ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد وآل محمد و على آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر برادران و خواهران گرامی.

امیدوارم که خدای بزرگ توفیق عطا بکنه جلسه‌ای که پیش رو داریم جلسه‌ای نورانی در پیشگاه مقدس قرآن کریم باشه و ذخیره‌ای باشه برای زندگی همراه با بصیرت ما در این دنیا و محشور شدن ما با قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام در آخرت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد خب ما در جلسه گذشته سوره علق رو تدبر کردیم و یک دور کامل در واقع جمع‌ بندیش هم انجام دادیم.

منتها وعده کردیم که در ابتدای این جلسه یه مرور دوباره‌ای بر این سوره داشته باشیم که اگر ابهامی اشکالی وجود داشت اون‌ها برطرف بشه و بتونیم به سوره‌های بعدی وارد بشیم.

یه نکته‌ای رو مقدمتا عرض کنم.

[سرفه] اونم اینه که یکی از خاصیت‌های نگاه تدبری، منسجم فهمیدن معارف یک سوره و عناصر یک سوره در کنار همه.

اینا رو کنار هم ببینیم، با هم ببینیم.

خیلی وقت‌ها این با هم دیدن مباحث یک سوره سبب میشه ما یه نگاه جدیدی پیدا کنیم.

یه فهم جدیدی از سوره پیدا کنیم.

که وقتی میریم در تفاسیر مثلا مطالعه می‌کنیم می‌بینیم از این فهم ما تو تفاسیر خبری نیست یا کم پیدا میشه مثلا تفسیری که این جنس مطالب رو توش داشته باشه.

اگر یه مطلبی از یه سوره ای فهمیدید با نگاه منسجم و این مطلب رو در تفسیر نرفتیم یا رفتیم پیدا نکردیم، دلیل بر این نیستش که این حرف مثلا چون تازه‌ست چون نگاه جدیدیه پس اعتبار نداره.

اگر حرف مدقنی بود تا حالا تفاسیر باید بگید می‌گفتن.

نه، اینطوری نیست.

[سرفه] تدبر می‌کنیم که چیزی بیشتری از قرآن یاد بگیریم.

از قرآن سلام علیکم.

از قرآن با روش‌های مختلف میشه مطالب جدیدی استفاده کرد.

یکی از روش‌هایی که کمک میکنه ما قرآن رو ازش مطالب بیشتری بفهمیم همین تدبره.

همین کنار هم دیدن عناصر یک سوره است.

حالا سوره مبارکه علق رو دقت بفرمایید.

در سوره مبارکه علق فراز اول آیه یکه تا آیه پنج.

این فراز اوله.

که در این آیات خداوند فرمان قرائت را به پیغمبر گرامی اسلام صادر میکنه.

هممونم می‌دونیم که این آیات سرآغاز وحی اون حضرته.

وحی به اون حضرت.

که توضیح دادم همون آیه اول و دوم خودش یک استدلاله که آقا اون کسی که انسان را از علق خلق کرده، این خالق رب هم هست.

دلیل اینکه خالق ربه اینه که خلق از علق انجام شده.

یعنی سلام علیکم.

یعنی یه خون بسته پرورش داده شده، پرورش داده شده، مرحله به مرحله تکامل داده شده، شده یه آدم.

مگر خلق انسان چیزی غیر از اینه؟

همه شما می‌دونید خلق انسان همینه دیگه.

یه سلولی را خدا پرورش میده تا تبدیل به یه آدم میشه.

پس خلق از پرورش دادن جدا نیست.

پس هرکی خالقه، پروردگارم همونست.

این استدلال یک و دو.

بعد فرمود پروردگار اکرمه.

بخون.

پروردگار تو اکرمه.

اکرمه از اینکه انسان را خلق بکنه ولی به حال خود رها کنه.

وقتی فهمیدی خالق ربه، این رب را باید کریم‌تر بدانی از اینکه به خلق تو اکتفا کنه و در پرورش دادن تو تربیت و هدایت را لحاظ بگید نکنه.

لذا بخون وربکل اکرم.

حالا اکرم بودن او به چیه؟

به اینه که علم بالقلم اکرم بودنش به اینه که همونطور که آفریدگار توست، پروردگار توست، آموزگار تو هم هست.

با قلم نوشته تو بخون خب با قلم نوشته یه چیزی یاد ما بده.

چی می‌خواسته یاد ما بده؟

چیزی را که خودت به خودی خود نمی‌دونستی.

اگر او یادت نمی‌داد تو نمی‌دونستی.

پس یه تفضلی به تو کرده.

یه چیزی یادت داده که فقط یاد گرفتنش از همین راه ممکنه.

از راه‌های دیگه ممکن نیست.

خب آیه یک تا پنج خواست بگه چی؟

خواست بگه اساس وحی این است که پروردگار انسان، آموزگار انسان هم هست.

چه اینکه آفریدگار انسان، پروردگار انسان هم هست.

این اساس وحیه.

خداوند بر همین اساس که آفریدگار است، پروردگار است و آموزگار است نوشته تا یاد بده.

پیغمبر هم باید این نوشته خدا را برای مردم بخونه که مردم یاد بگیرن.

این تمومه.

فراز بعدی آیه شش و هفت و هشته که به طور کلی عکس‌العمل انسان رو مشخص می‌کنه.

اینجا گفت علّم، علّم به کی؟

به انسان.

یعنی تمام این قصه‌ها برای اینه که انسان یه چیزی یاد بگیره.

این آیه شش و هفت و هشت میگه این انسانه طغیان می‌کنه.

یعنی مثل یه شاگرد خوب سر کلاس درس خدا نمی‌نشینه، سرکشی می‌کنه.

چرا سرکشی می‌کنه؟

چون خودشو بی‌نیاز می‌بینه.

خب اینکه بی‌نیاز می‌بینه باید از سیاق بفهمید بی‌نیاز از چی می‌بینه؟

بی‌نیاز از چی؟

از آموزش پروردگار.

آقا من نیازی به تعلیم پروردگار ندارم.

کیو باید ببینم؟

چون احساس بی‌نیازی می‌کنه سرکشی می‌کنه.

خدا هم با یه آیه هم استدلال می‌کنه، می‌فهمونه که این احساس بی‌نیازی تو بی‌جاست.

چرا بی‌جاست؟

چون یه برگشتی در کاره.

او فقط تو را نیافریده که یه مدتی زندگی کنی و بمیری و نابود بشی.

بلکه تو را آفریده و یک، بگید، برگشتی در کاره.

باید جواب بدی.

إن إلى ربك الرجعى باید برگردی و اون وقت معلوم بشه چی با خودت آوردی.

پس این یه استدلال است تا بگوید انسان نباید احساس بی‌نیازی کند.

همینطور یه تهدید هم هست.

تو که احساس بی‌نیازی می‌کنی هیچ می‌دونی که یه روز باید برگردی به سوی پروردگار؟

اون موقع می‌خوای چی جواب او بدی؟

او وقتی به تو خواهد گفت "من به تو می‌خواستم یاد بدم چطور زندگی کنی.

خواستم به تو یاد بدم برای چی خلقت کردم.

خواستم به تو یاد بدم چجوری باید فکر کنی.

اما تو هیچ‌وقت حاضر نشدی در، پای درس من بنشینی." چی می‌خوای جواب او بدی؟

چه توضیحی می‌خوای به او بدی؟

میگه خلقت کردم، کتابم برات نوشتم، معلمم فرستادم که بخونه کتاب مرا.

خب تو ننشستی پای درس.

دیگه پس عذری بگید، نداری.

این یه جور اتمام حجته.

یه جور تهدیده، هشداره.

إن إلى ربك الرجعى.

پس فراز دوم، فراز اول خواست بگه وحی اساسش آموزگاری و پروردگاری و آفریدگاری‌ست.

با بیانی که گفتیم.

فراز دوم می‌خواد بگه متأسفانه انسان در مقابل این وضعیت چی داره؟

طغیان و سرکشی داره.

علتش هم بیان کرد چرا طغیان داره.

جوابش هم داد.

حالا فراز سوم چیه؟

فراز سوم میاد سراغ یک صحنه، یه صحنه را به تصویر می‌کشه.

توجه‌ها را می‌دوزه به یه صحنه‌ای.

حالا ما باید ببینیم این صحنه چیه.

ما در دو فراز قبل دو تا شخصیت داشتیم.

تو فراز اول شخصیت اصلی کی بوده؟

پیغمبر اسلام بوده که از جانب خدا مکلف شده به چی؟

به قرائت.

در فراز دوم شخصیت اصلی کی بوده؟

انسان بوده که می‌خواسته در مقابل قرائت پیغمبر از خودش چی نشون بده؟

بگید، طغیان بکنه، بی‌نیازی بورزه و طغیان بکنه.

ما دو تا شخصیت داشتیم.

توی این صحنه سوم که فراز سومه هر دو شخصیت حضور دارن.

منتها دیگه تو صحنه، رو زمین.

دیگه مسئله، مسئله کلی نیست.

میگه نگاه کن.

أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى‏ عَبْدًا إِذَا صَلَّى همین دو شخصیت همینجا مشخص میشن.

شخصیت اول اونی که بگید يَنْهَى شخصیت دوم عبدی که صَلَّى.

خب حالا شما باید تطبیق بدید.

عبدی که صَلَّى کیه؟

پیغمبر آخر سوره هم همین تایید میشه.

آخر سوره اونجایی که خدا می‌فرماید اطاعت از او نکن، سجده کن، به ما نزدیک شو.

همین تایید میشه که ایشون پیغمبره.

خب این الَّذِي يَنْهَى میشه کی؟

میشه انسان بگید طغیانگری که احساس چه می‌کند؟

بی‌نیازی می‌کند.

اگر شما این تطبیقو دادی یعنی با توجه به سابقه سوره پذیرفتی عَبْدًا إِذَا صَلَّى پیغمبری‌ست که مأموره به اقرأ شده.

الَّذِي يَنْهَى انسانی‌ست که طغیان می‌کند.

دیگه مطالب برات جا میفته سح、 چه خبره؟

آقا این پیامبری که مأمور شد به قرائت آمده در قالب نماز دارد قرائت می‌کند.

آقا از کجا میگی نماز او با قرائتش همراهه؟

اولا نماز مگر چیزی غیر از قرائت قرآنه؟

اصلا در فرهنگ دین ما نه یک جا و دو جا، مکرر تو آیات و روایات نماز جایگاه قرائت قرآنه.

شما تو نمازت چی کار می‌کنی؟

قرآن می‌خونی دیگه.

سوره حمد می‌خونی بعدشم یه سوره دیگه می‌خونی.

باز سوره حمد می‌خونی باز یه سوره دیگه می‌خونی.

یه سری هم اذكاری داره برای رکوع و سجودت دیگه.

نماز جای قرائت قرآنه تو فرهنگ دین ما.

در سوره مزمل هم اونجایی که خدا به پیغمبرش می‌فرماید "ورتل القرآن ترتیلا" تو احادیث گفتن حضرت برای انجام "رتل القرآن ترتیلا" چه می‌کنه؟

نماز می‌خونه یعنی مصداق "رتل القرآن ترتیلا" میشه نماز.

لذا در فرهنگ دینی ما قرائت قرآن اصلش تو نمازه.

اگر تو نماز واجب قرآن بخونی این مثلاً امتیازش صده.

بیان کردن‌ها روایات.

تو نماز مستحب بخونی امتیازش دهه.

خارج از نماز بخونی یکه.

اصلاً نماز برای قرآن طراحی شده، برای قرآن خوندن طراحی شده.

شما حتی می‌خوای تو خونه‌ت بشینی قرآن بخونی، خب نمازش کن یعنی تبدیل کن به نماز.

اگرم نمی‌تونی بایستی بشین.

الله اکبر بسم الله الرحمن-- یه حمدی بخون بعد هر چقدر خواستی قرآن بخون.

بعد برو رکوع و سجده دو مرتبه الله-- یه حمدی بخون دو مرتبه هر چقدر خواستی قرآن بخون رکوع سجده تموم شد.

اصلاً قر-- نماز برای قرآن خوندن طراحی شده.

یکی از فلسفه هاش همینه.

قرآن اینقدر چیز عظیمی‌ه که وقتی می‌خوای بخونیش توصیه شده احرام ببند.

تکبیرة الإحرام.

احرام می‌بندی.

همین.

فقط احرام می‌بندی قرآن می‌خونی.

یعنی چیزای دیگه رو بر خودت حرام می‌کنی موقع قرآن خوندن.

حرف دیگه نمی‌زنم.

این ور اون ور دیگه نگاه نمی‌کنم.

غذا دیگه نمی‌خورم.

چرا؟

چون می‌خوام قرآن بخونم.

این میشه ن-- نماز همینه دیگه.

حالا یه نماز واجب داریم، اون مقداریه که هر مسلمانی هر روز باید قرآن بخونه.

این نماز واجب ماست.

یه نماز مستحب داریم، اون بیشترشه دیگه هرچی بیشتر می‌تونی بهتر.

حالا البته دین دست و پای ما رو نبسته که خارج از نمازم بگید قرآن بخونیم.

می‌تونیم قرآن بخونیم در هر حالتی می‌تونیم قرآن بخونیم ولی یادمون باشه اگر میگه "عبدا اذا صلى" و من میگم نماز غالب قرائت قرآنه، اینو یه چیز عجیبی نپندارید از اختراعات تدبر نیست همین طوره.

نماز غالب قرائت قرآنه.

علاوه بر اینکه اگر شما به ادامه آیات نگاه کنید، این چه نمازیه که نشون میده "على الهدى"؟

میگه "أرأيت إن كان على الهدى".

این چه نمازیه که "أمر بالتقوى"ست "أو أمر بالتقوى"؟

خب این "على الهدى" بودن یا "أمر بالتقوى" بودن مگر تفسیر "صلى" نیست؟

مگر خدا نمی‌خواد عبد مصلی را معرفی کنه؟

میگه این عبد مصلی اگر "على الهدى" باشد چه؟

این عبد مصلی اگر "أمر بالتقوى" باشد چه؟

پس معلومه نماز او هم نشون دهنده هدایته هم نشون دهنده امر به بگید تقواست.

خب پس معلوم شد که دیگه مسلم شد نماز او انجام همون دستور بگید "اقرأ، اقرأ"، بخوان.

اون دستور رو که می‌خواد انجام بده میشه نماز.

لذا استبعاد نکنید که چطور مثلاً چی شد؟

هیچی نشد.

خدا به پیغمبر دستور داد "اقرأ" انسان می‌خواد طغیان کنه.

حالا خدا در صحنه نشون میده.

میگه ببین اینو که نهی میکنه بنده‌ای را وقتی که نماز می‌خونه توجه کن اگر این بنده بر هدایت باشه یا امر به تقوا کنه آیا این نهی قابل بخشیدنه؟

یا اگر این نهی کننده مکذب باشه یعنی چی رو تکذیب کنه؟

بگید.

هدایت.

یا روگردان باشه از چی روگردان باشه؟

اگر این مکذب باشه، اگر روگردان باشه، آیا رفتار او قابل اغمازه؟

خدا در واقع سؤال می‌کنه.

وقتی این توجه شما را جلب کرد حالا میگه "ألم يعلم بأن الله يرى".

آیا این بنده‌ای که می‌خواد جلوی نماز این آدمی که می‌خواد جلوی نماز بنده ما را بگیره، نمی‌خواد اجازه بده او فرمان "اقرأ" را اجرا بکنه؟

نمی‌خواد اجازه بده او امر به هدا-- ت-تقوا کنه؟

نمی‌خواد اجازه بده او هدایت را متجلی کنه؟

آیا نمی‌دانه که خدا می‌بینه؟

"ألم يعلم بأن الله يرى".

حالا خدا تهدیدش می‌کنه.

"كلا لئن لم ينته".

کی "لئن لم ينته"؟

اینی که داره نهی می‌کنه اگر بگید دست بر ندارد.

اگر دست برندارد "لنصفن بالناصية".

موی پیشانی او را می‌گیریم.

داره تهدیدش می‌کنه خدا.

به چه جرمی موی پیشانی او را می‌گیریم؟

"ناصية كاذبة خاطئة".

به جرم دروغ و خطا.

دروغش کجاست؟

"كذب".

خطاش کجاست؟

"تولى".

به جرم دروغ و خطا پیشانی او را می‌گیریم.

بعد خدا یه فضایی رو مشخص می‌کنه میگه "فليتعل نادیا".

اون موقع صدا کنه اینایی رو که دارن تشویقش می‌کنن.

نشون میده که تو این صحنه یه عده‌ای هم دور وایسادن تشویق می‌کنن او را.

"إن الإنسان ليتطغى".

فقط یه نفر که نیست انسان طغیان می‌کنه.

حالا یه نفر افتاده جلو یه عده‌ای هم دورش چی می‌کنن؟

او را تشویق می‌کنن، حمایت می‌کنن، پشتیبانی می‌کنن.

اونا هم با همین آدم در یک جایگاه‌اند.

یه خرده رتبه‌شون پایین‌تره.

مثل ماجرای قوم سمود.

یه نفر ناقه را پی کرد ولی خدا کشتن ناقه را به کی نسبت داد؟

به همه نسبت داد.

"فأقرعوها" همه پی کردن ناقه را یکی پی کرده‌ها "إذ بعث أشقاها" یه نفر ولی همه.

یه نفر داره جلوی نماز را می‌گیره ولی یه عده دورش دارن کف می‌زنن.

یه عده دورش دارن تشویق می‌کنن.

خدا میگه اگه دست برنداره موی پیشانی او را می‌گیریم.

پیشانی دروغگوی خطاکار او را، اون وقت صدا بزنه اینایی رو که تشویقش می‌کنن ما هم صدا می‌زنیم آتش را "سندع الزبانية".

ما هم آتش را فرا می‌خوانیم به مقابله این‌ها.

یعنی بدونن دارن با کی در می‌افتن، با چی در می‌افتن؟

با جهنم دارن در می‌افتن.

این حریف جهنم خواهند بود.

خب این نقطه که پیغمبر نماز می‌خواند، او دارد پیغمبر را چه می‌کند؟

نهی می‌کند.

خدا وارد صحنه شده میگه اگه دست برنداری خدمتت می‌رسم.

حالا تو این نقطه خدا به پیغمبرش دستور میده پیغمبر من از او اطاعت نکن.

از او اطاعت نکن یعنی چی؟

یعنی اجازه نده نهی او به نتیجه برسه.

اجازه نده او پایان‌دهنده نماز تو باشه.

با هل دادنت یا مثلاً با بیرون انداختنت اجازه نده او این کار رو انجام بده.

یا مثلاً میگی چشم، چشم، چشم ببخشید الان میرم، الان میرم، الان میرم.

اجازه نده.

از او اطاعت نکن، سجده کن و نزدیک شو.

یعنی حضرت اون قرائت قرآنش به چی ختم میشه؟

بگید، به سجده ختم میشه و اینجوری قضیه خاتمه پیدا می‌کنه.

اولین سنگر تبلیغ وحی فتح میشه.

بدون اینکه اون فرد فرصت پیدا کنه جلوی این نماز را بگیره.

با ابتکار عمل وحی این اتفاق میفته.

حالا اینجا بعضیا مثلاً سؤالاتی به ذهنشون رسیده که آقا بالاخره نماز بدون حمد ما نداریم.

نمی‌دانم پیغمبر اکرم اینجا داشته نماز می‌خونده از کجا شما میگید این نماز تبلیغ وحی بوده و چیزای دیگه که من جوابشو عرض کردم در توضیحات اولم.

گفتم بابا ما باید تو هر سوره ای عناصر سوره رو در کنار هم بفهمیم.

ما از کجا باید بفهمیم نماز بدون حمد داریم یا نداریم؟

از همین سوره.

این یه سوره است که نشون میده نمازی بوده قبل از اینکه هنوز بگید حمدی بیاد قبل از اینکه نمازی واجب بشه تو تاریخ و تو تاریخ اسلام هم ثبته اینا.

بله امروز که دیگه نماز تشریع شده به عنوان یک فریضه يومیه ما هر روز باید نماز بخونیم دیگه نماز بدون حمد نداریم.

چه اینکه نماز بی رکوع نداریم.

چه اینکه تو نمازمون سوره سجده‌دار ماها نمی‌خوانیم و خیلی چیزای دیگه که احکام نمازه.

خب اینا بعداً اومد دیگه.

روز اول که پیغمبر به رسالت مبعوث شد که نماز تشریع نشده بود با این جزئیاتش و با احکامش.

اما نماز تشریع نشده بود یعنی نمازی هم نبود؟

چرا بود حتی مشرکان قبل از اینکه اسلام بیاد مشرکان چی داشتن؟

نماز داشتن.

اسمشو می‌گفتن نماز.

می‌رفتن دور مسجد الحرام اونجا نماز می‌خوندن که خدا می‌فرماید "وما كان صلاتهم عند البيت إلا تسعیتًا ومكاء".

یعنی کف می‌زدن، سوت می‌کشیدن، نمازشون با کف و سوت همراه بود.

ولی خدا اسمشو می‌ذاره نماز.

یعنی اینا می‌گفتن ما داریم نماز می‌خونیم.

نماز یک عبادتی‌ست نسبت به پروردگار که با نوعی احرام همراهه.

یعنی شما مثل اینکه خودتو خالص می‌کنی برای چی؟

برای عبادت.

میشه نماز.

حالا توی شریعت ما این عبادت همراه با احرام که نسبت به پروردگار بخواهیم داشته باشیم در قالب هفده رکعت تشریع شده.

حمدش، سوره‌ش، رکوعش، سجودش، ارکانش، واجبات غیر رکنیش همه چیش مشخص شده.

به تدریج قانون نماز کامل شده و الا اینکه نماز را تازه اسلام ابتکار کرده و از همون اول که "أبدًا إذا صلى" مثلاً پیغمبر داشتن نماز صبح می‌خوندن یا نماز ظهر و عصر می‌خوندن، نه این چیزا نیست.

سوره علق سوره آغاز وحیه.

و اینکه کسی هم پرسیده بود که خب حالا این حرفا همه‌شون چه ربطی داره به امروز ما؟

من این سؤالو می‌خوام کلی جواب بدم.

خیلی معلومه دیگه.

مگر در امروز دیگه وحی و خوندن وحی و هدایت و تقوا و نماز و طغیان و احساس بی‌نیازی اینا دیگه امروز نیست؟

جمع شده یعنی این چیزا؟

بله یه چیز این سوره که بالاخره استارت وحی، آغاز وحی تاریخه.

این بخش تاریخی سوره است.

یعنی این سوره تاریخ آغاز وحی را برای ما چه می‌کند؟

روشن می‌کند.

اما خیلی از بحث‌های سوره و آموزه‌های سوره دیگر آموزه‌های تاریخی هم نیست.

به طور کلی اساس وحی آموزگاریه.

اساس آموزگاری پروردگاریه.

اساس پروردگاری آفریدگاریه.

علتی که انسان در مقابل وحی موضع می‌گیره احساس بی‌نیازیه.

جواب این احساس بی‌نیازی توجه به معاد است.

و این بی-- در واقع طغیان کنندگان در مقابل وحی تلاش می‌کنند تا جلوی تبلیغ وحی را بگیرند.

و تبلیغ وحی در قالب چی باید اتفاق بیفته؟

نماز باید اتفاق بیفته.

دیگه همه اینا مباحثیه که در هر زمانی مصداق خودش رو پیدا می‌کنه.

جمع‌بندی راجع به سوره مبارکه علق مشخصه.

سوره مبارکه علق سه تا فراز داره.

فراز اول اصل وحی، فراز دوم طغیان، فراز اول یک تا پنج اصل وحی، فراز دوم شش تا هشته طغیان انسان در مقابل وحیه.

فراز سوم از نه تا نوزده که صحنه‌ای از طغیان انسان در مقابل وحی را به تصویر می‌کشه و در قال، در سنگر نماز تبلیغ وحی را تثبیت می‌کنه.

یعنی فرهنگ تبلیغ وحی را در سنگر نماز تثبیت می‌کنه.

اگر بخواهیم در یک کلام بگیم باید بگیم سوره مبارکه علق سوره ایست در فاز وحی سخن می‌گه.

فلسفه وحی، عکس‌العمل انسان در مقابل وحی، تبلیغ وحیه.

سوره آغاز فرایند وحی و هدایت بشره