فلان شماره ارسال بفرمایید.

می‌خواید ارسال کنید، می‌خواید ارسال نکنید، می‌خواد خوشتون بیاد، می‌خواد بدتون بیاد.

حق که عوض نمی‌شه.

حق که دو تا نیست.

این پیغمبر رو ببرم یه پیغمبر بهتر بفرستم.

این بهترین پیغمبره .

بهترین وحی هم بهش دادم.

بهترین راه تبلیغ هم یادش دادم.

تذکر بده [مکث].

هر عکس‌العملی هم دیدی خیالت راحت که این عکس‌العمل دلالت بر خراب بودن یا درست بودن، خوب بودن یا بد بودن تو و وحی تو و تذکر تو نداره.

اینا رو ما تضمین کردیم.

"سنقرع كفلا تنسى إلا ما شاء الله" من دارم دهن تو رو باز و بسته می‌کنم به وحی [مکث].

می‌خوان به من ایراد بگیرن [مکث].

من راه تبلیغ، آسون‌ترین راه تبلیغو جلوی پای تو گذاشتم.

می‌خوان به من گیر بدن [مکث].

تو تذکر بده.

چیکار داری قبول می‌کنن، نمی‌کنن.

خشیت دارن قبول می‌کنن، شقاوت دارن قبول نمی‌کنن.

قبول نکردن هم میرن تو جهنم.

تو جهنم هم نه می‌میرن، نه زنده می‌مونن.

خودشون می‌دونن.

حالا برگردید به اون سوالی که گفتم، به اون مثالی که زدم براتون.

به اون مثال که این آقای مدیر اومده به معلمش میگه آقا من بهترین معلمو آوردم تو این کلاس.

جناب عالی بهترین معلم این شهری.

سوادت کم کم نیست.

بیان ضعیف ضعیف نیست.

دل نمی‌سوزونی برای شاگرد؟

چه می‌سوزونی [مکث].

شما درستو بده.

می‌خوان گوش کنن، می‌خوان گوش نکنن.

تمام.

شما هم بچه‌ها خودتون می‌دونید [مکث].

راه معلومه.

معلم همینه، درسش هم همینه [مکث].

شما باید انتخاب بکنید.

این شما بچه‌ها سیاق بعدیه که بهش وارد می‌شیم.

یعنی تو این فاز مثل اینکه پیغمبری را که می‌بیند مردم عکس‌العمل عجیب غریب دارن قبول نمی‌کنن.

اصلاً مسئله پیش آمده با-- چیکار کنیم؟

بگیم؟

نگیم؟

چیکار کنیم با این مردم؟

خدا می‌خواد بگه پیغمبر محکم وایسا بگو.

محکم وایسا تبلیغ کن، تذکر بده.

سودمندم هست اونا خودشون میدونن دیگه قبول کنن نکنن.

سیذکر من یخشى ويتجنبوا هل اشقى.

بنده جمع‌بندی‌ام از این سیاق اینه که خدا با دو تا مقدمه ما رو رسونده به-- پیغمبر را رسونده به امر به چی؟

امر به تذکر.

بعد با دو تا شاخه خواسته بگه چه قبول کنن، چه قبول نکنند تذکره سودمنده.

فذکر إن قطعاً نفعت الذکرى تذکر سودمنده.

میخوان قبول کنن، میخوان رد کنن.

قبول کرده به نفع خودش قبول کرده، رد کرده هم به ضرر خودش رد کرده.

این کاری با شما نداره یا رسول الله.

یعنی از بین این عناصر نقرئوک، نیسترک، ذکر، سیذکر، يتجنبوا کلیدی‌ترین عنصر کدامه؟

ذکر.

این دو تا مقدمشه، این دو تا شاخه‌هاشه.

یعنی این سیاق آمده به پیغمبر بگه بابا محکم ذکر بگو تذکر بده.

تذکر بده یعنی چی؟

یعنی مردم را تذکر از ذکره یعنی مردم را از غفلت بگید خارج کن، آگاه کن.

آگاهی را که ما از تو خواستیم به مردم بدهی بده.

این کار تو ای پیغمبر آگاه کردن مردم از غفلت نجات دادن مردم.

آگاهی را پذیرفتن؟

خوش به حالشون.

نپذیرفتن؟

حجت براشون تمومه میرن تو جهنم.

پیغمبر اکرم کسی است که اگر همه مردم، پیغمبران همه، حالا پیغمبر اکرمم من در اصل سوره اعلا مطلق میگم.

همه مردم اگر از قبول تذکر او چه کنند؟

سرپیچی کنند.

کمترین دلالتی بر اینکه این پیغمبر کارشو داره غلط انجام میده.

وحی که دارد به مردم می‌گوید، وحی الهی بگید نیست.

کمترین دلالتی نداره.

سرپیچی مردم را از تذکر پیغمبر نمیشه پای پیغمبر نوشت.

نمیشه پای وحی نوشت.

نمیشه پای روش تبلیغی او بگید نوشت.

اینو باید جای دیگه ریشه‌یابی کرد.

از اون مدل نیست که با نظرسنجی از مردم راجع به پیغمبر بخواهین قضاوت بکنین.

هر کس از تذکر پیغمبر دوری کند شقاوتمند است.

اینی که فرضی که تو سؤال میارید اشکال داره.

اگر واقعاً یک انسانی آدم خوبیه، خدا را باور داره، معاد را باور داره، حق را باور داره، در مقابل حق کرنش میکنه.

اگر مواجه بشه با اینکه پیغمبر اکرم او را به حق چه کرد؟

راهنمایی کرد.

چه چیزی میتونه باعث بشه او بگه نه من قبول ندارم.

در دنیای امروز ما افراد زیادی هستند که تذکرات پیغمبر را قبول نکرده‌اند.

مسیحی‌ها، یهودی‌ها، زرتشتی‌ها، بودایی‌ها، هندوها، صاحبان این همه ادیان مختلف روی زمین، بی‌دین‌ها، لائیک‌ها قبول نکردند.

حتی مسلمونا.

آفرین.

خیلی از مسلمونا قبول نکردند تذکرات پیغمبر را.

حکم اینا چیه؟

اگر کسی تذکر به او رسیده و نپذیرفته، الأشقى.

اگر کسی تذکر به او نرسیده، یعنی چی نرسیده؟

یعنی شرایط را برای او به گونه‌ای رقم زدند کیا؟

مستکبران.

تو قرآن بحثی که دارم میگما.

قرآن میگه یه عده در قیامت کفرشون را که ازشون سؤال می‌کنیم جواب میدن.

میگن آقا یه عده‌ای بودند صبح و شب به ما دستور چی میدادن؟

کفر میدادن.

اصلاً یه جوری شرایط را ایجاد کرده بودند ما ذهنمون، جونمون، دلمون به سمت ایمان نمیرفت.

اصلاً همه چیز داد میزد کفر.

خدا ازشون سؤال میکنه.

میگه میتونستی هجرت کنی یا نه؟

بالاخره تو انسانی.

من خودم خلقت کردم.

میدونم که تو این شرایط اقلاً یه وجدان لرد کوچولو گرفته بودی یه وقتی.

میتونستی شرایطتو عوض بکنی یا نه؟

اگر طرف جوابی نداشته باشه، در واقع جوابش منفی باشه.

آره خدایا میتونستم هجرت کنم، وضعیتمو تغییر بدم ولی نکردم.

خدا میگه برو تو جهنم.

بیجا کردی که تغییر ندادی وضعیتتو.

اما اگر خود خدا میگه [عربى] مگر اون مستضعفینی که لا يستطيعون حيلة حيلة ولا يهتدون سبيلا هیچ چاره‌ای نداشته.

یعنی در یه شرایطی داشته زندگی میکرده که شرایط کفرآمیزی بوده و او را به کفر کشیده و او هم برای نجات خود از این وضعیت چاره‌ای نداشته، راهی نداشته.

خدا اینا رو میبخشه.

میگه من عذر خداوند لا يكلف الله نفسا الا وسعها اگر واقعاً در وسع کسی نبوده که شرایط زندگی خود را بهبود ببخشه به نفع، به نحوی که ایمان راه ایمان آوردن براش هموار بشه، این از نظر قرآن شقاوت‌منده.

حرفم اینه از یعنی تمام مسئله را با سوره اعلا حل نکنیم به طور کلی دارم این سؤال رو جواب میدما.

تمام مسائل اعتقادی را با یه سوره نمی‌توان حل کرد.

این سوره اعلا می‌خواد یه حرف بزنه.

این سوره اعلا می‌خواد بگه بابا به دلیل اینکه یه عده‌ی زیادی از تذکر پیغمبر دوری می‌کنند، نمیشه به تذکر پیغمبر ایراد گرفت.

اونایی که دوری می‌کنند از رو شقاوته که دوری می‌کنند.

این حکم کلیه.

آقا استثناء دارد؟

ممکنه.

استثناش چیه؟

در سوره‌های خودش، سوره‌های مربوطه.

بحث مستضعفین و مستکبرین تو سوره نساء اومده، تو سوره سبأ اومده، در سوره‌های دیگه بحث شدن.

در سوره بیّنه باید این بحث رو دنبال بکنیم، در سوره مائده باید دنبال بکنیم.

بحث داره.

باشه در جای خودش می‌رسیم بهش.

اگر بخواهیم به طور کلی بخواهیم تمام مسائل را با یه سوره حل کنیم، یه وقتایی ممکنه دچار چی بشیم؟

تکلف یا دچار بافتن یا دچار خدای نکرده چپ و راست زدن.

آقا این مسئله روشنه.

مقدمات تذکر پیغمبر را کی فراهم کرده؟

خدا.

پس تذکر پیغمبر قطعاً تذکری بگید [مکث] سودمنده.

اما سودمندی تذکر در دو حالت می‌تونه محقق بشه.

یه حالت اینه که یک عده قبولش می‌کنند.

اینم سودمندی تذکره.

یک حالت دیگر هم اینه یک عده دوری می‌کنند.

اینم سودمندی تذکره که تعیین تکلیف می‌کنه بین دو گروه از آدما.

ما در قرآن داریم می‌فرماید که یک عده می‌گفتن سوره مبارکه یس.

یک عده می‌گفتن آقا این قرآن چه فایده‌ای داره وقتی اکثریت ازش دوری می‌کنند؟

اکثریت وقتی قبولش نمی‌کنند پس معلومه یک گیری یه جایی‌ش داره دیگه.

خدا میاد در سوره مبارکه یس بحث‌های مفصلی اول سوره یس داره راجع به همین مو-موضوع.

آخرش می‌رسه به این.

"لیُنذِرَ مَن کانَ" بگید "حیاً".

هرکی زنده است قرآن انذارش میده "ویحق القول علی الکافرین" و حجت را بر کافران تمام می‌کند.

میگن آقا روز عاشورا امام حسین علیه السلام که میدید این مردم اکثرشون یا شاید همشون حرف ایشون را دیگه قبول نمی‌کنند.

چرا پس تا آخرین لحظه خطبه خوند؟

شما برید نگاه کنید مجموعه خطبه‌های امام حسین تو روز عاشورا.

اول عاشورا خطبه خونده.

بعد جنگ شده کلی از یاران حضرت کشته شدن.

جنگ عمومی.

باز خطبه خونده.

همه یاران تمام شدن.

نوبت به بنی هاشم رسیده.

باز خطبه خونده.

بنی هاشم کشته شدن باز خطبه خونده.

همه دیگه رفتن علی اصغر او هم رفته خودش مونده باز خطبه خونده.

باز دعوت کرده.

باز حجت رو تمام کرده.

آقا چرا؟

برای اینکه کسی فردا بهانه‌ای، حجتی نداشته باشه که بگه من اگر شمشیر زدم بگید نمی‌دونستم، نفهمیدم، متوجه نبودم اون شمشیری که داره فرود میاره [سرفه].

پس فایده‌مند بودن خطبه‌خوانی امام حسین علیه السلام همش به این نیست که خطبه او را قبول کنند.

خب یه اکثریتی قبول نکردند.

تک و توکی قبول کردند اونم اولاش.

مثل حر بن یزید ریاحی.

یه اکثریتی رد کردن.

اما همونایی که رد کردن اقلاً حجت براشون چه شد؟

قرآن اینطوریه.

خدا میگه من مردمی را عذاب نمی‌کنم مگر بعد از اتمام حجت.

"وما كنا معذبین حتی نبعث رسولا".

تا پیغمبر مبعوث نکنم، تا حجت تمام نکنم کسی رو عذاب نمی‌کنم.

فردای قیامت اگر خدا به این نفر بگه خب شما چرا این مسیر رفتی؟

بگه خدا من چی می‌دونستم؟

خدا میگه راست میگه.

چی می‌دونست بنده خدا؟

آقا هیشکی به این نگفت.

نه.

خب اینا که نگفتن گوش چیو بگیرید.

تو باید می‌گفتی چرا نگفتی؟

تو باید تبلیغ می‌کردی چرا نکردی؟

تو مگر پیغمبر این قوم نبودی؟

مگر امام این قوم نبودی؟

مگر حجت این قوم نبودی؟

آخوند این قوم نبودی؟

مگه معلم این مردم نبودی؟

چرا نگفتی؟

اما اگر بگه چرا گفتم، دونستم، نپذیرفتن.

اونوقت میگه دیگه شرمنده بفرمایید تو جهنم.

"الذی یصلی النار الكبرى ثم لا يموت فيها ولا یحیا".

حالا این در مسئله اصل ایمان به خداست یا نه چیزای دیگه‌ای هم توش هست بماند انشاالله تو سوره‌های دیگه بهش می‌رسیم.

جمع‌بندی سیاق دوم چه شد؟

ضرورت استمرار تذکر.

تذکر پیغمبر باید ادامه پیدا کنه.

چرا؟

چون خدا تضمینش کرده.

تذکری سودمنده و عکس العمل مردم هیچ دلیلی بر سودمند بودن یا نبودن این تذکر نیست.

پس این باید ادامه پیدا بکنه.

این جمع‌بندی سیاق دومه.

اما سیاق سوم این ما، این آقای مدیر رو از معلم برمی‌گردونه.

آی بچه‌ها.

حالا خدا گویی از پیغمبر رویشو برگردونده.

پیغمبر شما که تذکرت را بده.

حالا آی مردم، آی مردم اگر می‌خواید ایراد بگیرید کجا رو باید ایراد بگیرید؟

گیر کجاست که تذکر پیغمبر جواب نمیده درباره‌ی شماها اکثرتون نسبت به تذکر پیغمبر مقاومت دارید.

این گیر کجاست؟

خدا خیلی شفاف می‌خواد با مردم حرف بزنه.

[مکث] قد أفلح من تزکی.

مردم هرکس که تزکیه را پذیرفت تزکی مستدش میشه تزکی.

تزکی قبول تزکیه است.

تزکیه یعنی پاک کردن.

تزکی یعنی پاک، بگید، شدن.

هرکی پاک شد.

از چی پاک شد؟

از اعتقادات باطل، از اخلاق زشت، از رفتار غلط، هرکی پاک شد.

هرکس که پاک شد به فلاح و رستگاری رسید.

[سلف کردن] وذكر اسم ربه فصلی.

پاک شدن، پاک شدن ما بهش میگیم چی؟

[مکث] تزکیه یا مثلاً حالا بعضی از اصطلاحات میگن تخلی خالی شدن از عیوب.

مرحله‌ی بعدش میشه تحلی.

یعنی حالا چه چیزایی رو به خودم اضافه کنم؟

من باید زشتی‌ها را بگید، دور بریزم.

چی به جاش بیارم؟

وذكر اسم ربه یاد اسم پروردگار فصلی و نماز.

نماز تجلی ذکره.

اینکه میگه وذكر اسم ربه فصلی چرا؟

چون نماز تجلی کامل ذکره.

[مکث] نماز ذکره.

هرکس که شرک را دور ریخت، غفلت را دور ریخت، کفر را دور ریخت، فسق را دور ریخت به جاش ذکر خدا نشاند.

به جاش یاد خدا قرار داد که تجلیش در نمازه.

که حالا نماز قصه طولانی داره در قرآن‌ها که نماز چیه؟

نماز رو حالا یه وقتی سوره ماون انشاالله برسیم بیشتر بازش می‌کنیم تو همین دوره.

نماز این نیست فقط من یه حرکاتی روزانه انجام میدم.

اون یه بخشی از نمازه.

نماز یه حقیقتیه با کلی کار.

تو قرآن تبیین شده این حقیقت.

هرکس که زشتی‌ها را دور ریخت، شرک و فسق و کفر و این‌ها را دور ریخت و به جاش یاد خدا را قرار داد و به جاش بگید [مکث] فرهنگ نماز و نماز را قرار داد.

این به رستگاری رسید.

این خوشبخت شد.

خب مشکل چیه که این رستگاری و این اصول و آدابش حاصل نمیشه؟

مشکل اینه.

بل تؤثرون ال، بگید، حياة الدنيا بلکه شما زندگی دنیا را ترجیح می‌دهید.

تؤثرون میگه آثر یؤثر ایثار.

ایثار یعنی ترجیح دادن.

بل تؤثرون الحياة الدنيا یعنی شما زندگی دنیا را ترجیح می‌دهید.

تا وقتی که انسان زندگی دنیا را ترجیح میده به مقام تزکی و ذکر خدا و فلاح و رستگاری بگید، نمی‌رسه.

دقت کنید فلاح یعنی رستگاری.

کی به فلاح می‌رسه؟

من، بگید، تزکیه.

[مکث] دیگه چی؟

ذکر.

تجلی ذکر در چیه؟

نماز.

ذکر و تزکیه با هم آدم را به فلاح می‌رسونه.

[ساکن] خداوند در نقطه‌ی مقابل [ساکن] یه خط دیگه رو می‌خواد نشون بده.

میگه شماها از این خط می‌رید.

چه کنیم؟

[ساکن] اون خط دیگه اینه.

ترجیح، بگید، دنیا بر چی؟

بر آخرت دیگه.

بر آخرت.

شما این کارو انجام میدید.

وقتی ترجیح دنیا بر آخرت اتفاق میفته نتیجه‌ش اینه.

ذکر به جاش میاد چی؟

غفلت.

[ساکن] غفلت با چی جمع میشه؟

با آلودگی‌ها.

به چی؟

به شرک و به فسق و به ظلم و انسان آلوده میشه.

آدم غافل آلوده میشه.

گناه و با آلودگی‌ها.

نتیجه طبیعی‌ش چی میشه؟

نقطه‌ی مقابل فلاح، شقاوت.

و يتجنبها الأشقى.

اینکه شماها به شقاوت می‌رسید بر می‌گرده به اینکه یه ترجیحی در مبنای شما هست.

[ساکن] شما با خودتون می‌گید هرچی به درد دنیا می‌خوره بهتره.

[ساکن] با خودتون می‌گید نقد از نسيه بهتره.

حالا از شما سؤال می‌کنم وجداناً نقد از نسيه بهتره یا نه؟

بهتره دیگه.

نقده، اون نسيه‌ست.

شما می‌گید نقد از نسيه بهتره.

دنیا از آخرت بهتره.

حالا همین الان ما کیف کنیم یا صبر کنیم بریم تو آخرت کیف کنیم؟

همین الان لذت ببریم از زندگیمون یا صبر کنیم بریم تو آخرت لذت ببریم؟

[ساکن] شما چون اینجوری نگاه می‌کنید همه چیز را با عینک نفع مادی و دنیوی نگاه می‌کنید، در نتیجه به غفلت می‌رسید در نتیجه آلودگی‌ها به شما اضافه میشه، در نتیجه به شقاوت می‌رسید.

اگر دنبال فلاحید باید تزکیه باشه، ذکر باشه.

حالا شما بگید این تزکیه و ذکر برای کی حاصل میشه؟

بگید نقطه مقابلش.

[پچ،پچ] ترجیح آخرت بدی بر دنیا.

این اتفاق باید بیفته.

اگر کسی رسید به نقطه ترجیح آخرت بر دنیا میتونه به سمت فلاح بره.

ببینید ما به این میگیم تقابل.

دقت کنید دو تا ذل تو این آیه هست.

ذل اول، ذل دوم.

از ذل اول خدا فلاحو گفته، تزکیه رو گفته، ذکر و نماز هم گفته.

از ذل دوم کدومو گفته؟

ترجیح دنیا بر آخرت رو گفته.

شما این دو ذل رو در کنار هم وقتی قرار بدید می‌تونید جاهای خالی را پر کنید.

نقطه مقابل ترجیح دنیا بر آخرت میشه ترجیح آخرت بر [مکث]، نقطه مقابل ذکر نماز میشه [مکث]، نقطه مقابل تزکیه، نقطه مقابل فلاح.

این شقاوت همونیه که گفت "و یتجنبها الأشقیا".

یعنی در واقع خدا تو سیاق دوم ریشه‌یابی کرد که چی باعث میشه یه کسی شقی میشه و از تذکر پیغمبر چیکار می‌کنه؟

معلومه دیگه.

شما از اینجا شروع کردی اومدی.

می‌خوای نشه؟

می‌خوای تذکر پیغمبر اثر کنه در تو؟

خب باید اول آخرت رو بر دنیا ترجیح بدی.

با چه منطقی؟

منطق می‌خواد.

خدایا منطق ما در ترجیح دنیا بر آخرت این است که نقد از نسيه بگید بهتر است.

این منطقو عوض کن.

بازم نقد از نسيه بهتر است.

پس بازم همین راهو باید بریم.

حالا خدا میگه نه اما [مکث]، "والآخرة خيرٌ".

چرا؟

بگید.

چون ابقا- "وأبقى".

باقی از فانی- بهتر است.

یه بار دیگه بگم باقی از فانی- بهتر است.

اینو بذار به جای نقد از نسيه بهتر است مشکل حله.

[مکث] بدبخت آدمی بدبخت من نمیگم خدا میگه أشقیا یعنی بدبخت.

بدبخت آدمی که نقد فانی را به نسيه باقی بگید ترجیح میده.

نقد فانی هرقدر میخواد باشه، باشه.

آقا چقدر میخوای بخوری؟

شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال اصلاً صد و بیست سال.

صد و بیست سال خوردن، خوابیدن، پوشیدن، کیف کردن.

میمیری یا نه؟

میمیری یا نه؟

اگه نمیمری بحثی با تو نداریم.

اگر میمیری چی؟

[مکث] پس یک لذت فانیه.

پس یک برخورداری پایان‌پذیره.

حالا نقده باشه تموم میشه ولی.

اما اونور چی؟

[مکث] اون باقیه.

رسیدی اگر به این مشکل حله.

حرف پیغمبر خدا اثر خواهد کرد.

تذکرات پیغمبر تو رو-- یعنی تو به خشیت خواهی رسید.

اصلاً قهراً به خشیت می‌رسی.

صبر کن اگر فهمیدی که آخرت چون باقیه از دنیا که فانیه بهتره، اونوقت صبر می‌کنی برای دستیابی به آخرت برای اون نسيه.

دیگه به این نقد اون نسيه باقی را به این نقد فانی نمیفروشی.

خسارت نمی‌کنی.

با توجه به اینکه بهش امر هم شده.

بله دیگه بله امر شده.

بله صد در صد کاملاً درست.

اما یه نکته اضافه کنم.

عه چه فرمولی!

چه جالب اگر خدا از اول اینو گفته بود این همه آدما از دست پیغمبران بگید در نمی‌رفتند.

خدا میگه "إن هذا لفي السخف العلا".

[خنده] بابا تا بوده و همینو گفتم.

به همه همینو گفتم.

به همه گفتم بابا مشکل شما ترجیح دنیاست ولی آخرت بهتره.

گوش ندادند.

[مکث] یکی بعد از دیگری مردند و باور نکردند.

الله اکبر!

الله اکبر!

از این پوست کلف بودن انسان، از این پوست کلف بودن انسان.

عجب موجودیه.

یعنی میره عزیزترین کس خودشو با دست تو قبر تو یه وجب جا میذاره باز باورش نمیشه خودش قراره بمیره.

[مکث]باز باورش نمیشه.

خداوند انسان را در دو لایه آفریده.

یه لایه غریزه، یه لایه فطرت.

انسان اگر می‌بینید میل به غرایز نشون میده، این انتخاب همون نقده است.

می‌بینه غریزه‌ش چروندن نقده.

چروندن غریزه نقده.

بخور، بپوش، کیف کن.

هر کاری دوست داری بگو.

هرچی دوست داری، هر جور دوست داری.

این نقده.

اما فطرت یه خورده صبر می‌خواد.

فرمودم صبر می‌خواد.

[مکث] خداوند این انتخاب را به ما داده.

آقا این انتخاب خداییش یکم سخت نیست؟

دنیا بالاخره یه جورایی این نقده بالاخره شیرینیش فلان چون این انتخاب یه مقدار سخته صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر فرستاده، قرآن نازل کرده، پیغمبری را فرستاده که از دست ما مردم کتک خورده، دندانش شکسته، توهین شنیده، آزار دیده.

بازم صبر کرده، بازم وایستاده، بازم گفته بعد از او امامان رو فرستاده.

امامان آمدن یکی بعد از دیگری شهیدشون کردیم باز خدا امام بعدی باز حجت بعدی.

خدا خیلی مایه گذاشته که اگرم یه روزی ما فردای قیامت می‌خوایم بگیم خدایا خودت میدونی سخت بود، خدا برمی‌گرده به من میگه خودت میدونی به اندازه کافی کمکت کردم دیگه.

اگه من نگفته بودم آره میگم سخت بود.

اگه من قشنگ باز نکرده بودم مسئله رو برات آره میگم سخت بود.

من باز کردم برات، من توضیح دادم برات، روشنت کردم، توجیهت کردم.

دیگه چیکار باید می‌کردم؟

حجت بر تو تمام کردم.

تو قبول نکردی.

عذر دیگه نیست.

عذر نتراش.

نمی‌شد.

چطور این تونست؟

خب تو هم می‌تونستی.

نخواستی.

مسئله امتحان انسان خیلی مسئله خاصیه.

خدا ما را امتحان می‌کنه.

خدا ما را با قابلیت انتخاب دو طرف تو این دنیا گذاشته.

به قصد جهنم بردن ما را خلق نکرده.

برای به کمال رسوندن ما را خلق کرده.

ما جزء اون یعنی معدود مخلوقات الهی هستیم که قراره خودمون سرنوشت خودمونو تعیین کنیم.

میگه تو خودت انتخاب کن.

من یه نقد شیرین برات میذارم ولی هشدار بهت میدم اگر غرق بشی توش آخرتت تباهه.

آیا کلاً دست نزنم خدایا؟

میگه ما که اینجوری نگفتیم.

بخور، استفاده کن، لذتش هم ببر، محدودیت‌هایی رو بپذیر.

یه سری محدودیت‌ها رو قبول کن.

این نقد آزاد مطلق نیست.

به اندازه شکمت شیرینی بردار.

به اندازه نیازت بپوش.

استفاده کن به حلال باشه ما که مشکلی، ما که مشکل نداریم با لذت بردن آدما تو این دنیا لذت ببرید.

یه چهارچوبی رو رعایت کنید، حقوقی رو رعایت بکنید.

این امتحانتونه.

اگر حواستو جمع کردی بعد دیگه آزادَت می‌کنم.

دستت باز برو تو بهشت.

شرایط بهشت طوری نیست که تو برای لذت بردن دچار محدودیت باشی.

اما یک طرف دیگرم اینه که نه غرق در لذات دنیا بشی، آخرتت تباه بشه.

خودت میدونی.

امتحانت اینه.

به اندازه کافی هم روشنگری کردم باهات.

نکته مهم دقت کنید اکثر ماها خیال می‌کنیم که اعتقادات‌مون درسته، مشکل تو رفتاره.

بیشتر ما مشکلمون تو اعتقاداته.

همین سوره‌های قرآنه که باید دونه دونه بهش ایمان بیاریم و ایمان آوردن به این سوره‌ها یه فراینده.

یه قسمتش تصمیمه، یه قسمتش تغییره، یه قسمتش تثبیته.

یه فراینده.

ایمان آوردن به سوره این نیست که خب دیگه ما سوره اعلا رو هم خوندیم فهمیدیم تموم شد.

نه، ایمان بیاری در قلب تصدیق بکنی بگی آره راسته، راسته و بعد تغییر را آغاز بکنی.

حالا من کجاها تو زندگیم ترجیح دنیا بر آخرت دادم و دیگه نباید بدم.

تو کدوم انتخاب‌ها، تو کدوم تصمیم‌ها من به پولش نگاه کردم به رضایت خدا نه.

به لذتش توجه کردم به جوابی که باید بدم نه.

اینا رو باید تغییر بدم.

تغییر برنامه‌ریزی می‌خواد، زحمت کشیدن می‌خواد، پرسیدن می‌خواد، دنبال کردن می‌خواد.

بعد تغییراتی رو که ایجاد کردم بازم در معرض خطرم، باید تثبیت کنم.

این فرایند، فرایند تربیت چرا سیستم قرآن اینطوریه که آقا هی قرآن بخون.

آقا یه بار سوره اعلا را خوندیم فهمیدیم.

چرا باید دو باره، سه باره، پنج باره، ده باره، صد باره بخونیم؟

برای اینکه اصلاً سیستم تربیتی یه فرایند، یه پروسه زمان‌بره و مراتب داره.

شما هر قدر تربیت بشی بازم می‌تونی بیشتر تربیت بشی.

هر قدر بالا بری بازم می‌تونی بیشتر بالا بری.

پس دائم می‌خونی، تو این خوندنت توجه داری.

چرا علی علیه السلام فرمود اون قرآن خوندنی که تدبر توش نباشه فایده نداره؟

برای اینکه فرایند تثبیت بشه.

برای اینکه شما بتونی به ایمان برسی.

چرا امام صادق علیه السلام وقتی قرآن دست می‌گیره میگه خدایا قرآن خوندن منو بی‌تدبر قرار نده.

بخونم، بفهمم، دنبال کنم.

قرآن خودش نسخه شفابخشه خواهران و برادران.

نسخه شفابخشه.

دارو هم هست فقط نسخه نیست خودش داروعه.

خودش درمانه.

انس با قرآن، انسی که از روی انصافه، انسی که از روی تصمیم به تغییره، مطمئن باشید اثر خودشو می‌گذاره و مطمئن باشید راه را برای ما هموار می‌کنه.

"إن هذا لفي صحف الأولى" این سخن در صحیفه های گذشتگان بوده.

منظور از صحیفه های گذشتگان صحیفه های کیه؟

صحف ابراهیم و موسی.

آقا چرا بقیه صحف رو نگفت؟

تو مجموعه کتاب‌های آسمانی سه تا کتاب آسمانی نقطه عطف تاریخه.

یک صحف ابراهیم علیه السلام.

دو صحف موسی علیه السلام تورات.

سه قرآن.

این سه تا کتاب نقطه عطف تاریخ‌اند.

تو تاریخ وحی این سه تا کتاب نقطه عطف‌اند.

این مسئله در سوره مبارکه انعام شرح داده شده.

انجیل چیه؟

انجیل تکمله توراته.

جایگزین تورات نیست.

مکمل توراته.

یه بخش تکمیلیه که میاد به تورات اضافه میشه.

لذا مسیحی‌ها کتابشون تورات و انجیله.

جمع می‌کنند.

عهدین میگن.

دو تا عهد دارند.

یه عهد تورات، یه عهد انجیل.

چه شد؟

جمع‌بندی سریع در این آیات خداوند مشخص کرد که علتی که ماها نمی‌تونیم از تذکر پیغمبر سود ببریم و به فلاح برسیم این علت ترجیح دنیاست [سرفه].

و اگر می‌خوایم این علت، این مشکل ترجیح دنیا را حل کنیم، راهش توجه به باقی بودن آخرته و این فرمول، فرمولی است که در کتاب‌های گذشته هم آمده.

چه کتاب ابراهیم علیه السلام و چه کتاب موسی علیه السلام.

ده دقیقه برای استراحت تشریف ببرید.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته