ددرس‌گفتارها

سوال کردن که چرا صحف-- اولاً فرق صحف با کتب چیه؟

و چرا اینا جمع اومدن؟

صحف جمع صحیفه است.

صحیفه به هر نوشته‌ای گفته میشه که از قبل و بعد خودش جدا شده؛ یعنی مثل این میمونه که صحافی شده.

حالا تعبیر صحافی شنیدید میگن کتابو صحافی کرد.

صحیفه یعنی مجلدش کرد.

وقتی میگه "یتلو صحفاً" خب پیغمبر که چند تا کتاب نداشته، یه کتاب داشته.

پس منظور از صحیفه ها میتونه چی باشه؟

من تطبیق میدم، برداشت ها، تطبیق میدم بر سوره ها.

چرا؟

چون هر سوره ای از قبل و بعد خودش چی شده؟

جدا شده.

مثل اینکه یه تدوین مستقل پیدا کرده.

هر سوره ای مثل یه صحیفه میمونه.

هر سوره ای یه صحیفه است.

بعد این صحیفه ها درش چی وجود داره؟

کتب وجود داره.

کتب جمع کتابه.

کتاب یعنی مکتوب، یعنی نوشته شده ها.

چرا حالا به نوشته‌های داخل کتابهای آسمانی میگن کتب؟

چون واجباته.

کُتب، کُتب، واجب شده‌هاست.

چیزهایی که خدا مقرر کرده، معین کرده.

پس س-- منظور از صحف اجزاء کتاب آسمانی قرآنه که میشه تطبیقش داد با سوره ها.

کتب قیمه، اون آموزه های ارزشمند یا برپا دارنده ای است که معین و مقدر شده و در این صحیفه ها نوشته شده.

بله، کتب هر چیزی که کُتب.

یه وقت "کُتب عليكم الصيام"، یه وقت "کُتب عليكم القتال"، یه وقت "کُتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت الوصية".

کُتب، کُتب، کُتب.

البته میشه توسعه‌اش هم داد از قوانین به اعتقادات هم میشه توسعه‌اش داد، کتب را.

چرا؟

چون اعتقادات هم به نحوی معین شده‌هایی است برای مخاطبان قرآن.

این حالا راجع به سوالی که پرسیده شده بود.

ببینید بعضیا وقتی من سوالی رو جواب میدم میگن که شما سؤال رو نگفتی جوابو داری میگی.

اصلاً یکی از سبک‌های قرآنه.

از جواب به سؤال پی ببرید دیگه.

الان من س-- جواب میگم شما بگید سؤالش چیه.

بریه به معنی جنبندگان و معنای تحقیرى نداره.

تحقیر از چی فهمیده میشه؟

از شر.

"شر البریه" یعنی بدترین جنبندگان.

"خير البرية" یعنی بهترین جنبندگان.

حالا از روی این جواب سؤال رو فهمیدید؟

تمام شد.

پس خیلی دغدغه سؤال رو نداشته باشید.

وقتی جنبندگان عامه "شر البریه" یعنی حتی از حیوانات هم پست‌تر.

اما دیگه در "خير البریه" بهترین جنبندگان دیگه نمی‌تونه مارمولک باشه که اون که در معرض ایمان و عمل صالح نیست.

مشخصه تو فاز "شر البریه" تو فاز از همه بدتر بودن، از همه پایین‌تر بودن میشه اون مثالو زد.

میشه انعام و جنبندگان پست رو مثال زد.

به مارمولک و سوسک و اینا مثال زد.

ولأ تو فاز "خير البریه" که پای اونا در میان نیست اصلاً.

اشکال نداره ولی آیات به معنی شماره‌ها، این چیزیست که در طول تاریخ وحی تعیین شده.

شماره‌گذاریه- شماره‌ها دیگه اون متن آیات دیگه- متن آیات یه وقتایی اعم از این یه دونه شماره است.

مثلاً یه مجموعه‌ای از آیات میشه یه آیه.

توجه فرمودید؟

اون وقت تطبیق میکنه.

بله.

بله، اون وقت قابل تطبیقه.

یعنی به شرطی که شما آیه را مساوی با این شماره‌ها ندونی.

آیه یه حکم تمام یا یک حکمت تمام.

یه حکم تمام یا حکمت تمام میشه آیه که داخل صحف قرار داره این آیات در حقیقت.

بله قابل تطبیقه.

نه مفهوم آیه داشتیم ولی نه این شماره‌ها.

این شماره‌ها، یه اتفاقی‌ست که در تاریخ وحی افتاده.

روزی که قرآن نازل می‌شده فرشته وحی نمی گفته "لم يكن الذين كفروا من أهل الكتاب والمشركين منفكين حتى تعطيئم البينة" یک.

این یکو بعداً گذاشتن که تفکیکی کردن مثلاً یه ترتی-- آره خوندنشو آسون‌تر بکنن.

خود پیغمبر- نه، نه.

این در طول تاریخ وحی.

حالا باید برید بخونید تو کتابا.

بعضیا میگن مستند می‌کنند این رو به وقف النبي.

میگن هر جایی که پیغمبر گرامی وقف می‌کرده ما اونجاهارو کردیم شماره گذاشتیم مثلاً.

در حالی که الان ما تو قرآن جاهایی داریم آیه شماره گذاشته شده وقف حرامه.

یعنی نوشته لا، وقف نکن.

این حرف دیگه با اون جور در نمیاد.

اگر وقف النبي باشه دیگه جور در نمیاد که توش شماره بذاری ولی اجازه وقف بگید ندی.

مسئله شماره‌گذاری آیات یک بحث علوم قرآنیه.

برید راجع بهش مطالعه بکنید.

اونچه که من می‌تونم بهتون بگم اینه که آیه‌ای که قرآن ازش صحبت می‌کنه مثلاً "ليدبروا آياته" منظور شماره‌ها نیست.

ممکنه پنج تا شماره با هم بشه یه آیه.

بیشتر تو ذهن من تطبیق با سیاق می‌کنه.

تو ذهن من بیشتر با سیاق تطبیق می‌کنه.

من سؤالو تکرار کنم جواب بدم.

میگن اگر اهل کتابو چرا با مشرکین در یه تراز گذاشته، در حالی که اهل کتاب بالاخره یه پیغمبری داشتن، یه کتابی داشتن، به اون ایمان داشتن اما اهل کتاب و مشرک هر دو تا وقتی پیغمبر اسلام نیامده بود، تا وقتی قرآن نیامده بود درباره‌ی اسلام و قرآن معذور بودند.

یعنی اگر قبل از آمدن پیغمبر اسلام اینا از دنیا می‌رفتند، نمیشد اینا رو اخذ کنی به اینکه چرا به اسلام ایمان نیاوردی.

خب اسلامی در کار نبود که من بهش ایمان بیارم.

چرا به پیغمبر قرآن ایمان نیاوردی؟

خب در کار نبود که من ایمان بیارم.

حالا یا مسیحی بودم یا یهودی بودم یا مشرک بودم.

درباره‌ی اسلام و قرآن نمیشد یقه شونی گرفت.

اما وقتی که آمد بیّنه، رسول آمد، صحف رو خوند، کتب غیمه تو صحف مشخص شد.

ولی بازم متفرق شدن.

حالا می‌خواد اهل کتاب باشه، می‌خواد مشرک باشه، دیگه کافره.

کافره به اون بیّنه‌ایست که امروز مکلف بود بهش چی بیاره؟

ایمان بیاره و طبق اون چیکار کنه؟

رفتار بکنه.

این کفر ورزیده و باید جواب بده.

خدا فقط می‌خواد بگه کفر به پیغمبر اسلام، کفر به قرآن بعد از آمدن پیغمبر و نازل شدن قرآن توجیه ندارد.

عذر نمیشه براش آورد.

سؤال اینه که آیا ما نمی‌تونیم از رو همین قرآنی که الان داریم جلوی دست خودمون نتیجه بگیریم قرآن به همین شکل و به همین صورت نازل شده؟

چرا دقیقاً به همین شکل و به همین صورت نازل شده.

اما ترتیب سوره‌ها تو نزول غیر از ترتیب سوره‌ها تو مصحفه.

سوره‌هاها.

یعنی حمد، بقره، آل عمران، نساء تا بیا به سوره ناس برسه، این یه ترتیبی داره.

این ترتیب غیر از ترتیب نزول قرآنه.

با یه ترتیب دیگری سوره‌ها نازل شدن ولی با یه ترتیب دیگری چی شدن؟

چیده شدن.

حالا چرا اون ترتیب با این ترتیب فرق می‌کنه؟

اون ترتیب اول به تناسب شرایط زمانیه.

یعنی اولین کاری که پیغمبر می‌خواسته بکنه، گام بعدیش، گام بعدیش، گام بعدیش.

شرایط زمانی اقتضا می‌کرده اول این سوره بیاد، بعد این سوره بیاد، بعد این سوره بیاد اینا.

اما وقتی پیغمبر می‌خواد یه ترتیبی بین ما به یادگار بگذاره و بره، اینجا دیگه ترتیبی رو باید برای ما رقم بزنه که مختص به یک زمان نباشه.

یعنی ترتیبی که این کتاب صلاحیتشو داره.

یعنی ترتیبی که کاملاً برای این کتاب جهانی قابل پیش‌بینیه.

لذا پایان‌نامه نوشتن بعضیا ثابت کردن که ترتیب نزول قرآن به درد مؤمن کردن کافران می‌خوره، ترتیب مصحف که الان شما در کتاب می‌بینی برای جامعه اسلامیه.

در حقیقت دو تا ترتیب الهی و وحیانی ما داریم.

یکی ترتیب نزول، یکی ترتیب مصحف.

بگذریم از اینکه بعضیا ترتیب مصحف را اساساً وحیانی نمی‌دونن.

یعنی میگن اینکه سوره‌ها با این ترتیب آمده اینو بعد از پیغمبر مثلاً صحابه پیغمبر درستش کردن اینجوری.

و الا پیغمبر ترتیب نداده بود که من در همون روزهای اول توضیحاتی دادم که بگم این حرف درست نیست.

این حرف دقیقی نیست.

همین ترتیب مصحف هم از پیغمبره و از خداست هر چند غیر از ترتیب نزوله.

اما اگه منظورتون از سوالتون این شماره‌ها باشه بخوام بگم نه.

بحث نقطه‌ها، A A O شماره‌ها.

اینا همه چیزاییه که برای راحت‌تر خوندن قرآن در طول تاریخ آپشن‌هاییه که به کار رفته.

اصلاً قرآن نه نقطه داشته، نه A A O داشته، نه شماره داشته، یه متنی بوده اعراب راحت می‌خوندن.

ولی به تدریج-- اصلاً نقطه که گفته میشه در زبان عربی منظور همون اعرابه ها.

A A O خب.

چون بعضی از حروف نقطه داشتن در همون خط اولیه‌ی اسلامی هم حروف بعضی نقطه داشتن اما نه به اندازه‌ی الان.

این همه نقطه‌ای که گذاشته شده برای یا و نمی‌دونم برای چه و اینا بعداً اومده وارد رسم الخط قرآن شده.

اینا در واقع کمک‌هایی‌ست که اضافه شده برای خوندن راحت‌تر قرآن.

تو اصل وحی قرآن ما اینا رو نداشتیم.

منظور شماره‌ها رو نداشتیم.

تمام انسان‌هایی که با اسلام مواجه شدند و اسلام را نپذیرفتند، تمام انسان‌ها می‌خواد مشرک بودند، می‌خواد مسیحی بودند، می‌خواد یهودی بودند، در این انکار حجتی ندارن.

همه‌ی اونا حجتی ندارن.

چرا؟

چونکه این چیزی جز هدایت توش نیست.

جز اینکه آقا شما خدا را بپرست خالصانه.

اقامه‌ی نماز کن، ایتاء زکات کن.

وقتی شما از این روی‌گردان میشی یعنی از نسخه‌ی هدایت الهی، نسخه‌ی تایید شده‌ی هدایت الهی در زمان خودت روی‌گردانی.

کافری.

حالا اینجا یه بحثی پیش میاد که آقا یه کسانی هستند که به تعبیری اسلام بهشون نرسیده.

نه اینکه نرسیده، یعنی به گوشش نخورده.

یعنی قدرت‌های مستکبر عالم طوری تبلیغات کردن، طوری فضا رو رقم زدن که حقیقت اسلام به اون نرسید.

او با اسلام مواجه نشد.

حجت بر او تمام نشد.

به این میگن مستضعف.

که قرآن کریم آیه داریم که فردای قیامت خدا از این مستضعفین سؤال می‌کنه.

میگه تو چرا موندی اونجایی که نمی‌ذاشتن حق به تو برسه؟

چرا موندی تو مثلاً چنگال مستکبران باقی موندی؟

چرا هجرت نکردی؟

اگر او جواب قانع‌کننده‌ای داشته باشه که خب هیچی نجات پیدا می‌کنه.

اگه جواب قانع‌کننده‌ای نداشته باشه یعنی از روی راحت‌طلبی و عدم تمایل به پیگیری حقیقت مونده تو اون وضعیت، همراه مستکبران میره تو جهنم.

یعنی همون مستضعفه همراه اون مستکبره میره تو جهنم.

اینا آیات داره تو قرآن که دارم میگما.

در قرآن مستضعف یعنی کسی که نذاشتن ایمان بیاره.

خدا میگه تویی که نذاشتن ایمان بیاری می‌تونستی وضعیتو عوض کنی، تغییر بدی موقعیت تو یا نه.

خود خدا هم که بهتر از همه آگاهه.

اگر واقعاً معذور بوده در این وضعیت زندگیش، خب خدا هم عفو می‌کنه و حالا بعضی از احادیث یا مثلاً نقل‌ها داریم که گفته می‌شه از اونا دوباره امتحان گرفته می‌شه یا چیزای دیگه.

اما اگر عذری نداشته با اینکه مستضعفه میره تو جهنم.

تو می‌تونستی وضعیتو تغییر بدی چرا ندادی؟

ولی این مقدار مشخصه، این مقدار مسلمه که دیگه با ظهور اسلام، با آمدن پیغمبر، با نازل شدن قرآن کسی نمی‌تونه حجتی واسه خودش بتراشه و از قرآن و پیغمبر و اینا رویگردان بشه.

حجتی کسی بر این مسئله نداره.

خب حالا سوره مؤمنه رو یک بار بخونیم.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لم يكن الذين كفروا من أهل الكتاب والمشركين منفكين حتى تأتيهم البينة.

رسول من الله يتلو صحفا مطهرة.

فيها كتب قيمة.

وما تفرق الذين أوتوا الكتاب إلا من بعد ما جاءتهم البينة.

وما أمروا إلا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء.

ويقيموا الصلاة ويؤتوا الزكاة.

وذلك دين القيمة.

إن الذين كفروا من أهل الكتاب والمشركين في نار جهنم.

خالدين فيها أولئك هم شر البرية.

إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات.

أولئك هم خير البرية.

جزاؤهم عند ربهم جنات عدن تجري من تحتها الأنهار.

خالدين فيها أبدا.

رضي الله عنهم ورضوا عنه.

ذلك لمن خشي ربه.

صدق الله العلي العظيم.

یک بحث تکمیلی هم داشته باشم قبل از اینکه سوره رو عوض کنم.

اینجا خداوند دو گروه را می‌فرماید تا آمدن بینه منفک از سنت هدایت نبودند.

کافران عصر بگید اهل کتاب، کافران عصر مشرکین.

دو گروه.

اما اینجا که میگه متفرق نشدند مگر بعد از آمدن بینه میگه الذين أوتوا الكتاب دیگه اسم مشرکان رو دوباره نمیاره.

چرا؟

این یه سؤال.

چرا؟

[پچ،پچ] کتاب یا بینه است به نظرتون یعنی؟

الذين أوتوا الكتاب در قرآن اصطلاحه.

اصطلاحی است برای أهل الكتاب.

منتها یه فرقی با أهل الكتاب داره.

[پچ،پچ] آفرین.

اینا بیشتر متهم‌اند.

یعنی توی این کفرورزیدنه درسته هر دو گروه حجت براشون تمام شده اما اون گروه أهل الكتاب اینا که از جانب خدا قبلاً کتاب داشتن، منتظر پیغمبر بودند.

اینا که دیگه بیشتر، اینا بیشتر متهم‌اند.

اینا بیشتر مسئول‌اند.

اینا چرا متفرق شدن؟

حالا ما متفرق شدن فرض بفرمایید مشرکان را یه جایی دلمون میذاریم.

میگیم مشرک بودند.

میگیم اصلاً اینا تو فاز پیغمبر و کتاب و وحی و اینا نبودند.

اما کافر شدن اهل کتاب به پیغمبر اسلامو کجای دلمون بذاریم؟

با این چکار کنیم؟

حضرت موسی بشارت داده، حضرت عیسی بشارت داده.

نشانه‌هاش تو کتاباشون بود.

يعرفونه كما يعرفون أبناءهم.

اون جوری که پدر پسر رو می‌شناسه، می‌شناختن پیغمبر رو.

منتظر او بودند.

هی می‌گفتند او خواهد آمد، او خواهد آمد.

شما چرا؟

این مسئله است که لذا در این فاز دوم که وما تفرق الذين أوتوا الكتاب خدا به طور ویژه میاد سراغ اینا.

اما جالبه نمیگه وما تفرق أهل الكتاب.

میگه الذين أوتوا الكتاب.

چرا؟

آفرین چون حتی اهل واقعی کتاب خودشون هم نشدن.

یعنی اگر واقعاً اهل کتاب بودن متفرق نمی‌شدن.

پس اینا یه کسانی بودند که أوت الكتاب بهشون کتاب داده شده بود.

اهلیت کتاب خود را هم نداشتن.

یه اشاره‌ست به اینکه بدانید اینا در حقیقت حتی اهل کتاب هم نمیشه بهشون گفت.

چون اهل اگر بودند واقعاً بر کتاب خودشون باید به پیغمبر اسلام ایمان می‌آوردن نه اینکه از گرد وجود پیغمبر اسلام متفرق بشن.

این یه تکمله.

تکمله دوم، سوره بیّنه دو فراز داره دیگه دقت کنید.

آیه یک تا پنج.

ببینید فراز اولش آیه یک تا پنجه.

که آیه یک تا پنج-- الان من می‌خوام یه جورایی کمکتون کنم توی نوع جمع‌بندی.

ببینید در آیه یک تا پنج، آیه یک و چهار آیات اصلیه.

ببینید اینجوریه.

کافران [مکث] از اهل کتاب و مشرک و مشرکان از سنت هدایت الهی جدا نبودند تا وقتی که بیّنه برایشان بیاید.

[مکث] این حرف اصلیه.

حالا یه نفر سؤال می‌پرسه ببخشید بیّنه چیه؟

یه پرانتز باز می‌کنه میگه بیّنه یعنی رسول صحف.

[مکث] این حرف اصلی بگید نیست.

حرف اصلی اینه که آقا تا وقتی بیّنه براشون بیاد منفک از سنت هدایت نبودن.

حرف اصلی بعدی.

[مکث] ایشان بعد از آمدن بیّنه از گرد وجودش متفرق شدند.

اینم حرف اصلی بعدی.

حالا یه نفر سؤال می‌کنه آقا چرا متفرق شدند؟

نکنه بیّنه یه چیزی گفته بود که قبولش سخت بود.

میگه نه آقا بیّنه گفته بود عبادت خالصانه بدون انحراف به علاوه اقامه نماز به علاوه ایتاء زکات.

یعنی خیالتون راحت بیّنه هیچ حرف اضافی نزده بود که یه حجتی واسه اونا درست کنه بگن نه اینو دیگه نمیشد قبول کنیم.

چی خواسته بود مگه بیّنه؟

حالا از این دو تا حرف اصلی، آیه یک و چهار در واقع شما نتیجه بگیر که چی؟

که پس کفر اهل کتاب یا مشرکان به رسول خدا و قرآن بعد از اتمام بگید حجت بوده است.

عذری در کفر به رسول قرآن بگید نداشته‌اند.

این نتیجه فراز اول.

حالا با این نتیجه میایم سراغ فراز دوم.

حالا که این کفر بعد از اتمام حجت بوده پس خیلی روشنه کسانی که چنین کفری دارن برای همیشه تو جهنمند و بدترین جنبنده‌هان.

نقطه مقابل این انذار چیه؟

کسانی که ایمان بیارن و عمل صالح انجام بدن اینا بهترین جنبنده‌هان.

اینا میرن به بهشت و در بهشت جاودانند.

خدا از اونا راضیه، اونا از خدا راضین.

این مقام به اهل خشیت داده میشه.

یعنی خ-- این سوره اعراض از بیّنه را در چی ریشه‌یابی می‌کنه؟

عدم وجود بگید خشیت.

یعنی میگه اگر اینا با اینکه عذر ندارن ولی از بیّنه اعراض می‌کنند، مشکلشون تو خشیته.

از خدا حساب بگید نمی‌برن.

برای خدا مقامی که لازم باشه از اون مقام حساب ببرن قائل نیستن.

خشیت ندارن.

اگر خشیت داشتن به جای اعراض و روی‌گردانی از حقیقت بیّنه اونو می‌پذیرفتند و مشکل چی میشد؟

حل میشد.

این دو تا بحث تکمیلی بود برای سوره بیّنه