ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

آموزش تدبر در سورهٔ غاشیه — بخش سوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیاتِ بحث‌شده در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که در این جلسه خوانده یا به مضمون آن اشاره شده:

  • غاشیه/۱۷ تا ۲۰: چهار دستور مطالعاتی با محور «کیف» (شتر، آسمان، کوه، زمین)
  • غاشیه/۱ تا ۱۶: حدیث الغاشیه و دو گروه (خاشعهٔ عاملهٔ ناصبه؛ ناعمهٔ راضیه)
  • غاشیه/۲۱ تا ۲۶: تذکر پیامبر، نفی سیطره، تولّی و کفر، عذاب اکبر، ایاب و حساب
  • بقره/۲۹: یک آسمان که به هفت آسمان تسویه شد
  • مؤمنون/۱۷: آسمانِ هفت طریق
  • نبأ/۷ و ۱۲ و ۱۹: کوه‌ها میخ؛ هفت بنای سخت؛ گشوده‌شدن آسمان
  • نازعات/۲۷ تا ۲۹: مقایسهٔ خلقت انسان با بنا و رفعت و شب‌وروز آسمان
  • ملک/۵ و فصلت/۱۲: زینت آسمان دنیا به مصابیح، رجم شیاطین، حفظ
  • ذاریات/۷ و ۲۲: آسمانِ ذات‌الحبک؛ جایگاه رزق و «ما توعدون»
  • مرسلات/۲۵ و ۲۶: زمینِ کفات برای زندگان و مردگان
  • نساء/۱۲۲: «و من أصدق من الله قیلاً»
  • انسان/۱۵ و ۱۶: ظرف‌های نقرهٔ بلورین بهشت
  • بقره/۳۵ و ۱۵۶: بهشت آدم و حوا؛ «إنا لله وإنا إلیه راجعون»

عربیِ استاندارد هر آیه در همان محل بحث آمده است.

سیاق دوم: چهار دستور مطالعاتی، همه در «کیف»

در سیاق دوم چهار دستور مطالعاتی بود. گفتیم همه در «کیف» مشترکند. اولی بحث ابل بود؛ دومی سماء.

«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟

«وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْ» (غاشیه/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟

«والسماء کیف رفعت» یعنی: آیا نظر نکردند؟ مطالعه نکردند؟ توجه نکردند به سوی آسمان که چگونه برافراشته شد؟

در ویژگی‌های برافراشته‌شدن آسمان، قرآن خیلی چیزها نقل کرده. یک جا می‌فرماید این هفت آسمانی که بالای سر شماست. یک بار قبلاً هم گفتم: این هفت آسمان، چگونگیِ سامان‌دهی همان یک آسمان است. فکر نکنیم وقتی «من السماء» می‌آید یعنی فقط یک آسمان، و «من السماوات» یعنی هفت آسمانِ جدا. السماوات هفت آسمانی است که طبقاتِ یک آسمان‌اند. یعنی آسمان یک حقیقت واحد دارد؛ و این حقیقت واحد خودش هفت طبقه و هفت رتبه دارد.

شاهدش سورهٔ مبارکهٔ بقره است. آیه‌اش را در جلسات قبلی برایتان خواندم:

«هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ ٱسْتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَسَوَّىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍ ۚ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (بقره/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که هرچه در زمین است یکجا برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت و آنها را هفت آسمان کرد؛ و او به هر چیز داناست.

«إلى السماء فسواهن سبع سماوات»: یک آسمان، هفت آسمان.

کیفیت رفعت آسمان: هفت راه، هفت بنای سخت

این آسمان در کیفیت رفعتش، جایی خداوند فرموده آسمان هفت راه است. شما یک نگاه می‌اندازی می‌گویی «آسمان». اما هفت اتوبان، هفت طریق، که زمین را به عرش وصل می‌کند؛ که ماده را به معنا وصل می‌کند؛ که ملک را به ملکوت وصل می‌کند.

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلْخَلْقِ غَٰفِلِينَ» (مؤمنون/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی بالای سرتان هفت راه آفریدیم، و ما از آفرینش غافل نبوده‌ایم.

این خیلی مسئلهٔ مهمی است. خیلی مسئلهٔ مهمی است. درک ما از اتصال ملک و ملکوت درک آسانی نیست؛ چون ملکوت غیب است. چطور این مراتب تنظیم شده؟ آسمان.

جایی خداوند از شدت و استحکام آسمان صحبت کرده:

«وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا» (نبأ/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بالای سرتان هفت بنای سخت بنا کردیم.

مقایسهٔ انسان با آسمان؛ شب و روز و ستونِ رفعت

یک بار فرموده انسان نگاه کند، خودش را با آسمان مقایسه کند:

«ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُ ۚ بَنَىٰهَا» (نازعات/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آفرینش شما سخت‌تر است یا آسمان؟ آن را بنا کرد.

«رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّىٰهَا» (نازعات/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سقفش را برافراشت و آن را سامان داد و معتدل ساخت.

«وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَىٰهَا» (نازعات/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شبش را تاریک کرد و چاشتگاهش را بیرون آورد.

خداوند ستون‌های مستحکمِ بلندِ نامرئی برای آسمان قرار داده. آسمان را معتدل خلق کرده. شبش را تاریک کرده؛ روزش را آشکار کرده.

زینت آسمان دنیا و حفظ آن از شیاطین

آسمان را زینت داده؛ با ستاره‌ها و سیاره‌ها زینتش داده. بعد همین ستاره‌ها و سیاره‌ها را مایهٔ دفع شیاطین قرار داده. «حفظاً»: مایهٔ حفظ آسمان از دخالت و نفوذ شیاطین.

«وَلَقَدْ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلْنَٰهَا رُجُومًا لِّلشَّيَٰطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِ» (ملک/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی آسمان دنیا را به چراغ‌هایی آراستیم و آنها را مایهٔ راندن شیاطین ساختیم؛ و برایشان عذاب آتشِ برافروخته آماده کرده‌ایم.

«فَقَضَىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍ فِى يَوْمَيْنِ وَأَوْحَىٰ فِى كُلِّ سَمَآءٍ أَمْرَهَا ۚ وَزَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَ وَحِفْظًا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِ» (فصلت/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنها را در دو روز هفت آسمان کرد و در هر آسمانی کارش را وحی نمود؛ و آسمان دنیا را به چراغ‌هایی آراستیم و حفظی قرار دادیم. این است اندازه‌گذاری آن شکست‌ناپذیر دانا.

آسمانِ پر از راه‌های به‌هم‌بافته؛ آسمانِ گشوده؛ جایگاه رزق و وعده

جایی فرموده آسمان پر است از راه‌هایی که درهم بافته و بسته است:

«وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْحُبُكِ» (ذاریات/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای راه‌های درهم‌بافته.

جایی فرموده آسمان یک روز باز می‌شود؛ می‌بینی چه خبر است:

«وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَٰبًا» (نبأ/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آسمان گشوده شود، پس درهایی گردد.

جایی فرموده آسمان جایگاه رزق است. جایی فرموده آسمان جایگاه «ما توعدون» است. هر دو در یک آیه جمع است:

«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده می‌شوید در آسمان است.

یک آسمان است و یک اسم است، و هزار هزار کتابِ نانوشته و ناخوانده در این اسم. آیا نگاه نکردند به آسمان که چگونه رفعت داده شد؟ شما یک رفعت فقط می‌بینی.

حالا بعضی از این‌ها خیلی معنایی شد. خب، معناییش را بگذار بگذرد. شبش را می‌بینی، روزش را می‌بینی، ابرها را می‌بینی، ستاره‌ها را می‌بینی. اگر آسمان خورشید نداشت، ماه نداشت، ستاره نداشت، سیاره نداشت، ابر نداشت، روز نداشت، شب نداشت، تو می‌خواستی روی زمین چه کار کنی؟ حیاتی دیگر روی زمین نبود.

ما آسمان را درست است برافراشتیم؛ ولی یک طوری برافراشتیم. به آن طور، به آن کیفیت، اصلاً دقت کردی؟ کی مهندسی کرده و چطور؟

کوه‌ها چگونه نصب شدند

«وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (غاشیه/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کوه‌ها که چگونه برپا شده‌اند؟

حالا آسمان خیلی بالاست؛ سرت درد گرفت، مطالعه طولانی شد. بیا وسط‌تر نگاه کن. کوه‌ها را چطور نصبشان کردیم. «کیف نصبت». یک کوه می‌بینی می‌گویی «کوه». همین کوه‌ها مایهٔ استحکام زمین‌اند.

«وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًا» (نبأ/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوه‌ها را میخ‌هایی ساختیم.

کوه‌ها میخ‌هایی‌اند به زمین کوبیده‌شده؛ جلوی لرزش‌های دائمی قطعات پوستهٔ زمین را می‌گیرند. اگر این کوه‌ها نباشد، دائم سطح زمین زلزله است. دائماً زلزله است و امکان حیات روی زمین منتفی می‌شود.

همین کوه‌ها مانع از اصطکاک بیش از حد هوای جو با سطح زمین‌اند؛ یعنی مانع از شکل‌گیری حرارت‌های فوق‌العاده بالا روی زمین که دیگر نشود در آن حرارت‌ها زندگی کرد. همین کوه‌ها سبب ایجاد اعتدال در نظام آب‌وهوایی زمین‌اند؛ سبب تعریف مناطق جغرافیایی مختلف برای خاصیت‌های مختلفِ مورد نیاز انسان؛ جایگاه معادن، انواع معادن، انواع عناصر مورد نیاز انسان.

یک کوه می‌بینی می‌گویی «کوه». اما «إلى الجبال کیف نصبت»: چطور نصب شد؟ چه نقشی در حیات انسان ایفا می‌کند؟ چه نقشی در زندگی انسان ایفا می‌کند؟

زمین چگونه سطح داده شد

«وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (غاشیه/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زمین که چگونه گسترده و سطح داده شده است؟

آیا نگاه نکردند به زمین که چگونه سطح داده شد؟ می‌گوید آقا زمینه دیگر. همین. یک خاصیتش شخم‌زدن و دانه‌کاشتن و دانه‌رویاندن است. یک خاصیتش این است که می‌توانی رویش زراعت کنی، می‌توانی رویش باغ‌بانی کنی، انواع دانه‌ها، انواع میوه‌ها را از سطح زمین برداشت کنی. یک خاصیتش سفره‌های آب زیرزمینی است. یک خاصیتش تأمین حرارتِ مورد نیاز برای ادامهٔ حیات روی زمین است. یک خاصیتش این است که مرده‌هایتان را می‌پوشاند؛ نمی‌پوسند، نمی‌گندند، بو نمی‌دهند، آبرویشان نمی‌رود.

خداوند در سورهٔ مبارکهٔ مرسلات اشاره می‌کند. کِفات بودن زمین: زمین کفات است.

«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًا» (مرسلات/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را جای‌گیر و دربرگیرنده قرار ندادیم؟

«أَحْيَآءً وَأَمْوَٰتًا» (مرسلات/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای زندگان و مردگان.

چشمه‌ها، باغ‌ها، مزرعه‌ها، ساختمان‌سازی‌ها، راه‌سازی‌ها، الی ما شاء الله. «کیف سطحت».

پیام چهار «کیف»: صلاحیت طراح عالم

ببینید توجه‌هایی که می‌دهد به این «کیف، کیف، کیف، کیف» چه می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد بگوید ببین آن کسی که ابل را خلق کرد، آسمان را رفع کرد یعنی برافراشت، کوه را نصب کرد، به زمین سطح بخشید، به یک کیفیتی این کارها را کرده که حکایت می‌کند از اوج دانش، حکمت، تدبیر، قدرت و صلاحیت او برای طراحی و مهندسی.

خب که چه؟ چه کار کنیم حالا؟ او خیلی مهندس زبردستی است. او خیلی مدبر است. خیلی خوب حساب می‌کند همه چیز را. خیلی دقیق و موشکافانه، خیلی ظریف. با همین کیفیت‌ها اگر نگاه کنیم، متوجه ظرافت، هنر، دقت، دانش، قدرت، مهارت، صلاحیت او می‌شویم برای تدبیر و طراحی.

آیا تو در طراحی او خللی می‌بینی؟ گیر دارد این طراحی‌ها؟ تو بهتر از اینها می‌توانی طراحی کنی؟ طراحی‌ات بهتر است؟ مهندسی‌ات بهتر است؟

جواب: نه خدایا، بهتر نیست مهندسی‌ام؛ طراحی‌ام هم بهتر نیست. معلوم است کسی که اینها را طراحی کرده، طراح قوی‌تری است. پس چرا به طرح و برنامهٔ خودت عمل می‌کنی؟ پس چرا سبک زندگی‌ات را خودت طراحی می‌کنی؟ پس چرا خودت برای خودت تعریف می‌کنی چه بخوری، چه نخوری، چطور بخوری، چطور نخوری، کجا بخوابی، کجا نخوابی، چطور بخوابی، چطور نخوابی، چه کار بکنی، چه کار نکنی؟ همه کار را خودت داری برای خودت می‌کنی. معلوم است طراح بهتری هستی. ناقلا بگو اگر هستی. هستی؟ نکنه تو. آره؟ نه؟ پس چرا؟

دو گروه سیاق اول و الگوی منتج

دو تا گروه داشتیم در سیاق قبل، یادت می‌آید؟ عاملة و لسعیها. فرقشان در چیست؟ آن یکی عمل کرده به آنچه خودش دلش می‌خواسته؛ طبق طراحیِ خود عمل کرده. دوست دارم این کار را بکنم. چرا این کار را می‌کنی؟ دلم می‌خواهد. چرا این کار را نمی‌کنی؟ دلم می‌خواهد. عشقم می‌کشد، خوشم می‌آید.

بابا چرا طبق این سبک، چرا با این لایف‌استایل جلو می‌روی؟ جذاب‌تر است. خوشم می‌آید. بابا طراح عالم این را نمی‌گوید ها. او یک جور دیگر طراحی کرده. کرده باشد. املاء می‌روند سراغش. این طراح طراحی کرده برای املاء؟ بعد آن‌وقت شما طراحی‌هایی که داری دنبال می‌کنی مال باکلاسی‌ها و باسوادهاست؟ طراحان سبک زندگی شماها از این چیزها بلدند طراحی کنند؟ کارشان این است؟

آیا آسمان بالای سر شما را آنها طراحی کرده‌اند؟ آیا زمین زیر پای شما را آنها طراحی کرده‌اند؟ آیا کوه‌های جلوی چشمتان را آنها طراحی کرده‌اند؟ آیا شتر را آنها طراحی کرده‌اند؟ تو می‌خواهی با استناد به کدام هنر، کدام مهارت، کدام قدرتِ برتر در طراحی و مهندسی، سبک زندگی‌ات را به تناسب میل و ارادهٔ آن طراح و آن مهندسِ خاص تنظیم کنی؟ استناد به کدام؟

ببینید من الان استثنائاً در این سوره، چون طول داده شد مباحث، ارتباط را هم گفتم. مرحلهٔ چهارمِ تدبر را اشاره کردم.

عاملة ناصبة اگر عمل می‌کند خسته می‌ماند، چون طبق الگویی عمل کرده که الگوی منتج نبوده. طبق طرحی عمل کرده که طرحِ جواب‌ده نبوده.

آقا کسی که می‌خواهد به یک طرح، به یک برنامه عمل کند، عقل حکم می‌کند قبل از عمل اطمینان حاصل کند که این طرح، این الگو، این برنامه جواب می‌دهد. و برای تحصیل اطمینان از جوابگو بودن یک طرح و الگو، اولاً نگاهش باید به آخرت هم باشد؛ چون جواب دادن یک طرح و الگو محدود به این دنیا نیست. این دنیا تمام می‌شود. طرحِ جوابگو صرفاً آن طرحی نیست که در دنیا یک زندگی راحت‌تر برای تو تأمین می‌کند. این کفایت نمی‌کند برای خوب بودن یک طرح. طرح خوب باید دنیا را هم درست کند، آخرت را هم درست کند. الگوی درست باید الگویی باشد پایدار، ماندگار؛ نه اینکه وقتی مردم روزگارم سیاه است.

خب این طرح‌ها را از کی بگیرم؟ عقل حکم می‌کند از یک طراح حرفه‌ای بگیرم. که اگر بالاتر از آن طراحی باشد باید بروم سراغ آن بالاتر. نه فقط خدا طراح حرفه‌ای است؛ که طراح محیط زندگی تو است. آسمانت، کوه، زمین، شتر. همهٔ این ابزارها، پدیده‌ها را او طراحی کرده. پس قاعدتاً اگر او سبک زندگی طراحی کند، طراحی او با طراحی عالم کاملاً هماهنگ و منطبق خواهد بود؛ منتج خواهد بود.

چطور پس همچین به سبک و طراحی دیگران آب از لب و لوچه‌ات آویزان می‌شود؟ یک وقت‌هایی بعضی از ما این‌طوری هستیم. بعضی‌ها تا می‌خواهند صحبت کنند از بعضی از طراحی‌ها و سبک‌ها و الگوها، خیلی آب دهانشان راه می‌افتد. نه.

«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟

«وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْ» (غاشیه/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟

«وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (غاشیه/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کوه‌ها که چگونه برپا شده‌اند؟

«وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (غاشیه/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زمین که چگونه گسترده و سطح داده شده است؟

«فذکّر»: تذکر همین مطالعه است

«فَذَكِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٌ» (غاشیه/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده؛ تو فقط تذکردهنده‌ای.

پس تو پیامبر تذکر بده. چه را تذکر بده؟ همین مطالعه و نتیجهٔ این مطالعه را تذکر بده. به مردم بگو: مردم، بر اساس منابع مطالعاتیِ مشخص‌شده در بند قبلی، سبک زندگی را انتخاب کنید که فردا بشود «لسعیها راضیة»؛ نه که بشود «عاملة ناصبة». فذکّر.

آخه خدایا تذکر می‌دهم گوش نمی‌دهند. چه کار کنم؟ ناراحتم. فشار می‌آید. «إنما أنت مذکر»: فقط و فقط تو تذکردهنده‌ای. قبول نمی‌کنند، می‌کنند.

خدایا نمی‌شود یک کاری کنیم قبول کنند؟

«لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو بر آنان مسلط و چیره‌گر نیستی.

نه. نمی‌شود به زور کسی را متقاعد کرد. به زور کسی را مؤمن کرد. به زور چیزی را به کسی قبولاند. لست علیهم بمصیطر.

پس چه می‌شود آخرش؟ اینهایی که حاضر نمی‌شوند این تذکر را بپذیرند و از عاملة ناصبة به لسعیها راضیة منتقل شوند در حدیث الغاشیه، پس چه می‌شود؟

«إلا». این إلا یعنی لکن. إلا در اینجا یعنی لکن. یک اتفاقی می‌افتد.

«إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَ» (غاشیه/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسی که روی بگرداند و کفر ورزد.

«فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَكْبَرَ» (غاشیه/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا او را به بزرگ‌ترین عذاب عذاب کند.

ببینید إلا بر سر جمله‌ای آمده. این جمله، جملهٔ شرطیه است: من تولى وکفر فیعذبه الله العذاب. هرکس رویگردان شود از چه؟ از تذکر تو. و کفر بورزد به چه؟ به مهندسی پروردگار؛ به طراحی و تدبیر پروردگار.

می‌دانید من چرا از کلمهٔ مهندسی و طراحی و تدبیر استفاده کردم؟ خواستم این تکراری بودن کلمهٔ ربوبیت را در ذهنتان بشکنم. ربوبیت یعنی همین. ربوبیت یعنی مهندسی، یعنی طراحی، یعنی تدبیر. ربوبیت یک چیز باشد، خلقت یک چیز باشد؟ این‌طور بگویید: ربوبیت کیفیت خلقت است. همین. کیفیت خلقت می‌شود ربوبیت.

لذا آن که رویگردان می‌شود از این تذکر و کفر می‌ورزد به ربوبیت خدا ــ یعنی به طراحی او، به مهندسی او، به هنرمندی او، به ظرافت او، به دقت‌نظر او، به علم او، به دانشش، به قدرتش ــ کسی که اینها را به آن کفر می‌ورزد چه می‌شود؟ فیعذبه الله العذاب الأکبر. این‌قدر اگر کسی بخواهد خودش را تا این درجه به نفهمی بزند، پس خدا عذابش می‌کند به بزرگ‌ترین عذاب. تا این درجه.

آقا من آیات قرآن را خیلی نمی‌فهمم. آسمان و کوه و زمین را هم نمی‌بینی؟ شتر هم نمی‌توانی بررسی کنی؟ هیچ، هیچ‌جور هیچ راهی وجود ندارد مطمئن شوی طراحی‌های خدا عالی است، کیفیت کار خدا حرف ندارد؟

خدا دیگر چطور بگوید: بابا من بیا مشتری شو، کیفیت کارم بالاست. شاید همه به تو طرح بدهند اما طرح من یک چیز دیگر است. شاید همه سبک بدهند، سبک ما یک چیز دیگر است. دیدی طرف می‌گوید آقا تو این راسته کابینت‌ساز زیاد است اما کار من یک چیز دیگر است. تو بیا نگاه کن کیفیت کار را ببین، مشتری می‌شوی. ببین تو.

خدا می‌گوید آخر چطور ثابت کنم بهت؟ با طرح من کار کن. طرح من جواب می‌دهد. طرح من خستگی دنبالش نیست. طرح من هرچه هم توش بدوی نتیجه‌اش را می‌بینی. لسعیها راضیة می‌شوی. کفر می‌ورزد. اگر این‌قدر هم حالیت نمی‌شود پس فیعذبه الله العذاب الأکبر.

کی؟

«إِنَّ إِلَيْنَآ إِيَابَهُمْ» (غاشیه/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً بازگشتشان به سوی ماست.

«ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ» (غاشیه/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس حسابشان بر عهدهٔ ماست.

می‌آیند پیش ما. همین‌هایی که حاضر نیستند طراحی‌های ما را قبول کنند، همین‌هایی که به ربوبیت و تدبیر و مهندسی ما کفر می‌ورزند، می‌آیند پیش ما. ما خیلی نگران نیستیم؛ می‌آیند. می‌گوید باشه برو با آن یکی کار کن، می‌آیی اینجا. می‌آیی. اما یک وقتی می‌آیی که دیگر باختی. که دیگر فرصت تمام شده. إن إلینا إیابهم ثم إن علینا حسابهم. بعد بر عهدهٔ ماست که حساب‌کتاب کنیم باهاشان.

بگوییم خب ما که دیگر… خدا در قیامت به انسان‌ها خواهد گفت: من آنچه شرط بلاغ بود با شما گفتم، ولی شما به جای اینکه پند بگیرید ملال گرفتید. دیگر چه کارتان کنم. خودتان این‌جوری خواستید.

بنای من این نبود در دنیا شما را به قبول ایمان مجبور کنم؛ یا پیغمبرم را به نحوی مجهز کنم به سیستم‌های تبلیغی که از سیستم‌های تبلیغی او شما ناچار به قبول ایمان بشوید. نه، چنین بنایی من نداشتم. من بنایم این بود که راه را نشانتان بدهم؛ که نشان دادم. قرار بود کاتالوگ نشان بدهم؛ کاتالوگ نشانتان دادم. گفتم نگاه کن شتر را، آسمان را، کوه و زمین را، کیفیت کار را ببین، بپسند، بیا مشتری شو. ندیدی، نپسندیدی، نیامدی؛ خب دیگر حالا خودت بکش دیگر. چطور باید بهت می‌گفتم؟

رفتی سراغ طرح‌ها و الگوهای عجیب‌وغریبِ از خدا بی‌خبر. بگو چیزی خلق کرده‌اند، نکرده‌اند. بگو تو آسمان یک بخشیش را هم دادم پروژهٔ آنها اجرا کردند؛ نه والله ندادم. یک بخشی از زمین را دادم آنها کار کردند؛ نه این‌جوری نبوده. چهار تا کوه دادم آنها نصب کردند؛ نه والله نبوده این‌جوری. پنج تا شتر هم گذاشتم آنها خلق کردند؛ نه این‌جوری. همه کار خودم بوده. همه صفر تا صد طراحی و اجرا از خودم بوده. پس چرا رفتی سراغ دیگران؟ خیلی خب.

جمع‌بندی سیاق اول و ارتباط دو سیاق

ببینید ما الان سیاق اولمان جمع‌بندی شد. جمع‌بندی سیاق اول: آقا حدیث الغاشیه دو گروه توش هستند. یک گروه خاشعة عاملة ناصبة. یک گروه هم ناعمه و لسعیها راضیة. یک گروه جهنمی، یک گروه بهشتی.

«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْغَٰشِيَةِ» (غاشیه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر آن فراگیرنده به تو رسیده است؟

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَٰشِعَةٌ» (غاشیه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن روز چهره‌هایی فروتن و درهم‌کشیده‌اند.

«عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ» (غاشیه/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کارگر و رنجور.

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ» (غاشیه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن روز چهره‌هایی ناز و شاداب‌اند.

«لِّسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ» (غاشیه/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از کوشش خود خشنود.

طبیعتاً کسی که این حرف حدیث الغاشیه را می‌شنود، طبیعتاً با خودش اینجا که می‌رسد می‌گوید اِه! چه کار کنم من جزء گروه اول نباشم و جزء گروه دوم باشم. این سؤال می‌آید تو ذهنش. خدا می‌خواهد راهکار بدهد. می‌گوید آها، می‌خواهی جزو گروه دوم باشی؟ بله؟ می‌خواهی جزو گروه دوم باشی؟ مطالعه کن. کیفیت کار را ببین. من کارم حرف ندارد. با من همراه شو، طرح‌های مرا ببین، بپسند، مشتری شو، با من بیا؛ می‌شوی. جزء گروه دوم می‌شوی. نگاه کن ببین من چه کارهایی کرده‌ام. این صفحه را بگیرید نگاه کن: ابل، سماء، جبال، أرض؛ کیف خلقت، کیف رفعت، کیف نصبت، کیف سطحت. دیدی؟

فذکّر. پیامبر تذکرت را بده. باید مشتری شوید؛ نه، خودتان می‌دانید. آقا حق نداری بیایی از بقیه مواظبت کنی. برو آقا هرجا دوست داری برو. خودت می‌دانی. همین است، طرح همین است. هرجا هم بروی پشیمان می‌شوی. خودت می‌دانی.

فذکّر إنما أنت مذکر لست علیهم بمصیطر. اما این را بدون اگر رفتی. اگر طرح‌های مرا قبول نکردی بد می‌شود. برای خودت بد می‌شود. گرفتار می‌شوی. گرفتار عذاب اکبر می‌شوی. تهش همه می‌آیند پیش من؛ حساب همه هم با من است.

این در واقع آن انذار آخر کار است، انذار. یعنی فکر نکنی حرف‌هایی که زدیم صرفاً این بود که خب حالا ببین عشقت چطور می‌کشد. حواست جمع باشد بد انتخاب کنی بد می‌خوری‌ها. این از آن انتخاب‌ها نیست که آخرش بگویی آره بله حالا آخرش هم این است که یک کابینتی را بد ساختیم دیگر. یک مقداری پول جمع می‌کنیم می‌رویم یک بار دیگر می‌سازیم. نه دیگر این این‌جوری نیست ها. این زندگی است. زندگی‌ات را با سبک‌های من طراحی کن. بقیه‌اش کشک است بابا.

قابل توجه غرب‌زدگان. بگوییم محترم؟ نگوییم. غرب‌زده. غرب‌زدگان، غرب‌زده. قابل توجه شرق‌زدگان هم هست. نه فقط غرب‌زدگان. قابل توجه هرکس که دنبال هر متاعی و هر طرحی جز متاع و طرح خدا می‌دود.

پس اگر پرسیدند از شما ارتباط دو سیاق چیست؟ جواب روشن است. در پایان سیاق اول انگیزه ایجاد می‌شود که عاملة ناصبة نباشم، لسعیها راضیة باشم. دنبال راهکارم. راهکار استفاده از کیفیت‌هایی است که خدا تضمین کرده. تضمین کیفیت با پروردگار. کاتالوگ ببینم، بروم سراغ طرح‌های الهی. تمام. غیر این، هر مدل دیگر بی‌جواب، بی‌نتیجه، والسلام.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

سعی شدیدتر از عمل است

سعی از عمل شدیدتر است. عمل یک مفهوم عام است. می‌تواند سعی توش باشد، می‌تواند سعی توش نباشد. هرکس هر کاری می‌کند عمل است. الان مثلاً فرض کنید یک نفری ــ مثال عرض می‌کنم ــ می‌خواهد این صندلی را بسازد، می‌آید یک کار می‌کند می‌بیند نشد ولش می‌کند. اما یکی سعی می‌کند؛ هر طور شده تلاشش را می‌کند. این مفهوم سعی است. سعی عملی است که آن‌قدر صورت می‌گیرد تا انسان به هدف برسد.

رسیدن به آخرت و زندگی طبق طراحی پروردگار سعی می‌خواهد، تلاش می‌خواهد، یک خرده سختی‌کشیدن می‌خواهد. آن‌جوری نیست که کسی خیال کند الان مثلاً ــ ببینید در سبک‌های مادی اصلاً سعی جزء لاینفک نتیجه‌گرفتن نیست. البته بعضی‌ها سعی هم می‌کنند که بیشتر نتیجه بگیرند. نمی‌خواهیم بگوییم امکان سعی وجود ندارد؛ اما جزء لاینفکش نیست. در طرح‌های الهی اما سعی جزء لاینفک است و تلاش باید باشد.

صدق گفتار خدا و کیفیت نعمت‌های بهشت

آنجا تأکید کردم دیگر بر اینکه خداوند:

«وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا ۖ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقًّا ۚ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ قِيلًا» (نساء/۱۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، به‌زودی آنان را به باغ‌هایی درآوریم که از زیر آنها جوی‌ها روان است؛ جاودانه در آن می‌مانند. وعدهٔ خدا حق است؛ و چه کسی از خدا در گفتار راستگوتر است؟

از خدا راستگوتر کسی نیست. این‌طور نیست که خدا برای اینکه یک معنا را به ما بفهماند ناچار باشد کلمه‌ای بگوید که واقعیت نداشته باشد. پس اگر می‌گوید تخت و فرش و بالش و کوزه و باغ و نهر و اینها، همه‌اش هست. اما آیا همه‌اش به همین کیفیتی هست که ما اینجا می‌بینیم؟ اینی که شما می‌بینید نازل‌ترین مصداقش است. این دیگر پایین‌ترین مصداقش است. آنجا عالی‌ترین مصادیقش هست.

شما تو همین دنیا می‌توانید تفاوت مصداق را ــ به عنوان مثال کوزه ــ بفهمید. آها کوزه: یک بار یک کوزه سفالی است؛ یک بار یک کوزه مثلاً فرض کنید بلورین است؛ یک بار یک کوزه نقره‌ای است؛ یک بار یک کوزه از طلاست؛ یک بار یک کوزه است از بلوری که از نقره ساخته شده. یعنی فلز است جنس، ولی شفاف شده.

خدا در قیامت می‌گوید این‌طوری است ظرف‌های بهشتیان. از نقره می‌سازم اما بلور است.

«وَيُطَافُ عَلَيْهِم بِـَٔانِيَةٍ مِّن فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيرَا۠» (انسان/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنان جام‌هایی از نقره و کوزه‌هایی بگردانند که بلورینه بودند.

«قَوَارِيرَا۟ مِن فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًا» (انسان/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلورینه‌هایی از نقره، که آنها را به اندازه معین کرده‌اند.

حالا چطور خدایا از نقره بلور… می‌گوید شما چطور تو دنیا از شن بلور می‌سازید من از نقره نتوانم بلور بسازم؟ من می‌سازم. من بلدم. از نقره می‌سازم که جلای نقره را داشته باشد و شفافیت بلور را. خب این کیفیت مسئله است. در همهٔ موارد دیگر هم همین‌طور. درخت، میوه، نوشیدنی، خوردنی، بالش، فرش زربافت. تمام این مصادیقی که خدا می‌گوید هست، ولی در عالی‌ترین کیفیت؛ که شاید من و شما از آن کیفیت تصوری الان نداشته باشیم. نتوانیم هضمش کنیم. ظرف وجودی ما کششش را نداشته باشد که حتی یک نگاه بیندازد.

ما در بعضی از تعابیر داریم که انسان به بعضی از پدیده‌های بهشتی اگر چشمش بیفتد قالب تهی می‌کند. یعنی نمی‌رود. تحملش نیست، تو این دنیا. پس این مسئله باید حتماً مادی دیده بشود.

اما نکتهٔ دوم: آیا اگر مادی است یعنی معنوی نیست؟ چرا؟ قطعاً معنوی. بالاتر از نعمت‌های مادی، در بهشت نعمت‌های معنوی هست.

آیا برای کسی که می‌خواهد میل پیدا کند به سمت بهشت، بالش و فرش و از این حرف‌ها آن‌قدر جذابیت دارد؟ جواب: نه. برای حرکت اثباتی، یعنی حرکت به سمت کمال، خیلی آدم‌ها احتیاج به این حرف‌ها ندارند. اما برای سقوط‌نکردنشان دارند.

همان آدمی که دارد به سمت کمال می‌رود، چه می‌تواند او را از این حرکت به سمت کمال منصرف کند؟ طمع به لذات دنیا. همان آدم را. درست است که او دارد به سمت کمال می‌رود اما بالاخره غریزه که دارد.

می‌بینید مثلاً طرف تا وقتی سوار ماشین مدل بالا نشده می‌گوید که آقا ماشین مدل بالا دیگر چیست؟ ماشین مدل بالا چیست؟ تا وقتی تو کاخ زندگی نکرده می‌گوید کاخ دیگر چیست؟ با کاخ و با ماشین و با اینها نه بابا این حرف‌ها نیست.

بعد فردا که فیلم هیولا را می‌بینی: فیلم خوبی نیست، نبین. ولی تو فیلم هیولا این مسئله را باز کرده. وقتی که کم‌کم آمد سوار این ماشین مدل بالا شد می‌گوید عه، عه این‌جوری است؟ اصلاً من نمی‌دانستم. تا وقتی نرفته تو کاخ خب نرفته. وقتی رفت تو کاخ می‌گوید عه، عه چقدر بچه‌هایم خوشگل‌تر دیده می‌شوند. چقدر فضا بهتر است. اصلاً فضا یک جور دیگر شده. جان می‌دهد برای اینکه مثلاً فرض کن چند تا قدم روی تردمیل بزنم و یک آب‌پرتقال بزنم و خلاصه دیگر حال می‌کند. بعد کم‌کم می‌بیند همین آدمی که بنا بود به سمت کمال برود، فروخت. شد فروشنده. می‌گوید بابا حالا کی رفته آن‌ور دیده. اصلاً به همین نام یک چهرهٔ مقدس می‌پوشاند و خودش را کم‌کم می‌بازد.

خدا برای اینکه انسان به متاع دنیا خود را نبازد، بارها تأکید کرده به انسان: انسان، آن دنیایی که بخواهد یک روز تو را از من بگیرد، آن دنیا را چند برابر بهت می‌دهم. بیا پیش خودم. به خاطر آن از من دور نشو. پس برای سقوط نکردن لازم داریم؟ آره.

«فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ» (غاشیه/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن تخت‌هایی برافراشته است.

«وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ» (غاشیه/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جام‌هایی نهاده.

«وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ» (غاشیه/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بالش‌هایی ردیف‌شده.

«وَزَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ» (غاشیه/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرش‌هایی گسترده.

ظاهر و باطن در تدبر

در بحث تدبر: آیا معنی باطنی را می‌توان دخالت داد یا نه؟ اگر ما به یک معنی باطنی توجه پیدا کردیم، آیا می‌توانیم آن معنی باطنی را تو فهم تدبری خودمان از سوره دخالت بدهیم یا نه؟

تدبر در وهلهٔ اول فهم ظاهر قرآن است. وقتی داریم ظاهر قرآن را می‌فهمیم، برای حفظ وزان بحث جای دخالت‌دادن باطن نیست. اگر بخواهی باطن را دخالت بدهی، تو یک آیه دخالت بدهی، یک آیه را باطنی، یک آیهٔ دیگر را ظاهری، وزان بحث، سطح بحث می‌شکند خراب می‌شود. تو نه ظاهر را درست گرفته‌ای، نه باطن را.

اول ظاهر را بفهمیم منسجم. آنچه را که خدا گفته وقتی تو می‌فهمی و مرتب تکرارش می‌کنی، می‌خوانی، کم‌کم دریچه‌های درک معارف باطنی تو دلت خودش باز می‌شود. و وقتی منتقل می‌شوی به باطن، خوردخورد، آروم‌آروم، ذره‌ذره می‌روی به سمت باطن و یک‌دست. مهم است که اگر ما می‌خواهیم در یک سوره‌ای هم به باطن سفر کنیم، این سفر یک‌دست باشد. نه سوزنی: یک جا تو باطن رفتیم، یک جا نرفتیم. یک جا لایهٔ دو، یک جا لایهٔ سه. به هم نخورد.

پس با تدبر مستمر بر ظاهر قرآن، کم‌کم دریچه‌های حکمت و معارف باطنی هم باز می‌شود. تا قبل از آن کنترل کنیم، مهار کنیم. این یک نکته.

نکتهٔ دوم: به‌طور کلی انتقال به باطن تابع طهارت است، تابع تزکیه است، تابع پاکیزگی ذهن و قلب است. ذهن و قلب چطور پاکیزه می‌شود، طاهر می‌شود؟ با عمل به ظاهر. یعنی وقتی تو ظاهر را فهمیدی و طبق ظاهر زندگی کردی، آن پاکیزگیِ لازم برای دریافت باطن به تو عطا می‌شود. و الا ممکن است یک چیزی را خیال کنی باطن است ولی باطن نیست. یعنی این خیال است. تو این‌جوری فکر می‌کنی. هیچ دلیلی برایش نیست.

نکتهٔ سوم: در باور کردن باطن قرآن، احتیاج به حجیت هست. حجیت یا در کلام معصوم است یا در آیهٔ قرآن است یا در عقل برهانی. عرفانی که تکیه به عقل برهانی نکند، این عرفان می‌تواند با توهم خلط بشود. شهودی که تکیه به فلسفهٔ الهی نداشته باشد، می‌تواند با شهود شیطانی خلط بشود.

پس برای حفظ سلامت خودمان در سلوک باطنی، هرچه بیشتر اعتنا به ظاهر قرآن داشته باشیم و هرچه بیشتر عقل را تقویت کنیم ــ که خود تقویت عقل با ترک گناه است و ترک گناه با عمل به ظاهر قرآن است ــ حتماً راه هموارتر است.

روایات معتبر، آیات قرآن، عقل برهانی. اینها تکیه‌گاه شهود است.

به‌خصوص کسانی که علاقه دارند به بحث‌هایی غیر از ظاهر قرآن و تدبر بپردازند، یادتان باشد، یادمان باشد: قبل از هر مطالعه‌ای برای یک طالب علوم دینی، درک نظام معرفت‌شناسی لازم است. یعنی نظام معرفت‌شناسی دین. این را باید بدانیم. اولویت‌ها، میزان‌ها.

اساتید فن بسیار خوبی تو این حوزه حرف زده‌اند. آثار آیت‌الله جوادی آملی را من خوب توصیه می‌کنم. بحث معرفت، نظام معرفت‌شناسی، و بحث‌های عقل؛ مثلاً کتاب تفسیر انسان به انسان. مواردی که به این قضیه پرداخته‌اند، توجه کرده‌اند. مقدمهٔ تفسیر شریف تسنیم. حتماً در مطالعاتتان مقدمهٔ تفسیر تسنیم را ــ دویست‌وچهل صفحه هست تقریباً، دویست‌وبیست‌سی صفحه هست ــ آن را حتماً داشته باشید. حالا من فعلاً به عنوان تکلیف مطرح نمی‌کنم ولی حتماً در دستور کار قرار بدهید. بخوانید، ببینید اثر دارد.

بهشت آدم و حوا و بهشت پس از سعی

بهشتی که به آدم و حوا داده شده، آن بهشت در سورهٔ بقره بحث شده. آنجا مفسران مفصل بحث می‌کنند که آن بهشت همین بهشت هست یا نیست. تفاوت آن با این چیست و کلی آنجا اقوال وجود دارد. ما اینجا فعلاً با آن درگیر نیستیم.

«وَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (بقره/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتیم ای آدم، تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از آن هر جا خواستید فراوان بخورید و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران شوید.

آن بهشتی که اینجا از آن صحبت می‌شود، بهشتی است که انسان بعد از سعی و تلاش به آن می‌رسد. اشاره‌ای هم به بهشتِ نخستینِ آدم و حوا ندارد. اما دلیلی ندارد این بهشت را با بهشت آدم و حوا مقایسه کنیم. اصلاً فاز بهشت آدم و حوا، فاز مقایسه با بهشتی که ما قرار است توش برویم نیست. آن فازِ «إنا لله وإنا إلیه راجعون» است.

«ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که چون مصیبتی به آنان برسد گویند: ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

خدا انسان را تو بهشت آفریده. انسان از بهشت رفته بیرون باید برگردد. قرار است برگردیم. توجه فرمودید ما مسافریم. مسافری هستیم که از خانهٔ اصلی‌مان آمده‌ایم بیرون. یک سفر آزمایشی برای برگشت.

آیا مطالعهٔ چهار پدیده شرطِ رضا است؟

آیا اگر کسی بدون مطالعهٔ شتر، آسمان، کوه، زمین به مقام لسعیها راضیة رسید، درجهٔ رضایتش از آن که با مطالعهٔ اینها به آنجا رسیده پایین‌تر است؟

ببینید اصلاً «أفلا ینظرون» یک سؤال توبیخی است. کیا أفلا ینظرون؟ آیا ندیدند؟ کیا ندیدند؟ این ضمیر أفلا ینظرون به کیا برمی‌گردد؟ به گروه اول. آن گروهی که عاملة. می‌خواهد بگوید تو که داری عمل می‌کنی، بی‌نتیجه عمل می‌کنی، مگر به این مسائل توجه نکردی؟ یعنی اگر توجه کرده بودی دچار این عمل، این نوع از عمل نمی‌شدی.

پس اصلاً کسی که اگر از اول عملش درست است، لسعیها راضیة، دارد طبق الگوی الهی حرکت می‌کند ــ فرضاً ها فرض، فرض شما را دارم می‌گویم ــ خب ولی هیچ‌وقت هم اینها را مطالعه نکرده، خدا نمی‌گوید چرا مطالعه نکردی. هرچند که اگر او هم مطالعه کند حتماً ایمانش قوی‌تر می‌شود، بالاتر می‌رود، ثبات پیدا می‌کند، در شبهات مقاوم‌تر می‌شود.

صدق الله العلی العظیم.

تلاوت پایانی سورهٔ غاشیه

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ. بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان رانده‌شده پناه می‌برم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْغَٰشِيَةِ» (غاشیه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر آن فراگیرنده به تو رسیده است؟

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَٰشِعَةٌ» (غاشیه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن روز چهره‌هایی فروتن و درهم‌کشیده‌اند.

«عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ» (غاشیه/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کارگر و رنجور.

«تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةً» (غاشیه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آتشی سوزان درآیند.

«تُسْقَىٰ مِنْ عَيْنٍ ءَانِيَةٍ» (غاشیه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چشمه‌ای جوشان نوشانده شوند.

«لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ» (غاشیه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خوراکی جز خار خشکِ ضریع ندارند.

«لَّا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِى مِن جُوعٍ» (غاشیه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه فربه می‌کند و نه از گرسنگی بی‌نیاز می‌سازد.

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ» (غاشیه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن روز چهره‌هایی ناز و شاداب‌اند.

«لِّسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ» (غاشیه/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از کوشش خود خشنود.

«فِى جَنَّةٍ عَالِيَةٍ» (غاشیه/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در بهشتی بلند.

«لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَٰغِيَةً» (غاشیه/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن سخن بیهوده‌ای نمی‌شنوی.

«فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ» (غاشیه/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن چشمه‌ای روان است.

«فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ» (غاشیه/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن تخت‌هایی برافراشته است.

«وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ» (غاشیه/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جام‌هایی نهاده.

«وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ» (غاشیه/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بالش‌هایی ردیف‌شده.

«وَزَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ» (غاشیه/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرش‌هایی گسترده.

«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟

«وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْ» (غاشیه/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟

«وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (غاشیه/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کوه‌ها که چگونه برپا شده‌اند؟

«وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (غاشیه/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زمین که چگونه گسترده و سطح داده شده است؟

«فَذَكِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٌ» (غاشیه/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده؛ تو فقط تذکردهنده‌ای.

«لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو بر آنان مسلط و چیره‌گر نیستی.

«إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَ» (غاشیه/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسی که روی بگرداند و کفر ورزد.

«فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَكْبَرَ» (غاشیه/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا او را به بزرگ‌ترین عذاب عذاب کند.

«إِنَّ إِلَيْنَآ إِيَابَهُمْ» (غاشیه/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً بازگشتشان به سوی ماست.

«ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ» (غاشیه/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس حسابشان بر عهدهٔ ماست.

صدق الله العلی العظیم.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.