ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

آموزش تدبر در سورهٔ اعلی — بخش سوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

«إن» در آیهٔ تذکر: شرط نیست، تأکید است

این‌طور نیست که هر جا «إن» بر سر فعل بیاید تأکیدیه باشد. نه. اصل این است که «إن» بر سر فعل، شرطیه است. اما اینجا چون معنی شرطی درست درنمی‌آید، تأکیدیه است. آیه همین است:

«فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» (اعلی/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده، که تذکر سودمند است.

شرطی بخوانی معنا کج‌تاب می‌شود: «تذکر بده اگر تذکر سود داشت.» یعنی اگر سود نداشت تذکر نده؟ یعنی صبر کن ببین طرف آمادگی دارد یا ندارد، بعد حرف بزن؟ این با کل سوره نمی‌خواند. سوره می‌گوید تذکر بده؛ اهل خشیت می‌گیرند، اشقی دوری می‌کند. وظیفه‌ات مشروط به پذیرش مردم نیست. پس این «إن» اینجا تأکید است: تذکر بده، که تذکر سودمند است. سود داشتن تذکر را انکار نمی‌کند؛ پافشاری می‌کند. اصل این است که «إن» بر سر فعل شرط می‌سازد؛ اینجا چون شرط درست درنمی‌آید، تأکید است. این‌طور نیست که هر جا «إن» روی فعل نشست بگویی پس تأکیدیه است.

آیا میان نام سوره‌ها و محتوای آن‌ها پیوند هست؟

اسامی‌ای که الان در قرآن کریم روی سوره‌ها می‌بینید ــ سورهٔ حمد، سورهٔ بقره، سورهٔ آل عمران، همین‌طور بیاید تا سورهٔ ناس ــ خیلی از این اسم‌ها وضعِ تعیینی ندارند. یعنی کسی این اسم را آگاهانه و از موضع جعلِ اسم بر این سوره قرار نداده است. اصطلاحاً می‌گویند وضعِ تعیّنی دارد.

وضع تعیّنی: نام‌هایی که از کثرت کاربرد جا افتاده‌اند

وضع تعیّنی یعنی در طول زمان، به‌خاطر اینکه این کلمه خیلی برای این سوره به کار برده شده، تبدیل شده به اسم. کسی ننشسته بگوید از امروز نام رسمی این سوره این است؛ مردم آن‌قدر این واژه را برای اشاره به آن سوره به کار برده‌اند که جا افتاده است. الان خیابان‌ها را می‌بینید: بعضی خیابان‌ها را یک اسمی برایش گذاشته‌اند ــ تابلو زده‌اند، در نقشه نوشته‌اند ــ اما مردم به اسم دیگری آن خیابان را صدا می‌کنند. سال‌ها که بگذرد همان اسم مردمی اسم خیابان می‌شود. این را می‌گویند وضع تعیّنی: در اثر کثرت کاربرد، چیزی تبدیل شده به یک اسم.

خیلی اسم‌هایی که الان شما در قرآن برای سوره‌ها می‌بینید وضعشان همین است. مردم می‌خواستند بگویند «آن سوره»، دنبال کلمه‌ای بودند که تا آن کلمه را بگویند طرف بفهمد کدام سوره را می‌خواهند بگویند. آقا، سورهٔ بقره. حالا بقره یک جا در قرآن آمده؟ من تا بگویم سورهٔ بقره می‌فهمد کدام را دارم می‌گویم. سورهٔ نمل: یک جا در قرآن آمده. من به این می‌گویم واژهٔ ویژه. یعنی آن کلمه‌هایی که در سوره‌ها ویژه هستند، این‌ها نامزد اسم‌های تعیّنی شده‌اند. مردم این اسم‌ها را خیلی به کار برده‌اند و این کلمات شده اسم سوره.

وگرنه این نیست که خداوند گفته باشد این سوره گاو است، این سوره مورچه است، این سوره زنبور است، این سوره دود است، این سوره نمی‌دانم چیست. این‌جوری که نیست. یک نفر نداند خیال می‌کند مثلاً قرآن یک چیزِ جانورشناسی است: یک سوره گاو، یک سوره مورچه، یک سوره زنبور، یک سوره دود. کی؟ اصلاً این‌ها نیست. آقا معروف شده به مورچه، معروف شده به زنبور، معروف شده به گاو، معروف شده به دود. وگرنه راجع به دود و دم و این‌ها صحبتی در آن نبوده. سوره را به دود می‌شناسند چون واژهٔ ویژهٔ «دخان» در آن آمده؛ نه اینکه روح سوره دود باشد. این را می‌گوییم وضع تعیّنی.

نام‌هایی که پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام نهاده‌اند

آیا سوره‌های قرآن اسم‌هایی که پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام گذاشته باشند دارند؟ بله دارند. برای بسیاری از سوره‌های قرآن اسم تعیین شده است. مثلاً برای سورهٔ بقره اسم «فُسْطَاطُ الْقُرْآن» ــ خیمه‌گاه قرآن ــ اسم سورهٔ بقره است که پیامبر خدا نهاده‌اند. «زَهْرَةُ الْقُرْآن»: ستارهٔ درخشان قرآن. «سَنَامُ الْقُرْآن»: قلهٔ قرآن. این‌ها اسامی‌ای است که اهل‌بیت یا پیامبر گرامی اسلام گذاشته‌اند.

حتی استادی یک بار نقل می‌کرد ــ من این حدیث را گشتم ندیدم ــ ولی استادی برای بنده این‌جور نقل می‌کرد که ما حدیث داریم. می‌گویم من حدیث را ندیدم، ولی ایشان احتمالاً مطالعه داشت، چون استاد معتبری این مطلب را به من گفت. گفت ما حدیث داریم که می‌فرماید نگویید سورهٔ بقره؛ اگر هم می‌خواهید بقره را بگویید، بگویید سوره‌ای که در آن بقره ذکر شده: «السُّورَةُ الَّتِي ذُكِرَ فِيهَا الْبَقَرَةُ». سوره، عظیم‌ترین سورهٔ قرآن هم به لحاظ حجم، هم به لحاظ هدف، همین سوره است. شما می‌گویی گاو. نگویید بابا؛ یعنی چه سوره مثلاً این‌جوری. ما این را هم حتی داریم.

خلاصهٔ کلام اینکه این اسم‌هایی که الان در کتاب، در مصحف شما می‌بینید، لزوماً میان این اسم‌ها با محتوای سوره ارتباطی نیست. اگر بررسی باید بکنید، اگر دیدید این اسم را برای سوره پیامبر خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام تعیین کرده‌اند ــ آن‌ها فرموده‌اند این اسم را من به این سوره می‌نهم، این سوره را به این نام اسم‌گذاری می‌کنم ــ بله، آن‌وقت ما حتماً می‌توانیم بگوییم میان آن اسم و محتوای سوره ارتباط هست. اما در غیر این صورت نه.

خب، با اسم نام بردن طبق عرف، نه اینکه وضعِ اسم کرده باشند. یعنی مردم این سوره را به نمل می‌شناسند، حضرت هم گفته نمل. عرف را به کار برده، نه اینکه خواسته باشد بگوید من این سوره را به نام مورچه جعل می‌کنم و روح سوره مورچه است. وگرنه نه اینکه در این سوره محور مباحث یا روح مباحث مورچه باشد. این‌جوری نیست؛ انصافاً بروید نگاه بکنید، بخوانید. حالا یک جای سوره هم که نمل یک چیزی گفته. این سوره خیلی وسیع‌تر از این حرف‌هاست. سورهٔ نحل مثلاً: آقا روح و خلاصهٔ معارف سورهٔ نحل زنبور است؟ این‌جوری نیست. زنبور یک نشانه است در میان معارف وسیع سوره؛ خلاصهٔ سوره نیست.

قرآن قول فصل است، نه هزل

سوره‌های قرآن یک طور است که ما ضمن ارائهٔ سوره‌ها هیچ دلیلی برای شوخی و خنده نداریم، انصافاً. یعنی اصلاً این حرف‌ها هیچ جایش نمی‌شود شوخی کرد.

«إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» (طارق/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا آن سخنی است جداکننده و قاطع.

«وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ» (طارق/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن شوخی و یاوه نیست.

ما مجبوریم در حواشی یک وقت یک شوخی بکنیم که حالا هوای کلاس عوض شود. خودِ ارائهٔ سوره جای هزل نیست.

چرا «تزکّی» بر «ذکر» مقدم شده است؟

ترجیح تزکّی بر ذکره: چرا مقدم شده؟ از نظر رتبهٔ اهمیت.

«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ» (اعلی/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی رستگار شد کسی که پاکیزه گشت.

«وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ» (اعلی/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام پروردگارش را یاد کرد، پس نماز گزارد.

الان شما کتاب‌های اخلاق هم که بخوانید، در کتاب‌های اخلاق اکثر علمای اخلاق این مطلب را می‌گویند. از نظر رتبهٔ اهمیت، اول تزکیه است ــ پاکیزه شدن ــ بعد تحلیه، زینت‌دار شدن.

اول ای جان دفعِ شرِّ موش کن / وان‌گهی در جمعِ گندم کوش کن.

اول موش را ببر بیرون از این انبار، بعد توش گندم جمع کن. شما گندم می‌آوری تو انبار، پرِ موش است: می‌خورندش، فضله می‌کنند، خراب می‌کنند، ضایع می‌کنند، می‌پوسد می‌رود. هرچه بیشتر بیاوری بیشتر ضایع می‌شود. انبار را اول باید از آفت خالی کنی.

اگر کسی تزکیه نپذیرد، ذکر و نماز هم گویا به کارش نمی‌آید. ذکر و نماز وقتی ذکر و نمازِ حقیقی است که تزکیه پذیرفته باشی. وگرنه همان نمازی که باید نجات بدهد، می‌شود عملی روی انبار پرموش: ظاهرش عبادت است، باطنش خورده و آلوده می‌شود.

حالا آیا معنی این حرف این است که اول کاملاً باید پاکیزه بشویم بعد نماز بخوانیم؟ این که اصلاً این‌جوری نیست. منظور این است که شما که می‌خواهی نماز بخوانی و باید بخوانی، توجه داشته باش که مقدمه بر این نماز، ارادهٔ توست به پاکیزگی.

«اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ» (عنکبوت/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه از کتاب به تو وحی شده تلاوت کن و نماز را برپا دار. همانا نماز از کار زشت و ناپسند بازمی‌دارد، و یاد خدا بزرگ‌تر است، و خدا می‌داند چه می‌کنید.

یک وقت خیال نکنی تو می‌توانی حرفِ زشتی مرتکب شوی، نماز هم بخوانی، درست می‌شود. خب نمی‌شود. نماز آمده برای پاکی؛ نیامده که روی ناپاکی سرپوش بگذارد. پاکیزگی را بپذیر، نماز بخوان. این نماز نجاتت می‌دهد. نپذیر که باید از فحشا و منکر فاصله بگیری، بعد انتظار داشته باش همان نماز تو را جمع و جور کند: آن نماز، نماز حقیقی نخواهد بود.

تثبیت قلب پیامبر، نه شک و تردید

ببینید برای پیامبر گرامی اسلام ما کلمهٔ شک و تردید را هیچ‌وقت به کار نمی‌بریم. ما شأن آن حضرت را اجل از کلمهٔ شک و تردید و این‌ها می‌دانیم. اما بارها مفسران در کتاب‌های تفسیر آورده‌اند: جهت تثبیت قلب.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام گفت: خدایا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی. فرمود: مگر ایمان نیاورده‌ای؟ گفت: چرا، ایمان دارم؛ ولی تا دلم آرام بگیرد.

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (بقره/۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می‌کنی. فرمود: مگر ایمان نیاورده‌ای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرام بگیرد. فرمود: پس چهار پرنده برگیر و آن‌ها را قطعه قطعه به‌سوی خود کن، سپس بر هر کوهی پاره‌ای از آن‌ها بنه، آن‌گاه بخوانشان تا شتابان نزد تو آیند؛ و بدان که خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.

این اطمینان قلب. اطمینان یک چیزی بالاتر از ایمان است. ایمان هست؛ حالا دل می‌خواهد آرام بگیرد. پیامبر به راهش ایمان دارد، به کارش هم شک ندارد؛ ولی بالاخره اطمینانی از جانب خدا می‌خواهد. از جانب خدا نیاز دارد به اینکه قلبش را آرام کند. خب خیلی مسئله است. این را شک نگذارید روی دوش پیامبر. این تثبیت است، نه تردید.

من این را برای شما بخواهم یک مثال خیلی کوچک بزنم. آن‌هایی‌تان که معلمید خوب درک می‌کنید. شما بروید توی یک کلاس، ببینید اکثر قبولتان نمی‌کنند. چقدر فشار دارد. هزاری بدانی باسوادی، هزاری بدانی بیانت خوب است، هزاری بدانی حرفت درست است. ولی وقتی نمی‌خواهندت، تحویلت نمی‌گیرند، جواب نمی‌دهند به تدریس خوب تو، خب چه حالی بهت دست می‌دهد؟ تحت فشار قرار می‌گیری. دانستن اینکه حق با توست یک چیز است؛ دیدن اینکه کلاس رو برمی‌گرداند چیز دیگر است.

اینجا ورود خدا به صحنه، دل پیامبر را قرص می‌کند، آرام می‌کند، اطمینان می‌دهد به حضرت که بابا ما از تو داریم حمایت می‌کنیم. تو نگران نباش. تو محکم راهت را برو. کوتاه نیا. ما پشتت ایستاده‌ایم. این‌ها به این معناست. یعنی ما به جای آن کلمه‌هایی که احیاناً بار منفی دارند و در سطح خود پیامبر گرامی اسلام بخواهیم حرف بزنیم ــ شک، تردید، دودلی ــ باید بگوییم جهت اطمینان قلب، جهت آرامش، ثبات دل، تثبیت دل.

جمع‌بندی ارتباط سیاق‌ها

حالا می‌رسیم به مقام جمع‌بندی سیاق‌ها. ببین، سه تا سیاق دارد. ارتباط سیاق‌ها. الان کدام سیاق‌ها ارتباطشان روشن است و بحث ندارد؟ دو و سه روشن است؛ بحث هم ندارد. یعنی اصلاً همان موقع که داشتیم جمع‌بندی می‌کردیم ارتباطش هم معلوم شد.

سیاق دوم و سوم: تذکر و انتخاب

دو می‌گوید تذکر بده؛ تذکر سودمند است. قبول کردن: خودشان قبول کردند، نفع می‌برند. قبول نکردن: می‌روند جهنم. سود تذکر به این نیست که همه بگیرند؛ سود تذکر این است که اهل خشیت یاد بگیرند و بر اشقی حجت تمام شود.

سه می‌آیی: مردم، به جای اینکه هی گیر بدهید به تذکر، انتخابتان را اصلاح بکنید. ذره‌بین را از روی روش پیامبر بردارید، بگذارید روی انتخاب خودتان. خب شما دنیا را انتخاب کردید. انتخاب دنیا نتیجه‌اش شقاوت است. شقاوت که شد، دیگر تذکر پیامبر به درد نمی‌خورد. به درد شما نمی‌خورد. یعنی شما از آن نمی‌توانی هدایت بشوی. فقط به درد جهنم رفتنت می‌خورد: حجت را بر تو تمام می‌کند. انتخابت را اصلاح بکن. پس سیاق دو و سه ارتباطش معلوم است.

مسئلهٔ اصلی: ربط سیاق یک با دو

آنی که ما الان برایش مسئله داریم ارتباط سیاق یک با دو است. این را باید یک مقدار رویش تأمل بکنیم.

سیاق یک می‌گوید سبِّح. حرف اصلی در سیاق یک چیست؟ سبِّح. حرف اصلی در سیاق دو چیست؟ ذکِّر. این سبِّح با ذکِّر چه ارتباطی دارد؟

استاد از کلاس می‌خواهد همین را کوتاه مباحثه کنند. وقتی می‌گوید مباحثه، مباحثه یعنی آنچه را که در منزل کار کرده‌اید، مطالعه کرده‌اید، با هم در میان بگذارید. پس خواهشاً مطالعات را جدی بگیرید. مباحثه بدون مطالعه شاید وقت شما را بگیرد. اما اگر مطالعات انجام شده باشد، در مباحثات دیگر کار راحت انجام می‌شود.

ذکر یعنی تذکر بده. یعنی به یاد بیاور: به یاد مردم بینداز. ذکر، در این سیاق، یاد کردنِ خودِ پیامبر از خدا نیست. ذکر یعنی به مردم تذکر بده. پیامبر وظیفه‌اش چیست؟ از جانب خدا وحی را دریافت کند و به مردم ابلاغ کند. این ابلاغ وحی به مردم همان ذکر است. تذکر بده به مردم. یعنی قرآنی را که از خدا گرفتی برای مردم بخوان، بازگو کن. این همان ذکر است. پس «ذکِّر» ادامهٔ همان رسالت است، نه یک ذکر قلبی جدا از ابلاغ.

«سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰ» (اعلی/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی تو را خواهیم خواند، پس فراموش نکنی.

دریافت وحی.

«وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ» (اعلی/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را برای آسان‌ترین راه آماده و آسان می‌کنیم.

ابلاغ وحی.

توضیح تکمیلی استاد این است ــ همان‌طور که در مباحثه هم گفته شد ــ سبِّح بارِ معنایش این است که خدا را از عیب و نقص و نیاز منزه بدان، منزه بدار، منزه بدان. خدا عیب ندارد. خدا نقص ندارد. خدا نیاز ندارد.

اگر این مفهوم را بخواهیم در کنار مفهوم تذکر قرار بدهیم ــ که پیامبر تو وظیفه‌ات به مردم چیست؟ به مردم ابلاغ کنی وحی را، تذکر به مردم بدهی ــ ما مقدمات را فراهم کرده‌ایم: «سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰ»، «وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ». از تو توقع داریم که با تکیه به این مقدمات تذکرت را بدهی و کاری نداشته باشی که کی می‌پذیرد، کی دوری می‌کند. «مَن يَخْشَىٰ» می‌پذیرد، «الْأَشْقَى» نمی‌پذیرد. تو تذکرت را بده.

«سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ» (اعلی/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی کسی که می‌هراسد پند می‌گیرد.

«وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى» (اعلی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نگون‌بخت‌ترین کس از آن دوری می‌کند.

تسبیح رب و دو خروجیِ ربوبیت تشریعی

وقتی تسبیح را در کنار تذکر قرار می‌دهیم ــ چون هر دو هم خطاب به شخص پیامبر گرامی اسلام است ــ این معنا به ذهن می‌آید که شاید در یک مقایسه میان هدایت تکوینی و هدایت تشریعی، ربوبیت تکوینی و ربوبیت تشریعی، بشود یک تشویقی را اینجا در نظر گرفت. تشویق پیامبر: نگران نباش که تذکرت را نمی‌گیرند. همان ربّی که در تکوین علف را می‌رویاند و خشک می‌کند و در این کار عیب ندارد، در تشریع هم تذکر تو را می‌فرستد و پذیرش و رد را دو خروجی همان ربوبیت قرار می‌دهد.

چطور در ربوبیت تکوینی پروردگار اگر علفی سر از خاک برآوَرَد و خدا آن را خشک و سیاه کند، این برای ربوبیت خدا نقص نیست، همان‌طور در ربوبیت تشریعی خدا هم اگر کسی تذکر تو را قبول نمی‌کند و نمی‌پذیرد و دوری می‌کند و به جهنم می‌افتد، این هم نقصی برای ربوبیت تشریعی خدا نیست. خشک شدن علف را به حساب ناتوانی خدا نگذار؛ جهنمی شدن اشقی را هم به حساب ناتوانی وحی و پیامبر نگذار.

یعنی ربوبیت تشریعیِ کامل و سالم به آنی نمی‌گویند که در نتیجهٔ آن همه هدایت بشوند. ربوبیت تشریعی یعنی چه؟ یعنی پیامبر مبعوث کردن، یعنی وحی نازل کردن، یعنی پیامبر را برای ابلاغ وحی آماده کردن. این‌ها ربوبیت تشریعی است.

اگر کسی خیال کند ربوبیت تشریعی فقط در صورتی موفق است که همه هدایت بشوند، هیچ‌کس به جهنم نرود، و اگر کسی پیدا شد که به جهنم رفت یا عدهٔ زیادی به جهنم رفتند یعنی ربوبیت تشریعی مشکل دارد ــ نه، این‌طور نیست. موفقیت ربوبیت تشریعی به این نیست که خروجی‌اش فقط بهشت باشد. موفقیتش به این است که راه را گذاشته باشد، پیامبر را فرستاده باشد، وحی را رسانده باشد، و هر کس سهم خودش را از همین نظام بردارد.

ربوبیت تشریعی دو تا خروجی دارد. اگر کسی اهل خشیت باشد به خروجی «سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ» می‌رسد، به «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ» می‌رسد. اگر کسی اهل شقاوت باشد، این ربوبیت تشریعی و این تذکرات تو برای او نجات‌بخش نخواهد بود، بلکه اتمام حجت خواهد بود و او به جهنم خواهد رفت. هر دو در چارچوب ربوبیت تشریعی خداست. یکی را نگو خروجی سیستم است و آن یکی را نگو شکست سیستم.

خدا این‌طور مقدر کرده که اهل شقاوت از ربوبیت تشریعی او سهم‌شان چه باشد؟ جهنم: اتمام حجت برای جهنم رفتن. و اهل خشیت از ربوبیت تشریعی او سهم‌شان چه باشد؟ فلاح، نجات، رستگاری. این هر دو در چارچوب ربوبیت تشریعی خداست.

پس بنابراین نمی‌شود گفت که اگر یک عده‌ای تذکر را قبول نکردند پس سیستم ربوبیت تشریعی ناکارآمد است. پس این رب در هدایت‌گری‌اش اشکال داشته. اگر هدایت‌گری او کامل بود، اگر هدایت‌گری او بی‌نقص بود، اگر کتاب او بی‌عیب بود، اگر پیامبرش اشکال نداشت، اگر روش تبلیغ پیامبر عیب نداشت، به جای اینکه صد نفر قبول کنند و نهصد نفر رد کنند، نهصد نفر قبول می‌کردند و صد نفر رد می‌کردند. پس معلوم است گیر دارد که نشده. گیر را می‌اندازند به خدا، به کتاب، به پیامبر، به روش تبلیغ.

می‌گوید نخیر، هیچ گیری متوجه این سیستم نیست. حد هر کس و هر چیز معلوم است. اگر کسی راه شقاوتِ انتخاب دنیا را می‌رود ــ «بَلْ تُؤْثِرُونَ» ــ این همان علف است: سر برمی‌آورد، یک چند صباحی این‌ور آن‌ور را نگاه می‌کند، بعد خشکش می‌کنیم، سیاهش می‌کنیم. تمام. این حدش همین است. از علف توقع درخت گردو نداشته باش، بعد به خدا بگو تو نتوانستی.

«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» (اعلی/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه زندگی دنیا را برمی‌گزینید.

«وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ» (اعلی/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.

اما اگر کسی «أَبْقَىٰ» را نگاه کرد، دو روز دنیا را نگاه نکرد، آن راه را رفت، این همان درخت گردو است: برود بالا، قد بکشد، تنومند بشود، شاخ و برگ بدهد، ثمر بدهد، بشود شجرهٔ طیبه که اصلش ثابت است و شاخه‌اش در آسمان، بماند و برای همیشه حیات داشته باشد. «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً» نوش جانش. این هر دو هست. این هر دو در ربوبیت ماست.

«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ» (ابراهیم/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی خدا چگونه مَثَل زده است: کلمه‌ای پاک مانند درختی پاک که ریشه‌اش استوار است و شاخه‌اش در آسمان.

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (نحل/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس ــ مرد یا زن ــ کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم و مزدشان را بهتر از آنچه می‌کردند می‌دهیم.

تشبیه معقول به محسوس: چرا ربوبیت تکوینی جلو آمده است؟

حالا چرا برای این معنا با بحث ربوبیت تکوینی خدا جلو آمده؟ یکی از سبک‌های قرآن همین است: خداوند خیلی وقت‌ها برای اینکه یک مسئلهٔ معقول را توضیح بدهد مثال محسوس می‌زند. معقول را با محسوس گره می‌زند تا بهانه تمام شود. می‌گوید آقا شما در محسوسات نگاه کن. آیا می‌شود در نگاه به نظام ربوبیت تکوینی خدا کسی بگوید علف از دست خدا در رفته؟ نه آقا، علف علف است دیگر. از علف توقع درخت گردو شدن نباید داشته باشی. می‌گوید علف است دیگر. حدش همین‌قدر است دیگر. نمی‌شود پس علف را به خدا خرده گرفت که تو نتوانستی. نتوانستی قطورش کنی، بلندش کنی، ماندگارش کنی. نه؛ نخواست آن باشد. حدش را همان گذاشت.

در سیستم ربوبیت تشریعی هم نمی‌شود این آدمی را که به دنیا اکتفا کرد و خشک شد و جهنمی شد، شد هیزم جهنم، این را به خدا خرده گرفت: چرا نتوانستی هدایتش کنی؟ چرا پیامبرهای بهتر، کاربلدتر، اوستاتر، واردتر نفرستادی؟ پیامبرهایی که با مردم حرف بزنند، همین‌طور دل مردم سریع برود و مردم بیایند دنبالشان حرکت کنند. چرا یک قرآنی که یک‌کم جذاب‌تر باشد نفرستادی؟ این‌همه در قرآن گفتی جهنم، جهنم؛ خب خلق‌الله زده می‌شود دیگر. خدایا یک خرده این جهنم را فتیله‌اش را می‌کشیدی پایین. انگار اشکال از شدت بیان خداست، نه از انتخاب مردم.

مبلغانی که غلط‌های خدا را می‌گیرند

الان نگاه کن خیلی‌ها بلدند؛ مبلغ‌های هنرمندِ حرفه‌ای. یعنی حتی دست خدا را از پشت می‌بندند. خدا چپ و راست گفته جهنم. این‌ها می‌گویند جهنم، جهنم، جهنم ندارد. جهنم کو؟ آ کو؟ کی گفته؟ آیات جهنم را نشان ما بده. عه این که بیمارستان است. عه این را می‌گویی؟ اینکه نه، این نگهبان جهنم است. این پرستار است بندهٔ خدا. آن‌ور پول دارد می‌زند خوب بشوی، بعد ان‌شاءالله بروی بهشت. آمده‌اند قشنگ دارند غلط‌های خدا را می‌گیرند. خدا تند گفته؛ این‌ها می‌خواهند نرمش کنند. خدا ترسانده؛ این‌ها می‌خواهند بزک کنند.

چجوری حرف بزنیم که مردم جذب بشوند؟ پیامبرها بلد نبودند. ما داریم یاد می‌گیریم. طبیعی است. تجربه است. انگار وحی کم آورده و تبلیغ جدید باید جبران کند. قشنگ می‌گویند از حضرت نوح باید عبرت گرفت. آقا بلد نبود. اگر بلد بود، آقا نهصد و پنجاه سال پیامبری کنی هشتاد و چهار نفر بهت ایمان بیاورند؟ هر دوازده سال یک نفر. قربونت بروم بلد نبودی. می‌گفتی ما می‌آمدیم. همین‌طور قشنگ مردم را به خط می‌کردیم. خط می‌کردیم و آمار می‌دادیم و می‌گفتیم ببین هدایت یعنی این.

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ» (عنکبوت/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی نوح را به‌سوی قومش فرستادیم، پس در میانشان هزار سال مگر پنجاه سال درنگ کرد؛ آن‌گاه طوفان آنان را فروگرفت در حالی که ستمکار بودند.

این است اینکه یک عده‌ای نتیجه می‌گیرند که باید قرآن را یک جاهایی‌اش را بپوشانند، یک جاهایی‌اش را یواش بگویند، یک جاهایی‌اش را اصلاً نگویند، یک جاهایی‌اش را بلند بگویند. آیات جاذبه را با صدای بلند، آیات دافعه را زیر لب. سبک‌های تبلیغی را یک جوری انتخاب کنند که فقط مردم جذب بشوند. همین. فقط جذب. جاذبه تا بخواهی حاج‌آقا دارد. دافعه کو؟ خبری نیست. همه جذب می‌شوند. خب بعد چی؟ بعد چه شد؟ جذب برای چه؟ به کجا؟

بابا اگر بنا بر این بود که مردم به هر قیمتی جمع بشوند، هم خدا هم پیامبران او از من و تو بیشتر می‌توانستند. بنا بر این نیست. خدا قرار نیست برای هدایت کردن مردم التماس مردم بکند. مردم، این است ماجرا: دنیا را انتخاب کنید، تذکر هیچ پیامبری در شما فایده ندارد. دیگر خودتان می‌دانید. دنیا نقدِ فانی است. آخرت باقی است. پس بهتر است. آخرت را انتخاب بکنی تذکر سودمند است.

حالا صد درصدتان دنیا را انتخاب بکنید، ربطی به ما و تذکر ما ندارد که اشکال در ما باشد. صد درصدتان هم آخرت را انتخاب بکنید، باز هم کاری با ما ندارد. ما حرفمان روشن است. حق یک دانه بیشتر نیست. پنجاه درصد آن‌ور، پنجاه درصد این‌ور، نود درصد آن‌ور، ده درصد این‌ور یا برعکس. ما کاری با درصد و این حرف‌ها نداریم. درصد، میزان حق را عوض نمی‌کند. ما می‌گوییم دنیا را انتخاب بکنی می‌روی جهنم آخرش. مثل علف می‌مانی.

اختیار در تشریع؛ هیزم جهنم یا شجرهٔ طیبه

فرق تکوینی و تشریعی فقط در همین است. در سیستم تکوینی، علف برای علف بودن اختیاری از خود ندارد و درخت گردو هم برای درخت گردو بودن اختیاری از خود ندارد. علف مجبور است علف باشد؛ گردو مجبور است گردو باشد. اما در نظام ربوبیت تشریعی اصلاً تشریع اسمش رویش است. کار را داده‌ام دست خودت. می‌خواهی علف باشی خشک بشوی خودت می‌دانی. یک چند صباحی در دنیا جلوه‌گری کن و بعدش می‌کنیمت از آن «وَقُودُ النَّاسِ وَالْحِجَارَةِ». بالاخره جهنم برای سوختن هیزم هم می‌خواهد. خودت را می‌کنیم هیزم جهنم. این را هم در همان چارچوب ربوبیت من بدان، نه بیرون از آن.

«فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَن تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ» (بقره/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اگر نکردید ــ و هرگز نخواهید کرد ــ از آتشی بپرهیزید که هیزمش مردم و سنگ‌هاست؛ برای کافران آماده شده است.

نه. می‌خواهی یک جور دیگر زندگی کنی، آخرت را ترجیح می‌دهی، باشد: ما می‌کنیمت آن شجرهٔ طیبه در بهشت. بمان. حیات ابدی بهت می‌بخشم. برخورداری دائمی بهت. حیات حقیقی نوش جانت. نمی‌بریمت تو جهنم که نه بمیری، نه زنده بمانی. این دیگر با خودت.

«ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ» (اعلی/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن نه می‌میرد و نه زنده می‌ماند.

اما این هر دو تا نتیجه را در چهارچوب ربوبیت تشریعی من بدانید. فکر نکنید اگر یک عدهٔ زیادی منحرف شدند و دین را قبول نکردند پس دین ناکارآمد است. اتفاقاً دین کارآمد است. کارآمدی دین به همین بوده که این‌ها بروند تو جهنم. بروند. خودشان می‌دانند.

پس از باب تشبیه معقول به محسوس: خدا در سیاق اول پیامبرش را می‌برد تو فضای ربوبیت تکوینی.

«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» (اعلی/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نام پروردگار بلندمرتبهٔ خود را به پاکی بستای.

«الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ» (اعلی/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که آفرید و سامان داد.

«وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ» (اعلی/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همان که اندازه نهاد و راه نمود.

«وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَىٰ» (اعلی/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همان که چراگاه را برآورد.

«فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَىٰ» (اعلی/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن را خاشاکی تیره ساخت.

این گیر دارد؟ نه. من این را به اندازهٔ «غُثَاءً أَحْوَىٰ» خواستم همین باشد دیگر. اینجا من نقص دارم؟ نه.

خب حالا که این‌طور است: «سَنُقْرِئُكَ» ــ یک پیامبر. دو: راه هم جلو پایت می‌گذارم، آسان.

«إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ» (اعلی/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز آنچه خدا بخواهد؛ همانا او آشکار و نهان را می‌داند.

«وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ» (اعلی/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را برای آسان‌ترین راه آماده و آسان می‌کنیم.

داشتی این دو تا را؟ پس تو کارت را محکم انجام بده: «فَذَكِّرْ». تو تذکر بده و بی‌شک تذکر سودمند است: «إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ». حالا اگر اهل خشیت بودند قبول می‌کنند. اهل شقاوت بودند دوری می‌کنند، می‌روند تو جهنم. نه می‌میرند و نه زنده می‌مانند. خودشان می‌دانند.

مردم، شماها هم توصیه می‌شوید بیش از اینکه ذره‌بین بردارید و درست بودن یا نبودن قرآن و روش تذکر پیامبر را بررسی کنید، لطفاً برگردید به انتخاب خودتان توجهی بکنید. اول ببینید دنیا را برداشته‌اید یا آخرت را. اگر انتخاب شما دنیاست، منتظر نمانید تا تذکر پیامبر در شما اثر کند. نخواهد کرد. تذکر روی انتخاب دنیا کار نمی‌کند؛ روی اهل خشیت کار می‌کند. و اگر آخرت را برگزیدید که بهتر و باقی‌تر است، حتماً به رستگاری و فلاح خواهید رسید. حتماً تذکر پیامبر در شما سودمند خواهد بود. تمام.

پس ارتباط سیاق یک و دو و حتی با سه هم روشن شد. سیاق یک می‌گوید رب در تکوین عیب ندارد، حتی آنجا که علف را خشک می‌کند. سیاق دو می‌گوید پیامبر تذکر بده و نگران پذیرش نباش. سیاق سه می‌گوید مردم، انتخابتان را درست کنید.

سورهٔ اعلی مسئلهٔ سودمندی تذکر را یک‌بار برای همیشه حل می‌کند

سورهٔ اعلی می‌خواهد مسئلهٔ سودمند بودن یا نبودن، مؤثر بودن یا نبودن تذکر پیامبر را یک بار برای همیشه حل کند. به مردم بگوید بروید دنبال انتخاب خودتان. خیلی روی اینکه پیامبرتان دارد چه راهی را می‌رود خیلی حساس نباشید. گیر ندهید که چرا این‌طور گفت، چرا آن‌طور تبلیغ کرد، چرا آن آیه را خواند. اول ببینید خودتان دنیا را می‌خواهید یا آخرت را. آن انتخاب است که تذکر را سودمند یا بی‌سود می‌کند.

اکثریت در قرآن خبر است، نه تعیین تکلیف

ببینید مسئلهٔ اکثریت‌هایی که قرآن بیان کرده برمی‌گردد به مقولهٔ طبیعت و غریزه. قرآن که می‌گوید بیشتر مردم چنین‌اند، دارد طبیعت غالب را گزارش می‌کند، نه اینکه سرنوشت را مهر کرده باشد. چون انسان‌ها، بیشتر انسان‌ها، به همین مسئله که خدا می‌گوید نقد را ــ نقد دنیا را که غریزه را می‌خواهد پرورش بدهد ــ این را بر نصیب آخرت ترجیح می‌دهند، می‌افتند به وادی «لَا يَشْكُرُونَ» و «لَا يَعْقِلُونَ» و «لَا يُؤْمِنُونَ» و این حرف‌ها. غریزه نقد می‌خواهد؛ آخرت صبر و اعتماد می‌خواهد. اکثر همان نقد را برمی‌دارند.

«وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللَّهِ مِن شَيْءٍ ذَٰلِكَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ» (یوسف/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم. ما را نرسد که چیزی را با خدا شریک کنیم؛ این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند.

«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ» (عنکبوت/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر از آنان بپرسی چه کسی از آسمان آبی فروفرستاد و زمین را پس از مرگش بدان زنده کرد، قطعاً می‌گویند خدا. بگو ستایش از آنِ خداست؛ بلکه بیشترشان خرد نمی‌ورزند.

«أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَّبَذَهُ فَرِيقٌ مِّنْهُم بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (بقره/۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا هر بار پیمانی بستند گروهی از آنان آن را دور افکندند؟ بلکه بیشترشان ایمان نمی‌آورند.

وگرنه تعیین تکلیف برای مردم نیست. خبر از حال مردم است. نمی‌گوید من چنین قرار داده‌ام که اکثر جهنمی باشند؛ می‌گوید می‌بینید اکثر چنین کرده‌اند. می‌گوید اکثریت به این علت است که می‌بینید انبیا را قبول نکردند، تبعیت نکردند. علت را در انتخاب دنیا نشان می‌دهد، نه در نقص انبیا.

یک تاریخ گذشته، و یک حجتِ باقی

بگذارید یک نکته‌ای را بگویم. یک تاریخ گذشته. صد و بیست و چهار هزار پیامبر آمدند و رفتند. هر پیامبری چقدر اوصیا داشته بماند. پیامبر گرامی خود ما دوازده وصی داشته که یازده وصی او، یازده امام برحق آمدند و تک‌تک آن بزرگواران را خود مسلمان‌ها کشتند. خود مسلمان‌ها کشتند.

از کل سلسلهٔ جلیلهٔ انبیا و اولیا یک نفر مانده. یعنی از کل سلسلهٔ چند هزار نفری، چند ده‌هزار نفری انبیا و اولیا ــ حالا علما را من دیگر نیاوردم وسط؛ علما را حساب کنید عدد بالاتر هم می‌رود ــ انبیا و اولیا یک نفر مانده. آن یک نفر هم خدا دستور غیبتش را صادر کرده. چرا؟ می‌گوید اگر بیاید می‌کشندش. همان کاری که با بقیه کردند.

از امام صادق علیه‌السلام سؤال کردند که چرا امام زمان ظهور نمی‌کند؟ گفت از خوف جان. می‌کشند. یعنی نه اینکه حضرت بترسد به آن معنای دنیایی، که جانش را از ترس پنهان کرده باشد. حضرت بقیةالله یعنی کار را باید تمام کند. قرار نیست که دیگر آخرین حجت خدا بیاید و بی‌نتیجه همه چیز. ظهور برای تمام کردن است، نه برای تکرار همان شهادت بی‌ثمر در میان قومی که هنوز دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند.

خدا عهد کرده:

«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (توبه/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همهٔ دین چیره گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.

خدا به اثر عهد خودش هست، اما می‌ماند تا وقتی که در خیل عظیم بشریت، آن بشری پا به عرصه بگذارد، آن مردمی، آن قومی که خدا را دوست دارند و خدا دوستشان دارد، و در راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری نمی‌ترسند، و در راه خدا با مال و جان جهاد می‌کنند. سورهٔ مبارکهٔ مائده. منتظر این قوم است.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (مائده/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دینش برگردد، به‌زودی خدا قومی را می‌آورد که دوستشان دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ با مؤمنان فروتن و با کافران سخت‌گیرند؛ در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسند. این فضل خداست که به هر که بخواهد می‌دهد، و خدا گشایشگر داناست.

این قوم را شما در مقایسه با خیل عظیم بشریت در طول تاریخ بسنج. یک اقلیتی‌اند در مقابل یک اکثریتی. یک اکثریتی از بشر در طول تاریخ از خودش مقاومت نشان داده نسبت به تحقق هدف انبیا. هدف انبیا روی زمین مانده. بشر از جاهلیتی به جاهلیتی: از جاهلیت دوران گذشته و عصر اولیهٔ بشر به جاهلیت قرون وسطی، و امروز به جاهلیت مدرن منتقل شده. مقاومت به خرج داده.

همه را خدا می‌گوید بابا چیز جدیدی نیست. در طول تاریخ گفتم همهٔ این است. همه خواستند این دنیا را. هیچ‌کس از این اکثریت نتوانستند در این آزمونِ دنیا یا آخرت اعتماد کنند به خدا. نتوانستند اعتماد کنند به خدا که خدایا اگر من به خاطر تو دست کشیدم، تو آخرتِ باقی و بهتر را قرار است به من بدهی؟ باور نکردیم. باور نکردیم؛ چون باور نمی‌کنیم نمی‌توانیم دست بکشیم. نمی‌توانیم. نقد را که جلوی چشم است رها نمی‌کنیم برای نسیه‌ای که باید به خدا اعتماد کرد. می‌گویی بابا حالا این که هست. حالا این که الان چند میلیون تومان است. حالا این را بگیر. حالا تا برسد به آخرت ببینیم چه می‌شود. باورکردنی نیست. آخرت را می‌گذارند برای بعد؛ دنیا را همین حالا برمی‌دارند.

بیشتر مردم اهل عذاب می‌شوند. بله، ولی با انتخاب خودشان است. یعنی خداوند تعیین نکرده برای مردم که حالا من مردم را طوری خلق کرده‌ام که بیشتر اهل چه بشوند؟ عذاب؟ نه. نساخته که اکثر ناچار جهنمی باشند. بروند همه اهل بهشت بشوند: راه باز است. من برای مردم راه بهشتی شدن را باز گذاشته‌ام ولی نرفتند. نرفتن‌شان خبر است، نه تقدیرِ جبریِ عذاب.

بحث خلود حالا بحث کفر است دیگر. در مردم آن‌هایی که می‌روند تو جهنم با کفر می‌روند دیگر درنمی‌آیند. خلود مال کفر است؛ مال آن انتخابی است که دنیا را تا انکار حق جلو برده است.

پیامبر اسم رب است در هدایت تشریعی

بله، پیامبر گرامی اسلام خودش اسم رب است. خود پیامبر اسم رب است. منتها اسمِ هدایت تشریعیِ رب. یعنی هدایت تشریعی رب تجلی‌اش در کیست؟ در پیامبر. همان‌طور که خلق و تسویه و تقدیر و هدایت تکوینی و اخراج مرعی و حتی خشک کردنِ علف اسم رب‌اند در تکوین، پیامبر اسم رب است در تشریع. ایشان در پیامبری نقص و عیب و اشکال ندارد. مطمئن باش کارت درست است. «سَنُقْرِئُكَ» دیگر از این بهتر؟ ما داریم به تو می‌گوییم چه بگو، چه نگو. ما راه را جلوی پایت گذاشته‌ایم. دیگر خب من حالا تو آدمی. من که خدای توام. من پشتت ایستاده‌ام. من تضمین داده‌ام. دیگر جا برای این نیست که خیال کنی یا خیال کنند که تو اشکالی داری، یا قرآن، یا تبلیغت. این‌ها درست است. مشکل در خودشان است. مشکل در انتخاب غلط خودشان است. گیر را از دوش پیامبر بردار و بگذار روی انتخاب مردم.

قرائت سورهٔ اعلی

سوره را از سر تا پایان می‌خوانیم؛ همان سوره‌ای که سه سیاقش و ربطشان روشن شد.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» (اعلی/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نام پروردگار بلندمرتبهٔ خود را به پاکی بستای.

«الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ» (اعلی/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که آفرید و سامان داد.

«وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ» (اعلی/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همان که اندازه نهاد و راه نمود.

«وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَىٰ» (اعلی/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همان که چراگاه را برآورد.

«فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَىٰ» (اعلی/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن را خاشاکی تیره ساخت.

«سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰ» (اعلی/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی تو را خواهیم خواند، پس فراموش نکنی.

«إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰ» (اعلی/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز آنچه خدا بخواهد؛ همانا او آشکار و نهان را می‌داند.

«وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَىٰ» (اعلی/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را برای آسان‌ترین راه آماده و آسان می‌کنیم.

«فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» (اعلی/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده، که تذکر سودمند است.

«سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ» (اعلی/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی کسی که می‌هراسد پند می‌گیرد.

«وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى» (اعلی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نگون‌بخت‌ترین کس از آن دوری می‌کند.

«الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَىٰ» (اعلی/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که به آتش بزرگ درمی‌آید.

«ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ» (اعلی/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن نه می‌میرد و نه زنده می‌ماند.

«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ» (اعلی/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی رستگار شد کسی که پاکیزه گشت.

«وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ» (اعلی/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام پروردگارش را یاد کرد، پس نماز گزارد.

«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» (اعلی/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه زندگی دنیا را برمی‌گزینید.

«وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ» (اعلی/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.

«إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ» (اعلی/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این در صحيفه‌های نخستین است.

«صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ» (اعلی/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صحیفه‌های ابراهیم و موسی.

صدق الله العلی العظیم.


پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.