ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر برادران و خواهران گرامی.

خدا رو شکر می‌کنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس قرآن حاضر هستیم و آرزو می‌کنیم ساعت‌هایی که پیش رو داریم در محضر نورانی قرآن برای همه ما مفید و در مسیر انس و آشنایی بیشتر ما با قرآن کریم ان شاء الله مؤثر باشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

هفته پنجمه، درسته؟

یعنی از مجموع سیزده هفته ان شاء الله امروز هفته پنجم تمام میشه.

هشت هفته باقی می‌مونه از مرحله اول.

و دیگه کم‌کم ان شاء الله باید خواهران و برادران خودشونو آماده بکنن برای اینکه بتونن مراحل تدبر در یک سوره رو به شکل نسبی حالا کامل بکنن.

اگر هم کامل نمی‌تونیم نتیجه بگیریم به شکل نسبی بتونیم جلو بریم.

احساس رضایت بکنید خودتون از پیشرفتی که داشتید.

اگر احساس می‌کنید پیشرفت حاصل نشده، جا برای کار داره، اون مواردی که تصور می‌کنید نیاز داره به توضیح بیشتر من در خدمتم.

البته توی مجموعه شش سطح آموزشی تدبر، سطح اول رو ما معمولاً میگیم آشنایی.

خیلی توقعمون هم از اینکه میگم بتونید-- سلام علیکم.

خودتون تدبر انجام بدید این نیستش که دقیقاً حالا اونچه را که ما تقدیم می‌کنیم یا در کتاب نوشته شده شما اینا رو از قبل بتونید بهش برسید.

منظورم این نیست.

اما آشناییتون کامل شده باشه.

یعنی دیگه بدونید برای تدبر در یک سوره باید چیکار بکنید.

یه مروری بکنیم.

وقتی می‌خوایم در یک سوره تدبر بکنیم، گام اول اینه که چیه؟

گام اول آیات سوره را بفهمیم.

برای فهمیدن آیات باید کلمه‌ها رو بفهمیم، جمله‌ها رو بفهمیم، عبارت‌ها رو بفهمیم.

باید با صرف و نحو آشنا باشیم.

اگر آشنا نیستیم با ترجمه معنوس باشیم.

بتونیم ترجمه رو بر متن قرآن تطبیق بدیم و توضیحاتی که در این باب داده شده.

گام دوم تشخیص سیاق‌هاست.

این سوره چند تا سیاق داره.

پاراگراف‌ها رو تشخیص بدیم.

این بحث کجا شروع شد؟

کجا تمام شد؟

نقطه سر خط کجاست؟

اینم گام دومه.

گام سوم جمع‌بندی هر سیاق.

معلوم شد سوره دو سیاق داره، سه سیاق داره.

این سیاق رو باید جمع‌بندی کنیم.

و گام چهارم ارتباط سیاق‌ها.

سیر سوره.

ارتباط سیاق‌ها.

این چهار تا قدم رو تو هر سوره‌ای باید شما جدا جدا مورد توجه قرار بدید.

سوره قاشیه رو قراره کار کنیم.

گام اول فهم آیات.

گام دوم دسته‌بندی.

گام سوم جمع‌بندی دسته‌ها.

گام چهارم ارتباط دسته‌ها.

در تمام این چهار تا قدم هم باید قرآن خوندن رو یه اصل قرار بدید.

اصل مهم.

تو مرحله اول که می‌خوایم آیات رو بفهمیم باید مکرر آیات رو بخونیم.

تو مرحله دوم که می‌خوایم دسته‌بندی کنیم باید مکرر آیات رو بخونیم.

مطابق قصد دسته‌بندی باید بخونیم.

تو مرحله سوم که می‌خوایم جمع‌بندی کنیم دسته‌ها رو باید مکرر هر دسته‌ای رو بخوانیم.

تو مرحله چهارم که می‌خوایم ارتباطیابی کنیم سیاق‌ها رو باید مکرر سوره را بخوانیم.

تکرار قرائت با توجه به مراحل تدبر در هر ملح- مرحله‌ای به یه نوع خاص.

تو مرحله اول برای فهم، تو مرحله دوم برای دسته‌بندی، سوم جمع‌بندی، چهارم ارتباطیابی.

تکرار قرائت سر الاسرار تدبره یادتون باشه.

تکرار قرائت.

خیلی بخونیم.

هرچی بیشتر بخونیم با توجه بخونیم.

با توجه به اینکه این آیه چه میگه.

با توجه به اینکه این دسته کجا تمام میشه.

با توجه به اینکه این دسته جمع‌بندی‌ش چیه.

با توجه به اینکه ارتباط این دسته‌ها چیه.

این کثرت قرائت مدل اندیشه‌ورزی در تدبر این نیست که یه آیه‌ای را بخوانم بعد شروع کنم به فکر کردن از حفظ، تو هوا، تو آسمون، این ور، اون ور.

یه دفعه ببینم مثلاً در مسیر تفکرم سر از اون ماجرایی درآوردم که پریشب در مهمانی اتفاق افتاد مثلاً خالم یه چیزی گفت نمی‌دونم عمم یه چیزی جوابشو داد من ناراحت شدم چی می‌داشتم راجع به آیات فکر می‌کردم یه جای دیگه رفتم.

تفکر در متن قرآن، تأمل در متن قرآن، دائماً با قرآن مثل اینکه می‌خواید به وسیله ذهنتون، بهتر بگم به وسیله قرآن ذهنتون رو ورز بدید.

با قرآن باید کار کنید.

ابزار کار اینه.

پس سر الاسرار در تمام چهار مرحله تکرار قرائته.

چهار مرحله تمام شد.

چهار مرحله تمام شد.

دیگه می‌تونیم بگیم ما سوره مثلاً قاشیه را فهمیدیم تمام شد؟

تازه وقتی این چهار مرحله تمام شد و شما در هر چهار مرحله سوره را فهمیدید، تازه از اینجا به بعد قرائت شما یک قرائت استاندارد تدبری خواهد بود در سوره مثلاً قاشیه.

از اینجا به بعده که باید هر روز این سوره رو بخونید و هر روز از این سوره معرفت جدیدی، ایمان جدیدی، بهره جدیدی استفاده بکنید.

هر روز نمی‌تونم بخونم، سوره‌ها زیاد شده.

دوره سوره‌هایی که تدبر کردم در یک روز ممکن نیست.

میشه در دو روز.

دوره سوره‌هایی که تدبر کردم در دو روز دیگه ممکن نیست، وقت نمی‌شه.

من روزی یه ربع وقت دارم قرآن بخونم، روزی نیم ساعت.

وقت نمی‌کنم، میشه در سه روز.

میشه در چهار روز، میشه در یک هفته، میشه در یک ماه.

اما متدبر کسی است که سوره‌هایی که به لیست تدبر شده‌ها اضافه میشه، این سوره‌ها رو مکرر مرور می‌کنه.

با توجه به تدبرش، مکرر می‌خونه، تو نماز می‌خونه، خارج از نماز می‌خونه.

تو نماز واجب، تو نماز مستحب، بیرون از نماز این سوره‌ها رو می‌خونه که این سوره‌ها اثر تربیتی خودشون رو به تدریج در قلب او، در جان او بگذارن.

مدل تربیتی قرآن اینجوریه.

به تدریج ما تربیت می‌شیم با قرآن، شرطی که بخونیمش متدبرانه.

این سوره‌ها خودشون ما را درمان می‌کنند.

مسائل فکری ما را حل می‌کنند.

مشکلات روحی ما را حل می‌کنند.

تو مسائل رفتاری ما را روشن می‌کنند.

خودشون درمانگرند.

قرآن دارالشفائه دیگه.

یعنی این سوره خودش داروعه.

بعضیا فکر می‌کنند باید مثلاً چون پزشک‌ها اینطوریه، یه نسخه‌ای بهتون میدن، نسخه‌ای که او نوشته خودش درمان نیست که شما باید بری دارو رو از داروخانه چه کنی؟

تهیه کنی، مصرف کنی درمان بشی.

یعنی بین نسخه و درمان یه فاصله‌ایه.

نسخه راه درمانه، خود درمان نیست.

قرآن خود نسخه‌اش درمانه.

خودش درمانه .

خودش شفاست .

قلب را پرورش میده.

ذهن را پرورش میده.

اون وقت می‌بینید که کم‌کم این انسانی که داره اینجوری با قرآن خود را تربیت می‌کنه، می‌بینید که نگاهش به مسائل عوض میشه به تدریج .

نحوه حرکتش و طی مسیرش در زندگی تغییر می‌کنه به تدریج.

رشد را حس خواهد کرد.

خودش حس خواهد کرد و کم‌کم احساس می‌کنه که اون ارتقا و رشد داره ایجاد میشه.

اینجاست که باید دست به دامن خدا باشه که خدایا همونطور که علم دادی حلمم بگید، بده، حلمم بده.

چون دیگه بعدش زندگی سخت‌تر میشه از یه جهاتی.

شما می‌بینی که همش غصه می‌خوری چرا بس دیگران توجه ندارند؟

چرا دیگران نخوندند؟

چرا دیگران ایمان نیاوردند؟

چرا دیگران عمل نکردند؟

بعد این فاصله اگر با حلم همراه شد، میشه سوز .

این سوز اگر آمد شما رو می‌کنه مربی، شما رو می‌کنه مبلغ، شما رو می‌کنه خادم، شما رو می‌کنه فعال.

ولی اگر نیامد نه.

خدایا به همه ما توفیق عطا بکن اونطور که باید و شاید در مسیر تدبر در قرآن حرکت کنیم.

از این مسیر نتیجه بگیریم و به وسیله تدبر طوری تربیت بشیم که شاگردان قابل و شایسته‌ای باشیم برای مکتب اهل بیت علیهم السلام و پیروان راستینی باشیم ان شاءالله برای امام زمان علیه السلام.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اما سوره مبارکه قاشیه، سوره ای که در جلسه قبلی مفاهیم آیات رو یه مروری کردیم، دسته‌بندی هم انجام دادیم.

یعنی دو مرحله از تدبر این سوره رو طی کردیم و مشخص شده که این سوره دو سیاق داره.

آیه یک تا شونزده و آیه شونزده تا بیست و شش.

آیه یک تا شونزده که اصلاً بحث نداشت تقریباً همه می‌تونستیم بگیم با اتفاق نظر همه می‌دونن یه سیاقه خیلی مشخص.

خداوند در این آیات حدیث قاشیه را در واقع شرح داده برای ما.

"هل أتاك حديث الغاشية" این "حديث الغاشية" را خداوند برای ما توضیح داد.

قاشیه هم گفتیم یعنی چی؟

پوشاننده.

از چه نظر به قیامت میگیم پوشاننده؟

از اون نظر که همه انسان‌ها را تحت پوشش خود قرار میده.

تمام پدیده‌ها را و تمام انسان‌ها را تحت پوشش قرار میده.

هیچکس از ماجرای "حديث الغاشية" بیرون نخواهد موند.

هیچکس.

حالا یا تو این ستون تحت پوشش قرار میده.

"وجوه يومئذ خاشعة، عاملة ناصبة" تا آخر.

یا در این ستون تحت پوشش قرار میده.

ولی اصلش گریزناپذیره.

این کاملاً روشن بود که سیاق واحده.

اما در خصوص سیاق دوم گفتیم بله، این چهار تا آیه اول سیاق دوم "أفلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت، إلى السماء كيف رفعت، إلى الجبال كيف نصبت، وإلى الأرض كيف سطحت" این چهار تا تقریباً میشه گفت به یه معنایی با هم‌ند.

یعنی یک دستور مطالعاتیه.

"أفلا ينظرون" دستور مطالعاتیه.

برید مطالعه کنید نسبت به این موارد.

ابل، سما، جبال، الأرض.

و بعد از اونم "فذكر" پس تذکر بده "إنما أنت مذكر" تا آخر.

اینم در واقع با همه.

حالا گفتیم ممکنه کسی بگه آیه هفده تا بیست یه سیاق و آیه بیست و یک تا بیست و شش هم بگید یه سیاق.

پس سوره قاشیه چند سیاق؟

سه تا.

اما ما ترجیح دادیم بگیم این آیه بیست و یک تا بیست و شش تازه میخواد نتیجه‌گیری کند از چی؟

از آیه هفده تا بیست.

پس ترجیح دادیم بگیم یه سیاقه.

ولی سه سیاق گفتن هم غلط نیست.

خب حالا راجع به "حديث الغاشية" یه مقدار بیشتر صحبت بکنیم.

"أعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، هل أتاك حديث الغاشية" از همین جا یادتون باشه حدیث وقتی میاد چند تا آیه با هم میشه یه حدیث در قرآن، یه سخن کامل، یه سخن سر و ته دار.

به این میگیم حدیث.

"هل أتاك حديث الغاشية" آیا حکایت و سخن مربوط به قاشیه یعنی قیامت که پوشاننده هست به تو رسید؟

در قرآن اینجور سؤال‌ها استفهام حقیقی بگید نیست.

خدا سؤال نمی‌کنه که به تو رسید تو هم جواب بدی بله رسید یا نرسید.

این سؤال میگن استفهام در مقام تعظیمه، تفخیمه.

میخواد بگه بابا "حديث الغاشية" رو شنیدی؟

به گوشت رسیده ماجرای قاشیه؟

خبردار شدی از ماجرای قاشیه؟

این سؤال یعنی اینکه خیلی توجه داره‌ها.

خیلی باید حواستو جمع کنی.

"حديث الغاشية" یه چیزی نیست که به سادگی بشه از کنار اون عبور کرد و گذشت.

آره رسیده.

بعد برم پی کارم.

اگر کسی "حديث الغاشية" به گوشش رسیده و هیچ تغییری در وضعیت او ایجاد کرده، ایجاد نکرده یعنی به گوشش بگید نرسیده.

نفهمید چی شد.

فهمیدی چی شد؟

ماجرای قاشیه را فهمیدی؟

خبردار شدی؟

میگه بله.

میگه چرا هیچ عوض نشدی؟

چرا همون بودی که هستی؟

همون هستی که بودی.

هیچ تکونی نخوردی آخه.

"هل أتاك حديث الغاشية، وجوه يومئذ خاشعة" "يومئذ" یعنی اون وقتی که قاشیه اتفاق میفته.

وقتی که قاشیه اتفاق می‌افتد، یک چهره‌هایی در آن روز خاشعة.

سر افکنده‌اند.

خاشعة یعنی سر به زیر.

خشوع.

خشوع صفت خوبیه در همین دنیای ما.

تو دنیا ما باید یکی از صفاتمون در مقابل پروردگار صفت چی باشه؟

خشوع باشه.

اما این خشوعی که در قیامت برای اون‌ها اتفاق میفته، این خشوع از روی شرمساریه، خشوع از روی سوزوندن فرصت‌هاست.

فرصت‌ها رو سوزونده، تباه کرده، جوابی نداره، سرمایه رو از بین برده، حتی روش نمیشه سر خود را چه کند؟

بلند کند که می‌بینند ظلمت مرا.

چه کنند؟

روش نمیشه.

می‌فهمند من چجور خراب کردم این فرصت را.

و دیگه قابل جبران هم نیست.

تو این دنیا سرافکندگی‌ها در این دنیا معمولاً یک امیدی هم هست که انسان چه کنه بعدش؟

جبران کنه.

یه خطایی کرده بالاخره یه اتفاقی افتاده نباید می‌افتاده.

بالاخره امیدی داره به اینکه توبه ای کنه، جبرانی کنه، برگرده مسیر رو تغییر بده.

اما تو قیامت اینجوری نیست.

وجوهٌ يومئذ خاشعة، عاملةٌ ناصبة.

چرا خاشع است؟

چون عمل کرده ولی فقط براش چی؟

خستگی مونده.

رنج مونده.

ناصبه یعنی رنجور.

یعنی عمل کننده رنجور .

عمل کننده رنجور.

این نیستش که اگر کسی در قیامت تباه شده، سرنوشتش خراب شده، سرافکنده شده یعنی هیچ کاری در دنیا نکرده.

چرا کار کرده ولی اون کارها به مقصد بگید نرسیده به مقصود نرسیده.

قرآن کریم در قرآن بارها این حرف رو خداوند فرموده که کافران به نتیجه و مقصود از اعمالشون نرسیدن و نمیرسن.

خب یعنی چی؟

خب ما میبینیم خیلی از کافران کار میکنن پولم در میارن.

تدبیر میکنن تو جنگ با ما بر ما غلبه هم بگید میکنن.

پس اینکه خدا میگه نمیرسن به نتیجه، اینکه میگه من اعمالشون را به بیراهه میکشم، اینا به نتیجه نمیرسن، اینا از عملشون براشون خستگی میمونه.

اینا چیه؟

خداوند در نگاه خدا قیامت اصله.

دنیا که خبری نیست.

دنیا که یه مقدمه ای بیشتر نیست.

اونجایی که او باید نتیجه بگیرد، نتیجه ای در اختیارش بگید نیست.

اونجایی که او باید ثمری بچیند، ثمرى نیست.

اونجایی که باید او بهره ای برداره، بهره ای نیست.

یعنی گویا خدا اینو پیش فرض گرفته که اگر هر کسی در دنیا داره کار میکنه قاعدتاً داره برای کجا کار میکنه؟

بگید آخرت.

گویا خدا پیش فرض گرفته که اگر برای آخرت کار نمیکنه که پس اصلاً بیخود کار میکنه.

دنیایی که کلش قراره به یک چشم برهم زدنی بگذره.

حالا دیگه شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال کلش مگر در مقابل یک زندگی بی‌نهایت چقدره؟

در ریاضی به ما یاد دادن عدد هر قدر هم که بزرگ باشه در مقابل بی‌نهایت صفره.

یعنی قابل صرف نظره.

بی‌نهایت رو با هر عددی جمع کنی از بی‌نهایت هر عددی رو کم کنی، بی‌نهایت رو در هر عددی ضرب کنی، هر عملیات ریاضی رو بی‌نهایت انجام بدی در او تغییری ایجاد نمیکنه.

زندگی انسان ابدیست.

کسی که یک زندگی ابدی را فدای یک زندگی کوتاه‌مدت دنیا کرده باشه، در حقیقت بدترین و غیرعاقلانه‌ترین نوع تعامل رو با خودش و با سرمایه‌های خودش انجام داده.

برای همین خدا میگه بابا ببین این عملم اگر کرده الان که باید نتیجه عملش را میدیده فقط چیه؟

فقط خسته است، فقط خسته است.

هیچی دستشو نگرفته.

خود خداوند میگه اگر کسی دنیا را بخواهد بهش [مکث] در قرآن آیه داریم که اگر کسی دنیا را بخواهد نعطی من ها هر چیزی از دنیا میندازیم جلوش.

ولی وما له في الآخرة من خلاق.

هیچی تو آخرت بهش نمیدیم.

اما اگر کسی آخرت را بخواهد و سعى لها سعيه.

اینو برای دنیا خدا نگفته‌ها.

همین دنیا برای رسیدن به متاع دنیا خدا نگفته سعى لها بگید سعيه ها.

ولی برای آخرت گفته باید با تلاش.

آخرت آسون به دست نمیاد.

بالاخره کسی که میخواد با یک دنیای محدود یک آخرت نامحدود را آباد کنه باید خیلی تلاش کنه.

اینجا وضعیت اینطوره.

اما صحبت سر اینه.

اونچه را که خدا در دنیا میده به اون کافر که کار کرده، به یه پولی میرسه، زحمت کشیده، یک پیروزی‌ای حاصل میشه براش.

خدا میگه این هر قدرم بزرگ باشه چیزی نیست.

این چیزی نیست که آخه کل دنیا را بدن به تو.

بگن تمام شصت هفتاد سالی که زندگی میکنی همه ثروت‌ها مال توئه.

تمام سطح زمینم مال توئه.

خب بالاخره میمیری.

تمام میشه.

اونچه که تمام میشه که چیزی نیست خب کمه.

قلیله.

متاعٌ قلیل.

اینه اون معرفتی که علی علیه السلام میفرماید گفتن بیا حکومت بر ما را قبول کن.

فرمود به خدا قسم که حکومت بر شما برای من از آب بینی یک بز پست‌تره.

تعبیر رو ببین شما کسی نمیگه این حرفا که حرفش شعار باشه .

امام المتقین داره حرف میزنه.

میگه من حکومت بر شما برای من از آب بینی یک بز که عطسه میکنه از دماغش بیرون میزنه از اون برای من پست‌تره.

الا به اینکه حقی را به حق دارش برسونم.

جلوی ظلمی را بگیرم.

این یک مسئله‌ی دیگره.

این برای من ارزش داره.

یا یک جایی در تعبیر دیگه میگه از این لنگه کفش پاره داشت کفشش رو میدوخت، از این لنگه کفش پاره حکومت بر شما بر من ناچیزتره.

نگاهش اینه خب به خاطر اینکه او می‌فهمه متاع قلیل دنیا، دنیا هر قدر باشه چیزی نیست.

یه قاعده ریاضی خودتونم می‌دونید اینو دنیا هر قدر باشه نامحدود نیست، محدوده و محدود در مقابل نامحدود چیز زیادی نیست.

خب این عاملة ناصرة چی میشه؟

تسقی ناراً حامیة.

این وارد میشه به یک آتش سوزان.

عاقبت جهنمیان رو داره میگه.

وارد آتشی سوزان میشه.

تسقی من عين آنية.

از یک چشمه آنیت جوشان نوشانده می‌شود.

بالاخره خدا همین فضارم که داره در جهنم طراحی می‌کنه برای اینا میگه اینا تو محیطی که زندگی می‌کنن نوشیدن و خوردن هم جهنمیان دارن.

ولی نوشیدنش محیط زندگی چیه؟

آتشه.

محیط زندگیشون آتشه.

نوشیدنشون چشمه‌های سوزانه.

تسقی یعنی نوشانده می‌شود من عين آنية.

ليس لهم طعام غذایی براشون نیست الا من وریق مگر از خار خشکیده.

خار خشکیده دیگه.

حالا اینکه توی جهنم خار خشکیده چه شکل و شمایلی داره خودش آتشین هست نیست اینا من کار ندارم.

الا من وریق غذایی‌ست که لا يسمن انسان را فربه نمی‌کنه چون خاصیت غذایی نداره که فقط برای پر کردن شکم می‌جوه این خار را که شکمشو پر کنه.

چون به شدت احساس گرسنگی در جهنم آزار میده.

در کنار احساس تشنگی، در کنار سوختن.

لا يسمن و لا يغني من جوع.

نه فربه می‌کنه، نه گشنگی رو برطرف می‌کنه که مثلاً میگه یه وعده خورد دیگه ول می‌کنه.

همین خارم ول نمی‌کنه.

همین خارم می‌خوره مرتب.

همونطور که در دنیا این کارو می‌کرده.

ببینید جهنم چیزی جز جلوه عملکرد یک انسان در دنیا نیست.

این در دنیا همین حرص و طمع رو به همون خار خشک نشون می‌داد.

خدا می‌فرماید تو قیامت انا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا.

در سوره کهف می‌فرماید خطاب به پیغمبر گرامی اسلام.

پیغمبر می‌بینی رو زمین هرچی می‌بینی از اونچه که ساختند و آباد کردند و زرق و برق بهش دادند و شیرینش کردند و اینا همه اینا رو من یه روزی صعيدا جرزا زمین رو به یک برهوت خشک لم یزرعی تبدیل خواهم کرد.

تموم میشه اینا.

حقیقت دنیا آبادانی پایدار بگید نیست.

پس تو همین دنیا اون کسی که طمعش جهت داده شده صرفاً به سمت جلب منافع مادی همین.

این همین تو دنیا داره خار می‌خوره.

این تو همین دنیا داره آب جوشیده می‌خوره.

تو همین دنیا تو آتشه.

الا اینکه پرده‌ای هست و او نمی‌بینه و حس نمی‌کنه.

و وقتی که قیامت شد پرده‌ها کنار میره و حقایق آشکار میشه.

لا يسمن و لا يغني من جوع.

خب تا اینجا این ستون اول حدیث القاشیه است.

یعنی یک عده اینجان.

حالا نقطه مقابل.

وجوه يومئذ ناعمة.

یه چهره‌هایی اون روز ناعمة.

ناعمة از نعمته.

یعنی ناعمة به چهره‌ای میگن که نعمت به او داده شده و شادابی نعمت تو چهرش دیده میشه.

مثلا یه آدمی که به خاطر برخورداری از نعمات یه نشاطی داره و اون نشاط تو چهره او پیداست.

تو همین دنیا هم می‌تونید نمونه‌هاشو ببینید.

خودمون، خودتون و دیگران یه وقتایی یه نعمتی بهمون رسیده می‌بینید که اون خوشحالی ناشی از داشتن این نعمت تو چهره پیداست.

این رنگ چهره عوض شده، این بشره باز شده، همینطوری لبه خودش می‌خنده.

اصلاً این خودش می‌خنده.

اینطوریه.

وجوه يومئذ ناعمة لسعيها راضية.

ببینید اینو گفت عاملة.

عاملة مصدرش چیه؟

عمل.

لسعيها مصدر چیه؟

سعی.

یعنی برای رفتن تو این ستون سعی لازم نیست.

اما تو این ستون با سعی میشه رفت.

اینم همون آیه‌ای که عرض کردم و سعى لها بگید سعيها.

این تلاش می‌خواد.

اینجا رفتن تلاش می‌خواد.

این برای سعی خودش راضیه.

رضایت داره.

از سعی خودش رضایت داره.

مثل اون نیست که عمل کرده خستگی براش مونده.

این هر کاری که کرده، هر تلاشی که کرده امروز داره نتیجه‌اش را بگید می‌بینه و رضایتمندی وجودشو پر کرده.

لسعيها راضية.

في جنة عالية.

اینو دیگه نمی‌برن تو نار حامية.

این میره في جنة عالية در بهشت بلندمرتبه.

در بهشتی بلندمرتبه جایگاه داده میشه که این بلندمرتبه بودن بهشت هم الوه مکانیه هم الوه منزلتیه.

یعنی بهشت هم مرتفعه به لحاظ در واقع جایگاه جغرافیاییش در ارتفاعات واقع میشه که خب ارتفاعات خودش یک مسئله‌ایه و هم الوه منزلتی داره.

في جنة عالية.

في جنة عالية لا تسمع فيها لاغية.

در اون جنت، در اون بهشت نمی‌شنود لاغیةً هیچ لغوی.

هیچ لغوی نمی‌شنود.

چرا خداوند فرموده نمی‌شنود؟

ببینید نمی‌شنود یعنی به طریق اولا بگید نمی‌بیند.

یه وقت هست شما یه چیزی را می‌بینی، به چشم می‌خوره.

یه وقت هست نمی‌بینی اما به گوشت می‌رسه.

ندیدم ولی شنیدم.

وقتی یه چیزی را حتی شما نمی‌شنوی، خداوند به عنوان یه فضیلت برای بهشت ذکر می‌کنه که شما در بهشت لغوی را نمی‌شنوی یعنی به طریق اولا نمی‌بینی یعنی لغوی تو بهشت نیست تا ببینی یا بشنوی.

یعنی تو بهشت هیچ چیز بیهوده نیست.

هیچ چیز الکی نیست.

هیچ چیز بی‌خاصیت نیست.

هیچ چیز هدر نیست.

هیچ چیز هدر نیست.

همه چیز در جای خودشه.

لا تسمع فيها لاغیةً فيها عين جارية.

در اون جنت بلند، در اون بهشت بلند چشم‌های جاری وجود داره.

عين از اون باب که اسم جنس باشه هم عینه هم عين من از اون باب که اسم جنس باشه فقط بر یک چشمه دلالت نمی‌کند.

عين جارية یعنی چشمه‌های جاری.

یعنی به لحاظ مصداق تعدد مصداقی داره.

منظورش از فيها عين جارية این نیست که یه چشمه تو بهشت جریان دارد.

نه.

چشمه‌ها جریان داره که سوره مبارکه محمد صلى الله عليه وآله وسلم [مکث] این چشمه‌ها را توصیف فرموده خدا.

خدا فرموده در بهشت أنهار من ماء غير آسن نهرهایی از آبه که آبی که رنگ و بو و طعمش عوض نمیشه، گوارا، خوشطعم، آب عالی.

أنهار و أنهار من لبن لم يتغير طعمه نهرهایی از شیر که طعمش تغییر نمی‌کنه.

و أنهار من عسل مصفى نهرهایی از عسل ناب و أنهار من خمر لذة للشاربين و نهرهایی از شراب بهشتی که عین لذت است برای کسانی که می‌نوشند.

فيها عين جارية فيها سرر مرفوعة در بهشت.

خوب دقت کنید.

اینجا بعد از عين اومد سراغ چی؟

تو ستون اول.

سراغ طعام.

اما در ستون دوم بعد از اینکه خود بهشت توصیف شد که بهشت چنین جایگاهی داره و چنین چشمه سارهایی داره، آمد سراغ چی؟

اومد جا سراغ سرر.

سرر.

نیومد سر وقت غذاشون مستقیماً که بگه آقا غذای بهشتی‌ها اینه.

چرا؟

چون غذای بهشتی‌ها یه نعمتی‌ست پس از جایگاهشون.

اصل مسئله در بهشت اون جایگاهه است.

سرر مرفوعة یعنی تخت‌نشینان بهشتی هستند که حالا بعضی گفتن مثلاً این سرر حکایت می‌کند از همسران بهشتی و چیزای دیگه.

اما چون تصریح نداره ما هم نمی‌خوایم همچین تس-- مطلبی رو اینجا بهش اشاره بکنیم.

اما حکایت از علو جایگاهشون می‌کنه.

اینا رو بر تخت‌هایی می‌نشونن و خادمانی مرتب در خدمتشون هستند.

یطوف عليهم ولدان مخلدون بأكواب وأباريق وكأس من معين.

مرتب دارن دور سر اینا می‌چرخن خادمان بهشتی.

فيها سرر مرفوعة وأكواب موضوعة.

حالا ببینید از اینجا به بعد وارد بحث طعام میشه.

اول اون جایگاه، اون سرر مرفوعة را مطرح می‌کنه، اون تخت‌نشینی را مطرح می‌کنه.

بعد میگه وأكواب موضوعة.

حالا در مقابل این‌ها اكواب جمع کوه.

کوه کوزه است.

کوزه‌هایی که اونجا نهاده شده.

کوزه‌های نهاده شده که اشاره می‌خواد بکنه به نوشیدنی‌هایی که اونا از این کوزه‌ها استفاده می‌کنند.

وأكواب موضوعة ونمارق مصفوفة و بالش‌هایی که چیده شده.

یه تصویری داره از اون صحنه در مقابل ذهن ما، دیدگان ما، فهم ما قرار میده.

و زرابي مبثوثة و فرش‌های زرباfti که پهن شده.

بگذارید من در اینجا به یه مناسبتی یه مسئله‌ای رو مطرح بکنم و بهش توجه داشته باشید.

بعضاً گفته میشه، شنیدید شاید شما هم از گوشه و کنار که آقا خداوند بهشت را وقتی می‌خواد توصیف بکنه بیشتر به اون جنبه‌های مادی توصیف کرده.

جنت عالية و بحثای بعدیش دیگه.

نمی‌دونم تختاشون چه شکلیه، چشمه‌هاشون چطوریه، کوزه‌ها چجوریه، نمی‌دونم خادمان چجوری‌ان، فرش‌ها چطوره، بالش‌ها چطوره و امثال این حرفا.

بعد یه ژستی هم همچین اینجوری می‌گیریم و می‌گیم که ما اینا رو می‌خوایم چیکار؟

ما اینا رو می‌خوایم چیکار؟

ما برای ما معنا مهمه.

اون ن-- لذات معنوی.

حالا من یواشکی تو پرانتز میگم آره جون محمد.

این اولاً.

این پرانتز رو ببندید چون که انسان به جد ثابت کرده که این حرف اگر از دهنش خارج میشه حرف درستی نیست.

جز چی بگم قلیل میگن اوحدی از آدم‌ها که اهل زهدند و واقعاً دنبال لذات دنیا خودشون نمیرن و معمولاً از دهان اینا شما همچین حرف‌هایی رو بگید نمی‌شنوی.

جز اینا بقیه آدما همشون دنبال لذات دنیا هستن.

حالا یک عده حلالشو می‌خوان، یک عده طمع می‌کنند به حرامشم دست دراز می‌کنند.

و الا کی هست که بگه آقا من یه خونه راحت نمی‌خوام.

یه خونه راحتی که فراخ باشه راحت باشه سایه‌ش درست باشه خنکیش، گرماش، امکاناتش.

کی هست که بگه آقا من اگر می‌خوام تو این ظهر گرما تو تهران جابجا بشم یه مرکب رهوار خنک نمی‌خوام به شرطی که خیابونم انقدر شلوغ نباشه.

کی هست که بگه من آخر هفته یه باغی که برم اونجا مثلاً یه سایه‌ای داشته باشه صدای آبی بیاد، شلوغ پلوغ نباشه، سر و صدا نباشه، اونجا یه لمی بدم، یه چایی بخورم خستگیم در بره مثلاً نمی‌خوام.

من خوشم نمیاد از این چیزا.

بابا ما انسان‌ها لازم نیست انقدر ژست معنویت گرایی بگیریم.

ما انسان‌ها ترکیبی از جسم و روحیم.

جسم ما هم نیازهایی داره، آرامش و آسایشی داره و معاد هم همونطور که در سوره طارق گفتیم معاد جسمانی و روحانی‌ست.

پس اگر در قیامت ما با جسممون محشور می‌شیم خب این جسم ما هم لذاتی می‌طلبد، رفاهی می‌طلبد، آسایشی می‌طلبه که خدا می‌خواد بگه این لذات و رفاه و آسایش مورد نیاز جسم بهشتیان رو من در اعلی درجه چه می‌کنم؟

تأمین می‌کنم.

از میوه، از گوشت، از غذا، از نوشیدنی، از خانه، از همسر، از نمی‌دونم تخت، از درختان، از نمی‌دونم بگید سایه سارها هرچه.

من اینا رو تأمین می‌کنم.

اما همین خدا هم بارها در قرآن فرموده که مسئله اصلی این نیست.

"یا ایتها النفس المطمئنة ارجعي الى ربك راضية" خدا از انسان راضی‌ست.

اون رضایت خدا، اون "قرية الى الله في مقعد صدق عند مليك مقتدر" اینکه یک جایگاه صدق داشته باشه انسان در پیشگاه فرمانروای مقتدر عالم.

خانه‌ای که سایه‌اش عرش خداست.

خانه‌ای که زوارش ملائک الله‌اند.

اصل مسئله ایناست.

اما اگر فقط خدا این‌ها را خواست بگه یا می‌خواست بیشتر بگه آقا تو بهشت مسئله اصلی اینه که من از شما راضی‌ام.

دیگه از رضایت من بالاتر چیزی نیست، چیزی نیست، لذتی نیست.

اونوقت ماها، ما انسان‌های کوتاه قدی که قد معنوی‌مونو میگم ما انسان‌های کوتاه قدی که نمی‌فهمیم رضایت خدا لذتش چیه، ما چجوری معامله کنیم؟

ما چجوری دست از لذات زودگذر دنیا بکشیم؟

خدا رعایت حال ما رو می‌کنه که بیشتر این جنبه‌های مادی رو برای ما توصیف می‌کنه.

چون او می‌دانه که ما اگر داریم او را می‌فروشیم، داریم به همین لذات بگید مادی می‌فروشیم.

میگه بابا اینا رو که خودم بت میدم خیلی بیشترشو بت میدم، خیلی بالاترشو بت میدم.

آخه یه ویلا ارزش اینو داره که منو بفروشی؟

یه مقدار بیشتر خوردن و بیشتر نوشیدن ارزش اینو داره که منو از دست بدی؟

خا اینا رو که من تأمین می‌کنم برات.

بیش از اونی که تو فکرشو بکنی و بالاتر از اون که به مخیلت خطور بکنه برات تأمین می‌کنم.

خوبه؟

حالا اگر خوبه بیا طرف خودم.

من از اینام بالاترم.

من از تو راضی خواهم شد.

داره در بعضی از متون اخلاقی این مطلب تأکید میشه.

شما برید ببینید رساله لقاءالله آمیز جواد آقا ملکی تبریزی مطلبی داره در این رساله.

خوبه خوندن این رساله یک بار برای هر اهل دلی.

یک بار بخونیم.

میگه خداوند در قیامت بنده بهشتی را دعوت می‌کنه پیش خودش.

میگه بیا.

خودش با بنده‌ش خلوت می‌کنه.

خدا نامحدوده دیگه.

برای خلوت کردن اینجوری نیست که اگر با من خلوت کرد دیگه با اون نمی‌تونه خلوت کنه.

با بنده‌ش خلوت می‌کنه و با بنده عشق بازی می‌کنه طبق حدیث.

و بنده مدهوش میشه.

از لذت لقاءالله حالت مستی بهش دست میده، از خود بیخود میشه.

بعد به جایی می‌رسه که بهشتیان، خادمان او که در بهشت عاشقان او هستند نه نوکران مواجب‌گیر او.

خادمان بهشتیان کسانی‌اند که فلسفه خلقتشون عشق ورزیدن به این افراد بهشتیه.

برای این خلق شدن.

از خدمت کردن به بهشتیان لذت می‌برن.

تسبیح‌شون خدمت کردن به بهشتیانه.

میگه اینا میان به درگاه خدا که پروردگارا این بنده رو بردی با او عشق بازی می‌کنی.

ما موندیم.

ما تشنه‌ی حضورشیم.

ما منتظر حضورشیم.

می‌خوایم از او پذیرایی کنیم.

خدا میگه باشه بنده رو میگه به حال خودش میاره.

"سقاهم ربهم شرابا طهورا".

[نفس عمیق] یه وقتی خدا خودش ساقیه مست کرده.

بعد میگه حالا باشه به خودت بیا، برو.

این زنگ تفریح بهشته اینا.

اینا اوقات فراغت بهشته.

ولی چه کنیم که ما لنگ همین اوقات فراغتاییم.

همین جوری خدا می‌تونه به ما بگه بابا نفـ نفروشید منو به دنیا نفروشید منو به باغ و ویلا و خونه و خوردن و پوشیدن و نوشیدن و چهار تا صفر تو حساب تون بیشتر کردن.

من خیلی بیش از اینا دارم.

حیفه.

تمام مسئله اینجاست ما کم به قیمت کم معامله می‌کنیم.

خدا نمیگه معامله نکن، معامله کن، کم معامله نکن.

من به تو جانی دادم از روح خودم تو را برای خودم خلق کردم.

من خودم بهای تو هستم.

خودت را به کمتر از من معامله نکن.

تمامش اینه.

حالا ببینید در این حدیث قاشیه این وجوه در مقابل این وجوه این "لسعیها راضیه" در مقابل "عاملت الناصبة".

این "في جنة عالية لا تسمع فيها لاغية" در مقابل "تسلى النار الحامية".

"عين جارية" در مقابل "عين آنية".

"سرر مرفوعة أكواب موضوعة نمارق مصطفة ذرابي مبثوثة" در مقابل "ليس لهم تعب إلا من ظرئ لا يسمن ولا يغني من جوع".

یعنی یه تقابلی در دو ستون خدا برقرار کرده.

حالا این ماجرا را شنیدی و بعد باز همونی که هستی اگر همون بودی که هستی همون هستی که بودی پس نشنیدی.

این ماجرا دقت می‌خواد، توجه می‌خواد.

کجاها ثمر داره؟

ثمرش تو زندگیمونه.

ثمرش تو تک تک رفتارهامونه.

ثمرش تو تک تک موضع‌گیری‌هامونه.

تو گذشتامونه، تو محبت‌هامون، تو غضبامون، تو رفتارهامون.

حالا "افلا ينظرون".

پس جمع بندیش روشنه ها.

من دیگه راجع به جمع بندی اون سیاق حرفامو زدم.

خلاصه جمع بندی اون سیاق شرحی است بر حدیث ال بگید قاشیه در دو محور.

محور انسان‌هایی که از عملکردشون فقط خستگی براشون مونده و جهنمی‌ان و محور دوم انسان‌هایی که از تلاش خود راضی‌اند و بهشتی‌ان.

حالا "افلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت.

وإلى السماء كيف رفعت.

وإلى الجبال كيف نصبت.

وإلى الأرض كيف سطحت".

آیا نگاه نمی‌کنند؟

آیا نظر در قرآن نگاه کردن صرف نیست.

نظر با رؤیت فرق داره.

هر چند خود رؤیت هم یه وقتی در قرآن میاد نگاه کردن صرف نیست.

اما نظر اون نگاه همراه با مطالعه و توجه.

نگاه همراه با توجه، عبرت‌گیری، درس گرفتن.

"فلينظر الإنسان مم خلق" سوره طارق.

"فلينظر الإنسان إلى طعامه" سوره عبس.

"افلا ينظرون إلى الإبل.

فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين".

این نظر کردن نگاهی‌ست که توش درس گرفتن وجود داره.

خدا می‌خواد به چهار تا پدیده دستور مطالعاتی بده.

بگه ابِل، سماء، جبال، أرض.

من اینجوری تقسیم می‌کنم.

میگم تو پدیده‌هایی که به شکل ابزار در اختیارت هستن ابِل رو ببین، یه نمونه.

بعد بیا اگر می‌خوای کلی‌تر مطالعه کنی یه نگاه به بالا بنداز آسمون رو ببین.

بعد یه کم سرتو بیار وسط‌تر کوه‌ها رو ببین.

بعد یه کم سرتو بیار پایین‌تر بگو زمین رو ببین.

دیگه از آسمون تا آسمون بالا سرت تا کوه‌های جلوی چشمت تا زمین زیر پات همه رو ببین.

پس یه پدیده به عنوان ابزار ابِل رو ببین.

آسمون رو نگاه کن.

کوه‌ها رو ببین.

زمین رو نگاه کن.

در تمام چهار موردی که خدا دستور مطالعه داده کلمه‌ی مشترک چیه؟

بگید "كيف".

كيف، كيف، كيف، كيف.

خدا می‌خواد پس در این مطالعه توجه ما را متوجه کیفیت کند.

کیفیت در مقابل چیه؟

کمیت.

کمیت یعنی اصل.

خدا میگه نمی‌خوام اصل ابِل و اصل سماء و اصل جبال و اصل أرض کیفیتشو می‌خوام ببینی.

هر کسی اگر کاری می‌کند کار او الا و لابد یه کیفیتی هم بگید دارد.

یعنی کیفیت یه مفهومی که از یک وجودی قابل انتزاعه.

کیفیت در عرض کمیت نیست.

من یک انسانی‌ام.

اصل وجودم معلومه.

كيف کیفیتم هم قابل تعریفه.

شما همین‌طور.

یه ساختمان همین‌طور.

میام یه خانه‌ای می‌سازم.

خب خانه ساخت.

بنا خانه را ساخت.

ساخت تموم شد دیگه درسته؟

خب بنا خانه را چگونه ساخت؟

این چگونگی غیر از ساختن بگید، نیست.

این چگونگی از اون ساختنه چی میشه؟

بگید به من بلند.

فهمیده میشه، انتزاع میشه.

یعنی چگونگی خودش یه چیزی در عرض اصل این ساختن نیست.

این کارخانه این ماشین را تولید کرد.

تمام.

چگونه تولید کرد؟

این چگونه تولید کردن از اصل تولید کردن ماشین جدا نیست.

خدا شتر را خلق کرد.

چگونه خلق کرد؟

این برید رو چگونگیش کیا کار کردن؟

وقت گذاشتن یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده نفر شتردان داریم الان اینجا.

یازده نفر، دوازده نفر.

خب خوبه.

اگر کسی واقعاً شتردان باشه موحد میشه.

موحد میشه.

شتر یه مخلوقی‌ست با-- حالا من چند تا نمونه میگم بعد شماها اضافه کنید اگه دوست داشتید یه چند تا بهش اضافه کنید.

مخلوق عجیبیه.

مخلوق عجیبیه.

یه حیوانیه که بسیار تدبیرهای ویژه‌ای در خلقتش به کار رفته.

تدابیر ویژه.

یکی از تدابیر ویژه اینه شتر میتونه به مدت چهل شبانه روز بدون نیاز به آب و غذا تو صحرا بدوه.

چهل شبانه روز تو صحرا حرکت کردن نه غذا بخوای نه آب، نه بنزین بخوای، نه خلاصه چشمه.

بتونی سرزمین‌های خشک بی‌آب و علف داغ رملو چهل روز بری.

یه تیکه خارم گیرت نیومد؟

نیومد طوری نیست.

ذخیره داره.

این یه تدبیر ویژه.

شتر میتونه در صحرایی که طوفان شن گرفته، چشم چشمو نمی‌بینه، می‌تونه راهشو پیدا کنه بره.

دو تا پلک داره.

یه پلک شفاف داره می‌بنده، پلک ضخیمشو باز می‌کنه.

چشمش محافظ داره، عینک سر خود طبیعی.

عینکش هم از اون ور این ور نفوذ نداره.

قشنگ تو شن چشمشو باز می‌کنه میره جلو.

چرا؟

چون اون تخم چشم او با یک پلک شفافی حفاظت میشه.

شتر به خاطر کیفیت پاهاش در رملی که اگر شما چند قدم بری به نفس‌نفس می‌افتی و دیگه نمی‌تونی ادامه بدی چون رمل خیلی سنگینه، راه رفتن تو رمل خیلی سنگینه.

اونا که تجربه کردن کویر رو می‌دونن.

اما شتر به خاطر کیفیت پاهاش تو رمل فرونه میره و به راحتی تو رمل می‌دوه و حرکت می‌کنه.

شتر حیوانیه که گوشت گرمی داره، شیر بسیار پرخاصیتی داره و جزء معدود حیواناتیه که علاوه بر اینکه ببخشید مدفوعش خاصیت داره، در ادرارش هم خاصیت دارویی وجود داره.

هیچ‌چیش بی‌خاصیت نیست این حیوان.

غیر از موش، غیر از پشمش.

سوار بر شتر میشی یک رهواری خاصی داره در عین حرکت‌هایی که داره ولی یک رهواری خاصی داره و الی آخر از خاصیت‌های این حیوون.

خب یه حیوونی خدا خلق کرده.

چگونه خلق کرده؟

چگونه مهندسیش کرده؟

مهندسی فوق پیشرفته این حیوان رو به نحوی طراحی کرده که از ابعاد مختلف وجودش انسان‌ها انواع بهره‌ها را بگید، ببرند.

انواع بهره‌ها را ببرند با چگونه خلق کردنش.

چطور آدما را کینه می‌گیرن؟

یعنی خاطره داره، به یادش می‌مونه.

مثل بقیه حیوانات نیست که مثلاً زودتر از یادش بره.

تو یادش می‌مونه به خاطر اینکه یه مقدار، یه لول بالاتر از بقیه است.

اگر اذیتش کنی تا اذیتت نکنه ولت نمی‌کنه.

GPSش فوق‌العاده‌ست.

GPSش فوق‌العاده‌ست.

حالا من پیشنهاد می‌کنم اگر یه چند سوای دیگه هم جلو بریم می‌تونیم رشته شترشناسی رو هم همینجا راه بندازیم با توجه به این کار مطالعاتی.

انشاالله بقیه آیات تو ساعت بعدی میگم.

بفرمایید برای استراحت.

حالا خیلی هست.

یعنی اگر شما بخواهید بشینید تو ریزه‌کاری‌های شتر و دقت‌های خلقت شتر، ویژه‌ست.

جزو حیوانات ویژه‌ست.