آموزش تدبر در سورهٔ تین — بخش اول
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
آیات مورد بحث در این جلسه
پیش از ورود به متن، فهرست آیاتی که استاد در این جلسه دربارهٔ آنها سخن گفته ــ حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکهای را آورده ــ از این قرار است: تین/۱ تا تین/۸ (کل سوره در یک سیاق)؛ بقره/۲۱۹ (استدلال خمر و میسر برای سنجش فضای مجازی)؛ بقره/۲۴ (آتشی که هیزمش مردم و سنگ است، برای تصویر اسفل سافلین)؛ اعراف/۱۷۹ (کالانعام بل هم أضل)؛ غاشیه/۳ و غاشیه/۹ و غاشیه/۱۷ تا غاشیه/۲۰ (قانون شایسته و ناشایست و طراح خلقت شتر و آسمان و کوه و زمین)؛ شمس/۵ و شمس/۷ و شمس/۹ (کاربرد «ما» برای ذو العقول و «من زکّاها»)؛ آلعمران/۱۹ (إن الدین عند الله الإسلام)؛ فاتحه/۴ (یوم الدین در تمایز دین از جزا).
جاسازی مطالعه در برنامهٔ روزانه
اما سورهٔ مبارکهٔ تین. کسانی که فرصت کردهاند این سوره را مطالعه کنند کماند. علتش تنبلی نیست؛ حداقل اگر کسی تنبلی را علت بداند صداقتی در کلامش هست، ولی من میدانم علت اصلی تنبلی نیست. ببینید برای وارد کردن یک برنامهٔ جدید داخل برنامههای روتینی که از قبل وجود داشته، این تغییر وضعیت و تغییر شرایط مستلزم دقتهای کارشناسیِ برنامهریزی است. یعنی شما باید پیدا کنید که این قطعهٔ پازل را کجا باید بگذارید. اگر جایش را پیدا کردید، این دیگر مسیر خودش را پیدا میکند.
کوک بدن و آسانترین ساعت
ببینید کی باید مطالعه کنید. آن وقت را بشناسید. خیلی از ما وقتی میخواهیم برای مطالعهمان برنامهریزی کنیم، با توجه به کمتجربه بودنمان در علم برنامهریزی، میآییم وقتهایی را تنظیم میکنیم که اصلاً امکان ندارد. مثلاً میگوید از این به بعد صبحها ساعت شش من مطالعه میکنم. حالا هر روز ساعت شش تا نه خواب است. بابا تو که همیشه تا نه خوابی، چرا حالا این مطالعهٔ قرآنِ بیچاره را گذاشتی شش صبح؟ یک روز بلند میشود، چشمها را میشوید، هر طور شده مینشیند و خیلی هم روز خوبی تجربه میکند؛ ولی شب طوری خسته میخوابد که فردا نماز صبحش را هم مجبور است حاشیهٔ طلایی بخواند. چه، مثلاً من تصمیم گرفتم شش صبح مطالعه کنم.
باید نگاه کنید کوک بدنتان چیست، کوک برنامهتان چیست. در تنظیم برنامه، آسانترین گزینه را پیدا کنید. آن ساعتی که خوابتان نمیآید، خیلی مشغله ندارید، حوصله دارید، همان ساعتِ شماست. آن ساعت میتوانید نیم ساعت وقت بگذارید، بدون مشکل: نه بچهای هست نقنق کند، نه آقا قرار است از سر کار بیاید بگوید ناهار کو، نه اربابرجوعی هست که درِ اتاق را باز کند و مزاحم شود، نه صبحِ اولِ وقت است که خواب میآید. یک ساعت آزاد. آن ساعت آزاد را به آن پایبند شوید. اگر کمّیتش یا موقعیت زمانیش راضیتان نمیکند، به تدریج جابهجایش کنید.
آن کسی که همیشه تا هشت و نه صبح میخوابد نباید برنامه را روی شش بچیند. باید بگوید اگر نه میخوابیده، هشت و نیم پا میشوم؛ امکان ندارد تا نه کار میکنم. یکدفعه نیاید توی شش. این تدریج را در جابهجایی برنامه و قرار دادن یک برنامهٔ جدید اگر رعایت کنیم به آن میرسیم؛ به همین آسانی. اگر رعایت نکنیم و با ایدهآلگرایی، صرفاً با تصمیم بخواهیم درستش کنیم، درست نمیشود. یک روز مطالعه میکنیم، روز دیگر نه.
ممکن است کسی ببیند نظم او روزانه نیست. اصلاً روزانه به او راه نمیدهد. شغل او ایجاب نمیکند هر روز مطالعه کند. آیا میتواند در هفته یک روز را مشخص کند، یا دو روز را مشخص کند، و در همان یک روز یا دو روز وقت بگذارد؟ همان کار را بکند. آقا من روزهای چهارشنبه قبل از ظهر فراغتی دارم؛ بسم الله. یا پنجشنبه بعدازظهر فراغتی دارم؛ بسم الله. یا جمعهها صبح زن و بچهٔ من میخوابند، من طبق عادتِ هفته اصلاً خوابم نمیآید، کلافه هستم؛ بسم الله. ببین کجا را باید پیدا کنی تا این مطالعه را آنجا جاسازی کنی.
و بعید میدانم کسی پیدا شود که بگوید من اصلاً در تمام بیستوچهار ساعت هیچ جایی گیر نمیآورم، نه در روز نه در هفته، که یک مطالعهٔ دوساعته در هفته برای قرآن تعریف کنم. خیلی بعید میدانم چنین شخصیت متراکمی ما داشته باشیم. همه مشغولاند، بله؛ ولی مشغول بودن یک چیز است و جا نداشتنِ مطلق یک چیز دیگر است. اگر کسی بگوید من در کل هفته حتی دو ساعت برای قرآن پیدا نمیکنم، معمولاً مسئله این نیست که زمان نیست؛ مسئله این است که زمان را به چیزهای دیگری سپرده است و آن قطعهٔ پازل را هنوز پیدا نکرده.
ها، این فضای مجازی. خدا بگوید بگذرد، نگذرد، از مخترعش، از مبتکرش، از مبتکرانش؛ همه را مشغول کرده. خوبیهایی هم دارد ولی واقعاً بدیهایش به خوبیهایش میچربد. واقعاً اصلاً یک ابزاری است. قرآن یک استدلالی دارد در مسئلهٔ خمر و میسر. میگوید در آنها منافعی برای مردم هست؛ ولی گناهشان بزرگتر از نفعشان است.
«يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْخَمْرِ وَٱلْمَيْسِرِ ۖ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَـٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا ۗ وَيَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ ٱلْعَفْوَ ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْـَٔايَـٰتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ» (بقره/۲۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تو دربارهٔ شراب و قمار میپرسند. بگو در آن دو گناهی بزرگ و منافعی برای مردم است، و گناهشان از نفعشان بزرگتر است. و از تو میپرسند چه انفاق کنند؛ بگو مازاد را. اینگونه خدا آیات را برای شما روشن میکند، باشد که بیندیشید.
یعنی من بعضی وقتها با اطمینان این را نمیگویم، ولی بعضی وقتها میگویم واقعاً این وسیله، این فضا، بعید نیست مصداق «إثمهما أكبر» باشد. آنقدری که وقت میگیرد و آنقدری که آدمها را به خودش مشغول میکند، در مقایسه با خیری که میخواهد به آدمها برساند، به نظر من میآید بعضی وقتها که کمتر است. اما میتوانیم با استفادهٔ صحیح مدیریتش کنیم. امکان مدیریت وجود دارد. من نمیخواهم بابش را ببندم. ولی آن هم بالاخره یک هنر است. یاد بگیریم این هنر را، این مهارت را، و به کار بگیریم تا بتوانیم بالاخره بر اوضاع خودمان بیشتر مسلط باشیم.
جلسات تدبر بدون مطالعه
اگر در جلسات تدبر مینشینید و مطالعه نکنید، این جلسات برای شما حکم یک سخنرانی پیدا میکند و بعد از مدتی میبینید پر شدهاید. یعنی احساس خواهید کرد که دیگر حتی ظرفیت شنیدن ندارید. من تجربه دارم. یک ساعت، یک ساعت و نیم، دو ساعت، دیگر فکر میکنید بس است؛ دیگر آدم میماند. باید کار کنید؛ حتی باید خروجی داشته باشد. یعنی باید جایی بنویسی، به یکی بگویی، با یکی بحث کنی. این انرژیای که جمع میشود تو وجود، این انرژی باید به نحوی در جریان قرار بگیرد تا مجدداً بتوانی جذب داشته باشی؛ وگرنه همین راه را هم نمیتوانی ادامه بدهی. به همین آسانی. پس بیزحمت جدی بگیرید مسئلهٔ مطالعه را و رویش کار کنید. جلسه اگر فقط شنیدن باشد، بعد از مدتی همان شنیدن هم از دست میرود. کار و خروجی است که ظرفیت را باز نگه میدارد.
سورهٔ تین: فقط یک سیاق
سورهٔ مبارکهٔ تین فقط و فقط یک سیاق دارد. دیگر ما دو تا سیاق در این سوره نداریم. بحث سیاقبندی نمیکنیم. میرویم سراغ جمعبندی. یک بار بخوانیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
«وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيْتُونِ» (تین/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به انجیر و زیتون.
«وَطُورِ سِينِينَ» (تین/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به طور سینین.
«وَهَـٰذَا ٱلْبَلَدِ ٱلْأَمِينِ» (تین/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به این شهر امن.
سوگندها: تین، زیتون، طور سینین، بلد امین
سه تا، چهار تا قسم است. قسم به تین، یعنی انجیر؛ والزیتون یعنی زیتون؛ و طور سینین یک منطقه است. منطقهٔ طور سینین، یا همان سیناء، وادی سیناء، جایی که به حضرت موسی علیهالسلام وحی شده. «وهذا البلد الأمین»: و این شهر امن، یعنی مکه. خدا این قسمها را یاد کرده در جوابِ «لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم».
«لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» (تین/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی انسان را در نیکوترین قوام آفریدیم.
«لَ» تأکید است. «قَد» تأکید است. «لقد»: قطعاً، به تحقیق، خلق کردیم انسان را. این هم یک انسانِ مشخص نیست. جنس انسان است. همهٔ انسانها همینطورند. خلق کردیم انسان را «فی أحسن تقویم»: در بهترین قوام، در بهترین حالت ایستایی. تقویم از قوام است، از قیام. در بهترین حالت پایداری، ایستایی. یعنی انسان موجودی است مستویالخلقه، معتدل، روپا. این بهترین حالتِ روپا بودن، بهترین حالت پایداری. ما انسان را اینجوری خلق کردیم. از نظر شئونات آفرینش چیزی در انسان کم نگذاشتیم دیگر. أحسن، بهترینش، مال انسان است.
ردّ به اسفل سافلین
«ثُمَّ رَدَدْنَـٰهُ أَسْفَلَ سَـٰفِلِينَ» (تین/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس او را به پستترینِ پستها بازگرداندیم.
سپس او را ــ «رددناه» ــ برگرداندیم از آن أحسن تقویم، برگرداندیم به کجا؟ از آن بالاترین و نیکوترین قوامِ آفرینش او را رد کردیم به «أسفل سافلین»: به پایینترین درکه. درکه همان درجهاش در رتبهٔ منفی است. درجه مثبت است، درکه منفی است. به پایینترین درکهٔ پایینها. سافلین یعنی پایینها. یعنی دیگر از همهٔ پایینها پایینتر. او را برگرداندیم به آن جایی که دیگر از همهٔ پایینها ــ سافلین یعنی پایینها ــ از همهٔ پایینها پایینتر شد.
خب این پایینها کی بودند؟ پایینتر از انسان کی بودند؟ پایینتر از انسان تو خلقت همه بودند؛ حالا به رتبههای مختلف. همه از انسان پایینتر بودند. تو مسئلهٔ خلقت، انسان أحسن تقویم است. از انسان بیایی پایینتر: ملک، جن، حیوان، نبات، جماد. همینجور رتبههای وجود میآید پایینتر. دیگر از همه، همه پایینتر. هرچه که میخواهی تصور بکن، ما انسان را از آن پایینتر برگرداندیم. به طوری که دیگر از یک سنگ ارزشش کمتر بشود ــ «وقودها الناس والحجارة» ــ یا از یک حیوان ارزشش کمتر بشود ــ «أولئک کالأنعام بل هم أضل» ــ از حیوان هم پستتر بشود. برش گرداندیم او را به أسفل سافلین.
«فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا۟ وَلَن تَفْعَلُوا۟ فَٱتَّقُوا۟ ٱلنَّارَ ٱلَّتِى وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ ۖ أُعِدَّتْ لِلْكَـٰفِرِينَ» (بقره/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اگر نکردید ــ و هرگز نخواهید کرد ــ از آتشی بپرهیزید که هیزمش مردم و سنگ است؛ برای کافران آماده شده است.
«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَآ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَـٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَـٰفِلُونَ» (اعراف/۱۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم؛ دلهایی دارند که با آن درنمییابند، چشمهایی که با آن نمیبینند، گوشهایی که با آن نمیشنوند. آنان چون چارپایاناند، بلکه گمراهترند؛ آنان همان غافلاناند.
هم خلق انسان در أحسن تقویم کار خداست، هم رد کردن انسان، برگرداندن انسان به أسفل سافلین، کار کیست باز؟ کار خداست. یعنی قانونِ ردّ به أسفل سافلین قانون همان خالقی است که انسان را در أحسن تقویم خلق کرده. این قانون ردّخور ندارد. این قانون الاّ و لابد محقق میشود. نه خلق در أحسن تقویم تصادفی است، نه بازگشت به أسفل سافلین استثناپذیر است مگر با همان فرمولی که خودِ خالق گذاشته. فقط و فقط یک راه نجات از این قانون هست. فقط یک فرمول. که میشود با این یک فرمول این تکهٔ دوم، «رددناه» را، ازش عبور کرد، ردّش کرد. به سلامت انسان میتواند بماند تو همان أحسن تقویم. فقط یک راه دارد. «إلا» استثنای «رددناه» است. یعنی «رددناه أسفل سافلین إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات».
«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (تین/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند؛ پس برای آنان مزدی بیمنت و بیپایان است.
مگر آنهایی که ایمان آوردند و به صالحات عمل کردند.
«عملوا الصالحات» یعنی چه؟
بگذارید یک بار «عملوا الصالحات» را برایتان توضیح بدهم. «الصالحات» صفت است. «عملوا» از صالحات. هر صفتی موصوفی میخواهد. چیست صالحات؟ «عملوا الأعمال الصالحات». عمل را کسی عمل میکند. «عملوا الأعمال الصالحات». انسان عمل را عمل میکند یا برنامه را عمل میکند؟ برنامه را. «عمل الشرائع الصالحات». یعنی کسانی که عمل کردند به شریعتها، به قانونها، به برنامههای صالح. خب قانون و برنامهٔ صالح در مقابل چیست؟ در مقابل قانون و برنامهٔ ناسالح. قانون و برنامهٔ شایسته، قانون و برنامهٔ ناشایست.
تو کدام سوره یاد گرفتیم قانون و برنامهٔ شایسته چیست، ناشایست کدام است؟ سورهٔ غاشیه. سورهٔ غاشیه مشخص کرد که قانون شایسته قانونی است که طراح این عالم برای ما طراحی کند. همان کس که مهندس و طراح خلقت شتر است. همان کس که طراح رفعت آسمان است. همان کس که طراح نصب کوههاست. همان کس که طراح گسترش زمین است. آنی که طراح اینهاست، هر قانونی طراحی بکند قانون شایستهای است برای عمل کردن. به درد عمل کردن میخورد.
«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده؟
«وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْ» (غاشیه/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟
«وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (غاشیه/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کوهها که چگونه برپا شدهاند؟
«وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (غاشیه/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زمین که چگونه گسترده شده؟
کجا معلوم میشود به درد عمل کردن خورده این قانون؟ در قیامت. تو قیامت اگر چه میشود؟ «لسعیها راضیة». بر اساس این قانون هر کاری که انجام داده راضی است. و اگر قانون ناشایست عمل کند ــ یعنی طبق طراحی و قانون و برنامهٔ غیر آن طراح، غیر آن مهندس؛ حالا خودش، سایر افراد بشر بخواهد به طراحی دیگری عمل کند ــ میشود «عاملة ناصبة»، میشود ناشایست.
«لِّسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ» (غاشیه/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از کوشش خود خشنود است.
«عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ» (غاشیه/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کوشنده و رنجبرنده.
پس «إلا الذین آمنوا»: مگر کسانی که یک، «آمنوا»، ایمان آوردند؛ دو، عمل الشرائع، «عملوا الصالحات» یعنی به قانونها و برنامههای صالح عمل کردند. اگر کسی میخواهد به قانونها و برنامههای صالح عمل کند، قبل از عمل باید به آن قانونها ایمان داشته باشد. پس ایمان به برنامههای صالح، به برنامههای صالح و شایسته، یعنی معتقد بودن، قبول داشتن این برنامهها را. معتقد باشی، این برنامهها را قبول داشته باشی؛ که این همان ایمان به پروردگار است. ولی دقت بکنیم: ایمان به پروردگاری که قرار است مقدمهٔ عمل بشود. من به پروردگار ایمان دارم اما به برنامهریزیاش نه. این چه جور ایمانی است؟ آقا خدا را قبول داری؟ بله. قرآن را چی؟ نه. یعنی چه؟ چطور خدا را قبول داری؟ چه خدایی را قبول داری؟ ایمان دارم به او. ایمان چیست؟ ایمان یعنی احساس امنیت کنی از اینکه او تو را تو چاه نمیاندازد. مطمئن باشی که او تو را به بهترین راه میبرد. این یعنی ایمان. ایمان یعنی دلت قرص بشود، دلت آرام باشد. نترسی از اینکه طبق برنامههای او پیش بروی.
مثال برنامهریز و نسخهٔ پزشک
الان شما ببینید، یک نفری میآید به شما یک دستورالعمل میدهد. میگوید بخواهم یک دستورالعمل بدهم: اگر این دستورالعمل را رعایت بکنید، فرض بفرمایید ظرف مدت شش ماه هرچقدر سرمایه دارید ده برابر میشود. اگر شما مثلاً فرض کن صد میلیون سرمایه داری ده برابر بشود، میشود یک میلیارد. یک میلیارد داری بشود ده میلیارد، ششماهه. خب چیکار میخواهی بکنی؟ مینشیند برای شما برنامهریزی میکند. صبح به صبح اینجوری، ظهر به بعد اینجوری، مثلاً شبها اینجوری، کارت اینجوری، ذکرت این باشد، حرفت این. یک برنامهای به شما میدهد. شما اگر به او اعتماد کنی، باورت بیاید، حرفهای او باورت بیاید و بهش ایمان بیاوری، به برنامههایی که میدهد هم عمل میکنی. میگویی آقا این آدم برنامهریز است، خودش اینکاره است. به برنامههایش هم عمل میکنی. حالا به نتیجه برسی دیگر. اگر اعتمادت درست بوده باشد به نتیجه هم میرسی. اما اگر اعتمادت درست نبوده باشد به نتیجه نمیرسی.
خب خدا یک برنامهریز است. «آمنوا وعملوا الصالحات» یعنی ایمان بیاوری به برنامههایش، اعتماد کنی به برنامهریزیاش، و به آن صالحات و شایستههایی که طراحی کرده عمل کنی. صرف ایمانِ خالصی کفایت نمیکند. من یک دکتری میروم خیلی قبولش دارم. نسخه میپیچد، عمل نمیکنم؛ فایده ندارد، قبول نداریم. باید عمل کنی. عمل نکنی که به نتیجه نمیرسی. قبول داشتنِ پزشک اگر به خوردن دارو نرسد، همان رد کردن است؛ فقط شکلش مؤدبانهتر است. و «عملوا الصالحات» یعنی این.
فقط آنهایی که ایمان بیاورند و به صالحات ــ یعنی برنامههای شایستهای که او طراحی میکند ــ عمل کنند، فقط آنها هستند که از قاعدهٔ «رددناه أسفل سافلین» مستثنی میشوند. نه فقط از این قاعده مستثنی میشوند که «فلهم أجر»؛ که أجر هم بهشان داده میشود، یعنی اضافه میشود یک چیزی بهشان. در جا واینمیایستند که بله، ما فقط هنرمان این است که با ایمان و عمل صالح سقوط نمیکنیم. نه، فقط سقوط نکردن نیست. یک چیزی هم به تو اضافه میشود. «لهم أجر». أجری بهت میرسد. اجرت میگیری. چقدر؟ «غیر ممنون». بیانتها. بیانتها. بیحدوحساب.
برای نجات از قاعدهٔ «رددناه أسفل سافلین» یک راه بیشتر وجود ندارد: ایمان به برنامهریزی خدا و عمل به برنامههای شایستهٔ او. به برنامههای شایستهای که او برای ما طراحی میکند. فقط و فقط. اگر این ایمان و این عمل آمد توأم شد با هم، چفت شد با هم، آن وقت نه فقط از «رددناه أسفل سافلین» نجات پیدا میکنیم که «لهم أجر غیر ممنون» پیش میرویم.
«فما یکذّبک بعد بالدین»: حجت تمام
حالا خداوند تو قسمت بعدی سوره میخواهد با یک سؤالی حجت را در این مسئله تمام کند.
«فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِٱلدِّينِ» (تین/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پس از این چه چیز / چه کس تو را به دین تکذیب میکند؟
«أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَحْكَمِ ٱلْحَـٰكِمِينَ» (تین/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خدا حکمکنندهترین حکمکنندگان نیست؟
«فما یکذّبک بعد بالدین». دقت کنید. این سؤال را باید خوب ترجمه کنیم. اگر این سؤال را خوب ترجمه نکنیم نمیفهمیم چه شد. «ما یکذّبک» یعنی چه؟ چه کسی تکذیب میکند تو را؟ یا چه چیزی تکذیب میکند تو را؟ درست است؟
ترجمهٔ نادرست رایج و مخاطب آیه
ببینید در ترجمهها این جمله را اینجور نوشتهاند. نوشتهاند: «فما» پس چه چیز «یکذّبک» تو را به تکذیب وامیدارد. تکذیب چه؟ بالدین. تکذیب جزا. بالدین. چه چیز تو را به تکذیب جزا وامیدارد؟ پس چه چیز تو را به تکذیب جزا وامیدارد؟ این ترجمه صحیح نیست. اگر «یکذّبک» را «به تکذیب وامیدارد تو را» معنی کنیم، هم مفعولِ فعل را جابهجا کردهایم هم مخاطب آیه را از پیامبر به انسانِ مکذِّب برگرداندهایم. «ما یکذّبک بعد بالدین» یعنی پس چه کس تو را به سبب دین تکذیب میکند؟
نگاه کنید. توی این جمله، تو این ترجمه، مخاطب کیست؟ تو این ترجمهٔ بالایی: «چه چیز تو را به تکذیب جزا وامیدارد؟» مخاطبش کیست؟ انسانِ مکذِّب. درست است؟ انسانِ مکذِّب مخاطب است. ای انسانِ مکذِّب! چه چیز تو را به تکذیب جزا وامیدارد؟ اما اگر این ترجمه را پذیرفتیم مخاطب کیست؟ پیامبر است. ای پیامبر! چه کس تو را به سبب دین تکذیب میکند؟
«ما یکذّبک». اگر بگویند آقا شما چطور «ما» را «چه کس» معنی میکنی؟ میگویم در قرآن کریم «ما» و «مَن»، «مَن» برای ذویالعقول است یعنی انسانها. باید میگفت «مَن یکذّبک بعد بالدین». درست است؟ اما «ما» هم برای ذویالعقول میآید هم برای غیر ذویالعقول. یعنی ما تو قرآن «ما» داریم که برای ذویالعقول بیاید. «والسماء وما بناها»، «ونفس وما سوّاها». «ما» در اینجا کیست؟ «والسماء وما بناها»: «ما» کیست؟ «ما» خداست. «ونفس وما سوّاها»: «ما» کیست؟ خداست. درست است؟ پس «ما» در زبان قرآن کلمهٔ «ما» هم برای ذویالعقول میآید هم برای غیر ذویالعقول میآید. پس اشکال ندارد که این «ما» را «چه کس» بنویسیم.
«وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا» (شمس/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمان و آنکه آن را بنا کرد.
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّىٰهَا» (شمس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به نفس و آنکه آن را راست و هموار ساخت.
حالا چرا خدا «مَن» نگفت، «ما» گفت؟ چون خدا اینجا میخواهد یک جوری شأنش را بیاورد پایین. فرق «ما» با «مَن» این است. «ما» یک جوری مبهم است، «مَن» یک جوری روشن است. حالا اینکه «ما» مبهم میکند مسئله را، گاهی این مبهم کردن عظمتش را زیاد میکند مثل «والسماء وما بناها». گاهی این مبهم بودن کوچکش میکند. مثل «فما یکذّبک بعد بالدین».
این «ما یکذّبک» یعنی چیست؟ کیست اینکه تکذیب میکند تو را؟ اینجا دیگر «ما» خدا نیست که. توی «والسماء وما بناها» «ما» خداست. اما در اینجا منظور از این «ما» میشود انسانِ مکذِّب. یعنی کیست اینی که تو را تکذیب میکند؟ چیست آنی که تو را تکذیب میکند؟ «فما یکذّبک». چه کسی تو را تکذیب میکند؟ «بعد بالدین».
حالا این «بعد» یعنی چه؟ «بعد» یعنی چه؟ بعد چه؟ بعضی میگویند به خاطر دین. «بعدُ»، «بعدُ». یعنی چه؟ به خاطر دین. خب به خاطر دین، «بالدین» است. این «بعد» چه میشود؟ بعد از، بعد از حرفی که ما تو آیات قبلی گفتیم. یعنی بعد از اینکه ما گفتیم برای نجات از قاعدهٔ سقوط یک راه بیشتر وجود ندارد، آن هم ایمان است و عمل صالح. بعد از اینکه این قاعده را ما بیان کردیم، چیست که میخواهد تو را به خاطر دینی که آوردی تکذیب کند؟
یعنی گویا خدا میخواهد بگوید اگر کسی این قاعدهای را که منِ خالق مطرح کردم قبول داشته باشد، باورش بیاید که منم که فی أحسن تقویم خلق کردم و منم که برمیگردانم به پایینترین رتبه و من فقط یک راه نجات گذاشتم برای نجات از سقوط، آن هم ایمان و عمل صالح ــ بعد از این مسئله، بعد از اینکه من گفتم فقط ایمان و عمل صالح انسان را از سقوط نجات میدهد ــ کی میخواهد تکذیبت کند حالا؟ کی میخواهد بگوید دینی که تو میگویی دروغ است؟
دین مگر چیست؟ دین چیست؟ ایمان و عمل صالح است. یعنی اگر کسی آمد گفت: «ای پیامبر، تو دینی که آوردهای دروغ است»، یعنی من ایمان نمیآورم و به برنامههایی که تو آوردهای عمل نمیکنم. این معنیش این است. ای پیامبر دینی که تو آوردهای دروغ است. من ایمان نمیآورم؛ به برنامههایی هم که در دین تو مطرح است عمل نمیکنم. خب اینجور آدمی طبق قاعدهای که خدا مطرح کرد ــ گفت «لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم ثم رددناه أسفل سافلین إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات» ــ این آدم آیا میشود «إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات»؟ میشود چه پس؟ میشود سقوط؛ پس سافلین.
«ما یکذّبک بعد بالدین» یعنی دیگر این آدمی که بخواهد تو را تکذیب کند، با توجه به قاعدهای که ما مطرح کردیم، بعد از قاعدهای که ما مطرح کردیم، این آدمی که بخواهد تو را تکذیب کند، خودش دارد با دست خودش سقوط خود را امضا میکند. خودش سقوط را پذیرفته. حالا آیا میشود او سقوط نکند، یک اتفاق دیگری برایش بیفتد؟ خدا میگوید «ألیس الله بأحکم الحاکمین»: مگر خدا حکمکنندهترین حکمکنندهها نیست. وقتی خدا حکم کرده که به جز کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام بدهند، بقیه قرار است سقوط کنند، دیگر این حکم خدا ردّخور ندارد.
مفردات آیهٔ هفتم: ما، یکذّبک، بعد، بالدین
دقت کنید، من یک بار مفردات این کلمات را برایتان توضیح بدهم. فقط به مفردات فکر کنید لطفاً.
کلمهٔ «ما». «ما» موصوله است. «ما» در زبان عربی یک موصولِ «ما» داریم، یک موصولِ «مَن» داریم که اسم موصولاند. این غیر از «الذی» و «التی» و اینهاست. «الذین» و «اللاتی» و غیر از اینهاست که آنها ادات موصولاند. این اسم موصول است. «مَن» و «ما» اسم موصولاند. یعنی کسی، چیزی؛ کسی که، چیزی که. معروف است تو ادبیات عرب که «مَن» برای ذو العقول به کار میرود، «ما» برای غیر ذو العقول به کار میرود. یعنی وقتی مثلاً میخواهیم بگوییم «قد أفلح من زکّاها» یعنی کسی که تزکیه کند، نه چیزی که. اما اگر بخواهی بگویی «قد أفلح ما زکّاها» یعنی چیزی که تزکیه کند. «ما» میشود چیزی که. چیزی که یعنی ذو العقول نیست. اما «مَن» یعنی کسی که. تو عربی معروف است «مَن» برای عاقل به کار میرود، «ما» برای غیر عاقل به کار میرود.
«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا» (شمس/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی رستگار شد کسی که آن را تزکیه کرد.
خب این عربی. اما قرآن اینطوری نیست. قرآن «ما» را، کلمهٔ «ما» را برای عاقلان به کار برده. یعنی خیلی جاها تو قرآن شما «ما» میبینی ولی منظور حیوانات و اشیا نیستند. مثلاً خود خداست یا انسانها هستند. یعنی تو قرآن «ما» هم برای ذو العقول به کار میرود هم برای غیر ذو العقول؛ هم برای عاقل هم برای غیر عاقل. خب اگر «ما» برای غیر عاقل به کار برود که خب روشن است. اما اگر «ما» برای عاقل به کار برود، یک سؤال پیش میآید. چرا؟ چرا خدا به جای اینکه بگوید «فمَن یکذّبک بعد بالدین» چرا گفت «ما یکذّبک»؟ چرا نگفت «مَن یکذّبک»؟ چرا در آن آیهٔ «والسماء وما بناها» نگفت «والسماء ومَن بناها» و کسی که آسمان را خلق کرد، گفت «ما بناها»؟ چرا کلمهٔ «ما» را به کار برد؟ از «مَن» استفاده نکرد.
جواب این است. میگوییم کلمهٔ «ما» یک جور ابهام دارد. چون دوپهلو است دیگر، یک جور ابهام دارد. این ابهام یک وقتهایی به درد عظمت میخورد. بستگی دارد به سیاقش. یک وقتهایی به درد کوچکی میخورد. یک وقت خدا میگوید قسم به آسمان و آنچه که آسمان را بنا کرد. چرا میگوید آنچه که. نمیگوید آن کس که. برای اینکه اصلاً او در «کس» نمیگنجد. او یک وجود بزرگ و باعظمت و بینهایتی است که هیچکس به کنهٔ او دسترسی ندارد. از بس عظمت دارد نمیتوانم بگویم آن کس که. اصلاً نمیدانی چیست که. این ابهام.
یک وقت هست این ابهام برای کوچکی است. خدا میگوید «فما یکذّبک». چیست اینی که تو را تکذیب میکند؟ نمیگوید کیست. میگوید چیست آخر این. دیدی مثلاً یک وقت آدم میخواهد کسی را تحقیر بکند بگوید تو چی هستی آخر؟ کی هستی دیگر؟ چیی تو؟ چیست اینی که دارد تکذیب میکند؟ هیچی. این یک موجودی است که قاعدهٔ سقوط را پذیرفته. یعنی دو حالت بیشتر نیست. یا باید پیغمبر را تصدیق کنی، ایمان بیاوری، عمل صالح کنی که سقوط نکنی. یا اگر تکذیب کردی پیغمبر را، الاّ و لابد سقوط میکنی دیگر. چیست او؟ هیچی. یک هالکِ ساقط. یک آدمی که در شرف سقوط و هلاکت و بدبختی است. اوست که تکذیب میکند. این «ما».
«یکذّبک» یک توضیحی بدهم. «کذّب یکذّب». «یکذّب» یعنی تکذیب میکند. مفعول میخواهد. چه کس را؟ چه چیز را؟ وقتی میگوید «یکذّبک» ترجمهٔ سلیسش میشود تکذیب میکند تو را. «ما یکذّبک». «فما یکذّبک». یعنی چیست آن که تکذیب میکند تو را. تکذیب میکند تو را. درست شد؟ در حالی که بعضیها اینجوری معنی کردهاند «یکذّبک» را. گفتهاند به تکذیب وامیدارد تو را. این ترجمه درستِ «یکذّبک» نیست. «یکذّبک» مفعولش «کَ» است. یعنی تکذیب میکند تو را. پس چه چیز است؟ چه کس است؟ چه آدم کوچکی است آن کسی که تکذیب میکند تو را.
«بعد». «بعد». معمولاً کلمهٔ بعد مضافالیه دارد. یعنی میگوییم بعد از این حرف، بعد از این ماجرا، بعد این سخن، بعد این اتفاق. یک چیزی میخواهد بعدِ «بعد». «ما یکذّبک بعد»: یعنی چه چیز تو را تکذیب میکند بعد از. بعد از چه؟ بعد از حرفی که زدیم. بعد از حکمی که بیان کردیم. کدام حکم؟ گفتیم که هر کسی را خدا خلق کرده در أحسن تقویم، او را رد میکند به کجا؟ أسفل سافلین. الا اینکه ایمان آورده باشد و عمل صالح انجام داده باشد. این حکم است. این حکم خداست. بعد از بیان این حکم کیست که تو را تکذیب میکند؟ حالا تکذیب میکند یعنی تو را دروغگو میشمارد. خب یعنی دقیقاً میگوید تو در چه حرفی داری دروغ میگویی؟ در چه؟ «بالدین». یعنی کیست که تو را دربارهٔ دین دروغگو میشمارد؟ یعنی به تو میگوید دینی که آوردی چیست؟ دروغ است. این مفردات این آیه است.
«فما یکذّبک بعد بالدین». یعنی پس کیست آن کس که تکذیب میکند تو را بعد از بیان این قاعده به سبب دینی که آوردهای. کیست که دین تو را نمیخواهد قبول کند؟ کیست که دین تو را میخواهد دروغ بشمارد؟ جواب: الاّ و لابد کسی است که آماده کرده خودش را برای سقوط. آخر نمیشود یعنی به پیغمبر ایمان نیاورد، سقوط هم نکرد. چرا؟ یک راه دارد: خدا أحکم الحاکمین نباشد. یعنی خدا حکمی بکند که بشود آن حکم را دور بزنی. بشود یک کار دیگری به جایش انجام بدهی. چرا؟ اگر خدا أحکم الحاکمین نبود شاید میشد پیغمبر را تصدیق نکرد، سقوط هم نکرد. ولی وقتی خدا أحکم الحاکمین است و خدا حکم کرده که جز ایمانآورندگانی که اهل عمل صالح باشند بقیه باید سقوط کنند ــ اصلاً خود خدا سقوطشان میدهد ــ پس دیگر بیشک هر کس که پیغمبر را تکذیب میکند دربارهٔ دینی که پیغمبر آورده، بیشک از أحسن تقویم سقوط میکند به کجا؟ به أسفل سافلین.
دین، دین است نه جزا
دین جزا نیست اصلاً. دین دین است. وقتی میگوید «یوم الدین» یعنی روز ظهور دین که همان جزاست. دین دین است دیگر. «إن الدین عند الله الإسلام». بله اگر کلمهٔ «یوم» داشتم میگفتم جزا. اما وقتی کلمهٔ «یوم» را ندارم چرا بگویم جزا. «فما یکذّبک بعد بالدین». پیغمبر دین آورده. اینها میگویند دروغ است.
«مَـٰلِكِ يَوْمِ ٱلدِّينِ» (فاتحه/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مالک روز جزا / روز ظهور دین.
«إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلْإِسْلَـٰمُ ۗ وَمَا ٱخْتَلَفَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلْعِلْمُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِـَٔايَـٰتِ ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ» (آلعمران/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دین نزد خدا اسلام است. و کسانی که کتاب داده شدند اختلاف نکردند مگر پس از آنکه علم برایشان آمد، از روی ستم میان خودشان. و هر که به آیات خدا کفر ورزد، خدا زودحساب است.
پس جمع این بخش از سوره این است: خدا انسان را در أحسن تقویم آفرید؛ سپس او را به أسفل سافلین برمیگرداند مگر ایمان و عمل به برنامههای صالح؛ و بعد از بیان همین حکم، تکذیب پیامبر دربارهٔ دین همان امضای سقوط است، چون خدا أحکم الحاکمین است و حکم او دورزدنی نیست. دین در این آیه دین است، نه جزا؛ جزا وقتی است که «یوم» کنار دین بنشیند.
حالا استراحت بکنید. بعد از استراحت در خدمتتان هستم.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.