ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

آموزش تدبر در سورهٔ فجر — بخش چهارم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیاتِ بحث‌شده در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که در این جلسه خوانده یا به مضمون آن اشاره شده:

  • فجر/۱۵ و ۱۶: دو امتحان انسان؛ «أَكْرَمَنِ» و «أَهَانَنِ»
  • فجر/۱۷ تا ۲۰: ریشهٔ نگاه غلط: یتیم، مسکین، بلعیدن میراث، حب مال
  • فجر/۲۱: «كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا»
  • فجر/۲۲: آمدن پروردگار و صف‌درصفِ فرشتگان
  • فجر/۲۳: آوردن جهنم؛ تذکر انسان و «أَنَّىٰ لَهُ الذِّكْرَىٰ»
  • فجر/۲۴: «يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي»
  • فجر/۲۵ و ۲۶: عذاب و بندِ بی‌مانند
  • فجر/۲۷ تا ۳۰: نفس مطمئنه؛ رجوع راضیه مرضیه؛ دخول در عباد و جنت
  • فجر/۱ تا ۵: سوگندهای آغاز سوره (فجر، لیال عشر، شفع و وتر، لیل)
  • فجر/۶ تا ۱۴: عاد و ارم، ثمود، فرعون، طغیان و فساد، تازیانهٔ عذاب، کمین‌گاه رب
  • ملک/۸: جهنم نزدیک است از غیظ پاره پاره شود
  • ق/۳۰: «هَلِ امْتَلَأْتِ» و پاسخ جهنم «هَلْ مِن مَّزِيدٍ»
  • بقره/۱۲۴: ابتلای ابراهیم به کلمات
  • ابراهیم/۳۷: سکونت ذریه در وادیِ بی‌کشت
  • صافات/۱۰۲: «يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»
  • صافات/۱۰۷: «وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»
  • انبیاء/۸۳: دعای ایوب: «مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»

عربیِ استاندارد هر آیه در همان محل بحث آمده است.

آغاز جلسه و مرور سیاق سوم

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان رانده‌شده پناه می‌برم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

حالا سورهٔ مبارکهٔ فجر. سیاق سوم مشکلش مشخص است. انسان ابتلا را نمی‌بیند. یا می‌گوید «أَكْرَمَنِ» یا می‌گوید «أَهَانَنِ». نعمت خدا می‌دهد، می‌گوید گرامی‌ام داشت؛ نعمت را می‌گیرد، می‌گوید خوارم کرد. علت چیست؟ حب دنیا. حب دنیا محصول سه رفتار غلط است. می‌خواهیم حب دنیا از بین برود: باید یتیم‌نواز باشیم؛ باید به فکر فقرا باشیم؛ باید مال حرام نخوریم؛ تا حب دنیا مهار شود.

«فَأَمَّا ٱلْإِنسَـٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَكْرَمَنِ» (فجر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما انسان، چون پروردگارش او را بیازماید و گرامی‌اش دارد و نعمتش دهد، می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشت.

«وَأَمَّآ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَهَـٰنَنِ» (فجر/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما چون او را بیازماید و روزی‌اش را تنگ گیرد، می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرد.

«كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَ» (فجر/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ بلکه یتیم را گرامی نمی‌دارید.

«وَلَا تَحَـٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ» (فجر/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر خوراک بینوا تشویق نمی‌کنید.

«وَتَأْكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا» (فجر/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میراث را یکجا می‌بلعید.

«وَتُحِبُّونَ ٱلْمَالَ حُبًّا جَمًّا» (فجر/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مال را دوست می‌دارید دوست‌داشتنی بسیار.

حالا خداوند می‌خواهد یک کمک دیگر به ما بدهد. دوباره می‌گوید «كَلَّا». یعنی انسان، اشتباه می‌کنی که می‌گویی «أَكْرَمَنِ»؛ اشتباه می‌کنی که می‌گویی «أَهَانَنِ». هرگز این‌گونه نگو.

نگاه را به آخرت بدوز: دکّ الأرض

«إِذَا»: آن وقت. آن وقت را نگاه کن. آن وقتی را ببین که چه می‌شود: زمین در هم کوبیده می‌شود، در هم کوبیده شدنی.

«كَلَّآ إِذَا دُكَّتِ ٱلْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا» (فجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ آن‌گاه که زمین کوبیده شود کوبیدنی پیاپی.

آن وقتی را نگاه کن که زمین در هم کوبیده می‌شود. دیگر روی زمین نه برجی می‌ماند، نه کارخانه‌ای می‌ماند، نه حتی کوهی می‌ماند، نه جنگلی می‌ماند. تمام سطح زمین طوری می‌لرزد و در هم شکسته می‌شود که ریزریز خواهد شد. کوه‌ها در مرحلهٔ نهایی‌شان مثل غبار خواهند شد.

«إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا»: نگاه را می‌خواهد بدوزد به آخرت. توجه‌دادن مخاطب به آخرت کمک می‌کند که راحت‌تر از حب دنیا فاصله بگیرد. آخرتی هست. تو می‌خواهی به چه دلخوش کنی؟ به ارم؟ مثل قوم عاد که به ارم دلخوش کرد. آن که نمی‌ماند. می‌خواهی به چه دلخوش کنی؟ به این حفره‌هایی که در کوه‌ها کندی؟ می‌خواهی به ساختمان‌ها و برج و باروهای بلندی که ساختی دلخوش کنی؟ به چه می‌خواهی دلخوش کنی؟

«إِرَمَ ذَاتِ ٱلْعِمَادِ» (فجر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ارمِ ستون‌دار.

«وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِ» (فجر/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ثمود را که سنگ را در وادی می‌بریدند.

«وَفِرْعَوْنَ ذِى ٱلْأَوْتَادِ» (فجر/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرعونِ دارای میخ‌ها را.

آمدن پروردگار و صف فرشتگان

«وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» (فجر/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف‌درصف.

آن وقتی که پروردگارت بیاید. پروردگار که جسم نیست حرکت کند. وقتی می‌گوید پروردگارت بیاید، آن توجه ربوبی خدا را می‌گوید. یعنی این پروردگار توجه کند به این مسئله. لذا مفسران می‌گویند «جَاءَ رَبُّكَ» یعنی «جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ»؛ منظور این است که خدا به این مقوله توجه کند. به کدام مقوله؟ مقولهٔ حسابرسی. و فرشتگان صف‌درصف بایستند.

جهنم موجود زنده است

«وَجِا۟ىٓءَ يَوْمَئِذٍۭ بِجَهَنَّمَ ۚ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَـٰنُ وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكْرَىٰ» (فجر/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن روز جهنم آورده شود. آن روز انسان به یاد می‌آورد؛ و کجا برای او یادآوری‌ای هست؟

آن وقتی که زمین در هم کوبیده شود و پروردگار تو و فرشتگان صف‌درصف بیایند و آن وقتی که جهنم آورده شود. «جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» یعنی معلوم است دادگاه برپا شده؛ جهنم هم آورده می‌شود.

جهنم در فرهنگ قرآن موجود زنده است. موجود زنده است. جهنم یک چهاردیواریِ مرده‌ای نیست که توش آتش باشد. موجود زنده‌ای است؛ غرّان و سیری‌ناپذیر. سورهٔ مبارکهٔ ملک ان‌شاءالله وقتی رسیدیم آنجا خداوند توصیف می‌کند:

«تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ ٱلْغَيْظِ ۖ كُلَّمَآ أُلْقِىَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَآ أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ» (ملک/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیک است از خشم پاره پاره شود. هر بار که گروهی در آن افکنده شوند، نگهبانانش از آنان می‌پرسند: آیا شما را هشداردهنده‌ای نیامد؟

نزدیک است که از غضب پاره پاره شود. به جهنم گفته می‌شود: آیا سیر شدی؟ روزی که به جهنم گفته می‌شود آیا پر شدی؟ هرچقدر که این جهنمیان را در جهنم می‌ریزند، جهنم جواب می‌دهد: بیشتر هم هست؟ باز هم می‌خواهد که ببلعد.

«يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ ٱمْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ» (ق/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که به جهنم می‌گوییم: آیا پر شدی؟ و می‌گوید: آیا باز هم هست؟

جهنم آورده می‌شود. آن روز چه اتفاقی می‌افتد؟

آن روز انسان به یاد می‌آورد؛ و چه سود؟

«يَوْمَئِذٍ»: در آن روز «يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ»: انسان متوجه می‌شود. «الْإِنسَانُ» را ببین. انسانی که متوجه نبود، چه می‌شود؟ متوجه می‌شود. متوجه چه نبود؟ متوجه امتحان نبود. آن روز متوجه می‌شود که یا حسرتا: هرچه بود امتحان بود و من فقط امتحان را ندیدم. همه‌چیز دیدم الا امتحان.

و «أَنَّىٰ لَهُ الذِّكْرَىٰ». دیگر چه فایده‌ای دارد این به یاد آوردن؟ دیگر چه فایده. به چه درد می‌خورد برای او این توجه و این تذکر؟ دیر شده.

«يَقُولُ يَـٰلَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِى» (فجر/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌گوید: ای کاش برای زندگی خود چیزی پیش فرستاده بودم.

می‌گوید ای کاش چیزی برای زندگی خودم فرستاده بودم. جالب است. نمی‌گوید ای کاش برای آخرتم. ای کاش چیزی برای زندگی‌ام فرستاده بودم. این اشاره می‌کند خیلی ریز به مشکل ما آدم‌ها.

مشکل ما آدم‌ها این است که خیال می‌کنیم الان زندگی داریم می‌کنیم. همه‌مان الان در حال زندگی‌کردن می‌دانیم خودمان را. همین‌هایی که تازه به آخرت اعتقاد داریم، معتقدیم که آخرت بعد از زندگی است: حالا یا گوش‌مان را قرار است بگیرند یا جایزه‌ای به ما بدهند. این‌گونه نگاه نمی‌کنیم که الان هنوز زندگی شروع نشده. الان در حال امتحانیم. زندگی قرار است شروع شود. منتها می‌خواهند هرکس خودش انتخاب کند که کجا زندگی کند، چطور زندگی کند. برگه را توضیح کرده‌اند، سؤال‌ها را مطرح کرده‌اند، دانش‌های لازم را داده‌اند. می‌گویند آقا امتحانتان را بدهید؛ از روی نمرات‌تان بگوییم هرکس کجا باید زندگی کند، خانه‌اش کجا باشد، با چه کسانی بپَرد. ما این‌گونه نگاه نمی‌کنیم به عالم. ما خیال می‌کنیم زندگی همین حالا است. آن روز انسان می‌گوید ای کاش چیزی برای زندگی خودم فرستاده بودم.

عذاب و بندِ بی‌مانند

«فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٌ» (فجر/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن روز هیچ‌کس مانند عذاب او عذاب نمی‌کند.

«وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٌ» (فجر/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس مانند به بند کشیدن او به بند نمی‌کشد.

احدی مانند عذاب خدا عذاب نمی‌کند؛ و احدی مانند به بند کشیدن خدا به بند نمی‌کشد. یعنی طوری عذاب می‌کند و طوری به بند می‌کشد که هیچ‌کس مانند او عذاب نمی‌کند و هیچ‌کس مانند او به بند نمی‌کشد. هیچ‌کس این قدرت را ندارد که مثل خدا عذاب بکند و این قدرت را ندارد که مثل خدا به بند بکشد. خدا خالق است.

دو فرازِ پاسخ خدا به نگاه غلط

چه شد؟ در این سیاق یک انسانِ غافل را می‌بینیم. دو جور امتحان برایش مطرح است: گاهی به نعمت، گاهی به تنگی رزق و روزی. هیچ‌وقت امتحان را نمی‌بیند. نعمت که هست می‌گوید «أَكْرَمَنِ»؛ تنگی رزق که هست می‌گوید «أَهَانَنِ».

خدا این نگاه غلط انسان را در دو فراز می‌خواهد جواب بدهد. یک فراز ریشه‌یابی می‌کند؛ یک فراز به آخرت توجه می‌دهد. با ریشه‌یابی مشخص می‌شود که مشکل کجاست و ما می‌توانیم ریشه‌های مشکل را برطرف کنیم. مشکل حب دنیاست. برطرف کردنش یتیم‌نوازی است، به فکر فقیرها بودن است، حرام نخوردن است.

و برای اینکه بتوانیم اقدام کنیم به برطرف کردن مشکل‌مان، بتوانیم دلمان بیاید یتیم‌نوازی کنیم، دلمان بیاید به فکر گرسنه‌ها باشیم، دلمان بیاید لقمهٔ حرام را ولش کنیم، برای اینکه بتوانیم این کار را بکنیم ما را به آخرت توجه می‌دهد. می‌گوید اگر الان دلت نیاید، بالاخره زمین که این‌طور نمی‌ماند. زمین در هم شکسته می‌شود، قیامت برپا می‌شود، دادگاه عدل الهی راه می‌افتد. آن روز خواهی فهمید ولی دیر است. آن روز خودت خواهی گفت که عجب، بابا زندگی تازه شروع شده؛ کاش دستم پر بود. اما می‌بینی دستت خالی است. امتحان را جواب ندادی.

مثال جلسهٔ امتحان: گل‌کاری به‌جای جواب

من یک مثال خیلی دم‌دستی دارم برای این قصه. این مثال بد نیست. می‌گویم که بعضی‌ها وقتی می‌خواهند سر جلسهٔ امتحان بروند — نمی‌دانم دیده‌اید یا ندیده‌اید — بعضی‌ها که می‌خواهند سر جلسهٔ امتحان بروند خیلی قشنگ، صاف، اتوکشیده؛ خودکار آبی، قرمز، سیاه؛ نمی‌دانم مداد معمولی، مداد نوکی؛ یک بسته مداد که نوک داشته باشد؛ پاک‌کن، تراش. بعد صبح موهایش را شانه می‌کند، خیلی تر و تمیز می‌رود سر جلسهٔ امتحان. حالا هیچی بلد نیست بنویسد. حالا که بخواهد بنویسد چیزی بلد نیست. گل می‌کشد این‌ور صفحه، آن‌ور صفحه، بالای صفحه، پایین صفحه. «معلم عزیزم دوستت دارم.» یک سری هم چرت و پرت می‌نویسد به‌جای جواب سؤال. بعد برگهٔ امتحانی را می‌دهد دست معلم. دانش‌آموز تر و تمیز اتوکشیده با همه‌چیز آمده سر جلسه، هیچی جواب نداده. معلم عزیز هم دوستت دارم؛ گل و گل‌کاری کرده. اتفاقاً ساندیس و کیک هم قبل از همه مرتب این‌جوری باز می‌کند قشنگ می‌خورد.

یکی هم ممکن است حالا سر جلسهٔ امتحان دارد می‌آید، حواسش هم نیست، حالا شاید شلخته‌ولخته هم بیاید. یک مدادی، خودکاری هم آورده، ولی بلد است. می‌داند باید جواب بدهد. با «معلم عزیزم دوستت دارم» کار درست نمی‌شود. جواب بده عزیز.

ما در دنیا مشغول امتحانیم. خیلی‌مان در حال گل و گل‌کاری هستیم. هی عطر می‌زنیم گل‌کاری می‌کنیم، عطر می‌زنیم گل… بابا امتحانت را جواب بده. وقت تمام شد ها. هر لحظه است که بگویند برگه‌ها را بیاورید بالا. آن موقع می‌خواهی بگویی یا حسرتا، می‌خواهی بگویی یا ویلتا؛ بابا خب دیر شد. کی جواب می‌دهی پس؟ کی می‌خواهی متوجه شوی که هرچه داری امتحان است و هرچه نداری امتحان است؟ به تکلیفت کی می‌خواهی توجه کنی؟

انسان موجود عجیبی است. این دنیا اصلاً چیزی که تمام می‌شود داد می‌زند که اصالت ندارد دیگر. کی، کی مانده که من دومی‌اش باشم؟ همه رفتند، من هم دارم می‌روم. همه رفتند. آنی که له‌له می‌زد برای دنیا رفت. آنی که فقیر بود رفت. سالم رفت. مریض رفت. همه رفتند. من هنوز مانده‌ام سر اینکه چرا به من ثروت نمی‌دهد؟ چرا به من قدرت نمی‌دهد؟ چرا مرا مریض کرده؟ چرا مرا فقیر کرده؟ چرا او این شکلی است؟ چرا من این شکلی… بابا ول کن، بابا ول کن. به امتحانت توجه کن، جوابت را بده، دیر شد. حواست را جمع کن.

در واقع این سیاق این شکلی است. حالا دیگر امتحان هست.

جایزه و تنبیه هم امتحان است

در جلسهٔ قبلی بعضی‌ها پرسیده بودند: آقا از کجا ما بدانیم که یک نعمتی از ما گرفته شده تنبیه خدا نیست؟ شاید خدا دارد ما را تنبیه می‌کند. یا نعمتی به ما داده‌اند؛ شاید جایزه داده خدا به ما. کار خوبی کرده‌ایم، به ما جایزه داده. شما می‌گویی همه‌اش امتحان است.

من می‌گویم — من نمی‌گویم همه‌اش امتحان است؛ خدا می‌گوید. می‌گوید حتی آنی که شما خیال می‌کنی من بهت جایزه دادم، اصلاً جایزه دادم، ولی منافات دارد با اینکه امتحانت دارم می‌کنم؟ تو به خاطر اینکه به مادرت رسیدی، وضع تو را خوب کردم. اما حالا که من وضع تو را خوب کردم، یعنی دیگر امتحان نیست؟ مسئولیتی در قبالش نداری؟ تو چون با مادرت بد کردی، من هم اینجا اوضاعت را به هم ریختم. کار می‌کنی جفت‌وجور نمی‌شود. یعنی دیگر امتحان نیست؟ باز هم امتحان است؛ یعنی باز هم تو باید بروی خودت را اصلاح کنی، مشکل خودت را برطرف کنی، صبر پیشه کنی، راه درست را پیدا کنی. نمی‌شود گفت که اگر یک چیزی جایزه است یا تنبیه است پس دیگر امتحان نیست. قطعاً امتحان هست. ما تا در دنیا هستیم تمام پدیده‌های اطراف ما امتحان است.

حکایت جابر و امام باقر

این حکایت جالب را هم از من داشته باشید. نقل است که حضرت جابر از صحابهٔ پیغمبر گرامی اسلام بوده، عمر طولانی کرده. جابر بن عبدالله انصاری. پیغمبر خدا گفت: جابر، تو فرزند من امام باقر را می‌بینی؛ سلام مرا به او برسان. آن‌قدر عمر کرد. او رسید به محضر امام باقر علیه‌السلام. گفت حامل سلام پیغمبرم. گفت: علیکم و علیه السلام. سلام به رسول خدا داد و فرمود: جابر، بگو ببینم این همه عمر کردی، از خدا عمر گرفتی، چه درسی گرفتی؟

گفت: یا ابن رسول الله، اگر بخواهم درس خودم را از عمر بگویم این است که امتحان به فقر از امتحان به ثروت آسان‌تر است. امتحان به بیماری از امتحان به سلامتی — حالا تعابیر ممکن است عیناً نباشد، من مضمون می‌گویم — آسان‌تر است. خلاصه امتحاناتی که شما خیال می‌کنید سخت‌اند از نظر جابر چه بوده‌اند؟ آسان‌تر. فقر سخت است؟ نه، فقر آسان‌تر است. بیماری سخت است؟ بیماری آسان‌تر است. نمی‌دانم اینکه آدم را نشناسند، نفهمند سخت است؛ اتفاقاً بشناسند و بفهمند سخت‌تر است. گفت من این‌طور فهمیدم ای پسر پیغمبر.

گفت: اما جابر، ما اهل بیت طور دیگر می‌گوییم. ما می‌گوییم اگر خدا به فقر بیازماید فقر بهتر است؛ اگر به ثروت بیازماید ثروت. اگر خدا به قدرت بیازماید قدرت بهتر است؛ اگر به ضعف بیازماید ضعف. اگر به سلامتی بیازماید سلامتی بهتر است؛ اگر به مریضی بیازماید مریضی. تو نگاه نکن چیست، چه سخت است، چه آسان است. هرچه که خدا از تو امتحان گرفته حواست را جمع کن درست جواب بده.

ولی من هم با معرفت ناقصم همان فهم جابر را دارم. فهم اهل بیت علیهم‌السلام مرا راهنمایی می‌کند که نه، من نباید این‌گونه ببینم.

چرا امتحان ثروت سخت‌تر به نظر می‌رسد

ولی در نگاه اول، آنی که ثروت دارد می‌دانی چرا امتحانش سخت‌تر است؟ چون نمی‌فهمد امتحان می‌شود. بیشتر نمی‌فهمد امتحان می‌شود تا آنی که فقیر است. اینی که فقیر است باز هر روز همین فقر آن‌قدر به او فشار می‌آورد که برای تسکین خودش هم که شده هی می‌گوید چیست؟ امتحان الهی است. ان‌شاءالله برطرف می‌شود. ان‌شاءالله. حواسش به خدا جمع‌تر است. اینی که مریض است باز هر روز درد می‌کشد، می‌گوید خدایا؛ یک نگاهی به طرف خدا می‌اندازد. همین نگاهی که به طرف خدا می‌اندازد، دو تا کلمه‌ای که با خدا حرف می‌زند، فرصت راحتی است.

اما آنی که سالم است چی؟ اصلاً خیال می‌کند خبری نیست. سالم است. سلامتی‌ام دیگر. سلامتی امتحان است مگر؟ داریم دیگر خرج می‌کنیم. امتحان است مگر؟ امتحان بزرگ‌تری است.

فردا از او می‌پرسند صبر کردی یا نه؟ از تو می‌پرسند: ده نفر در فامیلت بود می‌توانستی کمک کنی، چرا نکردی؟ ده تا آدم به خاطر اینکه تو وظیفهٔ انفاقت را انجام ندادی از دین خارج شدند. چرا نکردی؟ چرا به آن‌ها توجه نداشتی؟ فلان خانواده به خاطر اینکه یک مستمری نداشت که بتواند خرج درمان شوهر بیمارش را بدهد، ناچار به جدایی شدند. شوهر به کجا کشید کارش؟ زن به کجا کشید؟ بچه‌ها چه جوری شدند؟ چرا انجام ندادی؟ فلان خانواده پدرشان لنگ دو هزار پول بود در زندان. دیه بدهکار شده بود. می‌توانستی کمک کنی برود سر خانه و زندگی‌اش؛ چرا نکردی؟ جواب باید بدهی. مسئول بودی. تو مسئول بودی؛ می‌توانستی این گره را باز کنی؛ چرا نکردی؟

آنی که مسئولیت دارد، ثروت دارد، قدرت دارد که خب خیلی امتحانش پیچیده‌تر است. ولی امام باقر علیه‌السلام فرمود نه؛ بالاخره خدا نگاه می‌کند هرکس را متناسب با خودش امتحان می‌کند. به این دقت کنیم که درست بتوانیم جواب پس بدهیم.

سیاق چهارم: ای نفس مطمئنه

اما سیاق چهارم.

«يَـٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرام‌گرفته.

آهای نفس مطمئن. وسط آن شلوغی آیات قبلی که یک‌دفعه مثلاً می‌گفت آن روز خدا طوری عذاب می‌کند که کسی چون او عذاب نکرده و طوری به بند می‌کشد که کسی چون او به بند نکشیده، یک‌دفعه اینجا می‌آید می‌گوید ای نفس آرام. معلوم است که در آن اوضاع که انسان کاسهٔ چکنم‌چکنم دستش گرفته، می‌گوید کاش چیزی فرستاده بودم، کاش دستم پر بود، کاش زودتر فهمیده بودم — در آن اوضاع کسانی هم هستند که آن‌جوری نیست وضع‌شان. ای نفس مطمئن، ای نفس آرام.

حالا نفس مطمئن کیست؟ چه جور چیزی است؟ چه ویژگی‌ای دارد؟ امتحان را می‌فهمد. حالیش هست که امتحان است. برای همین آرام است.

دنبال آرامشیم. چه کار کنیم دنبال آرامش، چطور دنبال آرامش باشیم؟ اگر نگاهت به دنیا نگاه ابتلایی بود، آرام می‌شوی؛ اما اگر نگاهت به دنیا نگاه ابتلایی نبود آرامش نداری. یا به خاطر ثروت ناآرام می‌شوی یا به خاطر فقر؛ یا به خاطر داشتن یا نداشتن؛ یا برای سالم بودن یا بیمار بودن ناآرامی؛ صاف نمی‌توانی راه بروی.

نفس مطمئن را هیچ‌چیز جابه‌جا نمی‌کند. همهٔ دنیا جمع بشوند بگویند درود بر او. می‌گوید خب حالا بگویند درود بر او. آیا واقعاً با گفتن آن‌ها چیزی برای من، وظیفه‌ام عوض می‌شود؟ همهٔ دنیا جمع بشوند بگویند مرگ بر او. بگویند حالا مرگ بر او.

علی علیه‌السلام می‌فرماید که اگر همهٔ جهان عرب پشت کنند، چیزی برای من عوض نمی‌شود. به شک نمی‌افتم. همه پشت کنند، همه رو کنند، همه پشت کنند، همه به‌به بگویند، همه لعنت بگویند، همه پول‌ها مال من باشد، هیچیش مال من نباشد، حاکم باشم، حاکم نباشم — چه فرق دارد؟ اگر کسی فهمید دارد امتحان پس می‌دهد، آنی که برایش مهم است درست امتحان جواب دادن است، نه شکل امتحان. برای همین آرام است.

آرامش اباعبدالله در کربلا

برای همین اباعبدالله علیه‌السلام هرقدر که مصائبش بیشتر می‌شود، می‌نویسند که چهره بشاش‌تر، برافروخته‌تر، آماده‌تر. کدام مردی را کسی در تاریخ سراغ دارد که یک نصف روزی، چند ساعتی، تشنه جنگیده باشد؛ یک‌به‌یک اصحاب خودش را در گرما، پیکرهای پاره‌پارهٔ آن‌ها را روی دست گرفته آورده تو خیمه‌ها؛ یک‌به‌یک فرزندان و برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌های خود را که پیکرهایشان با شمشیر قطعه‌قطعه شده برگردانده. تشنه. زبان مثل کبریت خشک در دهان. و اهل بیت خودش را که به مهمانی آورده محاصره می‌بیند. همسر، خواهر، فرزندان، بچه‌ها. تشنگی را در آن‌ها می‌بیند. می‌بیند این بچه‌ها از تشنگی لباس‌هایشان را بالا زده‌اند، سینه‌ها را روی خاک مرطوب می‌کشند. و می‌بیند کسانی او را محاصره کرده‌اند که او را دعوت کرده‌اند. می‌بیند با چند نفر در مقابل چند هزار، چند ده‌هزار نفر است. ولی آرام است. این کدام مردی در تاریخ کسی این‌طور سراغ دارد؟ آرام است. آرام. در اوج مصیبتش آرام است.

علی‌اصغر را می‌آورد. می‌گوید آقای مردم، شما با من جنگ دارید؛ با این که جنگی ندارید. این یک طفل شش‌ماهه است. روی دستش ذبحش می‌کنند. خون او را در مشت می‌گیرد می‌ریزد به آسمان. می‌گوید خدایا تو می‌بینی؛ و اینکه تو می‌بینی بر من آسان می‌کند. بر من آسان می‌کند. خودش با دست خودش دفنش می‌کند؛ باز هم پیکار می‌کند. به زانو درنیاید، نیفتد، گریه و زاری راه نیندازد. آرام. جنگ نمایان می‌کند در جنگ آخر که تنها بود؛ کسی نمی‌توانست جلویش برود. تن‌به‌تن هیچ‌کس نمی‌توانست با او روبه‌رو شود. هیچ‌کس. جمع شدند از دور زدند توانستند مسلط شوند؛ وگرنه نمی‌شد بر او مسلط شد. با یقین می‌جنگد، با اطمینان، با آرامش.

این از کجا آمد؟ این می‌بیند. می‌گویند وقتی در گودال قتلگاه لب‌های مطهرش تکان می‌خورد، گفتند حتماً دارد نفرین می‌کند. رفتیم نزدیک دیدیم می‌گوید «الهی رضا». خدایا به آنچه تو راضی هستی حسین راضی است.

«إِلٰهِي رِضًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، رضا؛ به آنچه تو راضی هستی.

برای حسین من شهادت می‌دهم در پیشگاه خدا — من کسی نیستم، درک ولی می‌کنم — که برای حسین پیروز شدن در روز عاشورا، غالب شدن در روز عاشورا، با مغلوب شدنش و شهید شدن خودش و یارانش برابر بود از نظر بندگی. هرکدام از این دو تا همان‌قدر او در این امتحانات بنده بود که در آن دیگری بنده بود. او نیامده برای خودش؛ آمده برای پروردگارش. فهمیده ماجرا چیست.

اینکه امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید مصداق بارز نفس مطمئنه حضرت اباعبدالله علیه‌السلام است — مصداق بارز مشخص می‌کند — چرا؟ چون به ما بفهماند ببینید این کسی است که فهمیده ماجرا چیست.

زینب: هرچه دیدم زیبا بود

حالا فقط ایشان بوده؟ در کاخ عبیدالله به حضرت زینب سلام‌الله‌علیها عرضه داشت این‌طور گفت. گفت ببین شما چطور خدا خارتان کرد. دیدی چطور خدا ذلیلتان کرد. برادرت را و یارانش را که خروج کرده بودند علیه امام مسلمین خدا به خاک و خون کشید. حضرت زینب فرمود:

«مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز زیبایی ندیدم.

هرچه دیدم قشنگ بود. شعار نیست این‌ها. کسی نمی‌گوید دختر علی شعار می‌دهد. من قشنگ، هرچه دیدم زیبا دیدم.

ما یک مصیبت کوچک بر سر ما بیاید خیلی هنر کنیم با خدا درگیر نشویم. خیلی هنر کنیم. دو تا کار خوب کرده باشیم توقع داریم خدا تو پر قو ما را ببرد این‌ور آن‌ور. دیگر وقت کسی به ما تو نگوید. حسین باشی، زینب باشی، فرزند پیغمبر، حجت خدا باشی، امام مسلمین باشی، امت رسول خدا به نام پیغمبر این‌طور جفا کنند در حقت. خیلی مسئله است. شب یازدهم — یعنی آن روز عاشورا، شب که می‌شود شب یازدهم — نماز شبش ترک نشد. نجوایش با خدا ترک نشد. خیلی حرف است این‌ها. این‌ها چیزهایی است به گفتن آسان است. به خیلی کمتر از این امتحانات ما نتوانستیم از خودمان جَنَمی نشان بدهیم. این‌ها الگوهای ما هستند.

ای نفس آرام، ای نفسی که فهمیدی ماجرا چیست، ای نفسی که آن‌قدر به وقتش یتیم‌نواز بودی، آن‌قدر به وقتش به فکر فقرا بودی، آن‌قدر مواظب حرام بودی، آن‌قدر حب دنیا را در وجودت مهار کردی که امتحان را دیدی، که امتحان را درک کردی.

ایوب: ضرر رسید و تو ارحم‌الراحمینی

دیگر مصداق بارزش کیست؟ حضرت ایوب. قرآن کریم مشخص می‌کند. می‌گوید هرچه به او دادم از او گرفتم دیگر. پسران رعنا و رشیدش، موقعیتش، خانه‌اش، مزارعش، باغ‌هایش، همه و همه را از او گرفتیم. همه‌چیزش را. آن وقتی که شیطان گمان می‌کرد که او دارد به خاطر دارا بودن خدا را می‌پرستد. همه را خدا از او گرفت. کار به جایی رسید که همسر ایوب علیه‌السلام برای یک لقمه نان بیاورد برای شوهرش ناچار شد در بازار گیسوان خود را گرو بگذارد. یک بُرشی از گیسوانش را گرو بگذارد که یک قرص نان بیاورد. که این هم دسیسهٔ شیطان بود که شما می‌دانید ماجرایش را. ولی در همین اوضاع ایوب علیه‌السلام به سجده می‌رود. می‌گوید پروردگارا ضرر به من رسید.

«وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ» (انبیاء/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ایوب را یاد کن، آن‌گاه که پروردگارش را ندا داد که مرا زیان رسیده است و تو مهربان‌ترین مهربانانی.

ضرر به من رسید و تو از همه مهربان‌تری. نگاهش را ببین. نتیجه نگرفته که پس تو با من بد کردی. پس تو در حق من انصاف نکردی. تو از همه مهربان‌تری خدایا. می‌فهمم چرا دارد این‌ها به من می‌رسد. این نگاه.

همین الان اگر دعا کنیم: خدایا ما را مصداق نفس مطمئنه قرار بده. خدایا رتبهٔ اطمینان قلب ما را، اطمینان روحی ما را، یقین ما را روزافزون بفرما. پروردگارا، غفلت، حب دنیا که باعث می‌شود نبینیم ابتلائات و امتحانات را، از ما دور بفرما.

بازگرد به سوی پروردگارت

«ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (فجر/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بازگرد به سوی پروردگارت، خشنود و پسندیده.

برگرد به سوی پروردگارت. خوب آمدی راه را. من می‌گویم تعابیرم؛ می‌گویم خدا می‌گوید بیا دیگر. بیا؛ در آغوش خودش می‌کشد. حالا خدا که جسم ندارد آغوشی باز کند، ولی بهشت او آغوش اوست. برگرد به سوی پروردگارت. راضیه. مقام نفس مطمئنه در مقام رضایت است. مرضیه؛ یعنی خدا هم از تو راضی است. تو از خدا راضی هستی، خدا هم از تو راضی است.

«فَٱدْخُلِى فِى عِبَـٰدِى» (فجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگان من درآی.

پس تو در جرگهٔ بندگان من داخل شو. وارد شدن به جرگهٔ بندگان یعنی تو رسیدی به مقام بندگی. خوب آمدی. احسنت.

«وَٱدْخُلِى جَنَّتِى» (فجر/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در بهشت من درآی.

و به بهشت من وارد شو. این هم دیگر جمع‌بندیش مشخص است. می‌خواهد بگوید آقا نفس مطمئنه باشید. نفس مطمئنه راضیه. شرط بندگی راضی بودن است. شرط بندگی و ورود به بهشت راضی بودن است. نفس مطمئنه متوجه است که هرچه از امتحان است؛ رضا؛ شکایتی ندارد. آقا دنیا برای امتحان است دیگر. حالا هر جور امتحانی می‌خواهی خودت بگیری دیگر خودت می‌دانی. می‌خواهی مثل سلیمان امتحانم کنی یا مثل ایوب. خودت می‌دانی دیگر؛ آن با تو است. چگونگی‌اش با تو. به من توفیق بده جوابم را خوب بدهم. خب این هم جمع‌بندیش.

ارتباط چهار سیاق سورهٔ فجر

حالا در این مرحله می‌خواهیم وارد بحث ارتباطات بشویم. ببینید چهار تا سیاق داریم در سورهٔ فجر. سیاق اول سوگندها بوده. سیاق دوم عاقبت عاد و ثمود و فرعون به جرم طغیان و فساد بوده. سیاق سوم صحبت از نگاه غلط انسان به امتحان و ابتلا بوده. سیاق چهارم صحبت از نفس مطمئنه بوده.

سیاق اول را گفتیم می‌خواهد به نحوی کل سوره را تأکید کند. برای همین سیاق اول را بالا نوشتیم. ما اول تکلیف این سه سیاق را روشن کنیم؛ بعد بیاییم سراغ اینکه سیاق اول چگونه تأکید می‌کند، چگونه تأکیدیه اصلاً درست است؟

خب بیاییم سر وقت سیاق دوم که یعنی در متن سوره بیاییم سراغ بحث قوم عاد و ثمود و فرعون. خدا می‌گوید عاد، ثمود، فرعون نعمت داشتند یا نه؟ بله. ارم داشتند، صخره‌ها را شکافتند، اوتاد ساختند، ساختمان‌ها و برج‌ها ساختند؛ امکانات، برخورداری، ثروت، قدرت، همه‌چیز داشتند. اما چه کردند؟ طغیان و فساد. طغیان کردند، سرکشی کردند، تباهی ایجاد کردند.

«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ» (فجر/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی پروردگارت با عاد چه کرد؟

«إِرَمَ ذَاتِ ٱلْعِمَادِ» (فجر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ارمِ ستون‌دار.

«ٱلَّتِى لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِى ٱلْبِلَـٰدِ» (فجر/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مانندش در شهرها آفریده نشده بود.

«وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِ» (فجر/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ثمود را که سنگ را در وادی می‌بریدند.

«وَفِرْعَوْنَ ذِى ٱلْأَوْتَادِ» (فجر/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرعونِ دارای میخ‌ها را.

«ٱلَّذِينَ طَغَوْا۟ فِى ٱلْبِلَـٰدِ» (فجر/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که در شهرها طغیان کردند.

«فَأَكْثَرُوا۟ فِيهَا ٱلْفَسَادَ» (فجر/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن بسیار فساد کردند.

«فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ» (فجر/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارت تازیانهٔ عذاب را بر آنان فرو ریخت.

«إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلْمِرْصَادِ» (فجر/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان پروردگارت در کمین‌گاه است.

چرا این‌جور شدند؟ انسان. خب این‌ها آدم بودند دیگر؛ انسان بودند. انسان امتحان را نمی‌فهمد. چون امتحان را نمی‌فهمد برای همین طغیان می‌کند. چون امتحان را نمی‌فهمد برای همین فساد می‌کند. اگر امتحان را بفهمد بندگی می‌کند. نه طغیان می‌کند، نه فساد.

تحلیل. اگر تمدن قوم عاد به تباهی کشیده شد، به طغیان و فساد، به عذاب کشیده شد؛ اگر تمدن ثمود؛ اگر فرعون به تباهی، به طغیان و فساد کشید کارش — به خاطر این بود نگاه ابتلایی نداشتند. چرا نگاه ابتلایی نداشتند؟ به خاطر این بود حب دنیا در فرهنگ‌شان ریشه دواند. چطور حب دنیا در فرهنگ‌شان زیاد شد؟ به خاطر این بود در فرهنگ آن‌ها یتیم له شد. فقیر و گرسنه نادیده گرفته شد. حرام‌خوری باب شد.

اگر قرار باشد کسی، انسانی یا جامعه‌ای مبتلا شود به این آسیب‌ها، هرقدر هم ثروت داشته باشد، هرقدر هم قدرت داشته باشد، هرقدر هم ارم ساخته باشد، هرقدر هم کوه‌ها را شکافته باشد، هرقدر هم برج و بارو ساخته باشد، محکوم به فنا و نابودی است. محکوم به فنا و نابودی است. شاخص‌های یک تمدن الهی این است که در آن تمدن حب دنیا مهار شود. یتیم، فقیر، ترک حرام‌خوری. حب دنیا باید مهار شود. آن تمدن سالم می‌ماند، نجات پیدا می‌کند.

اگر می‌بینید این‌ها طغیان‌گر شدند — آقا این ربط را از کجا برقرار کردی شما؟ ببینید خدا بعد از اینکه این جریان عاد و ثمود و فرعون می‌رسد به پایان، می‌گوید پروردگارت در کمین‌گاه است. «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ»؛ بعد می‌گوید «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ»؛ بعد می‌گوید «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ». می‌خواهد بگوید منِ رب، منِ رب این‌ها را عذاب کردم چون طغیان کردند.

بعد اینجا برای ما سؤال پیش می‌آید، برای منِ مخاطبِ متدبّر. چه شد؟ چرا این‌ها طغیان کردند؟ چرا فساد کردند؟ چرا کارشان به اینجا کشید؟ می‌گوید منِ رب انسان را — ببین یک «فَ» اینجا دارید؛ «فَ» عطف می‌کند. می‌گوید انسان را رب آزمایش می‌کند، انسان نمی‌بیند. انسان متوجه نیست. من این‌ها را آزمایش کردم متوجه نشدند. امتحان کردم متوجه نشدند. من ثروت و قدرت دادم امتحان‌شان کنم، نفهمیدند، طغیان کردند، فساد کردند، خراب کردند، مغرور شدند، سرکشی کردند.

حالا یک دلیل دیگر هم می‌آوریم. خب چه توقعی از ما داری خدایا؟ توقع دارم شما ابتلا را ببینید، امتحان را ببینید. چطوری خدایا؟ حب دنیا را در وجودتان مهار کنید، کنترل کنید. چطور خدایا؟ یتیم، مسکین، ترک حرام‌خوری. این‌ها را بپایید. من این توقع را از شما دارم که آن‌وقت چه بشود؟ که برسید به مقام نفس مطمئن.

طغیان و اطمینان: مثال رودخانه

حالا نگاه کنید. مطمئن نقطهٔ مقابل طغیان است. در فرهنگ عرب مقابل طغیان اطمینان است. یعنی سوره می‌خواهد بگوید آقا اگر می‌خواهی از طغیان نجات پیدا کنی و به اطمینان برسی باید چکار کنی؟

طغیان و اطمینان را در یک مثال توضیح می‌دهم. رودخانه مثالش را زدم برایتان. رودخانه در مسیر خودش اگر می‌رود به آن می‌گوییم رودخانهٔ آرام. اگر از مسیر خودش بیرون بیاید می‌گوییم طغیان کرد، طغیان کرد. طغیان کند، تباه می‌کند. تو مسیرش برود آباد می‌کند. انسان مثل آب است. تو راهش حرکت کند آبادی ایجاد می‌کند. فساد ایجاد نمی‌کند. طغیان کند اما فاسد می‌کند، خراب می‌کند، تباه می‌کند.

خدا می‌گوید اگر می‌خواهید از طغیان نجات پیدا کنید و به اطمینان برسید، راهش از اینجا می‌گذرد. یعنی باید نگاه‌تان را به ابتلا تصحیح کنید. باید امتحان را بفهمید. آن‌هایی که امتحان را می‌فهمند از طغیان نجات پیدا می‌کنند، به اطمینان می‌رسند. اگر هم می‌خواهید که نگاه‌تان به امتحان درست شود، حب دنیا را باید مهار کنید. حب دنیا را هم می‌خواهید مهار کنید، رفتارهای مشخصی را باید انجام بدهید. به آخرت باید توجه کنید. بین این سه تا سیاق ارتباط معلوم شد؟

قسم‌ها: فجرِ عید قربان و ابتلای ابراهیم

حالا می‌آییم سر وقت سوگندهای آغاز سوره.

«وَٱلْفَجْرِ» (فجر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به سپیده‌دم.

«وَلَيَالٍ عَشْرٍ» (فجر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب‌های دهگانه.

«وَٱلشَّفْعِ وَٱلْوَتْرِ» (فجر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به جفت و فرد.

«وَٱلَّيْلِ إِذَا يَسْرِ» (فجر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب چون بگذرد.

«هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ» (فجر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در این، سوگندی برای خردمند هست؟

گفتیم این فجر، فجر کجاست؟ عید قربان. عید قربان چه خبر بود؟ عید قربان عید اقتدا به ابراهیم است. ابراهیم چه کار کرد؟ خدا به او گفت ابراهیم امتحان‌های زیادی از تو گرفتم.

«وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَـٰتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّـٰلِمِينَ» (بقره/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم را پروردگارش به کلماتی آزمود و او آن‌ها را به اتمام رساند، فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گردانم. گفت: و از نسل من؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد.

ابتلا. امتحان زیاد داد حضرت ابراهیم. اما یک امتحان مانده. همه را تیک زدی، پاس کردی، خوب، نمره‌ها عالی. امتحانی هنوز باقی است. مطمئن نیستم مرا بیشتر دوست داری یا اسماعیل را.

اسماعیل کیست؟ پسر عادی؟ نه. پسر رعنایی که ابراهیم در عشقش می‌سوزد. اصلاً عشق اسماعیل برای ابراهیم مثال‌زدنی است. می‌دانید که چطور رسید به اسماعیل؟ بچه‌دار نمی‌شد. خدا از حضرت ساره، از حضرت هاجر به او اسماعیل را عطا کرد. تازه می‌خواست لذت اسماعیل را بچشد خدا امر کرد بردار ببرشان؛ در وادیِ بی‌کشت رهایشان کن بیا. من به تو می‌گویم. برو در بیابان‌های مکه. آن‌ها را آنجا بگذار بیا. خدایا گرسنه تشنه‌اند. من دارم می‌گویم به تو. من می‌دانم داری چه می‌گویی. برو شما.

«رَّبَّنَآ إِنِّىٓ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ ٱلْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجْعَلْ أَفْـِٔدَةً مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِىٓ إِلَيْهِمْ وَٱرْزُقْهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ» (ابراهیم/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، من برخی از ذریه‌ام را در وادی بی‌کشتی نزد خانهٔ محترم تو سکونت دادم؛ پروردگارا تا نماز برپا دارند. پس دل‌هایی از مردم را به سوی آنان متمایل گردان و از میوه‌ها روزی‌شان ده، باشد که سپاس گزارند.

اسماعیل بزرگ شده و ابراهیم حسرتش را کشیده، حسرتش را کشیده، در عشقش سوخته. حالا رسیده به آن وقتی که رعنا، رشید، قد کشیده؛ خودش پیغمبر خدا، خودش کمال انبیا، جمال انبیا، حکمت انبیا. اسماعیل شخصیت عظیمی است، شخصیت عظیمی است. خدا می‌گوید خب حالا وقتش رسیده دیگر؛ قشنگ آماده است. بیاورش پیش من؛ در پیشگاه من قربانی‌اش کن، ذبحش کن.

گفت پسرم من این‌طور دیدم. گفت پدر، وحی است دیگر.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَـٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَـٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّـٰبِرِينَ» (صافات/۱۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون با او به کوشش رسید، گفت: پسرکم، من در خواب می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم؛ بنگر چه می‌بینی. گفت: پدرجان، آنچه را فرمان یافته‌ای بکن؛ مرا اگر خدا بخواهد از صابران خواهی یافت.

خدا امر کرده. تو که پیغمبری؛ خواب پرت‌وپلا نمی‌بینی. رؤیای صادقه است دیگر. خدا فرمان داده عمل کن. گفت بیا دستم را ببند، چشمم را ببند. ابراهیم که نمی‌داند که قرار است این چاقو نبرد. قطعاً می‌برد دیگر. چاقو است دیگر. این هم گردن است دیگر. مردم، ابراهیم چاقو را کشید. نمی‌فهمیم چه می‌گوییم که اگر می‌فهمیدیم فرومی‌ریختیم، فرومی‌ریختیم. خیلی ابتلای عظیمی بود خیلی. ولی ابراهیم پیروز شد. ابراهیم طوری روی حب دنیا پا گذاشت که قبل از او کسی این‌طور روی حب دنیا پا نگذاشته بود. ولی بعد از او کسی پا گذاشت، بعد از او. حالا خواهیم رسید به ماجرای حسین.

او پیروز شد در ابتلا. خدا گفت این قوچ را بگیر ذبحش کن و همهٔ حاجی‌ها هر سال ذبح می‌کنند. گاو، گوسفند، شتر، بز. که خدایا ما هم اقتدا کردیم به ابراهیم. چطور روز او از حب دنیا گذشت و به تو رسید؟ ثابت کرد که تو را از همه‌کس و همه‌چیز بیشتر دوست دارد. ما هم می‌خواهیم بگوییم خدایا این نمادی است از حب دنیا؛ سر می‌بریم، قربان می‌کنیم. قربان، تقرّب؛ که به تو نزدیک بشویم. می‌خواهیم بیاییم پیش تو دیگر. می‌خواهیم تو هم برای ما هم آغوش باز کنی.

ذبح عظیم: اسماعیل را به حسین بخشیدیم

قرآن می‌گوید از اینجا به بعد دیگر تدبر نیست. حالا یک خرده از تدبر آن‌ورتر است. قرآن می‌گوید:

«وَفَدَيْنَـٰهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» (صافات/۱۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را به ذبحی بزرگ بازخریدیم.

قبول کردیم از ابراهیم؛ اسماعیلش را نبریده، ذبح نکرده قبول کردیم؛ در عوض ذبحی عظیم. آن ذبح عظیم حسین است. اسماعیل را به حسین بخشیدیم. از ابراهیم نبریده پذیرفتیم. روضهٔ حسین برای ابراهیم خوانده خدا. حسین علیه‌السلام سرِ تاریخ است، سرِ تاریخ.

تفسیر سورهٔ فجر در کربلا

حالا ببینید امام حسین علیه‌السلام در حال اجرای مناسک بود. یعنی همین «لَيَالٍ عَشْرٍ» را داشت می‌شمرد که برسد به چه؟ به فجر، به «وَالْفَجْرِ». «وَالْفَجْرِ» عید قربان. گفت باید قیام کرد؛ باید که در کشاکش تعیین سرنوشت پیمان خون نوشت. بلند شد. هرکی با من همراه می‌شود حرکت. رفت. مناسک نیمه‌تمام. حسین خروج کرد. به سمت کجا؟ کوفه. در لبیک به دعوت شیعیانش. در کربلا محاصره‌اش کردند. در کربلا سورهٔ فجر تفسیر شد.

ده شب به‌جای ده شب. ده شب تفسیر ده شب. چطور آنجا ده، اینجا ده؟ و شفع. قسم به شب هشتم. حاجی‌ها شب هشتم چه کار می‌کنند؟ آب می‌گیرند. آخرین آب شب هشتم گرفته شد. یعنی روز هشتم روز آب گرفتن است دیگر. آخرین آبی که کربلا گرفتند هشتم است.

و وتر. وتر شب چندم است؟ نهم، شب عرفه. پیش رو، نزدیک است. شب عرفه نزدیک است. شب عرفه است. در کربلا چه شد شب عرفه؟ شب تاسوعا است. تاسوعا مگر چه اتفاقی قرار بود بیفتد؟ تاسوعا جنگ آغاز شد. امام حسین علیه‌السلام که در خیمه‌ها بودند صدایش را شنیدند که گویا فرمان حمله می‌خواهد صادر شود. حضرت عباس علیه‌السلام را مأمور کردند. گفتند شما برو ببین این‌ها چه می‌خواهند. رفت. حالا مسئله‌اش جالب است. گفت چه می‌خواهید؟ گفتند هیچی آمدیم جنگ را شروع کنیم. برو ببین نظرت. گفت بگذار بروم ببینم نظر آقا چیست. آمد پیش آقا: می‌خواهند جنگ را شروع کنند. گفت برگرد از آن‌ها یک روز فرصت بگیر. برای چه فرصت می‌خواهی حسین؟ من خدا را، مناجات با او را، نماز را، قرآن خواندن را دوست دارم. سیر نشده‌ام. می‌خواهم باز هم مناجات کنم. باز هم قرآن بخوانم، باز هم دعا بخوانم. هرچه می‌خواهند فکر کنند، فکر کنند. برگشت گفت یک روز فرصت. گفت باشد فرصت می‌دهیم. آن‌ها به این امید بودند بلکه این مسئله یک جوری حل شود. لذا تاسوعا روز عرفه است در دههٔ محرم. روز نجوا است، روز نماز و قرآن و دعا است. عین روز عرفه. هشتم روز آب است، نهم روز نجوا است؛ و شفع و وتر؛ و شب چون سپری شود.

قسم به آن شب وقتی که سپری می‌شود. اصحاب را جمع کرد. گفت به خدا قسم فردا کسی از این دشت زنده بیرون نخواهد رفت. این‌ها با من کار دارند. شما بروید. حالا هرکدام یک عشق‌بازی‌ای دارند با حسین که این صفحهٔ زیبای تاریخ تکرار هم نمی‌شود. اصحابی زیباتر از اصحاب حسین نخواهد آمد. مگر برای حضرت حجت، صالحِ مهدی، امام زمان علیه‌السلام. هرکس عشق‌بازی‌ای کرد. به خدا حسین تو را تنها نمی‌گذاریم. زندگی بدون تو برای ما چه ارزشی دارد؟ به خدا که اگر هزار بار با شمشیر در راه تو کشته شوم، دوباره زنده شوم، باز هم در رکاب تو می‌مانم و می‌جنگم. عشق‌بازی‌ها انجام شد و حسین علیه‌السلام جایگاه‌شان را نشان‌شان داد، گفت ببینید. حالا دیگر امتحانات پس داده است. لذا روز عاشورا مسابقه می‌دادند. از هم سبقت می‌گرفتند. این می‌آمد می‌گفت من، آن می‌گفت من. آن غلامی که زره از تن باز می‌کند. امیری حسین‌النعم امیر. بگذار بخورد به تنم. در فضای دیگری این‌ها سیر کردند روز عاشورا و سیدالشهدا دارد می‌بیند. دارد این پرزدن‌های عاشقانه را می‌بیند. چرا حالش بهتر نشود؟ چرا برافروخته‌تر نشود؟ نگاه او به دنیا چیز دیگر است.

ابتلای ابراهیم اینجا دارد کامل می‌شود. نوبت به خودش می‌رسد. علی‌اکبرش می‌آید. به محض اینکه اجازه خواست و اذن داد، اذن داد. برو پسرم. لذت می‌برد تا نوبت به خودش می‌رسد.

سوگند به فجر عاشورا. سوگند به ده شب قبل از آن. سوگند به شب هشتم، به شب نهم و به شب دهم لحظه‌لحظه‌اش سپری شدنش.

راه اطمینان، راه عشق است

راه این است برای به اطمینان رسیدن. راه عشق، راه ابتلا است. البلاء للولاء. هرکی عاشق‌تر مبتلا‌تر. هرکی عاشق‌تر مبتلا‌تر.

«الْبَلَاءُ لِلْوَلَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلا برای ولایت و دوستی است؛ هرکه عاشق‌تر، مبتلا‌تر.

به جرم عشق توام می‌کشند غوغاست / تو نیز بر سر بام آ چه خوش تماشاست. یک نگاه کن ببین چه خبر است. تو نیز بر سر بام آ. چه خوش تماشاست.

تلاوت پایانی سورهٔ فجر

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان رانده‌شده پناه می‌برم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«وَٱلْفَجْرِ» (فجر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به سپیده‌دم.

«وَلَيَالٍ عَشْرٍ» (فجر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب‌های دهگانه.

«وَٱلشَّفْعِ وَٱلْوَتْرِ» (فجر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به جفت و فرد.

«وَٱلَّيْلِ إِذَا يَسْرِ» (فجر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب چون بگذرد.

«هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ» (فجر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در این، سوگندی برای خردمند هست؟

حالا قسم‌ها کافی است. حالا قسم‌ها بس است. برای اینکه بفهمید چطور باید رفت؛ راه را چطور باید رسید به اطمینان. آیا در این سوگندی برای خردمند هست؟

«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ» (فجر/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی پروردگارت با عاد چه کرد؟

«إِرَمَ ذَاتِ ٱلْعِمَادِ» (فجر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ارمِ ستون‌دار.

«ٱلَّتِى لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِى ٱلْبِلَـٰدِ» (فجر/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مانندش در شهرها آفریده نشده بود.

«وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِ» (فجر/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ثمود را که سنگ را در وادی می‌بریدند.

«وَفِرْعَوْنَ ذِى ٱلْأَوْتَادِ» (فجر/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرعونِ دارای میخ‌ها را.

«ٱلَّذِينَ طَغَوْا۟ فِى ٱلْبِلَـٰدِ» (فجر/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که در شهرها طغیان کردند.

«فَأَكْثَرُوا۟ فِيهَا ٱلْفَسَادَ» (فجر/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن بسیار فساد کردند.

«فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ» (فجر/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارت تازیانهٔ عذاب را بر آنان فرو ریخت.

«إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلْمِرْصَادِ» (فجر/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان پروردگارت در کمین‌گاه است.

«فَأَمَّا ٱلْإِنسَـٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَكْرَمَنِ» (فجر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما انسان، چون پروردگارش او را بیازماید و گرامی‌اش دارد و نعمتش دهد، می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشت.

«وَأَمَّآ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَهَـٰنَنِ» (فجر/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما چون او را بیازماید و روزی‌اش را تنگ گیرد، می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرد.

«كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَ» (فجر/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ بلکه یتیم را گرامی نمی‌دارید.

«وَلَا تَحَـٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ» (فجر/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر خوراک بینوا تشویق نمی‌کنید.

«وَتَأْكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا» (فجر/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میراث را یکجا می‌بلعید.

«وَتُحِبُّونَ ٱلْمَالَ حُبًّا جَمًّا» (فجر/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مال را دوست می‌دارید دوست‌داشتنی بسیار.

«كَلَّآ إِذَا دُكَّتِ ٱلْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا» (فجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ آن‌گاه که زمین کوبیده شود کوبیدنی پیاپی.

«وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» (فجر/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف‌درصف.

«وَجِا۟ىٓءَ يَوْمَئِذٍۭ بِجَهَنَّمَ ۚ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَـٰنُ وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكْرَىٰ» (فجر/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن روز جهنم آورده شود. آن روز انسان به یاد می‌آورد؛ و کجا برای او یادآوری‌ای هست؟

«يَقُولُ يَـٰلَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِى» (فجر/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌گوید: ای کاش برای زندگی خود چیزی پیش فرستاده بودم.

«فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٌ» (فجر/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن روز هیچ‌کس مانند عذاب او عذاب نمی‌کند.

«وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٌ» (فجر/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس مانند به بند کشیدن او به بند نمی‌کشد.

«يَـٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرام‌گرفته.

«ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (فجر/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بازگرد به سوی پروردگارت، خشنود و پسندیده.

«فَٱدْخُلِى فِى عِبَـٰدِى» (فجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگان من درآی.

«وَٱدْخُلِى جَنَّتِى» (فجر/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در بهشت من درآی.

«صَدَقَ اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوندِ بلندمرتبهٔ بزرگ راست گفت.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.