ددرس‌گفتارها

اما سوره مبارکه فیل.

این سوره هم یک سوره کوتاه و گویاییه در انتقال مقصود خودش.

بسم الله الرحمن الرحیم.

"أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ".

آیا ندیدی؟

این آیا ندیدی یا "أَلَمْ تَرَ" یه اسلوبه که میخواد توجه بده؛ یعنی توجه کن به این ماجرا.

و الا مخاطب این سوره که در وهله اول کیه مخاطب؟

پیغمبر گرامی اسلامه.

اصلاً اون موقعی که اصحاب فیل ماجراش اتفاق افتاد حضرت در موقعیت دیدن نبودن که.

"أَلَمْ تَرَ" آیا ندیدی؟

"كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ" چگونه رفتار کرد پروردگار تو با کی؟

با اصحاب فیل.

با اون کسانی که هم‌نشینان فیل بودند.

منظور از اصحاب فیل همون فیل سوارانه، همون کسانی که فیل سوار بودند.

حالا خود سوره معرفیشون میکنه.

"أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ".

آیا پروردگار "كَيْدَ آنان" را، پس معلوم شد اصحاب فیل چی داشتن؟

کیدی داشتن، نقشه‌ای داشتن، مکر و حیله‌ای در کار داشتن.

با فیل آمده بودند یه نقشه‌ای را پیاده کنن.

آیا خدا "كَيْدَ آنان" را "فِي تَضْلِيلِ".

"تَضْلِيلِ" از ضلالته؛ یعنی گمراهی.

آیا نقشه‌شون رو گمراه نکرد؟

در گمراهی قرار نداد؟

یعنی چی؟

یعنی بی‌نتیجه گذاشتن.

آیا حیله اون‌ها، نقشه‌ی اون‌ها را بی‌نتیجه قرار نداد؟

به انحراف نکشید، به بیراهه نکشید، به صبر نرسید، به مقصد نرسیدند.

سؤال میکنه "أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ".

حالا برای من مخاطب سؤال میشه چطور کید اون‌ها را در تضلیل قرار داد؟

می‌فرماید "وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ".

خداوند فرستاد بر آنان "طَيْرًا" پرندگانی را "أَبَابِيلَ" یعنی گروه گروه، فوج فوج، موج موج پرندگانی رو بر اون‌ها فرستاد و "وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ".

"تَرْمِيهِمْ" که اون "طَيْرَ"، اون پرندگان "تَرْمِي" یعنی چی؟

رمى کردن، زدن، "تَرْمِيهِمْ" رمى کردن، پرتاب کردن به سوی آنان.

آنان کی‌ان؟

اصحاب فیل.

رمى کردن، پرت کردن به سوی آنان چه چیزی را؟

"بِحِجَارَةٍ" سنگ‌هایی را "مِن سِجِّيلٍ" از جنس سجيل.

سجيل هم یعنی؟

سجيل میگن معربه؛ یعنی کلمه معربه از فارسی رفته به عربی.

فارسیش؟

سنگ‌گله، سنگ‌گل معرب شده.

سنجدل بعد به د تغییر کرده بافتش و ساختش شده سجيل.

سجيل یعنی کلوخ.

یعنی گل، یه تیکه گلی که توش سنگ‌ریزه‌هایی شما پیدا میکنی.

کلوخی که اِاِه فشرده شده سنگ و گل با همدیگه است.

با کلوخ، با سجيل آنها را رمى کردند.

"فَجَعَلَهُمْ" پس این پرندگان "جَعَلَهُمْ" قرار دادند.

نه "فَجَعَلَهُمْ" اینجا در واقع باید بگیم کی "جَعَلَهُمْ"؟

خدا.

"فَجَعَلَهُمْ" چرا؟

چون این فعل مذکره.

این فعل مذکره.

در حالی که "تَرْمِي" فعل مؤنثه.

این نشون میده که این "جَعَلَ" منظور خداست.

"فَجَعَلَهُمْ" پس قرار داد خدا آنان را یعنی اصحاب فیل را "كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ" مانند "عَصْف".

غلاف چیو میگن؟

غلاف دانه‌های خوراکی.

گندم یه غلافی داره.

جو یه غلافی داره.

وقتی که میخوان از این گندم آرد درست کنن، از غلافش اونو چیکار میکنن؟

جدا میکنن.

همون سبوس بعداً ما باهاش درست میکنیم.

غلاف گندم، غلاف جو.

این "عَصْفِ".

"عَصْفٍ مَأْكُولٍ" یعنی اون دانه گندم یا جویی که توش چی شده؟

خورده شده.

توش خورده شده، خالیه.

پوسته توخالی گندم، پوسته توخالی جو.

وقتی که این پرندگان اصحاب فیل را زدن با کلوخ، چه اتفاقی افتاد؟

حالتی برای اون‌ها پدید آمد که دست میزدی فرو میریختن.

انگار توشون خالی شده بود.

توخالی‌شون کرده بود.

پو- پوسته بودند انگار دیگه.

مغزشون خورده شده بود.

از درون پوسیده بودند.

یه همچین حالتی به اون‌ها دست داده بود.

"فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ".

خب این ماجرا صرف نظر از اون مشهور، اون ماجرای مشهور تاریخی که همتون شنیدید و همتون می‌دانید که ماجرایی بود میخواستن بالاخره ابره می‌خواست حمله بکنه و کعبه را که خانه خداست می‌خواست ویران بکنه.

حالا با هدفی که داشت می‌خواست در شهری که خودش داره اونجا عبادتگاهی ساخته، اون عبادتگاه مورد توجه قرار بگیره.

او می‌دونست که اون رونق اقتصادی در واقع ناشی از کعبه‌ست.

کعبه را خراب بکنیم، رقیب از میدان برداشته بشه و ما در کشور خودمون با عبادتگاهی که می‌سازیم مردم رو به اونجا جلب بکنیم، اقتصاد خودش را رونق بده در کنار یعنی به جای اقتصاد مکه.

تصمیم گرفت که کعبه را ویران کنه و سپاهی از فیل سواران آماده کرد و حمله-- این ماجرای تاریخی که بعد میگن جناب عبدالمطلب در واقع که اون موقع کلیددار خانه خدا بود ازش گفتن که میخوای چیکار کنی؟

گفت والا من کاره‌ای نیستم، خانه صاحب داره و من شترها رو برمی‌دارم میرم یه کناری خود صاحب خونه [خنده] چیکار می‌کنه چون کاری نمی‌تونست انجام بده در دفاع از اون خونه در مقابل لشکر فیل.

می‌اومدن هرچه در مقابلشون بود و له می‌کردن و می‌رفتند دیگه کسی را یارای مقاومت در مقابل فیل و فیل سوار که نبود.

که خب پروردگارم اون معجزه بزرگ تاریخ رو به نمایش گذاشت که پرندگانی را فرستاد آمدند و با کلوخ این لشکر رو مورد اصابت قرار دادند و این لشکر خودشون و اِاِاِ فیل‌هاشون نابود شدند.

حالا اینکه فیل نابود شد یا نشد هم یه مسئله‌ اختلافیه در جای خودش خیلی محل بحث ما نیست.

به هر حال این لشکر رو از رسیدن به اهدافش ناکام کرد و نابودشون کرد و متواری شدند بقیه‌شون هم رفتن، به هدف نرسیدند.

این شد یه معجزه معروفی.

مثلا سالی که این اتفاق افتاد معروف شد به عام الفیل، سال فیل.

اون سالی که لشکر فیل حمله کرد و خداوند اینطوری این لشکر را در واقع اِاِاِ منصرف کرد و شکست داد.

اما شما اگر به سوره نگاه بکنید می‌بینید سوره هیچ تأکیدی روی کعبه و بیت خدا و غیره نداره.

چرا؟

می‌خواد بگه آقا مسئله کاری که خدا در اون ماجرا انجام داد، این مسئله اختصاصی به بیت الله الحرام نداشته.

مسئله این نبوده که بله ما راجع به خانه خودمون حساسیم.

اگه هر کسی به خانه ما حمله کنه ما می‌زنیمش.

یه وقتی ممکنه شما شاهد باشی که به خانه خدا حمله می‌شود و خدا هم دفاعی بگید نمی‌کند.

خب مگر به خانه خدا یزید حمله نکرد؟

یکی از جنایت‌های یزید لعنت الله علیه خراب کردن خانه خدا بود.

سه تا جنایت انجام داده، یکیش عاشورا بود، یکیش کشتن ده هزار نفر تو مدینه و حلال کردن ارز و مال و جان اون‌ها بر لشکر خود به مدت سه شبانه روز بود و یکی هم ویران کردن خانه خدا بود.

به آتیش کشید خا-خانه رو خراب کرد، چنبر شد.

یعنی خدا تضمین نکرده که بله آقا هرکی به خانه ما حمله کنه ما جلوشو می‌گیریم.

یا حتی این مسئله خراب کردن خانه خدا دفعات دیگری هم در تاریخ اتفاق افتاده.

فقط یک بار هم نیست.

پس ما مسئله اصحاب الفیل خود نبودن اسم کعبه توی این سوره می‌خواد بگه کعبه به عنوان موضوع اصلی اینجا نیست.

صحبت از یه چیز دیگه‌ست.

صحبت از اینه که خدا می‌خواد بگه با این اتفاقی که اینجا افتاد می‌خواد یه مطلبی را بفهمانه.

می‌خواد بگه ببینید برای من خدا ابرقدرت معنا نداره.

اینکه کسی بگه من ابرقدرتم و بخواد با تکیه به ابرقدرت بودن خودش، خدا را ناکام بکنه و با خدا مقابله بکنه.

خدا ابرقدرت رو تو این سوره اصحاب فیل نماد ابرقدرتی‌اند.

حالا در زمان عام الفیل دیگه ابرقدرتی در چی بوده؟

داشتن فیل بوده.

حالا ممکنه در زمان ما نمادهای دیگری داشته باشه.

ممکنه نماد ابرقدرتی در زمان ما مثلا کلاهک‌های هسته‌ای باشه.

پس صحبت از ابرقدرت‌هاست.

اصحاب الفیل نماد ابرقدرت‌ها هستند.

قدرت‌های بزرگ.

ابرقدرت یعنی اون قدرتی که سایر قدرت‌ها به طرز عادی یارای مقابله با او را بگید ندارن.

اصلا هر جور حساب کنی نمی‌شه در مقابلش وایستاد.

این می‌شه ابرقدرت.

شما مثلا فرض کن میگی آقا یه بار دشمن حمله می‌کنه با شمشیر می‌خواد با ما بجنگه.

خب ما با شمشیر می‌جنگیم.

می‌خواد تفنگ به کار بخوره ما با تفنگ باهاش می‌جنگیم.

می‌خواد توپ بزنه خب ما هم توپ با توپ جوابشون می‌دیم.

اینا ابرقدرتی نیست هنوز.

اما یه بار فرض کنید به یه سلاحی دست یافته.

حالا سلاح اتمی، سلاح لیزری.

می‌خواد با یه اقدام برق آسای شگفت آوری که هیچکس قدرت مقابله با اون رو ندارد، یه دفعه جبهه حق رو کلا چه کنه؟

بگید زمین گیر کنه.

جبهه حق زمین گیر بشه.

چرا؟

چون در مقابل ابرقدرت‌ها قرار گرفته.

جریان اصحاب فیل که پای خدا رو به میون کشید این بود.

عرض اندام ابرقدرتی برای حذف حق.

با تکیه به ابرقدرت بودن خودش.

نه.

اینجا خدا یک سمبلی، یه ن-نمادی برای تاریخ گذاشت.

یه کاری کرد که همیشه بشه به اون کار اشاره کنی و یه دلگرمی عظیم ایجاد بشه برای طرفداران حق در طول تاریخ.

اون چی بود؟

میگه اگه اصحاب فیل بیان جلو ندیدی خدا باهاشون چه کار کرد؟

کید اون‌ها را خدا به بیراهه کشید.

حالا خدا، کارهای خدا جالبه.

خدا می‌تونست این ابرقدرت‌ها را مثلا نابود کنه.

میگه آقا فیل آوردی جلو؟

منم دایناسور میارم فیل آوردی من اژدها علم می‌کنم.

مثلاً بیان اشاره کنن به یه سنگی یه دفعه یه غولی بلند شه این فیل‌ها رو اینجوری مثلا رد کنه بریزه به هم.

اینا مثل فیلم‌های هالیوودی.

نهههه.

فیل آوردی؟

پرنده‌های کوچکی رو مأمور می‌کنم.

پرنده‌های کوچک بیان اتمی بمباران کنن؟

نههه، بمباران اتمی نمی‌خواد.

کلوخ، کلوخ.

من پرنده‌های کوچکی رو مأمور می‌کنم که سنگریزه‌هایی و کلوخ‌هایی رو با خودشون بیارن بریزن رو سر شما.

بعد پوکتون می‌کنم.

دیدین؟

اصفن بگید.

پوکتون می‌کنم.

همه بفهمن که این قدرت توش خالی بود.

انسان اجوفه [سرفه].

انسان توخالیه.

قدرت پوشالی و توخالی نترسونه شماها را.

اونی که باید به یه قدرتی اثر بده، اونی که صاحب قدرت‌هاست، او کسیه که با اصحاب فیل همچین کاری کرده.

پس هی نگید ابرقدرت‌ها، قدرت‌های بزرگ دنیا، قدرت‌های بزرگ، قدرت‌های بزرگ دنیا همه‌شون با هم جلوی او هیچی نیستن.

هرچی میخوان باشن، هرکی میخوان باشن، هرقدر زور میخوان داشته باشن، هر چند هزار تا کلاهک هسته‌ای میخوان داشته باشن، هر چقدر سیستم‌های موشکیشون پیشرفته می‌خواد باشه، باشه [مکث].

چرا این حرفو خدا به پیغمبر می‌زنه؟

نمیخواد قصه برای پیغمبر تعریف کنه.

میخواد بگه تکیه کن به اون ربی که با اصحاب فیل اینجوری رفتار کرد.

به او میشه تکیه کرد.

وقتی به او تکیه کردی دیگه از اصحاب‌الفیل‌ها نباید بترسی.

دیگه از ابرقدرت‌ها نباید حساب ببری.

به نام اینکه ابرقدرت‌اند نباید در مقابلشون زانو بزنی.

حالا یه بار خدا بهت دستور میده میگه فعلاً با این تاکتیک برو جلو، خب با این تاکتیک میری جلو.

حالا با این تاکتیک بیا جلو.

یه وقت تاکتیک صلح، یه وقت تاکتیک جنگه، اون یه بحث دیگه‌ایه.

بنا به فرمان خدا شما تاکتیک مواجهه با دشمن را چه می‌کنی؟

بگید.

تنظیم می‌کنی و تعیین می‌کنی.

گاهی به صلح، گاهی به جنگ .

گاهی به مقاومت، گاهی به مذاکره.

اون خودت می‌دونی.

اون یه بحث دیگریه، اصلاً منطقش چیز دیگه‌ست.

اما یک بار صحبت از کم آوردن و ترسیدنه که باعث میشه تو نتونی به اون تاکتیکی که خدا مشخص کرده بگید اعتماد کنی.

این نه.

ألم تر كيف فعل ربك بأصحاب الفيل.

آیا ندیدی چگونه رفتار کرد پروردگار تو با اون اصحاب فیل، با اون ابرقدرت، ما اسمشو میذاریم ابرقدرت نمایان.

ابرقدرت واقعی در عالم خداست که برای نابود کردن فیل و نمی‌دونم گنده‌تر از فیل و اینا نمی‌خواد [مکث].

این پرنده‌ها رو هم آورد که تحقیر کنه این قدرت را همین.

که بگه آقا من بر-- و الا خدا برای نابود کردن اونا پرنده هم لازم نداشت [مکث].

با سنگریزه زد رو سرشون که گرزهاشون رو تحقیر کنه.

و الا اونم لازم نداشت.

بگه آخه شماها که برای من که دیگه نه حالا قدرت دارید بر خودتون [مکث].

تو بازی‌های بین خودتون از قدرت داشتن‌ها و نداشتن‌ها حرف بزنید.

از ابرقدرت بودن یا نبودن حرف بزنید، جلوی من نه که.

صحبت از حق و باطله، طرف حساب خداست، ماجرا فرق می‌کنه.

ألم تر كيف فعل ربك بأصحاب الفيل.

ألم يجعل كيدهم في تضليل.

آیا نقشه اونا رو به بیراهه نکشید؟

چجوری؟

وأرسل عليهم طيراأبابيل.

پرنده‌های گروه گروه بیان ترميهم.

این منقارهاشون تو این چنگال‌هاشون سنگریزه‌هایی رو بیارن، کلوخ‌هایی رو بیارن ول کنن [مکث].

اینا بخوره به این اصحاب فیل و فجعلهم به این ترتیب خدا اونها را قرار بدهد که عصف معکول مثل دانه‌های گندمی که توش خورده شده، مثل دانه‌های جوی که توش خورده شده، پوشالی بودن و توخالی بودنشون هویدا بشه.

این سوره، سوره جرأت دادن، شجاعت بخشیدن به جبهه حق است در مقابل ابرقدرت نمایانی که با تکیه به زور و زور خودشون و قدرت خودشون میخوان خوف ایجاد کنن تا صاحبان جبهه حق میدان را چه کنن؟

خالی کنن.

نترسید شما به خدا تکیه دارید، خدا هم حامی شماست [مکث].

حالا آیا فقط باید تو- درباره کعبه این اتفاق بیفته، چه اختصاص-- اگر این مسئله اختصاصی کعبه بود، خدا یه جایی از این سوره ذکر می‌کرد.

آقا مسئله کعبه‌ست‌ها.

من سر کعبه حساسم‌ها.

و الا با چیز دیگه کار ندارم.

نه، هیچ حساسیت خاصی سر کعبه نشون نمیده.

حالا کعبه اون روز تو اون ماجرا شد نماد حق [مکث].

ممکنه تو یه ماجرای دیگری نشه نماد حق.

خدا هم کاری باهاش بگید نداشته باشه [مکث].

اینکه شنیده‌اید و شنیده‌ایم و نقل شده از معصومین علیهم السلام که به امام حسین علیه السلام نصر الهی عرضه شدها [مکث].

خدا گفت می‌خوای هرچی که ازت گرفتیمو بهت برگردونیم و پیروزی با تو.

عصر عاشورا هرچی ازت گرفتیم برگردونیم.

خدا این کارو قبلاً هم کرده بود دیگه برای حضرت ایوب خود قرآن میگه، میگه هرچه را از او گرفتیم بهش دادیم دو برابرش رو بهش دادیم.

دو برابرش رو بهش دادیم.

همونا رو دادیم به اضافه شبیه همونا رم دادیم.

میگه یا نمیگه قرآن؟

همین مسئله به امام حسین علیه السلام عرضه شد.

میخوای برگردونیم و پیروز میدان تو باش.

و حضرت عرضه داشت که خدایا ما انتخاب کردیم.

که با این نبرد این شکلی حجت رو تمام کنیم.

دست بندگان رو از بگیریم از ضلالت به جات بدیم.

لذا این مسئله امام حسین علیه السلام رو مسئله ویژه ای بدانیم اینکه خدا اجازه بدهد.

امام حسین علیه السلام جواب های مختلفی داده در مسیر تا بیاد به کربلا برسه.

یه وقتایی به افراد خاصی که صلاحیت داشتن حضرت فرمود [سرفه] ان الله شاء ان يراني قتيلا.

خدا خواسته که مرا کشته ببیند.

گفت آخه خود تو رو خواسته کشته ببیند.

بچه هات چی؟

گفت خدا خواسته که آنان را اسیر ببیند.

ما پذیرفتیم.

پذیرفتند این مسئله را به استقبالش رفتند.

حالا به بعضی هم که کمتر نگاه باطنی و حق درک حقایق عالم رو داشتن.

خب حرفای دیگه ای گفته میشد که اونا هم در جای خود درست بود.

آقا ما داریم میریم با [مکث]بجنگیم و حق را برپا کنیم.

اما حضرت میدانیست که اینا خیانت خواهند کرد.

حجت را میخواست تمام کنه.

لذا مسئله امام حسین علیه السلام یه وقت تو ذهنتون نیاد چرا اونجا خدا حمایت نکرد.

نه خدا حامی حق است.

خدا حامی جبهه حق است.

اما سنت‌هایی داره این عالم از باب اینکه خدا کم آورد نبود که امام حسین علیه السلام کشته شد.

اتفاقاً این تدبیر الهی بود برای اینکه یک قله‌ای در تاریخ بماند به عنوان اتمام حجت برای بشریت [مکث].

خدا والا برای مانع شدن، برای نابود کردن کل اون لشکر سی هزار تا سیصد هزار تا باشن.

یه نمونه‌ش فقط شما این رو انسان می شنوه، میگه گفتنش و شنیدنش آسانه.

یه نمونه‌ش اون کسی که دل دارد به اینکه خدا حامی حق است، هراس در وجود اون میاد حتی در اون شرایط حضرت ابا عبدالله علیه السلام [مکث].

یه وقتی بعد از اینکه حضرت عباس علیه السلام به شهادت رسیدن، امام حسین علیه السلام رو کرد به سمت خیمه و یه وقت دید که دیگه هیشکی نیست.

اینجا بود که حضرت رفت وداع کنه با اهل حرم.

وداع اولش رو انجام بده.

تو این وداع بود که گفت این شیرخواره‌ی منو بدید باهاش خداحافظی کنم.

در حال خداحافظی و اون اتفاق افتاد.

هیشکی دیگه نبود.

حضرت اینجا آمد تو میدان.

حالا نگاه کنید اینا رو انسان بگه.

فقط بحث مظلومیت که به جای خود اما اینا رو انسان بگه.

کی بودن اینا؟

[سرفه] اومد تو میدان [مکث] یک تن در مقابل هزاران نفر.

فقط اینه ماجرا.

نه از صبح از صبح علی الطلوع جنگیده تا حالا چندین بار برای اینکه پیکر شهدا را از دست این گرگ صفتان نجات بده و بیاره به سمت خیمه ها، چندین بار زده به دل لشکر.

چندین بار جنگیده از صبح تا حالا مرتب تو تکاپو بوده.

زره به تن در حال جنگ.

تو گرمای تیرماه آب به لبش رسیده نرسیده.

لب خشک زبان خشک.

داغ دیده نه داغ سبک.

تمام یارانش رفتن.

تمام فرزندانش رفتن.

برادرانش رفتن.

شیرخوارش تو آغوشش ذبح شده.

هر بار برمی‌گرده خیمه ها رو می‌بینه همه دارن گریه می‌کنن.

تو سرشون می‌زنن.

روش اثر میذاره.

انسانه.

رئوفه.

رحمت العالمینه.

توی همچین وضعیتی خب چه جور جنگی توقع میره از این و کلی هم زخم خورده.

این چه جنگی از او توقع میره؟

توقع میره اصلاً بتونه شمشیر بلند کنه؟

همین شمشیر رو بلند کنه فقط.

تا چه رسد به اینکه خودت از طرف دشمن این نقل آمده تو تاریخ راویش میگه که ندیدم احدی را در عمرم که مثل حسین مکسور دلشکسته، پریشان، خسته ولی اینطور بجنگه [مکث].

اینطور گاهی میزد به میمنه فرار میکردن.

هر کسی در مقابل حضرت قرار میگرفت نابود میشد.

هر کسی شمشیر حضرت بهش میخورد یا کشته میشد یا مجروح میشد.

با قوت جنگیده.

که حالا در نقل تاریخی روایش میگه هزار و نهصد و پنجاه نفر رو یکتنه کشته.

غیر از مجروحین.

هر طرف رفته شمشیر رو چرخونده و زده.

دید-دیدن نمیتونن حریفش بشن.

عمر سعد لعنت الله عليه گفتش که نمیدونید دارید با کی میجنگید که خودشم می‌رفت تو میدان می‌گفت [سرفه].

این از چی نشأت می‌گیره؟

این نگاه از کجا میاد؟

یا اون تعبیر عجیب حضرت قبل از اینکه تنها بشن وقتی حضرت عباس [عله السلام] بودن حضرت عباس [عله السلام] عرضه داشت که من برم به میدان گفت اگر تو بری سپاهم از هم می‌پاشه.

چه سپاهی حسین؟

فق-- سپاهی که تنها عضوش حضرت عباسه [خنده] دیگه هیشکی دیگه نیست.

همون یه نفرو سپاه می‌دونه حسین.

تو بری دیگه سپاهم می‌پاشه.

من دیگه سپاه ندارم.

باز خودشم که تنها شده بود با آرایش جنگی تنها ولی با آرایش جنگی می‌جنگید.

تنها بود.

نمی‌رفت همینجوری کور تو میدون بزنم بخورم.

می‌رفت برمی‌گشت تو یه نقطه‌ای.

می‌رفت برمی‌گشت.

یه نقطه رو قرار داده بود مرکز دائماً رفت و آمد می‌کرد.

خیمه رو مواظب بود.

محاصره نشن مواظب بود.

با تدبیر، با حساب شده.

اون ریشه داره در همین نگاه.

می‌فهمه داره چه کار می‌کنه.

اون می‌دونه که کم نیاورده.

صحبت از کم آوردن نیست.

صحبت از ذلیل شدن نیست.

او ذلت را کنار زده.

ذلت مال اون پیروز بود.

مال پیروز اون میدان بود.

ذلت مال اون‌ها بود و این رو رقم زد امام حسین [عله السلام] برای اون‌ها.

این ذلت را رقم زد برای اون‌ها.

در تاریخ ثبت شد براشون.

چرا؟

چون باور داره به این پروردگار.

او مطمئنه که در نقطه‌ی ضعف، در نقطه‌ی ذلت، در نقطه‌ی دور افتادن از حمایت خدا واقع نشده.

او می‌دونه که داره نقشی را که داره ایفا می‌کنه همان چیزیست که خدا خواسته.

لذا محکمه.

این سوره نمی‌خواد بگه لزوماً همه جا خدا همون کاری را می‌کنه که با اصحاب فیل کرده.

ممکنه همه جا خدا نخواد این کارو بکنه.

این سوره می‌خواد بگه بدانید که اگر تکیه به پروردگار کردید، پروردگار، پروردگاری‌ست که حریف اصحاب الفیل بگید هست.

حریف ابرقدرتان هست.

دیگه حالا بقیش به مصلحت خودشه.

کجا بخواد چجوری امداد کند یا چجوری اجازه بده که یه صحنه‌ای مدیریت بشه و جلو بره.

پس جمع‌بندی می‌کنم.

سوره مبارکه فیل آیه اصلیش همین آیه اوله.

[آیه قرآن].

از آیه دو تا پنج می‌خواد همینو شرح بده.

آقا [آیه قرآن] هیچی، کید اون‌ها را در تضلیل قرار داد.

چگونه پرنده‌هایی رو فرستاد هجاره‌ای از سجيل زدن بر سر اون‌ها و اون‌ها رو مثل دانه‌های تو خورده شده قرارشون داد.

پس به این ترتیب معلوم شد که این رب حریف ابرقدرتان هست.

تکیه به این پروردگار کن.

دو تا فایده در این سوره وجود داره.

یک فایده برای اهل حقه که اهل حق بدانند هیچگاه خدا از یاری کردن اون‌ها و دفاع از حق عاجز بگید نیست.

اینو بفهمند، اینو بدونن، راحت به خدا تکیه کنن.

شما یقین داشته باش که اگر ابرقدرت امروز دنیا بخواد کاری انجام بده درباره‌ی شما جز به اذن خدا، جز اینکه خدا اجازه‌شو صادر بکنه از نظر تکوینی، او نخواهد توانست، دستی نخواهد توانست بلند شود علیه حق و فرود نخواهد آمد الا اینکه او اجازه‌شو صادر کرده باشه.

پس به او خوب اعتماد کن و خوب تکیه کن و هراسی از ابرقدرت نماها به دل راه نده.

این یه فایدشه.

فایده‌ی دومش برای خود ابرقدرت نمایانه که بدانید با کی طرفید [خنده].

شما هم از یک زاویه دیگه مسئله رو بکاوید و بسنجید.

حالا به نگاه باطنی می‌خوام این حرفو عرض بکنم.

دیگه تدبر نیست.

ولی به نگاه باطنی می‌خوام عرض کنم.

چه شد؟

چه شد؟

ظاهر ماجرا این شد که بله سی هزار تا چهل هزار تا آدم بردیم.

یه لشکر صد نفره رو تار و مار کردیم و کشتیم و آمدیم.

پیروز شدیم.

تونستیم پیروزی به جایی رسید؟

چه شد؟

شما ببینید وارد کوفه می‌شدن.

سر متحر قرآن خوند.

[آیه قرآن].

حجت یعنی چی؟

یعنی خدا می‌خواد بگه ببینید گذاشتم حسین را بکشید.

مانع نشدم.

ولی فکر نکنید یعنی بتونید اینور اونور جار بزنید که یه نفری را که علیه حکومت خروج کرده بود کشتیم.

نه نمی‌تونید جار بزنید.

این سر نمی‌ذاره زینب نمیذاره.

ام کلثوم نمیذاره.

امام سجاد نمیذاره.

سکینه نمیذاره.

فاطمه نمیذاره.

نمیذارن.

نمیشه.

بیچاره شد این حکومت.

تو همون زمان بیچاره شد.

چرا دیوانه شد یزید؟

یزید دیوانه شد دیگه سال‌های بعد نمی‌دونست داره چه کار می‌کنه.

بیچاره شدن.

کار به جایی رسید که وقتی رسیدن به شام برای اینکه رفع کنه این اتفاق سختی رو که ایجاد کرده در عالم، موقع ناهار خوردنش دستور می‌داد میگفت امام سجادو بیارید بشینه با من ناهار بخور-- با هم ناهار بخوریم.

هی میگفت آقا اشتباه شده.

ما اینجوری نگفته بودیم.

ما اینجوری نمی‌خواستیم بشه [مکث].

نذاشتن نمیشه و بعد اون‌ها به درک واصل شدن این پرچم‌ها هر روز بیشتر به اهتزاز در اومد [مکث].

اون‌ها به درک واصل شدن.

حق هر روز رفت جلوتر.

این خون، خونی نیست که بماند رو زمین ثار الله این به جریان در میاد در طول تاریخ.

سال به سال زنده تر از سال قبلشه.

پرمعناتر از سال قبلشه.

و در نهایت همین جریان منتهی خواهد شد به ظهور منجی عالم بشریت و همگان خواهند دید که امام زمان علیه السلام طالب این دمه.

با پرچم یا لثارات الحسین قیام خواهد کرد.

این حقیقت ظهور حقیقت برپایی عدل در جهان از همین چشم آب می‌خوره.

از همین چشم آغاز میشه.

اینم یکی دیگر از معانی اعلم تر کيف فر ربک با اصحاب الفیله.

لازم نیست اصحاب الفیل در صحنه نابود شده باشن.

یه وقت خدا اجازه میده که جبهه حق شکست ظاهری هم بخوره.

اما همون شکست را به پیروزی بدل می‌کنه و همون پیروزی ظاهری جبهه کفر را به شکست بدل می‌کنه.

به غلط کردن می‌افتن.

همونا که به ظاهر پیروز شدن.

پس یه جلوه باطنی هم سوره ی فیل داره