ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 037

آموزش تدبر در سورهٔ علق — بخش سوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست آیاتی که استاد در این جلسه دربارهٔ آن‌ها سخن گفته ــ حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌ای را آورده ــ از این قرار است: علق/۱ تا علق/۵ (فراز اصل وحی: فرمان اقرأ، خلق از علق، اکرم بودن رب، تعلیم با قلم)؛ علق/۶ تا علق/۸ (طغیان انسان، احساس استغنا، إن إلى ربك الرجعى)؛ علق/۹ تا علق/۱۹ (صحنهٔ ناهی و عبد مصلّی، على الهدى و أمر بالتقوى، کذب و تولّى، ألم يعلم بأن الله يرى، نسفعا بالناصية، فليدع ناديه، سندع الزبانية، لا تطعه واسجد واقترب)؛ مزمل/۴ (ورتل القرآن ترتیلا و مصداق نماز)؛ شمس/۱۲ تا شمس/۱۴ (انبعاث أشقاها و عقر ناقهٔ ثمود: یک نفر کرد، نسبت به همه رفت)؛ انفال/۳۵ (نماز مشرکان نزد بیت: مُکاء و تصدیه).

گشایش جلسه و وعدهٔ مرور

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلى الله على سیدنا و نبینا حبیب إله العالمین ابا القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد و على آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.

عرض سلام و ادب و احترام محضر برادران و خواهران گرامی. امیدوارم خدای بزرگ توفیق عطا کند که جلسه‌ای که پیش رو داریم جلسه‌ای نورانی در پیشگاه مقدس قرآن کریم باشد؛ ذخیره‌ای باشد برای زندگی همراه با بصیرت ما در این دنیا، و محشور شدن ما با قرآن کریم و اهل بیت علیهم‌السلام در آخرت، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد.

ما در جلسهٔ گذشته سورهٔ علق را تدبر کردیم و یک دور کامل، در واقع جمع‌بندیش را هم انجام دادیم. منتها وعده کردیم که در ابتدای این جلسه یک مرور دوباره‌ای بر این سوره داشته باشیم؛ تا اگر ابهامی، اشکالی وجود داشت، آن‌ها برطرف شود و بتوانیم به سوره‌های بعدی وارد شویم.

خاصیت نگاه تدبری: فهم منسجم

یک نکته را مقدمتاً عرض کنم. آن هم این است که یکی از خاصیت‌های نگاه تدبری، منسجم فهمیدن معارف یک سوره و عناصر یک سوره در کنار هم است. این‌ها را کنار هم ببینیم؛ با هم ببینیم. خیلی وقت‌ها همین با هم دیدن مباحث یک سوره سبب می‌شود ما یک نگاه جدیدی پیدا کنیم؛ یک فهم جدیدی از سوره پیدا کنیم. بعد وقتی می‌رویم در تفاسیر مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم از این فهم ما در تفاسیر خبری نیست، یا کم پیدا می‌شود تفسیری که این جنس مطالب را در آن داشته باشد.

اگر مطلبی از سوره‌ای را با نگاه منسجم فهمیدید و این مطلب را در تفسیر نرفتید، یا رفتید و پیدا نکردید، دلیل بر این نیست که این حرف چون تازه است، چون نگاه جدیدی است، پس اعتبار ندارد. کسی نگوید اگر حرف مدقّنی بود تا حالا تفاسیر باید گفته باشند. نه؛ این‌طوری نیست. تدبر می‌کنیم که چیزی بیشتر از قرآن یاد بگیریم. از قرآن با روش‌های مختلف می‌شود مطالب جدیدی استفاده کرد. یکی از روش‌هایی که کمک می‌کند ما از قرآن مطالب بیشتری بفهمیم، همین تدبر است؛ همین کنار هم دیدن عناصر یک سوره است.

حالا سورهٔ مبارکهٔ علق را دقت بفرمایید.

فراز اول: اصل وحی

در سورهٔ مبارکهٔ علق فراز اول آیهٔ یک تا آیهٔ پنج است. این فراز اول است. در این آیات خداوند فرمان قرائت را به پیغمبر گرامی اسلام صادر می‌کند. همهٔ ما هم می‌دانیم که این آیات سرآغاز وحی آن حضرت است؛ وحی به آن حضرت.

«ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (علق/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.

«خَلَقَ ٱلْإِنسَـٰنَ مِنْ عَلَقٍ» (علق/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): انسان را از علق آفرید.

توضیح دادم همان آیهٔ اول و دوم خودش یک استدلال است. آقا آن کسی که انسان را از علق خلق کرده، این خالق رب هم هست. دلیل اینکه خالق رب است این است که خلق از علق انجام شده. یعنی یک خون‌بسته پرورش داده شده، پرورش داده شده، مرحله به مرحله تکامل داده شده، شده یک آدم. مگر خلق انسان چیزی غیر از این است؟ همهٔ شما می‌دانید خلق انسان همین است دیگر. یک سلولی را خدا پرورش می‌دهد تا تبدیل به یک آدم شود. پس خلق از پرورش دادن جدا نیست. پس هرکه خالق است، پروردگار هم همان است. این استدلال آیهٔ یک و دو.

بعد فرمود پروردگار اَکرَم است. بخوان؛ پروردگار تو اَکرَم است. اَکرَم از اینکه انسان را خلق بکند ولی به حال خود رها کند. وقتی فهمیدی خالق رب است، این رب را باید کریم‌تر بدانی از اینکه به خلق تو اکتفا کند و در پرورش دادن تو تربیت و هدایت را لحاظ نکند. لذا بخوان: و ربّک الأکرم.

«ٱقْرَأْ وَرَبُّكَ ٱلْأَكْرَمُ» (علق/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان، و پروردگار تو کریم‌ترین است.

حالا اَکرَم بودن او به چیست؟ به این است که علّم بالقلم. اَکرَم بودنش به این است که همان‌طور که آفریدگار توست، پروردگار توست، آموزگار تو هم هست. با قلم نوشته؛ تو بخوان. خب با قلم نوشته تا یک چیزی یاد ما بدهد. چه می‌خواسته یاد ما بدهد؟ چیزی را که خودت به خودیِ خود نمی‌دانستی. اگر او یادت نمی‌داد تو نمی‌دانستی. پس یک تفضّلی به تو کرده. یک چیزی یادت داده که فقط یاد گرفتنش از همین راه ممکن است؛ از راه‌های دیگر ممکن نیست.

«ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِ» (علق/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همو که با قلم آموخت.

«عَلَّمَ ٱلْإِنسَـٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» (علق/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به انسان آنچه را نمی‌دانست آموخت.

خب آیهٔ یک تا پنج خواست بگوید چه؟ خواست بگوید اساس وحی این است که پروردگار انسان، آموزگار انسان هم هست؛ چنان‌که آفریدگار انسان، پروردگار انسان هم هست. این اساس وحی است. خداوند بر همین اساس که آفریدگار است، پروردگار است و آموزگار است، نوشته تا یاد بدهد. پیغمبر هم باید این نوشتهٔ خدا را برای مردم بخواند که مردم یاد بگیرند. این تمام است.

فراز دوم: طغیان انسان در برابر وحی

فراز بعدی آیهٔ شش و هفت و هشت است که به طور کلی عکس‌العمل انسان را مشخص می‌کند. اینجا گفت علّم. علّم به کی؟ به انسان. یعنی تمام این قصه‌ها برای این است که انسان یک چیزی یاد بگیرد. این آیهٔ شش و هفت و هشت می‌گوید این انسان طغیان می‌کند. یعنی مثل یک شاگرد خوب سر کلاس درس خدا نمی‌نشیند؛ سرکشی می‌کند. چرا سرکشی می‌کند؟ چون خودش را بی‌نیاز می‌بیند.

«كَلَّآ إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَيَطْغَىٰٓ» (علق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنهار؛ همانا انسان طغیان می‌کند.

«أَن رَّءَاهُ ٱسْتَغْنَىٰٓ» (علق/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آن رو که خود را بی‌نیاز دید.

خب اینکه بی‌نیاز می‌بیند باید از سیاق بفهمید بی‌نیاز از چه می‌بیند. بی‌نیاز از چه؟ از آموزش پروردگار. آقا من نیازی به تعلیم پروردگار ندارم. چون احساس بی‌نیازی می‌کند سرکشی می‌کند.

خدا هم با یک آیه استدلال می‌کند؛ می‌فهماند که این احساس بی‌نیازی تو بی‌جاست. چرا بی‌جاست؟ چون یک برگشتی در کار است. او فقط تو را نیافریده که مدتی زندگی کنی و بمیری و نابود شوی. بلکه تو را آفریده و یک برگشتی در کار است. باید جواب بدهی. إن إلى ربک الرجعى: باید برگردی و آن وقت معلوم شود چه با خودت آوردی.

«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰٓ» (علق/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا بازگشت به سوی پروردگار توست.

پس این یک استدلال است تا بگوید انسان نباید احساس بی‌نیازی کند. همین‌طور یک تهدید هم هست. تو که احساس بی‌نیازی می‌کنی، هیچ می‌دانی که یک روز باید برگردی به سوی پروردگار؟ آن موقع می‌خواهی چه جواب او بدهی؟ او وقتی به تو خواهد گفت: من به تو می‌خواستم یاد بدهم چطور زندگی کنی. خواستم به تو یاد بدهم برای چه خلقت کردم. خواستم به تو یاد بدهم چطور باید فکر کنی. اما تو هیچ‌وقت حاضر نشدی پای درس من بنشینی. چه می‌خواهی جواب او بدهی؟ چه توضیحی می‌خواهی به او بدهی؟

می‌گوید خلقت کردم، کتابم برایت نوشتم، معلمم فرستادم که بخواند کتاب مرا. خب تو ننشستی پای درس. دیگر پس عذری نداری. این یک جور اتمام حجت است. یک جور تهدید است؛ هشدار است. إن إلى ربک الرجعى.

پس فراز اول خواست بگوید وحی اساسش آموزگاری و پروردگاری و آفریدگاری است؛ با بیانی که گفتیم. فراز دوم می‌خواهد بگوید متأسفانه انسان در مقابل این وضعیت چه دارد؟ طغیان و سرکشی دارد. علتش را هم بیان کرد چرا طغیان دارد. جوابش را هم داد.

فراز سوم: صحنهٔ زمینی دو شخصیت

حالا فراز سوم چیست؟ فراز سوم می‌آید سراغ یک صحنه؛ یک صحنه را به تصویر می‌کشد. توجه‌ها را می‌دوزد به یک صحنه‌ای. حالا ما باید ببینیم این صحنه چیست.

ما در دو فراز قبل دو تا شخصیت داشتیم. در فراز اول شخصیت اصلی که بوده؟ پیغمبر اسلام بوده که از جانب خدا مکلف شده به قرائت. در فراز دوم شخصیت اصلی که بوده؟ انسان بوده که می‌خواسته در مقابل قرائت پیغمبر از خودش طغیان نشان بدهد؛ بی‌نیازی بورزد و طغیان بکند. ما دو تا شخصیت داشتیم.

توی این صحنهٔ سوم که فراز سوم است، هر دو شخصیت حضور دارند. منتها دیگر در صحنه، روی زمین. دیگر مسئله، مسئلهٔ کلی نیست. می‌گوید نگاه کن.

«أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يَنْهَىٰ» (علق/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی آن را که بازمی‌دارد؟

«عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰٓ» (علق/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بنده‌ای را وقتی نماز می‌گزارد.

همین دو شخصیت همین‌جا مشخص می‌شوند. شخصیت اول آنی که ینْهى؛ شخصیت دوم عبدی که صلّى. خب حالا شما باید تطبیق بدهید. عبدی که صلّى کیست؟ پیغمبر. آخر سوره هم همین تأیید می‌شود. آخر سوره آن‌جایی که خدا می‌فرماید اطاعت از او نکن، سجده کن، به ما نزدیک شو. همین تأیید می‌شود که ایشان پیغمبر است. خب این الذی ینهى می‌شود کی؟ می‌شود انسان طغیانگری که احساس بی‌نیازی می‌کند.

اگر شما این تطبیق را دادید، یعنی با توجه به سابقهٔ سوره پذیرفتید عبداً إذا صلّى پیغمبری است که مأمور به اقرأ شده، و الذی ینهى انسانی است که طغیان می‌کند، دیگر مطالب برایتان جا می‌افتد. آقا این پیامبری که مأمور شد به قرائت، آمده در قالب نماز دارد قرائت می‌کند.

نماز جایگاه قرائت قرآن است

آقا از کجا می‌گویی نماز او با قرائتش همراه است؟ اولاً نماز مگر چیزی غیر از قرائت قرآن است؟ اصلاً در فرهنگ دین ما نه یک جا و دو جا، مکرر در آیات و روایات، نماز جایگاه قرائت قرآن است. شما در نمازت چه کار می‌کنی؟ قرآن می‌خوانی دیگر. سورهٔ حمد می‌خوانی، بعدش یک سورهٔ دیگر می‌خوانی. باز سورهٔ حمد می‌خوانی، باز یک سورهٔ دیگر می‌خوانی. یک سری هم اذکاری دارد برای رکوع و سجودت دیگر. نماز جای قرائت قرآن است در فرهنگ دین ما.

در سورهٔ مزمل هم آن‌جایی که خدا به پیغمبرش می‌فرماید ورتّل القرآن ترتیلا، در احادیث گفته‌اند حضرت برای انجام «رتّل القرآن ترتیلا» چه می‌کند؟ نماز می‌خواند. یعنی مصداق «رتّل القرآن ترتیلا» می‌شود نماز. لذا در فرهنگ دینی ما قرائت قرآن اصلش در نماز است.

«أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا بر آن بیفزای، و قرآن را شمرده و روشن بخوان.

اگر در نماز واجب قرآن بخوانی این مثلاً امتیازش صد است. روایات بیان کرده‌اند. در نماز مستحب بخوانی امتیازش ده است. خارج از نماز بخوانی یک است. اصلاً نماز برای قرآن طراحی شده؛ برای قرآن خواندن طراحی شده.

شما حتی می‌خواهی در خانه‌ات بنشینی قرآن بخوانی، خب نمازش کن؛ یعنی تبدیل کن به نماز. اگر هم نمی‌توانی بایستی، بنشین. الله اکبر؛ بسم الله الرحمن الرحیم؛ یک حمدی بخوان؛ بعد هر چقدر خواستی قرآن بخوان. بعد برو رکوع و سجده. دو مرتبه الله اکبر؛ یک حمدی بخوان؛ دو مرتبه هر چقدر خواستی قرآن بخوان؛ رکوع؛ سجده؛ تمام شد. اصلاً نماز برای قرآن خواندن طراحی شده. یکی از فلسفه‌هایش همین است.

قرآن این‌قدر چیز عظیمی است که وقتی می‌خواهی بخوانیش توصیه شده احرام ببند. تکبیرة الإحرام. احرام می‌بندی. همین. فقط احرام می‌بندی قرآن می‌خوانی. یعنی چیزهای دیگر را بر خودت حرام می‌کنی موقع قرآن خواندن. حرف دیگر نمی‌زنم. این‌ور آن‌ور دیگر نگاه نمی‌کنم. غذا دیگر نمی‌خورم. چرا؟ چون می‌خواهم قرآن بخوانم. این می‌شود نماز. نماز همین است دیگر.

حالا یک نماز واجب داریم؛ آن مقداری است که هر مسلمانی هر روز باید قرآن بخواند. این نماز واجب ماست. یک نماز مستحب داریم؛ آن بیشترش است دیگر؛ هرچه بیشتر می‌توانی بهتر. حالا البته دین دست و پای ما را نبسته که خارج از نماز هم قرآن بخوانیم. می‌توانیم قرآن بخوانیم؛ در هر حالتی می‌توانیم قرآن بخوانیم. ولی یادمان باشد اگر می‌گوید عبداً إذا صلّى و من می‌گویم نماز غالب قرائت قرآن است، این را یک چیز عجیبی نپندارید؛ از اختراعات تدبر نیست؛ همین‌طور است. نماز غالب قرائت قرآن است.

علی الهدی و أمر بالتقوی تفسیر صلّی است

علاوه بر اینکه اگر شما به ادامهٔ آیات نگاه کنید، این چه نمازی است که نشان می‌دهد على الهدى؟ می‌گوید أرأیت إن کان على الهدى. این چه نمازی است که أمر بالتقوى است: أو أمر بالتقوى؟

«أَرَءَيْتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلْهُدَىٰٓ» (علق/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی اگر او بر هدایت باشد؟

«أَوْ أَمَرَ بِٱلتَّقْوَىٰٓ» (علق/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا به تقوا فرمان دهد؟

خب این على الهدى بودن یا أمر بالتقوى بودن مگر تفسیر صلّى نیست؟ مگر خدا نمی‌خواهد عبد مصلّی را معرفی کند؟ می‌گوید این عبد مصلّی اگر على الهدى باشد چه؟ این عبد مصلّی اگر أمر بالتقوى باشد چه؟ پس معلوم است نماز او هم نشان‌دهندهٔ هدایت است هم نشان‌دهندهٔ امر به تقواست. خب پس معلوم شد؛ دیگر مسلّم شد نماز او انجام همان دستور اقرأ، اقرأ، بخوان است. آن دستور را که می‌خواهد انجام بدهد می‌شود نماز.

لذا استبعاد نکنید که چطور مثلاً چه شد؟ هیچی نشد. خدا به پیغمبر دستور داد اقرأ. انسان می‌خواهد طغیان کند. حالا خدا در صحنه نشان می‌دهد. می‌گوید ببین این را که نهی می‌کند بنده‌ای را وقتی که نماز می‌خواند. توجه کن: اگر این بنده بر هدایت باشد یا امر به تقوا کند، آیا این نهی قابل بخشیدن است؟ یا اگر این نهی‌کننده مکذّب باشد ــ یعنی هدایت را تکذیب کند ــ یا روگردان باشد، آیا رفتار او قابل اغماض است؟ خدا در واقع سؤال می‌کند.

«أَرَءَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰٓ» (علق/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی اگر تکذیب کرد و روی برتافت؟

ألم يعلم بأن الله يرى

وقتی این توجه شما را جلب کرد حالا می‌گوید ألم یعلم بأن الله یرى. آیا این آدمی که می‌خواهد جلوی نماز بندهٔ ما را بگیرد، نمی‌خواهد اجازه بدهد او فرمان اقرأ را اجرا بکند، نمی‌خواهد اجازه بدهد او امر به تقوا کند، نمی‌خواهد اجازه بدهد او هدایت را متجلّی کند ــ آیا نمی‌داند که خدا می‌بیند؟ ألم یعلم بأن الله یرى.

«أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰ» (علق/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندانست که خدا می‌بیند؟

حالا خدا تهدیدش می‌کند. کلّا لئن لم ینته. کی لئن لم ینته؟ اینی که دارد نهی می‌کند، اگر دست برندارد. اگر دست برندارد لنسفعا بالناصیة: موی پیشانی او را می‌گیریم. دارد تهدیدش می‌کند خدا. به چه جرمی موی پیشانی او را می‌گیریم؟ ناصیة کاذبة خاطئة. به جرم دروغ و خطا. دروغش کجاست؟ کذّب. خطایش کجاست؟ تولّى. به جرم دروغ و خطا پیشانی او را می‌گیریم.

«كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًۢا بِٱلنَّاصِيَةِ» (علق/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنهار؛ اگر بازنایستد، موی پیشانی‌اش را سخت خواهیم گرفت.

«نَاصِيَةٍ كَـٰذِبَةٍ خَاطِئَةٍ» (علق/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیشانی دروغگو و خطاکار.

نادی، تشویق‌کنندگان، و ماجرای ثمود

بعد خدا یک فضایی را مشخص می‌کند؛ می‌گوید فلیَدع نادیه. آن موقع صدا کند این‌هایی را که دارند تشویقش می‌کنند. نشان می‌دهد که در این صحنه یک عده‌ای هم دور ایستاده‌اند تشویق می‌کنند او را. إن الإنسان لیطغى. فقط یک نفر که نیست انسان طغیان می‌کند. حالا یک نفر افتاده جلو؛ یک عده‌ای هم دورش چه می‌کنند؟ او را تشویق می‌کنند، حمایت می‌کنند، پشتیبانی می‌کنند. آن‌ها هم با همین آدم در یک جایگاه‌اند. یک خرده رتبه‌شان پایین‌تر است.

«فَلْيَدْعُ نَادِيَهُۥ» (علق/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انجمنش را فراخواند.

مثل ماجرای قوم ثمود. یک نفر ناقه را پی کرد، ولی خدا کشتن ناقه را به چه کسی نسبت داد؟ به همه نسبت داد. فعقروها: همه پی کردن ناقه را ــ یکی پی کرده ــ إذ انبعث أشقاها: یک نفر؛ ولی همه.

«إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَا» (شمس/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که شقی‌ترینشان به پا خاست.

«فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقْيَـٰهَا» (شمس/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس فرستادهٔ خدا به آنان گفت: ناقهٔ خدا و آبشخورش را نگاه دارید.

«فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمْ فَسَوَّىٰهَا» (شمس/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تکذیبش کردند و آن را پی کردند؛ آن‌گاه پروردگارشان به گناهشان بر آنان درهم کوبید و با خاک یکسان کرد.

یک نفر دارد جلوی نماز را می‌گیرد، ولی یک عده دورش دارند کف می‌زنند. یک عده دورش دارند تشویق می‌کنند. خدا می‌گوید اگر دست برندارد موی پیشانی او را می‌گیریم؛ پیشانی دروغگوی خطاکار او را. آن وقت صدا بزند این‌هایی را که تشویقش می‌کنند؛ ما هم صدا می‌زنیم آتش را: سندع الزبانیة. ما هم آتش را فرامی‌خوانیم به مقابلهٔ این‌ها. یعنی بدانند دارند با که درمی‌افتند، با چه درمی‌افتند. با جهنم دارند درمی‌افتند. این‌ها حریف جهنم خواهند بود.

«سَنَدْعُ ٱلزَّبَانِيَةَ» (علق/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی زبانیه‌ها را فرامی‌خوانیم.

لا تطعه واسجد واقترب

خب این نقطه که پیغمبر نماز می‌خواند، او دارد پیغمبر را نهی می‌کند. خدا وارد صحنه شده می‌گوید اگر دست برنداری خدمتت می‌رسم. حالا در این نقطه خدا به پیغمبرش دستور می‌دهد: پیغمبر من، از او اطاعت نکن. از او اطاعت نکن یعنی چه؟ یعنی اجازه نده نهی او به نتیجه برسد. اجازه نده او پایان‌دهندهٔ نماز تو باشد. با هل دادنت یا مثلاً با بیرون انداختنت اجازه نده او این کار را انجام بدهد. یا مثلاً بگویی چشم، چشم، چشم، ببخشید الان می‌روم، الان می‌روم، الان می‌روم. اجازه نده. از او اطاعت نکن؛ سجده کن و نزدیک شو.

«كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَٱسْجُدْ وَٱقْتَرِب ۩» (علق/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنهار؛ از او اطاعت مکن، و سجده کن و نزدیک شو.

یعنی حضرت آن قرائت قرآنش به چه ختم می‌شود؟ به سجده ختم می‌شود و این‌جوری قضیه خاتمه پیدا می‌کند. اولین سنگر تبلیغ وحی فتح می‌شود. بدون اینکه آن فرد فرصت پیدا کند جلوی این نماز را بگیرد. با ابتکار عمل وحی این اتفاق می‌افتد.

نماز آغاز وحی و نماز بدون حمد

حالا اینجا بعضی‌ها سؤالاتی به ذهنشان رسیده که بالاخره نماز بدون حمد ما نداریم؛ پیغمبر اکرم اینجا داشته نماز می‌خوانده از کجا می‌گویید این نماز تبلیغ وحی بوده؛ و چیزهای دیگر که جوابش را در توضیحات اول عرض کردم. گفتم بابا ما باید در هر سوره‌ای عناصر سوره را در کنار هم بفهمیم. ما از کجا باید بفهمیم نماز بدون حمد داریم یا نداریم؟ از همین سوره. این یک سوره است که نشان می‌دهد نمازی بوده قبل از اینکه هنوز حمدی بیاید، قبل از اینکه نمازی واجب بشود در تاریخ؛ و در تاریخ اسلام هم این‌ها ثبت است.

بله امروز که دیگر نماز تشریع شده به عنوان یک فریضهٔ یومیه، ما هر روز باید نماز بخوانیم، دیگر نماز بدون حمد نداریم. چنان‌که نماز بی‌رکوع نداریم. چنان‌که در نمازمان سورهٔ سجده‌دار نمی‌خوانیم و خیلی چیزهای دیگر که احکام نماز است. خب این‌ها بعداً آمد دیگر. روز اول که پیغمبر به رسالت مبعوث شد، نماز تشریع نشده بود با این جزئیاتش و با احکامش.

اما نماز تشریع نشده بود یعنی نمازی هم نبود؟ چرا بود. حتی مشرکان قبل از اینکه اسلام بیاید مشرکان چه داشتند؟ نماز داشتند. اسمش را می‌گفتند نماز. می‌رفتند دور مسجدالحرام آنجا نماز می‌خواندند که خدا می‌فرماید و ما کان صلاتهم عند البیت إلا مکاء و تصدیة. یعنی کف می‌زدند، سوت می‌کشیدند؛ نمازشان با کف و سوت همراه بود. ولی خدا اسمش را می‌گذارد نماز. یعنی این‌ها می‌گفتند ما داریم نماز می‌خوانیم.

«وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ ٱلْبَيْتِ إِلَّا مُكَآءً وَتَصْدِيَةً ۚ فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ» (انفال/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نمازشان نزد خانه جز سوت کشیدن و کف زدن نبود؛ پس عذاب را بچشید به سبب آنکه کفر می‌ورزیدید.

نماز یک عبادتی است نسبت به پروردگار که با نوعی احرام همراه است. یعنی شما مثل اینکه خودت را خالص می‌کنی برای عبادت. می‌شود نماز. حالا در شریعت ما این عبادت همراه با احرام که نسبت به پروردگار بخواهیم داشته باشیم، در قالب هفده رکعت تشریع شده. حمدش، سوره‌اش، رکوعش، سجودش، ارکانش، واجبات غیر رکنیش، همه‌چیزش مشخص شده. به تدریج قانون نماز کامل شده. و الا اینکه نماز را تازه اسلام ابتکار کرده و از همان اول که عبداً إذا صلّى مثلاً پیغمبر داشتند نماز صبح می‌خواندند یا نماز ظهر و عصر می‌خواندند، نه این چیزها نیست. سورهٔ علق سورهٔ آغاز وحی است.

ربط سوره به امروز ما

و اینکه این حرف‌ها همه‌شان چه ربطی دارد به امروز ما؟ این سؤال را کلی جواب می‌دهم. خیلی معلوم است دیگر. مگر در امروز دیگر وحی و خواندن وحی و هدایت و تقوا و نماز و طغیان و احساس بی‌نیازی این‌ها دیگر امروز نیست؟ جمع شده یعنی این چیزها؟

بله یک چیز این سوره که بالاخره استارت وحی، آغاز وحی تاریخ است. این بخش تاریخی سوره است. یعنی این سوره تاریخ آغاز وحی را برای ما روشن می‌کند. اما خیلی از بحث‌های سوره و آموزه‌های سوره دیگر آموزه‌های تاریخی هم نیست.

به طور کلی اساس وحی آموزگاری است. اساس آموزگاری پروردگاری است. اساس پروردگاری آفریدگاری است. علتی که انسان در مقابل وحی موضع می‌گیرد احساس بی‌نیازی است. جواب این احساس بی‌نیازی توجه به معاد است. و در واقع طغیان‌کنندگان در مقابل وحی تلاش می‌کنند تا جلوی تبلیغ وحی را بگیرند. و تبلیغ وحی در قالب چه باید اتفاق بیفتد؟ نماز باید اتفاق بیفتد. دیگر همهٔ این‌ها مباحثی است که در هر زمانی مصداق خودش را پیدا می‌کند.

جمع‌بندی سه فراز سورهٔ علق

جمع‌بندی راجع به سورهٔ مبارکهٔ علق مشخص است. سورهٔ مبارکهٔ علق سه تا فراز دارد. فراز اول اصل وحی؛ فراز دوم طغیان. فراز اول یک تا پنج اصل وحی است. فراز دوم شش تا هشت طغیان انسان در مقابل وحی است. فراز سوم از نه تا نوزده که صحنه‌ای از طغیان انسان در مقابل وحی را به تصویر می‌کشد و در سنگر نماز تبلیغ وحی را تثبیت می‌کند. یعنی فرهنگ تبلیغ وحی را در سنگر نماز تثبیت می‌کند.

اگر بخواهیم در یک کلام بگوییم باید بگوییم سورهٔ مبارکهٔ علق سوره‌ای است که در فاز وحی سخن می‌گوید: فلسفهٔ وحی، عکس‌العمل انسان در مقابل وحی، تبلیغ وحی. سورهٔ آغاز فرایند وحی و هدایت بشر است.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.