د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۰
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ فجر — بخش سوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۹:۳۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۹ سرفصل
## آغاز جلسه و صلوات
۰:۴۳
## مرور جلسهٔ قبل: چهار سیاق سورهٔ فجر
۱:۲۴
### سیاق اول: سوگندهای بیجواب (آیات ۱ تا ۵)
۱:۴۵
### سیاق دوم: عاقبت عاد و ثمود و فرعون (آیات ۶ تا ۱۴)
۲:۴۰
## سیاق سوم: سخن از انسان است، نه قصه
۴:۰۲
### نوع اول: اکرام و نعمت — «ربی أکرمن»
۵:۱۰
## نگاه سلیمان علیهالسلام: هذا من فضل ربی لیبلونی
۶:۳۶
## نگاه قارون: إنما أوتیته علی علم عندی
۱۲:۰۵
### نوع دوم: تنگ گرفتن رزق — «ربی أهانن»
۱۲:۲۶
## مشکل انسان: ندیدن امتحان
۱۶:۱۵
## کلا بل: ریشهیابی نگاه غلط
۱۷:۰۷
### علت اول: لا تکرمون الیتیم
۱۷:۳۹
### علت دوم: ولا تحاضون علی طعام المسکین
۱۹:۲۵
### علت سوم: وتأکلون التراث أکلا لما
۲۱:۲۲
### جمعبندی سه رفتار در حب مال
۲۲:۴۶
## چرخهٔ تکاملی دنیا دوستی
۲۳:۳۵
## ربط حب دنیا با ندیدن ابتلا
۲۶:۲۰
### ارزش ذاتی در برابر ارزش ابزاری
۲۶:۵۱
### مثال نمایندهٔ کلاس
۳۰:۱۶
## درمان: شکستن حب دنیا با سه رفتار
۳۲:۱۰
## نظام ارزشی غلط: احترام به ثروت، تحقیر فقر
۳۲:۳۱
## دو مواجهه با قرآن: پایین کشیدن قرآن یا بالا بردن خود
۳۸:۱۵
### صفات هشتگانهٔ مصلین در سورهٔ معارج
۳۹:۰۷
خدا بعدش میفرماید اینها میروند بهشت.
۳۹:۴۴
### شفاعت و سخن امام صادق علیهالسلام
۴۱:۴۷
### سورهٔ ماعون: ویل للمصلین
۴۳:۲۹
### عدالت و احسان و ایتاء ذیالقربی
۴۵:۲۶
## توهین هم ابتلاست: مثال عاشورا
۴۷:۱۸
## جمعبندی چهار آیه
۴۸:۵۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
این و صل الله علی سیدنا و نبینا حبیب اله العالمین ابالقاسم المصطفی محمد
اللهم صل علی محمد. و آله الطیبین الطاهرين و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین
من الآن الی قیام يوم الدين.
عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.
خدا رو شکر میکنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضر میشیم
و از قرآن کریم درس میگیریم برای اندیشیدنمون،
برای عواطف و احساساتمون و برای رفتارهامون.
از خدا میخوام که این توفیق رو تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
در جلسه قبلی سوره مبارکه فجر رو آغاز کردیم تدبرش رو.
مرحله دسته بندی سوره هم انجام شد و مشخص شد که
سوره فجر دارای چهار سیاق.
سیاق اول آیه یک تا پنج بود که
مرحله سوم یعنی جمعبندی رو هم درباره این سیاق انجام دادیم و گفته شد که آیه یک تا پنج
برای تأکید اومده اما تأکید چه چیز؟
فعلاً قضاوتی نداریم
چون جواب قسم برای آیات یک تا پنج خداوند جواب قسم مطرح نکرده بود،
ما هم فعلاً نمیدونیم این آیات چی رو میخواد تأکید بکنه و باید صبر بکنیم.
گفتیم در مواردی که در ابتدای یک سوره
چند تا سوگند میبینیم ولی برای این سوگندها
جوابی مطرح نمیشه، میتونیم نتیجه بگیریم که این سوگندها میخواد کل سوره را تأکید بکنه.
پس وقتی میتونیم خوب بفهمیم که این آیات چه چیز رو میخوان تأکید بکنند که سوره فجر رو فهمیده باشیم.
پس فعلاً به همین اندازه تأکید.
در دسته دوم هم
جمعبندی رو انجام دادیم.
سوالی بود و جوابی.
سؤال درباره عاقبت عاد و ثمود و فرعون بود
و این که اینا چه وضعیتی دارند خدا توصیفاتی مطرح فرمود و بعد
وصف اصلی یعنی جرم اصلی یعنی طغیان و فساد رو هم مطرح کرد.
کلش این بود خدا با عاد و ثمود و فرعون
برخوردار طغیانگر مفسد چگونه رفتار کرد؟
برخوردار بودند. نشانهاش ارم.
نشانهاش الذین جابوا الصخر بالواد.
نشانهاش ذي الأوتاد. پس برخوردار بودند
اما طغیان کردند و فساد کردند.
خدا با این برخورداران، قدرتمندان، ثروتمندان
که مفسد بودند و طاغی بودند چگونه رفتار کرد؟
جواب هم خود خدا داد که عذابشون کردم چون
من در کمین بودم. من اونها رو میدیدم، اونها منو نمیدیدن.
من عذابشون کردم. در اون بزنگاهی که باید
خلاصه گوشمالی داده میشدن این اتفاق افتاد.
اون ثروت، اون قدرت جلوی عذاب خدا را نگرفت.
این هم جمعبندیش خیلی روشن بود.
کلش یه سؤال است و یه جواب.
رسیده بودیم به سیاق سوم
و سیاق سوم رو جمعبندی داشتیم میکردیم که به وسطای بحث رسیدیم.
حالا سیاق سوم رو جهت یادآوری من عرض میکنم یه مقداری مختصر.
صحبت درباره انسان بود.
فأما الإنسان اما انسان
بعد از اینکه صحبت از عاد بوده، ثمود بوده، فرعون بوده،
حالا میفرماید فأما الإنسان
یعنی میخواد بگه که ما قصه تعریف نکردیم.
از باب قصه تعریف کردن نگفتیم عاد و ثمود و فرعون.
صحبت، صحبت انسانه.
عاد و ثمود و فرعون هم انسان بودند.
در حقیقت این توضیحی که درباره انسان خدا اینجا میده،
این توضیح میخواد ما را روشن کنه که چی باعث شد
عاد و ثمود و فرعون
به طغیان کشید کارشون؟
چی باعث شد به فساد کشید کارشون؟
فأما الإنسان اما انسان.
خدا میفرماید من انسان رو دو نوع امتحان میکنم.
نوع اول امتحان
إذا ما ابتلاه ربه
ابتلاء یعنی امتحان. خدا انسان را امتحان میکند به دادن
نعمت فأكرمه ونعمه انسان را گرامی میدارد و نعمت فراوان به انسان میبخشد.
علم زیاد، ثروت زیاد، قدرت زیاد، موقعیت زیاد، شهرت زیاد، زیبایی زیاد، خانواده خوب، منسجم، فرزندان خوب،
سالم، صالح، پر تعداد.
نعمت میده به انسان.
خب این انسان در مقابل این امتحان چطور موضعی میگیره؟
فيقول ربي أكرمن انسان میگوید پروردگارم مرا اکرام کرد.
ببینید خدا
اگر او را اکرام کرده،
اگر به او نعمت داده، به چه عنوانی اکرام کرده و نعمت داده؟
به عنوان ابتلا او را اکرام کرده،
به عنوان امتحان به او نعمت داده.
ولی تحلیل این انسان اینه که ربی اکرمن یعنی امتحان را اصلاً در تحلیل خود نمیبینه.
تو نگاه او امتحانه نیست.
نمیگه خدا مرا امتحان کرد.
نمیگه خدا مرا اکرام کرد تا امتحان کند.
نمیگه خدا به من نعمت داد تا آزمایشم کند.
میگه خدا مرا اکرام کرد.
حالا در همین باره اج-اجازه بدید اشارهای بکنم به
حضرت سلیمان علیهالسلام.
حضرت سلیمان علیهالسلام کسیه که خداوند به او خیلی عطا کرده.
خود او از خدا خواسته که خدایا به من ملکی بده
که قبل از من به کسی نداده باشی و بعد از منم به کسی ندی.
و خداوند ملکی به سلیمان عطا کرده که در نظیر اون ملک روی زمین نبوده
. باد در اختیار او بوده.
به فرمان او بادها حرکت میکردن.
از کجا به کجا ابر ببرن، چجوری ببرن
. حیوانات، زبان حیوانات رو میدونسته و از حیوانات استفاده میکرده برای حاکمیت خودش.
جنیان در خدمت او بودند
. خب این حیوانات یه نمونهاش هدهده که قرآن کریم اشاره میکنه.
هدهد یه پرندهایه ولی در درب-دربار و دستگاه سلیمان علیهالسلام
به عنوان یک در واقع قاصد، به عنوان یک مطلع خبر میاره که بله در فلان نقطه زمین
مردمی هستند که خدا را نمیپرستند.
ملکهای دارند، اون ملکه به هر حال اونها رو دینشون رو به سمت دیگری برده.
سلیمان علیهالسلام خبردار میشه با خبر هدهد
. و وقتی که خب ماجرا را میدونید حضرت
سلیمان علیهالسلام اراده میکنه که اونها رو تسلیم بکنه و برای تسلیم
کردن یک معاوضهای بین اونها رد و بدل میشه تا کار به جایی
میرسه که بلقیس ملکهای بود، پادشاهی بود
در بخش دیگری از زمین حکومت میکرد.
تصمیم میگیره بیاد به دربار سلیمان علیهالسلام برای مذاکره و گفتگو
. سلیمان علیهالسلام
میگه در، در جلسهای که تشکیل دادند میفرماید که کی حاضره تخت پادشاهی بلقیس رو برای من حاضر بکنه در دربار من.
خب تخت پادشاهی میدونید یه صندلی کوچک هم نیست، یه تخت با عظمتیه خودش.
کی میتونه اون تخت بلقیس را برای من حاضر کنه؟
من یه تغییر شکل اولیه بهش بدم ببینیم وقتی آمد اینجا تخت خودشو میشناسه یا نه.
منظور او این بود که بلقیس را متوجه قدرت الهی خودش بکنه که من این جور قدرتی دارم.
تو در راهی با من مذاکره کنی اما تختت در مشت منه.
که در اون جلسه قرآن کریم میفرماید یکی از جنیان قیام کرد.
قال عفریت من الجن.
یکی از جنیان بلند شد گفت من برات میارم انا آتیک به من قبل ان تقوم من مقامک قبل از اینکه از جات بلند شی.
حالا بعضی از مفسران میگن منظورش این بوده قبل از اینکه جلسه تمام بشه
تخت برات حاضر میشه .
و شخص دیگری در دربار سلیمان علیهالسلام بود.
معروفه به اینکه آسف بن برخیا علیهالسلام بوده وزیر سلیمان.
او هم قیام میکنه. قرآن او را توصیف میکنه به اینکه
من عنده علم من الكتاب علمی از کتاب داشت
. علمی از کتاب داشت
. او میگه که من برات میارم من قبل ان يرتد الیک طرفک.
سلیمان قبل از اینکه چشمتو به هم بزنی من تخت رو برات حاضر میکنم و سلیمان دید تخت بلقیس حاضر شد.
یعنی به طرفة العين به یک چشم بر هم زدن.
نه صوت منتقل کنه، تصویر منتقل کنه.
یه تخت عظیم پادشاهی را با علمی از کتاب کسی که وزیر سلیمانه.
این ملک سلیمانه .
اینجا ببینید سلیمان علیهالسلام موضعش.
من تمام این بحث رو گفتم برای اینجاش
. میفرماید هذا بگید
من فضل ربی لیبلونی.
میگه این از فضل پروردگار منه.
نگاه کنید. نمیگه ربی اکرمن.
بله، من کسی هستم که خدا اینطور مرا احترام
کرده، اینطور به من نعمت داده، اینطور به من قدرت داده، اینطور به من ثروت داده
. میگه این اگر چیزی هم هست از فضل و لطف کیه؟
پروردگار منه. برای من چیه؟
برای من امتحانه. لیبلونی.
میخواد منو امتحان کنه.
أأشکرُ آیا شکرش رو به جا میارم؟
أم أكفر یا ناسپاسی میکنم؟
نگاه او به این
نعمت، نگاه او به این اکرام،
به این عظمت، به این شوکت،
به این جلال و جبروت،
نگاه او به این مسئله
نگاه ربی اکرمن نیست.
نگاه هذا من فضل ربی لیبلونیه.
میگه امتحانه .
تا من چگونه برخورد بکنم؟
تا من چه جوری رفتار بکنم؟
این نگاه. اما انسان نوعاً اینطوریه که همچین نگاهی بگید ندارد.
حالا نقطه مقابل سلیمان علیهالسلام در قرآن ما قارون رو داریم
قارون هم ثروت داره، اونقدر ثروت داره قارون
که قرآن کریم میگه چندین بار بر روی چندین شتر لازم بوده
که کلیدهای گاوصندوقها و گنجینههای قارون رو ببره.
کلیدهاشو نه خود طلاها و نقرههاشو.
مردم نگاه میکردن به داراییهای قارون میگفتن "یا لیتنا مثل ما أوتي
قارون" کاش ما هم داشتیم اینجور چیزی که به قارون داده شده.
حسرت میخوردن. اما قارون ببینید موضعش چیه، از کجا آوردی قارون؟
میگه "إنما أوتيته على علم عندي"
همانا این ثروت به من داده شده
"على علم عندي"
به خاطر علمی که داشتم،
به خاطر تخصصی که داشتم،
به خاطر شایستگیهایی که داشتم
حتی نمیگه پروردگار به من داده.
تا چه رسد به اینکه بگه امتحان.
میگه لیاقت داشتم، تخصص داشتم، عرضه داشتم
این ثروت به من داده شده. شما هم دندتون نرم، عرضه میداشتید به شما میدادن.
ببینید فرق دو تا ثروتمندو در قرآن، یکی نگاه ابتلاعی داره، دیگری نه.
"فأما الإنسان إذا ما ابتلاه ربه فأكرمه ونعمه
فيقول ربي أكرمن".
خیال میکنه خودش کسیه به خاطر لیاقتهای او
یه جایزهای به او داده شده.
همون مدل دوم امتحان "وأما إذا ما ابتلاه" یه وقت خدا انسان رو امتحان میکنه،
نوع دومی امتحان میکنه.
چگونه؟ "فقدر عليه رزقه".
رزق انسان رو بر او تنگ میگیره.
قدر یعنی تنگ میگیره،
رزق او را بر او.
رزق چیه؟ ثروته، قدرته،
آبروعه، علمه، زیباییه، خانوادهست.
اینا رزقه دیگه. رزق همه برخورداریهای ما از پروردگاره.
رزق او رو بر او تنگ میکنه تا او رو امتحان بکنه.
فرزندی داره از دست میده، خونهای داره از دست میده،
میزی داره از دست میده، خانوادهی خوبی داره از دست میده.
بالاخره امتحان الهی خداوند تضمین نداده که انسان رو فقط با دادن نعمت امتحان کنه.
گاهی با دادن نعمت امتحان میکنه، گاهی با گرفتن نعمت امتحان میکنه انسان رو.
به هر حال امتحانه دیگه. انسان باز هم متأسفانه امتحانو نمیبینه.
"فيقول ربي
أهان". انسان میگه پروردگارم به من اهانت کرد.
پروردگارم به من اهانت کرد.
همون چیزی که جلسهی قبلی هم گفتید در فرهنگ ما هم جملهی جایگزین داره.
چرا من؟ چرا من؟
چرا باید من ورشکسته میشدم؟
چرا باید این بلا سر من میاومد؟
چرا من باید تصادف میکردم؟
چرا فرزند من باید مریض میشد؟
چرا من باید مثلا گرفتار
این مسئلهی اتهام میشدم یا هر چیز دیگری؟
چرا من؟
نگاه او به امتحان اینه که با او کاری کردم که بگید
نباید میکردن.
با او طوری رفتار کردم که حق او بگید
نبوده. اینا یعنی "ربي أهان".
حق من نبود. مگه من چه کار کرده بودم آخه؟
گویا این انسان اصلا هیچ گزینه امتحان تو ذهنش نیست.
فقط به این نگاه میکنه که بله، اگر از من نعمتی را گرفتن در واقع
یه جورایی منو تحقیرم کردن، منو کوچیکم کردن، خارم کردن، ذلیلم کردن و الا
نباید این اتفاق برای من میافتاد.
پس یه مشکلی در این آیات بررسی شد.
مشکل چیه؟ مشکل اینه که انسان ابتلا را
نمیبینه، امتحان را نمیبینه،
فقط میگه "ربي أكرمن"، "ربي أهان".
خدا هر مدلی که میخواد امتحانش کنه یه مدل انسان
تو این امتحان شکست میخوره. میخواد با نعمت امتحانش کنه جواب منفی میگیریم،
بخوایم با گرفتن نعمت امتحانش کنیم بازم جواب منفیه.
انسان جواب مثبت نمیده، یا "ربي أكرمن" یا "ربي أهان".
"ربي أكرمن" میشه غرور،
میشه سرمستی. "ربي أهان"
میشه سر خوردگی،
میشه یأس، میشه حس انتقام گرفتن از خدا.
اینم میشه "ربي أهان". حالا خدا میخواد این مشکل را حل بکنه.
"كلا بل".
كلا یعنی هرگز. یعنی انسان این که میگی "ربي أكرمن" كلا.
این که میگی "ربي أهان" كلا.
این که امتحان را نمیبینی كلا اشتباه میکنی، هرگز.
بل، بل برای ریشهیابیه.
چرا انسان مبتلا شدی به این وضعیت؟
علت اول اینه "لا تكرمون اليتيم".
علت اول این است که یتیم را گرامی نمیدارید.
یتیم کیه؟ یتیم کسیست که
سرپرست از دست داده، حامی از دست داده،
احتیاج داره به پشتیبانی و حمایت.
حالا در هر بعدی ممکنه نیاز مالی،
ممکنه نیاز عاطفی، شخصیتی،
حمایت میخواهد، پشتیبانی میخواهد.
قرآن کریم نه یک جا دو جا بارها مسئله
ضرورت توجه به یتیم و انجام وظیفه در قبال یتیم رو گوشزد
کرده. چرا؟ بخاطر اینکه خداوند در راستای امتحان و ابتلا سرپرست او را از او گرفته.
یه امتحان برای او رقم خورده،
یه امتحان بزرگتر برای جامعه رقم خورده که این جای خالی را براش پر میکنن.
حاضرند کاری را بکنند که خدا میخواست از طریق
والدین برای او انجام بده، از طریق پدر برای او انجام بده.
جامعه حاضر این نقش رو عهده بگیره.
میگه نمیکنید. لا تکرمون اليتيم.
ما اینجا بخواهیم بگیم خدایا بله ما میفهمیم یتیم را توجه به یتیم نکردن گناه بدیه.
اما چه ربطی داره به اینکه
ما امتحان را بگید نبینیم.
اینو میخوایم بهش برسیم. چه ربطی هست بین اینکه یتیم نوازی نمیکنیم
و امتحان را در نتیجه امتحان را هم بگید
نمیفهمیم و نمیبینیم.
دو. ولا تحاضون على طعام المسكين.
دومین علتی که انسان دومین ریشهای که
باعث میشه تو ابتلا و امتحان را نبینی
اینه که بر طعام مسکین لا تحاضون.
تحاضون باب مفاصله است.
یعنی یکدیگر را ترغیب نمیکنید، یکدیگر را تشویق نمیکنید،
به یکدیگر تذکر نمیدهید طعام مسکین را.
یکدیگر را به مواظب بودن
از فقرا و مواظب بودن از گرسنه نماندن فقرا ترغیب نمیکنید.
ببینید این یه چیزی بالاتر از اینه که خودتون حواستون به فقرا نیست.
میگه نه فقط خودت باید حواست به فقرا میبود که باید احساس مسئولیت داشتی که دیگران هم حواسشون باشه.
هم خودت باید حواست میبود
هم باید به رفیقت میگفتی،
به پدرت، به برادرت، به فرزندت، به همسرت باید میگفتی و ترغیبش میکردی و برعکس او هم همینطور.
این کارو انجام نمیدید.
در جامعه شما کسانی سر گرسنه بر زمین میذارن
برای شما مهم نیست .
بعد میخواید ابتلا را ببینید
. اون جامعهای، اون مردمی که
در اون جامعه نیازمندانی هستند، در میان اون مردم فقرایی هستند که حتی سهمشون،
سهم ضروریشون از حیات زندگی یعنی
گرسنگی، یعنی غذا به اون هم نمیرسند.
خدا میگه چون شما ت-- مسئولیت نمیپذیرید در قبال غذای مسکین بخاطر همین ابتلا را نمیبینید.
بازم برای ما این سؤال جا داره که یعنی چه ربطی داره؟
سه. وتأكلون التراث
أكلا لما. تراث
یعنی ارث. ارث یعنی آنچه که حق و سهم دیگرانه.
معنای عام ارث میشه حق و سهم دیگران.
بله، این مصداق خاصش اینه که
ارث خوردن یکی از گناهان رایج در بین آدما خوردن میراثه.
پدره از دنیا رفته، ثروتش برجا مونده.
یکی از فرزندان دو تا از فرزندان تسلطی بر ثروت او دارند،
حق بقیه رو نمیدن. میخورن.
یه آبم روش. خب
این مصداق خاص تأكلون التراث أكلا لما است.
چپاول کردن ارث.
اما فقط مع-معنای تأكلون التراث أكلا لما فقط این نیست عامتر هم هست.
یعنی چی؟ یعنی آنچه را که حق دیگرانه، آنچه را که سهم دیگرانه،
مال متعلق به دیگریست، نوبت متعلق به دیگریست، موقعیت متعلق به دیگریست، تو چپاول میکنی.
این میشه تأكلون التراث أكلا لما.
پس به این خاطر که حق و مال و سهم دیگران را به چپاول میخورید،
به همین خاطر امتحان را نمیبینید
. بعد خدا این سه تا رفتار را در یک
اخلاق در یک گرایش جمعبندی میکنه.
اگر این سه تا رفتار را
بخواهیم تو یه جمله خلاصهاش کنیم، اون یه جمله اینه:
و تحبون المال حبا.
علاقه شدید به مال دنیا.
علاقه شدید به مال دنیا
علت هر سه تا رفتاره.
چرا یتیم نواز نیستید؟ بخاطر دنیا دوستی
. چرا به فکر فقرا و گرسنه ها نیستید؟
بخاطر دنیا دوستی. چرا حرام میخورید؟
بگید، بخاطر دنیا دوستی.
یعنی همش برای دنیا دوستیه. علت دنیا دوستیه
. حالا ما میتونیم این تحلیلمون رو کامل کنیم.
گویا خدا در این چهار تا آیه میخواد به ما بگه دنیا دوستی شما
که محصولی از
رفتارهای غلط شما در تعامل با یتیمه،
در تعامل با مسکینه
و در اقدام به حرام خوریه،
رابطه متقابل دارنا. هرچی بیشتر یتیم نواز نیستیم، هرچی بیشتر به فکر فقیر و گرسنه نیستیم،
هرچی بیشتر حرام میخوریم بیشتر چی میشیم؟
دنیا دوست میشیم. هرچی بیشتر دنیا دوست میشیم بازم بیشتر یتیم نواز
نیستیم. بازم بیشتر به فکر فقرا نیستیم.
بازم بیشتر حرام میخوریم بازم این بیشتره دنیا دوستی ما رو بیشتر میکنه.
مثل یه چرخه تکاملی میمونه.
یعنی همین جوری که زمان میگذره چشم، همین جوری که زمان میگذره
ما این رفتارهای دنیا دوستانهمون شدیدتر
و حب دنیامون هم بیشتر.
این چرخه باعث میشه شما امتحانو نبینید.
ما الان راحتتر میتونیم تحلیل کنیم که
پس مسئله دنیا دوستیه
و این دنیا دوستی باعث ندیدن امتحانهاست.
سؤال اینه اینکه شما میگید تراث خوردن ارث دیگران،
این دیگرانش از کجا فهمیده میشه؟
یعنی شما باید ارث خودتو میخوری؟
از ارث حلالتر، طیبتر، پاکیزهتر مالی نیست.
ببینید در قرآن کریم خدا این دو تا صفت
لا تکرمون اليتيم بار چی داره؟
منفی داره. صفت لا تعضون على تعام المسكين بار چی داره؟
منفی داره. پس تأکلون التراث أكلا لما هم بار چی باید داشته باشه؟
پس معلومه این ارثی که شما میخوری و خدا میخواد بگه چرا؟
این ارث خودت که نیست. اگه ارث خودم بود که خوردن ارث من ایراد نیست که.
ایراد به اینه که چرا به بقیه نمیبخشی.
نباید بگه چرا تو میخوری.
دقت میکنید؟ اگر خدا به من میخواست بگه چرا تو خسیسی؟
مثلا چرا تو ارثتو تنهایی میخوری؟
باید اینجوری به من میگفت. میگفت چرا تنها میخوری؟
چرا به بقیه نمیبخشی؟ نباید به من میگفت چرا میخوری
. به نظر من بیان آیه نشون میده که منظور از تأکلون التراث أكلا لما خوردن ارث دیگریه.
یعنی آنچه که سهم دیگریه، حق دیگریه.
مفسران و مترجمان هم تا جایی که من میدونم جز این معنا چیز دیگری اینجا نگفتن.
خب پس مسئله حب دنیاست.
حالا بیایم سر وقت اون ارتباطه.
فکر کردید روش؟ ندیدن امتحان و ابتلا چه ربطی داره به حب دنیا؟
وقتی که دنیا دوست میشود اونقدر دنیا موضوعیت پیدا میکنه که
دیگه از دادن مال یا گرفتن مال فقط أکرمن و أهاننشو میبینه، دیگه ابتلا را
نمیبینه. بله درسته. من همین فرمایش ایشون رو و سایرین هم اشاراتی داشتن کامل میکنم.
ببینید کسی که دنیا دوسته خیلی روشن.
کسی که دنیا دوسته
یعنی در نگاه او دنیا
مساویست با ارزش.
دنیا دوستی یعنی ارزش قائل شدن برای دنیا.
ممکنه کسی بگه مگر ارزش قائل شدن برای دنیا بده؟
صحبت از هر ارزشی نیست.
صحبت از همون ارزش ذاتیه.
یعنی دنیا برای او به خودی خود ارزش داره.
ارزش ذاتی یعنی دنیا صرف نظر از اینکه تو با دنیا چی به دست میاری،
خودش ارزش داره. در فرهنگ اسلام
دنیا فی نفسه به خودی خود ذاتی ارزش بگید ندارد.
اگر ارزشی داره ارزش ابزاری داره.
ارزش وسیله بودن داره.
دنیا در جایگاه وسیله برای بدست آوردن آخرت یا رضای خدا ارزش داره.
اما در جایگاه به هر حال
ارزش ذاتی نمیشه براش قائل شد.
حالا کسی که برای دنیا ارزش ذاتی قائله
، اگر خدا به او
دنیا بدهد، من میگم دنیا بدهد بگید مال دنیا بدهد، ثروت بدهد، قدرت بدهد،
شهرت بدهد، هرچی فرزند بدهد.
اگر خدا به او دنیا بدهد برای او مساوی با اینه که خدا
به او چی داده؟ جای دنیا چی بذاریم؟
ارزش داده، ارزش داده.
این میشه همون ربی بگید
أکرمن. این اینو میبینه.
میگه خدا به من-- خیال میکنه دنیا به خودی خود ارزشه.
پس اگر خدا به من دنیا داد یعنی به من ارزش داد.
یعنی منو احترام کرد. یعنی منو از بقیه لایقتر دید که به من ثروت داد.
منو از بقیه لایقتر دید که به من قدرت داد.
منو از بقیه لایقتر دید که مشهورم کرد.
چرا بقیه رو مشهور نکرد؟
چرا به بقیه ثروت نداد؟ چرا به بقیه قدرت نداد؟
معلومه من سزاوارتر بودم.
در نگاه او چون دنیا ارزش ذاتی دارد،
وقتی خدا به او دنیا میده میگه خدا به من ارزش داده.
صرف نظر از هیچ چیز دیگری.
اصلاً لازم نیست من با این دنیا کار خاصی بکنم.
همین که دارم یعنی خوبم.
خوب بودم که دارم.
و وقتی خدا از او
دنیا را بگید
بگیرد، میشه از خدا
از او چه کرده؟ بگید
ارزش را گرفته.
ارزش را گرفته یعنی سلب ارزش کرده.
سلب ارزش یعنی چی؟
بگید اهانت.
ربی أهانن.
میگه خدا از-- خدا به من اهانت کرده.
چرا؟ چون در نگاه او یک ارزش ذاتی از او سلب شده.
یه چیزی که داشتنش نشانه لایق بودن است.
الان شما فرض بکنیدا توی یه کلاسی
یه معلمی فرض میکنیم اینو.
اینکه یک دانشآموزی رو بکنه نماینده خودش،
این نماینده کردن این دانشآموز را
برای دانشآموزان دیگر ارزشمند جلوه داده.
میگه که من کسی را نماینده خودم میکنم،
این یعنی اینکه او رو خیلی دوستش دارم.
یعنی او لیاقت داره، یعنی او عرضه داره.
اگر یه همچین باری
ایجاد شد در یک کلاس برای نماینده معلم بودن،
اونوقت خودبهخود هر کسی که این نمایندگی به او عطا میشه،
یعنی او آدم چیه در نگاه معلم؟
با ارزش، با کمالات، لایق، به درد بخور
و بقیه حتما این لیاقت رو نداشتن که در این جایگاه نیستن.
و اگر این نمایندگی از او چی بشه؟
سلب بشه یعنی به او چی شده؟
توهین. سرخورده میشه، سرافکنده میشه، ناراحت میشه.
چیکار کرده بودم من؟ ما آدما به دنیا این مدلی نگاه میکنیم.
خیال میکنیم دنیا مدال افتخاریست که خدا به سینه هرکس که دوستش دارد، بگید،
میآویزد و از هرکس که بدش میاد
میگیره. با این نگاه به دنیا نگاه میکنیم.
خب کسی تا وقتی که دنیا
در ذهن ما ارزش ذاتی داشته باشه،
چه خدا به ما دنیا بده،
چه خدا از ما دنیا را
بگیره، به هیچ عنوان ما متوجه نقش و جنبه امتحانی
نمیشیم. امتحان بودن رو درک نمیکنیم.
مسئله اینجاست. حالا خیلی راحت شما میتونید با توجه به این ریشهیابی درمان رو هم پیشنهاد بدید.
درمان چیه؟ چه کار کنیم امتحان رو ببینیم؟
باید حب دنیا را
در دلمون چه کار کنیم؟
مهار کنیم، بشکنیم. حب دنیا باید کم بشه.
حب دنیا باید از بین بره.
اگر حب دنیا را میخوایم از بین ببریم باید چه کار کنیم؟
مشخصه، اکرام یتیم کنیم.
مشخصه به فکر مسکین باشیم، گرسنهها را حواسمون باشه.
مال دیگران، حق دیگران، سهم دیگران را بگید،
نخوریم. حروم بدونیم بر خودمون که یه لقمه که مال ما نیست بیاد سر سفره ما.
حساس باشیم به این مسئله.
این سه تا رفتار حب دنیا رو کنترل میکنه.
این سه تا رفتار حب دنیا رو کنترل میکنه، به همین آسونی.
توی دین اسلام اگر یتیمنوازی هست،
نه از روی ترحم به یتیم صرفاً.
به خودت باید رحم کنی به یتیم برسی.
این رحم به خودته که خودتو از کوری نجات بدی.
چشم خودت باز شه تا خودت بفهمی کجا امتحان باید، کجا داری امتحان میدی.
اگه یتیمنواز نباشی تو کور میمونی.
اگر تو اسلام رسیدگی به فقرا هست، اگه خدا راضی شده به اینکه تو جامعه یه عده فقیر باشن و گرسنه
باشن، این امتحانیست برای همه.
برای خودش امتحان صبره،
برای من امتحان انجام وظیفه در قبال اوست.
او با صبر چشمش باز میشه،
من با اعطا. اینها از الطاف خفیه الهیه که تو جامعه ماست.
خدا کاری نکرده آدما به همدیگه احتیاجی نداشته باشن.
چون اگر این بود حب دنیا تو دل آدما متراکم میشد.
اینا فرصتهای س-- از بین بردن حب دنیا در دله، فرصتهای باز شدن چشم انسان به امتحان و ابتلاست.
خب شما باید به این فقیر، به این گرسنه رسیدگی بکنی.
این باعث میشه که حب دنیا تو دلت کم میشه.
حب دنیا که کم شد، خدا بهت ثروت هم بده خودتو گم
نمیکنی که بل ربی أکرمن.
اگه خدا فقیرت هم بکنه باز خودتو گم نمیکنی که بل ربی أهانن.
سالم باشی خودتو گم نمیکنی، بیمار هم باشی خودتو گم نمیکنی.
سؤال رو تکرار میکنم. اگر،
اگر کسی در نظام ارزشی او ثروتمندان، قدرتمندان،
ش-- انسانهای مشهور،
متمول، اینها عزت و احترام و ارزش بالاتری دارند اما اونهایی که ندارند، اونهایی که فقیرن، اونهایی که گرفتارن،
تو نگاه او ارزش پایینتری دارند،
اینم برمیگرده به دنیا دوستی.
اینم برمیگرده که در نگاه او، در سیستم فکری او دنیا داشتن یه ارزش محسوب میشه.
آقا، دنیا داشتن به خودی خود ارزش
نیست. از دست دادن دنیا هم ضد ارزش نیست.
دنیا داشتن بله میتونه ارزش باشه.
وقتی که از این دنیا به چشم ابتلا-- امتحانی طرف نگاه کنه،
بگه این ثروتی که من دارم امتحانه و وظیفه خود رو در اون امتحان
بگید، انجام بده، اونوقت این آدم ارزشمنده.
ارزشمنده نه به خاطر ثروتی که داره،
ارزشمنده به خاطر درک درستی که از موقعیت خودش داره،
به خاطر فهمی که از امتحان خودش داره
و به خاطر اینکه امتحان خودشو خوب داره پس میده.
همونطور که اگر یه فقیر را دیدم،
یه بیماری را دیدم که صبر را به احسن وجه داره انجام میده،
سرخورده و افسرده و مأیوس و اینا نشده و با خدا درگیر نیست، اینم برای من ارزش پیدا میکنه.
به خاطر اینکه فهمیده کجاست و فهمیده داره چیکار میکنه.
درک کرده موقعیت خودش رو.
در واقع اونی که به انسانها ارزش میده تقواشونه
در مواجهه با امتحان الهی.
داشتن یا نداشتن نه ارزشه نه ضد ارزش.
بله ببینید یه نکتهای خدمتتون بگم خواهران و برادران چون ایشون دیگه یه مقداری بحثو برد به یه جایی رسوند که همه
خودشونو در یه فازی ارزیابی میکنن.
منم همینطور شما هم همینطور میگیم.
اِ پس ما این کار کار خوبیه یا نه این مدل نگاه کردن
به قرآن صد در صد درسته باید همینجوری نگاه کرد.
اما با یه نکتهای. آیا اگر ما برای ثروتمندان، قدرتمندان، انسانهای مشهور،
متمول ارزش بیشتری قائلیم، احترام بیشتری میکنیم
ولی اون احترامو به فقیر، به مسکین،
به نیازمند، به آدم گرفتار اون احترامو نمیکنیم.
آیا این اشکالیه در ما؟
میگم بله اشکاله در ما.
این یه جور دنیا دوستیه.
در روایات ما هم اومده یکی از شاخصهای ایمان حب فقرا است.
یکی از شاخصهای ایمانه.
یعنی کسی میخواد ببینه محک بزنه خودشو مومنه یا نه.
ببینه فقیرها رو بیشتر دوست داره یا ثروتمندها رو.
اصلاً این خودش یه مسئلهایه.
آقا نباید به خاطر ثروت کسی را دوست داشت یا به خاطر فقر از کسی
آدم بدش بیاد. نه ثروت به خودی خود، نه فقر به خودی خود ارزش نیستند.
وقتی ارزش میشه که انسان نگاه ابتلاایی داشته باشه.
حالا عرضم این بود
ما در مواجهه با قرآن یه وقت برخورد میکنیم میبینیم فاصله ما با اونچه که قرآن مطرح میکنه فاصله
زیادیه. خودمون، جامعهمون مثلاً.
دو تا مواجهه اتفاق میفته و هر دو رو من دیدم.
چه مو-- یه مواجهه اینه این قرآنه رو از اون بالا آروم، آروم میکشیمش میاد بگید
تو سطوح پایینتر قرارش میدیم.
میگیم آقا تو خیلی بالایی ما قدمون به تو.
بیزحمت بیا پایین. قرآن رو میاریم پایین،
انقدری میاریم پایین که با ما چی بشه؟
جور در بیاد همسطح بشه یا همون همینه.
منظور این آیه اینه که منم
چون من قرار نیست بالا برم پس اون بیاد پایین .
ما در سوره مبارکه معارج یک جایی صحبتی داشتیم برای اینکه آقا مسلین نمازگزاران این صفات رو دارن.
نمازگزاران هشت تا صفت دارن.
خداوند خیلی بیان محکمی داره.
تو پرانتز میگم نمازشون رو فوت نمیدن
. به فکر سائل و محروم هستن، حق معین کردن تو اموالشون.
روز جزا را باور دارن
. از عذاب خدا میترسن
. بعد میفرماید که کسانی هستند که نسبت به فروج خود حافظاند یعنی پاکدامناند.
بعد میفرماید که امانت دارند و متعهدند
اماناتو حواسشون هست، تعهدات خودشون حواسشون هست.
بعد میفرماید مسئولیت پذیرند.
اطراف خودشون اونچه را که میبینن نسبت به اون بیتفاوت بگید
نیستند، حساسند به مسائل اطراف خودشون.
بعد میگه این هفت تا صفتی را که گفتیم
صفت هشتم مسلین اینه.
صفت هشتمشون اینه که .
یعنی این هفت تا صفت را چه میکنند؟
محافظت میکنند. همیشه چک میکنند.
من نمازم درسته، انفاقم درسته،
تصدیق روز جزا درسته، ترس از عذابم درسته، پاکدامنیم درسته،
امانتداری و تعهدم درسته،
مسئولیت پذیریم درسته، همواره کنترل میکنند.
خدا بعدش میفرماید .
اینا میرن بهشت. بعد میگه
. کلّا. هرگز.
میگه چه میشود این کافران را
که از دور و بر تو جمع شدهاند، راست و چپ تو گروه، گروه،
خیره، خیره دارن نگات میکنند.
بعد از اینکه پیغمبر این حرفها رو زده آیا طمع دارن که همینجوری برن بهشت؟
بدون اینکه این اوصاف هشت گانه را محقق کنند برن بهشت؟
کلّا. هرگز.
خب اینو یه جایی گفتم.
اومدن گفتن حاج آقا اگه اینجوری باشه که هیچ کدوم ما بهشت نمیریم.
گفتم خب حالا چیکار کنیم به نظر تو؟
نه اینطور که شما میگی نیست.
گفتم من نمیگم آیات داره میگه.
بنده خدا ، شفاعت رو پیش کشید.
گفت شفاعت. ما محب اهل بیتیم.
محب اهل بیت مگر همینجوری جهنم میره؟
حالا شاید توی بعضی از این صفاتم ما لنگ بزنیم اصلاً نداشته باشیم بعضیاشو اما عشق اهل بیت داریم.
گفتم بنده خدا امام صادق علیه السلام وقتی از این دنیا میخواست بره
جمع کرد اطرافیان خودشو گفت بیایید، بیایید جمع بشید من دارم میرم دیگه بیایید.
جمع شدند. آی شیعیان من، آی محبین من بدانید نمیرسد به شفاعت ما
. کسی نماز را سبک بشمارَد به شفاعت ما نمیرسد.
گفتم امام صادق علیه السلام که میگفت نماز، نماز تو ذهن تو رو میگفت یا نماز قرآنو میگفت
دیگه اگه نماز تو ذهن تو رو میگفت که فقط یه ادا و اصولیه که شما داری در میاری روزانه،
بدون اینکه دنبال وظایفت باشی به هیچ چیز دیگهای توجه نمیکنی.
اگه اینو داشته بهت میگفته که خب شما باید جواب بدی اگه همچین چیزیو میگفته و اگر نماز
قرآن را میگفته که قطعاً امام صادق
نماز قرآن را میگفته "الا المصلین الذین، الذین"
هشت تا الذین صفت مصلین در سوره معارج
و بعد خدا میگه اینا میرن بهشت.
اگه نماز قرآنو میگفته
که میگفته پس اگر این هشت تا صفت در ما میلنگه، منتظر شفاعت هم بگید
نمیتونیم باشیم. گفتم قرآن قرآنیه که میگه "ارأيت الذي كذب بالدين" میبینی اینو دین قبول نداره.
کیو میگی خدایا؟ میگه همین "فذلك الذي يدع اليتيم" ببین یتیمو میرونه.
ببین یتیم رفته پیشش میگه برو.
"ولا يحض على طعام المسكين"
ببین براش مهم نیست کسی گرسنه است تو همسایگیش،
تو فامیلش، پول دارو درمانشو نداره، پول خوردن نداره.
میبینیش؟ خدایا این که آخه
این که نماز میخونه. میگه "فویل للمصلین"
نمازش تو کمرش بزنه.
این نمازه؟ پس وای بر نمازگزاران
اگر این نمازه وای بر نمازگزاران.
"الذین هم عن صلاتهم ساهون"
اینا کسانیاند که از حقیقت نماز غافلند.
"الذین هم یراون" اینا نمایش میدن
ریا میکنن "ويمنعون الماعون" خیری هم به کسی نمیرسونن
خیرشون هم به کسی نمیرسه. خدا شاخص گذاشته برای نماز.
میگه اگه نماز خوندی خیرت به کسی نرسید،
نمازت بزنه به کمرت،
بری ته جهنم با اون نمازت.
ويل عمیقترین چاه جهنمه.
یکی از جاهایی که خدا میگه ويل برای مصلینیه که از حقیقت نماز غافلن.
نمازگزارانی که فقط نمایش میدن
دین و دینداری و نماز و نماز گذاری رو هم بیآبرو میکنن
و اگه به نماز این شکلی باشه
که هیچی دیگه. این اسلام معطل نمایش من و شماست
. با نماز و با توحید کجا گیر پیدا کردیم؟
اونجایی گیر پیدا کردیم که اومد گفت آقا اختلاف طبقاتی رو جمع کنید،
عدالت اجتماعی باید باشه، احسان باید باشه، ایتاء ذی القربی باید باشه
. فقط من بخورم
، من راحت باشم .
اینجاها مشکل پیدا کردن مشرکین.
گفتم پس ببین بنده خدا تو که میگی
شفاعت، شفاعت در اسلام هست، در قرآن هست اما به شرطها و شروطها.
یکی از شرایط شفاعت نمازه.
نماز هم تو قرآن مشخص شده که چیه.
شما نمیتونی بهش بیتوجه باشی
. گفتم پس حالا-- گفت حالا باید چکار کرد؟
گفتم حالا به جای اینکه شما قرآنو یه جوری تحلیل کنی که از توش آخر سر آب ببندی بهش که چیزی ازش درنیاد،
به جای این کار شما بیا خودتو ببر بالا.
بگو اگر من تا الان گیر داشتم،
اگه من کمتوجه بودم به بعضی از چیزا،
از این به بعد توجه میکنم.
از این به بعد حواسمو جمع میکنم.
اگر من حب دنیا داشتم
و محصولی بوده از بیتوجهی من به یتیم، اگر حب دنیا داشتم
و محصولی بوده از بیتوجهی من به گرسنگان،
اگر حب دنیا در من داشته زیاد میشده به خاطر خوردن حق و سهم دیگران
که آب شور که آدمو تشنهتر میکنه و حریصتر میکنه،
از این به بعد این رفتارها رو کنترل میکنم تا حب دنیا در دل من چی بشه؟
این برخورد درسته. خودتو بیار بالا.
قرآن برای رشد دادن توئه،
نه برای توجیه کردن اعتقاداتت، اخلاقت، رفتارت.
اصلاً هیچوقت تحقیر شدن و خوار شدن
نمیتونه ابتلا باشه. اون تحقیر شدن و خوار شدن
مفهومی که ما از یک ابتلا انتزاع میکنیم.
اگر دیگران به ما دارن بیعزتی و بیاحترامی میکنن چرا ابتلاست؟
اون ابتلایی است که در واقع مثل اینکه حالا من مثال عرض میکنم،
به نظر حقیر اگر بگن تو روضههای عاشورا از همه سختتر کدومه؟
من نمیگم شمشیر و کشتن و تیر و نیزه .
من میگم بیاحترامی. بیاحترامی به سید و شهدا بزرگترین مصیبت روز عاشوراست.
هتک حرمته که اون مقام عظیم را شما ندیدی، نفهمیدی،
بد حرف زدی. من زبانم نمیچرخه بگم چه کردی.
این، این بزرگترین مصیبته.
و الا این همه آدم در طول تاریخ فجیع کشته شدن
ولی هیچکدوم حسین نبودن
. هیچکدوم این انسان با این عظمت نبودن.
الان من وقتی میخوام فرض بکنم
فرض میگم ،
حالا شاگرد مکتب اباعبدالله
حضرت آقا، شاگرد مکتب
آقا امام حسین ن.
اما بخواهیم ما فرض کنیم کسی با ایشون بد حرف میزنه.
فرض کنیم کسی رو ایشون دست بلند میکنه.
نمیتونیم تحمل کنیم . چهار ستون بدن ما میلرزه.
آقا ایشون شما توهین کردی؟
پس توهین هم یک ابتلايي میشه برای همون فردی که مورد توهین قرار گرفته.
خب بذارید این بحثم رو جمعبندی کنم
تا اینجایی که اومدیم حالا یه چهار آیه اومدیم جلو.
خواستیم بگیم کلا بل
میخواد بگه این نگاه غلط انسان به ابتلا و امتحان
ریشه دارد. بل برای چیه؟
ریشهیابی. ریشه دارد در حب دنیا.
حب دنیا محصول چیه؟
بیتوجهی به یتیم، بیتوجهی به گرسنگان،
خوردن مال حروم.
اینا حب دنیا میاره. حب دنیا هم باعث میشه که
نگاه انسان به ابتلا و امتحان چی بشه؟ غلط بشه.
جلسه قبل
جلسه بعد