در سیاق دوم چهار تا دستور مطالعاتی بود که گفتیم همه در كيف مشترکن و اولیش بحث ابل بود، دومی سماع.
والسماء كيف رفعت یعنی افلا ينظرون الى السماء كيف رفعت آیا نظر نکردند؟
مطالعه نکردند؟
توجه نکردند به سوی آسمان که چگونه برافراشته شد؟
در ویژگیهای برافراشته شدن آسمان خیلی چیزها قرآن نقل کرده.
یک جا میفرماید این هفت آسمانی که بالای سر شماست که یه بار قبلاً هم گفتم این هفت آسمان چگونگی ساماندهی همان یک بگید آسمانه.
فکر نکنیم من السما که میاد این یعنی فقط یه آسمون من السماوات یعنی هفت آسمون.
السماوات هفت آسمونیه که طبقات یک آسمونه.
یعنی آسمان یه حقیقت واحدی دارد که این حقیقت واحد خودش هفت طبقه و رتبه داره.
شاهدش هم سوره مبارکه بقره است که خوندم آیهاش رو براتون در جلسات قبلی.
هو الذي خلق لكم ما في الأرض جميعا ثم استوى إلى السماء.
إلى السماء فسواهن سبع سماوات یعنی یک آسمون، هفت آسمون.
خب.
این آسمان در کیفیت رفعتش یه جایی خداوند فرموده که سبع فرائق، آسمان هفت تا راهه.
شما یه نگاه میندازی میگی آسمون.
اما هفت اتوبان، هفت طریق که زمین را داره به عرش وصل میکنه، که ماده را داره به معنا چه میکنه؟
وصل میکنه.
که ملک را داره به ملکوت وصل میکنه.
این خیلی مسئله مهمیه.
خیلی مسئله مهمیه.
ما درکمون از اتصال ملک و ملکوت درک آسونی نیست چون ملکوت غیبه.
چطور این مراتب تنظیم شده؟
آسمان.
یه جایی خداوند فرموده سبع بله وبنى فوقكم سبعا شدادا.
از شدت و استحکام آسمون صحبت کرده.
یه بار فرموده که انسان نگاه بکنه، مقایسه بکنه خودشو با آسمان.
أأنتم أشد خلقا أم السماء بناها رفع سمكها فسواها خداوند ستونهای مستحکم بلند نامرئی برای آسمون قرار داده.
آسمان رو معتدل خلق کرده.
أغش الليلها وأخرج ضحاها شباشو تاریک کرده.
روزاشو آشکار کرده.
آسمان را زینت داده ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح با ستارهها و سیارهها زینتش داده.
بعد همین ستارهها و سیارهها را مایه دفع شیاطین قرار داده.
حفظاً مایه حفظ آسمان از دخالت و نفوذ شیاطین قرار داده.
یه جا فرموده والسماء ذات الحبك آسمان پر دره که بسته است.
یه جا فرموده آسمان یه روز باز میشه میبینی چه خبره.
یه جا فرموده آسمان جایگاه رزقه.
یه جا فرموده آسمان جایگاه ما توعدونه.
یه آسمان است و یک اسم است و هزار هزار کتاب نانوشته و ناخوانده تو این اسم.
آیا نگاه نکردند به آسمان چگونه رفعت داده شد؟
شما یه رفعت فقط میبینی.
حالا بعضیاش خیلی معنایی شد.
خب معناییشو بگذر.
شبشو میبینی، روزشو میبینی، ابرها رو میبینی، ستارهها رو میبینی.
اگر آسمان خورشید نداشت، ماه نداشت، ستاره نداشت، سیاره نداشت، ابر نداشت، روز نداشت، شب نداشت، شما میخواستی چیکار کنی رو زمین؟
حیاتی دیگه رو زمین نبود.
ما آسمان را درسته برافراشتیم ولی یه طوری برافراشتیم.
به اون طوره، به اون کیفیته دقت کردی اصلاً؟
کی مهندسی کرده و چطوری؟
والجبال كيف نصبت.
حالا آسمون خیلی بالاست سرت درد گرفت مطالعه طولانی شد.
بیا وسطتر نگاه کن کوهها رو چجوری نصبشون کردیم.
كيف نصبت یه کوه میبینی میگی کوه.
همین کوهها مایه استحکام زمین.
والجبال بگید اوتادا، میخهایین به زمین کوبیده شده جلوی لرزشهای دائمی قطعات پوسته زمین رو میگیرن.
اگر این کوهها نباشه، دائم سطح زمین زلزلهست.
دائماً زلزلهست و امکان حیات رو زمین منتفی میشه.
همین کوهها مانع از اصطکاک بیش از حد هوای جو با سطح زمین، یعنی مانع از شکلگیری حرارتهای فوقالعاده بالا رو زمین که دیگه نشه در اون حرارتها زندگی بکنی.
همین کوهها سبب ایجاد اعتدال در نظام آب و هوایی زمین، سبب تعریف مناطق جغرافیایی مختلف برای خاصیتهای مختلف مورد نیاز انسان، جایگاه معادن، انواع معادن و انواع عناصر مورد نیاز انسان.
یه کوه میبینی میگی کوه.
اما [سرفه]“إلى الجبال كيف نصبت” چجوری نصب شد؟
چه نقشی داره در حیات انسان ایفا میکنه؟
چه نقشی داره در زندگی انسان ایفا میکنه؟
[مکث]“وإلى الأرض كيف سطحت”.
آیا نگاه نکردند به زمین که چگونه سطح داده شد؟
میگه آقا زمینه دیگه.
همین [مکث]، یه خاصیت شخم زدن و دانه کاشتن و دانه رویاندنه.
یه خاصیتش که میتونی روش زراعت کنی، میتونی روش باغبانی کنی، انواع دانهها، انواع میوهها رو از سطح زمین برداشت کنی.
یه خاصیتش سفرههای آب زیرزمینیه.
یه خاصیتش تأمین حرارت مورد نیاز برای ادامه حیات روی زمینه [مکث].
یه خاصیتش اینه که مردههاتونو میپوشونه، نمیپوسند، نمیگندند، بو نمیدن، آبروشون نمیره [مکث].
خداوند در سوره مبارکه مرسلات اشاره میکنه.
کفات بودن زمین، زمین کفاته [مکث].
چشمهها، باغها، مزرعهها، ساختمانسازیها، راهسازیها، الی ما شاء الله.
“كيف سطحت”.
ببینید توجهاتی که میده به این “كيف، كيف، كيف، كيف” چی میخواد بگه؟
میخواد بگه ببین اون کسی که خلق کرد ابل را رفع یعنی برافراشت آسمان را نصب کرد کوه را سطح بخشید به زمین، به یک کیفیتی این کارا رو کرده که حکایت میکنه از اوج دانش، حکمت، تدبیر، قدرت و صلاحیت او برای چی؟
برای طراحی و مهندسی [مکث].
خب که چی؟
چه کار کنیم حالا؟
او خیلی مهندس زبردستیه.
او خیلی مدبره.
خیلی خوب حساب میکنه همه چیزو.
خیلی دقیق و موشکافانه، خیلی ظریف .
با همین کیفیتها اگر نگاه کنیم متوجه ظرافت، هنر، دقت، دانش، قدرت، مهارت، صلاحیت او میشیم برای تدبیر و طراحی.
آیا تو طراحی او خللی میبینی؟
گیر داره این طراحیها؟
شما بهتر از اینا میتونی طراحی کنی؟
طراحیت بهتره؟
مهندسیت بهتره؟
جواب: نه خدایا بهتر نیست مهندسیم، طراحیم هم بهتر نیست.
معلومه کسی که اینا رو طراحی کرده طراح قویتریه.
پس چرا به طرح و برنامه خودت عمل میکنی [مکث]؟
پس چرا سبک زندگیتو خودت طراحی میکنی [مکث]؟
پس چرا خودت واسه خودت تعریف میکنی چی بخوری، چی نخوری، چجوری بخوری، چجوری نخوری، کجا بخوابی، کجا نخوابی، چجوری بخوابی، چجوری نخوابی، چه کار بکنی، چه کار نکنی [مکث]، همه کار خودت داری برای خودت میکنی.
معلومه طراح بهتری هستی.
ناقلا بگو اگه هستی [مکث].
هستی؟
نکنه تو.
آره؟
نه؟
پس چرا [مکث]؟
دو تا گروه داشتیم تو سیاق قبل یادت میاد؟
عاملتون لسعیها.
فرقشون در چیه؟
اون عمل کرده به اونی که خودش دلش میخواسته، طبق طراحی خود عمل کرده.
دوست دارم این کارو بکنم.
چرا این کارو میکنی؟
دلم میخواد [مکث].
دلم میخواد.
چرا این کارو نمیکنی؟
دلم میخواد [مکث].
عشقم میکشه، خوشم میاد.
بابا چرا طبق این سبک، چرا با این لایف استایل جلو میری [مکث]؟
جذابتره.
خوشم میاد.
بابا طراح عالم اینو نمیگه ها [مکث].
او یه جور دیگه طراحی کرده.
کرده باشه.
املا میرن سراغش [مکث].
این طراح طراحی کرده برای املا [مکث]؟
بعد اونوقت شما طراحیهایی که داری دنبال میکنی واسه باکلاسا و باسواداست [مکث]؟
طراحان سبک زندگی شماها از این چیزا بلدن طراحی کنن؟
این کارن؟
آیا آسمون بالای سر شما رو اونا طراحی کردن [مکث]؟
آیا زمین زیر پای شما رو اونا طراحی کردن [مکث]؟
آیا کوههای جلو چشمتون رو اونا طراحی کردن [مکث]؟
آیا شتر رو اونا طراحی کردن [مکث]؟
شما میخوای با استناد به کدام هنر، کدام مهارت، کدام قدرت برتر در طراحی و مهندسی [مکث]، سبک زندگیت رو به تناسب میل و اراده اون طراح و اون مهندس خاص تنظیم بکنی استناد به کدوم آخه؟
ببینید من الان استثنائاً تو این سوره چون طول داده شد مباحث، ارتباطتر هم گفتم.
[سرفه] مرحله چهارم، مرحله چهارم تدبرم اشاره کردم.
عاملة ناصبة اگر عمل میکنه خسته میمونه چون طبق الگویی عمل کرده که الگوی منتجی بگید نبوده.
طبق طرحی عمل کرده که طرح جواب دهی نبوده.
آقا یک کسی که میخواد به یه طرحی، به یه برنامهای عمل بکنه، عقل حکم میکنه قبل از عمل اطمینان حاصل کنه که این طرح، این الگو، این برنامه جواب میده و برای تحصیل اطمینان از جوابگو بودن یک طرح و الگو اولاً نگاهش باید به آخرت هم باشه چون جواب دادن یک طرح و الگو محدود به این دنیا نیست.
این دنیا تمام میشه.
طرح جوابگو صرفاً نه اون طرحیست که در دنیا یک زندگی راحتتر برای تو تأمین میکنه.
این کفایت نمیکنه برای خوب بودن یک طرح.
[مکث] طرح خوب باید دنیا رو هم درست بکنه، آخرت هم درست بکنه.
الگوی درست باید الگویی باشه پایدار، ماندگار.
نه که وقتی مردم روزگارم سیاهه.
خب این طرحها از کی بگیرم؟
عقل حکم میکنه از یه طراح حرفهای بگیرم .
که اگر بالاتر از اون طراحی باشه باید برم سراغ اون بالاتره .
نه فقط خدا طراح حرفهایه [مکث]، که طراح محیط زندگی توئه .
آسمونت، کوه، زمین، شتر.
همه این ابزارها، پدیدهها رو او طراحی کرده.
پس قاعدتاً اگر او سبک زندگی طراحی کنه، طراحی او با طراحی عالم کاملاً چی خواهد بود بگید؟
هماهنگ و منطبق خواهد بود، منتج خواهد بود.
چطور پس [مکث]، همچین به سبک و طراحی دیگران خیلی آ...
این آب از لب و لوچهت آویزون میشه.
یه وقتایی بعضی از ما اینطوری هستیم.
بعضیا تا میخوان صحبت کنن از بعضی از طراحیها و سبکها و الگوها [مکث]، خیلی آب دهنشون راه میفته.
نه.
أفلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت، وإلى السماء كيف رفعت، وإلى الجبال كيف نصبت، وإلى الأرض كيف سطحت، فذكر.
پس تو پیغمبر تذکر بده.
چیه تذکر بده؟
همین مطالعه و نتیجه این مطالعه را تذکر بده.
به مردم بگو مردم بر اساس منابع مطالعاتی مشخص شده در بند قبلی سبک زندگی را انتخاب کنید که فرداش بشه لسعيها بگید راضية.
نه که بشه عاملة ناصبة.
فذكر.
آخه خدایا تذکر میدم گوش نمیدن.
چیکار کنم؟
ناراحتم.
فشار میاد.
إنما أنت مذكر .
فقط و فقط تو تذکر دهنده ای .
قبول نمیکنن، میکنن.
خدایا نمیشه یه کاری کنیم قبول کنن؟
لست عليهم بمسیطر.
نه.
نمیشه به زور کسی رو متقاعد کرد.
به زور کسی رو مؤمن کرد.
به زور کسی رو قبولوند بهش.
لست عليهم بمسیطر.
پس چی میشه آخرش؟
اینایی که حاضر نمیشن این تذکر را بپذیرن و از عاملة ناصبة به لسعيها راضية منتقل بشن تو حدیث الغاشیه.
پس چی میشه؟
إلا.
این إلا یعنی لکن.
إلا در اینجا یعنی لکن.
لکن.
إلا.
یه اتفاقی میفته.
من تولى وكفر.
ببینید إلا بر سر جملهای آمده.
این جمله، جمله شرطیه است.
من تولى وكفر فيعذبه الله العذاب.
هرکس رویگردان شود از چی؟
از تذکر تو و کفر بورزد.
به چی؟
به مهندسی بگید پروردگار، به طراحی و تدبیر پروردگار.
میدونید من چرا از کلمه مهندسی، طراحی و تدبیر استفاده کردم؟
خواستم این تکراری بودن کلمه ربوبیتو تو ذهنتون بشکنم.
ربوبیت یعنی همین.
ربوبیت یعنی مهندسی، یعنی طراحی، یعنی تدبیر.
ربوبیت یه چیز باشد خلقت یه چیز باشد اینطور بگید.
ربوبیت کیفیت خلقت است.
همین [مکث].
کیفیت خلقت میشه ربوبیت .
لذا اونی که رویگردان میشه از این تذکر و کفر میورزه به ربوبیت خدا یعنی به طراحی او، به مهندسی او، به هنرمندی او، به ظرافت او، به دقت نظر او، به علم او، به دانشش، به قدرتش.
کسی که اینا رو بهش کفر میورزه چه میشه؟
فيعذبه الله العذاب الأكبر.
اینقدر کسی اگر بخواد خودشو تا این درجه به نفهمی بزنه، پس خدا عذابش میکند به بزرگترین عذاب.
تا این درجه [مکث].
آقا من آیات قرآن نمیدونم خیلی نمیفهمم.
آسمونو، کوه و زمینم نمیبینی [مکث].
شتر هم نمیتونی بررسی کنی [مکث].
هیچ، هیچ جور هیچ راهی وجود نداره مطمئن بشی طراحیهای خدا عالیه، کیفیت کار خدا حرف نداره [مکث].
خدا دیگه چجوری بگه بابا من بیا مشتری شو کیفیت کارم بالاست .
شاید همه به تو طرح بدن اما طرح من یه چیز دیگهست.
شاید همه سبک بدن سبک ما یه چیز دیگهست.
دیدی طرف میگه آقا تو این راسته کابینتساز زیا-زیاده اما کار من یه چیز دیگهست.
شما بیا نگاه کن کیفیت کارو ببین مشتری میشی.
ببین تو [مکث].
خدا میگه آخه چش-چجوری ثابت کنم بهت؟
با طرح من کار کن.
طرح من جواب میده.
طرح من خستگی دنبالش نیست.
طرح من هرچی هم توش بدویی نتیجهش رو میبینی.
لَسَعْيِهَا رَاغِيَةٌ میشی.
کفر میورزه.
اگه اینقدم حالیت نمیشه پس فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ.
کی؟
إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ میان پیش ما.
همینایی که حاضر نیستن طراحیهای ما را قبول کنن، همینایی که به ربوبیت و تدبیر و مهندسی ما کفر میورزن میان پیش ما.
ما خیلی نگران نیستیم، میان .
میگه باشه برو با اون یکی کار کن میای اینجا.
میای.
اما یه وقتی میای که دیگه باختی [مکث].
که دیگه فرصت تمام شده.
إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ.
بعد بر عهدهی ماست که حساب کتاب کنیم باشون .
بگیم خب ما که دیگه [مکث] خدا در قیامت به انسانها خواهد گفت من آنچه شرط بلاغ بود با شما گفتم ولی شما به جای اینکه پند بگیرید ملال گرفتید.
دیگه چه کارتون کنم [مکث].
خودتون اینجوری خواستید.
بنای منم این نبود در دنیا شما را به قبول ایمان چه کنم؟
بگید.
مجبور کنم یا پیغمبرم را به نحوی مجهز بکنم به سیستمهای تبلیغی که از سیستمهای تبلیغی او شما ناچار به قبول ایمان بشید.
نه، چنین بنایی من نداشتم .
من بنایم این بود که راهو نشونتون بدم که نشون دادم.
قرار بود کاتالوگ نشون بدم، کاتالوگ نشونتون دادم.
گفتم نگاه کن شترو، آسمونو، کوه و زمین و کیفیت کارو ببین بپسند بیا مشتری شو.
ندیدی، نپسندیدی، نیامدی خب دیگه حالا خودت بکش دیگه.
چجوری باید بهت میگفتم؟
رفتی سراغ طرحها و الگوهای عجیب و غریب از خدا بیخبرا .
بگو چیزی خلق کردن، نکردن.
بگو تو آسمون یه بخشیشم دادم پروژه اونا اجرا کردن، نه والا ندادم [مکث].
یه بخشی از زمینو دادم اونا کار کردن، نه اینجوری نبوده.
یه چهار تا کوه دادم اونا نصب کردن، نه والا نبوده اینجوری .
پنج تا شتر هم گذاشتم اونا خلق کردن، نه اینجوری [خنده]، همه کار خودم بوده همه صفر تا صد طراحی و اجرا از خودم بوده.
پس چرا رفتی سراغ دیگران؟
خیلی خب.
ببینید ما الان سیاق اولمون جمعبندی شد.
جمعبندی سیاق اول، آقا حدیث قاشیه دو گروه توش هستن.
یه گروه خاشعة عاملة ناصبة [مکث].
یه گروه هم نائمة و لَسَعْيِهَا رَاغِيَةٌ.
یه گروه جهنمی، یه گروه بهشتی.
طبیعتا کسی که این حرف حدیث قاشیه را میشنود طبیعتا با خودش اینجا که میرسه با خودش میگه اِه!
چیکار کنم من جزء گروه اول بگید [پچ،پچ] و جزء گروه دوم [پچ،پچ].
این سؤال میاد تو ذهنش خدا میخواد راهکار بده.
میگه آها میخوای جزو گروه دوم باشی؟
بله؟
میخوای جزو گروه دوم باشی؟
مطالعه کن.
کیفیت کارو ببین.
من کارم حرف نداره.
با من همراه شو، طرحهای منو ببین، بپسند، مشتری شو، با من بیااا، میشی .
جزء گروه دوم میشی.
نگاه کن ببین من چه کارهایی کردم.
این صفحه رو بگیرید نگاه کن.
أَبَلْ سَمَاءَ جَبَالًا أَرْضًا كَيْفَ خَلَقَ كَيْفَ رَفَعَ كَيْفَ نَصَبَ كَيْفَ سَطَحَ دیدی؟
فَذَكِّرْ پیغمبر تذکرتو بده [مکث].
باید مشتری شید، نه خودتون میدونید [مکث].
آقا حق نداری بیای از مواظبت-- برو آقا هرجا دوست داری بری برو.
خودت میدونی .
همینه، طرح همینه.
هر جا هم بری پشیمون میشی.
خودت میدونی فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ.
اما اینو بدون اگه رفتی [مکث].
اگه طرحهای منو قبول نکردی بد میشه.
برای خودت بد میشه.
گرفتار میشی .
گرفتار عذاب اکبر میشی [مکث].
تهش همه میان پیش من حساب همه هم با منه.
اینم در واقع اون [مکث] انذار آخر کاره، انذار.
یعنی فکر نکنی حرفایی که زدیم صرفا این بود که خب حالا ببین عشقت چجوری میکشه.
حواست جمع باشه بد انتخاب کنی بد میخوریها.
این از اون انتخابانیست که آخرش بگی آره بله حالا آخرش هم اینه که یه کابینتی رو بد ساختیم دیگه .
یه چند مقداری، یه مقدار دیگه پول جمع میکنیم میریم یه بار دیگه میسازیم.
نه دیگه این اینجوری نیستها این زندگیه.
زندگی تو با سبکهای من طراحی کن.
بقیهش کشکه بابا.
قابل توجه غربزدگان.
بگیم محترم نگیم.
غربزده.
غربزدگان غربزده.
قابل توجه شرق زدگان هستند.
نه فقط غرب زدگان.
قابل توجه هرکس که دنبال هر متایی و هر طرحی جز متاع و طرح خدا میدوه.
پس اگر پرسیدن از شما ارتباط دو سیاق چیست؟
جواب روشنه.
در پایان سیاق اول انگیزه ایجاد میشه که عاملت ناسبا نباشم لسعیها راضیت باشم.
دنبال راهکارم.
راهکار استفاده از کیفیتهایی است که خدا تضمین کرده.
تضمین کیفیت با پروردگار.
کاتالوگ ببینم برم سراغ طرحهای الهی.
تمام.
غیر این هر مدل دیگر بیجواب، بینتیجه، والسلام.
صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
یه چند تا سؤال جواب بدیم برای سوره قاشیه.
سعی از عمل شدیدتره.
عمل یه مفهوم عامه.
میتونه سعی توش باشه، میتونه سعی توش نباشه.
هرکس هر کاری میکنه عمله.
الان مثلاً فرض کنید یه نفری مثال عرض میکنما، میخواد این صندلی رو بسازه، میاد یه کار میکنه میبینه نشد ولش میکنه.
اما یکی سعی میکنه هر طور شده تلاششو میکنه.
این مفهوم سعیه.
سعی عملیست که اونقدر صورت میگیره تا به هدف برسه انسان.
رسیدن به آخرت و زندگی طبق طراحی پروردگار سعی میخواد، تلاش میخواد، یه خرده سختی کشیدن میخواد.
اونجوری نیستش که کسی خیال بکنه الان مثلاً ببینید سبکهای مادی در سبکهای مادی اصلاً سعی جزء لاینفک نتیجه گرفتن نیست.
البته بعضیا سعی هم میکننا که بیشتر نتیجه بگیرن.
نمیخوایم بگیم امکان سعی وجود نداره اما جزء لاینفکش نیست.
در طرحهای الهی اما سعی جزء لاینفک و تلاش باشه.
اونجا تاکید کردم دیگه بر اینکه خداوند "و من أصدق من الله قیل" از خدا راستگوتر کسی نیست.
اینطور نیستش که خدا برای اینکه یه معنا را به ما بفهمونه ناچار باشه یه کلمهای رو بگه که واقعیت، بگید.
پس اگر میگه تخت و فرش و بالش و کوزه و باغ و نهر و اینا همش هست.
اما آیا همش به همین کیفیتی هست که ما اینجا میبینیم؟
اینی که شما میبینید نازلترین مصداقشه.
این دیگه پایینترین مصداقشه.
اونجا عالیترین مصادیقش هست.
شما تو همین دنیا میتونید تفاوت مصداق به عنوان مثال کوزه رو بفهمید.
آها کوزه، یه بار یه کوزه سفالیه، یه بار یه کوزه مثلاً فرض کنید بلورینه، یه بار یه کوزه نقرهایه، یه بار یه کوزه از طلاست، یه بار یه کوزهست از بلوری که از نقره ساخته شده.
یعنی فلزه جنس ولی شفاف شده.
خدا در قیامت میگه اینطوریه ظرفهای بهشتیان.
از نقره میسازم اما بلوره.
حالا چجوری خدایا از نقره بلور...
میگه شما چطور تو دنیا از شن بلور میسازین من از نقره نتونم بلور بسازم؟
من میسازم.
من بلدم.
از نقره میسازم که جلای نقره را داشته باشه و شفافیت بلور رو.
خب این کیفیت مسئلهست.
در همه موارد دیگر هم همینطور.
درخت، میوه، نوشیدنی، خوردنی، بالش، فرش زربافت.
تمام این مصادیقی که خدا میگه هست ولی در عالیترین کیفیت که شاید من و شما از اون کیفیت تصوری الان نداشته باشیم.
نتونیم هضمش بکنیم.
ظرف وجودی ما کشششو نداشته باشه که حتی یه نگاه بندازه.
ما داریم در بعضی از تعابیر که، که انسان به بعضی از پدیدههای بهشتی چشمش بیفته قالب تهی میکنه.
یعنی نمییره.
تحملش نیست، تو این دنیا.
پس این مسئله باید حتما مادی دیده بشه.
اما نکته دوم آیا اگر مادیه یعنی معنوی نیست؟
چرا؟
قطعاً معنوی بالاتر از نعمتهای مادی در بهشت نعمتهای معنوی هست.
سؤال رو میگم.
میگه آیا برای کسی که میخواد میل پیدا کنه به سمت بهشت، بالش و فرش و نمیدونم از این حرفا انقدر جذابیت داره؟
جواب: نه.
برای حرکت اثباتی یعنی حرکت به سمت کمال، خیلی آدما احتیاج به این حرفا، بگید، ندارن.
اما برای سقوط نکردنشون دارن.
همون آدمی که داره به سمت کمال میره، چی میتونه او رو از این حرکت به سمت کمال منصرف بکنه؟
طمع به لذات دنیا.
همون آدم رو.
درسته که او داره به سمت کمال میره اما بالاخره غریزه که داره.
میبینید مثلاً طرف تا وقتی، تا وقتی که سوار ماشین مدل بالا نشده میگه که آقا ماشین مدل بالا دیگه چیه؟
ماشین مدل بالا چیه؟
تا وقتی تو کاخ زندگی نکرده میگه کاخ دیگه چیه؟
با کاخ و با ماشین و با اینا نه بابا این حرفا نیست.
بعد فردا که فیلم هیولا رو میبینی فیلم خوبی نیست نبین.
ولی تو فیلم هیولا این مسئله رو بازش کرده.
وقتی که کمکم اومد سوار این ماشین مدل بالا شد میگه عه، عه اینجوریه؟
اصلاً من نمیدونستم.
تا وقتی نرفته تو کاخ خب نرفته.
وقتی رفت تو کاخ میگه عه، عه چقدر بچههام خوشگلتر دیده میشن.
چقدر فضا بهتره.
اصلاً فضایی جور دیگه شده.
جون میده واسه اینکه مثلاً فرض کن یه چند تا قدم رو تردمیل بزنم و یه آب پرتقال بزنم و خلاصه دیگه حال میکنه.
بعد کمکم میبینه همین آدمی که بنا بود به سمت کمال بره، فروخت.
شد فروشنده.
میگه بابا حالا کی رفته اونور دیده.
اصلاً به همین نام یک چهره مقدس میپوشونه و خودشو کمکم میبازه.
خدا برای اینکه انسان به متاع دنیا خود را نبازد، بارها تاکید کرده به انسان، انسان اون دنیایی که بخواد یه روز تو رو از من بگیره، اون دنیا رو چند برابر بهت میدم.
بیا پیش خودم.
به خاطر اون از من دور نشو.
پس برای سقوط نکردن لازم داریم؟
آره.
ببینید در بحث تدبر آیا معنی باطنی را میتوان دخالت داد یا نه؟
اگر ما به یه معنی باطنی توجه پیدا کردیم، آیا میتونیم اون معنی باطنی را تو فهم تدبری خودمون از سوره دخالت بدیم یا نه؟
جواب.
تدبر در وهله اول فهم ظاهر قرآنه.
وقتی داریم ظاهر قرآن رو میفهمیم برای حفظ وزان بحث جای دخالت دادن باطن نیست.
اگر بخوای باطن رو دخالت بدی، تو یه آیه دخالت بدی، یه آیه رو باطنی، یه آیه دیگه رو چی؟
ظاهری.
وزان بحث، سطح بحث میشکنه خراب میشه.
شما نه ظاهر رو درست گرفتی، نه باطن رو.
اول ظاهر رو بفهمیم منسجم.
آنچه که گفته، آنچه را که خدا گفته وقتی شما میفهمی و مرتب تکرارش میکنی، میخونی، کمکم دریچههای درک معارف باطنی تو دلت خودش باز میشه.
و وقتی منتقل میشی به باطن، خورد خورد، آروم، آروم، ذره ذره میری به سمت باطن و یه دست.
مهمه که اگر ما میخوایم در یک سوره ای هم به باطن سفر بکنیم، این سفر یه دست باشه.
[سرفه] نه سوزنی، یه جا تو باطن رفتیم، یه جا نرفتیم.
یه جا لایه دو این، یه جا لایه سه این.
به هم نخوره.
پس با تدبر مستمر بر ظاهر قرآن، کمکم دریچههای حکمت و معارف باطنی هم باز میشه تا قبل از اون کنترل کنیم، مهار کنیم.
این یه نکته.
نکته دوم به طور کلی انتقال به باطن تابع طهارته، تابع تزکیه است، تابع پاکیزگی ذهن و قلبه.
ذهن و قلب چطور پاکیزه میشه، طاهر میشه؟
با عمل به ظاهر.
یعنی وقتی شما ظاهر رو فهمیدی و طبق ظاهر زندگی کردی، اون پاکیزگی لازم برای دریافت باطن به شما عطا میشه.
و الا ممکنه یه چیزی رو خیال کنی باطنه ولی باطن نیست.
یعنی این خیاله.
شما اینجوری فکر میکنی.
هیچ دلیلی براش نیست.
نکته سوم: در باور کردن باطن قرآن، احتیاج به حجیت هست.
حجیت یا در کلام معصومه یا در آیه قرآنه یا در عقل برهانیه.
عرفانی که تکیه به عقل برهانی نکنه، این عرفان میتونه با توهم خلط بشه.
شهودی که تکیه به فلسفه الهی نداشته باشه، میتونه با شهود شیطانی خلط بشه.
پس برای حفظ سلامت خودمون در سلوک باطنی، هرچه بیشتر اعتنا به ظاهر قرآن داشته باشیم و هرچه بیشتر عقل را تقویت کنیم که خود تقویت عقل با ترک گناهه و ترک گناه با عمل به ظاهر قرآنه حتما راه هموار تره.
معذرت میخوام.
وه و روایت و عقل برهانی.
بله، بله.
روایات معتبر، آیات قرآن، عقل برهانی.
اینا تکیه گاه شهوده.
ما کس-- بهخصوص کسانی که علاقه دارن به بحثهایی غیر از ظاهر قرآن و تدبر بپردازن، یادتون باشه، یادمون باشه قبل از هر مطالعهای برای یک طالب علوم دینی، درک نظام معرفتشناسی لازمه.
یعنی نظام معرفتشناسی دین.
اینو باید بدونیم.
اولویتها، میزانها.
اساتید فن بسیار خوبی تو این حوزه حرف زدن.
آثار آیت الله جوادی آملی رو من خوب توصیه میکنم.
بحث معرفت، نظام معرفتشناسی و بحثهای عقل مثلاً کتاب تفسیر انسان به انسان.
مواردی که به این قضیه پرداختن، توجه کردن.
مقدمه تفسیر شریف تسنیم.
حتما در مطالعاتتون مقدمه تفسیر تسنیم دویست و چهل صفحه هست تقریباً دویست و بیست، سی صفحه هست، اون رو حتما داشته باشید.
حالا من فعلاً به عنوان تکلیف مطرح نمیکنم ولی حتما در دستور کار قرار بدید.
بخونید، ببینید اثر داره.
بهشتی که به آدم و حوا داده شده، اون بهشت چیزی در سوره بقره بحث شده.
اونجا مفسران مفصل بحث میکنند که اون بهشت همین بهشت هست یا نیست.
تفاوت اون با این چیه و کلی اونجا اقوال وجود داره.
ما اینجا فعلاً با اون درگیر نیستیم.
اون بهشتی که اینجا ازش صحبت میشه، بهشتیست که انسان بعد از سعی و تلاش بهش میرسه.
اشارهای هم به بهشت eerste آدم و حوا نداره.
اما دلیلی نداره این بهشت رو با بهشت آدم و حوا مقایسه کنیم.
اصلاً فاز بهشت آدم و حوا، فاز مقایسه با بهشتی که ما قراره توش بریم نیست اون فاز انّا لله و انّا الیه راجعونیه.
خدا انسان را تو بهشت آفریده.
انسان از بهشت رفته بیرون باید برگرده.
قراره برگردیم.
توجه فرمودید ما مسافریم.
مسافری هستیم که از خانه اصلیمون اومدیم بیرون.
یه سفر آزمایشی برای برگشت.
آیا اگر کسی بدون مطالعه شتر، آسمون، کوه، زمین به مقام لسعيها راضية رسید، درجه رضایتش از اونی که با مطالعه اینا به اونجا رسیده پایینتر است؟
جواب: ببینید اصلاً افلا ینظرون یک سؤال توبیخیه.
کیا افلا ینظرون؟
آیا ندیدن؟
کیا ندیدن؟
سو-- این ضمیر افلا ینظرون به کیا برمیگرده؟
به گروه اول.
اون گروهی که عاملة.
میخواد بگه تو که داری عمل میکنی بینتیجه عمل میکنی، مگر به این مسائل توجه نکردی؟
یعنی اگر توجه کرده بودی دچار این عمل، این نوع از عمل نمیشدی.
پس اصلاً کسی که اگر از اول عملش درسته لسعيها راضية داره طبق الگوی الهی حرکت میکنه فرضا ها فرض، فرض شما رو دارم میگم.
خب ولی هیچ وقتم اینا رو مطالعه نکرده خدا نمیگه چرا مطالعه نکردی.
هر چند که اگر او هم مطالعه کنه حتماً ایمانش قویتر میشه، بالاتر میره، ثبات پیدا میکنه، در شبهات مقاومتر میشه.
صدق الله العلی العظیم.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
هل أتاك حديث الغاشية.
وجوه يومئذ خاشعة.
عاملة ناصبة.
تصلى ناراً حامية.
تسقى من عين آنية.
ليس لهم طعام إلا من ضريع.
لا يسمن ولا يغني من جوع.
وجوه يومئذ ناعمة.
لسعيها راضية.
في جنة عالية.
لا تسمع فيها لاغية.
فيها عين جارية.
فيها سرر مرفوعة.
وأكواب موضوعة.
ونمارق مصفوفة.
وزرابي مبثوثة.
أفلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت.
وإلى السماء كيف رفعت.
وإلى الجبال كيف نصبت.
وإلى الأرض كيف سطحت.
فذكر إنما أنت مذكر.
لست عليهم بمسيطر.
إلا من تولى وكفر.
فيعذبه الله العذاب الأكبر.
إن إلينا إيابهم.
ثم إن علينا حسابهم.
صدق الله العلی العظیم.