ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 044

آموزش تدبر در سورهٔ قارعه

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته ــ حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون، تکه‌عبارت، یا ماجرای آیه را آورده ــ از این قرار است:

  • قارعه/۱ تا قارعه/۱۱ (کل سوره: القارعة؛ ما القارعة؛ وما أدراک ما القارعة؛ یوم یکون الناس کالفراش المبثوث؛ وتكون الجبال کالعهن المنفوش؛ فأما من ثقلت موازینه؛ فهو فی عیشة راضیة؛ وأما من خفت موازینه؛ فأمه هاویة؛ وما أدراک ما هیه؛ نار حامیة)
  • مزمل/۵ (قولاً ثقیلاً: ثقیل در قرآن به معنای سنگینی معنوی و ارزش الهی)
  • حج/۲ (تری الناس سکاری وما هم بسکاری: حالت تلوّتلو و خلعِ درونی روز کوبنده)
  • صف/۱۰ تا صف/۱۳ (هل أدلّکم علی تجارة: تجارتِ ایمان و جهاد با مال و جان؛ مغفرت، بهشت، مساکن طیبه، نصر و فتح نزدیک)
  • انفال/۶۵ و انفال/۶۶ (بیست صابر بر دویست، سپس تخفیف به نسبتِ یک به دو)
  • واقعه/۱۰ و واقعه/۱۱ (السابقون السابقون أولئک المقربون: سبقت در عشق‌بازی با امام)

سوره‌های عادیات و زلزال فقط به‌عنوان نمونه‌های دیگرِ سوره‌های کوتاه محکم نام برده شده‌اند، نه با قرائت آیه‌ای از آن دو. حزب مفصّل به‌عنوان جایگاه سوره‌های کوتاه پایانی ذکر شده است. روایتِ سریرهای بهشتی هنگام برخاستن از قبر، و سخن منسوب به امام باقر علیه‌السلام دربارهٔ احساسِ اصابت شمشیر و نیزه، و حدیثِ نچشیدنِ طعم بندگی تا حدّ پاره‌پاره شدن بدن با مقراض، در جلسه آمده‌اند نه به‌صورت آیه. تابلوی عاشورا (شب عاشورا، حر، عمر سعد، شمر، حکومت ری) حکایت تاریخی است، نه آیه.

گشایش و فرایند چهارقدمِ آموزش

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَانِ ٱلرَّجِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

یک یادآوری هم بکنم: لطفاً کتاب‌ها خوانده شوند. خیلی از مطالب با خواندن کتاب برایتان جا خواهد افتاد. کلاس فقط یک بخش از فرایند آموزش است. اول پیش‌مطالعه‌ای است که انجام می‌دهید؛ بعد کلاس است؛ بعد کتاب است؛ و اگر برسید، بعدش مباحثه است. این فرایند چهار قدم است. اگر شما کاملش کنید، خیلی آموزش فرق می‌کند. تا وقتی که فقط می‌خواهید در کلاس بشنوید، حتماً این را رعایت کنید. پیش‌مطالعه، کلاس، کتاب، مباحثه: چهار حلقه. اگر یکی را بیندازید، حلقه باز می‌ماند.

اما سورهٔ مبارکهٔ قارعه.

مرور اولیهٔ سوره: قارعه یعنی کوبنده

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«ٱلْقَارِعَةُ» (قارعه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کوبنده.

القارعة: کوبنده. قرع یعنی کوبیدن. قارعه اسم فاعل است؛ یعنی کوبنده. سوره از همین یک کلمه شروع می‌شود. بسم الله الرحمن الرحیم، کوبنده. دیگر مقدمه نمی‌چیند. همان اول می‌کوبد.

«مَا ٱلْقَارِعَةُ» (قارعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کوبنده چیست؟

ما القارعة: چیست کوبنده؟

«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْقَارِعَةُ» (قارعه/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را چه چیز آگاه کرد که کوبنده چیست؟

وما أدراک ما القارعة: و چه چیز تو را آگاه کرد که چیست کوبنده؟ گفتیم این سؤال ــ هم «ما القارعة» و هم «وما أدراک ما القارعة» ــ هر دو برای نشان دادن عظمت قارعه است. قارعه چیست؟ چه چیز آگاه کرد تو را که چیست قارعه؟ می‌خواهد بیشتر به عظمت قارعه توجه کنید. دو بار می‌پرسد تا عظمت جا بیفتد، نه برای اینکه جواب لغوی بدهد.

«يَوْمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلْفَرَاشِ ٱلْمَبْثُوثِ» (قارعه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده باشند.

قارعه در روزی اتفاق می‌افتد که مردم ــ الناس یعنی مردم هستند ــ یکون: هستند؛ کالفراش: مانند پروانه‌ها؛ المبثوث: پروانه‌هایی که پراکنده شده‌اند. روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده شده هستند. فراش همان پروانه است؛ مبثوث یعنی پخش‌وپلا، بال‌بال‌زن، بی‌قرار.

«وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِ ٱلْمَنفُوشِ» (قارعه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوه‌ها مانند پشم حلاجی‌شده باشند.

وتکون الجبال کالعهن المنفوش: و کوه‌ها هستند مانند پشم حلاجی‌شده. عهن پشم است. منفوش حلاجی‌شده است. کالعهن المنفوش. پشمی که زده‌اند و آمادهٔ پریدن با یک باد است. کوه را این‌طور تصویر می‌کند.

«فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ» (قارعه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که میزان‌هایش سنگین باشد،

فأما من ثقلت موازینه: اما آن کسی که سنگین است موازین او.

«فَهُوَ فِى عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ» (قارعه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او در زندگی‌ای رضایت‌بخش است.

فهو فی عیشة راضیة: پس او در یک زندگی رضایت‌بخش است؛ یک زندگی با رضایت است.

«وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ» (قارعه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که میزان‌هایش سبک باشد،

وأما من خفت موازینه: کسی که موازین او خفیف و سبک است.

«فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٌ» (قارعه/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مادرش هاویه است.

فأمه هاویة. أم یعنی مادر؛ مادر او هاویه است. هاویه منظور پرتگاه جهنم است. أمه هاویة یعنی پرتگاه جهنم مثل مادر او را در آغوش می‌گیرد. بعضی‌ها هم گفته‌اند أم از نظر لغت یعنی محل برگشت. برگشت او به آن پرتگاه جهنم است. هر دو بیان یک تصویر است: پناهگاهِ او همان پرتگاه است.

«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا هِيَهْ» (قارعه/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را چه چیز آگاه کرد که آن چیست؟

وما أدراک ما هیه: و چه چیز تو را آگاه کرد که ما هیه. هیه به چه برمی‌گردد؟ به هاویه. یعنی هاویه چیست؟ چه چیز تو را آگاه کرد که هاویه چیست؟ خودش به این سؤال جواب می‌دهد.

«نَارٌ حَامِيَةٌۢ» (قارعه/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشی سوزان است.

نار حامیة: یعنی هاویه آتشی است سوزاننده.

واژهٔ محوری سوره: موازین

اگر از شما سؤال کنم و بگویم مهم‌ترین واژه‌ای که در این سوره باید خوب بفهمیم کدام است، می‌گویید کدام است؟ روشن است: موازین. ما اگر موازین را خوب فهمیدیم و ثقیل بودن و خفیف بودن موازین را توانستیم خوب درک کنیم، دیگر فهم بقیهٔ سوره آسان می‌شود. همه چیز از همین‌جا آغاز می‌شود.

موازین جمع چیست؟ میزان است. موازین جمع میزان است. میزان یعنی چه؟ ترازو. وسیلهٔ سنجش.

آیا فقط ترازوی سوپرمارکت میزان است؟ ترازویی که در سوپرمارکت گذاشته‌اند میزان است. آن باسکول که ماشین‌ها می‌روند رویش هم میزان است. این دماسنجی که در خانه‌هایمان یا در ماشین‌هایمان داریم هم میزان است: میزان الحرارة. آن کیلومترشماری که جلوی اتومبیلت می‌بینی آن هم میزان است: میزان سنجش سرعت. مصادیق مختلف. خط‌کش میزان است؛ میزان سنجش طول یک چیز است. متر، خط‌کش. این‌ها میزان‌اند.

پس میزان برای هر چیزی به حساب خودش تعریف می‌شود. اگر شما بخواهی وزن یک چیزی را بسنجی می‌شود ترازو. حجمش را بسنجی مثلاً یک چیز دیگر است. طولش را بسنجی می‌شود مثلاً متر. همین‌طور بروید دیگر. دما را بسنجی، دماسنج. همهٔ این‌ها میزان‌اند.

خداوند می‌فرماید هر کس که میزان‌های او ثقیل باشد. معلوم است که منظور خدا از میزان‌ها در اینجا میزان سنجش وزن او و حجم او و قد او و این‌ها که نیست. معلوم است منظور از این میزان‌ها، میزان‌های افکار، میزان‌های اخلاق، میزان‌های اعمال است؛ موازین مسائل انسانی.

میزان ثقیل است، نه لزوماً موزون

هر کس موازین او، میزان‌های او، ثقیل باشد. خوب دقت کنید. نمی‌گوید موزون ثقیل باشد. میزان ثقیل باشد. بین موزونِ ثقیل بودن با میزانِ ثقیل بودن فرق است.

موزون ثقیل باشد یعنی مثلاً به جای یک کیلو باشد ده کیلو؛ به جای ده کیلو باشد صد کیلو. این موزون است. مثلاً یک کیلو گوشت، ده کیلو گوشت، صد کیلو گوشت، هزار کیلو گوشت: این موزون است. یا صحبت از خود ترازو است. میزان ثقیل باشد.

وقتی صحبت از مسائل مربوط به انسان است، خودِ میزان می‌تواند ثقیل باشد، می‌تواند خفیف باشد؛ فرق دارد. خود میزان، خود معیار، خود ملاک. می‌تواند ملاک و معیار و میزانِ سنگینی باشد یا می‌تواند معیار و میزانِ سبکی باشد.

معیار و میزان سنگین یعنی چه؟ یعنی معیار و میزانی که ارزش ذاتی دارد، ارزش الهی دارد، پایدار و ماندگار است. این می‌شود معیار و میزان ثقیل. معیار و میزان خفیف یعنی چه؟ یعنی معیار و میزانی که ارزش معنوی ندارد، ارزش پایدار ندارد، ارزش الهی ندارد.

در قرآن ثقیل برای سنگینی معنوی به کار رفته. مثلاً خود خدا قرآن را می‌گوید قولی ثقیل؛ یعنی وزنش زیاد است، ارزشش زیاد است، بار معنوی‌اش زیاد است؛ می‌شود ثقیل. و الا کیلو و میلی ندارد.

«إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا» (مزمل/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ما به‌زودی بر تو سخنی سنگین القا خواهیم کرد.

هیچ انتخابی بدون میزان نیست

خوب دقت کنید؛ مثال بزنم. همهٔ ما آدم‌ها هر چیزی که در زندگی‌مان انتخاب می‌کنیم، همه دارد با یک میزان‌هایی انتخاب می‌شود. هیچ آدمی بدون میزان انتخاب نمی‌کند. هیچ آدمی.

من یک چیز خیلی ساده ساده بخواهم حساب کنم. ایام محرم می‌رسد. عده‌ای از ما تصمیم می‌گیریم که قدم بگذاریم در جادهٔ حزن. می‌گوییم ایام محرم است؛ ما محزونیم. سیاه می‌پوشیم، خانه‌مان را سیاه‌پوش می‌کنیم، در مغازه‌مان یا در خانه‌مان پرچم سیاه می‌زنیم، مجلس روضه شرکت می‌کنیم، مجلس روضه می‌گیریم. می‌رویم پای صحبت‌های مربوط به اباعبدالله علیه‌السلام می‌نشینیم، سینه می‌زنیم، نوحه می‌خوانیم. این کارها را انجام می‌دهیم. عده‌ای هم این کارها را نمی‌کنیم. یک انتخاب است.

روی چه این انتخاب صورت می‌گیرد؟ روی میزانی. یعنی من میزان‌هایی در درونم هست؛ موازینی در درونم هست. آن موازین حکم می‌کند که این کار خوب است. آن موازین می‌گوید ارزش دارد که تو در این ایام محزون باشی. آن موازین به من می‌گوید اگر تو محزون بودی برای تو این منافع به دست می‌آید، این خیرات به دست می‌آید؛ و اگر نبودی این منافع را از دست می‌دهی، این خیرات را از دست می‌دهی، این ضررها حاصل می‌شود. یک ملاک‌هایی دارم.

و آن دیگری که می‌بینید محزون نمی‌شود یا نمی‌خواهد که محزون بشود، ملاک‌هایی در درون دارد. ملاک‌های او به او می‌گوید که این کار عبث است، این کار بیهوده است، بی‌ارزش است. آدم برای چه باید مثلاً دو ماه عزادار باشد؟ چرا باید آدم به سینه‌اش بزند؟ چرا باید آدم به سرش بزند؟ چرا گریه کند؟ چرا روضه بخواند؟ چرا مجلس؟ او هم میزان‌های خودش را دارد. هرکی دارد با میزان‌های خودش تصمیم می‌گیرد برای خودش.

یک کلاس قرآن برپا می‌شود. یک عده می‌آیند؛ یک عده می‌توانند بیایند و می‌آیند؛ یک عده می‌توانند و نمی‌آیند. میزان‌هایی دارند. یکی ملاک‌هایی دارد که همیشه این ملاک را داشته که یکی از ملاک‌های ارزشمندتر شدن هر آدمی قرآن‌بلد بودنش است. یکی از راه‌های بهتر زندگی کردن قرآن بلد بودن است. این یک معیار است، یک ملاک است. پس من بروم. آن دیگری می‌گوید نه آقا قرآن به چه کارم می‌آید؟ این وقت را اگر صرف فیلم سینمایی دیدن بکنم بهتر از این است که بروم بنشینم آنجا وقتم را تلف کنم. بروم تفریح کنم، بروم کار کنم، بروم بخوابم. هرکس یک معیار و ملاکی دارد.

جنگ می‌شود؛ وقت جبهه است. یک عده می‌روند؛ ملاک‌هایی دارند که رفتن. یک عده نمی‌روند؛ ملاک‌هایی داشتند که نرفتند. هرکی یک ملاک‌هایی دارد. پای انفاق در میان است. یک عده ملاک‌هایی دارند انفاق می‌کنند. یک عده ملاک‌هایی دارند نمی‌کنند.

همه چیز به موازین برمی‌گردد. همه چیز؛ حتی افکار. چگونه فکر کردن، چگونه تحلیل کردن، به میزان‌ها برمی‌گردد. یعنی فقط اعمال نیست که به میزان‌ها برمی‌گردد؛ افکار هم به میزان‌ها برمی‌گردد. فکر آدم، اخلاق حتی، به میزان‌ها برمی‌گردد. هر چیزی که در حوزهٔ انتخاب انسان هست ــ خواه افکار، خواه اخلاق، خواه رفتارها ــ همه و همه با معیارها و ملاک‌های هر انسانی انتخاب می‌شوند.

پس اگر ما می‌بینیم آدم‌ها خروجی‌شان فرق می‌کند، مسئله کجاست؟ معیارهاست، ملاک‌هاست، میزان‌هاست. چطور دارند می‌سنجند؟ چطور دارند تحلیل می‌کنند؟ مسئله آنجاست.

ثقیل یعنی الهی و ماندگار؛ خفیف یعنی مادی و زودگذر

خدا می‌گوید معیارها و میزان‌ها دو جورند. ثقیل یعنی سنگین، ماندگار، ارزشمند، الهی؛ ارزش ذاتی دارند. و خفیف. خفیف در فرهنگ قرآن سبک یا خفیف یعنی مادی. یعنی ناپایدار، یعنی زودگذر، یعنی ریشه ندارد، سست.

حالا صحبت از چیست؟ صحبت از این است که اگر میزان‌های یک کسی خفیف باشد، با یک حادثه‌ای می‌تواند این میزان‌ها از بین برود. می‌تواند بشکند. خودِ ملاک‌ها می‌تواند بشکند.

یک حادثه‌ای پیش روست. آن حادثه به شدت کوبنده است. شما دیگر اگر هر جور کوبیدن محکمی می‌خواهی حساب کنی حساب کن؛ خیلی محکم می‌کوبد. هر چیزی را که از جنس ماده باشد می‌شکند. هر چیزی را که از جنس ماده باشد می‌شکند. چقدر می‌خواهد میزان مادی محکم باشد؟ کوه خوب است؟ کوه. آن روز کوه می‌شکند. چطور می‌شکند؟ پشم می‌شود. چه جور پشمی؟ پشم زده‌شده، حلاجی‌شده. یک بادی بیاید می‌رود. کوه این است.

قارعه عینک مادی را می‌شکند

آن آدم‌هایی که میزان‌هایشان سبک است، معیارهایشان سبک است، یک اتفاق خیلی سختی در قیامت برایشان می‌افتد. آن هم این است که یک‌دفعه می‌بینند تمام چیزهایی که یک عمر ارزشمند دیده بودند ــ آن را با معیارهای درونی خودشان، معیارهای مادی و درونی خودشان ــ همه چیزهایی که آن را زیبا دیده بودند، همه چیزهایی که آن را ارزشمند دیده بودند، همه چیزهایی که در جمعش کوشیده بودند از اخلاق و رفتار و اعمال و افکار و هرچه، می‌بینند همه‌اش دیگر در نگاه‌شان ارزشی ندارد. یک‌دفعه همه چیز رنگ می‌بازد.

چرا؟ چون آن میزان‌هایی که پشتوانهٔ زیبادیدن این‌ها بود چه شد؟ شکست دیگر، از بین رفت دیگر؛ تاریخ مصرفش تمام شد. تاریخ مصرف داشت. یک‌دفعه می‌بینی که عجب، آن میزان کار نکرد. همهٔ آن چیزهای قشنگ دیگر قشنگ نیست. ای بسا زشت است. همهٔ آن افکار، آن اخلاق، آن اعمال، آن چیزهایی که جمع کردی ارزش ندارد.

احساس چه به او دست می‌دهد؟ از نظر درونی: پوچی. می‌شود «کالفراش المبثوث». بالا پایین می‌شود. این‌ور آن‌ور می‌شود. تلو تلو می‌خورد. احساس خلع به او دست داده. هیچی. چه خبر است؟ هیچی دیگر ندارد. پوچ است، پوچ است، پوچ.

حالتی که در آیهٔ دیگر هم آمده است:

«يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّآ أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى ٱلنَّاسَ سُكَـٰرَىٰ وَمَا هُم بِسُكَـٰرَىٰ وَلَـٰكِنَّ عَذَابَ ٱللَّهِ شَدِيدٌ» (حج/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که آن را ببینید هر شیردهنده‌ای از آنچه شیر می‌دهد غافل شود و هر بارداری بار خود را بنهد، و مردم را مست بینی در حالی که مست نیستند، ولی عذاب خدا شدید است.

تری الناس سکاری وما هم بسکاری: مردم را مست می‌بینی و حال آنکه مست نیستند. تلو تلو می‌خورند از شدت خلع، نه از شراب.

اما کسی که موازینش ثقیل است: فی عیشة راضیة

اما آن‌هایی که موازین‌شان ثقیل بوده. موازین اگر ثقیل باشد یعنی مادی نباشد، هیچی نمی‌شکندش. آقا زلزله شد، خب بشود. قارعه آمد، خب بیاید. دنیا تمام شد، یک دنیای دیگر شروع شد، خب بشود. در دنیایی که می‌خواهد شروع بشود همچنان میزان من میزان است؛ هنوز میزان است. هنوز آنچه را که من قشنگ می‌دیدم قشنگ است. هنوز آنچه را که ارزش داشته برایش تلاش کنم، جمع کنم، دارم.

این احساس پوچی نیست؛ این رضایتمندی است. آرام می‌گیرد، راحت می‌شود. فی عیشة راضیة. آقا هرچه می‌خواهد بشود بشود. برای من چیزی عوض نشد. برای من یک ارزشمندی بی‌ارزش بشود، یک بی‌ارزشی حالا باارزش بشود، نیست. برای من یک بالایی پایین آمد، یک پایینی بالا رفت، نیست. برای من دنیا همان‌جور که بوده.

هنوز همان‌چه را که در دنیا به‌عنوان فکر شایسته می‌دیدم شایسته است. همان‌چه را که به‌عنوان خلق شایسته می‌دیدم شایسته است. همان‌چه را که به‌عنوان رفتار شایسته می‌دیدم شایسته است. همان‌چه را که ناشایست می‌دیدم از فکر، از اخلاق، از رفتار، هنوز ناشایست است.

ببینید خدا می‌خواهد بگوید از معیار داشتن، از میزان داشتن ناگزیرید. فقط لطفاً معیار و میزانی را برگزینید ــ معیار و میزانی را پایهٔ فکر و اخلاق و رفتارتان قرار بدهید ــ که قارعه دربارهٔ آن اثر تخریبی نداشته باشد. چون قارعه هست.

ملاک‌هایی را در زندگی‌ات بیاور که این ملاک‌ها با آمدن قیامت از ملاک بودن ساقط نشود؛ بماند. این است زندگی. آقا برای ابدیت زندگی کن. یعنی چه برای ابدیت زندگی کردن؟ یعنی مثلاً آقا نان خیلی بخر که تا ابدیت از نان خوردن نیفتی؟ آقا نان بالاخره یک تاریخ مصرفی دارد. برای ابدیت زندگی کن یعنی چه کار کنم؟ برای ابدیت زندگی کن یعنی با ملاک‌هایی زندگی کن که تا ابد جواب بدهد. خیلی فرمول ساده‌ای است.

دو فراز سوره

سورهٔ مبارکهٔ قارعه در دو فراز حرف می‌زند.

فراز اول سوره خود قارعه است. القارعة، کوبنده. سوره این‌جوری شروع می‌شود. بسم الله الرحمن الرحیم، کوبنده. چیست کوبنده؟ و چه چیز تو را آگاه کرد که چیست کوبنده؟ در آن روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده هستند و کوه‌ها مانند پشم حلاجی‌شده.

ذهنت که قشنگ با کوبنده درگیر شد می‌گوید فأما. کسانی هستند که آن روز کوبنده موازین این‌ها را به هم نزده.

«فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ» (قارعه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که میزان‌هایش سنگین باشد،

آن‌که موازینش ثقیل است، معیارها و ملاک‌هایش سنگین است، حساب‌شده است، پایدار است، الهی است.

«فَهُوَ فِى عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ» (قارعه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او در زندگی‌ای رضایت‌بخش است.

آن روز نزند توی سرش وا مصیبتا، وا دردا، بدبخت شدم، قیامت شد، دنیا به هم خورد. ببین چه چیزی این‌ور آن‌ور بود و چه چیزی نشده. برای او چیزی نیست. او شرایط جدید را درک می‌کند. او هنوز عینک‌هایی که توی چشمش بوده سر جایش است؛ دنیا را همان رنگ دارد می‌بیند. فهو فی عیشة راضیة. او در یک زندگی با رضایت است.

«وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ» (قارعه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که میزان‌هایش سبک باشد،

بیچاره آن‌که موازینش خفیف بود. بیچاره آن‌که هرچه می‌خواست تصمیم بگیرد برای زندگی‌اش یا پول می‌دید یا زور می‌دید یا زر یا تزویر یا شهوت یا شهرت. تمام شد. آقا تاریخ مصرف ملاک بودن ثروت به پایان رسید. تاریخ مصرف ملاک بودن قدرت به پایان رسید. تاریخ مصرف ملاک بودن شهرت به پایان رسید. تاریخ مصرف ملاک بودن شهوات به پایان رسید. دیگر می‌خواهی چه کار کنی؟ هیچی.

«فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٌ» (قارعه/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مادرش هاویه است.

این حالت کسی را پیدا می‌کند که لبهٔ پرتگاه است و واقعاً لبهٔ پرتگاه است. این دیگر پایان خط است. دیگر باید ول کند خودش را توی این فضای پر از آتش؛ دیگر چیز دیگری برای او نیست.

«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا هِيَهْ» (قارعه/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را چه چیز آگاه کرد که آن چیست؟

چه چیز تو را آگاه کرد؟ چیست هاویه؟

«نَارٌ حَامِيَةٌۢ» (قارعه/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشی سوزان است.

یعنی می‌افتد تو آتش سوزاننده. آتش سوزاننده در انتظار اوست.

حالا یک وقت این بود که می‌گفتیم آقا آن کسی که موازینش خفیف است در قیامت همین احساس پوچی را فقط می‌کند. فقط کاش این بود. خدا می‌گوید نه؛ می‌ریزمش تو زباله‌دانی آتش. این باید بسوزد. خب چرا این‌جوری؟ چرا این‌جوری به دنیا نگاه کردی؟ چرا همه چیز را با مادیات سنجیدی؟ همه چیز را با این چرتکهٔ دنیا سنجیدی. این چرتکهٔ دنیا تا کی می‌خواهد کار کند؟ محدود است خب.

تجارت سورهٔ صف: چرتکه را عوض کن

چقدر قشنگ است؛ سورهٔ مبارکهٔ صف یک تعبیر خیلی زیبا دارد. خدا می‌فرماید:

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَـٰرَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ» (صف/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که از عذابی دردناک نجاتتان دهد؟

یا أیها الذین آمنوا: ای کسانی که ایمان آوردید. هل أدلکم علی تجارة: می‌خواهید شما را راهنمایی کنم به یک تجارتی؟ چرا؟ چون می‌بینید همه تاجریم دیگر؛ ماشاءالله همه، همه تاجر. آدم این‌جوری است دیگر: معامله. می‌خواهی یک تجارت بهتان نشان بدهم که خروجی‌اش این باشد: تنجیکم من عذاب ألیم. تجارتی باشد که شما را از عذابی دردناک نجات بدهد.

گویا مؤمنان بخواهند بگویند بله پروردگارا خیلی مشتاقیم؛ یادمان بده چه کار کنیم. می‌گوید نگاه کنید؛ فرمولش این است.

«تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَـٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» (صف/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا و پیامبرش ایمان می‌آورید و در راه خدا با مال‌ها و جان‌هایتان جهاد می‌کنید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید.

یک: تؤمنون بالله ورسوله. ایمان بیاورید به خدا و پیغمبر. عجب؛ خودت الان داری می‌گویی یا أیها الذین آمنوا، حالا می‌گویی ایمان بیاورید؟ می‌گوید نه؛ این ایمانی که دارید را نمی‌گویم. این ایمانی که من می‌گویم بیاورید با اینی که دارید فرق دارد. و تجاهدون فی سبیل الله بأموالکم وأنفسکم: با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون: این برای شما بهتر است اگر بدانید.

آقا چطور بهتر است ما مال و جان بیاوریم که چه به دست بیاوریم؟ می‌شمرد. می‌گوید یک:

«يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّـٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ وَمَسَـٰكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـٰتِ عَدْنٍ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ» (صف/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا گناهانتان را برایتان بیامرزد و شما را به باغ‌هایی درآورد که نهرها از زیر آن روان است و خانه‌هایی پاکیزه در بهشت‌های پایدار؛ این است رستگاری بزرگ.

یغفر لکم ذنوبکم. آقا چرتکه می‌خواهی؟ ملاک می‌خواهی؟ یکی از ملاکات باید مغفرت باشد. آقا من عملی که می‌خواهم انجام بدهم مغفرت دارد؛ بخشیده شدن تویش هست. ملاک خوب. یغفر لکم ذنوبکم: گناهانتان را می‌بخشد اگر جهاد کنید.

دو: ويدخلکم جنات تجری من تحتها الأنهار. شما را به بهشت‌هایی داخل می‌کند که نهرها از کف آن روان است. این یک معیار است. عمل، فکر، اخلاق: آنی است که آخرش بهشت باشد. این هم یک معیار دیگر. ومساکن طیبة فی جنات عدن: خانه‌های پاکیزه در بهشت‌های جاودان.

بعد می‌فرماید:

«وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (صف/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نعمتی دیگر که آن را دوست دارید: یاری‌ای از جانب خدا و فتحی نزدیک؛ و مؤمنان را بشارت ده.

وأخری تحبونها: یک جایزهٔ دیگر هم که دوستش دارید ــ مادی این یکی، یعنی تو این دنیاست ــ نصر من الله وفتح قریب وبشر المؤمنین. حتی سعادت این دنیا هم در پرتو همین جهاد شماست. یاری خدا می‌رسد، پیروزی می‌رسد. ولی با آن مسیر جهاد.

چه می‌خواهم مثال بزنم؟ معیار، ملاک، چرتکه، ماشین‌حساب. همه چرتکه‌به‌دست هستیم. معیار و ملاک‌هایی داریم. خب معیارها و ملاک‌هایمان باید از جنس ثقیل باشد؛ محکم، محکم. شما می‌خواهی هر چیزی بخری دنبال یک جنس محکم و خوبی دیگر. محکم باشد، ماندگار باشد، بیشتر عمر کند. خب چقدر باید عمر کند؟ می‌گوید معیار و ملاک زندگی باید برای همیشه عمر کند. ثقیل؛ آن‌قدر ثقیل که حتی قارعه درش اثر نکند.

«فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ» (قارعه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که میزان‌هایش سنگین باشد،

«فَهُوَ فِى عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ» (قارعه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او در زندگی‌ای رضایت‌بخش است.

«وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ» (قارعه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که میزان‌هایش سبک باشد،

«فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٌ» (قارعه/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مادرش هاویه است.

«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا هِيَهْ» (قارعه/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را چه چیز آگاه کرد که آن چیست؟

«نَارٌ حَامِيَةٌۢ» (قارعه/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشی سوزان است.

جمع‌بندی دو فراز

سورهٔ قارعه چند فراز دارد؟ فراز اول آیهٔ یک تا پنج. جمع‌بندی‌اش این است: یادآوری روز کوبندهٔ قیامت، تأکید بر کوبندگی روز قیامت، و بیان نشانه‌های کوبنده بودن روز قیامت.

خدا اتفاقاً نشانه‌هایی را انتخاب می‌کند در بیان کوبنده بودن روز قیامت که با این نشانه‌ها مشخص می‌شود آن روز چه بلایی سر معیارهای مادی و انسان‌های مادی‌گرا می‌آورد. معیارهای مادی می‌شکند؛ انسان‌های مادی‌گرا هم سرگردان می‌شوند آن روز.

بعد که این فراز تمام شد، فراز دوم شما را می‌آورد سراغ نتیجه. می‌گوید حالا چه نتیجه‌ای می‌خواهیم بگیریم از این کوبنده بودن روز قیامت؟ می‌خواهیم بگوییم موازین، معیارها، ملاک‌هایتان باید ثقیل باشد. این باعث می‌شود که روز قیامت شما را از زندگی رضایتمند فاصله ندهد. شما در زندگی رضایتمند باشید. اما اگر خفیف باشد در پرتگاه جهنم سقوط خواهید کرد.

دو بیان دربارهٔ «کالفراش المبثوث»

دربارهٔ «یوم یکون الناس کالفراش المبثوث» دو بیان می‌شود داشت.

«يَوْمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلْفَرَاشِ ٱلْمَبْثُوثِ» (قارعه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده باشند.

یک بیان این است که آقا همهٔ مردم آن روز که از قبرها درآمدند، آن تحیر و سرگردانی و بال‌بال زدن و این‌ور آن‌ور شدن را دارند؛ همه دارند به خاطر وضعیت سختی که در روز قیامت با آن مواجه می‌شوند.

یک نگاه دیگر این است که نه؛ این آن انسان‌هایی هستند که موازین خفیف دارند. بنده این دومی را گفتم. حتی احتمال می‌دهم در کتاب اولی را آورده باشید. چون تا یک زمانی من هم همان‌جوری می‌گفتم. اما وقتی که بیشتر توجه می‌کنی می‌بینی این بیانِ کالفراش المبثوث یک تأثیرپذیری جدی از کوبنده بودن روز قیامت است. در آیهٔ بعدی خدا می‌گوید آن‌که موازینش ثقیل است فی عیشة راضیة. کی؟ یعنی در همان اثنای قیامت و قارعه او رضایت دارد. هول حتی به اندازهٔ روز قیامت به او وارد نمی‌شود.

ما در بعضی از روایات‌مان هم داریم که بعضی‌ها از قبر که سر بلند می‌کنند، ملائکهٔ الله با سریرهای تزئین‌شده منتظر آن‌ها هستند. یعنی بلافاصله سوار بر سریر بهشتی می‌شود، عبور می‌کند می‌رود. آقا این‌ور بدو، آن‌ور بدو، اینجا نگران، آنجا نگران، متحیر، چه شده، چه خبر است: این حالت ناظر به حال کسانی است که منتظر چنین روزی نبودند.

چون این فضای فی عیشة راضیة را دیدیم و فکر کردیم که فی عیشة راضیة با کالفراش المبثوث بودن سازگاری ندارد، لذا به نظر رسید الناس منظور کیان‌اند؟ آن آدم‌هایی که موازین‌شان مادی بوده، خفیف بوده. به خاطر همین بعدش هم می‌گوید وتكون الجبال کالعهن المنفوش.

«وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِ ٱلْمَنفُوشِ» (قارعه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوه‌ها مانند پشم حلاجی‌شده باشند.

اما با همهٔ این حرف‌ها اگر هم بزنیم به کل مردم، باز غلط به اعتقاد من نیست. یعنی اینی که من می‌گویم بیشتر با توجه به نگاه ارتباط‌یابی بین آیه‌ها به آن نتیجه رسیدیم. حالا اگر کسی بگوید آقا با توجه به آیات قرآن شدت کوبندگی قیامت به حدی است که همهٔ انسان‌ها ــ خوب و بد ــ همه این تحیر اولیه را دارند، من خیلی غلط نمی‌بینم در انتخاب آن گزینه. ترجیحِ فعلیِ بنده همان بیان دوم است؛ اما بیان اول را هم خطا نمی‌دانم.

قیامت باطن دنیاست و روزی در آینده نیز خواهد آمد

می‌توانیم بگوییم تمام این کوبندگی و این کالفراش المبثوث بودن و کالعهن المنفوش بودن، در همین دنیا همین الان هم هست و در حقیقت قیامت یک جلوه‌ای است از باطن همین دنیا؛ وضعیتی که همین الان تویش هستیم. بله؛ اگر به نگاه باطن و ظاهر بگیریم همین‌طور است. قیامت باطن همین دنیاست.

ولی آیا قیامت باطن این دنیاست یعنی اینکه به لحاظ زمانی در آینده روز قیامتی به وقوع نخواهد پیوست؟ قطعاً به وقوع خواهد پیوست. آن روز، روز برملا شدن باطن دنیاست. روز آشکار شدن حقیقت غیبی این عالم و انسان‌های این عالم است. یعنی هم ما به هر دو توجه داشته باشیم: هم قیامت باطن دنیاست، هم واقعاً یک روزی در آینده خواهد آمد که وقتی آن روز آمد آن باطن دنیا آشکار می‌شود. جلوهٔ حقیقی دنیا برای اهل دنیا معلوم می‌شود.

قرائت پیوستهٔ سوره

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَانِ ٱلرَّجِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«ٱلْقَارِعَةُ» (قارعه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کوبنده.

«مَا ٱلْقَارِعَةُ» (قارعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کوبنده چیست؟

«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْقَارِعَةُ» (قارعه/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را چه چیز آگاه کرد که کوبنده چیست؟

«يَوْمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلْفَرَاشِ ٱلْمَبْثُوثِ» (قارعه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده باشند.

«وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِ ٱلْمَنفُوشِ» (قارعه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوه‌ها مانند پشم حلاجی‌شده باشند.

«فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ» (قارعه/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسی که میزان‌هایش سنگین باشد،

«فَهُوَ فِى عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ» (قارعه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او در زندگی‌ای رضایت‌بخش است.

«وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ» (قارعه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسی که میزان‌هایش سبک باشد،

«فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٌ» (قارعه/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مادرش هاویه است.

«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا هِيَهْ» (قارعه/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را چه چیز آگاه کرد که آن چیست؟

«نَارٌ حَامِيَةٌۢ» (قارعه/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشی سوزان است.

صدق الله العلی العظیم.

سوره‌های کوتاه حزب مفصّل: شناژبندی شخصیت

در قرآن کریم، سوره‌های کوتاه پایانی که در حزب مفصّل دارید ــ به‌ویژه سوره‌های آخر حزب مفصّل، همین سوره‌هایی که الان ما داریم می‌خوانیم ــ این‌ها بیشتر محکمات اعتقادی، اخلاقی و رفتاری است. این‌ها سنگ‌بناست. آن شناژبندی است.

خیلی از سوره‌های اجتماعی قرآن که ما در سوره‌های مدنی می‌بینیم ــ آیه‌های بلند، مباحث اجتماعی پیچیده ــ خیلی از آن‌ها را وقتی داریم می‌خوانیم می‌بینی دائماً ارجاع می‌دهد. یعنی بنده سوره‌های مدنی را پر می‌بینم از ارجاعات به سوره‌های کوتاه مکی. یعنی تا کسی زیربنای شخصیتش با همین محکمات ساخته نشده باشد، توقع نمی‌رود که بتواند زیر بار مسئولیت‌های سنگین اجتماعی قرار بگیرد. همان مسئولیت‌هایی که سوره‌های مدنی می‌خواهند طراحی کنند. حتی سوره‌های مکی که بلندند.

کسی که با سورهٔ قارعه نگاهش را به عالم اصلاح نکرده، با عادیات، با زلزله ــ همین سوره‌های کوتاهی که یک بیان محکمی را مطرح می‌کند ــ آماده نیست. می‌گوید آقا مسئله به همین سادگی است. موازینت چیست؟ مسئله به همین سادگی است. چرا راجع به خدا سستی؟ مسئله به همین سادگی است. چرا به اعمال ریز توجه نداری؟ همین محکمات را وقتی که کنار هم قرار می‌دهی می‌بینی که آن شخصیت مطلوب قرآنی آماده شده. حالا می‌شود روی این زیربنای محکم آن ساختمان عظیم را بنا کرد.

بنده اگر ازم سؤال بشود شما الان شرایط امروز جامعهٔ خودمان را چه می‌بینی، واقعاً آیا مسئلهٔ امروز جامعهٔ ما سوره‌های بلند و مفصّل مدنی است؟ من می‌گویم نه؛ مکی است. حتی سوره‌های بلند مکی هم نیست. همین کوتاه‌هاست. همین‌ها. همین‌ها جا نیفتاد. همین‌ها پذیرفته نشد. حل نشد. بعد توقع داریم که آن بارهای سنگین را افراد بتوانند به دوش بکشند. چطور؟ چطور؟

تابلوی عاشورا تابلوی موازین است

یکی از تابلوهای خیلی گویا، خیلی روشن در مسئلهٔ مربوط به موازین، تابلوی عاشوراست. تابلوی عاشورا تابلوی موازین است دیگر. ثقیل بودن موازین، خفیف بودن موازین.

یکی را می‌بینید که با معیار حکومت ری چه افتضاحی به بار می‌آورد، چه مصیبتی در عالم رقم می‌زند، چه ننگی ایجاد می‌کند که یک تاریخ برای شستنش کافی نیست. معیار چیست؟ حکومت ری. معیار چیست؟ امارت لشکر، دنیا دوستی، پول. با این معیار.

یکی هم می‌بینی با یک معیار درست، یک سنجهٔ درست، افتخاری را رقم می‌زند.

روضهٔ معرفتی شب عاشورا

می‌گوید در شب عاشورا ــ شب عاشورا یکی از قشنگ‌ترین روضه‌هاست که اگر من پیشنهاد می‌کنم حتی اگر رفتید به مجلس و نخواندند برایتان، خودتان برگردید خانه این را مرور کنید. بنشینید با بچه‌هایتان مرور کنید این مسئله را.

شبی که اباعبدالله علیه‌السلام نشست یارانش را جمع کرد. بیایید. دیگر همه چیز، آن فراز و نشیب‌ها گذشته؛ رسیده دیگر به شبِ آن فجر؛ فجری که فردا قرار است طلوع بکند. یک فجر خاصی قرار است فردا طلوع بکند. گفت من اصحابی بهتر از اصحاب خودم نمی‌شناسم. یارانی باوفاتر از یاران خودم سراغ ندارم. بیعتم را از دوش شما برداشتم. این‌ها با من کار دارند.

من هر وقت به اینجا می‌رسم می‌گویم آقا می‌خواهد که آن عشق درون این‌ها را جلوه‌گر کند؛ این ثبت بشود تو تاریخ. بدانید این‌ها دنیا را چه جور می‌دیدند. و الا حضرت می‌داند که این بیعت برداشتن باعث رفتن این‌ها نمی‌شود. آن‌ها هم می‌دانند که حضرت می‌گوید من بیعت را برداشتم. مسئله، مسئلهٔ فقه نیست که او بگوید خب امام بیعتش را برداشته، الان من می‌توانم بروم؛ فردا هم هیچ‌کس به من نمی‌تواند بگوید چرا رفتی. اصلاً دیگر وادی، وادی فقه نیست دیگر آنجا؛ وادی عشق است.

می‌گوید آقا شما برای من ثابت شدید. بروید از این تاریکی استفاده کنید. آن چند تا چراغی هم که روشن است کم می‌کند؛ دل‌ها را خاموش کنید؛ از تاریکی استفاده کنید، بروید.

شروع می‌کنند حرف زدن. این روضه را شب عاشورا از دست ندهید. همیشه لازم نیست روضه آدم را حتماً به هق‌هق گریه بیندازد. یک وقت‌هایی روضه برای معرفت است.

گفتند کجا برویم؟ کجا برویم؟ از در خانهٔ تو، از تو خیمهٔ تو. یکی بلند شد گفت به خدا حسین اگر در راه تو کشته شوم با هزار ضربهٔ شمشیر و بمیرم، جسدم را بسوزانند، خاکسترم را به باد بدهند و بشود که دوباره زنده بشوم و دوباره در راه تو کشته بشوم، به خدا که راضی‌ام.

دیگر شروع کردند این‌ها از هم سبقت گرفتن در عشق‌بازی با امام که بابا تو نمی‌دانی برای ما کی هستی؛ تو کی هستی، ما کجاییم، ما اینیم، ما اینیم، اینیم. گفتند، گفتند، گفتند؛ حالا حرف‌هایی که این‌ها می‌زدند دل زینب کبرا را قرص می‌کرد. الحمد لله. چه اصحابی، چه یارانی.

خوشحال بودند حتی با هم جمع شدند: با هم جمع شویم برویم خیمهٔ حضرت زینب به او بگوییم؛ شنیدیم غصه‌دار است، نگران است. برویم به او بگوییم نگران چه هستی؟ معیارها طوری تنظیم شده آن شب این‌ها نشاط دارند. سرد نیستند. یعنی اگر هم می‌بینی تو خیمه‌ها صدای گریه بلند است، گریهٔ یأس نیست. گریهٔ شوق است، گریهٔ نشاط است، گریهٔ انتظار کشیدن برای فرداست.

چرا؟ چون وقتی قشنگ دیگر عشق‌بازی‌ها را کردند، حجت‌ها تمام شد، حضرت فرمود حالا نگاه کنید. دو انگشت مبارک خودش را باز کرد؛ گفت بین انگشتان مرا نگاه کنید. این کجا دارید می‌روید؟

طوری شد که فردای آن روز هر کسی از دیگری می‌خواست سبقت بگیرد. می‌دیدند که آن‌که رفت دیگر نیامد. باز می‌آمدند سبقت می‌گرفتند. طوری شد که وقتی دارد می‌دود در میدان تیر می‌زنند، سنگ می‌زنند، زره را باز می‌کند، زره را باز می‌کند. این‌ها دیگر بحث‌هایی نیست که تو عقل مادی بگنجد. اینجا نیست دیگر؛ وادی فرق کرده. می‌گوید این سنگ به خاطر حسین دارد به من می‌خورد. بخورد به زره حیف نیست؟ حیف نیست این بخورد به زره؟ و بعد هر یک‌شان حریف ده‌ها مرد جنگی است. ده‌ها مرد جنگی.

یک مرد حریف دویست؛ سپس تخفیف تا دو

قرآن کریم می‌فرماید که ما از هر یکی از شما توقع داریم که دویست مرد جنگی را زمین بزند. بعد هی تخفیف می‌دهد، تخفیف می‌دهد، تخفیف می‌دهد، می‌رساندش به دو نفر. این دیگر دو نفر حداقلش است. این‌ها گذشتند. این‌ها همان جایی‌اند که هر یک مرد حریف دویست مرد جنگی است.

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ ۚ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَـٰبِرُونَ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ ۚ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفًا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ» (انفال/۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، مؤمنان را به پیکار برانگیز. اگر از شما بیست تن شکیبا باشند بر دویست تن چیره می‌شوند، و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از کسانی که کفر ورزیدند چیره می‌شوند؛ زیرا آنان قومی‌اند که درنمی‌یابند.

«ٱلْـَٔـٰنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا ۚ فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ ۚ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّـٰبِرِينَ» (انفال/۶۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اکنون خدا از شما سبک کرد و دانست که در شما ضعفی هست؛ پس اگر از شما صد تن شکیبا باشند بر دویست تن چیره می‌شوند، و اگر از شما هزار تن باشند به اذن خدا بر دو هزار چیره می‌شوند؛ و خدا با شکیبایان است.

امام باقر علیه‌السلام می‌گوید که شمشیر که به این‌ها می‌خورد، نیزه که به این‌ها می‌خورد، این‌ها این‌طور احساس می‌کردند. حضرت انگشتش را می‌گیرد. یعنی چه؟ یعنی درد نمی‌کشیدند؟ نه؛ نه که درد نمی‌کشیدند. اگر به عشقی برسی که خدا مقرر کرده تو این عالم هست، برسی به آن عشق، به جایی می‌رسی که می‌گوید بنده اگر طعم رضایت خدا، مناجات با خدا، بندگی خدا را بچشد، بدنش را با قیچی ریز ریز کنند، دست از بندگی خدا برنمی‌دارد. با مقراض تکه‌تکه‌اش کنند این تکان نمی‌خورد.

می‌خواهم بگویم چیست ماجرا؟ رسیده به این نقطه. معیارها وقتی درست چیده شد آدم‌ها پر می‌کشند. آدم‌ها می‌روند مسیر را. به اوج می‌رسند. از هم سبقت می‌گیرند تا بشود:

«وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلسَّـٰبِقُونَ» (واقعه/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سبقت‌گیرندگان، همان سبقت‌گیرندگان‌اند.

«أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلْمُقَرَّبُونَ» (واقعه/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان‌اند مقربان.

این سوره‌ها فقط برای خواندن و فهمیدن نیست

این سوره‌ها باید درست شود در وجودمان. این‌ها فقط برای خواندن و فهمیدن نیست. این حرف را زدم که بگویم فقط برای خواندن و فهمیدن نیست.

حر با یک معیار درست می‌شود حر. عمر سعد با یک معیار غلط می‌شود عمر سعد. و الا توقع ــ یعنی با نگاه اولی، با نگاه ساده، تحلیل عادی ــ توقع هدایت عمر سعد بیش از حر بود. این هم‌بازی دوران کودکی حضرت حسین علیه‌السلام بوده. جانباز صفین بوده. شمر هم جانباز صفین بوده. این‌ها آدم‌هایی بودند که توقع برگشتن آن‌ها بیش از دیگران بود. ولی معیار خراب شده. با دنیا دارد می‌سنجد، با خط‌کش مادی دارد می‌سنجد. وقتی معیار خراب شد، جانباز صفین هم باشی اینجا خودت را می‌بازی. اما معیار درست بود، فرماندهٔ لشکر ابن‌زیاد و یزید هم باشی راهت را پیدا می‌کنی برمی‌گردی.

معیارت را درست کن. چطور می‌بینی عالم را؟ عالم را ببین به آن سمت دارد می‌رود که آن کوبنده اتفاق بیفتد. عالم را ببین به آن سمت دارد می‌رود که معیارهای مادی از ارزش بیفتد.

سراسر عاشورا جلوهٔ قرآن است

من در قرآن سوره‌ای را نمی‌شناسم که نشود با حسین علیه‌السلام تفسیرش کنی. این خاصیت را خدا داده به امام حسین علیه‌السلام. سوره‌ای را نمی‌شناسم که نشود بگویی این سوره کجای عاشوراست. همه‌اش عاشورا جلوهٔ قرآن است دیگر. سراسر عاشورا جلوه، جلوهٔ قرآن و تفسیر و تبیین قرآن است دیگر. برای کسی که قرآنی را بفهمد و با قرآن همراه بشود.


پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.