ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.

خدا را شاکریم که توفیق عطا می‌کند در پیشگاه مقدس قرآن زانوى تعلم می‌زنیم و آرزو می‌کنیم که خدای بزرگ شایستگی فهم قرآن و تمسک به آموزه‌های نورانی قرآن کریم را به ما عطا کنه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

سوره مبارکه بلد رو در جلسه قبل تدبرش رو آغاز کردیم و مشخص شد که این سوره مبارکه دارای دو سیاق آیه یک تا هفت و هشت تا بیست.

در حقیقت هم مفاهیم این آیات و هم جمع‌بندی دسته‌ها، هم ارتباط دسته‌ها در جلسه قبلی بیان شد.

ما فقط چند تا ریزه‌کاری و دقت نظر لازم داشتیم هنوز در سوره بلد باقی مونده بود که خواستیم در این جلسه به اون هم بپردازیم.

یک بار دیگه مرور می‌کنیم تا اون ریزه‌کاری‌ها را بهش توجه بکنیم.

خود دسته‌بندی رو بحث کرده بودیم.

دیگه ما نیازی نیست راجع به دسته‌بندی مجدداً بحث کنیم.

بله یه چیزی بود که گفتم به معنا و مفهوم ألم نجعل له عينين ولسانا وشفتين وهديناه النجدين که برسیم، یه ابهامی هم که در دسته‌بندی احیاناً شاید باشه اونم برطرف میشه.

اما دسته اول رو می‌خوایم جمع‌بندی کنیم.

ابتدا چند تا سوگنده و بعد یه جواب سوگند.

حالا این سوگندها اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا أقسم بهذا البلد وأنت حل بهذا البلد.

به این شهر یعنی مکه سوگند یاد نمی‌کنم در حالی که تو در این شهر حلول داری.

مادامی که تو در این شهر حلول داری، من به این شهر سوگند یاد نمی‌کنم که گفتیم سوگند یاد نکردن تأکیدش از خود سوگندم بیشتره.

یعنی این هم نوعی قسمه.

این هم یه جور قسم خوردنه.

این هم یه جور تأکید کردنه.

قسم هدفش چیه؟

تأکید.

خب این تأکیدش بالاتره.

قسم نمی‌خورم ظاهر مسئله.

اما حقیقت مسئله اینه که اصلاً قسم نمی‌خواد.

اصلاً چرا قسم بخورم؟

یه نکته‌ای رو من عرض کرده بودم که یه وقتایی در نفی قسم که لا میاد اول أقسم، یه وقتایی خدا می‌خواد بگه که این قسم چیز ساده‌ای نیست.

اگر من این قسم رو یاد کنم و اگر شما به نتیجه این قسم احترام نگذارید و وقعی برای اون قائل نباشید، اوضاع به هم می‌ریزه.

یه تبادل اینجوری رو من مطرح کردم.

شاهد هم کجا بود؟

در سوره مبارکه لا أقسم بمواقع النجوم وإنه لقسم لو تعلمون عظيم.

سوره واقعه.

خب لا أقسم بمواقع النجوم قسم یاد نمی‌کنم به جایگاه‌های ستارگان.

وإنه لقسم وهمانا آن قسمی است لو تعلمون که اگر می‌فهمیدید عظيم بسیار با عظمته.

شما وقتی که می‌خوای برای یه چیزی سوگند یاد بکنید، نگران نمی‌شید اصلاً خودتون؟

نگران نمی‌شید؟

قرآن رو میارن جلوت میگن قسم بخور.

چرا می‌ترسی دست رو قرآن بذاری؟

حتی یه وقتی دست-- حرفت راسته ها.

حرف راسته.

نمی‌خوام دروغ بگم.

اما قسم نمی‌تونم بخورم انگار.

چرا؟

چون ماها می‌فهمیم که قسم یاد کردن یه چیزی رو سپر قرار دادنه.

امام سجاد علیه السلام نقل شده در بعضی از روایات، امام سجاد علیه السلام یکی از همسرانشون رو طلاق داده بودند و بعد مهریه اون همسر هم بهش پرداخته بودند.

او رفته بود دادگاه شکایت کرده بود که ایشون بنده رو طلاق داده، مهریه منو نداده.

امام رو به دادگاه احضار کردن.

آی شما مهریه‌شو ندادی.

گفت چرا دادم.

شاهدت؟

رسیدت؟

گفت من رسید رو نگرفتم.

دیگه مهریه‌شو دادم، طلاقش دادم.

گفتن باید قسم بخوری.

یادم نیست من تو روایت چه-- خوندم یا شنیدم چند هزار سکه بود، چقدر بود یادم نیست.

یه مهریه قابل توجهی بود.

امام فرمود برید از خزانه من دوباره بیارید.

یعنی یک بار دیگر حاضر بود مهریه رو بده ولی قسم، خب قسم اینجا راست بود.

می‌تونست قسم بخوره.

حالا من کار ندارم این روایت صحیح نیست.

اینا خیلی حساس رو این نشید.

بیشتر اون هدفم اینه.

ما آدما می‌فهمیم قسم خوردن چیز ساده‌ای نیست، اثر دارد.

یه چیزی رو سپر قرار میدی.

مثل اینکه اگر به نتیجه‌ش توجه نشه، گویا به این سپر ضربه‌ای وارد میشه.

خداوند میگه به بعضی چیزا قسم یاد نمی‌کنم و اگر بدانید قسم عظیمی است.

نذار من به این شهر در حالی که تو در این شهر حلول داری سوگند یاد کنم.

مثل این میمونه که اگر مخاطب به این قسم من اهمیت نده، گویا شان و مقام و منزلت و عظمت این شهر چی شده؟

نادیده گرفته شده و این چیزی نیست که بی‌جواب بمونه.

این چیزی نیست که بشه پذیرفت، بشه باهاش کنار اومد.

مقصود من همین قدره.

یه خواهری که سؤال کردن که این قسم مثلاً چطور نفی قسم یا قسم یاد کردن می‌تونه قهر و غضب خدا را به دنبال داشته باشه، خود قسم نیست که قهر و غضب رو به دنبال داره.

بی‌اعتنایی ما به قسم باعث می‌شه که ارزش اون قسم که خدا یاد کرده، اون میره زیر سؤال و خدا در بعضی موارد راضی به این مسئله نمی‌شه چون برای اون قسم خودش اعتبار بسیار زیادی قائله.

میگه این چیزی نیست که من حاضر باشم به سادگی بهش قسم بخورم.

همین.

خب و "والد و ما ولد" که گفتیم با توجه به اینکه "هذا البلد" می‌شه مکه و "أن تحل بهذا البلد" پیغمبر اسلام است که در مکه حلول دارد، گویا روح مکه پیغمبر اسلام است.

"والد و ما ولد" با توجه به "هذا البلد" گزینه متبادر به ذهنش حضرت ابراهیم علیه‌السلام و حضرت اسماعیل علیه‌السلامه، دو شخصیت بزرگواری که شهر مکه مدیون اون‌هاست.

دو شخصیت بزرگواری که کعبه را اون‌ها تجدید بنا کردند.

خب خداوند در ادامه قسم‌ها فرمود "لقد خلقنا الإنسان في كبد".

ما انسان را قطعاً در رنج آفریدیم .

این که انسان را در رنج آفریدیم هم توضیح دادیم یعنی انسان از لحظه تولد تا مرگ از رنج جدا نیست یا اصلاً مستقیماً با رنج درگیره، با بیماری، بی‌پولی، گرفتاری، مسائل، معضلات، دردها، خستگی‌ها، فشارهای عصبی و غیره.

و یا اگر یه جایی هم با خوشی درگیره، خوشی برای او وجود داره، همون خوشی هم از رنج تهی بگید، نیست.

همه انسان‌ها اینو می‌دونن.

همه انسان‌ها این مطلب رو می‌فهمن.

خب تناسب این قسم با جوابش چیه؟

تناسب این قسم با جوابش صرفاً از توجه به خود قسم و جواب قسم فهمیده نمی‌شه.

باید یه مقدار سوره رو هم مورد توجه قرار بدیم.

دقت کنید خدا می‌خواد در سوره چی بگه؟

در طول سوره خدا می‌خواد بگه که بابا انسان می‌بینی که تو را در رنج خلقت کردیم.

می‌خواستیم بفهمی یه دستی بالای سرت بگید هست که می‌تونه عرصه را بر تو تنگ بکنه.

چرا این دست را ندیدی؟

و در نتیجه اموالت را هدر میدی.

این هدر دادن اموال که خدا به تو ثروت داده، مکنت داده، امکانات داده، تو اینو هدر میدی.

جزاف و بیهوده هزینه می‌کنی.

به هیچ خرجش می‌کنی.

این به خاطر اینه که تو توجه نداری یک عرصه‌های تنگی هم پیش روی خودت هست.

اگر می‌فهمیدی ترجیح می‌دادی این اموالی را که خدا به تو داده برای اون عرصه‌های سخت پیش رو خرج کنی، نه هدر.

خیلی خوبه که اموال داری ولی اموالت را هدر میدی.

عجیبه.

خدا میگه من تو را در رنج خلقت کردم تا بفهمی دستی بالای سرت هست.

تا بفهمی عرصه بر تو هم می‌تونه تنگ بشه تا در نتیجه اموالت را بیهوده هدر ندی.

ولی داری این کارو می‌کنی.

حالا این در چه فضاییه این ولخرجیه؟

سیاق دوم سوره چیه؟

سیاق دوم.

"فلقتح مل عقبه و ما أدراک مل عقبه فک رقبة أو إطعام في يوم ذي يتيمًا أو مسكينًا ذا".

یعنی فضای سوره فضایی‌ست که یه شرایط سختی بر جامعه حاکمه.

یه انسان‌هایی گرفتار‌اند، در بند‌اند، "فك رقبة".

انسان‌هایی گرفتار‌اند، محتاج پول، محتاج مال تا گرفتاری و مشکل خودشونو بتونن برطرف بکنن.

انسان‌هایی درگیر گرسنگین.

"إطعام في يوم ذي" "ذي" مصحف یعنی روز گرسنگی.

یعنی نون شب گیرشون نمیاد.

بعضی یتیمن به همین خاطر به نون شب دسترسی ندارن.

بعضی مسکینن به خاک نشسته زندگیشون .

به استثمار کشیده شدن تو جامعه.

بیچاره شدن.

خب حالا شما نگاه کن.

یه طرف جامعه را نگاه می‌کنی می‌بینی که یک عده انقدر پول و ثروت داره که نمی‌دونه چطور خرج کنه و اینجوری دور می‌ریزه، هدر میده، به هیچ و پوچ پول خرج می‌کنه.

برای چیزایی پول خرج می‌کنه که هیچ اهمیت و ضرورتی نداره.

یک طرف دیگه رو نگاه می‌کنی می‌بینی یه عده گرسنن، نون شب ندارن گرفتارن.

دم در بیمارستان‌ها.

زندگی‌هاشون داره می‌پاشه تو محظرا برای دو هزار پول.

یتیم نداره، مسکین نداره.

خب یک شهری که این دو تا را با هم در خودش جا داده، این شهر چه وضعیتی داره؟

آیا وضعیت قابل قبولی داره؟

لا اقسم بهذا البلد.

این شهر جای این چیزا نبود.

و انت حل بهذا البلد روح تو در این شهر حلول داره و تو این شهر یک عده در حال بریز و بپاش و عده دیگر درگیر فقر و مسکنت و نداری و گرسنگی.

چرا؟

گویا خدا می‌خواد بگه اگر تو نبودی به همین شهر سوگند یاد می‌کردم و اگر به این سوگند اعتنا نمی‌کردند وضعیت اینطوری بگید نمی‌موند.

اوضاع تغییر می‌کرد، تحولی ایجاد می‌شد از نظر تکوینی میگما یعنی بلایی بر سرشون می‌اومد.

به احترام توئه که من به این شهر سوگند یاد نمی‌کنم برای اینکه وضعیتش تغییر کند.

لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد مثل اینکه تا وقتی تو در این شهر هستی عذاب نمی‌کنم.

تو هستی پس فعلاً قسم به این شهر یاد نمی‌کنم.

تو حلول داری ولی قسم به اون والدی که کعبه را بنا کرد و مولودش اسماعیل علیه السلام که لقد خلقنا الانسان في كبد انسان رو تو رنج خلقش کردم.

حالا این انسانی که در رنج خلق شده دست خدا را ناظر نمی‌بینه چه می‌کنه؟

بگید [مکث] ولخرجی می‌کنه، اموالشو تباه می‌کنه، اموالشو هدر میده.

در جلسه قبلی چند تا سؤال بعد از جلسه داشتم یا سؤال کتبی حتی بهم رسید که این اموالشو هدر میده و اینا یعنی چی؟

یعنی یه مقدار بعضیا رو نگران کرد راجع به معنای آیه.

ببینید [مکث] همیشه هر کسی که با پول سر و کار داره اینو می‌فهمه.

کسب درآمد یه مسئله است و خرج کردنش مسئله‌ای دیگر.

یه کسانی هستند که درآمدشون کفاف ضرورت زندگیشون رو هم نمیده.

خب اینا خیلی در معرض اسراف و تبذیر و بریز بپاش و هدر دادن و اینا نیستن.

این همین بتونه کاری کنه که مالش بتونه او رو به سر ماه برسونه یا نرسونه باز عقب‌تر بیفته.

یه عده هستن دخل و خرجشون همین برابری می‌کنه.

یعنی تازه می‌تونه یه زندگی متعارفی با درآمدش داشته باشه.

باز اینم محل دغدغه و محل بحث این سوره نیست که تو هم باید فرض بفرمایید چرا میگه أهلكت مالاً لبدا نه، اونم اینجا نیست.

هر چند در-- باید نگران باشه، باید آماده باشه ولی اینجا نیست.

اما یه عده‌ای هستن ضرورات، ضروريات زندگیشون تأمینه.

از اون بالاتر هم تأمینه.

بازم درآمدشون بگید بیشتره.

خیلی داره دیگه خدا بهش داده.

حالا کارخونه‌داره خدا بهش داده، موقعیت شغلیش ایجاب می‌کنه، از ارث بهش رسیده، از هرچی داره.

داشتن عیب نیست دیگه.

حالا خدا به او عطا کرده.

می‌تونه از این فرصت استفاده بکنه.

این که ایراد نداره.

صحبت سر هزینه کردنه.

چکارش می‌کنی؟

[مکث] خب این چکار می‌کنی اموال تو، این بستگی به خیلی چیزا داره.

یه بار این فقط خودشو می‌بینه.

میگه خب اموالمو برای خودم خرج می‌کنم.

باشه چجوری خرج می‌کنی؟

هیچی هرروووز رفاه خودمو بیشتر می‌کنم.

آقا دیگه رفاه چقدر مثلاً ته نداره رفاه؟

خب خونه‌ت بزرگه، ماشینت رهواره، باغ داری، امکانات داری، پس‌انداز داری، لنگ نمی‌مونی.

دیگه می‌خوای چکار کنی؟

دیگه بذار حالا پول که داریم چکارش کنیم؟

کارش که نمی‌تونیم انجام بدیم.

بذار امسال بزنیم کلاً دکور خونه رو عوض کنیم.

همه بره بیرون چند ده میلیون پول هیچی یک دکور جدید بزنیم این قشنگ‌تره.

من دیگه طوسی دلمو زده سبز می‌خوام باشه.

خب باشه امسال سبزش کن.

سال دیگه، خب چکار کنیم؟

سبزم دیگه همچین بگی دمده شده.

امسال میگن رنگ سال صورتیه.

بزنیم تو کار صورتی.

باشه بریم تو کار صورتی.

چقدر دکور می‌خوای عوض کنی؟

چقدر لباس می‌خوای عوض کنی؟

چقدر ماشین و گوشی می‌خوای عوض کنی؟

چقدر می‌خوای به رفاهت برسی؟

حدش کجاست؟

بعد میگه آقا دارم.

دارندگی و برازندگی.

باشه، دارندگی و برازندگی.

بغل دستتو نگاه کن.

تو همون شهر خودت.

باشه بقیه دارن می‌خورن سیرن، تو برو هی دکور عوض کن.

طرف با اون پولی که تو باهاش دکور عوض می‌کنی زندگیش زیر و رو میشه.

از زندان نجات پیدا می‌کنه.

میره سر خونه زندگیش، بالا سر بچه‌هاش.

با اون پول چرخ نمی‌دونم فلان ماشینی که تو برای خودت تهیه می‌کنی که تو خیابون باهاش ژست بگیرید بغل آدمایی که ندارن و باید نگاهت کنن حسرت بکشن، زندگی او جابجا میشه.

خب کجا می‌خوای برای آخرتت خرج کنی؟

همین جا جاشه دیگه اشتغال‌زایی می‌تونی بکنی بسم الله.

تحت پوشش می‌تونی قرار بدی خانواده‌های یتیم و بی‌سرپرست رو بسم الله.

تو فامیلتو جمع کنی بلندشون کنی بسم الله.

[مکث] یه کاری بکن این پولو هدر نده.

این هدر دادنه که تو خرج کنی همینطوری و به این خرج کردن بی‌مبالاتت مبالات کنی.

خوشت بیاد از اینکه همینطور داری پول خرج می‌کنی برای چیزهایی که اهمیت ندارن.

[مکث] تو برای خودت اهمیت تراشیدی، تو برای خودت مهمشون کردی.

[مکث] دفعه قبلی عرض کردم، خب این کل لباسی که داره آدم می‌پوشه خب اینو می‌تونی شما با این قیمت متعارف تهیه کنی، این نمی‌تونه.

این اصلاً اگه کیفش چند میلیون نباشه نمی‌تونه بیاد بیرون.

[مکث] امروز دیگه تو جامعه‌ی ما این چیزا پیداست دیگه.

یه نگاه بندازید ببینید آقا این من ساعتم برنده، کیفم برنده، لباسم برنده و چون برنده من بیشتر محل افتخار می‌کنم.

به چی دقیقا؟

به چی افتخار می‌کنی؟

کفش چند میلیونی مگر افتخار داره؟

[مکث] سوره بلد اینا رو کار داره.

آدم‌هایی که دارن-- خب خدا چجوری با این آدما حرف می‌زنه؟

اول میاد می‌فرماید که "لقد لا أقسم بهذا البلد وأنت حل بهذا البلد" به این شهر مادامی که تو در این شهر حلول داری من سوگند یاد نمی‌کنم.

[مکث] این شهر شهریه که امروز شاهد ولخرجی‌های یک عده از سویی و شاهد [مکث] فقر و مسکنت و نداری و گرفتاری عده‌ای دیگر از سوی دیگری.

"ووالد وما ولد لقد خلقنا الإنسان في كبد".

انسان ما تو را در رنج خلقت کردیم.

ما انسان را در رنج، خدا چرا این حرفو می‌زنی؟

می‌خوام به انسان حالی کنم بابا این دنیا جای اون رفاهی که تو به خاطرش داری اموالتو هدر میدی نیست.

اون رفاه مطلقی که می‌خوای بهش برسی هر قدرم خرج کنی بهش نمی‌رسی.

آدرس غلطه.

اگر انسان یک جایی رو که آب در نمیاد هر قدرم بکنه آب در نمیاد.

خب شما اینجا نکن زمینو عزیزم اینجا زمین آب نداره.

[مکث] انرژیتو جور دیگه باید مصرف کنی.

باید سوار این دوچرخه بشی رکاب بزنی بری اونورتر، اونجا به آب هم می‌رسی.

خدا می‌خواد بگه این انرژی که بهت دادم هدر نده.

"لقد خلقنا الإنسان في كبد أيحسب أن لن يقدر عليه أحد" این خیال می‌کنه که هیچ وقت کسی نیست که بتواند بر او تنگ بگیرد.

پس معلومه انسان سوره بلد تو تنگنا امروز بگید نیست.

این تو تنگنا نیست، ولی توجه هم نداره که این تنگنا برای او هم می‌تونه پیش بیاد.

نه فقط تو این دنیا [مکث].

ممکنه تو این دنیا تا آخرش هم خوب زندگی کنه.

تا آخرش هم هیچ وقت نشد که لباسای تنش لباسای عادی باشه.

همیشه برند پوشید.

هیچ وقت ماشینش از این مدل نیومد پایین‌تر.

هیچ وقت ژستش از این کمتر نشد.

اما وقتی از این دنیا رفت، چی با خودش می‌بره آدم؟

آیا اون دنیا هم با برند می‌پوشی؟

آیا اونجا هم مسکن فراخ و راحتی داری؟

آیا اونجا هم مرکب رهواری که سوارش بشی از صحرای قیامت عبور کنی خواهی داشت؟

ولی تا جایی که لغت‌نامه‌ها رو دیدم و تفاسیر رو دیدم، رنج همین نیست که عرض کردم.

[مکث] رنج اونی که شما می‌گید هم یه مصداق رنجه، اما اون رنجی نیست که "لقد خلقنا الإنسان في كبد".

ببین اون رنج ناشی از این است که آقا من یه چیزهایی می‌خوام بهش نمی‌رسم رنج می‌کشم، اونی که شما می‌گید.

اما اینکه "خلقنا الإنسان في كبد" این داره به خلق نسبت داده می‌شه.

یعنی اصلاً خلق انسان به گونه‌ای نیست که در این عالم از رنج جدا باشه.

بنده نمی‌خوام بگم "لقد خلقنا الإنسان في كبد" مخصوص پولداراست یا مخصوص بی‌پولاست.

"الإنسان"، همه انسان‌ها خلق شده‌اند در رنج و زندگی هیچ انسانی هیچ‌وقت از رنج تهی نیست یا انسان مستقیماً با رنج مواجهه مثل مریضی، بی‌پولی، درد، گرفتاری، غصه و مسائل دیگه.

یا اگر انسان با رنج مواجه نیست، با خوشی مواجهه، خود اون خوشی خالی از رنج نیست.

یعنی حتی یک خوشی خالص که بگیم این فقط دیگه خوشیه، تو این دنیا برای انسان نیست.

غذا خوردن باشه، هوا خوردن باشه، همسر داشتن باشه، فرزند داشتن باشه، هر خوشی که در این دنیا برای انسان بشه تصور کرد، تفریح نمی‌دونم در سواحل خیلی زیبای دریایی باشه، همه‌ی این خوشی‌ها قبلش، بعدش، هینش رنج هم هست.

خدا کاری نکرده، خدا جوری دنیا را برای انسان و انسان را برای دنیا طوری طراحی نکرده که انسان بتونه در این دنیا به رفاه مطلق برسه.

اصلاً گزینه رفاه مطلق تو این دنیا برای انسان وجود نداره.

اگر انسان اینو بفهمه، [مکث] اگر انسان اینو بفهمه، یعنی این بحث روانشناسی خداست‌ها خدا می‌خواد روانشناسی کنه ولخرجی را.

بخواد بگه چی می‌شه آدما پولاشونو گزاف و اسراف‌گونه خرج می‌کنند؟

چی باعث می‌شه آدما اموالشونو هدر بدن، پول زیاد خرج بکنن، چه حسی از درون اونا رو می‌کشه به این سمت؟

گویا خدا این‌جوری تشخیص داده.

میگه حسی که انسان‌ها را می‌کشه به ولخرجی، حس رسیدن به رفاه بیشتر و مطلقه.

این هی می‌خواد بیشتر لذت ببره، هی می‌خواد راحت مطلق بشه، ناخواسته فکر می‌کنه به این مسئله با چی می‌رسه؟

بگید [مکث]، با خرج کردن بیشتر می‌رسه.

خدا می‌خواد بهش بگه ببین من تو رو یه جوری خلقت کردم که بفهمی تو این دنیا رفاه مطلق نیست.

پس چرا خیال می‌کنی، چرا توجه نداری به اینکه کسی هست بالاتر از تو که می‌تواند عرصه را بر تو چه کند؟

تنگ کند.

در نتیجه می‌گوید أهلكت مالا لبدا.

این أهلكت مالا لبدا ای که تو داری میگی من مال زیادی خرج کردم که من اینو در جلسه قبلی مسئله عربیشو آوردم براتون.

ببینید [مکث]، در زبان عربی گفته می‌شه کسی که در واقع می‌خواد یه جورایی مباهات کنه به سرخوش بودن خودش، به دارا بودن خودش.

تو زبان ع-عربی مثله.

و اذا سکرت فاننی مستهلك مالي وعرضي وافرا لم یكلمو.

میگه وقتی من مستم طوری مستهلك همون أهلكت.

مستهلك از هلاکت أهلكت.

طوری مالمو بریز به پاش می‌کنم، طوری مالمو هدر میدم.

ما میگیم هدرها اون عرب اینو کلمه هدر نمی‌دونه.

یعنی طوری دیگه پول برام بی‌ارزش می‌شه خرجش می‌کنم که مالم را و عرضم را اونقدر زیاد که لم یكلمو که اصلاً قابل حرف زدن نیست.

که گفتم دیگه ما تو مثال، تو فرهنگ خودمون نمونه‌هایی این‌طوری داریم که طرف با خودش میگه که بابا این پولا که دیگه برای من چیزی نیست.

برای پول خرج کردن، برای گزاف خرج کردن خودش افتخار هم می‌کنه.

تازه خوشش میاد که گرون می‌خره.

أيحسب أن لن يقدر عليه أحد يقول أهلكت مالا لبدا.

آیا این انسانی که تو رنج آفریده شده گمان می‌کنه که هیچ‌کس بر او قدرت ندارد؟

می‌گوید که مال خودم را هدر دادم و تباه کردم.

بعد خدا سؤال می‌کنه ازش.

أيحسب أن لم يره أحد.

این خیال می‌کنه که هیچ‌کس او را به هنگام تباه کردن مال بگید ندیده.

فکر می‌کنه هیچ حساب کتابی در کار نیست.

مال خودم بوده هر جور دوست داشتم خرج کردم تمام [مکث].

پولمه می‌خوام آتیشش بزنم.

بیجا می‌کنی.

مال تو نیست.

مال تو هست ولی نه مطلق، نه برای هدر دادن.

برای یه چیز دیگه خدا اونو به تو داده .

یه استفاده دیگه‌ای داره.

این امتحانه رو توجه کن [مکث].

خب بعد از این سیاق پس بنده اومدم فعلاً توی این سیاق چیزی که اضافه کردم مناسبت قسم و جواب بود که اضافه کردم به بحث و خواستم بگم این مناسبت قسم و جواب با توجه به کل سوره فهمیده می‌شه که توضیحاتشو دادم و تکرار نمی‌کنم.

تو سیاق دوم خدا می‌فرماید ألم نجعل له عينين ولسانا وشفتین وهديناه النجدین فلا اقتحم العقبة.

آیا ما برای انسان دو چشم و زبان و دو لب قرار ندادیم و او را به دو ورجهسته هدایت کردیم؟

پس چرا از گردنه بالا نرفت؟

فلا اقتحم العقبة.

پس از گردنه بالا نرفت.

بذارید براتون توضیح بدم.

اول معنی این در واقع اون مقصود را توضیح بدم بعد بیام سر وقت ترجمه آیات [مکث].

میگه که یادت میاد اون وقتی رو که توان این را نداشتی که سرتو تکون بدی، دستتو بلند کنی، توان اینو نداشتی که یه جرعه آب بخوری، یه لقمه غذا واسه خودت گیر بیاری، توان هیچ گونه حفاظت و حراست از خودت نداشتی.

ما چکار کردیم؟

ما کاری کردیم، قلوب مادران را به تو عطوف کردیم و از وجود مادران تو را سیراب و سیر از گرسنگی کردیم.

این کارو ما انجام دادیم.

تو به خاک افتاده بودی.

یه موجود عاجز ناتوانی بودی که اگر من خدا رحمی به دل مادر و پدر نمی‌انداختم، تو دعاها هم داریم ما این مضمون رو، اگر من خدا رحمی به دل مادر و پدر نمی‌انداختم و این مادر از شیره جانش تو را سیراب نمی‌کرد و تغذیه نمی‌کرد، تو امروز یک آدم قوی استخون درشته، توانمند، ثروتمند، چه وچه بگید نبودی.

این کارا رو من کردم.

یعنی من تو را بلندت کردم، کمکت کردم، تو ناتوانیت ازت حمایت کردم.

امروز که تو می‌تونی از بقیه حمایت کنی، نمی‌کنی.

از گردنه نمی‌خوای رد شی.

کدوم گردنه خدایا؟

گردنه اینه.

بیا یک کس گرفتاری رو، فرد گرفتاری رو آزاد کنی.

فک رقبہ أو إطعام في يوم ذي مسغبة يتيمًا ذا مقرب أو مسكينًا ذا متربة.

یعنی بگیر دست فتادگان را به حکم بازوی پرتوانی که ما بهت دادیم.

تو هم ناتوان بودی.

یعنی انسان اگر ب-- دنبال فلسفه اینه که به چه دلیل منی که توانگرم، منی که قدرتمندم، منی که ثروتمندم، منی که دستم به دهنم میرسه به چه دلیل باید کسی رو نجات بدم از گرفتاری؟

چرا باید گرسنه ای را سیر کنم؟

چرا باید یتیمی را تحت پوشش قرار بدم؟

چرا باید مسکین به خاک افتاده ای را از روی خاک بلندش کنم؟

چرا؟

خدا میگه دقیقا به همین علت.

ألم نجعل له عينين ولسانا وشفتين وهديناه النجدين این مسئله رو، این آیات رو بنده اینطور میفهمم.

ما به انسان دو چشم دادیم، زبان و دو لب دادیم و او را به دو برجسته هدایت کردیم.

یعنی داره صحنه شیرخوارگی انسان رو ترسیم میکنه.

انسان یک موجودی بود ضعیف، ناتوان.

نگاهش را که به چشم مادر دوخت رحم در قلب مادر جوشید.

این مادر او را به آغوش کشید و از شیره جان خودش او را نوشاند.

این بچه میبینید دستشو نمیتونه بلند کنه ولی لسانا و شفتین قدرت مکندگی داره.

کی بهش عطا کرد؟

ما دادیم.

کی او را هدایت کرد به دو برجسته ای که منبع تغذیه او بود؟

ما این کارو کردیم.

پس چرا از گردن به بالا نرفت؟

این ترجمه ای که عرض میکنم خدمتتون در مقابلش توی ترجمه ها و تفسیرهای ترجمه ای هست اونم خدمتتون میگم.

بعد نقد خودمم به اون ترجمه میگم و به نظر خودم ادله خودمم برای ترجمه ای که عرض میکنم تقدیم میکنم.

گفته شده که آیا ما به انسان دو چشم ندادیم؟

تو ترجمه ها اینو به کجا زدن؟

اینو به آیه قبلی زدن که أيحسب أن لم يره أحد آیا انسان خیال میکنه کسی او را ندید؟

خب ما که به او دو چشم دادیم چطور ممکنه نبینیم او را؟

ما خودمون به او چشم عطا کردیم، او ببینه، اونوقت ما نمیبینیم.

بعد لسانا و شفتین هم میگن انسان باید بقیه رو هم در ترغیب کنه، دعوت کنه.

یعنی نه فقط خودش مالشو هدر نده، به بقیه هم بگه که مالتونو هدر ندید یا در راه خدا چیکار کنید؟

انفاق کنید.

میگن لسانا و شفتین رو برای این گفته.

بعد هديناه النجدين چیه؟

میگن هديناه النجدين هم این است که خدا انسان را به دو راه خیر و شر چه کرده؟

هدایت کرده، هدایت به دو راه خیر و شر.

یعنی راه خیر و شر رو برای انسان مشخص و معلوم کرده طوری که برجسته است.

آدم میدونه این خیره، اینم شره.

بعد میگن با توجه به این مقدمه فلقت حمل عقبه از گردن به بالا نرفت.

بنده بسیار تف- تفسیر خوندم ذیل این آیات.

متأسفانه هرچی بیشتر خوندم بیشتر فهمیدم که این ترجمه اینجا جور در نمیاد.

یعنی نه به قبل میچسبه نه به بعد میچسبه.

چون این سه تا آیه رو باید با هم دید.

با هم باید دید.

گذشته از این، حالا یه نقد دیگه بکنم.

هديناه النجدين.

منظور از نجدين اگر دو راهه-- اولا در کلمه نجد تو عربی برید نگاه کنید لغتنامه ها رو.

اصلا به معنی راه نیست.

نجد یعنی برجسته.

یه تپه برجسته را میگن نجد.

اینکه یه راه کشیده ای باشد توی کلمه نجد معنی راه نهفته باشد، همچین چیزی وجود نداره.

نجد یعنی برجسته.

یه تپه ای رو میگن نجد.

یه مثلاً قبه خاکی رو ریخته باشه میگن نجد.

این برجسته است.

برآمدگی وجود داشته باشه میگه نجد.

ثانیا اگر منظور از نجدين راه خیر است و راه شر، این هديناه یعنی چی دقیقا؟

اگر کسی بگه این هديناه هدایت تشریعیه که باید بگه هدایت تشریعیه قاعدتا.

یعنی خدا انسان را چه کرده؟

راهنمایی کرده.

گفته این راه خیر، اینم راه شر.

آیا راهنمایی یا هدایت به راه شر تعلق میگیره؟

هدایت به یه راه خیره.

إنا هديناه السبيل ما انسان را به راه هدایت کردیم.

إما شاكرا که این راه را برود، إما كفوراً که این راه را نرود.

اینکه دو تا راهه، ما هر دو راه انسان را نسبت به هر دو هدایت کردیم، راهنمایی کردیم انسان راه شر را برود یا راهنمایی کردیم راه خیر را.

راهنمایی.

اگر هدایت به معنی راهنمایی باشد فقط به راه چی میخوره؟

خیر میخوره.

مگر اینکه کسی بگه نه آقا ما هدایت و راهنمایی نمیدونیم.

هديناه هدایت تکوینیه.

یعنی ما انسان را در راه خیر و در راه شر بگید [مکث] حرکت می‌دهیم.

ما انسان را در امکان ایجاد کردیم که انسان در راه خیر حرکت کند و امکان ایجاد کردیم که انسان در راه شر حرکت کنند.

اگر این باشه دیگه فلقتهم العقبه به این نمی‌چسبه.

خب این چه ربطی داره به اینکه حالا شما اینو منت در سر انسان بذاری.

انسان چطور در راه خیرم بخوای بری من می‌برمت، شرم بخوای بری من می‌برمت.

پس چرا از گردنه بالا نمیری؟

اصلاً نمی‌چسبه.

یعنی این وقتی این چرا از گردنه بالا نمیری وقتی به این آیه می‌چسبه که هدایت، هدایت چی باشه؟

تشریعی باشه.

اگر هدایت تکوینی باشه اصلاً جفت در-- جور در نمیاد.

اما اگه تشریعی باشه جور در میاد.

ولی تو تشریعی هم فقط هدایت به راه چی داریم؟

خیر داریم و جز این آیه در قرآن چیزی که گفته باشه ما انسان را به راه خیر و شر هر دو هدایت کردیم، ما نداریم که این آیه هم نگفته انصافاً راه خیر و شر.

در واقع یه جورایی یک تفسیری‌ست که از این آیه داره میشه و الا خود آیه هیچ اشاره‌ای به خیر و شر و غیره نمی‌کنه.

حالا بنده چطور میشه به اون معنا میرسم؟

من میگم ببینید این یه پدیده‌ایست، یه منتی‌ست خدا می‌خواد بر سر انسان بگذاره.

بگه یه لطفی ما به تو کردیم جواب این لطف اینه که تو امروز به بقیه چه کنی؟

بگید، لطف کنی.

ما دنبال این مصداق می‌گردیم.

این کدام لطف است که دو چشم و زبان و دو لب و دو برجسته درش دخالت داره.

این لطف انس-- خدا به انسانه در دوران شیرخوارگی و طفولیتش.

اون وقتی که انسان اگر خدا مهر او را به قلب مادران نمی‌انداخت مثل یک یتیمی میشد و اون وقتی که خدا اگر انسان را از شیر مادران سیراب و گر-- در واقع سیری گرسنگی او را برطرف نمی‌کرد، مسکین ضاعا بگید، متربه‌ای میشد.

ما تو را نجاتت دادیم از بی‌کسی و گرسنگی و امروز جوابش اینه که تو هم نجات بدهی بقیه را از بی‌کسی و گرسنگی.

این ترجمه‌ایست که در واقع من تقدیم می‌کنم.

یک بنده خدایی بوده یه وقتی به من گفت آقا ما اصلاً در یه روایتی داریم از یکی از معصومین علیهم السلام سؤال کردند که آقا قومی هستند، مردمی هستند که می‌گویند نجدین یعنی همین بحث شیر خوردن از مادر رو مطرح می‌کنند برای نجدین.

آیا اینا حرفشون درسته؟

و امام فرمود نه، این ترجمه درستی بگید، نیست.

با همین روایت در مقابل ما قرار گرفتن.

بنده خیلی مجدداً رفتم که این روایت رو برم بررسی کنم ببینم کجا آمده.

سندی نمی‌دونم دلالتی چیزی بالاخره بحث‌های روایی رو دورتادورش انجام بدم.

هر جای-- اولاً خیلی کم کتابی دیدم این روایت رو آورده باشه.

اونایی هم که آوردن همه میگن مرسله‌ست.

یعنی هیچ سندی این روایت نداره.

روایت مرسله‌ست، روایت مرسله.

اعتباری جهت تعبد بگید، یعنی اصلاً شما نمی‌تونی مطمئن باشی که امام اینو گفته.

مثل اینکه بیان بگن آقا فلان مثلاً پیغمبر این حرفو زد.

خب کی گفته که پیغمبر اینو گفته؟

نمی‌دونیم.

یعنی شما نمی‌دونی کی گفته.

کلاً نمی‌دونی کی گفته.

یعنی این هر رو هواست.

حالا گفته شده که اینو پیغمبر گفته.

گفته شده که اینو امام فرموده.

خب شما سند لازم داری.

لذا بنده که برای این روایت سندی ندیدم به خاطر همینم به همین ترجمه‌ای که عرض می‌کنم فعلاً نصاب درست بودن این ترجمه را بیشتر می‌دونم تا ترجمه رایجی که خواستن بگن نجدین راه خیر و شره.

می‌فرمایند که کسانی که از طریق آگاهی عبور کردند با دو چشم دیدند، با زبان و دو لب پرسیدند و از دو برجسته عقلشون یعنی منظور دو نیم‌کره مغزشون استفاده کردند، این‌ها هستند که از گردنه بالا میرن.

خدا می‌خاد بگه چرا انسانی که چشم داشت تا ببیند، زبان و دو لب داشت تا بپرسد و دو تا برجسته عقل هم ما به او عطا کرده بودیم، چرا این انسان گردنه را بالا نرفت؟

خب اینم وجهیه و روش تأمل میشه انشاالله.

من تأمل می‌کنم ولی فی المجلس یه دو سه تا نکته به ذهنم میرسه.

ببینید درباره نجد حداقل بگم.

نجد یعنی برجسته‌ای که پیداست، آشکار باید باشه.

اگرم دو تا نیم‌کره مغز رو برجسته حساب بکنیم داخلیه یعنی این برجسته محسوب نمیشه.

دو تا نیم‌کره مغزه.

دوم اینکه هدینا و نمیگه آتینا و أعتینا و بهش دادیم، هدایت کردیم او را به دو برجسته.

پس معلومه این دو برجسته بیرون از وجود انسانه که انسان رو به سوی او هدایت می‌کند خدا.

پس اینم باز یه نکته‌ی دیگره.

بعد نکته‌ی مهم‌تر اینه.

شما نگاه کنید در مسئله اقتحام عقبه.

فلقتحم العقبه.

کی لقتحم العقبه؟

همونی که نجعله بگید، عینین و لساناً و شفتین و هدینا النجدین.

همونی که ما دو چشم بهش دادیم، زبان و دو لب بهش دادیم و د-- به دو برجسته هدایتش کردیم از گردنه بالا نرفت.

گردنه چیه؟

و ما ادراک ما العقبه.

چه می‌دونی گردنه چیه؟

فک و رقبه.

آزاد کردن یه گرفتار، یه بنده گرفتار، یه برده یا بنده گرفتاره که اینم دقت کنیدا.

در زمان نزول ممکنه مصداقش این بوده برده بخری و آزاد کنی.

ولی این فک رقبه منحصر در آزاد کردن برده نیست.

آدم گرفتار رو نجات بدی از گرفتار بودن نجاتش بدی.

آدمی که دینی داره و مرهون دینش شده این فک رقبه است.

این فک رقبه است.

حالا من نمیخوام بگم اینجا بحث فقهی ندارم، بحث قرآنی دارم.

به لحاظ قرآنی آزاد کردن یک آدم گرفتار مصداق فک رقبه است.

لازم نیست او برده باشه.

خب فک رقبه.

پس آنچه که خدا قبل از عقبه گفته و فرموده "فلقتحم العقبه" بهتر اینه که متناسب باشه با معنی بگید معنی عقبه.

عقبه چیه که خدا میخواد بگه ما یه کاری باهات کردیم، یه لطفی به تو داشتیم اما تو حاضر نیستی در حق بقیه لطف کنی.

اون عقبه چیه؟

میگه تو حاضر نیستی کسیو نجات بدی.

تو حاضر نیستی کسیو سیر کنی.

تو حاضر نیستی یتیمی رو تحت پوشش قرار بدی.

تو حاضر نیستی مسکینی رو از خاک بلند کنی.

این در حالیه که ما به تو دو تا چشم، زبان و دو لب دادیم و به دو برجسته هدایتت کردیم.

حالا فکر کن ببین چی بوده.

بنده فکر می‌کنم نزدیک‌ترین مصداق اینه.

ای انسان!

تو افتاده بودی، من بلندت کردم.

گرسنه بودی، سیرت کردم.

بی‌کس بودی، دل‌ها را به تو مهربان کردم.

یه نگاه انداختی به چشم مادرت عشق تو وجودش جوشید، تو رو به بغل گرفت و به امر ما این جریان رو ما پدید آوردیم.

این صحنه را ما بد پدید آوردیم.

ما این کارو باهات کردیم.

حالا امروز عوضش رو باید بدی.

عوضش هم اینه که بقیه رو باید کمک کنی.

خیلیا رو زمین افتادن، خیلیا ناتوانن، خیلیا بی‌کسن.

خب بی‌کس‌ها را دریاب.

فقیرها را دریاب.

گرفتار‌ها را دریاب.

من فکر می‌کنم این تناسبی که عرض شد تناسب خوبی باشه اما اصرار نمی‌کنم بگم این است و لاغیر.

نه.

ببینید چطور در بحث قسم‌های سوره فجر گفتم مصداقی که به نظر می‌رسد دهه، دهه ذی الحجه و فجر عید قربان اما اصرار نمی‌کنم.

یه بار خدا تصریح کرده به یه چیزی.

مثلا خود خدا گفته قشنگ یه جوری حرف زده که ما به راحتی می‌فهمیم که داره مسئله شیر خوردن از مادر رو میگه.

تصریح کرده.

یه بار تصریح نیست، بیان یه بیان تأمل‌برانگیزیه.

یعنی گویا فکر تو رو درگیر می‌کنه.

منظور خدا چیه که "ألم نجعله عينين".

من حتی حساس شدم تو این وجهی که به ذهن رسید.

گفتم در شیر خوردن چشم چه کاره است؟

حالا بله زبان و دو لب و دو برجسته رو شاید بشه با شیر خوردن توجیه کنی.

اما چشم چه کاره است؟

رفتم تو این مسئله جستجو کنم دیدم الا ماشاالله مقاله، مقاله علمی نوشته شده تأثیر نگاه کودک به مادر در جریان یافتن شیر مادر و در به سلامت طی شدن مسیر شیرخوارگی.

اون نگاه کودکه که گویا انرژی به مادر میده برای شیر دادن به اون بچه.

مفصل تو این باب مقاله نوشته شده لذا خیالم جمع‌تر شد.

گفتم بله.

"ألم نجعله عينين ولسانا وشفتين وهديناه النجدين" می‌تونه یکی از مصادیقش یا یکی از بهترین مصادیقش مسئله شیر خوردن باشه.

البته شاید مصادیق دیگری هم بگید وجود داشته باشه.

ما منکر اونا نیستیم.

خب با این مقدمه خدا می‌فرماید که از گردنه بالا نرفته گردنه فک رقبه است.

گردنه "إطعام في يوم ذي مسغبة" است.

یتیمی را، مسکینی را "ثم كان من الذين آمنوا وتواصوا بالصبر وتواصوا بالمرحمة".

خواهران و برادران دقت کنید.

"فلقتحم العقبة ثم كان".

از گردنه بالا نرفت.

از گردنه عبور نکرد تا از مؤمنان شود.

یعنی پس از عبور از گردنه کسی مؤمن می‌شود.

اون کسی که از گردنه عبور نکرده میگه مؤمنم صرفا میگه مؤمنم اما مؤمن هست یا نیست؟

خدا میگه از گردنه بالا، از گردنه عبور نکرد.

سپس از مؤمنان شود.

"ثم كان من الذين آمنوا وتواصوا بالصبر".

کسانی که ایمان آوردند "تواصوا بالصبر" یعنی قبول وصیت کردند به صبر.

دقت کنید "تواصوا" مصدرش چیه؟

تواصی.

این با مصدر مواسات فرق داره.

مواسات یعنی به یکدیگر چیکار کردن؟

سفارش کردن.

یعنی من به شما وصیت کنم، شما به من وصیت کنی، من به شما سفارش کنم، شما به من سفارش کنی.

این مواساته.

اما تواصی یعنی چی؟

یعنی از یکدیگر وصیت بگید پذیرفتن قرآن کریم اونقدر که رو وصیت پذیری تأکید داره، رو خود وصیت کردن اونقدر من تأکید ندیدم.

به کلمه وصیت ندیدم.

چرا؟

امر به معروف، نهی از منکر داریم.

اما کلمه وصیت پذیرش.

بپذیرد.

از مؤمنان نشد، از همون کسانی که ایمان آوردند و وصیت به صبر را قبول کردند و وصیت به رحمت رو هم قبول کردند.

وصیت به صبر برای کیا بیشتر کارکرد داره؟

برای کیا؟

[پشت سر: مسکینان] برای گرفتاران.

وصیت به رحمت [پشت سر: یتیمان] رحمت [پشت سر: نیازمندان] قبول وصیت برای توانگران.

اون ناتوانان صبر، توانگران رحمت.

البته با یه نگاه وسیع‌تر، اون توانگران هم احتیاج به صبر دارند.

چون اگر انسان صبر نداشته باشه نمی‌تونه از اموالش به سادگی به نفع دیگران بگید [پشت سر: چشم‌پوشی کنه] چشم‌پوشی کنه.

این خودش صبر می‌خواد.

قبول وصیت به صبر، قبول وصیت به رحمت.

بر اساس این آیات اگر کسی از گردنه، از گردنه فک رَقَبَة یا اطعام در روز گرسنگی به یتیم و مسکین، اگر از این گردنه عبور نکند به شهر مؤمنانی که اهل قبول وصیت به صبر و اهل قبول وصیت به رحمت‌اند نمی‌رسد.

نخواهد رسید.

اما اگر عبور کرد و رسید چی میشه؟

أولئک أصحاب المیمنة.

أولئک یعنی کی؟

یعنی اون کسانی که، اون کسانی که بگید از گردنه عبور [پشت سر: عبور] کردند، قبول وصیت به صبر و رحمتم [پشت سر: کردند] کردند.

اینا میشن أصحاب المیمنة.

اما نقطه مقابلشون، والذین کفروا.

قرآن می‌گوید من نتیجه می‌گیرم از سیاق دوم.

کسانی که از گردنه عبور نکرده‌اند و از نظر قرآن به شهر ایمان نرسیده‌اند پس چی‌اند؟

[پشت سر: کافرند] چی‌اند؟

کافرند.

اینا کافر به آیات خدااند.

حالا ولو که ما اصطلاحاً به اونا کافر نگیم اما کفر، قلبش کفره.

قلبش با کفر درگیره هنوز.

بذارید یه کلمه بهتون بگم.

فلانی تو که ادعات میشه قرآن خوندی، قرآن فهمیدی یه مقدار اینا به ما بگو ببینم خلاصه معارف اعتقادی قرآن چیه؟

میگم توحیده.

اگه تو یه کلمه می‌خوای، توحیده.

بگو ببینم خلاصه معارف رفتاری قرآن چیه؟

میگم انفاقه.

انفاقه.

الا و لابد.

یه طرف توحیده، یه طرف انفاقه.

یه سکه‌ایست که دو رو دارد.

اصلاً خدا نه در یک سوره که در بسیاری از سوره‌های قرآن این شاخصو پیش می‌کشه، از این شاخص به هیچ قیمتی هم کوتاه نمیاد.

اگر میگه منو قبول داری نباید دلبستگی‌هات مانع از انجام وظایفت بشه.

دلبستگی نباید غلبه کنه بر بندگی.

بنده منی، من اینطور ازت می‌خوام.

حالا اگه دلبستگی باعث شد نتونستی بندگی کنی، ادعای توحید نکن.

این توحید نیست.

این ایمان نیست.

[پشت سر: ].

بله.

بله.

بله.

بله.

بله.

رابطه مستقیم دارن.

ببینید رابطه مستقیمشون اینه: خداگرایی، یخرجهم من الظلمات الی النور.

از ظلمت‌ها نجات پیدا کنه به نور برسه.

چگونه؟

ظلمت چیه؟

ظلمت اصلاً امتحان انسان اینه.

ظلمت وابستگی‌هایی به دنیاست.

هر قدر اینا قطع میشه، کم میشه، همون قدر شما بیشتر به سمت خدا تقرب پیدا می‌کنی و هر قدر اینا هست همون قدر کمتر طرف-- موفق میشی حرکت کنی.

یعنی مثل اینکه دست و پای آدم، پر و بال آدم زنجیر شده‌ست به همین دنیا.

توحید معارف اعتقادی، توحید معارف رفتاری، انفاق.

یعنی توحید لب معارف اعتقادی قرآنه و انفاق لب معارف تربیتی رفتاری قرآنه.

حالا این ادعایی که بنده عرض کردمو شما برید انشاالله در اثر انس با قرآن ما تو همین سیر پایان این دوره که شد بیایید بررسی کنیم ببینیم که چند تا سوره به چند تا بیان خدا خواست به ما بگه انفاق، انفاق.

دقت کنید انفاق فقط مختص به ماله به نظر شما بله یا نه؟

[پشت سر: بله] بله [پشت سر: بله].

بله [پشت سر: بله].

بله [پشت سر: بله].

نخیر [پشت سر: نه].

دیگه چیه غیر از مال؟

[پشت سر: علم، عاطفه] علم، عاطفه [پشت سر: محبت] عشق، محبت.

دیگه چی؟

[پشت سر: کار] در قرآن انفاق یا ماله یا جان.

بعد از مال میشه جان.

از مالت بگذر، از جانت بگذر در راه خدا.

آقا من از مال و جان نمی‌تونم بگذرم.

میشه از علمم بگذرم؟

[خنده] برو بگذر از علمت.

آخه اینکه شما ببینید ما یه چیزی رو من، من یقین دارم زکات العلم نشر او.

بله آقا انفاق علمم ما داریم.

اما اگر انفاق علم پرده‌ای شد، سرپوشی شد بر اینکه انسان خودش را توجیه کند به اینکه من علمم رو-- هرکسی یه چیزی رو انفاق میکنه.

من علمم رو انفاق می‌کنم، اون یکی هم مالش و جانش رو انفاق کنه.

اگر این شد این خود رو گول زدنه.

انفاق دل کندنه.

کسی که علم به کسی یاد میده این مستلزم دل کندن نیست.

چون علم که از شما، علم که از شما جدا نمیشه به کسی برسه که.

علم رو شما سوار هرچی هم بیشتر به دیگران یاد میدی بیشتر میشه.

اما در گذشتن از مال، کندن از خود هست.

آقا تو اولایی.

"لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون" از اونچه دوست داری بگذری.

یا میفرماید: "یطعمون الطعام على حبه".

خودش نیاز داره‌ها.

خودش می‌خواد بخوره این غذاه رو.

ولی می‌گذاره یکی دیگه بخوره.

"یطعمون الطعام على حبه مسكيناً وйтиماً وأسيراً".

بله فرزند که دیگه از بالاترین دلبستگی‌هاست، انفاق جانی محسوب میشه.

شما از جان خودت انگار می‌گذری.

قطعاً بالاست.

چه شد؟

"والذین كفروا بآياتنا هم أصحاب المشعمة عليهم نار موصدة".

این‌ها در آتش دربسته گرفتار میشن.

خب جمع‌بندی.

سیاق اول، سیاق اول این است که انسان، انسان به غلط اموال خود را هدر می‌دهد و به هدر دادن اموالش چه می‌کند؟

مباهات می‌کند، افتخار می‌کند، گزاف خرج می‌کنه، خوشش میاد.

کیف می‌کنه که اینجوری خرج کرده.

دیگه من تکرار نمی‌کنم مثال‌هاشو نمی‌زنم.

خب خدا تو سیاق اول می‌خواد رو این ضربدر بزنه.

بگه اشتباس.

مال برای هدر دادن نیست.

مال داری باشه داشته باش.

برای هدر دادن نیست.

چکار، چ-چجوری خدا ضربدر میزنه؟

خیلی ساده.

میگه ببین رن-- تو رنج خلقت کردم تا بفهمی دستی بالای سرت هست که میتونه عرصه رو بر تو تنگ کنه.

پس بیخود هدر نده افتخار کن.

همون که صاحب اون دسته که میتونه عرصه رو بر تو تنگ کنه الان داره تو رو بگید، می‌بینه.

"أيحسب أن لن يره أحد".

همونی که میتونه تو رو گرفتارت کنه تو صحرای قیامت دنبال یه لنگ بگردی واسه خودت، دنبال یه لقمه آب، یه لقمه نون، یه جرعه آب واسه خودت بگردی، همون داره می‌بینتت که الان داری چیکار می‌کنی.

اینجوری هدر نده کیف کن.

استپ.

وایسا.

خب وایسادم.

چکار کنم؟

هدر ندم چکار کنم این همه پولو؟

می‌گه حالا بیا اینور.

مگه تو افتاده نبودی بلندت کردیم؟

مگه گشنه نبودی سیرت کردیم؟

مگه دل‌ها را و آغوش‌های مادران و پدران رو برای تو آماده نکردیم؟

حالا تو نمی‌خوای در جوابش افتادگان رو بلند کنی؟

گرسنه‌ها را سیر بکنی؟

بی‌کس‌ها رو از بی‌کسی نجات بدی؟

اگر می‌خوای اموالتو که اضافیه واسه خودت اینجوری خرج کنی، بیا اینجا خرج کن.

بیا اشتغال‌زایی کن.

بیا مشکلاتو برطرف کن.

تا کی می‌خوای به تکلفات خودت خرج کنی؟

آخه اینا حدی داره دیگه.

اگر این کارو کردی تازه می‌رسی به شهر مؤمنان.

اگر این کارو کردی تازه می‌رسی به سعادت و خوشبختی.

اینجوری میشه به رفاه مطلق رسید.

رفاه مطلق با عبور از گردنه حاصل میشه.

اما اگر این کارو نکردی تو آتش دربسته افکار و اعمال خودت گرفتار بگید، می‌مونی و تو قیامت هم متجلی میشه.

آتشی که در قیامت انسان را احاطه می‌کند این همون آتشی است که در ان-- دنیا خود انسان واسه خودش روشن کرده.

خودت خودتو تو این آتش گرفتار می‌کنی در این صورت.

مسئله ارتباط دو سیاق روشنه.

یکی میگه ولخرجی نکن، اون یکی میگه چکار کن؟

انفاق کن.

به همین سادگی.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته