ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سوره مبارکه ضحی را می‌خواهیم تدبر کنیم.

از اینجا به بعد دیگه کمتر سوره‌ای تا آخر جزء سی که ما داریم کار می‌کنیم به سمت سوره ناس میریم، دیگه سوره‌ها نوعاً تک‌دسته‌ای هستند و ما، شما از اینجا به بعد بیشتر می‌تونید به کارتون جمعه- جنبه‌ی تمرینی بدید.

یعنی چکار بکنید؟

بیشتر تمرین به جمع‌بندی.

یه سیاق را هر سوره‌ای از اینجا به بعد تقریباً اینطوریه.

هر سوره‌ای یه سیاقه.

خب این سیاق رو می‌خوایم جمع‌بندی کنیم.

اگر این تمرین رو به خوبی انجام بدیم تا پایان، دیگه انشاالله در سطوح بعدی برای جمع‌بندی سیاق‌ها مشکل چندانی نداریم.

می‌تونیم به مسائل دیگر بپردازیم تو آموزش روش.

حالا سوره مبارکه ضحی.

درسته که یک سیاقه اما اگر نگاه کنیم خیلی واضحه که این یک سیاق چند فراز داره؟

سه تا فراز داره.

سه فراز.

فراز اول، فراز قسم‌ها و جواب قسمه.

خیلی مشخص.

بسم الله الرحمن الرحيم.

والضحى.

والليل إذا سجى.

ما ودعك ربك وما قلى.

وللآخرة خير لك من الأولى.

ولسوف يعطيك ربك فترضى.

این فراز اوله.

قسم یاد کرده به ضحی.

ضحی وضعیت روز در اوج روشنایی.

ظهر.

که دیگه خورشید بالای آسمونه، بیشترین تابش رو داره، بیشترین نور و گرما رو میده.

این حالت ضحی.

والليل إذا سجى.

قسم به شبه اون وقتی که آروم میشه.

شب کی آروم میشه؟

وقتی که دیگه تاریکیش به حداکثر خودش میرسه.

یعنی تمام اون ذرات نوری هم هنوز شعاع‌های نوری هم که در آسمانه دیگه اونا چی شدن؟

جمع شدن.

کامل شبه که مستقر شده.

این آرامش شبه.

یعنی گویا قسم خورده خدا به روز در اوج روشنایی اون و به شب در نهایت تاریکیش.

قسم به ضحی و قسم به شب، اون وقتی که آروم می‌گیره.

در جواب قسم چند تا جمله را تأکید کرده.

جمله‌ی اول: ما ودعك ربك.

ودع، يودع، تودیع.

مراسم تودیع شنیدید؟

تودیع معارفه.

تودیع یعنی کسی را از یه سمتی برکنار کردن، با او خداحافظی کردن، وداع کردن.

منتها وقتی خطاب پیامبر گرامی اسلام گفته میشه ما ودعك ربك، پروردگارت تو را تودیع نکرد، یعنی تو همچنان رسول پروردگار هستی.

از رو همین جمله میشه فهمید که توی فضای سخن این آیات یه تصوری گویا هست.

نکند دیگه او بگید، از رسالت عزل شده، برکنار شده، کنار گذاشته شده، تودیع شده اصطلاحاً.

تا حالا گویا رسول بوده و رسالتش را اون مافوق قبول داشته، با او ارتباط رسالت برقرار می‌شده.

اما از اینجا به بعد چی شده گویا؟

لذاست که میگن فضای سخن سوره ضحی و درسته آیات هم همین رو تأیید می‌کنه.

فضای سخن سوره ضحی اون فضاییست که مدتی وحی قطع بود.

یعنی شما فرض بفرماییدا، مسئله قطع وحی هم جدی بگیریم.

فکر نکنیم یه چیز سهله.

پیغمبر گرامی اسلام در یک جهان پر از جهالت، پر از تاریکی، پر از خرافات، پر از اعتقادات مشرکانه، بدون تکیه به ثروت، بدون تکیه به قدرت، بدون تکیه به اعتبار و شهرت اجتماعی، یه تنه تنها یه جوانی که قبل از اینکه رسول بشه داشته چوپانی می‌کرده و به هر حال در دستگاه اقتصادی یه خانم ثروتمندی یه کارگزاری بوده.

یعنی وضعیت اون حضرت تا قبل از رسالت یک وضعیت مشهور، یه شخصیت پذیرفته شده‌ی اجتماعی با کلی ثروت و قدرت و اعتبار و اینا که نبوده.

یه آدم عادی.

در مقابل این دنیای پر از تاریکی و خرافات و جهالت با انسان‌های مدعی، ثروتمند، قدرتمند، معتبر ایستاده.

تکیه به چی داره؟

تکیه به وحی الهی.

یعنی دلش به این گرمه که من قدم به قدم توسط پروردگار چی میشم؟

هدایت میشم.

به من میگه چی کار کن، چی کار نکن، چی بگو، چی نگو.

من اگه خودم باشم تو این فضا کاری از دستم بر نمیاد.

چیکار می‌خوام بکنم در مقابل این ظلمت متراکم وحیه که منو کمک میکنه.

حالا شما بیایید تو این فضایی که مدتی‌ست وحی چی شده؟

قطع شده.

هرچه من به معضل می‌خورم، به مشکل می‌خورم، مسئله درست می‌شه، میرم در خانه خدا می‌شینم التماسش می‌کنم، خدایا من رسولتم.

حرفی نداری با من؟

چیزی نمی‌خوای بگی؟

چه کنم؟

خبری نیست.

فردا شب، خبری نیست.

شب سوم، خبری نیست.

بعضی از نقل‌ها دارن تا چهل شب طول کشیده.

پیغمبر خدا باهاش حرف نزده.

ببینید چه حالی سرش میاد.

چه وضعی براش پیش میاد.

نمی‌خوایم بگیم به رسالت خود شک می‌کنه.

نه، او شک به رسالت نمی‌کنه.

ولی دیگه اون قوت قلب، اون آرامشی که تا قبل از این داشت وقتی وحی به او می‌شد آرامشی که داشت، اون ثبات قدم و اطمینان خاطری که داشت از اینکه من گام به گام توسط پروردگارم چی می‌شم؟

هدایت می‌شم، راهبری می‌شم به من میگه چیکار کن، گویا اون آرامشه دیگه در کار نیست.

دل نگرانه.

پیامبر گرامی اسلام انسان کامل است، معصوم است.

همه اینا صد درصد درست.

ولی همه اینا نسبت پیغمبر است در مقایسه با کی؟

ما.

پیغمبر انسان کامل است در مقایسه با ما که انسانی کامل نیستیم.

پیغمبر معصوم است یعنی آنچه را که به ما منعکس میشه از گفتار ایشون، از رفتار ایشون، از حتی سکوت ایشون اندکی در اون خطا و گناه و لغزش راه نداره به گونه‌ای که ما قرار باشه به انحراف کشیده بشیم.

اما یعنی پیغمبر به پروردگارش نیاز نداره.

پیغمبر در مقابل خدا هم کامله که خدا هم قرار نیست او را کامل‌تر از این بکنه.

نسبت پیغمبر با خدا، عبده.

نسبت پیغمبر با ما، پیغمبره.

پیغمبر اون خداست.

اشهد ان محمدا عبده.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و رسوله.

عبد اوست.

لذا خدا تعامل خدا با پیغمبر گرامی اسلام در قرآن تعامل هدایت، تربیت، راهبری گام به گام، امداد، اطمینان بخشی، قوت قلب دادن.

چرا؟

چون پروردگار اوست.

او که از پیغمبر بالاتره.

پیغمبر عبد اوست.

پیغمبر در مقایسه با خدا خودش اقرار داره به اینکه موجودی است محدود.

خدا نامحدوده.

هیچ وقت نه پیغمبر ادعای نامحدود بودن کرده، نه خدا همچین سمتی را به او داده که تو نامحدودی پس تو از من بی‌نیازی.

پس مسئله روشنه.

ما اگر داریم صحبت می‌کنیم از اینکه حضرت احتیاج داره به اینکه خدا با او صحبت کنه، این نشانه یعنی چیزی بر خلاف عصمت محسوب نمی‌شه.

چیزی بر خلاف مقام اون حضرت.

اتفاقاً مقام اون حضرت همینه که وقتی احساسی به او میاد که چرا خدا با من صحبت نمی‌کنه، چرا؟

من خطایی کردم؟

تقصیری از من سر زده؟

حرفی زدم نباید می‌زدم؟

کاری کردم نباید می‌کردم؟

بین من و خدا مشکلی پیش آمده؟

خدا می‌خواد با این سوره ذهاب بگه بسم الله الرحمن الرحیم، والضحی، والليل اذا سجا، ما ودعک ربک.

پروردگارت تو را تودیع نکرده، از تو قهر نکرده، تو را کنار نگذاشته و ما غلا و خشم نگرفته.

یه وقت گمان نکنی پروردگار خشم گرفته به تو.

وللاخرة خیر لك من الاولى و آینده برای تو از اولى یعنی گذشته چیه؟

بهتره.

آینده برای تو از گذشته بهتره.

یعنی حضرت نگران آینده‌ای بوده که مطمئن نبوده این آینده حتما وضعیت بگید چرا؟

چون دیده احساس کرده که چرا وحی قطع شد؟

چی شد؟

مسئله چیه؟

خدا میگه ببین رسول من هیچ نگران نباش.

تودیعی در کار نیست.

خشمی هم در کار نیست.

آینده هم برای تو از گذشته بهتره.

ولسوف و در آینده‌ای دورتر.

يعطيك ربك عطا می‌کند به تو پروردگار تو فترضى پس راضی می‌شی.

اونقدر بهت عطا می‌کنه که تو چی بشی کاملاً؟

بگید راضی بشی.

خب [سرفه].

ببینید ما در اینجا فقط یه نکته‌ای رو من فعلاً استفاده می‌کنم.

اون نکته اینه فضا یه قطع وحی.

که این فضای قطع وحی موجب نگرانی‌ست، نگرانی.

و این فراز می‌خواد این نگرانی را چیکار کند؟

بگید برطرف کند.

بگه نگران نباش.

نه فقط نگران نباش که به جاش چی باش؟

امیدوار به آینده بهتر.

وللاخرة خیر لك من الاولى و لسوف يعطيك ربك فترضى خب حالا تو این "یوتکم" یه اشاره‌ای وجود داره.

این اشاره رو اگه لازم شد من آخر سوره اشاره خواهم کرد، بهش توجهی خواهم داد.

"والضحى والليل إذا سجى" چه نسبتی با این جواب قسم داره؟

کی می تو-- میخواد بگه؟

چه نسبتی داره "والضحى والليل إذا سجى" با این جواب؟

بفرمایید.

یعنی اگر بخواهیم یه مناسبتی برقرار کنیم بین "ضحى والليل" با "ما ودعک ربک وما قلى"، این تودیع و خشم رو با کدومش می‌تونیم مناسبت بدیم؟

ليل.

با ليل.

نقطه مقابلش میشه چی؟

ضحى.

یعنی گویا والضحى میخواد اشاره کنه به اینکه آقا این خورشید در اوج روشناییش، روز در اوج روشنایی‌اش آیه منه، نشانه من خداست.

شب در نهایت تاریکی‌اش هم بگید باز آیه و نشانه منه.

پس وحی وقتی برقراره، ارتباط تو با من از طریق وحی برقراره، اینم آیه و نشانه منه.

این ارتباط موقتاً چی میشه؟

قطع میشه.

قطع میشه.

اینم آیه و نشانه منه.

آیا میشه گفت وقتی خورشید طلوع کرد یعنی خدا به ما رو کرد و وقتی خورشید غروب کرد همه جا تاریک شد یعنی خدا به ما پشت کرد؟

تو هم نباید فکر کنی که وقتی وحی به تو نازل میشه یعنی خدا به تو رو کرده و وقتی وحی از تو قطع میشه یعنی خدا به تو پشت کرده و تو را تودیع کرده.

اصلاً اینطوری نیست.

من اینطور می‌فهمم.

خدا میخواد بگه اتصال یا انقطاع وحی قابل تشبیه به چرخش روز و شبه.

یعنی وحی هم مثل روز و شب که یه مداریه.

خورشید در یه مداری، زمین در یه مداری دور خورشید در حرکته.

یه وقت روز میشه دور خودش در حرکته.

یه وقت روز میشه، یه وقت شب میشه.

یه گردشیست.

گویا ات-ارتباط تو یه پیغمبر با ما هم قرار نیست همیشه مثل روز باشه.

این شبم میخواد.

این شبم میخواد.

روز اتصال وحی، شب انقطاع وحی هم میخواد.

داره.

من بذازید اینجا یک تو پرانتز یه مثالی بزنم بعد این مثاله رو گوشه ذهنتون داشته باشید تا بعداً توی تطبیق پایانی سوره ازش استفاده کنیم.

خود ما، علی علیه السلام حدیثی دارن می‌فرمایند "إن للقلوب إقبالاً" بگید "وادبارا".

آقا قلب گاهی رو می‌کند، گاهی پشت.

قلب یک حالت یکسانی نداره.

شما می‌بینی یه چند سباحی حال خوشی داری، طوری قلبت متوجه معنویاته، متوجه رضایت پروردگاره که هر کار خوبی رو می‌خوای انجام بدی تمایل داری، می‌تونی، می‌کشه.

یه وقت می‌بینی قلبت پشت کرده یعنی کسالت، یه حالت انقباضی به آدم دست داده.

نه حال نماز داره، نه حال دعا داره، نه حال قرآن خوندن داره، نه حال انفاق کردن داره، حال خوشی نداره.

قلب انسان آمادگی بعضی از خیرات رو دیگه می‌بینید نداره.

قلب در یه گردشه.

یه وقت رو کرده، یه وقت پشت می‌کنه.

شما باید اینو در نظر داشته باشی.

گویا پیغمبر گرامی اسلام ارتباطش با وحی، من تشبیه می‌کنم فقط برای اینکه ما یه لمسی بکنیم اون معنا رو و الا قطعاً ما کنح معنای وحی و اتصال و انقطاعش رو درک نمی‌کنیم، از حد ما بیرونه.

اما در حد اینکه یه، یه استشمامی بکنیم.

یه وقت فضای قلب حضرت فضای اقبال اتصال برقراره.

یه وقت فضا، فضای اقبال نیست.

یه انقطاع موقتی هست تا دوباره این بگرده بیاد سر جای خودش.

یعنی در گردشه.

خود عالم رو خدا اینطوری خلق کرده، عالم رو اینطوری خلق کرده.

اگر همش روز باشه آیا پیشرفت و تکامل تو عالم ایجاد میشه؟

همش روز باشه که نمیشه.

روز میشه مردم میرن سر کار.

تکاپو، تلاش در جستجوی رزق و روزی.

شب میشه یه حالت چی میاد؟

بگید.

سکون، آرامش.

حالا برو استراحت کن، برو بخواب، برو دنبال مناجات خودت، هرچی.

یه حالت سکونی میاد مثل همه انگار از کار افتادن.

دوباره صبح میشه سر و صدا، برو، بیا.

دوباره شب میشه.

این چرخیدنه، این تو ذات عالمه.

قرار نیست همش روز باشه یا همش شب.

تو قلب ما قرار نیست همش اقبال باشه.

اصلاً رشد ایجاد نمیشه.

شما باید یه روزی را قلبت یه روزی را تجربه کنه، یه شبی هم تجربه کنه.

چرخه روز و شب است که کمال را تضمین می‌کند.

اونچه در روز تلاش کردی شب اون به ثبات خودش میرسه.

شب زمان ثباته، زمان سکونه، زمان به آرامش رسیدنه.

تو وحی هم یه همچین فضایی حاکمه.

خدا می‌فرماید اگر وحی قطع شد دلیل بر قهر، دلیل بر تودیع نیست.

"والضحى والليل إذا سجى".

اگه ضحایی هست یه لیلی هم هست وقتی که آروم بگیره.

این آروم گرفتن وحیه.

این خودش کار می‌کنه، این خودش اثر خودشو داره.

پس تودیع که نیست هیچ، خشمم که نیست هیچ، بلکه مقدمه‌ایست برای اینکه "وللآخرة خير لك من الأولى".

مقدمه‌ای برای بهتر شدن اوضاع.

مقدمه‌ای برای حرکت به سوی "ولسوف يعطيك ربك فترضى".

این حرکت تکاملی به سمت رضایت مطلق روز و شب رو داره.

مدار داره.

بله سنت الان که خطاب به پیغمبره.

اون پرانتز ما رو ببندید.

اون پرانتزی که بحث قلب رو آوردیم وسط اون پرانتز بسته.

اون یه مثاله بعداً باهاش کار داریم.

اینجا که خطاب شخص پیغمبره و بحثم بحث وحیه.

پیغمبر قسم به روز قسم به شب.

تودیعی در کار نبوده.

خشمی در کار نبوده [خنده].

بلکه اینا همه برای این بوده که آخرت از گذشته چی بشه؟

آینده از گذشته بهتر بشه و تو به رضایت برسی.

یعنی اتفاقاً این لازمه چرخه تکاملی وحیه.

"إذا سجا" یعنی اون وقتی که دیگه آروم می‌گیره یعنی تمام اون شعاع‌های نور رفته کنار.

گویا وقتی که تازه، تازه شب شده هنوز یه آثاری از نور تو آسمون هست.

هنوز مثل اینکه قطع امید نشده از وجود نور.

ولی وقتی دیگه همه رفت کنار و شب آروم گرفت دیگه اینجا میگه چی شد؟

نور کو پس؟

خب نور رفته ولی بر می‌گرده.

پیغمبر گرامی اسلام به محض اینکه وحی قطع شده که نگران نشده که تودیعی اتفاق افتاده یا نه خشمی هست یا نه.

چون هنوز آثار وحی سر جاش بوده اما وقتی قشنگ رفت کنار "إذا سجا" دیگه مستقر شد، شب مستقر شد.

دیگه اثری از روز و از انوار نورانی روز نیست.

چی شده؟

تو این حالت مدتی حضرت بود تا اینکه خدا دو مرتبه رسید وقت وحی رسید.

"والضحى".

"بسم الله الرحمن الرحیم".

"والضحى.

والليل إذا سجا.

ما ودعك ربك وما قلى.

وللآخرة خير لك من الأولى.

ولسوف يعطيك ربك فترضى".

حالا اینو داشته باشید.

بعد می‌فرماید "ألم يجدك يتيماً فآوى".

ببینید توجه می‌ده به اینکه در گذشته همواره سنت "وللآخرة خير لك من الأولى" چی بوده؟

برقرار بوده.

همواره همین حالت با تو بوده.

این سنت "ولسوف يعطيك ربك فترضى" حرکت به سوی رضایتمندی بیشتر، این سنت برای تو جاری بوده.

ببین "ألم يجدك يتيماً فآوى".

آیا پروردگارت تو را یتیم نیافت؟

و پس به دنبال اینکه تو را یتیم یافت پناهت داد.

یتیم بودی، سرپرست نداشتی، حامی نداشتی، او پناهت داد.

خب این یعنی چی؟

یعنی "للآخرة خير لك من الأولى" یک.

دو.

"ووجدك ضالاً فهدى".

پروردگارت تو را ضال یافت.

ضال یعنی چی؟

ما این کلمه گمراه رو مؤدبانه‌اش می‌کنیم میگیم راه گم کرده.

راه گم کرده یافت.

"فهدى" پس چکار کرد؟

هدایت کرد.

خب خیلیا اینجا بازم براشون همون سؤاله پیش میاد.

یعنی آیا پیغمبر یه وقتی بوده که راه گم کرده بوده و خدا ایشون رو هدایت کرده؟

یعنی پی-- من از شما سؤال می‌کنم آیا پیغمبر اگر خدا هدایتش نمی‌کرد هدایت یافته بود؟

پس چه کسی از ضلالت پیغمبر را نجات داده؟

خدا دیگه.

یعنی اینو ما، ما تعصبمون نگیره اینجا.

اینجا صحبت از کی با کیه؟

خدا با پیغمبره.

نه صحبت از پیغمبر با ما.

خدا نمیخواد بگه بله یه چهل سالی ایشون ضال بودن بعد من هدایتشون کردم.

نه.

من خدا دیدم به او وحی نکنم راه را پیدا نمی‌کند.

وحی کردم پس راه را نشانش دادم.

"ووجدك ضالاً فهدى".

خود پیغمبر مقر و معترفه به اینکه پروردگار او را هدایت کرده.

خدا هم میگه بله من او را هدایت کردم.

منهای هدایت خدا، پیغمبر اکرم از پیش خود هدایتی نداشت که.

دیگه اینجا لازم نیست موهای بغل رگ گردنمون باد کنه.

خدایا با پیغمبر ما اینجوری حرف نزن.

میگه بابا پیغمبر شماست بنده خودمه من هدایتش کردم دیگه با من که نه.

بحث من و اوست.

"ووجدك ضالاً فهدى".

لذا خیلی از مفسران گفتن این ضال به معنی کسی است که وحی بهش نمی‌شده.

هدی یعنی بهش چه شد؟

وحی شد.

"ووجدك عائلاً فأغنى".

و تو را عائل، عائل یعنی چی؟

یعنی عیالوار.

از عیاله.

عیالوار.

عیالوار کسیه که به خاطر عیالش محتاجه.

عیالوار یعنی کسی که یه کلی نوحور، نوحور داره.

نگاش می‌کنن منتظرن نون ببره خونه.

خدا تو را عائل یافت "فأغنى" پس غنی کرد تو را.

این سه تا منت لطفی که خدا به پیغمبر کرده سه مرحله تاریخ زندگانی پیغمبر اسلامه.

مرحله اول مرحله یتیمی ایشونه که از وقتی که به دنیا آمد به اراده خدا پدری نداشت.

قبل از خودش پدرش از دنیا رفته بود و خدا او را تحت سرپرستی و حمایت قرار داد تا برسد به اونجا که آماده چی بشه؟

دریافت وحی بشه.

این مرحله اول مرحله دوم این‌ست که خدا دید به او وحی نکنم راه را پیدا بگید نمی‌کند، بهش وحی کرد.

مرحله مبعوث شدنش به رسالته.

این وجدک ضالاً بگید فهدی.

و مرحله سوم مرحله بعد از رسالته.

وقتی رسول شد کلی آدم به او چه می‌کنه؟

بگید ایمان میاره.

همه اینا که به او ایمان آوردن میشن کی؟

عیال او.

همه دارن او رو نگاه می‌کنن.

یا رسول الله، یا رسول الله، یا رسول الله، یا رسول الله.

کلی حاجت، کلی نیاز، کلی مسئله، کلی مراجعه، کلی توانایی اقتصادی می‌خواد جواب این مؤمنین رو بدی.

اینایی که بهت ایمان آوردن قرار باشه بیان در خونه تو بگن گرسنمونه.

ببخشید به من چه مربوطه؟

آقا مشکل رو-- به من چه مربوطه که نشد.

اینا عیال توءن.

وجدک عائلاً بگید فأغنی.

چجور خدا غنی کرد پیغمبر را؟

چجور؟

سبب و وسیله‌ش [مکث] حضرت خدیجه سلام الله علیها.

خداوند پیغمبر را، عشق پیغمبر را به قلب خدیجه کبری سلام الله علیها زن اول در واقع جامعه و زمان خودش به لحاظ اقتصادیه [مکث].

فقط در دستگاه اقتصادی او چهارصد کارگزار متخصص کار می‌کننا.

چهارصد نفر فقط زیردست داره.

نه کارگر شتررونا.

چهارصد تا مثل خود پیغمبر که دارن تو دستگاه او برای صادرات واردات و خلاصه درآمدزایی دارن کار می‌کنن [مکث].

خدا عشق پیغمبر را به قلب او می‌ندازه و او عاشقانه وجودش را و اموالش را در اختیار پیغمبر قرار می‌ده.

حضرت خدیجه سلام الله علیها.

حالا دیگه اینجا نمیشه این آیه رو خوند ذکر حضرت خدیجه نکرد.

این یعنی خلاف مروته به نظر من.

ب- البته تو بعضی از مقام‌ها.

نمی‌خوام حالا متهم کنم.

حضرت خدیجه شخصیتی‌ست که برای اثبات عشق و وفاداری به پیغمبر خیلی هزینه کرده .

خیلی هزینه کرده [مکث].

مطرود زنان عرب شد به صرف قبول ازدواج با پیغمبر.

دیگه قبولش نداشتن [مکث].

در خانه پیغمبر را می‌اومدن سنگ می‌زدن حضرت خدیجه سلام الله علیها می‌اومد بیرون خطاب قرار می‌داد اون‌ها رو که آخه برای چی این کارو می‌کنید؟

یعنی غربتی را تحمل کرد به خاطر ازدواج با پیغمبر که این غربت نظیر نداشته.

خیلی غریبانه تا جایی که وقتی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در وجود متهر و مقدس حضرت خدیجه سلام الله علیها بودند و ایشون حامل بودند اون ذات نورانی رو کسی حاضر نبود کمکشون کنه برای زایمان [مکث].

در این حد غریب شده بودند.

ولی برای اینکه دل‌ها را نرم کنند نسبت به پیغمبر مرتب انفاق می‌کردند.

به نام پیغمبر، به نام اسلام بهترین پارچه‌ها، بهترین عطرها، انفاق می‌کردند.

این دست دهنده و بخشنده که مردم بفهمند بیت پیغمبر بیت اعطاست.

بیت انفاقه [مکث].

آخرین سکه ثروت حضرت خدیجه سلام الله علیها با پایان هجرت تمام شد.

تمام ثروتش برای اسلام خرج شد.

هرچه داشت که آخریش دیگه با پایان هجرت بود.

یعنی بعد از خودش هنوز ثروتش کار می‌کرد.

لذا نقشی که ایشون داره، ایشون یکی از کلیدی‌ترین ارکان تاریخ پیغمبر رو پوشش داده.

اون وجدک عائلاً فأغنی.

خدا تو را عائل یافت، عیال‌وار یافت، پس تو را غنی کرد.

خب یه نگاهی به پیغمبر اکرم داده درباره تاریخش.

حالا اینم بذارید بگم دیگه تا اینجا رو آمدم [مکث].

حضرت خدیجه سلام الله علیها وقتی می‌خواست از دنیا رحلت بکنه، خب عاشق پیغمبر بود، پیغمبر هم عاشقش بود [مکث].

یه وصیتی داشت.

کسی که هرچه داره برای اسلام خرج کرده‌ها، هرچه داره.

یه وصیتی داره به حضرت زهرا سلام الله علیها میگه.

میگه من نمی‌تونم اینو بگم به پدرت.

شما بهش بگو.

ببین قبول می‌کنه؟

و اون اینکه قبول می‌کنه منو در عبای خودش کفن کنه که فردای قیامت وقتی من بلند میشم به خدا بگم خدایا هیچی ندارم اقلاً این عبای رسول خداست رو دوش من [مکث].

من امیدی ندارم، کاری نکردم.

قبول می‌کنه؟

جانها به فدای ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها.

واقعاً حق بزرگی به گردن مسلمین دارن ایشون.

تا ابد.

این حق دیگه با هیچ چیزم جبران نمیشه.

اونم اینقدر خالصانه، اینقدر خالصانه.

یک ذره غرور برش داره، یک ذره بگه بله من کاری کردم برای خودش سهمی، دنبال موقعیتی، هیچ، هیچ، هیچ.

آرزوش همینه خب این سه تا نسبت به آیات قبلی چه نقشی داره؟

بگید.

استشهاد.

یعنی خدا شاهد میاره، شاهد میاره تا به پیغمبرش ثابت کنه.

پیغمبرم هیچ وقت من مسیری که برای تو من طراحی کردم این نبوده که بعدش از قبلش، بگید.

درسته یه شرایط سختی حاکم شده ولی من بردمش به سمت بهبود.

اگر یتیمی بوده آوایی هم بوده فآوی.

اگر ضلالتی بوده هدایی هم بوده فهدى.

اگر عائل بودنی بوده بگید اغنایی هم بوده.

من اینجوری مدیریت کردم مسیر زندگی تو را.

این خودش بهترین شاهده بر اینکه الان اگر می بینی وحی قطع شده قراره آینده چی بشه؟

بهتر بشه که قطع شده.

"وللآخرة خير لك من الأولى" داره کار میکنه.

من تو سیستم "ولسوف ولسوف يعطيك ربك فترضى" با تو کار میکنم.

اینا شاهدش.

خب حالا چی میخوای از من خدایا؟

میگه از تو سه تا کار مشخص میخوام.

این سه تا کار مشخص.

یک: "فأما اليتيم فلا تقهر".

پیغمبر، یتیم را با یتیم برخورد قهرانه نکن.

قهر با یتیم یعنی چی؟

قهر با یتیم این نبوده که مثلاً دعوا کنی با یتیم یا بزنیش.

شما از پیغمبر که این کارا نیست که.

یعنی اینکه فکر کنی شما مسئولیتی در قبال این یتیمه نداری.

نه، نه فلا، نرانی از خودت "فلا تقهر".

یتیم یک.

دو: "وأما السائل فلا تنهر".

سائل را که میاد از تو درخواستی داره نران.

با یتیم برخورد قهرانه نکن.

سائل را از خودت نران.

"وأما بنعمة ربك فحدث".

و اما نعمت پروردگارت را پس حدیث کن.

خب یه دقتی بکنن خواهران و برادران اینجا رو.

سه تا خداوند استشهاد داشت.

یک: یتیم بودی.

[صدای دست] چیکار کردیم؟

پناه دادیم.

[زنگ تلفن] ضال بودی.

چیکار کردیم؟

هدایت کردیم.

وحی.

گفتیم هدایت اینجا چیه؟

وحی.

و عائل بودی.

چیکار کردیم؟

غنی کردیم.

حالا به تناسب این سه تا لطفی که در سه مرحله زندگی، مرحله اول، دوم و سوم ما به تو داشتیم، از تو سه تا کار میخوایم.

در قبال این کار یتیم را نران.

برخورد قهرمانی با یتیم نکن.

در قبال اینکه عائل بودی تو را غنی کردیم.

بگید [پچپچ جمعیت].

سائل را، سائل را رد نکن.

در قبال اینکه تو ضال بودی هدایتت کردیم.

بگید.

نعمت پروردگارت را حدیث کن، حدیث کن، بیان کن، حکایت کن.

در قرآن کریم یه جای دیگه هم داریم که نعمت رب یعنی چی؟

بگید.

قرآن.

"وما أنت بنعمة ربك بمجنون".

نعمت پروردگار تو که قرآن باشد دلیل بر جنون تو، بگید، دلیل بر مجنون بودن تو نیست.

قرآن کلام خداست، نه سخن جن تا دلیل بر مجنون بودن تو باشد.

وقتی میگه نعمت پروردگارت را حدیث کن یعنی قرآن را برای مردم حکایت کن.

این در قبال "وجدك ضالا فهدا" است.

این حالتی که اینجا پیش اومده بین این دو تا مثل اینکه تو نتیجه گیری چی شده اند بگید، جابه جا شده، ضربدری شده.

این حالت رو بهش میگیم لف و نشر نامرتب.

لف و نشر گاهی مرتبه یعنی اگر اینطوری میگفت خدا یتیم را نران، قرآن را بخوان، سائل را رد نکن، همه به ترتیب میومد میشد لف و نشر مرتب.

اما وقتی جابه جا شد دومی باید این می بود اومد سوم، سومی باید این می بود اومد دوم، جابه جا شد دو و سه با همدیگه.

به این میگه لف و نشر نامرتب.

لف و نشر نامرتب یه صنعت بلاغیه.

[مکث] برای برجسته کردن یک معناییه.

اگر خدا می فرمود یتیم را نران، قرآن را بخوان، سائل را رد نکن، ما می گفتیم به ترتیب اون نعمات خدا هم به پیغمبر چه کرده؟

بگید.

دستوراتی داده به ترتیب یتیم را، تو را یتیم یافتم، پناهت دادم، تو یتیم را نران.

تو را ضال یافتم، هدایتت کردم، تو قرآن رو برای مردم بخوان.

تو را عائل یافتم، غنی کردم، تو سائل را از خودت نران.

ترتیبش گویا هیچ معنایی اون وقت نبود.

جز این که می‌گفتیم این دستورات به ترتیب نعمت‌هاست.

وقتی ترتیبو عوض می‌کنه، این مورد آخر مورد تأکید قرار می‌گیره.

اونی که از تو به عنوان وظیفه اصلی خواسته شده حدیث کردن، بازگو کردن نعمت پروردگاره.

بعضی‌ها این آیه "اما بنعمت ربک فحدث" رو اینجوری معنی می‌کنند.

میگن "اما بنعمت ربک فحدث" یعنی بشین برای مردم بازگو کن که بله من یتیم بودم خدا مرا بگید [پناه داد] پناه داد.

من وال بودم خدا مرا [هدایت کرد] هدایت کرد.

من نمی‌دونم عائل بودم خدا مرا غنی کرد.

هی اینا رو بگو به مردم.

این معنا به عنوان یکی از شاخه‌های رسالت در کنار "فأما اليتيم فلا تقهر وأما السائل فلا تنهر".

این معنا با وزن اونا جور در نمیاد.

خب این یه بار، این دو بار، این سه بار یعنی پیغمبر مکلف بوده هر جا می‌رسه بگه من یتیم بودم خدا مرا پناه داد.

من عائل بودم خدا مرا غنی کرد.

من گمراه بودم خدا مرا هدایت کرد.

بازم همینو بگه، بازم همینو بگه.

این اصلاً در عرض اون دوتای دیگه این معنا قرار نمی‌گیره.

این یک اشکال.

اگر بخواهیم این معنا رو بپذیریم، این یک اشکال.

اشکال دوم اینه خدا در ازای "ألم يجدك يتيما فآوى"، "فأما اليتيم فلا تقهر" رو گفت.

در ازای "وجدك عائلا فأغنى" و "أما السائل" بگید [فلا تنهر] فلا تنهر رو گفت.

خب در ازای "وجدك ضالا فهدى" چی رو گفت؟

یعنی اون دو تا منت یه دستوری به دنبالش میاد اما نعمت هدایت هیچ دستوری به دنبالش نمیاد.

متوجه شدید؟

پس یه مسئله اینجاست که اون معنای مشهور که "اما بنعمت ربك فحدث" یعنی بشین این ور اون ور نقل کن بگو من یتیم بودم منو پناه داده.

بگو من نمی‌دونم مسکین بودم منو غنی کرده.

بگو من زال بودم.

این معنا با اون دوتای دیگه در عرض هم قرار نمی‌گیره چون وزنش کمه.

یعنی به عنوان یکی از وظایف رسالت نمیشه بهش نگاه کرد.

دوم این که اگر قرار باشه "نعمت ربك فحدث" را به این معنای مشهور بگیریم، اون وقت دیگه "وجدك ضالا فهدى" هیچ چیز در قبالش گفته نشده.

در حالی که از نظر اهمیت درسته که این سه تا سه مرحله زندگی پیغمبر به ترتیبه اما کدامش از همه مهم‌تره؟

[پاسخ حضار] کدوم منت از همه بزرگ‌تره؟

[پاسخ حضار] منت به هدایت.

چطور میشه منت به هدایت هیچ دستوری دنبالش نباشه اما اون دوتای دیگه دستور به دنبالش باشه؟

اینم یه جوری میشه عدم توازن.

پس ما اینجا به جای اینکه بگیم "نعمت ربك فحدث" یعنی بشین این ور اون ور تعریف کن که خدا چه نعمت‌هایی به من داده، میایم کمک می‌گیریم از سوره قلم.

"ما أنت بنعمت ربك بمجنون".

نعمت رب قرآنه.

نعمت رب وحی بر پیغمبر.

پیغمبر نعمت پروردگارت را حدیث کن.

حالا چرا خدا اسم قرآن رو تو این سیاق گذاشت نعمت؟

تا به پیغمبر بفهمونه که آنچه که در اختیار توئه از قرآن نعمتی‌ست که باید شکرش را چکار کنی؟

به جا بیاری.

شکرش چیه؟

[پاسخ حضار] حدیث کردنه، حکایت کردنش برای بقیه است.

کل بحث چیه؟

جمع‌بندی می‌خوام بکنم.

مسئله از این قراره.

قطع وحی باعث شده یه نگرانی در دل پیغمبر ایجاد بشه از ارتباط خودش با خدا.

چیه ماجرا؟

سؤال برای پیغمبر پدید بیاد.

قطع وحی طول کشیده.

این طول کشیدن قطع وحی نگرانی را به حدی جدی کرده که الان لازمه خدا به پیغمبر الطاف قبلی خود را یادآوری کنه و حضرت را بر ادامه محکم و مستقر راه خودش چه کنه؟

بگید [پاسخ حضار] ترغیب بکنه.

پیغمبر ببین سه مرحله لطف الهی با تو بوده.

سه تا تکلیف به عنوان رسول الله رو دوشته.

تکلیف اولت بی‌سرپرستان عالمه.

تو نمی‌تونی بگی اینا بی‌سرپرستند من کاره‌ای نیستم.

چرا تو کاره‌ای هستی.

اصلاً تورا من خودم سرپرستی کردم تا این بارو بذارم رو دوش تو.

بگم ببین سرپرست تو من خودم بودم.

پس تو به نمایندگی از من سرپرست بگید "أنا و علي أبوا هذه الأمة".

جایگاه پدری میده به پیغمبر.

یتیم را نمی‌تونی برانی.

دو، پیغمبر چطور عائل بودی غنی‌ات کردم پس سائل را نمی‌تونی رد کنی.

تو وظیفه م-- این دو تا رو من با هم میگم مردم‌داری.

مردم‌داری با رویکرد حمایت از مستضعفین.

حمایت از کسانی که نیاز به حمایت دارند.

یتیم‌ها و مستضعفین کسانی که نیازمندند.

این مردم‌داری با رویکرد حمایت از مستضعفین.

سه، ادامه راه رسالتت یعنی حدیث کردن قرآن برای مردم خدا میخواد مانع بشه از اینکه قطع وحی بخواهد سستی در انجام وظایف رسالت را چه کند؟

به دنبال بگید بیاورد.

یه وقت فکر نکنید پیغمبر سست شد بعد خدا با پیغمبر حرف زد.

نه پیغمبر قبل از اینکه بخواد سست بشه خدا وارد چه شده؟

میدان هدایت شده و نذاشته.

ما یک مسئله‌ای داریم درباره پیغمبر اینو یادتون باشه برای همیشه.

میگیم در مسائل مربوط به خطا، گناه، لغزش، اشتباه و چیزای دیگه خدا نسبت به پیغمبر چه نقشی را ایفا می‌کند؟

نقش دفع.

نه نقش رفع.

رفع یعنی اول خطا رو انجام میده طرف، گناه رو انجام میده، لغزش-- اشتباه اتفاق میفته بعد خدا میخواد چکارش کنه؟

برطرف کنه.

این میشه رفع.

تو خطا می‌کنی بعد پدرت میگه خطا نکن.

تو گناه می‌کنی بعد یه نفر بهت میگه گناه نکن.

این رفعه.

یه دفع داریم.

دفع یعنی بگید پیشگیری.

پدرت میبینه کم مونده به خطا بیفتی جلوی خطا کردنت را بگید میگیره.

این میشه پیشگیری.

خدا در قرآن نهی که از پیغمبر داره مثلاً "أَمَّ الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ" معنایش این نیست که پیغمبر با یتیم رفتار قهرمآمیز داشت.

خدا آمد گفت با یتیم رفتار قهرمآمیز بگید نکن.

"أَمَّ السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ" معنایش این نیست که پیغمبر سائل رو رد می‌کرد.

خدا میگه پیغمبر سائل رو رد نکن.

نخیر معناش اینا نیست.

اما خدا میبیند اگر به داد پیغمبرم نرسم هر آینه ممکنه در انجام وظایف رسالتش چی بشه؟

کم بیاره.

من خدا باید کمکش کنم.

کمک خدا میاد سراغ پیغمبر پیشگیری از خطا اتفاق میفته.

خطا اتفاق خطا حادث اصطلاحاً بگید نمیشه.

ماجرا از این قراره.

پس کل فضای سخن سوره ذهرا را یه بار میدیم.

فضای سخن سوره ذهرا اینه.

وحی قطع شده.

انقطاع وحی طول کشیده.

این طول کشیدن انقطاع وحی بستری را ایجاد کرده که احتیاج هست به اینکه خدا بیاد تو میدان.

یعنی کم مونده دیگه پیغمبر در انجام وظایف رسالت سست بشود و خدا میخواد جلوی این سستی را چکار کنه؟

بگیره، پیشگیری کنه.

چطور پیشگیری میکنه؟

با سه گام.

گام اول قسم میخوره "وَالضُّحَىٰ وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ مَا وَدَّعَكَ" هیچ وقت قطع وحی را دلیل بر قهر و تودیع ندان.

"وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَىٰ وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى".

این اصل اول.

دو پیغمبر نگاه به گذشته کن.

"أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى".

سه مرحله مهم زندگیت ما حمایتت کردیم.

این حمایت‌ها جواب داره.

این حمایت‌ها هدف داشته.

حالا بدون اینکه ذره‌ای سستی به خودت راه بدی با تمام توان، با تمام قوت باید راه رسالت را ادامه بدی.

سه تا کار از تو می‌خوایم.

"أَمَّ الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ" یتیم را نمیتونی قهرمآمیز برخورد کنی.

"وَأَمَّ السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ" سائل رو نمیتونی رد کنی.

فکر کنی که حالا مثلاً میشه این کارو کرد.

نه به هیچ عنوان.

"وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ" این نعمت هدایت "فَحَدِّثْ".

اون نعمت رو هم برای مردم حدیث کن.

یعنی در یک کلام انقطاع وحی تو را از انجام وظایف رسالت غفلت نکند و سستت نکند.

با قوت تمام و با باور به اینکه "لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَىٰ" و با نگاه به یک تاریخ از حمایت خدا نسبت به خودت باید راه رسالت را محکم ادامه بدی.

حضرت را از اون حالت [سرفه] به هر حال نگرانی ناشی از قطع وحی خارج میکنه و به یک رغبت و نشاط فزاینده در انجام وظایف رسالت حتی تو شرایط قطع بگید وحی میرسونه.

"أَمَّ السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ" یعنی مردم.

"أَمَّ الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ" یعنی مردم.

خدا منت سر پیغمبر میگذاره.

دستور هم به پیغمبر میده.

بعد شما اینو چطور به مردم سوار میکنی؟

چجوری با- من که چند بار توضیح دادم.

من بازم میگم معصومه.

این مسئله رو برای چی توضیح دادم؟

دفع و رفع.

فرق دفع و رفع چیه؟

دفع یعنی پیشگیری از خطا، پیشگیری از اشتباه.

اگر شما فکر کنید پیغمبر اکرم منهای هدایت خدا معصومه است، شرکه برادر.

این شرکه.

پیغمبر اکرم منهای خدا هیچی نیست.

دیگه از این محکم‌تر بگم؟

منهای خدا هیچی نیست.

اگر پیغمبر اکرم اشرف مخلوقاته، اگر پیغمبر اکرم کامل‌ترین انسان‌هاست اگر پیغمبر اکرم در اوج عصمته که همه هست، همه به لطف اوست، همه به حمایت و هدایت اوست، همه به بندگی تمام و کمال او پیغمبر و حمایت تمام و کمال خدا از پیغمبره.

و الا پیغمبر رو از خدا قطع کن.

نه آقا خدا اینجا سوره ذهاب می آمد نمی آمد برای پیغمبر فرقی نداشت.

این چیه؟

قرآن بیاد نیاد خدا هدایت بکنه نکنه، حمایت بکنه نکنه، پیشگیری بکنه نکنه.

قرآن من یه بار آیه ش هم خوندم.

آیه داریم در قرآن خدا می فرماید [سرفه] [متن آیه] پیغمبر [غریب]کم مونده بود نزدیک بود که [غریب]به سوی این کفار یه تمایلی نشون بدی.

چقدر؟

[غریب]یه ذره.

اذا اگر این اتفاق می افتاد [متن آیه] دو برابر عذاب دنیا و دو برابر عذاب آخرت رو به تو می‌چشوندم.

[متن آیه] هیچ کس هم پیدا نمی‌کردی که به تو در مقابل من خدا چه کند؟

کمک بکند.

[متن آیه] اگر به ما سخریه نسبت داده بود [متن آیه] با قدرت وحی و رسالت رو از او می‌گرفتیم [متن آیه] راه ارتباطی او را با خدا قطع می‌کردیم [متن آیه] هیچ کس هم نمی‌تونست مانع ما بشه.

خداوند ببینید یه مورد تو قرآن هی به پیغمبر میگه [متن آیه] نکنه مثل صاحب حوت بشی.

نکنه مثل یونس بشی.

مگه یونس چه کرد؟

قبل از اینکه به او عزم بدهند از قومش فاصله گرفت.

چه کرد؟

گفت باشه فاصله می‌گیری.

طوفان، دریا طوفانی.

یونس رو کشتی.

قرعه بندازید.

یکی باید بندازیم تو دریا.

یونس بندازیدش تو دریا.

پیغمبری که پیغمبری کرده عمری.

چرا زودتر رفتی؟

چرا من نگفتم رفتی تو؟

کجا گذاشتی رفتی؟

قرآن می‌فرماید که [متن آیه] اگر یونس توبه نمی‌کرد و اگر توبه او را ما قبول نمی‌کردیم [متن آیه] پرت می‌شد توی ساحلی در حالی که مذمت شده بود.

نکنه پیغمبر بساز...

اینا نشون میده پیغمبران در ارتباط با پروردگار مسئله‌شون خطیره.

اینطور نیستش که ما فکر کنیم پیغمبران اگر تضمین-- پیغمبران تضمین عصمت دارن برای کی؟

برای ما.

برای اینکه ما از اون‌ها قول خطا، فعل خطا، سکوت خطا از اون‌ها نبینیم، از اون‌ها نشنویم، ما به خطا نیفتیم.

اما در ارتباط خودشون با پروردگار خودشون در معرض ابتلاءاتن، در معرض امتحاناتن که اگر تو این ابتلاءات خدایی نکرده پیغمبری بخواد شکست بخوره، سنگین‌ترین رفتار رو خدا با او میکنه.

[متن آیه] خدا ابراهیم را به کلماتى مبتلا کرد، به امتحان‌هایی مبتلا کرد.

همه را درست جواب داد.

گفت [متن آیه] تو را برای مردم امام می‌کنم.

[متن آیه] میشه از فرزندانم گفت [متن آیه] من که با کسی تعارف ندارم.

پس مسئله عصمت را در ارتباط خدا و پیغمبر جستجو نکنیم.

پیغمبر معصوم است اما به عنوان رسول برای ما معصوم است.

به عنوان بنده برای خدا امتحان میده و خدا او را کمک میکنه.

اگر پیغمبر نصیحت خدا را در سوره ذهاب گوش نده.

خدا پیغمبر نصیحت میکنه و او بخواد تخلف بکنه.

دیگه معصوم نخواهد بود که.

او در ارتباط خودش با خدا لحظه به لحظه در جایگاه خطیر قرار داره و قدم برمی‌داره.

لحظه به لحظه در معرض بزرگ‌ترین نگرانی‌هاست.

پیغمبر اکرم به خواب فرو میره از خواب بلند میشه استغفار میکنه هفتاد بار .

شرایط او با شرایط من و شما یکی نیست.

[متن آیه] اونی که خدا میگه به پیغمبر [متن آیه] این [متن آیه] فکر نکنید اینکه مثل [متن آیه] ما مثلا ما با یتیم میایم آقا برو پی کارت بینم.

نه پیغمبر اکرم اون قهری که از پیغمبر خدا می‌شناسه، اون یه چیز دیگریه.

اونو شما نمی‌بینی اصلا.

اون بین او و پروردگارشه.

میگه نه.

مواظب باش نیافتی تو این و- وادی.

پس به نظر حقیر می‌رسه اینا هیچکدوم این صحبت‌های خدا با پیغمبر نه توجیه می‌خواد توجیه کنیم بگیم خدا به پیغمبر میگه بقیه بشنوند و ایاکه نمی‌دونم [متن آیه] نمی‌دونم دارم با تو حرف می‌زنم می‌خوام همسایه بشنود و امثال این حرفا.

نداره واقعاً.

نه این توجیهات رو می‌خواد، نه منافات با عصمت پیغمبر اکرم داره.

عصمت پیغمبر اکرم قطعی و صد در صديه.

ما بهش قائلیم.

ولی مفهوم عصمت اینه که در دریافت وحی، ابلاغ وحی، سکوت حضرت، رفتار حضرت، سخن حضرت همه و همه معصومانه است.

خطایی از اون حضرت کسی نه می‌بیند، نه می‌شنود، نه نقل میشه به هیچ عنوان خطا نمی‌کنه.

اما عصمت به این معناست که او نیاز به هدایت خدا ندارد، نیاز به پیشگیری‌های خدا از وقوع در وادی خطا ندارد.

به معنی بی‌نیازی از خداست.

کسی این حرفو بزنه هر کسی، هر کسی را، هر یک از مخلوقات را به هر علتی و در هر شأنی، هر شأنی از شؤون فرقی نداره از خدا بی‌نیاز بداند به همان اندازه شرک ورزیده خواهد اون بنده پیغمبر باشه و شما در عصمتش بخواهی او را از خدا بی‌نیاز بدانی که دیگه اصلاً دست خدا را هم ببندیم.

خدایا پیغمبر ما معصومه تو نباید باهاش اینجوری حرف بزنی.

پس اگر یه وقت تو اینجوری باهاش حرف زدی پس ما می‌فهمیم که با ما داری حرف می‌زنی با او نیستی.

من نیازی به این توجیهات نمی‌بینم.

خب وحی به پایان رسید چون کامل شد دیگه الان همه قرآن رو داریم.

ألهمناهم فعل الخيرات.

ولی الهام وحی نیست.

وحی ارتباط مستقیم خدا با انسانه یا با-- از طریق ملک یا از پشت یه حجاب خدا با انسان حرف بزنه.

خب؟

اما الهام اینه که قلب هدایت میشه به یه سمتی.

اینکه الهام یه نوع وحیه غیر از اینه که-- وحی یه نوع الهامه غیر از اینه که الهام هم وحیه.

بله وحی میشه گفت یک درجه عالی از الهامه.

ولی اون درجه‌ای است که خدا چه می‌کنه؟

صحبت می‌کنه با اون پیغمبر، با اون رسول به یه طریقی صحبت می‌کنه.

اما الهام دیگه صحبت خدا درش نیست.

ألهمناهم فعل الخيرات یعنی خدا کاری می‌کنه این بنده این در به بیان‌های دیگه هم اومده‌ها در قرآن مثلاً [سرفه] الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا شما جهاد کن ما راهو جلو پات باز می‌کنیم.

شما تو میدان باش ما قلبتو به سمت خیر چه می‌کنیم؟

هدایت می‌کنیم.

قرآن کریم به بیان‌های مختلف یا مـ- ومن يتق الله يجعل له مخرجا یا يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله وامنوا برسوله خدا می‌فرماید تقوا پیشه کنید تا خداوند دو حظ از رحمت خود را به شما بدهد.

یکی اینکه نوری برای شما قرار بده که باهاش راهتونو پیدا کنید و دیگری اینکه در آخرت شما رو بهره‌مند بکنه از الکاف خودش.

پس این برای همه هست درجاتش.

اما مسئله وحی اینه از بنده اگر سؤال بشه چرا وحی دیگه قطع شد بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم [پچپچ].

من میگم وحی قطع نشد، تثبیت شد.

یعنی دیگه شما وحی می‌خوای؟

قرآنو بگیر دستت دیگه.

قرآن عین وحیه.

نقل از وحی هم نیست که بگیم خدا از وحی چه کرده؟

بگید [پچپچ].

نقل کرده یا پیغمبر از وحی الهی نقل کرده.

قرآن عین وحیه.

یعنی مسئله‌ای که در طول تاریخ باید براش پیغمبر مبعوث می‌شد، به یه بلوغی رسید که دیگه نیازی به پیغمبر مبعوث کردن ندارد.

به یه بلوغ پایدار و ماندگار.

قرآن که عین وحی است و کامل‌ترین نسخه وحی است برای همیشه در اختیار بشر قرار گرفت.

دیگه از این بهتر؟

این لذا کمال وحیه، نه قطع وحی.

که وتین شاهراه ارتباطی پیغمبر با خداست نه رگ ق-- نه رگ گردن که در بعضی از ترجمه‌ها آمده.

می‌گیریم از او.

أخذنا منه، أخذنا منه بالیمین، أخذنا منه بالیمین.

منه یعنی چی؟

چرا میگی شما ر-- چرا منشو ترجمه نمی‌کنی؟

چرا منشو ترجمه نمی‌کنی؟

أخذنا منه بالیمین یعنی چی