ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

ادامه بحث رو در سوره مبارکه علق داشته باشیم.

مشخص شد که این سوره فقط یک سیاق داره و معنا و مفهوم آیات این یک سیاق هم تقریباً روشنه.

یعنی اون معنای اولیه روشنه.

حالا یک دور می‌خوایم با نگاه جمع‌بندی به این سوره نگاه بکنیم.

"اقرأ بسم ربک الذي خلق".

بخوان به اسم پروردگارت همان کسی که خلق کرد.

خود این آیه در ذات خودش یک استدلال داره و در واقع میشه گفت اولین آیه‌ای که شروع کننده وحی الهی به پیغمبر اکرم بوده، استدلالیست بر ربوبیت پروردگار.

یعنی اگر می‌بینید که قرار است پیغمبر مبعوث شود به رسالت و از جانب خدا بخواند برای مردم، این به خاطر اینه که اون کسی که خلق کرد پروردگاره.

"اقرأ بسم ربک".

رب کیه؟

رب کیه؟

"الذي خلق".

آقا اونی که خالقه، رب هم هست دیگه.

اونی که خالقه، ربه و چون ربه این حق برای او محفوظه که پیغمبر مبعوث کنه و بندگان خودش رو بخواد هدایت بکنه، تدبیر امور بندگان کنه.

آقا از کجا بفهمیم خالق همون ربه؟

شما ادعا می‌کنی میگی کسی که خلق کرد ربه، شاید هم نباشه.

چطور میشه ثابتش کرد؟

آیات بعدی باز میکنه.

میگه خب "خلق الإنسان من علق".

انسان را از علق یعنی خون بسته خلق کرد.

آقا اگر خدا خالقه الا ولا بد ربه.

چرا؟

چون خالق اینطوری نبوده که فرض بفرمایید انسان یه موجود بسیطی باشه که در یک لحظه خلق شده باشه.

انسان از یه خون بسته خلقش آغاز شده.

همتونم اینو می‌دونید.

این خون بسته که همون سلول اول وجود انسانه که تبدیل شده به یه تیکه خونی، یه لخته خونی.

این لخته خون به تدریج چی پیدا کرده؟

[مکث] پرورش داده شده، پرورش داده شده.

اون لخته خون پرورش داده شده، تبدیل شده به مزغه.

مزغه یه مقدار از لخته خون جلوتره.

یه تیکه گوشته انگار گوشتی که جویده باشیش.

یه گوشت لهیده‌ای.

بعد اون مزغه یه مقدار پرورش داده شده، تبدیل شده به یه سیستم استخوانی.

نه علق اولشه.

آره نطفه است، علقه، بعد مزغه است، بعد عظامه.

یعنی همون گوشت جویده، رگه رگه، اون شده استخوان.

یه استخوان‌بندی درست شده.

بعد اون کم‌کم روش گوشت رویده "كسبنا العظام لحما".

روش گوشت رویده شده، بعد جهاز تفکیک شده، مغز درست شده، قلب درست شده، [خنده] شکم درست شده، جهاز هاضمه درست شده، سیستم عصبی درست شده، دست، پا، شکم، چشم، گوش، بینی، دهان، مو انسان شده انسان.

این یک [مکث] لخته خون بسته تا بیاد تبدیل به یک انسانی بشه که به دنیا میاد، چشم باز می‌کنه، می‌بینه، می‌خنده، می‌فهمه، کم‌کم می‌خواد رشد کنه.

این اتفاق مگر چیزی به جز پرورش دادنه؟

آیا خلق انسان، آفریدن انسان مگر چیزی به جز پرورش دادن همون خون بسته است؟

از اون حالتی که یک خون بسته بیشتر نیست تا بفرمایید live21.ir official هئیت تدبر yes of course.

خب اینم پاکش کنیم که حالا نگن اینا تبدیل، هزار سال دیگه اینو می‌بینن میگن این هیئت کو؟

اون موقع شاید نباشه این هیئت.

قرآن همیشگیه.

خب [مکث] آفرینش [مکث] انسان [مکث] مساویست با پرورش خون بسته تا انسان بگید کامل.

یه خون بسته را پرورش میده، پرورش میده، پرورش میده، خون بسته علق میشه مزغه، مزغه عظام، عظام لحم، لحم کم‌کم روح "نفخنا فيه من روحي".

"نفخت فيه من روحي".

از روح خودش درون میدمه تا انسان به دنیا میاد "سميعا بصيرا" اینطور.

خب همین که آفرینش انسان مساویست با پرورش خون بسته تا انسان کامل یعنی آفریدگار مساوی است با بگید [مکث]، پروردگار.

آفرینش اسم فاعلش میشه آفریدگار.

پرورش اسم فاعلش میشه پروردگار.

آفریدگار و پروردگار یکیه.

اصلاً نمی‌تونه جدا باشه.

اونی که خالقه الا ولا بود رب هم هست.

و اگر پذیرفتیم که او پ-- خالق بودن از پرورش دادن جدا نیست، خب پرورش دادن شعونی داره.

یکی از شعون پروردگار چی بودنشه؟

بگید.

آموزگار بودنش.

پروردگار پرورش دادن یکی از جنبه‌هاش آموزش دادنه.

پس اقرأ.

پس بخون.

اقرأ باسم ربك الذي خلق.

بخوان به اسم پروردگارت همونی که خلق کرد.

آیا اونی که خلق کرد پروردگاره؟

بله.

خلق الانسان من علق.

وقتی از علق انسان خلق کرده، وقتی از یه خون بسته آدم درست کرده یعنی پروردگاره دیگه.

یعنی پرورش داده دیگه.

جز اینه مگس؟

پس با همین دو تا آیه به سادگی یه استدلال منعقد شد.

آی دنیا بدانید هر کی انسان رو خلق کرده ربش هم همونه.

پس او که ربه داره میگه بخون، بخون.

حالا یک بار دیگه می‌خواد این استدلالو که بیان کرد یه بار دیگه برمی‌گرده.

اقرأ وربك الاکرم.

بخوان و پروردگار تو کریم‌تره.

خب یه جا تو قرآن داره می‌گفته رب کریمه.

کجاست؟

ما قرک يا ايها الانسان ما قرک بربك الكريم.

سوره انفطار.

ما قرک بربك الكريم.

کجا خدا به خودش گفته کریم؟

میگه الذي خلقک فسواک فعدلک في اي صورة ما شاء ركبک.

خدا میگه اونی که تو رو خلق کرده، اعتدال بخشیده، با دنیا میزونت کرده سواک و عدلک فرق داره با همدیگه ها.

اعتدال به خودت بخشیده، عدلک یعنی با دنیا میزونت کرده.

نجار درو می‌تراشه این سواک است یعنی در رو تسویه کرده، اعتدال به در می‌ده، درو روی لولاş سوار می‌کنه تو چهارچوب جا می‌ندازه این عدلکه.

این میزن کردنه دره.

خدا هم انسان رو معتدل خلقش کرده هم میزونش کرده با دنیا.

میگه اونی که تو را خلقت کرده، معتدل خلقت کرده، با جهان میزونت کرده، اون رب چیه؟

رب کریمه.

این کریم بودن خداست.

اینجا می‌خواد بگه خدا فقط کریم نیست بلکه اکرمه.

اکرمیت خدا به چیه؟

الذي علم بالقلم.

خدا کریم است که خلقت کرده ولی کریم‌تر از آن است که بعد از خلق رهات کنه، یادت نده.

این کریم‌تر بودنش.

یعنی چطور؟

کریم هست خلقت کرده ولی ولت می‌کنه به حال خودت؟

براش مهم نیست تو چه راهی رو میری، چیکار می‌کنی [مکث].

این چه ربی‌ه که از موجودات و مخلوقات تحت ربوبیت خودش بخواد غافل باشه.

اقرأ.

یه بار اقرأ باسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق.

این کرامت خداست.

یه بار اقرأ وربك الاکرمه.

یعنی پروردگاری که پروردگاریش ثابت شد، کریم‌تر است از این که فقط خلقت کرده باشه و رهات کرده باشه.

پس چه می‌کند؟

الذي علم بالقلم.

یعنی آفریدگار همون پروردگار کریم آموزگار بگید اکرم.

کریم اکرم یعنی کریم‌تر از آن است که فقط خلقت کرده باشه.

او میشه آموزگارت.

می‌خواد یادت بده.

چی یادت بده؟

[مکث] چی یادت بده؟

همین جا انسان می‌خواد بگه آقا ما آموزگار نخوایم.

کیو ببینی؟

نمی‌خوایم آموزگار.

میگه نه من یه چیزی یادت نمیدم که اگه من یادت نددم خودت یاد می‌گیری.

علم الانسان بگید ما لم يعلم.

یه چیزیو یادت بده که خودت یاد نمی‌گیری [مکث].

وحی برای این است که به انسان بیاموزد چیزی را که اگر وحی نباشه انسان اون رو یاد نمی‌گیره.

وحی خبر دادن از غیبه.

انسان با حواسی که داره دنیا رو می‌تونه لمس کنه، تجربه کنه، بفهمه، محاسبه کنه.

غیب رو چطور می‌خواد محاسبه کنه [مکث].

با حواسی که داره دنیا رو می‌تونه ارزیابی کنه، بررسی کنه، به قوانینش دست پیدا بکنه.

آخرت رو چطور می‌خواد محاسبه کنه [مکث].

اینا که دیگه در مدار حواس و عقل و تجربه و درک و احساس انسان بردش دیگه دنیاست دیگه آخرت رو می‌خواد چیکار کنه؟

غیب رو می‌خواد چیکار کنه؟

پس یکی لازمه که به انسان یاد بده چیزی را که انسان خودش باشه با خودش یاد نمی‌گیره.

شما الان نگاه کنید دیگه.

در بعضی از کشورهایی که وحی خیلی متروک شده و محجور شده، می‌بینید انسان‌ها از نظر علوم مادی و پیشرفت‌های تجربی خیلی پیشرفت کردن، خیلی چیزا بلد شدن.

گوشی موبایل خیلی قشنگ می‌سازن.

اینترنتو خیلی خوب ابتکار عمل به خرج دادن، اختراع کردن، درست کردن، مدیریت می‌کنن.

صنعت، تکنولوژی، اتم، پیشرفت همه چی دارن.

اما وقتی پای غیب در میانه، وقتی پای آخرت در میانه، پیادن.

هنوز داره گاو می‌پرسته.

هنوز داره سنگ و چوب می‌پرسته.

هنوز به موهومات معتقده.

هنوز برای نجات از شر شیاطین زن شوهر مرده را با شوهرش دفن می‌کنه.

آتیش می‌زنه زنده زنده.

خب انسان اگر وحی نیاد و غیب را برای او باز نکنه چون انسان فطرتاً می‌دونه غیبی در کار هست اما نمی‌دونه این غیبه چیه.

اطلاعات درست درباره‌ش نداره.

خب کی یاد انسان بده؟

خدا میگه منی که تو را خلقت کردم تو این دنیا، کریم‌تر از آن هستم که رهات کنم.

پس یادت میدم.

"علم اقرأ وربک الأکرم الذي علم بالقلم".

با چی یادت میدم؟

با قلم.

یعنی می‌نویسم.

خب چیزی که می‌نویسند باید چیکارش کرد؟

خوند.

لذا میگه "اقرأ".

بخون پیغمبر از رو چیزی که من با قلم نوشتم.

یعنی خدا با قلم وحی یه متن تعلیمی را برای انسان نوشته، به پیغمبر میگه بخونش.

پیغمبر نماینده‌ایست تا متن تعلیمی خدا "علم بالقلم" متن نوشته شده با قلم وحی را که به قصد تعلیم برای انسان نوشته شده.

تعلیم چی؟

تعلیم آنچه که انسان خودش ندانست.

خودش نمی‌داند.

این متن تعلیمی غیبی و وحیانی را برای بشر بخواند.

از این لطف بالاتر، از این کرامت بالاتر، از این آقایی بیشتر؟

خلقت کرده، رهاتم نکرده، بت میگه، میگه درسته تو به غیب خودت دسترسی نداری ولی من بت میگم چه خبره در غیب.

من باز می‌کنم برات راه چیه، چاه چیه، تقوا چیه، نمی‌دونم فقوا چیه، سعادت چیه، شقاوت چیه.

من بت نشون میدم چه راهی رو باید بری، چجوری باید بری.

برات باز می‌کنم.

این کرامت برتر خداست.

پس این چند تا آیه میگه پروردگار، آفریدگار، پروردگار است.

پروردگارم همون بگید آموزگار است.

آموزگار قلم به دست می‌گیره با قلم می‌نویسد متنی را برای تعلیم به انسان.

تعلیم چی؟

تعلیم آنچه انسان به خودی خود نمی‌فهمد، نمی‌داند.

این یه متنی رو می‌نویسه بعد یه نفر رو انتخاب می‌کنه.

میگه شما، شما معلومه چشمت انقدر باز شده که بتونی متن وحیانی رو بخونی.

بخون برای مردم این متن رو.

انتخاب میشه به رسالت.

خود به خود وقتی آفریدگاری ثابت شد، پروردگاری دنبالش ثابت شد، آموزگاری به دنبالش ثابت شد، آموزگاری همون رسالته.

[پچ،پچ] بله دیگه.

وحیه دیگه.

این متنه متن وحیه دیگه.

با قلم متنی وحیانی رو نوشته که به انسان تعلیم بده چیزی رو که انسان بلد نیست.

استدلال کرد به اینکه آفریدگار الا و لابد پروردگار است.

پروردگارم کریم‌تر از آن است که آموزگار نباشد.

تمام؟

این خودش اثبات توحید است و رسالت.

یعنی هم توحید ثابت...

اینجا اکرم یعنی کسی که آموزش میده.

اکرم صفت افعل تفضیله.

کریم هست.

کریم بودنش به چیه؟

سوره انفطار رو برای همین خوندم.

به آفریدنشه.

کریم بودنش به آفریدنش هست.

"یا ایها الانسان ما غرک بربك الكريم الذي خلقك فسواك فعدلك".

این کریم بودن خداست.

اما اکرم بودن خدا به چیه؟

کریم‌تر بودنش به چیه؟

به آموزگار بودنشه.

"الذي علم بالقلم".

پس آفریدگار مساویست با پروردگار.

پروردگار کریم‌تر از آن است که آموزگار نباشد.

این آموزگار حالا می‌خواد آموزش بده.

چه می‌کنه؟

می‌نویسه.

یه متنی رو می‌نویسه که به انسان آموزش بده.

چیزی را که انسان خودش به خودی خود نمی‌داند.

بعد یه نفر رو انتخاب می‌کنه میگه تو این متن وحیانی رو بخون برای بقیه.

این یعنی رسول.

رسول کیست؟

بر اساس آیات یک تا پنج سوره علق.

رسول کیست؟

رسول من-- شخصی‌ست که انتخاب شده تا متن نوشته شده با قلم وحی به قصد تعلیم به انسان آنچه را که نمی‌داند برای مردم بخواند این متن رو.

این یعنی رسول.

تعریف پیغمبر.

"ما لم يعلم" یعنی آنچه را که تا قبل از وحی ندانست.

چی یادش داد اینو؟

وحی به انسان یاد داد.

یعنی وحی نبود انسان نسبت به این سخن نادان بود.

وحی انسان را دانا کرد.

تو آیات بعدی میگه بله انسان طغیان می‌کنه، انسان ناسپاسی می‌کنه.

رسول کسی‌ست که متن نوشته شده با قلم وحی را که برای تعلیم به انسان نوشته شده، تعلیم آنچه که انسان نمی‌داند، آنچه که انسان ندانست، رسول این متن را برای مردم می‌خواد بخونه.

یعنی فرد منتخب برای قرائت متن وحی.

اسم رب یعنی به نام رب بخوان.

یعنی با توجه به اینکه من ربم حق دارم به تو بگم بخونی.

اسم رب- به نام نامی- رب.

خود رب.

خود رب.

به نام پروردگار بخوان.

ببینید مخاطب پیغمبر، مخاطب پیغمبر خدا را آفریدگار می‌داند ولی پروردگار نمی‌داند.

چون خدا را پروردگار نمی‌داند در نتیجه لازم هم نمی‌بینه که خدا را آموزگار بداند چون آموزگاری از شعون پروردگاریه.

تعلیم از شعون ربوبیته.

الان مادر یا پدر یکی از وظایفشون تعلیم به فرزنده.

چرا؟

چون شأن ر-- تربیتی دارن، شأن ربوبیتی دارن.

اینا دارن بچه را پرورش میدن.

کسی که داره پرورش میده مگه این بچه فقط جسمه؟

مگه فقط شکمه؟

مگه فقط تنه؟

فقط لباس می‌خواد و غذا؟

ادب نمی‌خواد؟

راه و چاه رو نباید یاد بگیره؟

شما پدر و مادر کریم‌تر از آن است که فقط بخواد نون بچه رو بده و دیگه براش مهم نباشه که بچه‌اش راه درست رو رفت یا بگید نرفت.

این به خاطر چیه؟

اون شأن، شأن ربوبیتی اوناست.

در طول ها البته.

این به خاطر اون شأنه.

و الا اگر مثل فرض بفرمایید مثلاً می‌خواستیم اینجوری نگاه بکنیم فقط پدر و مادر واسطه خلق‌اند.

هیچ شأن پرورش دادن در اون‌ها وجود بگید نداره.

اونوقت دیگه تعلیم و آموزگاری‌ای هم در کار نبود.

هیچ دلیلی نبود بچه بگه خب بابا شما، شما چی میگی؟

راهنمایی کن مرا.

هیچ دلیلی نبود به بچه بگی از حرف پدر و مادرت تبعیت کن، گوش بده، اطاعت کن.

چرا اطاعت کنه؟

صحبت سر اینه.

خدا اینجا دو تا استدلال کرده.

استدلال اول گفته که آقا من آفریدگار هستم یا نه؟

اوکی بله هستی.

پس پروردگارم.

چون من از علق خلق می‌کنم.

وقتی از علق خلق می‌کنم، پروردگارم.

عه راست میگی‌ها، پروردگاری.

میگه خب حالا چطور ممکنه من پروردگار تو باشم و به فکر یاد دادن به تو نباشم؟

برام مهم نباشه که تو چیزایی هست تو دنیا که اگه من یادت ندم یاد نمی‌گیری.

منم نخوام یادت بدم.

این چطور پروردگاریه؟

کریم‌تر از آن هستم که پروردگار تو باشم ولی آموزگارت نباشم.

پس من آموزگارتم هستم.

عه دستت درد نکنه.

خب چی می‌خوای به ما یاد بدی؟

میگه نترس چیزی رو بهت یاد نمیدم که خودت می‌تونستی یاد بگیری.

من چیزی یادت میدم که خودت باشی یاد نمی‌گیری.

چیزی که بدون وحی نمی‌شه یاد گرفت رو من یادت میدم.

"علم الإنسان ما لم يعلم".

خب چجوری یادم میدی؟

کاری نداره با قلم می‌نویسم.

این قلم، قلم چیه؟

وحی.

می‌نویسم.

بعد یه کسی رو که بتونه اینو بخونه انتخاب می‌کنم.

میگم بخون حالا.

بخون به اسم پروردگارت که خلق کرد.

خلق کرد انسان را از خون بسته.

بخون و پروردگارت کریم‌تر است از آنکه فقط خلق کرده باشد از خون بسته.

پروردگارت کسی‌ست که آموخت با قلم.

پس اینی که با قلم نوشته بخون.

چی آموخت؟

آموخت به انسان آنچه را که ندانست.

حالا وقتشه که انسان بگه خدا يا دست مریضاد.

دستت درد نکنه.

چه خوب آفریدگاری هستی که پروردگار ما هم هستی.

آموزگار ما هم هستی.

اینقدر کریم، بزرگوار، آقا، اکرم.

دم شما گرم.

خدا میگه "كلا".

متأسفانه هرگز.

یعنی انسان قدردان نیست.

انسان در مقابل آفریدگار، پروردگار، آموزگار سپاسگزار بگید نیست.

بلکه طاغی‌ست.

سرکش است.

"كلا إن الإنسان ليطغى".

انسان سرکشی می‌کند، طغیان می‌کند، پس می‌زنه، خراب می‌کنه، پاره می‌کنه، هُل میده، نمی‌خوام، شلوغی می‌کنه.

"إن الإنسان ليطغى".

حالا چرا؟

"أن رآه استغنى".

چون خودش را بی‌نیاز می‌بینه.

میگه من می‌خوام چیکار؟

می‌خوام چیکار آخه؟

خدا به همین می‌خوام چیکار با یه جمله‌ی ساده جواب میده این جمله معاده.

إن إلى ربك الرجع.

برگشتی هم وجود داره به سوی همین پروردگاری که آموزگارم هست.

یه برگشتنی هم هست.

پس اینطور نیستش بگی من می‌خوام چه کار.

اگر تو را خلق کرده بود و رها بودی که یه مدت زندگی کنی و فانی بشی، از بین بری، هیچ، پوچ، الکی، اون وقت آموزش هم لازم، بگید، نبود.

انسان را خلق کردم که یه مدت زندگی کنه، بمیره، زایشه، هلاک شه، هیچی به هیچی، عبث و بیهوده.

دیگه آموزش لازم نداشت.

اما اگر انسان را خلق کردم و این یک سفر است و او باید برگرده یک بار دیگه به سوی من، اینجا دیگه قصه فرق می‌کنه.

اینجا دیگه آموزش مطرحه.

یعنی نباید بگی من بی‌نیازَم.

نباید بگی من را همین علوم مادی کافیست.

من را همین علوم تجربی و ریاضی کافیست.

من را همین علوم فیزیک و شیمی و نجوم و هسته‌ای و چه و چه کافیست.

نه، اینا که برای دنیاته.

اینا که برای دنیاته.

تو را یه علم دیگری هم لازمه که اون علم دیگر مال غیبه، مال آخرتته، مال برگشتنته.

درست برگردی، درست بری مسیر رو.

روزها فکر من این است و همه شب سخنم.

که چرا غافل از احوال دل خویشتم.

از کجا آمده‌ام؟

آمدنم بحر چه بود؟

به کجا می‌روم آخر؟

ننمایی وطنم.

من مرغ باغ ملکوتم، نیَم از عالم خاک.

چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم.

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم.

آنکه آورد مرا باز برد در وطنم.

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست در هوای سر کویش پر و بالی بزنم.

هممون یه سفر کوتاه اومدیم و بر می‌گردیم.

از عالم بالا آمدیم و به عالم بالا هم بر می‌گردیم.

إنا لله و إنا إليه بگید، راجعون.

همه قراره برگردیم.

این رب نیافریده که رها کند، آفریده که برگرداند.

پرورش نداده که از بین ببرد، پرورش داده که تحویل بگیرد.

آموزش به همین خاطر لازمه.

پس انسان طغیان نکن.

ضمن اینکه این إن إلى ربك الرجع بوی تهدید هم میده.

یعنی تویی که خودت را غنی می‌بینی بالاخره یه روز به سوی پروردگار بر می‌گردیا.

اونجا هم می‌خواستی، می‌خوای به خدا بگی نیاز نداشتم؟

نگاه کنید.

در دنیای ما تا وقتی شأن علوم غیبی، علوم وحیانی، علوم الهی، آنچه خدا به بشر آموخته و بشر به خودی خود اون را یاد نمی‌گرفت، تا وقتی شأنش، قدرش، منزلتش، ارزشش از علوم مادی و علوم خلاصه محدود به حواس پنجگانه شأنش پایین‌تره، این همون مصداق إن الإنسان لَيَطْغَى است.

انسان طغیان می‌کنه خودشو بی‌نیاز می‌بینه.

دنیا را نگاه بندازید.

در رنسانس دیگه آمدن کلاً فاتحه دین رو خوندن.

آقا دین به درد ما نمی‌خوره.

یه مقوله فردی هرکی خودش حالا دوست داره بین خودش و خدای خودش، خودش می‌دونه.

دین به درد ما نمی‌خوره.

اولاً آمدن یه رقابتی بین علم و دین ایجاد کردن، بعدم علم را بر دین غالب کردن، دینو از عرصه حذف کردن، تنزلش دادن.

البته یک بستر‌هایی داشت از جمله تخلفاتی که بعضی از بالاخره علمای دینی انجام می‌دادن‌ها.

کاری با این ندارم.

ولی نتیجه رو می‌خوام بگم.

عملاً دین از عرصه کنار زده شد و همین فرهنگ رو به تدریج بر کل جهان هم غلبه دادن.

الانم شما ببینید دیگه شأن علوم الهی، علوم وحیانی، علوم دینی در مقایسه با علوم دنیایی، علوم مورد نیاز برای دنیا، تو دنیا همچنان شأن این علوم الهی چیه؟

بگید.

پایین‌تره.

این یعنی انسان احساس بی‌نیازی می‌کنه.

انسان فکر می‌کنه هر علمی که به درد دنیاش می‌خوره، این علم خوبیه، علم نافعیه.

اگر علمی به درد آخرت خورد، اگر علمی به درد غیب خورد، اون دیگه علم به درد بخوری نیست.

علم کهنه، قدیمیه، پوسیده‌ایه، به درد نخوره.

احساس نیاز بهش نمی‌کنه.

خدا استدلال می‌کنه.

میگه برگشتی وجود داره.

وقتی برگشتی هست پس بی‌نیازی ورزیدن از علم وحیانی کار غلطیه.

این طغیانه.

حالا همین مطلبی که تا اینجا فرموده رو می‌خواد تطبیق بده.

خوب دقت کنید تو تطبیق نکاتی هست.

أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى أَرَأَيْتَ اسلوب توجهه.

میگه توجه کن به اینی که نهی می‌کنه به این کسی که نهی می‌کند.

این مصداق انسان طغیان‌گر است.

انسان طغیان‌گر رو خدایا به من نشون بده رو زمین ببینم کیو میگی طغیان‌گر؟

میگه ببین همین همین.

همینی که نهی می‌کند.

"أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى" یه ناهی اینجا درست شد.

ناهی.

نهی کننده.

کیو نهی می‌کند؟

"عَبْدًا".

این ناهی نهی کننده بنده‌ایست.

بنده‌ای.

"إِذَا صَلَّى".

آنگاه بنده‌ای، آنگاه که بگید نماز می‌گذارد.

نهی می‌کند بنده‌ای را آنگاه که نماز می‌گذارد.

خب منظور از بنده‌ای که نماز می‌گذارد کیه؟

پیامبر.

پیامبر .

در آیات قبلی این پیغمبری که اینجا بنده نمازگزار شمرده شده مأمور به چی بوده؟

اقرأ.

مأمور به قرائت بوده یعنی پیامبر مأمور به قرائت بوده.

قرائت چی؟

قرائت.

قرائت وحی.

قرآن.

مأمور به قرائت قرآن بوده.

خدا میگه انسان در مقابل این پیغمبر مأمور به قرائت قرآن چه می‌کند؟

بگید.

طغیان می‌کند.

این طغیان ظهور پیدا کرده در چی؟

در نهی.

نهی از چی؟

از نماز.

یعنی چی؟

یعنی پیغمبر برای انجام مأموریت خود از چه فرمتی، چه قالبی، چه الگویی استفاده کرده؟

الگوی نماز.

پیغمبر به قرائت مأموره.

ولی نماز بسته یعنی در قالب نماز داره قرائت می‌کنه و انسانی که نسبت به وحی طغیانگره طغیانش اینه که می‌خواد جلوی نماز پیغمبر رو بگیره.

این خودش یه بحثیه ها.

تبلیغ وحی، سنگر تبلیغ وحی چیه؟

نماز.

سنگر تبلیغ وحی نماز است و مقابله با تبلیغ [مکث] وحی، جلوگیری از نماز.

"يَنْهى عَبْدًا إِذَا صَلَّى" جلوگیری از نماز.

"أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى عَبْدًا إِذَا صَلَّى" حالا خدا باز می‌کنه.

"أَرَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَى الْهُدَى" کی "كانَ عَلَى الْهُدَى"؟

کی؟

"عَبْدًا إِذَا صَلَّى".

یعنی این بنده‌ای که نماز می‌گذارد پایه او، اساس او، زیربنای نماز او چیه؟

بگید.

هدایت.

هدایت.

پس این نمازه یه جلوه‌اش اینه.

مبتنی نماز مبتنی بر هدایت.

"أَرَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَى الْهُدَى".

یعنی این مبتنی بر هدایت بودن تو نماز او دیده می‌شود.

"أَوْ أَمَرَ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى".

دومین جلوه نماز او چیه؟

بگید.

أمر به تقوی.

یعنی اگر این بنده نمازی که می‌گذارد مبتنی بر هدایت و مصداق أمر به تقوی باشد، جلوگیری از این نماز عملاً میشه تکذیب این هدایت و روی‌گردانی از چی؟

تقوی.

لذا خدا میگه "أَرَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى".

یعنی این فرد ناهی می‌شود مکذب.

مکذب چی؟

هدایت.

و می‌شود روی‌گردان.

مکذب، تولى، روی‌گردان.

روی‌گردان از چی بگید؟

تقوی.

این بنده مبتنی بر هدایت و آمر به تقوی است.

این ناهی مکذب هدایت و روی‌گردان از تقوی است.

خود این نمازی هم که مبتنی بر هدایت و أمر به تقوی است این نماز هم مصداق قرائت بگید.

وحی.

خیلی ساده‌اش کنم.

آیات اول که نازل شده بر پیغمبر خدا [مکث]، آیات یکم تا پنجم تو نزول اوله.

پیغمبر دیگه وقتش رسید دیگه.

"اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ".

این آیات اول.

پیغمبر می‌خواد دستور خدا را به "اقْرَأْ" چه کند؟

بگید.

اجرا کند، عمل کند.

چه کرده پیغمبر؟

آمده علنی در مسجد الحرام ایستاده، رو به بیت الله الحرام کرده و یک نماز را اقامه کرده.

ابتدا نماز.

آره یه نماز.

یعنی می‌خواد اون قالبی را که انتخاب کرده برای خوندن وحی قالب نماز رو انتخاب کرده.

گفته "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ".

حالا که در تاریخ می‌نویسن دو نفر هم پشت سرشن.

علی علیه السلام، حضرت خدیجه سلام الله علیها.

بسم الله الرحمن الرحیم.

مشرکان هم دارن می‌بینن.

این اولین دعوت علنی پیامبره.

"اقرأ باسم ربك الذي خلق".

یه پتکیه بر سر اینا.

یعنی اعلان ربوبیت خالق.

یعنی خط زدن بر روی تمام ارباب خیالی و میانی که اینا تراشیدن.

یعنی من مأمور شدم به قرائت وحی از طرف پروردگار.

همونی که آفریدگاره.

خود آفریدگار، پروردگاره که میخواد به بشر یاد بده.

"اقرأ باسم ربك الذي خلق".

گوشات تیز میشه.

"خلق الإنسان من علق".

استدلال کرد.

"اقرأ وربك الأکرم".

پروردگار تو کریم‌تر از آن است که فقط خلق کرده باشه.

"الذي علم بالقلم.

علم الإنسان ما لم يعلم".

سخن پیغمبر که به اینجا می‌رسه حس مانعیت، مزاحمت، کنار زدن پیغمبر، نهی کردن پیغمبر در اطرافیان مشرکان چی میشه؟

بگید ایجاد میشه.

بعد "كلا".

ادامه وحی به پیغمبر میاد.

"كلا إن الإنسان ليطغى أن رآه استغنى إن إلى ربك الرجعى".

اینجاست که اون مشرکی که میخواد نهی کند پیغمبر را از این قرآن خوندن میخواد این نماز رو چیکار کنه کاملاً؟

به هم بزنه.

جمع کن، جمع کن، ببند، برو اینجا این استها.

چیکار میگی؟

چی میگی؟

از این حرفا.

سر و صدا داره می‌کنه.

حالا تو این اوضاع ادامه سوره علق تو همین فضا میاد.

خوب دقت کنید حالا خدا چجوری حرف می‌زنه.

میگه اینا رو پیغمبر داره می‌خونه.

خدا به قلب او می‌فرسته و او هم می‌خونه.

"أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى".

می‌بینی آن کس را که نهی می‌کند.

همین الان نهی می‌کند.

ینهی مضارعه.

"عبداً إذا صلى".

بنده‌ای را آنگاه که نماز می‌گذارد.

من دارم نماز می‌خونم چرا جلومو می‌گیری؟

"أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى".

هیچ توجه کردی که اگر این بنده بر هدایت استوار باشد "أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى" یا امر به تقوی کند.

میخواد جلوی نهی او را بگیره دیگه.

"أَرَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى".

هیچ توجه کردی اگر اون فردی که میخواد نهیش کند این بنده را مکذب باشد و رویگردان از تقوی باشد.

"أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى".

آیا نمی‌داند که الله می‌بیند؟

خجالت از الله نمی‌کشه که میخواد این نمازو به هم بزنه.

"كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ".

هرگز اجازه نمی‌دیم این نماز را به هم بزنه.

"لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ".

اگر دست برنداره.

از چی دست برنداره؟

از این نهیه، از این نهیه، از این ما-مزاحمته.

"لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ".

ناصیه او را می‌گیریم.

موی پیشانی او را می‌گیریم.

"نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ".

این پیشانی دروغگوی خطاکار را "فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ".

نادیه یعنی چی؟

نادی یعنی اینایی که این آدم ناهی را دارن صدا می‌زنن.

مثلاً نمی‌دونم حالا این تشبیه دیدید مثلاً فرض کنیدا یکی قیام کرده بره جلوی پیغمبر رو بگیره شیرش می‌کنن.

او را شیر می‌کنند.

هو می‌کنند، شیر می‌کنند.

ماشاالله!

بگیر، نذار، بجر.

اینش، این اینجا نادیه.

یعنی اطرافیانی که دارن این بنده نا-- این انسان ناهی را [مکث] تهییج می‌کنند، تشویق می‌کنند، اسمشو میارن، ترغیبش می‌کنند.

خدا میگه وقتی من اومدم موی پیشانیش رو گرفتم اون موقع باید صدا بزنه این تشویق کنندگانش را.

اون موقع اینا رو صدا بزنه.

"فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ".

ما چیکار می‌کنیم؟

"سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ".

ما هم در مقابل آتش را صدا می‌زنیم.

حالا تاکتیکو ببینید.

خدا در آخرین جمله می‌فرماید پیغمبر من!

از او اطاعت نکن.

اطاعت از او تو این صحنه چی بود؟

اینکه او میگه نمازو نخون تو هم دیگه نخونی.

نه ما نمی‌خوایم او به توفیق برسه.

از او اطاعت نکن.

چیکار کنم پس؟

سجده کن به من نزدیک شو.

پیغمبر اکرم در همین لحظه سجده می‌کند [مکث] و عملاً با این سجده اون نماز اول را چه می‌کنه؟

پایان میده.

این اولین صحنه تبلیغ وحی الهیه.

اصلاً این نماز غیر از نماز، غیر از نماز یومیه ایست که الان ماها داریم می‌خونیم هنوز تشریع نشده این نماز.

ولی در نماز یعنی احرام بسته.

یعنی، یعنی تکبیره الاحرامی گفته و حالت عبادت به خودش گرفته.

یعنی در حالت عادی که بیاد مردم را مخاطب قرار بده.

آی مردم جمع بشید من پیغمبرم، این نبوده.

اولین تبلیغ وحی پیغمبر که خوندن آیات اول سوره علق بوده فقط پنج تا آیه‌اش نازل شده بود.

اون این بوده که پیغمبر آمده یه نمازی را بسته اقامه کرده، یه الله اکبری گفته شروع کرده به خوندن سوره علق پنج تا آیه رو که خونده تو همون صحنه طغیان شکل گرفته و کسی قیام کرده تا بیاد جلوی نماز پیغمبر را بگیره.

کدوم نماز را؟

اون نمازی که جلوه دهنده هدایت الهی بوده.

چرا؟

چون داشت توحیدو تبیین می‌کرد.

داشت تبلیغ آموزگاری پروردگار را می‌کرد.

اون نمازی که آمره به تقوا بوده.

یعنی اگر می‌خواستی اون نماز را بپذیری دیگه باید همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌داد.

همه سبک زندگی‌ها را عوض می‌کرد، عبادت‌ها را عوض می‌کرد.

امر به تقوا دارد می‌کند عملاً.

این فرد می‌خواد جلوی این هدایت و تقوا را بگیرد، می‌خواد تکذیب کند و چی؟

و تولی یعنی رویگردان بشه.

خدا هم دست به کار شده.

خدا تو همین حین، همین جا که پیغمبر پنج تا آیه رو خونده به قیاس پیغمبر گفته بخون.

«کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَىٰ عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰ أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَىٰ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَىٰ أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ».

تهدید.

دست بر نداری می‌گیریمت.

می‌ندازیمت تو جهنم.

«لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ».

تش- اطرافش تشویقش می‌کنند.

«فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ».

او صدا کنه تشویق کنندگانش را.

ما هم صدا می‌کنیم آتش را.

نه پیغمبر من.

تو از او تأثیر نپذیر.

نذار او به هم بزنه.

نذار او در نهیش موفق بشه.

برو به سجده نماز رو تمام کن.

تقرب به پروردگار بجوی و عملاً اینجوری اولین نمازی که اولین سنگر تبلیغ وحیه بدون اینکه اون فرد ناهی بتونه نماز را برهم بزنه با سجده پیغمبر بگید به پایان خودش می‌رسه و این سوره چند تا حرف داره.

حرفاشو بگم؟

حرف اول اینه: تو قسمت اول سوره که اصل استدلال‌هاست یعنی استدلال به توحید ربوبی و اینکه توحید ربوبی مستلزم رسالت و انتخاب رسوله برای آموزش به انسان.

اینا با استدلال بیان میشه و اینکه انسان از این رسول نمی‌تواند احساس بی‌نیازی کند و از وحی چون معادی در کار بگید هست.

یعنی تو همین چند تا آیه اول توحید و ربوبی-- ببخشید توحید ربوبی و بحث رسالت و بحث معاد تو همین چند تا آیه اول مندرجه.

یعنی خلاصه‌ایست از کلیت دین.

دین همینه.

دین آمده تا به انسان آنچه را که بلد نیست بیاموزد و او را برای برگشتن به سوی خدا آماده کند.

و اساس این آموزگاری در دین پروردگاری خداست.

توحید ربوبیه.

خب این مطلب اول.

بعد این تبلیغ را می‌خوایم مجسمش کنیم تو جامعه قالبش، سنگرش کجاست؟

نماز.

یادمون باشه برای ما هم همینه.

اینکه مردان الهی اولین کارشون اقامه نمازه.

«الَّذِينَ إِمْ كَلَّهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ».

نماز را به پا می‌دارند.

این به پا داشتن نماز بزرگ‌ترین سنگر تبلیغ وحیه.

نماز که جلوه دهنده دو چیز است.

یک اساس هدایت یعنی نمازی بر اساس هدایت.

دو نمازی آمر به تقوی «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ».

تعم رو به چی؟

تعم رو به تقوی.

نماز به تقوی امر می‌کنه.

نمازی که امر به تقوی می‌کند.

نمازی که مبتنی بر هدایت است.

این یه ضلع سوره است.

ضلع دوم سوره بی‌نیازی انسان از رسالت، بی‌اعتقادی انسان به توحید، ناباور بودن انسان به معاد، تلاش انسان برای جلوگیری از نمازی که سنگر و پایگاه تبلیغ وحی است.

که این قسمت دوم رو خدا چطور پوشش میده؟

خداوند قسمت دوم را با تهدید و مانع شدن از اینکه پیغمبر بخواد از این مانعیته چی بشه؟

بگید تأثیر بپذیره و مغلوب بشه.

یعنی با یک تاکتیکی این سنگر فتح میشه.

بنده تعبیرم اینه.

این سنگر تبلیغ وحی که نماز اول پیغمبره این فتح میشه این سنگر و این میشه گام اول تبلیغ وحیانی و رسالت پیغمبر خدا تا گام‌های بعدیش.

طبق نقل‌هایی که حالا معتبر هم هستند ظاهراً قول مشهور هم همینه.

بله بعد از سه سال از مبعوث شدنشون به رسالت در واقع رسالت علنی ایشون آغاز میشه و این رسالت علنی حالا دو قول هست.

بعضیا میگن وحی با همین رسالت علنی شروع شد.

وحی قرآنی.

یعنی تا قبل از رسالت علنی پیغمبر دعوت عمومی، وحی قرآنی به حضرت نمی‌شده.

حضرت تحت وحی بودن ها-- یعنی وحی به ایشون بود اما قرآن نبود.

بعضیا هم میگن نه پنج تا آیه اومده بود اون اول ولی حضرت مأمور نبود که این‌ها را علنی کند.

دو مرتبه در این س-- دور دوم که از سه سال بعد شروع شد، اون پنج تا آیه تکرار نزول داره.

این قول هم داریم.

حالا اینا دیگه بحثای تاریخه.

تاریخ باید راجع بهش قضاوت کنه.

آنچه که مسلمه این سوره میگه وقتی پیغمبر مأمور به قرائت شده آمده شده عبداً إذا صلى.

آمده شده یک نماز گزاری که هدایت و تقوا را جلوه‌گر کنه و اون انسان طاقی هم میخواد این نمازه رو به هم بزنه و قرآن هم میخواد مانع بشه.

یعنی اجازه نمیده.

بله سؤالشونو من تکرار می‌کنم.

می‌فرمایند که تو این چند سوره ای که خوندیم هر وقت کلمه انسان به کار رفته یه صفت منفی از انسان در کنارش بیان شده.

مثلاً اینکه انسان ابتلا را نمی‌بیند.

مثلاً اینکه انسان فریبته می‌شود به درباره پروردگار.

مثلاً اینکه انسان طغیان می‌کند.

این رویکرد منفی در کلمه انسان ملاحظه شده.

بله خیلی‌ها معتقدند که وقتی خدا می‌خواد به نقاط ضعف و به اون در واقع بی‌توجهی‌های انسان توجه بده از کلمه انسان استفاده می‌کنه.

در موارد دیگر که جنبه مثبته مثلاً فرض کنید مرء بنی آدم کلمات دیگری داره به کار میره.

یه همچین چیزی رو از یکی از حالا محققینی که تحقیق کرده بود من دیدم ولی خودم تطبیق ندادم که بگم همه موارد کلمه انسان رو من دیدم و اینطوریه.

نه ولی غالباً اینه.

غالباً بهترینش هم عبده دیگه ها حالا عبده، مرء بنی آدمه.

نمی‌دونم کلمات دیگه‌ای هم هست.

نفس کلمات دیگری هم برای انسان به کار رفته.

بله لنسفعاً مصدر نیست.

نسفعو نسفعاً.

این نون، نون ثقیله است.

بله.

مضارعه نیست.

لم می‌بره به ماضی.

کلمه لم فعل مضارعه بعد از خودش رو ماضی می‌کنه.

ما لم یعلم یعنی آنچه انسان ندانست.

بله.

صلیه از وصله یعنی اشتقاق اکبری داره از کلمه وصله.

وصله مشتقی شده نوعی از اشتقاق روش به کار رفته.

میگن اشتقاق کبیر.

این شده صلیه.

یه جور وصل شدنه.

در صلا وصل کردن خود به پروردگاره.

در صلیه وصل شدن اون فرد به دوزخه.

یه جور وصل شدنه.

تو لغتش اینه.

بله.

أَرَأَيْتَ اسلوب توجه به مخاطب این سوره هرکی که باشه.

حالا این مخاطب در لایه اول پیغمبره.

امروز ماییم.

خود مشرکان و مؤمنان همون موقع همه مخاطبش هستن.

میخواد توجه بده.

ای مخاطب توجه کن به این کسی که نهی می‌کند بنده‌ای را آنگاه که نماز می‌گذارد.

ای مخاطب توجه کن اگر اون بنده بر هدایت باشد یا اون بنده امر به تقوا کند، اون وقت آیا این بازداشتن چه عاقبتی خواهد داشت؟

ای مخاطب توجه کن اگر این کسی که نهی می‌کند مکذب باشد و رویگردان باشد پس این أَرَأَيْتَ اسلوب توجهه، نه اینکه مخاطبش پیغمبر باشه.

عبداً اما پیغمبره.

بله.

با توجه به آیه قبل و آیه آخر.

احسن.

هم آیات قبل که چه کسی مأمور شده بود به قرائت؟

پیغمبر.

هم آیه آخر که وقتی فرمود به حضرت که سجده نکن و ببخشید سجده کن و از او اطاعت نکن و سجده کن و نزدیک شو به کی گفت؟

خب به پیامبر گفت.

پس معلومه این عبدنه پیغمبر اکرمه.

ضلع اول سوره اون بخش در واقع مربوط به وحی و توحید ربوبی و رسالت و معاد که اینا اساره در واقع دینه و تبلیغ وحی در سنگر نماز.

این ضلع اوله.

ضلع دوم طغیان انسان است و تلاش برای مانع شدن از اون نماز و اون تبلیغ وحیه و مقابله خدا با این طغیان.

خدا میخواد در واقع در این سوره اول یه نمایی از وحی را نشون بده، بعد سنگر وحی را طراحی کنه و پیغمبر رو در اون سنگر مستقر کنه.

دقت می‌کنید چی میگم؟

نمایی از وحی را نشون بده.

سنگر وحی طراحی بشه و پیغمبر در اون سنگر مستقر بشه و بعد این جبهه‌ای که میخواد طغیان کنه و جلوی این تبلیغ را بگیره، این جبهه را معرفی کنه و تهدید کنه.

یعنی بگه حواستون باشه ما این اجازه رو به شما نمیدیم که بخواید جلوی تبلیغ وحی را توسط پیغمبر ما بگید بگیرید با وجود اینکه شما طغیان گرانه در مقابل تبلیغ وحی می‌ایستید.

ولی پیغمبر مکلف است که این راه را محکم ادامه بدهد.

این در واقع اعلان حضور وحی قرآن در جهان تاریک بشریته.

حضوری نورانی که هنوز آثارش باقیه.

هنوز نورش در حال توسعه است و ان شاء الله می‌رود تا اینکه لیتم نوره.

خدا نور خود را تمام کند.

خب خواهران و برادران تکلیفا رو بگم.

سوره قدر رو نرسیدم این هفته.

ان شاء الله هفته آینده در خدمتش خواهیم بود.

هفته آینده شاید اول کلاسو یه چند دقیقه‌ای باز یه مرور بکنم بر سوره علق که خیالم راحت بشه.

تثبیت شد، فهمیده شد، اشکالی باقی نمونده و ان شاء الله بعد از اون سوره قدر رو خواهیم داشت.

سوره بعدش بیّنه خواهیم داشت.

بعدش زلزال.

قدر و بیّنه و زلزال.

حالا اونایی که قدر رو کار نکردن فرصت دارن تا هفته آینده.

خواهش ما اینه حتما کار کنید.

حتما در دفترهای تکلیفتون یادداشت کنید که بله سوره قدر کار شد.

نتیجه ای که گرفتم این بود.

در چند خط بنویسید.

سوره زلزال کار شد.

نتیجه ای که گرفتم این بود.

سوره بیّنه کار شد.

نتیجه این بود.

اینا رو یادداشت بکنید.

تاریخ بزنید.

مشخص کنید که دارید کار می‌کنید پا به پای کلاس و ما هم در خدمتتون ان شاء الله خواهیم بود.

برای سوره علق هم اونایی که فرصت می‌کنید یک دور این سوره رو به یک نفر بگید.

یه پیشنهاده.

یک دور بگید.

سعی کنید بگید.

موقع گفتن براتون معلوم میشه که جا افتاد یا جا نیفتاد.

هر وقت یه مطلبی رو مطمئن نیستید ذهن شما جمع کرده یا جمع نکرده یا بگید یا بنویسید