ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 025

آموزش تدبر در سورهٔ شمس — بخش دوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌عبارت را آورده — از این قرار است: شمس/۷ (نفس و تسویهٔ آن)؛ شمس/۸ (نفس ملهمه: الهام فجور و تقوا)؛ شمس/۹ (تزکیه / زکّاها)؛ شمس/۱۰ (دسّ نفس / دسّاها: دفن و پنهان‌کردن زیر خاک)؛ شمس/۱۱ تا ۱۴ (سیاق دوم: ثمود، انبعاث أشقاها، تکذیب رسول، پی‌کردن ناقه، عذاب جمعی — یعنی انسان‌ها در گرو انتخابشان)؛ مائده/۳۱ و مائده/۳۲ (اشارهٔ پایانی استاد: «نگاه کنید»).

دسّ نفس: پنهان‌کردن آینه زیر خاک

آنجا تعبیر «یدسّها فی التراب» را داریم. «یدسّ» از مادهٔ دسّ است؛ دسّ یعنی دفن کردن. یک چیزی را زیر خاک پنهان کردن؛ دفن کردن.

دسّ نفس یعنی این‌که این نفس ملهمه را گویا تشبیه کرده به آینه‌ای که هر بار شما به آن بی‌اعتنایی می‌کنی غبار می‌گیرد. غبار گناه می‌نشیند روی این آینه. تکرار این گناه، تکرار غبار است. این غبار وقتی متراکم می‌شود مثل خاکی است که روی این آینه را کامل پوشانده. آینه، آینه است ولی دیگر چیزی را نشان نمی‌دهد. تا پاکش نکنی نشان نمی‌دهد.

نفس هم همین‌طور است. گناه‌هایی که انسان انجام می‌دهد برخلاف نفسش — یعنی همان پا گذاشتن روی وجدان که انسان تکرار می‌کند پا گذاشتن روی وجدان را — این مثل غبار می‌نشیند روی آینهٔ نفس و نفس به‌تدریج دفن می‌شود. این می‌شود دسّ نفس.

«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّىٰهَا» (شمس/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به نفس و آن‌که آن را درست و هماهنگ ساخت.

«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا» (شمس/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بدکاری‌اش و پرهیزگاری‌اش را به او الهام کرد.

«وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا» (شمس/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نومید و زیانکار شد آن‌که آن را دفن کرد و پوشاند.

نقطهٔ مقابل: تزکیه؛ دستمال بردار و آینه را پاک کن

نقطهٔ مقابلش تزکیهٔ نفس است. «زکّاها» یعنی این‌که دستمال بردار، آینه را چه کار کنی؟ پاکش کنی. مثل این‌که اگر گناه کردی، اگر خلاف وجدانت کار کردی، جبرانش کنی. گناه را، آن خطای خلاف وجدان را توبه کنی، جبران کنی.

«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا» (شمس/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی رستگار شد آن‌که آن را پاکیزه کرد.

پیچیدگی نفس: وجدان‌درد را با گناه بزرگ‌تر درمان کردن

انسان موجود عجیبی است. وقتی اشتباه می‌کند یک وقت‌هایی برای این‌که وجدان‌درد خود را درمان کند دوباره اشتباه می‌کند. این یک پیچیدگی در نفس انسان است ها. یعنی با تکرار اشتباه می‌خواهد به خودش بگوید این اشتباه نیست.

فرض کنید آمده یک حرف نامربوطی زده. بعد خودش متوجه شده؛ وجدانش دارد به او می‌گوید آخر چرا این حرف را زدی؟ می‌گوید باز هم می‌گویم. یکی گنده‌ترش را می‌گوید. آقا، خانم، بابا کوتاه بیا. نخیر؛ از این هم یکی بدترش را می‌گوید. نفس پیچیده است. یعنی وجدان‌درد را هم می‌خواهد با بدتر خلافِ وجدان عمل کردن درمان کند.

در حالی که فرمول این است: آقا، تا نفست دارد آلارم می‌دهد — وقتی این نفس ملهمه دارد آلارم می‌دهد می‌گوید اشتباه است، خطا است، نرو، نگو — همان‌جا قبول کن. همان‌جا قبول کن. برگرد. این سرمایهٔ تو است. سرمایه‌ات را باید محترم بشماری.

دین آمده انسان را رشد بدهد، نه جایگزین وجدان شود

اساساً دین آمده تا انسان را رشد بدهد. دین آمده تا انسان را حرکت بدهد. ما خیلی از بار، باری را که باید نفس ما به دوش می‌کشیده می‌اندازیم روی دوش دین. یعنی کارکرد دین تازه می‌خواهد برای ما بشود جایگزین نفس خودمان. بعد عملاً در جا می‌زنیم خیلی وقت‌ها. یعنی از دین به‌جای این‌که استفاده کنیم برای ترقی، تعالی، تکامل، گویا کارکرد دین این است که ما فقط کارهای غیرانسانی نکنیم.

بابا کار غیرانسانی نکردن که این به انسان بودن تو است. خب آدم باشیم دیگر. همان نفس درونی خودمان را محترم بشماریم، می‌شویم آدم. آدم که شدیم تازه خوراک خوبی هستیم برای دین. تازه به درد این می‌خوریم که شاگرد دین بشویم.

مغالطهٔ «دینِ انسانیت»

که امروزه متأسفانه با یک مغالطه‌ای به جامعهٔ ما القا می‌شود: دینِ انسانیت. دینی به نام انسانیت. کسانی که این مغالطه را القا می‌کنند به جامعه حرفشان این است: می‌خواهند بگویند انسان بودن دین نمی‌خواهد؛ پس دین نمی‌خواهیم؛ پس دین لازم نیست.

ما می‌خواهیم با دین چه باشیم؟ انسان باشیم. انسان بودن هم که دین نمی‌خواهد. آدم می‌تواند انسان باشد. ما خیلی‌ها را در زمین می‌شناسیم که دین ندارند ولی انسان هستند. یعنی وجدانشان محترم است برای خودشان. به وجدان خودشان اقلاً احترام می‌گذارند. به آن نفس خودش احترام می‌گذارد.

حتی من دیدم مستندی تهیه کرده بودند؛ رفته بودند در یک کشوری؛ کسی که دینی نداشت ولی خیلی از چیزهای انسانی را داشت: راست‌گویی، انصاف، مروت، مهربانی، حتی حیا، عفاف؛ خودش، خانواده‌اش. ما آدمیم بالاخره. آدم، وجدان آدم می‌گوید عفت باید داشته باشد. وجدان آدم می‌گوید حیا باید داشته باشد. وجدان آدم می‌گوید غیرت باید داشته باشد. این‌ها همه درونی است دیگر.

خب، چه نتیجه‌ای می‌خواهیم بگیریم؟ اگر نتیجه بگیریم که پس حالا دیگر ما احتیاجی به دین نداریم، این خطا است. این مثل این می‌ماند که شما کارکرد دین را یک کارکرد حداقلی تصور می‌کنی و آن هم کارکرد رسول باطن.

کارکرد دین، رسول باطن نیست. درست است یکی از فواید دین احیا و کمک به رسول باطنی است؛ برگرداندن انسان به انسانیتش. درست است یکی‌اش این است؛ ولی اصلش بعد از این شروع می‌شود. اصلش بعد از این شروع می‌شود و آن حرکت دادن انسان، پیش بردن انسان، به کمال رساندن انسان است. و آن‌ها چیزهایی است که باید کسب کرد؛ آن‌ها با دین کسب می‌شود.

ولی دین وقتی روی یک سیستم‌عامل وجود انسان نصب می‌شود که این سیستم‌عامل یک سری ویروس‌ها را خودش دفع کرده باشد. رسول باطنی کار کند، رسول ظاهری می‌آید آن هم ادامهٔ راه را می‌برد انسان را. طبق قاعده حرکت می‌دهد انسان را.

لذا اگر وجدان کار نکند هیچ پیغمبر و امامی حریف نفس انسان نمی‌شود. این انسان به هیچ صورتی مستقیم نمی‌شود.

وقتی می‌گوید «روی من اثر نمی‌کند»

آن حالت‌هایی را که باید ایجاد می‌کرده ایجاد کرده. دیگر رسیده به یک نقطه‌ای که بی‌اثر است. راست می‌گوید؛ دروغ نمی‌گوید. همین‌جوری شده که می‌گوید. ولی نشانهٔ سلامتی‌اش نیست.

این مثل کسی است که سیگار رویش اثر نمی‌کند. ما نمی‌خواهیم بگوییم موسیقی مطلقاً چنین و چنان است؛ ولی بالاخره آنی که افتاده به دام موسیقی مبتذل، افتاده به دام فیلم‌های مستهجن و می‌گوید آقا روی من اثر نمی‌کند — خب این دیگر اثرهایش را کرده؛ تو را به اندازه‌ای که باید تنزل می‌داده تنزل داده. الان دیگر تو افتاده‌ای در یک مستوی؛ تو در این مسئله در یک مستوی نازل‌تر از انسان قرار گرفته‌ای؛ حالا دلت خوش است که چیزی‌ات نمی‌شود.

نه؛ خب ما می‌گوییم نماز می‌خوانیم، نمازمان به‌جای خود هست. باشد؛ آن در جای خودش. من که نمی‌خواهم الان جوان‌ها را قضاوت کنم. من نمی‌خواهم بگویم او بهشت می‌رود کجا می‌رود؛ نمی‌دانم از ما بالاتر هستند. اصلاً بحث این‌ها نیست.

صحبت سر این است که وقتی او می‌گوید برای من اثری ندارد، من می‌گویم آره راست می‌گوید؛ ولی نه که از روز اول نداشته. اثرهایش را گذاشته؛ هی بی‌اعتنایی کردی؛ ساکتش کردی دیگر. دیگر الان داد نمی‌زند. مثل ششی که دیگر سرفه نمی‌کند در مقابل سیگار.

آیا آن کسی که هرچه سیگار می‌کشد سرفه نمی‌کند می‌تواند بگوید برای من دیگر اثر ندارد؟ بابا این را رد کردی تو. تو آن خط قرمز را رد کردی داری می‌روی صاف. اگر می‌خواهی بدانی که این ضررش چقدر است، کجاست، یک مدت باید پاکسازی بشوی. یک مدت باید برگردی. با عقلت باید راه را برگردی. چاره‌ای جز این نیست و این توبه است. توبه برگشتن است. لذا همه‌جا برای همه کس نمی‌شود این معیار را آورد.

لذا می‌گویم اگر تا وجدان یک نفر در یک زمینه‌ای…

مثال قصاب: عادت، دل را سفت می‌کند

قصاب‌ها — قصاب‌ها الان خیلی از جمع افرادی که اینجا هستند من قول می‌دهم یک مرغ نتوانند سر ببرند. یک مرغ. اما قصاب می‌بینی گاو را به آن گندگی می‌زند کله‌اش را. عین خیالش هم نیست. عادت کرده دیگر. ولو حرام هم نیست ها. عادت کرده یعنی دیگر برای او سخت نیست. یکی از شغل‌های مکروه همین است دیگر. همین سر بریدن حیوان‌ها است که یک جوری دیگر انسان را، دل آدم را سفت می‌کند. رحم آدم را یک کمی تحت تأثیر قرار می‌دهد.

سیاق دوم شمس: انسان‌ها در گرو انتخابشان

سیاق دوم سورهٔ شمس مشخص می‌کند انسان‌ها در گرو انتخابشان هستند. اگر یک مردمی آمدند یک نفر را به نمایندگی خودشان انتخاب کردند — حالا چه به عنوان وکیل، چه به عنوان رئیس یا هر عنوان دیگری — خب این‌ها همه در اعمال او، در رفتار او، در اقدامات او شریک‌اند. به خصوص وقتی این شراکت معنا دارد که او گفته می‌خواهد چه کار کند. خیلی روشن آمده گفته آقا من می‌خواهم این کار را انجام بدهم و بعد ما گفتیم آره تو بیا. پس او در راستای این چیزی که ما به خاطرش رأی دادیم و او ادعایش را کرده، هر کار که او می‌کند برای ما هم هست. ما هم آن کار را کرده‌ایم.

هرچند راه توبه هست ها همیشه. ولی خب تا وقتی توبه نکردیم به پای ما هم هست.

اما یک وقت هم هست ممکن است فریب داده باشند کسانی را. آن دیگر قصهٔ دیگری است. آقا من فریب خوردم. خب باید بروم حواسم را جمع کنم، بصیرتم را زیاد کنم که دیگر فریب نخورم.

اما آیا نتیجه بگیریم که پس کلاً نباید کسی را انتخاب کرد؟ نه. باید وقتی می‌خواهیم انتخاب بکنیم مسئولانه این کار را انجام بدهیم. نگاه نکنیم به این‌که خب حالا ما یک نفری را انتخاب می‌کنیم می‌رود دیگر؛ دیگر بعد به ما چه مربوط است؟ نه خیر. وقتی شما انتخابش کردی هر کار او می‌کند تو داری می‌کنی. پس حواست باشد کی را داری انتخاب می‌کنی. کسی را انتخاب کن که راضی هستی به کارش؛ کاری که او می‌خواهد انجام بدهد؛ به شعارش، به هدفش، به مبانی‌اش، به آرمان‌هایش راضی باشی؛ خدا راضی باشد. این می‌شود انتخاب شایسته و درست. در غیر این صورت انتخاب غلط است و دیگر این مسئله را نمی‌شود به‌طور کلی دلیل بر اشتباه بودن اصل انتخاب یا انتخابات دانست.

«كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَىٰهَآ» (شمس/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ثمود به سبب طغیانش تکذیب کرد.

«إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَا» (شمس/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که شقی‌ترینشان برخاست.

«فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقْيَـٰهَا» (شمس/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پیامبر خدا به آنان گفت: ماده شتر خدا و آبشخورش را [حرمت بدارید].

«فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمْ فَسَوَّىٰهَا» (شمس/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او را تکذیب کردند و آن را پی کردند؛ آنگاه پروردگارشان به خاطر گناهشان آنان را درهم کوبید و با خاک یکسان کرد.

اشاره به مائده ۳۱ و ۳۲

مائده آیهٔ سی‌ویک و سی‌ودو؛ می‌فرمایند نگاه کنید.

«فَبَعَثَ ٱللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِى ٱلْأَرْضِ لِيُرِيَهُۥ كَيْفَ يُوَٰرِى سَوْءَةَ أَخِيهِ ۚ قَالَ يَـٰوَيْلَتَىٰٓ أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـٰذَا ٱلْغُرَابِ فَأُوَٰرِىَ سَوْءَةَ أَخِى ۖ فَأَصْبَحَ مِنَ ٱلنَّـٰدِمِينَ» (مائده/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا زاغی را برانگیخت که در زمین می‌کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. گفت: وای بر من، آیا نتوانستم مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را پنهان کنم؟ پس از پشیمانان شد.

«مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفْسًۢا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى ٱلْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا ٱلنَّاسَ جَمِيعًا ۚ وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِٱلْبَيِّنَـٰتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِكَ فِى ٱلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ» (مائده/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از این روی بر بنی‌اسرائیل نوشتیم که هر کس کسی را جز به قصاص نفس یا فساد در زمین بکشد، چنان است که همهٔ مردم را کشته باشد؛ و هر کس آن را زنده بدارد چنان است که همهٔ مردم را زنده داشته باشد. و پیامبران ما با دلایل روشن نزدشان آمدند؛ سپس بسیاری از آنان پس از آن در زمین اسرافکارند.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.