ددرس‌گفتارها

اونجا تعبیر ید السهو في التراب داریم.

ید السهو دس، یدس، دسن یعنی دفن کردن.

[مکث] یه چیزی را زیر خاک پنهان کردن، دفن کردن.

[مکث] دست نفس یعنی اینکه این نفس ملهمه را گویا تشبیه کرده به آینه‌ای که هر بار شما به اون بی‌اعتنایی می‌کنی غبار می‌گیره.

غبار گناه می‌شینه رو این آینه.

تکرار این گناه، تکرار غباره.

این غبار وقتی متراکم می‌شه مثل خاکی که رو این آینه رو چی کار کرده کامل؟

پوشونده.

آینه، آینه‌ست ولی دیگه چیزی رو نشون نمی‌ده.

تا پاکش نکنی نشون نمی‌ده.

نفس هم همین‌طوره.

گناه‌هایی که انسان انجام می‌ده بر خلاف نفسش، یعنی اون پا گذاشتن رو وجدان که انسان تکرار می‌کنه پا گذاشتن رو وجدان رو، این مثل غبار می‌نشینه رو آینه‌ی نفس و نفس به تدریج دفن می‌شه.

این می‌شه دست نفس.

نقطه‌ی مقابلش تزکیه‌ی نفسه، زکاها یعنی اینکه دستمال وردار آینه رو چی‌کار کنی؟

پاکش کنی.

مثل اینکه اگر گناه کردی، اگر خلاف وجدانت کار کردی، جبرانش کنی.

گناه رو، اون خطای خلاف وجدان را توبه کنی، جبران کنی.

[زیر لب] انسان موجود عجیبیه.

وقتی اشتباه می‌کنه یه وقتایی برای اینکه وجدان‌درد خود را درمان کنه دوباره اشتباه می‌کنه.

[مکث] یعنی این یک پیچیدگیه در نفس انسانه ها.

یعنی با تکرار اشتباه می‌خواد به خودش بگه این اشتباه نیست.

فرض کنید [مکث] آمده یه حرفی رو، نامربوطی رو زده.

[مکث] بعد خودش متوجه شده، وجدانش داره بهش میگه آخه چرا این حرف رو زدی؟

میگه بازم میگم.

یه دونه گنده‌ترشو میگه.

آقا، خانم، بابا کوتاه بیا.

نخیر از اینم، یکی بدترشو میگه.

نفس پیچیده‌ست.

یعنی وجدان‌درد هم می‌خواد با بدتر خلاف وجدان عمل کردن درمان کنه.

در حالی که فرمول اینه آقا تا نفست داره آلارم میده، وقتی این نفس ملهمه داره آلارم میده میگه اشتباس، خطاس، نرو، نگو، همونجا قبول کن.

[مکث] همونجا قبول کن.

برگرد.

این سرمایه‌ی توئه.

سرمایه‌تو باید محترم بشمری.

اساسا دین آمده تا انسان رو رشد بده.

[مکث] دین آمده تا انسان رو حرکت بده.

ما خیلی از بار، باری را که باید نفس ما به دوش می‌کشیده می‌ندازیم رو دوش کی؟

دین.

یعنی کارکرد دین تازه می‌خواد برای ما بشه جایگزین چی؟

بگید نفس خودمون.

بعد عملا در جا می‌زنیم خیلی وقت‌ها.

یعنی از دین به جای اینکه استفاده کنیم برای ترقی، تعالی، تکامل، گویا کارکرد دین اینه که ما فقط کارهای غیرانسانی نکنیم.

بابا کار غیرانسانی نکردن که این به انسان بودنه‌ته.

خب آدم باشیم دیگه.

همون نفس درونی خودمون رو محترم بشماریم می‌شیم آدم.

آدم که شدیم تازه خوراک خوبی هستیم برای کی؟

دین.

تازه به درد این می‌خوریم که شاگرد دین بشیم.

که امروزه متاسفانه با یه مغالطه‌ای به جامعه‌ی ما القا می‌شه، دین انسانیت.

[مکث] دینی به نام انسانیت.

که حالا کسانی که این مغالطه رو القا می‌کنند به جامعه حرفشون اینه، می‌خوان بگن انسان بودن دین، بگید نمی‌خواهد، پس دین نمی‌خواهیم.

پس دین لازم نیست.

ما می‌خوایم با دین چی باشیم؟

انسان باشیم.

انسان بودن هم که دین نمی‌خواد.

آدم می‌تونه انسان باشه.

ما خیلی‌ها رو در زمین می‌شناسیم که دین ندارن ولی انسان هستن.

یعنی وجدان‌شون محترمه برای خودشون.

به وجدان خودشون اقلا احترام می‌گذارن.

به اون نفس خودش احترام می‌گذاره.

حتی من دیدم مستندی تهیه کرده بودن رفته بودن در یک کشوری، کسی که دینی نداشت ولی خب خیلی از چیزای انسانی، راست‌گویی، انصاف، مروت، مهربانی حتی حیا، عفاف، خودش، خانواده‌ش.

ما آدمیم بالاخره آدم، وجدان آدم میگه عفت باید داشته باشه.

وجدان آدم میگه حیا باید داشته باشه.

وجدان آدم میگه غیرت باید داشته باشه.

اینا همه درونیه دیگه.

خب، چه نتیجه‌ای می‌خوایم بگیریم؟

اگه نتیجه بگیریم که پس حالا دیگه ما احتیاجی به دین نداریم، این خطاست.

این مثل این می‌مونه که شما کارکرد دین را یه کارکرد حداقلی تصور می‌کنی و اونم کارکرد رسول باطن.

کارکرد دین، رسول باطن نیست.

درسته یکی از فواید دین احیا و کمک به رسول باطنیه، برگردوندن انسان به انسانیتشه.

درسته یکیش اینه ولی اصلش بعد این شروع می‌شه اصلش بعد این شروع می‌شه و اون حرکت دادن انسان، پیش بردن انسان، به کمال رسوندن انسانه و اونا چیزایی‌ست که باید کسب کرده، اونا با دین کسب می‌شه.

ولی دین وقتی رو یک سیستم عامل وجود انسان نصب می‌شه که این سیستم عامل یه سری ویروس‌ها رو خودش دفع کرده باشه.

رسول باطنی کار کنه، رسول ظاهری میاد اونم ادامه راه می‌بره انسان رو.

طبق قاعده حرکت می‌ده انسان رو.

لذا اگه وجدان کار نکنه هیچ پیغمبر و امامی حریف نفس انسان نمی‌شه.

این انسان به هیچ صورتی مستقیم نمی‌شه.

بله اینا حالت‌هایی رو که باید ایجاد می‌کرده ایجاد کرده [خنده].

دیگه رسیده به یه نقطه‌ای که بی‌اثره.

راست می‌گه، دروغ نمی‌گه.

همین جوری شده که می‌گه.

ولی نشانه سلامتی‌ش نیست.

این مثل کسیه که سیگار روش اثر نمی‌کنه.

ما نمی‌خوایم بگیم موسیقی مطلقا، ولی بالاخره اونی که افتاده به دام موسیقی مبتذل، افتاده به دام نمی‌دونم فیلم‌های مستهجن و می‌گه آقا رو من اثر نمی‌کنه.

خب این دیگه اثراتشو کرده تو رو به اندازه‌ای که باید تنزل می‌داده تنزل داده.

الان دیگه تو افتادی در یک مستوی، تو این مسئله در یک مستوی نازل‌تر از انسان قرار گرفتی، حالا دلت خوشه که چیزیم نمی‌شه.

نه خب ما می‌گیم نماز می‌خونیم، نمازمون جا هست.

باشه اون در جای خودش.

نمازش ببینید- موسیقی هم- من که نمی‌خوام الان جوون‌ها رو قضاوت کنم که.

من نمی‌خوام بگم اون بهشت میره کجا میره، نمی‌دونم از ما بالاتر هستن.

اصلاً بحث اینا نیست.

صحبت سر اینه که وقتی او می‌گه برای من اثری ندارد، من می‌گم آره راست می‌گه ولی نه که از روز اول نداشته.

اثراتشو گذاشته هی بی‌اعتنایی کردی ساکتش کردی دیگه.

دیگه الان دادی نمی‌زنه.

مثل ششی که دیگه سرفه نمی‌کنه در مقابل سیگار.

آیا اون کسی که هرچی سیگار می‌کشه سرفه نمی‌کنه می‌تونه بگه برای من دیگه اثر نداره؟

بابا این رد کردی تو.

تو اون خط قرمز رو رد کردی داری میری صاف.

اگر می‌خوای بدونی که این ضررش چقدره، کجاست، یه مدت باید پاکسازی بشی.

یه مدت باید برگردی.

با عقلت باید راهو برگردی.

چاره‌ای جز این نیست و این توبه است.

توبه برگشتنه.

لذا همه جا برای همه کس نمی‌شه این معیار رو آورد.

لذا میگم اگر تا وجدان یک نفر تو یه زمینه‌ای‌ها...

قصاب‌ها، قصاب‌ها الان خیلی از جمع افرادی که اینجا هستن من قول میدم یه مرغ نتونن سر ببرن.

یه مرغ.

می‌تونید سر ببرید؟

خیلی‌ها میگن نه دیگه.

حالا البته بعضیا هم شاید بگن بله.

اما قصاب می‌بینی گاوه به اون گندگی رو می‌زنه کله‌شو.

عین خیالش هم نیست.

عادت کرده دیگه.

ولو حرامم نیست ها.

عادت کرده یعنی دیگه برای او سخت نیست.

یکی از شغل‌های مکروه همینه دیگه.

همین سر بریدن حیووناست که یه جورایی دیگه انسان رو، دل آدمو سفت می‌کنه.

رحم آدمو یه کمی تحت تاثیر قرار می‌ده.

بله مقدمه کاملاً درسته.

مقدمه فرمایششون اینه که به هر حال سیاق دوم سوره شمس مشخص می‌کنه انسان‌ها در گرو انتخابشون هستن.

اگر یه مردمی آمدن یک نفر رو به نمایندگی خودشون انتخاب کردن، حالا چه به عنوان وکیل، چه به عنوان نمی‌دونم رئیس یا هر عنوان دیگری، خب اینا همه در اعمال او، در رفتار او، در اقدامات او شریک‌اند.

به خصوص وقتی این شراکت معنا داره که اون گفته می‌خواد چی کار کنه.

خیلی روشن آمده گفته آقا من می‌خوام این کارو انجام بدم و بعد ما گفتیم آره تو بیا.

پس اون در راستای این چیزی که ما به خاطرش رای دادیم و اون ادعاشو کرده، هر کار که او می‌کنه برای ما هم هست.

ما هم اون کارو کردیم.

هر چند راه توبه هست ها همیشه.

ولی خب تا وقتی توبه نکردیم به پای ما هم هست.

اما یه وقتم هست ممکنه فریب داده باشن کسانی رو.

اون دیگه قصه‌ی دیگریه.

آقا من فریب خوردم.

خب باید برم حواسمو جمع کنم، بصیرتمو زیاد کنم که دیگه فریب نخورم.

اما آیا نتیجه بگیریم که پس کلاً نباید کسی رو انتخاب کرد؟

نه.

باید وقتی می‌خوایم انتخاب بکنیم مسئولانه این کار رو انجام بدیم.

نگاه نکنیم به اینکه خب حالا ما یه نفریو انتخاب می‌کنیم میره دیگه.

دیگه بعد به ما چه مربوطه؟

نه خیر.

وقتی شما انتخابش کردی هر کار او می‌کنه تو داری می‌کنی.

پس حواست باشه کیو داری انتخاب می‌کنی.

کسیو انتخاب کن که راضی هستی به کارش، کاری که او می‌خواد انجام بده، به شعارش، به هدفش، به مبانی‌ش، به آرمان‌هایش راضی باشی، خدا راضی باشه.

این می‌شه انتخاب شایسته و درست.

در غیر این صورت انتخاب غلطه و دیگه این مسئله رو نمی‌شه به طور کلی دلیل بر اشتباه بودن اصل انتخاب یا انتخابات دونست.

مائده آیه سی و یک، سی و دو می‌فرمایند نگاه کنید