ددرس‌گفتارها

سوره مبارکه تکاثر بسم الله الرحمن الرحیم.

أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ.

تکاثر.

أَلْهَا يُلْهِي إِلْهَاء.

إِلْهَاء یعنی به لهو انداختن.

أَلْهَاكُمُ یعنی به لهو انداخت شما را.

لهو یعنی چی؟

سرگرمی.

سرگرمتون کرد.

چه چیز سرگرمتون کرد؟

التَّكَاثُرُ.

تکاثر یعنی زیاده خواهی، زیاده خواهی سرگرمتون کرد.

فزون نمایی، فزون خواهی سرگرمتون کرد.

سرگرم کردن وقتی ذکر میشه مثلاً شما باید به یه امر دیگه‌ای مشغول باشی، یه سرگرمی برات درست می‌کنند.

سرگرم شدن به یه چیز یعنی میای به یه چیز فرعی، به یه مسئله بی‌ارزشی مشغول میشی، یه امر مهمی میمونه.

این میشه سرگرمتون کرد.

تکاثر سرگرمتون کرد.

باعث شد به آنچه که باید می‌پرداختید بگید [مکث]نپرداختید.

به آنچه باید توجه می‌کردید، توجه نکردید.

مشغول جمع کردن شدید.

مشغول فزون نمایی و فزون خواهی شدید.

از آنچه که باید غافل شدید.

از خدا، از قیامت، از ارزش‌ها، از لزوم قیام بر، بر پای قسط و عدل.

أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ.

تا چه حدی؟

حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ تا اون حدی که مقابر را یعنی مقبره ها را زیارت کردید.

یعنی چی مقبره ها را زیارت کردید؟

یعنی مقبره ها را هم متکثرانه زیارت کردید.

یعنی تو قبرستون هم دست از بگید [مکث]فزون نمایی و زیاده طلبی بر نداشتید.

من میخوام بگم این آیه میگه هرچه بگندد بگید نمکش میزنند.

وای به روزی که بگندد نمک.

دیگه هر جور زیاده خواهی را بخواهیم درمان کنیم میگیم آقا یاد قبر و قبرستون بیوفت.

دیگه قبر و قبرستون درمان زیاده خواهیه.

که آدم وقتی میره تو قبرستون بفهمه که بابا این دنیا ارزش جمع کردن و دست و پا زدن و حرص خوردن و حرص زدن و اینا را بگید نداره.

اونجا دیگه بفهمه.

میگه ببین آخرش اینها این یه وجب دیگه قبره دیگه.

آدم می‌خوابونن اینجا.

ببین اینا مردن اوه.

اما شما تو قبرستون هم میری هنوز دست از این کارتون برنمیدارین.

تکاثر تو قبرستوناتون کشیده شد.

[مکث]میگه ببین از اینجا تا اونجا اینا همه قبر فامیل‌های ماست.

بعد از دلش کیف میکنه.

[صدای خنده] خوش به حالت.

این همه ماشالله شما فامیل داشتی.

خیلی خوبه [خنده].

بعد میگه که آقا دیگه حالا شماها میدونید دیگه تو دوره زمونه دارید زندگی می‌کنید دیگه.

تو قبرستونا چه خبر شده؟

[مکث]همون جاها هم [مکث]خدا رحمتش کنه.

وصیت کرده بود اینجا دفنش کنیم.

لامصب اینجا قبر دونه‌ای چنده؟

سیصد، چهارصد، پونصد، هزار، هزار، میلیون.

پونصد میلیون پول قبر میدی [مکث] که تو اون قبر از تو اون قبر صاف بری تو بهشت دیگه ها.

صاف از تو قبر سرسره بهشت.

[مکث]برای قبر مرده‌هاشون اتاقی درست می‌کنند.

پشتی، مبل، میز، صندلی، یخچال.

چی شده آقای مَگِد می‌خواد شب بلند شه چیزی بخوره؟

[خنده] چیکار می‌خواد بکنه؟

نه ما یه وقتایی می‌خوایم بیایم اینجا فاتحه بدیم، یه وقت آفتاب می‌خوره به فرق مبارکمون.

اینجوری راحت‌تر فاتحه می‌خوایم بخونیم.

برای م-مگِد می‌خوایم مجلس ختم بگیریم.

حدود حالا شهرستان‌های مختلف فرق میکنه.

حدود صد، صد و پنجاه تا مهمون، دویست تا دسته گل.

هر یکی چند صد هزار و چند میلیونی و گل، گل، گل، گل، گل، گل.

اینا گلای بهشت آقاییه که وفات کرده یا خانمی که وفات کرده.

معلوم نیست اینا چیه.

[مکث] خودنمایی، فزون طلبی، زیاده خواهی انقدر سرگرمتون کرد که حتی قبراتون را متکثرانه زیارت می‌کنید.

یه تعبیر دیگه هم میشه کرد.

یعنی تا دم قبرم ولتون نکرد.

تا دم قبرم رهاتون نکرد.

تا وقتی رفتی به زیارت قبرت ، یعنی قبر خودت، یعنی رفتی توش.

یعنی تا لحظه مرگ هم از تکاثر دست بر بگید.

پس دو تا تعبیر کردم.

یکی اینکه زیارت قبرها را متکثرانه انجام میدید چون حتی غایته، غایت أَلْهَاكُمُ.

یعنی تکاثر اونقدر سرگرمتون کرده که قبر هاتون را زیارت می‌کنید.

یعنی چی رو زیارت می‌کنید؟

یعنی هم غافلانه، متکاسرانه یا اینکه نه تکاثر اونقدر سرگرمتون کرده که تا دم قبرم دست از سر شما بر نمی‌داره.

حالا هر کدوم از این دو تا می‌تونه یک ب-- وجه درستی تو این آیات داشته باشه.

"الهاکم التكاثر حتى زرتم المقابر كلا" اشتباهه.

"سوف تعلمون" بعداً می‌فهمید.

"ثم كلا" سپس بازم میگم اشتباهه.

"سوف تعلمون" بعداً می‌فهمید.

چیو بعداً می‌فهمیم؟

خدا چیو می‌خواد به ما گوشزد کنه که اگر به او توجه کنیم دیگه متکاسر نشیم؟

كلا بازم میگم اشتباهه.

"لو تعلمون علم اليقين" اگر علم یقینی داشتید، علم داشتید بر اساس علم یقینی.

لو وقتی میاد میگه اگر اما یه اگریه که واقعیت به واقعیت نرسیده مثل این می‌مونه مثال بزنم برای لو طرف تصادف کرد، بی‌احتیاطی کرد، تصادف کرد، فوت کرد.

میگیم اگر احتیاط کرده بود الان زنده بود.

این میشه اگر این لوئه.

لو وقتی عربی میاره برای اون اگریه که دیگه وقتش گذشت که دیگه امکان نداره.

میگه اگر علم یقینی داشتید که وقتش گذشت و ندارید "لترون الجحيم" اون وقت دوزخ را می‌دیدید.

اومد رو چی دست گذاشت؟

چی؟

جحيم، دوزخ، جهنم.

میگه می‌دونین مسئله تکاثر از کجا شروع شده؟

از باور نداشتن جهنم.

نقطه آغاز تکاثر باور نداشتن دوزخه.

حالا ممکنه شما سؤال کنید مگر دوزخ چه جور چیزیه که اگر آدم باورش نداشته باشه تکاثر پیش میاد؟

همراه بشید.

"كلا لو تعلمون علم اليقين" اگر "علم اليقين" داشتید که ندارید "لترون الجحيم" قطعاً دوزخ را می‌دیدید.

حالا که اینجوری نشد "ثم لترونها عين اليقين" بعداً می‌بینیدش.

اما نه "علم اليقين" چی؟

"عين اليقين".

"عين اليقين" با "علم اليقين" فرقش چیه؟

دانشه ولی این عین مشاهده‌ست، وجه حضور داره.

این عین چیه؟

یعنی به عين؟

نه این نیست.

به عين دیدن نیست.

"عين اليقين" الان مثال برات می‌زنم.

"علم اليقين" یعنی شما به یه چیزی علم یقینی داری.

مثلاً آتش را داری می‌بینی.

این میشه چی؟

"علم اليقين".

اما هنوز "علم اليقين" هست.

اما اگه افتادی توش این میشه چی؟

"عين اليقين".

یعنی دیگه این خود يقينه.

علم به يقين نیست.

این خود يقينه.

"عين العلم اليقين"، علم حصولیه "عين اليقين" علم حضوریه.

شما الان میگی من تشنمه.

منم میگم ایشون آدم راستگویه.

"علم اليقين" پیدا کردم به اینکه شما تشنته.

اما وقتی خودم تشنمه بگید "عين اليقين" دیگه این تشنگی این-- [خنده] من وجدانش می‌کنم.

خدا میگه باشه به "علم اليقين" ندیدید "ثم لترونها" سپس می‌بینید جهنم را "عين اليقين" میفتید توش دیگه اونجا می‌بینید.

خب حالا دیدیم چی میشه؟

"ثم لتسألن" سپس قطعاً از شما سؤال می‌شود.

"يومئذ" یعنی اون روزی که میفتید کجا؟

تو جهنم.

اون روزی که میفتید تو جهنم از شما سؤال می‌شود.

درباره چی سؤال می‌شود؟

بگید.

"عن النعيم" درباره نعمت‌ها.

بذارید یه تعریف جدید از جهنم ارائه بدیم.

جهنم جایگاهی‌ست که انسان‌هایی در اون واقع می‌شوند که نسبت به نعمت‌ها مسئول بگید نبوده‌اند و جواب سؤال از نعمت‌ها را بگید ندارند.

جهنم جایگاه انسان‌هایی است که از نعمت‌ها به دیده‌ی مسئولانه استقبال نکردند.

نعمت را مسئولیت ندیدند.

نفهمیدند که اگر به کسی یه چیزی دادند فردا راجع به اون چیز از او چه می‌کنند؟

سؤال می‌کنند و او باید بتونه جوابش را بده.

اگه کسی همینو بفهمه متکاسر نمیشه.

تکاثر نمی‌گیرتش.

اصلاً تکاثر در فرهنگ دین رویکرد متکاسرانه، متکاسرانه.

در مقابل رویکرد بگید مسئولانه.

رویکرد متکاسرانه و رویکرد مسئولانه هر دو ناظر به نعیمه، نعیم.

همون اول سوره که گفت الحاکم التکاسر، تکاسر درباره‌ی چه چیزیه؟

نعمت‌هاست دیگه.

اینا هر دو درباره نعیمه، درباره نعمت‌ها.

[مکث] انسان از دو حال خارج نیست.

هر نعمتی که داره، هر نعمتی سلامتیه، زیباییه، پوله، قدرته، ثروته، شهرته، هرچی، هرچی، هرچی.

[مکث] خونواده‌ست، فرزنده.

هر نعمتی که انسان داره از دو حالت خارج نیست.

[مکث] یا با خودش میگه این نعمتو به من داده‌اند فردا از من سؤال می‌کنند.

اگر این نگاهو داشت، [مکث] اون وقت دنبال هی زیاد کردن بی‌منطق، بگید، نیست.

دنبال جواب دادنه.

چه کنم؟

علامت سؤال داره.

از من سؤال می‌کنن جواب چیه؟

فردا میگن تو مثلاً حالا من عرض می‌کنم تو یه میزی داشتی، یه موقعیتی داشتی، می‌تونستی ازش استفاده کنی، چی کردی؟

[مکث] بدجور خودتو می‌کشتی بشی نماینده، خب شدی.

چیکار کردی؟

بدجور خودتو کشتی برسی به مثلاً یه ثروتی، خب رسیدی.

چیکار کردی؟

[مکث] بدجور دست و پا می‌زدی جمع کنی، خب جمع کردی، چیکار کردی؟

اگه باورته که می‌پرسن چه کردی و باورته که باید جواب بدی و باورته که اگه جواب ندی جهنمه، [مکث] قطعاً اگر نعمت‌هات زیاد می‌شه، تو حس مسئولیتت، احساس دردمندیت، نگرانیت باید چی بشه؟

وقت دیگه لعلع می‌زنه همچین آدمی.

[مکث] اصلاً میشه همچین آدمی دست و پا بزنه برای جمع کردن؟

[مکث] اتفاقاً به احتیاط میفته.

یعنی میفته به احتیاط.

[مکث] که من اصلاً در حد من هست برم دنبال این مسئولیت؟

[مکث] می‌تونم جوابشو بدم؟

در حد من هست انقدر ثروت رو جمع کنم؟

در حد من هست انقدر قدرت داشته باشم؟

در حد من هست انقدر همه رو براش، برای خودش می‌شه احتیاط.

یعنی ترمز دستی رو می‌کشه، مواظبه که سقوط نکنه؛ چون حسش مسئولیته.

این آدم هرچی بیشتر ثروتمند بشه، هرچی بیشتر قدرتمند بشه، هرچی بیشتر عالم بشه، هرچی بیشتر، هرچی بیشتر نعمت به دست بیاره، بیشتر به فکر جواب دادنه.

[مکث] بیشتر به فکر پاسخگو بودنه.

این می‌شه رویکرد مسئولانه.

اما یه نفر نعمت بهش دادن به چیزی که فکر نمی‌کنه جواب دادنه.

[مکث] اون وقت خود به خود میفته به فکر چی؟

بگید، زیاد کردن.

می‌شه متکاسرانه.

یعنی اگر شما دنبال مسئولیتت بودی به تکاسر نمیُفتی.

[مکث] تکاسر یعنی دست و پا زدن بی‌منطق برای زیاد کردن.

یعنی بی‌مسئولیت زیاد کردن.

[مکث] به این وادی نمیُفتی.

پس خیلی ساده‌ست.

نعیم، مسئولیت، تکاسر.

خب حالا [مکث] این فرقه از کجا حاصل می‌شه؟

چی می‌شه بعضیا با نعیم اینجا میان بعضیا با نعیم اینجا میان؟

همه چیز برمی‌گرده به باور بگید جهیم.

[مکث] آقا دوزخ، دوزخ به عنوان جایگاهی [مکث] برای برخورداران، برخورداران، برخورداران نعمت که پاسخی بگید در قبالش ندارند.

[مکث] پاسخی در قبالش ندارن.

اگه دوزخ رو همچین جایی دیدی برخورداران نعمتی که پاسخی در مقابل اون ندارن.

کسی چنین دوزخی را باور داشته باشد من تضمین میدم متکاسر نمی‌شه.

قرآن تضمین میده، من چه کارم، قرآن.

این متکاسر نمی‌شه.

[مکث] اگه متکاسر نشد غافل هم نمی‌شه.

[مکث] دیگه نه ثروت، نه قدرت، نه مس-- نه پست، نه مقام، هیچ چیز نمی‌تونه باعث بشه که او [مکث] بیفته به وادی تکاسر و بیفته به وادی غفلت.

اگر کسی به وادی تکاسر افتاد الا و لابد به وادی غفلت هم بگید، میفته.

چون تکاسر کارش چیه؟

ایجاد غفلته.

کار تکاسر ایجاد غفلته.

[مکث] کار تکاسر ایجاد غفلته.

من می‌خوام یه تقسیم‌بندی ساده بگم.

سوره تکاسر رو خوندیم فهمیدیم.

از این به بعد بیش از آنکه به دنبال افزودن باشیم باید به دنبال چی باشیم؟

پاسخگو بودن باشیم.

پاسخگو بودن باشیم.

پاسخگو بودن.

هر نعمتی مسئولیتی دارد، باید جواب داد.

[مکث] پاسخگو بودن.

اگر رویکرد پاسخگو بودن آمد تو زندگی‌مون، رویکرد تکاسر جمع می‌شه.

یه بار سوره رو می‌خونم الهاکم التكاثر حتى زرتم المقابر.

تکاثر و افزون خواهی شما را غافل کرد تا جایی که زیارت قبرها هم شد چی؟

شد متکاسرانه.

تو قبرستون هم دارید پز میدید.

تو قبرستون هم دارید به بیشتر داشتن مرده و بیشتر داشتن نمی‌دونم بیشتر بودن پول قبر و رنگین‌تر بودن سفره‌ای که انداختید به هم پز میدید دیگه این بیچاری‌گی آدمه دیگه این اون نقطه واویلاست، اون نقطه واویلاست.

الهاکم التكاثر حتى زرتم المقابر یا اینکه نه اینم ب-ب-براتون بگم بد نیست.

یکی از معیارهای ماها تو قبرستونا هم همینه.

چند نفر اومدن؟

خود صاحب عزا که دیگه این باید ته داغه دیگه ها.

این ته داغه.

یعنی دیگه اون اونجاییه که میگه آخر الدوا الكی یعنی دیگه داغه رو چسبوندن میفهمه دیگه دنیا وفا بگید همون موقع که میفهمه دنیا وفا ندارد چند نفر آمدن؟

فلانی اومد یا نیومد؟

ای خدا لعنتش کنه من رفته بودم باباش مرده بود من رفته بودم نیومد.

نمی‌دونم [خنده] دسته گل آورد دسته آها کی-- چی آورد؟

دسته گل آورد؟

کو؟

اینو آورده؟

بذار منم می‌دونم کسیش مرد چی ببرم [خنده].

خدایا انسان چرا اینطوریه؟

بعد می‌فرماید که كلا این تکاثر غلط است.

سوف تعلمون بعداً علم پیدا می‌کنید.

به چی؟

شما بگید به چی؟

به جهنم به دوزخ.

بعداً علم به دوزخ پیدا می‌کنی.

یعنی چی؟

یعنی الان که گرفتار تکاثری چون علم به دوزخ نداری.

اگه علم به دوزخ داشتی عمراً تکاثر تو رو می‌گرفت.

دوزخ باور نداری تو.

نمی‌دونی دوزخ چیه.

خب بعداً می‌فهمی.

ثم كلا سوف تعلمون بازم میگم نه.

بازم میگم تو به خاطر این گرفتار تکاثر شدی که نمی‌دونی ولی بعداً می‌فهمی.

خدا میگه کاش تو همین دنیا می‌دیدی.

كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم اگه اهل علم اليقين بودید تو همین دنیا می‌دیدید.

نیستید که نمی‌بینید.

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم [هم پوشانی گوینده با صدای پشت زمینه] روزی یکی از یارانشان رو دیدن.

دیدن بدجور رنگ چهره پریده، زرد، بدن نحیف، حال نزار.

چه شده؟

گفت يا رسول الله اصبحت على يقين.

صبح کردم در حالی که بر یقین هستم.

حضرت گفت هر چیزی را نشانه ای است.

نشانه یقینت چیه؟

گفت گویا بهشت را می‌بینم و متنعمین در بهشت را.

گویا جهنم را می‌بینم و انسان‌های گرفتار در جهنم و صدای زجه‌های آنها داره به گوشم می‌رسه.

پیغمبر خدا تصدیق کرد.

گفت راست میگه.

این دیده.

گفتم یه خواهش ازت دارم دعا کن هرچه زودتر به شهادت برسم.

یعنی دیگه تحمل یقین را تو همین دنیا نداشت.

حضرت دعا کرد خدایا در راه خودت او را قبول کن.

چند صبح بعدش به شهادت رسید.

خب یک عده قلیلی می‌رسن به اون علم الیقینی که می‌بینن.

لو تعلمون علم اليقين که نوع آدما بگید ندارنش لترون الجحيم می‌دیدی دوزخ را.

دیگه اون وقت انکارش نمی‌کردی.

خب حالا ما ندیدیم باید انکارش کنیم؟

هر چیزی را نبینیم باید انکار کنیم؟

خب خدا فرمود، پیغمبر فرمود، قرآن فرمود عقل تایید می‌کنه.

چرا انکار می‌کنی؟

لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم.

ثم حالا ای متکاسرانی که حتی قبرهاتون رو متکاسرانه زیارت می‌کنید.

ای متکاسرانی که علم به جحیم ندارید.

ای متکاسرانی که علم اليقين هم ندارید تا جهنم را ببینید.

ولی بدانید یک چیزی را ثمه لترونها همه شما خواهید دید آن را.

چجوری؟

ای اليقين میفتید توش.

ذات، ذات جهنم را لمس می‌کنید.

خود جهنم را لمس خواهید کرد.

ثمه اون وقت لتسألن از شما سؤال خواهد شد.

يومئذ در اون زمان عن نعیم که نعمت‌ها رو چه کردی؟

خیلی آسون.

به همین سؤال امروز توجه کن متکاسر نمی‌شی.

به همین سؤال لتسألن يومئذ امروز توجه کن دیگه متکاسر نمی‌شی.

دیگه دنبال افزودن بی‌منطق بگید نمیفتی.

دیگه احتیاط می‌کنی.

به فکر پاسخ دادن هر چیزی هستی اون وقت برای ما معنی می‌شه کم‌کم که آقا یه زمانی بوده یه آدم‌هایی رو همین زمین زندگی می‌کردن بهش می‌گفتن آقا می‌شه شما مرجعیت کل رو قبول کنی؟

کل شیعیان شما بشی مرجعش؟

نه.

آقا شما نه.

آقا شما [خنده] کسی پیدا نمی‌شد.

به کی بسپریم این بار را؟

به زحمت یه کسی را پیدا می‌کردن که حاضر بشه این بار را بگید به دوش بکشه.

به زحمت کسی پیدا می‌شد بکنی اون وقت یعنی اگر دنیا دنیای مسئولان بود نه دنیای متکاسران.

اگر دنیا دنیای مسئولان بود به زحمت آدم گیر می‌آوردیم بگیم آقا تو بشو رئیس جمهور.

به زحمت آدم گیر می‌آوردیم بگیم تو بشو نماینده، تو بشو رئیس اونجا.

فقط آدم‌هایی می‌رفتن به سمت ثروت و قدرت و مسئولیت‌ها که دیگه یا اونا رو ناچار می‌کردن در خودش اون تقوا را می‌دید.

بله، من می‌تونم باشه.

اما آ تو رو خدا منو بکنید رئیس جمهور آ تو رو خدا آقا، آقا.

این تو سر اون می‌زنه، اون تو سر این می‌زنه، این علیه اون بگه، اون علیه این بگه، این یه دروغ، اون یه دروغ.

که چی شده؟

می‌خوایم بشیم رئیس جمهور.

که چیکار کنی بیچاره [مکث] که چیکار کنی که بار گناه هشتاد میلیون آدم رو با خودت ببری [مکث] خب جمع کن یه خرده این نفس رو.

رئیس جمهور شدن واقعاً هیچی نیست.

مولای ما علی علیه السلام فرمود جمع شدن دور برش.

یا علی ما یه راهی رو غلط رفتیم، اشتباه کردیم.

بیا حکومت ما را بپذیر.

بابا هرکی اومد خراب کرد [مکث].

حضرت ابا می‌کرد.

در یه صحنه میگه داشت پ-- کفششو می‌دوخت.

گفت والله حکومت بر شما بر-برای من از این کفش، از این کفش پاره پست‌تره.

الا اینکه بتونم حقی را زنده کنم، ظلمی را از بین ببرم، حق مظلومی را به او برسانم.

یه جایی گفت از آب بینی بز برای من حقیرتره.

من بیام برای حکومت این دنیا دست و پا بزنم.

چیزی که برای من هیچی نداره جز مسئولیت [مکث].

داره در بعضی از روایات خیلی جالب میگه جناب لقمان [مکث] در یک جایی استراحت می‌کرد.

توی باغی دراز کشیده بود.

حالا ت-- من اینجور تو ذهنم مضمون میگم.

استراحت می‌کرد.

سوره لقمان برید ببینید.

استراحت می‌کرد.

تو سوره نیست ها تو ش-- روایات سوره است [مکث].

بعد الهام شد به او.

حالا تعبیر روایت من دقیق یادم نیست.

فرشته بر او نازل شد یا الهام شد نمی‌دونم.

بالاخره به قلب او افتاد.

با او صحبت کردن که فلانی می‌خوای نبوت رو بپذیری، پیغمبرت کنیم.

خدا می‌خواد پیشنهاد بهت بده که پیغمبر بشی.

گفت ببین اختیاریه یا اجباری؟

سؤالو ببین اختیاریه، من اختیار دارم که بپذیرم یا نپذیرم [مکث]؟

مجازه؟

یا نه خدا مجبورم می‌کنه که باید پیغمبر بشم.

گفت نه اختیاریه.

گفت قربون دستت [خنده].

پیغمبری رو بذار راحت باشیم.

من همین جام خوبه.

قربون دستت [مکث].

همه همین، همه نکته اینجاست آقا.

دوزخ هست، هست راست می‌شی؟

اگه هست تکاثر چیه؟

دست و پا زدن از کجا اومد؟

له له زدن ور دنیا و تو سر هم زدن ور دنیا از کجا اومد؟

[مکث] هرکی خودشو جلو میندازه از کجا اومد؟

[مکث] بیمار شدیم.

بیماری، بیماری ما هم تکاثره [مکث].

بیماری ما هم تکاثره [مکث].

درمانشم باور کردن دوزخه [مکث].

دوزخ واقعیت داره.

شوخی نیست، تعارف نیست.

پس مسئله خیلی روشن.

یه درد، یه درمان.

درد "ألهکم التكاثر".

درمان "لتسألن يومئذ عن النعیم".

جواب بدی.

اگه فهمیدی باید جواب بدی تو دوزخ، جواب ندی کارت، سر کارت با دوزخه، تکاثر درمان می‌شه [مکث].

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ألهکم التكاثر حتى زرتم المقابر كلا سوف تعلمون ثم كلا سوف تعلمون كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقين ثم لتسألن يومئذ عن النعيم صدق الله العلي العظيم.

اللهم صل على محمد [چندگوینده].

این نکته رو هم من اضافه کنم که د-دخل بشه.

اینکه ما می‌گیم اگر کسی بفهمد مسئولیت را احتیاط می‌کند، احتیاط غیر از اینه که از وظیفه خودش سرباز بزنه ها [مکث].

یعنی ه-- یعنی قرائن همه جمع شد، شواهد همه جمع که آقا این بارو باید کی بکشه؟

بگید من.

در این صورت خذها بقوة.

همون علی علیه السلام تا مطمئن نشود که باید به دست بگیرد، دست نمی‌گیرد.

اما وقتی دست گرفت خذها بقوة.

دیگه اگر حجت تمام شد که کار، کار منه، حجت تمام شده که این ثروت رو من باید جمع کنم، این جایگاهو من باید درش بنشینم، فقط باید به فکر جوابش هم باشم.

جوابم باید بدم.

همونقدر که این جایگاه، جایگاه خطیریه در جواب دادن، جایگاه خطیری هم هست در اجر بردن.

اینم یه طرف ماجراست.

یعنی نمی‌خوایم بگیم دیگه در دنیای مسئول‌ها هیچکس حاضر به قبول بارهای سنگین نمی‌شود.

فقط مسئله اینه افرادی که صلاحیت ندارند برای تصاحب قدرت و ثروت مسابقه نگذارند.

اگه صلاحیت داری برو تو میدون [مکث].

می‌تونی برو.

می‌تونی برو و محکمم پاش وایسا.

مسئول هم باش.

فکر نکنی این قدرته، این ثروته، این به خودی خود هیچی نیست الا اینکه بتونی جواب بدی.

اگه تونستی جواب بدی، خب به مراتب اجر می‌بری، اجر بالا می‌بری، جایگاه بالا پیدا می‌کنی.

نتونستی جواب بدی می‌شه وبال، می‌شه وزر.

باید جوابشو در دوزخ داد.