ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

[مکث] والليل إذا يغشى.

والنهار إذا تجلى.

وما خلق الذكر والأنثى.

اینا قسمه.

قسم به شب اون وقتی که می‌پوشاند و قسم به روز اون وقتی که جلوه‌گر می‌شود و قسم به اون قدرتی که آفرید مذکر را و مؤنث را، مرد را و زن را.

قسم به همه اینا که چی؟

که إنا سعيكم لشتى.

سعی و تلاش شما قطعاً چیه؟

متفاوته.

یعنی سعی و تلاش شماها متفاوته.

طبیعتاً ما اینجا منتظریم خدا این تفاوت رو توضیح بده.

فأما من أعطى.

یه مدل از سعی و تلاش اینه.

اما به این میگن عمای تفصیلیe یعنی می‌خواد اون سعی و تلاش متفاوت را باز کنه.

چیه اون متفاوت؟

یکیش اینه.

أما من أعطى کسی که اعطا کند، عطا کند.

واتقى و تقوا پیشه کند.

وصدق بالحسنى و عاقبت نیکو را تصدیق کند.

خب چیکار می‌کنیم ما؟

فسنيسره لليسرى ما او را مهیا می‌کنیم برای پیمودن راه آسان.

ما او را مهیا می‌کنیم برای پیمودن راه آسان.

وأما من بخل اما کسی که بخل بورزه.

نقطه مقابل چیه؟

أعطى اون اعطا می‌کنه این بخل می‌ورزه.

واستغنى این نقطه مقابل چیه؟

تقوی.

او تقوی پیشه می‌کنه این میگه من نیازی به تقوی ندارم.

وكذب بالحسنى این نقطه مقابل چیه؟

صدق بالحسنى او تصدیق می‌کنه عاقبت نیکو را، این تصدیق نمی‌کنه عاقبت نیکو را.

چیکار می‌کنیم ما؟

فسنيسره للعسرى ما او را مهیا می‌کنیم برای پیمودن راه سخت.

گروه اول را آماده می‌کنیم برای پیمودن راه آسان.

گروه دوم را آماده می‌کنیم برای پیمودن راه سخت.

وما يغني عنه ماله إذا تردى و اون وقتی که این راه سختو میره به پرتگاه می‌رسه و وقتی می‌خواد سقوط کنه تو لحظه سقوط مالش به دردش بگید نمی‌خورد.

وما يغني عنه ماله إذا تردى اون وقتی که سقوط می‌کند مالش به دردش نمی‌خورد.

إن علينا للهدى وإن لنا للآخرة والأولى همانا هدایت بر عهده ماست.

همانا آخرت و دنیا متعلق به ماست.

فأنذرتكم نارا تلظى پس شما را انذار می‌دهم، هشدار می‌دهم از آتشی که زبانه می‌کشد.

لا يصلاها إلا الأشقى جز شقی‌ترین انسان‌ها کسی به اون آتش گرفتار نمی‌شود.

أشقى کیه پس؟

خدای اساس شدیم.

الذي كذب وتولى أشقى اونیه که تکذیب می‌کنه.

اونیه که میگه دروغه.

چی دروغه؟

كذب بالحسنى عاقبت نیکو دروغه.

تولى پشت می‌کنه.

وسيجنبهها الأتقى و از این آتش دوری می‌خ-- دوری می‌جوید، پهلو می‌گیرد.

کی؟

انسان باتقوی.

باتقوی کیه؟

الذي يؤتي ماله يتزكى کسی‌ست که مالش را می‌دهد تا پاکیزه شود.

يؤتي ماله يتزكى.

وما لأحد عنده من نعمة تجزى و برای کسی نزد او هیچ نعمتی نیست که جزا داده شود.

یعنی چی؟

یعنی چی؟

یعنی انفاق می‌کند بی‌آنکه وامدار کسی باشد.

انفاق می‌کند بی‌آنکه از کسی در قبل انفاق خود چیزی طلب کرده باشد.

بی‌آنکه انفاقش جزای لطف دیگران باشد.

ما لأحد عنده من نعمة کسی نزد او نعمتی ندارد که این آدم انفاقش باشه جزای اون نعمه.

یعنی جواب نعمت دیگران باشه انفاقش.

نخیر آقا.

ایشون در جواب نعمت دیگران انفاق نمی‌کند.

در جزای نعمت دیگران انفاق نمی‌کند.

به عنوان اینکه وامدار دیگران است انفاق نمی‌کند.

خب پس چرا انفاق می‌کنه؟

میگه إلا ابتغاء وجه ربه الأعلى فقط دنبال توجه پروردگار بلندمرتبه‌ی خودشه.

فقط می‌خواد او ببینه.

حواسش به او جمعه.

دنبال نگاه خداست.

دنبال روی خداست.

إلا ابتغاء ابتغاء یعنی جستجو، طلب.

در طلب وجه ربه الأعلى است.

دنبال توجه و چهره و رو و نگاه پروردگار بلندمرتبه‌ی خودشه.

چقدر؟

آفرین.

همونه بله همونه.

حالا انشاالله بهش می‌رسیم.

آیاتش هم میاریم انشاالله.

خب "ولسعوف یرضی" و در آینده همچین آدمی راضی میشه.

یعنی این انفاق اتفاقاً انفاق رضایت‌بخشی هم هست.

خیلی عجیبه‌ها.

ما آدما انفاق می‌کنیم، انفاق می‌کنیم ولی عمدتاً اینجوریه که وقتی انفاق می‌کنیم، اقل اقل چیزی که در قبال انفاقمون یه وقتایی‌ها در قبال انفاقمون توقع داریم چیه؟

احترام اقلش احترامه، اقلش تشکره، اقلش قدر دونستنه.

یه وقتایی ممکنه مثلاً بزنیم رو دستمون بشکنه این دست که نمک نداره.

ببین من در حقش چی‌کار کردم، اون چی‌کار می‌کنه.

همین یعنی چی؟

یعنی شما برای چی بهش انفاق کردی؟

یعنی او نزد تو نعمتی دارد که تو جزشو دادی.

اون نعمت چیه که نزد توئه؟

اون نعمت احترامه، اون نعمت توجه اوست، اون نعمت تشکر اوست.

آیا تشکر خشک و خالی هم نکرد.

انفاق انفاقی که توقع جزشو از دیگران داریم.

انفاق ما جزای کاری‌ست که دیگران برای ما می‌خوان بکنن.

یعنی ما مزد میدیم.

مزد میدیم تا به ما توجه کنن و می‌کنن.

خب یر به یر شد.

مزد میدیم بگن فلانی خب گفتن فلانی یر به یر شد دیگه.

ج-- پولشو دادی و مسئله حل شد.

مزد میدیم که مثلاً فرض بفرمایید اسم مارم فلان جا بنویسن، فلان جا ببرن.

مزد میدیم که سری تو سرا بشیم.

انفاقه‌ها ولی داریم انفاق‌هایی می‌کنیم همش معامله‌ایه.

انفاق‌های معامله‌ای.

یه چیزی مثلاً یه انفاقی من می‌کنم، یه جزایی در قبالش.

خدا میگه نه، اون اتقا اونیه که "یؤتی ماله" مالشو میده "یتزکی" پاکیزه میشه.

چجوری میشه انسان مالشو بده پاکیزه بشه؟

اینطوری که "ومال أحد عنده من نعمة تجزى".

همون مثالی که زدید در سوره انسان می‌فرماید.

می‌فرماید که بله "يوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستطيرا".

دقت کنید اینو بعداً می‌رسیم بهش.

ولی الان حیفم میاد این آیه تو نخونم.

این آیات در شأن مولی الموحدین، امیرالمؤمنین، علی ابن ابی طالب علیه السلام و حضرت صدیقه طاهره، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شده.

شأن این بزرگوارانه هر چند الگوی همه است، الگو برای همه است ولی در شأن این‌هاست.

"يوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستطيرا".

وفای به نذر می‌کنند، روزه می‌گیرند و می‌ترسند از روزی که شرش فراگیر است.

دقت کنید‌ ها.

انفاق می‌کنه برای چی؟

چون می‌ترسه.

دقت کنید.

"ويخافون يوما كان شره مستطيرا ويطعمون الطعام على حبه".

خودش گرسنه است ولی طعام را می‌بخشد به رغم نیازی که به اون طعام داره و علاقه‌ای که به اون طعام داره به خاطر گرسنگی "ويطعمون الطعام على حبه مسكينا ويتيما واسيرا انما نطعمکم لوجه الله".

فقط و فقط شما را برای وجه الله "إلا ابتغاء وجه ربه الأعلى".

فقط برای اینکه خدا ما رو نگاه کنه شما رو اطعام کردیم.

"إنما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء ولا شکورا".

نه عوض می‌خوایم، نه تشکر می‌خوایم، هیچ‌چی.

برای خدا بود.

آخه چرا؟

"إنا نخاف من ربنا".

ما می‌ترسیم از پروردگارمان.

"إنا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمريرا".

ما می‌ترسیم از پروردگارمان در اون روز چهره در هم کشیده خشن.

بعد چی میشه؟

"فوقاهم الله شر ذلك اليوم".

پس خداوند آن‌ها را از شر اون روز نگه داشت.

یعنی خدا در اثر این انفاق خالصانه اون‌ها را از شر اون روز نگه داشت "ولقاهم نضرة وسرورا" و اون‌ها را به نعمت و به سرور و به اون نعماتی که سوره انسان می‌شمره که هرکس اون‌ها رو بخونه مست میشه چه رسد به اینکه ببینه.

خدا اونا رو رسوند به اون مقامی که آخر اون نعمت‌ها رو خدا اینجوری جمع می‌کنه.

میگه "وسقاهم ربهم شرابا طهورا إن هذا كان لکم جزاء".

بگید "وكان سعيکم مشکورا".

شما گفتید "لا نريد منکم جزاء ولا شکورا".

اگر شما گفتی و باورت این بود که از کسی جزا نمی‌خواهم، از کسی تشکر نمی‌خواهم، اون وقت جزشو خدا میده و تشکرشو خدا می‌کنه.

میگه حالا به من دادی.

حالا شد مال من.

حالا که شد مال من، من جزا میدم.

منم اینجور جزا میدم.

میشم ساقی تو.

مستت می‌کنم از خودم.

خودمو میدم دیگه.

چی بالاتر از خودم؟

چی بهتر از ثقایت منی که پروردگارم؟

این انفاق.

[سرفه]دین دنبال این انفاق است.

این انفاق به چی بستگی داره؟

به چی بستگی داره؟

به یه نگاه بستگی داره.

باورت بشه که وقتی انفاق می‌کنی جزایی در کار بگید، هست.

همین.

اگه باورت بشه تمامه.

دیگه از کسی گدایی نمی‌کنی.

گدایی تشکر و گدایی توجه و گدایی بگن و گدایی بفهمن و گدایی قدر بدونن و گدایی انتخابم بکنن و رای بم بدن و دیگه گدایی از کسی نمی‌کنی.

اگه فهمیدی که خدا میده و خدا به احسن وجه میده.

من همیشه اینجوری مثال می‌زنم.

میگم الان یه نفر بیاد اینجا بگه خانم و آقایون هرکی همین الان از جیبش صد هزار تومن دربیاره بده مثلا به فلان انسان یا فلان امر، همین الان هرکی از جیبش صد هزار تومن دربیاره انفاق بکنه به این موضوعی که من میگم، موقعی که از در می‌خواد بره بیرون، من یه میلیون بهش میدم.

پایان کلاس.

الان صد تومن بدید پایان کلاس یه میلیون تحویل بگیرید برید خونه‌هاتون.

از دو حال خارج نیست.

یا این حرفو باور می‌کنیم که اگه باور کردیم هر طور شده این صد تومنه رو [خنده] میدیم دیگه نمیدیم؟

مگه نداشته باشیم؟

اگه باور بکنیم که آقا من صد تومن بدم موقع خروج یه تومن بهم میدن، میگه آقا تو معامله‌ی خوبیه دیگه صد تومن من میدم یه تومن می‌گیرم میرم.

چرا نکنم این کارو؟

انجامش میدیم.

اگه باور نکنیم اما بگیم این میگه ولی چخانه نمیده.

این کلکشه.

می‌خواد از ما این پوله رو بگیره موقع خروج میگه حالا برید انشاالله فردا ببینیم چی می‌شه.

اون‌وقت قطعا این انفاق رو نمی‌کنیم.

همه چی بستگی داره به این باورت شده یا نه.

حکایت سوره لil می‌دونید چیه؟

حکایتی داره این سوره حکایتش جالبه.

میگه یه مردی بود تو خونه‌ش تو خونه‌ی همسایه‌ش یه درخت خرمایی بود.

تو خونه خودشون یه درخت خرمایی بود.

این درخت خرما شاخه‌ش رفته بود به خونه‌ی همسایه.

درخت خرما یه پیری بود و کج شده بود رو خونه‌ی همسایه خرماهاش می افتاد تو خونه‌ی همسایه.

تو شرح نزول این سوره اینو آوردن.

این همسایه اتفاقا آدم نداری بود.

بچه هایی هم داشت که این بچه ها تو حیاط بازی می‌کردن یه وقت می‌دیدند اِ خرما افتاد زمین خرما رو می‌خوردند.

و این آدم کسی بود که اجازه نمی‌داد.

میومد خرماها رو جمع می‌کرد.

یعنی اجازه نمی‌داد همسایه از این خرماها بخوره.

حتی تو شرح نزول نوشتن که اگه می‌دید تو دهن بچه است می‌آورد بیرون [خنده].

خلاصه یک آدم بخیلی بود.

کار-- من این که دارم میگم خودم شرح نزولی نیستم ولی شرح نزول این سوره خیلی منطبقه یعنی هماهنگه با فضاش برای همین خوبه که بشنوید.

بعد این آدمی که بالاخره بچه هاش اینجوری محروم می‌شدن از این خرما و دل شکسته می‌شد میره پیش پیغمبر خدا.

یا رسول الله من یه همچین مشکلی دارم این همسایه ما خیلی آدم عجیب غریبیه.

خرماش تو خونه ما کج شده خرما میفته تو خونه ما میاد جمع می‌کنه می‌بره حتی تو دهن بچه‌هام باشه برمی‌داره [مکث].

رسول خدا میگه صداش کن بیاد اینجا.

طرف میاد میگه که بله بفرمایید.

میگه آقا خرما تو می‌خرم.

درخت خرماات مال من.

می‌خوام بخرم ازت.

می‌گه چند می‌خری؟

میگه این خرما رو بده به من، یه نخل عوضش تو بهشت بهت میدم [مکث].

یعنی چی یه نخل تو بهشت بهت میدم؟

یعنی میای بهشت دیگه.

تضمین بهشت داره می‌کنه دیگه.

یه نخل تو بهشت میدم به تو.

گفت نخل نقد داره خرما میده [خنده] اینو بدم بیام تو بهشت نخل نصیبی تو رو حالا بدی ندی باشه نباشه.

نه آقا فروشنده نیستم.

یکی از اصحاب اونجا بود شنید گفت یا رسول الله من بخرم بهت بدم همون بها رو به من میدی؟

گفت آره میدم.

همون بها رو به تو هم میدم.

این نخل رو بخر بفروش به من.

گفت آقا نخل تو می‌خرم.

گفت نمی‌فروشم.

گفت من خریدارم.

گفت قیمتش بالاست.

گفت هرچی باشه میدم.

گفت من بهایی رو برای نخلم مشخص می‌کنم که هیچ عاقلی نمیده.

گفت من میدم.

گفت چهل تا نخل سالم در عوضش بهم بده.

یعنی یه نخل ستون در قبال یه نخل.

گفت خریدم .

خرید و این نخل رو تحویل پیغمبر داد و پیغمبر گفت منم به تو در عوضش تو بهشت نخل میدم.

مبارک باشه معامله.

اون یه دونه نخل کج کهنه را نمی‌دهد تا یه نخل در بهشت بگیرد.

این چهل تا نخل جوان سالم را می‌دهد که یه نخل تو بهشت بگیرد.

یکی صدق بالحسنی یکی کذب بالحسنی.

باورت شده یا نشده؟

اگه باورت شده مشکل نیست دیگه آدم می‌شه اهل اعطا.

اگه باورش نشده باشه می‌شه بخیل .

آمد پیغمبر خدا یه قربانی را قربانی کرد همشو داد رفت یه پاچه موند.

خانمش اومد گفت که یا رسول الله همش رو داد یه پاچه موند برای خودمون.

گفت همش موند یه پاچه رفت [خنده].

همین یه پاچه رفت.

یعنی اونم اگر شما با نگاه اینکه من بخورم بخوریش رفت.

انسان به خودشم در، در راه خدا انفاق کنه.

ریالی را به غیر اعطا در راه خدا کسی خرج کنه باخته.

ولو برای خودش.

آقا برای زن و بچه‌ام می‌خوام خرج کنم باید اعطا باشه.

برای خودم بخوام خرج کنم باید اعطا باشه.

همه رو ببر تو قالب اعطا.

اگر رفت تو قالب اعطا و انفاق الهی خودش کنترل می‌شه.

خودش حد و حدودش معلوم می‌شه.

دیگه در راه خدا که نمی‌شه همش برای مثلا ولنگاری خرج کرد که در راه خدا یه مقدار خودش کنترل میشه آقا.

تو جامعه اختلاف طبقاتی کم میشه.

معضلات کمتر میشه.

سوره لیل آمده تا در چند سیاق با ما حرف بزنه؟

مشخصه دیگه.

تا آیه یازده سوره داره همون دو مدل سعی را باز میکنه.

دو مدل سعی.

آدما قسم به چی و چی و چی؟

سعی شما دو مدله.

اگر اینجوری بود اعطا و تقوا و تصدیق حالا توضیح خواهم داد.

اعطا و تقوا و تصدیق اگر بود "فسن یسرہ للیسری" میشه.

حالا توضیح میدم یعنی چی.

اما اگر مدل سعیتون بخل و استغنا و تکذیب بود، به خاطر بسپرید ما دو سبک زندگی اعطا، تقوا، تصدیق، بخل، استغنا بگید تکذیب.

اگر این بود "فسن یسرہ للأسری".

ما شما را مهیا می‌کنیم برای پیمودن راه سخت.

این سیاق اوله.

سیاق دوم مثل اینکه از نو میخواد شروع کنه.

میگه ای مردم بدانید هدایت بر عهده ماست.

هدایت اینجا یعنی چی؟

هدایت یعنی به مقصد رساندن.

به نتیجه رساندن.

یعنی انتخاب سبک زندگی از شما.

ولی نتیجه سبک زندگی بگید با ما.

این با ماست.

شما میتونی اعطا را بری یا بخل را.

شما میتونی تقوا را بری یا استغنا، استغنا را.

شما میتونی تصدیق را بری یا تکذیب را.

اما هر کدومو که رفتی اون نتیجه که گفتم "فسن یسرہ للیسری"، "فسن یسرہ للأسری" اون دیگه با منه ها.

نمیشه که تو اعطا را بری ولی أسری باشه یا بخل را بری ولی چی باشه؟

یسرى باشه.

نه.

نتیجه‌ها رو ما بار می‌کنیم.

شما میتونی انتخاب کنی گزینه خودت را نتیجه‌اش بر عهده ماست.

فقط تو آخرته آقا دنیا که نه.

میگه تو دنیا هم بر عهده ماست تو آخرت هم بر عهده ماست.

"و ان لنا الآخرة و الأولى".

تو دنیا هم بر عهده ماست، تو آخرت هم بر عهده ماست.

ما اعمال را به نتیجه خودش میرسونیم.

انتخاب عمل با توئه، نتیجه‌اش با منه.

تو میتونی این کبریت را روشن بکنی یا نکنی.

اما اگه روشن کردی سوزوندنش دیگه کاریه که من تصمیم میگیرم که این آتیش بسوزونه یا نسوزونه.

این دیگه با منه و میسوزونه آتیش.

اون دیگه با منه.

شما میتونی اعطا داشته باشی یا بخل.

باش اختیار با تو.

اما من میخوام بخل داشته باشم از اون ور به سعادت برسم.

زهی خیال باطل.

نداریم.

نیست.

زحمت بیخودی نکش.

میخواد بعد از این حرف بگه حالا که اینطوره من شما رو از یه عاقبت دردناک و دردباری به نام آتش هشدارتون میدم.

بپایید مواظب باشید تو این آتش نیفتید.

کیا میفتن توش؟

میگه خب اونایی که میفتن توش آدمای بدبختی ان.

اونا میفتن توش.

بدبخت ها کیان خدایا؟

همونای که تکذیب میکنن و رویگردان میشن.

شقاوت بنده‌هایی که تکذیب می‌کنن، رویگردان میشن.

کیا تو این آتیش نمیفتن؟

میگه آدمای با تقوا نمیفتن.

با تقواها کیان؟

میگه همونای که اهل اعطا میشن، اهل انفاق در راه خدا میشن.

اونا فقط نجات پیدا می‌کنند.

یعنی دو تا سیاق ارتباطشونم با همدیگه تقریباً از همین الان معلومه.

"والليل اذا یغشی والنهار اذا تجلی وما خلق الذکر والأنثی إن سعیکم لشتى".

چرا "والليل والنهار"؟

چون میخواد بگه "إن سعیکم" بگید "لشتى".

چطور شب تاریکه روز روشنه "والليل اذا یغشی والنهار اذا تجلی".

سعی شما هم دو جوره.

مثل دو جور بودن شب و روز.

مثل دو جور بودن تاریکی و روشنایی.

مثل دو جور بودن پرده کشیدن و جلوه گر کردن.

سعی شما هم دو جوره.

یکیش رو میشه نمادی از روز دانست، دیگری را نمادی از شب دانست.

حالا سعی شما هم دو جوره.

این تفاوت به این دو نوع آیه مقدمه‌ایست برای درک تفاوت سعی و تلاش انسان‌ها.

بعد می‌فرماید "وما خلق الذکر والأنثی".

قسم به اونی که مرد و زن رو خلق کرد.

حالا بعضیا گفتن مرد و زن رو هم خدا گفته تا بگه اینام چطور دو جورن مثلاً سعی شما هم دو جوره.

ولی من خیلی اینو نمیبینم.

چون دو جور بودن مرد و زن از جنس تفاوت شب و روز نیست.

یه مقدار فرق میکنه بحثش.

پس چرا گفته "وما خلق الذکر والأنثی".

به نظر میرسه خدا میخواد همین اول این سیاق به ما بفهمونه حرفی که تو این سیاق میخوام بزنم مخصوص مردان نیست.

ببینید در قرآن خیلی از سوره‌ها وقتی میخواد پای بحث انفاق و اعطا را پیش بکشه، همیشه یه ذهنیتی ممکنه روش سایه بندازه که این بحث چیه؟

مردونه‌ست.

آقا مگه اقتصاد معمولاً دست آقایونه و این بحثم متوجه آقایونه.

خدا میخواد بگه قسم به اونی که مرد و زن رو آفرید.

یعنی این حرفی که دارم میزنم به عنوان خالق مرد و زن دارم میزنم.

این حرف مرد و زن ندارد.

مردانه زنانه ندارد.

این سوره را مردانه‌اش نکنید، زنانه هم هست.

آقا زنانه‌اش کجاست؟

ما که خیلی از خانوما رو میشناسیم اصلاً تو اقتصاد دستی ندارن.

غالباً آقایونن که تو اقتصادن.

اولاً خیلی از خانوما هم تو اقتصاد هستن.

این اولاً.

خودشون بالاخره صاحب جیب خودشونن، درآمد دارن، کسب و کار دارن بالاخره تاجرن یا هرچی کسب و درآمدی دارن این یک.

ثانیا حتی در اون مواردی که خانم‌ها خودشون اقتصاد مستقلی ندارن و تو خانواده تحت پوشش اقتصاد مرد دارن زندگی می‌کنن، بازم نقششون در انتخاب سبک زندگی نقش حرف اولو میزنه نقش اون خانم.

یعنی اگر قراره این زندگی راه اعطا و تقوا و تصدیق را برود یا راه بخل و استغناء و تکذیب را برود خیلی به خانم بگید بستگی داره.

به نگاه او، به باور او، به روحیه او خیلی بستگی داره.

اگر خانم کسی بود که منطقش این بود ناخیر لازم نکرده با این کارا آخرت کسب کنی همین الان یالا نقد.

خب چقدر فرق می‌کنه تا وقتی که خانومه آمادگی داشته باشه.

به نظر حقیر می‌رسه که سوگند به ما خلق الذکر والأنثی إن سعيكم لشتى قسم به اون کسی که مرد و زن را آفرید که سعی و تلاش شما دو گونه است، متفاوت است.

این سوگند برای اثبات این است که این مطلب مردانه زنانه ندارد.

حالا إن سعيكم لشتى یعنی چی؟

یعنی دو جور.

جور اول اینه.

فأما من أعطى واتقى وصدق بالحسنى سه تا کاره در سه لایه.

اعطا لایه رفتاره، تقوا لایه قلبه، تصدیق لایه عقل و اندیشه است.

یعنی در سه لایه باید سه تا اتفاق بیفته تا یه سبک زندگی قابل قبولی شکل بگیره.

اعطا، بخشیدن، انفاق کردن لایه رفتاره.

رفتار تکیه دارد به چی؟

به حالات درونی و گرایش‌های قلبی.

تقوا اون گرایش قلبی‌ایه که می‌تونه پشتیبانی کنه از اعطا.

کسی می‌تونه اعطا کنه که تقوا داشته باشه.

سرش تو سیاق بعدی معلوم می‌شه.

تقوا یعنی چی تو این سوره؟

سیجنب و حل بگید أطفأ تقوا یعنی از آتش کنار گرفتن.

یعنی یه نفر باید قلباً از آتش غضب خدا بترسد تا بتواند رفتاران چه کند؟

عطا کند.

همین ترس از آتشم همین تقوا که لایه قلبیه باز یه پشتوانه عقلی داره.

صدق بالحسنى باور داشته باشه پاداش نیکو را، پاداش بهتر را.

اونو باور داشته باشه.

پس تق-- اعطا، تقوی، تصدیق حسنی.

اعطا در رفتار، تقوی در قلب، تصدیق حسنی در عقله.

این یه مدل از رفتار.

این یه مدل از سعیه.

این یه مدل از تلاش.

نتیجه؟

فسنیسره لليسرى.

یسرى یعنی چی؟

نیسره یعنی چی؟

یسرى یعنی راه آسون.

گویا خدا برای انسان در سوره علک دو تا راه فرض کرده.

یه راه آسون، یه راه سخت، یه یسرى، یه دونه عسرى.

یسرى یا راه آسون راهیه که با جان انسان، با فطرت انسان کاملاً چیه؟

هماهنگه.

می‌شه اینجوری رفت.

اگر ما بخوایم فرض کنید پیاده‌روی کنیم به سمت یه باغ خیلی خوش آب و هوایی تا اونجا لذت ببریم و تفریح بکنیم چجور میریم؟

با آسونی میریم دیگه.

با لذت و آسونی این راه رو میریم.

چون می‌دونیم داریم میریم به کجا؟

به یه جایی که اونجا خوش می‌گذره به ما.

اما اگه ما بخوایم فرض کنید بریم به-- حالا شما که تو این مس-- معنا قرار نمی‌گیرید تصور کنید اما تصورش بد هم نیست.

اعدامی را می‌خوان ببرن اعدامش کنن.

خدا نصیب نکنه.

[خنده] می‌خوان ببرنش پای چوبه دار به خاطر جرمش اعدامش کنن.

ایشالله هیچ‌وقت نبینید.

ولی صحنه‌ایه سخته.

خب؟

خیلی سخته.

هر یه قدمش سخته.

چون می‌دونه داره میره برای مردن.

داره میره برای اعدام شدن، مجازات شدن.

این رفتن، رفتن آسونی نیست.

پس یه راه آسون داریم، یه راه سخت.

علی القاعدة بهشت رفتن راه آسونه یا سخته؟

آسونه چون بهشت سعادته دیگه می‌خوایم بریم اونجا دیگه همه چی اونجا فیکس تمام عالی.

درجه یک.

جهنم رفتن آسونه یا سخته؟

سخته.

کشون کشون باید ببرن آدم رو طرف جهنم.

خب؟

خدا می‌گه ببین این راه آسونه به یه دلایلی ممکنه تو نظر کسی چی بیاد؟

سخت بیاد.

ما براش آسونش می‌کنیم.

یعنی اون سختی‌هایی که احتمال داره به ذهن یه کسی بیاد در طی کردن راه آسان.

راه ذاتاً آسونه ولی محفوف بالمکاره.

خود راه آسونه‌ها ولی دور و برش چیزایی هست که به نظر چی‌ش کرده این راهو؟

سخت کرده.

خدایا خدایا می‌شه؟

می‌گه من کمکت می‌کنم.

تو راه اعطا، تقوی، تصدیق حسنی را در پیش بگیر.

من کمکت می‌کنم تو این راه آسون بری تا مقصد.

این بهش می‌گن توفیق.

یعنی توفیقت میدم.

توفیق با من.

امداد با من.

من مدد می‌رسونم، توفیق میدم، کمک می‌کنم، دستتو می‌گیرم بری.

به شرط اعطا، تقوی، تصدیق اعطاء، تقوا، تصدیق.

این سه تا رو داشته باش راهو آسون می‌کنم.

راهه آسونه می‌دونم اما خودتم می‌دونی منم می‌دونم یه چیزایی دور و برشو گرفته سختش کرده با من.

"فسنیسره للیسرا".

و اما "من بخل واستغنی".

اینم یه مدل دیگه‌ست.

طرف بخل می‌ورزه.

آها نمی‌خوام اعطا کنم.

بخل، باشه انتخاب با توئه.

استغنا، استغنا یعنی آقا مرا نیازی به پهلو گرفتن از آتش نیست.

چه آتشی؟

چه پهلو گرفتنی؟

ول کن آقا.

استغنای در مقابل تقواست.

"وكذب بالحسني".

جایزه، جایزه، جایزه.

برو آقا جایزه چیه؟

نقدو بچسب.

سیلی چی میگن اون نسکه رو ولش کن.

سیلی نقد از حلوای نسکه بهتر است از این حرفا می‌زنه.

خب؟

باشه.

"بخل واستغني وكذب بالحسني" می‌دونی چیکارش می‌کنیم؟

میگه "فسنیسره للأسرا".

این راهه که ذاتاً سخته‌ها.

ذاتاً سخته.

مگه جهنم رفتن آسونه؟

می‌دونی تو قیامت کسایی که می‌خوان جهنم ببرن؟

نمی‌دوئه، می‌کشن.

زنجیرش می‌کنن می‌کشن.

ای-ای-ای مقاومت می‌کنه می‌کشنش.

ولی تو دنیا میگه یه کاری می‌کنم اینجوری بره جهنم.

بشکن زنان.

کیف کنه بره جهنم.

"نیسره للأسرا" برای پیمودن راه سخت آماده‌ش می‌کنم.

این خودش یه کیفره.

یعنی خودش بدترین کیفره که خداوند با انسان چنین تعامل کند که دارد به سوی جهنم می‌رود بشکن زنان، جفتک زنان خوشحال.

اگر این صحنه رو یه لحظه پرده‌ها بره کنار، همه می‌بینن که این داره به سمت آتش اینجوری می‌دوئه.

دود بلند کرده هک‌سیلن میره.

تعجبه.

کی این کارو باهاش کرده؟

اینجوری داره میره سمت آتش.

خدا میگه ما کردیم، ما.

ما تصمیم‌مون رو گرفتیم.

برای اعطاء، تقوا، تصدیق "نیسره للیسرا" گذاشتیم.

توفیق میدیم برای رفتن به سوی بهشت.

برای بخل و استغنا و تکذیب "نیسره للأسرا" گذاشتیم.

کورش می‌کنیم که جفتک زنان بره به سمت جهنم.

بعد اینجا طرف می‌خواد تا می‌خواد تو فکر فرو بره سیاق دوم میاد وسط که وقت دیگه ندارم برای سیاق دوم که تو سیاق دوم خدا می‌خواد بگه که مطمئن باش "إن علينا" بگید "للهدى".

مطمئن باش سبک زندگی، سبک فکر و روح و رف در واقع اندیشه را، اخلاق و رفتار را تو انتخاب می‌کنی ولی نتیجه‌ش با ماست.

چه در دنیا، چه در آخرت.

پس تو به فکر انتخاب راهت باش اما به فکر نتیجه‌ش نباش.

اون رو بسپار به ما، اون با مائه.

پس بهتره که از این آتش دوری کنی.

اع-اعطاء، تقوی، تصدیق.

یه آیه رو نگفتید [پچ‌پچ].

بخل، استغنا، تکذیب.

بخل در مقابل اعطاء، استغنای در مقابل تقوی، تکذیب در مقابل تصدیق.

آه "وما يغني عنه ماله إذا تردا".

خب این طرفو به سوی پرتگاه، رفتن به سمت پرتگاه جهنم چیز سختیه.

ولی ما کاری می‌کنیم آسون بره به سمت این پرتگاه، وقتی رسید اونجا دیگه می‌خواد سقوط بکنه.

اون موقع حتی شاید بخواد هم دست تو جیب کنه ها.

بگه آقا من سبک زندگیمو می‌خوام عوض کنم.

می‌خوام اعطاء کنم.

میگه دیگه نه.

بذار دستتو بکن تو جیبت راحت وایسا، برو.

پرتش می‌کنم.

[خنده] خدایا به تو پناه می‌بریم از عاقبت چنین سبک زندگی و چنین اِاِه نتیجه‌ای.

مال او به درد او نمی‌خورد آنگاه که سقوط می‌کند.

حالا هی مالتو نگه دار فایده نداره.

نگه داشتنش فایده نداره