ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين من الآن الى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.

خدا رو شکر میکنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم و آرزو میکنیم خدای بزرگ توفیق بهره‌مندی از قرآن رو تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه.

شایستگی قرآن خوندن، قرآن فهمیدن و عمل به آموزه‌های نورانی قرآن کریم رو به ما عطا کنه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

خب ما بحثمون رسیده به سوره مبارکه لیل و در این سوره نورانی مراحلی از تدبر رو پیش رفتیم.

مشخص شد که این سوره نورانی دارای دو سیاقه.

آیه یک تا یازده که در آیات یک تا یازده بعد از یه قسم و جواب اون قسم، خداوند دو گروه از انسان‌ها و دو نوع سعی و تلاش رو مشخص کرد و عاقبت هر کدام رو هم تبیین کرد و از آیه دوازده تا بیست و یک هم باز مطلبیست ناظر به همون سخن سیاق اول ولی با یک بیان دیگری که وارد خواهیم شد ان‌شاءالله.

یه مروری بکنیم بر آنچه در سیاق اول گذشت.

بسم الله الرحمن الرحیم.

والليل اذا یغشى والنهار اذا تجلى وما خلق الذکر والأنثى إن سعیکم لشتى.

قسم به طور کلی اینو به خاطر بسپاریم برای همیشه.

قسم به طور کلی خاصیتش تأکیده.

تأکید میکنه.

یه چیزی رو که به هر حال مخاطب نسبت به اون در غفلته یا نسبت به اون در شکه، با تأکید میخواد اون غفلتو از بین ببره، اون شک رو زائل بکنه.

اما در قرآن کریم علاوه بر تأکید، قسم یه نسبتی هم با جواب قسم داره.

یعنی یه جور مقدمه‌چینی هم میکنه.

گاهی با یک استدلال یعنی تو ذات قسم یک استدلال وجود داره.

گاهی یک تشبیه وجود داره در ذات قسم.

به هر حال یک نوع زمینه‌سازی، فراهم کردن یک مقدمه‌ای برای زدن حرف اصلی.

وقتی خدا فرمود والليل والنهار خب دو تا آیه‌ای کاملاً با همدیگه چی؟

کاملاً متضاد.

یکی تاریک، یکی روشن، یکی پوشاننده، یکی جلوه کننده.

این دو تا آیه زمینه‌سازی میکنه، ذهن رو آماده میکنه که وقتی خدا میگه إن سعیکم لشتى شما متوجه بشی گویا یکی از این انواع سعی مثل روز جلوه‌گره، دیگری مثل شب چیه؟

تاریکه.

خب؟

یه جور تناظره، تشابهه.

بعد وما خلق الذکر والأنثى هم گفتیم چون در ادامه که ما میخونیم میریم جلو میفهمیم موضوع بحث اعطاء، انفاق، بخل این چیزاست، خدا میخواد بفرماید که اون خدایی داره این صحبت رو به شما میکنه، خدایی این حرف رو میزنه که خالق مرد و زنه.

پس این سخن در گفتن این سخن بین مرد و زن فرقی نیست.

حالا هر چند که تو کلاس ما یه فرق مختصری هست، ولی در گفتن این سخن بین مرد و زن فرقی نیست.

بالاخره چه مرد، چه زن یکی از این دو مدل سعی را دارد که حالا من در جلسه گذشته هم توضیحی راجع به این دادم.

إن سعیکم لشتى.

حالا این اجمال بحث.

در ادامه خدا باز میکنه.

لشتى یعنی چی؟

یعنی یکیش اینه.

فأما من أعطى واتقى وصدق بالحسنى.

یه کسانی هستند در رفتار اهل چین؟

اعطاء یعنی بخشو- بخشیدن، بخشیدن به دیگران، انفاق کردن، عطا کردن، این رفتارشونه.

در قلب اهل چین؟

تقوی.

اتقى، تقوی.

و در اعتقاد اهل چین؟

تصدیق حسنی.

حسنی یعنی عاقبت نیکو.

به لحاظ فکری عاقبت نیکو را باور کرده، به لحاظ قلبی اهل تقوی شده، از آتش خودشو سعی میکنه دور نگه داره، یه حراسی از آتش در دلش وجود داره و به لحاظ رفتاری شده اهل بخشایش.

به دیگران میبخشه، اعطاء میکنه، انفاق میکنه.

خدا میفرماید این گروه رو چه کار میکنیم ما؟

فسنیسره للیسری.

چنین کسی با چنین سبک زندگی ما او را برای راه آسون آمادش میکنیم.

راه آسون همون راه چیه؟

راه...

گفتم در جلسه قبل.

راه آسان، راه بهشته، راه سعادته.

على القاعدة هم آسونه.

پس چرا خدا میگه سنیسره؟

ما براش آسون میکنیم راه آسون رو چون گفتیم همین راه آسون پوشیده از چیه؟

مکاره و سختی‌ها و موانع و.

پس چرا میگه آسون؟

اگه مکارهه، اگه موانعه، اگه سختی داره چرا خدا میگه آسون؟

چون با فطرت مطابقه.

یعنی فطرت آدم رفتن همین راهو می‌پسنده.

رفتن همین راهو دوست داره.

انسان با رفتن این راه آرامش داره.

هر چند سختی‌هایی هم باشه.

خدا میگه اگر شما اهل اعطاء و تقوا و تصدیق شدی، اعطاء، تقوی، تصدیق، من این راه آسون رو برات آسون می‌کنم.

یعنی موانعشو برطرف می‌کنم.

یعنی توفیقت میدم.

مشکلاتو برمی‌دارم بتونی بری.

خب.

"و اما من بخل و استغنی و کذب بالحسنی".

مدل دوم سعیه.

گفت "ان سعيکم لشتى".

مدل دوم سعیم اینه.

بخل.

بخل در مقابل چی؟

اعطاء.

استغنا در مقابل چی؟

تقوا و تکذیب در مقابل چی؟

تصدیق.

بخل در رفتار، استغنا یعنی استغنا به این معنا که اصلاً تو قلبش نیازی به پرهیز کردن از آتش نمی‌بینه.

تو قلب خود نیازی به پرهیز از آتش نمی‌بینه.

خود را غنی می‌بیند از اینکه بخواهد از آتش مراقبت کند.

این میشه استغنا.

استغنا را تو هر سیاقی تو هر سوره ای باید به تناسب سیاقش معنی کنیم.

استغنا یعنی بی‌نیازی ورزیدن.

شاید شما این کلمه رو مثلاً ببینید در یه ترجمه‌ای ببینید نوشته استغنا یعنی فرض بفرمایید به، به ثروت ربطش داده، به مال ربطش داده.

بی‌نیازی ورزید یعنی مثلاً گفت اموال خودم مال خودم.

خب.

در حالی که این توی این سیاق استغنا مقابل چیه؟

تقواست.

تقوا پرهیز از آتشه.

استغنا بی‌نیازی ورزیدن از پرهیزه.

یعنی شما احساس نیاز نکنی به اینکه از آتش بخوای پرهیز کنی و دوری بکنی.

اینم میشه استغنا و تکذیب حسن اگر کرد "فسنیسره للعسرا".

اونوقت ما او را برای راه سخت آماده می‌کنیم.

راه سخت راه کجاست؟

چرا سخته؟

چون با فطرت مطابق نیست.

چون هیچکس دوست نداره به سمت آتش بره.

کی دوست داره با پای خودش بره بیفته تو آتش؟

هیچکس.

خب.

اما خدا میگه همین راه سختو من براش آسون می‌کنم.

چجوری؟

می‌پوشاند.

طرف راه جهنمو میره در حالی که نمی‌فهمه داره راه بگید، جهنم رو میره.

هر روز فکر می‌کنه که بالاخره خوشبخته، راحته، آزاده، بر اموال خودش مسلطه، دلش خوشه.

خب وقتی که او را برای راه رفتن به دوزخ آماده‌اش کردیم، آیا اون موقع اگر تصمیمشو عوض کنه و بخواد رفتار خودش رو تغییر بده، آیا به دردش می‌خوره؟

"و ما یغنی عنه ماله اذا تردى".

اون وقتی که سقوط کنه، در معرض سقوط به پرتگاه جهنم قرار بگیره، اون موقع دیگه مال او، او را بی‌نیاز نمی‌کند.

بی‌نیاز نمی‌کند.

یعنی چی بی‌نیاز نمی‌کنه؟

به دردش نمی‌خوره.

دیگه اون موقع ثروت به دردش نمی‌خوره.

همین عبارت "و ما یغنی عنه ماله اذا تردى"، همین عبارت نشون میده که از بین این سه تا رفتار اعطاء، تقوی، بگید، تصدیق یا بخل، استغنا، از بین این سه تا کدومش اصل مطلبه؟

اعطاء و بخل اصل مطلبه.

دقت کردید؟

خدا اینجا وقتی طرف می‌خواد بیفته تو جهنم نمیگه اون موقع تکذیبش چنان می‌شود، اون موقع استغنای‌اش چنان می‌شود.

میگه مالش اون موقع به دردش؟

یعنی گویا خروجی این تصدیق و تقوی چیه؟

بگید.

و خروجی تکذیب و استغنا چیه؟

بخله.

مسئله اینه که او داره بخل می‌ورزه و کسی که بخل می‌ورزه دلش خوشه که مالم را برای خودم چی کار کردم؟

ذخیره کردم.

حفظ کردم.

خب حفظ کردی.

حالا الان که داری سقوط می‌کنی تو پرتگاه جهنم به دردت می‌خوره این مال؟

نه به درد او نخواهد خورد.

پس خیلی بیهوده حفظ کرده.

بی‌فایده حفظ کرده.

اینجور مال حفظ کردن، من گاهی اوقات میگم وا اسفا به حال اون بیچاره‌گانی که عمری بخل می‌ورزند تا ثروتی را، ثروت انبوهی را جمع کنند، خودشون هم از اون ثروت اندک بهره‌ای هم نمی‌برن.

تو این دنیا که عمرش می‌گذره به جمع کردن، مواظبه که یه وقت از دستش نره، صفرهای حسابش کم نشه، بعد تعداد املاکش کم نشه، بعدشم چشمش می‌بنده میره دست بر rase.

حالا اگر تازه ورثه خوبی داشته باشه که بخوان همون مال رو درست استفاده کنن، تباهش نکنن، هدرش ندن مثل سوره بلد، ولخرجی نکنن همشو هیچی کنن بره پی کارش.

یعنی این میشه واقعاً خسر الدنيا والآخرة.

نه خودش خورده نه با خودش برده.

حالا اونی که خودش خورده چی؟

اون نجات، اونم بیچاره‌ست.

بخلی که اینجا میگه این بخل لزوماً به این معناست که طرف برای خودش هم حاضر نیست خرج کنه، نه، حاضر نیست اعطاء کند حاضر نیست با باور به جزای نیکو مال خود را چه کار کند؟

اعطا کند.

از روی تقوا مال خود را اعطا کند.

این دو مدل سبک زندگیه.

سبک زندگی اعطا گونه، بخل گونه.

مبتنی بر اعطا و تقوا و تصدیق، مبتنی بر بخل و استغناء و تکذیب.

نتیجه هر دو رو هم خدا مشخص کرده.

این سیاق اول تمام.

جمع بندیش روشنه.

یعنی اگر به من بگن سیاق اولو جمع بندی کن میگم ببین اینجا که خدا قسم یاد کرده مقدمه بحثه.

مقدمه بحث یعنی که سعی دو جور است.

خب این دو جور یعنی چه جوره؟

یک اینه، دو اینه.

تمام.

دو جوره یعنی این یه مدل سعیه، این یه مدل سعیه.

این یه نتیجه‌ست، اینم یه نتیجه‌ست.

این جمع بندیه دیگه، مشخصه.

خب، حالا سیاق دوم.

"إن علينا للهدى".

همانا هدایت بر عهده ماست.

اینجا که میگه هدایت بر عهده ماست، منظور راه نشون دادن نیست.

منظور به نتیجه رسوندنه.

هدى یعنی هدایت می‌دونید معنای اصلی لغتش ایصال الی المطلوب، به نتیجه رساندن.

خدا می‌فرماید به نتیجه رساندن بر عهده کیه؟

بر عهده ماست.

این چی می‌خواد بگه؟

می‌خواد بگه انتخاب سبک زندگی، بگید، با شما.

شما انتخاب کن.

اما اینکه هر سبکی را انتخاب کردی نتیجه‌ش چی باشه با کی؟

با ما.

این بر ماست.

این دیگه بر عهده شما نیست.

شما نمی‌تونی-- منظورش اینه، شما نمی‌تونی سبک زندگی بخل را، بخل و استغناء و تکذیب رو انتخاب بکنی و بعدم منتظر باشی که "فسنیسرهو لِل" چی بشه؟

"لليسرى" بشه.

توفیقات روزافزون برای رفتن به بهشت.

نه.

اینا با هم جفت نیست.

نتیجه رو ما بار می‌کنیم.

اگر شما راه بخل رو رفتی، نتیجه‌ش هم "فسنیسرهو لِل" چیه؟

"لليسرى" هست.

اگه راه اعطا رو رفتی "لليسرى" هست.

این دیگه با ماست.

خب، حالا شاید تو آخرت با خداست، تو دنیا که اقلا میشه گفت خوشبختی در بخله.

نه "وإن لنا للآخرة والأولى".

اینکه بر عهده ماست به نتیجه رسوندن اعمال شما، این اختصاصی به آخرت نداره.

آخرت هم مال ماست.

اولی یعنی دنیا هم مال ماست.

یعنی باز تو همین دنیا هم طعم شیرین خوشبختی را کسی می‌چشد که اهل اعطاست.

تو همین دنیا هم همینطوره.

بعضیا فکر می‌کنند خوشبختی در هرچه بیشتر برای خود داشتن و هرچه بیشتر برخوردار بودنه.

مثلا فکر می‌کنه که اگر هرچی بهتر بشه ماشینش خوشبخت‌تره.

اگر هرچی بزرگ‌تر بشه خونه‌ش خوشبخت‌تره.

اگر هرچی گرون‌تر باشه لباساش خوشبخت‌تره.

اگر هر چقدر مثلا حسابش پر صفرتر باشه خوشبخت‌تره.

اگر هر قدر دورتر می‌تونه سفر کنه پس خوشبخت‌تره.

ملازمه‌ای بین خوشبختی با هرچه بیشتر داشتن نیست.

آنچه که انسان را به خوشبختی و آرامش در همین دنیا حتی، یعنی خدا اینجا می‌خواد بگه مسئله فقط مسئله آخرت نیست.

تو همین دنیا یسرى و سعادت و خوشبختی تو همین دنیا برای آدم‌هایی که اهل اعطا هستند فراهمه.

چرا؟

چون وجدانشون آرام می‌شه.

اونی که اهل بخشیدن به دیگرانه لذتی را تجربه می‌کنه پایدار، عمیق و به هیچ وجه این لذت قابل مقایسه با بیشتر خوردن نیست.

شما فرض بفرمایید خب میری با یه مبلغی رو میدی، یه پرس غذایی می‌خوری سیر میشی.

می‌تونی این مبلغو ده برابر کنی، این پرس غذا رو مثلا ده برابر لاکچری‌تر بخوری.

خب؟

مثال می‌زنم ها.

شما می‌تونی با فرض کن یه مبلغی یه غذایی رو بخوری و سیر بشی، غذای خوب و سالمی هم باشه، خوشمزه هم باشه.

ما نمیگیم بدمزه فلان.

یا می‌تونی ده برابر خرج کنی، شکم که بزرگ‌تر نشد که باز همون غذا رو بخوری، یه چند دقیقه‌ای موقع خوردن اون غذا بیشتر لذت ببری از اون رنگ غذا و از اون دورچیناش و از اون بالاخره گارسون‌هایی که میارن می‌برن و اینا خب.

یه لذتی تجربه شد.

تمام شد دیگه.

یا فرض کن به جای ده برابر لاکچری‌تر خوردن، شما می‌بری ده نفر دیگرم سیر می‌کنی.

امروز من یه لقمه غذا خودم خوردم، سیرم شدم، سالم هم بود، خوب و خوشمزه هم بود، نه نفر دیگرم سیر کردم.

این یه چیز دیگریه.

اون تجربه اعطا، تجربه بخشیدن به دیگران، این آرامشی را برای انسان میاره که هیچ وقت این آرامش با هرچه بیشتر برای خود خرج کردن حاصل نمی‌شه.

خب دارم الحمدلله.

می‌تونم یک مراسم خوبی برای مثلا شروع زندگیم بگیرم.

یه مراسم متعارف در شأن خودم، خونواده‌م، تعدادی مهمون دعوت کنم، سرته‌ش رو با این مبلغ هم بیارم.

همون مراسمو میشه با ده برابر هم هم بیاری.

بستگی داره چقدر بخوای بریز بپاش کنی.

درسته؟

خب، حالا من میام این هزینه رو و همون متعارفش رو میرم جلو، اون بقیه رو که دارم دیگم برپا بشه.

ده تا زوج دیگه هم شاید علاف همین پولند برای گروه زندگیشون.

[مکث] طرف میاد میگه آقا من برای جهیزیه دخترم، حالا من عدد و رقم نمیدم که اگر هزار سال بعد این فیلم‌ها رو خواستن دیگران ببینن نگن اون موقع چقدر ارزونی بود.

عدد و رقم نمیدم، ولیکن می‌خوام بگم.

میاد میگه مثلاً من برای جهیزیه دخترم اینجور خرج کردم.

مبلی خریدم که نمی‌دونم اینجاهاش طلاست.

خب حالا مثلاً طلا نبود اگر چی می‌شد؟

به کجا برخورد می‌کرد؟

قالی خریدم که نمی‌دونم قیمتش چنانه، تابلویی خریدم که چنینه.

خب می‌بینی یک هزینه‌ای را صرف کرده که با اون هزینه ده تا جهیزیه جور می‌شه.

خودش هم می‌تونه قشنگ یه زندگی خوبو شروع کنه.

اما همه چی رو برده چسبونده به سقف از نظر لول.

خب چرا؟

اعطا کن.

تو که داری اعطا کن.

اونجوری بیشتر خوشبختی رو تجربه می‌کنی حتی در دنیا.

چه رسد به آخرت که "فسن یسرّه للیسرى".

تو همین دنیا هم "فسن یسرّه للیسرى".

"إن علينا للهدى وإن لنا للآخرة والأولى" هر دو بر عهده ماست.

حالا که اینطوره "فأنذرتكم نارا تلظى".

حالا که هدایت و به نتیجه رساندن سبک زندگی با ماست و حالا که آخرت و دنیا مال ماست، در دنیا و آخرت ما هستیم که به نتیجه می‌رسانیم سبک زندگی و رفتار شما را.

پس من خدا "أنذرتكم" هشدار می‌دهم به شما "نارا تلظى" آتشی را که شعله می‌کشد.

یعنی من اینجا در حد توصیه و خدا میگه ها در حد توصیه و حالا دوست داشتی گوش کن دوست نداشتی گوش نکن باهات صحبت نمی‌کنم.

صحبت از چیه؟

آتشه.

صحبت از اینه که بخل در منطق من خدا جا ندارد.

تو بخواهی با خ-خط بخلو دنبال کنی، خط استغنا را دنبال کنی، خط تکذیب حسنا را دنبال کنی، سر و کارت با آتشه.

"فأنذرتكم نارا تلظى لا يصلاها إلا الأشقى".

جز شقی‌ترین انسان‌ها کسی به این آتش وارد نمی‌شه.

یعنی کسی که بخیله شقیه، بدبخته.

خودش شاید احساس خوشبختی زودگذر و سطحی بکنه ولی در حقیقت بدبخته.

"لا يصلاها إلا الأشقى".

و سی-- الذی معرفی می‌کنه.

الأشقى کیه؟

الذی کذب وتولى.

الأشقى اونیه که تکذیب کرد.

شما با توجه به سیاق قبلی بگید چی رو تکذیب کرد؟

حسنا کذب بال- حسنا حسنا وتولى و رویگردان شد.

از چی رویگردان شد؟

اعطاء از بُ-- از اعطا رویگردان شد، بخل ورزید.

پس "لا يصلاها إلا الأشقى الذی کذب وتولى".

خب و کی نمیفته تو این آتش؟

"وس یجنبها الأتقى".

در مقابل الأشقى می‌شه الأتقى.

با تقوا دور می‌مونه.

سیجنبها یعنی دور نگاه داشته می‌شود از آن آتش.

دوررر نگاه داشته می‌شود از آن آتش.

کی؟

الأتقى انسان با تقوا.

اون کیه؟

الذی یوتی ماله يتزکی.

او همون کسی است که مالش را می‌دهد تا پاکیزه شود.

پس آقا دادن مال انسان را پاکیزه می‌کند؟

بله.

فقط اینجا گفته نه.

در جای دیگری خدا به پیغمبر گرامی اسلام می‌فرماید که بگیر از اموال آن‌ها صدقه‌ای را که به این وسیله آن‌ها را چه کنی؟

تطهیر کنی.

چرا تطهیر؟

چون اگر یک مالی را خدا فرمان داده به بخشیدنش و تو نمی‌بخشی این می‌شه چی؟

آلودگی، وزر، بار، آلودگی.

ناپاک می‌شه زندگی.

[مکث] خب پس الذی یوتی ماله مالش را می‌دهد يتزکی پاکیزه می‌شود.

اما حواستون باشه اینکه مالش را می‌دهد معامله نمی‌کند ها.

ومال احد عنده من نعمة تجزى.

و برای هیچکس نزد او یعنی نزد کی؟

نزد انسان با تقوایی که مال خود را می‌دهد.

برای هیچکس نزد این انسان با تقوا هیچ نعمتی بگید نیست.

یعنی ایشون مرهون نعمت دیگران نیست که تجزى که اعطای او جزای نعمت بگید دیگران باشد.

اینو اگه من خواستم لغوی‌شو بگم اینو بخوام سلیسش کنم یعنی وامدار کسی نیست.

یعنی بابت اینکه یه دیگران یه نعمتی نزد او دارند، بابت این نیست که انفاق می‌کنه.

حالا نعمتی که دیگران نزد ما داشته باشن و ما به خاطرش انفاق بکنیم، یه وقتی این نعمت ممکنه اینه که فرض کنید اینا ما رو خریدن.

[مکث] یه وقت این نعمت ممکنه این باشه که ما یک احساس نیاز عجیب و غریبی می‌کنیم به اینکه اینا به ما توجه کنن.

یعنی توجه اون‌ها به ما میشه نعمت اونا نزد ما.

اسم ما را ببرن.

رأی به ما بدن که اخیراً شنیدید دیگه در اخبار هم گفتن یکی از نمایندگان در یکی از شهرها اعلام کرد که آقا برای جمع کردن رأی، کباب و جوجه اصلاً، فقط شیشلیک.

[خنده] حالا بعضیا اینجوریه یعنی یه نعمتی نزد دی-- دیگران نزد اونا نعمتی دارن فرض بفرمایید توجه اون‌ها را می‌خوان، پول اونا را می‌خوان، رأی اونا را می‌خوان، احترام اونا را می‌خوان، تشکر اونا را می‌خوان.

برای ایناست که انفاق می‌کنند.

میگه این نمیگما این نه، این که معامله است، بده بستونه.

این که بده بستونه.

این که انفاقی که آدم را پاکیزه کند این نیست.

"و مال احد عنده من نعمة تجزا".

پس برای چی انفاق می‌کنه اگر اینطور نیست؟

"الا ابتغاء وجه ربه الاعلى" این فقط دنبال در جست‌وجوی وجه یعنی توجه، نگاه، روی خدای بلندمرتبه خویش است.

فقط می‌خواد پروردگار بلندمرتبه او را ببینه.

یه وقتایی ما از این جمله خوبه استفاده کنیم.

همه میگن ریا نکنید.

من میگم ریا بکنید، ریا بکنید، نشون بدید عملتون را.

اما به کی؟

به کسی که بتونه یه چیز قابل و درخوری عوضش بده.

به کسی که بتونه چندین برابر پستون بده، به کسی که بتونه بابت عمل شما زندگی و سعادت شما را تضمین کنه.

و الا اینکه من مالم را بدم در عوض اینکه یه فقیرتر از خودمی به من نگاه کنه، یه فقیرتر از خودمی از من تشکر کنه، خب به چه درد می‌خوره؟

این که هدر دادن ماله.

لذا انفاق کنید و ریا کنید برای خدا نشون بدید عمل را به خدا.

انسان بگه خدایا دیدی؟

نه از باب منت سر خدا گذاشتن که اون عُجبه.

یعنی کسی طلبکار خدا بشه.

نه، از باب این که خدایا من فقط می‌خوام تو ببینیا، فقط برای رضای توئه، فقط برای دیدن توئه.

بقیه که کاری نمی‌تونن برای من انجام بدن.

این نشون دادن عمل به خداست.

اگر اینطور شد خدا هم میگه "ولسوف يرضى" منم راضیش می‌کنم "ولسوف" و قطعاً در آینده "يرضى" راضی میشه.

یعنی در آینده عوضی به او داده میشه که از اعطای خود کاملاً بگید راضی بشه.

دیگه چی از این بهتر؟

میگه آقا طرف می‌خواد معامله کنه.

میاد فرض بفرمایید یه گردنبندی رو بفروشه.

این گردنبند رو میده به این مغازه دار.

این طلافروش میگه شما گردنبند رو از ما می‌خری؟

میگی بله.

چند می‌ارزه؟

فرض کنید میگه آقا اینقدر می‌ارزه.

ده میلیون تومن می‌ارزه.

میگه خب خوبه ده میلیون رو می‌ذاره رو میز.

میگه خوبه؟

میگه بله خوبه.

پنج میلیون دیگه هم می‌ذاره روش.

میگه خوبه؟

میگه آقا ما فوق تصور منه.

یک و نیم برابر.

میگه پنج میلیونم روش دو برابر.

راضی شدی؟

میگه بله [خنده] چرا که راضی نشم.

گردنبد ده میلیونی رو دادم بیست میلیون.

میگه بابا بیا اینم سی میلیون دیگه روش، پنجاه میلیون خیرشو ببینی.

آقا بابا دستت درد نکنه ما رو دیگه شرمنده نکن بابا ولش کن.

میگه پنجاه میلیونم روش.

ببر صد میلیون حالشو ببر.

عه!

ده میلیون گردنبد دادم صد میلیون پسمداد.

شک می‌کنه نمیفروشه برمی‌داره.

خدا می‌فرماید "من جاء بالحسنة فله عشر امثالها" اقلاً ده برابره.

این کمترینشه.

در یه جایی می‌فرماید مثل کسی که انفاق می‌کند در راه خدا مانند دانه گندمی‌ست که می‌کارد.

این دانه خوشه می‌دهد.

هر کدومش چند تا شاخه داره؟

هفت تا.

هر کدام چند تا دونه داره؟

صد تا.

هفتصد برابر.

تا چقدر اخلاص داشته باشی.

هفتصد برابر.

در یه جای دیگر قرآن می‌فرماید "من ذی يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له" مرتب براش کار می‌کنم با سرمایه‌ش.

یعنی این نیستش که الان بگم شما ده میلیون دادی خب ده میلیون دیگه حالا ما ببینیم تا تورم در قیامت چقدر میشه مثلا این ده میلیون، نه.

بعد اون موقع حساب کنیم هفتصد برابر.

نه، میندازم تو کار برات.

باهاش کار می‌کنم برات.

"يضاعفه له".

من با سرمایه‌ت کار می‌کنم همینطور زیادش می‌کنم واست.

بعد تو قیامت برت می‌گردونم.

اون روزی که بهش احتیاج داری، اون روزی که محتاجی برت می‌گردونم.

خودت اصلاً هضم می‌کنی.

میگی ای کاش بیش از این‌ها داده بودم در راه خدا.

اونایی که فهمیدن دنیا چه خبره، آخرت چه خبره، اونایی که تصدیق کردن حسن‌ها را، اونا دیگه نتونستن جمع کنن رو هم.

دلشون نیومد اصلاً.

دلشون نیومد.

بعد جامعه درست شد.

جامعه همین شکلی درست میشه آقا من کارم بالاخره جور دراومده درست شده یه جایی اصلاً دیگه خب الحمد لله درآمدم خوبه.

خب مبارک باشه درآمد که بد نیست آدم درآمدش خوب باشه.

من شغلم خوبه، تحصیلاتم خوبه، نمی‌دونم خدا لطف کرده به ما درآمد خوبی داریم.

الحمد لله حلال مبارکت باشه.

کفه، کفه، کفش اینه که شما باید اونچه را که خدا تو قرآن برات واجب کرده، اونچه را که خدا تو قرآن برات واجب کرده، خدا واجب کرد تو سوره بلد که "یتیماً ذا مقربى بپا" واجب کرد که "مسکناً ذا متربى بپا".

خب بسم الله.

خدا واجب کرد که از نزدیکان و ذی القربا اونایی که ندارن مسکینن محتاجن اونا رو بپا.

واجب کرد که در راه اقامه دین خمس مالتم بده.

خب بکن این کار رو.

برای کجا جمع بکنی؟

وقتی قرار باشه آخرش بذاری بری، اون موقعی که آدم ببینه یه وقت در لبه پرتگاه وایستاده می‌تونه دست تو جیب کنه نه دیگه فایده نداره که.

خب اینم دسته دوم.

دسته دوم چی شد؟

دسته دوم خداوند یه مقدمه فرمود که آقا به نتیجه رسوندن با مائه چه در آخرت، چه در دنیا و بعد به دنبال اون گفت پس اون آتشه که نتیجه‌ی چیه این آتش؟

این آتش نتیجه تکذیب و تولیه.

تکذیب حسنات، پشت کردن به اعطا، پشت کردن به فرهنگ انفاق.

از این آتشه پس مواظبت بکنین.

مواظبتش چجوریه؟

مواظبتش اینه که با تقوا باشید.

چجوری با تقوا باشیم؟

هیچی.

مالتون رو برای پاکیزه شدن بدید.

مال برای پاکیزه شدن دادن چه شکلیه؟

هیچی.

وام‌دار کسی نباشید.

معامله با انفاق نکنید.

انفاق را برای تشکر و برای اسم برده شدن و برای نمی‌دونم چه و چه و چه انجام ندید.

انفاق را فقط برای خدا انجام بدید.

فقط برای خدا.

فقط برای کسب پر-- وجه پروردگار بلندمرتبه.

اگر این شد به رضایت می‌رسید از نارن تلذا که هیچ به "ولسوف يرضى" می‌رسید.

به رضایت می‌رسید.

احساس خوشبختی خواهید کرد قطعاً.

دارایی هر قدر هم وسیع، هر قدر هم زیاد، صفرهای حساب هر قدرم زیاد، وقتی که دنیا تمام شدنیه، عددش هر قدرم بزرگ باشه چیزی نیست.

معامله‌ای بکنیم که اون ناپایدار را، اون فانی را با باقی چه کنیم؟

معاوضه کنیم.

اینه، اینه معامله.

اون فانی را با باقی معاوضه کنیم.

خب اینم دسته دوم کاملاً مشخصه.

الان دو تا دسته سوره مبارکه لیل رو اگه بخوایم با هم مقایسه کنیم، دسته اولش از دو نوع سبک زندگی با دو نتیجه مشخص یاد کرده؛ سبک زندگی اعطا، سبک زندگی بخل، سبک زندگی اعطا، راه سعادت هموار میشه، سبک زندگی بخل، راه شقاوت همراه میش- هموار میشه و بعد در دسته دوم هم خدا با تاکید بر اینکه نتایج هر یک از این دو سبک زندگی بر عهده ماست هشدار داد.

یعنی شوخی با این دو نوع سبک زندگی نمی‌شود کرد.

در حد یک توصیه نیست که عزیزم هر کدام از این گزینه‌ها را دلت میخواد بزن.

نه، فقط یک توصیه نیست.

صحبت از آتشی است که باید از اون خود را در امان نگه داشت.

کسی اگر سبک زندگی بخل را بره توش میفته اما اگر کسی سبک زندگی اعطای مخلصانه را برود از اون آتش نجات پیدا میکنه.

آقا سوره لیل دنبال چیه؟

سوره لیل دنبال اینه که بگه اهل اعطا باشید، از بخل دوری کنید، اعطای شما هم مخلصانه باشه.

اعطای مخلصانه فقط برای رضای خدا.

این خلاصه‌ست.

این یه جمع‌بندیه.

یه مطلبی رو عرض کنم- نتیجه میشه؟

بله، من اسمشو میذارم جمع‌بندی.

حالا نتیجه هم هست.

غرض هم میشه بهش گفت.

جمع‌بندی سوره است.

یه نکته‌ای رو عرض بکنم خواهران و برادران.

همونطور که می‌بینید الان ما چند تا سوره اومدیم هر کدوم به یه نحوی مثلا سوره فجر به یه بیانی، سوره بلد به یه بیانی، سوره لیل به یه بیانی، هر کدوم از این سوره‌ها به یک بیانی ما رو داره دعوت میکنه به انفاق و اعطا و بخشش-- بخشایش و به دیگران بخشیدن اموال و چیزای دیگه.

این به چه خاطریه؟

این نکته تو پرانتزیه.

الان اگر شما بگردید لا بلای کتاب‌ها، روزنامه‌ها بالاخره توی خبرگزاری‌ها، سایت‌ها، زیاد می‌بینید که افراد فراوانی، گروه‌های فراوانی دنبال اینن که اقتصاد اسلامی یعنی چی؟

غیر از اینه؟

آقا بین ما مشکل اقتصادی داریم، اقتصاد لیبرالی به بن‌بست خورده، اقتصاد کارگری و سوسیالیستی به بن‌بست خورده، دنبال یک راه اقتصادی سالم هستیم و بعد می‌بینیم دنیا قبضه شده اقتصاد لیبرالیه.

چه باید کرد؟

چه کار باید میشه کرد؟

و بحثای دیگه.

تعریف پول چیه؟

نمی‌دونم ربا رو چجوری میشه از بانک‌ها حذف کرد؟

نمی‌دونم و و و همه در جای خود.

اما یه مطلب وجود داره.

سبک اقتصاد اسلامی یا نظام اقتصاد اسلامی مثل یک سیستم یا دستگاهی که شما اینو نصب کنی رو جامعه خودش کار کنه بگید.

نیست.

که بگه بله ما یه سیستم نصب می‌کنیم، [مکث] یه نرم‌افزار رو جامعه نصب می‌کنیم، اقتصاد اسلامیه.

بانک‌هامون اگه اینجوری بشه میشه اقتصاد اسلامی.

[مکث] یا مثلاً پولمونو اگر اینجوریش کنیم میشه اقتصاد اسلامی.

[مکث] بله یه سری چیزای غیر اسلامی تو بانک ما و تو پول ما و چیزای دیگه هست باید برطرف بشه به جای خود.

اما اصل اقتصاد اسلامی رو دوش تک تک مسلمونا سواره.

یعنی تا جامعه مسلمون نباشه، اقتصاد اسلامی معنا و مفهوم خودشو پیدا نمی‌کنه.

خب جامعه باید مسلمون بشه.

[مکث] در اقتصاد اسلامی مردم بر اساس باور دینی فرهنگ اعطا را پذیرفتند.

[مکث] بر اساس باور دینی فرهنگ اعطا را پذیرفتند.

مردم و مسئولین [مکث] فرق نداره.

اهل اعطا هستند.

اهل انفاق هستند.

[مکث] خودبه‌خود اختلاف طبقاتی کاهش پیدا می‌کنه.

خودبه‌خود بسیاری از آسیب‌های [مکث] تجمیع پول در یک نقطه، [مکث] که وقتی می‌بینید نبض بازار میفته دست چند نفر آدم.

[مکث] اینا می‌تونن هر جور دوست داشتن بازارو متحول کنن و کل جامعه رو زیر و رو کنن باهاش.

[مکث] این محصول چیه؟

[مکث] فرهنگ اعطا اجرا بگید نشده، پذیرفته نشده.

تا مردم همه، عموم مردم، غالب مردم نخواهند اقتصاد اسلامی را، خودشون تا وقتی نخوان نمیشه.

هرکی هم تو جای خودش باید شروع کنه به نظر من.

این شکلی نیستش که بگیم خب حالا منتظر بمانیم از بالا درست میشه.

[مکث] حالا تو فامیل خودت، تو محله خودت، تو شهر خودت، [مکث] تو آبادی خودت هرکی هر جور می‌تونه دغدغه‌مندانه ولا تحابون على تعامل مسكين.

یعنی آقا فقط تو نیستی که بگی من دارم یا ندارم.

بقیه رو تشویق کن.

[مکث] اقتصاد اسلامی که بخش عمده‌ش اینجاست.

[مکث] باور به اینه که آقا پول را قرض بدی خودش رشد می‌کنه [مکث] پیش خدا.

[مکث] پول را صدقه بدی خودش رشد می‌کنه پیش خدا.

[مکث] دیگه مجبور نیستی برای اینکه من یه پولی رو دادم حتماً بشینم حساب بکنم ببینم سودم چقدر میشه.

[مکث] اگر این پولو زده بودم تو کار چقدر باهاش در میاوردم [مکث] و چیزای دیگه.

میخوام اشاره کنم به بنیان‌ها.

میگم قرآن کریم میگه بنیان‌ها باید اصلاح بشن.

وقتی نپذیرفتیم فرهنگ اعطا را بشینیم اقتصاد اسلامی تو جامعه‌ای که فرهنگ اعطا را نپذیرفته باشه راه نمیره، پیش نمیره.

همون لیبرالی‌ش پیش میره.

[مکث] اقتصاد اسلامی هم شما بیای کوکش کنی باز از تهش، از خروجی‌ش همون اقتصاد لیبرالی در میاد.

[مکث] چاره‌ای جز این نیست که چون نپذیرفتیم، نخواستیم، به سمتش نرفتیم، باور نکردیم.

حالا من [مکث] تقوا رو با مسلمونی نمی‌خواستم مقایسه کنم.

مسلمونی وقتی میگم مسلمونی حقیقیه.

مسلمونی حقیقی یا ایمان حقیقی همونیه که در تقوا ظهور پیدا می‌کنه.

وقتی شما یه راهی رو بری که آخرش بشود آتش، حتی اگر اسمش هم مسلمونی باشه خودش مسلمونی [مکث] نیست.

مسلمونی یعنی از آتش نجات پیدا کردن.

یعنی همون تقوا.

بلى من أسلم وجهه لله وهو محسن.

تسلیم خدا شدن و بر اساس تسلیم نیکوکار شدن.

این معنای مسلمانیه.

حالا آیه تو با همدیگه بخونیم.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

والليل إذا يغشى والنهار إذا تجلى.

وما خلق الذكر والأنثى.

إن سعيكم لشتى.

فأما من أعطى واتقى وصدق بالحسنى فسنيسره لليسرى.

وأما من بخل واستغنى وكذب بالحسنى فسنيسره للعسرى.

وما يغني عنه ماله إذا تردا.

إن علينا للهدى وإن لنا للآخرة والأولى.

فأنذرتكم ناراً تلظى.

لا يصلاها إلا الأشقى.

الذي كذب وتولى.

وسيجنبها الأتقى.

الذي يؤتي ماله يتزكى.

وما لأحد عنده من نعمة تجزى.

إلا ابتغاء وجه ربه الأعلى.

ولسوف يرضى.

صدق الله العلي العظيم.

سؤالشون اینه در آیه شریفه إن علينا للهدى که شما گفتید اینجا هدایت به معنی به نتیجه رساندن است، نه به معنی تشریعی‌اش.

یعنی نشون دادن راه، ارائه طریق.

خب چرا اون معنا را انتخاب نکردید، این معنا را انتخاب کردید؟

جوابش کجاست؟

جوابش کجاست؟

جوابش سیاقه.

یکی خود آیه بعدشه.

و إن لنا للآخرة و الأولى.

وقتی صحبت از مالکیت داره میکنه، مالک ما ایم.

این مالکیت بیشتر ظهور در این داره که اینجا هدایت به معنی به نتیجه رسوندنه.

چون این با مالکیت مناسب‌تره تا با ارائه طریق و ارائه راه و راهنمایی.

یکیش سیاق قبله.

در سیاق قبل دو تا سبک زندگی گفته با دو تا نتیجه.

الان بگه إن علينا للهدى دیگه حرف جدیدی از نظر هدایت تشریعی وجود نداره.

میخواد بگه اون دو سبکی که گفتیم دو نتیجه دارد ها.

سعيكم لشت با دو تا نتیجه.

نتیجه‌هاش بر عهده ماست.

انتخاب سبک با شماست.

یعنی متناسب با حرفی که در سیاق قبل زده کدام معنا از هدایته؟

هدایت به معنی به نتیجه رساندن.

تناسب بین عمل و نتیجه.

نتیجه بر عهده ماست.

در ادامه‌ش هم که از این إن علينا للهدى و إن لنا للآخرة و الأولى بازم میگه فأنذرتکم نارا تلظى.

از اون آتش شما رو هشدار میدم.

اون آتشی که به اینا میخوره به اینا نمیخوره.

اون آتش، اون چیزیست که من به عنوان کسی که هدایت بر عهده‌مه بار می‌کنم بر کسی که تکذیب کند و پشت کند و اون-- دور می‌کنم از اون آتش کسی را که تصدیق کند و اهل چی باشد؟

اعطاء.

بنده با توجه به مجموعه قرائن بیشتر به ذهنم میاد که هدایت به معنی ای-- به نتیجه رسوندن منظوره.

حالا اگر هدایت تشریعی بگیریم هم میشه توجیه و تبیین کرد این آیه رو؟

بله میشه.

یعنی اینطور نیستش که اگر بگیم هدایت تشریعیه در اینجا دیگه معنا با قبل و بعد اصلاً جور در نمیاد.

یه مقدار لول تناسبش با قبل و بعد میاد پایین‌تر.

یعنی اون هدایت به معنی به نتیجه رسوندن، ما اصطلاح اصول اینجوری میگیم ظاهرتره، اظهره.

در حد مقایسه.

اما هدایت به معنی ارائه طریق یا راهنمایی، اونم غلط نیست.