ددرس‌گفتارها

اما سوره مبارکه تین.

خب کیا فرصت کردن مطالعه کنن سوره تین رو؟

[مکث]، کم دست میره بالا.

خب چرا بقیه مطالعه نمی‌کنن؟

چرا نمی‌رسن؟

بله.

تنبلی.

حداقل صداقت هست.

دیگه آدم چی بگه؟

[خنده].

نه من می‌دونم که تنبلی علتش نیست.

ببینید برای وارد کردن یک برنامه داخل برنامه‌های روتینی که وجود داشته، یه مقدار این تغییر وضعیت، تغییر شرایط مستلزمِ اِاِاِ یه دقت‌های کارشناسی برنامه‌ریزیه.

یعنی شما باید پیدا کنید که این قطعه پازل رو کجا باید بذاریش.

اگه جاشو پیدا کردید این دیگه مسیر خودشو پیدا می‌کنه.

ببینید کی باید مطالعه کنید.

اون وقتشو بشناسید.

خیلی از ماها وقتی می‌خوایم برای مطالعه‌مون برنامه‌ریزی کنیم با توجه به کم تجربه بودن‌مون در علم برنامه‌ریزی، ما میایم چیکار می‌کنیم؟

میایم یه وقت‌هایی رو تنظیم می‌کنیم که اصلا امکان نداره.

مثلا میگه خب از این به بعد صبح‌ها ساعت شش من مطالعه می‌کنم.

حالا هر روز ساعت شش تا نه خوابه‌ها.

بابا تو که همیشه تا نه خوابی چرا حالا این مطالعه قرآن بیچاره [خنده] رو گذاشتی شش صبح؟

یه روز بلند میشه حالا این چشما رو می‌شوره هر طور شده می‌شینه و خیلی هم روز خوبیه تجربه می‌کنه ولی شب طوری خسته می‌خوابه که دیگه فردا حالا نماز صبحش هم مجبوره حاشیه طلایی بخونه.

[خنده].

چی مثلا من تصمیم گرفتم شش صبح مطالعه-- ببینید باید نگاه کنید کوک بدنتون چیه، کوک برنامه‌تون چیه.

آسون‌ترین گزینه را، توی اون تنظیم برنامه آسون‌ترین گزینه رو پیدا کنید.

اون ساعتی که خوابت نمیاد، خیلی مشغله نداری، حوصله داری، ساعتته.

اون ساعت می‌تونی یه نیم ساعت وقت بذاری.

بدون مشکل.

نه بچه‌ای هست نق نق کنه، نه آقا قراره از سر کار بیاد بگه ناهار کو، نه نمی‌دونم ارباب رنجو دارم که در اتاقو باز کنه مزاحمم بشه، نه خا-- نه صبح اول وقته که خوابم میاد، یه ساعت آزاد.

اون ساعت آزادو بهش پایبند بشید.

اگر راضی‌تون نمی‌کنه کمیتش یا موقعیت زمانیش به تدریج جابجاش کنید.

اونی که همیشه تا هشت و نه صبح می‌خوابه نباید شش برنامه بریزه.

باید بگه مثلا اگه نه می‌خوابیده بگه هشت و نیم پا میشم امکان نداره تا نه کار می‌کنم.

یه دفعه نیاد توی شش.

این تدریج رو در جابجایی برنامه و قرار دادن یک برنامه جدید اگر رعایت بکنیم بهش می‌رسیم.

به همین آسونی.

و اگر رعایت نکنیم و با ایده‌آل‌گرایی صرفا با تصمیم بخوایم درستش کنیم، درست نمیشه.

یه روز مطالعه می‌کنیم، روز دیگری نه.

ممکنه کسی ببینه نظم او روزانه نیست.

اصلا روزانه به او راه نمیده.

شغل او ایجاب نمی‌کنه هر روز مطالعه کنه.

خب آیا می‌تونه در هفته یک روز رو مشخص کنه تو اون یک روز یا دو روزو مشخص کنه تو اون دو روز وقت بذاره؟

همون کارو بکنه.

آقا من روزای مثلا چهارشنبه قبل از ظهر یه فراغتی دارم، خب بسم الله.

یا پنجشنبه بعدازظهر یه فراغتی دارم، بسم الله.

یا جمعه‌ها صبح زن و بچه‌ی من می‌خوابن، من طبق عادت هفته اصلا خوابم نمیاد، کلافه‌ام.

خب بسم الله.

ببین کجا رو باید پیدا کنی این مطالعه رو اونجا جا ساز کنی.

و بعید می‌دونم کسی پیدا بشه که بگه من اصلا تو تمام بیست و چهار ساعتم هیچ جایی گیر نمی‌آرم نه در روز نه در هفته که یه مطالعه دو ساعته در هفته مثلا تعریف بکنم برای قرآن.

خیلی بعید می‌دونم همچین شخصیت متراکمی ما داشته باشیم.

[خنده].

ها، این فضای مجازی.

خدا بگه بگذره، نگذره، از مخترعش، از مبتکرش، از مبتکرانش همه رو مشغول کرده دیگه.

خوبی‌هایی هم داره ولی واقعا بدی‌هاش به خوبی‌هاش می‌چربه.

واقعا اصلا یک ابزاریه، قرآن یک استدلالی داره در مسئله‌ی اِاِاِ خمر و میسر.

میگه "فیهما منافع للناس".

ولی "اثمهما اكبر من نفعهما".

یعنی من یه وقتایی با اطمینان اینو نمیگم ولی یه وقتایی میگم واقعا این وسیله، این فضا بعید نیست مصداق "اثمهما اكبر" باشه.

اونقدری که وقت می‌گیره و اونقدری که آدم‌ها رو به خودش مشغول می‌کنه در مقایسه با خیری که می‌خواد به آدم‌ها برسونه، به نظر من میاد یه وقتایی که کمتره.

اما می‌تونیم با استفاده صحیح مدیریتش بکنیم.

امکان مدیریت وجود داره.

من نمی‌خوام بابشو ببندم.

ولی اونم بالاخره یه هنریه.

یاد بگیریم این هنر رو، این مهارت رو و به کار بگیریم تا بتونیم بالاخره بر اوضاع خودمون بیشتر مسلط باشیم.

اگر در جلسات تدبر می‌نشینید مطالعه نکنید، این جلسات برای شما حکم یه سخنرانی پیدا می‌کنه و بعد از یه مدت دیگه می‌بینید پر شدید.

یعنی احساس خواهید کرد که دیگه حتی ظرفیت شنیدن ندارید.

من تجربه دارم.

یه ساعت، یه ساعت و نیم، دو ساعت دیگه فکر می‌کنید بسه تونه دیگه آدم می مونه.

باید کار کنید حتی باید خروجی داشته باشه.

یعنی باید یه جایی بنویسی، به یکی بگی، با یکی بحث کنی.

این انرژی ای که جمع میشه تو وجود این انرژی باید به نحوی در جریان قرار بگیره تا مجدداً بتونی جذب داشته باشی و الا همین راه هم نمیتونی ادامه بدید.

به همین آسونی.

پس بی زحمت جدی بگیرید مسئله مطالعه رو و روش کار بکنید.

سوره مبارکه تين فقط و فقط یک سیاق داره.

دیگه ما دو تا سیاق در این سوره نداریم.

بحث سیاق بندی نمی کنیم.

میریم سراغ جمع بندی.

یه بار بخونیم بسم الله الرحمن الرحیم.

"والتين والزيتون وطور سينين وهذا البلد الامين" سه تا چهار تا قسمه.

قسم به تين یعنی، یعنی [مکث]، والزيتون يعني زيتون و طور سينين یه منطقه است.

منطقه طور سينين یا همون سیناء وادی سیناء جایی که به حضرت موسی علیه السلام وحی شده.

"وهذا البلد الامين" و این شهر امن یعنی مکه.

خب این قسم ها رو خدا یاد کرده در جواب "لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم".

لق تأکیده.

قد تأکیده.

لقد قطعاً به تحقیق خلق کردیم انسان را.

این هم یه انسان مشخص نیست.

جنس انسانه.

همه انسان‌ها همین طورن.

خلق کردیم انسان را "في احسن تقويم" در بهترین، [مکث]، بهترین سررسید [مکث]، تقويم دیگه ها چی؟

تقويم از قوام، قیام.

در بهترین قوام، حالت ایستایی.

در بهترین حالت پایداری، ایستایی.

یعنی انسان موجودیست مستوِ الخلقه، معتدل، روپا .

این بهترین حالت روپا بودن، بهترین حالت پایداری.

ما انسان رو اینجوری خلق کردیم.

از نظر شئونات آفرینش چیزی در انسان کم نذاشتیم دیگه.

احسن بهترینش مال انسانه.

"لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين".

سپس او را رددناهو برگردوندیم از اون احسن تقويم برگردوندیم به کجا؟

احسن اسفل.

از اون بالاترین و نیکوترین قوام آفرینش او را ردش کردیم به "اسفل سافلين".

به پایین‌ترین درکه.

درکه همون درجه‌اش توی رتبه منفیش.

درجه مثبته درکه منفیه.

به پایین‌ترین درکه پایین‌ها.

سافلين یعنی پایین‌ها.

یعنی دیگه از همه پایین‌ها پایین‌تر.

او را برگرداندیم به اون جایی که دیگه از همه پایین‌ها سافلين یعنی پایین‌ها از همه پایین‌ها چی شد؟

پایین‌تر شد.

خب این پایین‌ها کیا بودند؟

پایین‌تر از انسان کیا بودند؟

پایین‌تر از انسان تو خلقت همه بودند.

حالا به رتبه‌های مختلف.

همه از انسان پایین‌تر بودند.

تو مسئله خلقت انسان احسن تقويمه.

از انسان بیای پایین‌تر ملک، جن، حیوان، نبات، جماد.

همینجور رتبه‌های وجود میاد پایین‌تر.

دیگه از همه، همه پایین‌تر.

هرچی که میخوای تصور بکن ما انسان رو از اون پایین‌تر برگردوندیم.

به طوری که دیگه از یه سنگ ارزشش کمتر بشه.

"وقود هن الناس والحجارة" یا از یه حیوون ارزشش کمتر بشه.

"اولئک كالانعام بل هم اضل" از حیوون هم پست‌تر بشه.

برش گردوندیم او را به "اسفل سافلين".

هم خلق انسان در احسن تقويم کار خداست هم رد کردن انسان، برگردوندن انسان به "اسفل سافلين" کار کیه باز؟

کار کیه؟

خداست.

یعنی قانون رد به "اسفل سافلين" قانون همون خالقیست که انسان را در احسن تقويم خلق کرده.

این قانون رد خور بگید نداره.

این قانون الا و لا بد محقق میشه .

فقط و فقط یک راه نجات از این قانون هست.

فقط یه فرمول.

که میشه با این یه فرمول این تیکه دوم رددناه رو میشه چیکار کرد؟

ازش عبور کرد، ردش کرد.

به سلامت انسان میتونه بمونه تو همون چی؟

بگید.

فقط یه راه داره.

الا این الا استثنای رددناهه.

یعنی "رددناهu اسفل سافلين الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات".

مگر اونایی که ایمان آوردند و به صالحات عمل کردند.

بگذارید یه بار عمل صالحات رو براتون توضیح بدم.

الصالحات صفته.

عملو- از صالحات.

هر صفتى چی می‌خواد؟

موصوفی می‌خواد.

چیه صالحات؟

عملوا الأعمال الصالحات.

عمل را کسی عمل می‌کند.

عملوا الأعمال الصالحات.

انسان عمل را عمل می‌کند یا برنامه را عمل می‌کند [مکث] برنامه را.

عمل الشرایع الصالحات.

یعنی کسانی که عمل کردند به شریعت‌ها، به قانون‌ها [مکث]، به برنامه‌های صالح.

خب قانون و برنامه صالح در مقابل چیه؟

در مقابل قانون و برنامه [مکث] ناساله.

قانون و برنامه شایسته، قانون و برنامه ناشایست.

تو کدوم سوره یاد گرفتیم قانون و برنامه شایسته چیه؟

ناشایست کدومه؟

نه.

قاشیه.

احسن.

کی گفت؟

احسن.

سوره قاشیه.

سوره قاشیه مشخص کرد که قانون شایسته قانونی‌ست که طراح [مکث]، طراح این عالم برای ما طراحی کنه.

همون کس که مهندس و طراح خلقت شتر است.

همان کس که طراح رفعت بگید آسمان است.

همان کس که طراح نصب کوه‌هاست.

همان کس که طراح [مکث] گسترش زمینه‌ست.

اونی که طراح این‌هاست هر قانونی طراحی بکنه قانون شایسته‌ای‌ست برای عمل کردن.

به درد عمل کردن می‌خوره.

کجا معلوم می‌شه به درد عمل کردن خورد این قانون [مکث]؟

کجا [مکث]؟

در قیامت.

تو قیامت اگه چی می‌شه؟

لسعیها راضیا.

بر اساس این قانون هر کاری که انجام داده راضیه.

و اگر قانون ناشایست عمل کنه یعنی طبق طراحی و قانون و برنامه غیر اون طراح، غیر اون مهندس، حالا خودش، سایر افراد بشر بخواد به طراحی دیگری عمل کنه می‌شه عاملة ناصبة، می‌شه ناشایست.

پس إلا الذين آمنوا مگر کسانی که یک آمنوا، ایمان آوردند.

دو عمل الشرایع، عمل الصالحات یعنی به قانون‌ها و برنامه‌های صالح عمل کردند [مکث].

اگر کسی می‌خواد به قانون‌ها و برنامه‌های صالح عمل کند، قبل از عمل باید به اون قانون‌ها چی داشته باشه؟

بگید.

ایمان.

پس ایمان به برنامه‌های صالح، به برنامه‌های صالح و شایسته یعنی معتقد بودن، قبول داشتن این برنامه‌ها را معتقد باشی، این برنامه‌ها را قبول داشته باشی که این همان ایمان به پروردگاره.

ولی دقت بکنیم ایمان به پروردگاری که قرار مقدمه چی بشود؟

عمل.

من به پروردگار ایمان دارم اما به برنامه‌ریزی‌ش نه.

این چه جور ایمانیه [مکث]؟

آقا خدا رو قبول داری؟

بله.

قرآن و چی؟

نه.

یعنی چی؟

چجوری خدا رو قبول داری؟

چی خدا رو قبول داری [مکث]؟

ایمان دارم به او.

ایمان چیه؟

ایمان یعنی احساس امنیت کنی از اینکه او تو را تو چاه نمی‌ندازه.

مطمئن باشی که او تو را به بهترین راه می‌بره.

این یعنی ایمان.

ایمان یعنی دلت قرص بشه، دلت آروم باشه.

نترسی از اینکه طبق برنامه‌های او پیش بری [مکث].

الان شما ببینید [مکث]، یه نفری میاد به شما یه دستورالعمل می‌ده.

می‌گه بخوام یه دستورالعمل بدم.

اگر این دستورالعمل رو رعایت بکنید فرض بفرمایید ظرف مدت شش ماه هر چقدر سرمایه دارید ده برابر می‌شه [مکث].

اگر شما مثلاً فرض کن صد میلیون سرمایه داری ده برابر بشه.

می‌شه یه میلیارد.

یه میلیارد داری بشه ده میلیارد شش ماهه .

خب چیکار می‌خوای بکنی؟

می‌گه ها.

می‌شینه برای شما برنامه‌ریزی می‌کنه.

صبح به صبح اینجوری ظهر به بعد اینجوری مثلاً شب‌ها اینجوری کارت اینجوری ذکرت این باشه حرفت اینه.

یه برنامه‌ای به شما می‌ده.

شما اگر به او اعتماد کنی باورت بیاد حرفای او باورت بیاد و بهش ایمان بیاری به برنامه‌هایی که میده هم چه می‌کنی؟

عمل می‌کنی.

می‌گی آقا این آدم برنامه‌ریزیه، خودش این کاره‌ست.

به برنامه‌هاش هم عمل می‌کنی.

حالا به نتیجه برسی دیگه.

اگر اعتمادت درست بوده باشه به نتیجه هم می‌رسی [مکث].

اما اگه اعتمادت درست نبوده باشه به نتیجه نمی‌رسی.

خب خدا یه برنامه‌ریزه.

آمنوا و عملوا الصالحات یعنی ایمان بیاری به برنامه‌هاش، اعتماد کنی به برنامه‌ریزی‌ش و به اون صالحات و شایسته‌هایی که طراحی کرده عمل کنی.

صرف ایمان خالصی کفایت نمی‌کنه.

من یه دکتری میرم خیلی قبولش دارم.

نسخه می‌پیچه عمل بگید نمی‌کنم فایده نداره قبول نداریم.

باید عمل کنی [مکث].

عمل نکنی که به نتیجه نمی‌رسی و عمل الصالحات یعنی این.

فقط اونایی که ایمان بیارن و به صالحات یعنی برنامه‌های شایسته‌ای که او طراحی می‌کنه عمل کنن فقط اونا هستن که از قاعده رددناح و أسفل سافلین چی میشن؟

بگید.

مستثنی میشن.

نه فقط از این قاعده مستثنی میشن که فلهم أجر که أجر هم بهشون داده میشه یعنی اضافه میشه یه چیزی بهشون.

در جام وای نمیسن که بله ما فقط هنرمون اینه که با ایمان و عمل صالح سقوط نمی‌کنیم.

نه، فقط سقوط نکردن نیست.

یه چیزی هم به تو اضافه میشه.

"لهم أجر".

أجری بهت میرسه.

اجرت می‌گیری.

چقدر؟

غیر ممنون.

بی‌انتها.

بی‌انتها.

بی‌حد و حساب.

برای نجات از قاعده رددناح و أسفل سافلین یه راه بیشتر وجود نداره.

ایمان به برنامه‌ریزی خدا و عمل به برنامه‌های شایسته او.

به برنامه‌های شایسته‌ای که او برای ما طراحی میکنه.

فقط و فقط.

اگر این ایمان و این عمل آمد توأم شد با هم، چفت شد با هم، اون وقت نه فقط از رددناح و أسفل سافلین نجات پیدا می‌کنیم که بگید "لهم أجر غیر ممنون" پیش میریم.

خب .

حالا خداوند تو قسمت بعدی سوره میخواد با یه سوالی حجت رو در این مسئله تمام کنه.

"فما يكذبك بعد بدین ألیس الله بأحكم الحاكمین".

"فما يكذبك بعد بدین".

دقت کنید ها.

"فما يكذبك بعد بدین".

این سؤالو باید خوب ترجمه کنیم.

اگر این سؤالو خوب ترجمه نکنیم نمی‌فهمیم چی شد.

"ما يكذبك" یعنی چی؟

[پچ، پچ] یه نفر دست بلند کنه بگه.

"ما يكذبك" یعنی چی؟

چه کسی تکذیب می‌کند تو را؟

یا چه چیزی تکذیب می‌کند تو را؟

درسته؟

ببینید در ترجمه‌ها این جمله رو اینجور نوشتن.

نوشتن "فما" پس چه چیز "يكذبك" تو را به تکذیب وا می‌دارد.

تکذیب چی؟

بدین.

تکذیب جزا.

بدین.

چه چیز تو را به تکذیب جزا وا می‌دارد؟

پس چه چیز تو را به تکذیب جزا وا می‌دارد؟

این ترجمه صحیح نیست.

"ما يكذبك بعد بدین" یعنی پس چه کس تو را به سبب دین تکذیب می‌کند؟

نگاه کنید.

توی این جمله، تو این ترجمه مخاطب کیه؟

تو این ترجمه بالایی.

چه چیز تو را به تکذیب جزا وا می‌دارد؟

مخاطبش کیه؟

انسان مکذب.

درسته؟

انسان مکذب مخاطبه.

ای انسان مکذب!

چه چیز تو را به تکذیب جزا وا می‌دارد؟

اما اگر این ترجمه رو پذیرفتیم مخاطب کیه؟

پیامبره.

ای پیامبر!

چه کس تو را به سبب دین تکذیب می‌کند؟

"ما يكذبك".

اگر بگن آقا شما چطور ما را چه کس معنی می‌کنی؟

میگم در قرآن کریم ما و من، من برای ذوی العقوله یعنی انسان‌ها .

باید میگفت "من يكذبك بعد بدین".

درسته؟

اما ما هم برای ذوی العقوله هم برای بگید غیر ذوی العقوله.

یعنی ما تو قرآن ما داریم که برای ذوی العقول بیاد.

"والسماء وما" بگید "بناها" "ونفس وما سواها".

ما در اینجا کیه؟

"والسماء وما بناها" ما کیه؟

ما خداست "ونفس وما سواها" ما کیه؟

[مکث] چرا منو نگاه می‌کنید؟

[خنده] خداست.

درسته؟

پس ما در زبان قرآن کلمه ما هم برای ذوی العقول میاد هم برای غیر ذوی العقول میاد.

پس اشکال نداره که این ما را چه کس بن- بنویسیم.

حالا چرا خدا من نگفت ما گفت چون خدا اینجا میخواد یه جورایی شأنشو بیاره پایین.

ما خواست-- فرق ما با من اینه.

ما یه جورایی مبهمه، من یه جورایی روشنه.

حالا اینکه ما مبهم میکنه مسئله رو گاهی این مبهم کردن عظمتشو زیاد میکنه مثل "والسماء وما بناها".

گاهی این مبهم بودن کوچکش میکنه.

مثل "فما يكذبك بعد بدین".

خب .

بله نه خودشو دیگه.

این "ما یكذبك" یعنی چیه؟

کیه اینکه تكذیب می‌کند تورا؟

اینجا دیگه ما خدا نیست که.

توی م-- "وسماء وما بناها" ما خداست.

اما در اینجا منظور از این ما میشه انسان مكذب.

یعنی کیه اینی که تو رو تكذیب می‌کنه؟

چیه اونی که تو رو تكذیب می‌کنه؟

"فما يكذبك".

چه کسی تو را تكذیب می‌کنه؟

"بعد بدین".

حالا این "بعد" یعنی چی؟

"بعد" یعنی چی؟

بعد چی؟

[پچ،پچ] "بعد" چی شد؟

یه نفر بگه.

بله، یه نفر بگه بلند.

به خاطر دین.

"بعدو"، "بعدو".

[چپ] یعنی چی؟

به خاطر دین.

خب به خاطر دین "بدین"ه.

[پچ،پچ] این "بعد" چی میشه؟

[پچ،پچ] بعد از كفره.

بعد از، بعد از حرفی که ما تو آیات قبلی بگید، گفتیم.

یعنی بعد از اینکه ما گفتیم برای نجات از قاعده سقوط یه راه بیشتر وجود نداره، اونم ایمان است و عمل صالح.

بعد از اینکه این قاعده را ما بیان کردیم، چیه که میخواد تو را به خاطر دینی که آوردی تكذیب کنه؟

یعنی گویا خدا میخواد بگه اگر کسی این قاعده‌ای را که من خالق مطرح کردم قبول داشته باشه، باورش بیاد که منم که فی احسن تقویم خلق کردم و منم که بر می‌گردونم به پایین‌ترین رتبه و من فقط یه راه نجات گذاشتم برای نجات از سقوط.

اونم ایمان و عمل صالح.

بعد از این مسأله، بعد از اینکه من گفتم فقط ایمان و عمل صالح انسان را از سقوط نجات می‌دهد، کی میخواد تکذیبت کنه حالا؟

کی میخواد بگه دینی که تو میگی دروغه؟

دین مگر چیه؟

شما بگید.

دین چیه؟

ایمان و عمل صالحه.

یعنی اگر کسی آمد گفت: «ای پیامبر [مکث]، تو دینی که آورده‌ای دروغ است.» یعنی من ایمان نمی‌آورم و به برنامه‌هایی که تو آورده‌ای بگید عمل نمی‌کنم.

این معنیش اینه.

ای پیامبر دینی که تو آورده‌ای دروغ است.

من ایمان نمیارم به برنامه‌هایی هم که در دین تو مطرحه است عمل بگید، نمی‌کنم.

خب اینجور آدمی طبق قاعده‌ای که خدا مطرح کرد گفت: "لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات" این آدم آیا میشه "الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات"؟

میشه چی پس؟

میشه سقوط پس "سافلین".

"ما يكذبك بعد بدین" یعنی دیگه این آدمی که بخواد تو را تكذیب کند با توجه به قاعده‌ای که ما مطرح کردیم، بعد از قاعده‌ای که ما مطرح کردیم، این آدمی که بخواد تو را تكذیب کند، خودش داره با دست خودش سقوط خود را چه میکنه؟

امضا میکنه.

خودش سقوط رو پذیرفته.

حالا آیا میشه او سقوط نکنه، یه اتفاق دیگه‌ای براش بیفته؟

خدا میگه "أليس الله بأحكم الحاكمين" مگر خدا حکم کننده‌ترین حکم کننده‌ها نیست.

وقتی خدا حکم کرده که به جز کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام بدهند، بقیه قراره بگید سقوط کنند، دیگه این حکم خدا رد خور نداره.

دقت کنید [نفس عمیق]، من یه بار مفردات این کلمات رو یه بار براتون توضیح بدم.

فقط به مفردات فکر کنید لطفا.

کلمه ما.

ما موصوله.

ما در زبان عربی یه موصول ما داریم، یه موصول من داریم که اسم موصول‌اند.

این غیر از "الذی" و "التی" و نمی‌دونم ایناست.

"الذین" و "اللاتی" و غیر از ایناست که اونا ادات موصول‌اند.

این اسم موصوله.

من و ما اسم موصول‌اند.

یعنی، یعنی کسی، چیزی، کسی، چیزی که، کسی که، خب.

معروفه تو ادبیات عرب که من برای ذو العقول به کار میره، ما برای غیر ذو العقول به کار میره.

یعنی وقتی مثلا ما می‌خوایم بگیم که [مکث] "قد أفلح" بگید "من زكاها" یعنی کسی که تزکیه کند نه چیزی که.

اما اگر بخواهی بگی "قد أفلح ما زكاها" یعنی چیزی که تزکیه کند.

ما میشه چیزی که.

چیزی که یعنی ذو العقول بگید نیست.

اما من یعنی کسی که.

تو عربی معروفه من برای عاقلا به کار میره، ما برای غیر عاقلا به کار میره.

خب این عربی.

اما قرآن اینطوری نیست.

قرآن ما را، کلمه ما را برای عاقلان به کار برده یعنی خیلی جاها تو قرآن شما ما می‌بینی ولی منظور حیوانات و اشیا نیستند.

مثلا خود خداست یا انسان‌ها هستند.

یعنی تو قرآن ما هم برای ذو العقول به کار میره هم برای غیر ذو العقول هم برای عاقلا هم برای غیر عاقلا.

خب اگر ما برای غیر عاقلا به کار بره که خب روشنه.

اما اگر ما برای عاقلا به کار بره، یه سؤال پیش میاد.

چرا؟

چرا خدا به جای اینکه بگه "فمن يكذبك بعد بالدين" چرا گفت "ما يكذبك".

چرا نگفت "من يكذبك".

چرا در اون آیه "والسماء وما بناها" نگفت "والسماء ومن بناها" و کسی که آسمان را خلق کرد، گفت ما بناها.

چرا کلمه ما را به کار برد؟

از من استفاده نکرد.

جواب اینه.

میگیم کلمه ما یه جور ابهام داره.

چون دو پهلوعه دیگه، یه جور ابهام داره.

این ابهام یه وقتایی به درد عظمت میخوره.

بستگی داره به سیاقش.

یه وقتایی به درد کوچکی میخوره.

یه وقت خدا میگه قسم به آسمان و اون چه که آسمان را بنا کرد.

چرا میگه اون چه که.

نمیگه اون کس که.

برای اینکه اصلاً او در کس نمی‌گنجد.

او یه وجود بزرگ و با عظمت و بی‌نهایتی‌ست که هیچ کس به کنه او دسترسی نداره.

از بس عظمت داره نمی‌تونم بگم اون کس که.

اصلاً نمی‌دونی چیه که.

این ابهام.

یه وقت هست این ابهام برای کوچکیه.

خدا میگه "فما يكذبك".

چیه اینی که تو را تکذیب میکنه؟

نمیگه کیه.

میگه چیه آخه این.

دیدی مثلاً یه وقت آدم می‌خواد یه کسیو تحقیر بکنه بگه تو چی هستی آخه؟

کی هستی دیگه؟

چیی تو؟

چیه اینی که داره تکذیب میکنه؟

هیچی.

این یه موجودیه که قاعده سقوط را بگید پذیرفته.

یعنی دو حالت بیشتر نیست.

یا باید پیغمبر را تصدیق کنی، ایمان بیاری، عمل صالح کنی که سقوط نکنی.

یا اگر تکذیب کردی پیغمبر را الا ولابد سقوط می‌کنی دیگه.

چیه او؟

هیچی.

یه هالك ساقط.

یه آدمی که در شرف سقوط و هلاکت و بدبختیه.

اوست که تکذیب می‌کند.

این ما.

"يكذبك" یه توضیحی بدم.

"كذب يكذب".

"يكذب" یعنی تکذیب می‌کند.

مفعول می‌خواد.

چه کس را؟

چه چیز را؟

وقتی میگه "يكذبك" ترجمه سلیسش میشه تکذیب می‌کند.

بگید تو را.

"ما يكذبك".

"فما يكذبك".

یعنی چیست آن که تکذیب می‌کند تو را.

تکذیب می‌کند تو را.

درست شد؟

در حالی که بعضیا اینجوری معنی کردن "يكذبك" را.

گفتن به تکذیب وامی‌دارد تو را.

این ترجمه درست یاره "يكذبك" نیست.

"يكذبك" مفعولش "که" есть.

یعنی تکذیب می‌کند تو را.

پس چه چیزیست؟

چه کسیست؟

چه آدم کوچکیست اون کسی که تکذیب می‌کند تو را.

"بعد".

"بعد".

معمولاً کلمه بعد مضاف الیه داره.

یعنی میگیم بعد از این حرف، بعد از این ماجرا، بعد این سخن، بعد این اتفاق.

یه چیزی میخواد بعد "بعد".

"ما يكذبك بعد".

یعنی چه چیز تو را تکذیب می‌کند بعد از.

بعد از چی؟

بعد از حرفی که زدیم.

بعد از حکمی که بیان کردیم.

کدام حکم؟

گفتیم که هر کسی را خدا خلق کرده در احسن تقویم او را رد میکنه به کجا؟

اسفل سافلین.

الا اینکه ایمان آورده باشه و عمل صالح انجام داده باشه.

این حکمه.

این حکم خداست.

بعد از بیان این حکم کیه که تو را تکذیب می‌کند؟

حالا تکذیب می‌کند یعنی تو را دروغگو می‌شمارد.

خب یعنی دقیقاً میگه تو در چه حرفی داری دروغ میگی؟

در چی؟

"بالدين".

یعنی کیه که تو را درباره دین دروغگو می‌شمارد؟

یعنی به تو میگه دینی که آوردی چی است؟

بگید دروغه.

این مفردات این آیه است.

"فما يكذبك بعد بالدين".

یعنی پس کیست آن کس که تکذیب می‌کند تو را بعد از بیان این قاعده به سبب دینی که آورده‌ای.

کیه که دین تو نمیخواد قبول کنه؟

کیه که دین تو رو میخواد دروغ بشماره؟

جواب.

الا ولابد کسیه که آماده کرده خودشو برای چی؟

بگید سقوط.

آخه نمیشه یعنی به پیغمبر ایمان نیاورد، سقوطم نکرد.

چرا یه راه داره.

خدا احکم الحاکمین بگید نباشه.

یعنی خدا حکمی بکنه که بشه اون حکم رو دور بزنی.

بشه یه کار دیگه‌ای به جاش انجام بدی.

چرا؟

اگر خدا احکم الحاکمین نبود شاید میشد پیغمبر را تصدیق نکرد، سقوطم نکرد.

ولی وقتی خدا احکم الحاکمینه و خدا حکم کرده که جز ایمان آورندگانی که اهل عمل صالح باشند بقیه باید سقوط کنند.

اصلاً خود خدا سقوطشون میده.

پس دیگه بی شک هر کس که پیغمبر را تکذیب می‌کند درباره دینی که پیغمبر آورده، بی شک از احسن تقویم سقوط می‌کند به کجا؟

به اسفل سافلین.

دین جزا نیست اصلاً.

دین دینه.

وقتی میگه "يوم الدين" یعنی روز ظهور دین که همون جزاست.

دین دینه دیگه.

"إن الدين عند الله الإسلام".

بله اگر کلمه "يوم" داشتم میگفتم جزا.

اما وقتی کلمه "يوم" رو ندارم چرا بگم جزا.

"فما يكذبك بعد بالدين".

پیغمبر دین آورده.

اینا میگن دروغه.

حالا استراحت بکنید.

بعد از استراحت در خدمتتون هستم.