ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 048

آموزش تدبر در سورهٔ فیل

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌عبارت را آورده — از این قرار است: فیل/۱ (ألم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل: اسلوبِ توجه‌دادن، نه دیدنِ حسّی)؛ فیل/۲ (ألم یجعل کیدهم فی تضلیل: کیدِ اصحاب فیل و بی‌نتیجه‌شدنِ نقشه)؛ فیل/۳ (وأرسل علیهم طیراً أبابیل: پرندگانِ گروه گروه)؛ فیل/۴ (ترمیهم بحجارة من سجّیل: رمی با کلوخِ سنگ‌گل)؛ فیل/۵ (فجعلهم کعصف مأکول: قرار دادنِ آنان مانند غلافِ خورده‌شده)؛ انبیاء/۸۴ (بازگرداندنِ اهلِ ایوب و همانندشان: «آتیناه أهله ومثلهم معهم»)؛ ص/۴۳ (همان مضمون: «وهبنا له أهله ومثلهم معهم»). استاد از عرضهٔ نصر الهی به امام حسین علیه‌السلام و از قرائتِ قرآن توسط رأسِ مطهّر نیز سخن گفت؛ آیهٔ معیّنی برای آن قرائت در جلسه خوانده یا به شماره ارجاع نشد، پس آیهٔ تازه‌ای برای آن اختراع نشده است. تعبیر روایی «إنّ الله شاء أن یرانی قتیلاً» حدیث است نه آیه.

سورهٔ کوتاه و گویا

اما سورهٔ مبارکهٔ فیل. این سوره هم سوره‌ای کوتاه است و در رساندن مقصود خودش گویاست. کوتاه است، ولی حرفش را صاف می‌زند. لازم نیست برای فهمِ اصلِ ادعا دور بزنید؛ سوره خودش مسیر را باز می‌کند. بعضی سوره‌ها را باید لایه لایه باز کرد تا مقصود از پشتِ تفصیل دربیاید. این یکی از همان‌هایی است که مقصود را پیش روی مخاطب می‌گذارد و بعد با چند آیهٔ کوتاه همان مقصود را تصویر می‌کند. پس از همین ابتدا حواس‌تان باشد: سوره دارد یک صحنه را جلو چشم پیامبر می‌آورد تا روی آن صحنه بایستد، نه اینکه فقط یک قصهٔ قدیمی تعریف کند.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

ألم تر: اسلوبِ توجه‌دادن، نه دیدنِ حسّی

«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَـٰبِ ٱلْفِيلِ» (فیل/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟

«آیا ندیدی؟» این «آیا ندیدی» یا همان «ألم تر» یک اسلوب است. می‌خواهد توجه‌تان را بدهد؛ یعنی توجه کن به این ماجرا. وگرنه مخاطب این سوره در وهلهٔ اول کیست؟ پیامبر گرامی اسلام است. اصلاً آن موقعی که ماجرای اصحاب فیل اتفاق افتاد، حضرت در موقعیتِ دیدن نبودند که. پس «ألم تر» یعنی آیا ندیدی؟ یعنی نگاه کن، این صحنه را در نظر بیاور، از کنارش رد نشو.

«کیف فعل ربک» چگونه رفتار کرد پروردگار تو — با کی؟ با اصحاب فیل. با آن کسانی که هم‌نشینان فیل بودند. منظور از اصحاب فیل همان فیل‌سواران‌اند؛ همان کسانی که فیل سوار بودند. هم‌نشین فیل بودند؛ با فیل آمده بودند؛ هویت صحنه‌شان همین فیل بود. حالا خودِ سوره معرفیشان می‌کند. یعنی لازم نیست اول بروید تاریخ را ورق بزنید تا بفهمید این‌ها که بودند. سوره از کیدشان می‌گوید، از رمی‌شان می‌گوید، از سرانجامشان می‌گوید؛ همین معرفی کافی است. تاریخ را بعداً کنارش می‌گذاریم؛ اول بگذاریم خودِ آیات حرف بزنند.

کید داشتند؛ تضلیل یعنی نقشه‌شان بی‌نتیجه ماند

«أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍ» (فیل/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کیدشان را در گمراهی و بی‌راهه ننهاد؟

آیا پروردگار «کیدَ آنان» را… پس معلوم شد اصحاب فیل چه داشتند؟ کیدی داشتند. نقشه‌ای داشتند. مکر و حیله‌ای در کار داشتند. با فیل آمده بودند یک نقشه‌ای را پیاده کنند. آیا خدا کید آنان را «فی تضلیل» قرار نداد؟

«تضلیل» از ضلالت است؛ یعنی گمراهی. آیا نقشه‌شان را گمراه نکرد؟ در گمراهی قرار نداد؟ یعنی چه؟ یعنی بی‌نتیجه گذاشتن. آیا حیلهٔ آن‌ها، نقشهٔ آن‌ها را بی‌نتیجه قرار نداد؟ به انحراف نکشید؟ به بیراهه نکشید؟ به صبر نرسیدند؛ به مقصد نرسیدند. سؤال می‌کند: «ألم یجعل کیدهم فی تضلیل». این سؤال، سؤالِ انکاری است؛ یعنی مگر نه اینکه چنین کرد؟ یعنی کرد. کید را در تضلیل گذاشت. نقشه را از راه خودش انداخت. حیله به هدف نخورد. لشکر فیل آمده بود کاری بکند و آن کار را نکرد.

حالا برای منِ مخاطب سؤال می‌شود: چطور کید آن‌ها را در تضلیل قرار داد؟ یعنی سازوکارش چه بود؟ سوره همین‌جا جواب را باز می‌کند.

پرندگانِ أبابیل و رمی با سجّیل

«وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ» (فیل/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنان پرندگانی گروه گروه فرستاد.

خداوند فرستاد بر آنان «طیراً» — پرندگانی را — «أبابیل» یعنی گروه گروه، فوج فوج، موج موج. پرندگانی را بر آن‌ها فرستاد.

«تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ» (فیل/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که آنان را با سنگ‌هایی از سجّیل می‌زدند.

«ترمیهم»: آن طیر، آن پرندگان، «ترمی» یعنی چه؟ رمی کردن، زدن. «ترمیهم» رمی کردن، پرتاب کردن به سوی آنان. آنان کیان‌اند؟ اصحاب فیل. رمی کردن، پرت کردن به سوی آنان چه چیزی را؟ «بحجارة» سنگ‌هایی را «من سجّیل» از جنس سجیل.

سجیل هم یعنی چه؟ می‌گویند سجیل معرّب است؛ یعنی کلمه‌ای معرّب که از فارسی رفته به عربی. فارسی‌اش؟ سنگ‌گِل است؛ سنگ‌گل معرّب شده. سنگ‌گِل، بعد بافت و ساختش تغییر کرده و شده سجّیل. سجیل یعنی کلوخ. یعنی گِل؛ یک تکه گلی که توش سنگ‌ریزه‌هایی پیدا می‌کنید. کلوخی که فشرده شده؛ سنگ و گل با همدیگر است. نه سنگِ تراش‌خوردهٔ قلعه، نه گلولهٔ توپ. کلوخ. با کلوخ، با سجیل، آن‌ها را رمی کردند. همین را نگه دارید؛ بعداً وقتی به تحقیر قدرت می‌رسیم می‌بینید چرا خدا از کلوخ استفاده کرده نه از چیزی که در چشم اهل دنیا سلاح حساب شود.

فجعلهم کعصف مأکول: پوستهٔ توخالی

«فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍۭ» (فیل/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را همچون کاه و غلافی کرد که مغزش خورده شده باشد.

«فجعلهم»: پس این پرندگان قرار دادند؟ نه. اینجا در واقع باید بگوییم کی «جعلهم»؟ خدا. «فجعلهم» چرا؟ چون این فعل مذکر است. این فعل مذکر است؛ در حالی که «ترمی» فعل مؤنث است. این نشان می‌دهد که این «جعل» منظور خداست. پس قرار داد خدا آنان را — یعنی اصحاب فیل را — «کعصفٍ مأکول».

«عصف» چیست؟ غلافِ دانه‌های خوراکی را می‌گویند عصف. گندم یک غلافی دارد. جو یک غلافی دارد. وقتی می‌خواهند از این گندم آرد درست کنند، آن را از غلافش جدا می‌کنند. همان سبوس که بعداً با آن کارهایی می‌کنیم. غلاف گندم، غلاف جو: این «عصف» است. «عصفٍ مأکول» یعنی آن دانهٔ گندم یا جویی که توش چه شده؟ خورده شده. توش خورده شده، خالی است. پوستهٔ توخالی گندم؛ پوستهٔ توخالی جو.

وقتی آن پرندگان اصحاب فیل را با کلوخ زدند، چه اتفاقی افتاد؟ حالتی برای آن‌ها پدید آمد که دست می‌زدی فرو می‌ریختند. انگار توشان خالی شده بود. توخالی‌شان کرده بود. پوسته بودند انگار دیگر. مغزشان خورده شده بود. از درون پوسیده بودند. یک چنین حالتی به آن‌ها دست داده بود: «فجعلهم کعصفٍ مأکول». ظاهر هنوز هست؛ پوسته هست؛ اما درون خالی است. قدرت از بیرون می‌ترسانَد، از درون پوک است. سوره همین تصویر را می‌سازد: دست بزنی فرو می‌ریزد. این غیر از آن است که بگوید فقط کشتیم و تمام. می‌گوید کاری کردم که توخالی بودنشان معلوم شود.

ماجرای مشهور تاریخی: ابرهه، کعبه، عبدالمطلب، عام الفیل

خب این ماجرا — صرف‌نظر از آن مشهور، آن ماجرای مشهور تاریخی که همه‌تان شنیده‌اید و همه‌تان می‌دانید — ماجرایی بود که ابرهه می‌خواست حمله کند و کعبه را که خانهٔ خداست می‌خواست ویران کند. حالا با هدفی که داشت می‌خواست در شهری که خودش آنجا عبادتگاهی ساخته، آن عبادتگاه مورد توجه قرار بگیرد. او می‌دانست که آن رونق اقتصادی در واقع ناشی از کعبه است. کعبه را خراب بکنیم، رقیب از میدان برداشته شود، و ما در کشور خودمان با عبادتگاهی که می‌سازیم مردم را به آنجا جلب کنیم؛ اقتصاد خودش را رونق بدهد، در کنار — یعنی به جای — اقتصاد مکه. تصمیم گرفت که کعبه را ویران کند و سپاهی از فیل‌سواران آماده کرد و حمله کرد.

این ماجرای تاریخی که بعد می‌گویند جناب عبدالمطلب — که آن موقع کلیددار خانهٔ خدا بود — از او گفتند که می‌خواهی چه کار کنی؟ گفت والا من کاره‌ای نیستم؛ خانه صاحب دارد و من شترها را برمی‌دارم می‌روم یک کناری؛ خودِ صاحبِ خانه چه کار می‌کند. چون کاری نمی‌توانست انجام بدهد در دفاع از آن خانه در مقابل لشکر فیل. می‌آمدند هرچه در مقابلشان بود له می‌کردند و می‌رفتند. دیگر کسی را یارای مقاومت در مقابل فیل و فیل‌سوار نبود.

که خب پروردگار آن معجزهٔ بزرگ تاریخ را به نمایش گذاشت: پرندگانی را فرستاد آمدند و با کلوخ این لشکر را مورد اصابت قرار دادند و این لشکر، خودشان و فیل‌هایشان، نابود شدند. حالا اینکه فیل نابود شد یا نشد هم یک مسئلهٔ اختلافی است؛ در جای خودش خیلی محل بحث ما نیست. به هر حال این لشکر را از رسیدن به اهدافش ناکام کرد و نابودشان کرد و متواری شدند؛ بقیه‌شان هم رفتند، به هدف نرسیدند.

این شد یک معجزهٔ معروف. مردم سال‌ها با این سال حساب می‌کردند. مثلاً سالی که این اتفاق افتاد معروف شد به عام الفیل؛ سال فیل. آن سالی که لشکر فیل حمله کرد و خداوند این‌طور این لشکر را منصرف کرد و شکست داد. معجزه معروف شد، تاریخ معروف شد، اسم سال معروف شد. اما معروف شدنِ واقعه یک چیز است، اینکه سوره از آن واقعه چه استفاده‌ای می‌کند چیز دیگر است. سوره نیامده همان شهرت را تکرار کند.

سوره روی کعبه تأکید ندارد

اما شما اگر به سوره نگاه بکنید می‌بینید سوره هیچ تأکیدی روی کعبه و بیت خدا و غیره ندارد. چرا؟ می‌خواهد بگوید مسئلهٔ کاری که خدا در آن ماجرا انجام داد، این مسئله اختصاصی به بیت‌الله الحرام نداشته. مسئله این نبوده که بله، ما راجع به خانهٔ خودمان حساس‌ایم؛ اگر هر کسی به خانهٔ ما حمله کند ما می‌زنیمش.

یک وقتی ممکن است شما شاهد باشید که به خانهٔ خدا حمله می‌شود و خدا هم دفاعی نمی‌کند. خب مگر به خانهٔ خدا یزید حمله نکرد؟ یکی از جنایت‌های یزید — لعنة الله علیه — خراب کردن خانهٔ خدا بود. سه تا جنایت انجام داده: یکی‌اش عاشورا بود؛ یکی‌اش کشتن ده هزار نفر در مدینه و حلال کردن عرض و مال و جان آن‌ها بر لشکر خود به مدت سه شبانه‌روز بود؛ و یکی هم ویران کردن خانهٔ خدا بود. به آتش کشید؛ خانه را خراب کرد؛ چنبر شد. یعنی خدا تضمین نکرده که بله آقا هر کی به خانهٔ ما حمله کند ما جلویش را می‌گیریم.

حتی این مسئلهٔ خراب کردن خانهٔ خدا دفعات دیگری هم در تاریخ اتفاق افتاده. فقط یک بار هم نیست. پس اگر کسی سوره را این‌طور بخواند که «خدا روی خانه‌اش غیرت دارد و هر حمله‌ای را دفع می‌کند»، با خودِ تاریخ و با سکوتِ سوره جور درنمی‌آید. پس مسئلهٔ اصحاب الفیل خودِ بودنِ اسم کعبه توی این سوره نیست. می‌خواهد بگوید کعبه به‌عنوان موضوع اصلی اینجا نیست. صحبت از یک چیز دیگر است. صحبت از این است که خدا می‌خواهد با این اتفاقی که اینجا افتاد یک مطلبی را بفهماند. خانه بهانهٔ صحنه بوده؛ حرفِ سوره از خانه بزرگ‌تر است.

اصحاب فیل نماد ابرقدرت‌هایند

می‌خواهد بگوید ببینید برای منِ خدا ابرقدرت معنا ندارد. اینکه کسی بگوید من ابرقدرتم و بخواهد با تکیه به ابرقدرت بودن خودش خدا را ناکام بکند و با خدا مقابله بکند. خدا ابرقدرت را تو این سوره — اصحاب فیل نماد ابرقدرتی‌اند.

حالا در زمان عام الفیل دیگر ابرقدرتی در چه بوده؟ داشتنِ فیل بوده. حالا ممکن است در زمان ما نمادهای دیگری داشته باشد. ممکن است نماد ابرقدرتی در زمان ما مثلاً کلاهک‌های هسته‌ای باشد. پس صحبت از ابرقدرت‌هاست. اصحاب الفیل نماد ابرقدرت‌ها هستند؛ قدرت‌های بزرگ.

ابرقدرت یعنی آن قدرتی که سایر قدرت‌ها به طرز عادی یارای مقابله با او را ندارند. اصلاً هر جور حساب کنی نمی‌شود در مقابلش ایستاد. موازنه به هم خورده. معادلهٔ جنگِ معمولی به هم خورده. این می‌شود ابرقدرت. وقتی سوره از فیل حرف می‌زند، دارد از همین جنس قدرت حرف می‌زند: قدرتی که جلویش کسی نمی‌ایستد؛ له می‌کند و رد می‌شود.

شما مثلاً فرض کن می‌گویی آقا یک بار دشمن حمله می‌کند با شمشیر می‌خواهد با ما بجنگد. خب ما با شمشیر می‌جنگیم. می‌خواهد تفنگ به کار ببرد، ما با تفنگ با او می‌جنگیم. می‌خواهد توپ بزند، خب ما هم توپ با توپ جوابشان را می‌دهیم. این‌ها ابرقدرتی نیست هنوز. اما یک بار فرض کنید به یک سلاحی دست یافته — حالا سلاح اتمی، سلاح لیزری — می‌خواهد با یک اقدام برق‌آسای شگفت‌آوری که هیچ‌کس قدرت مقابله با آن را ندارد، یک‌دفعه جبههٔ حق را کلاً زمین‌گیر کند. جبههٔ حق زمین‌گیر بشود. چرا؟ چون در مقابل ابرقدرت‌ها قرار گرفته. جریان اصحاب فیل که پای خدا را به میان کشید این بود: عرضِ اندامِ ابرقدرتی برای حذف حق؛ با تکیه به ابرقدرت بودن خودش.

نماد تاریخ: فیل آوردی، پرنده و کلوخ می‌فرستم

نه. اینجا خدا یک سمبلی، یک نمادی برای تاریخ گذاشت. یک کاری کرد که همیشه بشود به آن کار اشاره کنی و یک دلگرمی عظیم ایجاد بشود برای طرفداران حق در طول تاریخ. آن چه بود؟ می‌گوید اگر اصحاب فیل بیایند جلو، ندیدی خدا باهاشان چه کار کرد؟ کید آن‌ها را خدا به بیراهه کشید.

حالا خدا، کارهای خدا جالب است. خدا می‌توانست این ابرقدرت‌ها را مثلاً نابود کند. بگوید آقا فیل آوردی جلو؟ من هم دایناسور می‌آورم. فیل آوردی من اژدها علم می‌کنم. مثلاً بیایند اشاره کنند به یک سنگی، یک‌دفعه یک غولی بلند شود این فیل‌ها را این‌جوری رد کند بریزد به هم. این‌ها مثل فیلم‌های هالیوودی. نه.

فیل آوردی؟ پرنده‌های کوچکی را مأمور می‌کنم. پرنده‌های کوچک بیایند اتمی بمباران کنند؟ نه؛ بمباران اتمی نمی‌خواهد. کلوخ. کلوخ. من پرنده‌های کوچکی را مأمور می‌کنم که سنگ‌ریزه‌هایی و کلوخ‌هایی را با خودشان بیاورند بریزند رو سر شما. بعد پوکتان می‌کنم. دیدید؟ پوکتان می‌کنم. این تعبیر را نگه دارید: پوک کردن. همه بفهمند که این قدرت توش خالی بود. انسان اجوف است. انسان توخالی است. قدرت پوشالی و توخالی نترسانَد شما را. اگر خدا می‌خواست فقط نابود کند، راهش زیاد بود. می‌خواهد چیزی را به تاریخ نشان بدهد: این غولِ فیل‌سوار از درون خالی بود. نترسید از چیزی که ظاهرش پر است و باطنش پوک.

آن که باید به یک قدرتی اثر بدهد، آن که صاحب قدرت‌هاست، او کسی است که با اصحاب فیل چنین کاری کرده. پس هی نگویید ابرقدرت‌ها، قدرت‌های بزرگ دنیا. قدرت‌های بزرگ دنیا همه‌شان با هم جلوی او هیچی نیستند. هرچی می‌خواهند باشند، هرکی می‌خواهند باشند، هرقدر زور می‌خواهند داشته باشند، هر چند هزار تا کلاهک هسته‌ای می‌خواهند داشته باشند، هر چقدر سیستم‌های موشکی‌شان پیشرفته می‌خواهد باشد، باشد.

تکیه به رب؛ تاکتیک جدا از ترس

چرا این حرف را خدا به پیامبر می‌زند؟ نمی‌خواهد قصه برای پیامبر تعریف کند. می‌خواهد بگوید تکیه کن به آن ربّی که با اصحاب فیل این‌جوری رفتار کرد. به او می‌شود تکیه کرد. وقتی به او تکیه کردی دیگر از اصحاب‌الفیل‌ها نباید بترسی. دیگر از ابرقدرت‌ها نباید حساب ببری. به نام اینکه ابرقدرت‌اند نباید در مقابلشان زانو بزنی.

حالا یک بار خدا به تو دستور می‌دهد می‌گوید فعلاً با این تاکتیک برو جلو؛ خب با این تاکتیک می‌روی جلو. حالا با این تاکتیک بیا جلو. یک وقت تاکتیک صلح است، یک وقت تاکتیک جنگ است؛ آن یک بحث دیگری است. بنا به فرمان خدا شما تاکتیک مواجهه با دشمن را تنظیم می‌کنی و تعیین می‌کنی. گاهی به صلح، گاهی به جنگ. گاهی به مقاومت، گاهی به مذاکره. آن خودت می‌دانی. آن یک بحث دیگری است؛ اصلاً منطقش چیز دیگری است.

اما یک بار صحبت از کم آوردن و ترسیدن است که باعث می‌شود تو نتوانی به آن تاکتیکی که خدا مشخص کرده اعتماد کنی. این نه. یک وقت صلح می‌کنی چون خدا گفته فعلاً صلح. یک وقت می‌جنگی چون خدا گفته بجنگ. یک وقت مذاکره می‌کنی چون فرمان همین است. این‌ها تاکتیک است. اما اگر از ترسِ اسمِ ابرقدرت زانو بزنی، دیگر تاکتیک نیست؛ کم آوردن است. سوره با آن کم آوردن حرف دارد. «ألم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل»: آیا ندیدی چگونه رفتار کرد پروردگار تو با آن اصحاب فیل، با آن ابرقدرت — ما اسمش را می‌گذاریم ابرقدرت‌نمایان.

ابرقدرت واقعی در عالم خداست که برای نابود کردن فیل و گنده‌تر از فیل و این‌ها نمی‌خواهد. این پرنده‌ها را هم آورد که تحقیر کند این قدرت را. همین. وگرنه خدا برای نابود کردن آن‌ها پرنده هم لازم نداشت. با سنگ‌ریزه زد رو سرشان که گرزهایشان را تحقیر کند. وگرنه آن هم لازم نداشت. بگوید آخر شماها که برای من که دیگر نه حالا قدرت دارید. تو بازی‌های بین خودتان از قدرت داشتن‌ها و نداشتن‌ها حرف بزنید. از ابرقدرت بودن یا نبودن حرف بزنید؛ جلوی من نه. صحبت از حق و باطل است؛ طرف‌حساب خداست؛ ماجرا فرق می‌کند.

«ألم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل. ألم یجعل کیدهم فی تضلیل.» آیا نقشهٔ آن‌ها را به بیراهه نکشید؟ چطور؟ «وأرسل علیهم طیراً أبابیل.» پرنده‌های گروه گروه بیایند «ترمیهم». این منقارهایشان، تو این چنگال‌هایشان، سنگ‌ریزه‌هایی را بیاورند، کلوخ‌هایی را بیاورند ول کنند. این‌ها بخورد به این اصحاب فیل و «فجعلهم» به این ترتیب خدا آن‌ها را قرار بدهد «کعصفٍ مأکول»: مثل دانه‌های گندمی که توش خورده شده، مثل دانه‌های جویی که توش خورده شده، پوشالی بودن و توخالی بودنشان هویدا بشود.

سورهٔ جرئت‌دادن به جبههٔ حق

این سوره، سورهٔ جرئت دادن است؛ شجاعت بخشیدن به جبههٔ حق است در مقابل ابرقدرت‌نمایانی که با تکیه به زور خودشان و قدرت خودشان می‌خواهند خوف ایجاد کنند تا صاحبان جبههٔ حق میدان را خالی کنند. نترسید. شما به خدا تکیه دارید؛ خدا هم حامی شماست.

حالا آیا فقط باید دربارهٔ کعبه این اتفاق بیفتد؟ چه اختصاصی؟ اگر این مسئله اختصاصی کعبه بود، خدا یک جایی از این سوره ذکر می‌کرد: آقا مسئله کعبه است ها؛ من سر کعبه حساس‌ام ها؛ وگرنه با چیز دیگر کار ندارم. نه. هیچ حساسیت خاصی سر کعبه نشان نمی‌دهد. حالا کعبه آن روز تو آن ماجرا شد نماد حق. ممکن است تو یک ماجرای دیگری نشود نماد حق. خدا هم کاری با آن نداشته باشد. یعنی حمایتِ خدا روی حق می‌ایستد، نه روی دیوار و سنگ به خودیِ خود. اگر حق آنجا باشد، آن صحنه معنای فیل پیدا می‌کند. اگر حق جای دیگر باشد، ممکن است همان خانه مورد تعرض قرار بگیرد و سنت دیگری جاری شود. این را برای عاشورا نگه دارید.

عرضهٔ نصر به امام حسین علیه‌السلام و بازگرداندنِ نعمت به ایوب

اینکه شنیده‌اید و شنیده‌ایم و نقل شده از معصومین علیهم‌السلام که به امام حسین علیه‌السلام نصر الهی عرضه شد. خدا گفت می‌خواهی هرچی که ازت گرفتیم بهت برگردانیم و پیروزی با تو باشد. عصر عاشورا هرچی ازت گرفتیم برگردانیم. خدا این کار را قبلاً هم کرده بود دیگر؛ برای حضرت ایوب. خود قرآن می‌گوید: هرچه را از او گرفتیم به او دادیم؛ دو برابرش را به او دادیم. دو برابرش را به او دادیم. همان‌ها را دادیم به اضافهٔ شبیه همان‌ها را هم دادیم. می‌گوید یا نمی‌گوید قرآن؟

«فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ فَكَشَفْنَا مَا بِهِۦ مِن ضُرٍّ ۖ وَءَاتَيْنَـٰهُ أَهْلَهُۥ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَىٰ لِلْعَـٰبِدِينَ» (انبیاء/۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او را اجابت کردیم و آنچه از زیان به او رسیده بود برداشتیم، و خانواده‌اش را و همانندشان را با آنان به او دادیم؛ رحمتی از نزد ما و تذکری برای پرستندگان.

«وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ أَهْلَهُۥ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَذِكْرَىٰ لِأُو۟لِى ٱلْأَلْبَـٰبِ» (ص/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خانواده‌اش را و همانندشان را با آنان به او بخشیدیم؛ رحمتی از ما و تذکری برای خردمندان.

همین مسئله به امام حسین علیه‌السلام عرضه شد: می‌خواهی برگردانیم و پیروز میدان تو باشی. عصر عاشورا؛ هرچه گرفته شده قابل برگشت. خدا قبلاً نشان داده که می‌تواند برگرداند. و حضرت عرضه داشت که خدایا ما انتخاب کرده‌ایم که با این نبرد این‌شکلی حجت را تمام کنیم؛ دست بندگان را از ضلالت بگیریم و به نجات بدهیم. لذا این مسئلهٔ امام حسین علیه‌السلام را مسئلهٔ ویژه‌ای بدانیم: اینکه خدا اجازه بدهد. اجازه دادن غیر از کم آوردن است. اجازه دادن یعنی صحنه را برای اتمام حجت این‌طور مدیریت کردن.

إنّ الله شاء أن یرانی قتیلاً

امام حسین علیه‌السلام جواب‌های مختلفی داده در مسیر تا بیاید به کربلا برسد. یک وقت‌هایی به افراد خاصی که صلاحیت داشتند حضرت فرمود: «إنّ الله شاء أن یرانی قتیلاً» — خدا خواسته که مرا کشته ببیند. گفتند آخر خودِ تو را خواسته کشته ببیند؛ بچه‌هات چه؟ گفت خدا خواسته که آنان را اسیر ببیند. ما پذیرفتیم. پذیرفتند این مسئله را؛ به استقبالش رفتند.

حالا به بعضی هم که کمتر نگاه باطنی و درک حقایق عالم را داشتند، خب حرف‌های دیگری گفته می‌شد که آن‌ها هم در جای خود درست بود: آقا ما داریم می‌رویم بجنگیم و حق را برپا کنیم. اما حضرت می‌دانست که این‌ها خیانت خواهند کرد. حجت را می‌خواست تمام کند. پس دو سطح حرف هست و هر دو درست است در جای خود: یکی حرف با کسانی که باطن صحنه را می‌فهمند — خدا خواسته مرا کشته ببیند و آنان را اسیر — و یکی حرف با کسانی که در سطحِ رفتن و جنگیدن و برپاکردن حق می‌شنوند. خیانت را حضرت می‌دانست؛ باز رفت. رفتن برای تمام کردن حجت بود.

لذا مسئلهٔ امام حسین علیه‌السلام یک وقت تو ذهنتان نیاید چرا آنجا خدا حمایت نکرد. نه. خدا حامی حق است. خدا حامی جبههٔ حق است. اما سنت‌هایی دارد این عالم. از باب اینکه خدا کم آورد نبود که امام حسین علیه‌السلام کشته شد. اتفاقاً این تدبیر الهی بود برای اینکه یک قله‌ای در تاریخ بماند به‌عنوان اتمام حجت برای بشریت.

جنگ عصر عاشورا: کم نیاوردن در نقطهٔ ضعف ظاهری

خدا والا برای مانع شدن، برای نابود کردن کل آن لشکر — سی هزار تا، سیصد هزار تا باشند — یک نمونه‌اش فقط. شما این را انسان می‌شنود؛ می‌گوید گفتنش و شنیدنش آسان است. یک نمونه‌اش آن کسی که دل دارد به اینکه خدا حامی حق است؛ هراس در وجود او می‌آید حتی در آن شرایطِ حضرت اباعبدالله علیه‌السلام.

یک وقتی بعد از اینکه حضرت عباس علیه‌السلام به شهادت رسیدند، امام حسین علیه‌السلام رو کرد به سمت خیمه و یک وقت دید که دیگر هیچ‌کس نیست. اینجا بود که حضرت رفت وداع کند با اهل حرم. وداع اولش را انجام بدهد. تو این وداع بود که گفت این شیرخوارهٔ مرا بدهید با او خداحافظی کنم. در حال خداحافظی آن اتفاق افتاد. هیچ‌کس دیگر نبود. حضرت اینجا آمد تو میدان.

حالا نگاه کنید این‌ها را انسان بگوید. فقط بحث مظلومیت که به جای خود؛ اما این‌ها را انسان بگوید. کی بودند این‌ها؟ آمد تو میدان: یک تن در مقابل هزاران نفر. فقط این است ماجرا؟ نه. از صبح، از صبح علی‌الطلوع، جنگیده تا حالا. چندین بار برای اینکه پیکر شهدا را از دست این گرگ‌صفتان نجات بدهد و بیاورد به سمت خیمه‌ها، چندین بار زده به دل لشکر. چندین بار جنگیده؛ از صبح تا حالا مرتب تو تکاپو بوده. زره به تن، در حال جنگ. تو گرمای تیرماه، آب به لبش رسیده نرسیده. لب خشک، زبان خشک. داغ دیده؛ نه داغ سبک. تمام یارانش رفته‌اند. تمام فرزندانش رفته‌اند. برادرانش رفته‌اند. شیرخوارش تو آغوشش ذبح شده. هر بار برمی‌گردد خیمه‌ها را می‌بیند همه دارند گریه می‌کنند؛ تو سرشان می‌زنند. روش اثر می‌گذارد. انسان است. رئوف است. رحمة للعالمین است. توی چنین وضعیتی خب چه جور جنگی توقع می‌رود از این، و کلی هم زخم خورده. این چه جنگی از او توقع می‌رود؟ توقع می‌رود اصلاً بتواند شمشیر بلند کند؟ همین شمشیر را بلند کند فقط. بدن زخم‌خورده، لب خشک، داغِ همهٔ یاران و فرزندان و برادران و شیرخوار، صدای گریه از خیمه. انسان است؛ رئوف است؛ اثر می‌گذارد. با این همه، میدان خالی نمی‌شود. این را باید دید تا کسی نگوید آنجا خدا حمایت نکرد. حمایت یک شکلش پرنده و کلوخ است؛ یک شکلش این است که بنده در اوج ضعف ظاهری کم نیاورد و صحنه را آن‌طور که خدا خواسته جلو ببرد.

تا چه رسد به اینکه خودت از طرف دشمن این نقل آمده در تاریخ. راوی‌اش می‌گوید که ندیدم احدی را در عمرم که مثل حسین — مکسور، دلشکسته، پریشان، خسته — ولی این‌طور بجنگد. این‌طور گاهی می‌زد به میمنه فرار می‌کردند. هر کسی در مقابل حضرت قرار می‌گرفت نابود می‌شد. هر کسی شمشیر حضرت به او می‌خورد یا کشته می‌شد یا مجروح می‌شد. با قوت جنگیده. که حالا در نقل تاریخی راوی‌اش می‌گوید هزار و نهصد و پنجاه نفر را یک‌تنه کشته؛ غیر از مجروحین. هر طرف رفته شمشیر را چرخانده و زده. دیدند نمی‌توانند حریفش بشوند. عمر سعد — لعنة الله علیه — گفتش که نمی‌دانید دارید با کی می‌جنگید؛ که خودش هم می‌رفت تو میدان می‌گفت.

این از چه نشئت می‌گیرد؟ این نگاه از کجا می‌آید؟

یا آن تعبیر عجیب حضرت قبل از اینکه تنها بشوند، وقتی حضرت عباس علیه‌السلام بودند. حضرت عباس علیه‌السلام عرضه داشت که من بروم به میدان. گفت اگر تو بروی سپاهم از هم می‌پاشد. چه سپاهی حسین؟ سپاهی که تنها عضوش حضرت عباس است؛ دیگر هیچ‌کس دیگر نیست. همان یک نفر را سپاه می‌داند حسین. تو بروی دیگر سپاهم می‌پاشد؛ من دیگر سپاه ندارم.

باز خودش هم که تنها شده بود با آرایش جنگی — تنها، ولی با آرایش جنگی — می‌جنگید. تنها بود. نمی‌رفت همین‌جوری کور تو میدان بزند بخورد. می‌رفت برمی‌گشت تو یک نقطه‌ای. می‌رفت برمی‌گشت. یک نقطه را قرار داده بود مرکز؛ دائماً رفت و آمد می‌کرد. خیمه را مواظب بود. محاصره نشوند مواظب بود. با تدبیر، حساب‌شده.

آن ریشه دارد در همین نگاه. می‌فهمد دارد چه کار می‌کند. او می‌داند که کم نیاورده. صحبت از کم آوردن نیست. صحبت از ذلیل شدن نیست. او ذلت را کنار زده. ذلت مال آن پیروز بود. مال پیروز آن میدان بود. ذلت مال آن‌ها بود و این را رقم زد امام حسین علیه‌السلام برای آن‌ها. این ذلت را رقم زد برای آن‌ها. در تاریخ ثبت شد برایشان. چرا؟ چون باور دارد به این پروردگار. او مطمئن است که در نقطهٔ ضعف، در نقطهٔ ذلت، در نقطهٔ دور افتادن از حمایت خدا واقع نشده. او می‌داند که دارد نقشی را که دارد ایفا می‌کند همان چیزی است که خدا خواسته. لذا محکم است.

سوره نمی‌گوید همه جا همان کارِ اصحاب فیل تکرار می‌شود

این سوره نمی‌خواهد بگوید لزوماً همه‌جا خدا همان کاری را می‌کند که با اصحاب فیل کرده. ممکن است همه‌جا خدا نخواهد این کار را بکند. این سوره می‌خواهد بگوید بدانید که اگر تکیه به پروردگار کردید، پروردگار، پروردگاری است که حریف اصحاب الفیل هست. حریف ابرقدرتان هست. دیگر حالا بقیه‌اش به مصلحت خود اوست: کجا بخواهد چطور امداد کند یا چطور اجازه بدهد که یک صحنه‌ای مدیریت بشود و جلو برود.

جمع‌بندی: آیهٔ اصل آیهٔ یک است

پس جمع‌بندی می‌کنم. سورهٔ مبارکهٔ فیل آیهٔ اصلیش همین آیهٔ اول است. از آیهٔ دو تا پنج می‌خواهد همین را شرح بدهد. هیچی: کید آن‌ها را در تضلیل قرار داد. چگونه؟ پرنده‌هایی را فرستاد؛ حجاری از سجیل زدند بر سر آن‌ها و آن‌ها را مثل دانه‌های توخورده‌شده قرارشان داد. پس به این ترتیب معلوم شد که این رب حریف ابرقدرتان هست. تکیه به این پروردگار کن. آیهٔ یک ادعا را می‌گذارد روی میز: ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ بقیهٔ سوره جوابِ «چگونه» است. وقتی چگونه روشن شد، تکلیف مخاطب هم روشن است: به این رب تکیه کن و از ابرقدرت‌نما حساب نبر.

دو فایدهٔ سوره

دو تا فایده در این سوره وجود دارد.

یک فایده برای اهل حق است: که اهل حق بدانند هیچ‌گاه خدا از یاری کردن آن‌ها و دفاع از حق عاجز نیست. این را بفهمند، این را بدانند، راحت به خدا تکیه کنند. شما یقین داشته باش که اگر ابرقدرت امروز دنیا بخواهد کاری انجام بدهد دربارهٔ شما، جز به اذن خدا — جز اینکه خدا اجازه‌اش را صادر بکند از نظر تکوینی — او نخواهد توانست. دستی نخواهد توانست بلند شود علیه حق و فرود نخواهد آمد مگر اینکه او اجازه‌اش را صادر کرده باشد. پس به او خوب اعتماد کن و خوب تکیه کن و هراسی از ابرقدرت‌نماها به دل راه نده. این یک فایده‌اش. اهل حق اگر این را باور کنند، دیگر اسمِ قدرت‌های بزرگ دنیا برایشان مترسک نمی‌شود. دست اگر بلند شود، به اذن است؛ اگر فرود بیاید، به اذن است. پس هراس جای تکیه را نمی‌گیرد.

فایدهٔ دومش برای خودِ ابرقدرت‌نمایان است: که بدانید با کی طرف‌اید. شما هم از یک زاویهٔ دیگر مسئله را بکاویید و بسنجید. شما حساب می‌کنید با لشکر و فیل و کلاهک. طرفِ حساب اگر خدا باشد، آن حساب به‌هم می‌ریزد. یا در صحنه پوک می‌شوید، یا به ظاهر پیروز می‌شوید و بعد به غلط کردن می‌افتید. هر دو شکلش در این سوره جا دارد.

نگاه باطنی: پیروزی ظاهری می‌تواند شکست باشد

حالا به نگاه باطنی می‌خواهم این حرف را عرض بکنم. دیگر تدبر نیست. ولی به نگاه باطنی می‌خواهم عرض کنم. چه شد؟ چه شد؟ ظاهر ماجرا این شد که بله، سی هزار تا چهل هزار تا آدم بردیم؛ یک لشکر صد نفره را تارومار کردیم و کشتیم و آمدیم. پیروز شدیم. توانستیم. پیروزی به جایی رسید؟ چه شد؟

شما ببینید وارد کوفه که می‌شدند، سرِ مطهّر قرآن خواند. حجت یعنی چه؟ یعنی خدا می‌خواهد بگوید ببینید گذاشتم حسین را بکشید. مانع نشدم. ولی فکر نکنید یعنی بتوانید این‌ور آن‌ور جار بزنید که یک نفری را که علیه حکومت خروج کرده بود کشتیم. نه. نمی‌توانید جار بزنید. این سر نمی‌گذارد. زینب نمی‌گذارد. ام‌کلثوم نمی‌گذارد. امام سجاد نمی‌گذارد. سکینه نمی‌گذارد. فاطمه نمی‌گذارد. نمی‌گذارند. نمی‌شود.

بیچاره شد این حکومت. تو همان زمان بیچاره شد. چرا دیوانه شد یزید؟ یزید دیوانه شد؛ دیگر سال‌های بعد نمی‌دانست دارد چه کار می‌کند. بیچاره شدند. کار به جایی رسید که وقتی رسیدند به شام، برای اینکه رفع کند این اتفاق سختی را که ایجاد کرده در عالم، موقع ناهار خوردنش دستور می‌داد می‌گفت امام سجاد را بیاورید بنشیند با من ناهار بخورد — با هم ناهار بخوریم. هی می‌گفت آقا اشتباه شده. ما این‌جوری نگفته بودیم. ما این‌جوری نمی‌خواستیم بشود. نگذاشتند. نمی‌شود.

و بعد آن‌ها به درک واصل شدند. این پرچم‌ها هر روز بیشتر به اهتزاز درآمد. آن‌ها به درک واصل شدند. حق هر روز رفت جلوتر. این خون، خونی نیست که بماند رو زمین. ثار الله است. این به جریان درمی‌آید در طول تاریخ. سال به سال زنده‌تر از سال قبلش است. پرمعناتر از سال قبلش است. روی زمین خشک نمی‌شود؛ در جان‌ها زنده می‌ماند و هر سال معنای تازه‌تری پیدا می‌کند. و در نهایت همین جریان منتهی خواهد شد به ظهور منجی عالم بشریت و همگان خواهند دید که امام زمان علیه‌السلام طالب این دم است. با پرچم «یا لثارات الحسین» قیام خواهد کرد. طالب این دم است؛ این خون را رها نمی‌کند. این حقیقت ظهور، حقیقت برپایی عدل در جهان، از همین چشمه آب می‌خورد. از همین چشمه آغاز می‌شود. عدل جهانی از همین خون تغذیه می‌کند و از همین نقطه برمی‌خیزد، نه از هیچ جای دیگر.

جلوهٔ باطنی سورهٔ فیل

این هم یکی دیگر از معانی «ألم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل». لازم نیست اصحاب الفیل در صحنه نابود شده باشند. یک وقت خدا اجازه می‌دهد که جبههٔ حق شکست ظاهری هم بخورد. اما همان شکست را به پیروزی بدل می‌کند و همان پیروزی ظاهریِ جبههٔ کفر را به شکست بدل می‌کند. به غلط کردن می‌افتند. همان‌ها که به ظاهر پیروز شده‌اند. پس یک جلوهٔ باطنی هم سورهٔ فیل دارد. لازم نیست همیشه لاشهٔ لشکر روی زمین بماند تا بگویی «ألم تر کیف فعل ربک». گاهی لاشهٔ آبرو می‌ماند. گاهی پرچم حق بعد از قتل بالا می‌رود و پرچم باطل بعد از فتح پایین می‌آید. اصحاب فیل را یک بار با کلوخ از مقصد انداختند؛ یک بار هم با اسیران و با رأس مطهّر و با زبانی که نگذاشت جار بزنند از مقصد انداختند. هر دو تضلیلِ کید است.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.