د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۴
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ شمس — بخش اول
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۶:۵۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳۰ سرفصل
## دو جور قرآن خواندن: خنثی یا هدایتگر
۰:۱۰
ببینید دو جور میشود قرآن خواند و دو جور میشود قرآن فهمید.
۰:۳۰
## دو گونه آرامش: دنیایی و ابدی
۲:۴۲
روی این زمین یک برهوتی خواهد شد. هیچی دیگر نخواهد بود.
۴:۰۳
## مسیر اطمینان الهی: هجرت، جهاد، سعی
۶:۴۱
با جهاد.
۹:۰۷
## لحظهٔ مرگ: راحتی یا حسرت
۱۰:۴۳
یک وقت میگوید ای کاش مرگ خودم را هم نابود کرده بود یکسره. چرا؟ چون:
۱۱:۵۱
## سورهٔ شمس: دور اول تدبر (مفاهیم آیات)
۱۲:۱۲
### سوگندها تا الهام فجور و تقوا
۱۲:۳۹
### جواب قسم: رستگاری و خسارت
۱۳:۳۱
### ماجرای ثمود در دور اول
۱۴:۰۰
چه بود ماجرا؟ هیچی.
۱۴:۵۴
## دور دوم: دو سیاق سوره
۱۸:۳۹
## جمعبندی سیاق اول: سه جفت سوگند و نفس
۱۹:۰۲
### شمس و قمر، نهار و لیل، سماء و أرض
۱۹:۳۵
### تکسوگند به نفس و اعتدال جان
۲۳:۵۷
## مثال معده و ریه: نفس ملهمه خنثی نیست
۲۴:۲۸
خدا خودش سیستم واکنش طبیعی را روی معده سوار کرده، روی شش سوار کرده.
۳۰:۲۲
یعنی چهکارش کردی شما؟ چهکارش کردی؟ دفنش کردی. به این میگوید دفن.
۳۰:۴۷
## روح انسان و وجدان
۳۴:۱۱
دستهٔ دوم.
۳۸:۲۷
بابا این معجزهٔ خداست بپایید؛ آب نوشیدنش را مواظب باشید.
۳۸:۵۳
و خدا از عاقبت کار خودش هم نمیترسد.
۳۹:۱۵
## ارتباط دو سیاق
۳۹:۴۵
### سه ارتباط سیاقها
۴۳:۳۷
## تطبیق روایی: ناقهٔ الله و شهادت اباعبدالله
۴۶:۰۵
## کلید مقاومت در برابر دین: وجدان دفنشده
۵۱:۱۱
### خاطرهٔ جوان و ترک گناه
۵۱:۳۲
قرآن میفرماید:
۵۳:۱۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
نکتهای رو عرض کنم خدمت
خواهران و برادران و سوره شمس رو آغاز کنیم ان شاءالله.
ببینید دو جور میشه قرآن خوند
و دو جور میشه قرآن فهمید.
یه مدل اینه که انسان قرآن میخونه و میفهمه
و هیچ چیزی رو در ذهن او، در فکر او، قلب او، زندگی او جابجا نمیکنه.
هیچ خلاصه تجدید نظری رو رقم نمیزنه.
هیچ تغییر وضعیتی رو به دنبالش شاهد نیستیم.
خنثی اصطلاحاً. خنثی قرآن خوندن دردی رو دوا نمیکنه.
ثوابم نداره.
من راحت بهتون بگم کسی قرآن میخونه اگر نیتش این نباشه که از قرآن چیزی بفهمه و رشد و هدایت براش حاصل بشه،
این ثوابم نمیبره.
قرآن کتاب کاسبی نیست،
کتاب هدایت و زندگیست.
آقا ما شنیدیم در روایات فرمودن اگر شما قرآن رو بخونی نفهمی هم ثواب داره.
بله بخواهی بفهمی ولی نفهمی.
حالا دیگه خداوند دست خالی ردت نمیکنه.
آقا من میخواستم بفهمم نه اینقدر فهمیدم، کم فهمیدم
یا نفهمیدم. خدا نمیگه حالا که نفهمیدی برو هیچچی بهت نمیدم.
میگه چرا بیا حالا جایزت رو فعلاً بگیر
. ان شاءالله میفهمی. ولی اینکه طرف بگه حالا که به قرآن خوندن بدون فهمیدن ثواب میدن من فقط میخونم،
فقط میخونم. دیگه برام مهم نیست میفهمم، نمیفهمم.
برام مهم نیست که زندگیمو عوض میکنه، نمیکنه.
این دیگه، این بازی کردنه با یک مفهومه.
مفهوم ثواب بردن از قرآن تابعیست از استفاده کردن.
بخواهی استفاده کنی از قرآن.
آخرت تجلی دنیاست.
شما تو دنیا اگر از قرآن نتونستی راهت رو پیدا کنی، تو آخرت هم با قرآن راهت رو پیدا نمیکنی.
این نیستش که تو قرآن، تو دنیا
میفرماید من کان فی هذا أعمى فهو في الآخرة أعمى کسی اینجا کور بود، اونجا هم کوره.
قرآن باید ما رو از کوری نجات بده
. اون نور رو در مقابل ما قرار بده.
جایی قرآن میخوندیم، سوره ای رو میگفتیم
کسی اومد به من مراجعه کرد و گفت که فلانی ما قرآن، کلاس قرآن میایم و سورهها رو میخونیم به آرامش برسیم.
ولی اینجوری که میایم سر کلاس و سورهها رو به این شکل میفهمیم تازه آرامش ما چی میشه؟
از بین میره. ما تازه
راحت بودیم. خیالمون راحت بود که یه مسلمونی صاف--
درست و حسابی داریم که اونم شما داری خرابش میکنی این شکلی.
گفتم ببین قرآن میخواد انسان را به آرامش برساند.
ولی کدام آرامش؟ ما در قرآن دو تا آرامش مطرحه یکی اینه: "الذین رضوا بالحیاة الدنيا واتمعنوا بها"
یه عدهای به حیات دنیا، به زندگی دنیا رضایت دادن
و همینطوری هم به آرامش رسیدن.
آرامش مادی دارن، آرامش دنیایی دارن،
آرامش غیرعمیق و سطحی دارن.
خب اینا با به هم ریختن این عالم،
با مرگ همه چیز تمام میشه.
یعنی نشکیشون میپره.
یه دفعه میبینن وسط برهوتن.
"إنا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا"
روی این زمین یه برهوتی خواهد شد.
هیچچی دیگه نخواهد بود
. روزی که پدر از فرزند، فرزند از پدر، برادر از برادر،
همسران از یکدیگر فرار میکنند،
همدیگه رو میبینن پا به فرار میزنن که یه وقت این
الان منو وایمیستونه میگه فلان وقت
فلان کار رو در حق من کردی الان بده بیاد.
"يفر المرء من أخيه وصاحبته وبنيه"
فرار میکنه قرآن میگه.
خب اون روز آدم یه دفعه آرامشش به هم بخوره چقدر
بده. یعنی یک زندگی زودگذری رو با آرامش گذرونده
، اما یک زندگی ابدی رو باید ناآرام بگذرونه.
پس قرآن دنبال ایجاد آرامش زودگذر نیست.
میخواد انسان را به آرامشی ابدی برسانه.
به آرامشی که مرگ هم اون رو بر هم
نزنه. حتی اگر آدم مرد به هم نریزه
. یه دفعه شوکه نشه
. ببینه که نه همه چی رو به-- اوضاع روبراهه.
آمادهایم برای اینکه لحظه مرگمون
روح ما آرام باشه
و بگه اوضاع روبراهه و نگرانی نداشته باشه
و خودشو بسپره به رضای خدا؟
اگه آماده نیستیم پس هنوز آرام نیستیم.
این آرامش الهی
بعد از یک ناآرامی به دست میاد.
یعنی اول باید ناآروم بشی.
ناآروم بشی به خاطر چی؟
به خاطر تغییر دادن عادتها و سبک زندگی و اخلاق و افکار ناآروم بشی،
بعد یه بار دیگه بازسازی کنی.
یه بار دیگه بهتر از قبل
فکر کنی، بهتر از قبل زندگی کنی.
این آرامش ارزش داره، این آرامش ماندگار خواهد بود.
پس اگر یه وقتی احساس میکنیم اینجوری
تلنگر بهمون میخوره، یه جورایی چرتمون میپره، یه جورایی نمیدونیم دیگه چی شد، چیکار میخوایم بکنیم.
این سورهها اگر درسته پس ما کی هستیم؟
اگه ما درستیم پس این سورهها کجاست؟
هی احساس کنیم این نگرانمون نکنه.
فقط درست مدیریت کردن میخواد.
مدیریت درستش چیه؟
حرکت به سمت اون مستوایی که
سورههای قرآن برای ما مشخص کردن،
حرکت به اون سمت. مؤمنان به پیغمبر اکرم ایمان آوردن در مکه
، یه وقت تو فشار بودند و تو اذیت بودند و اوضاعشون سخت و سنگین بود و
روزی نبود که از ناحیه مشرکان ظلمی، فشاری، مکری
متوجه حال مؤمنان نباشه.
وسط این اوضاع و احوال با اون همه
آیاتی که قرآن داشت در اینکه
آقا ما کفار رو عذاب میکنیم و کفار را نمیدونم نابود میکنیم و این حرفا مؤمنان دست به دعا
بودند که خدایا این مشکل رو چی کن؟
حل کن، برطرف کن، ما رو از این اوضاع سخت، فلاکتبار، سخت،
گرفتارکننده نجاتمون بده.
یه دفعه دیدن در کمال تعجب
خداوند یک تاکتیکی رو مطرح کرد که
همه چیزو به هم زد. خدا به جای اینکه اقدام کنه به عذاب کافران،
دستور هجرت داد به مؤمنان.
گفت یالا برید. اِ
خونههامون، دکونهامون، خانوادههامون،
کجا بریم؟ دست خالی
. و کمک کنید اونایی که دارن
اموالشونو بیارن در راه هجرت خرج کنیم.
هجرت هزینهبردار
، کلی آدم میخواد کوچ کنه از یه شهری برن به یه شهر دیگه.
آدمای ندار که کلی
اربابا پشت سرشونم. یه کار پیچیده.
برای خیلیا سؤال پیش اومده بود که خدایا آخه قرار بود مشکل ما برطرف بشه.
الان ترجیح با اینه که پس ما برگردیم به همون ملت و دینی که داشتیم.
یه آزمون عظیم .
مسیر رسیدن به اطمینان الهی از هجرت میگذرد،
از جهاد میگذرد، از انفاق مال و جان در راه خدا میگذرد.
مسیرش از
عقبه، گردنهها میگذرد
. لذا خدا در قرآن میفرماید کسی دنیا
را بخواهد یه چیزی بهش میدم از دنیا اما کسی آخرت را بخواهد نمیگه یه چیزی از آخرت بهش میدم.
میگه "وسعى لها سعيها" باید تلاش کنه تا بهش بدم.
با جهاد "من جاهد فينا"
. جهاد در راه خدا بکنه
. با جهاد، با سعی،
با انفاق، با هجرت، با گذشتن از مال و جان،
با پیروزی در ابتلاءات.
اما همشو با هم حساب بکنی خیلی نیست.
یه چهل پنجاه سال مقاومت و مداومت و اینا میخواد و
بعدش هم که خلاصه لحظه راحت میرسه.
"اللهم إني أسألک الطاعة قبل الموت" بگید
"والراحة عند الموت".
انسان طوری زندگی کنه که وقتی مرگش میرسه
بگه آخی ، الحمد لله به خیر گذشت.
خدارو شکر به سلامت عبور کردیم.
یه از اعماق
جانش تبسم بلند شه، خوشحالی بیاد
، شادمانی بیاد که خدارو شکر
به سلامت عبور کردیم. به سرمنزل مقصود با سلامت رسیدیم.
نه اینکه مرگش که میرسه دو دستشو بکوبه به سرش
و دستشو بگزه که وا حسرتا برای چی دویدم
! عمری دویدم
حالا که میخواستم تازه در کامم شیرینیشو احساس کنم،
تمام شد. میگن برو
. برو .
علامه طباطبایی خیلی زیبا میفرماید ذیل اون آیه "إنا لجاعلون ما عليها سعيدا جرزا"
در سوره کهف میفرماید که ببین
یا شما میمانی و
زنده، زنده جلو چشمت اموالتو، داراییهاتو خدا ازت میگیره یا این حالت پیش میاد.
اموالتو میگیره، بچههاتو میگیره، خانوادههاتو میگیره یا همه اونا میمانه تو رو یه جا میگیره.
هر دوش یکیه .
یعنی اینی که میمیرد
یکجا همه چیز خود را چه میکنه؟
بگید از دست میده دیگه.
دیگه نه به مالش دسترسی داره،
نه به حساب بانکیش دسترسی داره،
نه به خونواده و اموال و اولادش دسترسی داره.
هیچی دیگه. به هیچ چیز دیگه دسترسی نداره
. "يا ليتها كانت الغازية".
یه وقت میگه ای کاش مرگ خودمم نابود کرده بود یه سره.
چرا؟ چون "ما أغنى عني ماليه هلك عني سلطانيه".
مالم که به دردم نخورد. تسلطم که از بین رفت بر اموالم، بر خودم، بر اولادم، بر همه چیم.
"يا ليتها كانت الغازية" کاش خودمم نابود شده بودم
. خودمم دیگه نبودم.
خب سوره شمس.
سوره مبارکه شمس اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم. اولش چند تا قسم.
والشمس. والقمر.
والنهار. والليل.
والسماء. والأرض.
ونفس. فألهمها فجورها
وتقواها. تا اینجا همه قسمه.
قسم به خورشید و روشناییاش.
قسم به ماه آنگاه که از پی خورشید رود.
قسم به روز آنگاه که جلوهگر کند زمین را.
قسم به شب آنگاه که میپوشاند زمین را.
قسم به آسمان و آن قدرتی که آسمان را بنا کرد.
قسم به زمین و آن قدرتی که زمین را گسترد و قسم به جان
آدمی و آن قدرتی که جان آدمی را اعتدال بخشید پس به او الهام کرد فجورش را
و تقوایش را.
قسم به همه اینا ما منتظر چی هستیم الان؟
جواب قسم دو جمله است. قد أفلح.
وقد خاب. هرکس که نفس خود را پاکیزه کرد
به رستگاری رسید و هرکس که نفس خود را دفن کرد
شقی شد، بدبخت شد، خسارت کرد.
خاب یعنی خسارت کرد.
نفس را پاکیزه کنی رستگار میشی،
دفنش کنی خسارت میکنی.
اون همه قسم خورد که این دو جمله رو بگه.
مفهوم روشنه. بعد میفرماید کذبت ثمود.
ثمود به خاطر طغیان گریاش تکذیب کرد.
کی؟ اذ انبعث
أشقاها. آن وقتی که شقیترین فرد قوم ثمود منتخب شد،
منتخب شد، انبعاث
یعنی برآیند برآمده،
اذ انبعث أشقاها یعنی یه نفر که شقیترین قوم ثمود بود، این منبعث شد کل قوم ثمود بدبخت شد.
کل قوم ثمود بدبخت شد به خاطر کار یکیشون.
چرا؟ چون اون یکی برآیند
بگید همه بود.
اذ انبعث أشقاها.
چی بود ماجرا؟ هیچی. فقال لهم رسول الله ناقة الله وسقياها.
پیغمبر خدا گفت بابا این ناقه
معجزه خداست. ناقه ماده شتری است که حضرت صالح علیه السلام به عنوان معجزه الهی از دل کوه آورده بیرون.
گفتند معجزه معجزه گفته باشه صبر کنید اینم معجزه.
کوه شکاف برداشته یه شتر اومده بیرون.
گفته آقا این ناقه معجزه خداست مواظبش باشیدا
و با این معجزه خدا امتحانشون کرد وسقياها
این نهری که از این آبادی میگذره یه روز مال مردم، یه روز مال شتر.
تقسیم میکنیم. یه روز شتر
الهی، شتری که معجزه خداست بیاد آب بخوره شما نرید از نهر استفاده نکنید.
یه روز دیگه هم شما برید شتر بره کنار.
ناقة الله وسقياها مواظب این ناقه الهی و آب نوشیدنش
باشید. فكذبوا گفتند دروغ میگه.
دروغ میگه. هیچ همچین چیزی نیست.
چه معنا داره که ما بخواهیم بین خودمون و شتر آبو تقسیم کنیم؟
فأقروها ناقه رو زدن؟
کشتن. چند نفر ناقه رو کشت؟
چرا خدا میگه أقروها
همه کشتن. چون اون
نفری که کشت منبعث بود، منتخب بود.
یه وقت نگین این منتخب ماست.
او هر کار کرد، کرد. نه. منتخب هر کار میکنه به پای همه اونایی که انتخابش میکنن.
الا که ندونن چی انتخاب کردن.
کلا رفته سرشون. نفهمیدن چی به چیه.
اون جداست. اما نه، یکی رو انتخاب کردیم یه کاریو بکنه.
او رفته یه کاریو کرده. همتون کردید این کارو.
خداوند وقتی میخواد در-- ببخشید در زیارت عاشورا وقتی میخوایم لعنت کنیم
قاتلان ابو عبدالله علیه السلام را میگیم لعن الله امة قتلتک.
لعن الله امة ظلمتک. لعن الله امة قتلتک.
داره یه جایی میفرماید اون امتی که نمیدونم اسبها را
لگام زدند، اون امتی که اسبها را زین کردند، اون امتی که تاختند، اون امتی که...
یه جا میگه لعن الله امة سمعت بذلک.
اونایی که شنیدند و راضی بودند خدا اونها رو هم لعنت کنه پا به پای همونایی که تو کربلا بودند.
اونایی که شنیدند و راضی بودند
خدا اونها رو هم لعنت کنه پا به پای همونایی که تو کربلا بودند تیر و شمشیر زدند.
اینجوریه. یه قومی راضی به کار یک نفر هست.
اون یک نفر میره یه کاری میکنه همه مسئولن،
همه مسئولن. فأقروها
چه شد؟ فدمدم عليهم ربهم بذنبهم پروردگارشون به خاطر گناهشون
دمدم عليهم اونا رو چی کار کرد؟
زیر و رو کرد. اون شهر و دیارشان رو زیر و رو کرد.
چه شد؟ فسواها صاف تسطيحش کرد قشنگ.
طوری زلزله آورد و زیر و رو شد این شهر و دیار که تسطيح شد
صاف مسطح.
فسواها عجب بابا کاری کرد.
چه جرأتی. ولا يخاف عقباها خدا از عاقبت کاری که کرده بگید
نمیترسد. کی باید بترسه؟ کی قراره حالا بیاد خدا رو به خاطر این کاری که کرده دعوا
کنه یا با خدا مثلاً او رو توبیخ کنه یا او رو به دادگاه ببره؟
چرا این کار کردی؟
دیگه وقتش بود منم نابودشون کردم.
تمام شد رفت پی کارش.
سوره تمام. مفاهیم آیات رو کار کردیم یعنی دور اول تدبر رو رفتیم.
دور دوم چند دسته است سوره؟
دو دسته خیلی واضحه دو دسته است.
آیه یک تا ده که چند تا قسم و جواب.
آیه یازده تا پونزده که ماجرای قوم
سموده. پس کار ما راحته.
دسته اولو جمعبندی کنیم، دسته دومو جمعبندی کنیم، ارتباط دو دسته را کشف کنیم
تدبر سوره مبارکه شمس تمامه.
جمعبندی دسته اول. "والشمس
وضحاها. والقمر اذا تلاها" اینا یه جفته.
درسته؟ میخوایم جمعبندی کنیم.
جمعبندی یعنی جایگاهشناسی.
آیاتو در جای خود ببینیم نسبت آیاتو با یکدیگر بسنجیم.
الان ما باید به این سؤال جواب بدیم که چرا خدا به شمس و قمر،
به نهار و لیل، به روز به-- ببخشید آسمان و زمین
سوگند یاد کرد؟ چرا به نفس انسان سوگند یاد کرد؟
اولین توجهی که میدم اینه: شمس و قمر جفتاند.
قسم به خورشید و روشناییش و قسم به ماه آنگاه که از پی خورشید رود.
آیا ماه از پی خورشید میرود؟
چرا خدا ماه را تالی خورشید دانسته تالی؟
. نورشو از خورشید میگیره.
ماه خودش استقلالی در
جلوهگری تو آسمان نداره.
تابع تالیه. تالی یعنی تابع.
تبعیت میکنه از خورشید
تا چه نسبتی با خورشید داشته باشه.
در یه زاویهای این قرص کامله که شما میبینی، در یه زاویه دیگر یه هلالی شما میبینی.
این هلال به تدریج کامل میشه به قرصی تبدیل میشه باز به تدریج به یه هیا-- هلال
دیگری تبدیل میشه. "والقمر اذا تلاها" این یه جفت.
جفت دوم. "والنهار اذا جلاها والليل اذا یغشاها".
قسم به روز آن وقتی که جلوهگر کند زمین را
و قسم به شب آن وقتی که بپوشاند زمین را.
اینم یه جفت دیگر. روز برای م--
در واقع جلوهگر کردن زمینه، شبه هم برای پوشوندن زمینه.
دو تا آیه و دو تا نشانه دیگر از خدا.
خب. "والسماء وما بناها والارض وما طحاها".
قسم به آسمون و اون قدرت با عظمتی که آسمون رو بنا کرد.
آسمون یه چیز عظیمیه دیگه.
ما از روی این آیات آسون رد نشیم.
یه تعملی هم بکنیم.
یه وقتایی برید زیر آسمون یه نگاه بندازید بالا
میفهمین "والسماء وما بناها" یعنی چی؟
آسمونه. هرچی میخوای نگاه کن.
هر قدر دوست داری تلسکوپ بیار.
هر قدر دوست داری بپر برو بالا تا هر جا میتونی برو بالا.
تا کجا میخوای بری بالا؟ بازم هست.
نه خودت، نه فکرت، نه تصورات به کنع آسمان نمیرسد.
قسم به آسمون و اون قدرت با عظمتی که آسمان رو بنا کرد و قسم به زمین.
زمین زیر پاتو ببین. ویژگیهاش، قابلیتهاش و قسم به زمین و اون قدرتی که زمین را گسترد.
زمین با ویژگیهای عجیبش.
من یه وقتایی فکر کنه انسان دیگه.
یه وقتایی آدم فکر کنه. دانه میکاری میرویانه.
داخل خودیش سفرههای آب زیرزمینی
جا داده. معادن رو جا داده.
مواد مذاب درونیش این کله رو گرم نگه داشته.
گردشش، نهرهاش، دریاهاش، جنگلهاش،
مزرعههاش، اقیانوسهاش،
رشتهکوههای عظیمش،
مناظر طبیعی و دیدنیش،
قابلیت زندگی کردن روی زمین
حتی تجزیه کردن مردگان.
"کفاتا الم نجعل الارض کفاتا احیا و امواتا".
مردهها رو توش خاک میکنی جذبشون میکنه.
یک چرخ-چرخه عجیبیه نسبت انسان با زمین و زندگی با زمین.
قسم به زمین و اون قدرت با عظمتی که زمین را گسترد.
ببینید این سه جفت قسم
در واقع با همدیگه ذهن انسان رو میبره در کائنات،
در نظام کائنات.
خورشید دقیق، ماه دقیق،
روز و شب در چرخشی دقیق.
ثانیهشو میشه حساب کرد.
صدم ثانیهشو میشه حساب کرد.
آسمان مستحکم، زمین مهیا.
ببینید این کلیه. آسمان،
زمین، این کل عالمه. خورشید، ماه، کل گردش زمانه.
روز، شب، کل پدیدههایی که شما باهاش مواجهی.
یعنی این سه جفت قسم،
قسم به نظام خلقت است
به یه بیان کاملاً خلاصه و البته با نشون دادن هماهنگی.
خورشید و ماه، روز و شب، آسمون و زمین همه با همدیگه دو به دو هماهنگ هر سه جفت با یکدیگر بگید
هماهنگ. بغلش خداوند میفرماید،
در کنارش خداوند میفرماید "ونفس وما سواها"
و قسم به نفس.
نفس یعنی جان انسان. "ان کل نفس لما عليها
حافظ". قسم به جان انسان و اون قدرت با عظمتی که جان انسان را
اعتدال بخشید.
"ونفس وما سواها".
صحبت از اعتدال جان انسان است.
حالا اگر من بخوام بین این قسم
با این سه جفت قسمی که اینجا آمده یه نسبتی ببینم، این نسبت رو تو چی ببینم؟
تو اعتدال، تو سواها.
چطور خدا خورشید و ماه را،
روز و شب را، آسمان و زمین را در اوج اعتدال خلق کرده.
همه در جای خودشون دقیق و منظم و هماهنگ دارن کار میکنن.
خدا میگه در کنار این سوگندی که به نظام خلقت یاد کردم، یه تک سوگند میخوام یاد کنم به جان انسان.
بگم جان انسان اعتدالی دارد
قابل مقایسه با اعتدال کل بگید
عالم. اتزعم انک جرثوم صغیر و فیکنفع العالم اکبر.
علی علیه السلام میفرماید انسان فکر کردی یه موجود کوچکی هستی؟
یه عالم در وجود تو منتیه.
یه عالمی هستی تو به تنهایی.
خورشید و ماه و روز و شب و آسمون و زمین
همه یک طرف با اعتدالش
و انسان و اعتدالش یک طرف.
قسم به نفس. قسم به جان و اون قدرت عظیمی که جان را اعتدال بخشید.
اما نکته اینجاست.
فألهمها فجورها وتقواها.
پس الهام کرد به نفس،
چیو الهام کرد؟ بگید فجورش را و فجور نفس اینجا یعنی چی؟
فجور یعنی خارج شدن از بیرون،
از اعتدال. بله.
خداوند انسان را خلق کرده و انسان را معتدل خلق کرده.
بعد به انسان الهام کرده.
ای آدم! ای انسان!
چه چیزهایی تو را از اعتدال چه میکند؟
بگید، خارج میکند.
اونا رو به تو الهام کردن و تقواها، تقوی یعنی چی؟
نگه داشتن. چه چیزهایی اعتدال تو را
نگه میدارد.
تمام مسئله اینجا شروع میشه.
مسئله اینجاست. خورشید و ماه معتدلاند.
روز و شب معتدلاند.
آسمان و زمین معتدلاند.
هماهنگاند. عالم معتدل است.
اما حفظ اعتدال عالم در اختیار خودش بگید،
نیست دیگه. عالم با همه عظمتی که داره،
یه کسی به اون عالم اعتدال بخشیده،
خودش هم این اعتدال رو برای عالم چه میکنه؟
حفظ میکنه. تا وقتی که او اراده میکنه خورشید و ماه در جای خوده، روز و شب در جای خود،
آسمون و زمینم در جای خود کار میکنه.
مسئلهای نداره. اما انسان
، اعتدال اولیه را به انسان داده
و نفس انسان را
ملهم کرده، الهام کرده به نفس انسان.
به این میگیم نفس ملهمه که ای انسان
این موارد اعتدال تو را برهم میزند ها.
این موارد هم اعتدال تو را حفظ میکند حواست باشه.
حالا چجوری الهام کرده؟
بذارید اینجا با چند تا مثال براتون توضیح بدم مسئله قشنگ جا بیفته.
خدا به انسان الهام کرده.
نفس ملهمه است. یعنی جان انسان نسبت به عواملی که اعتدال را برهم میزند خنثا
و نسبت به عواملی که اعتدال را حفظ میکند هم خنثا
نیست. چطور؟ یه مثال ساده.
الان من با این مثال ساده میرسیم به اصل مطلب ها.
معده انسان رو فرض کنید. معده انسان یه ظرفیه دیگه درسته؟
یه ظرفیه. همونطور که دبه و قابلمه هم یه ظرفه.
شما اگر در قابلمه، در دبه سم بریزی یا عسل بریزی فرقی به حالش میکنه؟
فرق میکنه؟ خنثائه.
یعنی را-- دربارهی اون چیزی که توش میریزی نظر خاصی نداره، فرقی به حالش نمیکنه.
اما معده انسان ملهمه، خنثا نیست.
عسل بریزی جذب میکنه اما سم بریزی چه میکنه؟
دفع میکنه، بالا میاره.
میگه این نه. یعنی
معده شما میدونه چی اعتدالش را حفظ میکنه،
چی اعتدالش را به هم میزنه.
در مقابل چیزی که اعتدال او را به هم میزنه واکنش نشون میده.
شش انسان، کپسول.
تو کپسول آهنی اکسیژن یا مونوکسید کربن فرقی به حالش داره؟
اما شش انسان اکسیژن
جذب میکنه. هیچ عکس العمل منفی، هیچ واکنشی نداره.
اما دود ، اونایی که حالا اهل دود و دمن
اونا بهتر تجربه دارن. یه
همین کسی که البته اوائلش طرف نمیدونه چجوری باید بکشه و اینا،
این اولین پوکو که میزنه فوری چی میشه؟
سرفه. سرفه یعنی چی؟ یعنی این مال من،
یعنی این به درد من، یعنی این برای من ضرر داره.
یعنی این اعتدال منو به هم میزنه.
سرفه داره داد میزنه. خدا خودش سیستم واکنش طبیعی را روی معده سوار کرده، روی شش
سوار کرده .
خب ، پس چکار کنیم حالا که اینطوریه؟
میگه شما یه زحمت بکش، شما این سیستم واکنش طبیعی را
نکن. بذار کار کنه.
اونچه که مضرّه را خودش دفع میکنه،
فجور. اونچه که تقواست و به درد حفظ اعتدال میخوره خودش جذب میکنه.
تو بذار کار کنه. شما بیزحمت این کارو انجام بده.
"قد أفلح من زكاها".
این نفس محترم
ملهم چیز فهم را
به خاطر خدا تمیز نگهش دار.
حالا مگه میشه کثیفش کرد؟ بله.
میشه کثیفش کرد. چجوری؟ همین بیایم سراغ همین معده.
یه غذایی رو خوردی که به درد معده نمیخوره پس داده.
میگی ها تو پس میدی؟ حالیت میکنم.
دوزشو میارم پایین، با دوز پایینتری غذا رو بهش تحمیل میکنم.
تکون میخوره بیچاره یه خرده ولی دیگه مجبورش میکنم کنار بیاد.
میگم حالا یواش، یواش. قشنگ متقاعدش میکنم که تو باید قبول کنی.
اگر در طول زمان تونستم معده رو متقاعد کنم، متقاعد میشه یا نمیشه؟
بنده خدا ساکت میشه دیگه. دیگه، دیگه خفم کردی دیگه چیکار کنم؟
سیگار. پوک اولو زد فهمید نه،
این شش میخواد مقاومت کنه.
صبر کن عزیزم. درستش میکنم.
دوستش بهش میگه آقا اینجوری پوک نمیزنن که.
چه خبرته مگه سیگار حرفهای هستی اینجوری؟
یواش، یه دونه یواش بزن.
آها، خب دیدی چیزی نشد
. بعد کمکم این انسان میگه که حتی
اینم که میاد یه جور کسر شأنه دیگه جلوش رو بگیریم که ضایع نشیم.
این ششو خفه میکنی. کار به جایی میرسه که بیست و
چهار تا سیگارو با هم میذاره تو دهنش، همه رو آتیش میزنه، میکشه عین تراکتور.
اما تکون نمیخوره . شش دیگه کلاً خاصیتش از دست داده.
دیگه جواب نمیده. سرفه نمیکنه.
یعنی چیکارش کردی شما؟ چیکارش کردی؟
دفنش کردی.
به این میگه دفن. "وقد خاب من دساها".
این دفنه. تو کاری کردی که اون پایانه های عصبی که باید کار میکرد تو معده دیگه کار نمیکنه، پوشونده شده.
اون شاخکهای ریزی که داخل شش تعبیه شده بود تا پس بزنه هوای آلوده را، اونا دیگه پوشونده میشن، دیگه کار
نمیکنن. پس تونستی خفهاش کنی؟
میگی آره موفق شدم. میگه خودت خسارت کردی.
من تو را خنثی خلقت نکرده بودم.
یه جوری خلقت کرده بودم که نسبت به اونچه که حافظ اعتدال تو هست
جاذب باشی و نسبت به اونچه که مضرّ بر اعتدال تو هست
دافع باشی. ولی تو خرابش کردی، از کار انداختیش.
میشه درستش کرد؟ بله.
همین آدم اگر بیاد یه مدتی پاکیزه زندگی کنه، همین آدم سیگاری رو فرض بکنید،
شستشو بده خودشو با در واقع یه سری
داروهای طبیعی، گیاهی،
یه شستشویی بده و بعدشم اینکه دیگه سیگار نکشه، مدتی سیگار نکشه.
اگه بعد از مدتی دوباره بخواد رو بیاره بازم همون عکسالعمله؟
بگید. برگشته.
این "قد أفلح من زکاها".
هر وقت پاکیزهاش کنی خودش جواب میده.
هر وقت آلودهاش کنی و دفنش کنی خودش از کار میفته.
در اختیار توئه که این سیستم وجودیت کار کنه یا نه.
حالا روح انسان و "نفس و ما سواها".
خدا روح انسان رو در اوج اعتدال خلق کرده.
یعنی گرایشهای روح معتدلن.
این که میبینی یه نفر میگه چرا خدا یه جوری خلق کرده که انسان نمیتونه بر طمع غلبه کنه؟
از اول که اینجور نبود عزیزم.
چرا خدا انسان را یه جوری خلق کرده که نمیتونه بر شهوت غلبه کنه؟
از روز اول که اینجور نبود.
چرا من روزی چند نفر رو سرشو نبرم آروم نمیگیرم؟
اِ بله، آدم میرسه به جایی که
قشنگ هر روز چند نفر رو باید سرشو ببُره تا آروم بشه
. دیگه از اول اینجور نبود که.
خب شما یه جوری زندگی کردی،
این واکنشهای روح را نسبت به مسائل مضر چه کردی؟
نشنیده و ندیده گرفتی، روح را خفه کردی.
هر بار که روحت اومد داد زد بابا این بیحیاییه،
گفتی ساکت. یه خرده دوزش رو آوردی پایینتر،
دوز بیحیایی رو، ولی تحمیل کردی به روحت.
بار دوم بیشتر، سوم بیشتر
تا جایی که این روح را خفه کردی،
ساکت کردی، خنثی کردی.
روحت اومد داد بزنه بابا این دروغه، گفتی ساکت.
گفت بابا این حروم رشوه است، گفتی ساکت.
گفتی ظلمه، گفتی ساکت.
کدام انسانی نسبت به صداقت و دروغ بیعکسالعمله؟
کدام انسانی نسبت به وفاداری و خیانت بیعکسالعمله؟
کدام انسانی نسبت به انصاف و مروت و کلاه سر مردم گذاشتن بیعکسالعمله؟
اینا همه تو وجود آدم هست.
هیچ پیغمبرi هم که نباشه،
هیچ کتابی هم که نباشه،
آدم با آدمیتش،
با همون nefsi که خدا به او عطا کرده، میفهمه که
چی با انسانیت جور در میاد
و چی با انسانیت جور در نمیاد.
این خودش ملهمه.
مسئله چیه؟ مسئله اینه که به تدریج انسان دفن میکنه.
این نفس ملهمه را دفن میکنه
دفن کردن یعنی چی؟ یعنی اعتنا نمیکنه، یه غبار روش میگیره.
اعتنا نمیکنه، غبار، غبار، غبار.
این غبارها انقدر زیاد میشه مثل آینهای که غبار روش متراکم میشه، دیگه هیچچیو نشون نمیده.
میگه زنگار گرفت.
قلب زنگار میگیره، نفس زنگار میگیره، دیگه جوابگو نیست.
دیگه اون دستگاه درونی اعتدال، بهتره اینجوری بگم
دستگاه درونی حفظ اعتدال دیگه کار
نمیکنه. میشه درستش کرد؟
بله، پاکیزهاش کن. توبه کن.
رفتارهای غیرانسانی رو ترکش کن.
مثل سیگار که میفهمیدی باید ترکش کنی.
اینم ترکش کن. حالا سیگار به جسم مربوطه،
الان صحبت از روحه. دروغ دیگه نگو.
رشوه دیگه نگیر. ظلم دیگه نکن.
کار خودتو درسته سختتر کردی ولی راه چارهای نیست.
باید نفس را چه کنی؟
بگید پاکش کنی.
خداوند میخواد بگه
انسان قسم به عالم که معتدل است
و قسم به تو که معتدلی
و راه حفظ خروج از اعتدال و حفظ اعتدال هم به تو الهام شده.
اگر این نفس معتدل
ملهمه، نفس
معتدل ملهمه یعنی غیر خنثی،
آگاه. این نفس معتدل ملهمه را اگر پاکیزه نگه داشتی نجات پیدا میکنی
و اگر نفس معتدل ملهمه را دفنش کردی خسارت میکنی.
تمام. دسته دوم
"کذبت ثمود بطغوی" ثمود طغیانگری کرد
و به خاطر طغیانگری به تکذیب افتاد.
کی؟ کجا؟ چطور؟ "اذ انبعث اشقاها"
همون وقتی که شقیترینشون از بینشون منبعث شد.
پیغمبر خدا گفت "ناقت الله و سقیاها" بابا این معجزه خداست بپایید،
آب نوشیدنش را مواظب باشید.
"فکذبوه" گفتن دروغ میگه
"فأقرعوها" ناقه را پی کردند.
"فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسواها"
خدا به خاطر این گناه زیر و روشون کرد،
با خاک یکسانشون کرد "ولا يخاف عقباه"
و خدا از عاقبت کار خودش هم نمیترسه.
ماجرا روشنه. میگه تکذیب به خاطر طغیانه.
این مردم طغیان کردند به این شکل که شقیترینشون بلند شد،
سخن رسول خدا را برای مواظبت از ناقه الله تکذیب کردند و به واسطه این فرد شقی اون ناقه را پی کردند و عذاب شدند.
جمعبندی این سیاق خیلی روشنه.
عاقبت طغیان و تکذیب رو داره میگه.
اما سؤال ما اینجاست.
مرحلهی چهارم، ارتباط سیاقها.
خب چه ارتباطی بین این دو سیاق هست؟
بگید. مثال، مثال آورده در این سیاق دوم برای کدوم بخش سیاق اول؟
قد خواب من یعنی ما میتونیم به یه نگاه اولیه و طبیعی بگیم آقا قوم ثمود مصداق کسانی هستند که دست
نفس کردند. یعنی نفس معتدل ملهم را
نگه نداشتند.
این مثاله. اما من میخوام یه قدم ببرم شما رو به جلو.
در این سیاق صحبت از کیه؟
بگید. رسولالله.
یعنی تکذیب کی؟
تکذیب رسولالله وقتی اتفاق میافته که قبلش یه تکذیب رسولالله دیگه شده.
کدوم رسولالله تکذیب شده؟ رسولالله درونی.
تو اگر نفس ملهمه را که رسول باطنیه
یعنی خدا تو وجود هر آدم یه پیغمبر گذاشته که داره داد میکشه.
داره میگه این خوبه، این بده، این آره، این نه.
تو وقتی به پیغمبر درون خودت، به رسول باطنی خودت رحم نمیکنی و سخن او را اعتنا نمیکنی که وجدانیه،
کسی از بیرون تو گوشت نمیخونه، تو وجدان خودته.
وقتی به اون اعتنا نمیکنی،
طبیعیه که به رسولی که از بیرون داد میزنه توجهی بگید
نکنید. یعنی تکذیب رسول
ناشی از دست
نفس است. نفس ملهمه را کسی که
خفه میکند، رسول را تکذیب میکند.
شاخص وجودی را
وقتی کسی بهش بیاعتنایی میکنه، شاخص اجتماعی رو هم بیاعتنایی میکنه.
ناقه الله چرا مهم نیست براش؟
این وقتی شاخصهای درونی وجود خودش براش مهم نیست،
خودشو ضایع میکنه، میخوای ناقه الله رو ضایع نکنه.
پس تکذیب رسول باطن
منتهی به تکذیب رسول ظاهر میشود.
این ارتباط اول. بیحرمتی کردن به شاخصهای نفس ملهمه که شاخصهای درونیه،
این بیحرمتی کردن به شاخصهای اجتماعی رو به دنبال داره که معجزه انبیاست.
معجزه انبیا هم بیحرمت میشه.
دیگه چی؟ بیحرمتی به شاخصهای نفس ملهمه
که درونیه که حق و باطلو جدا میکنه و در درون انسان حق و باطلو جدا میکنه.
اگر کسی به این شاخصهای درونی بیاعتنایی کرد،
به شاخصهای بیرون جامعه
مثل معجزات الهی، مثل قرآن، مثل ناقة الله که معجزه صالحه، خب به اونم بیاعتنایی میکنه.
یعنی راه، راه صلاح جامعه از چه میگذرد؟
بگید از درون، از نفس.
راه فساد جامعه از چه میگذرد؟
از درون. برای همین سیاق اول فردیه.
ببین قد أفلح من
و قد خاب من.
اما سیاق دوم چیه؟ اجتماعیه.
ثمود. یعنی اگر جامعه مفسده،
اگر جامعه طغیان کرده،
اگر جامعه تکذیب میکنه،
این به خاطر اینه که قبلش فرد به فرد چه اتفاقی افتاده؟
تکذیب اتفاق. پس سه تا ارتباط من گفتم تا اینجا.
یک: تکذیب
رسول باطنی،
سیاق اول که همون نفس ملهمه است.
نفس ملهمه. این منتهی میشه به تکذیب
بگید رسول ظاهری، پیامبر الهی.
دو: بیحرمتی
به شاخصهای درونی حق و باطل.
همون فجور و تقوی. این منتهی میشه به بیحرمتی
به شاخصهای اجتماعی حق و باطل.
که در اون جامعهای که مثال این سوره است ناقة اللهه.
سه: فساد
نفسانی افراد
منتهی میشه به طغیان،
طغیان و فساد جامعه و اجتماعی.
این سه تا. شاید بازم فکر کنی بازم بیاد.
اما کلاً خدا با سه تا رویکرد مقایسهای داره
ثمود را به عنوان مثال
دست نفس مطرح میکنه و اینم میتونید بگید
دست نفس، دست نفس پنهان کردن و پوشوندن
منتهی به چی میشه؟
طغیان. طغیان سرکشی کردنه.
انسان اول طغیان نمیکنه، اول سرکوب میکنه نفس خودش را بعد طغیان میکنه.
همینطور شاید بازم بشه شمرد.
در حقیقت بله سیاق دوم
یه مثاله برای سیاق اول.
ولی نه یه مثال ساده، یه مثالی که بحث رو در چندین جهت میبره
جلو. فردی رو میکنه اجتماعی، رسول باطنی، رسول ظاهری، دست نفس، طغیان،
بیتوجهی به شاخصهای نفسانی و درونی، بیحرمتی به معجزات الهی.
حالا در روایات ما،
در روایات ما مسئله
ناقة الله را در امت رسول خدا تطبیق دادن با شهادت اباعبدالله علیه السلام.
امت چه کار کرد؟ چه کار کرد امت؟
آمد فرزند پیغمبر خدا را، امام بر حق را، حجت الله را
به شهادت رسوند تشنه.
مقایسه کنید با
فکذبوه فعقروها.
یه امتی به نام ثمود
یه شتری را که نشانه خدا بوده پی کردند،
عذاب شدند.
یعنی دیگه این هلاکت امته دیگه.
نقطه هلاکت یک امته و یه جریانی در اسلام همین مسیر رو رفتن.
از کجا شروع شد؟ این سوره تحلیل ارائه میده.
میگه از دست نفس شروع میشه.
از زیر پا گذاشتن وجدان خود شروع میشه.
لذا شما ببینید اونی که وجدان خودش را زیر پا نگذاشته بود نجاتم پیدا کرد.
حضرت حر. وجدان خودتو نگه دار.
به وجدان خودت، به نفس ملهمه خودت احترام کن.
وقتی خودت میفهمی داری ظلم میکنی، ظلم نکن.
ها؟ وقتی خودت میفهمی داری ظلم میکنی، ظلم نکن.
وقتی خودت میفهمی داری دروغ میگی و غلطه، دروغ نگو.
آدم دیدید دروغ میگه عذاب وجدان میگیره.
خب نگو دروغ. وقتی میفهمی این مال مردمه داری میخوری، خب نخور.
اینا که لازم نیست پیغمبر از بیرون بهت بگه.
خودت به پیغمبر خودت اعتنا کن.
وقتی خودت میفهمی اینجا جاشه باید رحم کنی، خب رحم کن.
الان وقتشه که رحم کنی، خب رحم کن.
وقتی خودت میفهمی این تصویر چیزی نیست که تو انسان باید ببینی، خب نبین.
این صدا چیزی نیست که تو باید بشنوی، خب نشنو.
خودت حارس رسول خودت باش.
خودت وجدان خودت را پاس بدار.
خدا اگر به انسان کشش غریزی داده، وجدانم داده
انصافم داده، حقطلبی هم داده،
وفاداری هم داده، صداقت هم داده،
رحم و مروت هم داده.
خب همینایی که داری رو نگه دار.
اگه نگه داشتی اون وقت میبینی این پیغمبر هرچی میگه میبینی به جانت میشینه.
دیگه برات تحمیل به حساب بگید
اصلاً فشار نمیکشی. پیغمبر میگه بنده خدا مثلاً مثال عرض میکنم
نماز بخون. تو نماز رو با جان خودت هماهنگ میبینی.
میگی آقا تو جان منم همینه که آدم باید نسبت به منعمش ولی نعمتش چی باشه؟
خاضع باشه، خاشع باشه، حرفشو گوش بده،
اظهار خاضعی-- ما همینطوریم، آدم همینطوریه دیگه.
آدم لازم نیست مسلمون باشه، آدم همینطوریه.
ببخشید، ببخشید، ببخشید بعضی حیواناتش همینجوریان چه رسد به آدم.
میفهمن که اگر یکی آقا یه نعمتی به من داد، یه لطفی به من کرد، یه نونی به من داد،
من باید در مقابل این نعمت او و لطف او ممنون باشم.
چه رسد به اویی که همه چیم رو او داده.
دیگه نماز براش فشار نیست.
وقتی بهش میگن آقا فرض بفرمایید انفاق کن، این چون با وجدانش هم همراهه، میگه آقا وجدان منم همینو میگه.
میگه تکخوری کار درستی نیست.
میگه آقا چرا فقط من؟
بقیه هم تو این دنیا سهم دارن.
وجدانم هم همینو میگه. جور در میاد.
یعنی حرف رسول ظاهری با رسول باطنی هماهنگ در میاد، جور در میاد،
حرکت ایجاد میکنه. اما اونی که رو وجدانش پا گذاشته،
این پیغمبر هرچی میگه بر خلاف وجدانه.
این پیغمبر میگه انفاق کن، او قبل از اینها حس درونی انفاق را بگید، کور کرده.
پیغمبر میگه نماز بخون، قبل از اینها حس درونی ممنون بودن در مقابل خالق و منعم را خفه کرده.
او بلایی بر سر پیغمبر درون آورده که هرچی پیغمبر میگه براش بیفایدهست.
لذا حاضره خود پیغمبر رو،
معجزه پیغمبر رو، سفارش پیغمبر رو،
حاضره بکشه حتی از بین ببره.
براش مهم نیست .
سوره شمس به نظر من surahای است که کلید حل بسیاری از مقاومتها در مقابل
دین و دینداریه. بسیاری از مقاومتها.
یه باری، یه خاطرهای رو میخوام براتون تعریف کنم.
یه باری در یه صحنهای با یه بنده خدایی مواجه بودم،
جوونتر که بودم. این بنده خدا
حالا یه اشتباهی انجام میداد، یه گناهی مرتکب میشد.
بهش گفتم فلانی این کار گناهه نکن.
گفت که کی گفته گناهه؟
گفتم که الان چی بگم؟
بگم فقها گفتن گناهه،
میپذیری؟ بگم
پیغمبر گفته گناهه، اماما گفتن گناهه، میپذیری؟
چون میشناختمش که نمیپذیره.
مسئله درش تثبیت شده.
میپذیری؟ بگم تو قرآن نوشته خدا گفته، چی بهت بگم قانعت کنه که توجیهش نخوای بکنی؟
یه خورده رفت تو فکر. گفتم شما اگر واقعاً میخوای بفهمی این کار گناهه یا نه،
به خاطر رضای خدا واجب که حالا نیست حداقلش اینه که واجب نیست.
به خاطر رضای خدا یه مدت این کارو نکن .
بذار یه فرصتی بده به اون نفس ملهمه نفس بکشه،
یه تطهیری بشه، یه پاکیزگی ای بیاد،
بعد خودت میفهمی
. اصلاً دیگه من بگم تو رو هوا میزنی
. رو هوا میزنی. پایههای دینپذیری تو وجدانه.
وجدان اگر کور شد، وجدان اگر خفه شد، وجدان اگر دفن شد،
این مقدمات دینپذیری از بین میره.
قرآن میفرماید "فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التي فطر الناس عليها".
دین همون فطرت انسانه.
فطرت یعنی چگونگی خلقت.
یعنی دین کاملاً با چگونگی خلقت انسان چیه؟
منطبقه. دین با روح انسان چفته.
اگر مقاومت میبینی، مقاومت محصول اینه که وجدان کور شده.
یه جاهایی خودت به خودت ظلم کردی.
این ظلم رو یه خورده کمش کن
و انسان انقدر میفهمه ها.
مثل اینکه دقیقاً مثل این حرف میمونه.
من هی مثال به سیگار و سیگاری میزنم.
یه وقت، یه وقتایی شد در بعضی از جلسات بعضی از من ناراحت شدن که آقا
شما مثلاً ما که سیگار میکشیدیمو اومدی با اینا مثلاً یکی کردی.
نه من اصلاً مقصدم این نیست. در مثل مناقشه نیست.
حالا سیگار کشیدن که ضرر داره و آدم باید ترکش بکنه به جای خود.
من نمیخوام سیگار کشیدن رو گناه یا گناه کبیره، اون بحثش به جای خودشه.
برای بعضیا حتماً گناهه، برای بعضیا شاید گناه نباشه، مکروه باشه.
بالاخره ناپسنده دیگه. این مقدار روشنه که یه چیز ناپسنده.
ولی من اگر مثال میزنم از این باب مثال میزنم.
میگم این آدمی که
عمری، میگن به طرف گفتن که آقا سیگار نکش عادت میکنی، گفت دروغه هشتاد ساله کشیدم عادتم نکردم
. هشتاد ساله سیگار کشیدم عادتم نکردم.
هرکی میگه دروغ میگه.
خب این کسی که عمری سیگار کشیده،
شما هرقدرم بهش بگی آقا
این سیگار نکش، سیگار کشیدن کار خوبی نیست،
او این حرف را خوب درک
نمیکنه مگر اینکه یه مدت بذاره کنار یعنی
عقلش رو حاکم کنه بگه آره وجدانا روزای اول که داشتم این سیگار رو میکشیدم اذیت داشته برام.
حالا بذار یه مقدار شرایطم رو عوض کنم بلکه این حرف در وجدان من اثر کنه.
اتفاقا این پاکتهای سیگار رو میگیرن میبینن روش مثلا از این ششهای سرطانی و قلب سرطانی اینها هست.
نگاه میکنن میگن به به! چه قلب زیبایی.
چه شش جالبی اتفاقا.
شش اینجوری نباشه به چه درد میخوره؟
هیچی درش اثر نمیکنه. هرچی میگی بی فایدهست.
خب سوره شمس هم تمامه.
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
والشمس وضحاها.
والقمر اذا تلاها.
والنهار اذا جلاها.
والليل اذا يغشاها.
والسماء وما بناها.
والأرض وما طحاها.
ونفس وما سواها.
فألهمها فجورها وتقواها.
قد أفلح من زكاها.
وقد خاب من دساها.
كذبت ثمود بطغواها.
إذ انبعث أشقاها.
فقال لهم رسول الله ناقة الله وسقياها.
فكذبوه فعقروها.
فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسواها.
ولا يخاف عقبها.
صدق الله العلي العظيم.
جلسه قبل
جلسه بعد