آموزش تدبر در سورهٔ قریش
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
آیات مورد بحث در این جلسه
پیش از ورود به متن، فهرست هر آیهای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکهعبارت را آورده — از این قرار است: قریش/۱ (لِإیلافِ قریش)؛ قریش/۲ (ایلافهم رحلة الشتاء والصیف)؛ قریش/۳ (فلیعبدوا رب هذا البیت)؛ قریش/۴ (الذی أطعمهم من جوع وآمنهم من خوف)؛ ابراهیم/۳۷ (اسکان ذریه در وادی غیرِ ذیزرع نزد بیتالحرام، تمایل قلوب مردم و روزی از ثمرات)؛ بقره/۱۲۷ (رفع قواعد بیت به دست ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام)؛ بقره/۱۲۶ (دعای ابراهیم برای رزق مؤمنان اهل این سرزمین و پاسخ خدا که حتی کافران را اندکی برخوردار میکند)؛ آل عمران/۹۶ (إن أول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکاً)؛ حج/۲۷ (اذان حج و سرازیر شدن مردم از هر فج عمیق)؛ بقره/۱۹۱ (نهی قتال نزد مسجدالحرام مگر مقابله با کسی که در حرم جنگیده است)؛ فیل/۵ (فجعلهم کعصف مأکول و بحث اتصال دو سوره)؛ همزه/۱ و همزه/۲ (مقایسهٔ مخاطب خاص سورهها: ثروتمندانِ همزهگر در برابر مجاوران بیت).
قرائت سوره و معنای نخستین لایه
بسم الله الرحمن الرحیم.
«لِإِيلَٰفِ قُرَيْشٍ» (قریش/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خاطر الفتدادنِ قریش.
«ایلاف» باب افعال است؛ از الفت، به معنای الفتدادن. اعلاف در واقع شده ایلاف. پس «لِإیلافِ قریش» یعنی به خاطر الفتدادنِ قریش. همینجا در ذهن سؤال میآید: الفتدادنِ قریش با چه چیزی؟ الفتدادن همیشه دو طرف دارد؛ نمیشود گفت الفت دادم و تمام. آیهٔ بعد جواب میدهد.
«إِۦلَٰفِهِمْ رِحْلَةَ ٱلشِّتَآءِ وَٱلصَّيْفِ» (قریش/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الفتدادنشان با سفر زمستان و تابستان.
«رحلة» یعنی سفر. الفتدادنشان با سفر زمستان و تابستان. به خاطر الفتدادنِ قریش — خدایا با چه؟ — الفتدادنِ قریش با سفر زمستان و تابستان. خب حالا خدایا به خاطر الفتدادنِ قریش با سفر زمستان و تابستان چه؟ حالا به خاطر این چه؟ چه توقعی از آنان داری؟ سوره همینجا توقع را روشن میکند.
«فَلْيَعْبُدُوا۟ رَبَّ هَٰذَا ٱلْبَيْتِ» (قریش/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس باید پروردگار این خانه را بپرستند.
به خاطر همین الفتدادن، الفتدادنِ قریش با سفر زمستان و تابستان، پس باید بپرستند ربَّ هذا البیت را. پروردگار این خانه را باید بپرستند. باید بپرستند ربِّ هذا البیت را؛ نه خودِ خانه را. تأکید سوره از همینجا شروع میشود: رب، نه بیت.
«ٱلَّذِىٓ أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍۢ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفٍۭ» (قریش/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که آنان را از گرسنگی طعام داد و از ترس ایمن ساخت.
این پروردگارِ این خانه کسی است که «الذی»؛ کسی است که آنان را طعام داد، از گرسنگی نجاتشان داد، و امنیتشان داد و از ترس رهایشان کرد. به خاطر همین نعمتِ «أطعمهم من جوع» و «آمنهم من خوف» باید پروردگار این خانه را بپرستند. خب مطلب چیست؟ ماجرا از چه قرار است؟ سوره فقط ترجمه نیست؛ پشت این چهار آیه یک تاریخ است و یک انحراف.
قریش یعنی اجتماع گرد یک محور
قریش به مردمی گفته میشود که گرد یک محوری اجتماع کردهاند. اصلاً لغت قریش یعنی همین. دقت کنید. درست است که قریش اسم یک قبیله است، اما چرا به این قبیله میگویند قریش؟ چون اینان کسانیاند که گرد خانهٔ خدا چه کردند؟ اجتماع کردند؛ جمع شدند گرد خانهٔ خدا. مادّهٔ اصلیش «قرش» است: مردمی که یک جایی اجتماع میکنند؛ جمعی که به یک بهانه یکجا جمع شدهاند. وقتی همین را با «هذا البیت» مقایسه کنی، میشوند مردمی که گرد خانهٔ خدا اجتماع کردهاند. اسم قبیله از همین اجتماع آمده، نه از یک لقب بیریشه.
شکلگیری مکه: ابراهیم و اسماعیل و هاجر و زمزم
پایهگذاری این شهر مکه و شکلگیری قبیلهای به نام قریش از آن وقتی بود که ابراهیم علیهالسلام، اسماعیل علیهالسلام و هاجر سلاماللهعلیها را برد در آنجا، در آن سرزمین بیآب و علف که خانهٔ خدا آنجا بود، رهایشان کرد. اینان آنجا بیار و بیاور و بیکس بودند؛ تشنه، گرسنه. ماجرای سعی صفا و مروه همان حرکت حضرت هاجر است دنبال آب برای اسماعیل. آب پیدا نکرد. ناامید که شد دید بله از زیر پای اسماعیلش آب جوشید. آب چه بود؟ زمزم بود. آن زمزم آبی بود، شاهی بود، آنجا درست شد. پرندهها جمع شدند؛ از دور کاروانها دیدند گفتند اِه، اینجا آب هست. آمدند دیدند بله آب هست و اسماعیل هست و هاجری هست و خانهٔ خدایی که بازسازی باید میشد بعداً. اجتماع از آب شروع شد؛ از تشنگی و استجابت.
«رَّبَّنَآ إِنِّىٓ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ ٱلْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجْعَلْ أَفْـِٔدَةًۭ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِىٓ إِلَيْهِمْ وَٱرْزُقْهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ» (ابراهیم/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، من بخشی از ذریهام را در وادی بیکشت، نزد خانهٔ حرمتیافتهٔ تو، ساکن کردم؛ پروردگارا تا نماز برپا دارند. پس دلهایی از مردم را چنان کن که به سوی آنان بشتابند، و از ثمرات روزیشان ده؛ باشد که سپاس گزارند.
آنجا یک اجتماعی شکل گرفت. این شد قریش. قریش آن مردمی هستند اصالتاً که جمع شدند دور این محور. تا اینکه کار به آنجا رسید که ابراهیم علیهالسلام آمد با اسماعیل علیهالسلام دیوارهای خانه را بردند بالا و دعا کرد.
«وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَٰهِۦمُ ٱلْقَوَاعِدَ مِنَ ٱلْبَيْتِ وَإِسْمَٰعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ» (بقره/۱۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه را بالا میبردند: پروردگارا، از ما بپذیر؛ تو خود شنوا و دانایی.
دعای ابراهیم برای رزق؛ خدا حتی به کافران هم میدهد
ابراهیم دعا کرد: خدایا مؤمنین این سرزمین را رزق بده. خدا گفت به کافرانش هم رزق میدهم. به کافرانش هم رزق میدهم امتحاناً تا قیامت. آن موقع اگر کفر ورزیدند میبرمشان تو جهنم. حضرت ابراهیم برای مؤمنان دعا کرده بود. ولی در قرآن این مطالب آمده: خدا گفت نه، به کافران هم رزق میدهم ولی در قیامت جوابش را ازشان پس میگیرم.
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّ ٱجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنًۭا وَٱرْزُقْ أَهْلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۖ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلًۭا ثُمَّ أَضْطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ» (بقره/۱۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، این را شهری ایمن گردان و اهلش را از ثمرات روزی ده، آنان که از ایشان به خدا و روز بازپسین ایمان آوردهاند. خدا فرمود: و هر که کفر ورزد، اندکی برخوردارش میکنم، سپس ناگزیرش میکشم به سوی عذاب آتش؛ و بد سرانجامی است.
اینجا به میمنت، به یمن وجود این خانه، یک اجتماعی شکل گرفت و روزیشان هم تأمین شد؛ دعای ابراهیم علیهالسلام روزی را هم تأمین کرد. علیالقاعده توجه این مردم به چه چیز باید زیادتر از هر چیزی باشد؟ به این خانه. بله، ما قریشیم؛ دور خانهٔ خدا جمع شدیم. این خانه برای اینها از همان اول مقدس و محترم و ستودنی و ویژه بود. نانشان، اصطلاحاً آب و نان و امنیت و همهچیزشان مرهون چه بود؟ مرهون این خانه بود. اگر خانه نبود، نه اجتماعی بود، نه بازاری، نه حرمتی که کاروان از شرق و غرب به آن تکیه کند.
لذا در پردهداری این خانه آیینها درست شد؛ در کلیدداریاش آیینها درست شد؛ در سقایت حجاج آیینها درست شد. این مردم پذیرای حجاج شدند از شرق و غرب عالم. اینان کلیدداری، پردهداری، سقایت، امارت — همهجوره خلاصه پای خانه ایستاده بودند. موقعیت اجتماعیشان، نانشان، آبرویشان، همه به همین ایستادن پای بیت گره خورده بود.
خانه را میپرستند، نه رب خانه را
بعد خدا یکدفعه گفت: خانه، یا ربِّ خانه؟ کی؟ این خانه یک چیزی است یا ربش؟ شما به خانه دارید توجه میکنید. ربِّ خانه این کارها را کرده. اگر میفهمیدید که بابا این خانه کاری نکرده — کی این کار را کرده؟ ربِّ این خانه این کار را کرده — قصه عوض میشد. شما دیگر مشرک میشدید، بتپرست میشدید؛ دین ابراهیمی که دین توحید بود تبدیل میشد به دین مشرکانه. چرا؟ چون حواسها، عوض اینکه جمعِ ربِّ خانه باشد، جمعِ خودِ خانه است. مشکل اینجاست.
خدا میگوید اگر الفتدادنی بین قریش با رحلة الشتاء والصیف وجود دارد، به خاطر این الفتدادن باید که را بپرستند؟ ربَّ هذا البیت را باید بپرستند، نه هذا البیت را. اینان شدند خانهپرست. آن که «أطعمهم من جوع» کی بوده؟ ربُّ هذا البیت بوده. آن که «آمنهم من خوف» کی بوده؟ ربُّ هذا البیت بوده. آن که آقا غذایتان را تأمین کرد، امنیتتان را تأمین کرد، پروردگار این خانه بود. چرا از او غافلاید؟ چرا او را نمیپرستید؟ چرا بندهٔ او نیستید؟
در وهلهٔ اول سورهٔ قریش میخواهد بگوید قریش اشکال کارش این بود که بندهٔ ربّالبیت نشده بود؛ بندهٔ بیت شده بود. این ایراد کار ما آدمهاست. بندهٔ نعمت میشویم نه ولینعمت. این فاز دومش است. میخواهد بگوید به ولینعمتتان نگاه کنید. عبدِ ولینعمت بشوید. عبدِ صاحبخانه بشوید؛ نه عبدِ خانه، نه عبدِ ابزار، نه عبدِ وسیلهها، نه عبدِ معدنها، نه عبدِ ثروتتان، نه عبدِ امنیتتان. عبدِ آنی که تأمین کرد برایتان، آنی که مقدمهسازی کرد برایتان، آنی که پیشبینی کرد برایتان. برای او بندگی کنید. نعمت چشم را پر میکند؛ صاحب نعمت از نظر میافتد. سوره میخواهد این جابهجایی را برگرداند.
این میشود فاز دوم. یعنی یک فازش با خود قریش مستقیماً کار دارد؛ اما از قریش هم یک درس میگیرد به همه میدهد که دیگر فقط قریش بودن هم نمیخواهد. ممکن است شما قریش نباشی، اما در هر جای دنیا هم که باشی اگر نعمتی داری ولینعمتی دارد؛ ولینعمت را دریافت کن. چرا به نعمت چسبیدی؟ قریش بهانهٔ درس است؛ بیماری عمومیتر از قریش است.
ایلاف دو مفعول میخواهد؛ قول مشهور کتاب
اما نکات ظریف و فنیاش. حالا در کتاب دربارهٔ ایلاف با رحلة الشتاء والصیف مطالبی آمده. من اشاراتی میکنم.
اولاً بعضیها گفتهاند «إیلاف قریش»: ایلاف میدانید یک فعلی است که دو تا مفعول میخواهد. ایلاف یعنی الفتدادن. من اگر میگویم الفت میدهم، از من سؤال میشود چه کسی را با چه کسی، چه کسی را با چه چیزی؟ الفتدادن بین دو چیز تصور دارد. پس دو تا مفعول میخواهد.
بعضیها گفتهاند آقا قریش به جای هر دو مفعول ایلاف است؛ یعنی الفتدادنِ قریش با همدیگر. یعنی این فرد قریشی را با این فرد، این گروه قریشی را با این گروه. اگر این را بپذیریم، رحلة الشتاء والصیف آن وقت چه میشود؟ میشود ظرف زمانی. یعنی خدا قریش را با همدیگر الفت داده. چه موقع سفر زمستان، چه موقع سفر تابستان، همیشه با هم الفت داشتند؛ با هم رفیق بودند. این یک وجه است. این وجه با ظاهر، از ظاهر فاصله دارد. چون ظاهر این است که قریش یک مفعول باشد و رحلة مفعول دومش باشد.
لذا وجهی که ما میپذیریم این است. میگوییم الفتدادنِ قریش با چه؟ با سفر زمستان و تابستان.
اما یک نکتهای اینجا؛ بعد از اینکه آن کتاب نوشته شده، این نکته را خدا افاضه کرده و لطف کرده این را عرض میکنم. بگویم تو کتاب چه آوردیم و آنی که به نظر من صحیحتر است چیست.
آنی که در کتاب آوردیم قول مشهور است. میگوید آقا قریش یک مردمی بودند که باید برای بازرگانی و تأمین اقتصاد خودشان — چون دامداری و کشاورزی نداشتند — سفر میکردند، کوچ میکردند. بعد خدا یک کاری کرد با قریش که وقتی سفر میکنند در زمستان کسی متعرضشان نشود؛ و همچنین در تابستان. در تابستان هم وقتی سفر میکنند — ییلاققشلاق اصطلاحاً، یا سفرهای زمستانی و تابستانی که میکنند — کسی متعرض قریش نشود. این ایلافِ قریش با سفر زمستان و تابستان یعنی خدا این مردم را با این کوچ زمستانی و تابستانی هماهنگ کرد. راحت کوچ میکردند. کسی متعرضشان نبود. همینطور چه زمستان، چه تابستان. این قول مشهور است که در کتاب هم فکر میکنم همین است.
وجه مختار: سفر دیگران به حرم، نه کوچ خودِ قریش
اما وقتی بیشتر دقت کردیم دیدیم نه. قریش یعنی کسانی که یک جا جمع شدهاند. وقتی اینان یک جا جمع شدند، دیگر این کوچ زمستان و کوچ تابستان خیلی با قریش بودن نمیخواند. کسی که هویتش اجتماع پای بیت است، هویتش کوچ دائمی نیست. اینان مثل اینکه از این اجتماعشان باید یک برکتی حاصل بشود. از هذا البیت باید یک برکتی دربیاید. به نظر اینطور آمد.
خدا قریش را الفت داده با سفری که در هنگام زمستان به سرزمین آنها میشود، یا سفری که در هنگام تابستان به سرزمینشان میشود. اینان مردمیاند که اقتصادشان دارد با سفر دیگران تأمین میشود. این یک حرم امنی شده که همه با خیال راحت سفر میکنند به این حرم امن. یک بازار اقتصادی وسیع درست شده. هم امنیت، هم اقتصاد غنی. همه به خاطر سفر دیگران است. خدا این مردم را مهیای میزبانی و پذیرایی دیگران کرد.
پس ایلافِ قریش با سفر زمستان و تابستان یعنی این مردم همیشهٔ سال — خواه زمستان، خواه تابستان — پذیرای مسافران و کاروانها هستند و خدا بین این مردم با این ورود دائمی مسافران و زائران به شهرشان الفت و هماهنگی برقرار کرده. به خاطر این الفتی که خدا ایجاد کرده باید ربِّ این بیت را بپرستند. چرا؟ چون مردم به خاطر چه اینجا میآیند؟ به خاطر این بیت میآیند. کی این را رقم زده؟ ربِّ بیت رقم زده. متوجه شدید چطور شد؟
پس دو تا وجه شد. یک وجه این است که خودِ قریش سفر میکند در زمستان و در تابستان. این با قریش بودنش نمیخواند، با هذا البیت نمیخواند. چون آن که حرم امن است هذا البیت است دیگر. وجه دیگر این است که نه، دیگران در زمستان و تابستان سفر میکنند به شهر اینان.
حالا چرا میگوید زمستان و تابستان؟ میخواهد بگوید همیشهٔ سال؛ سرما و گرما، هر وقت سال. شما الان نگاه کنید دیگر. هر وقت سال را میخواهی در نظر بگیری میبینی مردم در حال سفر به کجا هستند؟ مکهٔ مکرمه. همه دارند سفر میکنند. علیالدوام به مکه سفر میکنند، زیارت میکنند، محیط امنی است، بازار گرمی دارد، همه دارند میروند و میآیند. پس مطلب، سفر دیگران است به حوالی هذا البیت، به حرم، به شهر قریش.
خدا میگوید به خاطر الفتدادنِ قریش، الفتدادنِ ایشان با سفر زمستان و تابستانی که دیگران انجام میدهند به شهر آنها، پس این مردم — یعنی قریش — باید بپرستند ربَّ هذا البیت را. تأکید روی رب است نه روی هذا البیت. باید بپرستند ربَّ هذا البیت را. آن کسی که ایشان را اطعام کرده و امنیت داده؛ ربُّ هذا البیت. اینان مرهون و مدیون او هستند و باید عبدِ او باشند.
أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف: دو زیرساخت هر جامعه
و این نکتهٔ آخر. اطعام از جوع و امنیتدادن از خوف، اشاره به دو نعمت زیرساختی و زیربنایی هر جامعهٔ موفق است. جامعهٔ سالم و موفق دو تا زیرساخت اساسی دارد. یکی زیرساخت تأمین آذوقهاش. مردم این جامعه نباید در نیازهای اولیهشان، در آذوقهشان — که جزو نیازهای ضروری اولیه است و بقای یک جامعه با تأمین آذوقهٔ آن جامعه است — قحطی توش نیفتد. یکی تأمین آذوقه است، یکی هم تأمین امنیت است. امنیت. این دو نعمتی است که اگر نباشد هیچ جامعهای نمیتواند سرپا بایستد.
هر جامعهای این دو نعمت را مرهون ربِّ خودش هست. در حالی که اکثر جوامع این دو نعمت را مرهون چه میدانند؟ ابزارها، واسطهها، وسیلهها؛ به خودِ رب توجه نمیکنند. ارتش را میبینند، انبار را میبینند، پیمان را میبینند؛ رب را نمیبینند. این چیزی است که پیامی است که سورهٔ قریش میخواهد بدهد. ضرورت پرستش پروردگار نعمتها؛ پروردگاری که تأمین امنیت میکند، پروردگاری که تأمین آذوقه میکند. ضرورت پرستش او را میخواهد گوشزد بکند. در وهلهٔ اول به قریش، و در لایهٔ بعدی به تمام انسانهای دیگر؛ توی هر جامعهای، تو هر شهری که باشند.
شاهد قرآنی: قلوب مردم به سمت خانهٔ خدا
آن که من بررسی کردم دربارهٔ لغت قریش — که مادّهٔ اصلیش قرش است — مردمی که یک جایی اجتماع میکنند، یک جمعی که به یک بهانه یک جایی جمع شدهاند. این در واقع با هذا البیت هم که مقایسهاش بکنی میشوند مردمی که گرد خانهٔ خدا اجتماع کردهاند. و بعد در قرآن هم آیه داریم؛ شاهد عرض بنده در قرآن آیه داریم که خدا میفرماید ما کاری میکنیم با قلوب مردم دنیا که منعطف بشوند به سمت خانهٔ خدا. مردم از اطراف و اکناف عالم به سمت خانهٔ خدا سرازیر بشوند.
«رَّبَّنَآ إِنِّىٓ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ ٱلْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجْعَلْ أَفْـِٔدَةًۭ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِىٓ إِلَيْهِمْ وَٱرْزُقْهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ» (ابراهیم/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، من بخشی از ذریهام را در وادی بیکشت، نزد خانهٔ حرمتیافتهٔ تو، ساکن کردم؛ پروردگارا تا نماز برپا دارند. پس دلهایی از مردم را چنان کن که به سوی آنان بشتابند، و از ثمرات روزیشان ده؛ باشد که سپاس گزارند.
«وَأَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِٱلْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًۭا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍۢ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍۢ» (حج/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در میان مردم به حج ندا ده تا پیاده و سوار بر هر شتر لاغری، از هر راه دور و عمیقی، نزد تو آیند.
حالا هر سال یک بار در موسم حج این اتفاق میافتد که گاهی در زمستان است، گاهی در تابستان است، گاهی تو سرماست، گاهی تو گرماست. موسم حج که به شکل عمده و عمومی این اتفاق میافتد، و به شکل مرتب هم در عمرهها اتفاق میافتد. مردم را متوجه خانهٔ خدا کرده. این مردم دارند هر سال میآیند اینجا.
خود این پذیرش مهمان خدا، خود این یک لطفی است که خدا به اینها کرده. اینان را هماهنگ کرده با این وضعیت. از آمدن و وارد شدن مهمانان به این شهر، اینان در عذیت نیستند؛ نظام شهرشان به هم نمیخورد؛ دارند میپذیرند یعنی پذیرش دارند. میزبانیِ این حجم زائر کار سادهای نیست؛ اینکه شهر از هم نپاشد خودش موهبت است. این پذیرش یک لطف و موهبت الهی است. میگوید این به خاطر این خانه نیست ها. به خاطر من است که پروردگار این خانه هستم. پس مرا بپرستید.
امنیت را جز به خدا نسبت نده؛ حرم امن تشریعی است نه تکوینیِ مطلق
بله، هیچوقت نباید این امنیت را مرهون هیچ چیزی جز خودِ خدا بدانی. اگر خدا بخواهد یک جایی امن باشد، ابزارش را هم چه میکند؟ مقدماتش را فراهم میکند. و اگر نخواهد نمیشود. اتفاقاً اینان مانع امنیتاند تا عامل امنیت — حکومت فعلی. یعنی اینان کسانیاند که جزو موانع تحقق امنیت در خانهٔ خدا هستند با رفتاری که دارند. نمونهاش آن رفتار حج چند سال قبل بود که آن همه حاجی، هزاران حاجی کشته شدند. هفت هزار نفر تشنه تو آفتاب مردند. محصول چه بود؟ محصول خیانت اینان. تأمین امنیت آنجا را دادند به سرویسهای صهیونیستی. سرویسهای صهیونیستی برای تأمین امنیت آنجا کار میکنند که بعد آمدند این فاجعه را به بار آوردند و انداختند گردن ایرانیها. و این اقتضای بزرگِ جمعیت، کمی نبود برای مردن زیر دست و پا.
و این سوره نمیگوید من اجازه نمیدهم کسی به این خانه حمله کند. این سوره میگوید ببین این خانه چون حرم امن شمرده میشود به لحاظ تشریعی. یادتان باشد وقتی میگویند خانهٔ خدا حرم امن است معنایش این نیست که آنجا نمیشود کسی را کشت؛ یعنی اگر بخواهی بکشی هم این چاقو نمیبُرد، نمیکُشد. نه؛ چاقو میگذاری میکُشد. امن است یعنی شما حق نداری آنجا برخلاف امنیت کاری انجام بدهی. حرام است خلاف امنیت اقدامی بکنی.
لذا قاتل که مهدورالدم است اگر به حرم پناه ببرد شما تو حرم نمیتوانی بکشیش. الا به یک دلیل خدا اجازه داده که شما تو حرم — میگوید اگر کشتنتان تو حرم، جوابشان را بدهید. کسانی که تو حرم شما را کشتند بکشید. اما به غیر از آن شما حق قتال تو حرم ندارید. تشریعاً، قانوناً حق ندارید. نه اینکه اگر بخواهی قتال کنی نمیشود. قانوناً حق نداری حمله کنی. نه اینکه اگر بخواهی حمله کنی نمیشود؛ میشود.
«وَٱقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ ۚ وَٱلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ ٱلْقَتْلِ ۚ وَلَا تُقَٰتِلُوهُمْ عِندَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَٰتِلُوكُمْ فِيهِ ۖ فَإِن قَٰتَلُوكُمْ فَٱقْتُلُوهُمْ ۗ كَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلْكَٰفِرِينَ» (بقره/۱۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را هر جا یافتید بکشید و از همانجا که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید؛ و فتنه از قتل سختتر است. و نزد مسجدالحرام با آنان مقاتله نکنید تا وقتی که خود در آنجا با شما مقاتله کنند؛ پس اگر با شما جنگیدند بکشیدشان. سزای کافران چنین است.
پس این یک مطلب؛ این بحث قانونی است. ثانیاً اینکه خدا میخواهد بگوید آنی که اقتضا ایجاد کرده، یک حرمتی ایجاد کرده که مردم دنیا این حرمت را رعایت میکنند عموماً و اینجا ناامنی محقق نمیشود غالباً — ظاهر قضیه این است که این خانه باعثش است. خدا میخواهد بگوید اصل ماجرا این است که ربِّ این خانه باعثش است. شما باید پروردگار خانه را بپرستید.
اگر او را پرستیدید بله، او کسی است که هم اطعام کرده، هم امنیت ایجاد کرده؛ و پرستش او زمینهٔ باز افزایش طعام، افزایش امنیت، بهبود اوضاع همه را فراهم میکند. اما راه را کج کردی. شدی خانهپرست، شدی بتپرست، شدی شیطانپرست. اگر راه را کج کردی خب دیگر مسیر چیز دیگری میشود دیگر. این اتفاقاً یک گوشزدی است که آنی را که شما باید بپایید ربِّ این بیت است. هرچه بیشتر حرمت او حفظ میشود، بیشتر آن دو تا نعمت اصلی میتواند زمینهٔ تأمینش فراهم شود.
و یک ویژگی هم دارد: حضرت ابراهیم علیهالسلام به طور خاص برای این خانه و اهل اطرافش دعا کرده. بعد از اینکه خانه را برده بالا، در قرآن داریم دعایش را. دعا کرده که خدایا اهلش را از ثمرات روزی بده؛ به آنها روزی بده از هر کدامشان که مؤمناند. بعد خدا فرمود حتی کافرانشان را هم من طعام میدهم، روزی میدهم؛ قلیلی تا قیامت.
مخاطب لایهٔ اول سوره قریش است نه همه
یک ویژگی هم در واقع باید ببینیم. خیلی هم نباید کلی، کلی دید. من میخواهم بگویم کلی دیدن سورهٔ قریش مال فاز دومش است. تو فاز اولش واقعاً به قریش مربوط است. یعنی مخاطب امروز — چطور میگوییم مخاطب سورهٔ همزه ثروتمندان گرفتار تفرعنشده هستند؟ همه که مخاطب نیستند. سورهٔ همزه آیا با همه کار داشت؟ نه؛ با ثروتمندانی کار داشت که بر اثر ثروتاندوزی دارند بقیه را میشکنند و خرد میکنند، دلها را میسوزانند.
«وَيْلٌۭ لِّكُلِّ هُمَزَةٍۢ لُّمَزَةٍ» (همزه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وای بر هر عیبجو و طعنهزن.
«ٱلَّذِى جَمَعَ مَالًۭا وَعَدَّدَهُۥ» (همزه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مالی گرد آورد و آن را برشمرد.
سورهٔ قریش هم تو لایهٔ اولش با همه کار ندارد. با کسانی کار دارد که اطراف خانهٔ خدا دارند زندگی میکنند. یعنی مخاطب مستقیم امروز سورهٔ قریش همین آلسعود امروزند. آقا شما که خدا این ظرفیت را در اختیار شما قرار داده، شما شدید مثلاً خادمالحرمین، و به همین مناسبت مردم از اطراف و اکناف عالم، از کشورهای مختلف اسلامی، پول خرج میکنند میآیند تو کشور شما، هزینه میکنند، باعث رونق بازار شما میشوند، باعث رونق اقتصاد شما میشوند؛ امنیت را پروردگار برایتان تأمین کرده، این رزق و روزی واسع را پروردگار تأمین کرده؛ آن وقت چرا غیر او را میپرستید؟ چرا دستتان تو دست دشمن خداست پس؟ چرا با یهود همکاسهاید؟ چرا رقص شمشیرتان با این مردکِ بوزینهصفت است؟ چرا با این رقص شمشیرتان را انجام میدهید؟
«لِإِيلَٰفِ قُرَيْشٍ» (قریش/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خاطر الفتدادنِ قریش.
«إِۦلَٰفِهِمْ رِحْلَةَ ٱلشِّتَآءِ وَٱلصَّيْفِ» (قریش/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الفتدادنشان با سفر زمستان و تابستان.
«فَلْيَعْبُدُوا۟ رَبَّ هَٰذَا ٱلْبَيْتِ» (قریش/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس باید پروردگار این خانه را بپرستند.
اگر پروردگار این خانه را بپرستید دیگر نمیآیید اینطور خوشرقصی با شیاطین بکنید. یا پول بگیرید از بلاد مسلمین؛ پول جمع بکنید به مناسبت حج و عمره. میدانید چه پولی سالانه گیر اینان میآید از همین حج و عمره؟ بازار حج و عمره برایشان منبع است، نه امانت. این پول را جمع بکنید بعد بروید تسلیحات بخرید از شیاطین بریزید تو سر مسلمانان یمن. ای خدا لعنتتان کند و به خاک سیاه بنشاند شما را. ای خدا ذلیلتان کند که طعام، غذا، دارو اجازه نمیدهید برسد به مسلمانها. نسلکشی کنید. نان بیت را میخورند و با همان نان درِ غذا را به روی همسایهٔ مسلمان میبندند.
در واقع مخاطب اول آناناند. مجاورین بیتاللهاند مخاطبین اول.
القای خصوصیت: هر جامعهای باید رب را بپرستد نه ابزار را
اما اگر کسی بپرسد این سوره برای کسانی که مجاور بیتالله نیستند حرفی ندارد؟ میگویم چرا. میتوانیم از این سوره القای خصوصیت کنیم، بحثش را توسعه بدهیم. بگوییم اگر توسعه بدهیم، هر جامعهای نعمت اطعام از گرسنگی — نجات از گرسنگی — و تأمین امنیت را از پروردگار دارد و باید پروردگارش را بپرستد؛ نه آن ابزارها چشم او را پر کند، او را کور کند. الان این مردم را چه کور کرده؟ همین خادمالحرمین بودنشان کور کرده. دیگر کور شدند. این را پس ما هم میتوانیم درس بگیریم. هرچند مخاطب مستقیمش مجاوران بیتالله الحراماند.
نه رحمت رحمانیه است؛ ولی رحمت رحمانیهای که اینجا به طور ویژه دارد — به طور ویژه نه بابت مؤمن بودنشان، بابت بیت. این بیتی که اینجا خدا قرار داده:
«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍۢ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًۭا وَهُدًۭى لِّلْعَٰلَمِينَ» (آل عمران/۹۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نخستین خانهای که برای مردم نهاده شد همان است که در بکّه است؛ با برکت و مایهٔ هدایت جهانیان.
این نقطهٔ اول آفرینش زمینه است. این اولین جایی است که در پردازش زمین از زیر آب بیرون آمد. این اولین جایی است که خدا آنجا را قبلهگاه قرار داد. این خانه یک برکتی، یک حرمتی دارد و یک برکتی را با خودش آورده که اطرافیانش ممکن است این برکت و حرمت را ببینند از این خانه، از صاحبش ولی نبینند. راه را کج کنند در واقع.
در طول تاریخ حتی پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم وقتی که با قریش درگیر بود آن حضرت، خیلی از اینان افتخارشان چه بود؟ که آقا ما سالهای سال است پردهدار این خانهایم؛ سالهای سال است کلیددار این خانهایم؛ سالهای سال است سقایت و امارت این خانه به عهدهٔ ماست؛ سقایت حجاج به عهدهٔ ماست؛ و حاضر نبودند این موقعیت را به سادگی از دست بدهند. منصب را دین میشمردند. اینان از زمان حضرت ابراهیم سینه به سینه آمده بود اما افتاده بود دیگر؛ یعنی به انحراف کشیده شده بود. چرا؟ چون رب فراموش شده بود، خودِ بیت پررنگ شده بود. این مسئلهٔ آنهاست. افتخارِ خدمت وقتی از توحید جدا شود، همان خانهپرستی است.
این سوره فرمول قحطی نیست؛ نمکنشناسی را میگوید
پرسیدهاند آیا از این سوره میشود استفاده کرد که مثلاً چه اتفاقی میافتد که قحطی در یک جامعه میآید؟ نه؛ این سوره چنین فرمولی را باز نمیکند. این سوره نمیگوید که اگر پروردگار این خانه را نپرستیدید گرسنه میمانید. این را نمیگوید. میگوید نه. میگوید این نمکنشناسی است که پروردگار خانه را نپرستید. شما باید این را بپرستید چون او شما را سیرتان کرده. از این سوره نمیتوانیم چنین استفادهای بکنیم. سوره علت قحطی را فرمول نمیکند؛ شکر ولینعمت را واجب میکند.
و پرسیدهاند آیا همواره ربُّ هذا البیت مورد بیتوجهی است، طوری که عمومیت این عبارت همیشه صدق کند؟ بگوییم الان هم همین است، فردا هم همین خواهد بود؟ سؤال خوبی است؛ ولی جوابش را نباید از یک قاعدهٔ مکانیکی درآورد. یک مطلب کلی بگویم بهتان.
سه کارکرد سورههای قرآن: پیشگیری، درمان، ارتقا
خیلی از سورههای قرآن ممکن است الان من و شما را نگیرد. فرض کنید ما سورهٔ همزه را خواندیم. اینجا چند نفر مگر ثروتمندی داریم که تکیه به ثروت کردهاند و بقیه را خرد میکنند؟ الحمدلله نداریم. خب آیا حالا که ما جزو ثروتمندانی نیستیم که با تکیه به ثروت بقیه را خرد میکنند، پس سورهٔ همزه دیگر به درد ما نمیخورد؟
جواب: سورههای قرآن دو تا کارکرد دارند. این مهم است؛ این سؤال و جوابش مهم است. دو تا کارکرد دارند. کارکرد اول پیشگیری. آقا خیلی از سورهها میخواهد ما هیچوقت اینطور نشویم. یعنی حتماً قرار است من اول برسم به این نقطهٔ افتضاح، بعد خدا بیاید منو نجات بدهد؟ خب نشو. دیدی بخوان ببین بده. دیدی بده. اوه هیچوقت نشو. مثل اینکه آقا از مضرات سیگار میگویی برای کسانی که سیگاری نیستند. میگوید آقا پس چرا به ما میگویی؟ ما که نمیکشیم. آقا میگویم که سیگاری نشوی. بدانی مضراتش را. سوره فقط برای بیمار نیست؛ برای سالم هم هست تا بیمار نشود.
کارکرد دوم درمان. درمان یعنی اگر کسی مبتلا شده درمان بشود. رفع و دفع. یک کارکرد دفع یعنی پیشگیری. یک کارکرد رفع یعنی درمان. پس اگر یک سورهای برای ما کارکرد درمانی ندارد، چون ما مشکل آن سوره را نداریم، نگوییم پس این سوره به درد ما نمیخورد. نه اتفاقاً میخورد تا هیچوقت آن مشکل را پیدا نکنی، در معرضش قرار نگیری اصلاً. اما کارکرد درمانی هم دارد. کارکرد درمانی این است که یک وقت مبتلا هستی باید نجات پیدا کنی.
بگذارید مطلب سومی را بهش اضافه کنم. علاوه بر پیشگیری و درمان هیچ فایدهٔ دیگری نیست؟ چرا. ارتقا. یک وقت هست که من میگویم الحمدلله من همزهلمزه نیستم. همزهلمزه بودن یک امر ذوالمراتب است ها. یک امر ذوالمراتب است. شما مثلاً میبینی که یک نفر هست — مثال عرض میکنم ها — یک نفر هست که آدمها را تحقیر نمیکند اما روی خوشی هم به آنان نشان نمیدهد. باهاشان حشر و نشر هم پیدا نمیکند. پای سفرهشان هم نمینشیند. پای درشان نمینشیند. یک وقت میبینی نه. میگوید آقا خط دین، خط دوری از همز و لمز تا کجا؟ تا ندارد. برو. برو بالاتر.
یعنی ما میتوانیم از سورهها یکی برای پیشگیری: پیشگیری دردها و مشکلات فکری، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی. دو، برای درمان. سه، برای ارتقاء سطح ایمانمان. چون ایمان نقطهای که دیگر بگوییم این پایان خط ایمان است، دیگر از این بالاتر ایمانی فرض ندارد — ایمان چنین چیزی نیست. ایمان ذوالمراتب است. هرچه جلو بروی باز میشود جلوتر هم رفت. خط دوری از همز و لمز ته ندارد؛ برو بالاتر. انسان طوری باید تو مسیر ایمان در حال تاخت باشد که وقتی از این دنیا میرود بقیهٔ راه را ببرندش. این علیالدوام است. علیالدوام باید این راه طی بشود. میشود جذب، سلوک، جذب. تا یک جایی شما میروی؛ از یک جایی به بعد میبرندت. تمامشدنی نیست که بگویی من دیگر مخاطب این سوره نیستم.
لامِ «لِإیلاف»: متعلق محذوف یا اتصال به سورهٔ فیل؟
سوره با حرف جرّ لام آغاز شده: «لِإیلاف». آیا متعلق — یعنی آن فعلی که باید پشتوانهٔ حرف جر باشد — آیا متعلق این «لِإیلاف» محذوف است؟ و یا این «لِإیلاف» میخواهد این سوره را وصلش کند به سورهٔ فیل؟
اگر بخواهد به سورهٔ فیل وصل بشود میدانید میشود چه؟
«فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍۢ مَّأْكُولٍۭ» (فیل/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را همچون کاه جویدهشده گردانید.
چرا؟ «لِإیلافِ قریش». خدا آنان را نابودشان کرد تا قریش را الفت دهد با کوچ زمستان و تابستان به شهرشان و از این راه این مردم را به اقتصاد و ثروت و امنیت و اینها برساند. یعنی خدا زد تو دهن اصحاب فیل که اینان را بلند کند. دقت کردی چه شد؟ پس اگر «لِإیلاف» را بگوییم متعلق به آیهٔ آخر سورهٔ فیل، اینطور میشود.
اما جواب: درست است که سورهٔ قریش و سورهٔ فیل با همدیگر دوقلواند و درست است که در نماز باید هر دو تا را با هم بخوانیم. اگر خواستیم به جای سوره یکی از اینها را بخوانیم، یکیاش کافی نیست؛ باید هر دو را بخوانیم. هم قریش را بخوانیم هم فیل را بخوانیم. اما این بدین معنا نیست که استقلال اینها را در نظر نگیریم.
بنده میگویم در دو فاز نگاه کنید. یک فاز مستقل. در فاز مستقل «لِإیلافِ قریش» این لام متعلق به «لیعبدوا» است. از کجا متوجه شدیم متعلق به «لیعبدوا» است؟ از «فلیعبدوا». یعنی «فلیعبدوا» حکایت میکند از متعلق محذوفِ «لِإیلاف». یعنی من اگر بخواهم از نظر نحوی مسئله را سرراستش کنم باید اینطور بگویم: بگویم «لیعبدوا ربَّ هذا البیت» — باید بپرستند پروردگار این خانه را — «لِإیلافِ قریش» به خاطر الفتدادنِ قریش با کوچ زمستان و تابستان، با سفر زمستان و تابستان. یعنی متعلق شد «لیعبدوا»: باید بپرستند. از کجا متوجه آن متعلق شدم؟ از «فلیعبدوا». یعنی «فلیعبدوا» حاکی از متعلق محذوفِ «لِإیلاف» است.
کسانی که احیاناً با ادبیات عرب خیلی انس ندارید این کلمات اذیتتان نکند. این کلمات اصطلاحی همان حرفهایی است که تا حالا زدم. باید به خاطر این ایلاف باید بپرستند پروردگار این خانه را. لامِ آغاز سوره همان «به خاطرِ» است؛ فعلش همان «باید بپرستند» است. این مشخص است. یعنی ما یک بحث فنی است این؛ ولی نتیجهاش همان حرف سادهٔ سوره است.
اما فاز دوم چیست؟ فاز اتصال این دو تا سوره است. در فاز اتصال این دو سوره میشود این گزینه را مطرح کرد که این «لِإیلاف» یک جوری دارد غایت سورهٔ فیل را مشخص میکند. چرا خدا زد تو دهن اصحاب فیل؟ تا برای اینها بین اینها و بین سفر زمستان و تابستانِ مردم به شهر و دیار اینها الفت برقرار کند. پس حالا باید چه کار کنند؟ باید پروردگار این خانه را بپرستند.
در دو تا فاز استقلالش را لحاظ کنیم. اتصالاً هم میتوانیم یک حرفی راجع بهشان بزنیم. استقلال را فدای اتصال نکنید؛ اتصال را هم انکار نکنید. دوقلو بودن یعنی هر دو را بخوانید؛ نه اینکه یکی را در دیگری حل کنید.
إنشاءالله یک ده دقیقهای استراحت بفرمایید؛ در خدمتتان هستم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.