د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۹
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ فجر — بخش دوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۷:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۷ سرفصل
## چهار سیاق سورهٔ فجر
۰:۱۰
## مرور سیاق اول: سوگندها (آیات ۱ تا ۵)
۰:۳۰
بعد میفرماید «والشفع والوتر»: قسم به زوج و فرد.
۱:۲۹
### شب دهم، شب نهم، شب هشتم
۲:۳۷
### شمارش انتظار و مثال عید نوروز
۴:۱۴
### کدام فجر؟ آدرس قرآنی دههٔ ذیالحجه
۵:۵۵
### هل فی ذلک قسم لذی حجر
۸:۲۰
### تکلیف تازه: نوشتن ساختاری
۱۱:۲۷
حالا در سیاق دوم ببینید باز.
۱۳:۰۵
## دو معنا برای «ذی الأوتاد»
۱۹:۵۸
یک نظر این است که فرعون مخالفان خود را با میخ به درختان نخل، یا به زمین، میکوبید و شکنجه میکرد. شاهدش در قرآن:
۲۰:۲۱
## دنیا را بخواهیم یا نه؟ کشتی و آب
۲۰:۵۰
میفرماید که در سورهٔ مبارکهٔ تکاثر:
۲۱:۱۱
## چرا سه گروه؟ عاد و ثمودِ مستبصر و فرعونِ افولکرده
۳۰:۱۷
## سیاق سوم: اما انسان
۳۵:۳۵
### امتحان به تنگی رزق
۴۰:۲۴
## تکلیف تا جلسهٔ بعد و آمادگی برای سورهٔ بلد
۴۶:۳۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
سوره مبارکه فجر همونطور که
خواهران و برادران
زحمت کشیدن مطالعه و مباحثه کردن معلوم شد دارای چهار سیاقه.
سیاق اولش آیه یک تا پنجه.
در آیه یک تا پنج خداوند
سوگند یاد کرده به چند تا پدیده
که این پدیدهها به هم مرتبط هم هستن.
ابتدا سوگند یاد کرده به فجر.
فجر یعنی سپیده دم.
اما با توجه به الف و لامی که این فجر داره و با توجه به
عرضم به خدمتتون آیات بعدی که مثلاً میبینید بعد از فجر میفرماید "لیالی عشر"
نشون میده یه فجر خاصی رو داره میگه.
فجر خاصی که بعد از ده شب طلوع میکنه.
"والفجر" و "لیالی عشر" و قسم به شبهای ده گانه.
یه فجر خاص و یک
دهه خاص. ده شب مقدس.
بعد میفرماید "والشفع والوتر".
قسم به زوج و فرد.
ببینید عشر عدده
و صفت چیه اینجا؟ لیالی یعنی شبها.
وقتی خدا از بین این ده تا عدد به یک زوج سوگند یاد کرده و به یک
فرد، ما میفهمیم بازم این زوج صفت یک شبه،
اون فرد هم صفت یک
شبه. یعنی گویا تو این ده تا شب
قبل از اون فجری که خدا بهش سوگند یاد کرد، تو این ده تا شب،
یه شب زوجه که
ویژه است. قسم به اون یه شب زوج و یه شب فرده که اونم ویژه است.
قسم به اون یک شب فرد "والشفع والوتر".
بعد میفرماید "والليل اذا یسر".
لیل یک تک شبه.
قسم به یه شب. از اون ده تا شب به یکیش قسم یاد کرده.
قسم به یک شب. اون وقتی که "یسر".
اذا یعنی آن هنگامی که "یسر"
سپری میشود. حالا شماها باید کمک برسونید.
وقتی خدا میفرماید قسم به یه فجری که بعد از ده تا شب طلوع میکنه و قسم به اون ده تا شب.
خب حالا میخواد تو این ده تا شب به
یه شب مخصوص سوگند یاد کنه.
"والليل" قسم به اون یه شب.
"اذا یسر" وقتی که چی میشه؟
میگذره. از بین اون ده تا شب کدومش از همه مهمتره؟
و واسه سپری شدنش شب دهم.
یعنی شب دهمه که وقتی سپری میشه اون فجره چی میشه؟
طلوع میکنه. لذا اون فلش رو ما اینجا طراحی کردیم "والليل اذا یسر" که وقتی این شب سپری میشه فجر طلوع میکنه.
خب اگر پذیرفتیم که
از ده تا شب یک شب اگر بخواهیم اسمشو ببریم، اون یک شب، شب دهمه.
اون وقت این شفع و وتر هم تکلیفش معلوم میشه.
باز یه درجه کمتر از شب دهم
اگر یه شب مهم بخواهیم بگیم میشه شب چندم؟
شب نهم. والوتر شب نهمه.
باز یه درجه کمتر از شب نهم مهمترین شب کدوم میشه؟
شب هشتم. یعنی مثل این که تو این ده تا شب خدا به سه تا شب قسم ویژه یاد کرده.
قسم به فجر و قسم به ده شب مقدس
و قسم به شب هشتمش،
شب نهم و شب دهم
به لحظه لحظه سپری شدنش.
که وقتی شب دهم سپری شد
فجر طلوع میکنه. این سه تای آخری رو که خدا شمرده،
خود این شمردن سه شب آخر نشون دهنده نوعی انتظار کشیدن برای طلوع
اون فجرهست. شما یه فجریو منتظرشی.
میگن ده شب دیگه بعد ده شب طلوع میکنه.
خب این ده شبو سپری میکنی.
اما به شبهای پایانی که میرسی شمردن شروع میشه.
میگن دیگه داره میشماره. "والشفع والوتر
والیل". حالا اون شب آخریو که میخواد بگه
میگه این شب آخری نه فقط یک تک شب رو بشمارن، دیگه لحظههاشو میشمارن.
"اذا یسر" به لحظههای سپری شدنش، به دقیقههای سپری شدنش.
شما وقتی که منتظر عید نوروزی
از مثلا چند روز مونده به عید نوروز حال و هواش میاد.
میگن دیگه یه ماه دیگه عید نوروزه،
پونزده روز دیگه عید نوروزه، ده روز دیگه عید نوروزه،
سه روز دیگه عید نوروزه. بعد این روز آخر که میشه دیگه هی ساعتو چیکار میکنن؟
نگاه میکنن. دیگه، دیگه ده ساعت دیگه،
هشت ساعت دیگه، هفت ساعت دیگه،
پنج ساعت. بعد دیگه آخراش که میرسه دقیقهها، تلویزیون دقیقه شمار میاد اون پایین، دقیقههایی
کم میشه بعد ثانیهها یه دفعه گونگ چی شد؟
عید نوروز شد مثلا. یه جور انتظار کشیدنه.
"والفجر" "ولیالی عشر" "والشفع
والوتر والیل اذا یسر".
فجر اومد بالا. اون فجری که منتظرشیم.
اون فجری که بهش قسم یاد کردیم.
بعد حالا
قبل از اینکه برسیم به باز "حلفی ذلک قسم" و اینا بذارین یه توضیحی بدم.
گفتیم فجر خاص و شبهای ده گانه قبلش طبیعیه که ذهن همه ما حساس میشه این کدوم فجره؟
این کدوم فجره؟ الانا که دیگه خیلی
قبلنتر، قبل، قبلترها تازه انقلاب که شده بود به هرکی میگفتیم این کدوم فجره؟
میگفت فجر بیست و دو بهمنه.
خب نکنه این فجر بیست و دو بهمنه؟
ده شبم قبلش آخه میدونین از دوازده تا بیست و دو بهمن میگن یه دههست.
بعد دیگه حالا شب هشتمی و نهمی و شب دهمی به لحظه لحظه سپری شدنش خب.
حالا میدونم یازده تاست تخفیف بده دیگه.
همیشه اشکال منو اینجا میگیره.
اما در قرآن کجاست آدرسش؟
دهه اول ذی الحجهست.
ما بعضیا میگن آقا این دهه آخر رمضان
که فجرش میشه فجر عید
بعضیا میگن این مثلا دهه
محرم که فجرش میشه ای-- روز
عاشورا. بعضیا میگن نه دهه ذی الحجهست.
تو قرآن اونی که آدرس داره دهه ذی الحجهست.
چرا؟ و وعدنا موسی ثلاثین ليلة وأتممناها
إلى عشر. اون عشر دهه اول ذی الحجهست.
نماز دهه اول ذی الحجهرو میخونیم این آیه توشه.
دهه اول ذی الحجه دهه ویژهایه.
فجرش میشه فجر چی؟
عید قربان. عید قربان.
قسم به فجر عید قربان و قسم به ده شب قبلش
و قسم به شب هشتم.
شب هشتم شب مخصوصیه چون فرداش، بهش به فردای شب هشتم میگن يوم الترویه.
شب هشتم حاجیها منتظرن فردا میخوان آب بگیرن.
یک آدابی داره، یک مناسکی داره، یه حساب کتابی واسه خودش داره.
آب برمیدارن. شب نهم بازم شب مخصوصیه.
فرداش عرفه است.
میخوان برن عرفات نجوا کنن، توبه کنن،
خدا قبولشون کنه و اینا. بعد شب دهمم دیگه شب خیلی مخصوصتریه که فرداش عید قربانه.
قربانی میبرن و دیگه رسماً از حالت احرام میخوان چه بشن؟
خارج بشن و دیگه بگن حاجی.
دیگه حاجی کارش کامل شد حاجیه.
خب. خدا به اینا سوگند یاد کرده.
طبیعتا ما قبل از این که دنبال تناسب سوگند و جوابش باشیم باید دنبال خود جواب باشیم.
خدایا چی رو میخوای تاکید کنی؟
والفجر خب. واللیالی عشر باشه.
والشف والوتر بله.
واللیلة إذا یسر
بله بله. چی میخوای بگی خدایا؟
میگه میخوام سؤال کنم به اندازه کافی قسم خوردم؟
هل في ذلك قسم للذي حجر.
آیا در ذلک اشاره میکنه به این چهار تا آیه.
آیا در این چهار تا آیه که چند تا قسم داره؟
پنج تا قسم داره.
آیا در این چهار تا آیه که پنج تا قسم داره به اندازه کافی قسم و تأکید برای انسان خردمند ذی حجر یعنی؟
عاقل یعنی خردمند.
حجر یعنی عقل. حجر با حجر
هم مادهست. وقتی خدا میگه ذی حجر یعنی میخواد بگه عقل محکم.
عقلی که مثل سنگ محکم شده.
عقل مستحکم. برای آدمی که عقل قوی داره آیا به اندازه کافی برای آدم عاقل قسم یاد شد؟
بازم این از اون سؤالها نیست که خدا ش-- بخواد شما جواب بدی بگی بله قسم یاد شد یا نه قسم یاد
نشد. میخواد بگه یعنی این قسم خیلی زیادهها.
دیگه من ب-- تو قسم خوردن مایه گذاشتهما.
کسی عاقل باشه میفهمه من به چی قسم خوردم.
کسی اهل خرد باشه میفهمه من چرا به اینا قسم خوردم.
اما هیچ جوابی ذکر نمیکنه.
مشخص نمیکنه که چی رو میخواد تأکید کنه.
طبیعتا ما متدبریم.
متدبر عادت داره که برای پاسخ گرفتن سؤالاتش لزوماً در یک جا توقف
بگه بله من در آیه پنج وایمیستم تا معلوم نشه خدا چی رو میخواد تأکید کنه آیات بعدی رو نمیخونم.
اینجوری نمیشه تدبر کرد.
برو جلو. خدا بالاخره چند تا آیه آورده برای تأکید.
جوابم که ذکر نکرده. شاید در محتوای سوره سخنی میخواد به ما بگه که اون سخن نیازمند این تأکیداست.
اون سخن یه جمله هم بگید
شاید نباشه. شاید سوره داره یه حرفی به ما میزنه.
پس فعلاً برای تشخیص جواب این قسم و به تبعش برای کشف ارتباط قسم با جواب قسم یعنی تناسب،
برای کشف تناسب قسم با جواب قسم فعلاً عجله
نمیکنیم. صبر میکنیم. باشه میریم جلوتر.
جمعبندی آیه یک تا پنج تأکیده با سوگند یاد کردن خدا به فجر عید قربان، دهه مقدس
قبلش، شبهای مقدس ده گانه قبلش،
شب هشتمش، شب نهمش و شب دهم
لحظه لحظه سپری شدنش.
یک صلوات بفرستید. اللهم
صل علی محمد و آل.
از این به بعد یک option
نه option که انگلیسیه. یک چی بود؟
گزینه. یک گزینه به تکالیفتون میخواد اضافه بشه و اونم نوشتنه.
خب تا حالا تکلیف نمیکردیم ولی از این به بعد جزو تکلیف.
وقتی میگیم برید این سوره رو کار کنید، سیاقهاشو جمعبندی کنید، لطفاً در جمعبندی
سیاقها نوع نوشتنتون نشون بده جایگاه آیه ها رو فهمیدید.
ساختاری بنویسید. منظم بنویسید.
حالتی بنویسید که اگر کسی به نوشته شما نگاه کنه تا ته مطلبو بگیره.
همین. بدون اینکه حتی هیچ توضیحی بنویسید بفهمه چی شد
مثلاً ببینید اینجا مثلاً وقتی من اینو یه پله میام جلوتر "والفجر وليال
عشر" میخوام بگم این "ليال عشر" ذیل چیه این؟
فجر است. وقتی "ليال عشر" یه پله میام جلوتر "شب ووتر" میخوام بگم این "شب ووتر" ذیل این
"ليال عشر" هست.
این "والليل إذا يس" ذیل این "ليال عشر"
هست. که البته بهتر بود اینو یه پله میومدم در ردیف "شب ووتر" قرارش میدادم.
از اینجا یه فلش میارم اینجا.
یعنی وقتی این شب سفری شد چی طلوع میکنه؟
وقتی بزرگ زیرش مینویسم "هل في ذلك قسم
لذي حجر" یعنی این آیه میخواد ما را به تعملی بیشتر در این قسمها وادار کنه.
میخواد تأکید این قسمها رو مضاعف بکنه.
از تو شکل نوشتن بشه نتیجه گرفت.
حالا در سیاق دوم ببینید باز.
"ألم تر كيف فعل ربك".
آیا ندیدی چگونه رفتار کرد پروردگار تو؟
فقط ترجمه میخوام بکنما. آیا ندیدی چگونه رفتار کرد پروردگار تو به عاد
با عاد "إرم ذات العماد
التي لم يخلق مثلها في البلاد".
همون شهر ارمی که دارای ستونهای مستحکم است
که مانندش در تمام سرزمینها ساخته نشد.
"وثمود" و با ثمود عطف به جای عاد و با ثمود
"الذين جابوا الصخر بالواد" همونایی که صخرهها را در لا بلای درهها شکاف دادن
برای خودشون خونه درست کردن.
و فرعون، فرعون هم عطف به عاد و ثموده.
و فرعون، کدوم فرعون؟
"ذي الأوتاد" همونی که دارای اوتاده.
اوتاد جمع وتد. وتد یعنی میخ.
فرعونی که دارای میخهاست.
"الذين" همه با هم کسانیاند.
این "الذين" آکلات. "الذين" یعنی عاد، ثمود، فرعون همه.
"الذين" کسانی هستند که "طغوا في البلاد".
این ارم داشت طغیان کرد.
این صخره شکاف میداد، طغیان کرد.
این ذی الاوتاد بود، طغیان کرد.
طغیان کردند و فساد کردند.
"فأكثروا فيها الفساد".
علامت سؤال. یعنی این سؤال "ألم تر" کجا تمام شد؟
کجا؟ اینجا تمام شد.
جمله سؤال خودش چند آیه بوده؟
یک، دو، سه،
چهار، پنج، شش، هفت تا آیه.
هفت تا آیه با هم یه جمله سوالیه.
اگر شما بخوای درست بخونی باید اینجا فرود بیای.
این تن صدا اینجا باید فرود بیاد تو مقام سؤال.
درسته؟ خب من یه بار دیگه این سؤال رو میخونم.
"ألم تر كيف فعل ربك بعاد إرم ذات العماد التي لم يخلق مثلها في البلاد وثمود الذين جابوا الصخر بالواد وفرعون
ذي الأوتاد الذين طغوا في البلاد فأكثروا فيها الفساد".
فارسی. آیا ندیدی چگونه رفتار کرد پروردگار تو با عاد
اون ارم مستحکم بینظیر و ثمود آنان که صخرهها را در لا بلای کوهها شکافتند و فرعون
اون که دارای میخهاست.
آنان که طغیان کردند در سرزمینها و فساد را گسترش دادند.
سؤال که تمام شد مخاطب جواب بخواد.
یه جمله. چیکار کرد؟
"كيف فعل ربك
فصب عليهم ربك".
پروردگار تو ریخ رو سرشون.
صب یعنی ریخت. ریخ رو سرشون.
چی رو؟ "صوت عذاب".
تازیانه عذاب را.
پروردگار تو تازیانه عذاب را رو سرشون ریخت.
تازیانه رو میزنن یا میریزن؟
میزنن. پس چرا خدا میگه ریخت؟
شدت زدن. طوری زده که میشه گفت انگار ریخته رو سرش.
اینجور محکم زده. خداست دیگه.
"إن بطش ربك". بگین
خدا کاراش شدیده.
خودش شدید القواه.
کاراشم شدیده. میگه آقا ببین من
حلیمم. من نمیزنم
اما بزنم بد میزنم.
من بد میزنم. نکنید اینجوری.
اصلاً این شل زدن نیست.
نمیشه. این هر جور دستشو فرود بیاره محکمه.
هر جور دستشو فرود بیاره محکمه.
پس باید جدی گرفت تهدید او رو.
"صب عليهم ربك صوت عذاب".
البته محکمتر از گناه ما
بالاتر از گناه کسی او را بگید نمیزنه ها.
فکر نکنیم اینکه محکم میزنه یعنی ظلم میکنه.
"وما ربك بظلام للعبيد".
پروردگار تو سر سوزنی به بندگان ظلم
نمیکند. سر سوزنی ظلم نمیکنه.
اما مجازات بندگان را تا متمام بهشون میده.
چیزیش جا نمیمونه. کامل مجازاتشون میکنه.
"فصب عليهم ربك صوت عذاب".
پس پروردگار تو بر سرشون تازیانه عذاب رو فرود آورد.
"إن ربك لبالمرصاد".
همانا پروردگار تو در کمینگاه است.
این جمله رو ما میگیم دلیل.
یعنی با این "إن" خدا علت آورده.
به چه علت خدا تازیانهشون زد؟
به این علت که خدا در کمینگاهه
یعنی اینا خدا را نمیدیدن، خدا اینا را
میدید. این یعنی کمینگاه.
مرصاد یعنی جایگاه کمین،
جایگاه رصد. تو میبینی، او نمیبینه.
کل این سیاق
یه سواله، یه جواب.
سؤال از کیفیت رفتار پروردگار با عاد و ثمود و بگید
فرعون که
یکی عرم داره، یکی صخرهها را میشکافه، یکی ذی الاوتاده.
به چه جرمی؟ به جرم طغیان و
فساد. این سؤال. جواب: عذاب.
خدا عذابشون کرده. کل این سیاق میخواد بگه عذاب،
عذاب الهی عاقبت طغیانگران مفسده.
طغیانگران مفسد مثل عاد و ثمود
که دو قوم طغیانگرند و مثل فرعون که یک
پادشاه طغیانگر است.
چه قوم طغیانگر باشه، چه
حاکم اون قوم طغیانگر باشه فرق نمیکنه.
طغیانگر مفسد خواه قوم خواه طاغوت،
خداوند او را عذابش میکنه.
طغیان دنبالش فساده، فساد عاقبتش عذابه.
سرکشی دنبالش تباهیه، تباهی دنبالش هلاکت و نابودیه.
سرکشی یعنی چی؟ طغیان یعنی چی؟
یعنی از حد بگید گذروندن از حد بگذری این میشه طغیان.
سرکشی، طغیان از حد گذروندن،
تباهی ایجاد میکنه. درباره
اینکه فرعون ذی الاوتاده چند تا نظر وجود داره؟
دو تا. یک نظر اینه که فرعون
مخالفان خود را با میخ به درختان نخل
بگید یا به زمین
میکوبید، شکنجه میکرد.
شاهدش در قرآن "ولأصلبنكم فی جذوع النخل"
خطاب به کی گفت فرعون این حرفو؟
صاحبان به ساحرانی که به موسی علیه السلام ایمان آوردند.
گفت شما را به صلیب میکشم در شاخههای نخل
"ولأقطعن أيديكم وأرجلكم من خلاف" دست و پاتونم مخالف قطع میکنم.
پس شکنجهگری بود که مخالفان خود را با میخ میکوبید به درختان، میکوبید به
درختان نخل یا به زمین اینجور شکنجه میکرد.
یه معنای دیگه هم میشه اینجا ذکر کرد.
خدا در قرآن میفرماید:
«ما کوهها را میخهای زمین قرار دادیم».
«والجبال أوْتَادًا».
خب فرعون که ذی الاوتاده نکنه خدا بخواد بگه فرعون ساختمانهایی ساخته مثل کوه بگید
بزرگ و مستحکم و
ریشهدار. خب فرعون ما میدونیم دیگه اهرام ثلاثه از آثار فرعونه.
هزاران سال از ساختش گذشته ولی همچنان مثل کوه پابرجاست.
حالا از بین این دو نظر به
تصور شما کدام اینجا مناسبتره؟
کدام؟ چرا دومی؟
اینو میگیم سیاقی یعنی به قرینه
سیاق. ببینید برای عاد اشاره به چی کرد؟
به شهرشون که شهر قوم عاد دارای ستونهای مستحکمه و شهر قوم عاد بینظیره.
"التی لم يخلق مثلها فی"
برای ثمود اشاره به چی کرد؟
تکنولوژی ساخت و ساز خانه و کاشانه و تفریحگاه در لابهلای درهها،
تو دل کوهها و صخرهها
که دیگه از نظر استحکام چیزی از کوه محکمتر که نداریم دیگه.
تو دل کوهها و صخرهها برای خودشون خونه درست کردن.
خب این دوتای اولی نشون میده که اینا
در بهرهمندی از
زمین و تمکن در زمین دستشون چی بوده؟
خب از بین اون دو وجه توی ذی الاوتاد اونی که با این دو تا مناسبتره و میخونه
همون بحث ساختمانهای سبو فلک کشیدهایه که مثل کوه ریشه دارن که نمونهش اهرام ثلاثه است.
اگر نگاه بکنید این ستون سبزو میبینید.
اینا همه توصیفات این سه تا گروهه
به تمکنشون، نه به ظلمشون.
این ستون بنفش بله این طغیان و فساده.
اما آیا عرم طغیان و فساده؟
نه. آیا صخره رو میره شکاف میده این طغیان و فساده؟
نه. اینا تمکنه.
اینا تواناییه.
میگه ببین این تواناییش عرم بوده.
بله. بعد بیاد بگه اینا که تو
دنیا برخوردار بودن، امکانات داشتن، توانایی داشتن، صنعت داشتن، تکنولوژی داشتن، پیشرفت داشتن،
شهر آباد ساختن،
نمیدونم چه و چه و چه اهرام ساختن.
ولی این تمکن مادی در اینها سبب چه شد؟
طغیان شد. نتونستن از این تمکن مادی درست استفاده کنن.
تو ساعت قبلی خواهری مراجعه کردن که آیا
یعنی از ب-- صحبتهای من در سوره قبلی شاید بشه یه سوء برداشتی که فرضا
آیا اسلام که میگه آخرت رو باید بخواهید توجهتون به آخرت باشه یعنی دنیا را نخواهید؟
نه. ربنا آتنا بگید
"في الدنيا حسنة وفي الآخرة
حسنة". چرا دنیا را نخواهیم؟
دنیا را هم میخواهیم. اما آیا دنیا وجهه همت انسان باشه؟
اگر انسان وجهه همتش شد دنیا
یعنی وجود او جهت گرفت به سمت
دنیا این کار خراب میشه
مثال خیلی قشنگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
دارن. این مثال خیلی درسآموزه.
میگن ببینید انسان
و دنیا مثلش به کشتیست و آب.
آب نباشه کشتی حرکت
نمیکنه. دنیا مثل آبیه که کشتی وجود انسان روش حرکت میکنه تا بره به مقصد برسه.
اما این آب تا وقتی زیر کشتیه باعث حرکته.
اما اگر کشتی سوراخ بود
و آب رفت داخلش، آب همون آبه، کشتی همون کشتی.
ولی دیگه حرکتی در کار، غرقه.
انسان در دنیا نباید غرق بشه.
دنیا برای مؤمن ابزاره.
ابزاریست که با این ابزار بتونه حرکت کنه به سمت مقصد.
و خدا به هرکس از این ابزار هر چقدر داده همون قدرم ازش چی میخواد؟
جواب و مسئولیت. لذا هرچی بیشتر داره مسئولتره.
می فرماید که در سوره مبارکه تکاثر
"لتسألن يومئذ عن النعیم".
ازتون سؤال میشه تو داشتی چی کار کردی؟
اونی که نداره خب میگه خب خدایا--
اون مثل بهلول رو میگن جالبه.
وقتی به اون طرف گفته آقا دنیا دارایی فلان،
گفت باشه میخوایم یه مثالی درست کرد-- حالا هم نقل شده.
گفت یه تشتی رو داغ میکنیم زیر آفتاب،
من بهلول میرم وایمیستم روش میگم چی دارم؟
از کجا آوردم؟ چجوری چیکارش کردم؟
مصرف کردم؟ میرم پایین.
بعد جناب عالی هم که حالا یه خلیفهای بود مثلا تو هم بیا وایسا این رو توضیح بده.
میگه خودش کفشاشو درآورد
رفت روی این تشته وایساد گفت من بهلولم یه کشکول بیشتر ندارم همین یه راهو هم دارم خداحافظ
رفت. من چیزی ندارم سریعم رد میشم.
اما تو تا بخوای بیای وایسی اینجا توضیح بدی که چی داری، از کجا آوردی، کجا خرج کردی، کارت طولانیه.
دنیا برای مؤمن ابزاره ولی مسئولیتآوره.
جواب دادنم میخواد. لذا
دادیم در روایات که برای مؤمن زیبنده کفاف و عفافه.
کفاف، عفاف. مؤمن خیلی دنبال دنیا نمیدوه.
ولو بخواد از همین دنیا برای خودام استفاده بکنه باز خودشو خیلی درگیر دنیا نمیکنه.
حالا ممکنه بگید آقا بحثهای اشتغالزایی، اشتغالزایی انفاقه.
آقا من اشتغالزایی کردم. من خدمات اقتصادی در جامعه ایجاد کردم دستتم درد نکنه.
اینکه داری شما انفاق میکنی یه بحث دیگهست.
اما برای هی هر رووووز
بیش از روز گذشته رفاه پیدا کردن خودش
مؤمن یه حدی میذاره.
دیگه ته بخوای ولش کنی ته نداره دیگه.
این رفاه ته نداره. هر چقدر شما داری بازم میتونی بهتر از اینم داشته باشی.
هر چقدر حسابت آباده بازم میتونه آبادتر بشه.
هر چند تا نمیدونم خونه داری باز میتونی بیشتر داشته باشی و انسان تمامی نداره.
لذا باید یه طوری
توی فرهنگ دین این مطلب رو ببینیم.
اصل دنیا لازم،
حب دنیا غلط،
توجه به دنیا به قدر کفاف و عفاف،
استفاده از دنیا به عنوان ابزار جلب رضایت خدا.
این فرهنگ دینه.
حالا اینو میخوایم بگیم. اینا دنیا دارند،
ارم ساختن، ارم اشکال نداره.
خوب کردی ارم ساختی اتفاقاً خیلی هم قشنگه.
ولی به شرطی که بتونی مدیریت کنی.
قرار شد ارم رو بسازی ولی نتونی مدیریت کنی، سر از طغیان دربیاری، سر از فساد دربیاری.
یه جملهی خیلی قشنگی داره حضرت امام.
حضرت امام رحمت الله علیه یه جملهای داره، جملهی قشنگیه.
میگه آقا کاخ نشینی به خودی خود ایراد نداره.
خوی کاخ نشینیه که بده.
ولی کل این کاخ نشینیه که خوی کاخ نشینی رم
به دنبال میاره. خیلی مدیریتش سخته.
خب یکی کاخ نداره نداره.
اما اونی که داره میخواد خودشو مدیریت بکنه این کارش سختتره خب.
لذا تو این سوره خواهیم رسید.
خیال نکنیم خدا ما را امتحان میکند اگر به فقر امتحانمون میکنه سخته، اگه به ثروت امتحانمون میکنه خوبه.
معلوم نیست. بخوای به نگاه ظاهری نگاه بکنی، امتحان به ثروت از فقر سختتره.
بخوای به نگاه ظاهری نگاه بکنی، امتحان به سلامتی از مریضی سختتره.
چرا؟ چون برخوردار بودن مسئولیتآوره.
اما برخوردار نبودن خب فقط همینو باید صبر کنی دیگه مسئولیتی جز صبر کردن نداره.
لذا اینو باید دقت داشته باشیم.
اینا دنیا دارن، ارم دارن، مدیریت نکردن.
تکنولوژی دارن، جاب صخر بالواد مدیریت نکردن.
هنر اوتاد ساختن دارن، مدیریت نکردن.
طغیان کردن، فساد کردن، تباه شدن.
حالا اگر همه اینا رو داشتن طغیان نمیکردن، فسادم نمیکردن مشکلی
نبود. جرمشون در عذاب داشتن ارم نیست.
داشتن نمیدونم شکافتن صخره نیست، ساختن اهرام نیست.
جرمشون در عذاب طغیان و فسادشونه.
سؤال اول چرا به سه گروه عاد، ثمود، فرعون چرا سه تا؟
حالا چرا سه تاست چهار تا نیست یا سه تاست دو تا نیست من نمیدونم.
اما به طور کلی تکثیر امثلة برای تثبیته دیگه.
حالا ممکنه دقت کنیم به چیزایی برسیم ولی به طور کلی تکثیر
مثال برای یه حقیقتی دو تا، سه تا وقتی مثال میزنی دیگه کاملاً چی میشه؟
تثبیت میشه. یعنی یه باری میگه یه نمونه داشتیم به جرم طغیان عذاب شده.
یه باری میگه آقا ببین عاد عذاب شد.
ببین ثمود عذاب شد.
فرعون عذاب شد. تو تفصیل بین اینا عاد و ثمود قومه، فرعون شخ-شخصه.
این یه تفصیل، یه تفاوت.
عاد و ثمود هم در بین اقوامی که قرآن ازشون یاد کرده، اگر به سوره عنکبوت مراجعه کنید یه ویژگی دارن.
عاد و ثمود اقوامی هستند
که قبل از نابودی، قبل از طغیان و فساد،
تاریخ هدایت شدگی دارن.
کانوا مستبصرین.
یعنی اقوامی که
در تاریخشون دینداری،
توجه به انبیا، ایمان، عمل صالح بوده.
اینطور نبوده که مثلاً از اول مفسد، طاغی و فاسد بودن، نه.
اینا بوده بعد به طغیان و فساد کشیده کارشون.
که من یه وقتایی این حرفو میزنم به قصد سیاه نمایی نمیگم ولی از باب نگران بودن و شفقت داشتن
خیلی شبیه ما.
یعنی ما. ماها الان ببینید پیغمبر الهی را قبول داریم،
ایمانی داریم، میخوایم صالحاتی انجام بدیم.
بعد خب خداوند میاد از نظر مادی تمکن میده،
امکانات میده. این امکانات، این برخورداریها
از ما چی میسازه؟ آیا به تدریج هرچی برخوردارتر میشیم،
هرچی ثروتمندتر میشه جامعهمون، هرچی قدرتمندتر میشه،
هرچی تکنولوژی درش بالاتر میره،
سمعت، امکانات بیشتر میشه،
آیا ما بندهتر میشیم یا طغیانگرتر؟
مفسد میشیم یا سالم؟
خب اگر این طغیان و فساد بخواد دنبال اینا بیاد،
این تمدن ما بهش میگیم تو یه کلام
تمدن پوشالی .
تمدنی که توش
یعنی تمدنی که نتواند طغیان و فساد را مهار بکنه،
تمدنی که حرکتش به سمت طغیان و فساد، حرکت پرشیبی باشه، پرسرعتی باشه،
کنترل نشه، این تمدن
در آستانه سقوط و فرو پاشیه.
مثل قوم عاد، مثل قوم ثمود
و مثل فرعون. حتی خود فرعون هم از این دست طاغوتاست.
میدونید فرعونی که مقابل حضرت موسی علیه السلامه و خدا نابودش کرده،
این در سلسله فرعونیای است که جد اعلاش میشه فرعونی که در مقابل حضرت یوسف علیه السلام دست به سینه است.
جد اعلای ایشون فرعونه
ولی پیغمبر زمانش را قبول داره و در مقابل او مطیعه، دست به سینه است
و او را و خاندان او را احترام میکنه.
نسل به نسل اومده، اومده، اومده رسیده به فرعونی که بچههای همون حضرت
یعقوب را، بنی اسرائیل را کرده بردههای خودش
و از اینا استفاده میکنه برای مطامع خودش.
"ان عبدت بني إسرائيل" اینا رو به بردگی و بندگی گرفته.
اون کجا، اون سابقه کجا، اینجا کجا.
خدا به اینا اشاره کرده تا اون سیر افول را ما متوجه بشیم.
افول یک قدرت، افول یک تمدن.
بنی اسرائیل تو قرآن کریم به عنوان قوم برگزیده و
قابل مقایسه یعنی اینکه ما خودمون رو میتونیم ریز به ریز باهاش مقایسه کنیم خیلی برجسته است.
ولی به عنوان قومی که عذاب شده مثل عاد و ثمود و فرعون
خیلی تو این فاز برجسته نیست.
عذابهایی شده ولی نه به شکل از بین رفتن.
فقط از اون برگزیدگی ساقط شده
و دیگه در واقع به شکل نرمافزاری مضمحل شده،
نه سختافزاری. یه همچین حالتی داره.
خب پس این سیاق مشخص.
ببینید این میخواد بگه که
این "سب عليهم ربک صوت عذاب" این جواب این سؤاله است.
ببینید "ألم تر كيف فعل ربك سب عليهم ربك".
یعنی میخواد بگه این تفصیلاتی که این وسط اومده از یادت نبره اصل سؤال چی بود.
اصل سؤال این بود "ألم تر كيف فعل ربك".
جوابش چی بود؟ "فسب عليهم ربك"
چرا؟ چون "إن ربك ربك ربك ربك إن ربك لبالمرصاد".
اما سیاق سوم.
سیاق سوم خدا میاد سر وقت انسان.
"فأما الإنسان". ببینید اصلاً کمکم قلقگیری کنید دیگه.
منتظر نباشید من بگم ربط این سیاق به اون سیاق چیه.
یه دور سیاقا رو برم، یه دور ربطو برم.
دیگه قلقگیری کنید.
چی شد؟ چرا الان
خدا میاد میگه "فأما الإنسان".
اما انسان.
بعد از اینکه به سه تا قوم، به سه تا
عاقبت دردبار اشاره کرده
میگه عاد، یادتونه؟
دقت کردید؟ ثمود،
چیکار کردیم باهاش؟ فرعون،
چه کردیم باهاش؟ اینجا مثل اینکه ما خیلی همچین رسیدیم تو بحر داستانها
میخوایم ببینیم خدا اونا رو چجوری زده و اینا،
میگه اینا رو بیخیال. "فأما الإنسان".
اما انسان، انسان یعنی کی؟
یعنی تو، یعنی اونا،
یعنی بحث، بحث یه قوم و یه طاغوت و یه تاریخ و یه قصه و یه حکایت بگید.
نیست صحبت، صحبت انسانه.
اونا هم انسان بودن.
میخوای بدونی چی شد؟
سر از عاد شدن درآوردن، طغیان کردن، فساد کردن.
میخوای بدونی چی شد؟
سر از ثمود بودن درآوردن، طغیان کردن، فساد کردن.
میخوای بدونی چی شد؟ یه حاکمی، یه سلسلهی حکومتی اومد رسید به یه فرعونی که مستحق عذاب شد.
ماجرا، ماجرای
سه قوم و سه گروه و سه فرد و اینا نیست.
صحبت انسانه که یک نوع امتحان میشه.
فاما انسان اذا مبتلاه ربه.
پروردگارش او رو امتحان میکنه.
یعنی میخواد بگه من اگر اجازه دادم
قوم عاد رفت عرم ساخت، اگر اجازه دادم
کمک کردم ثمود رفتن صخرهها را شکافتند، اگر به فرعون اقتداری دادم که ذی الاوتاد شد،
اینا از باب چی بود؟ بگید.
امتحان. انسانها همه در معرض امتحاناند و یه وقت خدا انسان رو امتحان میکنه.
اذا مبتلاه ربه
چجوری امتحان میکنه؟
فااکرمه ونعمه.
انسان رو گرامی میداره، نعمت فراوان بهش میده.
خب ایشون رو بذار امتحان کنیم یا این جامعه رو بذار امتحان کنیم.
بریزید نعمتها رو بر سرش
. دست به سنگ میزنه طلا میشه
. هر معاملهای میکنه به سود میشینه.
ذکاوتی پیدا میکنه که
در عرض یک زمان کوتاه به یه ثروت هنگفت میرسه
. از یه راههایی براش مسیر رو سهل میکنیم که
دیگران میبینی خودشونو کشتن، شهرتی پیدا نکردن.
اینو ما ظرف یک زمان کوتاه شهرت، اعتبار، آبرویی بهش میدیم.
بیا نگاه کن .
قدرت، شهرت، اعتبار، آبرو، سلامتی، خانواده خوب، زیبایی، علم،
ثروت. میدم،
امتحانی. اذا مبتلاه ربه فااکرمه ونعمه یعنی اگر میبینید گرامی داشته شده و
نعمت بهش داده شده
برای امتحان. ولی این انسان چه موضعی میگیره؟
فيقول ربي اكرم. میگه آقا
پروردگارم مرا چه کار کرد؟
اکرام کرد.
با خودش انسان پیش خودش میگه که بله دیگه
بالاخره این ثروت به من داده شده.
این قدرت رو به من دادن. این شهرت رو به من دادن.
این آبرو، این علم، این قیافه، این خونواده، این امکانات
همه به من داده شده. با خودش فکر میکنه بله دیگه
من بگید ، من
کسیام .
حتما آره حتما ژنمون خوب بوده.
یه چیزی هست. الکی نیست که.
بعد یه خورده که بیشتر میخواد به خودش فشار بیاره میگه البته بابام هم فکر کنم شب نخوابیده بود.
بابای من شبا نمیتونست بخوابه
. از دست این انسان و غرورش.
شماها هم باباهاتون شبا نمیخوابیدن.
شماها هم میومدید میرسیدید به جایگاهی که ما هستیم.
دیدید بعضیا اینجوری حرف میزنن؟ اخیرا
مد شده دیگه. همچین فکر میکنه خودش یعنی یه کسیه
به خاطر کسی بودن برخورداره.
خب ما انسان رو یه جور دیگه هم امتحان میکنیم.
واما اذا مبتلاه
خدا یه مدل دیگه امتحانش میکنه.
چجوری این دفعه؟ فقدر
عليه رزقه.
رزق انسان را عليه،
بر عليه انسان به رغم میل انسان،
رزق انسان را تنگ میکنه.
خب میگه بریم سر وقت ثروتش.
برای خدا از بین بردن ثروت یک انسان کار سختی؟
بگید. یک،
دو، سه. مفلس شد،
تموم شد. یا فرض بفرمایید
میبینم همچین نگاه میکنی پسرهای رعنا و رشید و خوبی داره.
خیلی هم همچین خوشحاله که میگه من پنج تا پسر دارم ماشالله یکی از یکی رعناتر، رشیدتر.
بمیرید. تموم.
بمیرید. نباشید دیگه. باشه نیستین.
خونوادش همچین خیلی نظرشو جلب کرده.
بذار ببینیم میشه با این امتحانش کرد.
از هم بپاش. خیلی قیافش--
باشه میگیریم. یه مدل امتحانم اینه.
دادم بهش خودم برای امتحان،
یه وقتیم میگیرم ازش برای امتحان.
من از دنیا به عنوان ابزاری برای امتحان استفاده میکنم.
چه با دادنش، چه با
گرفتنش. مهم این نیست که دارم دنیا را میدم یا میگیرم.
مهم اینه که چه اون وقتی که دادم امتحانه، چه وقتی که ازش
میگیرم امتحانه. ولی این انسان متاسفانه بازم یک موضع غلطی میگیره.
فيقول ربي اهانن.
میگه آی پروردگارم به من اهانت کرد
. میگیم یا نمیگیم؟
میگیم یا نه؟ معمولا میگیم.
مثلا اگر یه بلایی بر سرمون بیاد، اولین سوالی که در ذهن ما چشمک میزنه چرا من
مگه من چیکار کرده بودم؟ آخه،
آخه این بلا باید سر من میومد؟
یعنی همچین با خودش با خدا یه توافقات خاصی داره.
یعنی خدا تو که خودت میدونی من اون بنده مخصوصمها.
بعد الان چیکار کردی با من؟
بچه من، چرا؟
هاا. ثروت من،
قیافه من، همسر من،
موقعیت من، میز من، هاا.
ربی أهاناً احساس سرخوردهگی،
احساس افسردگی، احساس بیچارگی.
خیلی اگر شدید بشه احساس انتقامجویی.
یک نفری بود توی طرفای ما میگن که
این محصولات در اونجاها
درختای زردآلو و آلبالو و اینا،
اینا شکوفه که میزنه فصل بهار چون مناطق سردسیری
یه حالتیه که این شکوفهها به شدت آسیبپذیرن.
یه سرمایه بیموقع میاد، یه دفعه میبینی تمام این باغ محصولاتش تا هنوز میوه نشده رفت.
یه نفر بود که خیلی دل بسته بود به این دیده بود که درختها حسابی شکوفه کردن.
خیلی خوشحال که چه پولی به جیب خواهیم زد آخر تابستون،
محصولاتی که برداشت میکنیم. یه دفعه دید یه یخبندان اومد و شکوفهها از بین رفت.
گفت ها حالا منم روز بیست و یک ماه رمضان روزتو میخورم صبر کن.
حالا این که شوخی بود. اما به طور کلی میبینی که
دنبال انتقام گرفتنه.
چیکار کنم که حالشو جا بیارم.
حال منو میگیری؟ منم دارم برات.
حالا آخه با کی در افتاده؟ کی با کی؟
کی با کی؟ خب،
خدا میگه ببین من یه انسانی جلو روتون میذارم، یه مشکلی داره.
مشکلش اینه که امتحان حالیش نیست بیچاره.
هر جور امتحانم میکنم حالیش نیست.
با ثروت نمیفهمه، با فقر نمیفهمه، سالمه نمیفهمه، مریضش میکنم نمیفهمه،
امنیت داره نمیفهمه، میگیرم نمیفهمه، خانوادهی منسجم داره نمیفهمه، از بین میبرم
هر جور امتحان میکنم که یه بار بفهمه امتحان شد.
یه جواب بده این سؤالو، یه جواب درست بهش بده بیاد پیش ما خبرینی.
هاا. نمیفهمه، هیچی متوجه نمیشه.
چه کارش کنیم؟ خدا میخواد نجاتش بده.
میگه انسان کلا اشتباه میکنی.
بل انسان اشتباه میکنی،
بل که اشتباه میکنی، بل که خدا میخواد ریشهیابی کنه.
ریشهی نگاه غلط توی انسان چیه؟
انسان میخوام کمکت کنم.
بیماری، بیماریت اینه
امتحانو نمیفهمی. میخوای درمانت کنم؟
بله. ریشهیابی برات میکنم.
باشه؟ باشه. ریشهش اینه.
یتیمنواز نیستی.
ریشهش اینه. به فکر فقرا و گرسنهها نیستی.
ریشهش اینه. مال
حروم میخوری. چیزی حقت نیست ولی میخوری.
فکر میکنی دستت به هر مالی رسید میتونی بخوری.
این طور نیست و ریشهش تو یه کلمه اینه: حب دنیا داری.
تا جلسهی بعدی باید فکر کنید این ریشهها چه ربطی داره به این مرض.
سرکار خانمها، دکترها و پزشکها، آقایون، خانمها باید بررسی کنیم دیگه.
خدا داره درمان میکنه. میگه ریشه اینه.
این ریشه چه ربطی داره به این مرض؟
و بعد خدا میگه میخوای حالا درمانت کنم، میخوای ریشههاتو خوب کنم، این مشکلاتو برطرف کنم، امتحانو ببینی، بیا.
کلا إذا دكت الأرض دكا دکا.
میبرتت قیامت. انشاالله تا برنامه تا جلسهی بعد.
یک، سیاقها رو
جمعبندی بکنید. در سوره فجر تمام.
یعنی سیاق سه، سیاق چهار
جمعبندی کامل. ارتباط سیاقهای سوره فجر کامل بررسی بشه.
توقع دارم وقتی میرسیم به بخش ارتباطات جوابهای خوبی بشنوم از روی کتاب قشنگ بنویسید، مرتب.
یادداشت بکنید، اونا رو دقیق برای من بگید، بذارید کیف کنم.
پس اینم قشنگ ارتباطاتم کار میکنید و بعد برای سوره بعدی که سوره
چیه؟ بلد.
عجب سوره بلد.
برای سوره بلد هم مهیا میشید.
چیکار میکنیم یعنی؟ مفاهیم آیاتو کار میکنید،
سوره را دستهبندی میکنید،
دستهها را جمعبندی میکنید،
ارتباط دستهها رو هم انشاالله کار بکنید اگر فرصت کردید.
خدایا به همه ما توفیق عطا کن با قرآن زندگی کنیم،
با قرآن بمیریم، با قرآن محشور بشیم
و شاگردان خوبی برای مکتب اهل بیت باشیم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. سلام الله.
جلسه قبل
جلسه بعد