آموزش تدبر در سورهٔ غاشیه — بخش دوم
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
آیات و نقلهایی که در این جلسه محل بحثاند
پیش از متن جلسه، فهرست هر آیهای که استاد — با خواندن، با مضمون، یا با اشاره — دربارهاش سخن گفته است. عربیِ استاندارد و ترجمهٔ برچسبدار در همان محل بحث میآید؛ آیهای که به آن اشاره نشده اختراع نشده است.
- غاشیه/۱ تا غاشیه/۱۶ — «حدیث الغاشیه» و دو ستون چهرهها
- غاشیه/۱۷ تا غاشیه/۲۰ — دستور مطالعاتی: شتر، آسمان، کوهها، زمین، با تکیه بر کلمهٔ «کیف»
- غاشیه/۲۱ و غاشیه/۲۲ — «فذکّر إنما أنت مذکّر»؛ ادامهٔ سیاق دوم که استاد فقط اشارهاش کرد و تفصیلش را به ساعت بعد سپرد
- اسراء/۱۸ و اسراء/۱۹ — خواستن دنیا و دادن از آن؛ خواستن آخرت با «سعیٰ لها سعیها»
- بقره/۲۰۰ — «وما له فی الآخرة من خلاق»
- شوری/۲۰ — «نؤته منها وما له فی الآخرة من نصیب» (همان مضمون «نعطی منها»)
- نساء/۷۷ — «متاع الدنیا قلیل»
- کهف/۸ — «إنّا لجاعلون ما علیها صعیداً جرزا»
- محمد/۱۵ — نهرهای آب، شیر، شراب و عسل در بهشت
- واقعه/۱۷ و واقعه/۱۸ — «یطوف علیهم ولدان مخلّدون بأکواب وأباریق وکأس من معین»
- فجر/۲۷ و فجر/۲۸ — «یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة»
- قمر/۵۵ — «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر»
- انسان/۲۱ — «وسقاهم ربهم شراباً طهورا»
- طارق/۵ — «فلینظر الإنسان ممّ خلق»
- عبس/۲۴ — «فلینظر الإنسان إلی طعامه»
- نحل/۳۶ — «فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین»
- اسراء/۸۲ — قرآن شفا و رحمت است
- حجر/۲۹ — دمیدن از روح خدا در انسان
نقلهای روایی و منابعی که در جلسه خوانده یا بازسازی شده: نهجالبلاغه، خطبهٔ ۳ (شقشقیه) — دنیا نزد علی علیهالسلام از آببینی بز پستتر است؛ نهجالبلاغه، خطبهٔ ۳۳ — لنگهٔ کفش پارهاش از حکومت بر مردم محبوبتر است مگر برای اقامهٔ حق؛ رسالهٔ لقاءالله میرزا جوادآقا ملکی تبریزی.
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا حَبِيبِ إِلَٰهِ الْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان راندهشده پناه میبرم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است؛ و درود خدا بر سرور و پیامبر ما، محبوب خدای جهانیان، ابوالقاسم مصطفی محمد. خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرجشان شتاب کن؛ و بر خاندان پاک و پاکیزهاش. و لعنت خدا بر همهٔ دشمنان آنان، از اکنون تا برپایی روز جزا.
آغاز سخن و جایگاه این جلسه در دوره
عرض سلام و ادب و احترام محضر برادران و خواهران گرامی. خدا را شکر میکنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس قرآن حاضر باشیم. آرزو میکنیم ساعتهایی که پیش رو داریم در محضر نورانی قرآن برای همهٔ ما مفید باشد؛ و در مسیر انس و آشنایی بیشتر ما با قرآن کریم، انشاءالله مؤثر بیفتد. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
هفتهٔ پنجم است؛ درست است؟ از مجموع سیزده هفتهٔ مرحلهٔ اول، امروز هفتهٔ پنجم تمام میشود. هشت هفته باقی میماند. دیگر کمکم باید خواهران و برادران خود را آماده کنند که بتوانند مراحل تدبر در یک سوره را — حالا به شکل نسبی — کامل کنند. اگر هم نتوانیم نتیجه را کامل بگیریم، دستکم به شکل نسبی جلو برویم.
از پیشرفتی که داشتهاید احساس رضایت کنید. اگر احساس میکنید پیشرفت حاصل نشده و جا برای کار دارد، آن مواردی را که تصور میکنید به توضیح بیشتر نیاز دارد بگویید؛ من در خدمتم.
البته در مجموعهٔ شش سطح آموزشی تدبر، سطح اول را ما معمولاً «آشنایی» میگوییم. توقع ما از اینکه میگوییم «خودتان تدبر انجام بدهید» این نیست که دقیقاً همان چیزی را که ما تقدیم میکنیم، یا همان چیزی که در کتاب نوشته شده، شما از پیش به آن برسید. منظورم این نیست. اما آشناییتان باید کامل شده باشد. یعنی دیگر بدانید برای تدبر در یک سوره باید چه کار کنید.
چهار گام تدبر در هر سوره
یک مرور بکنیم. وقتی میخواهیم در یک سوره تدبر کنیم، گام اول چیست؟ گام اول این است که آیات سوره را بفهمیم. برای فهمیدن آیات باید کلمهها را بفهمیم، جملهها را بفهمیم، عبارتها را بفهمیم. باید با صرف و نحو آشنا باشیم. اگر آشنا نیستیم، با ترجمهٔ مأنوس باشیم؛ بتوانیم ترجمه را بر متن قرآن تطبیق بدهیم و توضیحاتی را که در این باب داده شده دنبال کنیم.
گام دوم تشخیص سیاقهاست. این سوره چند سیاق دارد؟ پاراگرافها را تشخیص بدهیم. این بحث کجا شروع شد؟ کجا تمام شد؟ نقطهٔ سر خط کجاست؟ این هم گام دوم است.
گام سوم جمعبندی هر سیاق است. معلوم شد سوره دو سیاق دارد، یا سه سیاق دارد؛ این سیاق را باید جمعبندی کنیم.
و گام چهارم ارتباط سیاقهاست. سیر سوره. ارتباط سیاقها.
این چهار قدم را در هر سورهای باید جدا جدا مورد توجه قرار بدهید. سورهٔ غاشیه را قرار است کار کنیم: گام اول فهم آیات؛ گام دوم دستهبندی؛ گام سوم جمعبندی دستهها؛ گام چهارم ارتباط دستهها.
تکرار قرائت: سرّالأسرار تدبر
در تمام این چهار قدم باید قرآن خواندن را یک اصل قرار بدهید. اصل مهم. در مرحلهٔ اول که میخواهیم آیات را بفهمیم باید مکرر آیات را بخوانیم. در مرحلهٔ دوم که میخواهیم دستهبندی کنیم باید مکرر آیات را بخوانیم؛ مطابق قصد دستهبندی باید بخوانیم. در مرحلهٔ سوم که میخواهیم دستهها را جمعبندی کنیم باید مکرر هر دستهای را بخوانیم. در مرحلهٔ چهارم که میخواهیم ارتباطیابی کنیم باید مکرر سوره را بخوانیم.
تکرار قرائت با توجه به مراحل تدبر، در هر مرحله به یک نوع خاص است: در مرحلهٔ اول برای فهم؛ در مرحلهٔ دوم برای دستهبندی؛ در سوم برای جمعبندی؛ در چهارم برای ارتباطیابی.
تکرار قرائت سرّالأسرار تدبر است. یادتان باشد. تکرار قرائت. خیلی بخوانیم. هرچه بیشتر بخوانیم، با توجه بخوانیم. با توجه به اینکه این آیه چه میگوید. با توجه به اینکه این دسته کجا تمام میشود. با توجه به اینکه جمعبندی این دسته چیست. با توجه به اینکه ارتباط این دستهها چیست.
کثرت قرائت، مدل اندیشهورزی در تدبر، این نیست که آیهای را بخوانم بعد شروع کنم از حفظ فکر کردن؛ در هوا، در آسمان، اینور، آنور. یکدفعه ببینم در مسیر تفکرم سر از آن ماجرایی درآوردهام که پریشب در مهمانی اتفاق افتاد: خالهام چیزی گفت، نمیدانم عمویم چیزی جوابش را داد، من ناراحت شدم؛ داشتم راجع به آیات فکر میکردم، یک جای دیگر رفتم.
تفکر در متن قرآن، تأمل در متن قرآن، دائماً با قرآن. مثل اینکه میخواهید بهوسیلهٔ ذهنتان — بهتر بگویم بهوسیلهٔ قرآن — ذهنتان را ورز بدهید. با قرآن باید کار کنید. ابزار کار همین است. پس سرّالأسرار در تمام چهار مرحله تکرار قرائت است.
پس از چهار گام: قرائت استاندارد تدبری
چهار مرحله تمام شد. چهار مرحله تمام شد. دیگر میتوانیم بگوییم ما سورهٔ مثلاً غاشیه را فهمیدیم، تمام شد؟ تازه وقتی این چهار مرحله تمام شد و شما در هر چهار مرحله سوره را فهمیدید، تازه از اینجا به بعد قرائت شما یک قرائت استاندارد تدبری خواهد بود در سورهٔ مثلاً غاشیه. از اینجا به بعد است که باید هر روز این سوره را بخوانید و هر روز از این سوره معرفت جدیدی، ایمان جدیدی، بهرهٔ جدیدی استفاده کنید.
میگویید هر روز نمیتوانم بخوانم؛ سورهها زیاد شده. دورهٔ سورههایی که تدبر کردهام در یک روز ممکن نیست. میشود در دو روز. دورهٔ سورههایی که تدبر کردهام در دو روز دیگر ممکن نیست؛ وقت نمیشود. من روزی یک ربع وقت دارم قرآن بخوانم، روزی نیم ساعت. وقت نمیکنم. میشود در سه روز. میشود در چهار روز. میشود در یک هفته. میشود در یک ماه.
اما متدبر کسی است که سورههایی که به فهرست تدبرشدهها اضافه میشود، این سورهها را مکرر مرور میکند. با توجه به تدبرش مکرر میخواند؛ در نماز میخواند، خارج از نماز میخواند. در نماز واجب، در نماز مستحب، بیرون از نماز این سورهها را میخواند تا این سورهها اثر تربیتی خود را به تدریج در قلب او، در جان او بگذارند.
مدل تربیتی قرآن اینجوری است. به تدریج با قرآن تربیت میشویم؛ به شرطی که متدبرانه بخوانیمش. این سورهها خودشان ما را درمان میکنند. مسائل فکری ما را حل میکنند. مشکلات روحی ما را حل میکنند. در مسائل رفتاری ما را روشن میکنند. خودشان درمانگرند.
قرآن خود درمان است، نه فقط نسخه
قرآن دارالشفاء است دیگر. یعنی این سوره خودش دارو است.
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (اسراء/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از قرآن آنچه را که برای مؤمنان شفا و رحمت است فرو میفرستیم؛ و ستمکاران را جز زیان نمیافزاید.
بعضیها فکر میکنند باید — چون پزشکها اینطورند — نسخهای بهتان بدهند؛ نسخهای که او نوشته خودش درمان نیست. شما باید بروید دارو را از داروخانه تهیه کنید، مصرف کنید، درمان بشوید. یعنی میان نسخه و درمان یک فاصله است. نسخه راه درمان است، خود درمان نیست.
قرآن خودش نسخهاش درمان است. خودش درمان است. خودش شفاست. قلب را پرورش میدهد. ذهن را پرورش میدهد. آنوقت میبینید که کمکم این انسانی که دارد اینجوری با قرآن خود را تربیت میکند، نگاهش به مسائل عوض میشود به تدریج. نحوهٔ حرکتش و طی مسیرش در زندگی تغییر میکند به تدریج. رشد را حس خواهد کرد. خودش حس خواهد کرد؛ و کمکم احساس میکند که آن ارتقا و رشد دارد ایجاد میشود.
اینجاست که باید دست به دامن خدا باشد: خدایا همانطور که علم دادی، حلمم بده. حلمم بده. چون دیگر بعدش زندگی از جهاتی سختتر میشود. شما میبینید که هی غصه میخورید: چرا پس دیگران توجه ندارند؟ چرا دیگران نخواندند؟ چرا دیگران ایمان نیاوردند؟ چرا دیگران عمل نکردند؟ بعد این فاصله اگر با حلم همراه شد، میشود سوز. این سوز اگر آمد شما را مربی میکند، مبلغ میکند، خادم میکند، فعال میکند. ولی اگر نیامد، نه.
خدایا به همهٔ ما توفیق عطا کن آنطور که باید و شاید در مسیر تدبر در قرآن حرکت کنیم. از این مسیر نتیجه بگیریم. و بهوسیلهٔ تدبر طوری تربیت بشویم که شاگردان قابل و شایستهای باشیم برای مکتب اهلبیت علیهمالسلام، و پیروان راستینی باشیم انشاءالله برای امام زمان علیهالسلام. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بازگشت به سورهٔ غاشیه: دو سیاق، و ترجیح دوگانه بر سهگانه
اما سورهٔ مبارکهٔ غاشیه. سورهای که در جلسهٔ قبلی مفاهیم آیاتش را یک مرور کردیم و دستهبندی هم انجام دادیم. یعنی دو مرحله از تدبر این سوره را طی کردیم و مشخص شده که این سوره دو سیاق دارد: آیهٔ یک تا شانزده، و آیهٔ هفده تا بیستوشش.
آیهٔ یک تا شانزده که اصلاً بحث نداشت؛ تقریباً با اتفاق نظر همه میتوانستیم بگوییم یک سیاق است؛ خیلی مشخص. خداوند در این آیات حدیث غاشیه را برای ما شرح داده است.
«هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ» (غاشیه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر غاشیه — آن پوشاننده — به تو رسیده است؟
این «حدیث الغاشیه» را خداوند برای ما توضیح داد. غاشیه هم گفتیم یعنی چه؟ پوشاننده. از چه نظر به قیامت میگوییم پوشاننده؟ از آن نظر که همهٔ انسانها را تحت پوشش خود قرار میدهد. تمام پدیدهها را و تمام انسانها را تحت پوشش قرار میدهد. هیچکس از ماجرای «حدیث الغاشیه» بیرون نخواهد ماند. هیچکس. حالا یا در این ستون تحت پوشش قرار میدهد:
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ» (غاشیه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن روز چهرههایی سرافکنده و فروتناند.
«عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ» (غاشیه/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کار کردهاند و رنجورند.
تا آخر؛ یا در ستون مقابل تحت پوشش قرار میدهد. ولی اصلش گریزناپذیر است. این کاملاً روشن بود که سیاق واحد است.
اما در خصوص سیاق دوم گفتیم بله، این چهار آیهٔ اول سیاق دوم تقریباً میشود گفت به یک معنایی با هماند. یعنی یک دستور مطالعاتی است. «أفلا ينظرون» دستور مطالعاتی است. بروید مطالعه کنید نسبت به این موارد: شتر، آسمان، کوهها، زمین.
«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟
«وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ» (غاشیه/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟
«وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (غاشیه/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کوهها که چگونه برپا داشته شدهاند؟
«وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (غاشیه/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زمین که چگونه گسترده و هموار شده است؟
و بعد از آن هم «فذکّر»: پس تذکر بده؛ «إنما أنت مذکّر» تا آخر. این هم در واقع با همانهاست.
«فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ» (غاشیه/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده؛ که تو فقط تذکردهندهای.
«لَسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو بر آنان مسلط و اجبارکننده نیستی.
حالا گفتیم ممکن است کسی بگوید آیهٔ هفده تا بیست یک سیاق، و آیهٔ بیستویک تا بیستوشش هم یک سیاق. پس سورهٔ غاشیه چند سیاق؟ سه تا. اما ما ترجیح دادیم بگوییم این آیهٔ بیستویک تا بیستوشش تازه میخواهد نتیجهگیری کند از چه؟ از آیهٔ هفده تا بیست. پس ترجیح دادیم بگوییم یک سیاق است. ولی سه سیاق گفتن هم غلط نیست.
حدیث در قرآن: سخن سر و تهدار، و استفهام در مقام تعظیم
حالا راجع به «حدیث الغاشیه» یک مقدار بیشتر صحبت کنیم.
از همینجا یادتان باشد: حدیث وقتی میآید، چند آیه با هم میشود یک حدیث در قرآن؛ یک سخن کامل؛ یک سخن سر و تهدار. به این میگوییم حدیث. «هل أتاک حدیث الغاشیه»: آیا حکایت و سخن مربوط به غاشیه — یعنی قیامت که پوشاننده است — به تو رسید؟
در قرآن اینجور سؤالها استفهام حقیقی نیست. خدا سؤال نمیکند که «به تو رسید؟» تو هم جواب بدهی «بله رسید» یا «نرسید». این سؤال را میگویند استفهام در مقام تعظیم است، تفخیم است. میخواهد بگوید بابا، حدیث الغاشیه را شنیدی؟ به گوشت رسیده ماجرای غاشیه؟ خبردار شدی از ماجرای غاشیه؟
این سؤال یعنی اینکه خیلی توجه دارد ها. خیلی باید حواست را جمع کنی. حدیث الغاشیه چیزی نیست که به سادگی بشود از کنار آن عبور کرد و گذشت. «آره، رسیده»؛ بعد بروم پی کارم. اگر کسی حدیث الغاشیه به گوشش رسیده و هیچ تغییری در وضعیت او ایجاد نکرده، یعنی به گوشش نرسیده. نفهمیده چه شد.
فهمیدی چه شد؟ ماجرای غاشیه را فهمیدی؟ خبردار شدی؟ میگوید بله. میگوید چرا هیچ عوض نشدی؟ چرا همان بودی که هستی؟ همان هستی که بودی. هیچ تکانی نخوردی آخر.
ستون نخست: چهرههای خاشع، عملکنندهٔ رنجور
«هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ» (غاشیه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر غاشیه به تو رسیده است؟
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ» (غاشیه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن روز چهرههایی سرافکندهاند.
«يومئذ» یعنی آن وقتی که غاشیه اتفاق میافتد. وقتی که غاشیه اتفاق میافتد، یک چهرههایی در آن روز خاشعهاند. سرافکندهاند. خاشعه یعنی سر به زیر. خشوع. خشوع صفت خوبی است در همین دنیای ما. در دنیا باید یکی از صفات ما در مقابل پروردگار صفت خشوع باشد.
اما این خشوعی که در قیامت برای آنها اتفاق میافتد، این خشوع از روی شرمساری است؛ خشوع از روی سوزاندن فرصتهاست. فرصتها را سوزانده، تباه کرده، جوابی ندارد، سرمایه را از بین برده؛ حتی رویش نمیشود سر خود را بلند کند که ببینند ظلمت مرا. چه کنند؟ رویش نمیشود. میفهمند من چه جور این فرصت را خراب کردم. و دیگر قابل جبران هم نیست.
در این دنیا سرافکندگیها معمولاً یک امیدی هم هست که انسان بعدش جبران کند. خطایی کرده؛ بالاخره اتفاقی افتاده که نباید میافتاده. بالاخره امیدی دارد به اینکه توبهای کند، جبرانی کند، برگردد مسیر را تغییر بدهد. اما در قیامت اینجوری نیست.
«عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ» (غاشیه/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عملکنندهاند و رنجور.
چرا خاشع است؟ چون عمل کرده ولی فقط برایش خستگی مانده. رنج مانده. ناصبه یعنی رنجور. یعنی عملکنندهٔ رنجور. عملکنندهٔ رنجور.
این نیست که اگر کسی در قیامت تباه شده، سرنوشتش خراب شده، سرافکنده شده، یعنی هیچ کاری در دنیا نکرده. چرا؛ کار کرده. ولی آن کارها به مقصد نرسیده، به مقصود نرسیده.
قرآن کریم بارها این حرف را خداوند فرموده که کافران به نتیجه و مقصود از اعمالشان نرسیدهاند و نمیرسند. خب یعنی چه؟ ما میبینیم خیلی از کافران کار میکنند، پول هم درمیآورند. تدبیر میکنند؛ در جنگ با ما بر ما غلبه هم میکنند. پس اینکه خدا میگوید نمیرسند به نتیجه، اینکه میگوید من اعمالشان را به بیراهه میکشم، اینها به نتیجه نمیرسند، از عملشان برایشان خستگی میماند — این چیست؟
در نگاه خدا قیامت اصل است. دنیا که خبری نیست. دنیا که یک مقدمهای بیشتر نیست. آنجایی که او باید نتیجه بگیرد، نتیجهای در اختیارش نیست. آنجایی که باید ثمری بچیند، ثمری نیست. آنجایی که باید بهرهای بردارد، بهرهای نیست.
یعنی گویا خدا این را پیشفرض گرفته که اگر هر کسی در دنیا دارد کار میکند، قاعدتاً دارد برای کجا کار میکند؟ برای آخرت. گویا خدا پیشفرض گرفته که اگر برای آخرت کار نمیکند که پس اصلاً بیخود کار میکند. دنیایی که کلش قرار است به یک چشم بر هم زدنی بگذرد. حالا دیگر شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال؛ کلش مگر در مقابل یک زندگی بینهایت چقدر است؟
در ریاضی به ما یاد دادهاند: عدد هر قدر هم که بزرگ باشد، در مقابل بینهایت صفر است. یعنی قابل صرفنظر است. بینهایت را با هر عددی جمع کنی، از بینهایت هر عددی را کم کنی، بینهایت را در هر عددی ضرب کنی، هر عملیات ریاضی را روی بینهایت انجام بدهی، در او تغییری ایجاد نمیکند.
زندگی انسان ابدی است. کسی که یک زندگی ابدی را فدای یک زندگی کوتاهمدت دنیا کرده باشد، در حقیقت بدترین و غیرعاقلانهترین نوع تعامل را با خودش و با سرمایههای خودش انجام داده است. برای همین خدا میگوید بابا ببین؛ این عمل هم اگر کرده، الان که باید نتیجهٔ عملش را میدیده فقط چیست؟ فقط خسته است. فقط خسته است. هیچی دستش را نگرفته.
دنیا را بخواهی چیزی میدهند؛ آخرت سعی میخواهد
خود خداوند میگوید اگر کسی دنیا را بخواهد، از دنیا چیزی پیش رویش میاندازیم؛ ولی در آخرت برایش بهرهای نیست. اما اگر کسی آخرت را بخواهد، باید برای آن سعی خودش را بکند. این را برای دنیا خدا نگفته ها. همین دنیا برای رسیدن به متاع دنیا خدا نگفته «سعیٰ لها سعیها». ولی برای آخرت گفته باید با تلاش. آخرت آسان به دست نمیآید. بالاخره کسی که میخواهد با یک دنیای محدود یک آخرت نامحدود را آباد کند باید خیلی تلاش کند.
«مَن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا» (اسراء/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس این دنیای زودگذر را بخواهد، در آن برای هر که بخواهیم هر چه بخواهیم زود میدهیم؛ سپس جهنم را برایش قرار میدهیم که نکوهیده و رانده در آن درآید.
«وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَٰئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا» (اسراء/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس آخرت را بخواهد و برای آن کوشش شایستهٔ آن را بکند و مؤمن باشد، کوشش آنان مشکور خواهد بود.
«فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ» (بقره/۲۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون مناسکتان را به جای آوردید خدا را یاد کنید، همانگونه که پدرانتان را یاد میکنید یا یادکردی سختتر. پس برخی از مردم میگویند: پروردگارا، در دنیا به ما بده؛ و او را در آخرت بهرهای نیست.
«مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ» (شوری/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس کشت آخرت را بخواهد برایش در کشتش میافزاییم؛ و هر کس کشت دنیا را بخواهد از آن به او میدهیم، و او را در آخرت بهرهای نیست.
اینجا وضعیت اینطور است. اما صحبت سر این است. آنچه را که خدا در دنیا میدهد به آن کافر که کار کرده — به یک پولی میرسد، زحمت کشیده، یک پیروزیای حاصل میشود برایش — خدا میگوید این هر قدر هم بزرگ باشد چیزی نیست. این چیزی نیست که آخر کل دنیا را بدهند به تو. بگویند تمام شصت هفتاد سالی که زندگی میکنی همهٔ ثروتها مال توست. تمام سطح زمین هم مال توست. خب بالاخره میمیری. تمام میشود. آنچه که تمام میشود که چیزی نیست؛ خب کم است. قلیل است. متاعٌ قلیل.
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا» (نساء/۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد دست نگاه دارید و نماز برپا دارید و زکات بدهید؛ پس چون کارزار بر آنان نوشته شد ناگاه گروهی از ایشان از مردم میترسیدند مانند ترس از خدا یا سختتر، و گفتند: پروردگارا، چرا کارزار را بر ما نوشتی؟ چرا ما را تا سرآمدی نزدیک به تأخیر نینداختی؟ بگو: کالای دنیا اندک است و آخرت برای کسی که پروا کند بهتر است؛ و بهاندازهٔ رشتهٔ هستهٔ خرمایی ستم نمیبینید.
نگاه علی علیهالسلام به حکومت دنیا
این همان معرفتی است که علی علیهالسلام میفرماید. گفتند بیا حکومت بر ما را قبول کن. فرمود به خدا قسم که حکومت بر شما برای من از آببینی یک بز پستتر است. تعبیر را ببینید. شما کسی نمیگوید این حرفها که حرفش شعار باشد. امام المتقین دارد حرف میزند. میگوید حکومت بر شما برای من از آببینی یک بز که عطسه میکند از دماغش بیرون میزند، از آن برای من پستتر است؛ الا به اینکه حقی را به حقدارش برسانم، جلوی ظلمی را بگیرم. این یک مسئلهٔ دیگر است. این برای من ارزش دارد.
«أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا، وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ» (نهجالبلاغه/خطبهٔ ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید، سوگند به آن که دانه را شکافت و جان را آفرید: اگر حضور حاضر و برپا شدن حجت به وجود یاور نبود، و اگر خدا از عالمان پیمان نگرفته بود که بر سیری ستمگر و گرسنگی ستمدیده آرام نگیرند، مهار این حکومت را بر کوهان شترش میانداختم و پایانش را با جام آغازش سیراب میکردم، و میدیدید که این دنیای شما نزد من از آببینی بزی پستتر است.
یا یک جا در تعبیر دیگر میگوید — لنگهٔ کفش پارهاش را میدوخت — از این لنگهٔ کفش پاره حکومت بر شما بر من ناچیزتر است. نگاهش این است؛ به خاطر اینکه او میفهمد متاع قلیل دنیا را. دنیا هر قدر باشد چیزی نیست. یک قاعدهٔ ریاضی؛ خودتان هم میدانید این را: دنیا هر قدر باشد نامحدود نیست، محدود است؛ و محدود در مقابل نامحدود چیز زیادی نیست.
«وَاللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقًّا أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا» (نهجالبلاغه/خطبهٔ ۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا سوگند، همین کفش نزد من از فرمانروایی بر شما محبوبتر است؛ مگر آنکه حقی را برپا دارم یا باطلی را دور کنم.
عاقبت ستون نخست: آتش سوزان، چشمهٔ آنیه، طعام از ضریع
خب این «عاملة ناصبة» چه میشود؟
«تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةً» (غاشیه/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به آتشی سوزان درمیآیند.
این وارد میشود به یک آتش سوزان. عاقبت جهنمیان را دارد میگوید. وارد آتشی سوزان میشود.
«تُسْقَىٰ مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ» (غاشیه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چشمهای جوشان نوشانده میشوند.
از یک چشمهٔ آنیهٔ جوشان نوشانده میشود. بالاخره خدا همین فضا را هم که دارد در جهنم برای اینها طراحی میکند میگوید اینها در محیطی که زندگی میکنند نوشیدن و خوردن هم دارند. ولی محیط زندگی چیست؟ آتش است. محیط زندگیشان آتش است. نوشیدنیشان چشمههای سوزان است. «تسقی» یعنی نوشانده میشود «من عین آنیة».
«لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ» (غاشیه/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برایشان غذایی نیست مگر از ضریع — خار خشکیده.
«لَّا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِن جُوعٍ» (غاشیه/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه فربه میکند و نه گرسنگی را دفع مینماید.
غذایی برایشان نیست مگر از ضریع؛ مگر از خار خشکیده. خار خشکیده دیگر. حالا اینکه در جهنم خار خشکیده چه شکل و شمایلی دارد، خودش آتشین هست یا نیست، اینها را من کار ندارم. «إلا من ضریع»: غذایی است که «لا يسمن»؛ انسان را فربه نمیکند، چون خاصیت غذایی ندارد. فقط برای پر کردن شکم این خار را میجود که شکمش را پر کند. چون به شدت احساس گرسنگی در جهنم آزار میدهد. در کنار احساس تشنگی، در کنار سوختن.
«لا يسمن ولا يغني من جوع»: نه فربه میکند، نه گرسنگی را برطرف میکند که مثلاً بگوید یک وعده خورد دیگر ول میکند. همین خار را هم ول نمیکند. همین خار را میخورد مرتب. همانطور که در دنیا این کار را میکرده.
جهنم جلوهٔ عملکرد دنیاست
ببینید جهنم چیزی جز جلوهٔ عملکرد یک انسان در دنیا نیست. این در دنیا همین حرص و طمع را به همان خار خشک نشان میداد. خدا میفرماید در قیامت:
«وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا» (کهف/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما آنچه را بر آن است بیگمان به برهوتی خشک بدل خواهیم کرد.
در سورهٔ کهف میفرماید خطاب به پیامبر گرامی اسلام. پیامبر، میبینی روی زمین هرچه میبینی از آنچه که ساختند و آباد کردند و زرق و برق به آن دادند و شیرینش کردند و اینها — همهٔ اینها را من یک روزی «صعیداً جرزا» زمین را به یک برهوت خشک لمیزرع تبدیل خواهم کرد. تمام میشود اینها. حقیقت دنیا آبادانی پایدار نیست.
پس تو همین دنیا آن کسی که طمعش جهت داده شده صرفاً به سمت جلب منافع مادی، همین است. این همین تو دنیا دارد خار میخورد. این تو همین دنیا دارد آب جوشیده میخورد. تو همین دنیا تو آتش است. الا اینکه پردهای هست و او نمیبیند و حس نمیکند. و وقتی که قیامت شد پردهها کنار میرود و حقایق آشکار میشود. «لا يسمن ولا يغني من جوع».
خب تا اینجا این ستون اول حدیث الغاشیه است. یعنی یک عده اینجان.
ستون دوم: چهرههای ناعمه، راضی از سعی خود
حالا نقطهٔ مقابل.
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ» (غاشیه/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن روز چهرههایی شاداب و برخوردار از نعمتاند.
یک چهرههایی آن روز ناعمهاند. ناعمه از نعمت است. یعنی ناعمه به چهرهای میگویند که نعمت به او داده شده و شادابی نعمت تو چهرهاش دیده میشود. مثلاً آدمی که به خاطر برخورداری از نعمات یک نشاطی دارد و آن نشاط تو چهرهٔ او پیداست. تو همین دنیا هم میتوانید نمونههایش را ببینید. خودمان، خودتان و دیگران؛ یک وقتهایی یک نعمتی بهمان رسیده میبینید که آن خوشحالی ناشی از داشتن این نعمت تو چهره پیداست. رنگ چهره عوض شده، بشره باز شده، همینطوری لبش خودش میخندد. اصلاً این خودش میخندد. اینطور است.
«لِّسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ» (غاشیه/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از کوشش خود خشنود است.
ببینید آن را گفت «عاملة». عاملة مصدرش چیست؟ عمل. «لسعیها» مصدر چیست؟ سعی. یعنی برای رفتن تو این ستونِ اول سعی لازم نیست. اما تو این ستون دوم با سعی میشود رفت. همان آیهای که عرض کردم: «و سعیٰ لها سعیها». این تلاش میخواهد. اینجا رفتن تلاش میخواهد.
این برای سعی خودش راضی است. رضایت دارد. از سعی خودش رضایت دارد. مثل آن نیست که عمل کرده خستگی برایش مانده. این هر کاری که کرده، هر تلاشی که کرده، امروز دارد نتیجهاش را میبیند و رضایتمندی وجودش را پر کرده. «لسعیها راضیة».
«فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ» (غاشیه/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در بهشتی بلندمرتبه.
این را دیگر نمیبرند تو «نار حامیة». این میرود «فی جنة عالیة»؛ در بهشت بلندمرتبه. در بهشتی بلندمرتبه جایگاه داده میشود که این بلندمرتبه بودن بهشت هم علوّ مکانی است هم علوّ منزلتی. یعنی بهشت هم مرتفع است به لحاظ جایگاه جغرافیاییاش — در ارتفاعات واقع میشود که خب ارتفاعات خودش یک مسئله است — و هم علوّ منزلتی دارد. «فی جنة عالیة».
«لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً» (غاشیه/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن سخن بیهودهای نمیشنوی.
در آن جنت، در آن بهشت، نمیشنود لاغیةً؛ هیچ لغوی. هیچ لغوی نمیشنود. چرا خداوند فرموده نمیشنود؟ ببینید نمیشنود یعنی به طریق اولی نمیبیند. یک وقت هست شما یک چیزی را میبینی، به چشم میخورد. یک وقت هست نمیبینی اما به گوشت میرسد. ندیدم ولی شنیدم. وقتی یک چیزی را حتی شما نمیشنوی، خداوند به عنوان یک فضیلت برای بهشت ذکر میکند که شما در بهشت لغوی را نمیشنوی؛ یعنی به طریق اولی نمیبینی؛ یعنی لغوی تو بهشت نیست تا ببینی یا بشنوی. یعنی تو بهشت هیچ چیز بیهوده نیست. هیچ چیز الکی نیست. هیچ چیز بیخاصیت نیست. هیچ چیز هدر نیست. هیچ چیز هدر نیست. همه چیز در جای خودش است.
«فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ» (غاشیه/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن چشمهای روان است.
در آن جنت بلند، در آن بهشت بلند، چشمههای جاری وجود دارد. «عین» از آن باب که اسم جنس باشد هم عین است هم عیون؛ از آن باب که اسم جنس باشد فقط بر یک چشمه دلالت نمیکند. «عین جاریة» یعنی چشمههای جاری. یعنی به لحاظ مصداق تعدد مصداقی دارد. منظورش از «فیها عین جاریة» این نیست که یک چشمه تو بهشت جریان دارد. نه. چشمهها جریان دارد. که سورهٔ مبارکهٔ محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم این چشمهها را توصیف فرموده خدا.
«مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِّن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ» (محمد/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وصف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده این است: در آن نهرهایی است از آبی که رنگ و بو و طعمش دگرگون نمیشود، و نهرهایی از شیری که طعمش تغییر نمیکند، و نهرهایی از شرابی که برای نوشندگان لذت محض است، و نهرهایی از عسل ناب؛ و آنان را در آن از هرگونه میوههاست و آمرزشی از پروردگارشان. آیا اینان مانند کسیاند که در آتش جاودانه است و آبی جوشان نوشانده شدند تا رودههایشان را پاره کند؟
خدا فرموده در بهشت «أنهار من ماء غیر آسن»: نهرهایی از آبی که رنگ و بو و طعمش عوض نمیشود؛ گوارا، خوشطعم، آب عالی. و «أنهار من لبن لم یتغير طعمه»: نهرهایی از شیر که طعمش تغییر نمیکند. و «أنهار من عسل مصفّی»: نهرهایی از عسل ناب. و «أنهار من خمر لذة للشاربین»: و نهرهایی از شراب بهشتی که عین لذت است برای کسانی که مینوشند.
جایگاه پیش از طعام: سرر مرفوعة
«فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ» (غاشیه/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن تختهایی برافراشته است.
در بهشت. خوب دقت کنید. اینجا بعد از عین آمد سراغ چه؟ تو ستون اول سراغ طعام. اما در ستون دوم بعد از اینکه خود بهشت توصیف شد که بهشت چنین جایگاهی دارد و چنین چشمهسارهایی دارد، آمد سراغ چه؟ آمد سراغ سرر. سرر. نیامد سر وقت غذایشان مستقیماً که بگوید آقا غذای بهشتیها این است. چرا؟ چون غذای بهشتیها یک نعمتی است پس از جایگاهشان. اصل مسئله در بهشت آن جایگاه است.
«سرر مرفوعة» یعنی تختنشینان بهشتی هستند. حالا بعضی گفتهاند مثلاً این سرر حکایت میکند از همسران بهشتی و چیزهای دیگر. اما چون تصریح ندارد ما هم نمیخواهیم چنین مطلبی را اینجا به آن اشاره کنیم. اما حکایت از علوّ جایگاهشان میکند. اینها را بر تختهایی مینشانند و خادمانی مرتب در خدمتشان هستند.
«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ» (واقعه/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر گردشان نوجوانانی جاودان میگردند.
«بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ» (واقعه/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با کوزهها و ابریقها و جامی از شراب روان.
مرتب دارند دور سر اینها میچرخند خادمان بهشتی.
«وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ» (غاشیه/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوزههایی نهادهشده.
«وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ» (غاشیه/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بالشهایی ردیفچیده.
«وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ» (غاشیه/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرشهایی گسترده.
حالا ببینید از اینجا به بعد وارد بحث طعام میشود. اول آن جایگاه، آن «سرر مرفوعة» را مطرح میکند، آن تختنشینی را مطرح میکند. بعد میگوید «و أکواب موضوعة». حالا در مقابل اینها أکواب جمع کوب است. کوب کوزه است. کوزههایی که آنجا نهاده شده. کوزههای نهادهشده که اشاره میخواهد بکند به نوشیدنیهایی که آنها از این کوزهها استفاده میکنند.
«و أکواب موضوعة و نمارق مصفوفة»: و بالشهایی که چیده شده. یک تصویری دارد از آن صحنه در مقابل ذهن ما، دیدگان ما، فهم ما قرار میدهد. «و زرابیّ مبثوثة»: و فرشهای زربفت که پهن شده.
توصیف مادی بهشت و ژست معنویتگرایی
بگذارید من در اینجا به یک مناسبتی یک مسئلهای را مطرح بکنم و به آن توجه داشته باشید. بعضاً گفته میشود — شنیدهاید شاید شما هم از گوشه و کنار — که آقا خداوند بهشت را وقتی میخواهد توصیف بکند بیشتر به آن جنبههای مادی توصیف کرده. جنت عالیه و بحثهای بعدیش دیگر. نمیدانم تختهایشان چه شکلی است، چشمههایشان چطور است، کوزهها چطور است، نمیدانم خادمان چطورند، فرشها چطور است، بالشها چطور است و امثال این حرفها.
بعد یک ژستی هم همینجوری میگیریم و میگوییم که ما اینها را میخواهیم چه کار؟ ما اینها را میخواهیم چه کار؟ برای ما معنا مهم است. آن لذایذ معنوی.
حالا من یواشکی تو پرانتز میگویم: آره، جون محمد. این اولاً. این پرانتز را ببندید. چون انسان به جد ثابت کرده که این حرف اگر از دهانش خارج میشود حرف درستی نیست. جز — چه بگویم — قلیلی، اوحدی از آدمها که اهل زهدند و واقعاً دنبال لذایذ دنیا خودشان نمیروند؛ و معمولاً از دهان اینها شما چنین حرفهایی را نمیشنوید. جز اینها بقیهٔ آدمها همهشان دنبال لذایذ دنیا هستند. حالا یک عده حلالش را میخواهند، یک عده طمع میکنند به حرامش هم دست دراز میکنند.
و الا کی هست که بگوید آقا من یک خانهٔ راحت نمیخواهم؟ یک خانهٔ راحتی که فراخ باشد، راحت باشد، سایهاش درست باشد، خنکیاش، گرمایش، امکاناتش. کی هست که بگوید آقا من اگر میخواهم تو این ظهر گرما تو تهران جابهجا بشوم یک مرکب رهواری خنک نمیخواهم — به شرطی که خیابان هم آنقدر شلوغ نباشد؟ کی هست که بگوید من آخر هفته یک باغی که بروم آنجا مثلاً سایهای داشته باشد، صدای آبی بیاید، شلوغپلوغ نباشد، سر و صدا نباشد، آنجا لمی بدهم، چایی بخورم، خستگیام در برود، مثلاً نمیخواهم؟ من خوشم نمیآید از این چیزها؟
بابا ما انسانها لازم نیست آنقدر ژست معنویتگرایی بگیریم. ما انسانها ترکیبی از جسم و روحیم. جسم ما هم نیازهایی دارد، آرامش و آسایشی دارد؛ و معاد هم همانطور که در سورهٔ طارق گفتیم معاد جسمانی و روحانی است. پس اگر در قیامت ما با جسممان محشور میشویم خب این جسم ما هم لذایذی میطلبد، رفاهی میطلبد، آسایشی میطلبد که خدا میخواهد بگوید این لذایذ و رفاه و آسایش مورد نیاز جسم بهشتیان را من در اعلی درجه تأمین میکنم. از میوه، از گوشت، از غذا، از نوشیدنی، از خانه، از همسر، از تخت، از درختان، از سایهسارها؛ هرچه. من اینها را تأمین میکنم.
اصل مسئله رضایت خداست؛ وصف مادی رعایت حال کوتاهقدان است
اما همین خدا هم بارها در قرآن فرموده که مسئلهٔ اصلی این نیست.
«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرمیده.
«ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (فجر/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی پروردگارت بازگرد، خشنود و خداازتوخشنود.
خدا از انسان راضی است. آن رضایت خدا، آن قرب الی الله «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر»؛ اینکه یک جایگاه صدق داشته باشد انسان در پیشگاه فرمانروای مقتدر عالم. خانهای که سایهاش عرش خداست. خانهای که زوّارش ملائک اللهاند. اصل مسئله اینهاست.
«فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ» (قمر/۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در نشستنگاه راستی، نزد فرمانروایی مقتدر.
اما اگر فقط خدا اینها را خواست بگوید — یا میخواست بیشتر بگوید آقا تو بهشت مسئلهٔ اصلی این است که من از شما راضیام؛ دیگر از رضایت من بالاتر چیزی نیست، چیزی نیست، لذتی نیست — آنوقت ماها، ما انسانهای کوتاهقدی که قد معنویمان را میگویم، ما انسانهای کوتاهقدی که نمیفهمیم رضایت خدا لذتش چیست، ما چطور معامله کنیم؟ ما چطور دست از لذایذ زودگذر دنیا بکشیم؟
خدا رعایت حال ما را میکند که بیشتر این جنبههای مادی را برای ما توصیف میکند. چون او میداند که ما اگر داریم او را میفروشیم، داریم به همین لذایذ مادی میفروشیم. میگوید بابا اینها را که خودم بهت میدهم؛ خیلی بیشترش را بهت میدهم، خیلی بالاتر را بهت میدهم. آخر یک ویلا ارزش این را دارد که منو بفروشی؟ یک مقدار بیشتر خوردن و بیشتر نوشیدن ارزش این را دارد که منو از دست بدهی؟ خب اینها را که من تأمین میکنم برات. بیش از آنی که تو فکرش را بکنی و بالاتر از آن که به مخیّلت خطور کند برات تأمین میکنم. خوب است؟ حالا اگر خوب است بیا طرف خودم. من از اینها هم بالاتر هستم. من از تو راضی خواهم شد.
خلوت لقاءالله و شراب طهور
دارد در بعضی از متون اخلاقی این مطلب تأکید میشود. شما بروید ببینید رسالهٔ لقاءالله میرزا جوادآقا ملکی تبریزی مطلبی دارد در این رساله. خوب است خواندن این رساله یک بار برای هر اهل دلی. یک بار بخوانیم.
میگوید خداوند در قیامت بندهٔ بهشتی را دعوت میکند پیش خودش. میگوید بیا. خودش با بندهاش خلوت میکند. خدا نامحدود است دیگر. برای خلوت کردن اینجوری نیست که اگر با من خلوت کرد دیگر با آن نمیتواند خلوت کند. با بندهاش خلوت میکند و با بنده عشقبازی میکند طبق حدیث. و بنده مدهوش میشود. از لذت لقاءالله حالت مستی به او دست میدهد، از خود بیخود میشود.
بعد به جایی میرسد که بهشتیان — خادمان او که در بهشت عاشقان او هستند، نه نوکران مواجببگیر او. خادمان بهشتیان کسانیاند که فلسفهٔ خلقتشان عشق ورزیدن به این افراد بهشتی است. برای این خلق شدهاند. از خدمت کردن به بهشتیان لذت میبرند. تسبیحشان خدمت کردن به بهشتیان است. میگوید اینها میآیند به درگاه خدا که پروردگارا این بنده را بردی با او عشقبازی میکنی. ما ماندیم. ما تشنهٔ حضور اوئیم. ما منتظر حضور اوئیم. میخواهیم از او پذیرایی کنیم.
خدا میگوید باشد؛ بنده را میگوید به حال خودش میآورد.
«عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» (انسان/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر فرازشان جامههایی از سندس سبز و استبرق است، و با دستبندهایی از نقره آراسته شدهاند، و پروردگارشان آنان را شرابی پاک نوشانید.
یک وقتی خدا خودش ساقیاش مست کرده. بعد میگوید حالا باشد، به خودت بیا، برو. این زنگ تفریح بهشت است اینها. اینها اوقات فراغت بهشت است. ولی چه کنیم که ما لنگ همین اوقات فراغتایم.
همینجوری خدا میتواند به ما بگوید بابا نفروشید منو به دنیا. نفروشید منو به باغ و ویلا و خانه و خوردن و پوشیدن و نوشیدن و چهار تا صفر تو حسابتان بیشتر کردن. من خیلی بیش از اینها دارم. حیفه.
تمام مسئله اینجاست: ما کم به قیمت کم معامله میکنیم. خدا نمیگوید معامله نکن؛ معامله کن، کم معامله نکن. من به تو جانی دادم از روح خودم؛ تو را برای خودم خلق کردم. من خودم بهای تو هستم. خودت را به کمتر از من معامله نکن. تمامش این است.
«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ» (حجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون او را سامان دادم و در او از روح خود دمیدم، برایش سجدهکنان بیفتید.
تقابل دو ستون حدیث الغاشیه
حالا ببینید در این حدیث غاشیه: این وجوه در مقابل این وجوه؛ این «لسعیها راضیة» در مقابل «عاملة ناصبة»؛ این «فی جنة عالیة لا تسمع فیها لاغیة» در مقابل «تصلی ناراً حامیة»؛ «عین جاریة» در مقابل «عین آنیة»؛ «سرر مرفوعة أکواب موضوعة نمارق مصفوفة زرابیّ مبثوثة» در مقابل «لیس لهم طعام إلا من ضریع لا يسمن ولا يغني من جوع». یعنی یک تقابلی در دو ستون خدا برقرار کرده.
حالا این ماجرا را شنیدی و بعد باز همانی که هستی؟ اگر همان بودی که هستی، همان هستی که بودی، پس نشنیدی. این ماجرا دقت میخواهد، توجه میخواهد. کجاها ثمر دارد؟ ثمرش تو زندگیمان است. ثمرش تو تکتک رفتارهایمان است. ثمرش تو تکتک موضعگیریهایمان است. تو گذشتهایمان، تو محبتهایمان، تو غضبهایمان، تو رفتارهایمان.
جمعبندی سیاق اول
حالا «أفلا ينظرون». پس جمعبندیاش روشن است ها. من دیگر راجع به جمعبندی آن سیاق حرفهایم را زدم. خلاصهٔ جمعبندی آن سیاق شرحی است بر حدیث الغاشیه در دو محور: محور انسانهایی که از عملکردشان فقط خستگی برایشان مانده و جهنمیاند؛ و محور دوم انسانهایی که از تلاش خود راضیاند و بهشتیاند.
سیاق دوم: نظر، نه نگاهِ صرف
«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟
«وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ» (غاشیه/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟
«وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (غاشیه/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کوهها که چگونه برپا داشته شدهاند؟
«وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (غاشیه/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زمین که چگونه گسترده شده است؟
آیا نگاه نمیکنند؟ آیا نظر — در قرآن نگاه کردن صرف نیست. نظر با رؤیت فرق دارد. هرچند خود رؤیت هم یک وقتی در قرآن میآید نگاه کردن صرف نیست. اما نظر آن نگاه همراه با مطالعه و توجه است. نگاه همراه با توجه، عبرتگیری، درس گرفتن.
«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ» (طارق/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است.
«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ» (عبس/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ» (نحل/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیگمان در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید؛ پس برخی را خدا راه نمود و برخی گمراهی بر آنان ثابت شد. پس در زمین بگردید و بنگرید فرجام تکذیبکنندگان چگونه بود.
«فلینظر الإنسان ممّ خلق» سورهٔ طارق. «فلینظر الإنسان إلی طعامه» سورهٔ عبس. «أفلا ينظرون إلی الإبل». «فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین». این نظر کردن نگاهی است که توش درس گرفتن وجود دارد.
خدا میخواهد به چهار پدیده دستور مطالعاتی بدهد. بگوید اِبِل، سماء، جبال، أرض. من اینجوری تقسیم میکنم. میگویم تو پدیدههایی که به شکل ابزار در اختیارت هستند اِبِل را ببین؛ یک نمونه. بعد بیا اگر میخواهی کلیتر مطالعه کنی یک نگاه به بالا بینداز، آسمان را ببین. بعد یککم سرت را بیاور وسطتر، کوهها را ببین. بعد یککم سرت را بیاور پایینتر، بگو زمین را ببین. دیگر از آسمان بالای سرت تا کوههای جلوی چشمت تا زمین زیر پایت همه را ببین. پس یک پدیده به عنوان ابزار اِبِل را ببین. آسمان را نگاه کن. کوهها را ببین. زمین را نگاه کن.
کلمهٔ مشترک: کیف؛ کیفیت در برابر کمیت نیست، از وجود انتزاع میشود
در تمام چهار موردی که خدا دستور مطالعه داده کلمهٔ مشترک چیست؟ «کیف». کیف، کیف، کیف، کیف. خدا میخواهد پس در این مطالعه توجه ما را متوجه کیفیت کند. کیفیت در مقابل چیست؟ کمیت. کمیت یعنی اصل. خدا میگوید نمیخواهم اصل اِبِل و اصل سماء و اصل جبال و اصل أرض را؛ کیفیتش را میخواهم ببینی.
هر کسی اگر کاری میکند کار او الا و لابد یک کیفیتی هم دارد. یعنی کیفیت یک مفهومی است که از یک وجودی قابل انتزاع است. کیفیت در عرض کمیت نیست. من یک انسانیام. اصل وجودم معلوم است. کیفِ کیفیتم هم قابل تعریف است. شما همینطور. یک ساختمان همینطور. میآیم خانهای میسازم. خب خانه ساخت. بنا خانه را ساخت. ساخت تمام شد دیگر، درست است؟ خب بنا خانه را چگونه ساخت؟ این چگونگی غیر از ساختن نیست. این چگونگی از آن ساختن فهمیده میشود، انتزاع میشود. یعنی چگونگی خودش یک چیزی در عرض اصل این ساختن نیست.
این کارخانه این ماشین را تولید کرد. تمام. چگونه تولید کرد؟ این چگونه تولید کردن از اصل تولید کردن ماشین جدا نیست. خدا شتر را خلق کرد. چگونه خلق کرد؟
این بروید رو چگونگیاش. کیا کار کردهاند؟ وقت گذاشتهاند. یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده نفر شتردان داریم الان اینجا. یازده نفر، دوازده نفر. خب خوب است. اگر کسی واقعاً شتردان باشد موحد میشود. موحد میشود.
تدابیر ویژه در خلقت شتر
شتر یک مخلوقی است با — حالا من چند تا نمونه میگویم بعد شماها اضافه کنید اگر دوست داشتید چند تا به آن اضافه کنید. مخلوق عجیبی است. مخلوق عجیبی است. یک حیوانی است که بسیار تدبیرهای ویژهای در خلقتش به کار رفته. تدابیر ویژه.
یکی از تدابیر ویژه این است: شتر میتواند به مدت چهل شبانهروز بدون نیاز به آب و غذا تو صحرا بدود. چهل شبانهروز تو صحرا حرکت کردن؛ نه غذا بخواهی نه آب، نه بنزین بخواهی، نه خلاصه چشمه. بتوانی سرزمینهای خشک بیآب و علف داغ رمل را چهل روز بروی. یک تکه خار هم گیرت نیامد؟ نیامد طوری نیست. ذخیره دارد. این یک تدبیر ویژه.
شتر میتواند در صحرایی که طوفان شن گرفته، چشم چشمو نمیبیند، راهش را پیدا کند برود. دو تا پلک دارد. یک پلک شفاف دارد میبندد، پلک ضخیمش را باز میکند. چشمش محافظ دارد؛ عینک سرخود طبیعی. عینکش هم از آنور اینور نفوذ ندارد. قشنگ تو شن چشمش را باز میکند میرود جلو. چرا؟ چون آن تخم چشم او با یک پلک شفافی حفاظت میشود.
شتر به خاطر کیفیت پاهایش در رملی که اگر شما چند قدم بروی به نفسنفس میافتی و دیگر نمیتوانی ادامه بدهی — چون رمل خیلی سنگین است، راه رفتن تو رمل خیلی سنگین است؛ آنها که تجربه کردهاند کویر را میدانند — اما شتر به خاطر کیفیت پاهایش تو رمل فرو نمیرود و به راحتی تو رمل میدود و حرکت میکند.
شتر حیوانی است که گوشت گرمی دارد، شیر بسیار پرخاصیتی دارد، و جزء معدود حیواناتی است که علاوه بر اینکه — ببخشید — مدفوعش خاصیت دارد، در ادرارش هم خاصیت دارویی وجود دارد. هیچچیزش بیخاصیت نیست این حیوان؛ غیر از مویش، غیر از پشمش — یعنی علاوه بر مو و پشم که خودشان بهرهاند، باقیاش هم بهرهمند است.
سوار بر شتر که میشوی یک رهواری خاصی دارد؛ در عین حرکتهایی که دارد ولی یک رهواری خاصی دارد. و الی آخر از خاصیتهای این حیوان.
خب یک حیوانی خدا خلق کرده. چگونه خلق کرده؟ چگونه مهندسیاش کرده؟ مهندسی فوق پیشرفتهٔ این حیوان را به نحوی طراحی کرده که از ابعاد مختلف وجودش انسانها انواع بهرهها را ببرند. انواع بهرهها را ببرند با چگونه خلق کردنش.
چطور آدمها را کینه میگیرد؟ یعنی خاطره دارد، به یادش میماند. مثل بقیهٔ حیوانات نیست که مثلاً زودتر از یادش برود. تو یادش میمانی به خاطر اینکه یک مقدار، یک لِوِل بالاتر از بقیه است. اگر اذیتش کنی تا اذیتت نکند ولت نمیکند. GPSاش فوقالعاده است. GPSاش فوقالعاده است.
حالا من پیشنهاد میکنم اگر یک چند سالی دیگر هم جلو برویم میتوانیم رشتهٔ شترشناسی را هم همینجا راه بیندازیم با توجه به این کار مطالعاتی.
انشاءالله بقیهٔ آیات را تو ساعت بعدی میگویم. بفرمایید برای استراحت. حالا خیلی هست. یعنی اگر شما بخواهید بنشینید تو ریزهکاریهای شتر و دقتهای خلقت شتر، ویژه است. جزء حیوانات ویژه است.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) از جلسهٔ تدبر صبحگاهی سطح۱، فایل ۱۶، سال ۱۳۹۸ تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد بخش Segments است.