ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 041

آموزش تدبر در سورهٔ بیّنه — بخش دوم

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌عبارت را آورده — از این قرار است: بیّنه/۱ (لم یکن الذین کفروا… منفکین حتی تأتیهم البینة)؛ بیّنه/۲ (رسول من الله یتلو صحفاً مطهرة)؛ بیّنه/۳ (فیها کتب قیمة)؛ بیّنه/۴ (وما تفرق الذین أوتوا الکتاب إلا من بعد ما جاءتهم البینة)؛ بیّنه/۵ (وما أمروا إلا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء ویقیموا الصلاة ویؤتوا الزکاة وذلک دین القیمة)؛ بیّنه/۶ (شر البریة)؛ بیّنه/۷ (خیر البریة)؛ بیّنه/۸ (جزاؤهم… ذلک لمن خشی ربه)؛ بقره/۱۸۳ (کُتب علیکم الصیام)؛ بقره/۲۱۶ (کُتب علیکم القتال)؛ بقره/۱۸۰ (کُتب علیکم إذا حضر أحدکم الموت الوصیة)؛ ص/۲۹ (لیدّبّروا آیاته: آیه به معنای شماره نیست)؛ نساء/۹۷ تا نساء/۹۹ (مستضعفین، هجرت، عفو)؛ بقره/۱۴۶ (یعرفونه کما یعرفون أبناءهم)؛ بقره/۸۹ (کانوا من قبل یستفتحون… فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به)؛ اعراف/۱۵۷ (النبی الأمی مکتوباً عندهم فی التوراة والإنجیل)؛ صف/۶ (بشارت عیسی به رسولی که نامش احمد است).

فرق «صحف» و «کتب» و جمع آمدن آن‌ها

پرسیده‌اند چرا «صحف»؛ اول فرق صحف با کتب چیست، و چرا این‌ها جمع آمده‌اند. صحف جمع صحیفه است. صحیفه به هر نوشته‌ای گفته می‌شود که از قبل و بعد خودش جدا شده باشد؛ یعنی مثل این می‌ماند که صحافی شده باشد. تعبیر صحافی را شنیده‌اید؛ می‌گویند کتاب را صحافی کرد. صحیفه یعنی مجلدش کرد، از پیش و پس خودش برید و یک واحد نوشتاری مستقل ساخت.

وقتی می‌گوید «یتلو صحفاً»، خب پیامبر که چند تا کتاب نداشته؛ یک کتاب داشته. پس منظور از صحیفه‌ها می‌تواند چه باشد؟ من تطبیق می‌دهم؛ برداشت‌ها را تطبیق می‌دهم بر سوره‌ها. چرا؟ چون هر سوره‌ای از قبل و بعد خودش جدا شده است. مثل اینکه یک تدوین مستقل پیدا کرده. هر سوره‌ای مثل یک صحیفه می‌ماند. هر سوره‌ای یک صحیفه است.

«رَسُولٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ يَتْلُوا۟ صُحُفًۭا مُّطَهَّرَةًۭ» (بیّنه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرستاده‌ای از جانب خدا که صحیفه‌هایی پاک را تلاوت می‌کند.

بعد این صحیفه‌ها درش چه وجود دارد؟ کتب وجود دارد. کتب جمع کتاب است. کتاب یعنی مکتوب، یعنی نوشته‌شده‌ها. چرا حالا به نوشته‌های داخل کتاب‌های آسمانی می‌گویند کتب؟ چون واجبات است. کُتِب، کُتِب؛ واجب‌شده‌هاست. چیزهایی که خدا مقرر کرده، معیّن کرده.

«فِيهَا كُتُبٌۭ قَيِّمَةٌۭ» (بیّنه/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن صحیفه‌ها نوشته‌هایی استوار و برپادارنده است.

پس منظور از صحف، اجزای کتاب آسمانی قرآن است که می‌شود تطبیقش داد با سوره‌ها. کتب قیّمه، آن آموزه‌های ارزشمند یا برپادارنده‌ای است که معیّن و مقدّر شده و در این صحیفه‌ها نوشته شده. بله، کتب هر چیزی است که کُتِب. یک وقت «کُتب علیکم الصیام»، یک وقت «کُتب علیکم القتال»، یک وقت «کُتب علیکم إذا حضر أحدکم الموت الوصیة». کُتِب، کُتِب، کُتِب.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/۱۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما نوشته شد چنان‌که بر کسانی که پیش از شما بودند نوشته شد، باشد که تقوا پیشه کنید.

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ شَرٌّۭ لَّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قتال بر شما نوشته شد در حالی که آن را ناخوش می‌دارید. و بسا چیزی را ناخوش دارید و آن برای شما خیر است؛ و بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما شر است. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

«كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا ٱلْوَصِيَّةُ لِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ بِٱلْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِينَ» (بقره/۱۸۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر شما نوشته شد که چون مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر خیری به جا گذاشت، وصیت برای پدر و مادر و نزدیکان به معروف باشد؛ حقی است بر پرهیزگاران.

البته می‌شود توسعه‌اش هم داد؛ از قوانین به اعتقادات هم می‌شود توسعه‌اش داد، کتب را. چرا؟ چون اعتقادات هم به نحوی معیّن‌شده‌هایی است برای مخاطبان قرآن. این حالا راجع به سؤالی بود که پرسیده شده بود.

از جواب به سؤال پی ببرید

ببینید بعضی‌ها وقتی من سؤالی را جواب می‌دهم می‌گویند شما سؤال را نگفتی، جواب را داری می‌گویی. اصلاً یکی از سبک‌های قرآن است. از جواب به سؤال پی ببرید دیگر. الان من جواب می‌گویم؛ شما بگویید سؤالش چیست.

برّیه: جنبندگان؛ تحقیر از «شرّ» می‌آید نه از خودِ واژه

برّیه به معنای جنبندگان است و معنای تحقیری ندارد. تحقیر از چه فهمیده می‌شود؟ از شرّ. «شرّ البریة» یعنی بدترین جنبندگان. «خیر البریة» یعنی بهترین جنبندگان. حالا از روی این جواب سؤال را فهمیدید؟ تمام شد. پس خیلی دغدغهٔ سؤال را نداشته باشید.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ فِى نَارِ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ شَرُّ ٱلْبَرِيَّةِ» (بیّنه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که از اهل کتاب و مشرکان کفر ورزیدند در آتش دوزخ‌اند؛ در آن زنده می‌مانند. آنان بدترین آفریدگان‌اند.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ خَيْرُ ٱلْبَرِيَّةِ» (بیّنه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، آنان بهترین آفریدگان‌اند.

وقتی جنبندگان عام است، «شرّ البریة» یعنی حتی از حیوانات هم پست‌تر. اما دیگر در «خیر البریة» بهترین جنبندگان دیگر نمی‌تواند مارمولک باشد؛ آن که در معرض ایمان و عمل صالح نیست. مشخص است: تو فاز «شرّ البریة»، تو فاز از همه بدتر بودن، از همه پایین‌تر بودن، می‌شود آن مثال را زد. می‌شود انعام و جنبندگان پست را مثال زد. به مارمولک و سوسک و این‌ها مثال زد. ولی تو فاز «خیر البریة» که پای آن‌ها در میان نیست اصلاً.

آیه به معنای شماره‌ها نیست

اشکال ندارد؛ ولی آیات به معنای شماره‌ها، این چیزی است که در طول تاریخ وحی تعیین شده. شماره‌گذاری است. شماره‌ها دیگر آن متن آیات نیست. متن آیات یک وقت‌هایی اعم از این یک دانه شماره است. مثلاً یک مجموعه‌ای از آیات می‌شود یک آیه. توجه فرمودید؟ آن وقت تطبیق می‌کند. آن وقت قابل تطبیق است. یعنی به شرطی که شما آیه را مساوی با این شماره‌ها ندانید. آیه یک حکم تمام یا یک حکمت تمام است. یک حکم تمام یا حکمت تمام می‌شود آیه، که داخل صحف قرار دارد؛ این آیات در حقیقت. بله، قابل تطبیق است.

نه، مفهوم آیه را داشتیم ولی نه این شماره‌ها. این شماره‌ها یک اتفاقی است که در تاریخ وحی افتاده. روزی که قرآن نازل می‌شده فرشتهٔ وحی نمی‌گفته: «لم یکن الذین کفروا من أهل الکتاب والمشرکین منفکین حتی تأتیهم البینة» یک. این «یک» را بعداً گذاشتند که تفکیک کنند؛ مثلاً خواندنش را آسان‌تر بکنند. خود پیامبر؟ نه، نه. این در طول تاریخ وحی است. حالا باید بروید بخوانید تو کتاب‌ها.

بعضی‌ها می‌گویند مستند می‌کنند این را به وقف النبی. می‌گویند هر جایی که پیامبر گرامی وقف می‌کرده، ما آن‌جاها را کردیم شماره گذاشتیم مثلاً. در حالی که الان ما تو قرآن جاهایی داریم آیه شماره گذاشته شده و وقف حرام است؛ یعنی نوشته «لا»، وقف نکن. این حرف دیگر با آن جور درنمی‌آید. اگر وقف النبی باشد دیگر جور درنمی‌آید که توش شماره بگذاری ولی اجازهٔ وقف ندهی.

مسئلهٔ شماره‌گذاری آیات یک بحث علوم قرآنی است. بروید راجع بهش مطالعه بکنید. آنچه من می‌توانم بهتان بگویم این است که آیه‌ای که قرآن ازش صحبت می‌کند، مثلاً «لیدّبّروا آیاته»، منظور شماره‌ها نیست. ممکن است پنج تا شماره با هم بشود یک آیه. بیشتر تو ذهن من تطبیق با سیاق می‌کند. تو ذهن من بیشتر با سیاق تطبیق می‌کند.

«كِتَٰبٌ أَنزَلْنَٰهُ إِلَيْكَ مُبَٰرَكٌۭ لِّيَدَّبَّرُوٓا۟ ءَايَٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ» (ص/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابی است که آن را بر تو فروفرستادیم، مبارک، تا در آیاتش تدبر کنند و تا خردمندان یادآور شوند.

چرا اهل کتاب با مشرکان در یک تراز آمده‌اند

سؤال را تکرار کنم جواب بدهم. می‌گویند اگر اهل کتاب را چرا با مشرکین در یک تراز گذاشته، در حالی که اهل کتاب بالاخره یک پیامبری داشتند، یک کتابی داشتند، به آن ایمان داشتند. اما اهل کتاب و مشرک هر دو تا وقتی پیامبر اسلام نیامده بود، تا وقتی قرآن نیامده بود، دربارهٔ اسلام و قرآن معذور بودند. یعنی اگر قبل از آمدن پیامبر اسلام این‌ها از دنیا می‌رفتند، نمی‌شد این‌ها را اخذ کنی به اینکه چرا به اسلام ایمان نیاوردی. خب اسلامی در کار نبود که من بهش ایمان بیاورم. چرا به پیامبر قرآن ایمان نیاوردی؟ خب در کار نبود که من ایمان بیاورم. حالا یا مسیحی بودم یا یهودی بودم یا مشرک بودم. دربارهٔ اسلام و قرآن نمی‌شد یقهٔشان را گرفت.

اما وقتی که آمد بیّنه، رسول آمد، صحف را خواند، کتب قیّمه تو صحف مشخص شد، ولی باز هم متفرق شدند. حالا می‌خواهد اهل کتاب باشد، می‌خواهد مشرک باشد، دیگر کافر است. کافر است به آن بیّنه‌ای که امروز مکلف بود بهش ایمان بیاورد و طبق آن رفتار بکند. این کفر ورزیده و باید جواب بدهد. خدا فقط می‌خواهد بگوید کفر به پیامبر اسلام، کفر به قرآن، بعد از آمدن پیامبر و نازل شدن قرآن توجیه ندارد. عذر نمی‌شود برایش آورد.

«لَمْ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ» (بیّنه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کافران از اهل کتاب و مشرکان جداشونده نبودند تا آنکه بیّنه برایشان بیاید.

«وَمَا تَفَرَّقَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ» (بیّنه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کتاب داده شدند متفرق نشدند مگر پس از آنکه بیّنه برایشان آمد.

ترتیب نزول و ترتیب مصحف؛ نقطه‌ها و شماره‌ها کمک خواندن‌اند

سؤال این است که آیا ما نمی‌توانیم از روی همین قرآنی که الان جلوی دست خودمان داریم نتیجه بگیریم قرآن به همین شکل و به همین صورت نازل شده؟ چرا؛ دقیقاً به همین شکل و به همین صورت نازل شده. اما ترتیب سوره‌ها تو نزول غیر از ترتیب سوره‌ها تو مصحف است. سوره‌ها. یعنی حمد، بقره، آل عمران، نساء، تا بیاید به سورهٔ ناس برسد، این یک ترتیبی دارد. این ترتیب غیر از ترتیب نزول قرآن است. با یک ترتیب دیگری سوره‌ها نازل شده‌اند ولی با یک ترتیب دیگری چیده شده‌اند.

حالا چرا آن ترتیب با این ترتیب فرق می‌کند؟ آن ترتیب اول به تناسب شرایط زمانی است. یعنی اولین کاری که پیامبر می‌خواسته بکند، گام بعدیش، گام بعدیش، گام بعدیش. شرایط زمانی اقتضا می‌کرده اول این سوره بیاید، بعد این سوره بیاید، بعد این سوره بیاید. اما وقتی پیامبر می‌خواهد یک ترتیبی بین ما به یادگار بگذارد و برود، اینجا دیگر ترتیبی را باید برای ما رقم بزند که مختص به یک زمان نباشد. یعنی ترتیبی که این کتاب صلاحیتش را دارد. یعنی ترتیبی که کاملاً برای این کتاب جهانی قابل پیش‌بینی است.

لذا پایان‌نامه نوشتن بعضی‌ها ثابت کرده‌اند که ترتیب نزول قرآن به درد مؤمن کردن کافران می‌خورد؛ ترتیب مصحف که الان شما در کتاب می‌بینی برای جامعهٔ اسلامی است. در حقیقت دو تا ترتیب الهی و وحیانی ما داریم. یکی ترتیب نزول، یکی ترتیب مصحف. بگذریم از اینکه بعضی‌ها ترتیب مصحف را اساساً وحیانی نمی‌دانند. یعنی می‌گویند اینکه سوره‌ها با این ترتیب آمده این را بعد از پیامبر مثلاً صحابهٔ پیامبر درستش کردند این‌جوری؛ و الا پیامبر ترتیب نداده بود. که من در همان روزهای اول توضیحاتی دادم که بگویم این حرف درست نیست. این حرف دقیقی نیست. همین ترتیب مصحف هم از پیامبر است و از خداست، هر چند غیر از ترتیب نزول است.

اما اگر منظورتان از سؤالتان این شماره‌ها باشد بخواهم بگویم نه. بحث نقطه‌ها، اعراب، شماره‌ها. این‌ها همه چیزهایی است که برای راحت‌تر خواندن قرآن در طول تاریخ آپشن‌هایی است که به کار رفته. اصلاً قرآن نه نقطه داشته، نه اعراب داشته، نه شماره داشته؛ یک متنی بوده اعراب راحت می‌خواندند. ولی به تدریج — اصلاً نقطه که گفته می‌شود در زبان عربی منظور همان اعراب است ها. چون بعضی از حروف نقطه داشتند در همان خط اولیهٔ اسلامی هم حروف بعضی نقطه داشتند، اما نه به اندازهٔ الان. این همه نقطه‌ای که گذاشته شده برای یا و نمی‌دانم برای چه و این‌ها بعداً آمده وارد رسم‌الخط قرآن شده. این‌ها در واقع کمک‌هایی است که اضافه شده برای خواندن راحت‌تر قرآن. تو اصل وحی قرآن ما این‌ها را نداشتیم. منظور شماره‌ها را نداشتیم.

اتمام حجت با آمدن اسلام؛ بحث مستضعف

تمام انسان‌هایی که با اسلام مواجه شدند و اسلام را نپذیرفتند — تمام انسان‌ها، می‌خواهد مشرک بودند، می‌خواهد مسیحی بودند، می‌خواهد یهودی بودند — در این انکار حجتی ندارند. همهٔ آن‌ها حجتی ندارند. چرا؟ چونکه این چیزی جز هدایت توش نیست. جز اینکه آقا شما خدا را بپرست خالصانه. اقامهٔ نماز کن، ایتاء زکات کن. وقتی شما از این روی‌گردان می‌شوی یعنی از نسخهٔ هدایت الهی، نسخهٔ تأییدشدهٔ هدایت الهی در زمان خودت روی‌گردانی. کافری.

«وَمَآ أُمِرُوٓا۟ إِلَّا لِيَعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلْقَيِّمَةِ» (بیّنه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین را برای او خالص می‌کنند، حق‌گرا؛ و نماز را برپا دارند و زکات بدهند. و این است دینِ استوار.

حالا اینجا یک بحثی پیش می‌آید که آقا یک کسانی هستند که به تعبیری اسلام بهشان نرسیده. نه اینکه نرسیده، یعنی به گوشش نخورده. یعنی قدرت‌های مستکبر عالم طوری تبلیغات کرده‌اند، طوری فضا را رقم زده‌اند که حقیقت اسلام به او نرسید. او با اسلام مواجه نشد. حجت بر او تمام نشد. به این می‌گویند مستضعف. که قرآن کریم آیه داریم که فردای قیامت خدا از این مستضعفین سؤال می‌کند. می‌گوید تو چرا ماندی آن‌جایی که نمی‌گذاشتند حق به تو برسد؟ چرا ماندی تو مثلاً چنگال مستکبران باقی ماندی؟ چرا هجرت نکردی؟

«إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِىٓ أَنفُسِهِمْ قَالُوا۟ فِيمَ كُنتُمْ ۖ قَالُوا۟ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ قَالُوٓا۟ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةًۭ فَتُهَاجِرُوا۟ فِيهَا ۚ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَآءَتْ مَصِيرًا» (نساء/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند در حالی که به خود ستمکار بوده‌اند، می‌گویند: در چه حالی بودید؟ می‌گویند: ما در زمین مستضعف بودیم. می‌گویند: آیا زمین خدا وسیع نبود تا در آن هجرت کنید؟ پس جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است.

«إِلَّا ٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلْوِلْدَٰنِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةًۭ وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًۭا» (نساء/۹۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر مستضعفان از مردان و زنان و کودکان که چاره‌ای نمی‌توانند و راهی نمی‌یابند.

«فَأُو۟لَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًۭا» (نساء/۹۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را امید است که خدا از ایشان درگذرد؛ و خدا همواره بخشایندهٔ آمرزنده است.

اگر او جواب قانع‌کننده‌ای داشته باشد که خب هیچی، نجات پیدا می‌کند. اگر جواب قانع‌کننده‌ای نداشته باشد یعنی از روی راحت‌طلبی و عدم تمایل به پیگیری حقیقت مانده تو آن وضعیت، همراه مستکبران می‌رود تو جهنم. یعنی همان مستضعف همراه آن مستکبر می‌رود تو جهنم. این‌ها آیات دارد تو قرآن که دارم می‌گویم ها.

در قرآن مستضعف یعنی کسی که نگذاشتند ایمان بیاورد. خدا می‌گوید تویی که نگذاشتند ایمان بیاوری، می‌توانستی وضعیت را عوض کنی، تغییر بدهی موقعیت تو یا نه. خود خدا هم که بهتر از همه آگاه است. اگر واقعاً معذور بوده در این وضعیت زندگیش، خب خدا هم عفو می‌کند؛ و حالا بعضی از احادیث یا مثلاً نقل‌ها داریم که گفته می‌شود از آن‌ها دوباره امتحان گرفته می‌شود یا چیزهای دیگر. اما اگر عذری نداشته باشد با اینکه مستضعف است می‌رود تو جهنم. تو می‌توانستی وضعیت را تغییر بدهی چرا ندادی؟

ولی این مقدار مشخص است، این مقدار مسلّم است که دیگر با ظهور اسلام، با آمدن پیامبر، با نازل شدن قرآن کسی نمی‌تواند حجتی واسه خودش بتراشد و از قرآن و پیامبر روی‌گردان بشود. حجتی کسی بر این مسئله ندارد.

قرائت سورهٔ بیّنه

خب حالا سوره را یک بار بخوانیم.

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَمْ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ» (بیّنه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کافران از اهل کتاب و مشرکان جداشونده نبودند تا آنکه بیّنه برایشان بیاید.

«رَسُولٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ يَتْلُوا۟ صُحُفًۭا مُّطَهَّرَةًۭ» (بیّنه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرستاده‌ای از جانب خدا که صحیفه‌هایی پاک را تلاوت می‌کند.

«فِيهَا كُتُبٌۭ قَيِّمَةٌۭ» (بیّنه/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن صحیفه‌ها نوشته‌هایی استوار و برپادارنده است.

«وَمَا تَفَرَّقَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ» (بیّنه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کتاب داده شدند متفرق نشدند مگر پس از آنکه بیّنه برایشان آمد.

«وَمَآ أُمِرُوٓا۟ إِلَّا لِيَعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلْقَيِّمَةِ» (بیّنه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین را برای او خالص می‌کنند، حق‌گرا؛ و نماز را برپا دارند و زکات بدهند. و این است دینِ استوار.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ فِى نَارِ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ شَرُّ ٱلْبَرِيَّةِ» (بیّنه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که از اهل کتاب و مشرکان کفر ورزیدند در آتش دوزخ‌اند؛ در آن زنده می‌مانند. آنان بدترین آفریدگان‌اند.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ خَيْرُ ٱلْبَرِيَّةِ» (بیّنه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، آنان بهترین آفریدگان‌اند.

«جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ۖ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُۥ» (بیّنه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاداششان نزد پروردگارشان باغ‌های جاودانی است که از زیر آن نهرها روان است؛ جاودانه در آن می‌مانند. خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند. این برای کسی است که از پروردگارش خشیت داشته باشد.

صدق الله العلی العظیم.

تکملهٔ اول: چرا در آیهٔ چهار فقط «الذین أوتوا الکتاب»؟

یک بحث تکمیلی هم داشته باشم قبل از اینکه سوره را عوض کنم. اینجا خداوند دو گروه را می‌فرماید تا آمدن بیّنه منفک از سنت هدایت نبودند: کافران عصر اهل کتاب، کافران عصر مشرکین. دو گروه. اما اینجا که می‌گوید متفرق نشدند مگر بعد از آمدن بیّنه، می‌گوید «الذین أوتوا الکتاب»؛ دیگر اسم مشرکان را دوباره نمی‌آورد. چرا؟ این یک سؤال. چرا؟

«الذین أوتوا الکتاب» در قرآن اصطلاح است. اصطلاحی است برای أهل الکتاب. منتها یک فرقی با أهل الکتاب دارد. این‌ها بیشتر متهم‌اند. یعنی توی این کفرورزیدن درست است هر دو گروه حجت برایشان تمام شده، اما آن گروه أهل الکتاب این‌ها که از جانب خدا قبلاً کتاب داشتند، منتظر پیامبر بودند. این‌ها که دیگر بیشتر؛ این‌ها بیشتر متهم‌اند. این‌ها بیشتر مسئول‌اند. این‌ها چرا متفرق شدند؟

حالا ما متفرق شدن مشرکان را یک جایی دلمان می‌گذارد. می‌گوییم مشرک بودند. می‌گوییم اصلاً این‌ها تو فاز پیامبر و کتاب و وحی نبودند. اما کافر شدن اهل کتاب به پیامبر اسلام را کجای دلمان بگذاریم؟ با این چه کار کنیم؟ حضرت موسی بشارت داده، حضرت عیسی بشارت داده. نشانه‌هایش تو کتاب‌هاشان بود.

«ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَىٰهُمْ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَٰٓئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلنُّورَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (اعراف/۱۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که از این رسول، پیامبر امّی، پیروی می‌کنند؛ همان که او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به معروف امر می‌کند و از منکر بازمی‌دارد و پاکیزه‌ها را برایشان حلال و پلیدی‌ها را بر آنان حرام می‌کند و بار گران و غل‌هایی را که بر آنان بود برمی‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاری‌اش کردند و نوری را که با او نازل شده پیروی کردند، آنان رستگاران‌اند.

«وَإِذْ قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ ٱلتَّوْرَىٰةِ وَمُبَشِّرًۢا بِرَسُولٍۢ يَأْتِى مِنۢ بَعْدِى ٱسْمُهُۥٓ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ قَالُوا۟ هَٰذَا سِحْرٌۭ مُّبِينٌۭ» (صف/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی‌اسرائیل، من فرستادهٔ خدا به‌سوی شمایم، تصدیق‌کنندهٔ آنچه پیش روی من از تورات است و بشارت‌دهنده به فرستاده‌ای که پس از من می‌آید و نامش احمد است. پس چون برایشان نشانه‌های روشن آورد گفتند: این جادویی آشکار است.

«وَلَمَّا جَآءَهُمْ كِتَٰبٌۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٌۭ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا۟ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُوا۟ كَفَرُوا۟ بِهِۦ ۚ فَلَعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ» (بقره/۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون کتابی از جانب خدا برایشان آمد که تصدیق‌کنندهٔ چیزی بود که با آنان بود — و از پیش بر کسانی که کفر ورزیده بودند فتح می‌طلبیدند — پس چون آنچه را می‌شناختند برایشان آمد به آن کفر ورزیدند. پس لعنت خدا بر کافران.

یعرفونه کما یعرفون أبناءهم. آن جوری که پدر پسر را می‌شناسد، می‌شناختند پیامبر را. منتظر او بودند. هی می‌گفتند او خواهد آمد، او خواهد آمد. شما چرا؟ این مسئله است که لذا در این فاز دوم که «وما تفرق الذین أوتوا الکتاب» خدا به طور ویژه می‌آید سراغ این‌ها.

«ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَعْرِفُونَهُۥ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِيقًۭا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ ٱلْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (بقره/۱۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که کتابشان داده‌ایم او را می‌شناسند همان‌گونه که پسران خود را می‌شناسند؛ و گروهی از آنان حق را در حالی که می‌دانند پنهان می‌کنند.

اما جالب است نمی‌گوید «وما تفرق أهل الکتاب». می‌گوید «الذین أوتوا الکتاب». چرا؟ چون حتی اهل واقعی کتاب خودشان هم نشدند. یعنی اگر واقعاً اهل کتاب بودند متفرق نمی‌شدند. پس این‌ها یک کسانی بودند که أوتوا الکتاب؛ بهشان کتاب داده شده بود. اهلیت کتاب خود را هم نداشتند. یک اشاره است به اینکه بدانید این‌ها در حقیقت حتی اهل کتاب هم نمی‌شود بهشان گفت. چون اهل اگر بودند واقعاً، بر کتاب خودشان باید به پیامبر اسلام ایمان می‌آوردند؛ نه اینکه از گرد وجود پیامبر اسلام متفرق بشوند. این یک تکمله.

تکملهٔ دوم: دو فراز سوره و جمع‌بندی

تکملهٔ دوم: سورهٔ بیّنه دو فراز دارد دیگر؛ دقت کنید. آیهٔ یک تا پنج. ببینید فراز اولش آیهٔ یک تا پنج است. الان من می‌خواهم یک جوری کمکتان کنم توی نوع جمع‌بندی. ببینید در آیهٔ یک تا پنج، آیهٔ یک و چهار آیات اصلی‌اند.

ببینید این‌جوری است. کافران از اهل کتاب و مشرکان از سنت هدایت الهی جدا نبودند تا وقتی که بیّنه برایشان بیاید. این حرف اصلی است. حالا یک نفر سؤال می‌پرسد ببخشید بیّنه چیست؟ یک پرانتز باز می‌کند می‌گوید بیّنه یعنی رسولِ صحف. این حرف اصلی نیست. حرف اصلی این است که آقا تا وقتی بیّنه برایشان بیاید منفک از سنت هدایت نبودند.

حرف اصلی بعدی: ایشان بعد از آمدن بیّنه از گرد وجودش متفرق شدند. این هم حرف اصلی بعدی. حالا یک نفر سؤال می‌کند آقا چرا متفرق شدند؟ نکند بیّنه یک چیزی گفته بود که قبولش سخت بود. می‌گوید نه آقا؛ بیّنه گفته بود عبادت خالصانه بدون انحراف، به علاوهٔ اقامهٔ نماز، به علاوهٔ ایتاء زکات. یعنی خیالتان راحت بیّنه هیچ حرف اضافی نزده بود که یک حجتی واسه آن‌ها درست کند بگویند نه این را دیگر نمی‌شد قبول کنیم. چه خواسته بود مگر بیّنه؟

حالا از این دو تا حرف اصلی، آیهٔ یک و چهار، در واقع شما نتیجه بگیرید که چه؟ که پس کفر اهل کتاب یا مشرکان به رسول خدا و قرآن بعد از اتمام حجت بوده است. عذری در کفر به رسول و قرآن نداشته‌اند. این نتیجهٔ فراز اول.

حالا با این نتیجه می‌آییم سراغ فراز دوم. حالا که این کفر بعد از اتمام حجت بوده پس خیلی روشن است کسانی که چنین کفری دارند برای همیشه تو جهنم‌اند و بدترین جنبنده‌اند. نقطهٔ مقابل این انذار چیست؟ کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام بدهند این‌ها بهترین جنبنده‌اند. این‌ها می‌روند به بهشت و در بهشت جاودان‌اند. خدا از آن‌ها راضی است، آن‌ها از خدا راضی‌اند. این مقام به اهل خشیت داده می‌شود.

«جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ۖ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُۥ» (بیّنه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاداششان نزد پروردگارشان باغ‌های جاودانی است که از زیر آن نهرها روان است؛ جاودانه در آن می‌مانند. خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند. این برای کسی است که از پروردگارش خشیت داشته باشد.

یعنی این سوره اعراض از بیّنه را در چه ریشه‌یابی می‌کند؟ عدم وجود خشیت. یعنی می‌گوید اگر این‌ها با اینکه عذر ندارند ولی از بیّنه اعراض می‌کنند، مشکلشان تو خشیت است. از خدا حساب نمی‌برند. برای خدا مقامی که لازم باشد از آن مقام حساب ببرند قائل نیستند. خشیت ندارند. اگر خشیت داشتند به جای اعراض و روی‌گردانی از حقیقت بیّنه آن را می‌پذیرفتند و مشکل حل می‌شد. این دو تا بحث تکمیلی بود برای سورهٔ بیّنه.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.