ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

سؤال‌هایی که به دستم رسید توی این فاصله مربوط به surه قدره بعضیشو توضیح بدیم.

نوشتن وجود تا در ليله، ليلة القدر این چه دلیلی دارد؟

به این میگن تای وحدت.

یعنی یه تک شب بیشتر نیست.

درسته ما سه شب میگیم ولی این سه شب قدر که نیست.

سه تا شبیه که یکیشون شب قدره.

ما سه شب را زنده شب‌زنده‌داری می‌کنیم که یکیش شب قدره و ما ادراک چرا نمی‌تونیم ما را نافیه بگیریم؟

اگر ما را نافیه بگیریم، ادراک فاعل می‌خواد.

آگاه نکرد تو را.

کی آگاه نکرد تو را؟

چی آگاه نکرد تو را؟

هوی که در ادراک وجود داره به چی برمی‌گرده؟

مبهم میشه.

به لحاظ ادبی این ما را باید سوالی بگیریم.

چه چیز آگاه کرد تو را؟

و این سؤال در حقیقت سوالیست برای نشون دادن عظمت.

چه چیز آگاه-- ما تو فارسی خودمونم داریم.

چی میدونی؟

اصلاً چی میدونی چه خبره؟

این چی میدونی یه اصطلاحه که یعنی بگی خیلی خبر بزرگیه.

یه اصطلاحه.

گفتن آیا فقط در شب قدر خدا از قدرتش استفاده می‌کند؟

ببینید در شب قدر فرمان‌ها صادر میشه و قدرت به جریان در میاد.

این جریان تا شب قدر سال آینده امتداد داره.

اینطور نیستش که مثلاً یه شب خدا قدرتشو به کار می‌گیره دیگه بقیه شب‌ها استراحت می‌کنه.

نه خدا قدرتش همیشه در عالم در جریانه.

ولی بازه‌های یک ساله براش تعریف کرده.

در شب قدر فرمان‌ها را صادر می‌کنه.

ظرفیت‌ها، همه ظرفیت‌ها مقدر میشه.

همه تصمیم‌های قطعی گرفته میشه.

در طول سال در جریان است و یکی یکی اجرا میشن در وقت خودشون تا شب قدر بعدی.

آیا فقط در شب قدر آفت و خلل به جریان قدرت خدا راه ندارد؟

یعنی در فرایند صدور فرمان و تنزل ملائکه که هر کدام در جای خود مستقر بشن دخالتی نیست.

معناش این نیستش که یعنی مثلاً بعدش که ملائکه میخوان دستورات خدا رو اجرا کنن دخالت هست.

اصل مطلب اینجاست.

تو خود صدور فرمان کسی نمی‌تونه تأثیر بگذاره رو صدور فرمان‌ها تأثیر منفی بگذاره.

شیاطین با نیروهای منفی مثلاً بیان تأثیر منفی بگذارن کاری کنن فرمان بد صادر بشه.

خدا می‌خواد تضمین کنه نگران از صدور فرمان من و تنزل ملائکه بر جریان فرمان من نباشید.

اینا حفاظت شده‌ست.

اینا حراست شده‌ست.

اگر تو دنیای ما اینطوریه وقتی یه فرآیندی می‌خواد بشینه چند تا دستور صادر کنه، همه افراد زیادی وجود دارن که سعی می‌کنند رو دستورات او بگید اثر بگذارن.

حتی خود ما هم در شب قدر چرا هی می‌شینیم توبه می‌کنیم، گریه می‌کنیم، ناله می‌کنیم، زجه می‌زنیم؟

می‌خوایم رو فرمان خدا درباره خودمون اثر بگذاریم.

منتها ما نه اثر منفی نمی‌خوایم بذاریم.

لذا یکی از مصادیق سلامنیه اینه که آقا شب قدر با گریه الکی سر خدا نمیشه کلاه گذاشت.

حداقلش اینه.

الکی هیچ تصمیمی بر توبه ندارما.

اما خیال می‌کنم خیلی زرنگم.

مثلاً امشب می‌شینم یه مقدار گریه کنم بلکه یه جور دیگه برای من بنویسه.

تأثیر ناسواب، دقت کنیدا تأثیر ناسواب کسی نمی‌تونه رو قلم خدا بذاره، رو صدور فرمان‌های خدا بذاره، رو تنزل ملائکه بذاره.

منظور اینه.

نافی این نیست که جریان قدرت خدا در وقت‌های دیگه خلل براش مثلاً وارد میشه.

گفتن اگر از هر امری یک روح شکل می‌گیرد، چرا روح مفرد آمده در حالی که درباره ملک آمده ملائکه درباره بالاخره امر آمده کل امر.

الروح، الف و لامش جنسه.

ملائکه با جنس روح همراه می‌شوند مثل الف لام الانسان.

حالا هر ملکی با یه مصداقی از روح همراه میشه.

اما به طور کلی جنس روح با ملک چه می‌شود؟

همراه می‌شود.

الف و لام تعریف نیست که بگم ملائکه با یه نفر روح، یه دونه روح.

حالا آخه بعضیا گفتن روح بزرگ ملائکه است یا روح یک حقیقتی‌ست مثلاً از جنس ملائکه ولی از اون‌ها عظیم‌تر.

انواع تفسیرها راجع به روح مطرح شده ولی خود قرآن بیان فرموده که از تو درباره روح سؤال می‌کنند.

يسألونك عن الروح قل الروح من أمر ربي.

امر رب چیه؟

إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون.

بنابراین روح حقیقت ایجاده، کلمه ایجاده.

روح یه حقیقت زنده‌ایه که بهش میگن کلمه ایجاد.

کلمه کن فیکون.

منظور همینه.

بسیاری از مفسران هم به همین معنا اشاره فرمودن.

بله چون شبه بالاخره اینکه زمان نداره که نه زمان داره.

شب قدر یه شبه، یه مقطعی از زمانه اما یه مقطعی از زمانه که ارزشش با مقاطع دیگر قابل مقایسه نیست.

چرا؟

چون بقیه مقاطع ارزش خودشونو از این می‌گیرن.

این خودش مع-معنا و ارزش میده به زمان.

دیگه نمیشه اونو بیاییم با زمان به لحاظ کمی مقایسه کنیم.

بخوایم هم مقایسه کنیم هرقدرم زمان زیادی رو در نظر بگیری باز شب قدر از اون افضل و برتره.

اما هنوز ما وارد فاز مطالعه‌ی تدبر بین سوره‌ها نشدیم که بیاییم بگیم حالا دقیقا چرا سوره‌ی قدر بعد سوره‌ی علق آمده و چه ربطی به سوره‌ی علق داره.

چرا سوره‌ی علق بعد مثلا این سوره آمده چه ربطی به اون داره.

اینا خودش یه نوعی از تدبره که باید واردش شد به وقت خودش.

ما فعلا توی این فاز اظهارنظر نمی‌کنیم.

اما اینکه از أنزلناه بفهمیم که قرآن یکجا نازل شده در شب قدر، بله درسته.

"ه" کل قرآنه و انزال اشاره می‌کنه به نزول دفعی قرآن.

قرآن به شکل دفعی یکجا.

اما بدانید نزول دفعی قرآن در شب قدر یا در کلا اصلا نزول دفعی قرآن، منظور نزول الفاظ نیست.

اونچه که دفعی نازل میشه از قرآن، حقیقت و نور قرآنه که یکجا نازل میشه بر قلب پیامبر.

و الا الفاظ قرآن در طول بیست سال یا بیست و سه سال تدریجا نازل شده که قرآن از بحث نزول تدریجی با عبارت تنزیل یاد میکنه.

نزلناه، نزلناه اگر گفت نزول الفاظه و تدریجیه.

أنزلناه اگر گفت نزول نور قرآنه و دفعیه.

اینم از این.

اما این نفرم سؤال کرد که این "ه" از کجا فهمیدید قرآنه؟

مرجع ضمیر که نداره تو این آیه.

مرجع ضمیر لازم نیست همیشه در گذشته ذکر بشه.

گاهی مرجع ضمیر در گذشته ذکر میشه، گاهی مرجع ضمیر در ذهن همه چیه؟

مشخصه.

به این میگن مرجع ضمیر ذهنیه.

گاهی مرجع ضمیر حضوریه.

یعنی مثلا یه نفر اینجا وایساده من میگم ایشون.

حاضره اینجا اون فرد.

دیگه لازم نیست اول اسمشو ببرم بعد بگم ایشون.

همه دارن می‌بیننش.

اینجا وقتی خدا میگه إنا أنزلناه هم مرجع ضمیر ذهنیه هم حضوریه.

چون خدا این حرف رو وقتی میزنه که داره قرآن بگید، نازل میشه.

إنا أنزلناه همین حین نزول قرآن میگه إنا أنزلناه.

پس مرجع ضمیر در "ه" هم ذهنیه و هم حضوریه.

اما بحث تنزل که فرمودید از تنزل الملائكة والروح.

اینو بفهمیم که مثلا از من کل امر یعنی از قرآن به نظر من ظاهر نیست.

ظاهر امر، امره، دستوره.

إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون این امره.

حالا خداوند اوامری دارد کل امر یعنی امر کلی مصداق داره.

اوامری دارد برای تدبیر عالم.

از هر امر او روح برمی‌خیزد با ملائکه همراه می‌شود، تنزل پیدا می‌کنند تا امر خدا را چه کنند؟

اجرا کنند.

اما قرآن تو همچین شبی نازل شده تا بفهمی این منطق داره.

این اوامر صدور این اوامر منطق داره، پشتوانه داره، اصول داره.

همینطوری دی میو باری به هر جهت نیست.

روح از هر امری ایجاد میشه.

هر سال امرهای جدیدی حادث میشه و روح دو مرتبه برای همون امر روح حادث میشه.

روح ایجاد میشه.

یعنی روح یه نفر نیست.

روح یه حقیقته، یه جنسه که کلی مصداق داره.

از ملائکه برتره؟

اصلا نباید مقایسه‌اش کنیم با ملائکه.

روح حقیقتی‌ست از کلمه‌ی ایجاد پروردگار که ملائکه حاملش می‌شوند.

ملائکه با روح ارزش پیدا می‌کنند در دستگاه اجرایی خدا.

حتی انبیا.

بذارید یه مقدار بیشتر راجع به روح براتون صحبت کنم.

چطور میشه یه آدم پیغمبر میشه؟

الان همه‌ی ما آدمیم، آدمای عادی هستیم.

اما اگر قرار باشه یه آدمی بشه پیغمبر چه اتفاقی میفته؟

یلقی الروح على من یشاء من عباده لينذر يوم التلاق.

یعنی خدا یه کن فیکون میگه.

این روح، روح پیغمبریه.

اون روح پیغمبری را به او القا می‌کنه.

او با بقیه فرق خواهد کرد.

اینکه می‌فرماید "من بشری مثل شمام الا اینکه به من وحی می‌شود" این یک فرق ساده‌ای نیست.

این یه فرق عادی‌ای نیست.

این یه فرق عمده‌ایه.

بله من به لحاظ بشری مثل شمام.

فرایض شما رو دارم، جسم شما رو دارم، فکر شما رو دارم، خیال شما رو دارم.

من بشریم مثل شما.

ولی من یه فرقی دارم القاء روح به من شده، وحی به من میشه.

اون القاء روح پیغمبر را، انسان عادی را می‌کنه پیغمبر.

دیگه چی؟

بازم داریم؟

بله.

حزب‌الله را خدا تو قرآن می‌فرماید حزب‌الله می‌دونید چرا حزب‌الله میشن؟

چون أيدهم بروح منه.

یه روحی از جانب خدا برمی‌خیزد.

این روح میاد حزب‌الله را تایید می‌کنه.

لذا می‌بینید دل‌هاشون محکمه آقا این چطور آدمیه؟

نگاش می‌کنی چطور آدمیه اصلاً دل نترسی داره.

شیره.

خب این یه روحی از جانب خدا تأییدش کرده.

انسان چطور انسان می‌شود؟

نفخت فیه من روحی.

یه کلمه‌ی ایجاد انسانیت به او القا میشه.

در اون نفق میشه، او میشه انسان.

روح لذا یه مفهوم وسیعیه با مصادیق متعدد.

قرار نیستش که ما روح رو یک نفر ببینیم.

یکی از ملائکه یا مثلاً یک موجود بسیار عظیمی برتر از ملائکه.

نه، روح حقیقتی‌ست از کلمه‌ی ایجاد برمی‌خیزد، از کن فیکون برمی‌خیزد.

برای هر کسی و هر چیزی به نسبت خودش روحی وجود پیدا می‌کنه و اون روح خ-- ملائکه حامل اون روح میشن میان دستورات خدا رو اجرا می‌کنند.

اینم یه سوالی خارج از تدبر surه قدره.

ولی جوابشو من با کمک آیات دیگر قرآن بهتون میدم.

سؤال اینه این تنزل ملائکه، اینا آیا تنزل پیدا می‌کنند رو زمین هر کس تو یه نقطه‌ای میره مستقر میشه یا تنزل پیدا می‌کنند بر آدم‌ها یا تنزل پیدا می‌کنند بر پیامبر یا تنزل پیدا می‌کنند بر امام؟

چجوریه ماجراش؟

تنزل ملائکه.

ببینید خداوند وقتی که زمین را آفرید استوی الی السماء فسبحها سبع سماوات.

بعد جایگاه پر، فرمانروایی خود را کجا قرار داد؟

عرش.

الرحمن على العرش استوی.

حالا این ستاد فرماندهی خدا بر عرشه.

تو زمین خدا نماینده تعریف می‌کنه، جانشین تعریف می‌کنه.

جانشینی که اون از ستاد فرماندهی دستور بگیره و رو زمین اون دستور را چیکار کنه؟

پیاده کنه.

به این میگن خلیفة الله.

یعنی خداوند إني جاعل في الأرض خليفة.

من تو زمین جانشین قرار میدم.

جانشین مال وقتیه که خب عملاً به خاطر خاصیتی که زمین داره دنیای مادیاته، این جانشین باید یه پاشم تو چی باشه؟

تو مادیات باشه.

یه جانشینی که بتونه از عرش دریافت کنه، تو عالم ماده [مکث] پیاده بکنه.

این میشه خلیفة الله.

در هر زمانی خلیفة الله یه نفره.

إني جاعل في الأرض خليفة.

یه خلیفه در هر زمان رو زمین هست که خلیفة الله محسوب میشه، جانشین خدا محسوب میشه.

خداوند همه ملائکه را در مقابل خلیفه خود ساجد کرده.

إذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا.

همه خاضع و خاشع او شدند.

چرا اصلاً خدا ملائکه را به سجده در مقابل خلیفه خود وادار کرد؟

تا ملائکه بفهمن همونطور که خدا برای اونا واجب الاطاعه است، جانشین خدا هم حرفش حرف خداست.

لذا بر اساس اون منطقی که در روایات ما هم تبیین شده که ملائکت الله بر قلب ولی الله نازل میشن، بر قلب خلیفة الله تنزل پیدا می‌کنند و در حقیقت نقطه توزیع در مأموریت‌هاشون از ستاد فرماندهی‌ست که خدا رو زمین تعریف کرده و توش جانشین گذاشته.

او به اذن الله فرمان خدا را در واقع اون ملائکه را در جایگاه‌های خودشون ارسال می‌کنه، توزیع می‌کنه، قرار میده.

اینا دیگه بحثی نیست که تو تدبر surه قدر باشه.

بحثای حالا بگیم تفسیریه، بحثای فراتر از حد تدبره.

ما با روایاتمون بخشی از این مطالب رو با روایات بهش می‌رسیم.

اما اصل مطلب که خدا رو زمین جانشین دارد و جانشین خدا روی زمین مسجود ملائکت الله هست.

اینا دیگه چیزایی‌ست که قرآن بیان کرده.

بله.

اصلاً قدر معنیش ارزش نیست.

معنی قدر حاصل تقدیره.

یعنی جریان قدرت.

جریان قدرت به هر چیزی ارزشی میده.

حد و اندازه که اشاره کردم، حد و اندازه همون ارزشه.

ارزش هر چیزی را سهم اون چیز از قدرت خدا معلوم می‌کنه.

حد و اندازه هر چیزی را سهم او از قدرت خدا معلوم می‌کنه.

این لازمه معناست.

لذا دست ما باز نیست که قدر را به مع-- مساوی ارزش بگیریم.

ببینید در روایات ألف شهر هشتاد ماه، هزار ماه حدود هشتاد سال میشه.

هشتاد و سه فکر کنم سال میشه.

تقریباً هزار ماه معادل یه عمر مثلاً پروپیمون از خداست.

یه عمر پروپیمون گرفتن از خداست.

تو روایات هم خیلی داریم درباره هشتاد ساله‌ها.

خیره کثیره دیگه.

اصلاً هشتاد سالگی ویژه است.

تو روایات اگر نگاه کنید یکی از آرزوهای من دیدن هشتاد سالگیه.

[خنده] انشاالله.

خب اینو عرض می‌کنم.

دقت بفرمایید ببخشید.

البته این که گفتیم یکی از آرزوها خواستن طول عمر از خدا به شرط‌ها و شروط‌ها خوبه.

خدا طول عمر بده ولی به شرط‌ها و شروط‌ها.

شرط و شروطش هم امام سجاد علیه السلام معین کرده.

خدایا اگر قرار عُمری که به من میدی مرتبه شیطان بشه، شیطان منو از تو فاصله بده، نمی‌خوام قربونت برم، نده این عمر رو به ما.

بذار اگر قراره من امروز بمیرم بهتر باشه برام از اینکه فردا بمیـ‌‌ـرم، همین، امروز بمیرم.

اما خب اگر قراره نه، یه روز بیشتر زندگی کنم، یه قدم بیشتر به خدا [مکث]، اون وقت مشتری‌ام، اون وقت مشتری‌ام و الا هشتاد سال نه هشتصد سالش بشه آدم اما خدایی نکرده بر غفلتش اضافه بشه، بر مراتب تفخر و تکاسلش اضافه بشه، اون جز وزر و وبال چیزی نیست که خدا در قرآن درباره یهود میگه.

می‌فرماید که "ولَتَجِدَنَّهُم أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا".

یهود را می‌بینی حریص‌ترین مردم بر زندگی حتی از مشرکان حریص‌تر [مکث].

"يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ".

هر کدومشون دوست دارن هزار سال، ألف باز اونجا عدد چیه؟

کثرته.

یعنی اونا به‌کم-- اصلاً به هزار نه که به هزار و یک سال نمی‌خوان.

نمی‌خوان بمیرن.

دوست دارن هزار سال زندگی کنن در حالی که زندگی زیاد اون‌ها رو از عذاب خدا دور نمی‌کنه و خداوند به اعمال اونا آگاهه و علی علیه السلام می‌فرمایند: متقی اگر نباشد اراده خدا به اینکه هنوز وقت مرگش نرسیده، آنی روحش در بدنش دوام نمی‌آره، پر می‌کشه.

شوق لقاء الله انسان متقی را از جسمش جدا می‌کنه، روح او رو از جسم او جدا می‌کنه.

اراده خداست که او را نگه داشته و الا رفت.

اینو به حال خودش بذاری رفت.

خدا میگه ولی وقتش نرسیده فعلاً باید بمانی.

تحمل می‌کند دنیا را در حقیقت.

دنیا برای او قفسه دیگه.

دیگه روح او در یک قفسی در حصاره تا وقتی که بتونه بره.

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست، در هوای سر کویش پر و بالی بزنم.

به هر حال اگر خدا به ما عمر میده انشاالله عمری با برکت و عمری برای تقرب الی الله باشه و اگر عمر ما چنین مسیری درش نیست، خدایی نکرده فاصله می‌گیریم از قرب خدا دورتر می‌شیم.

از خدا می‌خواهیم که بقیه عمر ما را به لطف خودش به ما ببخشه و ما را زودتر به درگاه خودش دعوت کنه که لااقل کمتر خجالت‌زده او باشیم.

سؤال رو تکرار می‌کنم در مورد نسبت اختیار انسان با علم الهی، قضا و قدر الهی، مشیت الهی همیناست دیگه.

سؤال همینه که آقا ما که اختیار داریم یعنی چی که اختیار داریم؟

و اینکه خدا سرنوشت همه ما را می‌داند یعنی چی که می‌داند؟

چطور میشه بین اختیار و بین علم خدا به سرنوشت انسان چه کرد؟

جمع کرد.

بیان‌های مختلفی در علم کلام در پاسخ به این سؤال مطرح شده اما اجمال مطلب بر اینه.

اونی که بنده فهمیدم از قرآن کریم.

خداوند عالم را طراحی کرده از جمله برای هر انسانی تمام راه‌هایی که این انسان ممکنه طی بکنه، ممکن، دقت کنید نه واجب، ممکن، ممکنه طی کنه، همه اون راه‌ها رو هم خدا طراحی کرده.

هیچ‌کس در هیچ نقطه‌ای از زندگی گزینه‌ای غیر از گزینه‌هایی که قبلاً خدا طراحی کرده بگید ندارد پیش رو.

یعنی شما در هر لحظه داری یکی از اون کارایی رو می‌کنی که قبلاً خدا مشیت کرده که تو می‌تونستی این کار رو بکنی.

اما آیا فقط این کار رو خدا مشیت کرده؟

اگر این فقط باشه میشه جبر.

اگر خدا برای هرکس فقط یه راه را مشیت کرده و یه نتیجه را، این که دیگه چیه؟

این جبره.

میگه آقا شما از همون اول یه راه بیشتر جلو پات نیست، یه مقصد هم بیشتر برای تو متصور نیست.

دیگه میشه جبر.

هر جور هم شما بخواید توجیهش کنی، این از جبر فاصله نمی‌گیره.

اما مسئله این نیست.

مسئله اینه که خدا برای هرکس راه‌هایی و بگید نتیجه‌هایی را طراحی کرده و این فرد در انتخاب راه مختاره.

هر راهی رو که انتخاب کرد نتیجه اون راه رو می‌بینه.

هر گزینه‌ای را که رفت نتیجه اون گزینه را می‌بینه.

"إن علينا للهدى" در سوره مبارکه لیل خوندیم.

نتیجه‌ها با کیه؟

انتخاب راه‌ها با کیه؟

پس انسان، بنده اینطوری می‌فهمم برای بنده از این لحظه تا آخر عمرم مثلاً هزار راه وجود داره.

هزار عدد کوچیکه‌ها چون اینا در هم، لحظه، لحظه‌ها در هم ضرب میشن.

مثلاً من میگم عدد کثرت.

هزار راه وجود داره و هزار نتیجه.

یکیشون یک مثلاً علی صبوحی‌ایه که اون تهمه‌های جهنمه نعوذ بالله.

بعد همینجوری بیا بالا تا برسه به اون علی صبوحی که اون بالاهای بهشته.

همه انشاالله، همه رو خدا طراحی کرده.

منم که با انتخاب‌های خودم دارم برای خودم تعیین مسیر و نتیجه می‌کنم، مسیرم و سطح نتیجه را خودم تعیین می‌کنم.

هرچند همه در علم خدا بگید هست چون از قبل اینکه من شروع کنم به انتخاب، اینا چی شده؟

طراحی و تعیین شده.

اما این گزینه‌ها طراحی و تعیین شده، انتخاب به من سپرده شده.

تیکش رو ما می‌زنیم.

تیکش رو ما می‌زنیم میریم جلو.

من یه تشبیه خیلی ساده اگر بخوام بکنم، این تشبیه یک ذره معنا را تو ذهنتون نزدیک می‌کنه.

هرچند می‌دونم سؤالاتی هم ایجاد می‌کنه آقا یک نفر میاد یه بازی کامپیوتری طراحی میکنه.

این طراح بازی کامپیوتری میشینه با یه سری برنامه نویسی یک مسیر مثلاً فرض کنید هزار گزینه‌ای رو طراحی میکنه.

شما هزار جور نتیجه میتونی تو این بازی بگیری از شروع تا پایان و مراحل مختلف.

ممکنه وسطا بسوزی.

ممکنه از مرحله‌ها عبور کنی.

همه رو او چه کار کرده قبلاً؟

آیا برای کسی که نشسته داره بازی میکنه گزینه‌ای خارج از گزینه‌هایی که اون طراح طراحی کرده باشه وجود داره؟

امکان نداره.

شما نمیتونی انتخابی بکنی که او از قبل فکرشو نکرده، فقط در چارچوب طراحی او انتخاب میکنی.

اما مجموعه انتخاب‌های شما یکی از گزینه‌های هزارگانه پیش‌بینی شده را برای شما رقم میزنه.

یا این مرحله می‌سوزی یا مرحله بعد میری یا اونجا امتیاzt میشه صد، نه میشه صد و ده، نه میشه صد و بیست، نه میشه هزار، نه میشه نهصد و پنجاه.

شما به یکی از نتایج محتمل بگید، به یکی از نتایج ممکن میرسی.

پس کل مسیر مشیت طراحه، کل نتایج در علم طراح بگید، دیده شده.

انتخاب مسیر با شماست.

مسئله و ما تشاءون الا ان یشاء الله یعنی این.

شما در چارچوب مشیت خدا دارید مشیت می‌کنید.

تو چارچوب طراحی او انتخاب می‌کنید جلو میرید.

حالا این طراحی برای هر کس به تناسب خودشه .

سابقه شما در طراحی‌ای که امسال برات رقم میخوره اثرگذاره.

چه راه‌هایی تا چه حدودی، تا کدوم مقصدا [مکث].

بعد تو خود این مسیر هر انتخابی که میکنی رو انتخاب بعدی.

چرا? چون اگه از این در رفتی دیگه دو سه تا در جلوته.

اما از اون در میرفتی دو سه تا در دیگری جلوت بود.

یعنی اینطوریه دنیا.

شما همه تصمیماتت، همه حرکت کردنات داره تأثیر میذاره در اون راهت.

یعنی داره مشخص میکنه راه شما چیه .

این مسئله اختیار انسان در چارچوب مشیت پروردگار است.

لذا ما در قرآن کریم اینم داریم مثلاً خدا میفرماید "یمحو الله ما یشاء و یثبت" یعنی چی؟

یعنی یه وقتی شما مجموعه‌ای از انتخاب‌ها رو داری که با این مجموعه انتخاب‌ها هرکی از دور به تو نگاه کنه میگه این آدم عاقبت به خیر بگید، نمیشه .

ماهایی که خیلی، خیلی علم کافی به مشیت الهی نداریم به شکل کلی می‌تونیم بگیم این آدم عاقبت به خیر بگید، نمیشه.

کلی میگیم ما.

اما امام معصوم که علم بیشتری به مشیت الهی داره، علم او علم لدنیه.

او میگه مثلاً این آدم آخرش به اینجا میرسه .

چرا؟

نشون میده دیگه.

یعنی اون دست‌فرمون معلومه کجا داره میره.

دست‌فرمون پیداست کجا داره میره.

حالا آمدیم و یه دفعه این آدم یه جایی گفت آقا توبه.

توبه.

یه گزینه بود مثلاً هزار تا گزینه جلوش بود، نهصد و نود و نه تاش گناه بود، یکیش توبه بود.

اینقدر توبه برای او سخت شده بود.

اما اراده کرد و توبه را انتخاب کرد مثل حر .

حر راهو به روی اباعبدالله بست.

هرکی میخواست نگاه کنه میگفت آقا این آدم عاقبت به خیر نمیشه.

دیگه آقا راه جلو حسین بستی با خونوادش .

میذاشتی بره .

اگه تو راهو باز میکردی الان تاریخ یه جای دیگه بود .

اینقدر جات حساس بودا.

راهو بستی، محاصره کردی، نذاشتی بره.

دیگه حالا نهصد و نود و نه در هزار تو عاقبت به خیر نمیشی.

یک در هزار حالا شاید.

حالا کی میره سراغ اون یک در هزار ؟

اما تو اون یک در هزار وایساد.

گفت نه.

"انی اری نفسي بین الجنة و النار" خودم را بین بهشت و جهنم میبینم.

وای بر من اگر بخواهم جهنم را انتخاب کنم.

پوتیناشو آویزون کرد تو گردنش رفت در خونه حسین گفت برگشتم.

خوش آمدی.

راه بازه.

امروز ما، خودمون، پدر و مادرمون، نسل‌مون، جانمون فدای تربت حر.

فدای تربت حر.

شخصیتیه که تاریخ رو باز دگرگون کرد.

تاریخ رو.

اینو میگن چی؟

میگه "یمحو الله ما یشاء".

خدا اون سرنوشتی رو که داشت میرفت به سمتش چه کرد؟

بگید، پاکش کرد.

"و یثبت" یه چیز دیگه جاش نوشت .

این گزینه بود ولی خیلی بعید بود انتخابش کند.

آیا اینکه حضرت پیش‌بینی کرده بود ابن ملجم مرا میکشد، گزینه‌ای بود که نکشد؟

بله بود.

بله بود.

اگر نمیکشت چی میشد؟

گفت "یمحو الله ما یشاء".

مسیر رو عوض کرد.

بله میشه.

پس در چارچوب مشیت باز امکان جابجایی ریل حرکت بگید، وجود داره.

قانون توبه، قانون دعا، دعای مادر، دعای پدر، انفاق، یه دل شکسته را بدست آوردن.

اینا قانون‌های عجیبی‌اند.

اینا قانون‌هایی‌اند که کلی میتونه ریل و مسیر حرکت رو بالا پایین کنه.

کلی میتونه تأثیر بگذاره اینا همه در چارچوب مشیت خداست.

همه قد-- از قبل طراحی شده است.

حالا [مکث] یه وقتی کسی یه جایی یه کاری میکنه که گزینه اینطوریه.

ها از اینجا رد شدی.

اینی که از اینجا رد میشود دیگر گزینه توبه ندارد مثلا.

اگه کسی این کارو کرد، یه همچین راهی رو رفت، دیگه وای به حال او.

اینجا دیگه قضاء الهیه.

یعنی دیگه تصمیم گرفته میشه به جهنمی شدن او.

دیگه این در چارچوب قدر [مکث] احتمال نیست، دیگه تصمیمه.

عملاً او زندگی می‌کند که بیشتر پروار بشه برای سوختن تو جهنم.

[مکث] دیگه اون یه م-مرزی رو عبور کرده که از اون مرز کسی رد شد برگشت توش نیست.

برگشت نداره.

بعد اتمام حجت رد شده.

حالا من نمیدونم مصادیقی دارد ندارد فلان ولی گاهی به ذهنم اینطور خطور میکنه.

[مکث] میگم وقتی-- میگن ما شنیدیم من نخوندم، حدیثش رو نخوندم ولی بر فرض شنیده خودم میگم وقتی یزید سؤال کرد چه کنم خدا توبه منو ببخشه [مکث] حضرت سجاد علیه السلام فرمود غفیله بخوان.

حضرت زینب سلام الله علیها گفت چرا بهش راه توبه را نشون میدی؟

گفت خواهر این گزینه نیست برای او.

[مکث] او نمیتونه از این راه بره.

توفیق پیدا نمیکنه.

توفیق پیدا نمیکنه یعنی همین دیگه.

یعنی اصلاً بسته شده برای او.

او را خدا موفق نمیکند به این توبه.

به خاطر اینکه او از یه مرزی، از یه حدی عبور کرده که دیگه برگشت نداره.

حجت بر او تمام شده و رد شده.

دیگه اون برگشت نداره.

اون میره برای نابودی.

فقط میره برای نابودی.

بگذریم بحث، بحث مشیت خدا، علم خدا، اختیار انسان یه بحث کلامی جدیه.

سؤالشون اینه که چرا شب قدر رو یه هفته‌ای حساب نکنیم؟

چرا ده روزه حساب نکنیم؟

چند تا روایت داریم سرش.

یه روایت میگه یه هفته شب قدره.

نوزدهم، بیست و یکم.

روایت هیچ، هیچ روایتی نداریم بگه هر سه شب قدره ها.

روایات میگن یکیش شب قدره ولی خدا از شما میخواد هر سه را زنده بداری.

در واقع روایات از شما خواستن که، که مطمئن بشی اون یک شب رو دریافتی.

تعیین نشده به خاطر عظمتش.

برای اینکه شأنش کوچک شمرده نشه.

بله اینم که گفتن در شب نوزدهم یه مقدماتی، شب بیست‌ویکم یه مقدمات دیگری، شب قدر اصلی بیست‌وسوم باشه.

اینا هم هست.

اما اینکه بالاخره شب قدره دیگه ما به ظاهر باید اخذ کنیم.

ظاهر شب، هفته نیست.

ظاهر شب، ماه و سال نیست.

حالا من که انکار نمیکنم، من انکار نمیکنم خب.

انکار نمیکنم که شب قدر رو یه فرایندی بگیریم که در طول مثلاً شب نوزدهم و بیست‌ویکم، بیست‌وسوم فرض کنید محقق می‌شود.

منکر نیستم.

اما ظاهر آیه میگه شب.

شب یعنی یه شب.

یه شب باید برای ما مفهوم باشه.

ما اگر خواستیم هم برسیم به اینکه این یه شب، یه شبه شناخته شده ما نیست، بلکه سه شبه یا بلکه شش شبه یا هرچی احتیاج داریم به دلیل محکمی از خود قرآن یا روایات معتبر.

و الا اینکه با حدس ما نمیشه.

شب، یه شبه و این نکته رو هم اضافه بکنم.

بله، من این مقدارو می‌فهمم.

این یه شب شروع تا پایانش بیست و چهار ساعته.

کل زمین یک شب در کل زمین بیست و چهار ساعت می‌چرخه.

درسته که در مقطعی که ما روش وایسادیم ممکنه هشت ساعته شب ممکنه ده ساعته.

ولی اگر سطح زمینو حساب بکنید یه بیست و چهار ساعت شب می‌چرخه.

اینم من میتونم درکش کنم.

یعنی با لیلة جور در میاد.

اما بیش از این دیگه احتیاج داره به یه توسعه‌ای.

یعنی مثلاً روایت باید بیاد، یه روایت معتبری یا یه آیه‌ی محکمی بیاد توسعه بده.

بگه اینجا گفته لیلة ولی منظور از لیلة مثلاً اینه، اینه، اینه.

اون وقتی که ما از باب تعبد باید اون وقت بپذیریم.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

انا انزلناه في ليلة القدر.

وما ادراك ما ليلة القدر.

ليلة القدر خير من الف شهر.

تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر.

سلام هي حتى مطلع الفجر.

صدق الله العلی العظیم.