اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين.
سوره مبارکه بلد رو میخوایم آغاز بکنیم.
گفتیم مرحله اول از تدبر هر سوره ای فهم آیات این سوره است که امیدوارم شما راجع به سوره بلد مطالعه کرده باشید و مفاهیم آیات این سوره رو کار کرده باشید.
این کار انجام شده؟
become الحمدالله.
دومین مرحله دستهبندی سوره است که با توجه به مفاهیم آیات، هر آیه رو با قبل بررسی میکنیم تا ببینیم که اون زمین بحث رو شناسایی کنیم.
یعنی بتونیم بفهمیم که مثلا در سوره مبارکه بلد چند تا مبحث مطرحه، چند دسته مفهومی وجود داره.
بتونیم تشخیص بدیم دستهبندی رو.
خب این کار رو روی سوره بلد انجام دادید؟
بله؟
بله چند دسته داره؟
سه تا.
سی و یک دو دسته.
سه تا.
سه تا.
خب حالا اینا رو ما باید بشنویم و تحلیل بکنیم.
دسته اول از آیه یکم تا چندم؟
چهارم تا چهارم.
خب.
اصلاً وقتی میبینم بعضیا اونی که ما تو کتاب نگفتیم و یه چیز دیگه دارن میگن اصلاً خوشحال میشم.
میگم یه سوژه گیر اومد که الان میخوام رد کنم.
چه خوش میگذره.
خب شوخی کردم.
از یک تا هفت، چهار، پنج بالاخره چند؟
پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده.
یک تا چهار گفتن.
یک تا هفت هم گفتن.
گزینه دیگه ای هم داریم؟
یک تا ده.
دیگه؟
تا هشت هم گفتن تا هشت هم داریم.
یک تا هشت، یک تا چهار، یک تا هفت، یک تا هشت، یک تا ده.
خب بعد از اونی که میگه یک تا چهار از پنج تا چند برم؟
تا هفت تا هفت، خب.
پنج تا بیست پنج تا بیست.
یک تا چهار.
بعد یه گزینه دیگه هم میشه پنج تا بیست.
خب حالا یک تا هفت بعدشم برم؟
هشت هشت تا بیست.
باز میخوام.
بله.
پنج تا، پنج تا ده پنج تا ده.
خب بعدش یازده تا بیست.
یازده تا آخر آخر، آخر چنده؟
بیسته؟
بیست خب هشت تا بیست، یک تا ده هم که میشه یازده تا بیست.
درسته؟
یک تا هشتیا بعدش؟
نه تا نه تا بیست.
خب.
اونچه که در کتابه و در کلاس ازش دفاع خواهد شد یک تا هفت، هشت تا بیست هست.
خب یعنی دو سیاق داره سوره ما یکی یک تا هفت و این در واقع صحیح و صحیح.
اما بریم ببینیم اون مرزهای دیگری که شناسایی شده چه تحلیلی میتونیم از اونها ارائه بدیم که یه مقدار تو بحث تشخیص سیاقها پیش بریم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا اقسم بهذا البلد وانتحل بهذا البلد ووالد وما ولد.
تا اینجا همه چیان؟
قسم جواب لقد خلقنا الانسان في كبد.
پس اینی که یک تا چهار گفته ملاحظش اینه که آقا از یک تا چهار یه قسمی داریم با جوابش.
این ملاحظه، ملاحظه درستی هست ولی کفایت نمیکنه.
آیه بعدی رو ببینید.
ايحسب کی ايحسب؟
لقد خلقنا انسان، لقد خلقنا الانسان في كبد ايحسب آیا این انسان گمان میکند ان لن يقدر عليه احد که احدی بر او قدرت ندارد.
احدی نمیتواند عرصه را بر او تنگ بگیرد.
این ايحسب هم ضمیر يحسب به انسان بر میگرده که در آیه قبلی بوده.
لقد خلقنا الانسان في كبد ايحسب کی؟
انسان.
و هم سؤال ايحسب پایهاش همین آیه قبلیه.
یعنی با توجه به اینکه لقد خلقنا الانسان في كبد آیا باز هم يحسب ان لن يقدر عليه احد؟
یعنی اینجوری معنی پیدا میکنه.
اصلاً اگر ايحسب ان لن يقدر عليه احد را از لقد خلقنا الانسان في كبد جدا کنیم، این سؤال دیگه جایگاه درستی پیدا نمیکنه.
بخواهیم فارسیش کنیم این میشه.
با توجه به اینکه انسان را در رنج آفریدیم، آیا باز هم انسان خیال میکنه که هیچکس بر او قدرت ندارد؟
وا عجبها!
یعنی دیگه نباید همچین برداشتی بکنه.
نباید همچین تصوری داشته باشه.
چرا اینجوری نگاه میکنه به عالم؟
خب.
يقول اهلكت مالا لبدا ايحسب ان لن يقدر عليه احد.
يقول اهلكت مالا لبدا أيحسب أن لم يره أحد آیا گمان میکند که کسی او را ندید؟
خب تا هفت که اومدیم.
حالا بعضیا رفتن تا هشت، بعضیا هم رفتن تا ده.
ببینیم این تا هشت رفتن و تا ده رفتن چه منطقی داره.
هشت.
چی بود؟
آها هشت.
ألم نجعل له عينين اون کسی که هشت را به قبل متصل دیده، میدونید علتش چیه؟
چون آیه هفت گفت: أيحسب أن لم بگید "يره".
آیا گمان میکند کسی او را ندید؟
گمان میکند کسی او را ندید.
بعد این با خودش میگه ألم نجعل له عينين آیا ما برای او دو چشم قرار ندادیم؟
یعنی چطور شده که ما دو چشم برای او قرار دادیم، او میبینه ولی ما نمیبینیم.
با این نگاه ألم نجعل له عينين کاملاً به قبلش چیه؟
متصله.
منم تا اینجا تسلیمم.
اما ما باید زمانی این قضاوت رو نهایی کنیم که بریم جلوتر ببینیم همین بود.
ببینیم درست فهمیدیم همین مسئله بود.
یکم بریم جلوتر ببینیم مسئله تثبیت میشه.
ولساناً وشفتین آقا لساناً وشفتین این هنوز جـ-- ادامه جمله قبلیه.
شما چطور شروع سیاق میگیرید؟
آیه هشت را اگر کسی آیه هشت را به قبل وصل میکنه حتما باید نه رو هم به قبل وصل کنه.
چرا؟
چون لساناً وشفتین مفعول به عطف به عينين.
یعنی جمله هنوز تمام ألم نجعل له یک، دو، سه.
خدا میگه ما سه تا چیز برای او قرار دادیم.
دو چشم قرار دادیم، زبان قرار دادیم، دو تا لب قرار دادیم.
آیا قرار ندادیم؟
خب پس ما نمیتونیم هیچ وقت یه جمله رو از وسط بشکافیم.
یه تیکهاش رو بذاریم تو این سیاق، یه تیکه دیگهاش رو تو سیاق بعدی.
پس این لساناً وشفتین حتما به هشت وصله.
وهديناه النجدين و او را به دو برجسته هدایت کردیم.
حالا نجدين به چه معنای میرسیم.
او را هدایت کردیم.
این سه تا استشهاده برای انسان.
یعنی شما هر قضاوتی میخوای راجع به آیه هشت و نه و ده بکنی باید با هم بکنی.
یا هشت و نه و ده سه تاش با هم به قبل وصله یا سه تاش با هم به بگید بعد وصله.
اینکه وسطشو جدا کنیم نمیشه.
اینا با همان.
ألم نجعل له عينين ولسانا وشفتین وهديناه النجدين.
بعد خدا میخواد حالا در ادامه ببینید پس فعلاً بنده رسیدم به این.
میگم اینکه از یک آمدیم تا هفت که آمدیم.
این وسط هشت تا بگید ده فعلاً ما راجع بهش بحث دادیم که هشت تا ده را خودشو یه سیاق بگیریم، به سیاق قبلی متصل بدانیم یا بگید سیاق بعدی.
چرا به سیاق بعدی؟
سیاق بعدی رو نگاه کنید.
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ف داره.
پس از گردنه بالا بگید نرفت.
مثل این می مونه خدا میگه دو تا چشم بهش دادم.
لسان و شفتین هم به او دادم.
به نجدین هم هدایتش کردم ولکن از گردنه بالا نرفت.
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ از گردنه بالا نرفت.
پس همونطور که این ألم نجعل له عينين ولسانا وشفتین وهديناه النجدين میتونه به یه بیانی به قبلش متصل بشه، میتونه به یه بیانی هم به بعدش متصل بشه.
که حالا بنده میخوام بگم این اتصالش به بعد درستتره.
چرا؟
توضیح میخوام بدم.
اگر پذیرفتیم که آیه هشت و نه و ده با همه، دیگه نمیتونیم قبول کنیم که این سه تا آیه میخواد راجع به أيحسب أن لم يره أحد حرف بزنه.
چون أيحسب أن لم يره أحد آیا فکر کرد کسی او را ندید، این فقط به چی مربوط میشه؟
به چشم.
دیگه به زبان چه کار داره؟
به دو لب چه کار داره؟
به نجدین چه کار داره؟
أيحسب أن لم يره أحد آیا فکر کرد کسی او را ندید.
اگر خدا میخواد اینو پوشش بده، بله میشه گفت ألم نجعل له عينين.
بله اگه یه دونه آیه بود ألم نجعل له عينين بود، میتونستیم بگیم میخواد أيحسب أن لم يره أحد رو پوشش بده.
اما دیگه لساناً و شفتین و هديناه النجدين را نمیشه با مسئله أيحسب أن لم يره أحد بگید حلش کرد.
این به اون دیگه پس این گزینه ضعیف میشه.
اما از اون ور این سه تا رو اگر با بعد مقایسه کنیم هر سه تاش میتونه به بعد ربط پیدا بکنه.
حالا به معنای مشهورش من عرض میکنم.
دو تا چشم بهش دادیم، زبان و دو لب به او دادیم، راه هم بهش نشون دادیم ولی از گردنه بالا نرفت.
از گردنه بالا رفتن قابل توجیهتره با این سه تا مسئله حالا بنده بعداً بیشتر بازش میکنم.
پس یه قاعده.
ما یه وقتایی در تشخیص سیاق میرسیم به آیهای، میرسیم به جملهای یا آیاتی و جملاتی که میشه از یه زاویه بهش نگاه کنی بگی به قبل متصله، از زاویه دیگری نگاه کنی بگی به بعد متصله.
در حالی که مطمئنی بالاخره قبل و بعد از هم جدان.
قبل و بعد دو تا بحثه.
بالاخره "فَلَقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ" حتماً غیر از بحث قبلیشه که راجع به "لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ" و چیزای دیگه مطرح شد.
خودش یه بحث جداگانهی مستقلیه.
در این موارد باید چیکار کنیم؟
در این موارد باید ببینیم مع-معانی و مفاهیم این آیات با کدام جانب مناسبت بیشتری داره.
اونو اختیار بکنیم.
ما الان میبینیم که این سه تا آیه با قبل اگه بخواد ارتباطش برقرار بشه یکیش توجیه میشه.
دو تاش توجیه نمیشه.
تکلف پیش میاد یعنی به سختی میافتیم تا بخواهیم توضیحش بدیم.
اما اگه بخواهیم به بعد نگاه بکنیم، با بعد مقایسهاش بکنیم، هر سه تاش توجیه میشه.
البته عرض بنده وقتی خوب جا میافته که رو مفاهیم این آیات بیشتر مانور بدم که اونو بهش میرسم انشاالله در ادامه.
فعلاً هم اگر کامل تو ذهن شما جا نمیفته، فعلاً با من همراهی کنید تا تو مرحله بعد بیشتر بازش کنم.
ببینید "أَيَحْسَبُ أَلَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ" منظور خداست.
او گمان میکنه خدا او را ندید.
این در حالیه که خدا به او چشم داده.
خدا را ندید و اینکه چشم بهش نداده- آه مسئلهاش اینه.
اون نکتهاش اینجاست.
مگر میشه کسی نعمت دیدن را به بقیه بده، ولی خودش از اون نعمت، از اون امکان، از اون توانایی بیبر-بیبره باشه؟
نمیشه که.
یک قاعدهای هست در مسائل عقلی یه قاعدهای هست میگه معطي شيء فاقد آن نمیتونه باشه.
نمیشه.
نمیشه که مثلاً من فرض بفرمایید به یه کسی دارم اعطای وجود میکنم ولی خودم وجود ندارم.
به یه کسی دارم دیدن، قوت و قدرت دیدن میدهم ولی خودم نمیبینم.
میگه این انسانی که گمان میکند خدا او را ندید چقدر نادانه که میبینه خودش خدا به او قدرت دیدن داده و خیال میکنه همون خدا قدرت دیدن نداره.
پس اتصال برقراره.
منتها مشکل اینجا نیست.
مشکل اینجاست که این فقط هشتو میشه اینجوری توجیه کرد.
دیگه لسانن و شفتین و هدیناه النجدین و دیگه نمیشه اینجوری توجیهش کرد با "أَيَحْسَبُ أَلَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ" توجیهش کرد.
بشه هم توجیهش کنیم تکلف داره، سختی داره.
یعنی باید توت-به زحمت باید جفت و جورش بکنیم.
قرآن این شکلی نیست که برای توجیه آیاتش احتیاج باشه که ما ببافیم و خودمون رو به تکلف و زحمت بندازیم.
سرراسته.
پس از همین جا میفهمیم که اتصال این آیات به بعد بیشتره، قویتره.
اما یه نکتهای رو بگم.
وقتی هم من میخوام بگم اتصال به بعد قویتره، نمیخوام یه دیوار الان بکشم بین این دو تا سیاق.
بگم یه وقت شما نکند "أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ" یه اشارهای به فهمی به این "أَيَحْسَبُ أَلَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ" ربط داشته باشه.
اصلاً اینجوری نیست.
چرا؟
ممکنه با اینکه میگیم سیاق تو آیه هشت آغاز میشه، در عین حال اون نکتهی لطیف را، اون اشارهی ظریف را که خدا چشمت داده میگی میشه نبینتت، اینم ازش استفاده کنیم در ارتباط با قبل.
هیچ ایرادی نداره.
اصطلاحاً سیاقها در قرآن وقتی میخواد جابجا بشه، نرم جابجا میشه.
یه جوری دیوارکشی بینش نمیشه.
طیفی، یه وقتایی با طیف جدا میشه.
حالا ما درسته تو این طیف میخوایم از یه جایی یه خطی بکشیم بگیم این یه دسته، این یه دسته.
ولی این یه خطه، یه دیوار بگید نیست.
فرق میکنه با جد-جدایی سورهها از یکدیگر.
ما داخل یه سورهایم.
از این آیه "أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ" من میخوام استفاده کنم که خدا که به من چشم داده حتماً مرا میبینه.
هیچ اشکال نداره.
اما اینو حواست باشه که این یه استفادهست.
اصل "أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ" با "وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ" و "هَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ" با اینا با هم باید تبیین و توضیح داده بشه که این چیه، کجاست.
و وقتی با هم به این سه تا نگاه کنیم، این بیشتر مقدمه است برای بعدش که وقتی من به تو دو تا چشم دادم، زبان دادم، دو لب دادم، تو را هدایتت کردم، پس چرا از گردنه بالا نرفتی؟
"فَلَقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ".
از گردنه بالا نرفت که دیگه تا آخر سوره اتصالش واضحه.
"وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ".
چه میدونی عقبه چیه؟
خودش مشخص میکنه.
یک "فَكُّ رَقَبَةٍ".
دو "أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ".
سه، نه إِطْعَامٌ، اطعام به کی؟
بگید.
یک "يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ".
دو "أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَعْرَبَةٍ".
پس عقبه دو چیزه.
یکی فک رقبه، یکی اطعام.
اطعام هم به دو کس.
یک یتیم ذا مقربت یا مسکین ذا معربت.
این میشه عقبه.
بعد میگه "ثُمَّ كَانَ".
ببینید "فَلَقْتَحَمَ ثُمَّ كَانَ".
از گردنه بالا نرفت تا از بگید، از کسانی باشد که مؤمناند یعنی فقط کسانی مؤمناند که از این گردنه چیکار، چیکار کرده باشن؟
عبور کرده باشن.
اگر کسی از این گردنه عبور نکرده باشد به شهر مؤمنان نمیرسد.
چرا از گردنه بالا نرفت تا از مؤمنانی شود که اهل تواسی به صبر و تواسی به مرحمتاند؟
چرا بالا نرفت؟
چرا عبور نکرد؟
بعد خدا میگه "أولئک" اینا یعنی اینایی که از گردنه بالا رفتند و جزء مؤمنان شدند، اینا "أصحاب الميمنة"اند.
اینا خوشبختاند.
اینا با سعادتاند.
"والذین كفروا بآياتنا" پس اونایی که این کارو نکردن میشن چی؟
میشن کفروا.
کسی از گردنه عبور نکرده باشد، کافر است.
قرآن میگه او کافر است.
حالا هزاری بگه من مؤمنم.
مؤمنی از گردنه رد شو.
[خنده] چیکار کنیم؟
قرآن سخته من چیکار کنم؟
قرآن سخته من چیکار کنم؟
نگم؟
کتمانش کنم؟
قرآن سخته بخاطر عادتهای به هم تنید، در هم تنیده ما.
بخاطر در واقع خصلتهای متراکم مادی ما و الا قرآن سخت نیست برای انسانهای آزاده.
انسانهای آزاده میگن باشه دیگه گردنه اینه رو چشم.
میریم بالا.
نفس ما.
برای نفس ما.
خدا به دادمون برسه.
خدایا ما رو مدد کن.
امين.
"والذین كفروا بآياتنا هم أصحاب المشعة" اونایی که به آیات ما کفر ورزیدن، اینا اصحاب شومیاند.
اینا چی بگیم؟
بدبختاند.
آره.
"عليهم نار مصدة".
بر آنان باد آتشی، آتشی [مکث] دربسته، سربسته که راه خلاصی [مکث] "نار مصدة" آتشی که نمیشه ازش، از توش در اومد.
تو دنیا آتیش هر قدرم سوزاننده باشه نجات ازش هست.
چرا؟
میمیری.
میمیری.
تموم میشه.
اما تو قیامت چی؟
"لا يموت فيها ولا".
بعضی وقتا نمیدونم حالا شماها حتما این تجربه رو دارید دیگه.
بعضی وقتا آدم در کنار حرارتهای خیلی زیاد که قرار میگیره، یه وقت یاد جهنم میفته.
مثلا کنار یه کوره، کنار نمیدونم یه آتیشی که شعله میکشه.
حالا یکی از جاهایی که من خیلی شدید یاد جهنم میفتم یه صناخوشکه.
[خنده] جدا میگم.
یه وقتایی تو این سنای خشک میبینیم کنارش یه کوره ای داره توش آتیش روشنه.
من میگم بچه ها [مکث] در دو، دو سه مرحله میگم اولا میگن آقا جهنم همین باشه همین که آدمو بخوان تو همین کوره فرو کنن.
هیچی دیگه نخواد باشه.
حالا اینکه قطعا آتش جهنم به مراتب از این سوزانتره [مکث] و بعد آدم دلش هم خوش نباشه که میمیره تمام میشه .
بعد میگم اصلا تخفیف دادیم.
جهنم همین اتاقکه باشه که بگن از توش نمیتونی بری بیرون .
آقا یه دقیقه میشینی دو دقیقه، پنج دقیقه، ده دقیقه دیگه خیلی شیر باشی، یه ربع دیگه.
بعدش دیگه نمیتونی بشینی.
همین باشه اصلاً.
میتونیم تحمل کنیم؟
میتونیم یه روز اینجا بشینیم؟
یه ماه اینجا بشینیم؟
بعد میگن دیگه با تو استخر نمیان.
[خنده] ترجیح میدن که با یکی دیگه برن.
میگه آقا چیه آقا هر جا ما رفتیم تو جهنمو ذکر کردی.
خب "عليهم نار مصدة".
ما تا آیه بیست آمدیم.
جمعبندیمون این شد که این سوره دارای دو تا سیاقه.
آیه یک تا در واقع هفت و آیات هشت تا بیست.
حالا کارمون جمعبندی سیاق اوله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
یه مقدار مجبورم به بحث سرعتم بدم.
عقب موندیم از وقتی که باید طبق اون جلو میرفتیم عقبیم.
شماها از بس مستمعهای خوبی هستید منم هی همینجوری صحبت میکنم.
حمله به آمریکا و اینا میکنم آره.
"لا أقسم بهذا البلد وأنت حل بهذا البلد".
در سوره ش، انشقاق یه "لا أقسم" داشتیم.
"لا أقسم بالشفق".
اونجا گفتیم لا برای چیه؟
تأکیده.
نفیه.
ولی نفی قسم تأکیدش از خود قسمم [مکث] خدا میگه من به این شهر قسم یاد نمیکنم.
چرا این شهر یعنی اینقدر مهمه که خدا برای تأکید میگه من قسم یاد نمیکنم.
مثل این میگه ها جون مادرمو قسم نمیخورم.
اگه پ، لازم باشه قسم، نه نذارید دیگه من جون ما...
خدا میگه من به این شهر قسم یاد نمیکنم.
چرا آخه خدایا؟
"وأنت حل بهذا البلد" آخه تو اینجایی، تو اینجایی.
اگه تو نبودی من به همین شهر قسم یاد میکردم.
حالا اینکه قسم به این شهر مگر چیه؟
باید بعداً بهش برسیم.
"وأنت حل بهذا البلد" تو حلول داری.
خیلی هم قشنگه تعبیرها.
تعبیر خیلی قشنگه.
خدا میتونست بگه تو در این شهر هستی تو در این شهر هستی اما میگه تو حلول داری در این شهر.
مثل اینکه این شهر کالبدی است که روحش تویی.
تو اینجایی.
من چطور به این شهر قسم یاد کنم؟
خود این نوع حرف زدن می فهمونه که خدا میخواد بگه اگه قسم یاد کنم این شهر چه میشود؟
زیر و رو میشود.
ولی تا وقتی تو هستی و روح بلند تو اینجا حلول داره، نه من قسم یاد نمیکنم.
"ووالد و ما ولد" قسم به والدی و آنچه که از او بگید، به دنیا آمد.
بعد از اینکه گفته "لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد" میفهمیم این شهر کدوم شهره؟
شهر مکه است.
شهر مکه به خاطر چی شهر مکه است؟
کعبه.
اون والد و ما ولدی که تو شهر مکه موضوعیت دارن کیان؟
ابراهیم و اسماعیل.
این شهر شهریه که تو در این شهر حلول داری و اون کسی که بنا کرده این شهر را و خانه خدا را در این شهر ابراهیمه و فرزندش اسماعیله.
قسمها در قرآن حالتی دارن که اینجوری پوست کنده نیستن.
یادتون باشه.
قسم یه مدلی نیست تو قرآن که خدا خیلی شفاف بخواد به شما ت-- مثلا قسمهای سوره فجر یادتونه؟
شما باید برسی.
یعنی باید روش فکر کنی بهش برسی.
این خودش یه تکنیکه.
وقتی صحبت از تأکید در میانه، خدا یه چیزایی رو بهشون قسم یاد میکنه تا تأکید کنه یه محتوایی رو.
ولی از تو میخواد که برسی.
آقا فکر کن ببین چی شد.
چرا "لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد" چرا "ووالد و ما ولد" چیه مگر؟
ماجرا چیه؟
چرا به اینا سوگند یاد کرده؟
باید روش تأمل کنیم.
حالا تا میرسیم انشاالله توضیحاتی خواهم داد.
به همه اینها خدا سوگند یاد کرده با لسان خیلی مؤکد و شدید در جواب این جمله رو بگه.
"لقد خلقنا الانسان في كبد".
قطعاً ما انسان را در رنج خلق کردیم، در رنج آفریدیم.
انسان را در رنج آفریدیم.
[مکث] ببینید انسان را در رنج آفریدیم از لحظهای که انسان میخواد نطفه او منعقد بشه تا وقتی که میخواد در شکم مادر پرورش پیدا بکنه، تا وقتی که میخواد به دنیا بیاد، بزرگ بشه، روزگار سپری کنه تا لحظه مرگ انسان هیچشش وقت از رنج جدا نیست.
هیچ وقت.
آیا خدا نمیتونسته سیستم عالم را طوری طراحی بکنه که این رنج نباشه؟
به دنیا اومدن راحت باشه، بزرگ شدن راحت باشه، زندگی راحت باشه.
زندگی را خدا از رنج خالی نکرده.
اولاً رنج اول تو زندگی اینه که زندگی پره از درد، مریضی، گرفتاری، فشار، سختی، خستگی، بیحالی، انواع این مسائل که همه درگیریم، همه.
این که یک چیز هست.
یه بخشی از زندگی که این چیزاست.
بیپولی، بیپولی.
یه بخشی از زندگی هم که برخورداریهای ماست، لذتهای ماست.
همون لذتها هم از رنج خالی [نیست]، قبلش رنجه، بعدش رنجه، هینش رنجه.
مثلا لذت خوردن.
رنج شکم و دردهای بعدی و خلاصه دیگه خودتون میدونید.
لذ-- هر لذتی رو شما میخوای روش دست بذار.
یه پدر مادر میخوان از لذت داشتن بچه.
اولش خدایا چی میشه یه بچه به ما بدی بدی؟
خدایا یه بچهای.
خب خدا بچه میده.
بعد میگه لا اله الا الله.
[خنده] امان نداریم از دستش مثلا.
لذته ولی لذتش از رنج خالی [نیست]، تو دنیا.
خدایا یه همسر خوبی هم به ما میدادی چی میشد؟
میگه اینم حالتو.
بعد میگه چه غلطی کردی.
[خنده] الله اکبر خدایا چه کاری بود آخه.
سرمون کلاه رفت مثلا.
همش همینه.
میگن لذتی تو دنیا شما سراغ نداری که بگی رنج توش نیست.
خب خدا قسم یاد کرده که من اینجوری خلق کردم.
انسان رو در رنج و سختی آفریدم.
یه شاید یه شعرم براتون بخونم.
یه شبی من به شدت دندان درد کردم.
خدا نصیب نکنه.
دندان درد خیلی وحشتناکه.
البته معمولا تا این جمله رو آدم میگه بعدش خودش آدم میگه که کدوم دردی وحشتناک نیست.
شکم درد، دندان درد، گوش درد، چشم درد.
هر دردی که آدم میگیره میگی از این بدتر دردی نیست.
ولی دندان درد انصافا درد، درد عجیب غریبیه.
دو تا از دندونام شدیدا شایدم یکی بود ولی دو تاش درد میکرد.
میدونی یکیش که درد میکنه.
با خودم رفتم تو فکر که آخه خدایا قربونت برم تو که توانا، کار بلد، استاد، این چیه آخه [خنده]یه دندونتو درست کن خراب نشه الان.
این دندون پزشکا دندون درست میکنند چهل سال تو دهن آدمه عین گل.
نه درد میگیره نه چیزی.
یه خرده اینو درستتر یه کاری میکردی درد نگیره آخه پدر مادر آمد.
بعد یه دفعه یه مطلبی به ذهنم آمد همون لحظه هم تو همون درد خدا شعرشم انداخت تو کلهم این شعرو گفتم: [مکث] شبی تا صبح از درد دو دندان.
شدم چون مرغ بیتابی به زندان.
به خود گفتم که خلق بهتر از این مگر نتواند آن مولای رندان.
بگفت هاتفی در گوش جانم تویی گریان ملائک شاد و خندان.
تو گریان تا بدانی میتواند کند خم زانو van ات یک دو دندان.
همانان غرق در شادی چو دیدند فرو افتاده عبدی بر زنخدان.
همین و میخوام.
میخوام بیفتی [مکث] زانوت خم بشه.
خیال نکنی کسی حریفت نیست.
من حریفتم.
زندگی رو یه جوری رقم نزدم فکر کنی حریف نداری.
حریف داری.
لازمم نیست بکشمت.
یه نشکونی میگیرم ازت که نتونی نفس بکشی.
تمام.
شما حالا هی بگو من دارم، من چنینم، من چنانم.
میزنمت زمین.
قرار به این باشه که من انسان را در رنج خلق کردم.
أیَحْسَبُ أَلَّن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ.
آیا گمان کرد که هیشکی حریفش نیست؟
گمان کرد هیچکس بر او قدرت ندارد؟
غ-گمان کرد هیچکس نمیتونه عرصه را بر او تنگ بکنه؟
[مکث] یَغْدِرَ یعنی تنگ گرفتن.
میگه یه جوری خلق کردم که همیشه بفهمی [مکث] یه قدرت برتری هست که میتواند عرصه را بر تو تنگ کند.
[مکث] بعد تو اینو نمیفهمی؟
یَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُبَدًا.
اینو نمیفهمه؟
میگه هااا.
من أَهْلَكْتُ مَالًا لُبَدًا.
این قصهایه در سوره مبارکه بلد.
یعنی چی أَهْلَكْتُ مَالًا لُبَدًا؟
شعرشو آوردم که بدونید حرفی که میزنم از خودم نمیزنم.
وَإِذَا سَكِرْتُ فَإِنَّنِي مُسْتَهْلِكٌ.
این از اشعار قدیمی عربه.
میگه وقتی مست میشم، فَإِذَا سَكِرْتُ وقتی مست میشم، فَإِنَّنِي مُسْتَهْلِكٌ من هدر میدم.
هدر میدم.
مالي وعرضي مالم را، عرضم را، وافراً لم يكلمو انقدری که نگو.
مباهات انسان به هدر دادن اموالش.
[مکث] میگه میدونی اینایی که مباهات میکنند به هدر دادن اموالشون میدونی چشونه؟
[مکث] میدونی اینی که پول و مال و ثروت و ه-هدر دادنی، هدرگونه خرج میکنه.
دیدی بعضیا اینجوری پولو- بریزه به پاش.
آه بریزه به پاش.
هدرگونه خرج میکنه و افتخار میکنه.
یَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُبَدًا.
من آقا خرج [مکث] گله نمیدونم ماشین عروسه دخترم انقدر بوده.
[مکث] من نمیدونم آینهی چپ ماشینم انقدره.
من نمیدونم...
از این حرفا.
[مکث] میگه اینی که مال خود را اینجوری خرج میکنه و افتخار میکنه میدونی چشه؟
میدونی؟
او حواسش نیست که لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ.
او حواسش نیست که یه کسی میتونه عرصه را بر خود او چه کنه؟
أیَحْسَبُ أَلَّن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ.
افتخار میکنه به ولخرجی خودش.
[مکث] بعد خیال میکنه هیشکی نمیتونه عرصه رو بر او تنگ کنه.
[مکث] عجیبه.
او مگه زندگی خودشو مورد بررسی قرار نداده.
من کی اجازه دادم او راحت باشه؟
[مکث] خدا با اظهار تعج-- میگه آقا من کی اجازه دادم او کاملاً از همه جهت چی باشه؟
بگید.
راحت باشه.
این حس از کجا اومده به او [مکث] که فکر میکنه با ولخرجی میتونه به چی برسه؟
به راحتی، به آسایش مطلق، به کیف کامل، به لذت کامل.
[مکث] بعد خدا میگه، میفرماید أیَحْسَبُ أَلَّمْ یَرَهُ أَحَدٌ.
این که داره اموالشو اینطور هدر میده، گمان کرده هیشکی او رو ندیده؟
[مکث] هیشکی حواسش نیست به این سبک زندگی او؟
به این مدل زندگی او؟
چه مدل زندگیه؟
[مکث] ما اموال به تو دادیم اینجوری کنی؟
[مکث] مالتو هدر بدی؟
[مکث] برای امور غیرضروری و امور خیلی غیرضروری هی خرج کنی و بعد کیف کنی؟
[مکث] ما فقط فرش زیر پامون دو میلیارد میارزه.
خوش به حال ننهی بزرگه.
[مکث] ما فقط تابلوی خونهمون چند صد میلیون میارزه.
خب چی؟
بعدش چی؟
[مکث] بعدش چی؟
[مکث] ما فقط، ما فقط، ما فقط، ما فقط.
[مکث] خیلی حالت عجیبیه در انسان.
انسان اگر ندونه باید با مال چه کار کنه خود به خود میفته به چی؟
ولخرجی اگر ندونه باید با مال چه کار کنه، مالو هدر میده.
چجوری هدر میده؟
برای ژستش، برای پزش، برای تفاخرش، برای نمایشهاش، برای سریع تو سرها درآوردنش، برای دهن اینو بستن، چشم اونو کور کردن.
چشم اونو هدر میده.
دهن اینو میبندن.
پدر اونو درمیاره.
خب چ-چه کار داری میکنی؟
مالو خدا داده به تو اینجوریش کنی؟
و بعد مباحات کنه.
بله اینجوری دارن.
ما یک مثلی داریم توی ترکی.
ترکها وقتی یه نفری خیلی وضعش مثلا انقدی خوب باشه که دیگه پول در نظر او کلا از ارزش افتاده، یعنی پول اینجوری میریزه.
میگن [زبان خارجی].
یعنی اصلا دیگه پولو اصلا پول، پوله.
میره مثلا فرض کنید میره یه جایی یه خریدی میکنه، خوشش میاد از اینکه گرون خرید کنه.
اصلا اگر بره توی مغازهای بگن آقا این پیراهن مثلا پنجاه هزار تومن، شصت هزار تومن، آرش میاد بخره.
[خنده] پنجاه هزار تومن، شصت هزار تومن.
نه باید برای اون مغازه بزنی.
همون پیرهن پنجاه تومنیو بهش پونصد بفروشی.
اون پونصد نخره نمیتونه تنش کنه.
مریضه، بیماره، بیمار تشریف داره، درمان لازم داره.
او اصلا نمیتونه ارزون زندگی کنه، نمیتونه.
باید گرون زندگی کنه .
غذاش باید صد و پنجاه تومن، دویست تومن پرسیش دربیاد .
فرشش باید اینجوری باشه.
تابلوش باید آخه چرا این باید از کجا اومده؟
[سرفه] ، [قرائت آیه قرآنی] هی خرج میکنه این ماله رو.
میخواد برسه به یه راحتی که هیچوقت بگید به اون نمیرسه نمیرسه.
[خنده] کاش میرسید، کاش میرسید اقلا میگفتیم بیچاره نیست.
نمیرسه.
زیر تابلوی یه میلیاردی یه دعوایی با شوهرش میکنه که همش از دماغش در میاد.
یا شوهره با زنش.
بالای فرش چند صد میلیونی یه جوری بچهش پرپر میشه که خودشم نمیفهمه چی شد.
دنیا رو خدا طوری طراحی نکرده توش بتونی کیفتو کامل کنی.
اصلا اگه قرار بود کیف کسی در دنیا کامل بشود که [قرائت آیه قرآنی] نمیشد.
ما انسان رو یه جوری خلق کردیم از رو خلق خودش بفهمه تو این دنیا لذت کامل نمیشود، رفاه کامل نمیشود.
پس اینکه انسانی بیاید به رغم این مسئله اموال خود را به هدر خرج بکنه، برای تفاخر، برای خودنمایی، برای چشم کور کردن و گوش کر کردن اموال خودشو خرج بکنه، این در حقیقت داره یه کار عبث، کاملا عبث میکنه.
اون چیزی را که میخواد به دست بیاره با این کار به دست نمیاره.
ولی چیزی را که میتونست به دست بیاره با این کار از دست میده.
ای بیچاره!
ای بیچاره انسان!
حالا قبل از اینکه هنوز بحثهای فنی رو باز کنم، الان تا بحث ما-- دیگه آخر بحث ماست، تا بحثمون داغه این نکته رو باید بگم.
چون دیگه بعدا دوباره باید تنور رو همینقدر داغ کنم تا این نونه بچسبه.
دیگه الان برم تو [قرائت آیه قرآنی] و اینا یه مقدار وقت گرفته میشه، تو جلسه بعدی بازش میکنم.
خدا میخواد بگه خب پس چیکار کنم این اموال را؟
ها.
مال بهت دادم از گردنه بری بالا عزیزم.
مال برای این نیستش که اینجوری خرجش بکنی، کیف کنی، کیف الکی، کیف بیپایه.
مال بهت دادم از گردنه بری بالا.
گردنه؟
بله گردنه.
کدوم گردنه؟
آها.
چی میدونی چیه گردنه؟
[قرائت آیه قرآنی].
با مال برو گرفتار رو آزاد کن.
برو زندانی از زندان بیار بیرون .
آدمی که لنگ دو هزار پوله جلو زن و بچهش شرمنده است، برو از شرمندگی درش بیار .
تو پایتخت ام القری جهان اسلام، یه مصاحبه سادهست، یه کلیپ من هر بار ببینم اشک میریزم.
یه کارگر مظلوم بیچاره، میگن چیزی نمیخوام.
فقط اینکه با گریه لواش تکون میخوره، بغض داره.
بچم چند وقته، چند ماهه میگه یه دوچرخه برا-- از تو میخوام.
هی بهش میگم برات میخرم، قبول شدی برات میخرم.
و الان گریهش گرفته.
نمیتونم بخرم .
نمیگن به ما صدقه بدن، نمیگن به ما پول مفت بدن، کار بدن کار کنیم خودمون در بیاریم، بریم این جواب بچه رو بدیم، جواب زنمونو بدیم.
آقا گوشت بخر یه کیلو.
چشم حالا میخرم انشالله.
آقا یه کیلو گوشت بخر.
چشم میخرم.
یه کیلو گوشت بخر.
بابا خانم ندارم.
چقدر از اینا داری؟
بعد خوشت میاد که میلیاردی زندگی میکنی.
این چه خوش آمدنیه آخه.
خب گردنه داری برو بالا.
نمیگم رفاه نداشته باش.
داشته باش، حدی براش قائل باش.
اندازهای براش قائل باش.
یه جایی ترمزشو بکش بگو دیگه بسه م.
بگو دیگه حالا خونم خوبه، ماشینم خوبه، دیگه تفریح هم خوبه.
بذار منم به دیگران برسم.
بذار دو تا خونه رو آباد کنم، بیست تا خونه رو آباد کنم، دویست تا خونه رو آباد کنم، شغل ایجاد کنم کارآفرینی کنم.
از گردنه باید بالا میرفتی با مال.
اون این بود که انسان گرفتار باید آزاد میکردی.
این بود که باید در روز گرسنگی گرسنه سیر میکردی.
اطعام فی يوم ذی مسغبة.
در تورم وحشتناک دولت بیتدبیری، دست مردم بدبختی رو که دارن لای چرخ دندههای بیتدبیری بعضی از مسئولین خرد میشن رو بگیری.
نه اینکه تو این اوضاع تو هم یه نمکی به زخم این مردم بدبخت بریزی [مکث] که دیروز خونهاش پنجاه متر بوده امروز سی مترم نمیتونه خونه برای خودش نگه داره، اجاری [مکث].
این نمیشه، اینجوری نیست بابا مسلمونی.
این شکلی نیست مسلمونی.
خدا میگه اگر از این گردنه بالا نرفت این نیست، این تو شهر مؤمنان نیست، این بیرونه.
اطعام فی يوم ذی مسغبة به کی اطعام کند؟
یتیما ذا مقربة.
از نزدیکانش کسی که یتیمه.
یتیم نداریم تو نزدیکانمون.
أو مسكينا ذا متربة.
فقیر به خاک افتادهای را بلند کنه.
ثم کان.
چرا این کارو نکرد تا از مؤمنان بشود.
ها، پس سوره بلد میخواد چی بگه؟
سوره بلد میخواد بگه اموال را به جای هدر دادن باید صرف چی کنی؟
عبور از گردنه کنی.
اگر از گردنه عبور کردی با مالت برنده ای.
اون وقت میرسی به اون شهر، شهر مؤمنان، به شهر اصحاب المیمنة، به شهر خوشبختها، به شهری که در اونجا رنج، بگید نیست، حزن نیست، خستگی نیست، فقر نیست، گرسنگی نیست.
میرسی.
اینجا نیست اون شهره.
فقط فرق در یه تشخیص غلطه.
اگر بنده هم خیال میکردم که شهر خوشبختی در این دنیاست، باید هرچی داشتم خرج میکردم که شهر خوشبختی خودم را در این دنیا بگید بسازم و آباد کنم.
اما وقتی که خدا منو طوری خلق کرده که بفهمم شهر خوشبختی در این دنیا نیست، رنج را خدا از من جدا نمیکنه تا هیچوقت از یادم نره.
برای همین وقتی مریض میشی خوشت بیاد بگو ها، دیدی؟
دیدی اینجا جاش نیست.
وقتی کسی از دست میدی خوشت بیاد بگو دیدی اینجا جاش نیست.
دیدی دنیا را؟
دیدی چه بیوفاست [مکث].
پس اینجا نه، اینجا سرمایهگذاری نکن.
یه جای دیگه سرمایهگذاری کن.
سرمایهگذاری برای رسیدن به خوشبختی مطلق در دنیا هدر است.
هدر نده.
هدر نده اموال، اموال سرمایه الهیه.
اموال را سرمایهگذاری کن برای خوشبختی در جایی که میشه خوشبخت بود و اون شهر اصحاب المیمنة است.
قبول ندارم.
قبول نداری؟
والذین کفروا بآیاتنا هم اصحاب المشعمة.
قبول نداری بدبختی، قبول نداری شومی، قبول نداری بیچارهای .
قبول نداری منتظر باش تا اون آتش دربسته تو را در برگیرد.
خب حالا انشاالله تا جلسه آینده.
من در واقع علت اینکه بحث رو اینجا سعی کردم اون لم ارتباطی دو تا سیاق رو هم اشاره بکنم اینه که یکی دو تا بحث فنی نفسگیر داریم تو سوره بلد که این دو تا بحث فنی رو دیگه الان مجالش نبود وارد بشم.
انشاالله در جلسه آینده اول این بحثهای فنی.
یه بحث فنی تناسب قسم این سوره است با جوابش.
باید کار بشه.
روش کار کنید، مطالعه کنید.
یه بحث فنی دیگه مسئله ألم نجعله عينين ولسانا وشفتين وهديناه النجدين.
این سه تا آیه اول سیاق دوم برای چیان؟
خدا چی میخواد بگه به انسان؟
اینم روش کار کنید، مطالعه کنید، فکر کنید، بررسی کنید و انشاالله سوره بعدی که سوره چیه؟
شمسه.
سوره شمس.
انشاالله سوره شمس رو هم تدبرش رو کامل یعنی مفاهیم آیات، دستهبندی، جمعبندی دستهها، ارتباط دستهها کامل.
ما احتمالش زیاده که هفته آینده سوره بعدی هم یعنی لیل رو هم برسیم.
اونایی که وقت کردن دیگه تکلیف نمیکنم.
اگر وقت کردید سوره لیل رو هم مورد مطالعه قرار بدید.
انشاالله خدا توفیق عطا بکنه [مکث].
در پیشگاه قرآن، خداوند به ما صبر، دقت کنید، قرآن یاد گرفتنش، خوندنش، ایمان به قرآن و عمل به قرآن چی میخواد؟
صبر.
خدا به ما صبرش را عطا کنه.
تدبیرش را عطا کنه.
خدا ما را از محرومین از معارف قرآن قرار نده.
جهت تعجیل در فرج پرشکوه مولامون و صاحبمون امام زمان علیه السلام...