ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 027

آموزش تدبر در سورهٔ لیل — بخش دوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست آیاتی که استاد در این جلسه دربارهٔ آن‌ها سخن گفته ــ حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌ای را آورده ــ از این قرار است: تمام سورهٔ لیل (لیل/۱ تا لیل/۲۱)؛ توبه/۱۰۳ (گرفتن صدقه برای تطهیر)؛ انعام/۱۶۰ (ده برابر بودن حسنه)؛ بقره/۲۶۱ (دانه و هفت خوشه و صد دانه)؛ حدید/۱۱ (قرض‌الحسن به خدا و مضاعف کردن)؛ بلد/۱۵ و بلد/۱۶ (یتیمِ خویشاوند و مسکینِ خاک‌نشین، فریضهٔ سورهٔ بلد)؛ فجر/۱۸ (برانگیختن یکدیگر بر طعام مسکین)؛ بقره/۱۱۲ (تسلیم وجه به خدا و نیکوکاری به‌عنوان حقیقت مسلمانی)؛ حج/۱۱ (تعبیر «خسر الدنیا والآخرة»). اشارهٔ کلی به اسراف و تبذیرِ سورهٔ بلد بدون قرائت آیهٔ تازه‌ای جدا از همان سیاقِ پیشین آمده است.

آغاز جلسه و جایگاه سورهٔ لیل

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلى الله على سیدنا و نبینا حبیب إله العالمین أبی‌القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد و على آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی. خدا را شکر می‌کنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضر باشیم. آرزو می‌کنیم خدای بزرگ توفیق بهره‌مندی از قرآن را تا آخرین لحظهٔ زندگی از ما سلب نکند. شایستگیِ قرآن خواندن، قرآن فهمیدن و عمل به آموزه‌های نورانی قرآن کریم را به ما عطا کند؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

بحث ما رسیده به سورهٔ مبارکهٔ لیل. در این سورهٔ نورانی مراحلی از تدبر را پیش رفته‌ایم. مشخص شد که این سورهٔ نورانی دارای دو سیاق است. سیاق اول آیهٔ یک تا یازده است: بعد از یک قسم و جواب آن قسم، خداوند دو گروه از انسان‌ها و دو نوع سعی و تلاش را مشخص کرد و عاقبت هر کدام را هم تبیین فرمود. از آیهٔ دوازده تا بیست‌ویک هم باز مطلبی است ناظر به همان سخنِ سیاق اول، ولی با بیانی دیگر؛ که ان‌شاءالله وارد آن خواهیم شد. اول مروری بکنیم بر آنچه در سیاق اول گذشت.

مرور سیاق اول: قسم و دو نوع سعی

بسم الله الرحمن الرحیم.

«وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ» (لیل/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به شب، آنگاه که بپوشاند.

«وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ» (لیل/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به روز، آنگاه که آشکار و درخشان شود.

«وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓ» (لیل/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به آن‌که نر و ماده را آفرید.

«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ» (لیل/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا کوشش شما پراکنده و گوناگون است.

قسم را به‌طور کلی این را برای همیشه به خاطر بسپاریم. خاصیتِ قسم به‌طور کلی تأکید است. تأکید می‌کند. چیزی را که مخاطب نسبت به آن در غفلت است یا نسبت به آن در شک است، با تأکید می‌خواهد آن غفلت را از بین ببرد، آن شک را زائل کند.

اما در قرآن کریم علاوه بر تأکید، قسم نسبتی هم با جواب قسم دارد. یعنی یک جور مقدمه‌چینی هم می‌کند. گاهی در ذات قسم یک استدلال وجود دارد. گاهی یک تشبیه در ذات قسم هست. به هر حال یک نوع زمینه‌سازی است؛ فراهم کردن مقدمه‌ای برای زدن حرف اصلی.

وقتی خدا فرمود «واللیل» و «والنهار»، دو آیهٔ کاملاً متضاد آمد: یکی تاریک، یکی روشن؛ یکی پوشاننده، یکی جلوه‌کننده. این دو آیه ذهن را آماده می‌کند که وقتی خدا می‌گوید «إن سعیکم لشتى» متوجه شوی گویا یکی از این انواع سعی مثل روز جلوه‌گر است، دیگری مثل شب تاریک است. یک جور تناظر است، تشابه است.

این را برای همیشه نگه دارید: قسم در قرآن فقط «محکم گفتن» نیست. محکم می‌گوید تا غفلت و شک برداشته شود؛ اما همان محکم‌گفتن، خودش یک صحنه می‌سازد. شب و روز را می‌گذارد جلوی چشم، تا وقتی می‌گوید سعیتان پراکنده است، تو آن پراکندگی را در تضادِ تاریکی و روشنایی ببینی. اگر این تناظر را نگیری، قسم می‌شود فقط یک اداتِ تأکیدِ خشک؛ در حالی که در این سوره قسم دارد زمینِ بحث را هم می‌سازد.

بعد «وما خلق الذکر والأنثى» را هم گفتیم. چون در ادامه که می‌خوانیم و جلو می‌رویم می‌فهمیم موضوع بحث اعطاء و انفاق و بخل است، خدا می‌خواهد بفرماید آن خدایی که این صحبت را با شما می‌کند، خدایی است که خالق مرد و زن است. پس در گفتن این سخن بین مرد و زن فرقی نیست. حالا هر چند که در کلاس ما یک فرق مختصری هست، ولی در گفتن این سخن بین مرد و زن فرقی نیست. بالاخره چه مرد، چه زن، یکی از این دو مدل سعی را دارد؛ که در جلسهٔ گذشته هم توضیحی راجع به این دادم. «إن سعیکم لشتى»: این اجمالِ بحث است.

باز شدن اجمال: گروه اعطاء و تقوا و تصدیق

در ادامه خدا این اجمال را باز می‌کند. «لشتى» یعنی چه؟ یعنی یکی‌اش این است:

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰ» (لیل/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما آن‌که بخشید و پرهیزگاری کرد.

«وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰ» (لیل/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نیکوترین فرجام را تصدیق کرد.

کسانی هستند که در رفتار اهل اعطاءاند. اعطاء یعنی بخشیدن؛ بخشیدن به دیگران، انفاق کردن، عطا کردن. این رفتارشان است. در قلب اهل تقوایند: «اتقى»، تقوا. و در اعتقاد اهل تصدیقِ حسنی‌اند. حسنی یعنی عاقبت نیکو. به لحاظ فکری عاقبت نیکو را باور کرده؛ به لحاظ قلبی اهل تقوا شده، از آتش خودش را سعی می‌کند دور نگه دارد، یک هراسی از آتش در دلش وجود دارد؛ و به لحاظ رفتاری شده اهل بخشایش. به دیگران می‌بخشد، اعطاء می‌کند، انفاق می‌کند.

خدا می‌فرماید این گروه را چه کار می‌کنیم؟

«فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰ» (لیل/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به‌زودی او را برای راه آسان آماده و هموار می‌کنیم.

چنین کسی با چنین سبک زندگی را ما برای راه آسان آماده می‌کنیم. راه آسان همان راه بهشت است، راه سعادت است. علی‌القاعده هم آسان است. پس چرا خدا می‌گوید «سنیسره»؟ می‌گوییم همین راه آسان پوشیده از مکروهات و سختی‌ها و موانع است. پس اگر مکروه است، اگر مانع دارد، اگر سختی دارد، چرا خدا می‌گوید آسان؟ چون با فطرت مطابق است. یعنی فطرت آدم رفتن همین راه را می‌پسندد. رفتن همین راه را دوست دارد. انسان با رفتن این راه آرامش دارد؛ هر چند سختی‌هایی هم باشد. خدا می‌گوید اگر شما اهل اعطاء و تقوا و تصدیق شدی، من این راه آسان را برایت آسان می‌کنم: یعنی موانعش را برطرف می‌کنم، توفیقت می‌دهم، مشکلات را برمی‌دارم تا بتوانی بروی.

مدل دوم سعی: بخل و استغنا و تکذیب

«وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسْتَغْنَىٰ» (لیل/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما آن‌که بخل ورزید و خود را بی‌نیاز شمرد.

«وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰ» (لیل/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نیکوترین فرجام را تکذیب کرد.

مدل دوم سعی است. گفت «إن سعیکم لشتى». مدل دوم سعی این است: بخل. بخل در مقابل اعطاء. استغنا در مقابل تقوا. تکذیب در مقابل تصدیق. بخل در رفتار است. استغنا به این معناست که اصلاً در قلبش نیازی به پرهیز کردن از آتش نمی‌بیند. در قلب خود نیازی به پرهیز از آتش نمی‌بیند. خود را غنی می‌بیند از اینکه بخواهد از آتش مراقبت کند. این می‌شود استغنا.

استغنا را در هر سیاق و در هر سوره‌ای باید به تناسب همان سیاق معنی کنیم. استغنا یعنی بی‌نیازی ورزیدن. شاید شما این کلمه را در ترجمه‌ای ببینید که نوشته استغنا یعنی مثلاً به ثروت ربطش داده، به مال ربطش داده: بی‌نیازی ورزید یعنی گفت اموال خودم مال خودم. در حالی که در این سیاق استغنا مقابل تقواست. تقوا پرهیز از آتش است. استغنا بی‌نیازی ورزیدن از پرهیز است. یعنی شما احساس نیاز نکنی به اینکه از آتش بخواهی پرهیز کنی و دوری کنی. این هم می‌شود استغنا.

پس ترجمه اگر استغنا را فقط به مال و ثروت گره بزند، از سیاق کنده است. مال در آیهٔ بعد می‌آید، وقتی سقوط مطرح است؛ اما خودِ استغنا در این سه‌تاییِ بخل و استغنا و تکذیب، جای تقوا را گرفته است. تقوا یعنی دل بترسد از آتش و بخواهد کنار بکشد. استغنا یعنی دل بگوید من به این پرهیز چه کار دارم، بی‌نیازم از این حزم. آدم می‌تواند ثروتمند باشد و باز احساس نیاز به پرهیز داشته باشد؛ و می‌تواند کم‌مال باشد و باز خود را از پرهیز بی‌نیاز ببیند. سیاق، معنای کلمه را محدود می‌کند.

و اگر تکذیب حسنی کرد:

«فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْعُسْرَىٰ» (لیل/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به‌زودی او را برای راه سخت آماده و هموار می‌کنیم.

آن‌وقت ما او را برای راه سخت آماده می‌کنیم. راه سخت کجاست؟ چرا سخت است؟ چون با فطرت مطابق نیست. چون هیچ‌کس دوست ندارد به سمت آتش برود. کی دوست دارد با پای خودش برود بیفتد توی آتش؟ هیچ‌کس. اما خدا می‌گوید همین راه سخت را من برایش آسان می‌کنم. چطور؟ می‌پوشاند. طرف راه جهنم را می‌رود در حالی که نمی‌فهمد دارد راه جهنم را می‌رود. هر روز فکر می‌کند بالاخره خوشبخت است، راحت است، آزاد است، بر اموال خودش مسلط است، دلش خوش است.

مال در هنگام سقوط به چه کار می‌آید؟

وقتی که او را برای راه‌رفتن به دوزخ آماده کردیم، آیا آن موقع اگر تصمیمش را عوض کند و بخواهد رفتار خودش را تغییر بدهد، آیا به دردش می‌خورد؟

«وَمَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓ» (لیل/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مالش وقتی که سقوط کند او را بی‌نیاز نمی‌کند.

آن وقتی که سقوط کند، در معرض سقوط به پرتگاه جهنم قرار بگیرد، آن موقع دیگر مال او را بی‌نیاز نمی‌کند. بی‌نیاز نمی‌کند یعنی چه؟ به دردش نمی‌خورد. دیگر آن موقع ثروت به دردش نمی‌خورد.

همین عبارت «وما یغنی عنه ماله إذا تردى» نشان می‌دهد که از میان این سه رفتار ــ اعطاء، تقوا، تصدیق یا بخل، استغنا، تکذیب ــ کدام اصل مطلب است؟ اعطاء و بخل اصل مطلب است. دقت کردید؟ خدا اینجا وقتی طرف می‌خواهد بیفتد توی جهنم نمی‌گوید آن موقع تکذیبش چنان می‌شود، آن موقع استغنایش چنان می‌شود. می‌گوید مالش آن موقع به دردش می‌خورد؟ یعنی گویا خروجی این تصدیق و تقوا اعطاء است؛ و خروجی تکذیب و استغنا بخل است.

این جمله را جدی بگیرید: خروجیِ تصدیق و تقوا اعطاء است، خروجیِ تکذیب و استغنا بخل است. خدا وقتی می‌خواهد آخرِ خط را نشان بدهد، سراغ مال می‌رود. یعنی آن سه خصلت در نهایت به یک رفتارِ مالی می‌رسد. آدمی که حسنی را باور کرده و از آتش پرهیز دارد، دستش باز می‌شود. آدمی که حسنی را دروغ شمرده و خود را از پرهیز بی‌نیاز دیده، دستش بسته می‌شود. بعد همان مالِ بسته‌مانده را روز سقوط به رخ او می‌کشند: نگه داشتی؛ حالا چه کار می‌کند؟

مسئله این است که او دارد بخل می‌ورزد و کسی که بخل می‌ورزد دلش خوش است که مالم را برای خودم ذخیره کردم، حفظ کردم. خب حفظ کردی. حالا الان که داری سقوط می‌کنی توی پرتگاه جهنم، به دردت می‌خورد این مال؟ نه؛ به درد او نخواهد خورد. پس خیلی بیهوده حفظ کرده. بی‌فایده حفظ کرده.

این‌جور مال حفظ کردن را من گاهی اوقات می‌گویم: وا اسفا به حال آن بیچارگانی که عمری بخل می‌ورزند تا ثروتی را، ثروت انبوهی را جمع کنند، خودشان هم از آن ثروت اندک بهره‌ای نمی‌برند. توی این دنیا که عمرش می‌گذرد به جمع کردن، مواظب است یک وقت از دستش نرود، صفرهای حسابش کم نشود، بعد تعداد املاکش کم نشود؛ بعدش چشم می‌بندد و می‌رود دستِ خالی. حالا اگر تازه ورثهٔ خوبی داشته باشد که بخواهند همان مال را درست استفاده کنند، تباهش نکنند، هدرش ندهند مثل آنچه در سورهٔ بلد گذشت، ولخرجی نکنند همه‌اش را هیچ کنند و برود پی کارش. یعنی این می‌شود واقعاً خسر الدنیا والآخرة: نه خودش خورده، نه با خودش برده. حالا آن که خودش خورده چه؟ او هم نجات ندارد؛ او هم بیچاره است.

«وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَعْبُدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍۢ ۖ فَإِنْ أَصَابَهُۥ خَيْرٌ ٱطْمَأَنَّ بِهِۦ ۖ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ ٱنقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِۦ خَسِرَ ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةَ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْخُسْرَانُ ٱلْمُبِينُ» (حج/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسی است که خدا را بر کناره می‌پرستد؛ پس اگر خیری به او برسد بدان آرام گیرد، و اگر فتنه‌ای به او برسد روی برتابد. دنیا و آخرت را باخته است؛ و این است همان زیانِ آشکار.

بخلی که اینجا می‌گوید لزوماً به این معنا نیست که طرف برای خودش هم حاضر نیست خرج کند. نه: حاضر نیست اعطاء کند. حاضر نیست با باور به جزای نیکو مالش را اعطاء کند. از روی تقوا مالش را اعطاء کند.

این دو مدل سبک زندگی است: سبک زندگیِ اعطاءگونه و بخل‌گونه. مبتنی بر اعطاء و تقوا و تصدیق؛ مبتنی بر بخل و استغنا و تکذیب. نتیجهٔ هر دو را هم خدا مشخص کرده. این سیاق اول تمام. جمع‌بندی‌اش روشن است. یعنی اگر به من بگویند سیاق اول را جمع‌بندی کن می‌گویم ببین اینجا که خدا قسم یاد کرده مقدمهٔ بحث است. مقدمهٔ بحث یعنی که سعی دو جور است. این دو جور یعنی چه جور؟ یکی این است، دو این است. تمام. دو جور یعنی این یک مدل سعی است، این یک مدل سعی است. این یک نتیجه است، این هم یک نتیجه است. این جمع‌بندی است دیگر؛ مشخص است.

سیاق دوم: إن علینا للهدی

حالا سیاق دوم.

«إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ» (لیل/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا هدایت بر عهدهٔ ماست.

اینجا که می‌گوید هدایت بر عهدهٔ ماست، منظور راه‌نشان‌دادن نیست. منظور به نتیجه‌رساندن است. «هدى» معنای اصلی لغتش ایصال الی المطلوب است: به نتیجه‌رساندن. خدا می‌فرماید به نتیجه‌رساندن بر عهدهٔ کیست؟ بر عهدهٔ ماست. این چه می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد بگوید انتخاب سبک زندگی با شماست. شما انتخاب کن. اما اینکه هر سبکی را انتخاب کردی نتیجه‌اش چه باشد، با کیست؟ با ما. این بر ماست. این دیگر بر عهدهٔ شما نیست.

منظورش این است: شما نمی‌توانی سبک زندگیِ بخل و استغنا و تکذیب را انتخاب بکنی و بعد هم منتظر باشی که «فسنیسره للیسرى» بشود؛ توفیقاتِ روزافزون برای رفتن به بهشت. نه. این‌ها با هم جفت نیست. نتیجه را ما بار می‌کنیم. اگر شما راه بخل را رفتی، نتیجه‌اش «فسنیسره للعسرى» است. اگر راه اعطاء را رفتی، «للیسرى» است. این دیگر با ماست.

دنیا هم مال ماست؛ خوشبختی فقط آخرتی نیست

حالا شاید کسی بگوید آخرت با خداست؛ توی دنیا که اقلاً می‌شود گفت خوشبختی در بخل است. نه.

«وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰ» (لیل/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آخرت و دنیا از آنِ ماست.

اینکه بر عهدهٔ ماست به نتیجه‌رساندن اعمال شما، این اختصاصی به آخرت ندارد. آخرت هم مال ماست. اولی یعنی دنیا هم مال ماست. یعنی باز توی همین دنیا هم طعم شیرین خوشبختی را کسی می‌چشد که اهل اعطاء است. توی همین دنیا هم همین‌طور است.

بعضی‌ها فکر می‌کنند خوشبختی در هرچه بیشتر برای خود داشتن و هرچه بیشتر برخوردار بودن است. مثلاً فکر می‌کند اگر هرچه بهتر بشود ماشینش خوشبخت‌تر است. اگر هرچه بزرگ‌تر بشود خانه‌اش خوشبخت‌تر است. اگر هرچه گران‌تر باشد لباس‌هایش خوشبخت‌تر است. اگر هرچقدر حسابش پرصفرتر باشد خوشبخت‌تر است. اگر هر قدر دورتر بتواند سفر کند پس خوشبخت‌تر است. ملازمه‌ای بین خوشبختی با هرچه بیشتر داشتن نیست.

آنچه انسان را به خوشبختی و آرامش حتی در همین دنیا می‌رساند ــ یعنی خدا اینجا می‌خواهد بگوید مسئله فقط مسئلهٔ آخرت نیست ــ توی همین دنیا یسرى و سعادت و خوشبختی برای آدم‌هایی که اهل اعطاء هستند فراهم است. چرا؟ چون وجدانشان آرام می‌شود. آن که اهل بخشیدن به دیگران است لذتی را تجربه می‌کند پایدار، عمیق؛ و به هیچ وجه این لذت قابل مقایسه با بیشتر خوردن نیست.

مثال غذا: لاکچری خوردن یا سیر کردنِ دیگران

فرض بفرمایید می‌روی با یک مبلغی یک پرس غذا می‌خوری و سیر می‌شوی. می‌توانی این مبلغ را ده برابر کنی، این پرس غذا را مثلاً ده برابر لاکچری‌تر بخوری. مثال می‌زنم ها. می‌توانی با یک مبلغی غذایی بخوری و سیر شوی؛ غذای خوب و سالمی هم باشد، خوشمزه هم باشد. ما نمی‌گوییم بدمزه باشد و فلان. یا می‌توانی ده برابر خرج کنی. شکم که بزرگ‌تر نشد که باز همان غذا را بخوری؛ یک چند دقیقه‌ای موقع خوردن آن غذا بیشتر لذت ببری از آن رنگ غذا و از آن دورچین‌هایش و از آن گارسون‌هایی که می‌آورند و می‌برند. یک لذتی تجربه شد. تمام شد دیگر.

یا فرض کن به جای ده برابر لاکچری‌تر خوردن، می‌روی ده نفر دیگر را هم سیر می‌کنی. امروز من یک لقمه غذا خودم خوردم، سیر شدم، سالم هم بود، خوب و خوشمزه هم بود، نه نفر دیگر را هم سیر کردم. این یک چیز دیگری است. آن تجربهٔ اعطاء، تجربهٔ بخشیدن به دیگران، این آرامشی را برای انسان می‌آورد که هیچ‌وقت این آرامش با هرچه بیشتر برای خود خرج کردن حاصل نمی‌شود.

مثال مراسم ازدواج و جهیزیه

الحمدلله می‌توانم یک مراسم خوبی برای شروع زندگی‌ام بگیرم. یک مراسم متعارف در شأن خودم و خانواده‌ام، تعدادی مهمان دعوت کنم، سرِ تهش را با این مبلغ هم بیاورم. همان مراسم را می‌شود با ده برابر هم بیاوری. بستگی دارد چقدر بخواهی بریز و بپاش کنی. درست است؟ حالا من می‌آیم این هزینه را همان متعارفش را می‌روم جلو، آن بقیه را که دارم می‌دهم یک دیگ دیگر هم برپا شود. ده تا زوج دیگر هم شاید معطل همین پول‌اند برای شروع زندگی‌شان.

طرف می‌آید می‌گوید آقا من برای جهیزیهٔ دخترم ــ حالا من عدد و رقم نمی‌دهم که اگر هزار سال بعد این فیلم‌ها را خواستند دیگران ببینند نگویند آن موقع چقدر ارزانی بود. عدد و رقم نمی‌دهم، ولیکن می‌خواهم بگویم. می‌آید می‌گوید مثلاً من برای جهیزیهٔ دخترم این‌جور خرج کردم. مبلی خریدم که نمی‌دانم اینجاهایش طلاست. خب حالا مثلاً طلا نبود اگر چه می‌شد؟ به کجا برمی‌خورد؟ قالی خریدم که نمی‌دانم قیمتش چنان است، تابلویی خریدم که چنین است. می‌بینی یک هزینه‌ای را صرف کرده که با آن هزینه ده تا جهیزیه جور می‌شود. خودش هم می‌تواند قشنگ یک زندگی خوب را شروع کند. اما همه‌چیز را برده چسبانده به سقف از نظر سطح. خب چرا؟ اعطاء کن. تو که داری، اعطاء کن. آن‌جوری بیشتر خوشبختی را تجربه می‌کنی حتی در دنیا. چه رسد به آخرت که «فسنیسره للیسرى». توی همین دنیا هم «فسنیسره للیسرى». «إن علینا للهدى وإن لنا للآخرة والأولى»: هر دو بر عهدهٔ ماست.

هشدار آتش: فأنذرتکم نارا تلظى

حالا که این‌طور است:

«فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًۭا تَلَظَّىٰ» (لیل/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شما را از آتشی که زبانه می‌کشد هشدار دادم.

حالا که هدایت و به نتیجه‌رساندنِ سبک زندگی با ماست، و حالا که آخرت و دنیا مال ماست، در دنیا و آخرت ما هستیم که به نتیجه می‌رسانیم سبک زندگی و رفتار شما را. پس منِ خدا «أنذرتکم»: هشدار می‌دهم به شما «نارا تلظى» آتشی را که شعله می‌کشد. یعنی من اینجا در حد توصیه ــ خدا می‌گوید ها ــ در حد توصیه و حالا دوست داشتی گوش کن دوست نداشتی گوش نکن، باهات صحبت نمی‌کنم. صحبت از چیست؟ آتش است. صحبت از این است که بخل در منطق منِ خدا جا ندارد. تو بخواهی خط بخل را دنبال کنی، خط استغنا را دنبال کنی، خط تکذیب حسنی را دنبال کنی، سر و کارت با آتش است.

اشقى کیست و اتقی کیست

«لَا يَصْلَىٰهَآ إِلَّا ٱلْأَشْقَى» (لیل/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز بدبخت‌ترین کس در آن درنیاید.

جز شقی‌ترین انسان‌ها کسی به این آتش وارد نمی‌شود. یعنی کسی که بخیل است شقی است، بدبخت است. خودش شاید احساس خوشبختیِ زودگذر و سطحی بکند ولی در حقیقت بدبخت است. «لا یصلاها إلا الأشقى». و بعد معرفی می‌کند. الأشقى کیست؟

«ٱلَّذِى كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ» (لیل/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که تکذیب کرد و روی برتافت.

الأشقى آنی است که تکذیب کرد. شما با توجه به سیاق قبلی بگویید چه را تکذیب کرد؟ حسنی را: کذب بالحسنى. و تولى: رویگردان شد. از چه رویگردان شد؟ از اعطاء رویگردان شد، بخل ورزید. پس «لا یصلاها إلا الأشقى الذی کذب وتولى».

و کی نمی‌افتد توی این آتش؟

«وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلْأَتْقَى» (لیل/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌زودی پرهیزگارترین کس از آن دور داشته می‌شود.

در مقابل الأشقى می‌شود الأتقى. با تقوا دور می‌ماند. «سیجنبها» یعنی دور نگاه داشته می‌شود از آن آتش. دور نگاه داشته می‌شود از آن آتش. کی؟ الأتقى: انسان با تقوا. او کیست؟

«ٱلَّذِى يُؤْتِى مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ» (لیل/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مالش را می‌دهد تا پاکیزه شود.

او همان کسی است که مالش را می‌دهد تا پاکیزه شود. پس آقا دادن مال انسان را پاکیزه می‌کند؟ بله. فقط اینجا گفته؟ نه. در جای دیگری خدا به پیغمبر گرامی اسلام می‌فرماید که بگیر از اموال آن‌ها صدقه‌ای را که به این وسیله آن‌ها را تطهیر کنی.

«خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةًۭ تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌۭ لَّهُمْ ۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (توبه/۱۰۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از اموالشان صدقه‌ای بگیر که آنان را بدان پاک می‌کنی و رشد می‌دهی، و بر آنان درود فرست؛ که درود تو مایهٔ آرامش آنان است؛ و خدا شنوا و داناست.

چرا تطهیر؟ چون اگر یک مالی را خدا فرمان داده به بخشیدنش و تو نمی‌بخشی، این می‌شود آلودگی، وزر، بار، آلودگی. ناپاک می‌شود زندگی. پس «الذی یؤتی ماله یتزکى»: مالش را می‌دهد، پاکیزه می‌شود.

انفاق معامله نیست؛ وامدار کسی نباش

اما حواستان باشد اینکه مالش را می‌دهد معامله نمی‌کند ها.

«وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓ» (لیل/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نزد او برای هیچ‌کس نعمتی نیست که پاداش داده شود.

و برای هیچ‌کس نزد او ــ نزد کی؟ نزد انسان با تقوایی که مال خود را می‌دهد ــ برای هیچ‌کس نزد این انسان با تقوا هیچ نعمتی نیست که اعطای او جزای نعمت دیگران باشد. اگر بخواهم لغوی‌اش را سلیس کنم یعنی وامدار کسی نیست. یعنی بابت اینکه دیگران یک نعمتی نزد او دارند، بابت این نیست که انفاق می‌کند.

حالا نعمتی که دیگران نزد ما داشته باشند و ما به خاطرش انفاق بکنیم، یک وقتی این نعمت ممکن است این باشد که فرض کنید این‌ها ما را خریده‌اند. یک وقت این نعمت ممکن است این باشد که ما یک احساس نیاز عجیب و غریبی می‌کنیم به اینکه این‌ها به ما توجه کنند. یعنی توجه آن‌ها به ما می‌شود نعمتِ آن‌ها نزد ما: اسم ما را ببرند، رأی به ما بدهند. اخیراً در اخبار هم گفتند یکی از نمایندگان در یکی از شهرها اعلام کرد که آقا برای جمع کردن رأی، کباب و جوجه اصلاً؛ فقط شیشلیک. حالا بعضی‌ها این‌جوری‌اند: یعنی یک نعمتی دیگران نزد آن‌ها دارند. فرض بفرمایید توجه آن‌ها را می‌خواهند، پول آن‌ها را می‌خواهند، رأی آن‌ها را می‌خواهند، احترام آن‌ها را می‌خواهند، تشکر آن‌ها را می‌خواهند. برای این‌هاست که انفاق می‌کنند. می‌گوید این را نمی‌گویم. این نه. این که معامله است، بده‌بستان است. این که بده‌بستان است. آن انفاقی که آدم را پاکیزه کند این نیست. «وما لأحد عنده من نعمة تجزى».

إلا ابتغاء وجه ربه الأعلى؛ ریا برای خدا

پس برای چه انفاق می‌کند اگر این‌طور نیست؟

«إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ ٱلْأَعْلَىٰ» (لیل/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر برای جستن روی پروردگار والای خویش.

این فقط دنبالِ جست‌وجوی وجه است: یعنی توجه، نگاه، روی خدای بلندمرتبهٔ خویش. فقط می‌خواهد پروردگار بلندمرتبه او را ببیند.

یک وقت‌هایی ما از این جمله خوب است استفاده کنیم. همه می‌گویند ریا نکنید. من می‌گویم ریا بکنید، ریا بکنید، نشانتان بدهید عملتان را. اما به کی؟ به کسی که بتواند یک چیز قابل و درخوری عوضش بدهد. به کسی که بتواند چندین برابر پس بدهد. به کسی که بتواند بابت عمل شما زندگی و سعادت شما را تضمین کند. و الا اینکه من مالم را بدهم در عوض اینکه یک فقیرتر از خودم به من نگاه کند، یک فقیرتر از خودم از من تشکر کند، خب به چه درد می‌خورد؟ این که هدر دادن مال است. لذا انفاق کنید و ریا کنید برای خدا؛ نشان بدهید عمل را به خدا.

انسان بگوید خدایا دیدی؟ نه از باب منت سرِ خدا گذاشتن که آن عُجب است؛ یعنی کسی طلبکار خدا بشود. نه: از باب اینکه خدایا من فقط می‌خواهم تو ببینی ها، فقط برای رضای توست، فقط برای دیدن توست. بقیه که کاری نمی‌توانند برای من انجام بدهند. این نشان‌دادنِ عمل به خداست.

این حرف شوخیِ لفظی است اما جدّیِ محتواست. ریا به معنای نشان‌دادن عمل به خلق برای خریدِ نگاه و رأی و تشکر، همان معامله‌ای است که آیه نفی می‌کند. ریا به معنای نشان‌دادن عمل به خدا، همان ابتغاء وجه رب است. فرق این دو از زمین تا آسمان است. یکی عمل را خرجِ بده‌بستانِ دنیا می‌کند؛ یکی عمل را می‌برد پیش کسی که می‌تواند فانی را به باقی بدل کند. اگر عمل را برای فقیرِ نیازمندِ نگاه خرج کردی، هم مالت رفته هم اجرت نمانده. اگر عمل را برای خدا نشان دادی، هم مالت رفته هم اجرت مانده. اگر این‌طور شد خدا هم می‌گوید:

«وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰ» (لیل/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌زودی خشنود خواهد شد.

من هم راضی‌اش می‌کنم. «ولسوف»: و قطعاً در آینده «یرضى» راضی می‌شود. یعنی در آینده عوضی به او داده می‌شود که از اعطای خود کاملاً راضی بشود. دیگر چه از این بهتر؟

مثال طلافروش و پاداش چندبرابری

می‌گوید آقا طرف می‌خواهد معامله کند. می‌آید فرض بفرمایید یک گردنبندی را بفروشد. این گردنبند را می‌دهد به این مغازه‌دار. این طلافروش می‌گوید شما گردنبند را از ما می‌خری؟ می‌گویی بله. چند می‌ارزد؟ فرض کنید می‌گوید آقا این‌قدر می‌ارزد. ده میلیون تومان می‌ارزد. می‌گوید خب خوب است؛ ده میلیون را می‌گذارد روی میز. می‌گوید خوب است؟ می‌گوید بله خوب است. پنج میلیون دیگر هم می‌گذارد روش. می‌گوید خوب است؟ می‌گوید آقا ما فوق تصور من است. یک و نیم برابر. می‌گوید پنج میلیون هم روش؛ دو برابر. راضی شدی؟ می‌گوید بله. چرا که راضی نشوم. گردنبندِ ده میلیونی را دادم بیست میلیون. می‌گوید بابا بیا این هم سی میلیون دیگر روش، پنجاه میلیون خیرش را ببینی. آقا بابا دستت درد نکند ما را دیگر شرمنده نکن بابا ولش کن. می‌گوید پنجاه میلیون هم روش. ببر صد میلیون حالش را ببر. عه! ده میلیون گردنبند دادم صد میلیون پس داد. شک می‌کند؛ نمی‌فروشد؛ برمی‌دارد.

خدا می‌فرماید «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها»: اقلاً ده برابر است. این کمترینش است.

«مَن جَآءَ بِٱلْحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ۖ وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰٓ إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» (انعام/۱۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که کار نیک بیاورد، ده مانند آن برای اوست؛ و هر که کار بد بیاورد جز همانند آن پاداش داده نمی‌شود؛ و بر آنان ستم نمی‌رود.

در جایی می‌فرماید مثل کسی که انفاق می‌کند در راه خدا مانند دانهٔ گندمی است که می‌کارد. این دانه خوشه می‌دهد. هر کدامش چند تا شاخه دارد؟ هفت تا. هر کدام چند تا دانه دارد؟ صد تا. هفتصد برابر. تا چقدر اخلاص داشته باشی. هفتصد برابر.

«مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنۢبُلَةٍۢ مِّا۟ئَةُ حَبَّةٍۢ ۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُ ۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره/۲۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مَثَل کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند مَثَل دانه‌ای است که هفت خوشه رویانید، در هر خوشه صد دانه؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر می‌کند؛ و خدا گشایشگر داناست.

در جای دیگر قرآن می‌فرماید «من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له»: مرتب برایش کار می‌کنم با سرمایه‌اش.

«مَّن ذَا ٱلَّذِى يُقْرِضُ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًۭا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥ وَلَهُۥٓ أَجْرٌۭ كَرِيمٌۭ» (حدید/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کیست که به خدا وام نیکو دهد تا آن را برای او بیفزاید، و او را پاداشی ارجمند باشد؟

یعنی این نیست که الان بگویم شما ده میلیون دادی، خب ده میلیون دیگر حالا ما ببینیم تا تورم در قیامت چقدر می‌شود مثلاً این ده میلیون؛ نه. بعد آن موقع حساب کنیم هفتصد برابر. نه: می‌اندازم توی کار برایت. باهاش کار می‌کنم برایت. «یضاعفه له». من با سرمایه‌ات کار می‌کنم همین‌طور زیادش می‌کنم برایت. بعد توی قیامت برت می‌گردانم. آن روزی که بهش احتیاج داری، آن روزی که محتاجی، برت می‌گردانم. خودت اصلاً هضم می‌کنی. می‌گویی ای کاش بیش از این‌ها داده بودم در راه خدا.

آن‌هایی که فهمیدند دنیا چه خبر است، آخرت چه خبر است، آن‌هایی که تصدیق کردند حسنی را، آن‌ها دیگر نتوانستند جمع کنند روی هم. دلشان نیامد اصلاً. دلشان نیامد. بعد جامعه درست شد. جامعه همین شکلی درست می‌شود.

درآمد خوب مبارک است؛ فریضه را زمین نگذار

آقا من کارم بالاخره جور درآمده، درست شده، یک جایی اصلاً دیگر خب الحمدلله درآمدم خوب است. خب مبارک باشد. درآمد که بد نیست آدم درآمدش خوب باشد. من شغلم خوب است، تحصیلاتم خوب است، نمی‌دانم خدا لطف کرده به ما درآمد خوبی داریم. الحمدلله حلال؛ مبارکت باشد. کفهٔ این است که شما باید آنچه را که خدا در قرآن برایت واجب کرده ــ آنچه را که خدا در قرآن برایت واجب کرده ــ انجام بدهی. خدا واجب کرد در سورهٔ بلد که یتیمِ خویشاوند را بپا؛ واجب کرد که مسکینِ خاک‌نشین را بپا.

«يَتِيمًۭا ذَا مَقْرَبَةٍ» (بلد/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یتیمی خویشاوند.

«أَوْ مِسْكِينًۭا ذَا مَتْرَبَةٍۢ» (بلد/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا بینوایی خاک‌نشین.

بسم الله. خدا واجب کرد که از نزدیکان و ذی‌القربی آن‌هایی که ندارند، مسکین‌اند، محتاج‌اند، آن‌ها را بپا. واجب کرد که در راه اقامهٔ دین خمسِ مالت را بده. خب بکن این کار را. برای کجا جمع بکنی؟ وقتی قرار باشد آخرش بگذاری بروی. آن موقعی که آدم ببیند یک وقت در لبهٔ پرتگاه ایستاده، می‌تواند دست توی جیب کند؟ نه دیگر؛ فایده ندارد که.

جمع‌بندی سیاق دوم

خب این هم دستهٔ دوم. دستهٔ دوم چه شد؟ دستهٔ دوم خداوند یک مقدمه فرمود که آقا به نتیجه‌رساندن با ماست؛ چه در آخرت، چه در دنیا. و بعد به دنبال آن گفت پس آن آتش است. نتیجهٔ چیست این آتش؟ این آتش نتیجهٔ تکذیب و تولی است: تکذیب حسنی، پشت کردن به اعطاء، پشت کردن به فرهنگ انفاق. از این آتش پس مواظبت بکنید. مواظبتش چه‌جوری است؟ مواظبتش این است که با تقوا باشید. چه‌جوری با تقوا باشیم؟ هیچی: مالتان را برای پاکیزه شدن بدهید. مال برای پاکیزه شدن دادن چه شکلی است؟ هیچی: وامدار کسی نباشید. معامله با انفاق نکنید. انفاق را برای تشکر و برای اسم برده شدن و برای نمی‌دانم چه و چه و چه انجام ندهید. انفاق را فقط برای خدا انجام بدهید. فقط برای خدا. فقط برای کسب وجه پروردگار بلندمرتبه. اگر این شد به رضایت می‌رسید. از «نارا تلظى» که هیچ؛ به «ولسوف یرضى» می‌رسید. به رضایت می‌رسید. احساس خوشبختی خواهید کرد قطعاً.

دارایی هر قدر هم وسیع، هر قدر هم زیاد، صفرهای حساب هر قدر هم زیاد، وقتی که دنیا تمام‌شدنی است، عددش هر قدر هم بزرگ باشد چیزی نیست. معامله‌ای بکنیم که آن ناپایدار را، آن فانی را با باقی معاوضه کنیم. این است معامله. آن فانی را با باقی معاوضه کنیم. خب این هم دستهٔ دوم کاملاً مشخص است.

مقایسهٔ دو سیاق سورهٔ لیل

الان دو تا دستهٔ سورهٔ مبارکهٔ لیل را اگر بخواهیم با هم مقایسه کنیم، دستهٔ اولش از دو نوع سبک زندگی با دو نتیجهٔ مشخص یاد کرده: سبک زندگیِ اعطاء، سبک زندگیِ بخل. سبک زندگیِ اعطاء، راه سعادت هموار می‌شود؛ سبک زندگیِ بخل، راه شقاوت هموار می‌شود. و بعد در دستهٔ دوم هم خدا با تأکید بر اینکه نتایج هر یک از این دو سبک زندگی بر عهدهٔ ماست هشدار داد. یعنی شوخی با این دو نوع سبک زندگی نمی‌شود کرد. در حد یک توصیه نیست که عزیزم هر کدام از این گزینه‌ها را دلت می‌خواهد بزن. نه. فقط یک توصیه نیست. صحبت از آتشی است که باید از آن خود را در امان نگه داشت. کسی اگر سبک زندگیِ بخل را برود تویش می‌افتد؛ اما اگر کسی سبک زندگیِ اعطای مخلصانه را برود از آن آتش نجات پیدا می‌کند.

آقا سورهٔ لیل دنبال چیست؟ سورهٔ لیل دنبال این است که بگوید اهل اعطاء باشید، از بخل دوری کنید، اعطای شما هم مخلصانه باشد. اعطای مخلصانه فقط برای رضای خدا. این خلاصه است. این یک جمع‌بندی است. اسمش را می‌گذارم جمع‌بندی. حالا نتیجه هم هست. غرض هم می‌شود به آن گفت. جمع‌بندی سوره است.

نکتهٔ پرانتزی: اقتصاد اسلامی روی دوش مردم است

یک نکته‌ای را عرض بکنم خواهران و برادران. همان‌طور که می‌بینید الان ما چند تا سوره آمده‌ایم؛ هر کدام به یک نحوی. مثلاً سورهٔ فجر به یک بیانی، سورهٔ بلد به یک بیانی، سورهٔ لیل به یک بیانی. هر کدام از این سوره‌ها به یک بیانی ما را دارد دعوت می‌کند به انفاق و اعطاء و بخشایش و به دیگران بخشیدنِ اموال و چیزهای دیگر. این به چه خاطر است؟ این نکته تو پرانتزی است.

الان اگر شما بگردید لابه‌لای کتاب‌ها، روزنامه‌ها، بالاخره توی خبرگزاری‌ها، سایت‌ها، زیاد می‌بینید که افراد فراوانی، گروه‌های فراوانی دنبال این‌اند که اقتصاد اسلامی یعنی چه؟ غیر از این است؟ آقا بین ما مشکل اقتصادی داریم. اقتصاد لیبرالی به بن‌بست خورده. اقتصاد کارگری و سوسیالیستی به بن‌بست خورده. دنبال یک راه اقتصادی سالم هستیم. و بعد می‌بینیم دنیا قبضه شدهٔ اقتصاد لیبرالی است. چه باید کرد؟ چه کار می‌شود کرد؟ و بحث‌های دیگر. تعریف پول چیست؟ نمی‌دانم ربا را چه‌جوری می‌شود از بانک‌ها حذف کرد؟ نمی‌دانم و و و. همه در جای خود.

اما یک مطلب وجود دارد. سبک اقتصاد اسلامی یا نظام اقتصاد اسلامی مثل یک سیستم یا دستگاهی که شما این را نصب کنی روی جامعه خودش کار کند، نیست. که بگویی بله ما یک سیستم نصب می‌کنیم، یک نرم‌افزار روی جامعه نصب می‌کنیم، اقتصاد اسلامی است. بانک‌هایمان اگر این‌جوری بشود می‌شود اقتصاد اسلامی. یا مثلاً پولمان را اگر این‌جوری‌اش کنیم می‌شود اقتصاد اسلامی. بله یک سری چیزهای غیراسلامی توی بانک ما و توی پول ما و چیزهای دیگر هست باید برطرف بشود؛ به جای خود. اما اصل اقتصاد اسلامی روی دوش تک‌تک مسلمون‌ها سوار است. یعنی تا جامعه مسلمون نباشد، اقتصاد اسلامی معنا و مفهوم خودش را پیدا نمی‌کند. خب جامعه باید مسلمون بشود.

در اقتصاد اسلامی مردم بر اساس باور دینی فرهنگ اعطاء را پذیرفته‌اند. بر اساس باور دینی فرهنگ اعطاء را پذیرفته‌اند. مردم و مسئولین فرق ندارد. اهل اعطاء هستند. اهل انفاق هستند. خودبه‌خود اختلاف طبقاتی کاهش پیدا می‌کند. خودبه‌خود بسیاری از آسیب‌های تجمیع پول در یک نقطه ــ که وقتی می‌بینید نبض بازار می‌افتد دست چند نفر آدم. این‌ها می‌توانند هر جور دوست داشتند بازار را متحول کنند و کل جامعه را زیر و رو کنند باهاش ــ این محصول چیست؟ فرهنگ اعطاء اجرا نشده، پذیرفته نشده. تا مردم همه، عموم مردم، غالب مردم نخواهند اقتصاد اسلامی را، خودشان تا وقتی نخواهند نمی‌شود. هرکی هم توی جای خودش باید شروع کند به نظر من. این شکلی نیست که بگوییم خب حالا منتظر بمانیم از بالا درست می‌شود. حالا توی فامیل خودت، توی محلهٔ خودت، توی شهر خودت، توی آبادی خودت هرکی هر جور می‌تواند دغدغه‌مندانه.

«وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ» (فجر/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر خوراک بینوا همدیگر را برنمی‌انگیزید.

یعنی آقا فقط تو نیستی که بگویی من دارم یا ندارم. بقیه را تشویق کن. اقتصاد اسلامی که بخش عمده‌اش اینجاست. باور به این است که آقا پول را قرض بدهی خودش رشد می‌کند پیش خدا. پول را صدقه بدهی خودش رشد می‌کند پیش خدا. دیگر مجبور نیستی برای اینکه من یک پولی را دادم حتماً بنشینم حساب بکنم ببینم سودم چقدر می‌شود. اگر این پول را زده بودم توی کار چقدر باهاش درمی‌آوردم و چیزهای دیگر.

می‌خواهم اشاره کنم به بنیان‌ها. می‌گویم قرآن کریم می‌گوید بنیان‌ها باید اصلاح بشوند. وقتی نپذیرفتیم فرهنگ اعطاء را، بنشینیم اقتصاد اسلامی توی جامعه‌ای که فرهنگ اعطاء را نپذیرفته باشد راه نمی‌رود، پیش نمی‌رود. همان لیبرالی‌اش پیش می‌رود. اقتصاد اسلامی هم شما بیایی کوکش کنی باز از تهش، از خروجی‌اش همان اقتصاد لیبرالی درمی‌آید. چاره‌ای جز این نیست؛ چون نپذیرفتیم، نخواستیم، به سمتش نرفتیم، باور نکردیم.

مسلمانی حقیقی همان تقواست

حالا من تقوا را با مسلمونی نمی‌خواستم مقایسه کنم. مسلمونی وقتی می‌گویم مسلمونی حقیقی است. مسلمونی حقیقی یا ایمان حقیقی همانی است که در تقوا ظهور پیدا می‌کند. وقتی شما یک راهی را بروی که آخرش بشود آتش، حتی اگر اسمش هم مسلمونی باشد خودش مسلمونی نیست. مسلمونی یعنی از آتش نجات پیدا کردن. یعنی همان تقوا. «بلى من أسلم وجهه لله وهو محسن»: تسلیم خدا شدن و بر اساس تسلیم نیکوکار شدن. این معنای مسلمانی است.

«بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ فَلَهُۥٓ أَجْرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (بقره/۱۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش است؛ و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.

قرائت پیوستهٔ سورهٔ لیل

حالا آیه را با همدیگر بخوانیم. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. واللیل إذا یغشى. والنهار إذا تجلى. وما خلق الذکر والأنثى. إن سعیکم لشتى. فأما من أعطى واتقى وصدق بالحسنى فسنیسره للیسرى. وأما من بخل واستغنى وکذب بالحسنى فسنیسره للعسرى. وما یغنی عنه ماله إذا تردى. إن علینا للهدى وإن لنا للآخرة والأولى. فأنذرتکم نارا تلظى. لا یصلاها إلا الأشقى. الذی کذب وتولى. وسیجنبها الأتقى. الذی یؤتی ماله یتزکى. وما لأحد عنده من نعمة تجزى. إلا ابتغاء وجه ربه الأعلى. ولسوف یرضى. صدق الله العلی العظیم.

چرا در إن علینا للهدی معنای به نتیجه‌رساندن ظاهرتر است

ممکن است پرسیده شود در آیهٔ شریفهٔ «إن علینا للهدى» چرا هدایت به معنی به نتیجه‌رساندن گرفته شد، نه به معنی تشریعی‌اش یعنی نشان‌دادن راه و ارائهٔ طریق. چرا آن معنا انتخاب نشد و این معنا انتخاب شد؟ جوابش سیاق است.

یکی خودِ آیهٔ بعدش است. «وإن لنا للآخرة والأولى». وقتی صحبت از مالکیت دارد می‌کند ــ مالک ماییم ــ این مالکیت بیشتر ظهور در این دارد که اینجا هدایت به معنی به نتیجه‌رساندن است. چون این با مالکیت مناسب‌تر است تا با ارائهٔ طریق و ارائهٔ راه و راهنمایی.

یکی‌اش سیاق قبل است. در سیاق قبل دو تا سبک زندگی گفته با دو تا نتیجه. الان بگوید «إن علینا للهدى» دیگر حرف جدیدی از نظر هدایت تشریعی وجود ندارد. می‌خواهد بگوید آن دو سبکی که گفتیم دو نتیجه دارد ها. «سعیکم لشتى» با دو تا نتیجه. نتیجه‌هاش بر عهدهٔ ماست. انتخاب سبک با شماست. یعنی متناسب با حرفی که در سیاق قبل زده کدام معنا از هدایت است؟ هدایت به معنی به نتیجه‌رساندن. تناسب بین عمل و نتیجه. نتیجه بر عهدهٔ ماست.

در ادامه‌اش هم که از این «إن علینا للهدى» و «وإن لنا للآخرة والأولى» باز می‌گوید «فأنذرتکم نارا تلظى». از آن آتش شما را هشدار می‌دهم. آن آتشی که به این‌ها می‌خورد به این‌ها نمی‌خورد. آن آتش آن چیزی است که من به‌عنوان کسی که هدایت بر عهده‌ام است بار می‌کنم بر کسی که تکذیب کند و پشت کند؛ و دور می‌کنم از آن آتش کسی را که تصدیق کند و اهل اعطاء باشد.

«إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ» (لیل/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا هدایت بر عهدهٔ ماست.

«وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰ» (لیل/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آخرت و دنیا از آنِ ماست.

«فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًۭا تَلَظَّىٰ» (لیل/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شما را از آتشی که زبانه می‌کشد هشدار دادم.

بنده با توجه به مجموعهٔ قرائن بیشتر به ذهنم می‌آید که هدایت به معنی به نتیجه‌رساندن منظور است. حالا اگر هدایت تشریعی بگیریم هم می‌شود توجیه و تبیین کرد این آیه را؟ بله می‌شود. یعنی این‌طور نیست که اگر بگوییم هدایت تشریعی است در اینجا دیگر معنا با قبل و بعد اصلاً جور درنیاید. یک مقدار سطح تناسبش با قبل و بعد می‌آید پایین‌تر. یعنی آن هدایت به معنی به نتیجه‌رساندن، ما اصطلاح اصول این‌جوری می‌گوییم ظاهرتر است، اظهر است. در حد مقایسه. اما هدایت به معنی ارائهٔ طریق یا راهنمایی آن هم غلط نیست.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.