د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۱
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ فجر — بخش چهارم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۲:۵۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۱ سرفصل
## آغاز جلسه و مرور سیاق سوم
۰:۱۹
## نگاه را به آخرت بدوز: دکّ الأرض
۰:۵۶
## آمدن پروردگار و صف فرشتگان
۱:۱۶
## جهنم موجود زنده است
۳:۰۲
## عذاب و بندِ بیمانند
۶:۳۴
## جایزه و تنبیه هم امتحان است
۱۱:۳۱
## حکایت جابر و امام باقر
۱۲:۴۴
## چرا امتحان ثروت سختتر به نظر میرسد
۱۴:۴۳
## سیاق چهارم: ای نفس مطمئنه
۱۷:۰۳
## آرامش اباعبدالله در کربلا
۱۹:۴۷
## زینب: هرچه دیدم زیبا بود
۲۳:۵۸
## ایوب: ضرر رسید و تو ارحمالراحمینی
۲۴:۱۸
## بازگرد به سوی پروردگارت
۲۸:۱۱
## ارتباط چهار سیاق سورهٔ فجر
۲۸:۳۱
## طغیان و اطمینان: مثال رودخانه
۳۵:۲۰
حالا میآییم سر وقت سوگندهای آغاز سوره.
۳۷:۱۴
گفت پسرم من اینطور دیدم. گفت پدر، وحی است دیگر.
۳۹:۴۱
قرآن میگوید از اینجا به بعد دیگر تدبر نیست. حالا یک خرده از تدبر آنورتر است. قرآن میگوید:
۴۱:۴۸
## تفسیر سورهٔ فجر در کربلا
۴۲:۲۷
## راه اطمینان، راه عشق است
۴۲:۴۸
## تلاوت پایانی سورهٔ فجر
۴۹:۵۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم
. كلا اذا.
حالا سوره مبارکه فجر سیاق سوم مشکل مشخصه
انسان ابتلا را نمیبیند یا میگه اكرم
یا میگه اهاناً نعمت خدا میده میگه اكرم نعمت را میگیره میگه اهاناً علت حب دنیا.
حب دنیا محصول سه رفتار غلطه.
میخوایم حب دنیا از بین بره باید یتیم نواز باشیم.
باید به فکر فقرا باشیم. باید مال حرام نخوریم تا حب دنیا مهار بشه.
حالا خداوند میخواد یه کمک دیگه به ما بده.
كلا دوباره میگه كلا یعنی انسان اشتباه میکنی میگی اكرم اشتباه میکنی میگی اهاناً
هرگز اینجوری نگو. اذا
اون وقت، اون وقتی را نگاه کن.
اون وقتی را ببین که چی میشه که دكت الارض
دكا دكا. اون وقتی را نگاه کن که
زمین در هم کوبیده میشود،
در هم کوبیده شدنی.
دیگه رو زمین نه برج میمونه،
نه کارخونه میمونه، نه حتی کوه میمونه،
نه جنگلی میمونه. تمام سطح زمین طوری میلرزه و در هم شکسته میشه که ریز ریز خواهد شد.
کوه ها که مثل غبار خواهند شد در مرحله نهاییشون.
اذا دكت الارض
دكا دكا نگاه رو میخواد بدوزه به آخرت.
توجه دادن مخاطب به آخرت
کمک میکنه که راحتتر از حب دنیا بگید فاصله بگیره.
آخرتی هست. تو میخوای به چی دلخوش کنی؟
به ارم؟ مثل قوم عاد که به ارم دلخوش کرد.
اون که نمیمونه. میخوای به چی خ دلخوش کنی؟
به این حفرههایی که تو کوه ها کَندی؟
میخوای به ساختمانها و برج و باروهای بلندی که ساختی دلخوش کنی؟
به چی میخوای دلخوش کنی؟ كلا اذا دكت الارض دكا دكا وجاء ربك والملك
صفا صفا. اون وقتی که پروردگارت بیاید، پروردگار که جسم نیست حرکت کنه.
وقتی میگه پروردگارت بیاید، اون توجه ربوبی خدا را میگه.
یعنی این پروردگار توجه کنه به این مسئله.
لذا مفسران میگن جاء ربك یعنی جاء امر ربك
منظور اینه خدا به این مقوله توجه کند.
به کدوم مقوله؟ مقوله حسابرسی.
وجاء ربك والملك
صفا صفا فرشتگان صف در صف بایستند.
وجیء يومئذ بجحنم و آن روز جهنم آورده شود.
اون وقتی که
زمین در هم کوبیده شود
و پروردگار تو و فرشتگان صف در صف بیایند
و اون وقتی که جهنم آورده شود.
جیء يومئذ بجحنم
یعنی معلومه دادگاه برپا شده،
جهنم هم-- جهنم در فرهنگ قرآن موجود زنده است ها.
موجود زنده است. جهنم یه چهار دیواری مردهای نیست که توش آتشه.
موجود زنده ایست. غرّان و سیری ناپذیر.
سوره مبارکه ملک انشاالله یه وقتی رسیدیم اونجا خداوند توصیف میکنه دیگه.
تكاد تمیز من الغیظ
نزدیک است که از غضب پاره پاره شود.
به جهنم گفته میشه هل امتلأت؟
روزی که به جهنم گفته میشه آیا سیر شدی؟
هر چقدر که این جهنمیان رو تو جهنم میریزن.
وقال جهنم جواب میده هل من مزید بیشتر هم هست؟
بازم میخواد که ببلعه.
جهنم آورده میشه. اون روز چه اتفاقی میفته؟
يومئذ در آن روز یتذكر الانسان انسان متوجه میشه.
الانسان ببین الانسان انسانی که متوجه نبود چی میشه؟
متوجه میشه.
متوجه چی نبود؟ متوجه امتحان نبود.
اون روز متوجه میشه که یا حسرتا هرچه بود امتحان بود
و من فقط امتحان رو ندیدم.
همه چی دیدم الا امتحان.
و ان له الذكرى. دیگه چه فایدهای داره این
به یاد آوردن؟
دیگه چه فایده. ان له الذكرى.
به چه درد میخوره برای او این توجه و این تذکر.
دیر شده. يقول يا ليتنی میگه ای کاش
قدمت لحياتی ای کاش یه چیزی برای زندگی خودم فرستاده بودم.
جالبه. نمیگه ای کاش برای آخرتم ها.
ای کاش یه چیزی برای زندگیم فرستاده بودم.
این اشاره میکنه خیلی ریز به مشکل ما آدما.
مشکل ما آدما خیال میکنیم الان زندگی داریم میکنیم.
هممون الان در حال زندگی کردن میدونیم خودمون رو.
همینایی که تازه به آخرت اعتقاد داریم،
معتقدیم که آخرت بعد از زندگی حالا یا گوشمون رو قراره بگیرن یا جایزه بهمون بدن.
اینجوری نگاه نمیکنیم که الان هنوز زندگی شروع نشده.
الان در حال امتحانیم.
زندگی قراره شروع شه.
منتها میخوان هر کس خودش انتخاب کنه که کجا زندگی کنه،
چجور زندگی کنه. برگه توضیح کردن، سؤالات رو مطرح میکنند،
دانشهای لازم رو دادن.
میگن آقا امتحاناتون رو بدید،
از رو نمراتون بگیم هر کس کجا باید زندگی کنه
خانهی abدی او کجا باشه
، با کیا بپره
. ما اینجوری نگاه نمیکنیم به عالم.
ما خیال میکنیم زندگی الانه.
اون روز انسان میگه ای کاش یه چیزی برای زندگی خودم فرستاده بودم.
"فَيَوْمَئِذٍ" پس در آن روز
"لا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ"
احدی مانند عذاب خدا عذاب بگید
نمیکند "وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ" و احدی مانند به بند کشیدن خدا به بند-
یعنی طوری عذاب میکند و طوری به بند میکشد که هیچ کس مانند او عذاب نمیکند و هیچ کس مانند او به بند
نمیکشد. هیچ کس این قدرت رو نداره که مثل خدا عذاب بکنه و این قدرت رو نداره که مثل خدا به بند بکشه.
خدا خالقه. چی شد؟
در این سیاق یک انسان غافل را میبینیم.
دو جور امتحان براش مطرحه.
گاهی به نعمت، گاهی به تنگی رزق و روزی.
هیچ وقت امتحان را نمیبینه.
نعمت که هست میگه اکرماً، تنگی رزق که هست میگه أهانًا.
خدا این نگاه غلط انسان رو در دو فراز میخواد جواب بده.
یک فراز ریشهیابی میکنه، یک فراز به آخرت توجه میده.
با ریشهیابی مشخص میشه که مشکل کجاست و ما میتونیم
ریشههای مشکل رو برطرف بکنیم.
مشکل حب دنیاست.
برطرف کردنش یتیمنوازیه، به فکر فقیرها بودنه،
حروم نخوردنه .
و برای اینکه بتونیم اقدام کنیم به برطرف کردن مشکلاتمون،
بتونیم دلمون بیاد یتیمنوازی کنیم، دلمون بیاد به فکر گرسنهها باشیم،
دلمون بیاد لقمهی حرامو ولش کنیم،
برای اینکه بتونیم این کارو بکنیم ما رو به آخرت توجه میده.
میگه اگه الان دلت نیاد بالاخره زمین که اینطور بگید
نمیمونه. زمین در هم شکسته میشه، قیامت برپا میشه
، دادگاه عدل الهی راه میافته.
اون روز خواهی فهمید ولی دیره.
اون روز خودت خواهی گفت که
عجب بابا زندگی تازه شروع شده کاش دستم پر بود اما میبینی دستت خالیه .
امتحان جواب ندادی. من یه مثال خیلی دمدستی دارم برای این قصه.
این مثال بد نیست. میگم که بعضیا
وقتی که سر جلسه امتحان میخوان برن نمیدونم دیدید یا ندیدید،
بعضیا که میخوان سر جلسه امتحان برن خیلی قشنگ صاف اتو کشیده،
خودکار آبی، قرمز،
سیاه، نمیدونم مداد معمولی، مداد نوکی،
یه بسته مداد مثلاً نوکش باشه، پاککن، تراش.
بعد صبح موهاش رو شونه میکنه، خیلی تر و تمیزه اینا میره
سر جلسه امتحان حالا هیچی بلد نیست بنویسه
. حالا که بخواد بنویسه چیزی بلد نیست.
گل میکشه این ور صفحه، اون ور صفحه، بالای صفحه، پایین صفحه.
معلم عزیزم دوستت دارم.
یه سری هم چرت و پرت مینویسه به جای جواب سؤال.
بعد باید هیچی برگه امتحانی رو میده دست
معلم.
دانشآموز تر و تمیز اتو کشیده با همه چی اومده سر جلسه هیچی جواب نداده.
معلم عزیز هم دوستت دارم گل و گلکاری کرده.
اتفاقاً ساندیس و کیک هم قبل از همه مرتب اینجوری باز میکنه قشنگ میخوره.
یکی هم ممکنه حالا سر جلسه امتحان داره میاد همچین حواسش هم نیست حالا شاید شلخته ولخته هم میاد.
یه مدادی، خودکاری هم آورده ولی بلده
. میدونه باید جواب بده. با معلم عزیزم دوستت دارم کار درست نمیشه.
جواب بده عزیز .
ما تو دنیا مشغول امتحانیم.
خیلیامون در حال گل و گلکاری هستیم
. هی عطر میزنیم گلکاری میکنیم، عطر میزنیم گل-- بابا امتحاناتو جواب بده.
وقت تموم شد ها. هر لحظهست که بگن برگهها رو بیار بالا
. اون موقع میخوای بگی یا حسرتا، میخوای بگی یا ویلتا، بابا خب دیر شد.
کی جواب میدی پس ؟
کی میخوای متوجه بشی که هرچی داری امتحانه و هرچی نداری امتحانه
؟ به تکلیفت کی میخوای توجه کنی؟
انسان موجود عجیبیه
. این دنیا اصلاً چیزی که تموم میشه داد میزنه که اصالت نداره دیگه.
کی، کی مونده که من دومیش باشم؟
همه رفتن، منم دارم میرم .
همه رفتن. اونی که له له میزد برای دنیا رفت.
اونی که فقیر بود رفت. سالمه رفت.
مریضه رفت
. همه رفتن . من هنوز موندم سر اینکه
چرا به من ثروت نمیده؟ چرا به من قدرت نمیده؟
چرا منو مریض کرده؟ چرا منو فقیر کرده؟
چرا اون این شکلیه؟ چرا من این شک-- بابا ول کن بابا ول کن
. به امتحانت توجه کن، جوابتو بده، دیر شد.
حواستو جمع کن. در واقع این سیاق این شکلیه.
حالا دیگه امتحان هست.
در جلسه قبلی بعضیا پرسیدن آقا از کجا ما بدونیم که یک نعمتی از ما گرفته شده تنبیه خدا نیست.
شاید خدا داره ما رو تنبیه میکنه. یا نعمتی به ما دادن شاید جایزه داده خدا به ما.
کار خوبی کردیم به ما جایزه داده.
شما میگی همش امتحانه. من میگم، من نمیگم همش امتحانه، خدا میگه.
میگه حتی اونی که شما خیال میکنی من بهت جایزه دادم،
اصلاً جایزه دادم، ولی منافات داره با اینکه امتحانت دارم میکنم
. تو به خاطر اینکه به مادرت رسیدی، وضعتو خوب کردم.
اما حالا که من وضعتو خوب کردم،
یعنی دیگه امتحان نیست؟ مسئولیتی در قبالش نداری؟
تو چون با مادرت بد کردی،
منم اینجا اوضاعتو به هم ریختم.
کار میکنی جفت و جور نمیشه یعنی دیگه امتحان نیست.
بازم امتحانه یعنی بازم تو باید بری خودتو اصلاح کنی، مشکل خودتو برطرف کنی،
صبر پیشه کنی، راه درستو پیدا کنی.
نمیشه گفت که اگر یه چیزی جایزه است یا تنبیهه پس دیگه امتحان بگید
نیست. قطعاً امتحان هست. ما تا در دنیا هستیم تمام پدیدههای اطراف ما
امتحانه. این حکایت جالبم از من داشته باشید.
نقل است که حضرت جابر
از صحابه پیغمبر گرامی اسلام بوده، عمر طولانی کرده.
جابر بن عبدالله انصاری. پیغمبر خدا گفت جابر تو فرزند من امام باقر رو میبینی سلام منو به او برسان.
انقدر عمر کرد. او رسید به محضر امام باقر علیه السلام گفت حامل سلام پیغمبرم.
گفت علیکوم و علیه السلام سلام به رسول خدا داد و
جابر بگو ببینم این همه عمر کردی از خدا عمر گرفتی
چه درسی گرفتی؟ گفت يا ابن رسول الله اگر بخوام
درس خودمو از عمر بگم اینه که امتحان به فقر از امتحان به ثروت آسونتره.
امتحان به بیماری
از امتحان به سلامتی حالا تعابیر ممکنه عیناً نباشه ها من مضمون میگم آسونتره.
خلاصه امتحاناتی که شما خیال میکنید سختند از نظر جابر چیتر بوده؟
آسونتر. فقر سخته.
نه فقر آسونتره. بیماری سخته.
بیماری آسونتره.
نمیدونم اینکه آدمو نشناسن نفهمن سخته.
اتفاقاً بشناسن بفهمن سختتره.
خب جابر اینج-- گفت من اینطوری فهمیدم
ای پسر پیغمبر. گفت اما جابر ما اهل بیت طور دیگه میگیم.
ما میگیم اگر خدا به فقر بیازماید بگید
فقر بهتره اگر به ثروت بیازماید ثروت.
اگر خدا به قدرت بیازماید قدرت بهتره، اگر به ضعف بیازماید ضعف،
اگر به سلامتی بیازماید سلامتی بهتره، اگر به مریضی بیازماید مریضی.
تو نگاه نکن چیه، چی سخته، چی آسونه.
هرچی که خدا ازت امتحان گرفته حواستو جمع کن درست جواب بده.
ولی منم با معرفت ناقصم،
همون فهم جابر رو دارم. فهم اهل بیت علیهم السلام منو راهنمایی میکنه که نه من نباید اینجوری ببینم.
ولی تو نگاه اول اونی که ثروت داره میدونی چرا امتحانش سختتره؟
چون نمیفهمه امتحان میشه.
بیشتر نمیفهمه امتحان میشه تا اونی که فقیره.
اینی که فقیره باز هر روز همین فقره انقدر بهش فشار میاره که برای تسکین خودش هم که شده
هی میگه چیه؟ امتحان الهیه.
انشاالله برطرف میشه. انشاالله.
حواسش به خدا جمعتره. اینی که مریضه باز هر روز درد میکشه میگه خدا یا یه نگاهی به طرف خدا میندازه.
همین نگاهی که به طرف خدا میندازه، دو تا کلمهای که با خدا حرف میزنه،
فرصت راحته. اما اونی که سالمه چی؟
اصلاً خیال میکنه خبری نیست. سالمه.
سلامتیم دیگه. سلامتی امتحانه مگه؟
داریم دیگه خرج میکنیم. امتحانه مگه؟
امتحان بزرگتریه.
فردا از اون میپرسن صبر کردی یا نه؟
از تو میپرسیدن ده نفر تو فامیلت بود میتونستی کمک کنی چرا نکردی؟
ده تا آدم به خاطر اینکه تو وظیفه انفاقتو انجام ندادی از دین خارج شدن.
چرا نکردی؟ چرا به اونا توجه نداشتی؟
فلان خانواده به خاطر اینکه یک مستمری نداشت
که بتونه خرج درمان شوهر بیمارش را بده،
ناچار به جدایی شدن. شوهره به کجا کشید کارش؟
زنه به کجا کشید؟ بچهها چه جوری شدن؟
چرا انجام ندادی؟ فلان خانواده
پدرشون لنگ دو هزار پول بود تو زندان.
دیه بدهکار شده بود. میتونستی کمک کنی بره سر خونه زندگیش چرا نکردی؟
جواب باید بدی. مسئول بودی.
تو مسئول بودی میتونستی این گره رو باز کنی چرا نکردی؟
اونی که مسئولیت داره، ثروت داره، قدرت داره که خب خیلی امتحانش پیچیدهتره.
ولی امام صادق، امام باقر علیه السلام فرمود نه بالاخره خدا نگاه میکنه هرکس رو متناسب با خودش امتحان میکنه.
به این دقت کنیم که درست بتونیم
جواب پس بدیم. اما سیاق چهارم.
سیاق چهارم يا أيتها النفس المطمئنة.
آهای نفس مطمئن.
وسط اون شلوغی
آیات قبلی که یه دفعه مثلاً میگفت فَيَوْمَئِذٍ لَا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ
أَحَدٌ وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ اون روز خدا طوری عذاب میکند که کسی چون او عذاب نکرده و طوری به بند
میکشد که کسی چون او به بند نکشیده.
یه دفعه اینجا میاد میگه ای نفس آرام.
معلومه که تو اون اوضاع که انسان کاسه چه کنم، چه کنم دستش گرفته
يا ليتني قدمت لحياتي میگه کاش یه چیزی فرستاده بودم، کاش دستم پر بود، کاش زودتر فهمیده بودم.
تو اون اوضاع یه کسانی هم هستن که اونجوری نیست وضعشون.
يا أيتها النفس المطمئنة ای نفس مطمئن، ای نفس آرام.
حالا شماها باید بگید نفس مطمئن کیه؟
چه جور چیزیه؟ چه ویژگی، ویژگیای داره؟
امتحان را امتحان را
میفهمه. حالیش هست که امتحانه.
برای همین آرومه. دنبال آرامشیم.
چه کار کنیم دنبال آرامش، چه جوری دنبال آرامش باشیم؟
اگر نگاهت به دنیا نگاه ابتلاعی بود، آروم میشی
اما اگر نگاهت به دنیا نگاه ابتلاعی نبود آرامش نداری.
یا به خاطر ثروت
ناآرام میشی یا به خاطر فقر یا به خاطر داشتن یا نداشتن یا برای سالم بودن یا بیمار بودن
ناآرومی صاف نمی تونی راه بری.
نفس مطمئن رو هیچچی جا به جا نمی کنه.
همه دنیا جمع بشن بگن درود بر او.
میگه خب حالا بگن درود بر او.
آیا واقعاً با گفتن اونا چیزی برای من وظیفه خودم؟
همه دنیا جمع بشن بگن مرگ بر او.
بگن حالا مرگ بر او. علی علیه السلام می فرماید که اگر همه
جهان، جهان عرب همه پشت کنن،
چیزی برای من عوض نمی شه. به شک نمی افتم
. همه پشت کنن، همه رو کنن،
همه پشت کنن، همه
به به بگن، همه لعنت بگن،
همه پولا مال من باشه، هیچیش مال من نباشه،
حاکم باشم، حاکم نباشم چه فرق داره؟
اگر کسی فهمید داره امتحان پس میده،
اونی که براش مهمه درست امتحان جواب دادنه،
نه شکل امتحان.
برای همین آرومه. برای همین اباعبدالله علیه السلام هر قدر که مصائبش بیشتر میشود،
مینویسند که چهره بشاشتر، برافروختهتر، آمادهتر.
کدام مردی را
کسی در تاریخ سراغ داره
، که یک نصف روزی چند ساعتی تشنه جنگیده،
یک به یک اصحاب خودش رو تو گرما
پیکرهای پاره پاره اونها رو رو دست گرفته آورده تو خیمه ها،
یک به یک فرزندان و برادرزادهها و خواهرزادههای خود را
که پیکرهاشون با شمشیر قطعه قطعه شده
برگردونده. تشنه.
زبان مثل کبریت خشک در دهان
و اهل بیت خودش رو که به مهمانی آورده محاصره می بینه.
همسر، خواهر،
فرزندان، بچه ها.
تشنگی رو در اونها می بینه.
می بینه این بچه ها از تشنگی لباسهاشون رو بالا زدن این سینه ها رو روی خاک مرطوب میکشند
و می بینه کسانی او رو محاصره کردن که او رو دعوت کردند
. می بینه با چند نفر در مقابل چند هزار، چند ده هزار نفره
ولی آرامه. این کدام مردی در تاریخ کسی اینطوری سراغ داره؟
آرامه
. آرام .
در اوج مصیبتهش آرامه
. علی اصغرش رو میاره
میگه آقای مردم شما با من جنگ دارید با این که جنگی ندارید.
این یه طفل شش ماهه ایه. رو دستش ذبحش میکنند
. خون او رو تو مشت میگیره میریزه به آسمان.
میگه خدایا تو می بینی و اینکه تو می بینی بر من آسان میکنه
. بر من آسان میکنه.
خودش با دست خودش دفن میکنه بازم پیکار میکنه.
به زانو دربیاد، بیفته، گریه و زاری راه بندازه.
آرام. جنگ نمایان میکنه تو جنگ آخر که تنها بود کسی نمیتونست جلوش بره.
تن به تن هیچکی نمیتونست باهاش رو در رو بشه.
هیچکس . جمع شدن از دور زدن تونستن مسلط بشن
و الا نمیشد بر او مسلط شد.
با یقین میجنگه، با اطمینان،
با آرامش. این از کجا آمد؟
این می بینه. میگه وقتی در،
در گودال قتلگاه لبهای مطهرش تکون میخوره،
گفتن حتما داره نفرین میکنه.
رفتیم نزدیک دیدیم میگه "الهی رضا".
خدایا به اونچه که تو راضی هستی حسین راضیه.
برای حسین من شهادت میدم در پیشگاه خدا من کسی نیستم درک ولی میکنم که برای حسین
پیروز شدن
در روز عاشورا، غالب شدن در روز عاشورا با مغلوب شدنش
و شهید شدن خودش و یارانش
برابر بود از نظر بندگی.
هر کدام از این دو تا همون قدر او در این امتحانات بنده بود که در اون دیگری بنده بود.
او نیامده برای خودش آمده برای پروردگارش فهمیده ماجرا چیه.
اینکه امام صادق علیه السلام میفرماید مصداق
بارز نفس مطمئنه حضرت اباعبدالله علیه السلامه مصداق بارز مشخص میکنه چرا؟
چون به ما بفمونه ببینید این کسیست که فهمیده ماجرا چیه
. حالا فقط ایشون بوده؟ در کاخ عبیدالله به حضرت زینب سلام الله علیها عرضه داشت اینطوری گفت.
گفت ببین شما چطور خدا خارتون کرد.
دیدی چطور خدا ذلیلتون کرد.
برادرت را و یارانش را که خروج کرده، کرده بودند علیه امام مسلمین خدا به خاک و خون کشید.
حضرت زینب فرمود "و ما رأیت الا جمیلا"
هرچی دیدم قشنگ بود .
شعار نیست اینا کسی نمیگه دختر علیه
شعار نمیده. من قشنگ هرچی دیدم زیبا دیدم.
ما یه مصیبت کوچیک بر سر ما بیاد خیلی هنر کنیم با خدا درگیر نشیم.
خیلی هنر کنیم. دو تا کار خوب کرده باشیم توقع داریم خدا تو پر قو ما رو ببره این ور اون ور.
دیگه وقت کسی به ما تو نگه. حسین باشی، زینب باشی،
فرزند پیغمبر حجت خدا باشی،
امام مسلمین باشی، امت رسول خدا به نام پیغمبر اینطور جفا کنند در حقت.
خیلی مسئله است. شب یازدهم یعنی اون روز عاشورا شب
که میشه شب یازدهم نماز شبش ترک نشد.
نجواش با خدا ترک نشد.
خیلی حرفه اینا.
اینا یه چیزاییه به گفتن آسونه.
به خیلی کمتر از این امتحانات
ما نتونستیم از خودمون
جنمی نشون بدیم. اینا الگوهای ما.
یا ایته النفس المطمئنه ای نفس آرام،
ای nefsi که فهمیدی ماجرا چیه،
ای nefsi که انقدر به وقتش یتیم نواز بودی،
انقدر به ف-- به وقتش به فکر فقرا بودی، انقدر مواظب حروم بودی،
انقدر حب دنیا را تو وجودت مهار کردی
که امتحان را دیدی، که امتحان را درک کردی.
دیگه مصداق بارزش کیه؟ حضرت ایوب.
قرآن کریم مشخص میکنه میگه هرچه بهش دادم ازش گرفتم دیگه.
پسران رعنا و رشیدش،
موقعیتش، خانه اش، مزارعش، باغهایش همه و همه را
از او گرفتیم. همه چیزشو.
اون وقتی که گ-- شیطان گمان میکرد که
او داره به خاطر دارا بودن خدا را میپرسته.
همه را خدا از او گرفت. کار به جایی رسید که همسر ایوب علیه السلام برای یه لقمه نان بیاره برای شوهرش
ناچار شد توی بازار گیسوان خودشو گرو بذاره.
یه برشی از گیسوانش رو گرو بذاره که یه قرص نان بیاره.
که اینم دسیسه شیطان بود که شما میدونید ماجراشو.
ولی تو همین اوضاع ایوب علیه السلام به سجده میره.
میگه پروردگارا ضرر به من رسید.
انی مستنی الظرر. رب انی مستنی الظرر.
ضرر به من رسید و انته ارحم الراحمین.
تو از همه مهربان تری.
نگاهشو ببین. نتیجه نگرفته که پس تو با من بد کردی.
پس تو در حق من انصاف ن-- تو از همه مهربان تری خدایا.
میفهمم چرا داره اینا به من میرسه.
این نگاه. همین الان اگه دعا کنیم،
خدایا ما را
مصداق نفس مطمئنه قرار بده.
God. خدایا رتبه اطمینان قلب ما را، اطمینان روحی ما را، یقین ما را روز افزون بفرما.
God. پروردگارا،
غفلت، حب دنیا که باعث میشه نبینیم ابتلاءات و امتحانات رو از ما دور بفرما.
God. ارجعی الی ربک.
برگرد به سوی پروردگارت .
خوب اومدی راهو. من میگم تعابیرم میگم خدا میگه بیا دیگه.
بیا در آغوش خودش میکشه.
حالا خدا که جسم نداره آغوشی باز کنه ولی بهشت او آغوش اوست.
برگرد به سوی پروردگارت.
راضیه تن. مقام-- نفس مطمئنه در مقام رضایته.
مرضیه تن یعنی خدا هم از تو راضیه.
تو از خدا راضی هستی، خدا هم از تو راضیه.
فادخلی فی عبادی.
پس تو در جرگه بندگان من داخل شو.
وارد شدن به جرگه بندگان یعنی تو رسیدی به مقام بندگی.
خوب اومدی. احسنت.
و ادخلی جنتی و به بهشت من وارد شو.
اینم دیگه جمع بندیش مشخصه.
میخواد بگه آقا نفس مطمئنه باشید.
نفس مطمئنه راضیه.
شرط بندگی راضی بودنه
. شرط بندگی و ورود به بهشت راضی بودنه.
نفس مطمئنه
متوجه که هرچی از امتحان رضا شکایتی نداره.
آقا دنیا برای امتحانه دیگه حالا هر جور امتحانی میخوای خودت بگیری دیگه خودت میدونی.
میخوای مثل سلیمان امتحانم کنی یا مثل ایوب .
خودت میدونی دیگه اون با توئه.
چگونگیش با تو. به من توفیق بده جوابمو خوب بدم.
خب اینم جمع بندیشو.
حالا تو این مرحله میخوایم وارد بحث ارتباطات بشیم.
ببینید چهار تا سیاق داریم در سوره فجر.
سیاق اول سوگندها بوده.
سیاق دوم عاقبت عاد و ثمود و فرعون به جرم طغیان و
فساد بوده. سیاق سوم
صحبت از نگاه غلط انسان به امتحان و ابتلا بوده.
سیاق چهارم صحبت از نفس مطمئنه بوده.
سیاق اولو گفتیم میخواد به نحوی کل سوره را چه کند؟
بگید. تأکید کند.
برای همین سیاق اولو بالا نوشتیم.
ما اول تکلیف این سه سیاق را روشن کنیم
بعد بیاییم سراغ اینکه سیاق اول چگونه تأکید میکنه،
چگونه تأکیدیه اصلاً
درسته؟ خب
بیاییم سر وقت سیاق اول که یعنی توی متن سوره بیاییم سراغ بحث قوم عاد و ثمود و فرعون.
خدا میگه عاد، ثمود،
فرعون نعمت داشتن یا نه؟
بله؟ ارم داشتن، صخرهها را شکافتند، اوتاد ساختند،
ساختمانها و برجها ساختند، امکانات، برخورداری، ثروت، قدرت همه چی داشتن.
امااا چه کردن؟
بگید. طغیان و
فساد. طغیان کردن،
سرکشی کردن، تباهی ایجاد کردن.
خب چرا اینجور شدن؟
فعمل بگید.
انسان. خب اینا آدم بودن دیگه انسان بودن.
انسان امتحان را نمیفهمه.
چون امتحانو نمیفهمه برای همین طغیان میکنه.
چون امتحانو نمیفهمه برای همین فساد میکنه.
اگر امتحانو بفهمه بندگی میکنه.
نه طغیان میکنه بگید، نه فساد.
تحلیل. اگر تمدن قوم عاد
به تباهی کشیده شد، به
طغیان و فساد، به عذاب کشیده شد، اگر تمدن ثمود، اگر فرعون به تباهی، به طغیان و فساد کشید کارش
بهخاطر این بود نگاه ابتلاعی نداشتن.
چرا نگاه ابتلاعی نداشتن؟ بهخاطر این بود حب دنیا تو فرهنگشون ریشه دواند.
چطور حب دنیا در فرهنگشون زیاد شد؟
بهخاطر این بود در فرهنگ اونها یتیم له شد
. فقیر و گرسنه نادیده گرفته شد
. حرومخوری باب شد.
اگر قرار باشه کسی،
انسانی یا جامعهای مبتلا بشه به این آسیبها،
هر قدرم ثروت داشته باشه،
هر قدرم قدرت داشته باشه،
هر قدرم ارم ساخته باشه، هر قدرم کوهها را شکافته باشه،
هر قدرم برج و بارو ساخته باشه محکوم به فنا و نابودیه.
محکوم به فنا و نابودیه.
شاخصهای یک تمدن الهی
اینه که تو اون تمدن حب دنیا مهار بشه
. یتیم، فقیر، ترک حرومخوری.
حب دنیا باید مهار بشه.
اون تمدن سالم میمونه، نجات پیدا میکنه.
اگر میبینید اینا طغیانگر شدند،
آقا این ربطو از کجا برقرار کردی شما؟
ببینید خدا بعد از اینکه این جریان عاد و ثمود و فرعون میرسه به پایان إن
ربك لبالمرصاد.
ألم تر كيف فعل بگید
ربک بعد میگه سب عليهم
ربک بعد میگه إن
ربک لبالمرصاد.
میخواد بگه من رب،
من رب اینها را عذاب کردم چون طغیان کردند.
بعد اینجا برای ما سؤال پیش میاد،
برای من مخاطب متدبر.
چی شد؟ چرا اینا طغیان کردند؟
چرا فساد کردند؟ چرا کارشون به اینجا کشید؟
میگه من رب انسان را ربه ببین ف یه ف اینجا دارید ف عطف میکنه.
میگه انسان را رب آزمایش میکنه، انسان نمیبینه
. انسان متوجه نیست .
من اینا رو آزمایش کردم متوجه نشدند.
امتحان کردم متوجه نشدند.
من ثروت و قدرت دادم امتحانشون کنم، نفهمیدند، طغیان کردند، فساد کردند،
خراب کردند، مغرور شدند، سرکشی کردند
. حالا یک دلیل دیگه هم میاریم.
خب چه توقعی از ما داری خدایا؟
توقع دارم شما ابتلا را ببینید
، امتحان را ببینید. چطوری خدایا؟
حب دنیا را در وجودتون بگید
مهار کنید، کنترل کنید.
چطور خدایا؟ یتیم، مسکین،
ترک حرامخوری. اینا رو بپایید.
من این توقع رو از شما دارم که اونوقت چی بشه؟
که برسید به مقام بگید
نفس مطمئن.
حالا نگاه کنید. مطمئن نقطه مقابل طغیان هست.
در فرهنگ عرب مقابل طغیان اطمینانه
. یعنی سوره میخواد بگه آقا اگر میخوای از طغیان نجات پیدا کنی و به اطمینان برسی باید چیکار کنی
؟ طغیان و اطمینان رو تو یه مثال توضیح میدم.
رودخانه مثالشو زدم براتون.
رودخانه در مسیر خودش اگر میرود بهش میگیم رودخانه آرام.
اگر از مسیر خودش بیرون بیاد میگیم
طغیان کرد، طغیان کرد.
طغیان کنه، تباه میکنه.
تو مسیرش بره آباد میکنه.
انسان مثل آبه.
تو راهش حرکت کنه آبادی ایجاد میکنه.
فساد و دل... ایجاد نمیکنه .
طغیان کنه اما فاسد میکنه، خراب میکنه
، تباه میکنه .
خدا میگه اگر میخواهید از طغیان نجات پیدا کنید
و به اطمینان برسید،
راهش از اینجا میگذره.
یعنی باید نگاهتون را به ابتلا تصحیح کنید.
باید امتحانو بفهمید. اونایی که امتحانو میفهمن از طغیان نجات پیدا میکنند، به اطمینان میرسند
اگرم میخواید که نگاهتون به امتحان درست بشه، حب دنیا رو باید مهار کنید.
حب دنیا رو هم میخواید مهار کنید، رفتارهای مشخصی رو باید انجام بدید.
به آخرت باید توجه کنید.
بین این سه تا سیاق ارتباط معلوم شد؟
بله . خب، حالا میایم سر وقت "والفجر وليال عشر والشق والوتر والليل إذا يسر
هل في ذلك قسم لذي حجر".
خب، گفتیم این فجر، فجر،
فجر کجاست؟ عید
قربان. عید قربان چه خبر بود؟
عید قربان چه خبر بود؟ عید،
عید اقتدا به ابراهیم است عید قربان.
ابراهیم چه کار کرد؟ خدا بهش گفت ابراهیم امتحانهای زیادی ازت گرفتم.
"و اذ ابتلی ابراهیم ربه"
بگید "بكلمات".
ابتلا. امتحان زیاد داد حضرت ابراهیم.
اما یه امتحان مونده. همه رو تیک زدی پاس کردی خوب نمرهها عالی.
امتحانی هنوز باقیه.
مطمئن نیستم منو بیشتر دوست داری
یا اسماعیل رو. اسماعیل کیه؟
پسر عادیه؟ نه.
پسر رعنایی که ابراهیم در عشقش میسوزه.
اصلاً عشق اسماعیل برای ابراهیم مثال زدنیه.
میدونید که چجوری رسید به اسماعیل؟
بچهدار نمیشد. خدا از حضرت ساره، از حضرت هاجر به او اسماعیل رو عطا کرد.
تازه میخواست لذت اسماعیل رو بچشه خدا امر کرد بردار ببرشون "واد غیر ذی زرع" رهاشون کن بیا.
من بهت میگم. برو تو بیابونهای مکه.
اونا رو اونجا بذار بیا.
خدایا گشنه تشنه. من دارم میگم بهت.
من هواش-- من میدونم داری چی میگ-- برو شما.
اسماعیل بزرگ شده و ابراهیم حسرتشو کشیده،
حسرتشو کشیده، در عشقش سوخته.
حالا رسیده به اون وقتی که رعنا، رشید، قد کشیده، خودش پیغمبر خدا, خودش کمال انبیا، جمال انبیا، حکمت انبیا.
اسماعیل شخصیت عظیمیه،
شخصیت عظیمیه. خدا میگه خب
حالا وقتش رسیده دیگه قشنگ آماده است.
بیارش پیش من در پیشگاه من قربانیش کن،
ذبحش کن. گفت پسرم من
اینطوری دیدم.
گفت پدر وحیه دیگه "يا ابت افعل ما تومر"
. خدا امر کرده تو که پیغمبر که خواب پرت و پلا نمیبینه.
رؤیای صادقهست دیگه خدا فرمان داده عمل کن.
گفت بیا دستمو ببند چشمو ببند.
ابراهیم که نمیدونه که قراره این چاقو ببره.
قطعاً میبره دیگه. چاقوعه دیگه.
اینم گردنه دیگه. مردم ابراهیم چاقو را کشید.
نمیفهمیم چی میگیم که اگر میفهمیدیم،
فرومیریختیم، فرومیریختیم.
خیلی ابتلا عظیمی بود خیلی.
ولی ابراهیم پیروز شد.
ابراهیم طوری رو حب دنیا پا گذاشت
که قبل از او کسی اینطور رو حب دنیا پا-- بگید .
ولی بعد از او کسی پا گذاشت،
بعد از او. حالا خواهیم رسید
به ماجرای حسین. او پیروز شد
در ابتلا. خدا گفت این قوچ رو بگیر ذبحش کن
و همه حاجیا هر سال ذبح میکنن.
گاو، گوسفند، شتر، بز.
که خدایا ما هم اقتدا کردیم به ابراهیم.
چطور روز او از حب دنیا گذشت و
به تو رسید؟ ثابت کرد که تو رو از همه کس و همه چیز بیشتر دوست داره.
ما هم میخوایم بگیم خدایا این نمادیست از حب دنیا سر میبریم،
قربان میکنیم، تقرب، قربان تقربه که به تو نزدیک بشیم.
"ارجعي الى" بگید "ربك".
میخوایم بیایم پیش تو دیگه. میخوایم تو هم برای ما هم آغوش باز کنی.
قرآن میگه از اینجا به بعد دیگه تدبر نیست.
حالا یه خرده از تدبر اون ور تره.
قرآن میگه که "وفديناه بذبح عظيم".
قبول کردیم از اس-ابراهیم اسماعیلش را
نبریده، ذبح نکرده قبول کردیم در عوض ذبحی عظیم.
اون ذبح عظیم حسینه.
اسماعیل را به حسین بخشیدیم.
از ابراهیم نبریده پذیرفتیم.
روضه حسین برای ابراهیم خونده خدا.
حسین علیه السلام سر تاریخه،
سر تاریخ. حالا ببینید
امام حسین علیه السلام در حال اجرای مناسک بود.
یعنی همین "ليال عشر" رو داشت میشمرد که برسه به چی؟
به چی؟ به فجر، به "والفجر".
"والفجر" عید قربان. گفت باید قیام کرد
باید که در کشاکش تعیین سرنوشت
پیمان خون نوشت.
بلند شد. هرکی با من همراه میشه حرکت.
رفت. مناسک نیمه تمام.
حسین خروج کرد. به سمت کجا؟
کوفه. در لبیک
به دعوت شیعیانش.
در کربلا محاصرهش کردن.
در کربلا سوره فجر تفسیر شد.
ده شب به جای ده شب.
ده شب تفسیر ده شب.
چطور اونجا ده این جا ده؟
و شفق. قسم به شب هشتم.
حاجیها شب هشتم چیکار میکنند؟
آب میگیرند. آخرین آب
شب هشتم گرفته شد. یعنی روز هشتم روز آب گرفتنه دیگه آخرین آبی که کربلا گرفتن هشتمه.
والوتر. وتر شب چندمه؟
نهم، شب عرفه.
پیش روه، نزدیکه.
شب عرفه نزدیکه. شب عرفه است.
توی کربلا چه شد شب عرفه؟
شب تاسوعاست. تاسوعا مگر چه اتفاقی قرار بود بیفته؟
تاسوعا جنگ آغاز شد.
امام حسین علیه السلام که
توی خیمهها بودند صداش شنیدند که گویا فرمان حمله میخواد صادر بشه.
حضرت عباس علیه السلام رو مأمور کردند.
گفتن شما برو ببین اینا چه میخوان.
رفت. حالا مسئلهش جالبه.
گفت چی میخواید؟ گفتن هیچی اومدیم جنگ رو شروع کنیم.
برو ببین نظرت.
گفت بذار برم ببینم نظر آقا چیه.
آمد پیش آقا، میخوان جنگ رو شروع کنن، گفت برگرد از اونها یک روز فرصت بگیر.
برای چی فرصت میخوای حسین؟ من خدا را،
مناجات با او را، نماز را،
قرآن خوندن رو دوست دارم. سیر نشدم.
میخوام بازم مناجات کنم.
بازم قرآن بخونم، بازم دعا بخونم.
هرچی میخوان فکر کنن، فکر کنن. برگشت گفت یک روز فرصت.
گفت باشه فرصت میدیم. اونا به این امید بودند belki این مسئله یه جوری حل بشه.
لذا تاسوعا روز عرفه است
در دهه محرم. روز نجواست، روز نماز و قرآن و دعاست.
عین روز عرفه. هشتم روز آبه، نهم روز
نجواست و شفق والوتر و لیلة اذا یغشی.
قسم به اون شب وقتی که سپری میشود.
اصحاب رو جمع کرد. گفت به خدا قسم فردا کسی از این دشت
زنده بیرون نخواهد رفت. اینا با من کار دارن.
شما برید. حالا هر کدوم یه عشق بازیای دارن با حسین
که این صفحه زیبای تاریخ تکرارم نمیشه.
اصحابی زیباتر از اصحاب حسین
نخواهد آمد. مگر برای حضرت عبا-- حضرت
عباس صالحه المهدی امام زمان علیه السلام.
هرکس عشق بازیای کرد. به خدا حسین تو رو تنها نمیگذاریم.
زندگی بدون تو برای ما چه ارزشی داره؟
به خدا که اگر هزار بار
با شمشیر در راه تو کشته بشم،
دوباره زنده بشم، باز هم در رکاب تو میمانم و میجنگم.
عشق بازیها انجام شد و حسین علیه السلام
جایگاهشون رو نشونشون داد، گفت ببینید.
حالا دیگه امتحانات پس داده است.
لذا روز عاشورا مسابقه میدادند.
از هم سبقت میگرفتند.
این می آمد میگفت من، اون میگفت من.
اون غلامی که زره از تن باز میکند.
امیری حسین النعم امیر.
بذا بخوره به تنم. توی فضای دیگری اینا سیر کردن روز عاشورا
و سید الشهدا داره میبینه.
داره این پرزدنهای عاشقانه رو میبینه.
چرا حالش بهتر نشه؟
چرا برآفروختهتر نشه؟
نگاه او به دنیا چیز دیگهست.
ابتلا ابراهیم اینجا داره کامل میشه.
نوبت به خودش میرسه. علی اکبرش میاد.
به محض اینکه اجازه خواست و اذن له، اذن له.
برو پسرم. لذت میبره
تا نوبت به خودش میرسه. سوگند به فجر عاشورا.
سوگند به ده شب قبل از اون.
سوگند به شب هشتم،
به شب نهم و به شب دهم
لحظه لحظه سپری شدنش.
راه اینه برای به اطمینان رسیدن.
راه عشق، راه ابتلا است.
البلاء بگید
للولا هرکی عاشقتر مبتلاتر.
هرکی عاشقتر مبتلاتر.
به جرم عشق تو ام میکشند
غوغاست. تو نیز بر سر باما چه خوش تماشاست.
یه نگاه کن ببین چه خبره. تو نیز بر سر باما.
چه خوش تماشاست.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
والفجر. ولیال
عشر. والشفع
والوتر. والليل
اذا یسر. هل في ذلك
قسم لذي حجر.
حالا قسمها کافیه. حالا قسمها بسه.
برای اینکه بفهمید چطور باید رفت راه را
چطور باید رسید به اطمینان.
هل في ذلك قسم لذي حجر.
ألم تر كيف فعل ربك بعاد.
إرم ذات العماد.
التي لم يخلق مثلها في البلاد.
وثمود الذين جابوا الصخر بالواد.
وفرعون ذي الأوتاد.
الذين طغوا في البلاد
فأكثروا فيها الفساد.
فصب عليهم ربك
سوط عذاب.
إن ربك
لبالمرصاد. فأما الإنسان
إذا ما ابتلاه ربه فأكرمه ونعمه فيقول ربي أكرمن.
وأما إذا ما ابتلاه
فقدر عليه رزقه
فيقول ربي أهان.
كلا بل لا تكرمون اليتيم.
ولا تحاضون على طعام المسكين.
وتأكلون التراث
أكلا لما.
وتحبون المال
حبا جما.
كلا إذا دكت الأرض دكا دكا.
وجاء ربك
والملك صفا
صفا. وجيء يومئذ
بجهنم. يومئذ يتذكر الإنسان
وأنى له الذكرى.
يقول يا ليتني قدمت لحياتي.
فيومئذ لا يعذبه عذابه
أحد. ولا يوثق
وثاقه أحد.
يا أيتها النفس المطمئنة
ارجعي إلى
ربك راضية
مرضية فادخلي في عبادي
وادخلي جنتي.
صدق الله العلي العظيم الله.
جلسه قبل
جلسه بعد