ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 045

آموزش تدبر در سورهٔ تکاثر — فایل ۴۵ از سطح ۱ سال ۱۳۹۸

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست آیاتی که استاد در این جلسه دربارهٔ آن‌ها سخن گفته ــ حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌ای را آورده ــ از این قرار است: تکاثر/۱ تا تکاثر/۸ (کل سوره، آیه به آیه، با دو تعبیر برای «حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ» و تأکید بر جحیم به‌عنوان نقطهٔ آغاز تکاثر و بر سؤال از نعیم به‌عنوان درمان)؛ بسمله در آغاز و پایان قرائت؛ اعراف/۱۴۵ (اشارهٔ صریح به «خُذْهَا بِقُوَّةٍ» در بحث قبول بار مسئولیت پس از تمام شدن حجت). استاد داستان لقمان و پیشنهاد نبوت را به روایاتِ پیرامون سورهٔ لقمان ارجاع داد و تصریح کرد که آن ماجرا در خودِ سوره نیست؛ از این رو آیه‌ای از لقمان در این متن نیامده است. آیهٔ دیگری که استاد به آن اشاره نکرده اختراع نشده است. نقل‌های نهج‌البلاغه (خطبهٔ ۳۳: کفش پاره؛ خطبهٔ ۳: عفطة عنز) و حدیثِ مشهورِ یقینِ یکی از یاران پیامبر نیز در جای خود آمده‌اند.

آغاز قرائت سورهٔ مبارکهٔ تکاثر

سورهٔ مبارکهٔ تکاثر. بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (بسمله)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ» (تکاثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تکاثر شما را به لهو و سرگرمی انداخت.

الهاء یعنی به لهو انداختن

تکاثر. أَلْهَا، یُلْهِی، إِلْهَاء. إِلْهَاء یعنی به لهو انداختن. أَلْهَاکُمُ یعنی به لهو انداخت شما را. لهو یعنی چه؟ سرگرمی. سرگرمتان کرد.

چه چیز سرگرمتان کرد؟ التَّکَاثُرُ. تکاثر یعنی زیادهخواهی. زیادهخواهی سرگرمتان کرد. فزوننمایی، فزونخواهی، سرگرمتان کرد.

سرگرم کردن وقتی ذکر می‌شود، یعنی شما باید به یک امر دیگری مشغول باشید؛ بعد یک سرگرمی برایتان درست می‌کنند. سرگرم شدن به یک چیز یعنی می‌آیی به یک چیز فرعی، به یک مسئلهٔ بی‌ارزش، مشغول می‌شوی و یک امر مهم می‌ماند. این می‌شود «سرگرمتان کرد».

تکاثر سرگرمتان کرد. باعث شد به آنچه باید می‌پرداختید نپردازید. به آنچه باید توجه می‌کردید توجه نکردید. مشغول جمع کردن شدید. مشغول فزوننمایی و فزونخواهی شدید. از آنچه باید غافل شدید: از خدا، از قیامت، از ارزش‌ها، از لزوم قیام برای برپایی قسط و عدل.

«أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ» (تکاثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تکاثر شما را به لهو و سرگرمی انداخت.

حتی زرتم المقابر: تا کجا سرگرم شدید؟

تا چه حدی؟

«حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ» (تکاثر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آن‌گاه که مقابر را زیارت کردید.

تا آن حدی که مقابر را ــ یعنی مقبره‌ها را ــ زیارت کردید. یعنی چه که مقبره‌ها را زیارت کردید؟ یعنی مقبره‌ها را هم متکاثرانه زیارت کردید. یعنی توی قبرستان هم دست از فزوننمایی و زیادهطلبی برنداشتید.

قبرستان که باید درمان باشد، خودش میدان تکاثر شده

من می‌خواهم بگویم این آیه می‌گوید: هرچه بگندد نمکش می‌زنند؛ وای به روزی که بگندد نمک. دیگر هر جور زیادهخواهی را بخواهیم درمان کنیم می‌گوییم آقا یاد قبر و قبرستان بیفت. دیگر قبر و قبرستان درمان زیادهخواهی است. که آدم وقتی می‌رود توی قبرستان بفهمد که بابا این دنیا ارزش جمع کردن و دست‌وپازدن و حرص خوردن و حرص زدن را ندارد. آنجا دیگر بفهمد.

می‌گوید ببین، آخرش این‌ها همین یک وجب قبر است دیگر. آدم را می‌خوابانند اینجا. ببین این‌ها مرده‌اند. اما شما توی قبرستان هم که می‌روی هنوز دست از این کارتان برنمی‌دارید. تکاثر تا توی قبرستان‌هایتان کشیده شده است.

می‌گوید ببین از اینجا تا آنجا، این‌ها همه قبر فامیل‌های ماست. بعد از دلش کیف می‌کند. خوش به حالت! این‌همه ماشاءالله شما فامیل داشتی. خیلی خوب است!

بعد می‌گوید آقا دیگر حالا شماها می‌دانید؛ توی دورهٔ زمانه دارید زندگی می‌کنید دیگر. توی قبرستان‌ها چه خبر شده؟ همان‌جاها هم ــ خدا رحمتش کند ــ وصیت کرده بود اینجا دفنش کنیم. لامصب اینجا قبر دانه‌ای چند است؟ سیصد، چهارصد، پانصد، هزار، میلیون. پانصد میلیون پول قبر می‌دهی که از توی آن قبر صاف بروی توی بهشت دیگر ها. صاف از توی قبر سرسره به بهشت.

برای قبر مرده‌هایشان اتاقی درست می‌کنند: پشتی، مبل، میز، صندلی، یخچال. چه شده؟ آقای متوفی می‌خواهد شب بلند شود چیزی بخورد؟ چه کار می‌خواهد بکند؟ نه، ما یک وقت‌هایی می‌خواهیم بیاییم اینجا فاتحه بدهیم، یک وقت آفتاب می‌خورد به فرق مبارکمان؛ این‌جوری راحت‌تر فاتحه می‌خواهیم بخوانیم. برای متوفی می‌خواهیم مجلس ختم بگیریم. حدود ــ حالا شهرستان‌های مختلف فرق می‌کند ــ حدود صد، صد و پنجاه تا مهمان، دویست تا دستهگل. هر کدام چند صد هزار و چند میلیونی. گل، گل، گل، گل، گل، گل. این‌ها گل‌های بهشت آقایی است که وفات کرده یا خانمی که وفات کرده؟ معلوم نیست این‌ها چیست.

خودنمایی، فزونطلبی، زیادهخواهی آن‌قدر سرگرمتان کرد که حتی قبرهایتان را متکاثرانه زیارت می‌کنید.

تعبیر دوم: تا دم قبر رهایتان نکرد

یک تعبیر دیگر هم می‌شود کرد. یعنی تا دم قبر رهایتان نکرد. تا دم قبر ولتان نکرد. تا وقتی رفتی به زیارت قبرت ــ یعنی قبر خودت، یعنی رفتی توش ــ یعنی تا لحظهٔ مرگ هم از تکاثر دست برنداشتید.

پس دو تا تعبیر کردم. یکی اینکه زیارت قبرها را متکاثرانه انجام می‌دهید؛ چون حتی غایتِ «أَلْهَاکُمُ» است. یعنی تکاثر آن‌قدر سرگرمتان کرده که قبرهایتان را زیارت می‌کنید؛ یعنی همان زیارت را هم غافلانه و متکاثرانه انجام می‌دهید. یا اینکه نه: تکاثر آن‌قدر سرگرمتان کرده که تا دم قبر دست از سر شما برنمی‌دارد. حالا هر کدام از این دو تا می‌تواند یک وجه درستی توی این آیات داشته باشد.

کلّا سوف تعلمون: اشتباه است؛ بعداً می‌فهمید

«أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ» (تکاثر/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تکاثر شما را سرگرم کرد تا مقابر را زیارت کردید.

«كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (تکاثر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز چنین نیست؛ به‌زودی خواهید دانست.

«کلّا»: اشتباه است. «سَوْفَ تَعْلَمُونَ»: بعداً می‌فهمید.

«ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (تکاثر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس هرگز چنین نیست؛ به‌زودی خواهید دانست.

سپس بازم می‌گویم اشتباه است. «سَوْفَ تَعْلَمُونَ»: بعداً می‌فهمید.

چه را بعداً می‌فهمیم؟ خدا چه را می‌خواهد به ما گوشزد کند که اگر به آن توجه کنیم دیگر متکاثر نشویم؟ باز می‌گوید کلّا: اشتباه است.

لو تعلمون علم الیقین: اگرِ ازدست‌رفته

«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ» (تکاثر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز چنین نیست؛ اگر به علم یقین می‌دانستید.

اگر علم یقینی داشتید؛ اگر علم داشتید بر اساس علم یقین. «لَوْ» وقتی می‌آید می‌گوید «اگر»؛ اما یک اگر است که به واقعیت نرسیده. مثل این می‌ماند ــ مثال بزنم برای «لو» ــ طرف تصادف کرد، بی‌احتیاطی کرد، تصادف کرد، فوت کرد. می‌گوییم اگر احتیاط کرده بود الان زنده بود. این می‌شود آن «اگر». این «لو» است. «لو» وقتی عربی می‌آورد برای آن اگر است که دیگر وقتش گذشته؛ دیگر امکان ندارد.

می‌گوید اگر علم یقینی داشتید ــ که وقتش گذشته و ندارید ــ

«لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ» (تکاثر/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً دوزخ را می‌دیدید.

آن وقت دوزخ را می‌دیدید. آمد روی چه دست گذاشت؟ روی چه؟ جحیم. دوزخ. جهنم.

می‌گوید می‌دانید مسئلهٔ تکاثر از کجا شروع شده؟ از باور نداشتن جهنم. نقطهٔ آغاز تکاثر باور نداشتن دوزخ است. حالا ممکن است سؤال پیش بیاید: مگر دوزخ چه جور چیزی است که اگر آدم باورش نداشته باشد تکاثر پیش می‌آید؟ همراه باشید.

«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ» (تکاثر/۵–۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر علم یقین می‌داشتید ــ که ندارید ــ قطعاً دوزخ را می‌دیدید.

اگر «عِلْمَ ٱلْیَقِینِ» داشتید که ندارید، «لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِیمَ»: قطعاً دوزخ را می‌دیدید. حالا که این‌جوری نشد:

«ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِ» (تکاثر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس آن را به عین یقین خواهید دید.

بعداً می‌بینیدش. اما نه با علم الیقین؛ با چه؟ با عین الیقین.

فرق علم الیقین و عین الیقین

عین الیقین با علم الیقین فرقش چیست؟ آن دانش است؛ ولی این عینِ مشاهده است، وجه حضور دارد. این «عین» چیست؟ یعنی با چشم دیدن؟ نه، این نیست. به عین دیدن نیست.

عین الیقین الان مثال برایت می‌زنم. علم الیقین یعنی شما به یک چیزی علم یقینی داری. مثلاً آتش را داری می‌بینی. این می‌شود علم الیقین. اما هنوز علم الیقین است. اما اگر افتادی توش، این می‌شود عین الیقین. یعنی دیگر این خودِ یقین است. علم به یقین نیست؛ این خودِ یقین است. علم الیقین علم حصولی است؛ عین الیقین علم حضوری است.

شما الان می‌گویی من تشنه‌ام. من هم می‌گویم ایشان آدم راستگویی است. علم الیقین پیدا کردم به اینکه شما تشنه‌اید. اما وقتی خودم تشنه‌ام، عین الیقین است دیگر؛ این تشنگی را وجدان می‌کنم.

خدا می‌گوید باشد؛ به علم الیقین ندیدید.

«ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِ» (تکاثر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس آن را به عین یقین خواهید دید.

سپس جهنم را می‌بینید ــ عین الیقین. می‌افتید توش؛ دیگر آنجا می‌بینید.

ثم لتسألن یومئذ عن النعیم

خب حالا دیدیم چه می‌شود؟

«ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ» (تکاثر/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز قطعاً از نعیم بازخواست خواهید شد.

سپس قطعاً از شما سؤال می‌شود. «یَوْمَئِذٍ» یعنی آن روزی که می‌افتید کجا؟ توی جهنم. آن روزی که می‌افتید توی جهنم از شما سؤال می‌شود. دربارهٔ چه سؤال می‌شود؟ دربارهٔ نعمت‌ها. «عَنِ ٱلنَّعِیمِ».

تعریفی تازه از جهنم

بگذارید یک تعریف جدید از جهنم ارائه بدهیم. جهنم جایگاهی است که انسان‌هایی در آن واقع می‌شوند که نسبت به نعمت‌ها مسئول نبوده‌اند و جواب سؤال از نعمت‌ها را ندارند. جهنم جایگاه انسان‌هایی است که از نعمت‌ها به دیدهٔ مسئولانه استقبال نکردند. نعمت را مسئولیت ندیدند. نفهمیدند که اگر به کسی یک چیزی دادند، فردا راجع به آن چیز از او چه می‌کنند؟ سؤال می‌کنند؛ و او باید بتواند جوابش را بدهد.

اگر کسی همین را بفهمد متکاثر نمی‌شود. تکاثر نمی‌گیردش.

دو رویکرد به نعیم: متکاثرانه و مسئولانه

اصلاً تکاثر در فرهنگ دین رویکرد متکاثرانه است؛ در مقابل رویکرد مسئولانه. رویکرد متکاثرانه و رویکرد مسئولانه هر دو ناظر به نعیم‌اند. نعیم. همان اول سوره که گفت ألهاکم التکاثر: تکاثر دربارهٔ چه چیزی است؟ دربارهٔ نعمت‌هاست دیگر. این‌ها هر دو دربارهٔ نعیم‌اند؛ دربارهٔ نعمت‌ها.

انسان از دو حال خارج نیست. هر نعمتی که دارد ــ هر نعمتی: سلامتی است، زیبایی است، پول است، قدرت است، ثروت است، شهرت است، هرچی، هرچی، هرچی. خانواده‌ است، فرزند است. هر نعمتی که انسان دارد از دو حالت خارج نیست.

یا با خودش می‌گوید این نعمت را به من داده‌اند، فردا از من سؤال می‌کنند. اگر این نگاه را داشت، آن وقت دنبال هی زیاد کردنِ بی‌منطق نیست. دنبال جواب دادن است. چه کنم؟ علامت سؤال دارد. از من سؤال می‌کنند، جواب چیست؟

فردا می‌گویند تو مثلاً ــ حالا من عرض می‌کنم ــ تو یک میزی داشتی، یک موقعیتی داشتی، می‌توانستی ازش استفاده کنی، چه کردی؟ بدجور خودت را می‌کشتی بشوی نماینده؛ خب شدی. چه کار کردی؟ بدجور خودت را کشتی برسی به مثلاً یک ثروتی؛ خب رسیدی. چه کار کردی؟ بدجور دست‌وپا می‌زدی جمع کنی؛ خب جمع کردی. چه کار کردی؟

اگر باورت این است که می‌پرسند چه کردی، و باورت این است که باید جواب بدهی، و باورت این است که اگر جواب ندهی جهنم است، قطعاً اگر نعمت‌هایت زیاد می‌شود حس مسئولیتت، احساس دردمندیت، نگرانی‌ات باید چه بشود؟ وقت دیگر لاله‌زار می‌شود همچین آدمی. اصلاً می‌شود همچین آدمی دست‌وپا بزند برای جمع کردن؟

اتفاقاً به احتیاط می‌افتد. یعنی می‌افتد به احتیاط. که من اصلاً در حد من هست بروم دنبال این مسئولیت؟ می‌توانم جوابش را بدهم؟ در حد من هست این‌قدر ثروت را جمع کنم؟ در حد من هست این‌قدر قدرت داشته باشم؟ در حد من هست این‌قدر؟ برای خودش می‌شود احتیاط. یعنی ترمز دستی را می‌کشد؛ مواظب است که سقوط نکند؛ چون حسش مسئولیت است.

این آدم هرچه بیشتر ثروتمند بشود، هرچه بیشتر قدرتمند بشود، هرچه بیشتر عالم بشود، هرچه بیشتر، هرچه بیشتر نعمت به دست بیاورد، بیشتر به فکر جواب دادن است. بیشتر به فکر پاسخگو بودن است. این می‌شود رویکرد مسئولانه.

اما یک نفر نعمت به او داده‌اند؛ به چیزی که فکر نمی‌کند جواب دادن است. آن وقت خودبه‌خود می‌افتد به فکر چه؟ زیاد کردن. می‌شود متکاثرانه. یعنی اگر شما دنبال مسئولیتت بودی به تکاثر نمی‌افتی. تکاثر یعنی دست‌وپازدنِ بی‌منطق برای زیاد کردن. یعنی بی‌مسئولیت زیاد کردن. به این وادی نمی‌افتی.

پس خیلی ساده است: نعیم، مسئولیت، تکاثر.

این فرق از کجا حاصل می‌شود؟ از باور جحیم

خب حالا این فرق از کجا حاصل می‌شود؟ چه می‌شود بعضی‌ها با نعیم اینجا می‌آیند، بعضی‌ها با نعیم آنجا می‌آیند؟ همه‌چیز برمی‌گردد به باور جحیم.

آقا دوزخ. دوزخ به‌عنوان جایگاهی برای برخوردارانِ نعمت که پاسخی در قبالش ندارند. پاسخی در قبالش ندارند. اگر دوزخ را همچین جایی دیدی: برخورداران نعمتی که پاسخی در مقابل آن ندارند.

کسی چنین دوزخی را باور داشته باشد من تضمین می‌دهم متکاثر نمی‌شود. قرآن تضمین می‌دهد؛ من چه کاره‌ام؟ قرآن. این متکاثر نمی‌شود. اگر متکاثر نشد غافل هم نمی‌شود. دیگر نه ثروت، نه قدرت، نه پست، نه مقام، هیچ‌چیز نمی‌تواند باعث بشود که او بیفتد به وادی تکاثر و بیفتد به وادی غفلت.

اگر کسی به وادی تکاثر افتاد الا و لابد به وادی غفلت هم می‌افتد. چون کار تکاثر چیست؟ ایجاد غفلت است. کار تکاثر ایجاد غفلت است. کار تکاثر ایجاد غفلت است.

از این به بعد: پاسخگو بودن، نه افزودن

من می‌خواهم یک تقسیم‌بندی ساده بگویم. سورهٔ تکاثر را خواندیم، فهمیدیم. از این به بعد بیش از آنکه به دنبال افزودن باشیم باید به دنبال چه باشیم؟ پاسخگو بودن باشیم. پاسخگو بودن باشیم. پاسخگو بودن. هر نعمتی مسئولیتی دارد؛ باید جواب داد. پاسخگو بودن. اگر رویکرد پاسخگو بودن آمد توی زندگی‌مان، رویکرد تکاثر جمع می‌شود.

یک‌بار دیگر سوره، از قبرستان تا کلّا

یک بار سوره را می‌خوانم.

«أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ» (تکاثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تکاثر شما را به لهو و سرگرمی انداخت.

«حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ» (تکاثر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آن‌گاه که مقابر را زیارت کردید.

تکاثر و افزونخواهی شما را غافل کرد تا جایی که زیارت قبرها هم شد چه؟ شد متکاثرانه. توی قبرستان هم دارید پز می‌دهید. توی قبرستان هم دارید به بیشتر داشتنِ مرده و بیشتر بودنِ پول قبر و رنگین‌تر بودن سفره‌ای که انداخته‌اید به هم پز می‌دهید. دیگر این بیچارگی آدم است دیگر. این آن نقطهٔ واویلاست. آن نقطهٔ واویلاست.

ألهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر. یا اینکه نه ــ این را هم برایتان بگویم بد نیست. یکی از معیارهای ماها توی قبرستان‌ها هم همین است: چند نفر آمدند؟ خودِ صاحب عزا که دیگر این باید ته داغ باشد دیگر ها. این ته داغ است. یعنی دیگر آن‌جایی است که می‌گوید آخر الدواء الکی؛ یعنی دیگر داغ را چسبانده‌اند، می‌فهمد دیگر دنیا وفا ندارد. همان موقع که می‌فهمد دنیا وفا ندارد: چند نفر آمدند؟ فلانی آمد یا نیامد؟ ای خدا لعنتش کند، من رفته بودم باباش مرده بود من رفته بودم، نیامد. دستهگل آورد؟ کی آورد؟ چه آورد؟ دستهگل آورد؟ کو؟ این را آورده؟ بگذار من هم می‌دانم کسی‌اش مرد چه ببرم. خدایا انسان چرا این‌طوری است؟

«آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيُّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آخرین درمان، داغ کردن است.

باز هم کلّا: چون دوزخ را باور نداری

«كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (تکاثر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز چنین نیست؛ به‌زودی خواهید دانست.

بعد می‌فرماید که کلّا: این تکاثر غلط است. سوف تعلمون: بعداً علم پیدا می‌کنید. به چه؟ به جهنم؛ به دوزخ. بعداً علم به دوزخ پیدا می‌کنی. یعنی چه؟ یعنی الان که گرفتار تکاثری، چون علم به دوزخ نداری. اگر علم به دوزخ داشتی عمراً تکاثر تو را می‌گرفت. دوزخ باور نداری تو. نمی‌دانی دوزخ چیست. خب بعداً می‌فهمی.

«ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (تکاثر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس هرگز چنین نیست؛ به‌زودی خواهید دانست.

ثم کلّا سوف تعلمون. بازم می‌گویم نه. بازم می‌گویم تو به خاطر این گرفتار تکاثر شدی که نمی‌دانی؛ ولی بعداً می‌فهمی. خدا می‌گوید کاش تو همین دنیا می‌دیدی.

«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ» (تکاثر/۵–۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر اهل علم الیقین بودید در همین دنیا دوزخ را می‌دیدید.

اگر اهل علم الیقین بودید توی همین دنیا می‌دیدید. نیستید که نمی‌بینید.

حدیث یقین یکی از یاران پیامبر

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم روزی یکی از یارانشان را دیدند. دیدند بدجور رنگ چهره پریده، زرد، بدن نحیف، حال نزار. چه شده؟ گفت: یا رسول الله، أصبحت علی یقین. صبح کردم در حالی که بر یقین هستم. حضرت گفت هر چیزی را نشانه‌ای است. نشانهٔ یقینت چیست؟ گفت گویا بهشت را می‌بینم و متنعّمین در بهشت را. گویا جهنم را می‌بینم و انسان‌های گرفتار در جهنم را، و صدای زجه‌های آن‌ها دارد به گوشم می‌رسد. پیغمبر خدا تصدیق کرد. گفت راست می‌گوید؛ این دیده. گفت یک خواهش ازت دارم: دعا کن هرچه زودتر به شهادت برسم. یعنی دیگر تحمل یقین را توی همین دنیا نداشت. حضرت دعا کرد خدایا در راه خودت او را قبول کن. چند صبح بعدش به شهادت رسید.

«كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا حَارِثُ؟ قَالَ: أَصْبَحْتُ مُؤْمِنًا حَقًّا. قَالَ: إِنَّ لِكُلِّ حَقٍّ حَقِيقَةً فَمَا حَقِيقَةُ إِيمَانِكَ؟ قَالَ: كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَزَاوَرُونَ فِيهَا وَكَأَنِّي أَسْمَعُ عُوَاءَ أَهْلِ النَّارِ. قَالَ: عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ الْإِيمَانَ فِي قَلْبِهِ، عَرَفْتَ فَالْزَمْ. قَالَ: ادْعُ اللَّهَ لِي بِالشَّهَادَةِ، فَدَعَا لَهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چگونه صبح کردی ای حارث؟ گفت: صبح کردم در حالی که به‌راستی مؤمنم. فرمود: هر حقی را حقیقتی است؛ حقیقت ایمانت چیست؟ گفت: گویی به اهل بهشت می‌نگرم که در آن به زیارت یکدیگر می‌روند و گویی زوزهٔ اهل آتش را می‌شنوم. فرمود: بنده‌ای که خدا ایمان را در دلش روشن کرده؛ شناختی، پس ملازم باش. گفت: از خدا برایم شهادت بخواه؛ پس برایش دعا کرد.

خب یک عدهٔ قلیلی می‌رسند به آن علم الیقینی که می‌بینند.

«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ» (تکاثر/۵–۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر علم یقین می‌داشتید ــ که نوع آدم‌ها ندارند ــ دوزخ را می‌دیدید.

که نوع آدم‌ها ندارندش. می‌دیدی دوزخ را. دیگر آن وقت انکارش نمی‌کردی. خب حالا ما ندیدیم باید انکارش کنیم؟ هر چیزی را نبینیم باید انکار کنیم؟ خب خدا فرمود، پیغمبر فرمود، قرآن فرمود، عقل تأیید می‌کند. چرا انکار می‌کنی؟

ثم لترونها عین الیقین: می‌افتید توش

ثم. حالا ای متکاثرانی که حتی قبرهایتان را متکاثرانه زیارت می‌کنید. ای متکاثرانی که علم به جحیم ندارید. ای متکاثرانی که علم الیقین هم ندارید تا جهنم را ببینید. ولی بدانید یک چیزی را:

«ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِ» (تکاثر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس آن را به عین یقین خواهید دید.

همهٔ شما خواهید دید آن را. چه‌جوری؟ عین الیقین. می‌افتید توش. ذاتِ جهنم را لمس می‌کنید. خودِ جهنم را لمس خواهید کرد.

«ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ» (تکاثر/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز قطعاً از نعیم بازخواست خواهید شد.

ثم آن وقت لتسألن: از شما سؤال خواهد شد. یومئذ در آن زمان. عن النعیم: که نعمت‌ها را چه کردی؟

خیلی آسان. به همین سؤال امروز توجه کن، متکاثر نمی‌شوی. به همین سؤال «لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ» امروز توجه کن، دیگر متکاثر نمی‌شوی. دیگر دنبال افزودنِ بی‌منطق نمی‌افتی. دیگر احتیاط می‌کنی. به فکر پاسخ دادن هر چیزی هستی.

اگر دنیا دنیای مسئولان بود، نه دنیای متکاثران

آن وقت برای ما معنی می‌شود کم‌کم که آقا یک زمانی بوده یک آدم‌هایی روی همین زمین زندگی می‌کردند؛ بهشان می‌گفتند آقا می‌شود شما مرجعیت کل را قبول کنی؟ کل شیعیان شما بشوی مرجعش؟ نه. آقا شما؟ نه. آقا شما؟ کسی پیدا نمی‌شد. به کی بسپاریم این بار را؟ به زحمت یک کسی را پیدا می‌کردند که حاضر بشود این بار را به دوش بکشد. به زحمت کسی پیدا می‌شد.

آن وقت یعنی اگر دنیا دنیای مسئولان بود، نه دنیای متکاثران. اگر دنیا دنیای مسئولان بود به زحمت آدم گیر می‌آوردیم بگوییم آقا تو بشو رئیس‌جمهور. به زحمت آدم گیر می‌آوردیم بگوییم تو بشو نماینده، تو بشو رئیس آنجا. فقط آدم‌هایی می‌رفتند به سمت ثروت و قدرت و مسئولیت‌ها که دیگر یا آن‌ها را ناچار می‌کردند، یا در خودش آن تقوا را می‌دید: بله، من می‌توانم؛ باشد.

اما «آ تو را خدا منو بکنید رئیس‌جمهور، آ تو را خدا آقا، آقا» ــ این تو سر آن می‌زند، آن تو سر این می‌زند، این علیه آن بگوید، آن علیه این بگوید، این یک دروغ، آن یک دروغ. که چه شده؟ می‌خواهیم بشویم رئیس‌جمهور. که چه کار کنی بیچاره؟ که چه کار کنی که بار گناه هشتاد میلیون آدم را با خودت ببری؟ خب جمع کن یک خرده این نفس را. رئیس‌جمهور شدن واقعاً هیچی نیست.

کفش پارهٔ علی علیه‌السلام و آب‌بینی بز

مولای ما علی علیه‌السلام ــ فرمودند جمع شدند دور و برش: یا علی ما یک راهی را غلط رفتیم، اشتباه کردیم. بیا حکومت ما را بپذیر. بابا هرکی آمد خراب کرد. حضرت ابا می‌کرد.

در یک صحنه می‌گوید داشت کفشش را می‌دوخت. گفت والله حکومت بر شما برای من از این کفش، از این کفش پاره، پست‌تر است؛ الا اینکه بتوانم حقی را زنده کنم، ظلمی را از بین ببرم، حق مظلومی را به او برسانم.

«وَاللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقًّا أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا سوگند این کفش نزد من دوست‌داشتنی‌تر از امارت شماست، مگر آنکه حقی را برپا دارم یا باطلی را دفع کنم. (نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۳۳)

یک جایی گفت از آب‌بینی بز برای من حقیرتر است. من بیایم برای حکومت این دنیا دست‌وپا بزنم؟ چیزی که برای من هیچی ندارد جز مسئولیت.

«وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این دنیای شما را نزد من بی‌رغبت‌تر از آب‌بینی بز می‌یافتید. (نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۳ / شقشقیه)

لقمان و پیشنهاد نبوت: اختیاری است یا اجباری؟

در بعضی از روایات خیلی جالب می‌گوید جناب لقمان در یک جایی استراحت می‌کرد. توی باغی دراز کشیده بود. حالا من این‌جور توی ذهنم مضمون می‌گویم. استراحت می‌کرد. سورهٔ لقمان بروید ببینید. استراحت می‌کرد. توی سوره نیست ها؛ توی روایاتِ سوره است. بعد الهام شد به او. حالا تعبیر روایت من دقیق یادم نیست: فرشته بر او نازل شد یا الهام شد، نمی‌دانم. بالاخره به قلب او افتاد. با او صحبت کردند که فلانی، می‌خواهی نبوت را بپذیری، پیغمبرت کنیم؟ خدا می‌خواهد پیشنهاد بهت بدهد که پیغمبر بشوی.

گفت ببین اختیاری است یا اجباری؟ سؤال را ببین. اختیاری است؟ من اختیار دارم که بپذیرم یا نپذیرم؟ مجاز است؟ یا نه، خدا مجبورم می‌کند که باید پیغمبر بشوم. گفت نه، اختیاری است. گفت قربون دستت. پیغمبری را بگذار راحت باشیم. من همین‌جاام خوب است. قربون دستت.

همهٔ نکته همین است آقا. دوزخ هست. هست؟ راست می‌گویی؟ اگر هست تکاثر چیست؟ دست‌وپازدن از کجا آمد؟ له‌له زدن سر دنیا و تو سر هم زدن سر دنیا از کجا آمد؟ هرکی خودش را جلو می‌اندازد از کجا آمد؟

یک درد، یک درمان

بیمار شدیم. بیماری ما هم تکاثر است. بیماری ما هم تکاثر است. درمانش هم باور کردن دوزخ است. دوزخ واقعیت دارد. شوخی نیست. تعارف نیست.

پس مسئله خیلی روشن است. یک درد، یک درمان. درد:

«أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ» (تکاثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تکاثر شما را به لهو و سرگرمی انداخت.

درمان:

«ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ» (تکاثر/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز قطعاً از نعیم بازخواست خواهید شد.

جواب بدهی. اگر فهمیدی باید جواب بدهی؛ توی دوزخ اگر جواب ندهی کارت با دوزخ است؛ تکاثر درمان می‌شود.

قرائت پایانی سوره

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (بسمله)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ» (تکاثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تکاثر شما را به لهو و سرگرمی انداخت.

«حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ» (تکاثر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آن‌گاه که مقابر را زیارت کردید.

«كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (تکاثر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز چنین نیست؛ به‌زودی خواهید دانست.

«ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (تکاثر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس هرگز چنین نیست؛ به‌زودی خواهید دانست.

«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ» (تکاثر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز چنین نیست؛ اگر به علم یقین می‌دانستید.

«لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ» (تکاثر/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً دوزخ را می‌دیدید.

«ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِ» (تکاثر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس آن را به عین یقین خواهید دید.

«ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ» (تکاثر/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز قطعاً از نعیم بازخواست خواهید شد.

صدق الله العلی العظیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

احتیاط غیر از سرباز زدن از وظیفه است

این نکته را هم من اضافه کنم که داخل بشود. اینکه ما می‌گوییم اگر کسی بفهمد مسئولیت را احتیاط می‌کند، احتیاط غیر از این است که از وظیفهٔ خودش سرباز بزند ها.

یعنی قرائن همه جمع شد، شواهد همه جمع که آقا این بار را باید کی بکشد؟ من. در این صورت: خذها بقوة.

«وَكَتَبْنَا لَهُۥ فِى ٱلْأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَىْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِّكُلِّ شَىْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا۟ بِأَحْسَنِهَا ۚ سَأُو۟رِيكُمْ دَارَ ٱلْفَـٰسِقِينَ» (اعراف/۱۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای او در الواح از هر چیزی پند و تفصیل هر چیز را نوشتیم؛ پس آن را با نیرو بگیر و قومت را فرمان ده که نیکوترش را بگیرند. به‌زودی سرای فاسقان را به شما نشان خواهم داد.

همان علی علیه‌السلام تا مطمئن نشود که باید به دست بگیرد، دست نمی‌گیرد. اما وقتی دست گرفت: خذها بقوة. دیگر اگر حجت تمام شد که کار، کار من است؛ حجت تمام شده که این ثروت را من باید جمع کنم؛ این جایگاه را من باید درش بنشینم؛ فقط باید به فکر جوابش هم باشم. جوابم را باید بدهم.

همان‌قدر که این جایگاه، جایگاه خطیری است در جواب دادن، جایگاه خطیری هم هست در اجر بردن. این هم یک طرف ماجراست. یعنی نمی‌خواهیم بگوییم دیگر در دنیای مسئول‌ها هیچ‌کس حاضر به قبول بارهای سنگین نمی‌شود. فقط مسئله این است افرادی که صلاحیت ندارند برای تصاحب قدرت و ثروت مسابقه نگذارند.

اگر صلاحیت داری برو توی میدان. می‌توانی برو. می‌توانی برو و محکم پایش بایست. مسئول هم باش. فکر نکنی این قدرت است، این ثروت است؛ این به‌خودی‌خود هیچی نیست الا اینکه بتوانی جواب بدهی. اگر توانستی جواب بدهی، خب به مراتب اجر می‌بری، اجر بالا می‌بری، جایگاه بالا پیدا می‌کنی. نتوانستی جواب بدهی می‌شود وبال، می‌شود وزر. باید جوابش را در دوزخ داد.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.