ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 030

آموزش تدبر در سورهٔ ضحی — بخش سوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات و نقل‌هایی که در این جلسه محل بحث‌اند

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد دربارهٔ آن سخن گفته ــ حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون، تکه، یا ماجرا را آورده ــ از این قرار است:

  • کل سورهٔ ضحی: ضحی/۱ تا ضحی/۱۱، با تأکید بر تناسب سه لطف و سه تکلیف و لفّ و نشر نامرتب
  • ضحی/۶ و ضحی/۹: یتیم یافت و پناه داد؛ پس یتیم را مقهور مکن
  • ضحی/۷ و ضحی/۱۱: ضال یافت و هدایت کرد؛ نعمت رب را حدیث کن (قرآن)
  • ضحی/۸ و ضحی/۱۰: عائل یافت و غنی کرد؛ سائل را مران
  • ذاریات/۱۹ و معارج/۲۴–۲۵: تعبیر «سائل و محروم» به عنوان نیازمند
  • قلم/۲: «نعمة ربّک» در سیاق قرآن، برای فهم «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»
  • حاقه/۴۴ تا حاقه/۴۷: فرضِ تَقَوُّل و گرفتن وحی
  • بقره/۲۱۶: چه بسا چیزی را دوست دارید و شرّ شماست، یا ناخوش دارید و خیر شماست
  • بقره/۲۸۶: خداوند هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمی‌کند
  • مزمل/۱ تا مزمل/۷: قیام شب و قول ثقیل
  • مدثر/۱ تا مدثر/۱۰: انذار، تطهیر، هجر رجز، صبر تا نقر در ناقور
  • کهف/۶: نزدیک است از اندوه، خود را هلاک کنی
  • طه/۲: قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی
  • فتح/۱ و فتح/۲: فتح مبین و آمرزش ما تقدم و ما تأخر از ذنب
  • حدیث امیرالمؤمنین علیه‌السلام: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَإِدْبَارًا»
  • تعبیر «الخیر فیما وقع» به عنوان نگاه مؤمن، نه به عنوان آیه

آیه‌ای که استاد به آن اصلاً اشاره نکرده در متن نمی‌آید.

چرا «وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ» در دستورات مقدم نشده؟

سؤال را تکرار می‌کنم. می‌گویند: با توجه به اهمیت «ضالاً فهدی»، چرا آن را در دستورات مقدم نکرده‌اند؟ چرا ترتیب الطاف با ترتیب تکالیف یکی نیست؟

من فکر می‌کنم در وهلهٔ اول که خدا به الطاف خودش برای پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله استشهاد می‌کند، ترتیب وقوعی را رعایت می‌کند. یعنی می‌خواهد بگوید در تاریخ زندگی‌ات، از اولش که یتیم بودی حساب کن تا امروز که اینجا هستی: یتیم بودی، ما پناهت دادیم. مرحلهٔ بعد ضال بودی، ما هدایتت کردیم. مرحلهٔ بعد عائل شدی، ما غنی‌ات کردیم. یعنی به ترتیب تاریخ زندگی تو اگر یک مطالعه بکنی، می‌بینی همیشه ما تو را به سمت بهتر بردیم جلو.

خود همین وقوع موضوعیت دارد. ترتیب تاریخی‌اش موضوعیت دارد. هیچ مرحله‌ای از مراحل زندگی تو از زیر نظر ما غافل نبوده؛ از زیر نظر ما جدا نبوده‌ای؛ دور نبوده‌ای. همواره این حمایت ما شامل حال تو بوده، در تمام مراحل زندگی‌ات.

«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَـَٔاوَىٰ» (ضحی/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟

«وَوَجَدَكَ ضَآلًّا فَهَدَىٰ» (ضحی/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را گم‌گشته یافت، پس هدایت کرد.

«وَوَجَدَكَ عَآئِلًا فَأَغْنَىٰ» (ضحی/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را عیال‌وار و نیازمند یافت، پس بی‌نیاز کرد.

سه مرحله، پشت سر هم، به همان ترتیبی که در زندگی آن حضرت رخ داده است. خدا نمی‌خواهد در این فراز «مهم‌ترین» را جلو بیندازد؛ می‌خواهد بگوید مسیر زندگی‌ات را از اول تا حالا نگاه کن: همیشه از وضع سخت‌تر به وضع بهتر منتقل شده‌ای. همین ترتیب، خودش شاهد است.

لفّ و نشر نامرتب: سوره با «فَحَدِّثْ» ختم می‌شود

اما در قسمت دوم که می‌خواهد به تناسب این مراحل دستورات را بگوید، اینجا دستورات را می‌آید نامرتبش می‌کند. خودبه‌خود با آن لفّ و نشر نامرتبی که اتفاق می‌افتد، سوره با چه جمله‌ای تمام می‌شود؟

«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را به زبان آور و حدیث کن.

یعنی این ختم بحث می‌شود که مسئلهٔ اصلی، رسالت اصلی تو که قرآن خواندن و حدیث کردن قرآن برای مردم است، این باید با قوت ادامه پیدا کند. اگر دستور هدایت را وسط می‌گذاشتند یا اول می‌آوردند، سوره روی آن جملهٔ آخر نمی‌ایستاد. جابه‌جایی معنادار است تا وزن کلام روی حدیث نعمت بیفتد.

پس دو نظم در کار است، نه یک نظم به‌هم‌ریخته. نظم اول، نظم تاریخ زندگی است: یتیم، سپس ضال، سپس عائل. نظم دوم، نظم تکلیف است که دو و سه را جابه‌جا کرده تا پایان سوره، وظیفهٔ اصلی رسالت باشد. این همان لفّ و نشر نامرتب است.

قرآن به زبان قوم سخن می‌گوید

قرآن کریم به زبان قوم دارد با بشر صحبت می‌کند. یعنی اینکه بگوییم بشر این‌ها را استخراج کرده، نه؛ این شکلی نیست. قرآن نوع حرف زدنش سؤال ایجاد می‌کند، جواب می‌دهد، قسم می‌خورد، تأکید می‌کند، ابهام ایجاد می‌کند، ابهام را روشن می‌کند. به انواع صناعت‌های بلاغی سعی می‌کند خدا سخن خودش را در جان مخاطب چه کار کند؟ بنشاند.

ما هم به عنوان یک مخاطب عاقل جلوی قرآن می‌نشینیم. مخاطب عاقل وقتی می‌بیند خداوند گفته:

«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَـَٔاوَىٰ» (ضحی/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟

و در دستورات گفته:

«فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ» (ضحی/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اما یتیم را خوار و مقهور مکن.

با همان عبارت یتیم، یتیم. می‌فهمد که پس این دستوری که اینجا خدا دارد بار می‌کند بر پیغمبر، یک ربطی دارد با همان لطفی که قبلاً خدا به پیغمبر داشته. چون «ف» دارد دیگر: «فأما الیتیم». پس یعنی حالا که این‌ها بوده، پس از این به بعد تو هم این‌ها را داشته باش. این نشان می‌دهد که پس این در ازای این است.

این صنعت را ما روی آیه سوار نکرده‌ایم. خود قرآن با تکرار لفظ، با «ف»، با تناسب مضمون، سؤال ایجاد می‌کند و جواب می‌دهد. ما فقط به عنوان مخاطب عاقل نشسته‌ایم و این سؤال و جواب را دنبال کرده‌ایم.

تناسب سه لطف با سه تکلیف

این هم که می‌آید می‌گوید سائل، سائل. گفت:

«وَوَجَدَكَ عَآئِلًا فَأَغْنَىٰ» (ضحی/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را عیال‌وار یافت، پس بی‌نیاز کرد.

عیال‌وار تو را یافت، پس غنی کرد. حالا سائل را دور نکن.

«وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْ» (ضحی/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما سائل را مران و بر او بانگ مزن.

در قرآن تعبیر سائل به عنوان نیازمند بارها مطرح شده است. «للسائل والمحروم». این نیازمند بودن با غنایی که پیغمبر دارد در ارتباط است. پس این هم می‌شود گفت به ازای این است.

«وَفِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ» (ذاریات/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در اموالشان حقی است برای سائل و محروم.

«وَٱلَّذِينَ فِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ» (معارج/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که در اموالشان حقی معلوم است.

«لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ» (معارج/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای سائل و محروم.

با توجه به وجود این «ف» و تناسب این دو تا با دو تا از قبلی‌ها، الان یکی سر این مانده بی‌تکلیف، این جمله که این چه شد؟ این منتهی به کجا رسید؟ یکی سر این جمله که این به ازای چیست؟

ما می‌بینیم این نعمت رب در قرآن به معنی قرآن به کار رفته. پس خودبه‌خود، و این هدایت هم که وحی است، قرآن است. پس خودبه‌خود متوجه می‌شویم این آیه متناسب با این آیه است.

«مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ» (قلم/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو به نعمت پروردگارت دیوانه نیستی.

«وَوَجَدَكَ ضَآلًّا فَهَدَىٰ» (ضحی/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را گم‌گشته یافت، پس هدایت کرد.

«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را حدیث کن.

وقتی این‌ها را متوجه شدیم می‌بینیم عجب! نظم این دو تا گویا جابه‌جا شده. می‌آییم دنبال این جواب. چرا این نظم جابه‌جا شد؟ آیا جابه‌جایی‌اش یعنی در هم‌ریختگی، یا یک جابه‌جایی معنادار است؟ حتماً در قرآن در هم‌ریختگی نداریم. جابه‌جایی معنادار است. جابه‌جایی معنادار همان لفّ و نشر نامرتب است.

یعنی دیگر این یک چیزی نیست که ما داریم روی آیه سوار می‌کنیم. ما می‌رسیم به اینکه بله، اینجا یک مناسبتی وجود دارد و یک جابه‌جایی. خود متن ما را به این می‌رساند.

ضالِ این سوره پیش از وحی است

نه یکی نیست از نظر مصداق؛ که یکی نیست. چون ضالِ این سوره هم کسانی هستند که بعد از وحی گمراه‌اند. وحی آمده و آن‌ها گمراه‌اند. اما این «ضال» از نظر لغت هرچند همان است، ولی به لحاظ مصداق این قبل از وحی است. یعنی می‌گوید منهای وحی ضال بودی؛ با وحی هدایت شدی.

این چیزی هم که عرض کردم ــ ضلالت قبل از وحی است و هدایت به معنی وحی است ــ این مخصوص بنده نیست. بالاخره مفسرین همین مطلب را گفته‌اند. لغت یکی است؛ مصداق فرق می‌کند. ضالِ پس از وحی، کسی است که راه آمده و برگشته. ضالِ پیش از وحی، کسی است که هنوز راه به او نداده بودند. پیامبر در خطاب این سوره، آن دومی است: بدون وحی راه پیدا نمی‌کرد؛ با وحی راه پیدا کرد.

سورهٔ ضحی به چه درد ما می‌خورد؟

یک نکته‌ای را من در تکملهٔ مباحث سورهٔ ضحی عرض بکنم و ان‌شاءالله بتوانیم برای سورهٔ بعدی خودمان را آماده کنیم.

از ما ممکن است سؤال بشود: سورهٔ ضحی به چه درد ما می‌خورد؟ ما چه کار کنیم با سورهٔ ضحی؟ بالاخره یک بار یک بحثی است بین خدا و پیغمبر. خب بحثی که بین خدا و پیغمبر است، چه بسیار وحی که خدا به پیغمبر داشته و در قرآن هم نیامده. یعنی خدا وحی با پیغمبر داشته که در قرآن هم نیامده. اگر این بحث فقط به درد پیغمبر می‌خورد، پس می‌توانسته جزء وحی‌هایی قرار بگیرد که خدا به پیغمبر داشته و در قرآن نیامده. چرا آمده تو قرآن؟ حتماً برای ما هم فایده‌ای دارد. این فایده‌اش چیست؟

این سوره‌هایی که خدا با پیغمبر یک رابطه، یک بحث خصوصی مطرح می‌کند، یکی از مهم‌ترین فایده‌هایش برای ما شناخت پیغمبر است و شناخت مقولهٔ وحی و رسالت.

شناخت رسول و فرآیند وحی

درست است پیغمبر گرامی اسلام امروز در حیات نیستند؛ در حیات ظاهری نیستند؛ در این عالم، در این دنیا حیات مادی ندارند. ولکن رسول ما که هنوز هستند. خب ما نباید بشناسیم رسول‌مان را و فرآیند وحی که به او شده را؟

یعنی خود اطلاع داشتن از اینکه رسول ما چه کسی بوده، فرآیند وحی به او چه مسیری را طی کرده، یک وقت‌هایی قطع وحی می‌شده، در قطع وحی چه اتفاقی باید می‌افتاد و بحث‌های بعدیش، خود این دایرهٔ اطلاعات ما را دربارهٔ رسالت و رسول توسعه می‌دهد و لازمهٔ شناخت پیغمبر است. این یک.

پیامبر را فقط از راه معجزه و مناقب نشناختن؛ از راه همین گفت‌وگوی خدا با او شناختن. قطع وحی بوده؛ دلگیری بوده؛ خدا آمده حرف زده. این‌ها جزء شناخت رسول است. اگر این سوره در قرآن نبود، یک لایه از شناخت رسول از ما فوت می‌شد.

لایهٔ رقیق‌تر برای جانشینان پیامبر

دو: یک لایه از این بحث‌ها، یک لایهٔ رقیق‌ترش برای جانشینان پیغمبر است. خب پیغمبر گرامی اسلام درست است که از دنیا رفته‌اند اما جانشین دارند.

آیا امکان ندارد که جانشینان پیغمبر یک وقتی در یک شرایطی قرار بگیرند که احساس کنند خدا گویا نظرش را از این‌ها برگردانده و گویا دیگر آن مؤید نیستند، به خاطر سختی اوضاع و شرایط؟ و بعد خدا می‌خواهد به آن‌ها بگوید: بابا قانونی که من با شما کار می‌کنم قانون تودیع و خشم نیست. قانون «للآخرة خیر لک من الأولى» است. همواره از شما حمایت کرده‌ام؛ شما هم باید در انجام وظایف خودتان محکم و ثابت‌قدم باشید. خب پس برای جانشینان آن حضرت هم یک لایهٔ رقیق‌ترش.

«وَلَلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰ» (ضحی/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آینده برای تو از گذشته بهتر است.

«مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ» (ضحی/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارت تو را تودیع نکرد و خشم نگرفت.

جانشین پیامبر هم ممکن است در تنگنای اوضاع خیال کند تأیید برداشته شده. سوره می‌گوید قانون کار خدا با شما قانون قهر و برکناری نیست؛ قانون آیندهٔ بهتر است. حمایت بوده؛ حمایت هست. شما وظیفه را رها نکنید.

فرمول برای خود ما: قرآن کتاب بیان سنت‌هاست

اما در بعضی موارد از جمله اینجا برای خود ما هم فرمول می‌دهد. یعنی غیر از اینکه اطلاعات ما را دربارهٔ پیغمبر زیاد می‌کند، غیر از اینکه فرمولی به جانشینان پیغمبر داده، یک فرمول هم به خود ما می‌دهد مشخصاً. چون قرآن کتاب بیان سنت‌هاست.

خیلی از ماها یک وقت‌هایی در یک شرایطی قرار می‌گیریم که مؤمنیم ما، اما احساس می‌کنیم خدا نظرش را از ما برداشته. خدا از ما رویگردان شده. چه حالتی به ما دست می‌دهد؟ من می‌خواهم قشنگ این مسئله را به آن دقت کنید، چون یک درس است.

قبض و بسط روحی

چه حالتی به ما دست می‌دهد؟ در حالت قبض. قبض. قبض روحی. وقتی دلمان گرفته و حال معنوی نداریم، عملاً یک جور دلسردی و خستگی و رکودی به ما عارض می‌شود. نتیجه‌اش چیست؟ سستی؛ سستی. نتیجه‌اش این است که دیگر آن کارایی را که باید بکنیم، آن وظایفی را که به عهده‌مان هست، دیگر آن‌ها را درست انجام نمی‌دهیم.

مثلاً نمازی را باید بخوانیم دیگر درست نمی‌خوانیم. انفاقی را باید انجام بدهیم دیگر درست انجام نمی‌دهیم. یعنی کوتاهی می‌کنیم در انجام وظایف‌مان. وقتی که فکر می‌کنیم ــ دل ما وقتی می‌گیرد و فکر می‌کنیم خدا به ما نگاه نمی‌کند ــ یک احساس قبضی به ما دست می‌دهد. در این حالت قبض روحی ــ قبض و بسط می‌گویند دیگر ــ در این حالت قبض روحی ما دچار یک انفعال می‌شویم از درون و اعمال‌مان به سستی می‌گذارد. سست می‌شویم.

سستی می‌دانید نتیجه‌اش چیست؟ نتیجهٔ سست شدن در حالت قبض این است که آنچه را که شما در حالت قبلی که بسط بود جمع کردی، همه را در قبض چه کار می‌کنی؟ از دست می‌دهی. همه را از دست می‌دهی.

مثلاً فرض کنید شما پنج تا پله رفته‌ای بالا با زحمت. حالت قبض که می‌آید سستی می‌کنی در انجام وظیفه‌ات، سقوط می‌کنی دو مرتبه سر جای اولت اگر نروی پایین‌تر. سقوط می‌کنی سر جای اولت. سقوط که کردی دوباره حالت بسط می‌آید. دوباره حالت خوب می‌شود. اما این بار می‌خواهی چه کار کنی؟ باز می‌خواهی راه قبلی را دوباره بروی. باز می‌روی. باز قبض می‌آید.

یعنی شما داری درجا می‌زنی. یعنی ما درجا می‌زنیم. کسی که فرمول قبض و بسط روحی را نشناسد، درجا می‌زند. رشد نمی‌کند. یعنی وقتی بسط روحی می‌شود جمع می‌کند، قبض روحی می‌شود از دست می‌دهد. بسط روحی جمع می‌کند، قبض روحی از دست می‌دهد.

در حالی که باید چطور بود؟ شما باید در حالت بسط روحی آنچه را که جمع می‌کنی در حالت قبض از دستش ندهی. وظایفت را باید انجام بدهی. اگر توانستی ثبات و استقرار در دوران قبض روحی را تجربه کنی، بسط بعدی که می‌آید می‌روی جلو. دیگر درجا نمی‌زنی. دو مرتبه برای آن‌هایی که از دست دادی دست و پا نمی‌زنی، چون آن‌ها را داشتی.

این فرمول حرکت است. اگر نشناسی‌اش، عمرت می‌شود یک سینوس: بالا، پایین، بالا، پایین؛ همان پله. اگر بشناسی‌اش، قبض دیگر سقوط نیست؛ تثبیت است برای جهش بعدی.

حدیث ادبار قلوب و نوافل

حدیثی داریم از علی علیه‌السلام. بعضی این حدیث را به نظر حقیر می‌رسد کامل متوجه نمی‌شوند معنایش را. یک جوری معنایش را ناقص درک می‌کنند. می‌گویند که حضرت فرموده: قلوب وقتی در حالت ادبار است، شما وادار بر نوافلش نکنید. مستحبات را از آن نخواهید. اکتفا به واجبات کنید تا حال قلب خوب بشود. خوب که شد عیب ندارد.

«إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَإِدْبَارًا فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ وَإِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دل‌ها را روی‌آوردنی است و پشت‌کردنی. پس چون روی آورد، آن را بر نافله‌ها بار کنید؛ و چون پشت کرد، به فریضه‌ها بسنده کنید.

این معنایش چیست؟ نوافل و فرائض معنایش چیست؟ معنایش این است. مثال ساده‌ای می‌زنم.

اگر شما در زندگی خودت جا انداختی که روزی ده هزار تومان صدقه بدهی ــ فرض است ــ یا هر شبی دو رکعت نماز شب بخوانی. اگر در زندگی خودت یک چنین چیزی را جا انداختی، حالت بسط داشتی، تصمیم گرفتی دو رکعت نماز شب هر شب بخوانی و حالت خوب بوده تصمیم گرفتی روزی ده هزار تومان ــ مثال عرض می‌کنم ــ در راه خدا صدقه بدهی. حالا حال قبض آمد. یعنی دیگر این ده تومان را نده و نماز شب را نخوان؟ آیا منظور حضرت این است؟

نه. منظور این است این دو رکعت را چهار رکعت نکن. در دورهٔ قبض بار خودت را سنگین نکن. بگذار حالت خوب شود. این ده تومان را پانزده تومان نکن. روی همان بایست. همین کاری که باید انجام بدهی را درست انجام بده. عیب ندارد؛ حالت بسط که آمد، دوباره حالت خوب شد. حالا در حالتی حالت خوب شده که این دو رکعت تثبیت شده است و این ده تومان هم تثبیت شده است. حالا می‌توانی زیادترش کنی. دو رکعت را بکنی چهار رکعت؛ ده تومان را بکنی پانزده تومان، بیست تومان. می‌توانی یک قدم بروی جلو.

این یک فرمول حرکت است. سورهٔ ضحی فرمول حرکت و پیشرفت است. فرمول رفتن به سوی آخرت بهتر است، آیندهٔ بهتر است. فرمول کنار آمدن با حالت قبض است؛ کنار آمدن با حالت انفعال درونی. باید کنار بیایی. بتوانی این مسئله را درست از آن استفاده بکنی که آن چرخهٔ تکاملی دربارهٔ تو اثر کند.

حدیث را ناقص نفهمیده‌اند کسانی که خیال کرده‌اند ادبار قلب یعنی واجبات را هم شل کن. نه. فریضه سر جایش است. بار اضافه را برندار. آنچه جا افتاده را نگه دار. وقتی اقبال آمد، همان را زیاد کن. سوره همین را به پیامبر می‌گوید: در قطع وحی، وظیفه را رها نکن؛ بار رسالت را زمین نگذار.

اگر پیامبر در انقطاع وحی خانه‌نشین می‌شد

حالا اگر قرار باشد پیغمبر اکرم در دورهٔ انقطاع وحی خانه‌نشین بشود، دیگر مراجعات را نپذیرد، پاسخگو نباشد، دیگر برای مردم حاضر نشود بیاید تو صحنه بایستد قرآن بخواند ــ چرا؟ چون دلش گرفته از اینکه وحی قطع شده. نکند خدا ما را کنار گذاشته. نکند خدا از ما رویگردان شده. نکند خدا به ما غضب کرده.

اگر قرار باشد با انقطاع وحی تو خانه‌نشین بشوی، خب بعد که دو مرتبه وحی می‌خواهد بیاید، کار وحی می‌شود چه برای تو؟ تو را از خانه‌نشینی دربیاورد. خب این که هی درجا خواهد زد. می‌خواهی بروی جلو؛ در دورهٔ قبض هم:

«فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ» (ضحی/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اما یتیم را مقهور مکن.

«وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْ» (ضحی/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما سائل را مران.

«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را حدیث کن.

نگو الان حالش نیست، الان شرایطش نیست، الان دل و دماغ ندارم، الان نگرانم، نمی‌دانم چرا خدا با من صحبت نکرده. کارت را انجام بده. نباید تو نگاهت را بدوزی به اینکه حالا وحی متصل است، حالا وحی منقطع است. وظیفه‌ات را انجام بده؛ برو جلو.

حالا با همان بیانی که عرض کردم که خداوند نگذاشته پیغمبر از کار بیفتد بعد با او حرف بزند. خدا آمده حرف زده تا پیغمبر در این شرایط از کار نیفتد. من این را می‌فهمم.

اگر سورهٔ ضحی نبود و اگر راهنمایی خدا در سورهٔ ضحی نبود، انقطاع وحی می‌توانست باعث درجه‌ای از انفعال شود که حتی پیغمبر اکرم دیگر نتواند از خانه‌اش برای رسیدگی به امور ایتام و محرومین و برای تبلیغ وحی بیاید بیرون. حتی این؛ نه، می‌توانست به اینجا هم منجر بشود. اما سورهٔ ضحی نمی‌گذارد. سورهٔ ضحی فرمول را باز می‌کند و مسئله را حل می‌کند.

خدا نقش دفع دارد، نه رفعِ بعد از زمین‌گیر شدن. نگذاشته پیامبر خانه بنشیند تا بعد او را بلند کند. آمده پیش از آنکه انفعال به خانه‌نشینی برسد، حرف زده. سوره پیشگیری است.

نگرانی از تَقَوُّل و قطع وحی

سؤال‌شان سؤال خوبی است. می‌گویند حالا برای پیغمبر اکرم می‌شود گفت که حضرت را خدا به او اطمینان بدهد که هیچ‌وقت از قطع وحی نتیجهٔ انفعالی نگیر، چون ما خیر تو را می‌خواهیم. ما آیندهٔ بهتر را برای تو می‌خواهیم. هرچند ایشان می‌گویند راجع به پیغمبر هم جا داشت حتی پیغمبر چنین نتیجه‌ای بگیرد. چرا؟ چون مگر خدا قبلاً نگفته اگر حرف اضافی به ما نسبت بدهی قطع می‌کنیم وحی را. پس جا دارد پیغمبر نگران بشود که نکند من کاری کردم وحی قطع شده.

«وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ ٱلْأَقَاوِيلِ» (حاقه/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر او برخی گفته‌ها را بر ما می‌بست.

«لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِٱلْيَمِينِ» (حاقه/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حتماً او را / از او با یمین می‌گرفتیم.

«ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ ٱلْوَتِينَ» (حاقه/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس وتین را از او می‌بریدیم.

«فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَـٰجِزِينَ» (حاقه/۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌یک از شما مانع او نمی‌شدید.

که البته جواب این تکه این است که خدا اگر بخواهد قهراً وحی را بگیرد اعلام می‌کند. حضرت می‌فهمد از صرف اینکه قطع شد که دلیل نمی‌شود که من یک حرفی نسبت داده‌ام خدا هم به من دیگر وحی نمی‌کند. آن مشخص است. پرانتز را می‌بندیم.

قطع موقت وحی ــ آن فضای سورهٔ ضحی ــ غیر از گرفتن قهری وحی است که در حاقه آمده. آنجا اگر تَقَوُّل باشد اعلام است و قطع وتین. اینجا قطعی است که تودیع و قلی در آن نیست. پیامبر حق دارد نگران باشد؛ خدا هم حق دارد نگران را آرام کند و نگذارد از نگرانی نتیجهٔ انفعالی بگیرد.

اگر قبض از گناه ما باشد؟ توکل و حسن ظن

اما بله، می‌گویند برای جانشینان پیغمبر یا برای ماها که شما می‌گویید این فرمول برای ما هم قابل استفاده است: از کجا معلوم؟ شاید واقعاً ما اینکه قلب ما، دل ما گرفته، حالت قبض به آن دست داده، شاید به خاطر یک کوتاهی، یک اشتباه، یک گناهی است که ما مرتکب شده‌ایم. خدا هم روی گردانده از ما واقعاً.

جوابش این است. ببینید مسئله، مسئلهٔ توکل است. مؤمن اگر واقعاً به خدا ایمان آورده، ایمان یعنی احساس امنیت. یعنی باید بداند خدا خیر او را می‌خواهد. خدا خیر من را می‌خواهد. هرچی می‌خواهد بشود بشود. آن تعبیر «الخیر فیما وقع». این نگاه مؤمن است. مؤمن به خدا سوءظن و بدگمانی ندارد.

اگر الان دلم گرفته نه یعنی خدا من را انداخته. انداختن یعنی من مؤمن به خدا هستم، من را می‌اندازد، کافر را می‌اندازد؟ من به او ایمان آورده‌ام و نسبت به او در امنیتم؛ پس به او اعتماد می‌کنم. حتی اگر برای من یک چیزی اتفاق بیفتد که به نظر من شر است، مطمئنم به نظر او خیر بوده. من فکر می‌کنم شر است ولی او می‌داند خیر من در این است. یک چیزی را من برای خودم خیر می‌دانستم نشده؛ حتماً او برای من شر می‌دانسته.

آیهٔ قرآن است دیگر:

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًٔا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَيْـًٔا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قتال بر شما نوشته شد در حالی که برای شما ناخوشایند است. و بسا چیزی را ناخوش دارید و آن برای شما خیر است؛ و بسا چیزی را دوست بدارید و آن برای شما شر است. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

خدا می‌گوید آقا ببین من خیر تو را برایت تأمین می‌کنم. حالا هر مؤمنی به گذشتهٔ خودش هم نگاه کند موارد زیادی می‌بیند که خدا دست او را گرفته و وضع او را از وضعیت سختی به وضعیت بهتری منتقل کرده. چه دعاهای مستجاب‌شده‌ای پشت سرمان داریم. چه صحنه‌هایی که با لطف خدا از آن عبور کرده‌ایم.

پس نگاه به گذشته فقط برای پیامبر نیست. همان استشهادی که خدا برای پیامبر کرد ــ یتیم بودی پناهت دادیم، ضال بودی هدایتت کردیم، عائل بودی غنی‌ات کردیم ــ هر مؤمنی در حد خودش یک نسخه از همین را در زندگی‌اش دارد. اگر آن را ببیند، قبض امروز را به حساب قهر نمی‌گذارد.

سوءظن به خود، نه به خدا

خب پس آیا به معنی عصمت است؟ نه. این هم یک بحث دیگر، طرف دیگر دین. خب من یک سوءظنی هم به خودم داشته باشم، نه به خدا ولی به خودم. نکند یک وقت من خطایی ــ توبه. دائم‌الاستغفار بودن؛ از هر خطایی که می‌دانم خطاست ترکش کردن؛ گناهی که می‌دانم گناه است آن را کنار گذاشتن.

و الا خدا که:

«لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَـٰفِرِينَ» (بقره/۲۸۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند هیچ کس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمی‌کند. آنچه به دست آورده به سود اوست و آنچه کسب کرده به زیان او. پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ما را مؤاخذه مکن…

من یک چیزی را نمی‌دانم خطاست، نمی‌دانم گناه است، ولی خداوند به خاطر آن من را مؤاخذه کرده یا از نظر خدا افتاده‌ام؟ خدا که این شکلی نیست. ارتباط او با بنده‌اش این‌جوری نیست.

پس دو طرف را قاطی نکنید. به خدا حسن ظن؛ به خود مراقبت و استغفار. آنچه می‌دانی گناه است بگذار کنار. آنچه نمی‌دانی، خدا به وُسع مؤاخذه نمی‌کند. قبض را به حساب «خدا از من قهر کرده و دیگر با من کار ندارد» نگذار. آن سوءظن به خداست؛ ایمان آن را برنمی‌تابد.

پس این فرمول سورهٔ ضحی برای یک مؤمن هم کار می‌کند. در حد خودش، نه در حد پیغمبر. حد پیغمبر خب دیگر این متعالی است. ارتباط وحیانی پیغمبر با خداست و بحث متعالی است. اما حد یک مؤمن هم بالاخره هیچی که نیست؛ برای خودش یک باری دارد.

جمع‌بندی سه فراز

یک بار دیگر جمع‌بندی کنم و تمام. سه تا فراز در سورهٔ ضحی وجود دارد.

فراز اول سوگند است به اوج روشنایی روز و به شب هنگامی که آرام می‌گیرد. جواب این سوگند یکی این است که تودیع و خشمی از خدا با پیغمبر نبوده. آخرت برای پیغمبر بهتر از گذشته است؛ آینده بهتر از گذشته است؛ و در آیندهٔ دورتری خداوند به پیغمبر آن‌قدر عطا می‌کند تا او راضی شود. یعنی تمام این سختی‌هایی که در راه خدا متحمل می‌شود، دلگیری‌هایی که بر او عارض می‌شود، همهٔ این‌ها در حد اعلا جبران خواهد شد. این اصل اول.

«وَٱلضُّحَىٰ» (ضحی/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به چاشتگاه، به روز در اوج روشنایی.

«وَٱلَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ» (ضحی/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شب، آنگاه که آرام گیرد.

«مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ» (ضحی/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارت تو را تودیع نکرد و خشم نگرفت.

«وَلَلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰ» (ضحی/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آینده برای تو از گذشته بهتر است.

«وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰٓ» (ضحی/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌زودی پروردگارت چنان به تو عطا می‌کند که خشنود شوی.

خب اگر چنین است پس دیگر جا ندارد از احساس قطع وحی و چیزهای دیگر بخواهی به دلت بد بیاوری. به دل بد نیاور. تا دیدی ــ شما مؤمنان هم در حد خودتان ــ تا دیدید اوضاع سخت شده و دلتنگ شده، بدانید ظفر در راه است ان‌شاءالله. گشایش در راه است ان‌شاءالله. فرج در راه است ان‌شاءالله. قرار است وضع بهتر بشود. باید این مرحله بگذرد. باید این شب بیاید تا روز برسد.

حالا در ابعاد مختلف‌ها. الان شب غیبت است. روز ظهور در پیش است ان‌شاءالله. این‌جوری است؛ یعنی اصل این چرخش و این چرخه لازم است. این یک.

دو، یک نگاه بیندازید به قبل‌تان. در این شرایط که قرار گرفته‌اید یک نگاه بیندازید به قبل‌تان. پیغمبر یک نگاه بینداز به تاریخ زندگی‌ات. سه مرحله حامی تو بودیم ما. سه مرحله پشتیبانی کردیم از تو ما. این هم این آیات با این همزه‌ای که اولش دارد پشتیبانی می‌کند از این آیات. پشتیبانی می‌کند از «للآخرة خیر لک من الأولى».

می‌گوید بله، للآخرة خیر لک من الأولى. آوی خیر لک از یتیم. هدی خیر لک من ضال. أغنی خیر لک من عائل. یعنی همیشه للآخرة خیر لک من الأولى دیگر. در تمام مراحل زندگی‌ات بوده.

«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَـَٔاوَىٰ» (ضحی/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟

«وَوَجَدَكَ ضَآلًّا فَهَدَىٰ» (ضحی/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را گم‌گشته یافت، پس هدایت کرد.

«وَوَجَدَكَ عَآئِلًا فَأَغْنَىٰ» (ضحی/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را نیازمند یافت، پس بی‌نیاز کرد.

خب چه می‌خواهی از من؟ از تو می‌خواهم تو در انجام وظیفه‌ات ثبات داشته باشی. نگی حالا دیگر ما دلمان گرفت، حالا شاید خدا از ما قهر کرده، حالا شاید خدا ما را تودیع کرده و این توجیهی بشود بر اینکه به وظایف خودت رسیدگی نکنی. نشود یتیمی بیاید برود ها. نشود سائلی بیاید ردش کنی ها. نشود بنشینی تو خانه و حدیث نعمت رب نکنی ها. خب بسم الله. یعنی راه تو را با قوت برو جلو.

سورهٔ ایجاد نشاط بندگی در اوج دلگیری

این فضای دلگیری اول سوره کجا؟ این رغبت و حرکت و نشاط آخر سوره کجا؟ یعنی من می‌گویم سورهٔ ضحی، سورهٔ ایجاد نشاط بندگی است در اوج دلگیریِ ناشی از احساس روگردان شدن خدا. یعنی خدا روگردان نشده؛ بنده باش. تو راه تو را محکم برو؛ مثل گذشته خدا از تو حمایت خواهد کرد.

ایجاد نشاط بندگی در اوج دلگیریِ ناشی از احساس قطع ارتباط خدا با خودم، احساس روگردان شدن خدا از خودم. یک دلگیری به من آمده خیال می‌کنم خدا از من رو گردانده. این دلگیری را خدا می‌خواهد بردارد به جایش نشاط بگذارد.

سوره مدیریت دوران قبض است. سوره مدیریت دوران انقطاع وحی است. در دوران قبض.

از دلگیری شروع می‌شود: نکند تودیع شده‌ام، نکند خشم گرفته. به سوگند روز و شب جواب می‌دهد: قهر نیست؛ چرخه است. به گذشته استشهاد می‌کند: همیشه از سخت به بهتر برده‌ام. به تکلیف ختم می‌کند: یتیم را مقهور نکن، سائل را مران، قرآن را حدیث کن. اول سوره دلگیر است؛ آخر سوره ایستاده و رونده است. این تبدیل، کار سوره است.

مدیریت دوران قبض: سر سجاده ماندن

اگر کسی می‌خواهد قبض را مدیریت بکند: من همیشه فرض کنید نماز می‌خواندم یک حالی داشتم. اصلاً وامی‌ایستادم رو به قبله دلم یک حالی؛ گویا دارم با خدا ملاقات می‌کنم، این حس می‌آمد؛ یک اذان و اقامه‌ای می‌گفتم گوشهٔ چشمم تر می‌شد؛ می‌گفتم الله اکبر دیگر پر می‌کشیدم. اما نمی‌دانم چطور شده چند وقتی است حال ندارم پا شوم نماز بخوانم. حالا پا می‌شوم سر سجاده هم که وامی‌ایستم، اذان و اقامه که بماند، این الله اکبرم که می‌خواهم بگویم دستم را زورم می‌آید بیاورم بالا که بیایم بگویم الله اکبر؛ نمی‌توانم. یک نماز شکسته و سسته‌ای می‌خواهد بخواند که فقط ادای تکلیف. دیگر حالا تکلیفی به گردن ماست.

نه؛ این خوب مدیریت کردن قبض نیست. وقتی تو این شرایط قرار می‌گیری، بنشین سر سجاده. خدایا می‌بینی حال ندارم. می‌بینی اشکی جاری نمی‌شود، دلم تکان نمی‌خورد. قرار نیست که با حال بندگی کنم تو را. بگویم حال داشتم بندهٔ تو هستم، حال نداشتم نیستم. احساس کردم با من خوبی باهات خوبم؛ احساس کردم با من خوب نیستی من هم باهات خوب نیستم. نه این‌جوری نیست خدایا. بنده‌ات‌ام؛ از در خانه‌ات تا جوابم را ندهی بلند نمی‌شوم. با همین حال خرابم الله اکبر.

آن وقت اصلاً حالم عوض می‌شود. حالتم عوض می‌شود. اه! در باز شد. باز نشد؟ در نماز بعدی در را بزن. باز نشد؟ در نماز بعدی ــ چهل شب هم شده درش را بزنی با التماس که در را باز کند ــ در را بزن. قهر نکرده؛ این شب را برای تو قرار داده، یک تثبیت و سکونی بیاید برای مرحلهٔ بعد. لطفاً خرابش نکن. لطفاً آن‌هایی را که کاشته‌ای هدر نده. نگهشان دار. بنده بمان؛ کار دارم باهات.

«وَلَلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰ» (ضحی/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آینده برای تو از گذشته بهتر است.

کار دارم باهات. یک خودت تحمل کن.

این همان فرمول حدیث است به زبان سجاده. دو رکعت جاافتاده را ول نکن. چهار رکعتش نکن اگر بار سنگین است. اما از سجاده پا نشو. اذان و اقامه اگر نیامد، الله اکبر را با دست سنگین بگو. بندگی مال حال نیست؛ حال مال بندگی است اگر بیاید. و اگر نیاید، باز بندگی است.

عصمت پیامبر و دست خدا را نبستن

برای پیغمبر هم شوخی نیست. من درست است ما یک سری حرف‌ها را می‌زنیم؛ یک وقتی شماها چون خیلی روی بحث به حقِ عصمت حساس می‌شوید سؤال می‌کنید، من می‌آیم از آن حرف‌هایی که خدا با پیغمبر محکم زده دو سه تا را می‌گویم.

دهان من بسوزد اگر یک ذره گمان کنم، به مخیلهٔ من بگنجد، بر اینکه پیغمبر خدا مثلاً شخصیتی است ــ نعوذ بالله ــ ممکن بوده خطا کند، نمی‌دانم گناه بکند، از این حرف‌ها. پیغمبر معصوم است. عصمت پیغمبر در قرآن مثل خورشید درخشان است و من یکی از شاهدهای عصمت پیغمبر را همین ادبیات خدا با پیغمبر می‌دانم.

یعنی همین که خدا در این حد مواظب پیغمبر است ــ نکند دلش بگیرد یک کم در انجام وظایف‌اش خللی ایجاد بشود ها؛ این را هم نمی‌گذارم. این را نه، این را نه. همهٔ ما دلمان که می‌گیرد تا دلت بخواهد وظیفه فوت می‌دهیم. ولی من به قرآن قسم یاد می‌کنم پیغمبر به خاطر دل گرفتن وظیفه‌ای را فوت نداده، چون خدا نگذاشته. چون او هم عبد بوده خدا هم بنده‌پروری کرده.

یک جا جایگاهش فرق می‌کند. این را ما درکش می‌کنیم. اما دیگر اجازه بدهیم خدا به پیغمبر فرمول یاد بدهد، دست پیغمبر را بگیرد، جلوی دلگیری‌اش را بگیرد، دلش را محکم بکند، قدمش را تثبیت بکند، راه را به او نشان بدهد. دست خدا را نبندیم از کار کردن با رسولش.

اگر این کار را بکنیم عملاً خودمان بی‌بهره می‌شویم. یعنی این آیات می‌روند به یک مسیری که دیگر برای ما معنا گویا پیدا نمی‌کنند. همه‌اش می‌شوند یک نمایشنامه. پیغمبری که هیچ‌کدام از این شرایط واقعاً برای او پیش نیامده چطور می‌تواند الگو بشود برای بقیه؟

پیغمبر دارد کار می‌کند، تلاش می‌کند. اگر ما عصمت را طوری بفهمیم که خدا دیگر با پیامبر کار تربیتی ندارد، آیات می‌شوند دکور. پیامبر الگو نمی‌شود؛ چون الگو کسی است که راه را رفته، دلش گرفته، خدا دستش را گرفته، ایستاده، رفته جلو. ما پشت سر همان راه می‌رویم.

روضهٔ پیامبر در آغاز مزمل

یک دانه من همیشه همین آیات از اول سورهٔ مزمل را می‌خوانم. سورهٔ مزمل اولش، سورهٔ مدثر اولش. این‌ها روضه‌های پیغمبر است به نظر من.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ» (مزمل/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامه بر خود پیچیده.

«قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا» (مزمل/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب را به پا خیز، جز اندکی.

شب به پا خیز، جز اندکی. خدایا چقدرش را باید بیدار باشم؟

«نِّصْفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا» (مزمل/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیمه‌اش را، یا اندکی از آن کم کن.

نصف شب را باید بیدار باشی. یا یک کمی کمتر.

«أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا بر آن بیفزا، و قرآن را شمرده و روشن بخوان.

یا یک کم بیشتر. چه کار کنم؟ قرآن بخوان با ترتیل. برای چه؟

«إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا» (مزمل/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما به‌زودی بر تو سخنی سنگین القا خواهیم کرد.

می‌خواهیم یک قول و سخن سنگین بر تو القا کنیم.

«إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّيْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطْـًٔا وَأَقْوَمُ قِيلًا» (مزمل/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً برخاستن شب پایدارتر و گفتار در آن استوارتر است.

شب خوب وقتی است که آماده بشوی برای گرفتن این سخن سنگین. نمی‌شود تو روز این آمادگی را ایجاد کرد. چرا تو روز نمی‌شود؟

«إِنَّ لَكَ فِى ٱلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا» (مزمل/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو را در روز آمدوشد و مشغله‌ای دراز است.

تو روز خیلی کار داری، خیلی مشغله داری.

شب، از وقتی این آیات آمد، پیغمبر گرامی اسلام دیگر به خواب عمیقی فرو نرفت. می‌گویند حضرت کنار بسترش آب داشت. هر وقت که چشمش می‌خواست گرم بشود بلند می‌شد، وضو می‌گرفت، قرآن می‌خواند، نماز می‌خواند؛ تا یک کم دو مرتبه می‌خواست استراحت کند باز بلند می‌شد وضو می‌گرفت، قرآن می‌خواند، نماز می‌خواند. شب‌هایش این‌جوری گذشت.

این روضه است. قول ثقیل می‌خواهد بیاید؛ شب باید بایستد. روز سبح طولانی دارد: مردم، یتیم، سائل، ابلاغ. شب آماده می‌شود. کسی که این شب‌ها را دیده باشد، قطع وحی را ساده نمی‌گیرد؛ و خانه‌نشینی را هم ساده تجویز نمی‌کند.

آغاز مدثر: انذار و صبر

بعد چطور با او تعامل کرده‌اند؟

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ» (مدثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامه بر سر کشیده.

«قُمْ فَأَنذِرْ» (مدثر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برخیز و بیم ده.

«وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ» (مدثر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت را بزرگ دار.

«وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ» (مدثر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جامه‌ات را پاکیزه دار.

شکمبهٔ حیوانات، تعفنات رحم حیوانات بعد از زایمان، خاکستر، سنگ روی سر و ریش مطهرش می‌ریختند. «وثیابک فطهر». دلم گرفته.

«وَٱلرُّجْزَ فَٱهْجُرْ» (مدثر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از پلیدی دوری کن.

خدایا خیلی گفته‌ام.

«وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» (مدثر/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و منت مگذار و آن را بسیار مشمار.

منت نگذار. فکر نکن خیلی گفته‌ای. «ولا تمنن تستکثر». آقا باید چه کار کنم؟

«وَلِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ» (مدثر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای پروردگارت صبر کن.

به خاطر پروردگارت صبر کن. چرا؟

«فَإِذَا نُقِرَ فِى ٱلنَّاقُورِ» (مدثر/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون در صور دمیده شود.

«فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ» (مدثر/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن روز، روزی سخت است.

«عَلَى ٱلْكَـٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ» (مدثر/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر کافران آسان نیست.

چطور می‌توانی بنشینی آن وقتی که در ناقور دمیده شود؟ آن روز روز سختی است بر کافران. آسان نیست.

پیغمبر را این‌جوری راه برده‌اند. سنگ و خاکستر و شکمبه روی جامهٔ پاکیزه‌اش؛ دل گرفته؛ گفته‌ام خیلی. خدا می‌گوید منت نگذار، زیاد نشمار، برای پروردگارت صبر کن. فردای ناقور آسان نیست. خانه‌نشینی در این فضا معنی ندارد.

نزدیک است خود را هلاک کنی؛ قرآن برای شقاوت نیامده

یک جاهایی هم دیگر خدا به پیغمبرش می‌گوید: نزدیک است خودت را بکشی. چه خبر است؟ قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج بیفتی.

«فَلَعَلَّكَ بَـٰخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَىٰٓ ءَاثَـٰرِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا۟ بِهَـٰذَا ٱلْحَدِيثِ أَسَفًا» (کهف/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیک است اگر به این سخن ایمان نیاورند، از پی‌شان از اندوه جان خود را هلاک کنی.

«مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰٓ» (طه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج و شقاوت افتی.

دائم رسولش را تنظیم کرده. اینجا خیلی داغ شدی، برگرد. اینجا ماندی، بیا. آن راه روشن و نورانی و صراط مستقیم را جلو پای پیغمبرش خدا باز کرده با قرآن کریم. پیغمبر این راه را رفته، ما هم پشت سرش داریم می‌رویم.

نگاه ما این‌جوری است. معصوم می‌دانیم او را صد درصد؛ اما لازم نمی‌بینیم این آیات را توجیه کنیم. به همین خاطر دقیقاً، به خاطر همین بیان، سال‌ها به ما اتهام می‌زنند که آقا این‌ها قائل به عصمت نیستند.

آیاتی از قرآن را که مفسرین نتوانسته‌اند در باب عصمت حلش کنند مثل آیات اول سورهٔ فتح:

«إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا» (فتح/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما برای تو فتحی آشکار گشودیم.

«لِّيَغْفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَٰطًا مُّسْتَقِيمًا» (فتح/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خدا آنچه را از ذنب تو پیشین است و آنچه را پسین است برایت بیامرزد و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راهی راست هدایت کند.

این آیات را خیلی‌ها در آن مانده‌اند. با نگاه تدبری به احسن وجه با عصمت پیغمبر هم موجه است هم تبیین می‌شود. ما فکر نمی‌کنیم که اثبات عصمت پیغمبر محتاج توجیه ظاهر قرآن باشد. که مجبور باشیم ظاهر قرآن را یک جوری دیگر بفهمیم که یک وقت عصمتی که برای پیغمبر قائلیم آن عصمت لطمه نخورد.

نه؛ آن عصمت را درست نفهمیده‌ایم. آن عصمت را منهای خدا فهمیده‌ایم. فکر کرده‌ایم آن عصمت یعنی پیغمبر، خدا بخواهد نخواهد، بگذارد نگذارد، پیغمبر گناه نمی‌کند. پیغمبر را بی‌نیاز از خدا معصوم دیده‌ایم و این خطای ماست. این را باید اصلاح بکنیم.

عصمت برای ما قطعی است: قول و فعل و سکوت، دریافت و ابلاغ وحی. اما عصمت منهای تربیت خدا یعنی شرک. خدا دست پیامبر را می‌گیرد؛ دلش را محکم می‌کند؛ از رنج بی‌جا برمی‌گرداند؛ از خانه‌نشینی پیشگیری می‌کند. همین ادبیات، شاهد عصمت است نه نقض آن. اگر پیامبر منهای خدا معصوم بود، این حرف‌ها لازم نبود. لازم بوده؛ پس عبد است. عبد را خدا راه می‌برد. ما پشت سر همان عبد راه می‌رویم.

تلاوت پایانی سورهٔ ضحی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«وَٱلضُّحَىٰ» (ضحی/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به چاشتگاه.

«وَٱلَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ» (ضحی/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شب چون آرام گیرد.

«مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ» (ضحی/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارت تو را تودیع نکرد و خشم نگرفت.

«وَلَلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰ» (ضحی/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آینده برای تو از گذشته بهتر است.

«وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰٓ» (ضحی/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌زودی پروردگارت چنان به تو عطا می‌کند که خشنود شوی.

«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَـَٔاوَىٰ» (ضحی/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟

«وَوَجَدَكَ ضَآلًّا فَهَدَىٰ» (ضحی/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را گم‌گشته یافت، پس هدایت کرد.

«وَوَجَدَكَ عَآئِلًا فَأَغْنَىٰ» (ضحی/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را نیازمند یافت، پس بی‌نیاز کرد.

«فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ» (ضحی/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اما یتیم را مقهور مکن.

«وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْ» (ضحی/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما سائل را مران.

«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را حدیث کن.

صدق الله العلی العظیم.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.