ولی اونجا که انسان رو خدا مخاطب قرار نداده، خدا یه حرفی راجع به انسان زد.
الان که داره میگه "یکذبک" میتونه مخاطبش پیغمبر باشه با توجه به اینکه مخاطب قرآن پیغمبره در درجه اول.
مثل "إنا أعطیناک الكوثر".
میتونه مخاطبش پیغمبر باشه، میتونه انسان باشه.
ما باید ببینیم کdam معنا درست در میاد.
اگر این باشه که ای انسان چه چیز تو را به تکذیب وامیدارد، این "یکذبک" معنی کلمه اون نمیرسونه.
باید بگیم مثلاً فرض کنید "ما جعلك تكذب" چه چیز تو را به تکذیب وامیدارد؟
یا مثلاً "ما الحاق على التکذیب" چه چیز تو را به تکذیب وامیدارد؟
اما "ما يكذبك" یعنی چه چیز تو را تکذیب میکند.
این لغت، این جملهای که من عرض میکنم رو برید به هر ادیبی میدید بدید، بیا این جمله رو معنی کن.
ما میخوایم به یه نفر بگیم که تو را تکذیب میکند.
تو را تکذیب میکند میشه چی عربیش؟
میشه "یکذبک".
"ما يكذبك" میشه چه چیز تو را تکذیب میکند؟
چه کس تو را تکذیب میکند؟
بذارید نکتهای عرض بکنم.
[مکث] در بسیاری از ترجمهها با توجه به اینکه این ترجمهها بر اساس نگاه تدبری سامان پیدا نکرده.
یعنی اون مترجم کاری نداشته به اینکه این آیه ارتباطش با قبل چیه، با بعد چیه.
فقط ترجمهاش کرده.
لذا خیلی از جاها که ما توجه میکنیم به ارتباط با قبل، ارتباط با بعد، یه وقتایی ناچار میشیم به اصلاح ترجمه.
[مکث] یعنی الان اینکه چه چیز تو را به تکذیب وامیدارد به سبب دین، چه چیز تو را به تکذیب وامیدارد به سبب دین، حالا دین رو بگیم سبب نگیریم اصلاً تکذیب دین وامیدارد، به تکذیب جزا وامیدارد یا به تکذیب دین وامیدارد.
این وا داشتن بر تکذیب، این چه کار داره با قبل؟
چه کار داره با بعد؟
چه صحبتی از اجبار کسی بر تکذیبه که الان سؤال کنیم که چه چیز تو را به تکذیب وامیدارد؟
بهخصوص تو یه سری جاها هست که حتی قواعد ادبیات، من الان به این خواهرمون عرض کردم، به شما هم میگم، به هر ادیبی میخواید مراجعه کنید.
یه جمله فارسی من بهتون میدم، به هر ادیبی دوست دارید بدید بگید این جمله رو معنی کن، عربیش کن.
بگیم آقا تکذیب میکند تو را.
این چی میشه عربیش؟
"یکذبک".
خب چطور شد اینجا یه دفعه شد به تکذیب وامیدارد تو را؟
این وامیدارد از کجا اومد؟
چه چیز تو را به تکذیب وامیدارد؟
یعنی نه ادبیات همراهی میکنه، نه سیاق همراهی میکنه، ولی یه چیزی مشهور شده افتاده سر زبونا.
هممون هم اون رو تکرار میکنیم.
پس چه چیز تو را به تکذیب وامیدارد؟
صحبت از وا داشتن بر تکذیب نیست.
خداوند در آیات قبل از آیه هفت یک حکمی را بیان کرده.
من یک بار دیگه به یه بیانی دارم میگم.
در آیات یک تا شش، خدا یه حکمی را بیان کرد.
اون حکم چه بود؟
اون حکم این بود که "لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم ثم رددناه أسفل سافلين إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات" که اینا "لهم أجر فلهم أجر غير".
این یه حکمه.
یعنی حکم خدا این است که انسان اگر ایمان نیاورد به برنامههای شایسته و عمل نکند به اون برنامههای شایسته، این انسان از اون رتبه احسن تقویمی که رتبه اولیه خلقت اوست، سقوط میکند به رتبه چی؟
"أسفل سافلين".
یعنی انسان اگر هیچ کار نکنه سقوط میکنه.
اگه ایمان نیاره و عمل صالح انجام نده سقوط میکنه.
این حکم خداست.
البته این حکم رو هم من بعداً براتون توضیح میدم.
یه اشارهای الان فقط بکنم.
سوره عصر توضیح میدم.
چرا انسان اگر ایمان نیاورد، عمل صالح نکند سقوط میکند؟
چون شما در جا میزنی ولی زمان در جا نمیزنه.
زمان میره دیگه.
زمان میره.
اگر شما متوقف شدی چون زمان میره شما چی میمونی؟
بگید.
عقب میمونی، سقوط دیگه.
"رددناه أسفل سافلين".
این پسرفت، این عقبگرد، این تنزل، این به خاطر اینه که با توقف شما زمان توقف نمیکند.
زمان داره میره.
خدا چنین حکم کرده که اگر انسان ایمان نیاورد و عمل صالح انجام ندهد، بگید سقوط کند.
این حکم خدا.
حالا سؤال اینه، یه کسانی پیغمبر را در دینی که آورده دروغگو میشمارند.
میگن تو دینی که آوردی راست، بگید نیست، دروغ است.
خب دین پیغمبر چیه؟
ایمان، عمل صالح خب اینایی که پیغمبر را دروغ میشمارند، دروغگو میشمارند.
حالا که قاعده اینه یعنی قاعده اینه که اگر کسی تصدیق نک-- ایمان نیاورد عمل صالح نکند چه کند؟
سقوط کند.
اینهایی که پیغمبر را دروغگو میشمارند الا ولابد چی میشن؟
محکوم به چیاند؟
سقوط به أسفل سافلین.
خدا میخواد اقرار بگیره.
میگه فما یكذب و كَبَّدَ بِالدِّينِ.
کیه که بعد از بیان این قاعده که ما گفتیم تأکید کردیم بازم تو را تکذیب میکند درباره دینی که آوردی.
کی میخواد تکذیبت کنه دیگه.
یعنی الا ولابد هرکی تکذیبت کنه سقوط میکنه.
خدا هیچ راه استثنایی چیزی که حالا مثلاً تکذیب بکند و سقوطم نکند.
أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْـ مگه خدا حکم کنندهترین حکم کنندگان نیست؟
مگه کسی از خدا حکمش نافذتر هست؟
مگه میشه خدا حکم کرده باشه که جز با ایمان و عمل صالح انسان نجاتی از سقوط ندارد ولی انسان بازم بخواد از سقوط نجات پیدا کنه بدون ایمان و عمل صالح مگه ممکنه؟
این سوره میخواد اینو بگه.
میگه راه نجاتی جز ایمان به پیغمبر خدا، جز تصدیق پیغمبر خدا و ایمان به برنامههای شایستهای که از جانب خدا آورده و عمل به این برنامهها هیچ راه نجات دیگری در نزد خدا برای نجات از سقوط نیست.
سوره تین از اون surه هایی که خیلی محکم میخواد بگه نجات یه راه بیشتر نداره.
اونم تصدیق پیغمبر.
اونم ایمان به آموزه هایی که از پیش خدا آورده و عمل به اون آموزه ها.
یه راه نجات بیشتر وجود نداره.
غیر از این حکم با حکم خدا طرفی.
اگر خدا أحكم الحاكمین نیست، ایمان به پیغمبر نیار، سقوطم نکن.
اگر أحكم الحاكمین است، ایمان به پیغمبر نیاری سقوط میکنی.
به درجه پایینترین پایینها به پایینترین درجه ممکن سقوط میکنی.
أسفل سافلین.
هر روز یه قدم به عقبتر میری.
چون زمان میره تو وایساده باشی هم عقب می مونی.
درست شد؟
این مسئله سوره مبارکه تینه.
من فقط نکته خاصی که میخوام توی این surه تذکر بدم به خواهران و برادران اینه که ببینید برای درست فهمیدن یک آیه هم باید سیاقو دقت کنیم هم الفاظ خودشو دقت کنیم.
تنها چیزی که بنده در ترجمهای که ارائه کردم تنها چیزی که شاید کسی توش ان قلت بکنه "ما"ئه.
که این "ما" چه چیزه نه چه کس.
تو چرا میگی چه کس؟
به من خرده بگیره که چرا میگی چه کس در حالی که "ما" یعنی چه چیز.
که من جواب میدم در قرآن "ما" فقط برای غیر عاقلا نیست، برای عاقلام هست.
تو قرآن "ما" برای عاقلام به کار میره و وقتی برای عاقلا به کار میره به خاطر ابهامی که توش داره یا عظمتو میرسونه یا کوچیکی رو میرسونه.
اینجا چیو میرسونه؟
اینجا کوچیکی رو میرسونه.
یعنی خدا در عینی که داره سؤال میکنه چیه اینی که تکذیبت میکنه یه جورایی میخواد اونو کوچیک بشماره.
یعنی چقدر شأن کمی داره اون آدمی که این حکمو شنید ولی بازم پیغمبر رو چیکار کرد؟
بازم تکذیب کرد.
همچنان محکم گفت پیغمبر دروغ میگه.
بله.
در واقع یه جورایی شأنشو به غیر ذو العقول تنزل میده.
شأن او را به غیر ذو العقول تنزل میده.
همینطور که در یه سیاقی ممکنه "ما" شأن اون صاحب "ما" را به بالاتر از ذو العقول ببره.
یعنی دیگه میخواد بگه این نمیشه گفت یه عاقل، یه آدم معمولی که آدم نیست اصلاً.
عاقل معمولی که پروردگار با عظمتی است که از همه عقلها و صاحب عقلها بالاتره.
ظاهر آیه که خیلی روشنه.
میگه لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ یعنی بعد از خلق در أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ انسان رو بر میگردونیم به أسفل سافلين.
خب این قاعده.
وقتی استثناء میکنه إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا خود إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا می فهمونه که آقا این رد کردن به أسفل سافلين تابعی است از ایمان بگید نیاوردن و عمل صالح انجام ندادن.
پس معلومه در حوزه اختیاره، در حوزه تکلیفه.
یه نوزاد هنوز در مرحله سقوط نیست.
یه بچه ای که مکلف نشده به ایمان و عمل صالح هنوز در مرحله سقوط نیست.
گویا اون لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ این تا مکلف شدن انسان ادامه داره.
همین که انسان مکلف میشود این دیگه نقطه أحسن تقویمی انسانه.
حالا از این نقطه أحسن تقویمی اگر ایمان بیاورد و عمل صالح طبق ایمانش انجام بدهد، سقوطی نمیکند بلکه رشد میکند.
لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ.
و اگر ایمان نیاورد عمل صالح انجام ندهد، هر لحظهای که بر او میگذرد او در حال سقوطه.
هر لحظهای که بر او میگذره او در حال عقب گرده.
چون زمان میره او جا می مونه.
هیچ کارم که نکنه جا می مونه.
در جا هم که بزنه باز عقب میفته.
میشه رد به أسفل سافلین.
یعنی این انسان بر میگرده، واپسگرایی براش اتفاق میفته.
این حکم الهیه.
این تصمیم خداست.
تصمیمی در حد حکم.
حکم کرده.
خب اگر کسی این حکمو شنید بازم حاضر نشد ایمان بیاره، بازم حاضر نشد عمل صالح انجام بده، بازم حاضر نشد پیغمبر رو تصدیق کنه، تکذیب کرد پیغمبر رو، در حقیقت این آدم امضا کرده سقوط خود را.
پذیرفته سقوط خود را.
حالا اگه سؤال کنی راه داشت که تکذیب کند سقوط نکند؟
میگه أليس الله بأحكم الحاكمین.
مگر از خدا حکم کنندهتر کسی هست؟
مگه نافذتر از حکم خدا حکمی هست؟
وقتی خدا حکم کرده پس تحقق حکم او رد خور نداره.
پس دنبال راه در روی دیگهای بگید نگردید.
یه راه وجود داره.
یه جایی دور زدن نداره.
یه راه داره نجات از این حکم.
یه راه داره خودش مشخص کرده اون راه رو.
إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات.
که این راه در زمان قرآن با چی بدست میاد؟
با تصدیق پیغمبر.
شما نمیتونی به غیر تصدیق پیغمبر یه راهی برای خودت باز کنی نجات پیدا کنی از قاعده سقوط.
قاعده سقوط قطعیه.
ایمان، عمل صالح با تصدیق پیغمبر.
حالا پیغمبر زمان شما کیه؟
بگید حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم [صدای جمعیت].
پیغمبران دیگری که در سرزمین تین و زیتون و توسینین هم بودهاند همین حکم رو داشتند.
سوگند به تین.
تین درسته کلمه تین یعنی انجیر ولی با توجه به توسینین و با توجه به هذا البلد الامین یه گزینه دیگر هم درباره تین وجود داره.
تین سرزمین شامه، سرزمین سوریه است.
این سرزمین به خاطر اینکه منطقه حاصلخizi برای رشد انجیره، یکی از اسامیش تینه.
زیتون سرزمین فلسطینه.
چون منطقه حاصلخizi برای پرورش زیتونه یکی از اسامیش زیتونه.
حالا اینکه خدا چرا به تین و زیتون چرا نگفت به شام قسم به فلسطین قسم گفت به تین و به زیتون قسم خالی از اشاره نیست به اینکه آقا میوه انجیر و میوه زیتون دو تا میوه ویژن که خدا ترجیح میده اسم این دو سرزمین را به جای اینکه بگه شام به جای اینکه بگه فلسطین بگه تین و زیتون.
یه جورایی کد بده به انسانها.
که بعضیا به خوبی این اشاره رو کامل کردن.
گفتن خدا میخواد کد بده که اتفاقاً این دو تا میوه و استفاده درست از این دو تا میوه به انسان تو درست فکر کردن، درست ایمان آوردن، درست حرکت کردن هم کمک میکنه.
ما داریم در بسیاری از روایاتمون داریم که خوردنها چی بخوریم این خودش تو روحیه ایمانی ما تأثیرگذاره.
شما یه غذاهایی هست که با خوردن اون غذاها بیشتر راحتتر به سمت ایمان و عمل صالح میری.
یه غذاهایی هست که اگر بری اون غذاها رو بخوری فاصله میگیری.
بر همین اساسه که بعضی از خوردنیها در اسلام حرامه.
آقا شما خمرو نخور، شما میته نخور، شما خوک نخور، شما نمیدونم سگ نخور.
یه سری چیزا در اسلام حرام شمرده شده.
چرا؟
چون شما اگر اینا رو بخوری اینا تاریکت میکنه.
یه سری چیزا هم هست اتفاقاً توصیه شده بهش از جمله چیزایی که بهش توصیه شده در فرهنگ روایی ما انجیره.
از جمله چیزایی که بهش توصیه شده زیتونه.
حالا خرما به جای خود.
توصیه به انجیر و منم همینجا در همین جلسه به خواهران و برادران تاکید میکنم انشاالله اهل مصرف انجیر باشید هرچه بیشتر و همینطور زیتون.
من این دو تا اینکه توصیه میکنم به مصرف این دو تا میوه بر اساس روایاته و میگم این آیه خالی از اشاره بگید نیست.
نمیخوام بگم این آیه میگه تین بخورید.
این آیه میگه زیتون بخورید.
نه، این آیه داره به دو تا سرزمین تین و زیتون یعنی شام و فلسطین قسم میخوره.
ولakin میگم که این آیه تایید میکنه اون روایاتی را که میگن آقا انجیر، بر انجیر تأکید میکنند، بر زیتون تأکید میکنند.
مؤمن ترک نکنه اینا رو بخوره.
اینا برای مؤمن خوبه.
خوردنش خوبه.
هم حفظ سلامتی میکنه و هم اون آثار معنوی خوبی در وجود انسان میگذاره.
یه ارتباطی ممکنه با اون احسن تقویم داشته باشه- بله با اون احسن تقویمه که لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم اون قوام نیکوی انسان هم میتونه بالاخره به اونم کمک بکنه.
پس تدبرش چی شد؟
تدبر این شد.
این تین و این زیتون دو تا سرزمینه.
خدا میگه قسم به سرزمین شام که پیغمبران زیادی اونجا مبعوث شدن.
قسم به سرزمین زیتون که پیغمبران زیادی اونجا مبعوث شدن قسم به طور سینین که حضرت موسی اونجا مبعوث شد و قسم به هذا البلد الامین که تو یه پیغمبر اینجا مبعوث شدی.
قسم به همه اینا که حکم یه چیزه.
حکم اینه که لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلین و فقط یه راه نجاته اونم ایمانه به همون چیزایی که در این سرزمینها چه شد؟
بگید بر پیغمبران وحی شد و عمل به همون برنامههای صالحی که تو این سرزمینها بر پیغمبران از جانب خدا نازل شد.
فقط این راه نجاته از قاعده سقوط.
کسانی که ایمان بیارن و عمل صالح انجام بدن به اجر بیانتها میرسن.
این، این فرمول کلی.
خب، حالا این فرمول کلی تطبیقش در زمان قرآن میشه چی؟
میشه تصدیق، بگید پیغمبر اسلام.
فما يكذبك.
کیه اینی که تکذیبت میکنه؟
درباره دینی که آوردی.
کیه میگه دین تو دروغه؟
دیگه من خیلی صافش کردما.
کیه میگه این کسی که میگه دین تو دروغه.
بازم میخوان بگن دینت دروغه؟
با وجود قاعدهای که گفتیم بازم میخوان بگن دینت دروغه.
بذار بگن.
اليس الله باحکم الحاکمین.
آیا خدا حکم کنندهترین حکم کنندهها نیست؟
که اون قاعده را درباره کسانی که میگن دین تو دروغه به اجرا دربیاره.
تمام.
حالا یه شگفتانه جالب.
لطفاً خواهرها و برادرها من فقط پنج دقیقه حداکثر فرصت میدم.
یه کاغذی دربیارید لطفاً.
همه.
همه یه برگه کاغذ داشته باشید [مکث].
کاغذ.
آقا اونایی که کاغذ ندارن از اونایی که کاغذ دارن بگیرن.
خودکار داران به بیخودکاران خودکار بدهند.
عجب کلاسیه که کسی بیاد خودکار نداشته باشه، کاغذ نداشته باشه.
ببینید اینا سرزمینهای وحیه.
خدا میخواد بگه راه نجات انسان از قاعده سقوط فقط تو سرزمینهای وحی ابلاغ شده، جای دیگه ای نیست.
راه دیگه ای نرین.
خب کاغذها رو برداشتید؟
بله.
Open book نه، ولی Open قرآن.
قرآن باز.
قرآن باز.
Quiz نه امتحان کوچک [خنده].
امتحان کوچکیست در قاعده یک شگفتانه به شکل قرآن باز.
خب، آماده همه؟
حالا لطف بفرمایید ظرف مدت سه الی چهار دقیقه حداکثر سر یک ربع توقف میدم.
اونچه را که از سوره تین فهمیدید [مکث]، تو سه خط، حداکثر پنج خط، سه تا پنج خط.
اونچه را که از سوره تین فهمیدید بنویسید.
سریع لطفاً همه .
نانویسا نداشته باشیم، همه نویسی باشن.
فرصت تمام.
بیزحمت برگه ها بالا.
نه بفرمایید بشینید.
برگه ها همین فقط به نشانه تمام شدن برگه ها رو بیارید بالا.
تمام.
خب بعضیا هنوز دارن مینویسن.
سه تا پنج خط کلاً میخواستم دیگه.
بیشتر نباید باشهها.
بیشتر کسر امتیاز داره .
باور کنید من آزمونهام اینطوریه.
یعنی میگم سه خط اگه سه خط بشه سه خط و نصفی کسر امتیاز داره.
سه خط، دو خط.
فقط در یک خط بعضی از شما، فقط در یک خط بنویسید.
فقط در یک خط [خنده].
بیشتر از اون نه.
خب کفایت برگه ها پایین.
لطفاً هرکس برگهش رو با بغل دستیش Share کنه یعنی نه ببخشید به اشتراک بذاره.
برگه هاتونو به همدیگه بدید.
برگه ها رو بدید به یکدیگر.
اسمارم که نوشتید.
اسمارم بله اسمهاتونو بنویسید، برگه هاتونو بدید به هم.
حالا نظر همدیگه رو بخونید دو دقیقه بحث کنید سریع .
نظر همدیگه رو بخونید.
هرکس ببینه اون نفر دیگر چی نوشته.
یعنی ببین الان هرکس مسئوله که ببینه این نفر بغل دستیش درست نوشته یا نه.
درسته؟
خب کدوم گروهها احیانا اختلاف نظر دارن؟
اختلاف نظر.
شما.
دیگه اختلاف نظر کجا هست؟
که دو نفری که با هم بحث میکنند حرفشون یکی نیست.
درباره فهمشون از سوره تین.
شما.
دیگه کجا؟
یه لحظه این دوتایی که اختلاف نظر دارن رو ببینم.
من میخونم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
در این سوره مبارکه خداوند میخواهد به ما، میخواهند به ما بفرمایند که برای خدا ضمیر جمع به کار نبرید.
خودش برای خودش به کار میبره عیب نداره [خنده].
ولی ما باید بگیم میخواهد بفرماید که ما با توجه به احسن تقویم بهترین وضعیت را برای رسیدن به کمال دارا هستیم.
پس با توجه به این موضوع و وجود این ظرفیت بالا و عالی، چنانچه نخواهیم از این ظرفیت بالقوه استفاده کرده و آن را به عمل صالح تبدیل کنیم، یعنی اگر چنین کنیم، چنین نکنیم، آن وقت ما را به اسفل سافلین سقوط خواهد داد.
این جمعبندی یک فراز.
آه درست.
این جمعبندی یک فراز از سوره است.
یعنی هنوز وارد فراز دوم نشده.
خب.
میشه؟
میشه؟
میشه؟
در کمتر از سه چهار خط میشه گفت.
چون هنوز اول راه هستید من میگم سه تا پنج خط.
و الا تو یه خط هم میشه گفت کل سوره چی میخواد بگه خب، آنچه-- آه نوشتن پر-- یکی دیگه اینو نوشته: پروردگار حکم کنندهترین حکم کنندگان است و بعد از قسمهایی که به سرزمینهایی که در آن پیامبران زیادی را فرستاد از حکم خود سخن میگوید که انسان را در بهترین و بالاترین قوام خلق کرده و بعد از آن، آن را به پستترین پستها در واقع میکشاند.
مگر اینکه پیامبر را تصدیق کند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد که در این صورت نه تنها انسان را از سقوط نجات میدهد که به او پاداشی بیپایان میدهد.
اینا فقط تفاوت یعنی اختلاف نظر در اینه که یکیشون به هر دو بخش سوره توجه کرده، یکی فقط به یک فراز توجه کرده و الا هر دو درسته.
حالا این دومی که خوندم مال کی بود؟
مال شما.
اولی مال شما.
امتیاز شما بیشتره.
موفق باشید.
هر دو خیلی خوبه.
ولی اون کسی که هر دو فراز را تو جمعبندی دیده، اون امتیازش بیشتره.
دیگه کجا بود اختلاف نظر؟
بیزحمت.
ببخشید.
[پچ، پچ] نه، نه، نه، نه.
همون زیاد بود.
خیلی خوب بود.
حجم هر دو سخن هم یکی بود.
من به هر دو احسنت میگم.
حالا بالاخره میخوام یه تفازل امتیازی هم مشخص کنیم.
نوشتن با عرض سلام یعنی به پروردگار عالم احتمالا [خنده].
در سوره تیم اشاره به خلق انسان در احسن تقویم دارد.
اشاره به فطرت پاک انسان و سپس اشاره به هدایت انسان از طریق وحی، حفظ فطرت و کمال انسان با ایمان و عمل صالح که تکذیب وحی و دین، دین الهی سبب میشود دین الهی و چیه؟
عمل، یه چیزی داره.
سبب میشود حتی فطرت پاک انسان نیز نتواند انسان را از، از سقوط حفظ بکند.
یعنی در واقع، خب، خب.
اگر پیامبر را قبول کردیم و ایمان، ایمان برنامههای الهی، انجام اعمال صالح که سالحات برنامههای الهی هستند به اجر غیر ممنون میرسد.
و اگر پیامبر را تکذیب کردیم و ایمان برنامه الهی نیاوردیم و عمل صالح انجام ندادیم، سقوط به اسفل سافلین اینکه قاعده الهی برگرد ندارد چون خداوند احکم الحاکمین است.
نفر اول بیشتر ذهنش رفته به این سمت که این فطره قراره جلوی سقوط ما را بگیره.
ولی اگر ما به خ-- دین ایمان نیاریم حتی فطرتمونم جلوی سقوط ما را نمیگیره.
این نوع نگاه رو من جمعبندی نمیدونم.
میگم در واقع یه چیزی از سوره برداشت کرده.
حرف درستی هم هست.
ولی سوره تیم نمیخواد بگه فطرت قرار بوده جلوی سقوط تو را بگیرد.
اگر ایمان نیاوری نمیگیرد.
این کجای سوره تیمه؟
سوره تیم میخواد بگه انسان را در بهترین قوام خلق کردیم و سقوطش میدیم.
مگر اینکه ایمان بیاره.
ایمانم تصدیق پیغمبره.
مگر اینکه ایمان بیاره، عمل صالح انجام بده، اونم تصدیق پیغمبره.
وصلام.
راه دیگهای برای نجات وجود ندارد چون خدا احکم الحاکمینه.
یعنی من اینجا باز به اون دومی اگر پیامبر را قبول کردیم و ایمان به برنامههای الهی آوردیم، انجام عمل صالح داشتیم، به اجر غیر ممنون میرسیم امتیاز بیشتری میدم باز به دومی.
ولakin در مقایسه با اون دوتای اولی یه درجه پایینتره.
ولی درسته.
این حرفها حرفهای درستین.
مال کی بود؟
بگیرن.
[پچ، پچ] بله احسن تقویم فطره.
حکم کنندهیه بله احسن تقویم فطرت چگونگی خلقت انسانه دیگه.
فطرت یعنی چگونگی خلقت.
نه، نه، نه بدن که، بدن که انسان نیست.
بدن یکی از اجزای وجود انسانه.
آره احسن تقویم فطره.
دقت کنید.
نوشتن حکم کننده نهایی تنها خداست که برای کسانی که حکم پیغمبر را رد میکنند بسیار سخت خواهد بود.
سنت الهی بر این است که انسان را به بهترین قوام در حد و ظرفیت، در حدود ظرفیت انسان خلق نمود.
اما انسان به بدترین درکها سقوط میکند، مگر اینکه ایمان داشته باشد و به شرایط صالح عمل کند که تنها راه نجات میباشد.
درسته ولی فقط فراز اوله.
انسان را نفر دوم، انسان باید همواره در حال تلاش باشد برای پیشرفت.
پیشرفت، پیشرفت میتواند در علم باشد، در دین باشد، در تعلیم و غیره.
در غیر این صورت انسان زیان میبیند و زمان خود را به بطالت میگذراند و همواره در حال پسرفت میشود.
پسرفت انسان باعث گناه و پیشرفتش باعث خشنودی خدا میشود.
چیه؟
جمعبندیه یا برداشت؟
برداشت.
برداشت.
حرف درستیه و برداشت صحیحیه ولی جمعبندی سوره تیم نیست.
حالا من میخوام خدمت شما، خدمت شما احسنت.
من میخوام اینجا اینچه را که از سوره تیم میفهمم تو سه خط بنویسم.
چطوره؟
خب من بنویسم بسم الله الرحمن الرحیم.
سوگند به سرزمینهای وحی که انسان در بهترین قوام، قوام خلق شده و خالق او را به پستترین رتبه تنزل میدهد.
مگر اینکه ایمان آورد و عمل و به برنامههای شایسته، شایسته عمل کند که در این صورت اجری بیانتها [مکث] خواهد داشت.
خب.
حال که چنین است، یعنی بعدو حال که چنین است [مکث]، کیست که تو را درباره دین الهیت دروغگو میشمارد؟
[مکث] حالا دقت کنید، آیا نتیجه تکذیب او سقوط نیست؟
حتماً چنین است.
دقت کنید.
حتماً چنین است.
چون خدا حکمکنندهترین حکم کنندگان است.
من میدونم ترجمه است ولی دقیقاً وقتی میگم جمعبندی کن تو سه خط یا پنج خط، همین رو میخوام.
یعنی نمیخوام شما سوره رو بذاری کنار بگی من چی برداشت کردم.
برداشت شما محترم، ارزشمند.
سوره چی میگه؟
شما چی فهمیدی؟
چی فهمیدی غیر از اینه که چی؟
بگو.
برداشت برداشت کردی.
بین فهم و برداشت فاصله است.
من از این سوره فهمیدم که خدا میگه انسانو تو بهترین قوام خلقش کردم، خودم تنزلش میدم مگر اینکه ایمان بیاره و برنامههایش را درست عمل کنه.
اگر این کارو کرد اجری بیانتها بهش میدم.
حالا که مطلب اینه کی تو رو تکذیب میکنه درباره دین؟
کسی که سقوط میکنه، کسی که نتیجه کارش سقوطه.
آیا گریزی داره؟
نه.
خدا احکم الحاکمینه.
یعنی شما گزارههای سوره را طوری در ارتباط با هم فهمیدی که دیگه این فهم نشون میده گسستی توی اجزاء سوره تو ذهن شما نیست.
حالا ممکنه یه سوره یک جزئی باشه، دو جزء قرآن باشه، سه جزء قرآن باشه سورش بازم تو پنج خط گزارههاشو بشه بنویسی.
ولی گزارهها جمعبندی همان چیزیست که خدا در قرآن فرموده.
تردد به معنی، ردد به معنی بازگشت است در آیه "ثم رددناه أسفل سافلين" آیا انسان ابتدا در أسفل سافلين بوده که میفرماید او را به أسفل سافلين برمیگردانیم؟
[سرفه] رد با رجوع فرق داره.
اونی که بازگشته به جایی که قبلاً توش بودی، اون چیه؟
رجوعه.
رد برگردوندنه، تنزل دادنه و لو به جایی که شما قبلاً توش نبودی.
پس لازم نیست بگیم انسان قبلاً در أسفل سافلين بوده بعد اومده به احسن تقویم، بعد خدا ردش میکنه دو مرتبه به چی؟
به أسفل سافلين.
نه لازم نیست.
[سرفه] أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
والتين والزيتون.
وطور سينين.
وهذا البلد الأمين.
لقد خلقنا الإنسان في احسن تقويم.
ثم رددناه أسفل سافلين.
إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات فلهم أجر غير ممنون.
فما يكذبك بعد بالدين.
أليس الله بأحكم الحاكمين.
صدق الله العلي العظيم.
صلوات خداییم.
الله.
یه دقتی کنید.
گفتم آیا نتیجه تکذیب او، اول اینه حال که چنین است، کیست که تو را درباره دین الهیت دروغگو میشمارد؟
این سؤال، آیا این، این نـ-- این جمله، آیا نتیجه تکذیب او سقوط نیست؟
این جمله تو ترجمه، تو آیات هست؟
چرا من نوشتم اینجا؟
چون این استفهام، استفهام تقریریه.
میخواد از شما اقرار بگیره.
بگه حالا که این حرفو زدیم پس اقرار کن که تکذیب پیغمبر مساوی با چیه؟
مساوی با سقوطه.
تکذیب پیغمبر مساوی با سقوطه.
اگرم من بخوام این خلاصهای که نوشتم اینجا یا جمعبندی که نوشتم کاملتر بشه باید اینجام کلمه سقوطو بیارم.
به پستترین رتبه سقوط میدهد.
این سقوط اینجا بیاد، اونوقت اون چفتتره.
خدا سقوط میده به پستترین رتبه مگر اینکه ایمان بیاره و برنامههایش را درست عمل کنه.
کیست که تو را درباره دین الهیت دروغگو میشمارد؟
همون تکذیبه دیگه.
دیگه نقطه مقابلش میشه تصدیق.
یعنی الا والابود یه راه بیشتر وجود نداره، اونم تصدیق.
بنده بر این باورم که اگر سعی بکنیم جمعبندیهای ما، فهم ما رو خود متن سوره سوار باشه، هنر متدبر اینه که سوره را منسجم بفهمد نه اینکه از رو سوره یه چیزی دریافت بکنه، برداشت بکنه.
خود سوره چی داره میگه؟
قرآن فرموده دیگه.
قرآن رتبه نازل انسان رو یک جا فرموده "أولئك كالأنعام".
مثل چهارپایان.
بل هم اول یا حتی از چهارپایان هم پستتر.
یه جای دیگه هم فرموده وقود هم ناس و الحجاره انسان رو با حجاره با سنگ یکی کرده یا أشد قسوه هم یه جای دیگه داریم از حجاره هم شدیدتر و قساوت بیشتر.
پس منظور از تنزل دادن انسان به درکات پایینتر، مقامات غیرانسانیه.
نه اینکه جسم انسان منظور باشه، مقامات غیرانسانی.
او را تنزل میده مثلاً به رتبه حیوانیت و یا از حیوانیت هم پستتر یا به رتبهی جماد و یا از جماد هم بگید، پستتر.
اگر پیغمبران الهی راه نجات از سقوط رو نشون ما ندن، ما تحت ح-حکم سنت خدا یعنی به-- طبق سنت الهی از اون فطرت پاک تنزل پیدا میکنیم.
این چیزی نیستش که در جا بشه بزنه.
چرا؟
گفتم به خاطر اینکه شما وقتی که یه فطرت پاک داری مثل یه سرمایهست که باهاش کار کنی.
درسته؟
یک ما-- یه سرمایه اولیه است.
خودش که مقصد نیست.
اگر باهاش کار نکنی و زمان بگذره چه اتفاقی میفته؟
زمان رفته، سرمایه شما مونده، عقب مونده.
همین خودش اینه که شما رفتی جلو، سناً رفتی جلو ولی عقلت، ایمانت، شعورت، درکت نرفته جلو.
موندی عقب.
این خودش رد به أسفل سافلین.
ضمن اینکه تو این نمیمونه.
هیچ انسانی را شما پیدا نمیکنید بتونه در جا بزنه.
من این نکته رو هم بهتون بگم.
انسان یا باید در مسیر ایمان قرار بگیره یا اگر در مسیر ایمان و عمل صالح قرار نگیره، الا و لابد به مسیر، به تنزل و سقوط یعنی به فساد و انحراف بیشتر کشیده میشه.
این ق-قاعده است.
این سنته.
در سوره مبارکه صف خدا مثال میزنه.
میگه ببینید کسانی که یه روز یه پیغمبر الهی را قبول داشتن ولی فسق ورزیدن و از او اطاعت نکردن، فردا پیغمبر بعدی رو انکار کردن، بعد از اون پیغمبر بعدی رو میخوان بکشن.
اصلاً نمیتونه انسان در جا وایسه.
انسان اگر پا گذاشت توی مسیر غلط، این لوازمی داره.
لوازمش غلط بعدی رو به او تحمیل میکنه.
غلط بعدی باز لوازمی داره، غلط بعدی رو به او تحمیل میکنه.
سلسلهوار کشیده میشه مثل باتلاق میمونه.
سلسلهوار کشیده میشه تو منجلاب.
اینجوری نیستش که بگه بله بنده ایمان نمیارم، عمل صالح هم انجام نمیدم، سقوطم نمیکنم.
من بخوام بگم هیچ سقوطم که نکنه سقوطه چون در جا میزنه.
این سقوطه.
اما مسئله واقعیش اینه که نه، سقوط میکنه واقعاً.
تنزل پیدا میکنه انسان.
اون مثالهایی تو تاریخ داره، مثالهای برجستهای داره.
عمر سعد لعنت الله عليه مردد بود از جنگ با ابا عبدالله علیه السلام.
بجنگم؟
نجنگم؟
میدونست که بالاخره او فرزند پیغمبر خداست، انسان کامله، آدمیست که سزاوار کشتن نیست.
از اون طرف هم به او وعدهی ملکهای داده بودن، وعدهی سلطنت و حکومت داده بودن.
نمیتونست از اون بگذره.
این تردید تا حتی که گفته بود به بعضیا که خودمو بین جهنم و بهشت مردد میبینم.
تو بعضی از نقلها این جمله به اون هم نسبت داده شده.
مردد بود.
اما وقتی که تصمیم گرفت به اینکه هنوز قبل از اینکه بجنگدها، تصمیم گرفت به اینکه بجنگد، دید شمر رو فرستادن میگن آقا یا باید بجنگی یا حکم رو بده به شمر.
دید مجبوره دیگه از این سلطنت صرفنظر کنه.
اون وقت برگشت گفت جنگی خواهم کرد که سرها بیفتد و دستها قلم شود.
دیگه رحم نمیکنه.
نمیتونه معمولی بکشه.
کسی که بخواهد حسین علیه السلام را بکشد نمیتونه معمولی بکشه.
این میره تا ته شقاوت و ته قساوت و ته بدبختی.
چون انکارش انکار بزرگیه.
لوازمش لوازم سختیه.
وجدان انسان چیز پیچیدهایه.
انسانی که میخواد به خودش بگه نه کار تو غلط نیست، هی غلط بزرگتر میکنه.
انسانی که میخواد خودشو آروم کنه که کار تو اشتباه نیست، هی اشتباه بزرگتری میکنه که به خودش بگه نه اشتباه نیست.
درسته.
و بعد دیگه میبینی که به کجاها کشیده میشه کارش انسان.
فساد ذره به ذره، گام به گام، ریز به ریز وارد زندگیش میشه و او رو به منجلاب وارد میکنه.
سؤالشون اینه که چرا خداوند نفرمود انسان را در تقویمی نیکو فرمود در بهترین تقویم.
مگر الان موقعیت احسنه.
الان نظام، نظام حسن است نه احسن.
یعنی نیکوست اما نیکوترین نیست.
اون نیکوترین در قیامت جلوه پیدا میکنه.
بنده فهمم اینه.
نظام احسن مجموعهی دنیا و آخرته.
یعنی اون جی-- عالمیست که دنیایی دارد برای امتحان و آخرتی دارد برای جزا.
اون دنیاییست که انسان تو اون دنیا مکلفه.
میتونه راه خیر بره، میتونه شر بره.
این مجموعه میشه نظام احسن.
یه جزئی از اون رو به تنهایی شاید نتونیم بگیم احسن.
بله