آموزش تدبر در سورهٔ لیل — بخش اول
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
آیات مورد بحث در این جلسه
پیش از ورود به متن، فهرست آیاتی که استاد در این جلسه دربارهٔ آنها سخن گفته ــ حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکهای را آورده ــ از این قرار است: لیل/۱ تا لیل/۲۱ (کل سوره در مرور آغازین و سپس در دو سیاق)؛ انسان/۷ تا انسان/۱۱ و انسان/۲۱–۲۲ (الگوی انفاق خالصانه در شأن اهلبیت علیهمالسلام). حکایت نخل همسایه بهعنوان شرح نزولِ مشهور این سوره آمده است، نه با قرائت آیهٔ معیّنِ دیگری. ماجرای پاچهٔ قربانی پیامبر صلی الله علیه و آله نیز روایت است، نه آیه.
مرور آغازین سوره: سوگندها و دو مدل سعی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
سوره را از سر بخوانیم. خدا سوگند یاد میکند:
«وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ» (لیل/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به شب، آنگاه که بپوشاند.
«وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ» (لیل/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روز، آنگاه که جلوهگر شود.
«وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓ» (لیل/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به آنکه نر و ماده را آفرید.
اینها قسم است. قسم به شب، آن وقتی که میپوشاند؛ و قسم به روز، آن وقتی که جلوهگر میشود؛ و قسم به آن قدرتی که آفرید مذکر را و مؤنث را، مرد را و زن را. قسم به همهٔ اینها که چه؟ که:
«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ» (لیل/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا سعی و تلاش شما گوناگون است.
سعی و تلاش شما قطعاً چیست؟ متفاوت است. یعنی سعی و تلاش شماها متفاوت است. طبیعتاً ما اینجا منتظریم خدا این تفاوت را توضیح بدهد.
«اما»ی تفصیلی: باز کردن دو مدل
بعد میفرماید «فأما من أعطى». یک مدل از سعی و تلاش همین است. به این میگویند «اما»ی تفصیلی؛ یعنی میخواهد آن سعی و تلاشِ متفاوت را باز کند. چیست آن متفاوت؟ یکیاش این است.
«فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰ» (لیل/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که عطا کرد و پروا پیشه نمود.
کسی که اعطا کند، عطا کند؛ و تقوا پیشه کند.
«وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰ» (لیل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن فرجام نیک را تصدیق کرد.
و عاقبت نیکو را تصدیق کند. خب ما با او چه کار میکنیم؟
«فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰ» (لیل/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهزودی او را برای پیمودن راه آسان آماده میکنیم.
ما او را مهیا میکنیم برای پیمودن راه آسان. ما او را مهیا میکنیم برای پیمودن راه آسان.
و اما کسی که بخل بورزد. نقطهٔ مقابل چیست؟ «أعطى»: او اعطا میکند، این بخل میورزد.
«وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسْتَغْنَىٰ» (لیل/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که بخل ورزید و خود را بینیاز شمرد.
«واستغنى» نقطهٔ مقابل چیست؟ تقوا. او تقوا پیشه میکند؛ این میگوید من نیازی به تقوا ندارم.
«وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰ» (لیل/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن فرجام نیک را تکذیب کرد.
این نقطهٔ مقابل «صدق بالحسنى» است. او تصدیق میکند عاقبت نیکو را؛ این تصدیق نمیکند عاقبت نیکو را. ما با او چه کار میکنیم؟
«فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْعُسْرَىٰ» (لیل/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهزودی او را برای پیمودن راه سخت آماده میکنیم.
ما او را مهیا میکنیم برای پیمودن راه سخت. گروه اول را آماده میکنیم برای پیمودن راه آسان. گروه دوم را آماده میکنیم برای پیمودن راه سخت.
«وَمَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓ» (لیل/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مالش، آنگاه که سقوط کند، چیزی از او دفع نمیکند.
و آن وقتی که این راه سخت را میرود، به پرتگاه میرسد؛ و وقتی میخواهد سقوط کند، در لحظهٔ سقوط مالش به دردش نمیخورد. آن وقتی که سقوط میکند مالش به دردش نمیخورد.
«إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ» (لیل/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا هدایت بر عهدهٔ ماست.
«وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰ» (لیل/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آخرت و دنیا از آنِ ماست.
همانا هدایت بر عهدهٔ ماست. همانا آخرت و دنیا متعلق به ماست.
«فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًۭا تَلَظَّىٰ» (لیل/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شما را از آتشی که زبانه میکشد بیم دادم.
پس شما را انذار میدهم، هشدار میدهم از آتشی که زبانه میکشد.
«لَا يَصْلَىٰهَآ إِلَّا ٱلْأَشْقَى» (لیل/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز شقیترین کس در آن درنیاید.
جز شقیترین انسانها کسی به آن آتش گرفتار نمیشود. أشقى کیست پس؟
«ٱلَّذِى كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ» (لیل/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که تکذیب کرد و پشت نمود.
أشقى همان است که تکذیب میکند. همان است که میگوید دروغ است. چه دروغ است؟ «كذب بالحسنى»: عاقبت نیکو دروغ است. «تولى»: پشت میکند.
«وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلْأَتْقَى» (لیل/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و باتقواترین کس از آن دور داشته خواهد شد.
و از این آتش دوری میجوید، پهلو میگیرد. کی؟ انسان باتقوا. باتقوا کیست؟
«ٱلَّذِى يُؤْتِى مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ» (لیل/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مالش را میدهد تا پاکیزه شود.
کسی است که مالش را میدهد تا پاکیزه شود. «يؤتي ماله يتزكى».
«وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓ» (لیل/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچکس نزد او نعمتی ندارد که پاداش داده شود.
و برای کسی نزد او هیچ نعمتی نیست که جزا داده شود. یعنی چه؟ یعنی انفاق میکند بیآنکه وامدار کسی باشد. انفاق میکند بیآنکه از کسی در قبال انفاق خود چیزی طلب کرده باشد. بیآنکه انفاقش جزای لطف دیگران باشد. «ما لأحد عنده من نعمة»: کسی نزد او نعمتی ندارد که انفاق این آدم جزای آن نعمت باشد؛ یعنی جواب نعمت دیگران باشد انفاقش. نخیر آقا. ایشان در جواب نعمت دیگران انفاق نمیکند. در جزای نعمت دیگران انفاق نمیکند. بهعنوان اینکه وامدار دیگران است انفاق نمیکند. خب پس چرا انفاق میکند؟ میگوید:
«إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ ٱلْأَعْلَىٰ» (لیل/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز در طلبِ روی پروردگار بلندمرتبهاش.
فقط دنبال توجه پروردگار بلندمرتبهٔ خودش است. فقط میخواهد او ببیند. حواسش به او جمع است. دنبال نگاه خداست. دنبال روی خداست. «ابتغاء» یعنی جستجو، طلب. در طلبِ وجهِ ربّه الأعلی است. دنبال توجه و چهره و رو و نگاه پروردگار بلندمرتبهٔ خودش است.
«وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰ» (لیل/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهزودی خشنود خواهد شد.
و در آینده چنین آدمی راضی میشود. یعنی این انفاق اتفاقاً انفاق رضایتبخشی هم هست. خیلی عجیب است ها.
انفاق معاملهای و انفاق خالصانه
ما آدمها انفاق میکنیم، انفاق میکنیم؛ ولی عمدتاً اینجوری است که وقتی انفاق میکنیم، اقلّ اقلّ چیزی که در قبال انفاقمان ــ یک وقتهایی در قبال انفاقمان ــ توقع داریم چیست؟ احترام. اقلّش احترام است، اقلّش تشکر است، اقلّش قدردانی است. یک وقتهایی ممکن است مثلاً بزنیم روی دستمان بشکند: این دست که نمک ندارد؛ ببین من در حقش چه کار کردم، او چه کار میکند. همین یعنی چه؟ یعنی شما برای چه به او انفاق کردی؟ یعنی او نزد تو نعمتی دارد که تو جزایش را دادی. آن نعمت چیست که نزد توست؟ آن نعمت احترام است، آن نعمت توجه اوست، آن نعمت تشکر اوست. آیا تشکر خشک و خالی هم نکرد؟ انفاق، انفاقی که توقع جزایش را از دیگران داریم. انفاق ما جزای کاری است که دیگران برای ما میخواهند بکنند. یعنی ما مزد میدهیم. مزد میدهیم تا به ما توجه کنند، و میکنند. خب یر به یر شد. مزد میدهیم بگویند فلانی؛ خب گفتند فلانی، یر به یر شد دیگر. پولش را دادی و مسئله حل شد. مزد میدهیم که مثلاً فرض بفرمایید اسم ما را هم فلانجا بنویسند، فلانجا ببرند. مزد میدهیم که سری تو سرها بشویم. انفاق است ها؛ ولی داریم انفاقهایی میکنیم که همهاش معاملهای است. انفاقهای معاملهای. یک چیزی مثلاً یک انفاقی من میکنم، یک جزایی در قبالش.
خدا میگوید نه. آن اتقی همان است که «يؤتي ماله» مالش را میدهد «يتزكى» پاکیزه میشود. چطور میشود انسان مالش را بدهد پاکیزه شود؟ اینطور که «وما لأحد عنده من نعمة تجزى».
الگوی سورهٔ انسان: انفاق برای وجه خدا
همان مثالی که زدید، در سورهٔ انسان میفرماید. دقت کنید این را بعداً میرسیم به آن؛ ولی الان حیفم میآید این آیه را نخوانم. این آیات در شأن مولیالموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام و حضرت صدیقهٔ طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل شده است. شأن این بزرگواران است؛ هرچند الگو برای همه است، الگو برای همه است، ولی در شأن اینهاست.
«يُوفُونَ بِٱلنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًۭا كَانَ شَرُّهُۥ مُسْتَطِيرًۭا» (انسان/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نذر وفا میکنند و از روزی میترسند که شرّش فراگیر است.
وفای به نذر میکنند، روزه میگیرند و میترسند از روزی که شرّش فراگیر است. دقت کنید ها. انفاق میکند برای چه؟ چون میترسد. دقت کنید.
«وَيُطْعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسْكِينًۭا وَيَتِيمًۭا وَأَسِيرًا» (انسان/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و غذا را با آنکه دوستش میدارند به مسکین و یتیم و اسیر میخورانند.
خودش گرسنه است ولی طعام را میبخشد، بهرغم نیازی که به آن طعام دارد و علاقهای که به آن طعام دارد بهخاطر گرسنگی: مسکین و یتیم و اسیر.
«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَآءًۭ وَلَا شُكُورًا» (انسان/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما شما را فقط برای وجه خدا اطعام میکنیم؛ از شما نه پاداشی میخواهیم و نه سپاسی.
فقط و فقط شما را برای وجه الله اطعام کردیم. «إلا ابتغاء وجه ربه الأعلى». فقط برای اینکه خدا ما را نگاه کند شما را اطعام کردیم. نه عوض میخواهیم، نه تشکر میخواهیم، هیچچی. برای خدا بود. آخر چرا؟
«إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًۭا قَمْطَرِيرًۭا» (انسان/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از پروردگارمان، از روزی ترشرو و سخت، میترسیم.
ما میترسیم از پروردگارمان. ما میترسیم از پروردگارمان در آن روزِ چهرهدرهمکشیدهٔ خشن. بعد چه میشود؟
«فَوَقَىٰهُمُ ٱللَّهُ شَرَّ ذَٰلِكَ ٱلْيَوْمِ وَلَقَّىٰهُمْ نَضْرَةًۭ وَسُرُورًۭا» (انسان/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا آنان را از شرّ آن روز نگه داشت و خرمی و شادمانی به ایشان رساند.
پس خداوند آنها را از شرّ آن روز نگه داشت. یعنی خدا در اثر این انفاق خالصانه آنها را از شرّ آن روز نگه داشت؛ و آنها را به نضارت و به سرور رساند، به آن نعمتهایی که سورهٔ انسان میشمرد؛ که هرکس آنها را بخواند مست میشود، چه رسد به اینکه ببیند. خدا آنها را رساند به آن مقامی که آخر آن نعمتها را خدا اینجوری جمع میکند. میگوید:
«عَٰلِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌۭ وَإِسْتَبْرَقٌۭ ۖ وَحُلُّوٓا۟ أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍۢ وَسَقَىٰهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًۭا طَهُورًا» (انسان/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آنان جامههای سبز سندس و استبرق است و با دستبندهای سیمین آراسته شدهاند؛ و پروردگارشان آنان را شرابی پاک نوشاند.
«إِنَّ هَٰذَا كَانَ لَكُمْ جَزَآءًۭ وَكَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا» (انسان/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این برای شما پاداش بوده است و سعیتان مشکور است.
شما گفتید «لا نريد منكم جزاء ولا شكورا». اگر شما گفتی و باورت این بود که از کسی جزا نمیخواهم، از کسی تشکر نمیخواهم، آنوقت جزایش را خدا میدهد و تشکرش را خدا میکند. میگوید حالا به من دادی. حالا شد مال من. حالا که شد مال من، من جزا میدهم. من هم اینجور جزا میدهم. میشوم ساقی تو. مستت میکنم از خودم. خودم را میدهم دیگر. چه بالاتر از خودم؟ چه بهتر از سقایت منی که پروردگارم؟ این انفاق. دین دنبال این انفاق است.
همه چیز به یک نگاه بستگی دارد
این انفاق به چه بستگی دارد؟ به چه بستگی دارد؟ به یک نگاه بستگی دارد. باورت بشود که وقتی انفاق میکنی جزایی در کار هست. همین. اگر باورت بشود تمام است. دیگر از کسی گدایی نمیکنی. گدایی تشکر و گدایی توجه و گداییِ بگویند و گداییِ بفهمند و گداییِ قدر بدانند و گداییِ انتخابم بکنند و رأی به من بدهند ــ دیگر گدایی از کسی نمیکنی. اگر فهمیدی که خدا میدهد و خدا به أحسن وجه میدهد.
من همیشه اینجوری مثال میزنم. میگویم الان یک نفر بیاید اینجا بگوید خانمها و آقایان، هرکی همین الان از جیبش صد هزار تومان دربیاورد بدهد مثلاً به فلان انسان یا فلان امر؛ همین الان هرکی از جیبش صد هزار تومان دربیاورد انفاق بکند به این موضوعی که من میگویم، موقعی که از در میخواهد برود بیرون من یک میلیون به او میدهم. پایان کلاس. الان صد تومان بدهید، پایان کلاس یک میلیون تحویل بگیرید بروید خانههایتان. از دو حال خارج نیست. یا این حرف را باور میکنیم که اگر باور کردیم هر طور شده این صد تومان را میدهیم دیگر، نمیدهیم؟ مگر نداشته باشیم. اگر باور بکنیم که آقا من صد تومان بدهم موقع خروج یک تومان به من میدهند، میگوید آقا تو معاملهٔ خوبی است دیگر: صد تومان من میدهم یک تومان میگیرم میروم. چرا نکنم این کار را؟ انجامش میدهیم. اگر باور نکنیم اما بگوییم این میگوید ولی چه خانه نمیدهد؛ این کلکش است؛ میخواهد از ما این پول را بگیرد، موقع خروج میگوید حالا بروید انشاءالله فردا ببینیم چه میشود ــ آنوقت قطعاً این انفاق را نمیکنیم. همهچیز بستگی دارد به این که باورت شده یا نه.
حکایت نخل همسایه در شرح نزول سورهٔ لیل
حکایت سورهٔ لیل میدانید چیست؟ حکایتی دارد این سوره؛ حکایتش جالب است. میگوید مردی بود در خانهاش ــ در خانهٔ همسایهاش یک درخت خرمایی بود. در خانهٔ خودشان یک درخت خرمایی بود. این درخت خرما شاخهاش رفته بود به خانهٔ همسایه. درخت خرما پیری بود و کج شده بود روی خانهٔ همسایه؛ خرماهایش میافتاد تو خانهٔ همسایه. در شرح نزول این سوره این را آوردهاند. این همسایه اتفاقاً آدم نداری بود. بچههایی هم داشت که این بچهها تو حیاط بازی میکردند؛ یک وقت میدیدند اِ خرما افتاد زمین، خرما را میخوردند. و این آدم کسی بود که اجازه نمیداد. میآمد خرماها را جمع میکرد. یعنی اجازه نمیداد همسایه از این خرماها بخورد. حتی در شرح نزول نوشتهاند که اگر میدید تو دهن بچه است میآورد بیرون. خلاصه یک آدم بخیلی بود. من این را که دارم میگویم خودم شرحنزولی نیستم؛ ولی شرح نزول این سوره خیلی منطبق است، یعنی هماهنگ است با فضا؛ برای همین خوب است که بشنوید.
بعد این آدمی که بالاخره بچههایش اینجوری محروم میشدند از این خرما و دلشکسته میشد، میرود پیش پیغمبر خدا. یا رسول الله من یک چنین مشکلی دارم؛ این همسایهٔ ما خیلی آدم عجیبغریبی است. خرمایش تو خانهٔ ما کج شده، خرما میافتد تو خانهٔ ما، میآید جمع میکند میبرد؛ حتی تو دهن بچههایم باشد برمیدارد. رسول خدا میگوید صدایش کن بیاید اینجا. طرف میآید میگوید بله بفرمایید. میگوید آقا خرما را تو میخرم. درخت خرمایت مال من. میخواهم بخرم از تو. میگوید چند میخری؟ میگوید این خرما را بده به من، یک نخل عوضش تو بهشت به تو میدهم. یعنی چه یک نخل تو بهشت به تو میدهم؟ یعنی میآیی بهشت دیگر. تضمین بهشت دارد میکند دیگر. یک نخل تو بهشت میدهم به تو. گفت نخل نقد دارد خرما میدهد؛ این را بدهم بیایم تو بهشت نخلِ نصیبی تو را حالا بدی ندی، باشد نباشد. نه آقا فروشنده نیستم.
یکی از اصحاب آنجا بود شنید. گفت یا رسول الله من بخرم به تو بدهم، همان بها را به من میدهی؟ گفت آره میدهم. همان بها را به تو هم میدهم. این نخل را بخر بفروش به من. گفت آقا نخل را تو میخرم. گفت نمیفروشم. گفت من خریدارم. گفت قیمتش بالاست. گفت هرچی باشد میدهم. گفت من بهایی را برای نخلم مشخص میکنم که هیچ عاقلی نمیدهد. گفت من میدهم. گفت چهل تا نخل سالم در عوضش به من بده. یعنی یک نخلِ ستون در قبال یک نخل. گفت خریدم. خرید و این نخل را تحویل پیغمبر داد و پیغمبر گفت من هم به تو در عوضش تو بهشت نخل میدهم. مبارک باشد معامله.
آن یک دانه نخلِ کجِ کهنه را نمیدهد تا یک نخل در بهشت بگیرد. این چهل تا نخل جوان سالم را میدهد که یک نخل تو بهشت بگیرد. یکی «صدق بالحسنى»، یکی «كذب بالحسنى». باورت شده یا نشده؟ اگر باورت شده مشکل نیست دیگر؛ آدم میشود اهل اعطا. اگر باورش نشده باشد میشود بخیل.
حکایت پاچهٔ قربانی پیامبر صلی الله علیه و آله
آمد پیغمبر خدا یک قربانی را قربانی کرد، همهاش را داد رفت، یک پاچه ماند. خانمش آمد گفت که یا رسول الله همهاش را داد، یک پاچه ماند برای خودمان. گفت همهاش ماند، یک پاچه رفت. همین یک پاچه رفت. یعنی آن هم اگر شما با نگاه اینکه من بخورم بخوریش رفت. انسان به خودش هم، در راه خدا انفاق کند. ریالی را که کسی به غیرِ اعطا در راه خدا خرج کند باخته است. ولو برای خودش. آقا برای زن و بچهام میخواهم خرج کنم باید اعطا باشد. برای خودم بخواهم خرج کنم باید اعطا باشد. همه را ببر تو قالب اعطا. اگر رفت تو قالب اعطا و انفاق الهی، خودش کنترل میشود. خودش حد و حدودش معلوم میشود. دیگر در راه خدا که نمیشود همهاش برای مثلاً ولنگاری خرج کرد که؛ در راه خدا یک مقدار خودش کنترل میشود آقا. تو جامعه اختلاف طبقاتی کم میشود. معضلات کمتر میشود.
سورهٔ لیل در چند سیاق؟
سورهٔ لیل آمده تا در چند سیاق با ما حرف بزند؟ مشخص است دیگر. تا آیهٔ یازده سوره دارد همان دو مدل سعی را باز میکند. دو مدل سعی. آدمها قسم به چه و چه و چه؟ سعی شما دو مدل است. اگر اینجوری بود ــ اعطا و تقوا و تصدیق؛ حالا توضیح خواهم داد ــ اعطا و تقوا و تصدیق اگر بود «فسنیسره للیسری» میشود. حالا توضیح میدهم یعنی چه. اما اگر مدل سعیتان بخل و استغنا و تکذیب بود ــ به خاطر بسپرید: ما دو سبک زندگی داریم: اعطا، تقوا، تصدیق؛ بخل، استغنا، تکذیب ــ اگر این بود «فسنیسره للعسری». ما شما را مهیا میکنیم برای پیمودن راه سخت. این سیاق اول است.
سیاق دوم مثل اینکه از نو میخواهد شروع کند. میگوید ای مردم بدانید هدایت بر عهدهٔ ماست. هدایت اینجا یعنی چه؟ هدایت یعنی به مقصد رساندن. به نتیجه رساندن. یعنی انتخاب سبک زندگی از شما؛ ولی نتیجهٔ سبک زندگی با ما. این با ماست. شما میتوانی اعطا را بروی یا بخل را. شما میتوانی تقوا را بروی یا استغنا را. شما میتوانی تصدیق را بروی یا تکذیب را. اما هر کدام را که رفتی، آن نتیجه که گفتم «فسنیسره للیسری»، «فسنیسره للعسری»، آن دیگر با من است ها. نمیشود که تو اعطا را بروی ولی عسری باشد، یا بخل را بروی ولی چه باشد؟ یسری باشد. نه. نتیجهها را ما بار میکنیم. شما میتوانی انتخاب کنی گزینهٔ خودت را؛ نتیجهاش بر عهدهٔ ماست.
فقط تو آخرت است آقا، دنیا که نه؟ میگوید تو دنیا هم بر عهدهٔ ماست، تو آخرت هم بر عهدهٔ ماست. «وإن لنا للآخرة والأولى». تو دنیا هم بر عهدهٔ ماست، تو آخرت هم بر عهدهٔ ماست. ما اعمال را به نتیجهٔ خودش میرسانیم. انتخاب عمل با توست، نتیجهاش با من است.
تو میتوانی این کبریت را روشن بکنی یا نکنی. اما اگر روشن کردی، سوزاندنش دیگر کاری است که من تصمیم میگیرم که این آتش بسوزاند یا نسوزاند. این دیگر با من است و میسوزاند آتش. آن دیگر با من است. شما میتوانی اعطا داشته باشی یا بخل. باشد، اختیار با تو. اما من میخواهم بخل داشته باشم از آنور به سعادت برسم. زهی خیال باطل. نداریم. نیست. زحمت بیخودی نکش.
میخواهد بعد از این حرف بگوید حالا که اینطور است من شما را از یک عاقبت دردناک و دردباری به نام آتش هشدارتان میدهم. بپایید، مواظب باشید تو این آتش نیفتید. کیا میافتند توش؟ میگوید خب آنهایی که میافتند توش آدمهای بدبختیاند. آنها میافتند توش. بدبختها کیان خدایا؟ همانهایی که تکذیب میکنند و رویگردان میشوند. شقاوتِ بندههایی که تکذیب میکنند، رویگردان میشوند. کیا تو این آتش نمیافتند؟ میگوید آدمهای باتقوا نمیافتند. باتقواها کیان؟ میگوید همانهایی که اهل اعطا میشوند، اهل انفاق در راه خدا میشوند. آنها فقط نجات پیدا میکنند. یعنی دو تا سیاق، ارتباطشان هم با همدیگر تقریباً از همین الان معلوم است.
چرا قسم به شب و روز؟ تناسب سوگند با جواب
«واللیل اذا یغشى والنهار اذا تجلى وما خلق الذكر والأنثى إن سعیكم لشتى». چرا «واللیل والنهار»؟ چون میخواهد بگوید «إن سعیكم لشتى». چطور شب تاریک است روز روشن است ــ «واللیل اذا یغشى والنهار اذا تجلى» ــ سعی شما هم دو جور است. مثل دو جور بودن شب و روز. مثل دو جور بودن تاریکی و روشنایی. مثل دو جور بودن پردهکشیدن و جلوهگر کردن. سعی شما هم دو جور است. یکیاش را میشود نمادی از روز دانست، دیگری را نمادی از شب دانست. حالا سعی شما هم دو جور است. این تفاوت ــ این دو نوع آیه ــ مقدمهای است برای درک تفاوت سعی و تلاش انسانها.
«وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ» (لیل/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به شب، آنگاه که بپوشاند.
«وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ» (لیل/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روز، آنگاه که جلوهگر شود.
«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ» (لیل/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا سعی و تلاش شما گوناگون است.
چرا قسم به آفریدگار مرد و زن؟
بعد میفرماید «وما خلق الذكر والأنثى». قسم به آنی که مرد و زن را خلق کرد. حالا بعضیها گفتهاند مرد و زن را هم خدا گفته تا بگوید اینها هم چطور دو جورند، مثلاً سعی شما هم دو جور است. ولی من خیلی این را نمیبینم. چون دو جور بودن مرد و زن از جنس تفاوت شب و روز نیست. یک مقدار فرق میکند بحثش. پس چرا گفته «وما خلق الذكر والأنثى»؟
«وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓ» (لیل/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به آنکه نر و ماده را آفرید.
به نظر میرسد خدا میخواهد همین اول این سیاق به ما بفهماند حرفی که تو این سیاق میخواهم بزنم مخصوص مردان نیست. ببینید در قرآن خیلی از سورهها وقتی میخواهد پای بحث انفاق و اعطا را پیش بکشد، همیشه یک ذهنیتی ممکن است روش سایه بیندازد که این بحث چیست؟ مردانه است. آقا مگر اقتصاد معمولاً دست آقایان است و این بحث هم متوجه آقایان است. خدا میخواهد بگوید قسم به آنی که مرد و زن را آفرید. یعنی این حرفی که دارم میزنم بهعنوان خالق مرد و زن دارم میزنم. این حرف مرد و زن ندارد. مردانه زنانه ندارد. این سوره را مردانهاش نکنید؛ زنانه هم هست.
آقا زنانهاش کجاست؟ ما که خیلی از خانمها را میشناسیم اصلاً تو اقتصاد دستی ندارند. غالباً آقایاناند که تو اقتصادند. اولاً خیلی از خانمها هم تو اقتصاد هستند. این اولاً. خودشان بالاخره صاحب جیب خودشاناند، درآمد دارند، کسبوکار دارند، بالاخره تاجرند یا هرچی کسب و درآمدی دارند. این یک. ثانیاً حتی در آن مواردی که خانمها خودشان اقتصاد مستقلی ندارند و تو خانواده تحت پوشش اقتصاد مرد دارند زندگی میکنند، باز هم نقششان در انتخاب سبک زندگی نقش حرف اول را میزند، نقش آن خانم. یعنی اگر قرار است این زندگی راه اعطا و تقوا و تصدیق را برود یا راه بخل و استغنا و تکذیب را برود، خیلی به خانم بستگی دارد. به نگاه او، به باور او، به روحیهٔ او خیلی بستگی دارد. اگر خانم کسی بود که منطقش این بود: ناخیر، لازم نکرده با این کارها آخرت کسب کنی؛ همین الان یالا نقد ــ خب چقدر فرق میکند تا وقتی که خانم آمادگی داشته باشد.
به نظر حقیر میرسد که سوگند «وما خلق الذكر والأنثى إن سعیكم لشتى» ــ قسم به آن کسی که مرد و زن را آفرید که سعی و تلاش شما دو گونه است، متفاوت است ــ این سوگند برای اثبات این است که این مطلب مردانه زنانه ندارد.
سه لایه در سبک زندگیِ اعطا
حالا «إن سعیكم لشتى» یعنی چه؟ یعنی دو جور. جور اول این است.
«فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰ» (لیل/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که عطا کرد و پروا پیشه نمود.
«وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰ» (لیل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن فرجام نیک را تصدیق کرد.
سه تا کار است در سه لایه. اعطا لایهٔ رفتار است، تقوا لایهٔ قلب است، تصدیق لایهٔ عقل و اندیشه است. یعنی در سه لایه باید سه تا اتفاق بیفتد تا یک سبک زندگی قابل قبولی شکل بگیرد. اعطا، بخشیدن، انفاق کردن لایهٔ رفتار است. رفتار تکیه دارد به چه؟ به حالات درونی و گرایشهای قلبی. تقوا آن گرایش قلبیای است که میتواند پشتیبانی کند از اعطا. کسی میتواند اعطا کند که تقوا داشته باشد. سرش تو سیاق بعدی معلوم میشود. تقوا یعنی چه تو این سوره؟ تقوا یعنی از آتش کنار گرفتن. یعنی یک نفر باید قلباً از آتش غضب خدا بترسد تا بتواند در رفتار چه کند؟ عطا کند. همین ترس از آتش هم، همین تقوا که لایهٔ قلبی است، باز یک پشتوانهٔ عقلی دارد: «صدق بالحسنى» باور داشته باشد پاداش نیکو را، پاداش بهتر را. آن را باور داشته باشد. پس: اعطا، تقوا، تصدیق حسنی. اعطا در رفتار، تقوا در قلب، تصدیق حسنی در عقل. این یک مدل از رفتار است. این یک مدل از سعی است. این یک مدل از تلاش است. نتیجه؟
«فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰ» (لیل/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهزودی او را برای پیمودن راه آسان آماده میکنیم.
یسری و عسری: راه باغ و راه چوبهٔ دار
یسری یعنی چه؟ نیسره یعنی چه؟ یسری یعنی راه آسان. گویا خدا برای انسان در همین سورهٔ لیل دو تا راه فرض کرده. یک راه آسان، یک راه سخت؛ یک یسری، یک دانه عسری. یسری یا راه آسان راهی است که با جان انسان، با فطرت انسان کاملاً چیست؟ هماهنگ است. میشود اینجوری رفت.
اگر ما بخواهیم فرض کنید پیادهروی کنیم به سمت یک باغ خیلی خوشآبوهوایی تا آنجا لذت ببریم و تفریح بکنیم، چطور میرویم؟ با آسانی میرویم دیگر. با لذت و آسانی این راه را میرویم. چون میدانیم داریم میرویم به کجا؟ به جایی که آنجا خوش میگذرد به ما. اما اگر ما بخواهیم فرض کنید برویم به ــ حالا شما که تو این معنا قرار نمیگیرید، تصور کنید اما تصورش بد هم نیست ــ اعدامی را میخواهند ببرند اعدامش کنند. خدا نصیب نکند. میخواهند ببرندش پای چوبهٔ دار بهخاطر جرمش اعدامش کنند. انشاءالله هیچوقت نبینید. ولی صحنهای است سخت. خب؟ خیلی سخت است. هر یک قدمش سخت است. چون میداند دارد میرود برای مردن. دارد میرود برای اعدام شدن، مجازات شدن. این رفتن، رفتن آسانی نیست. پس یک راه آسان داریم، یک راه سخت.
علیالقاعده بهشت رفتن راه آسان است یا سخت؟ آسان است؛ چون بهشت سعادت است دیگر، میخواهیم برویم آنجا دیگر، همهچیز آنجا فیکس، تمام، عالی، درجه یک. جهنم رفتن آسان است یا سخت؟ سخت است. کشانکشان باید ببرند آدم را طرف جهنم. خب؟
خدا میگوید ببین این راه آسان است؛ به دلایلی ممکن است تو نظر کسی چه بیاید؟ سخت بیاید. ما برایش آسانش میکنیم. یعنی آن سختیهایی که احتمال دارد به ذهن کسی بیاید در طی کردن راه آسان. راه ذاتاً آسان است ولی محفوف بالمکاره. خود راه آسان است ها، ولی دور و برش چیزهایی هست که به نظر چه کردهاند این راه را؟ سخت کردهاند. خدایا خدایا میشود؟ میگوید من کمکت میکنم. تو راه اعطا، تقوا، تصدیق حسنی را در پیش بگیر. من کمکت میکنم تو این راه آسان بروی تا مقصد. این به آن میگویند توفیق. یعنی توفیقت میدهم. توفیق با من. امداد با من. من مدد میرسانم، توفیق میدهم، کمک میکنم، دستت را میگیرم بروی. به شرط اعطا، تقوا، تصدیق. این سه تا را داشته باش راه را آسان میکنم. راه آسان است میدانم؛ اما خودت هم میدانی من هم میدانم یک چیزهایی دور و برش را گرفته سختش کرده؛ با من. «فسنیسره للیسری».
سه لایه در سبک زندگیِ بخل
و اما «من بخل واستغنى». این هم یک مدل دیگر است. طرف بخل میورزد. آها نمیخواهم اعطا کنم. بخل، باشد انتخاب با توست. استغنا: استغنا یعنی آقا مرا نیازی به پهلو گرفتن از آتش نیست. چه آتشی؟ چه پهلوگرفتنی؟ ول کن آقا. استغنا در مقابل تقواست.
«وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسْتَغْنَىٰ» (لیل/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که بخل ورزید و خود را بینیاز شمرد.
«وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰ» (لیل/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن فرجام نیک را تکذیب کرد.
جایزه، جایزه، جایزه. برو آقا جایزه چیست؟ نقد را بچسب. سیلی نقد از حلوای نسیه بهتر است؛ از این حرفها میزند. خب؟ باشد. «بخل واستغنى وكذب بالحسنى» میدانی چه کارش میکنیم؟ میگوید:
«فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْعُسْرَىٰ» (لیل/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهزودی او را برای پیمودن راه سخت آماده میکنیم.
این راه که ذاتاً سخت است ها. ذاتاً سخت است. مگر جهنم رفتن آسان است؟ میدانی تو قیامت کسانی را که میخواهند جهنم ببرند؟ نمیدوند؛ میکشند. زنجیرش میکنند میکشند. ایایای مقاومت میکند میکشندش. ولی تو دنیا میگوید یک کاری میکنم اینجوری برود جهنم. بشکنزنان. کیف کند برود جهنم. «نیسره للعسری»: برای پیمودن راه سخت آمادهاش میکنم. این خودش یک کیفر است. یعنی خودش بدترین کیفر است که خداوند با انسان چنین تعامل کند که دارد به سوی جهنم میرود بشکنزنان، جفتکزنان، خوشحال. اگر این صحنه را یک لحظه پردهها برود کنار، همه میبینند که این دارد به سمت آتش اینجوری میدود. دود بلند کرده هکسیلن میرود. تعجب است. کی این کار را با او کرده؟ اینجوری دارد میرود سمت آتش. خدا میگوید ما کردیم، ما. ما تصمیممان را گرفتیم. برای اعطا، تقوا، تصدیق «نیسره للیسری» گذاشتیم. توفیق میدهیم برای رفتن به سوی بهشت. برای بخل و استغنا و تکذیب «نیسره للعسری» گذاشتیم. کورش میکنیم که جفتکزنان برود به سمت جهنم.
سیاق دوم: هدایت بر عهدهٔ ماست
بعد اینجا طرف میخواهد تا میخواهد تو فکر فرو برود سیاق دوم میآید وسط. در سیاق دوم خدا میخواهد بگوید که مطمئن باش:
«إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ» (لیل/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا هدایت بر عهدهٔ ماست.
مطمئن باش سبک زندگی، سبک فکر و روح و رفتار ــ در واقع اندیشه را، اخلاق و رفتار را ــ تو انتخاب میکنی ولی نتیجهاش با ماست. چه در دنیا، چه در آخرت.
«وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰ» (لیل/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آخرت و دنیا از آنِ ماست.
پس تو به فکر انتخاب راهت باش اما به فکر نتیجهاش نباش. آن را بسپار به ما، آن با ماست. پس بهتر است که از این آتش دوری کنی. اعطا، تقوا، تصدیق. بخل در مقابل اعطا، استغنا در مقابل تقوا، تکذیب در مقابل تصدیق.
«وَمَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓ» (لیل/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مالش، آنگاه که سقوط کند، چیزی از او دفع نمیکند.
خب این طرف را به سوی پرتگاه، رفتن به سمت پرتگاه جهنم چیز سختی است. ولی ما کاری میکنیم آسان برود به سمت این پرتگاه؛ وقتی رسید آنجا دیگر میخواهد سقوط بکند. آن موقع حتی شاید بخواهد هم دست تو جیب کند ها. بگوید آقا من سبک زندگیام را میخواهم عوض کنم. میخواهم اعطا کنم. میگوید دیگر نه. بگذار دستت را بکن تو جیبت، راحت بایست، برو. پرتش میکنم. خدایا به تو پناه میبریم از عاقبت چنین سبک زندگی و چنین نتیجهای. مال او به درد او نمیخورد آنگاه که سقوط میکند. حالا هی مالت را نگه دار فایده ندارد. نگه داشتنش فایده ندارد.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.