سوالو من تکرار میکنم.
میگن چرا با توجه به اهمیت "والاً فهدى" اون مقدم نشده؟
من فکر میکنم در وهله اول که خدا استشهاد میکنه به الطاف خودش برای پیغمبر گرامی اسلام ترتیب وقوعی رو رعایت میکنه.
یعنی میخواد بگه در تاریخ زندگیت از اولش که یتیم بودی حساب بکنی تا امروز که اینجا هستی یتیم بودی ما پناهت دادیم.
مرحله بعد زال بودی ما هدایتت کردیم.
مرحله بعد عائل شدی ما غنیات کردیم.
یعنی به ترتیب تاریخ زندگی تو اگر یه مطالعه بکنی میبینی همیشه ما تو رو به سمت بهتر بردیم جلو.
یعنی همین وقوعش م-موضوعیت داره، ترتیب تاریخیش موضوعیت داره که هیچ مرحلهای از مراحل زندگی تو از زیر نظر ما غافل-- از زیر نظر ما جدا نبودی، دور نبودی.
همواره این حمایت ما شامل حال تو بوده در تمام مراحل زندگیت.
اما توی قسمت دوم که میخواد به تناسب این مراحل دستورات رو بگه، اینجا دستورات رو میاد نامرتبش میکنه.
خودبهخود با اون لفظ و نشر نامرتبی که اتفاق میفته سوره با چه جملهای تمام میشه؟
"وأما بنعمة ربك فحدث".
یعنی این ختم بحث میشه که مسئله اصلی، رسالت اصلی تو که قرآن خوندن و حدیث کردن قرآن برای مردمه، این باید با قوت ادامه پیدا کنه.
قرآن کریم به زبان قوم داره با بشر صحبت میکنه.
یعنی اینکه بگیم بشر اینا رو استخراج کرده، نه این شکلی نیست.
قرآن نوع حرف زدنش سؤال ایجاد میکنه، جواب میده، قسم میخوره، تأکید میکنه، ابهام ایجاد میکنه، ابهام رو روشن میکنه.
به انواع صناعتهای بلاغی سعی میکنه خدا سخن خودش را در جان مخاطب چیکار کنه؟
بنشونه.
ما هم به عنوان یه مخاطب عاقل جلوی قرآن میشینیم.
مخاطب عاقل وقتی میبینه خداوند گفته "ألم يجدك يتيماً فأوى" تو دستورات گفته "أما اليتيم فلا تقهر" با همون عبارت یتیم، یتیم.
میفهمه که پس این دستوره که اینجا خدا داره بار میکنه بر پیغمبر یه ربطی داره با همون لطفی که قبلاً خدا به پیغمبر داشته.
چون ف داره دیگه، "فأما اليتيم".
پس یعنی حالا که اینا بوده، پس از این به بعد تو هم اینا رو داشته باش.
این نشون میده که پس این در ازای اینه.
اینم که میاد میگه سائل، سائل.
گفت "عائلاً فأغنى".
عیالوار تو را یافت پس غنی کرد.
حالا سائل را دور نکن.
در قرآن "للسائل والمحروم" تعبیر سائل به عنوان نیازمند در قرآن بارها مطرح شده.
خب این نیازمند بودن با غنایی که پیغمبر دارد در ارتباطه.
پس اینم میشه گفت به ازای اینه.
با توجه به وجود این ف و تناسب این دو تا با دو تا از این قبلیها، الان یکی سر این مونده بیکلا این جمله که این چی شد؟
این منتهی به کجا رسید؟
یکی سر این جمله که این به ازای چیه؟
ما میبینیم این نعمت رب تو قرآن به معنی قرآن به کار رفته.
پس خودبهخود و این هدایت هم که وحیه، قرآنه.
پس خودبهخود متوجه میشیم این آیه متناسب با این آیه است.
وقتی اینا رو متوجه شدیم میبینیم عجب!
نظم این دو تا گویا جابجا شده.
میاییم دنبال این جواب.
چرا این نظم جابجا شد؟
آیا جابجاییش یعنی در هم ریختگی یا یک جابجایی معناداره؟
حتماً در قرآن در هم ریختگی نداریم.
جابجایی معناداره.
جابجایی معنادار همون لفظ و نشر نامرتبه.
یعنی دیگه این یه چیزی نیست که ما داریم رو آیه سوار میکنیم.
ما میرسیم به اینکه بله اینجا یک م-مناسبتی وجود داره و یک جابجایی.
نه یکی نیست از نظر مصداق که یکی نیست.
چون "ظل لينسورة" هم کسانی هستند که بعد از وحی گمراهن.
وحی آمده و اونا گمراهن.
اما این زال از نظر لغت هرچند همونه ولی به لحاظ مصداق این قبل از وحیه.
یعنی میگه منهای وحی زال بودی، با وحی هدایت شدی.
این چیزی هم که عرض کردم ضلالت قبل از وحی است و هدایت به معنی وحیه، این مخصوص بنده نیست.
بالاخره مفسرین همین مطلب رو گفتن.
خب یه نکتهای رو من در تکمله مباحث سوره ذهن عرض بکنم و انشاالله بتونیم برای سوره بعدی خودمون رو آماده کنیم.
از ما ممکنه سؤال بشه سوره ذهن به چه درد ما میخوره؟
ما چیکار کنیم با سوره ذهن؟
بالاخره یه بار یک بحثی است بین خدا و پیغمبر.
خب بحثی که بین خدا و پیغمبره، خب چه بسیار وحی که خدا به پیغمبر داشته تو قرآن هم بگید نیامده.
یعنی خدا وحی با پیغمبر داشته تو قرآن هم نیامده.
اگر این بحث فقط به درد پیغمبر میخورد، پس میتونسته جزء وحیهایی قرار بگیره که خدا به پیغمبر داشته و تو قرآن بگید نیامده.
چرا اومده تو قرآن؟
حتماً برای ما هم فایدهای داره.
این فایدهش چیه؟
این سورههایی که خدا با پیغمبر یک رابطه، یک بحث خصوصی مطرح میکنه، یکی از مهمترین فایدههاش برای ما شناخت پیغمبره و شناخت مقوله وحی و رسالته درسته پیغمبر گرامی اسلام امروز در حیات نیستند، در حیات ظاهری ندارن، تو این عالم، تو این دنیا حیات مادی ندارن.
ولکن رسول ما که هنوز بگید هستن [مکث].
خب ما نباید بشناسیم رسولمون رو و فرآیند وحی که به او شده را.
یعنی خود اطلاع داشتن از اینکه رسول ما چه کسی بوده، فرآیند وحی به او چه مسیری رو طی کرده، یه وقتایی قطع وحی میشده، تو قطع وحی چه اتفاقی باید میافتاد و بحثای بعدیش خود این دایره اطلاعات ما رو درباره رسالت و رسول توسعه میده و لازمه شناخت پیغمبر است.
این یک.
دو: یک لایه از این بحثها، یه لایه رقیقترش برای جانشینان پیغمبره.
خب پیغمبر گرامی اسلام درسته که از دنیا رفتن اما جانشین دارن [مکث].
آیا امکان ندارد که جانشینان پیغمبر یه وقتی در یه شرایطی قرار بگیرن که احساس کنن خدا گویا نظرش را از اینا چه کرده؟
بگید.
برگردونده و گویا دیگه اون مؤید نیستن به خاطر سختی اوضاع و شرایط.
و بعد خدا میخواد به اونها بگه بابا قانونی که من با شما کار میکنم قانون تودیه و خشم بگید، نیست.
قانون "للآخرة خير لك من الأولى"ست.
همواره از شما حمایت کردم شما هم باید در انجام وظایف خودتون محکم و ثابت قدم بگید، باشید.
خب پس برای جانشینان اون حضرت هم یه لایه رقیقترش.
اما در بعضی موارد از جمله اینجا برای خود ما هم فرمول میده.
یعنی غیر از اینکه اطلاعات ما رو درباره پیغمبر زیاد میکنه، غیر از اینکه فرمولی به جانشینان پیغمبر داده، یه فرمولم به خود ما میده مشخصاً.
چون قرآن کتاب بیان سنتهاست [مکث].
خیلی از ماها یه وقتایی در یه شرایطی قرار میگیریم که مؤمنی ما اما احساس میکنیم خدا نظرش رو از ما برداشته.
خدا از ما رویگردان شده [مکث].
چه حالتی به ما دست میده؟
من میخوام قشنگ این مسئله رو بهش دقت کنیدها چون یه درسه.
چه حالتی به ما دست میده؟
در حالت قبض.
قبض.
قبض روحی.
وقتی دلمون گرفته و حال معنوی نداریم، عملاً یه جور دلسردی و خستگی و رکودی به ما چی میشه؟
عارض میشه.
نتیجهش چیه؟
سستی سستی.
نتیجهش اینه که دیگه اون کارایی رو که باید بکنیم، اون وظایفی رو که به عهدمون هست، دیگه اونا رو درست انجام نمیدیم.
مثلاً نمازی رو باید بخونیم دیگه درست نمیخونیم [مکث].
انفاقی رو باید انجام بدیم دیگه درست انجام نمیدیم.
یعنی کوتاهی میکنیم تو انجام وظایفمون.
وقتی که فکر میکنیم دل ما وقتی میگیره و فکر میکنیم خدا به ما نگاه نمیکنه، یه احساس قبضی به ما دست میده.
تو این حالت قبض روحی، قبض و بسط میگن دیگه.
تو این حالت قبض روحی ما دچار یک انفعال میشیم از درون و اعمالمون به سستی میگذاره.
سست میشیم .
سستی میدونید نتیجهش چیه؟
نتیجه سست شدن تو حالت قبض اینه که اونچه را که شما تو حالت قبلی که بسط بود جمع کردی همه رو تو قبض چیکار میکنی؟
از دست میدی [مکث].
همه رو از دست میدی.
مثلاً فرض کنید شما یه پنج تا پله رفتی بالا با زحمت.
حالت قبض که میاد سستی میکنی در انجام وظایفت، سقوط میکنی دو مرتبه سر جای اولت اگر نری پایینتر.
سقوط میکنی سر جای اولت [مکث].
سقوط که کردی دوباره حالت بسط میاد.
دوباره حالت خوب میشه.
اما این بار میخوای چیکار کنی؟
بازم میخوای راه قبلی را دوباره بگید، بری بازم میری.
باز قبضه میاد بگید- [همهمه].
یعنی شما داری در، در جا میزنی.
یعنی ما در جا میزنیم.
کسی که فرمول قبض و بسط روحی را نشناسد، در جا میزند.
رشد نمیکنه [مکث].
یعنی وقتی بسط روحی میشه جمع میکنه، قبض روحی میشه از دست میده.
بسط روحی جمع میکنه، قبض روحی از دست میده [مکث].
در حالی که باید چجوری بود؟
شما باید در حالت بسط روحی اونچه را که جمع میکنی تو حالت قبض از دستش ندهی.
وظایفتو باید انجام بدی [مکث].
اگر تونستی ثبات و استقرار در دوران قبض روحی را تجربه کنی، بسط بعدی که میاد میری بگید، میری جلو.
دیگه در جا نمیزنی.
دو مرتبه برای اونایی که از، از دست دادی دو مرتبه دست و پا نمیزنی چون اونا رو داشتی [مکث].
حدیثی داریم از علی علیه السلام.
بعضی این حدیث رو به نظر حقیر میرسه کامل متوجه نمیشن معناشو.
یه جورایی معناشو ناقص درک میکنن.
میگن که حضرت فرموده قلوب وقتی در حالت ادبار است، شما وادار بر نوافلش نکنید.
مستحبات رو ازش نخواید [مکث].
اکتفاء به واجبات کنید تا حال قلب چی بشه؟
بگید.
خوب بشه.
خوب که شد عیب نداره.
این معناش چیه؟
نوافل و فرائض معناش چیه؟
معناش اینه.
مثال سادهای میزنم.
اگر شما در زندگی خودت جا انداختی که روزی ده هزار تومن صدقه بدی.
فرضه.
یا هر شبی دو رکعت نماز شب بخونی.
[مکث] تو.
اگر تو زندگی خودت یه همچین چیزی رو جا انداختی، حالت بست داشتی، تصمیم گرفتی دو رکعت نماز شب هر شب بخونی و حالت خوب بوده تصمیم گرفتی روزی ده هزار تومن مثال عرض میکنما، در راه خدا صدقه بدی.
حالا حال قبض اومد.
یعنی دیگه این ده تومنه رو نده و نماز شبه رو نخون [مکث]؟
آیا منظور حضرت اینه؟
نه، منظور اینه این دو رکته رو چهار رکعت بگو نکن.
در دوره قبض بار خودت را سنگین نکن.
بذار حالت خوب شه.
این ده تومنه رو پونزده تومن نکن.
رو همون وایسا.
همین کاری که باید انجام بدی رو درست انجام بده.
عیب نداره حالت بست که اومد دوباره حالت خوب شد.
حالا در حالتی حالت خوب شده که این دو رکته تثبیت شده است و این ده تومنم [مکث] تثبیت شده است.
حالا میتونی زیادترش کنی.
دو رکعتو بکنی چهار رکعت ده تومنو بکنی پونزده تومن بیست تومن.
میتونی یه قدم بری جلو.
این یه فرمول حرکته.
سوره ذهاب فرمول حرکت و پیشرفته.
فرمول رفتن به سوی آخرت بهتره، آینده بهتره [مکث].
فرمول کنار اومدن با حالت قبضه، کنار اومدن با حالت انفعال درونیه.
باید کنار بیای.
بتونی این مسئله رو درست ازش استفاده بکنی که اون چرخه تکاملی دربارهی تو اثر کنه.
حالا اق-اگر قرار باشه پیغمبر اکرم، اگر قرار باشه پیغمبر اکرم در دوره انقطاع وحی خانهنشین بشود، دیگه مراجعات را بگید نپذیرد، پاسخگو نباشد، دیگه برای مردم حاضر نشه بیاد تو صحنه وایسه قرآن بخواند.
چرا؟
چون دلش گرفته از اینکه چه شده؟
بگید.
وحی قطع شده.
نکنه خدا ما رو کنار گذاشته.
نکنه خدا از ما روی گردان شده.
نکنه خدا به ما غضب کرده.
اگر قرار باشه با انقطاع وحی تو خانهنشین بشی [مکث]، خب بعد که دو مرتبه وحی میخواد بیاد کار وحی میشه چی برای تو؟
تو رو از خانهنشینی چی کار کنه؟
دربیاره.
خب این که هی در جا خواهد شد.
میخوای بری جلو [مکث]، در دوره قبض هم "فأما الیتیمة فلا تقهر وأما السائلة فلا تنهر وأما بنعمة ربك فحدث".
نگو الان حالش نیست، الان شرایطش نیست، الان دل و دماغ ندارم، الان نگرانم.
نمیدونم چرا خدا با من صحبت نکرده.
کارتو انجام بده .
نباید تو نگاهت رو بدوزی به اینکه حالا وحی متصله، حالا وحی چیه؟
منقطع.
وظیفتو انجام بده برو جلو .
حالا با همون بیانی که عرض کردم که خداوند نگذاشته پیغمبر از کار بیفته بعد باهاش حرف بزنه.
خدا اومده حرف زده تا پیغمبر تو این شرایط از کار نیفته.
من اینو میگه-- میفهمم.
اگر سوره ذهاب نبود و اگر راهنمایی خدا در سوره ذهاب نبود، انقطاع وحی میتوانست باعث درجهای از انفعال شود که حتی پیغمبر اکرم دیگه نتونه از خونهش برای رسیدگی به امور ایتام و محرومین و برای تبلیغ وحی بیاد بگید بیرون [مکث].
حتی این نه، میتونست به اینجا هم منجر بشه.
اما سوره ذهاب نمیذاره.
سوره ذهاب فرمولو باز میکنه و مسئله رو حل میکنه.
سؤالشون سؤال خوبیه.
میگن حالا برای پیغمبر اکرم میشه گفت که حضرت رو خدا بهش اطمینان بده که هیچوقت از قطع وحی نتیجه انفعالی نگیر، چون ما خیر تو رو میخوایم.
ما آینده بهترو برای تو میخوایم.
هر چند ایشون میگن راجع به پیغمبر هم جا داشت حتی پیغمبر همچین نتیجهای بگیره.
چرا؟
چون مگه خدا قبلاً نگفته اگر حرف اضافی به ما نسبت بدی قطع میکنیم وحی را.
پس جا داره پیغمبر نگران بشه که نکنه من کاری کردم وحی قطع شده.
که البته جواب این تیکش اینه که خدا اگر بخواد قهراً وحی رو بگیره اعلام میکنه.
میفهمه حضرت از صرف اینکه قطع شد که دلیل نمیشه که من یه حرفی نسبت دادم خدا هم به من دیگه وحی نمیکنه.
اون مشخصه.
پرانتز رو میبندیم.
اما بله میگن برای جانشینان پیغمبر یا برای ماها که شما میگید این فرمول برای ما هم قابل استفاده است.
از کجا معلوم شاید واقعاً ما اینکه قلب ما، دل ما گرفته، حالت قبض بهش دست داده شاید به خاطر یه کوتاهی، یه اشتباه، یه گناهیه که ما چیکار کردیم؟
مرتکب شدیم.
خدا هم رو گردانده از ما واقعاً.
جوابش اینه.
ببینید مسئله، مسئله توکله.
مؤمن اگر واقعاً به خدا ایمان آورده، ایمان یعنی احساس امنیت.
یعنی باید بدانه خدا خیر او رو میخواد .
خدا خیر منو میخواد.
هرچی میخواد بشه بشه .
ما و-- میفرماید که بفرمایید اون تعبیر "الخير فيما وقع".
این نگاه مؤمنه.
مؤمن به خدا سوءظن و بدگمانی نداره.
اگر الان دلم گرفته نه یعنی خدا منو انداخته.
چی؟
انداختن یعنی من مؤمن به خدا هستم.
منم میندازه، کافرم میندازه؟
[مکث] من به او ایمان آوردم و نسبت به او در امنیتم پس به او اعتماد میکنم.
حتی اگر برای من یه چیزی اتفاق بیفته که به نظر من شره، مطمئنم به نظر او چیه؟
خیر بوده.
من فکر میکنم شره ولی او میدونه خیر من در اینه.
یه چیزیو من برای خودم خیر میدونستم نشده حتما او برای من شر میدونسته.
آیه قرآنه دیگه.
عسی ان تحبوا شیئاً وهو شر لكم عسی ان تكرهوا شیئاً وهو خیر لكم.
خدا میگه آقا ببین من خیر تو رو برات تامین میکنم.
به گذش-- حالا هر مؤمنی به گذشته خودشم نگاه کنه موارد زیادی میبینه که خدا دست او را گرفته و وضع او را از وضعیت سختی به وضعیت بهتری، او رو چه کار کرده؟
منتقل کرده.
چه دعاهای مستجاب شدهای پشت سرمون داریم.
چه صحنههایی که با لطف خدا ازش عبور کردیم.
خب پس حالا آیا به معنی عصمته؟
نه.
اینم یک بحث دیگه، طرف دیگر دینه.
خب من یه سوء ظنی هم به خودم داشته باشم نه به خدا ولی به خودم.
نکنه یه وقت من خطایی، توبه.
دائم الاستغفار بودن، از هر خطایی که میدونم خطاست ترکش کردن، گناهی که میدونم گناهه اونو کنار گذاشتن.
و الا خدا که لایكلف الله نفسا الا وسعها من یه چیزیو نمیدونم خطاست، نمیدونم گناهه ولی خداوند بهخاطر اون منو مؤاخذه کرده یا از نظر خدا افتادم.
خدا که این شکلی نیست.
ارتباط او با بندهش اینجوری نیست.
پس این فرمول سوره ذهاب برای یه مؤمنم کار میکنه.
در حد خودش، نه در حد پیغمبر.
حد پیغمبر خب دیگه این متعالیه.
ارتباط وحیانی پیغمبر با خداست و بحث متعالیه.
اما حد یک مؤمنم بالاخره هیچی که نیست، واسه خودش یک باری داره.
یه بار دیگه جمعبندی کنم و تمام.
سه تا فراز در سوره ذهاب وجود داره.
فراز اول سوگند است به اوج روشنایی روز و به شب هنگامی که آرام میگیره.
جواب این سوگند یکی این است که تودیع و خشمی از خدا با پیغمبر نبوده.
آخرت برای پیغمبر بهتر از گذشته است، آینده بهتر از گذشته است و در آینده دورتری خداوند به پیغمبر آنقدر عطا میکند تا او راضی شود.
یعنی تمام این سختیهایی که در راه خدا متحمل میشه، دلگیریهایی که بر او عارض میشه، همه اینها در حد اعلا جبران خواهد شد.
این اصل اول.
خب اگر چنینه پس دیگه جا ندارد از احساس قطع وحی و چیزای دیگه بخوای به دلت بد بیاری.
به دل بد نیار.
تا دیدی شما مؤمنانم در حد خودتون، تا دیدید اوضاع سخت شده و دلتنگ شده بدونید ظفر در راهه انشاالله.
گشایش در راهه انشاالله.
فرج در راهه انشاالله.
قراره وضع بهتر بشه.
باید این مرحله بگذره.
باید این شب بیاد تا روز برسه.
حالا در ابعاد مختلفها، الان شب غیبته.
روز ظهور در پیشه انشاالله.
اینجوریه یعنی اصل این چرخش و این چرخه لازمه.
این یک.
دو، یه نگاه بندازید به قبلتون.
تو این شرایط که قرار گرفتید یه نگاه بندازید به قبلتون.
پیغمبر یه نگاه بنداز به تاریخ زندگیت.
سه مرحله ها-حامی تو بودیم ما.
سه مرحله پشتیبانی کردیم از تو ما.
اینم این آیات با این همزهای که اولش داره پشتیبانی میکنه از این آیات.
پشتیبانی میکنه از لآخرة خیر لكم من الأولى.
میگه بله لآخرة خیر لكم من الأولى.
آوی خیر لكم بگید یتیم.
هدی خیر لكم من ضال.
أغنی خیر لكم من.
یعنی همیشه لآخرة خیر لكم من الأولى دیگه.
در تمام مراحل زندگیت بوده.
خب چی میخوای از من؟
از تو میخوام تو انجام وظایفت ثبات داشته باشی.
نگی حالا دیگه ما دلمون گرفت، حالا شاید خدا از ما قر کرده، حالا شاید خدا ما رو تودیع کرده و این توجیهی بشه بر اینکه به وظایف خودت رسیدگی نکنی.
نشود یتیمی بیاد بره ها.
نشود سائلی بیاد ردش کنی ها.
نشود بشینی تو خونه و حدیث نعمت رب نکنی ها.
خب بسم الله.
یعنی راه تو با قوت برو جلو.
این فضای دلگیری اول سوره کجا؟
این رغبت و حرکت و نشاط آخر سوره کجا؟
یعنی من میگم سوره ذهاب، سوره ایجاد نشاط بندگیست در اوج دلگیری ناشی از احساس روگردان شدن خدا.
یعنی خدا روگردان نشده، بنده باش.
تو راه تو محکم برو مثل گذشته خدا از تو حمایت خواهد کرد.
ایجاد نشاط بندگی در اوج دلگیری ناشی از احساس قطع ارتباط خدا با خودم، احساس روگردان شدن خدا از خودم.
یه دلگیری به من اومده خیال میکنم خدا از من رو گردونده.
این دلگیری رو خدا میخواد برداره به جاش نشاط بذاره.
سوره مدیریت دوران قبض است.
سوره مدیریت دوران انقطاع وحی است.
در دوران قبض.
اگر کسی میخواد قبض را مدیریت بکنه، من همیشه فرض کنید نماز میخوندم یه حالی داشتم.
اصن وایمیستادم رو به قبله دلم یه حالی گویا دارم با خدا ملاقات میکنم، این حسه میومد یک اذان اقامهای میگفتم گوشه چشمم تر میشد میگفتم الله اکبر دیگه پر میکشیدم اما نمیدونم چطور شده چند وقته حال ندارم پاشم نماز بخونم.
حالا پا میشم سر سجاده هم وایمیستم اذان و اقامه که بماند این الله اکبرم که میخوام بگم دستم رو زورم میاد بیارم بالا که بیام بگم الله اکبر نمیتونم.
یه نماز شکسته وسلهای میخواد بخونه که فقط ادای چی؟
تکلیف دیگه حالا تکلیفی به ما گردن ماست.
نه این خوب مدیریت کردن قبر نیست.
وقتی تو این شرایط قرار میگیری، بشین سر سجاده.
خدایا میبینی حال ندارم.
میبینی اشکی ایجاد جاری نمیشه، دلم تکون نمیخوره.
قرار نیست که با حال بندگی کنم تو رو.
بگم حال داشتم بنده تو هستم، حال نداشتم نیستم.
احساس کردم با من خوبی باهات خوبم، احساس کردم با من خوب نیستی منم باهات خوب نیستم.
نه اینجوری نیست خدایا.
بندتم از در خونتم تا جوابمو ندی بلند نمیشم.
با همین حال خرابم الله اکبر.
اون وقت اصلا حالم عوض میشه.
حالتم عوض میشه.
اِه!
در باز شد.
باز نشد؟
تو نماز بعدی در رو بزن.
باز نشد؟
تو نماز بعدی چهل شبم شده درشو بزنی با التماس که درو باز کنه، در رو بزن.
قهر نکرده این شب را برای تو قرار داده، یه تثبیت و سکونی بیاد برای مرحله بعد.
لطفا خرابش نکن.
لطفا اونایی رو که کاشتی هدر نده.
نگهشون دار.
بنده بمون کار دارم باهات.
"وللآخرة خير لك من الأولى" کار دارم باهات.
یه خودت تحمل کن.
برای پیغمبرم شوخی نیست.
من درسته ما یه سری حرفا رو میزنیم یه وقتی شماها چون خیلی رو بحث به حق رو بحث عصمت حساس میشید سؤال میکنید، من میام از اون حرفایی که خدا با پیغمبر محکم زده دو سه تا رو میگم.
دهان من بسوزه اگر یک ذره گمان کنم به مخیله من بگنجد بر اینکه پیغمبر خدا مثلا شخصیتیست نعوذ بالله ممکن بوده خطا کنه، نمیدونم گناه بکنه از این حرفا.
پیغمبر معصومه.
عصمت پیغمبر در قرآن مثل خورشید درخشانه و من یکی از شاهدهای عصمت پیغمبر رو همین ادبیات خدا با پیغمبر میدونم.
یعنی همین که خدا در این حد مواظب پیغمبره، نکنه دلش بگیره یکم تو انجام وظایفش بگید خللی ایجاد بشهها اینم نمیذارم.
اینم نه، اینم نه.
همه ما دلمون که میگیره تا دلت بخواد وظیفه فوت میدیم.
ولی من به قرآن قسم یاد میکنم پیغمبر به خاطر دل گرفتن وظیفهای را فوت نداده چون خدا نذاشته.
چون اونم عبد بوده خدا هم بنده پروری کرده [مکث].
یه جا ایشون جایگاهش فرق میکنه.
اینو ما درکش میکنیم.
اما دیگه اجازه بدیم خدا به پیغمبر فرمول یاد بده، دست پیغمبر رو بگیره، جلوی دلگیریشو بگیره، دلشو محکم بکنه، قدمشو تثبیت بکنه، راهو بهش نشون بده.
دست خدا رو نبندیم از کار کردن با رسولش.
اگر این کارو بکنیم عملاً خودمون بیبهره میشیم.
یعنی این آیات میرن به یه مسیری که دیگه برای ما معنا گویا پیدا نمیکنن.
همش میشن یه نمایشنامهای.
پیغمبری که هیچکدوم از این شرایط واقعاً برای او پیش نیامده چطور میتونه الگو بشه برای بقیه؟
[مکث] پیغمبر داره کار میکنه، تلاش میکنه.
یه دونه من همیشه همین آیاتی از اول سوره مزمل رو میخونم.
سوره مزمل اولش، سوره مدثر اولش.
اینا روضههای پیغمبره به نظر من.
بسم الله الرحمن الرحیم.
"یا ایها المزمل قم الليل" شب به پا خیز "الا قليلا" جز اندکی.
خدایا چقدرشو باید بیدار باشم؟
"نصفه" نصف شبو باید بیدار باشی.
"او انقص منه قليلا" یا یه کمی کمتر "او زد عليه" یا یه کم بیشتر.
چیکار کنم؟
"ورتل القرآن ترتيلا" قرآن بخون با ترتیل.
برای چی؟
"انا سنلقي عليك قولا ثقيلا" میخوایم یه قول و سخن سنگین بر تو القا کنیم.
"ان ناشئة الليل هي اشد وطئا واقلم قيلا" شب خوب وقتیه که آماده بشی برای گرفتن این سخن سنگین.
نمیشه تو روز این آمادگی رو ایجاد کرد.
چرا تو روز نمیشه؟
"ان لك في النهار سبحا طويلا" تو روز خیلی کار داری، خیلی مشغله داری.
شب از وقتی این آیات اومد پیغمبر گرامی اسلام دیگه به خواب عمیقی فرو نرفت [مکث].
میگن حضرت کنار بسترش آب داشت.
هر وقت که چشمش میخواست گرم بشه بلند میشد، وضو میگرفت، قرآن میخوند، نماز میخوند تا یه کم دو مرتبه میخواست استراحت کنه باز بلند میشد وضو میگرفت، قرآن میخوند، نماز میخوند.
شبهاش اینجوری گذشت [مکث].
بعد چجوری باهاش تعامل کردن؟
"يا ايها المدثر قم فانذر وربك فكبر وثيابك فطهر".
شکمبهی حیوانات، تعفنات رحم حیوانات بعد از زایمان، خاکستر، سنگ رو سر و ریش متحرش میریختن ثيابك ففرح.
دلم گرفته.
والرجز فاهجر.
خدایا خیلی گفتما.
ولا تمنن تستكثر.
منت نذار.
فکر نکن خیلی گفتی.
ولا تمنن تستكثر.
آقا باید چکار کنم؟
ولربک فاصبر.
به خاطر پروردگارت صبر کن.
چرا؟
فإذا نقر في الناقور [مکث] فذلك يومئذ يوم عصير [مکث] على الكافرين غير يسير.
چطور میتونی بشینی [مکث] اون وقتی که در ناقور دمیده شود، اون روز روز سختیه بر کافران.
آسون نیست [مکث].
پیغمبر رو اینجوری-- یه جاهایی هم دیگه خدا به پیغمبرش میگه لعلک باغ النفسک الله.
کم مونده خودتو بکشی.
چه خبره؟
تا ما انزلنا علیک قرآنا لتشقى.
دائم رسولش رو تنظیم کرده.
اینجا خیلی داغ شدی، برگرد.
اینجا موندی، بیا.
[مکث] اون راه روشن و نورانی و صراط مستقیم رو جلو پای پیغمبرش خدا باز کرده با قرآن کریم.
پیغمبر این راه رو رفته، ما هم پشت سرش داریم میریم.
نگاه ما اینجوریه.
معصوم میدانیم او را صد درصد اما لازم نمیبینیم این آیات رو توجیه کنیم.
به همین خاطر دقیقاً ، به خاطر همین بیان ، سالها به ما اتهام میزنن که آقا اینا قائل به عصمت نیستند.
آیاتی از قرآن رو که مفسرین نتونستن تو باب عصمت حلش کنن مثل آیات اول سوره فتح.
إنا فتحنا لك فتحا مبينا [مکث] ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك وما تأخر [مکث] وليتم نعمته عليك و-- ويتم نعمته عليك ويهديك صراطا مستقيما.
این آیات رو خیلیها توش موندن.
با نگاه تدبری به احسن وجه با عصمت پیغمبر هم موجه هم تبیین میشه.
ما فکر نمیکنیم که اثبات عصمت پیغمبر محتاج توجیه ظاهر بگید قرآن باشه.
که مجبور باشیم ظاهر قرآن رو یه جوری دیگه بفهمیم که یه وقت عصمتی که برای پیغمبر قائلیم اون عصمت لطمه نخوره.
نه، اون عصمت رو درست نفهمیدیم.
اون عصمت و منهای خدا فهمیدیم.
فکر کردیم اون عصمت یعنی پیغمبر خدا بخواد نخواد، بذاره نزاره پیغمبر گناه نمیکنه.
پیغمبر رو بینیاز از خدا معصوم دیدیم و این خطای ماست.
اینو باید اصلاح بکنیم.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
والضحى [مکث] والليل إذا سجى [مکث] ما ودعك ربك وما قلى [مکث] ولا الآخرة خير لك من الأولى [مکث] ولسوف يعطيك ربك فترضى [مکث] ألم يجدك يتيما فآوى [مکث] ووجدك ضااالله فهدى [مکث] ووجدك عاائلا فأغنى [مکث] فأما اليتيم فلا تقهر [مکث] وأما الساءاءل فلا تنهر [مکث] وأما بنعمة ربك فحدث [مکث] صدق الله العلي العظيم.