اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
یک یادآوری هم بکنم لطفا کتابها خونده بشن.
خیلی از مطالب رو شما با خوندن کتاب براتون جا خواهد افتاد.
کلاس یک بخشی از فرایند آموزشه.
اول پیش مطالعهایست که انجام میدید بعد کلاسه بعد کتابه و اگر برسید بعدش مباحثه است.
این فرایند چهار قدمه اگر شما کاملش بکنید خیلی آموزش فرق میکنه.
تا وقتی که فقط میخواید تو کلاس بشنوید حتما اینو رعایت بکنید.
اما سوره مبارکه قارعه.
بسم الله الرحمن الرحيم.
القارعه کوبنده.
قرع، قرع یعنی کوبیدن.
قارعه اسم فاعله یعنی کوبنده.
ما القارعه.
چیست کوبنده؟
وما ادراک ما القارعه.
و چه چیز تو را آگاه کرد که چیست کوبنده؟
گفتیم این سؤال هم ما القارعه هم ما ادراک ما القارعه هر دو تا برای نشان دادن عظمت قارعه است.
قارعه چیست؟
چه چیز آگاه کرد تو را که چیست قارعه؟
این میخواد بیشتر به عظمت قارعه توجه کنید.
يوم يكون الناس کالفراش المبثوث.
قارعه در روزی اتفاق میفته که مردم، الناس یعنی مردم هستند، يكون هستند کالفراش، کالفراش مانند پروانهها.
المبثوث پروانههایی که پراکنده شدهاند.
روزی که مردم مانند پروانههای پراکنده شده هستند.
وتكون الجبال کالعهن المنفوش.
و کوهها هستند مانند پشم حلاجی شده.
پشم عهن پشمه.
منفوش حلاجی شده.
کالعهن المنفوش.
فأما من ثقلت موازينه.
اما اون کسی که سنگین است موازین او.
فهو في عيشة راضية.
پس او در یک زندگی رضایت بخشی است.
یک زندگی با رضایتی است.
وأما من خفت موازينه کسی که موازین او خفیف و سبک است.
فأمه هاوية.
پس أم یعنی مادر، مادر او هاویه است.
هاویه منظور پرتگاه جهنمه.
أمه هاویه یعنی پرتگاه جهنم مثل مادر او را در آغوش میگیره.
بعضیا هم گفتن أم از نظر لغت یعنی محل برگشت.
برگشت او به اون پرتگاه جهنمه.
وما ادراک ما هیه.
و چه چیز تو را آگاه کرد که ما هیه.
هیه به چی بر میگرده؟
هاویه.
یعنی هاویه چیه؟
چه چیز تو را آگاه کرد که هاویه چیست؟
خودش به این سؤال جواب میده.
نار حامية.
یعنی هاویه آتشی است سوزاننده.
اگر از شما سؤال کنم بگم مهمترین واژهای که توی این سوره باید خوب بفهمیمش کدامه، میگید کدامه؟
روشن، موازین.
ما اگر موازین رو خوب فهمیدیم و ثقیل بودن و خفیف بودن موازین رو تونستیم خوب درک بکنیم، دیگه فهم بقیه سوره آسان میشه.
موازین جمع چیه؟
[پچ،پچ] میزان یا موزون.
جمع کدومه؟
میزان میزان.
موازین جمع میزانه.
همه چیز از همین جا آغاز میشه.
جمع میزانه.
میزان یعنی چی؟
ترازو.
وسیله سنجش.
آیا فقط ترازو supermarkety میزانه؟
ترازوئی که supermarkety گذاشته میزانه.
اون baskuli که ماشینها میرن روش هم میزانه.
این دماسنجی که تو خونههامون یا تو ماشینهامون داریم هم میزانه.
میزان الحرارة.
اون سو-- کیلومتر شماری که جلوی اتومبیلت هم میبینی اونم میزانه.
میزان سنجش سرعت.
مسادید مختلف.
مسادید مختلف.
خطکش میزانه.
میزان سنجش طول یک چیزیه.
متر، خطکش.
اینا میزانه.
پس میزان برای هر چیزی به حساب خودش تعریف میشه.
اگر شما بخوای وزن یه چیزی رو بسنجی میشه ترازو.
حجمشو بسنجی مثلاً یه چیز دیگهست.
نمیدونم طولشو بسنجی میشه مثلاً متر.
نمیدانم همینطور برید دیگه.
دما را بسنجی، دماسنج.
همه اینا میزاناند.
خداوند میفرماید هرکس که میزانهای او ثقیل باشد، معلومه که منظور خدا از میزانها در اینجا میزان سنجش وزن او و نمیدونم حجم او و قد او و اینا که نیست که.
معلومه منظور از این میزانها، میزانهای [مکث] حالا میزانهای افکار، میزانهای اخلاق، میزانهای اعمال، موازین مسائل انسانی.
هرکس موازین او، میزانهای او ثقیل باشد.
خوب دقت کنید.
نمیگه موزون ثقیل باشد.
میزان ثقیل باشد بین موزون ثقیل بودن با میزان ثقیل بودن فرقه.
موزون ثقیل باشد یعنی مثلا به جای یک کیلو باشه ده کیلو به جای ده کیلو باشه صد کیلو این موزونه.
مثلا یک کیلو گوشت، ده کیلو گوشت، صد کیلو گوشت، هزار کیلو گوشت، این موزونه.
یا صحبت از خود ترازوه.
میزان ثقیل باشد.
وقتی صحبت از مسائل، مسائل مربوط به انسانه، میزان خود میزان میتونه ثقیل باشه، میتونه خفیف باشه، فرق داره.
خود میزان، خود معیار، خود ملاک.
میتونه ملاک و معیار و میزان سنگینی باشه یا میتونه معیار و میزان سبکی باشه.
معیار و میزان سنگین یعنی چی؟
یعنی معیار و میزانی که ارزش ذاتی داره، ارزش الهی داره، پایدار و ماندگاره.
این میشه معیار و میزان ثقیل .
معیار و میزان خفیف یعنی چی؟
یعنی معیار و میزانی که ارزش معنوی ندارد، ارزش پایدار ندارد، ارزش الهی ندارد.
تو قرآن ثقیل برای سنگینی معنوی به کار رفته.
مثلا خود خدا قرآن را میگه قولا ثقیلا یعنی وزنش زیاده، ارزشش زیاده، اون ارزشش بار معنویش زیاده میشه ثقیل.
و الا کیلو میلو نداره.
خوب دقت کنید من مثال بزنم.
همه ما آدما هر چیزی که داریم تو زندگیمون انتخاب میکنیم، همه داره با یه میزانهایی انتخاب میشه.
هیچ آدمی بدون میزان انتخاب نمیکنه.
هیچ آدمی.
من یه چیز خیلی ساده ساده بخوام حساب بکنم.
ما ایام محرم میرسه، یه عدهمون تصمیم میگیریم که قدم بذاریم در جاده حزن.
میگیم ایام محرمه ما محزونیم، سیاه میپوشیم، خونهمون رو سیاهپوش میکنیم، در مغازهمون یا در خونهمون پرچم سیاه میزنیم، مجلس روضه شرکت میکنیم، مجلس روضه میگیریم.
میریم پای صحبتهای مربوط به اباعبدالله علیهالسلام میشینیم، سینه میزنیم، نوحه میخوانیم.
این کارا رو انجام میدیم.
یه عدهام اونم این کارا رو نمیکنیم.
یه انتخابیست.
رو چی این انتخاب صورت میگیره؟
روی میزانی.
یعنی من یه س-- میزان، میزانهایی در درونم هست، یه موازینی در درونم هست.
اون موازین حکم میکند که این کار خوبه.
اون موازین میگه ارزش دارد که تو، تو این ایام محزون باشی.
اون موازین به من میگه اگر تو محزون بودی برای تو این منافع به دست میاد، این خیرات به دست میاد و اگر نبودی این منافع رو از دست میدی، این خیرات رو از دست میدی، این ضررها حاصل میشه.
یه ملاکهایی دارم و اون دیگری که میبینید محزون نمیشه یا نمیخواد که محزون بشه، ملاکهایی در درون داره.
ملاکهای او به او میگه که این کار عبثه، این کار بیهوده است، بیارزشه.
آدم برای چی باید مثلا دو ماه عزادار باشه؟
چرا باید آدم تو سینه اش بزنه؟
چرا باید آدم تو سرش بزنه؟
چرا گریه کنه؟
چرا روضه بخونه؟
چرا مجلس...
اونم میزانهای خودشو داره.
هرکی داره با میزانهای خودش تصمیم میگیره برای خودش.
یه کلاس قرآن برپا میشه.
یک عده میان، یک عده میتونن بیان و میان، یک عده میتونن و نمیان.
میزانهایی دارن.
یه ملاکهای این داره تو ملاکهای او همیشه این ملاک رو داشته که یکی از ملاکهای ارزشمندتر شدن هر آدمی قرآن بلد بودنشه.
یکی از راههای بهتر زندگی کردن قرآن بلده.
این یه معیاره، یه ملاکه.
پس من برم.
اون دیگری میگه نه آقا قرآن به چه کارم میاد؟
این وقتو اگه صرف فیلم سینمایی دیدن بکنم بهتر از اینه که برم بشینم اونجا وقتم رو تلف بکنم.
برم تفریح بکنم، برم کار بکنم، برم بخوابم.
[مکث] هرکس یه معیار ملاکی داره.
جنگ میشه وقت جبهه است.
یه عده میرن، یه ملاکهایی دارن که رفتن.
یه عده نمیرن، ملاکهایی داشتن که نرفتند.
هرکی یه ملاکهایی داره.
پای انفاق در میانه.
یک عده ملاکهایی دارن انفاق میکنن.
یک عده ملاکهایی دارن نمیکنن.
همه چیز به موازین بر میگرده.
همه چیز حتی افکار.
چگونه فکر کردن، چگونه تحلیل کردن به میزانها بر میگرده.
یعنی فقط اعمال نیست که به میزانها بر میگرده، افکار هم به میزانها بر میگرده.
فکر آدم اخلاق حتی به میزانها بر میگرده.
هر چیزی که در حوزه انتخاب انسان هست، خواه افکار، خواه اخلاق، خواه رفتارها همه و همه با معیارها و ملاکهای هر انسانی انتخاب میشن.
پس اگر ما میبینیم آدمها خروجیشون فرق میکنه، مسئله کجاست؟
معیارهاست، ملاکهاست، میزانهاست.
چجوری دارن میسنجن؟
چجوری دارن تحلیل میکنن؟
مسئله اونجاست.
خدا میگه معیارها و میزانها دو جورن.
ثقیل یعنی سنگین، ماندگار، ارزشمند، الهی، ارزش ذاتی دارن.
و خفیف.
خفیف تو فرهنگ قرآن سبک یا خفیف یعنی مادی.
یعنی ناپایدار، یعنی زودگذر، یعنی ریشه ندارد، سست.
خب.
حالا صحبت از چیه؟
صحبت از اینه اگر میزانهای یه کسی خفیف باشه، با یک حادثهای میتونه این میزانها از بین بگید، بره.
میتونه بشکنه.
ملاکهامونو خود ملاکها میتونه بشکنه.
یه حادثهای پیش رو هست، اون حادثه به شدت کوبنده است [صدای کوبیدن دست].
شما دیگه اگر شما هر جور کوبیدن محکمی میخوای حساب کنی حساب کن، خیلی محکم میکوبه.
هر چیزی رو که از جنس ماده باشه میشکنه.
هر چیزی رو که از جنس ماده باشه میشکنه [صدای کوبیدن دست].
چقدر میخواد میزان مادی محکم باشه.
کوه خوبه؟
کوه.
اون روز کوه میشکنه.
چجور میشکنه؟
پشم میشه.
چجور پشمی؟
پشم زده شده ، حلاجی شده.
یه بادی بیاد میره.
کوه اینه .
اون آدمایی که میزانهاشون سبکه، معیارهاشون سبکه.
یه اتفاق خیلی سختی در قیامت براشون میفته.
اونم اینه که یه دفعه میبینن تمام چیزهایی که یه عمر ارزشمند دیده بودن اون رو با معیارهای بگید، درونی خودشون، معیارهای مادی و درونی خودشون.
همه چیزهایی که اون رو زیبا دیده بودن، همه چیزهایی که اون رو ارزشمند دیده بودن، همه چیزهایی که در جمعش کوشیده بودند از اخلاق و رفتار و اعمال و افکار و هرچی، میبینن همش دیگه در نگاهشون ارزشی بگید، نداره.
یه دفعه همه چیز رنگ میبازه.
چرا؟
چون اون میزانهایی که پشتوانه زیبادیدن اینها بود چی شد؟
شکست دیگه، از بین رفت دیگه، تاریخ مصرف داشت تموم شد .
تاریخ مصرف داشت .
یه دفعه میبینی که عجب اون میزانه کار نکرد.
همه اون چیزای قشنگ دیگه قشنگ نیست.
ای بسا زشته.
همه اون افکار، اون اخلاق، اون اعمال، اون چیزایی که جمع کردی ارزش نداره.
احساس چی بهش دست میده؟
بگید از نظر درونی.
پوچی.
میشه "کالفراش المبثوث".
بالا پایین میشه.
حالتی که "یوم ترنای سکارا وما هم بسکارا".
این ور اون ور میشه.
تیلو تیلو میخوره.
احساس خلع بهش دست داده.
[خنده] هیچی.
چه خبره؟
هیچی دیگه نداره.
پوچه، پوچه، پوچ .
اما اونایی که موازینشون ثقیل بوده.
موازین اگر ثقیل باشه یعنی مادی نباشه، هیچی نمیشکنتش.
آقا زلزله شد، خب بشه.
قارعه اومد، خب بیاد .
دنیا تموم شد، یه دنیای دیگه شروع شد، خب بشه.
در دنیایی که میخواد شروع بشه همچنان میزان من میزانه، هنوز میزانه، هنوز آنچه را که من قشنگ میدیدم قشنگه.
هنوز آنچه را که ارزش داشته براش تلاش کنم، جمع کنم، دارم.
این احساس پوچی، این رضایتمندیه.
آروم میگیره، راحت میشه.
"في عيشة راضية".
آقا هرچی میخواد بشه بشه.
برای من چیزی عوض نشد.
برای من یه ارزشمندی بیارزش بشود، یه بیارزشی حالا باارزش بشود نیست.
برای من یه بالایی پایین آمد، یه پایینی بالا رفت نیست.
برای من دنیا همونجور که بوده.
هنوز همانچرا که در دنیا به عنوان فکر شایسته میدیدم، شایسته است.
همانچرا که به عنوان خلق شایسته میدیدم، شایسته است.
همانچرا که به عنوان رفتار شایسته میدیدم، شایسته است.
همانچرا که ناشایست میدیدم از فکر، از اخلاق، از رفتار هنوز ناشایسته است ببینید خدا میخواد بگه از معیار داشتن، از میزان داشتن ناگزیرید.
فقط لطفا معیار و میزانی را برگزینید.
معیار و میزانی را پایهی فکر و اخلاق و رفتارتون قرار بدید که قارعه دربارهی اون اثر تخریبی بگید نداشته باشه چون قارعه هست.
ملاکهایی را تو زندگیت بیار که این ملاکها با آمدن قیامت از ملاک بودن ساقط نشه، بمونه.
اینه زندگی آقا برای ابدیت زندگی کن.
یعنی چی برای ابدیت زندگی کردن؟
یعنی مثلا آقا نون خیلی بخر که در تا ابدیت از نون خوردن نیفتی.
آقا نون بالاخره یه تاریخ مصرفی داره.
برای ابدیت زندگی کن.
یعنی چی کار کنم برای ابدیت زندگی کن؟
برای ابدیت زندگی کن یعنی با ملاکهایی زندگی کن که تا ابد جواب بده.
خیلی فرمول سادهایه.
سوره مبارکه قارعه در دو فراز حرف میزنه.
فراز اول سوره خود قارعه است.
القارعه، کوبنده.
سوره اینجوری شروع میشه.
بسم الله الرحمن الرحیم، کوبنده.
چیست کوبنده؟
و چه چیز تو را آگاه کرد که چیست کوبنده؟
در آن روزی که مردم مانند پروانههای پراکنده هستند و کوهها مانند پشم حلاجی شده.
ذهنت که قشنگ با کوبنده درگیر شد میگه فاما.
یه کسانی هستن اون روز کوبنده موازین اینها را به هم نزده.
فاما من ثقلت موازینه.
اونی که موازینش ثقیله، معیارها و ملاکهاش سنگینه، حساب شدهست، پایدار، الهیه.
فهو فی عیشة راضیة.
اون روز بزنه تو سرش وا مصیبتا، وا دردا، بدبخت شدم، قیامت شد، دنیا به هم خورد.
ببین چه چیزی تو این ور اون ور بود و چی چیزی نشده.
برای او چیزی نیست.
او درک میکنه شرایط جدیدو.
او هنوز عینکهایی که تو چشمش بوده سر جاشه، دنیا رو همون رنگی داره میبینه.
فهو فی عیشة راضیة.
او در یک زندگی با رضایتی است.
و اما من خفت موازینه.
بیچاره اونی که موازینش خفیف بود.
بیچاره اونی که هرچی میخواست تصمیم بگیره برای زندگیش یا پول میدید یا زور میدید یا زر یا تزویر یا شهوت یا شهرت تمام شد.
آقا تاریخ مصرف ملاک بودن ثروت به پایان رسید.
تاریخ مصرف ملاک بودن قدرت به پایان رسید.
تاریخ مصرف ملاک بودن شهرت به پایان رسید.
تاریخ مصرف ملاک بودن شهوات به پایان رسید.
دیگه میخوای چکار کنی؟
هیچی.
فهو و فامهو هاویه.
این م-- حالت کسیو پیدا میکنه که لبهی پرتگاهه و واقعاً لبهی پرتگاهه.
این دیگه پایان خطه.
دیگه باید ول کنه خودشو توی این فضای پر از آتش، دیگه چیز دیگهای برای او نیست.
و ما ادراک ماهیه.
چه چیز تو را آگاه کرد؟
چیست هاویه؟
نار حامية.
یعنی میفته تو آتش سوزاننده.
آتش سوزاننده در انتظار اوست.
حالا یه وقت این بود که میگفتیم آقا اون کسی که موازینش خفیفه در قیامت همین احساس پوچی فقط میکنه، فقط کاش این بود.
خدا میگه نه میریزمش تو زبالهدانی آتش.
این باید بسوزه.
خب چرا اینجوری؟
چرا اینجوری به دنیا نگاه کردی؟
چرا همه چی رو با مادیات سنجیدی؟
همه چیز رو با این چرتکهی دنیا سنجیدی.
این چرتکهی دنیا تا کی میخواد کار کنه؟
محدوده خب.
چقدر قشنگه سوره مبارکه صف یه تعبیر خیلی زیبا داره.
خدا میفرماید يا ايها الذين آمنوا ای کسانی که ایمان آوردید هل ادلکم علی تجارة میخواید شما رو راهنمایی کنم به یه تجارتی؟
چرا؟
چون میبینید همه تاجریم دیگه ماشاالله همه، همه تاجر.
آدم اینجوریه دیگه معامله.
میخوای یه تجارت بهتون نشون بدم که خروجیش این باشه تنجیکم من عذاب الیم.
تجارتی باشه که شما رو از عذابی دردناک نجات بده.
گویا مؤمنان بخوان بگن بله پروردگارا خیلی مشتاقیم یادمون بده چی کار کنیم.
میگه نگاه کنید فرمولش اینه.
یک، تؤمنون بالله و رسوله ایمان بیارید به خدا و پیغمبر.
اع خودت الان داری میگی يا ايها الذين آمنوا حالا میگی ایمان بیارید.
میگه نه این ایمانه که داریدو نمیگم.
این ایمانی که من میگم بیارید با اینی که دارید فرق داره.
و تجاهدون فی سبيل الله بانمالکم و انفسکم با مال و جانتون در راه خدا جهاد کنید.
ذلکم خیرلکم ان کنتم تعلمون این برای شما بهتره اگه بدونید آقا چطور بهتره ما مال و جان بیاریم که چی بدست بیاریم؟
میشمره میگه یک.
یغفر لکم ذنوبکم آقا چرتکه میخوای؟
ملاک میخوای؟
یکی از ملاکات باید مغفرت باشه.
آقا من عملی که میخوام انجام بدم مغفرت داره.
بخشیده شدن توش هست.
ملاک خوب.
یغفر لکم ذنوبکم.
گناهاتونو میبخشه اگر جهاد کنید.
دو، ویدخلکم جنات تجری من تحتها الأنهار شما رو به بهشتهایی داخل میکند که نهرها از کف آن روان است.
این یه معیاره.
عمل، فکر، اخلاق، اونیه که آخرش بهشت باشه.
اینم یه معیاره دیگه.
ومساکن طيبة في جنات عدن خانههای پاکیزه در بهشتهای جاودان.
بعد میفرماید که و أخرى تحبونها یه جایزه دیگه هم که دوسش دارید، مادی این یکی یعنی تو این دنیاست.
نصر من الله وفتح قريب وبشر المؤمنین حتی سعادت این دنیا هم در پرتو همین جهاد شماست.
یاری خدا میرسد، پیروزی میرسد.
ولی با اون مسیر جهاد.
چی میخوام مثال بزنم؟
معیار، ملاک، چرتکه، ماشین حساب.
همه چرتکه به دست هستیم.
معیار و ملاکهایی داریم.
خب معیارها و ملاکهامون باید از جنس ثقیل، محکم، محکم.
شما میخوای هر چیزی بخری دنبال یه جنس محکم و خوبی دیگه.
محکم باشه، ماندگار باشه، بیشتر عمر کنه.
خب چقدر باید عمر کنه؟
میگه معیار و ملاک زندگی باید برای همیشه عمر کنه.
ثقیل، اونقدر ثقیل که حتی قارعه درش اثر نکنه.
فأما من ثقلت موازينه فهو في عيشة راضية [مکث] وأما من خفت موازينه فعمه هاوية وما أدراك ما هيه نار حامية سوره قارعه چند فراز داره؟
فراز اول آیه یک تا، یک تا پنج جمع بندیش اینه: یادآوری روز کوبنده قیامت، تاکید بر کوبندگی روز قیامت [مکث] و بیان نشانههای کوبنده بودن روز قیامت.
خدا اتفاقا نشانههایی رو انتخاب میکنه در بیان کوبنده بودن روز قیامت که با این نشانهها مشخص میشود که اون روز چه بلایی سر معیارهای چی میاره؟
مادی و انسانهای مادیگرا.
معیارهای مادی میشکنه، انسانهای مادیگرا هم سرگردون میشن اون روز [مکث].
بعد که این فراز تمام شد، فراز دوم شما رو میاره سراغ نتیجه.
میگه حالا چه نتیجهای میخوایم بگیریم از این کوبنده بودن روز قیامت؟
میخوایم بگیم موازین، معیارها، ملاکهاتون باید ثقیل باشه.
این باعث میشه که روز قیامت شما را از زندگی رضایتمند فاصله نده.
شما در زندگی رضایتمند باشید اما اگر خفیف باشه در پرتگاه جهنم سقوط خواهید کرد [مکث].
خب اگه سوالی هست، ابهامی هست در خدمتم.
سؤال خوبیه.
درباره يوم يكون الناس كالفراش المبثوث دو تا بیان میشود داشت.
یک بیان اینه که آقا همه مردم اون روز که از قبرها در میان، اون تحیر و سرگردانی و بال بال زدن و اینور اونور شدن و همه دارن به خاطر وضعیت سختی که در روز قیامت باهاش چی میشن؟
مواجه میشن.
یک نگاه دیگر این است که نه، این اون انسانهایی هستن که موازین خفیف دارن.
بنده این دومی رو گفتم حتی احتمال میدم تو کتاب اولی رو آورده باشما.
ولی الان بازم دومیه؟
آها خیلی خب.
چون یه زمانی تا یه زمانی منم همونجوری میگفتم.
اما وقتی که بیشتر توجه میکنی میبینی این بیان كالفراش المبثوث یه تأثیرپذیری جدی از کوبنده بودن روز قیامته.
تو آیه بعدی خدا میگه اونی که موازینش ثقیله في عيشة راضية.
کی؟
یعنی در همون اثناء قیامت و قارعه او رضایت داره.
هول حتی به اندازه روز قیامت به او وارد نمیشه.
ما داریم در بعضی از روایاتمون هم که بعضیا از قبر که سر در، سر بلند میکنند، میگویند که ملائکه الله با سریرهای تزئین شده منتظر اونا هستند.
یعنی بلافاصله سوار بر سریر بهشتی میشه، عبور میکنه میره [مکث].
آقا این ور بدو، اون ور بدو، اینجا نگران، اونجا نگران، متحیر، چه شده، چه خبره، این حالت، این ناظر به حال کسانیه که منتظر همچین روزی نبودند.
چون این فضای في عيشة راضية را دیدیم و فکر کردیم که في عيشة راضية با كالفراش المبثوث بودن سازگاری نداره، لذا به نظر رسید الناس منظور کیا هستن؟
اون آدمهایی که موازینشون چی بوده؟
در واقع مادی بوده، خفیف بوده.
به خاطر همین بعدش هم میگه وتكون الجبال كالأهب المنفوش.
اما با همه این حرفا اگر هم بزنیم به کل مردم باز غلط به اعتقاد من نیست.
یعنی اینی که من میگم بیشتر با توجه به نگاه ارتباطیابی بین آیه ها به اون نتیجه رسیدیم.
حالا اگه کسی بگه آقا با توجه به آیات قرآن شدت کوبندگی قیامت به حدی است که همه انسانها خوب و بد همه این تحیر اولیه را دارند.
من خیلی غلط نمیبینم در انتخاب گزینه، گزینه اول رو ترجیح میدم.
بله بفرمایید.
میگن که میتونیم بگیم که تمام این کوبندگی و این کالفراش مبثوث بودن و کل اهل منفوش و تمام اینها تو همین دنیا همین الانم هست و در حقیقت قیامت یه جلوهای است از باطن همین دنیا.
وضعیتی که همین الان توش هستیم.
بله، اگر به نگاه باطن و ظاهر بگیریم همینطوره.
قیامت باطن همین دنیاست.
ولی آیا قیامت باطن این دنیاست؟
یعنی اینکه به لحاظ زمانی در آینده روز قيامتی به وقوع نخواهد پیوست؟
قطعاً به وقوع خواهد پیوست.
اون روز، روز برملا شدن باطن دنیاست.
روز آشکار شدن حقیقت غیبی این عالم و انسانهای این عالمه.
یعنی هم ما به هر دو توجه داشته باشیم هم قیامت باطن دنیاست هم واقعاً یه روزی در آینده خواهد آمد که وقتی اون روز آمد دیگه چی میشه؟
اون باطن دنیا آشکار میشه.
جلوه حقیقی دنیا برای اهل دنیا معلوم میشه.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
القارعة.
ما القارعة.
وما أدراک ما القارعة.
يوم يكون الناس کالفراش المبثوث.
وتكون الجبال کالعهن المنفوش.
فأما من ثقلت موازينه.
فهو في عيشة راضية.
وأما من خفت موازينه.
فأمه هاوية.
وما أدراک ما هيه.
نار حامية.
صدق الله العلی العظیم.
در قرآن کریم، سورههای کوتاه پایانی که در حزب مفصل شما دارید به ویژه سورههای آخر حزب مفصل، همین سورههایی که الان ما داریم میخونیم.
اینها بیشتر محکمات اعتقادی، اخلاقی و رفتاریه.
اینا سنگ بناست.
اون شناژبندیه.
خیلی از سورههای اجتماعی قرآن که ما در سورههای مدنی میبینیم، آیههای بلند، مباحث اجتماعی پیچیده.
خیلی از اونها رو وقتی داریم میخونی میبینی دائماً ارجاع میده.
یعنی بنده سورههای مدنی رو پر میبینم از ارجاعات به سورههای کوتاه مکی.
یعنی تا کسی زیربنای شخصیتش با همین محکمات ساخته نشده باشه، توقع نمیره که بتونه زیر بار مسئولیتهای سنگین اجتماعی قرار بگیره.
همون مسئولیتهایی که سورههای مدنی میخوان طراحی کنن.
حتی سورههای مکی که بلندن.
کسی که با سوره قارعه نگاهش رو به عالم اصلاح نکرده با عادیات، با زلزله، همین سورههای کوت-کوتاهی که یه بیان محکمی رو مطرح میکنه.
میگه آقا مسئله به همین سادگیه.
موازینت چیه؟
مسئله به همین سادگیه.
چرا راجع به خدا سستی؟
مسئله به همین سادگیه.
چرا به اعمال ریز توجه نداری؟
همین محکمات رو وقتی که کنار هم قرار میده میبینی که اون شخصیت مطلوب قرآنی آماده شده.
حالا میشه روی این زیربنای محکم، اون ساختمان عظیم را بنا کرد.
بنده اگر ازم سؤال بشه، شما الان شرایط امروز جامعه خودمون رو چی میبینی؟
واقعاً آیا مسئله امروز جامعه ما سورههای بلند و مفصل مدنیه؟
من میگم نه مکیه.
حتی سورههای بلند مکی هم نیست.
همین کوتاههاست.
همینا.
همینا جا نیفتاد.
همینا پذیرفته نشد.
حل نشد.
بعد توقع داریم که تو اون خلاصه اون بارهای سنگین رو افراد بتونن به دوش بکشن.
چجوری؟
چجوری؟
یکی از تابلوهای خیلی گویا، خیلی روشن در مسئله مربوط به موازین، تابلوی عاشوراست.
تابلوی عاشورا تابلوی موازینه دیگه.
ثقیل بودن موازین، خفیف بودن موازین.
یه کسی میبینید که با معیار حکومت ری چه افتضاحی به بار میاره، چه مصیبتی در عالم رقم میزنه، چه ننگی ایجاد میکنه که یه تاریخ برای شستنش کافی نیست.
معیار چیه؟
حکومت ری.
معیار چیه؟
عمارت لشکر، دنیا دوستی، پول.
با این معیار.
یکی هم میبینی با یه معیار درست، یه سنجه درست افتخاری را رقم میزنه میگه در شب عاشورا، شب عاشورا یکی از قشنگترین روضهها که اگر من پیشنهاد میکنم حتی اگر رفتید به مجلس و نخوندن براتون خودتون برگردید خونه اینو مرور کنید.
بشینید با بچههاتون مرور کنید این مسئله رو.
شبی که ابا عبدالله علیهالسلام نشستن یارانشو به جمع کردن.
بیایید.
دیگه همه چیز اون فراز و نشیبها گذشته رسیده دیگه به شب اون فجر، فجری که فردا قراره طلوع بکنه.
یه فجر خاصی قراره فردا طلوع بکنه.
گفتن من اصحابی بهتر از اصحاب خودم نمیشناسم.
یارانی باوفاتر از یاران خودم سراغ ندارم.
بیعتمو از دوش شما برداشتم.
اینا با من کار دارن.
[مکث] من هر وقت به اینجا میرسم میگم آقا میخواد، میخواد که اون عشق درون اینها را جلوه گر کنه، این ثبت بشه تو تاریخ.
بدانید اینا دنیا را چه جور میدیدن و الا حضرت میدونه که این بیعت برداشتن باعث رفتن اینا نمیشه.
اونا هم میدونن که حضرت میگه من بیعتو برداشتم.
مسئله، مسئله فقه نیست که او بگه خب امام بیعتشو برداشته، الان من میتونم برم.
فردا هم هیچکی به من نمیتونه بگه چرا رفتی.
اصلا دیگه وادی، وادی فقه نیست دیگه اونجا وادی عشقه.
میگه آقا شما برای من ثابت شدید.
برید از این تاریکی استفاده کنید.
اون یه چند تا چراغی هم که روشنه کم میکنه، دلم خاموش کنید، از تاریکی استفاده کنید، برید.
[مکث] شروع میکنن حرف زدن.
این روضه رو شب عاشورا از دست ندید.
همیشه لازم نیست روضه آدم رو حتما به هق هق گریه بندازه.
یه وقتایی روضه برای معرفته.
گفتن کجا بریم؟
کجا بریم؟
از در خانه تو، از تو خیمه تو.
یکی بلند شد گفتش که به خدا حسین اگر در راه تو کشته شوم با هزار ضربه شمشیر و بمیرم، جسدم رو بسوزانند، خاکسترم رو به باد بدهند و بشه که دوباره زنده بشم و دوباره در راه تو کشته بشم، به خدا که راضیم.
[مکث] دیگه شروع کردن-- اینا به هم دیگه از هم سبقت گرفتن در عشق بازی با امام که بابا تو نمیدونی برای ما کی هستی، تو کی هستی، ما کجاییم، ما اینیم، ما اینیم، اینیم.
گفتن، گفتن، گفتن که حالا حرفهایی که اینا میزدن دل زینب کبرا رو قرص میکرد.
الحمد لله.
چه اصحابی، چه یارانی.
خوشحال بودن حتی با هم جمع شدن، با هم جمع شیم بریم خیمه حضرت زینب بهش بگیمها شنیدیم غصه داره، نگرانه.
بریم بهش بگیم نگران چی هستی؟
معیارها طوری تنظیم شده اون شب اینا نشاط دارن.
سرد نیستن.
یعنی اگرم میبینی تو خیمهها صدای گریه بلنده، گریه یأس نیست.
گریه شوقه، گریه نشاطه، گریه انتظار کشیدن برای فرداست.
چرا؟
چون وقتی قشنگ دیگه عشق بازیها رو کردن حجتها تمام شد، حضرت فرمود حالا نگاه کنید.
[مکث] دو انگشت مبارک خودشو باز کرد گفت بین انگشتان منو نگاه کنید.
این کجا دارید میرید؟
طوری شد که فردای اون روز هر کسی از دیگری میخواست سبقت بگیره.
میدیدنها که اونی که رفت دیگه نیامد.
باز میاومدن سبقت میگرفتن.
طوری شد که وقتی داره میدوه در میدان تیر میزنن، سنگ میزنن، زرهو باز میکنه، زرهو باز میکنه.
اینا، اینا دیگه، اینا بحثهایی نیست که تو عقل مادی بگنجه اینا.
اینجا نیست دیگه ماد-- وادی فرق کرده.
میگه این سنگ به خاطر حسین داره به من میخوره.
بخوره به زره حیف نیست.
حیف نیست این بخوره به زره.
و بعد هر یکیشون حریف دهها مرد جنگیه.
دهها مرد جنگی.
[مکث] میگه قرآن کریم میفرماید که ما از هر یکی از شما توقع داریم که دو صد مرد جنگی رو زمین بزنه.
بعد هی تخفیف میده، تخفیف میده، تخفیف میده، میرسونتش به دو نفر.
این دیگه دو نفر حداقلشه.
اینا گذشتن.
اینا همون جاییان که هر یک مرد حریف دو صد مرد جنگیه.
امام باقر علیهالسلام میگه که شمشیر که به اینا میخورد، نیزه که اینا میخورد، اینا اینطور احساس میکردن.
حضرت انگشتشو میگیره.
یعنی چی؟
یعنی درد نمیکشیدن؟
نه، نه که درد نمیکشیدن.
اگر به عشقی برسی که خدا مقرر کرده تو این عالم هست، برسی به اون عشق، به جایی میرسی که میگه بنده اگر طعم، طعم رضایت خدا، مناجات با خدا، بندگی خدا را بچشد، بدنش را با قیچی ریز ریز کنند، دست از بندگی خدا برنمیداره.
با مقراظ تیکه تیکهش کنن این تکون نمیخوره.
میخوام بگم چیه ماجرا؟
رسیده به این نقطه.
معیارها وقتی درست چیده شد آدمها پر میکشن.
آدمها میرن مسیر رو.
به اوج میرسن.
[مکث] از هم سبقت میگیرن بشه که السابقون السابقون أولئک المقربون.
سوره های این، این سوره ها باید درست شه در وجودمون.
اینا فقط برای خوندن و فهمیدن نیست.
این حرفو زدم که بگم فقط برای خوندن و فهمیدن نیست.
حر با یه معیار درست میشه حر، عمر سعد با یه معیار غلط میشه عمر سعد.
و الا توقع یعنی با نگاه اولی، با نگاه ساده، تحلیل عادی، توقع هدایت عمر سعد بیش از حر بود.
این همبازی دوران کودکی حضرت حسین علیه السلام بوده.
جانباز صفین بوده.
شمر هم جانباز صفین بوده.
اینا آدمهایی بودند که توقع برگشتن اونها بیش از دیگران بود.
ولی معیار خراب شده.
با دنیا داره میسنجه، با خطکش مادی داره میسنجه.
وقتی معیار خراب شد، جانباز صفین هم باشی اینجا خودتو میبازی.
اما معیار درست بود، فرماندهی لشکری ابن زیاد و یزید هم باشی راهتو پیدا میکنی بر میگردی.
معیارتو درست کن.
چجوری میبینی عالم رو؟
عالم را ببین به اون سمت دارد میرود که اون کوبنده اتفاق بیفته.
عالم رو ببین به اون سمت داره میره که معیارهای مادی از ارزش بیفته.
من تو قرآن surهای رو نمیشناسم که نشه با حسین علیه السلام تفسیرش کنی.
این خاصیتو خدا داده به امام حسین علیه السلام.
surههای رو نمیشناسم که نشه بگی این surه کجای عاشوراست.
همش عاشورا جلوهی قرآنه دیگه.
سرا-سراسر عاشورا جلوه، جلوهی قرآن و تفسیر و تبیین قرآنه دیگه.
برای کسی که قرآنی را بفهمد و با قرآن همراه بشود